بازی تمام شد

 

هفته ایست که «کفار» در خدمت «استکبار» به دورها و دورها می رسندو با فتح مریخ تاریخ علم را ورق بزرگی می زنند. یکی از افراد تیمی که هشت ماه است نفس در سینه حبس کرده اند تا درلحظه فرود سفینه «کنجکاوی» بر سیاره سرخ که میلیونها کیلومتراز زمین فاصله داردبا شادمانی از جا بر خیزند، «بابک فردوسی» است؛ دانشمند جوانی که نام و شهرتش به تبار دلیری و فرهنگ ایران می رسد وبا آرایش موئی که در زادگاه اجدادیش دستمایه تحقیروزندان است، درستاد مرکزی فتح بزرگ قرن نشسته است.

ودرهمان لحظه که بابک همراه همکارانش از شادمانی بهوا می پرد، «نظام» حاکم بر سرزمین فردوسی چنان در کار «قیام مرغی» مانده است که به سخره اش می گیرند.

ولید جنبلاط است که از سعید جلیلی می خواهد کشورهای منطقه را واگذارد و به ریشخند تمام، دبیرشورای امنیت ملی» نظام» رابه گرانتر بودن قیمت مرغ از موشک درتهران آگاهی می دهد. رهبر حزب سوسیالیست ترقی خواه لبنان ورهبر دروزی ها این کشور، در اشاره به مقاصد جمهوری اسلامی در لبنان می نویسد: «ما سلاح را تنها و تنها برای دفاع از لبنان می خواهیم، نه برای دفاع از تنگه هرمز.»

هنرمندان و فعالین حقوق بشر آذربایجانی دراعتراض به دستگیری و محاکمه دو شاعر شهروند این کشور توسط جمهوری اسلامی، در باکو گرد می آیند. بر پلاکاردهائی که در دست دارند به انگلیسی نوشته شده: «ایران باید شاعران آذربایجانی را آزاد کند.»

در تهران «رهبر فرزانه» در جمع بادمجان دور قاب چین هائی که هر ساله بعنوان «شاعر» گردشان می آورند تادستمال های یزدی را به مصرف برسانند، به فروغ فرخزاد می تازند. «رهبرمعظم» که با دست مبارک خودشان ۳۰۰ صفحه از کتاب زندگینامه شان را سانسور کرده اند و «شرح اسم» ملوکانه با تشریفاتی در حد قرآن عرضه شده است، سخنانی می گویندکه در سایت خودشان هم سانسور می شود. ظاهرا ملت نباید بدانند که ولی فقیه دوم با «انتقاد» موافقند، و بر بسیجیانی که هفت ماه پیش «سفارت خبیثه» انگلستان را اشغال کردند، خرده گرفته اند. و لندن، پایتخت بریتانیا که یکی از باشکوه ترین المپیادهای تاریخ در آن برگزار می شود، جائی دیگردر جهان است که قهرمانان دلسوخته ایرانی، به جهان نشان می دهند از تبار بابک اند.

ازهمه جای جهان دست های ایران بهم می رسد و حلقه های «نظام» درهم می تند. دمشق تازه ترین منزلگاه است. سیاست های «نظام» ۴۸ ایرانی را به گروگان ارتش آزادی سوریه می اندازد و سرسه نفرشان را بر باد می دهد. وزیر خارجه و دبیر شورای امنیت ملی دست بدامان دوستان دیروز و دشمنان امروز- ترکیه و قطر- می شوندو رئیس مجلس «آمریکارا مسئول جان اتباع ایرانی» معرفی می کند.

۴۸ «زائر»ی که به مقصد نمی‌رسند، دمشق- تهران را به مرکز توجه جهان تبدیل می کنند. هفته ایست که کوفی عنان ازمیانجی گری در سوریه استعفاء کرده وآمریکا این کاررا نتیجه کوتاهی‌های چین و روسیه دانسته است؛ دو غول کمونیست سابق که برای حفظ منافع خود فعلا دست دردست برادران مسلمان دارند، وقطعنامه شورای امنیت در باره سوریه را وتو کرده اند. در اقدامی که «سازمان ملل، علیه سازمان ملل» لقب گرفته، مجمع عمومی با تصویب قطعنامه ای که رای موافق ۱۲۳ کشور راد ارد، خواستار انتقال قدرت در سوریه شده است.

برخی مفسران، این حوادث را «شمارش معکوس برای دخالت ناتو در سوریه» ارزیابی می کنند. نخست وزیر سوریه به مخالفین می پیوندد. جی کارنی مشاور مطبوعاتی کاخ سفید می گوید: «رژیم سوریه ازدرون در حال متلاشی شدن است. شمارش معکوس رژیم بشار اسد آغاز شده است. فراربا دقت طراحی شده ریاض حجاب نخست وزیرسوریه واعضای خانواده اش به اردن نشان دهنده آغاز فروپاشی رژیم بشار اسد است.» حرفی که قدرت‌های دیگرغربی هم تائیدش می کنند.

«نظام» رسما دست بدامان ترکیه و قطر می شود تا «زائر»ان باقیمانده را نجات بدهد. وهنوز این خبر کاملا منتشر نشده که تلویزیون العربیه هویت دستگیر شدگان را اعلام می کند: آنان عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستندو تخصص» شنود» دارند.

آسیا تایمز می نویسد: «درست مانند شخصیت های بهت زده نمایشنامه های شکسپیر، ایران هم در برابر صحنه کاملا جدیدی در خاورمیانه قرار گرفته است. موقعیت تهران در مدت زمان کوتاهی دچار تحول قابل ملاحظه ای می شود.»

ظاهرا مدارک آنقدر مستند است که «نظام» می پذیرد که دستگیر شدگان بازنشستگان سپاه و ارتش بوده اند ودر چارچوب اعزام بازنشستگان ادارات مختلف برای زیارت، به سوریه فرستاده شده بودند.

آزادی «بازنشستگان» دستگیر شده برای «نظام» آنقدرمهم است که دست به اقدام بیسابقه ای می زند. بیست و چهار ساعت پس از کشته شدن گروگان های ایرانی در سوریه، سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی، ‌راهی لبنان می شود. و آنجاست که ولید جنبلاط ازاو می خواهد بهتر است به «قیام مرغی» تهران بپردازد.

چند ساعت بعد فیلم دیدار جلیلی با اسد که بعد ازمدتها در تلویزیون ظاهر شده پخش می شود. خبرگزاری ها روی این نکته تاکید می کنند: «دردیدار اسد وجلیلی، درهر دو ردیف راست و چپ، اعضای هیات ایرانی نشسته اند و خبری از مسوولان سوری نیست. علت این مساله هنوز مشخص نیست. علاوه براین تصاویر تلویزیونی که از این دیدار منتشر شده، نشان می‌دهد که ملاقات در کاخ ریاست جمهوری نیست، بلکه اسد در مکانی خارج از کاخ و شاید هم خارج دمشق با جلیلی دیدار کرده است.»

 سعید جلیلی – به نقل ازخبرگزاری دولتی سوريه- د راین دیدار می گوید: «ايران اجازه نخواهد داد محور مقاومت که سوريه يکی از بخش‌های اصلی آن است شکسته شود. آنچه که در سوريه روی می‌دهد يک مساله داخلی نيست، بلکه تنش ميان محور مقاومت است با دشمنان اين محور که قدرت‌های منطقه و جهانی هستند.»

هنوز دبیر امنیت ملی «نظام» درراه تهر ان است که یک ژنرال روس در سوریه کشته و ترکیب محورمقاومت دقیق ترمی شود. ارتش آزاد سوریه اعلام می کند: «ژنرال ولادیمیر پیترویچ کوجیو مشاور وزیر دفاع سوریه ورئیس ستاد مشترک ارتش این کشور به دست آرتش آزاد به قتل رسید.»

علی اکبر صالحی که هفته پیش تغییر حکومت سوریه را «توهم» خوانده بود، دست بدامان ترکیه می شود و به آنکارا می رود. حسن فيروزآبادی، رئيس ستاد کل نيروهای مسلح، وقتی بهتر ازاین پیدا نمی کند که بگوید: «آل سعود، قطر وترکيه مسئول خون‌هايی هستند که در خاک سوريه ريخته می‌شود.» پاسخ ترکیه، فوری و تند است: «تداوم اظهارات مقام های ايرانی در پست های مختلف در حمله به کشورمان غير مسئولانه و غير قابل قبول است. ما اتهامات بی اساس و تهديد های افراطی و نامناسب مطرح شده توسط مقام های ايرانی عليه کشورمان، از جمله اظهارات حسن فيروز آبادی، رييس ستاد مشترک نیروهای مسلح ايران، را قويا محکوم می کنيم.»

 

باید منتظر ماند ودید بادرایت مثال زدنی فرمانده محبوب و برگزیده «رهبر فرزانه» دیگر آبروئی در سیاست خارجی برای «نظام مقدس» مانده است یانه. اما در سیاست داخلی تکیف را طائب معروف که فرمانده قرارگاه عمار باشد به صراحت تمام روشن می کند: «با پرونده های فساد اقتصادی، آبروی نظام رفت!» و برای اینکه موی لای درزفرمایشات نماینده ویژه مقام رهبری نرود، چند روزپس ازصدور حکم اعدام برای چهار تن ازمتهمان پرونده اختلاس سه هزار میلیارد تومانی٬ اختلاسی ۱۵ میلیارد تومانی در بنیاد شهیدوامور ایثارگران کشف می شود. رسوائی چنان است که احمد علم‌الهدی٬ امام جمعه مشهد از مردم می خواهد آن را به پای مسوولان نظام ننویسند.

حق هم دارد. مسئولان «نظام» همین حالا هم قاط زده اند و هر کدام چیزی می گویند. اسد‌الله عسگراولادی از نزدیکان حزب موتلفه اسلامی٬‌و یکی از سلاطین صادرات وواردات به هفته‌نامه آسمان٬‌ می گوید: «جمهوری اسلامی شلاق تحریم‌ها را حس می‌کند. حکومت با «خون دل» کالای اساسی مردم را تامین می‌کند، » و «چاره‌ای نداردکه به چین٬ روسیه و هند امتیاز بدهد چرا که در غیر این صورت در برابر غرب شکست می‌خورد».

رامین مهمان‌پرست٬ سخنگوی وزارت امورخارجه ، وجود بحران اقتصادی در ایران را «دروغ» و ناشی از تلقین «رسانه‌های غربی» می خواند. محمود احمدی‌نژاد٬ در هرحال بهترین راه را پاک کردن صورت مساله می داند: «بالاخره امواجی که در خصوص برخی کالاها در کشور ایجاد شده، مدیریت می شود».

احمد جنتی دبیرشورای نگهبان مشکلات اقتصادی را «جنگ» توصیف می کند و توپ را توی زمین «دشمن» می اندازد:»این یک بحران سیاسی است که توسط آمریکا ایجاد شده تا با شکست جمهوری‌اسلامی برایران سلطه پیدا کند.دشمن درجنگ‌های دیگردرعرصه‌های مختلف شكست خورده واكنون به موفقیت دراین جنگ چشم‌دوخته است ومابایداین موضوع را به صورت یك جنگ بپذیریم.»

و جنگ بشدت تمام در اقتصاد ادامه دارد. بلومبرگ، با اشاره به تاثير فزاينده تحريم های غرب بر اقتصاد ايران، از زيان روزانه ۱۳۳ ميليون دلاری ايران بخاطر کاهش صادرات نفت و افت۵۲ درصد ی تولید خبر می دهد ؛ودرست در روزهائی که واقف علی‌یف، رئیس بخش سرمایه گذاری شرکت ملی نفت جمهوری آذربایجان اعلام می کند این کشور، شرکت ایرانی «نیکو» را که در زمینه نفت فعالیت می کند، از پروژه احداث خط لوله ترانس آناتولی کنار گذاشته است.

جنگ اقتصادی، خبراز جنگی می دهد که سوریه بدامانش کشیده شده و نشریه آلمانی یونگه ولت «مادر همه جنگ ها » می نامدش و ایران کمتر ازسه ماه با آن فاصله دارد- چنانکه افراییم هلوی- رییس اسبق موساد اسرائیل -ـ هشدار می دهد: «ایران در این گمان است که با موافقتش با ادامه گفت و گوها با کشورهای۱+۵، خود را از حمله مصون می کند؛ اما در اشتباه است؛ بازی تمام شد. جنگ از سوی اسرائیل علیه تأسیسات هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران در ۱۲ هفته آینده رخ دهد.»

پاسخ علی لاریجانی را تاریخ قضاوت خواهد کرد: «صهيونيست ها امروز گنده تر از دهان شان عليه ايران و حزب الله سخن گفتند، اما ترس صهيونيست ها از لابه لای اين کلفت گويی هايشان قابل درک است.»

اقتصاد هم که از همان سی و سه سال پیش بفرموده ولی فقیه اول «کار خر» بود، براه خودش می رود وانگار دارد بد جوری ولی فقیه دوم را زمین می زند. دلار در بازار ایران باز هم رکورد می شکند. رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی، با تاکید بر اینکه «با گرانی ارز در شرایط فعلی، قیمت کالاهای اساسی مثل گوشت و مرغ در بازار چند برابر افزایش» خواهد یافت، پیش بینی می کند: «قدرت خرید مردم کاهش خواهد یافت.»محمدمهدی راسخ، عضو نمایندگان اتاق بازرگانی ایران، بر این پیش بینی صحه می گذارد: «این اقدام ممکن است روی قیمت کالاهای اساسی مانند دارو یا گوشت و مرغ تاثیر بگذارد.»رئیس انجمن داروسازان ایران خبر بدی دارد: «اکثر داروخانه‌ها در معرض فروش قرار گرفته‌اند.»نماینده اردبیل درمجلس دست روی مساله ای حیاتی می گذارد:» اقتصاد کشاورزی رو به ورشکستگی پیش می‌رود.»

اقتصاد دانان ازپس ابرتورم،»کابوس آرژانتینی»رادرکمین اقتصادایران می بینند: «افزایش قیمت ها و گرانی های اخیر که هر هفته قیمت یک چیز سر به فلک می زند، نگرانی های و ترس ناشی از نایابی، استفاده از طلا و ارز به جای پول ملی برای مخارج معمولی، پیش پرداخت های یکجا و سنگین برای اجاره خانه یا دیگر قراردادهای مدت دار، همه و همه تجاربی هستند که آنهایی که فروپاشی اقتصادی آرژانتین و یا ابرتورم را تجربه کرده اند به خوبی با آن آشنا هستند. با بروز ابرتورم، قیمت ها نمی توانند معیار تصمیم گیری ها باشند چون قیمت های دیروز هیچ ربطی به امروز ندارند. در واقع وضعیت به شکلی است که خریداران خیلی تعجب نخواهند کرد اگر بین وقتی که وارد نانوایی می شوند تا از آنجا خارج شوند قیمت نان تغییر کند.»

امردادی که با کودتای ۲۸ مرداد برای همیشه بد نام شده است، روزهای شوم تری را از سرمی گذراند.هست و نیست ایران دررهگذارتاراج است ومردان «نظام «درکار

«مقدس» نمائی خود. ماکت عظیم کتاب زندگی «رهبر فرزانه» را در نمایشگاه قرآن بر می افرزاند تامردمان به آن ادای احترام کنند. محموداحمدی نژاد درسایت «انسان کامل» به پدرمعنوی سابق خود که مصباح یزدی باشد، یاد آور می شود: «دولت نهم را خدا سر کار آورد. احمدی‌نژاد فقط یک فلش جهت نما بود. اگر کسی در ذهنش خطور کند که این دولت را او سر کار آورده خدا یک جا حالش را می‌گیرد، و به او نشان می‌دهد که هیچ کاره بوده است.»

و رئیس این دولتی که خدابر سر کارش آورده، حیلتی تازه بکار می بندد تا جلاد بزرگ مطبوعات سعید مرتضوی را در پست غصبی اش نگه دارد. وبرای ساخت «موزه دفاع مقدس» مجوز قطع درختان جنگل ناهارخوران را می دهد.

تاریخ بیاد خواهد آورد که در روز پایانی هفته سوم امرداد ماه ۱۳۹۱ زندانی سیاسی مصطفی تاج زاده به وزیر خارجه سیدعلی خامنه ای نوشت: «به جای حراج زدن به منافع و منابع کشور به امید واهی راضی کردن طرف‌های خارجی به پایان دادن به فشارها و تهدیدها و تحریم‌ها، بخشی از این تلاش را مصروف عرضه واقعیات جهانی به رهبری و قانع کردن ایشان به تجدید نظر در اداره کشور فرمایید که تا در داخل در بر همین پاشنه می‌چرخد، نه کابوس‌های شبانه را پایانی خواهد بود و نه طمع حرامیان به این خانه را اتمامی.»

در هفته شادمانی «بابک فردوسی» این شعر حکیم طوس خواندنی است:

همانا كه آمد شما را خبر

كه ما را چه آمد زاختر به سر

از اين مار خوار اهرمن چهرگان

ز دانايي و شرم بي بهرگان

نه گنج و نه نام و تخت و نژاد

همي داد خواهند گيتي به باد

از اين باغ ساران بي آب و رنگ

نه هوش و نه دانش نه نام و نه ننگ

 

تبه گردد اين رنجهاي دراز

شود ناسزا شاه گردن فراز

نه تخت و نه ديهيم بيني نه شهر

ز اختر همه تازيان راست بهر

برنجد يكي، ديگري بر خورد

بداد و ببخشش كسي ننگردد

پياده شود مردم جنگ جوي

سوار آنك لاف آرد و گفت و گوي

شود خوار هر كس كه بد ارجمند

فرو مايه را بخت گردد بلند

شود بنده بي هنر شهريار

نژاد و بزرگي نيايد به كار

ربايد همي اين از آن، آن از اين

ز نفرين ندانند باز آفرين

همه گنجها زير دامن نهند

بميرند و كوشش به دشمن دهند

 

تفو بر تو اي چرخ گردون تفو

همه بوم ايران تو ويران شمر

كنام پلنگان و شيران شمر

پراز درد ديدم دل پارسا

كه اندر جهان ديو بد پادشا

نمانيم كين بوم ويران كنند

همي غارت از شهر ايران كنند

نخوانند بر ما كسي آفرين

چو ويران بود بوم ايران زمين

دريغ است ايران كه ويران شود

كنام پلنگان و شيران شود

همه سر به سر تن به كشتن دهيم

از آن به كه ايران به دشمن دهيم

چو ايران مباشد تن من مباد

در اين مرز و بوم زنده يك تن مباد

من عاشق ایرانم

 

امرداد ماه ۱۳۹۱ به دومین هفته اش می رسد وبه فرمایش آیت اله خامنه ای: «کشوردرحال پيشرفت است وهيچ بن بست و مشکل برطرف نشدنی در حرکت رو به جلو ملت ايران وجود ندارد.» وروزنامه ملت بردوتا ازاین «مشکل «ها دست می گذارد: «اقتصادی از درون و تحريم های بين المللی از بيرون «.

یکی ازاین مشکلات راامام جمعه مشهددرچشم برهم زدنی برطرف می کند. آیت اله حاج آقا احمدعلم الهدی رخت ملکه ماری آنتوانت می پوشدوبه کمک سلطان خامنه ای می آِید که می خواهد جمعیت کشور را به ۲۰۰ میلیون نفر برساند و لشکری فراهم سازد که ۳۲ سال بعد به ابتکار فرمانده سپاه قزوین از آلمان می‌رسد و راه ظهور امام زمان را باز می‌کند.

علی سعیدی-نماینده رهبر فرزانه- درسپاه پاسداران وقت را مغتنم می شمارد و ازوظیفه ملت و ماموریت تا کنون ناگفته سپاه پرده بر می دارد: «ظهور امام زمان بر دوش رهبری و ملت ایران است. منطقه‌ خاورمیانه مركز پشتیبانی ظهور امام زمان است و كانون بیداری است و محور هدایت آن رهبری مقام معظم رهبری در ایران است. سپاه پاسداران یكی از ابزارهای زمینه‌ساز ظهور امام زمان در عرصه‌ بیداری منطقه‌ای و بین‌المللی است ونیروی قدس سپاه نقش اول رادراین زمینه ایفا می‌كند.»

البته هنوزمعلوم نیست که حمله تروریستی اسفند گذشته در دهلی که حالا پلیس هند می گوید مسئولش سپاه پاسداران بوده، جزوعملیاتی است که باید زمینه سازظهورامام زمان بشودیانه.
اما در چنین فضای آخرالزمانی، علت تحریم های بین المللی را آبنوش فرمانده سپاه قزوین تحلیل می کند: «تمام تحریم‌های کشورها علیه ما به علت انتظار ما برای ظهور امام زمان (عج) است. اینکه جهان در مقابل ماست نشان دهنده اقتدار و عظمت کشور است. امروز ۱+۵ یعنی کفر جهانی و استکبار و در مقابل این کفر کشور ما قرار دارد و این نشان دهنده عظمت و قدرت ایران است.»

علی اکبر صالحی، وزیر خارجه ای که گاهی هم حرف حساب می زند، ظاهرا از ظهور امام زمان بی خبرمانده که هدف از تحریم ها را تحت فشار قرار دادن مردم ایران می داند تا «بپا خيزند و دولت را سرنگون كنند.» روزنامه ملت ما هم از مسیر دیگر به همین نتیجه می رسدو نسبت به «احتمال فروپاشی جمهوری اسلامی بر اثر جنگ قدرت و افزايش نارضايتی های عمومی» هشدار می دهد.

مشکل خارجی که به گردن امام زمان افتاد، حل مشکل اقتصادی مثل آب خوردن است. لیوان هم دست امام جمعه مشهد: «اگرمرغ دردسترس نیست آن رابایک ماده پروتئینی دیگرجایگزین کنید. مگر اشکنه پیاز داغ را یادتان رفته است. جو را از افغانستان وارد کنید وکارشناسان خوراک ابتکار کنند و برای خوراک مرغ چاره دیگری بیندیشند.»

روزهائی است که لئونا پانته وزیردفاع آمریکامی گوید: «حمله به حلب میخ آخربه تابوت رژیم بشاراسد»است ومقام‌های جمهوری اسلامی یکایک اعتراف می کنند:بعدازاسد نوبت ماست.

«نظام» هرروزبیشتر سرنوشت تهران را به دمشق پیوند می زند، ووزیر خارجه اش حکم نهائی راصادرمی کند: «تغییرحکومت سوریه خیالی باطل وموهوم است.» جمهوری اسلامی به ترکیه هشدار می دهد که هرگونه حمله به خاک سوریه قرارداد مشترک دفاعی ایران و سوریه را وارد مرحله اجرایی می کندو با پاسخ تند ایران مواجه خواهد شد.

تانوبت «اجرایی شدن» دفاع ازسوریه برسد، نيروی انتظامی برای برخورد با «تظاهر به روزه خواری» به «کوهستان» یورش می برد، وبلاگرهای تبریزرا به جرم «هموارسازی ارتباطات غیرمجاز» بطور فله ای بازداشت و طناب دار برای یک زندانی دهه شصت آماده می کنند. برای انجام طرح خامنه ای وپیش بردن «اقتصاد مقاومتی»- یعنی اقتصاد جنگی- قرارگاه جنگ های نامنظم تاسیس می شود.

قانونی کردن انتصاب غلام خانه زادی تحت عنوان نخست وزیر بجای انتخاب رئیس جمهوردر مجلس کلید می خورد.یک نماینده صد درصدمستقل هم رک و راست می گوید: «هدف تحقق مطالبات خامنه‌ای» است.علی لاریجانی- یکی از دو رقیب جدی غلام خانه زادی رهبر- در کارپیشبرد تبدیل «نظام ریاستی» به «نظام پارلمانی» است وظاهرا هم کاری به گشایش پرونده «زمین خواری» این برادرش، جواد در دستگاه قضائی آن برادرش، صادق ندارد.

این تنها برادران لاریجانی نیستند که بی وقفه بن بست ها را می گشایند و مشکلات رابر طرف می کنند. در راس همه «رهبر فرزانه» حالا که نفت ایران را بقول رئیس جمهور سابقا محبوبش «با پررویی» تحریم کرده اند، یادش آمده که فروش نفت اعتیاد است و بفکر بستن چاههای نفت افتاده است.

یکی ازسردارانش که از مقاطعه کاری سپاه به وزارت نفت رسید وبرای کمپانی های جهانی بنام «رستم» و در هیات «دن کیشوت» ظاهر شد، به معاونش برای مقابله با تحریم‌های بین‌المللی «دستورات جدیدی» می دهد: تولید بومی کالاهای مورد نیاز در صنایع پتروشیمی و نفت.

حامد قادرمزی «نماینده» قروه و دهگلان در مجلس در باره «بحران گندم» هشدار می دهد و لابد منتظر می ماند کسی این مشکل را بر طرف سازد.

موسی الرضا ثروتی، عضو کمیسیون اقتصادی مجلس، به فردی اشاره می کند که ۱۵ تن طلاخریداری کرده است. این فرد که قطعا جزو «یک میلیون کارگر در آستانه بیکاری» نیست، اما لحن مسئولان شامل حالش می شود: «همین است که هست.»

رییس کل بانک مرکزی ازحذف مسافران غیرزیارتی از دریافت‌ ارزدولتی خبرمی دهد که سبب سالانه «پنج میلیارد دلار» صرفه‌جویی ارزی می شود و تازه ملت می فهمند حمله هفته گذشته رئیس بنیاد شهید مقدمه چه کاری بوده است. احتمالا بعداروشن خواهد شد بامشارکت حجت الاسلام رحیمیان برای این رقم ناچیز چه چاهی کنده اند.

جدال بر سر سرنوشت «قاضی جوان، شجاع ومحبوب» رهبر هنوز ادامه دارد. در حالی که ديوان عدالت اداری حکم به برکناری سعيد مرتضوی از رياست سازمان تامين اجتماعی داده است، معاون اول رییس جمهوری می گوید که قاتل بزرگ مطبوعات همچنان سر پست خود باقی می ماند. احمد توکلی هم تهديد کرده که در صورت حضور مرتضوی بر سر کار خود، وزير برکنار می شود.

احمد توکلی، در جنگ بی امان گرگها گریبان سعیدمرتضوی رها نمی کندومحسن رضائی که روزگاری باید پاسخگوی نقشش درادامه جنگ با عراق، کشته شدن هزاران نفروویرانی بخش مهمی از کشور باشد، در قد وقامت متخصص مسائل مربوط به سوریه و آمریکا ظاهر می شود.

جهان چشم به حلب دوخته است که درمعرض کشتار هولناک دیگری است. سخن از بمباران مردم بیگناه توسط جنگنده های میگ ۲۳ و میگ ۱۲ روسی می رود.عبدالباسط سیدا رئیس شورای ملی سوریه از رژیم «خون آشام» اسد به محافل بین المللی شکایت می برد.

خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی حماس در سفری غیررسمی به ترکیه با اردوغان، نخست‌وزیر این کشور درباره تحولات کنونی سوریه بحث و گفت‌وگو می کند.

رجب طیب اردوغان نخست وزیر ترکیه می گوید: «اسد و دایره نزدیکانش در حال ترک قدرت هستند و سوریه خود را برای دورانی جدید آماده می‌کند».

مخالفان بشار اسد دولت انتقالی تشکیل می‌دهند. گروه‌های مختلف اپوزیسیون سوریه در قاهره گرد می آیند وتوافق می کنند که هیثم المالح، حقوقدان و فعال حقوق بشر سوری، مامور تشکیل کابینه دولت انتقالی شود. رویترز از ایجاد پایگاه سری مشترک ترکیه، عربستان و قطر برای کمک به مخالفان سوری خبر می دهد.

وزیر امورخارجه «نظام» دست اتحاد باهمتایش را درتهران سخت می فشارد. سعید جلیلی دبیر شورای امنیت ملی جمهوری اسلامی در دیدار با عمر غلاونجی قائم مقام نخست وزیر سوریه، بر «پشتیبانی بیش از پیش» تهران از دمشق تاکید می کند.

محسن رضائی علت این «پشتیبانی» را در روزنامه اش «ملت ما» و در مصاحبه تلویزیونی اش فاش می گوید: «برای حمله به ایران قصد دارند مساله سوریه را حل کنند. چون تا زمانی که سوریه و حزب الله باشد، حمله به ایران سخت است. آنها به دنبال این هستند که وقتی سوریه سقوط کرد، حزب الله ضعیف شود و موشک های که می تواند از ۷۰ کیلومتری تل آویو را بزند، خنثی شود، خودشان را به عراق برسانند و در دولت عراق تحولاتی به وجود بیاورند و در نهایت ایران را از سمت خلیج فارس و عراق تحت تاثیر قرار دهند. اما قبل از آن، تحریم های اقتصادی را برای تضعیف ایران در داخل شروع کرده اند.»

مسیر تهران از دمشق می گذردو شمشیر دموکلس حمله با تحریم هاپیوند دارد و همه حلقه ها به سر حلقه مساله اتمی می رسد.

علی اکبر ولايتی، یارغار دیرسال رهبر جمهوری اسلامی که نامزد نخست وزیری بجای میر حسین موسوی بودو حالا هم محتمل ترین فرد برای این سمت در «سیستم پارلمانی» است، می گوید: «مذاکرات ايران و گروه ۱+۵ تا دستيابی به «نتيجه مثبت و سازنده» ادامه خواهد داشت.»

علی اکبر صالحی برای ادامه مذاکرات هسته ای شرط می گذارد: «ابتدا باید حق غنى سازى ايران به رسميت شناخته شود، و سپس به رفع نگرانى های گروه ۱+۵ پرداخته شود.» وآمريکا آب پاکی روی دست همه می ریزد: «هنوز تصميمی درباره ادامه مذاکرات اتمی با ايران گرفته نشده است.»

رضا تقی زاده-ـ تحلیل گر سیاسی-ـ دست روی مرکز موضوع می گذارد: «شکست ديپلماسی اتمی.»

طرفین میز مذاکره به دیپلماسی جنگ روی آورده اند. محمود بهمنی، رئيس‌کل بانک مرکزی ايران، می گوید: «تحريم کمتر از جنگ نظامی نيست.» یک سایت فارسی زبان می نویسد:» رهبر جمهوری اسلامی بصورت غیر مستقیم فرمان اقتصاد جنگی را صادر کرده است.»

روزنامه ملت ما هدف «جريان برانداز آمريکايی» را «اعمال فشار بيشتر با هدف افزايش نارضايتی عمومی تا روز فروپاشی نظام» ارزیابی می کند.

حميدرضا ترقی از اعضای ارشد موتلفه اسلامی «هدف ظاهری غرب از تحريم اقتصادی را، تغيير رفتار جمهوری اسلامی» می داندو می نویسد: «فشارها برای اين است که مردم را به ستوه بياورند، مردم را دچار مشکلات کنند تا از نظام جمهوری اسلامی جدا شوند.»

آمریکا و متحدانش افکار عمومی را برای «روز حادثه» آماده می کنند. وزارت خارجه آمریکا در گزارش سالانه خود پیرامون وضعیت تروریسم در جهان بار دیگر جمهوری اسلامی را مدافع اصلی گروه‌های تروریستی در منطقه می خواند.

مذاکره‌کنندگان در کنگره ایالات متحده خبرمی دهند که قصد دارند تا پیش از جمعه هفته آینده، کار بر روی تصویب تحریم‌های جدید علیه «نظام» را به پایان برسانند. هدف کاهش بیشتر درآمد های نفتی جمهوری اسلامی است.

وزیر دفاع آمریکا برای مذاکره در باره «سوریه و ایران» به منطقه می آید. بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل، پیش ازملاقات با او در تلویزیون حاضر می شود تا بگوید:»ايران می خواهد ما را نابود کند؛ ما نمی گذاريم اين اتفاق رخ دهد.»

«لئون پانه تا» وزیر دفاع امریکا، بعد از این دیدار برای چندمین بار تکرار می کند: «تمام گزینه ها از جمله استفاده از نیروی نظامی، برای جلوگیری ازدستیابی ایران به سلاح هسته ای روی میز است. اگر ايران به توليد سلاح اتمی ادامه دهد، گزينه هايی وجود دارد که قابل عملی شدن است تا ايران، اتمی نشود.»

خانمها! آقایان!

در نیمه دوم امرداد ماه، ایران ما در قلب جنگ اعلام نشده هولناکی گرفتار آمده است. مصطفی تاجزاده از زندان می نویسد: «جناح حاکم بر کشورم هنوز به ضرورت های زندگی در «عصر پساجنگ سرد» بی اعتنا هستند و هم چنان در جهت استقرار مناسبات پادگانی در ارکان حکومت و حاکمیت فضای پلیسی و امنیتی در جامعه می کوشند و با ستیز با «دموکراسی واقعی»، حقوق اقلیت های قومی و مذهبی که سهل است حتی حقوق اساسی اکثریت هم وطنانم را پایمال می کنند.»

جناح حاکم به فرماندهی مطلق وبی چون چرای سید علی خامنه ای درداخل سیاست سرکوب بی امان را پیش می برد و درخارج بر طبل جنگ می کوبد. خط مقدم این جنگ درلحظه کنونی در سوریه و دمشق است. «نظام» دست در دست «خون آشام» سوریه قتل عامی تاریخی در حلب را تدارک دیده است. هفته پیش وزیر خارجه روسیه- شریک دیگر این جنایت- گفته بود: «نظم نظام آینده جهانی» و «مهم ترین حادثه بعد از جنگ دوم جهانی» درسوریه درحال رقم خوردن است.»

این هفته بشار اسد، می گوید: «نبردکنونی ارتش با مخالفان، سرنوشت سوریه را مشخص خواهد کرد.سرنوشت سوریه، گذشته، حال و آینده‌اش به نبرد کنونی بستگی دارد.»

سرنوشت اما هر چه باشد » نظام» برهبری سید علی خامنه ای رسواو سراپا آغشته به خون آزادی در منظر تاریخ خواهد ایستاد.

ابوالفضل قدیانی، کهنسال ترین زندانی کودتا که با پای برهنه و با غل و زنجیر به بیمارستان برده می شود، فریادش را به آسمان می رساند: «مسبب تمام فجایع و جنایت های صورت گرفته رهبری است.»

و اکبر گنجی درمقاله ای که یاد آور دورانی است که مثل قدیانی در بند و زنجیر زندان بود، چند وچون سیاست رهبر جمهوری اسلامی را در مقاله آيت الله خامنه ای، خطرپذيری و هزينه دادن بر می رسد.

امرداد دیگری به پایان می رسد. ایران به تمامی در ید قدرت دیکتاتوری است که دیگر راه به مالیخولیا می برد و ایران را به سوی جنگ ونابودی. «تکلیف» او هرچه هست، سرنوشت ایران هیزم جهنم شدن نیست. ایران در خطر است و فریادهای ایران، ایران از گوشه و کنار سر برمی کشد. گوش کنید:

من عاشق ایرانم

 من عاشق ایرانم

وطن فقط زمین ایران نیست

وطن که این کوه و این بیابان نیست

وطن دل مردمان ایرانیست

وفا و مهر زنان ایرانیست

وطن هزاران هزار سال احساس

تمام اندیشه‌های ایرانیست

 

تکه‌ای از وطن شب یلداست

تکه‌ای صبح روز نوروز است

تکه‌ای متن لوحۀ کوروش

که اساس حقوق امروز است

تکه‌ای هم دل شکستۀ ماست

مرحمش وحدتی دل افروز است

من و صدها هزار ایرانی

وارث یک خزانه فرهنگیم


نمی خواهم گریه کنم خانم ایرن

سرانجام پرنده پر کشید و رفت. شب های آخر تهران بود. نمی دانستیم که شب های آخر میهن است و بود. مجلس کوچک خانه ما از شادی لحظه ای نمی ماند. در قطبی » آقای بازیگر» بود که در خلوت خدای خنده است و شاید کمتر کسی بداند آرزویش بازی در یک کمدی ناب است هنوز که سالن را مدام منفجر کند. قطب دیگر شاعر بزرگ  که در شعر از مرگ می گوید و در زندگی از قهقمه بی تابت می کند. گوی سخن ازانتظامی به احمد رضا احمدی می رفت و باز می گشت و شادی.. شادی.. شادی… ودرآن میانه » خانم ایرن» لبخندی می زد گاه. مثل همیشه به تمامی شیک و شایسته. خوش زبان و دلربا. هر گاه سر برمی گرداند » آقای بازیگر» آهسته می گفت:» عسل.»

منظورش فقط چشمانی از» عسل» نبود که در تئاتر و سینمای ایران یگانه بود. تاریخی بر این کلام می گذشت که می رفت و از میله های زندان می گذشت و به عبدالحسین نوشین می رسید .

روایت تاریخ چنین است:» آن سالها مصادف بود با خروج گروه عبدالحسین نوشین از تئاتر فردوسی و تلاش او و همسر هنرمندش لرتا و سایر اعضای گروهش برای راه‌اندازی تئاتر سعدی. نوشین که  از اعضای فعال و کادرهای مرکزی حزب توده ایران بود، در سال ۱۳۲۷، و پس از تیراندازی به شاه یک بار دیگر همراه با گروهی از هم‌اندیشان خود به زندان افتاد.و او از همان زندان، و توسط همسرش لرتا، که با او ملاقات‌های هفتگی داشت، گروه تئاتری خود در تئاتر سعدی را در اجرای نمایشنامه‌ها هدایت می‌کرد و حتی برای جذب بازیگران خوب به این گروه فعال بود. از جمله یک بار یکی از اصلی‌ترین اعضای این گروه یعنی نصرت کریمی را موظف نمود که نحوه بازی ایرن زازیانس در نمایش‌های تئاتر فردوسی را زیر نظر بگیرد و در صورت مطلوب تشخیص دادن بازی ایرن از او برای عضویت در گروه نوشین در تئاتر سعدی دعوت به عمل آورد.

همسر نوشین، یعنی لرتا، ایرن را برای بازی در نقش خانم مارگریت ویندرمیر در نمایشنامه معروف «بادبزن خانم ویندرمیر» نوشته «اسکار وایلد» نامزدکرد، او را به همراه خود در زندان به ملاقات نوشین برد و پس از تایید او، نقش به ایرن محول شد. »

نام مستعارش که از چشمهایش می آمد » عسل » بود. لرتا نقش هائی را که قرار بود » عسل » بازی کند درملاقات به نوشین می گفت و با مجوز او ایرن در ۱۵ نمایش بازی کرد وخوش درخشید.

» ایرن» که به سینما آمد، همه جسارت و زیبائی خودرا در هنر هفتم بکار گرفت:» درسال ۱۳۳۷ در فیلم «قاصد بهشت» ساخته ساموئل خاچیکیان به ایفای نقش  پرداخت. اودر سن ۳۱ سالگی، و برای نخستین بار به عنوان یک زن ایرانی با لباس شنای دو تکه روی پرده سینما ظاهر شد.تا آن زمان ستاره‌های خارجی زیادی  با لباس شنای دو تکه بر پرده سینماهای تهران دیده شده بودند، امّا هیچکس تا آن روز ستاره‌های ایرانی را با این هیئت در سینما ندیده بود.»

این روزها که ۵۴ سال بعد از » قاصد بهشت»، جامعه ایرانی کمپین » حجاب اختیاری» را راهی به نجات از «اجبار» یافته است، می توان اهمیت و معنای حرکت » ایرن» را بهتر و بیشتر دریافت.

و سالها بعد » ایرن» در فیلمی به کارگردانی» نصرت اله کریمی» در لباس تمام و پوشیده یک زن حاجی سنتی، آتش دیگری در خرمن اندیشه » اجبار» انداخت . فیلم » محلل» در سال  ۱۳۵۰ اکران شد. فریاد کسانی که نابودی فرهنگ ایران را در برنامه داشتند به هوارفت و در راسشان مرتضی مطهری که  چند سال  بعد اولین رئیس شورای انقلاب شد.  مقاله مطهری در کیهان منتشر شد.پاسخش را هم هوشنگ حسامی داد . اما فیلم را بعداز چند روز  توقیف کردند و از اکران برداشتند. و فیلم درتاریخ ایران و سینما ماند و «ایرن» برای همیشه در تارکش درخشان. این بیکینی و لباس کامل  یک زن سنتی نبود که » ایرن» را » خانم ایرن» می کرد. نقش بود که به ضرورت لباس خود را می طلبید و در  بازی  بازیگر آموخته در نیرومندترین مکتب بازیگری ایران  تجلی می یافت.

و» خانم ایرن»آهی کشید چنان که سالن ساکت شد و انگار همه گیاهان آن باغ کوچک آپارتمان ما که از پشت پنجره های بلند به آفتاب سلام می کردندو تهران در نگاهشان افق همیشگی دور دست غم انگیزی بود، بر خود لرزیدند. کسی، گویا چیزی پرسیده بود که » خانم ایرن» جوابش رابه آهی چنین آغاز کرده بود. بعد ، گفت:

– به من سر بزنید… یک وقت دیدید همین روزها پرنده ای از فراز خانه تان پر کشیدو رفت….

و با دست خطی  کشید که از تهران می آمد و می رفت و پشت قله توچال گم می شد. پروازش را خودش  از کوچه باریک خیابان پالیزی می دید تا افق های همیشه. و بدجوری دلم لرزید.

و حالا دیگر » خانم ایرن» مطلقا ممنوع بود.  صحنه های بازیش در دو فیلم بعد از انقلاب «خط قرمز» و» جایزه» را به تمامی حذف کرده بودند. مخالفان نقد هوشیارانه  فرهنگ » محلل»  سالار حالا  در راس قدرت بودند وازهمه هنرمندان اگر یک انتقام می گرفتند، برای»خانم ایرن» دو خنجر آخته به همراه داشتند.

به دست هایی نگاه کردم که نیم قرنی پیشتر در تئاتر سعدی به ظرافت ونرمی بادبزن خانم ویندرمر را تکان می داد و حالا زمخت و پژمرده بود. دیگر سالها بود که از طریق ماساژ صورت زنان زندگی خود را می گذراند.

وباز او رامی دیدیم. بیشتر وقت ها باشهین حنانه می رفتیم . روزی از پیچ کوچه با  حسین منزوی پیدایش شد. شاعر غزلهای عاشقانه ناب که برگ های پائیزی زیر پای معشوقش عاشق می شدند، دلتنگ و پریشان و زخمی  روزگار در آشیانه» خانم ایرن» پناه گرفته بود که دلیربود و شیر بود و همیشه سرش را بالا می گرفت و به شکست» نه» می گفت.

چند روزی بود که تازه از زندان آمده بودم و در سالن کوچک تئاتر سنگلج منتظر اجرای نمایشی یودم که آغوشی برویم گشوده شد. » ایرن» بود با عسل همیشه چشمان و عطر دائم گیسو که همیشه » خانم ایرن»  نگاهش می داشت. بی پروا آغوش مهربانی مرا فشرد. قطره اشکش را دیدم که چکید:

– خو شحالم عزیزم که از چنگ این …..  زنده بیرون آمدی.

و این دشنام را فقط یک باردیگر شنیدم، وقتی برای جشن صد سالگی سینما که بخش عمده آن به تجلیل از پیشکسوتان اختصاص داشت، به اصرار بچه های گزارش فیلم نه گفته بود. خودم تلفن زدم. مهر همیشه و خواهش حضور. بازگفت:

– عزیزم من در زمان این …… درهیچ مراسمی شرکت نمی کنم.

و حالا آن پرنده از فراز خانه ما که به غارت» ……..» رفت، پریده واز بلندای توچال گذشته است. خانم ویندرمر نیست که ما را باد بزند و » شمسی خانم» دایره زنگی خود را برای همیشه بر زمین گذاشته است.

من در سینمای ایران دو پهلوان می شناسم. فردین که قهرمان کشتی بود و مرد  بود و علی بی غم می خواند و تسلیم نشد تا دق کرد.

و «ایرن زازیانس» که » ایرن عاصمی» بود، که قهرمان زندگی بود و زن بود و شمسی خانم را جاودانه کردو تسلیم نشد تا ذره ذره مرد.

و » خانم ایرن»، وقتی من بدنیا آمدم، شما بر صحنه تئاتر بودید و حالا که شما رفته اید من به  صحنه میهن مان نگاه می کنم. دختران ایران زمین، راه دراز رفته را می روند که نسبشان به فروخ فزخزاد، ایران زازیانس و طاهره قره العین می رسد.

– دلم خیلی گرفته خانم  ایرن…. خیلی… اما نمی خواهم گریه کنم مبادا این «……» خوشحال بشوند…

تخم دو زرده

http://houshangassadi.com/

مرداد ماه با «مرغ» و «تخم» و»نظام» آغاز می شود.درهمان حال که «نظم نظام آینده جهانی» و «مهم ترین حادثه بعد از جنگ دوم جهانی» درسوریه درحال رقم خوردن است؛ رئیس جمهور که طبق نقشه رهبر دارند از اجرای انتخابات آینده هم کنارش می گذارند وبرای دوباره مطرح شدن فقط مانده که برهنه در میادین برقصد، به خاطر ائمه جمعه و جماعات می آورد که جمهوری اسلامی» تخم دوزرده» نکرده است و باز از امام زمان مایه می گذارد.

سرداری ازتبارمجتبی نواب صفوی، – تروریست الگوی آیت اله خامنه ای، -چاک دهان می کشد و انگار که دارد باز سرمقاله کیهان را می نویسد، می گوید: «برای پیروی نکردن ازولی فقیه بازی درمی‌آورد و برای طفره رفتن از فرمان نائب امام زمان (عج) به دروغ به امامت ولی عصر (عج) توسل می‌جوید و می‌گوید وقتی ما خود امام زمان (عج) را داریم به حجت و نائب او نیازی نداریم.توغلط کردی؛ توبی‌سرو پا وبی‌مقدار از معرفت و بی‌مقدار از ایمان و بی‌مقدار از تقوا!»

معلوم نیست دعوای حسین صفارهرندی بر سر کدام «امام زمان» است؛ امامی که در معتقدات مردم ما جای استواری داردویایکی از»سه هزار امام زمان زندانی» در جمهوری اسلامی. اما پایوران جمهوری- عموما نمایندگان «رهبر»- از «تخم های نظام» خبرمی دهند که برخی شان هزارتا زرده هم بیشتر دارد.

رييس دفتر «مقام معظم» برای نشان دادن پیشرفت کشوربه یک اشارت تولید نفت ايران را به روزانه ۲۰ ميليون بشکه می رساندو آنهم در روزهائی که برای فروش همین یک میلیون و یکصدهزار بشکه تولیدی با «تخفیف‌های نامعقول» و قبول «مدارک جعلی» در بدر دنبال دلال می گردند. تمام تلاش‌ها برای فروش گاز به اروپا هم به «بن‌بست » می رسد و هیات اعزامی شرکت ملی گاز به چند کشور اروپایی دست خالی برمی گردد.

وقتی هم خبرگزاری رویترزگزارش این دلالی جهانی را می دهد، بلافاصله یک مهر «ستون پنجم تحریم ها» روی پرونده کاریش می خورد.

رئیس شورای سیاست گذاری ائمه جمعه، جهان را به غنی سازی اورانیوم ۵۶ درصدی تهدید می کند. انگاررضا نقوی خبر ندارد که نماینده مستقیم دفتر رهبری دارد دراستانبول یقه می دراند تاموافقت هلگا اشمیت را برای توقف تحریم ها بگیرد.

یک عدد حجت الاسلام دیگر- نامش رحیمیان – که نماینده رهبر جمهوری اسلامی دربنیاد شهید وامور ایثارگران باشدازسفرسالانه پنج میلیون ایرانی به خارج از کشور خبر می دهد که تمام آنها به کشورهای مرکز فحشاء می روند وسالی پنج میلیارد دلار خرج فحشاءمی‌کنند.

ودرست درهمین روزها پلیس دربرابر «روزه خواران» در ایران به صف می شود. آتلانتیک وایرگزارش می دهد: «گشت ارشاد ایران شوخي ندارد.» جنگ سپاه با نام لبیک یا خامنه‌ای علیه زندگی غربی در تهران برای چند هزارمین بار آغاز می شود.

تخم زرده این باره تئوریک ومرتکب آن سردار محسن کاظمینی فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ است: «رصد تهدیدات فرهنگی، اجتماعی تهران زیاد بوده است.ما به چهارتهدید وهدف کلان رسیدیم.تضعیف ایمان، باورها وارزش‌های انقلاب واسلام، ترویج زندگی غربی وگسترش آن، ترویج وایجاد فضای غیراسلامی وساختارشکن وتربیت نیروهایی که بتوانند برای آنها نقش‌آفرینی کنند».

وتلاش سی وسه ساله ای که ثمره اش خرج سالیانه پنج میلیارد دلاربرای فحشاء د رخارج از کشور وترویج زندگی غربی و گسترش آن در داخل است، باز عملیاتی می شود.
حجت الإسلام موسوی دادستان عمومی وانقلاب نیشابور، داردبرای مردمی که دراعتراض به گرانی مرغ به خیابان آمده اند، گلو می دراند: «حقیقتا اگر کسی این حرف ها را بشنود باید از این مصیبت گریه بکند، ما انقلاب نکردیم برای نان و آب.»

انگارجناب دادستان روزنامه نمی خواند و این تیتر را نمی بیند: «موج گرانی سراسر ایران را فراگرفت» و حتی حرف های حجت الاسلام محمدجعفر منتظری رییس دیوان عدالت اداری را هم نمی شنود: «تحریم ها ما را در شرایط جنگی تمام عیار قرار داده است.»

کار از حجج اسلام به علمای اعلام می رسد تا برای تخم چند زرده گرانی فکری کنند.

مرجع تقلید حکومتی- شکر شکن شیرین سخن- از مردم می خواهد مرغ نخورند. دکتر حسین باقر زاده، بر حضرت آیت اله مکارم شیرازی که سلطان شکر است رخت ملکه می پوشاند: «اگر بتوان نظام ولایت فقیه علی خامنه‌‌ای در سال ۱۳۹۱ را با حکومت لویی شانزدهم در آستانه انقلاب کبیر فرانسه مقایسه کرد (که قیاس چندان مع الفارقی نیست)، ناصر مکارم شیرازی را باید ماری آنتوانت آن به حساب آورد.»

دکتر فریدون خاوند-ـ اقتصاد دان-ـ گزینه حکومت را بازگشت به اقتصاد جنگی می داند؛ تعبیری که در فرمان خامنه ای «اقتصاد مقاومتی» نام می گیرد.

و درروزهائی که تازه فاش و صد البته تکذیب می شود که از هشت ماه پیش زمین های کشاورزی ایران به قطری ها واگذار شده است، وخبر خشک شدن ۶۵ درصد از درياچه اروميه می رسد، «نظام» برای اجرای فرمان رهبربیش از شش هزار روحانی را به مناسبت فرا رسیدن ماه رمضان به سراسر ایران می فرستد.

حیدر مصلحی وزیر اطلاعات٬ علی باقری معاون شورای عالی امنیت ملی و مهدی غضنفری وزیر صنعت، معدن و تجارت به این مبلغان در زمینه های سیاسی٬ اقتصادی و هسته‌ای «خط» می دهند تا به شهرها و روستاهای کشور بروند وبا «توجیه» مردم ایران در خصوص گرانی‌ها٬ آثار تحریم‌ها و خط قرمز‌ مذاکره با آمریکا، همان کاری را کنند که محمد خاتمی از خدا می خواهد: حفظ نظام.

این مبلغان طبق نظر مقامات امنیتی باید به ایرانیان که طبق آمار منتشره دراین هفته از مرز ۷۵ میلیون نفر گذشته اند، ۲۸ درصد شان روستايی و ۷۲درصدشان شهری هستند، ۹۳.۲ درصد شان باسوادند وزنان ۶۰ درصد ورودی‌ دانشگاه‌هایش را دراختيار دارند،

«رهنمود» بدهند. بگویند علی خامنه‌ای «مسئول» تحریم‌ها ومشکلات ناشی از «سیاست اتمی» نیست و «دشمنان» تلاش می‌کنند با طرح این مسائل رهبررا بی‌اعتبار کنند.تحریم‌های اعمال شده علیه ایران «فلج» کننده است و مردم باید در برابر فشار‌ها «مقاومت» و با مسئولان همکاری کنند.

هنوز روشن نیست مبلغان باید به مردم ایران در باره آمریکا چه باید بگویند، اما احمد خاتمی رسمادر»همايش طلايه داران تبليغ» در کاشان پر زرده ترین تخم «نظام» را در بساط «شیطان بزرگ» می بیند: «پس از گذشت ۳۳ سال از عمر پربرکت انقلاب اسلامی، اين شيطان نه تنها کوچک نشده، بلکه بزرگتر از سابق نيز شده است.» لابد اینهم از خصایص «شیطان بزرگ» است که هر چه بیشتر فر یاد مرگش را سر بدهی یا توی دهانش بزنی، بزرگتر می شود. قاعدتا به همین دلیل است که به فرمایش یک عدد حجت السلام دیگر- کاظم صدیقی نام٬ امام جمعه موقت تهران: «برخی سرخوردگان سیاسی به آیت الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران به خاطر اعمال تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی «طعنه» می زنند ومی خواهند با سوء استفاده از سخنان آيت الله خمينی، جاده سازش با ايالات متحده آمريکا را صاف کنند.»

گروهی از روحانیون و نظامیان نزدیک به علی خامنه‌ای هم به طور مستقیم و غیرمستقیم از مردم می‌خواهند دربرابرفشار تحریم‌ها ایستادگی واز دیدگاه خامنه‌ای درمقابله با آمریکا حمایت کنند.

«رهبر فرزانه» هم اواسط هفته در صحنه ظاهر می شود تا دیدگاه خودش را به نام «ملت» چهار میخه و پر زرده ترین تخم » نظام» را هدیه تاریخ ایران کند: «فشارها و تحريم های بين المللی عليه جمهوری اسلامی، نمی تواند موجب تجديد‌نظر در محاسبات ايران شود.آنها به صراحت می گويند بايد با تشديد فشارها و تحريمها، مسئولان ايران را وادار کرد که در محاسبات خود تجديد نظر کنند، اما ملاحظه واقعيات باعث می شود که ما نه تنها درمحاسبات خود تجديد نظر نمی کنيم ؛بلکه با اطمينان بيشتر به راه مورد نظر ملت ادامه دهيم.»

فرمان «نظام» که همان سیدعلی حسینی خامنه باشد، صادر شده است. ديدار تازه اشميت- باقری در سایه «مواضع بدون تغيير ايران» به پایان می رسد و آینده به قرار برای مذاکره تلفنی سپرده می شود.

یکی ازدورقیب برای کسب مقام «غلام خانه زاد»ی رهبر، که علی لاریجانی باشد، بلافاصله خودرادرمرکز «مقاومت» قرارمی دهد. رئیس مجلس و برادرش بادورزدن رئیس جمهورودرحضور وزرای اقتصادی در جلسه ای غیرعلنی راههای «اقتصاد مقاومتی» را بر می رسند.

علی لاریجانی برای سوریه نسخه می پیچد: «می‌توان کمیته‌ای را در سوریه تشکیل داد که از طریق آن ظرف مدت مشخصی انتخابات مجلس با مشارکت همه گروه ها و حتی مخالفان برگزار شود و در همین فاصله انتخابات ریاست جمهوری انجام شود.»

احمد وحیدی، وزیر دفاع دولت جمهوری اسلامی، «اقدامات تروریستی» در سوریه را محکوم می کند.

مسعود جزایری، معاون امور بسیج و فرهنگ دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح، می گوید: «دشمن قادر به جابجایی نظام در سوریه نیست. دوستان اجازه چنین کاری را نمی دهند.»

واکنش جمهوری اسلامی به حوادث سوریه را می توان در نشریات دولتی دید: «دمشق آرام است، سلیمانی زنده.»

قاسم سلیمانی معلوم نیست در تهران است و یادر در منطقه «المزه » در مرکز دمشق که ارتش سوریه سرگرم اعدام های دسته جمعی مخالفین است. براساس گزارش العربیه برخی از اعدام شدگان غیرنظامی هستند و هیچ رابطه ای با ارتش آزاد سوریه ندارند.

روزآخرهفته برای «نگاه هفته»، اتحاديه عرب خواستار کناره گيری فوری بشار اسد از قدرت می شود. دبیر کل اتحادیه عرب، به روزنامه الحیات می گوید: «عمر حکومت بشار اسد رو به پایان است. اکنون گفتگو بر سر انتقال قدرت است نه اصلاحات سیاسی در حکومت بشار اسد. »

نبیل العربی بزودی به چین و روسیه خواهد رفت تا آنها را به تغییر سیاستشان در مورد سوریه ترغیب کند؛کاری که حبیب اردوغان در مسکو مشغول آن است.

حکومت بشار اسد باگام های بلندروبه فروپاشی می رود.در ادامه جدایی مسئولین رژیم بشار اسد، عبداللطیف الدباغ سفیر سوریه در امارات و همسر وی لمیاء الحریری سفیر رژیم در قبرس، از رژیم بشار اسد جدا می شوند و به مخالفین می پیوندند.

چهارشنبه شب، خبرها از هوا هم داغترمی شود. سرتیپ مناف طلاس در کنار مخالفان اسد قرار می گیرد. شبکه تلویزیونی العربیه بیانیه اش رامی خواند: «با شما سخن می‌گویم نه به عنوان یک مقام مسئول بلکه به عنوان یکی از فرزندان سوریه و یکی از فرزندان ارتش عربی سوریه که مخالف رفتارهای مجرمانه این حکومت فاسد است.»

با مطرح شدن موضوع تشکیل دولت انتقالی در سوریه توسط مخالفان، از طلاس به عنوان یکی از مهمترین گزینه‌های ریاست این دولت، نام برده می‌شود. خبرگزاری امنیتی فارس چند روز پیشتربازگشت مناف طلاس را بهمراه پدرش به دمشق در بوق کرده بود.

تخم های دو زرده «نظام» در نقاط دیگر منطقه هم جوجه می دهند. خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی گروه فلسطینی حماس با محمد مرسی رئیس جمهور جدید مصر در قاهره دیدار می کند و انتخاب او را آغاز فصلی نوین در این کشور می خواند.این دیدار یک روز پس از دیدار محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی با مرسی صورت می‌گیرد.

رییس جمهوریمن می گوید: «ما ایران را در دنیا رسوا خواهیم کرد.» عبدربه منصور هادی معاون پیشین علی عبدالله صالح و رییس جمهوری موقت دولت انتقالی یمن، از فعالیت های جاسوسی جمهوری اسلامی در یمن پرده بر می دارد: «مهم نیست که آنها ـ-جمهوری اسلامی ـ- چقدر پول در اینجا خرج کرده و چقدر تلاش دارند با احساسات مردم یمن بازی کنند، آنها قطعا شکست خواهند خورد.»

امردادماه آغاز شده است. حلقه محاصره تنگترو گرانی دامن گسترده تر. آرد هندی در تنورنانوائی ها. مخوف ترین سلاح ها در کمین. «نظام» که تحریم را «ورق پاره» می خواند و «لطف الهی» برای رونق اقتصاد کشور، کمربند ها رادارد سفت می کند. علی لاریجانی که آمده بود تا در اتمی را با گوهر تاخت بزند، از تشکیل» ستاد رفع مشکلات اقتصادی با حضور سه قوه » خبر می دهد. دو قوه دیگر یکیش برادرصادق است و رئیس جمهور هم که لابد دارد دنبال نخودسیاه می گردد. در حقیقت مسئول «اقتصاد جنگی نو» برادران لاریجانی هستند. و این تازه از نتایج سحر است. مقام‌های دولتی ایالات متحده می‌گویند «اطلاعات جدیدی» به دست‌شان رسیده که حاکی از طرح ایران برای ایجاد اختلال در تجارت جهانی نفت است و این طرح «شامل حمله به سکوهای نفتی و کشتی‌های نفتکش» نیز هست.

کشتی های جنگی روسیه وارد آب های مدیترانه می شوند. سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه می گوید: «آنچه در سوریه می‌گذرد، به راستی فراتر از یک انقلاب مردمی کلاسیک است سرنوشت سوریه، نظام و نظم جدید جهانی را رقم خواهد زد.»

حزب کمونیست روسیه، رسما اعلام می کند: «اگر دخالت نیروهای نظامی خارجی در سوریه شکل عملی به خود بگیرد مهم ترین حادثه بعد از جنگ دوم جهانی روی خواهد داد.»

دریک سوی این «مهم ترین حادثه» غرب متحد ایستاده است به همراه ترکیه و کشورهای خلیج فارس. ایران در دهانه توفان هولناک قرار دارد. «نظام» به نام «ملت» با گام های بلند ایران را به قلب حادثه نزدیک می کند. سید علی خامنه ای گوش بر همه توصیه ها و هشدار ها بسته است. این هفته بادستور «مقاومت» و بستن راه آشتی، در اصل راه حمله به ایران را می گشاید. گرانی سراسر مهین را در می نوردد و ویرانی سلاح ترین مخوف ها رابه دست می گیرد.

پنج چهره ملی-ـ مذهبی با تکیه بر تجربه ملی کردن صنعت نفت، جنگ راپس می زنند وحضور مردم در صحنه را بعنوان راه نجات فریاد می کنند: «چاره منطقی و دنیا پسند برای جلب اعتماد جامعه جهانی در گرو اعتمادسازی در سیاست داخلی حکومت است. در این نکته تریدی نیست که گشودن گره معضلات کنونی به نحوی که فشار تحریم های همه جانبه سیاسی و اقتصادی از ملت ایران برداشته شود و رابطه ایران با جامعه جهانی صلح آمیزشده و بر اساس اعتماد و احترام متقابل استوار گردد، بی آنکه کمترین خدشه ای به حق حاکمیت مردم ایران وارد شود و یا استقلال و تمامیت ارضی میهن مان در مخاطره قرار گیرد؛ نیازمند تقویت همبستگی ملی است و این نیز میسر نمی شود مگر آن که با سازو کارهای قانونی و دومکراتیک به مردم ایران حق مشارکت و نظارت در کلیه امور داده شود. در این صورت است که وحدت ملی تامین می شود و در پرتو آن وحدت و همبستگی، همه دست در دست هم به توسعه همه جانبه کشور همت گماشته و در برابر زیاده طلبی هر قدرت خارجی ایستادگی نشان خواهند داد.»

راه نجات ایران «آزادی» است. و سخن آزادی این هفته از فریدون مشیری:

گر تو آزاد نباشی

نه همین غمکده، ای مرغک تنها قفس است

گر تو آزاد نباشی همه دنیا قفس است

تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است

هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است

تا که نادان به جهان حکمروایی دارد

همه جا در نظر مردم دانا قفس است……

گریه چرا؟

چرا گریه؟ چرا سیاهی؟ داوود چرا چنین ویران است؟ عزت را چنین پریشان ندیده ام. چشمم را بر این همه عزا و سیاهی بسته ام. انگاریک نفردارد مرتب حرف های رضارا توی گوشم داد می زند:

«دلم گرفت و بارانی شد… با ابرهای سیاه آمیخت..اما به مرگ او حسودی کردم

با آبرو رفت

کم درد کشید و رفت

کسی آرزوی مرگش را نکرد و رفت

شیمی درمانی نکرد و رفت

آلزایمر نگرفت و رفت

تا دو هفته قبل از رفتنش نمایش‌های روی صحنه را میدید

هنوز از شوق تئاتر لبریز بود….»

و به حرف های رضا اضافه می کنم:

– خود را نفروخت و رفت…..

درانتظار اجرای گالیله رفت و انگار به خط نستعلیق نوشت: امازمین می چرخد و رفت….

رفتنی چنین، به رقصی درمیدان می ماند. دستی به جام باده و دستی به زلف یار. دلت بارانی می شود، اما جای گریه و شیون نیست. باید برای ماندن کسانی گریست که خود را می فروشند. وطن را می فروشند. آزادی را می فروشند وپشت به مردم به قنوت می ایستند. یادشان می رود که هزار هزار سال پیش ناصر خسرو قبادیانی فریاد بر کشید:

– من آنم که در پای خوکان نریزم/ مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را…

و در دری را، فرهنگ ایران زمین را، میراث حکیم طوس و عاشق شیراز و خاطره پر درد کوهستان رادو دستی تقدیم حاکمان می کنند. نمک چماق دار سابق را در آش بیت می ریزند و قلاده حاجی امنیتی را بگردن می بندند. برای اینان باید گریست. خاک بر سر کرد. شنیده اند که الف- بامداد گفت:

– غم نان مجوز فحشاء نیست….

گفت و بصدای بلند گفت. نمی دانست شاعر که کسانی بی نیاز به نان، دست گشاده بر مکنت برای هفت پشت بستر فحشاء در بیت پهن خواهند کردو اوباش فرهنگی را به هماغوشی رایگان باکرگان هنر خواهند خواند.

دیده بودند یا نه، شنیده بودند که ازاهل نمایش سعید را بردند در شب عروسی اش و هم او که گالیله را چهل سال پیش در تهران به مصاف استبداد خوانده بود.

دیده بودند گیله مرد راد را که جان داد و تسلیم نشد تا به دیدار گلسرخ رفت. و می بینند مهاجرت اهل نمایش را که سرمای غربت را بجان می خرند تا پاانداز بستر فحشاء نباشند. و خود را می فروشند و هنر را می فروشند و میهن را می فروشندو آزادی را می فروشند. بر اینان باید گریست.

رفتن عزت-ـ که هزار هزار سال بماند-ـ بدروداکبر، هجرت بهرام و رفتن حمید سمندریان گریه ندارد. شیون چرا؟ رفتن ناگزیر است. زیستن، شایسته زیستن و بر مرکب آزادی رفتن شرط است. تسلیم نشدن به استبداد خونین مذهبی. تن نسپردن به فرهنگ اوباش. بر قبله دیکتاتور نماز نخواندن. بردستان جلاد بوسه نزدن. گالیله ماندن و بودن….

چنین است که وقتی ناپلئون بعد از فتح تمام اروپا به شهری رسید، از حضور بتهوون خبر یافت. کسانی شتابان خود را به نوازنده نامدار رساندند و توصیه کردند به حضور امپر اطوربزرگ برسد. بتهوون گفت:

– من نیازی ندارم به حضور او برسم…. او اگر می خواهد به دیدار من بیاید…

و اسب فاتح بزرگ وقت، ساعتی بعد در برابر خانه بتهوون ایستاد.

رفتن چنین هنرمندانی، ماندن آزادی است. گریستن و خاک بر سر کردن و شیون زدن رسمی قبیله ای درجهان مدرن است.

تا ایران بودم، به وصیت محمد علی جعفری عمل می کردم. هروقت راهم به گورستان و قبر او می افتاد اندوه رفتنش را خیام وار از دل می شستم. روز رفتن علی حاتمی درآن اتاق پشتی چنین کردیم.

وحالا، در غروب رفتن مرد بزرگ صحنه ایران، خیام را صدا می زنم. همراه او ابرها و باران ها رامی روم. جامه سیاه را به سیاه بختان می سپارم.به میهن زخمی می رسم. برگور تازه بوسه می زنم و گالیله را می بینم که با نوک پابر زمین می نویسد:

– اما زمین می چرخد….

و در این چرخش، فصل باران می رسد و باران آزادی بر خاکی بوسه می زند که فرزندانی از تبار ناصر خسرو دارد:

– من آنم که در پای خوکان نریزم/ مر این قیمتی دُرّ لفظ دَری را…