شرم؛ افتخار ایرانی بودن

بزرگترین سالن سینما، تاب جمعیت انبوه را ندارد که حتی نشسته بر پله ها، نفس ها را از هیجان در سینه حبس کرده اند. سالن نفس نمی کشد و من دارم خفه می شوم. یکی از پرفروشترین فیلم های سال آمریکا در کار فتح سینماهای اروپا ست.

فیلم- که نقدسینمائی اش حرف دیگر است، – تاریخ ایران را ورق تندی زده و حالا… حالا… بر پرده نقره ای میهنم را سراپا دیگر می بینم. خشونت. خون. شکنجه. اعدام مصنوعی. نه از گل های سرخ شیراز خبری هست نه از سپیده دمان نیشابور. نه از حماسه فردوسی، نه ازسماع مولانا. دخترکان میهنم درلباس هزاررنگ محلی، عشق را فریاد نمی کنند. نه شیرین در چشمه تن می شوید و نه زن اثیری هدایت که کمی آنطرفتر حتما دارد در گور می لرزد. کسی سعدی را نمی شناسد که بر دیوار سالن اصلی سازمان ملل انسان را صلا می دهد. حافظ بیاد کسی نمی آید که گوته برگل های سرخ دیوانش نماز برد.

نفس ها در سینه حبس شده است. ایران، یعنی مشتی ریشوی خشن کاپشن بر تن که هدیه ای جز مرگ ندارند و تصویر مکرر زنی پوشیده در چادر سیاه زمخت که از چشمانش نفرت می بارد. در بازار قدیمی، عطر گلاب و فریاد ظروف مسی نیست. دستی ملیله نمی دوزد؛ کسی بر قالی گل های هزار رنگ نمی نشاند. آبی کاشان اصفهان نیست، سایه سار زیتون زاران شمال از یاد رفته اند.

نفس ها از سینه بر نمی آید و من خوش دارم نفس آخر را بکشم. بر پرده نقره ای ایرانم را، ایرانم را به آتش نفرت می سوزند. صدای مرگ، مرگ می آید. پرچم رازیر پا می کوبند.

همه تاریخ دراز سرزمینم در روز سیزدهم آبان خلاصه و در خون و جنون پیچانده شده است.

تماشا گر عادی، مانند همه جهان عادی است. حوصله تاریخ ندارد. حافظه اش دیروز را نمی جوید. ایران بر پرده را در ذهن امروز خود جا می دهد و داستان کشوری را به خانه می برد که مردمی وحشی دارد که سفارت خانه های خارجی را می گیرند. مردان و زنان بیگناه را به اسارت می برند و منطقشان تفنگ است. دشنام است. مرگ است.

با چشمان خیس و شانه های افتاده از سالن بیرون می آیم. چند ایرانی دیگر را می بینم که سردرگریبان می گریزند. نکند بدانند ما ایرانی هستیم. شرم ایرانی بودن بار دیگر پیراهن ما شده است. از پله های فلزی به جست وجوی هوای تازه پائین می دوم. می دوم و بیاد می آورم سر فرازی ایرانی بودن را. انگارهمین دیروز بود که صدای سبز تهران در جهان گل داد. نگاه آخر ندا که آزادی را صدا می کرد، همه درهای بسته را گشوده بود. همسایه های فرانسوی به ما سلام می دادند. سرمان را بالا می گرفتیم و فخر می فروختیم. همشاگردیم میترا که سالهاست در مونیخ نان می فروشد نوشت که مشتری متکبرش به او لبخند زد و گفت افتخار می کند که نان صبحش را از یک ایرانی می خرد. دست ها بهم رسید. نفس ها تازه شد. طومار سبز جهان را دور زد. می خواستم همه خیابان های بارانی شهر را دور بزنم و فریاد کنم:

– ایرانی ام من. ای الوار، شعری که تو برای آزادی سرودی، قرنها پیش پرچم میهن من بود که یک سوم جهان مسکون در آفتابش زندگی می کرد.

وحالا از پله ها سراسیمه فرود می آیم تا نفس تازه کنم. تا به دریاچه برسم و با پرنده ها، زار بگریم. زار بگریم. زار بگریم.

«آرگو»، داستان میوه جهل کسانی است که میهنم را زیر پای فریاد خشونت و مرگ کشتند. همه گل های آزادی ایران را پرپر کردند. دار را به جای درخت نشاندند وٍثمره انقلاب مشروطیت را درتابستان خونین شصت و هفت، گرم گرم از شاخه های زندگی فرو گرفتند. جنبش سبز آزادی را پاسخ، شکنجه و تجاوز دادند.

و حالا… ایران را به آستانه جهنمی هولناک می برندکه آرگو ها زمینه اش را می سازند. هیچکس برای نابودی سرزمینی که مردمی چنین وحشی دارد دل نخواهد سوزاند. عطر گل سرخ، رایحه یاس بر سجاده مادر بزرگ، زمزمه شبانه ستارگان کویر، خنکای چشمه کوههای بلند… ایران.. ایران… قربانی نادانی و خشونتی بدوی شد که جامه انقلاب به تن کرد و اسلام را هزار بار و ایران را میلیونها بار کشت. وهولناکتر از همه شرم ایرانی بودن را تن پوش ما کرد.

مادرم، پوشیده در ردای فاخر خراسانی، دل نگران می آید. با پای آن جهانی، از آب و پرنده می گذردو دست بر شانه ام می گذارد تا هق هقم آرام بگیرد:

– شرم ایرانی بودن را چاره هست. یادت باشد پسر، حکومت ها رفتنی اند، ملت ها ماندنی. برخیز. برخیزید. صدادر صدا اندازید. سجاده نشین و باده گسار سرود ای ایران را بخوانید.

روی فرش زرد برگ های پائیزی می آیم. پلاکارد فیلم آرگو را از قلبم فرو می گیرم. زیر لب زمرمه می کنم. درخت و پرنده و پائیز با من می خوانند:

– ای ایران… ای مرز پر گهر…

پایین کشیدن کرکره

هفته سوم آبان ماه نقش وقت استراحت دو نیمه را دارد. سه شنبه، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا برگزار می شود و «نظام» که سی و سه سال است مدام توی دهن آمریکا واستکبار زده، «پایین کشیدن کرکره» ها را در برنامه قرار می دهد تا معلوم شود نامزد جمهوریخواهان به کاخ سفید می رود که می خواهد همین فردا دستور حمله نظامی را بدهد و یا کاندیدای دمکرات ها که فعلا باجنگ مخالف است و روی مذاکره پا می فشارد.

سردارسعید قاسمی به کسانی که خواستار مذاکره با آمریکا هستند٬هشدار می دهد: «امروز برای پایین کشیدن کرکره هم دیگر وقت گذشته وهمه پل‌های پشت سرمان خراب شده است.»

پایوران حکومت تابلوی تشکر از «فصل الخطاب» پدر دلسوز، را بر سر در دکان های رنگارنگ سیاسی می آویزند.همه از خیانت می گویند و رگبارها محمود احمدی نژاد رانشانه می روند که یکی از اتهاماتش قصد مذاکره با آمریکاست. «پدر دلسوز» که خطابش به وِیژه به روسای سه قوه سر تاپا «مستقل» است، اختلافات علنی سران این قوا را «خائنانه» دانسته و همه را به وحدت و سکوت خوانده است. دو برادر لاریجانی – علی و صادق- در نقش غلامان خانه زاد اعلام «اطاعت» کرده اند و رئیس قوه سوم که در سرازیری ابوالحسن بنی صدر ومحمدخاتمی افتاده، درنامه اش چنین نکرده است. مجلس «مستقل»، نامه پرسش از احمدی نژاد را اعلام وصول و روح الله بیگی، نایب رئیس کمیسیون اقتصادی و عضو فراکسیون رهروان ولایت، فرمانده حمله را معرفی می کند: خامنه‌ای با سؤال از احمدی‌نژاد مخالف نیست.

هفته ایست که اصولگرایان به تلاش هاشمی رفسنجانی واکنش نشان می دهند و»دولت ائتلافی، فتنه جدید» را وارد مباحثات سیاسی می کنند. پرچم حمله را داده اند به جعفر شجونی، تابگوید: «در هیچ جای دنیا درشرایطی خوبی که در ایران است، به سراغ دولت وحدت ملی نمی روند. این طرح در زمان بحران در یک کشور مطرح می شود.»

رئیس مجمع تشخیص مصحلت «برهه کنونی انقلاب و نظام اسلامی را حساسترین دوره و مهم‌ترین امتحان برای مردم و مسئولان» می خواند وبه دیدار پسرش مهدی می رود که از سلول انفرادی به بیمارستان آورده شده است. چهره برکشانده خامنه ای به رهبری ایران که دخترش فائزه هم در زندان است، در تصاویر منتشرشده خیلی گرفته و مغموم است. معلوم نیست سخنان مادر ستار بهشتی را شنیده است یا نه: «ساعت ۱۲ ظهر سه شنبه هفته قبل آمدند و ستار را توی خانه بازداشت کردند، هیچ توضیحی هم ندادند تا دیروز که تماس گرفتند و گفتند بیایید جنازه را ببرید».

ستار بهشتی وبلاگ نویس جوان، آخرین قربانی «نظام» تا این لحظه است. او هم مانند فرزندان «بهشتی» و «هاشمی» سرنوشتشان دست آقازاده «خامنه ای» است که به شهادت مصطفی تاج زاده همه امور امنیتی را رصد و هدایت می کند. «آقا مجتبی» حالا درراس نیروهائی قرار دارد که سی و سه سال است می گیرند و می برند ومی کشند. یکیشان – مصطفی پورمحمدی- از عاملان اصلی کشتار تابستان ۶۷ و رئیس فعلی سازمان بازرسی کل کشورکه- می گوید: «خواهی نخواهی تحریم‌ها و فشارهای خارجی بر وضعیت اقتصادی تاثیرگذار است.»

محمد رضا رحیمی، معاون اول دولت، اعتراف می کند: «توانایی فروش نفت را نداریم» و توضیح می دهد: «شرايط کشور خوب نيست و تحريم ها شرايط را برای ما سخت تر کرده است. حتی اگر هم نفت را بفروشیم، برای دریافت پول با مشکل روبه‌روهستیم.»

نظرغلامرضا مصباحی‌مقدم، رئیس کمیسیون برنامه، بودجه و محاسبات مجلس، این است که «شرایط اقتصادی کشور شرایط مطلوبی نیست» وپیش‌بینی‌ می‌کند که دولت تنها در سال جاری، «۷۴ هزار میلیارد تومان» کسری بودجه داشته باشد.

هيات وزيران جمهوری اسلامی صدور پنجاه و دو قلم کالا از کشور را ممنوع اعلام می کند. از مواد غذايی مثل تخم مرغ و روغن نباتی گرفته تا کالا هايی چون لاستيک خود رو و کاغذ، جزو اقلام ممنوعه هستند.

فریدون خاوند-ـ تحلیل گر اقتصادی-ـ علت را توضیح می دهد: «در شرايط خاص اقتصادی ايران، صادرات به جای آنکه کار به وجود بيآورد و رشد اقتصادی را سريع تر کند، خطر بروز قحطی را ايجاد می کند.»

گزارش همکاران ما درروز در باره تازه ترین بحران جمهوری اسلامی روی وضعیت یکی از اقلام ممنوعه یعنی تخم مرغ متمرکز است: «گزارش ها از فروشگاه ها و سوپر مارکت های تهران حکایت از آن دارد که تخم مرغ هم در بازار نایاب شده یا با قیمت بازار سیاه فروخته می شود.»

دولت روی «کمیته امداد» دست می گذارد وخواستار دریافت مالیات از این مافیای تحت سلطه حزب موتلفه اسلامی می شود. کسی از میزان در آمدهای نجومی این کمیته خبر ندارد، اما همه می دانند بعنوان یکی از نهادهای زیر نظر «مقام رهبری» حتی یک ریال هم مالیات نمی دهد. باید دید این تصمیم که بعد از فراخواندن احمدی نژاد به مجلس رسانه ای می شود «آغاز تسویه حساب احمدی نژاد با خامنه ای» و حزب تجار است و یا راهی است برای نجات از بحران.

و بحران، دامان می گسترد وپیش می رود. حسینعلی شهریاری، رییس کمیسیون بهداشت مجلس، تصویری تکان دهنده بدست می دهد: «مردم ایران به صورت جدی درگیر مشکلات معیشتی هستند. در جامعه کنونی مردم یا فقیرند یا غنی، دیگر قشر متوسط کارمند نداریم، چرا که افزایش نرخ تورم به‌شدت منظر روانی جامعه را تحت تاثیر قرار داده‌است. هم‌اکنون هیچ حوزه‌ای سراغ نداریم که در آن منظر روانی جامعه به هم ریخته نباشد و می‌توان گفت در بیش از ۷۰ درصدجمعیت کشور، منظر روانی به هم خورده است.در جامعه کنونی ایران تنها خانوارهای دهک اول تا سوم، یعنی خانواده‌های ثروتمند «شاید» نگرانی نداشته باشند.»


آخرین آمارمنتشره، سیمای جامعه بر آمده بعداز سی و سه سال سلطه «ولایت فقیه» را با در آمد حدود ۷۰۰ میلیارد دلاری نفت، بازهم هولناکتر می کند. سهم «مردم فقیر» دراین ارقام و اخبار- مشت نمونه خروارـ منعکس است:

– ۱۰ میلیون از ۷۰ میلیون جمعیت ایران بی‌سواد مطلق‌اند.

– بیکاری از مرز ۳ میلیون نفر می گذرد.

خبرگزاری آسوشيتدپرس از کاهش چشمگير درآمدهای گردشگری عراق به خاطر کاهش زائران ايرانی خبر می دهد.هفته پیش، وزارت توريسم و فرهنگ ترکيه از کاهش ۳۵ درصدی ورود گردشگران ايرانی به ترکيه خبر داده بود. و همه این اخبارمربوط به پیش از اعلام افزایش ۶۵ درصدی نرخ بلیت پروازهای داخلی در ایران است.
چهره «مردم غنی» را می توان در سهم سالیانه فقط یک قرارگاه سپاه یعنی قرارگاه سازندگی خاتم الانبیا دید: ۳ هزار میلیارد تومان ناقابل برابرباهشت درصد بودجه عمرانی کل کشور.

ارقامی که جیب «برادران قاچاقچی» ـ تعبیر احمدی نژاد برای فرماندهان سپاه- را پر می کند وهزینه ترور در خارج از کشور می شود. خسارت تنها یکی از آنها که تاکنون بر ملا شده، غرامت ۱۳ ميليون دلاری است که چندی پيش دادگاه های آمريکا در پرونده شکايت خانواده يک قربانی آمريکايی بمبگذاری گروه حماس در دانشگاهی در شهر بيت المقدس عليه سازمان های اطلاعاتی جمهوری اسلامی مقرر کرده بود.این رقم حالااز ضبط املاک متعلق به دولت ایران ـ از جمله سفارت ـ در شهر اوتاوا و مرکز فرهنگی سابق در شهر تورنتوی کانادا تامین می شود.

و تازه همه اینهادر برابر خسارتی که ادامه سیاست ماجراجویانه اتمی در منظر ایران قرار داده است، به پول خرد می ماند.دیلی استارسخنان رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی را دراین تیتر به جهان خبرمی فرستد: «ایران همکاری نمی‌کند.»

«نظام» که دو ماه پیش ادعا کرده بود تروریست ها درمقر آژانس در وین نفوذکرده اند، حالا این نهاد بین المللی را «یک رصدخانه جاعل» می خواند.

سه شنبه است. هنوزنتیجه انتخابات آمریکا اعلام نشده ودر استراحت بین دونیمه هستیم.نشریه اينديپندنت خبر می دهد: «بريتانيا اعزام جنگنده های تايفون به خليج فارس را بررسی می کند.»

فرانسو اولاند رئیس جمهوری فرانسه و بنیامین نتانیاهو، بر خطرایران هسته‌ای تاکید می ورزند. رئیس جمهوری فرانسه، در کنفرانس مشترک خبری خود با نخست وزیر اسرائیل تاکید می کند که برنامه او درحال حاضر جلوگیری ازبروز جنگ است.

ریيس جمهور فرانسه، در دیدار با ملک عبدالله، پادشاه عربستان در جده جاه طلبی هسته ای ايران را «تهديدی» برای منطقه می داند واز تشکيل دولت انتقالی توسط مخالفان بشار اسد حمايت می کند.

روزهائی است که مخالفان رژیم سوریه برای یگانگی در قطر گرد آمده اند.هدف اصلی نشست ۵ روزه‌ دوحه تشکیل ارگان تازه‌ای به نام «ابتکار ملی سوریه» است که تمام گروه‌های سیاسی، از جمله «مجلس ملی سوریه»، نیروهای کرد و گروه‌های اسلامی به آن خواهند پیوست.

اشپیگل آنلاین، می نویسد: «شبه‌ نظامیان حزب‌الله لبنان برای جلوگیری از سقوط حکومت بشار اسد دوشادوش نیروهای دولتی علیه مخالفان می‌جنگند. از ماه ژوئیه که شماری از مقام‌های ارشد سوری در جریان یک بمب‌گذاری در دمشق کشته شدند، همکاری نیروهای حزب‌الله با حکومت بشار اسد بسیار گسترده‌تر شده است. سوریه از متحدان اصلی حزب‌الله و مهمترین گذرگاه ارسال اسلحه از ایران به لبنان محسوب می‌شود.»

استراحت دونیمه به پایان می رسد. چهار زن در سکوت خبری سنگسار می شوند. محمود احمدی نژاد که تازه ترین اتهامش براساس گزارش تفریغ بودجه سال ۱۳۸۹عدم واریز «۱۲میلیارد دلاراز پول نفت به خزانه» است، باید در مجلس حاضر شود.علی مطهری از اومی خواهد ناگفته هایش را بگوید وخیال همه را راحت کند.

باراک اوباما در انتخاباتی نفس گیر که زیر نظارت دقیق میلیونها چشم درداخل و خارج آمریکاست، درمتن «دموکراسی آمریکائی» بار دیگر انتخاب می شود. رای خود رامدیون زنان، جوانان و «مستعضفین» آمریکاست که بعد از تماشای سه مناظره او با نامزد جمهوریخواهان تصمیم نهائی خود را گرفته اند.

کمیسیون شوراهای مجلس جمهوری اسلامی برای نشان دادن برتری «مردم سالاری اسلامی» پایان پروژه مناظره های زنده انتخاباتی رابه تصویب می رساند. در «نظام مقدس جمهوری اسلامی» نیازی به مناظره وتصمیم مردم نیست. «مقام معظم رهبری» شبانه خط را از «آقا امام زمان » می گیرند و خودشان برنده را تعیین می فرمایند.

نیمه دوم بازی خوفناک «نظام» با «جهان» خیلی زود شروع می شود. بیشتر رهبران سیاسی جهان ازپیروزی باراک به گرمی تمام استقبال می کنند.واکنش بورس‌های سهام آمریکا، اروپا و آسیا نیز در برابر نتیجه انتخاب چهل و چهارمین رئیس‌جمهور آمریکا مثبت است. فرانسوا اولاند رئیس‌جمهور فرانسه در پیامی به اوباما می نویسد: «انتخاب مجدد شما تصمیمی روشن برای یک آمریکای باز و همبسته است که در مورد چالش‌های کره ما به خودآگاهی رسیده است: صلح، اقتصاد و محیط زیست.»

برادران لاریجانی- صادق و علی و جواد- که در یک قاب درکنار هم و از ته دل می خندند، لابد با اجازه آقا توپ را بگردش در می آورند. آنها «با انتقاد شديد از سياست‌های باراک اوباما در قبال ايران، آمريکا را به فشار و جنايت عليه مردم ايران و مسئله‌سازی در رابطه با برنامه هسته‌ای تهران متهم» می کنند.

مربی «محبوب و فرزانه و منتخب» جمهوری اسلامی، فرمان جنگ داده است؟ سیدعلی حسینی خامنه، ایران را به کجا خواهد برد؟ تاریخ به این پرسش جواب خواهد داد.

شبی پائیزی است که همایون شجریان، شعر سیمین بهبهانی را خزانی می خواند:

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها رها رها من

ز من هر آن که او دور

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از او جدا جدا من

نه چشم دل به سویی

نه باده در سبویی

که تر کنم گلویی

به یاد آشنا من

ستاره ها نهفته اند

در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست

هوای گریه با من..

 

جمشید بسم الله

خون. مرگ. خون. جنون. خون دخترکان بیگناه برجاده های پائیزی که ازسنگرهای جنگ خاطره شکست وفاجعه می آورند. رقص مرگ جوانانی که دردامان «نظام» پرورانده شدند دربامداد خونین زندانی که رئیس جمهوربعد ازهفت سال ناگهان بیاد آن افتاده تابهانه جنگ دیگری بین گرگها باشد.

رقم بردارشدگان از ۳۰۰ می گذرد، جنگ سوم که بفرموده درآستانه شعله ورشدن بود، به فرمان پایان می گیرد. بادستگیری «جمشید بسم الله» مسائل اقتصادی حل می شود و «سمبل سرمایه داری جهانی» ـ دلار- ازترس دستگیری به شیشه بازمی گردد. سردار «رستم» که آمده بود، کمپانی های نفتی جهانی را بزانو در بیاورد، پرچم زنگبار بر کشتی های ایرانی می نشاند، کلید قطع صادرات نفت را نشان می دهدوترفند جدیدی می زند: «طرحی احتیاطی آماده کرده‌ایم تا کشوررا بدون هیچ‌گونه درآمد نفت اداره کنیم.»

کسی دردیداررهبر نظام از خراسان جرئت می کند در حضور «سلطان» که تنها اشتباهش موافقت با کاهش زاد وولداست، بگوید: «آن کسانی که دردوران جهاد مقدس و دفاع مقدس، در جبهه‌های جنوب و غرب رفتند وارد ميدان ها شدند و جان خود را کف دست گرفتند، به سه دسته تقسيم می شوند: بعضی‌ها از گذشته‌شان پشيمان می شوند، بعضی‌ها بی‌تفاوت می مانند، بعضی‌ها پايبند می مانند. آنهائی که پايبند می مانند، بايد از غصه دق کنند».

وحالاکسانی که جنگ راهم دکانی کرده اند، دخترکان مدرسه ای را به اجبارروانه جبهه هائی می کنندکه رزمندگانش سرانجامی چنین تلخ پیدا کرده اند. پدریکی ازنوعروسان قربانی که رزمنده هم بوده است، می پرسد: «این همه دختر جوان را بردند که چه ببینند، خاک ببینند؟»

رقم بردارشدگان از ۳۰۰ می گذرد. درهمان حال که قربانیان سیاست های اقتصادی «نظام» راکه در دادگاههای ۱۴دقیقه‌ای محکوم شده اند، بردارمی کنند؛ماموران دربیرون دیوارهای زندان اوین به بستگان متحصن آنهایورش می برند. دامان عدل علی چنان بر ایران گسترده است که فریادمادران وپدران خمیده درزیر باطوم نیروهای ضد شورش با ناله خانواده دختران قربانی درجنوب ایران درمی آمیزد: «جواب این همه درد را چه کسی می‌دهد؟ چه کسی مقصر است، آنچه دیدیم از عاشورا بدتر بود. چرا هیچ کس جوابگو نیست؟ جواب پدرومادرهای داغدار را چه کسی می‌دهد؟»

ظاهرا «نظام» دادن همه پاسخ ها را به گردان‌های واکنش سریع بسیج وانهاده که نخستین رزمایش ۱۵ هزارنفره خودرا با نام «الی بیت‌المقدس» در تهران برگزار می کند. کسی در فیس بوک می نویسد: «حتی نامشان هم فارسی نیست.»

فریادهمسرمسعودعلیمحمدی، دانشمند هسته ای ترور شده هم درمی آید: «بامارفتارزننده ای می کنند.» همسرش دیگر «شهید» نیست، چرا که تارمی زدوبه میر حسین موسوی رای داده بود که این روزها صدایش ازحبس خانگی به بیرون راه می یابد: «سبزم و ایستاده ام. »

بابمب‌گذاری انتحاری در چابهار، درهفته ای که برای چندمین سال مولوی عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان را از رفتن به حج هم مانع شده اند، آتش زیر خاکستردرسیستان وبلوچستان بازسرمی کشد. آمارها رامحرمانه می کنند تا بر افزایش تعداد فقرا وگرسنگان درجمهوری اسلامی سرپوش بگذارند.

محمدرضارحیمی که نامش با اختلاس های میلیاردی گره خورده است، طناب داربحران اقتصادی رابه گردن «جمشید بسم الله» می اندازد و خود به التماس، دست بدامان «صادرکنندگان»می شودکه به مناسبت «روز صادرات» پای حرفهایش نشسته اند. معاون اول رئیس جمهورکه سخنانش نشان دهنده اوج «اقتدار نظام» در زمینه اقتصاداست، با تاکید براینکه «این استدعای دولت از صادرکنندگان برای ارایه ارز خود به دولت از سر عجز نیست» می گوید: «صادرکنندگان در این مقطع ارز خود را رو کنند بدون اینکه حتی یک سنت را کم کنند. الان درشرایطی هستیم که نیازمند به گردش ارزحاصل ازصادرات در اقتصاد کشور هستیم. صادرکنندگان ارز حاصل از صادرات خود را در چهارراه استانبول نفروشندواجازه ندهند که دشمن ازرفتارآنها شاد شود. ارزهای حاصل ازصادرات را به گونه‌ای منصفانه با رعایت سود وق بطه وبهره خود به کشور بازگردانند. این بهترین راه مقابله با تحریم است.»

معاون اول رئیس‌جمهورمحبوب آقا که حالا ازروزنامه رسالت لقب «تبهکار» می گیرد، سئوالی هم دارد: «آیا این انصاف است ارزی راکه ملت نیاز دارد، تحویل ندهید؟» وبی آنکه منتظر جواب شود، جلسه ای راترک می کند که معلوم نیست «برخی از صادرکنندگان» که «درخواست دولت رانپذیرفته‌اند» آنجا هستند یا نه. اما اسدالله عسگر اولادی، پدرمعنوی حزب موتلفه تجار، علت «استدعای دولت» راتوضیح می دهد: «ایران ۷۰ میلیارد دلار درآمد سالانه نفتی خود را از دست داده ودرآمد سالانه نفتی ایران از ۱۰۰میلیارد دلار به ۳۰ میلیارد دلاررسیده است. در صورت ادامه این وضعیت، باید به سمت جیره‌بندی حرکت کنیم.»

روزنامه رسالت-ـ ارگان اصلی میوه چینان انقلاب-ـ چندپرسش درمیان می گذاردتاتوپ را توی زمین احمدی نژاد بیاندازد: «۷۵ ميليون ايرانی که اين روزها برای خريد به بازار می‌روند، ملاحظه می‌کنند در مدت کوتاهی بخش اعظمی از قدرت خريد خود را از دست داده‌اند. چه کسی پول جيب آنها را به نفع سرمايه‌داران مصادره کرده است؟چرا هر روز پولدارها پولدارتر و فقرا فقيرتر می‌شوند؟ چه کسی رضايت داده که اين سرقت بی‌سر و صدا صورت گيرد؟ ارزش پول ملی چرا روز به روز با ميلياردها دلار ذخاير ارزی و هزاران تن ذخاير طلا در بانک مرکزی کاهش می‌يابد؟»

احمد توکلی باردیگر نسخه بازگشت به «نظام کوپنی» را می پیچد وسرتیپ غلامرضا جلالی، رییس سازمان پدافندغیرعامل ایران، می گوید: «باید بپذیریم که در شرایط اقتصادی عادی نیستیم و درگیر جنگ اقتصادی هستیم. برای مقابله هماهنگ با مشکلات اقتصادی باید یک «مرکز فرماندهی جنگ اقتصادی» تشکیل شود.»

اقتصاد دانان سخن از سلطه گام به گام «ابر تورم» بر اقتصاد ایران می رانند: «به تورم غیر قابل کنترل ابرتورم گفته می شود. شرایط ابرتورمی شرایطی است که درآن قیمتها بسیار سریع افزایش می‌یابند و واحد پول به سرعت ارزش خود را از دست می‌دهد.»

تصاویرتاریخی عبرت آموزی انتشار می یابد: اسکناس‌ های آلمانی‌ که در دهه ۱۹۲۰ بعلت افت بسیار زیادی در برابر دلار آمریکابه عنوان کاغذ دیواری مورد استفاده قرار می گرفت و اسکناس های مجاری که بعد از ابر تورم مجارستان در سالهای ۱۹۲۲ و ۱۹۲۴، کپه کپه از خیابان ها جارو می شد.

بچه ها در فیس بوک می نویسند: «ما هم داریم میریم که برسیم به این قله های افتخار…»

برنامه های تبلیغاتی «نظام» توسط اینتل‌ست هم قطع می شود. شبکه های خبر، سحر، جام جم و کوثر روی دست سردار ضرغامی می مانند که برای تولید سریال های جدید هم کم آورده است. و همه راهها به آن «دایره نحس» می رسد که «رهبر فرزانه» ایران را گرفتارش کرده است: مساله هسته ای، سوریه و حقوق بشر.

مؤسسه علوم وامنیت بین المللی (آی اس آی اس) از شروع فعالیت‌های جدیدی در مرکز نظامی پارچین خبر می دهد. آژانس بین‌المللی انرژی اعلام می کندکه براساس اطلاعات ماهواره‌ای «فعالیت‌های شدیدی» در پارچین در جریان است. دیپلمات‌های غربی می گویند: «ایران ظرفیت غنی‌سازی اورانیوم را افزایش داده است.»

لوران فابیوس، وزیر خارجه فرانسه، خبر دقیقی می دهد: «متخصصان، از راه هائی که «غیر قابل تردید» است، به این نتیجه رسیده‌اند که ایران تا ۶ ماه دیگر به توانایی تولید سلاح اتمی دست خواهد یافت.»

در هفته ای که اولین سفیر دولت محمد مرسی، رئیس جمهور مصر، استوار نامه خود را به رئیس جمهور اسرائیل تسلیم و بر پایبندی قاهره به پیمان صلح کمپ دیوید تاکید می کند، شعله های آتش سوریه به لبنان می رسدو دورد پای مهم «نظام» در سوریه کشف و رسانه ای می شود.

خبرگزاری رویترز می نویسد: «شبه‌نظامیان شیعه عراقی برای رژیم اسد می‌جنگند. درمیان آنها افرادی از «سپاه مهدی»، اعضای گروه «سپاه بدر» و نیز گروه‌های شیعه تندرویی مثل «اصائیب‌الحق» و «کتائیب حزب‌الله» حضور دارند که همگی از دستورات رهبر جمهوری اسلامی ایران تبعیت می‌کنند.»

محافظان دیکتاتور سوریه هم اعضای سپاه پاسداران از کار در می آیند. به گفته منابع دیپلماتیک غربی پیش از این محافظان شخصی اسد و مقامات بلند پایه سوریه را افرادی از علوی ها تشکیل می دادند. بشار اسد به توصیه سردار حسین همدانی نماینده سپاه پاسداران در سوریه محافظین خود را تغییر داده است.

کوفی عنان، نماینده ویژه سازمان ملل و اتحادیه عرب که حدود دو ماه پیش از این سمت کناره گرفت، حرفی می زند که راه بر بازی چند گانه «نظام» در سوریه می گشاید: «رهبران تهران به من گفته‌اند سقوط حکومت بشار اسد را می‌پذیرند، به‌شرط آنکه در سوریه ‌انتخابات دموکراتیک برگزار شود، حتی اگر انتخابات زیر نظر سازمان ملل باشد.»

در آخرین روز برای «نگاه هفته»اخضر ابراهیمی، نماینده ویژه سازمان ملل و اتحادیه عرب برای حل و فصل بحران سوریه، اعلام می کند که دولت این کشور با آتش‌بس در روزهای عید قربان موافقت کرده است.

این موافقت معنائی جز برسمیت شناختن اپوزیسیون سوریه ندارد.

بازی چندگانه در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بازهم دنبال می شود. تاریخ، استفاده از گروگان های سفارت آمریکابرای انتخاب شدن ریگان را بیاد دارد. بازگشت علی اکبر صالحی بعد از دو هفته اقامت بی سرو صدا در آمریکا، به خبر نیویورک تایمز در باره مذاکره دوجانبه ایران-ـ آمریکا پیوند می خورد. در رقابتی که دو نامزد در مناظره سوم خود ۴۲ بار نام ایران را می برند، بازی به نفع یکی از کاندیداها می تواند «سورپرایز اکتبر» باشد؛ تحلیلی که علیرغم تکذیب های رسمی امریکا و ایران، نیویورک تایمز و اسرائیل بر وجود آن پا می فشارند.

علی اکبر صالحی در طول دو هفته اقامت، تنها یک باردر انجمن روابط خارجی امریکا سخنرانی می کندو برای نخستین بار به جای «حکومت صهیونیستی» همیشگی، از عنوان «کشور اسرائیل» استفاده می کند.

علی اکبر صالحی دست خالی به تهران بر می گردد؟ تنها فایده اقامت طولانی او اطلاع از نحوه شکارفیلمبردار پناهنده شده امنیتی سپاه «حسن گلخنبان» از طریق یک زن خبرنگار اسرائیلی است؟

پیش بینی دیک موریس، تحلیلگر سیاسی و مشاور انتخاباتی بیل کلینتون، رئیس جمهور اسبق ایالات متحده آمریکا بوقوع می پیوندد و اوباما با هدف پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری به طور غیر منتظره توافق هسته ای با ایران را رو می کند؟

تاکید شک بر انگیزمحمد علی جعفری فرمانده سپاه بر عدم وقوع جنگ و توافق نظام برای رفتن بشار اسد به این تحولات مربوط می شود؟

رشته های دولت و وزیر خارجه اش برای ایجاد ارتباط با امریکا در لحظه آخر پنبه شده است؟ دلیل به سیم آخر زدن محمود احمدی نژاد و پاسخ های بسیار تند رسمی به او دراین متن قابل بررسی است؟

در این فضای کافکائی، حقوق بشر باز هم دامان «نظام» را می گیرد. احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر گزارش خود را غروب چهارشنبه به کمیته سوم مجمع عمومی این سازمان ارائه می دهد. احمد شهید در گزارشش از نقض گسترده حقوق بشردر ایران سخن گفته و از جمهوری اسلامی خواسته است مطابق کنوانسیون های بین المللی در قوانین ایران بازنگری کند و به عنوان یکی از امضاء کنندگان این میثاق ها به تعهداتش عمل کند.

علی لاریجانی، پاسخ گزارش مفصل و مستند گزارشگر حقوق بشر را با دشنام می دهد. رئیس مجلس که همراه برادرش صادق لاریجانی، درجنگ گرگها بااحمدی نژاد بجان می زنند، دبیر کل سازمان ملل را به «رقص سیاسی» و احمد شهید، گزارشگر ویژه را به تشویق «یاغی گری بین المللی» متهم می کند.

نیویورک تایمز بالاگرفتن درگیری ها در جمهوری اسلامی را «نشانه‌های جدیدی از شکاف در نمای ظاهری اتحاد، «می بیند که در شرایط وخیم اقتصادی حاصل از تحریم‌های بین‌المللی، «نمایان» تر شده است.

گام اول برای خلع ید دولت از انتخابات با مشارکت علی لاریجانی برداشته می شود. کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس ماده ۳۱ قانون انتخابات ریاست جمهوری را در حضور علی لاریجانی، رئیس و محمدحسن ابوترابی فرد، نایب رئیس مجلس تغییر می دهد و اجرای انتخابات از وزارت کشور به هیات اجرایی انتخابات واگذار می شود. شرایط کاندیداتوری برای ریاست جمهوری هم دیگر می شود. نامزدها باید از سوی حداقل ۲۵ عضو خبرگان و ۱۰۰ نماینده مجلس مورد تایید قرار گیرند تا روانه رقابت‌های انتخاباتی شوند.

آیت‌الله صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه، در واکنش به نامه سرگشاده محمود احمدی‌نژاد اعلام می کند که رئیس جمهور ایران «به هیچ وجه» حق ندارد «بدون هماهنگی» از زندان اوین دیدار کند. و به او «اجازه» بازدید از زندان اوین را نمی دهد، مگر آنکه با قوه قضاییه هماهنگی شود.

«نظام» در وضعیت جنگ نیست و جنگ هست، بر هر ریسمانی چنگ می زند. خبر ازانتقال دهها تن شمش طلای ترکیه به طور مستقیم یا از طریق دوبی به ایران می رسد. تنها درمرداد ماه گذشته، نزديک به ۲ ميليارد دلار شمش طلا از طرف خريداران ايرانی به دوبی حمل شده است تا درمعاملات بجای ارز مورد استفاده قرار بگیرد.

طبق گزارش خبرگزاری بلومبرگ، نفتکش‌های جمهوری اسلامی بدون اجازه تانزانيا پرچم ايالت نيمه خودمختار زنگبار تانزانيا را به جای پرچم ايران بر عرشه کشتی ها به اهتزاز در آورده اند.

و برگ آخر را «سردارنفتی» رو و جهان را به قطع نفت تهدید می کند. نیویورک تایمز جوابی سخره آمیز می دهد: «رستم قاسمی پوکر بازی است که ژتون هایش در حال اتمام است و به پول احتیاج دارد.»

حرفها روی «شرایط کنونی» متمرکز می شود. محمدرضا نقدی، رییس سازمان بسیج مستضعفین، می گوید: «وضعیت فعلی ایران از محاصره شعب ابیطالب بدتر نیست. پیامبر (ص) در شعب ابیطالب که ریگزاری بیش نبود و حتی علف هم در آن رویش پیدا نمی کرد، سه سال مقاومت کرد. در مکتب اسلام تسلیم معنا ندارد و باید در عرصه اقتصادی نیز مقاومت و ایستادگی کرد.»

سردار جعفری، فرمانده سپاه، خبرهای دیگری دارد: «برخی در برابر فشارهای دشمن بریده‌اند. »

محمد خاتمی که راه شرکت در انتخابات را بسته می بیند و تازه باین فکر افتاده که چرا بعداز پیروزی در دوم خرداد، کابینه اش را با ناطق نوری تقسیم نکرد، باز هشدار می دهد: «ما از سر دلسوزی هشدار می دهیم و واقعا گاهی اوقات از آنچه پیش روی ماست وحشت می کنم.»

صادق زیبا کلام که می شود حرفش راحرف هاشمی رفسنجانی هم دانست، روی بحران دست می گذارد: «هم اكنون در بحث اقتصاد مشكل را رد كرده و به بحران رسيده ايم و در سياست و فرهنگ هم اوضاع بر همين منوال است.»

روزنامه لس آنجلس تایمز ازقول یک دیپلمات اروپایی می‌نویسد: «دولت‌های غربی معتقدند که اقتصاد ایران تحت فشار تحریم‌های خارجی، تحریم نفت و سوء مدیریت دولت، در آینده نزدیک از درون از هم خواهد پاشید به طوری که در بهار آینده ممکن است کاملا فلج شود. کارشناسان اقتصادی دولت‌های غربی معتقدند که طی شش ماه تا یک سال آینده ذخایر ارز خارجی ایران تمام خواهد شد و بنابراین جمهوری اسلامی ایران دیگر قادر نخواهد بود کالاهای ضروری برای ادامه کار صنایع و بخش‌های خدمات عمومی را خریداری کرده و یا محصولات ایرانی را در خارج از کشور بفروشد.»

رضا تقی زاده ـ تحلیل گر سیاسی-ـ تحت عنوان «شش ماه پس از امروز؛ طالع بینی سیاسی ایران» افق آینده نزدیک را چنین ترسیم می کند: «حاکمیت سیاسی ایران اینک در مقابل سه گزینه اصلی قرار گرفته است: «تن دادن به خواست های اصلی جامعه جهانی، ادامه وضع انفعالی موجود و یا اتخاذ سیاست تهاجمی. در هر حال، ایران طی شش ماه آینده آبستن تحولاتی است که طبیعت سیاسی و اقتصادی کشور را دچار تغییرات ساختاری خواهد کرد.»

دو نامزد ریاست جمهوری آمریکا در مناظره نهائی انتخاباتی که ايران در کانونش قراردارد، نظر واحدی را ابراز می دارند: «ایران نباید به بمب اتم برسد.» میت رامنی، دو بار تکرار می کند: «ایران بزرگترین خطر برای امنیت ملی آمریکاست.»

جان برد، وزیر امور خارجه کانادا، دامنه این حرف را بر جهان می گسترد: «ايران عمده ترين تهديد برای صلح و امنيت جهانی به شمار می رود.»

گزینه آخر برای مقابله با این تهدید نه فقط روی میز که در حال تدارک است. اسلیت از سناریوی نظامی علیه جمهوری اسلامی می نویسد: «حمله سریع و هدفمند آمریکا و اسراییل.»

گزارش نوول ابزرواتور در باره رزمایش گسترده آمریکا و اسراییل با عنوان»قدرت نمائی در برابر تهران»منتشر می شود: «ایالات متحده و اسراییل قصد دارند با برگزاری یک مانور نظامی گسترده در زمینه دفاع ضد موشکی، انسجام خود را در برابر حکومت تهران نشان دهند. این مانورها تحت عنوان «چالش سخت ۲۰۱۲» در اواخر اکتبر- آبان- آغاز خواهد شد و به مدت ۳ هفته ادامه خواهد داشت. در این مانور مشترک ۳۵۰۰ نظامی آمریکایی و هزاران اسراییلی حضور خواهند داشت و به گفته برگزارکنندگان آن، ژنرال آمریکایی کریگ فرانکلین و ژنرال اسراییلی نیتزان نوریل، «بزرگ ترین مانور در طول روابط نظامی میان دو کشور خواهد بود».

هفته اول آبان تمام می شود. این پرسش در مطبوعات جهان بمیان می آید: «شمارش معکوس کی آغاز می شود؟»

هاشمی رفسنجانی، هنوز ناامیدانه دنبال «گوش شنوا» می گردد. مصطفی‌ تاجزاده که از یک روز پس از انتخابات سال ۸۸، تاکنون در زندان به سر می‌برد، می نویسد: «پیش‌بینی‌های میرحسین موسوی در مناظره‌های انتخاباتی صورت واقعیت به خود گرفته است. وقتی سخنگوی کودتای انتخاباتی، زنجیره سبز راه آهن-تجریش در روزهای انتخابات ۸۸ را «فتنه» می‌خواند، آیا می‌توانست تصور کند که روزی در نتیجه همین کودتا ارزش پول و پرچم و پاسپورت ایران به چنین سقوطی دچار خواهد شد و ایران به دست کودتاچیان وارد جرگه کشورهای دست چندم منطقه و کشور‌های دسته‌ آخر جهانی خواهد شد؟»

مصطفی تاجزاده، از جنبش تازه‌ای که در ایران حول مطالبات اقتصادی و اجتماعی در حال شکل‌گیری است می گوید: «این جنبش علیه ارزش‌زدایی نظامیان از پول و از حیثیت ملی ایرانیان است.»

آیت اله بیات زنجانی درمقام یک مرجع تقلید، مردم را به اعتراض می خواند: «تكليف شرعي و عقلي و وجداني همه، حرف زدن و اعتراض به شرايط موجود است.»

و شمس لنگرودی به «توفان های سر چهار راهها» می اندیشد:

سراسر نام ها را گشته ام

و نام تو را پنهان کرده ام

می دانم شبی تاریک در پی است

و من به چراغ نامت محتاجم

توفان هایی سرچهارراه ها ایستاده اند و

انتظار مرا می کشند

و من به زورق نامت محتاجم

آفتاب را سمت خانه تو گیج کرده ام

گل آفتابگردان وان گوگ!

حضور تو چون شمعی ته دره کافی است

که مثل پلنگی به دامن زندگی درافتم

قرص ماه حل شده در آسمان!

رقص مضحک، آب آلوده

پائیزدرقدوم مبارک ملوکانه بهارمی شود.»رهبر فرزانه» درسرزمین «سلطان خراسان» به لفظ مبارک خودرادرموقعیت پیامبراسلام قرارمی دهد،ادامه جنگ احزاب را اعلام وهدف را «قدرتمند شدن درابعاد مختلف» تعیین می فرماید.یکی ازفرشتگان مقرب درگاه برای اینکه شبهه ای باقی نماند، سفرهای رهبرجمهوری اسلامی به نقاط مختلف ایران را یاد آورسفرهای پیامبر اسلام از جمله ورود به مدینه توصیف می کند.

 دراین سفرپیامبر گونه ـ به استناد سخن یک یزدی دیگراهل ولایت: مرتضی ادیب یزدی – انگلستان بازهم «خبیث» نامیده می شودویک فرمانده جان نثارمی فهمد وقت آن است که از»رقص مضحک دولتمردان» این کشوررمزگشائی کند.امام جمعه مشهدهم تا سفرپیامبر به مدینه تمام نشده، ادب وقدرت «نظام» رابا «زنکه» خواندن وزیرخارجه آمریکا و هزینه کردن «سرمایه ما ولایت علی ابن موسی الرضا» برخ جهانیان می کشد.

کشاکش بین «عزیزترین عناصرروی کره زمین»- نظامیان، امنیتی هاوخطبه خوانان بساط ولایت ازقبیل احمدعلم الهدی،گوینده این فرمایشات- و»منفورترین» اهل زمین که «فلج وبدبخت»هستند،-یعنی ائتلاف جهانی-بالامی گیرد.اشپیگل از»طرح خرابکاری»عزیزترین عناصردرخلیج فارس که نام جالبی هم دارد، پرده برمی دارد: آب های آلوده.

جنگ مغلوبه می شود.نشریه یونگه ولت از نگاه چپ سنتی آلمان،لحظه کنونی را چنین تصویرمی کند:»جهانی که به دو بلوک چند قطبی تقسیم شده، در سوریه دربرابرهم قرار گرفته است.»

خانم سویم داگدالن نماینده مجلس آلمان، سخنران یک همایش ایرانی، می گوید: «اگربگوئیم خطرجنگی دیگرخاورمیانه ونزدیک راتهدید می کند، سخنی نادرست است.چراکه هم اکنون دراین منطقه باشبکه درهم تنیده ای ازجنگ های داخلی،جنگ های نیابتی، آمیخته بادخالت طرف سوم،عملیات کماندوئی، مداخله های پنهان،حملات هواپیماهای بی سرنشین، کشتن هدفمندوکارزارهای گمراه سازی روبروهستیم.وضعیت انفجاری است، چنان انفجاری که خطر جنگ جهانی از آن برمی خیزد. گستراندن احتمالی جنگ وکشیده شدن آن به ایران دورازتصورنیست. بسیاری معتقدند که جنگ داخلی سوریه پیش درآمدی است برای جنگ با ایران. ازمدت ها پیش روشن بودکه انگیزه اقدامات انگلیس وآمریکادرسوریه درهم کوبیدن محورتهران ــ دمشق ــ حزب الله ودرنتیجه تضعیف تهران است.»

افزودن جنگ دامنه دار تبلیغاتی و امواج بطورعیان، ونبرد سهمگین سایبری درنهان این صحنه را کامل می کند.

رهبرجمهوری اسلامی که خودرادرمقام پیامبرمی بیندومصباح یزدی سرگرم فرموله کردن نقش اوبعنوان «امام» است،در»این شرایط» بازهم ایران رابه مرکزاین جنگ می کشاند: «یک عده‌اى مردم را می ترسانند.می گویند آقا بترسید. مقابله‌ با آمریکا مگر شوخى است؟ پدرتان را در مى‌آورند! آن جنگ نظامى‌شان، این تحریمشان، این فعالیتهاى تبلیغى و سیاسى‌شان… آقا چرا این جورى می کنید؟ چرا کوتاه نمى‌آئید؟ چرا سیاست تان را این جورى نمی کنید؟ «

پیداست که فریادها وهشدارها به»عرض آقا» هم رسیده است.جواب پرسش های بالا راهم درآستینرمعجزه دارد:»اینهاچیزى نیسترکهرجمهورى اسلامى نتوانداینهاراحل کند. جمهورى اسلامى با این مشکلات ازپا درنمى‌آید. ما که گیرنمی کنیم، شما گیر می کنید.»

اکبر گنجی، نگاه دیگری به «این شرایط» دارد:»مسائل وبحرانهایی که جمهوری اسلامی برای ایران پدید آورده است، بسیارخطرناک هستند.بحران مشروعیت،بحران ایدئولوژیک، بحران ناکارآمدی، بحران اقتصادی،بحران بین المللی ناشی از نزاع هسته ای.اهداف دولت های غربی، اسرائیل وکشورهای خلیج فارس طیفی را تشکیل می دهدکه یک سرآن عقب نشینی ازپروژه هسته ای است، دروسط طیف سرنگونی جمهوری اسلامی قرارگرفته ودرسردیگرطیف تضعیف موجودیت ایران قرار دارد. برخی دولت ها به حد اول قانع هستند، اما برخی دیگر دومی و برخی سومی را هم تعقیب می کنند. «

موسوی خوئینی ها می گوید:»من فكر می‌كنم كه بسیاری از شخصیت‌ها و مسوولان كشور راضی به این شرایط نیستند، اما كار دیگری هم نمی‌توانند بكنند.»

حتی میر حسین موسوی زندانی می داند که «مردم وضع معیشتی بدی دارند.»

بیزنس اینسایدر می نویسد: «شرایط روز‌به روز وخیم‌تر می‌شود. «

ورهبرجمهوری اسلامی این حرف هاراهم مانندصدهامورد مشابه ازاین گوش می گیردوازآن گوش درمی کند وخراسان رابااین خبرترک می گوید: «مستکبران دستپاچه شده اند.»

 وازقضانشست اتحادیه اروپاکه ازمدتها پیش زمانش تعیین شده، درآستانه است واروپائیان که نشان می دهند درجنگ «دستپاچه» ترازامریکا هستند، دورتازه ای از تحریم ها را سامان می دهند. تجربه عراق به آنها آموخته است، فردا را زودتر تدارک بینند.

***

هفته ایست که این نظریه تفوق خودرا درسیاست جهانی نشان می دهد:تحریم آری، جنگ فعلا نه.هاشمی رفسنجانی هفته پیش این برنامه رارصدکرده بودورهبران کشورهای غربی این هفته هشدارمی دهند: «حمله اسرائیل، رژیم ایران را تقویت می‌کند. «

رئیس جمهورآمریکا، نخست وزیرانگلستان، وزرای خارجه آلمان وفرانسه درسخنان جداگانه سیاست واحدی رااعلام می کنند: «حمله اسرائیل به ایران به تقویت رژیم جمهوری اسلامی منجر خواهد شد. رهبران اسرائیل به تحریم های بین المللی فرصت بیشتری بدهند که بر ایران تأثیر بگذارد وجمهوری اسلامی را واداربه کنار گذاشتن برنامه اتمی خود کند. دولت جمهوری اسلامی درشرایط کنونی و با شدت گرفتن تحریم های بین المللی، در«موضع ضعف» قرار گرفته وحمله نظامی می تواند به آن امکان دهد با ترسیم کردن خود بعنوان «قربانی»، موقعیتش را تقویت کند.»

«منفورترین» تحریم «عزیزترین» رادامنه بیشترمی دهند. اتحادیه اروپا راه بسوی گاز و بانک مرکزی را می گشاید. 

تصمیم بروکسل بلافاصله درتهران جواب می دهد. اقتصاد که بعدازبگیروببندودستگیری عده ای قراربود به روش امنیتی مرسوم » نظام» را ازبحران عبور دهد، تازه دلاررا با قیمت سه هزارو ۴۰۰ تومان به تابلوهای صرافی های بازگردانده است که خبرتحریم های تازه منتشرمی شود.قيمت هردلارآمريکابه حدود ۳۸۰۰ تومان می رسدوسکه طلا بابجا گذاشتن رکورد تازه ای به يک ميليون و ۵۰۰ هزار پرمی کشد؛وتازه هنوزغروب چهارشنبه است.

و سونامی اقتصاد درهمه زمینه ها می روبد و پیش می رود. در روزی که نیویورک تایمزخبرقطع رابطه شرکت های چاپ اسکناس با ایران را منتشر می کند، یکی از نورچشمی های بیت که مرضیه وحید دستجردی وزیر بهداشت باشد، خبر دیگری از قدرتمند شدن» نظام» می دهد: «بیش از ۵ میلیون نفر به علت هزینه های درمان به زیر خط فقر رفته اند. هر چند وارد کنندگان ماشین های لوکس به ارز مورد نیاز دست یافتند، اما ما برای واردات دارو دست نیافتیم.»

ومکشوف بعمل می آید دریک سال ونیم گذشته ۵۵ هزاراتومبیل سواری لوکس به ارزش ۹۸۱میلیون دلاربا ارزمرجع وارد کشور شده است.کجا رفته انه این اتومبیل ها؟چه کسانی سوارش هستند؟ فعلا که معلوم نیست.

حسین کمالی، دبیرکل خانه کارگر، سئوالی می کند: «چگونه ۳۳ میلیارد دلار کالای قاچاق وارد کشورمی‌شود؟ارزاین کالای قاچاق از کجا تامین می‌شود؟» ونتیجه ای می گیرد: «کارگران تاوان تصمیمات غلط دیگری را می‌دهند و درآتشی می‌سوزند که در برافروختن آن هیچ نقشی نداشته اند.»

وزارت اطلاعات پاسخ رادریک دستورالعمل امنیتی می دهد:اتهام کارگرانی که احضار یا بازداشت می شوندازتبليغ عليع نظام ويا اقدام عليه امنيت ملی به محور»فتنه ـ ضدانقلاب- بيگانه»تغییرمی کندوبه این بهانه که طرح آمريکا تبديل نارضايتی های اقتصادی به نا امنی اجتماعی است.

جو بایدن، معاون باراک اوباما هم لابد برای مستند کردن این اتهام در جریان مبارزاتی انتخاباتی آمریکا که درجریان است، می گوید: «تحریم‌های شدید آمریکا اقتصاد ایران را زمین‌گیر کرده است.»

آژانس بین المللی انرژی در تازه ترين ارزيابی خود گزارش می دهد: «روند نزولی توليد نفت ايران همچنان ادامه دارد و توليد نفت ايران در ماه سپتامبر نسبت به ماه قبل از آن با کاهش ۲۲۰ هزار بشکه در روز به ۲ ميليون و ۶۳۰ هزار بشکه در روز رسيده است.»

ایران در لیست کشورهای «سفر ممنوع» قرار می گیرد. گلف ایرپروازهای خود از بحرین به تهران را متوقف می کند. جنگ امواج وارد مرحله تازه ای می شود. شرکت ماهواره‌ای فرانسوی يوتل ست، ‌تامين کننده فضای ماهواره‌ای اروپا، پخش ماهواره‌ای شبکه‌های تلويزيونی و راديويی جمهوری اسلامی را بر روی ماهواره هاتبرد قطع می کند. شبکه‌های پرس تی‌وی، العالم، سحر ۱ و ۲، الکوثر، جام جم ۱ و ۲، شبکه خبر و تلويزيون قرآن از جمله شبکه‌هايی تلويزيونی جمهوری اسلامی هستند که پخش آنها بر روی ماهواره هاتبرد متوقف می شود. «نظام» که سال هاست حتی بدون توجه به سلامتی مردم، شبکه های فارسی زبان مخالف رابی وقفه پارازیت باران می کند، این امر را نقض آزادی بیان می خواند.

وزارت امور خارجه «نظام» هم در بيانيه ای گزارش سوم احمد شهيد، گزارشگر ويژه سازمان ملل متحد، درباره وضعيت حقوق بشر در ايران را «مغرضانه » و «سياسی» ارزیابی می کند.احمد شهيد، در گزارش خود تصريح کرده است: «نقض سيستماتيک و گسترده حقوق بشر در ايران همچنان ادامه دارد.»

آخربن خبرهفته حاکی از «کاهش ۵۵ درصدی» واردات نفت ترکیه ازایران است که قدم به قدم ازجمهوری اسلامی دورتروبه رویای امپراطوری عثمانی نزدیکترمی شود. حبیب اردوغان،د رکنگره حزبش نسب شرا به چند «سلطان» جهانگشا می رساند تا یادآور دیدگاه احیای عظمت امپراتوری عثمانی باشد.محمد مرسی، راشد الغنوشی وخالد مشعل به سخنان اوگوش می دهندکه به محورکنونی سیاست ترکیه یعنی سوریه می رسد: «نسل‌کشی بوسنی در سوریه تکرار می‌شود.»

ترکیه اکنون درراس نیروهائی قرار دارد که خواهان مداخله نظامی درسوریه هستند. در حالیکه «نظام» درپی انجام اصلاحات اما با حضور بشار اسد است، آمریکا فاش می کند که متحد استراتژیک جمهوری اسلامی درمحور مقاومت تا پیش از بحران کنونی برای برقراری آشتی با اسرائیل مذاکرات محرمانه داشته است.

بشار اسد که درلحظه آخر،مرگ معمر القذافی را با زندگی خود تاخت زد وتا همین اواخر با اسرائیل مخفیانه نردعشق می باخت، طرح آتش بس نماینده ویژه سازمان ملل واتحادیه عرب درامورسوریه را»بیهوده» می خواندوردمی کند.دولت سوریه،طبق الگوی جمهوری اسلامی، شورای ملی سوریه را که با این طرح موافقت کرده بود» شورشیان» می خواند و قابل مذاکره نمی داند.

» نظام»دراین جنگ همه جانبه، نشان می دهد که روزبروز «قدرتمند» ترمی شود. طرح «خرابکاری» در خلیج فارس را می ریزد تا خوراک رسانه ای لذیذی برای جنگ طلبان فراهم کند،»سرداررانندگی»را بعدازسالها ازخلوت غارت های میلیاردی به آفتاب می آورد تا رجزی دیگر بخواند.محسن رفیق‌دوست، می گوید: «دشمنان ما مطمئن باشند که با اولین حرکت علیه ایران، محبوب دل آنها یعنی اسرائیل را از زمین برمی‌داریم. «

وسرانجام یکی از پهپادهای ارزانی شده به حسن نصر اله را بفضای اسرائیل می فرستد و بر سرش جنجال راه می اندازد. احمد وحيدى، وزير دفاع جمهوری اسلامی، انگار از فتح الفتوح حرف می زند: «ما پرواز پهپاد حزب الله لبنان بر فراز اسرائيل را «حق طبيعى» آنان مى‌دانيم و اين كار نشان از «سستى و ضعف» آن چيزى است كه اسرائيل به آن «گنبد آهنين» مى‌گويد. هرآنچه دراين مدت، با عنوان گنبد آهنين فضای دفاعی رژيم صهيونيستی بيان می‌شد با اين اقدام فروپاشيد و مشخص شد رژيم صهيونيستی نمی‌تواند از خشم امت اسلام درامان باشد.»

 داستان این پهپاد که اصلش اسرائیلی است ازقلم رضا تقی زاده- تحلیگر سیاسی- هرچقدر هم خلاصه شده باشد، خواندنی است:»کشورهای روسيه وترکيه هواپيماهای بدون سرنشين نظامی خود را از اسرائيل دريافت کرده اند. چين نيز برای ساخت گونه ای ازهواپيماهای پيشرفته بدون سرنشين با اسرائيل همکاری می کند. پهپادهای ايرانی از نوع اخير به شمار می روند.اولين نمونه اين هواپيماها «مهاجر» نام گرفت.تازه ترين هواپيمای بدون سرنشين ايران،«شاهد ۱۲۹» ناميده شده که تا حدودی شبيه هواپيماهای اسرائيلی موسوم به هرمس۴۵۰ است. با بزرگ جلوه دادن خطر ايران وحزب الله توسط دولت اسرائيل و رسانه های آن کشور مانند هاآرتص، دولت کنونی می تواند برای جلب حمايت بيشتر رای دهندگان در انتخابات اعلام شده پارلمانی و تقويت مواضع خود استفاده بیشتری کند. در صورت مبادرت به حمله نظامی عليه ايران، موضوع نفوذ هواپيمای بدون سرنشين ساخت ايران به فضای اسرائيل می توانددرتوجيه«اقدام بازدارنده» ويا مقابله به مثل اسرائيل مورداستنادقرارگيرد. به اين ترتيب با به پرواز درآوردن پهپاد ايرانی و پذيرفتن رسمی منشاء آن، حزب الله لبنان در قبال دريافت يک امتياز تبليغاتی کوچک، عملا امنيت ملی ايران را وجه المصالحه قرارداده و بدون هزينه، آب به آسياب اسرائيل ریخته است.»

اپوزیسیون لبنان هم درهمین متن به حزب اله لبنان اعتراض می کند ومی گوید: «حسن نصراله می خواهد برای حفظ منافع سوریه و ایران، لبنان را وارد جنگ بااسرائیل کند.»

هفته و مهر به روزهای آخرمی رسند. حمیدرضا ترقی عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی، می کوشد نورافکن را روی احمد جنتی بیاندازد واز «لطیفه سازی ناجوانمردانه» و «تخریب» علیه دبیر شورای نگهبان، انتقاد می کند:» می خواهند از او «تقدس زدایی» کنند.» و تازه معلوم می شود «همشاگردی خدا» جزومقدسات هم بوده و ملت خبر نداشته اند. مصطفی تاج زاده از زندان پیام می دهد: «سقف سنی بگذارید که مردم بدانند جنتی می رود.» و حرف عضورهبری حزب تجار را از سکه می اندازد.

هفته ایست که چراغ هایکی یکی روی هاشمی رفسنجانی روشن می شود که حالا باپسرش درزندان درباره سلول انفرادی حرف می زند.

 درروزهائی که موسوی خوئینی ها راه هر نوع مشارکت را کاملا مسدود می بیند وحسن روحانی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، خواستار تشکیل یک دولت «فراجناحی» با حضور «همه افراد، گروه‌ها و تشکل‌های سیاسی» می شود تا کشوراز «معضلات» عبور کند، اکبر هاشمی رفسنجانی در دو مساله مرکزی موضع خود را مشخص می کند. او در مورد مساله اتمی می گوید: «اعلام آمادگی برای شفاف‌سازی درانرژی هسته‌ای ازیك‌سو موجب جلب حمایت ملت‌های آزاده وبی‌طرف شده وازسوی دیگر دشمنان را برای زورگویی بیشتر به جمهوری اسلامی ایران خلع‌سلاح خواهد كرد.»

و صادق زیبا کلام که» شارح» سیاست هاشمی رفسنجانی شناخته می شود، درمصاحبه با سایت دیپلماسی ایرانی-متعلق به صادق خرازی- می گوید:»آقای هاشمی به مرحله ای رسیده اند که دشمنی و ستیز با آمریکا برای ایشان زیر سئوال رفته است و این سئوال را مطرح می کنند که اساسا مبنا و فلسفه این دشمنی چیست.»

 در فضای کنونی، شفافیت این دو موضع معنا وپیام روشنی دارد.

ماه اول پائیز، توفانی وپرخطربه پایان می رسد. آخرین خبرهاهولناک است. خبرگزاری رویترز به نقل ازدیپلمات های غربی که نامشان فاش نشده، گزارش می دهد که به نظرمی رسد ایران درحال افزایش ظرفیت غنی سازی اورانیوم درتاسیسات فردو است.

لس آنجلس تایمزمی نویسد:»برخی دولتهای غربی معتقدند اقتصاد ایران درسراشیبی سقوط است. گزارش ها حاکی از آن است که امروز( چهارشنبه) قيمت هر دلار آمريکا در بازار آزاد ايران از مرز چهار هزار تومان هم گذشته است.»

 ساعتی پیش که «نگاه هفته» در نیمه راه نوشتن بود، قیمت دلار ۳۸۰۰ بود. معلوم نیست ساعتی دیگرکه مطلب انتشار می یابد، قیمت دلار چندباشد. لحظه به لحظه ارزش پول ملی پودر می شود.»رهبر فرزانه» که هست ونیست ایران را درید قدرت گرفته از «قدرتمندی» نظام می گوید و گوش بر هر سخن دلسوزانه بسته است.

کیوان صمیمی، از زندان هشداری دیگر می دهد: «آقای آیت الله خامنه‌ای به شما که رهبر کشورهستید یادآوری می‌کنم چنانچه تندروی‌های فعلی وعدم مشارکت ملی ادامه پیدا کند، مسئولیت ظلم‌هایی که به هموطنان روا می‌شود،برهم خوردن نظم ظاهری موجود، اتفاقات تخریبی خارجی و احیانا داخلی، تجزیه احتمالی کشور، فروپاشی و سایر مسائل ناشی از سلطه قدرت‌های زیاده خواه خارجی یا تشدید فشارهای داخلی در درجه نخست بر ذمه شخص جنابعالی خواهد بود.»

بخشی از نامه سیمین دانشور به جلال آل‌احمد، منتشر می شود. از آمریکا نوشته شده و تاریخ ۸ اردیبهشت ۱۳۳۲ را دارد، یعنی چند ماهی پیش از کودتای ۲۸ مرداد. گفتی همین امشب نوشته شده است: «خبرهای ایران مشوشم می‌کند. اینجا همه عقیده دارند که کلک ایران کنده است. چه امیدی بسته بودیم… چه هیجانی در ما انگیخته بود و حالا همه‌اش دود می‌شود و می‌رود هوا.»

ترکیب بند معروف جمال الدین محمد عبدالرزاق اصفهانی در فضای مجازی می چرخد. انگار که نه شرح زمانه در قرن ششم، بلکه حدیث شب های خوفناک مهر ماه۱۳۹۱ است:

الحذَر! ای غافلان! زین وحشت‌آباد الحذَر

الحذَر! ای عاقلان! زین مُرده آباد الحذَر

ای عجب، دلتان بنگرفت و نشد جانتان ملول؟

زین هواهای عَفَن، زین آب‌های ناگوار؟

عرصه‌ای نادلگشا و بقعه‌ای نادلپسند

قرصه‌ای ناسودمند و شربتی ناسازگار

مرگ در وی حاکم و آفات، در وی پادشاه

ظلم در وی قهرمان و فتنه، در وی پیش کار

امن در وی مستحیل و عدل در وی ناامید

کام در وی ناروا، راحت در او ناپایدار

ماه را ننگ محاق و مِهر را نقص کسوف

خاک را عیب زُلازل، چرخ را رنج دوار

مهر را خفاش دشمن، شمع را پروانه خصم

جهل را بر دست تیغ و، عقل را بر پای خار

شیر را از مور صد زخم، اینت انصاف ای‌جهان

پیل را از پشه صد رنج، اینت عدل ای روزگار

نرگسش بیمار بینی، لاله‌اش دل ‌سوخته

غنچه ‌اش دلتنگ یابی و بنفشه سوگوار

دین تو رای ضعیف و ظلم چون دستت قوی

امن چون نانت عزیز و عدل چون عرض تو خوار

گه ز مال طفل می‌زن لوت‌های معتبر

گه ز سیم بیوه میخر جامه ‌های نامدار

آخر اندر عهد تو این قاعدت شد مستمر

در مدارس زخم چوب و در معابر گیرودار

وجه مخموری تو بر بوریای مسجد است

وز مسلمانی خویش آنگه نگردی شرمسار؟

تا کی این راه مزور، راه باید رفت راه

تا کی این کار مزخرف، کار باید کرد کار

 


ا یران چیکارش کرد ه؟

 بریده ای از رمان گربه

هوشنگ اسدی

خداد عزیزی برگشته بود و داشت از آن یک دو ی تاریخی با علی دائی گل می ساخت… یا می کاشت…. کار،کارآیدا قجر بود که این فیلم را گذاشته بود روی فیس بوک:

http://www.youtube.com/watch?NR=1&feature=endscreen&v=sW8q7LMi3rE

با خداد و اشک و گل برگشتم به تهران بعد از زدن گل به اسرائیل. بعد، یاد بازآفرینی آن لحظه ها  دررمانم «گربه» که سال ۱۳۸۷ در سوئد توسط انتشارات باران منتشر شد، افتادم. گشتم و پیدایش کردم:

ـ ا یر ا ن  چیکا رش کرد ه؟

ـ سو راخ  سورا خش کر ده..

راه بسته بود. جمعیت در خیا با ن موج می زد. پرچم ها درهوا تا ب می خو رد. پسر کپلی قلمد وش  مرد ی شده بود و بوق می زد.

ـ د د ق د ق..

جمعیت جوا ب می د ا د .

ـ ا یر ا ن..

دخترو پسر ها و سط  خیا با ن می رقصید ند.

ـ د یر شد. نمی رسیم.

آ بی می خند ید و  برای دختر و پسرها دست تکا ن می د ا د.

ـ شد که شد. صبر کنند.

جو ا ب را که دا د، نتو ا نست جلوی هق هق گریه ا ش را بگیرد.

ـ ا یر ان چیکا رش کرده..

ـ سو را خ سو را خش کرده..

پا ترول یک قد م جلو تر رفت. د ختر و پسری آ مد ند ، تیغه ها ی برف پا ک کن  را بلند

کرد ند  و به آ نها پرچم ا یر ا ن چسبا ند ند. ا شا ره  کرد ند که برف پا ک کن ها را راه

بیا ند ا زیم. آ بی  وسط گریه خند ید و د کمه ر ا زد . برف پا ک کن ها به رقص د ر آ مد ند.  ا ز میا ن تیغه ها که بهم می رسید ند، رنگ ها را هما غوش می کرد ند و جد ا می شد ند، پسرها و د ختر ها را می د ید ی که د ست د ر د ست جلو می آ مد ند و عقب می رفتند.  آ بی بلند بلند گریه می کرد. تمام مد ت راه می ر فت و گریه می کرد. راه می رفت و گریه می کرد.

ـ چی شد؟

ـ هنوز عقبیم..

ـ اگر گل نزنیم..

ـ صبر کن. صبر کن. آ ها ن…و ای … زد بیرون..

آ بی راه می رفت و گریه می کرد. گاه لحظه ای می ا یستا د و ا ز قوطی آ بجو جرعه ای

می نوشید. قوطی  ششم بود که خا لی می شد. جرعه ها ی بز رگ می نوشید م و د ر

خو د م جمع می شد م.

ـ گل نزنیم ، حذ ف شد یم..

آ بی مشت های کو چکش را بهم می کو بید ، گریه می کرد و را ه می رفت.

ـ حا ضر شو. با زی که تما م شد با ید بریم.. خبر نگا رای فرا نسوی میرسن..

ـ گور با بای فرا نسه.. خو رشید م که  هنوز نرسیده.

ـ وای ..و ای.. نزد یک بود  گل  بخو ریم .

د ر جا یخ زد. ا شک به فر یا د آ میخت .

ـ نه. بسه. هر چقد ر با ختیم بسه.

ـ حا لا.. برو .. برو..برو..  گل…

همه ا یرا ن فریا د زد.

ـ گل…

آ بی  از جا پر ید . تا ب ا یستا د ن ند ا شت.  نشست.  میل ما ند ن  در ا و نبود. بر خا ست.

آ غو ش می  جست که  در آ ن پناه بجو ید.  شا نه ای می خو ا ست  که سر برآ ن بگذا رد و ها ی ها ی بگرید . ا شک ها یش بر یزد ، ا زگودی گرد ن روا نه شود و همه تن را بشو ید  وجا ن خسته را آ زا د کند.

ـ ا یرا ن چیکا رش کرده؟

مو با یل زنگ زد . خو رشید بود . می گفت نزدیک کوچه ما  وسط جمعیت گیر کرده  ا ست.

همه شهر د ر خیا با ن بود. راه بسته بود . یک تریلی  با جمعیت می آ مد. مرد و زن ، پیر و  جو ا ن  روی کفی  در ا زش می رقصید ند. ا تو موبیل پلیس آ ژ یر کشا ن می خو ا ست راه را با زکند.  د ختر ها د و ره ا ش کر د ند.

ـ پلیس با ید برقصه..

سرهنگ چا ق، خیس عرق پیا ده شد. کلا هش را بر د ا شت. ا طر ا ف را نگاه کرد.

ـ سرهنگ با ید برقصه..

ـ ا  ز ما فو قش نترسه..

سر هنگ عرق پیشا نی ا ش را پا ک کرد. کلا هش را بر د ا شت. قر کو چکی د ا د. جمعیت هو را  کشید.

ـ سر هنگ با ید برقصه..

ـ ا ز زنشم نترسه..

سر هنگ قر د یگر ی د ا د. جمعیت را نگا ه کرد و مثل ا ینکه ترسش ر یخته با شد ،  رقص تند ی را آ غا ز کرد. کلا هش را با لا می ا ند ا خت و می گرفت. دست ها را به کمر

می زد و آ هنگ رقص را تند تر می کرد. جمعیت یک صدا فر یا د می زد.

ـ ا یرا ن..

آ بی ا شک ها یش را  پا ک می کرد و با صدای  بلند می خند ید. د ر را با ز  کرد که پیا ده شود. دستش ر ا گرفتم.

ـ آ بی . نه..

دستش را کشید و رفت. عینکش را بر د ا شت. د ست سرهنگ را گرفت. مر د م د ا یره

د ا د ند. لحظه ای سکو ت شد. کسی ا ز جا یی فر یا د کشید.

ـ آ بی د ا ره می رقصه..

کسی جو ا ب د ا د:

ـ همه با ید بر قصند.

پسر ها آ مد ند وسط ، لبخند بر لب.  د ختر ها یکی یکی آ مد ند. با ر وسری های رنگی.

تک تک د و ر خو د شا ن و آ بی و سرهنگ می رقصید ند.  جمعیت با ز شد و  د و مرد  د ر لبا س محلی با سا ز و نقا ره رسید ند. کسی ا ز میا ن جمعیت آ مد. خود ش را در پرچم

ا یر ا ن پو شا نده بود. همه ا یستا د ند. رفت  و سط  د ا یره.  د ستش را بلند کرد.

نو ا ز ند ه ها  زد ند. چر خید و پرچم ا یرا ن را با ز کرد. دختری بود. جمعیت هو را کشید. دختر روسری رنگی ا ش را بر د ا شت. گیسوا نش با با درفت و با پرچم ا یرا ن یکی شد.

 زد م روی فرما ن ونعره کشیدم.

ـ خو رشید…

و حالا خو ر شید در میا نه مید ا ن پای می کو بید. د ست آ بی و سرهنگ را گرفت .

دختر ها و پسرها د ست همد یگر  را گرفتند.

ـ ا یر ا ن.. ا یر ا ن..

همه شهر با ا ین صدا می رقصید.