بند ائمه الکفر

ضرورتی لابد در کار است که بر دست های آقای خامنه ای آب پاکی می ریزند تا خون  اعدامیان مارکسیست  تابستان شصت و هفت را ازآن بشویند

ماجرا را سایت بازتاب به ثبت تاریخ داده است و فشرده اش این دروغ بزرگ تاریخی که بعد از صدور حکم معروف آیت اله خمینی در باره اعدام زنداییان مجاهد، «افرادی» که این حکم را «دریافت» کرده بودند، توانستند حکم مشابهی را در مورد اعضای سازمانهای چپ و مارکسیستی اعم از چریکهای فدایی خلق، حزب توده و… دریافت کنند.» آقای خامنه ای در مقام رئیس جمهور ورئیس مجمع تشخیص مصلحت » با صراحت و شدت با این اقدام مخالفت کرده در سخنان صریح و تندی به «مخالفت» پرداختند و درنتیجه «موضوع اعدامهای زندانیان چپ که تعدادشان به هزاران نفر بالغ می شد، منتفی گردید.»

بر من پوشیده است که آقای خامنه ای رئیس وقت مجلس و دیگر اعضای مجمع در این باره چه گفته اند وچه شنیده اند، اما آشکارتر از آشکار است که اگر مقدمه این خبر بازتاب واقعیت دارد، نتیجه اش دروغ مطلق است. نه تنها » موضوع اعدامهای زندانیان چپ که تعدادشان به هزاران نفر بالغ می شد، منتفی » نگردید، بلکه هزاران تن و بیشتر از آنان در «دادگاه مرگ» محکوم شدند و به پای چوبه های اعدام رفتند؛ مرگی که در هولناکی دستکمی از بر دار کردن زندانیان مجاهد نداشت، بااین تفاوت که بهانه» عملیات» به هیچ گروه مارکسیستی اعم از توده ای و فدائی و اقلیتی و پیکاری و رنجبری و…. نمی چسبید.

 وقتی داس مرگ به گردش درآمد به چشمان خویش رفتن جوانان چون گل مجاهد را دیدم و صدای گام های آخر گنج های کهنسال مارکسیست را شنیدم. بهرام دانش، نظامی بازمانده از سپاه آزادی کلنل پسیان را وقتی با هم قدم می زدیم، صدا کردند و رفت. پیرمرد کارگر زارع را با قامت خدنگ وارش بیاد می آورم. داستان رفتن دکتراحمد دانش را هزار بار هم اتاقی اش، دکتر فریبرز بقائی برایم تعریف کرده است.و….بسیاران دیگر از همه گروههائی که «بازتاب» اعدامشان رامنتفی دانسته است. گل های سرخ چپ ایران رامانند جوانان مجاهد بر دار کردند. نسل کشی بیرحمانه نسل

«عدالت جو» مجاهد و توده ای و چپ و راست نمی شناخت. درآن بیداد گاه ترین دادگاه تاریخ، باید به سه پرسش جواب دلخواه دادگاه می دادی،ورنه رهسپار جوخه اعدام می شدی. یار نازنین ما مهدی حسنی پاک ، تنهادرپاسخ یکی از پرسش ها که «مسلمانی؟» پاسخ داد»آری، اما نه مسلمانی مثل شما.» باشلاق شرحه شرحه اش کردند و سپس به بلندای دارش فرستادند. امیر نیک آئین (هوشنگ ناظمی) به هر سه پرسش نه گفت و با قامت تناورش به دیدار مرگ رفت. داود قریشی عزیزم که خون از سبیلهایش می چکید ، دیدار عشق خود را به ابدیت واگذاشت و بر طناب دار بوسه زد. و مهرداد فرجاد، این یگانه عشق وامید که چنان دلاورانه ازمرز زندگی گذشت….

دیگر از کدام مارکسیست بر دار شده بگویم که به نام و نشان می شناختم؟ فرزاد دادگر؟ حسین قلمبر؟ فریبرز صالحی و…. تا به دومین سردبیر بردار شده روزنامه مردم برسم و با نام بلندمنوچهر بهزادی در بند «ائمه الکفر» رابروی تاریخ بگشایم؛ دری که هنوزندیده ام کسی ازآن به بندمحکومان به اعدام پاگذاشته باشد و دروغ «بازتاب» این فرصت را فراهم می آورد.

غروب بود که ارابه مرگ به بند «ائمه الکفر» رسید. از چند ماه قبل شماری از رهبران وکادرهای گروههای مارکسیستی را در این بندجمع کرده بودند. وقتی نوبت اعدام هارسید، ترکیب این بند معنا پیدا کرد و نامش یگانه شد. منوچهر بهزادی، عضو هیات سیاسی حزب توده و سردبیر روزنامه مردم، سرگرم بازی والیبال بود که صدایش کردند. هیچ کس فکرنمی کرد» منوچهر خان» مرد آرام و دلنشین برای همیشه می رود. روز بعد افسران سازمان نظامی را صداکردند که بعداز بیست و پنج سال اسارت در زندان شاه، حالا دربندجمهوری اسلامی بودند. تقی کی منش در کمیته مشترک جانباخته بود، رضاشلتوکی در اوین. حالا عباس حجری ، اسماعیل ذوالقدر و ابوتراب باقر زاده رامی بردند. نوبت به هدایت اله حاتمی ومحمد پورهرمزان رسید. محسن هنری از حزب کمونیست را صدازدند. دکترحسین جودت و احمدعلی رصدی را بردند و بردند و بردند…. تاروزی که حاج ناصر احمدی مسئول شعبه شش دادستانی- ویژه حزب توده و اکثریت- از در در آمد و گفت: «مژده! دیگر کسی را از «بندائمه الکفر» اعدام نمی کنندو معلوم شد زندانیان این بند حکمشان از پیش مرگ بوده است، تنها تفاوتی که دادگاه در حکم قائل می شد کسانی را که می گفتند مسلمانند در بهشت زهرا بخاک می سپردند و بقیه را به خاوران می بردند.

و این نام ها که بخاطر من مانده است و مشتی است نمونه خروار، سالهای بسیار طول کشید تا از تاریکخانه دهه شصت به آفتاب حقیقت راه یافت. گروههای مختلف مارکسیستی بتدریج جانبختگان خود را یافتند و هر کدام کتابی را با اطلاعات د ردست منتشر کردند و سر انجام فهرست بلندی فراهم آمد.

نام حدود پنج هزار جانباخته تابستان مرگ را از نظر بگذرانید، گل های سرخ ایران را می بیینید که در کنارهم خفته اند و هیچ گروه مارکسیستی نیست که چندین و چند بر دار شده در فهرست قتل عام جمهوری نداشته باشد.

 این سند، و بسیار سند های مشابه دیگر که توسط گروههای حقوق بشری تهیه شده است و دهها کتاب که جان بدربردگان درطول این سالها نوشته اند، هنوز تمامی واقعیت نیستند، اما دروغ بزرگ بازتاب را بر ملا می کنند.

مجاهدین، باحکم آیت اله خمینی که بارها منتشر شده، به بهانه مرصاد بردار شدند وبسیاران بودند. هزاران نفر از اعضای رهبری، کادرها، اعضاء وهواداران گروههای مختلف چپ ومارکسیستی را بی هیچ بهانه به دیدار مرگی فرستادند که از پیش برای

 «ائمه» آنها تدارک دیده بودند.

 آقای خامنه ای اگر هم حرفی زده و کاری کرده، در این قتل عام بیرحمانه تاثیری نداشته است. تمامی راز «کشتار چپ» سر به مهر است.

 ای کاش همه بازماندگان به سخن بیایند و یادمانده های خود را با همه کاستی و احتمالا نقصان در میان بگذارندو راه را برای روزی بگشایند که اسرار این جنایت از میان اوراق خونین جمهوری اسلامی بیرون کشیده شود و درمعرض قضاوت تاریخ قرار بگیرد.

گور پدر ایران

پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۱

«نظام» با سکوت ـ که علامت رضاست- نبرد غزه را در جایگاه «قادسیه» ای دیگر به ثبت تاریخ می دهد. در قادسیه نخست، ایران مغلوب اعراب مسلمان شد. در قادسیه دوم، صدام حسین سر فتح ایران را داشت. قادسیه سوم، راه را برای نابودی تام و تمام ایران گشوده است.

نظریه پردازان «نظام» با گفتمان قادسیه سوم به میدان آمده اند و حرف سالها نهفته در دل را بزبان می آورند:

مصباح یزدی، استاد برجسته حوزه علمیه قم: «امروز متاسفانه مباحث وطن پرستی از سوی کسانی که در جامعه اسلامی هستند مطرح می‌شود که باید عنوان کرد اگر کسی به جای طرح ارزش‌های اسلامی، اینگونه مباحث را مطرح کند به خون شهدا خیانت کرده است. طرح مباحث وطن دوستی شعار دوران جاهلیت است.»

 محمد مهدی عبد خدایی، دبیرکل فدائیان اسلام: «چون ما یک حکومت ایدئولوژیک هستیم، مجبوریم آموزه های دینی خود را نگاه داریم. ما انترناسیونالیست دینی هستیم و کاری به این نداریم که اسماعیل هنیه چه می گوید. شعارهایی همانند نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران در واقع‌‌ همان گرایش ناسیونالیستی است.»

از دل این «گفتمان» سیاست داخلی و خارجی استخراج می شود:

آیت الله حسن ممدوحی، از اعضای مجلس خبرگان رهبری: «رهبری انتخاب خدا است و اگر رهبری رای مردم را تنفیذ نکند، مردم هیچکاره هستند.»

محمد جواد اردشیر لاریجانی، نظرپرداز سیاست خارجی، دبیر ستاد حقوق بشر: «با فرانسوی ها وآلمانی ها مذاکره می کنیم چون یک مشت بدبخت های مفلوک سیاسی هستند.استراتژِی ما مقاومت و ایستادگی است. بدترین آدم های جرزن در معامله غربی هاهستند.اینکه الان بنشینیم ومسئله را با امریکا حل کنیم هم غیر عملی و هم غلط است.»

هدف تیر سخنان بدقت تنظیم شده یکی از برادران لاریجانی، چیزی جز ویرانی تازه ترین موضع وزیر خارجه آمریکا نیست.

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه ایالات متحده، در آغاز این هفته گفته است: «در صورت آمادگی ایران، آمریکا آماده است تا با جمهوری اسلامی وارد مذاکره هسته‌ای دوجانبه شود.»

آمریکا، برسکان رهبری «ائتلاف غرب» بر متن سیاست مذاکره- تحریم پیش می آید. در همان حال حلقه محاصره اقتصادی را تنگتر و دامنه متحدان خود راگسترده تر می کند و پیوسته تابلوی مذاکره را در دست دارد.

علی اکبر صالحی باردیگر مذاکره با آمریکا را در گرو تشخیص «مقام معظم» می گذارد. ونماینده آیت الله خامنه ای در سپاه تلویحا گفت و گو با ایالات متحده را موجب «سقوط نظام» می داند. سعید رجائی خراسانی، نماینده سابق جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد، عبارت پرمعنائی می گوید: آمریکا با یک ابله در ایران مذاکره نمی کند، تاریخ مذاکرات را که همه به سد «مقام معظم» برخورده، می شمارد و نتیجه می گیرد: «من ایشان را کارشناس سیاسی نمی دانم، خودشان هم نمی دانند. من مطمئن نیستم که آقای خامنه ای قلبا مخالف باشند. اینطور نیست.»

نگاه متوجه دو «دکتر» می شود که در دوطرف «مقام معظم» ایستاده اند و تخصصشان سیاست خارجی اعلام شده است. اولی علی اکبر ولایتی نام دارد و یکسان سازی موقعیت شوروی و ایران دست پخت اوست. دکتر بعدی محمد جواد لاریجانی، نظریه

«نگاه به شرق» را رقم زده است. هر دودیدگاه به بستر فکری آیت اله خامنه ای پیوند می خوردو غرب ستیزی ایدئولوژیک را جانشین ملاک منافع ملی می کند.

رجائی خراسانی درهمین متن می پرسد: «یکی از مسائل مهمی که الان مطرح است این است که چرا ایران از سوریه جنایتکار حمایت می کند؟ یعنی چه آخر؟»

این چرای برخاسته از منافع ملی را محمدمهدی عبد خدائی جواب می دهد: «فلسطین، از منافع ملی ما مهمتر است.» وریشه کشاندن ایران را به مرکز مهلکه خاورمیانه بر ملا می کند.

هفته ایست که دیکتاتور سوریه به پایان نزدیکتر می شود. اخضر ابراهيمی فرستاده ويژه اتحاديه عرب و سازمان ملل به مجمع عمومی این سازمان گزارش ماموريت خود را می دهد: «تنها راه خروج از بن بست کنونی سوريه، مداخله نظامی در آن کشور است.»

ترکیه که برای «تذکر» جمهوری اسلامی تره هم خردنکرده است، احمد داوود اوغلو وزیر امور خارجه اش را به اجلاس وزرای امور خارجه کشورهای عضو پیمان دفاعی ناتو، در بروکسل می فرستد و او با توافق نامه این اجلاس برای ارسال سامانه های موشکی پاتریوت بر می گردد.

سرگی لاوروف وزیر امورخارجه روسیه، که همراه ولادیمیر پوتین د راستانبول بسر می برد، موافقت کشورش با استقرار موشک های پاتریوت بوسیله ترکیه در مرز این کشور با سوریه را اعلام می کند.

رضاتقی زاده-ـ تحلیل گر سیاسی- تحت عنوان «آیا روسيه و ترکيه جمهوری اسلامی را دور مي زنند؟» آخرین تحولات منطقه را بر می رسد: «با قبول اين فرض که حفظ رژيم اسد امکان پذير نيست، مذاکرات پوتين با اردوغان در استانبول مي تواند به حذف تهران از توافقهای منطقه ای و کاهش هزينه های انتقال قدرت از اسد منجر شود.در حال حاضر ايران در راه حل مشکل سوريه و پايان دادن به وضع کنونی در آن کشور عملا به يک عامل بازدارنده تبديل شده است.مذاکرات جاری پوتين با اردوغان در ترکيه، مي تواند آينده سياسی دمشق را رقم زده و از راه حذف تهران، پيش از تقويت دست آن، رسيدن به توافق های دوجانبه مابين مسکو و آنکارا امکان پذير سازد. در اين پوکر سياسی تهران پيشتر دست برنده خود را رها ساخته بود.»

تهران، هنوز روی ورق باخته بازی می کند. نیویورک تایمز، چنین عنوانی دارد: «عراق، مسیر اصلی ارسال تسلیحات ایران به سوریه» و می نویسد: «آسمان عراق به یکی از مسیرهای عمده حمل سلاح های ایران برای نیروهای بشار اسد تبدیل شده است. تسلیحات اعزامی به سوریه از جمله شامل راکت، موشک های ضد تانک، خمپاره، و نارنجک انداز است.»

بسیاری ازسیاست‌مداران وناظران اعتقاد دارند که پایان کاربشاراسد نزدیک است. نبیل العربی دبیرکل اتحادیۀ عرب، می گوید: «این سقوط ممکن است هرلحظه اتفاق بیفتد.»

سعود الفیصل، وزیر خارجۀ عربستان سعودی تاکید دارد: «روند انتقال قدرت بیش از همیشه ضروری است».

استقرار موشک های پاتریوت، زمینه نظامی برای از کارانداختن ارتش سوریه را فراهم و لحظه پیوستن بشار اسد به دیکتاتوری های پیشین رانزدیکتر می کند تا مقصدبعدی برای حرکت تهران باشد.

قطع مسير کمک رسانی به حماس، تحليل بردن حزب الله در جنوب لبنان و بالاتر از همه، منزوی ساختن تهران اولین منزلگاههای حرکت بعدی است که بانگاه استراتژیک اسرائیل همپوشانی دارد.

سازمان ملل متحد که کشور فلسطین را برسمیت شناخته است، رای مثبت

۱۷۶کشورعضو را پای مصوبه ای می گذارد که برخی مفسران آن را «علیه اسرائیل» نام می دهند.مصوبه سازمان ملل، آژانس بین المللی انرژی اتمی را مسئول نظارت بر فعالیت های اتمی اسرائیل می داند و از این کشور می خواهد تا درهای تاسیسات اتمی خود را به روی ناظران آژانس اتمی بگشاید.

يوکيو آمانو، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، در نشست شورای حکام، اعلام می کند: «به رغم «تلاش های فراوان» آژانس، راستی آزمايی جنبه های احتمالا نظامی برنامه هسته ای ايران هیچ پیشرفتی نداشته است.»

رابرت وود، نماینده آمریکا در آژانس اتمی، درهمین نشست می گوید: «ایالات متحده تا آغاز ماه مارس ( اسفند)سال میلادی آینده به ایران فرصت می‌دهد «همکاری جدی» با این نهاد زیرمجموعه سازمان ملل را آغاز کند. در غیر این صورت، آمریکا خواستار ارجاع موضوع فقدان پیشرفت به شورای امنیت سازمان ملل می‌شود.»

سیاست تحریم پیگیر وپیوسته دنبال می شودو گسترش می یابد. سنای آمریکا به تشدید تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی رای مثبت می دهد. بعد از تصويب مجلس نمايندگان و امضای رئيس جمهوری آمريکا، اين تحريم ها که بخش های انرژی، ‌کشتيرانی، ‌بنادر و ساخت کشتی ايران را هدف دارد و از جمله شامل انتقال طلا از ترکیه به ایران می‌شود، به اجرا در خواهند آمد.

سنای آمريکا به اتفاق آراء بودجه دفاعی ۶۳۱ ميليارد دلاری این کشور را به تصويب می رساند. تحریم های جدید آمریکا علیه ایران نیز در لایحه بودجه دفاعی آمریکا گنجانده شده است.

سریلانکا بعد از تصويب دور جديد تحريمها توسط سنای آمريکا، تصميم می گیرد که نفت عراق را جايگزين واردات نفت خام از ايران بکند.

واردات نفت ژاپن از ایران در ماه اکتبر( مهر) نسبت به ماه قبل از آن کاهش دارد و در مقایسه با اکتبر سال گذشته، چهل و دو دهم درصد کمتر شده است.

گزارش هایی در باره افزایش ۳۰ تا ۵۰درصدی قیمت ها و نایاب شدن برخی کالاها در نشریات داخل ایران منتشر می شود.

در ادامه انتشار گزارش‌هایی در مورد کمبود داروهای مختلف در ایران، موید علویان رئیس شبکه هپاتیت ایران از کمبود داروی بیماران «هپاتیت ب» پرده بر می دارد.

وزیرصنعت، معدن وتجارت از توقف تجارت جمهوری‌اسلامی براثر تحریم‌هاخبر می دهد.

کارگران کارخانه قند و تصفيه شکر اهواز برای سومين روز متوالی در مقابل استانداری خوزستان گردمی آیند تا بگویند ۲۲ ماه است حقوق نگرفته اند.

رئیس اتحادیه کارگران قراردادی و پیمانی سراسر کشور به یک سایت اصولگرا می گوید: «یک میلیون کارگر قراردادی از ابتدای سال جاری تاکنون از واحدهای تولیدی کشور اخراج شده اند.»

علیرضا علوی تبار، آمار جالب دیگری دارد: «ما در این دوره هم شاهد ظهور یك سری میلیاردر جدید بوده‌ایم كه عمدتا هم با استفاده از رانت‌های دولتی به این موقعیت اقتصادی رسیده‌اند.»

اوهم مثل بقیه کاسه و کوزه ها را سر محمود احمدی نژاد می شکند که سخت مورد حمله تازه رسانه های جناح راست است که دوسرنوشت بیشتر پیش رویش نمی بینند: «انتحار یا سقوط قبل از پایان.» و خودش به آب و آتش می زند تا مانع تصویب طرح اصلاح قانون انتخابات ریاست‌جمهوری شود. زورش نمی رسدودریک نبرد نزدیک: «۱۴۴ رای موافق، ۹۱ رای مخالف و ۱۱ رای ممتنع» مجلس اجرای انتخابات را از دولت می گیرد.

رئیس جمهور سابقا امام زمانی که دولت را بُر زده است، ظاهرا خیلی به «مرتضوی» ها علاقه دارد که یکیشان را برای مخالفت با «طرح اصلاح موادی از قانون انتخابات» به مجلس می فرستد.

صولت مرتضوی، معاون سیاسی وزارت کشوردرصحن علنی این طرح را «مغایر قانون اساسی» می داندواسمش را می گذارد: «یک شرکت سهامی برای انتخاب رییس جمهوری».
محمود احمدی نژاد، قاعدتا یاد نحوه «انتخاب» خودش می افتد و می گوید: «به جای تصویب طرح، نام رئیس جمهور بعدی را بنویسید».

کسی او را خس و خاشاک نمی خواند، برای کشتن هوادارانش هم که مقابل مجلس جمع شده اند، تیراندازی نمی کنند. سرگرم مهندسی انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ و انتصاب رئیس جمهوری هستند. سپاه از حالا از زبان علی سعيدی، نماينده ولی فقيه در سپاه پاسداران تکلیفش را روشن کرده است: «سپاه نسبت به انتخابات رياست جمهوری آينده «بی تفاوت» نيست و خواهان بر سر کار آمدن رييس جمهوری «ولايت مدار» است که «تدابیر» رهبری را اجرا کند.»

حبیب الله عسگراولادی، دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری که تشکیل دولت وحدت ملی پیشنهادی هاشمی رفسنجانی را، «طرحی پوچ» می خواند، از حالا رقم دقیق نامزدهای همه جناح ها را می دهد: «در انتخابات آینده ۴۰ نامزد خواهیم داشت که ۲۵ نفر از آنها اصولگرا و ۱۵ منفرد و اصلاح‌طلب خواهند بود».

اصلاح طلبان «بدلی»-ـ تعبیر از علی مزروعی-ـ را از حالا ردیف کرده اند. تلاش‌های حاکمیت برای وادار کردن اصلاح‌طلبان و منتقدان وضع موجود کشور به حضور کانالیزه در این صحنه، آغاز شده است. در چند هفته اخیر برخی چهره‌های اصلاح طلب و منتقد به نهادهای نظامی و امنیتی احضار شده‌اند. و برای اینکه مو لای درزش نرود که انتخابات کاملا آزاد است، احمد جنتی را از لب گور صدازده اند که بازهم ناظر ارشد انتخابات باشد. آیت اله خامنه ای برای تکمیل حلقه یاران کهنسال محمد علی موحدی کرمانی ۸۱ ساله را، به عنوان امام جمعه موقت و جديد تهران منصوب می کند.
محمود احمدی نژاد، می گوید: «متأسفانه عده‌اي خيال مي‌كنند هنوز در دوران قاجار بسر مي‌برند و استبداد حاكم است.» معلوم نیست منظورش «علمای اسلام» است که چون سرداران قادسیه گرد رهبر حلقه زده اند و یا یک نماینده مجلس که «خودسری» ماموران پلیس را عامل مرگ ستار بهشتی، اعلام می کند.

آذ ر، ماه قتل های زنجیره ایست و با نام بلند پروانه و داریوش فروهر، محمد مختاری ومحمدجعفرپوینده به نسرين ستوده، می رسد که ۴۹ روز در زندان بر اعتصاب غذا پا می فشارد تابه خواست خودمی رسد.

ژیلا بنی یعقوب و بهمن احمدی، زوج روزنامه نگار زندانی ۴ ماه است که از ملاقات هم محرومند. فشار بر مهدی هاشمی برای اعتراف تلویزیونی ادامه دارد و پدرش خواستار بازگشایی پرونده اعدام ها برای شفاف سازی در مورد پرونده‌های اول انقلاب می شود. و آنقدر زندان های ایران هتل است که مسئولان سازمان زندانها به دنبال تامين بودجه براى ساخت دو زندان ۱۰ هزار نفره در جنوب هستند.

آذر، ماه آخر پائیز به ده سوم می رسد.یکی که داستان قادسیه را دنبال کرده است، در فیس بوک می نویسد: «ولک، پس گور پدر ایران..»

بیانیه جبهه مشارکت، ایران را در لحظه کنونی چنین تصویر می کند: «هفت سال حاکمیت مطلق و یکدست اقتدارگریان بر همه ارکان حکومت، که به شکل بی سابقه‌ای از حمایت رهبری هم برخوردار بودند، واز درآمد بی‌نظیر و افسانه‌ای نفت نیز برخوردار شدند، و برخوان نعمت زیرساخت های اقتصادی دولت های سازندگی و اصلاحات نشستند، انهدام زیربناهای اقتصادی و تولیدی، گسترش فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی، کاهش رشد سرمایه گذاری و نزول نرخ رشد اقتصادی به عدد صفر را در پی داشته است.»

حسین موسویان، مسئول سابق مذاکرات هسته‌ای ایران، که در سال‌های اخیر به آمریکا «مهاجرت» کرده، اکنون از پژوهشگران دانشگاه «پرینستون» است و هروقت مساله اتمی بیخ پیدا می کند دست به قلم می شود تاثابت کند «نظام» دنبال ساختن بمب اتمی نیست، تحلیل جدیدش را در ده بند منتشر می کند. در چند بند این «تحلیل» تکرار شده است که ادامه سیاست اتمی «جنگی را دامن خواهد زد که به نابودی ایران منجر خواهد شد.»

و هنوز در میانه «قادسیه سوم» هستیم. مادر ایران به فغان می آید. تصویر آرتمیس – زیبا زنی که نخستین فرمانده نیروی دریائی ایران بود- در فضای مجازی دور می زند و تاریخ از زبانش مکرر می شود:

«آرتمیس در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، در جنگ سالامیس که بین نیروی دریایی ایران و یونان در گرفت، شرکت داشت. قبل از شروع جنگ دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلّی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به جنگ دریایی خواست. پاسخ‌ها تماماً در تأیید جنگ دریایی با نیروی بحریه یونان بود مگر نظر آرتمیس. او گفت: «من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده‌ام، می گویم نیروهای خود را بی جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟ من نگران آنم که شکست در این جنگ دریایی، شکست در دیگر جبهه‌ها را در پی داشته باشد.»

همه فرزندان ایران به هزار زبان فریاد می کشند: ایران در خطر است. سرداران قادسیه می شنوند؟

قادسیه نظام و حماس

دهه اول آذر سایه ایران بر غزه می گسترد. حماس مسلح به سلاح های » نظام» نبرد با اسرائیل را «نبرد قادسیه» می خواند که نماد تاریخی پیروزی اعراب مسلمان بر ایرانیان است. رهبر»نظام» که این هدیه را برای ملت ایران فراهم ساخته، رسما «امام حاضر» لقب می گیرد که ترکیب بندیش «امام غایب» را بیاد می آورد که مداحان بیت از فراهم شدن «تمام قواعد ظهور»ش سخن می گویند.

خون فروهرها که در سیاهه قتل های زنجیره ای مهر فتوا از «بیت» داشتند به خون ستار بهشتی پیوند می خورد، از فراز سلول های فائزه و مهدی هاشمی، نسرین ستوده، مهدی خزعلی، احمد زید آبادی و… صدها گل سرخ دیگر می گذرد و دامان «نظام» را در سازمان ملل می گیرد.

و همه راهها به «عمودخیمه «، یعنی رهبر نظام آیت اله خامنه ای می رسد که درادامه پروژه مقدس سازیشماجرای آقا و بزغاله را بر منابر فریاد می کنند واز قضا دستمایه شوخی تازه ای می شود. مصباح یزدی که با پرچم حمله به هاشمی رفسنجانی بازگشته، «تایید بی کفایتی احمدی نژاد» را «نشانه اشتباه خامنه ای» می شمارد، مهدوی کنی تضعیف» معظم له» را حرام می داند و می گوید: «ممکن است در گوشه و کنار اشکالاتی باشد که باید آنها را درست کرد، اما عمود را نباید شکست».

محمد نوری زاد در نامه بیست و هفتم خود از امضای رهبر «پاى خفت بارترين اسناد استعمارى» به فریاد می آید و» دکترمحمد ملکی این «اشکالات» را ویرانی ایران می بیند و استعفای علی خامنه ای را طلب می کند.

تازه ترین دلیل اولین رئیس دانشگاه تهران » جنگ غزه» است که ایران را رسما ودرست در وسط یکی از هولناک ترین حوادث در راه تاریخ می گذارد. بهمین دلیل هم داود هرمیداس باوند در «راستای منافع ملی ایران» نمی داندش.

تا جنگ حماس و اسرائیل آغاز می شود، سي ان ان از «راه طولاني قاچاق اسلحه از ایران به غزه» خبر می دهد. فاکس نیوز در همان روزهای نخست درتحلیل خود می پرسد: «آیا غزه تمرین جنگ با ایران است؟» و درست در روزهائی که تلاش‌های بین‌المللی برای آتش بس در جریان است، سپاه محمد رسول الله تهران بزرگ برای نبرد با اسرائیل اعلام آمادگی می کند. این همان یگانی است که اعتراضات و تظاهرات جنبش سبز را پس ازکودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ سرکوب کرد.

رسانه های خبری جهان می نویسند که حماس با موشک های اهدائی «نظام» و به نیابت آن می جنگد.  اشپیگل آنلاین گزارش تکان دهنده ای از نحوه عمل متحد » نظام» منتشر می کند: «گروه حماس روز سه‌شنبه، ‌۲۰ نوامبر شش مرد فلسطینی را به ظن جاسوسی برای اسرائیل در انظار عمومی و بدون هیچ نوع محاکمه بطور وحشیانه ای اعدام کرده است. مردان حماس نخست دست و پای قربانیان را بسته و سپس آنها را در خیابانی در شمال غزه به گلوله بسته‌اند. شمار زیادی از مردم شاهد این اعدام صحرایی بوده‌اند.مردان حماس جسد یکی از اعدام‌شدگان را به پشت خودرو بسته و آن را در سطح خیابان‌‌ها کشیده‌اند. »

«نظام» چاره ای جز به اعتراف حضور نظامی در غزه نمی بیند. محمدعلی جعفری فرمانده کل سپاه پاسداران می‌گوید که ایران فناوری ساخت موشک را به غزه فرستاده است. علی لاریجانی، رییس مجلس، یک قدم جلوتر می آید: «افتخار می‌کنیم حمایت‌مان از فلسطین نظامی بوده‌است.»

طارق الحمید، سردبیر روزنامه الشرق الاوسط -ـ یکی از پرخواننده ترین روزنامه های جهان عرب ـ- در مقاله خود تهران را مسؤول درگیری های غزه اعلام می کند.

چند روز پس از برقراری آتش بس، سران حماس بر دريافت سلاح و راکت های پيشرفته از ايران، تاکید می کنند: «ایران بدون هيچ شرط و يا پيش شرطی، کمک های نظامی و مالی خود را در راه خداوند، در اختيار تشکل های مسلح فلسطينی می گذارد».

و اسرائیل را تهدید هم می کنند. محمود الزهار از رهبران اسرائيل می خواهد پيش از حمله به ايران، در باره عواقب چنين اقدامی خوبی فکر کنند، و می گوید: «يهودی، حتماً دوبار قبل از حمله به ايران فکر خواهد کرد.»

جنگ برای اسماعیل هنیه، نخست وزیر حماس حکم «قادسیه» را دارد. اوخطاب به رزمندگان این گروه می گوید: «شما با پیروزی که رقم زدید بار دیگر حماسه های قادسیه و جنگ خیبر را به اسلام باز گرداندید.»

جنگ قادسیه نبردی بود که در سال ١۴ هجری قمری میان اعراب مسلمان و سپاه ایران در سرزمینی به همین نام در عراق کنونی، در گرفت و پیروزی اعراب در این جنگ، راه آنها را برای سقوط امپراتوری ساسانیان و اشغال ایران هموار کرد.

نبرد قادسیه از آن پس به نمادی از پیروزی اعراب مسلمان بر ایرانیان تبدیل شد. صدام حسین، رهبر پیشین عراق نیز پس از حمله به ایران و آغاز جنگ در سال ١۳۵٩، این جنگ را قادسیه دوم نام نهاد.

قادسیه حماس ـ– نظام که راه به نابودی ایران می برد، گره ای ناگشوده دارد: سوریه.ابو مرزوق -ـ معاون خالد مشعل رييس دفتر سياسی حماس –ـ گام نخست را برای گشودن این گره بر می دارد. او در سخنانی در قاهره، پايتخت مصر، ايران را به تغيير سياست در قبال بحران سوريه و دوری کردن از حکومت اسد فرا می خواند.

موسی ابو مرزوق می گويد: «ایران در جهان عرب در موقعیت مناسبی قرار ندارد.ايران با موضعش درباره سوريه خود را در افکار عمومی عرب منزوی می کند.»

«نظام» باز هم از مصر به سوریه می رسد.هفته ایست که بهار به میدان التحریرقاهره بر می گردد.هزاران نفر از مخالفان محمد مرسی، رئيس جمهور مصر، گردمی آیند تا مانع بر کرسی نشستن یک «ولی فقیه» دیگر شوند. قضات و خبرنگاران هم هستند.

«ولی فقیه» تهران، حکم توقف پرسش از محمود احمدی نژاد را داده است. «نامه ذلیلانه علی لاریجانی و اعلام چندباره بی ارادگی گماشتگان مجلس در برابر رهبر» به نوشته مجتبی واحدی، حتی نتوانسته جنگ گرگها را متوقف کند. احمدی نژاد در تدارک همایشی در تهران است تا باز از «اختیارات» خود بگوید.

و رهبردارد برای سوریه نسخه می پیچد: «اگر مخالفان در سوریه دست از سلاح بردارند «امکان مطالبه از دولت سوریه برای شنیدن نظرات مخالفان و اجازه دادن به آنها برای بیان مواضعشان» وجود خواهد داشت.»

واشنگتن پست هم از تلاش های ایران برای احداث «خط لوله ۱۰ میلیارد دلاری گاز به سوریه» گزارش می دهد.

رهبر جدید اپوزیسیون سوریه سفارت این کشور در پاریس را تحویل می گیرد. و لبنان درنامه تند رييس جمهورش به احمدی نژاد می پرسد: «چرا از خاک لبنان برای پرواز پهبادها به اسرائيل استفاده می کنيد؟»

سرويس بين الملل سایت انتخاب که مسائل منطقه را با دقت دنبال می کند، می نویسد: «ميشل سليمان رييس جمهور لبنان طی ارسال نامه ای به همتای ايرانی خود مراتب اعتراض لبنان به پرواز هواپيمای بدون سرنشين ايران از خاک اين کشور به حريم هوايی اسراييل را به احمدی نژاد اعلام کرد.»

و تازه، نوبت ترکیه می رسد. دولت رجب طیب اردوغان که تاکنون چند بار حریم هوایی اش توسط جنگنده های سوریه نقض شده، هفته گذشته از کشورهای عضو پیمان آتلانتیک شمالی ـ– ناتو-ـ درخواست کرده است تا سیستم ضد هوایی پاتریوت خود را در مرزهای ترکیه با سوریه مستقر کنند.

علی لاریجانی پس از بازگشت از سفر ۴۸ ساعته به سوریه، لبنان و ترکیه، نارضایتی خود را از استقرار موشک های زمین به هوای ناتو در مرز ترکیه و سوریه ابراز و اعلام می کند: «به سران ترکیه تذکر داده شد.»

پس از «تذکر» لاریجانی، سپاه پاسداران به ترکیه «هشدار» می دهد. سردار یدالله جوانی مشاور عالی نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران می گوید که اقدام ترکیه برای استقرار موشک‌های پاتریوت در مرز این کشور با سوریه «اشتباه مجدد استراتژیک آنکاراست. ترکیه از ابتدای شروع بحران در سوریه فریب غرب و صهیونیست‌ها را خورد و با تقویت گروه‌های خراب‌کار در کشورش به ایفای نقش در تشدید بحران در سوریه پرداخت.»

سایت تابناک، تحت عنوان «موشک های پاتریوت ترکیه برای حمله است، نه دفاع» خبر می دهد: «هم‌اکنون گروهی متشکل از متخصصان نظامی ترکیه و ناتو در حال ارزیابی بهترین مکان ممکن در مرز ترکیه برای استقرار سامانه موشکی «پاتریوت» هستند. موشک‌های «پاتریوت» در کنار بخش‌هایی از سپر دفاع موشکی ناتو که تاکنون در ترکیه استقرار پیدا کرده، می‌تواند منطقه‌ای بسیار فرا‌تر از مرز ترکیه با سوریه را تحت کنترل داشته باشد؛ منطقه‌ای شامل همه بخش‌های شمال سوریه، از جمله شهرهای مهم حلب و حمص».

هاشمی رفسنجانی که هفته پیش برای ملاقات دخترش فائزه به اوین رفته است واین هفته مانند محموداحمدی نژاد در مراسم عزاداری عاشورا در بیت رهبر حضور ندارد، در جای دیگری شب عاشورا رامی گذراند که پایگاه اطلاع رسانی اش نمی نویسد کجاست؛اما حرف هایش را منتشر می کند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام که بازهم خواستار تشکیل دولت وحدت ملی شده است، می گوید: «دروغ، ریاكاری، فساد اداری و مالی، غیبت، خلف وعده ها، تجسس در امور و زندگی خصوصی مردم، گرانی، بیكاری، تزلزل بخشی خانواده‌ها، بی‌اعتنایی به حوزه‌های علمیه، روحانیت و مراجع و سایر موارد، یعنی تزلزل در امتحان الهی. اگر نظام در وعده‌هایی كه برای تحقق جامعه‌ای اسلامی و انسانی به مردم داده ناموفق عمل كند، در امتحان الهی شكست خورده و باید با توبه و بازگشت از خطا و اشتباه، به جبران مافات بپردازد.»

بهتر از این نمی شود به زبان هاشمی رفسنجانی «نشانه های شکست نظام» رابر شمرد. محسن رضائی که مانند دیگر پایوران «نظام» مراقب است «عمودخیمه» نشکند، همه کاسه کوزه ها را سر دولت های ۲۰ سال گذشته- بعد از ریاست جمهوری علی خامنه ای- می شکند و سیاهه هاشمی را کامل می کند: «نمره دولت های ۲۰ سال گذشته زير ۱۲ است. رقيب اصلی دولت آينده، فقر و مشکلات اقتصادی و تحريم های خارجی است.»

هفته ایست که اکونومیست می پرسد: «آیا اقتصاد ایران در آستانه انفجار است؟» واز اقتصاد دانان چنین جواب می گیرد: «اقتصاد ایران شبیه انسان فلجی شده که با از دست دادن قسمت زیادی از امکاناتش مجبور به ادامه فعالیت می باشد. روابط تجاری ایران به شدت خدشه دار شده و سئوال اینجاست که اقتصاد ایران تا کی قادر به ادامه این وضعیت خواهد بود؟ »

لابد برای مقابله بااین وضع است که «امتیاز صید ماهی خاویار دریای خزر به روسیه واگذار می شود.» محمد نوری زاد در نامه تازه خود از «بلعيدن كشور توسط روسیه»رازگشائی می کند و کسی از سر درد در فیس بوک، می نویسد: «یه روزی چشم باز می کنیم و می بینیم تمام خاک کشور رو فروختن و هیچ چیزی از خودمون نداریم…»

علیرضا ضیغمی، معاون وزیر نفت، از قاچاق سازمان یافته سوخت به خارج از ایران خبر می دهد: «روزانه ۵ تا ۶ میلیون لیتر گازوئیل از ایران به خارج کشور، قاچاق می‌شود.»

هنوز معلوم نیست «برادران قاچاقچی ما»- تعبیر احمدی نژاد در باره فرماندهان سپاه- دراین قاچاق «سازمان یافته» هم دست دارند یانه، اما مصطفی مصلح‌زاده سفیر جمهوری اسلامی ثروت «پدری» را به اردن پیشکش می کند: «ایران آماده است دربرابر صدور مجوز تبادل تجاری و گردشگری دینی میان دو کشور، تا ۳۰ سال نفت مجانی در اختیار اردن قرار دهد.»

و جالب اینجاست که دولت اردن نمی پذیرد.

روزهای آخر هفته خبر خوش دیگری برای «نظام» می رسد.موسسه رده‌بندی چین، که از جمله ۱۳ موسسه بزرگ ارائه دهنده جواز فنی و استاندارهای زیست محیطی برای کشتی‌ها در دنیا است، همکاری با ایران را متوقف می کند. «سی سی اس» آخرین موسسه از ۱۳ موسسه رده‌بندی عمده دنیا است که به رابطه اش باایران پایان می دهد.

چین درکنار روسیه جزو چند کشورمعدودی است که به قطعنامه ارائه شده از سوی کانادا در محکومیت نقض حقوق بشر رای منفی می دهد. کره شمالی، کوبا، اکوادور و قزاقستان هم همراهش هستند.این قطعنامه با ۸۳ رای مثبت به تصویب می رسد.

جواد اردشیرلاريجانی در رد قطعنامه، احمد شهید را هنرپیشه می خواند و می گوید: «در ايران حکم شکنجه‌گر اعدام است.» مهدی خزعلی که به گفته «سربازان بدنام امام زمان» در» ویلا» بسر می برد و حتی اجازه تماس تلفنی هم ندارد، حتما از شنیدن این حرف از خنده روده بر می شود.

سربازان فرهنگی «نظام» حرف بامزه دیگری می زنند که کمی فضا تلطیف شود. فرج اله سلحشور که در فیلمسازی بجائی نرسیده، اما در پرونده سازی مهارت خاصی پیدا کرده است، از کشف جدید خود خبر می دهد: «هفده نفر از صهیونیست‌ها، بهایی‌ها، ساواکی‌ها و توده‌‌ای‌ها در عرصه‌ فیلمسازی در ایران فعال هستند.»

روستا آزاد رئیس دانشگاه شریف هم از بزرگترین آرزویش خبر می دهد: «برگزاری نماز جماعت در یکی از کرات آسمانی.»

آذر ماه، ده روز نخست خود را پشت سر می گذارد و جان مک کين، سناتور جمهوريخواه، همه چیز را به برنامه هسته ای پیوند می زند: «حکومت ايران «تهديدی برای صلح و ثبات»‌ در جهان است.»

هفته پیش علی آهنی، سفیر جمهوری اسلامی در فرانسه گفته است: «جمهوری اسلامی در قبال لغو تحریم ها حاضر است غنی سازی اورانیوم را تا زیر پنج در صد کاهش دهد.»

این هفته، سید حسین نقوی حسینی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی، می گوید: «اظهاراتی در مورد مذاکره ایران و امریکا صورت گرفته است و در صورتی که این گفته ها واقعیت داشته باشد، با توجه به شرایط کشور امکان دارد اتفاقات جدیدی در رویکردها و سیاستهای دو طرف رخ دهد.»

نشست غیر علنی نمایندگان ۱+۵ در بروکسل انجام می شود.

سرگئي ريابکوف نماينده روسيه در پايان اين نشست، می گوید: «پيشنهاد روسيه براي حل گام به گام اختلاف ها مورد پذيرش قرار گرفته است.»

سخنگوي خانم اشتون نیز توضیحات بیشتری می دهد: «محور رايزني هاي امروز در بروکسل برگزاري دور جديدي از گفت وگوها در سريع ترين زمان ممکن بود. »

افق دیگری برای مذاکره باز می شود. باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا در اولین کنفرانس خبری خود در واشینگتن بعد از انتخاب مجدد به ریاست جمهوری آمریکا، می گوید: «تلاش برای آغاز گفت‌وگو‌ها با ایران ماه آینده آغاز خواهد شد. گفت‌وگوها برای یافتن راه حل محدود به آمریکا نیست و جامعه جهانی را هم در بر می‌گیرد. به ایران اجازه داده نخواهد شد صاحب بمب اتم شود. برای حل مسئله به صورت دیپلماتیک هنوز یک دریچه زمانی وجود دارد.»

کارشناسا ن اتمی، دریچه زمانی را تا تابستان آینده باز می بینند و دلیلش را توضیح می دهند: «اورانیوم غنی شده ۲۰ درصد ی جمهوری اسلامی تا تابستان آینده به۲۴۰ کیلوگرم که مقدار لازم برای تولید یک بمب اتمی است، افزایش پیدا می کند.»

دو نظریه پرداز بسیارمهم آمریکائی، از «دریچه زمانی» به «مساله هسته ای» می نگرند.

هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه پیشین آمریکا با انتشار مقاله‌‌ای در روزنامه واشینگتن پست می‌نویسد: «اولویت فوری باراک اوباما در سیاست خارجی ممانعت از تلاش ایران برای دستیابی به سلاح هسته‌ای است. در صورتی که ایران در مذاکرات رویکردی همانند یک دولت ملی و نه یک انقلابی مذهبی از خود نشان دهد، و راست‌آزمایی‌های هسته‌ای را بپذیرد، آنگاه باید برخی جوانب امنیتی ایران را نیز به طور جدی در نظر گرفت، از جمله لغو تدریجی تحریم‌ها که متناسب با کاهش سطح غلظت غنی‌سازی اورانیوم از سوی ایران خواهد بود.»

زیبیگنیوبرژینسکی -ـ مشاور سابق کاخ سفید ـ می گوید: «آمریکا «هیچ الزامی ندارد مثل بز دنباله‌روی» حمله اسرائیل به تاسیسات هسته‌ای ایران باشد. حمله آمریکا یا اسرائیل به جمهوری اسلامی «بدترین گزینه» در صورت شکست مذاکرات است.من درصورت گسترش سلاح هسته‌ای توسط ایران از سیاست «مهار» به عنوان راه چاره‌ای که‌‌ «کمتر از باقی گزینه‌ها بد است» حمایت می کنم. سیاست در قبال ایران شامل «تحریم‌های دردناک اما با خفقان کمتر» خواهد بود، به شکلی که به نیروهایی که به دنبال تغییر دموکراتیک در ایران هستند، کمک کند. تحریم‌ها باید با «تضمین امنیتی روشن» برای کشورهای منطقه از جمله اسرائیل که دوست آمریکا هستند ترکیب شود؛ به همان شیوه که آمریکا از اروپا در مقابل شوروی حمایت کرد و هنوز در حال جلوگیری از کره شمالی در استفاده از سلاح هسته‌ای علیه کره جنوبی و ژاپن است.»

این سیاست راهبردی که توسط چهره های کلیدی آمریکا اعلام می شود، به نگاه خوش بینانه ای پیوند می خورد که سایت تابناک روی آن پا می فشارد: «تمامی کارشناسان و تحلیلگران روابط بین‌الملل بر تاثیر ایران و برنامه هسته‌ای آن بر انتخابات امریکا اذعان دارند. بیشتر کارشناسان بر این عقیده‌اند که اوباما در دوره جدید ریاست جمهوری خود رویکردی عملگرایانه‌تر در تعامل و یا تقابل با ایران خواهد داشت و اجلاس آتی ایران و ۱+۵می تواند آزمونی تعیین کننده برای آمریکا و هم‌پیمانانش باشد.»

«دریچه زمانی» مستقیما هم بروی تحولات سوریه باز می شود.

سایت خبری ـ تحلیلی «دبکا فایل»، وابسته به محافل اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل، جزییاتی از سامانه موشک های پاتریوت را بر ملا می کند که راه را بر این تحلیل می گشاید: «استقرار موشک‌های ضد موشک در ترکیه، با اقدام مخالفان مسلح در از میان بردن دو پایگاه کلیدی هوایی و راداری در جنوب سوریه و در مرز این کشور با اردن همراه شده است.ناتو و ترکیه می‌توانند در صورت تمایل، مهمترین ابزار دولت سوریه علیه مخالفان مسلح، یعنی استفاده از نیروی هوایی را از دست آن بیرون بیاورند. مجموعه این عوامل این پتانسیل را پدید می‌آورد که بتوان با یک اقدام نظامی هماهنگ، در شمال و جنوب سوریه به منظور خارج کردن کنترل آسمان این مناطق از دست دولت، نیروهای ارتش را به عقب‌نشینی به مناطق مرکزی سوریه وادار کرد. به این ترتیب، استقرار موشک‌های پاتریوت در ترکیه، بخشی از یک برنامه گسترده‌تر از سوی غرب و دولت آنکارا به منظور زمینه‌سازی برقراری منطقه پرواز ممنوع و احتمالاً انجام کار نظامی علیه دولت سوریه است. »

افق سیاسی کم و بیش روشن می نماید. در لحظه کنونی سیاست «مهار» – نظیرهمان سیاست در مقابل اتحاد جماهیر شوروی، چین و کره شمالی در دستور کار قرار دارد. روسیه هم موافق با آن به نظر می رسد. «مهار» همانقدر برای روسیه ضروری است که برای جبهه متحد غرب. فرو افتادن دیکتاتور سوریه که بسیار محتمل می نمایدو شکست مذاکرات آتی اتمی، راه را بر سیاست دیگر خواهد گشود که جنگ اخیر غزه درآمدی بر آن بود.

دراین جنگ، اسرائیل در پی خنثی سازی دومین خط مقدم برای حمله نظامی به ایران یعنی لبنان و غزه بود و سه هدف را، پس از کشتن فرمانده نظامی حماس دنبال کرد: آزمایش سیستم دفاع ضد موشکی خود-، آگاهی از حجم و نوع موشکی که از ایران به غزه رسیده است-، نابودی پایگاه های پرتاب موشکی و یا کاستن از شمار آنها.

با تغییر رژیم در سوریه، امکان رساندن موشک به غزه و حماس بسیار محدود خواهد شد و اسرائیل و امریکا از هر راه ممکن تلاش خواهند کرد که دیگر محموله موشکی از ایران به غزه نرسد. و حماس که از هم اکنون رفتن دیکتاتور سوریه را می خواهد، سیاستی را بر خواهد گزید منطبق با حکومت جدید که از حالا می توان همراه مصرش دید.

هفته به پایان می رسد. آرامش پیش از توفان، هنوز مجال می دهد راه نجات ایران راجست: استعفای رهبر جمهوری اسلامی، برگزاری انتخابات آزاد.

دکتر محمد ملکی «خاضعانه» روی اولی پامی فشارد و برای آیت اله خامنه ای می نویسد «شما استعفای خود را به حضور ملّت بزرگوار ایران تقدیم کنید و اعلام نمایید با شرایطی که به وجود آمده، اثبات شد «نظام ولایی» قادر به اداره‌ی امور کشور نیست و مردم فهیم ایران هستند که باید چگونگی اداره‌ی امور کشور را در یک همه پرسی (رفراندوم) آزاد و همگانی زیرنظر سازمانهای بین‌المللی تعیین کنند و سرنوشت خود را به دست گیرند تا از آنچه در لیبی و سوریه و… در کشتار مردم و تخریب شهرها اتفاق افتاد جلوگیری گردد. جناب آقای خامنه‌ای، شک نکنید، فردا نوبت شماست و این نوشته، آخرین پیام من به شماست.»

و موسوی خوئینی ها می گوید: «این را هم بنده مکرر گفته‌ام و هم سایر بزرگان، که راه حل مشکل مدیریّت کشور بازگشت به انتخابات آزاد است. اگر مسوولان از همین امروز تصمیم بگیرند که انتخابات پیش رو را آزاد برگزار کنند و صمیمانه هم این کار را بکنند، خیلی از مشکلات از همین امروز مرتفع می‌شود و نیمی از فشارهای بین المللی هم برداشته می‌شود. چون آن‌ها هم به محض اینکه احساس کنند چنین اتفاقی می‌افتد، می‌فهمند که دیگر با یک ملت روبرو هستند.»

سید علی حسینی خامنه ای به راه قادسیه خواهد رفت یا جانب ایران راخواهد گرفت؟


Houshang Asadi:Years of Torture in Iran Comes to Light

 

IHT Special

Years of Torture in Iran Comes to Light

By KRISTEN McTIGHE
Published: November 21, 2012

PARIS — Houshang Asadi was a Communist journalist thrown into the cold confines of Moshtarek prison in Iranwhen he found an unlikely friend in the tall, slender Muslim cleric who greeted him with a smile.

Imprisoned together in 1974, under the rule of Shah Mohammed Reza Pahlavi, they found common ground in their passion for literature. They shared jokes, spoke of where they came from, their families and falling in love. Mr. Asadi, who did not smoke, would give cigarettes to his cellmate who, uncharacteristic of a cleric, did. On days when Mr. Asadi felt broken, he said, the cleric would invite him to take a walk in their cell to brighten his spirits.

So, when his release came six months later and the cleric stood cold and trembling, Mr. Asadi gave him his jacket. “At first he refused it, but I told him I was going to be released,” Mr. Asadi recalled. “Then we hugged each other and he had tears coming down his face. He whispered in my ear, ‘Houshang, when Islam comes to power, not a single tear will be shed from an innocent person.”’

What Mr. Asadi found unimaginable was that the cleric would become president of the Islamic Republic that later imprisoned him again, sentenced him to death and brutally tortured him for six years in the same prison. Today that same cleric is the supreme leader of Iran, Ayatollah Ali Khamenei.

Mr. Asadi’s account of torture and imprisonment has offered a rare glimpse into what activists say was a decade of grave human rights violations in Iran. And at a time when international attention has shifted to the nuclear issue and sanctions, they say a campaign to bring justice and accountability through a symbolic tribunal has helped unite a once fractured opposition.

“I never expected he would get power, never,” said Mr. Asadi in an interview in Paris, where he lives in exile.

Mr. Asadi, a 63-year-old writer, journalist and former member of the Tudeh party, was routinely arrested and tortured under the shah. He had supported the revolution, so when he was arrested again in 1982 and accused of being a spy for the Russians and the British, he was convinced that it was a mistake.

In a plea for help, his wife wrote to Mr. Khamenei, who had risen to power as president after the Islamic revolution, but two weeks later the letter was returned with a note in the margin saying only that he had been aware of the journalist’s political beliefs. Mr. Asadi’s death sentence was reduced to 15 years in prison. During his time in prison, he again developed a relationship with the only person he had contact with — as he had done with Mr. Khamenei. This time it was with his torturer, a man he knew only as “Brother Hamid.”

“He is your torturer and he thinks he is your god, he thinks he is religious, he is pure, and you are evil, you are the enemy,” Mr. Asadi said. “So he can do anything to you.”

Mr. Asadi said he was called a “useless wimp” and hung by a chain attached to his arms twisted behind his back while the soles of his feet were whipped until he was unable to walk.

Brother Hamid forced him to bark like a dog to speak or when the pain was too much and he was ready to make confessions. His ears were hit and his teeth were broken. Mr. Asadi said he had even been forced to eat his own excrement and the excrement of fellow prisoners.

Beyond physical pain, he endured psychological torture. He was shown coffins and told his comrades had been killed. He would hear screams and was made to believe his wife was being tortured in the cell next to him.

Allowed sporadic visits of only 15 minutes, his wife said his torment was evident. “I didn’t recognize him,” Nooshabeh Amiri, Mr. Asadi’s wife, said of her first visit, six months after his arrest. “He was fat, he was dirty, he had a long beard. But especially in his eyes, they were not the same. You could see that nothing passed through; it was just fear and being helpless.”

Ms. Amiri, who was initially arrested with Mr. Asadi and released the same day, said her husband’s imprisonment had also changed her. “The person who was inside of me before was a happy person. I loved life. But suddenly, I became older. It is not just the prisoners who are being disturbed. Families suffer, too.”

The torture continued daily for six years, until he was abruptly pulled out of his cell in 1988 when the supreme leader at the time, Ayatollah Ruhollah Khomeini, ordered the mass killing of thousands of political prisoners. Prisoners were asked three questions concerning their religious faith and loyalty to the regime. “If you answered no to any question, they killed you,” Mr. Asadi said. “I lied to save my life.”

In 2009, he published his memoir, “Letters to My Torturer,” detailing the relationship that grew between him and Brother Hamid. He hopes to find an American film company to bring his story to a wider audience.

“It’s hard for me to talk about even today,” said Mr. Asadi, who had a heart attack while writing the book, provoked by the stress of recalling his imprisonment. “But this is something that the world needs to know about.

linke

اعتماد سازی

هفته آخر آبان ماه است و توپ در نیمه دوم بازی جهانی به گردش درآمده است.هر دوتیم باتاکتیک «اعتماد سازی» به میدان آمده اند. یکی از اصلی ترین نظریه پردازان سیاست خارجی «نظام» از مذ اکره در قعرجنهم سخن می راند. رئیس جمهورکه ناگهان دموکرات شده است و دمکراسی را درمان همه دردهای بشر می خواند، ایران ـ –آمریکا را در دوسوی میز گفت وگو می بیند.روسیه به جان می زندتا دلال این معامله باشد. تئوریسین حکومتی از اعتماد سازی محمدخاتمی برای جلب نظر «نظام» تقدیر می کند و درست در روزهائی که همسایه های دیوار بدیوار بیت دارند یک بساط اصلاح جدید را پشت دیوار های زندان موسوی و کروبی، بر بستر جنایت هولناک شکنجه و قتل یک جوان کارگر می گسترند.

انتخاب باراک اوباما برای دومین بار به ریاست جمهوری آمریکا، سوت آغاز نیمه دوم و نهائی، نبردی است که اکنون وارد دهمین سال خودشده است. «نظام» می خواهد ستار بهشتی ها را بجرم وبلاگ نویسی «عمودی ببرد و افقی برگرداند» ـ– عبارت رایج در زندان های دهه شصت از زبان احمد بخشایشی عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی -ـ حتی در سلول های انفرادی خود دار زدن را رسم کند، به بهانه انرژی هسته ای بمب اتمی بسازد، سرنوشت خاورمیانه را بدست بگیردوبا حفظ دیکتاتور سوریه، محو اسرائیل را از رویا به واقعیت تبدیل سازد. تنها متحدش حزب الله لبنان است که باسزارین دلارهای کلان ربوده شده از گلوی مردم ایران، در لبنان به دنیا آمده است. چین و روسیه هم که سود بی حساب مالی و تامین منافع استراتژیک خود رامی جویند و برای نابودی ایران تره هم خردنمی کنند، فعلا از این سیاست پشتیبانی می کنند.

 ائتلاف جهانی – اروپا، عمده کشورهای عرب وترکیه- برهبری امریکا و همراهی تام وتمام اسرائیل با این سیاست مخالفند؛امری که در بستر حقوق بشر بامنافع ملی ایران همسو می شود.

نیمه اول این جدال منطقه ای ـ– جهانی که به رهبری آینده خاورمیانه پیوند می خورد و دامنه کشاکش را تا جنگ سوم جهانی هم فرا می برد، برروی این هدف متمرکز شده است: حذف دیکتاتور سوریه، لغو غنی سازی یا جنگ.

هنوز ساعاتی بیشتر از انتخاب باراک اوباما نگذشته است که پنتاگون اعلام می کند: «جنگنده‌های ایرانی به یک پهپاد آمریکایی شلیک کرد‌‌ه‌اند.»

 خبرگزاری آلمان در گزارشی تحلیلی می‌نویسد: «صدای سکوت ایران بلندتر از آن بود که شنیده نشود. پس از آنکه پنتاگون اعلام کرد ایران به سوی یک پهپاد آمریکایی شلیک کرده، مقام‌های جمهوری اسلامی با سکوت به آن پاسخ دادند.به طور معمول چنین رویدادهایی مقام‌های جمهوری اسلامی را به رجزخوانی در برابر قدرت عظیم نظامی آمریکا وامی‌دارد. «

تائید بعدی فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی، تاخیر یک هفته ای را به گزارش «بشدت» تکذیب شده نیویورک تایمز پیوند می زند که از حضور مخفیانه هیات عالیرتبه ایرانی در آمریکا برای گشایش راه مذاکره، راز گشائی کرده بود.

یک تحلیل‌گر مسائل سیاسی نزدیک به «نظام» که نمی‌خواهد شناخته شود، این رویداد را مرتبط با انتخاب مجدد باراک اوباما می داند که خواست جمهوری اسلامی هم هست. او ازتهران به خبرگزاری آلمان می‌گوید: «کسی می‌خواسته انتخاب مجدد کسی دیگر را به خطر نیاندازد.با اوباما ایران دست‌کم این امیدواری را می‌تواند داشته باشد که از بحران خارج شود. با پیروزی یک جمهوری‌خواه سایه جنگ می‌‌توانست همچنان بالای سر ایران بماند.»

 دکترعباس میلانی، نویسنده، استاد تاریخ و مدیر مرکز مطالعات ایران در دانشگاه استنافورد که نشانی از «هوای آشتی» می بیند، با این نظر موافق است: «جمهوری اسلامی متوجه شده که در موقعیتی بدی قرار گرفته و افق سیاسی برای او بالقوه بسیار خطرناک است و چاره‌ای جز تجدید نظر ندارد.»

برادران لاریجانی بلافاصله به صحنه می آیند. دو برادر- صادق و علی- موضع حمله می گیرند و سومی، محمدجواد- که از اصلی ترین نظریه پردازان سیاست خارجی «نظام» است و از جمله برنامه راهبردی «نگاه به شرق» دست پخت اوست، از مذاکره سخن می گوید و حتی در قعر جهنم.

محمود احمدی نژاد در جزیره زیبای بالی در اندونزی، هم دمکرات می شود و هم روی رابطه- فراتر ازمذاکره دست می گذارد: «دموکراسی «آخرین دستاورد بشر» و تنها شیوه‌ شناخته شده برای «استقرار زمامدار صالح» است. برنامه هسته‌ای ایران به مسئله‌ای سیاسی تبدیل شده و باید در رابطه بین ایران و آمریکا حل و فصل شود.»

مایکل مان، سخنگوی کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا- نظرش این است: «ایرانی‌ها متوجه شده‌اند که باید گفت‌وگو کنند.»

روزنامه فایننشال تایمز، از قول سرگئی ریابکوف معاون وزارت خارجه روسیه می نویسد: «درحال حاضر تماس‌های غیررسمی میان ایران و آمریکا برقرار است.روسیه از جمهوری اسلامی و امریکا خواسته است تا بصورت مستقیم با یکدیگر وارد مذاکرات مستقیم دیپلماتیک شوند تا طرح حمله اسرائیل به ایران را خنثی کنند.»

ریابکوف که نماینده روسیه در مذاکرات گروه ۱+۵ و ایران است، ابراز امیدواری می کند که مسکو از محتوای مذاکرات آگاه شود و پیشنهاد ایجاد یک کانال گفت وگو میان ایران و امریکا را می دهد.

فایننشال تایمزمی نویسد:ظاهرا منظورش خود روسیه است.

سخنگوی وزارت امور خارجه، در نخستين واکنش رسمی جمهوری اسلامی به انتخاب مجدد باراک اوباما، نخست رای مردم آمريکا را تفسیر و پيام آن را به رئیس جمهور منتخبشان یاد آور می شودوسپس می گوید که افکار عمومی در جهان اسلام و خاورميانه در انتظار تحقق وعده های باراک اوباما است.

رامین میهمان پرست، توضیح می دهد: «ديوار بی اعتمادی ملت ايران به دولت آمريکا فقط می تواند در پرتو احترام به اراده و حقوق ملت ايران و بازنگری اساسی و عملی در سياست های نادرست گذشته دولت آمريکا کوتاه گردد.»

علی اکبر صالحی، وزير امور خارجه جمهوری اسلامی، حرف دکترعلی اکبر ولایتی را تکرار می کند تا شکی برای کسی باقی نماند: «تصميم انجام گفت و گوی جامع و سياسی با آمريکا تنها با آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی است.»

 و ناگهان بازار اظهار نظر در باره مذاکره با آمریکا داغ می شود.منوچهر متکی، وزیر سابق امور خارجه، رابطه ایران و آمریکا را » پروژه ای ملی «، می خواند: «بازسازی رابطه دو کشور نیاز به زمینه سازی دارد. براساس بیانات مقام معظم رهبری در شیراز، عدم رابطه ما و آمریکا تا ابد نیست و این نشان می دهد که این رابطه نیازمند بررسی است. در این راستا با حل مسائلی می توان این رابطه را بازسازی کرد و یکی از مقدمات این رابطه وجود اراده سیاسی در طرفین رابطه است».

حسین شیخ‌الاسلام، مدیرکل امور بین‌الملل مجلس همین حرف را می زند: «هرجا که مذاکره با آمریکا به مصالح نظام باشد مذاکره خواهیم کرد».

و بازار اظهار نظر در باره مذاکره با آمریکا چنان داغ می شود که حتی اصولگرایان از مذاکره و مصلحت می‌گویند.

محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه که از عاملان اصلی ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر وکشته شدن بیش از یک میلیون نفر است، ساز جنگ می زند. او در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه تهران می گوید: «امروز مشکل ما بر سر سرزمین و تنها بر سر مسائل سیاسی نیست، بلکه این یک مبارزه تمدنی میان ما و غرب است.پس ما باید بیدار و متوجه شرایط حساس ایران باشیم و فریب اوباما را نخوریم.ما باید با اندیشه، تدبیر و ایمان به جنگ گاوچران‌های آمریکایی برویم؛ آنان که وقتی منطقشان جواب نمی‌دهد، به تحریم‌ها و جنگ‌افروزی‌ها روی می‌آورند.»

دبیر شورای امنیت ملی، مذاکرات اتمی با گروه ۱+۵ را ارجح بر مذاکره مستقیم با ایالات متحده می داند و قدم در «دایره منحوس» مساله اتمی ـ– سوریه می گذارد که «نظام» ایران را دردرون آن به تنگنای مرگ وزندگی انداخته است.

آغاز دوباره مذاکرات، در دقایق اول نیمه دوم اعلام شده است: مذاکره با آژانس در تهران ۱۳ دسامبر یعنی۳ ۲ آذر ماه.

یوکیا آمانو، مديرکل آژانس بين‌المللی انژری اتمی، اعلام می کند: «ايران همچنان در حال پاکسازی مجمتع نظامی پارچين است. امکان دارد اين فعاليت‌ها مربوط به پاکسازی اين سايت از آثار فعاليت‌های هسته‌ای باشد.»

ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل، اطلاعی را رسانه ای می کند که می تواند درارتباط با خبر بالا و ناشی از «هوای آشتی» درآستانه دور جدید گفت وگوها باشد: «جمهوری اسلامی روند غنی‌سازی اورانیوم را «به دلایلی که معلوم نیست» کند کرده است.»

مذاکرات اصلی و بااهمیت‌تر ایران با گروه ۱+۵ خواهد بود که تاکنون برای انجام آن تاریخی تعیین نشده است. آخرین دیدار دو طرف در ۱۹ ژوئن در مسکو صورت گرفت و با وجود ابراز پاره‌ای امیدواری‌های مقدماتی، به سرنوشت مذاکرات مشابه در بغداد و استانبول منتهی شد و عملا شکست خورد.

در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات اعلام شده ۱۳دسامبر با آژانس در تهران، و ادامه تعلیق مذاکرات باگروه ۱+۵، تحریم های تازه و فراگیر‌تر از پیش، علاوه بر نفت و گاز، سایر بخش‌های اقتصاد بحران‌زده ایران را هدف قرار خواهد داد.

رضا تقی زاده-ـ تحلیل گر سیاسی-ـ تحت عنوان «عقب‌نشینی محترمانه!» می نویسد: «جمهوری اسلامی طی شش سال گذشته و در چند مرحله پیشروی در عرصه اتمی، چند نبرد محدود را برده است. اما اینک در شرایطی قرار گرفته که پیروزی نهایی در جنگ کاملا خارج از توان آن و دور از دسترس است. خودداری از سازش در این مرحله اگرچه ادامه مقاومت را برای مدتی ممکن خواهد ساخت، به نسبت هزینه‌های شکست محتوم را نیز به صورت تصاعدی بالا خواهد برد.طی شش سال گذشته برنامه اتمی جمهوری اسلامی به عنوان «حق ملی» معرفی شده، اما گمانه‌زنی‌های صورت گرفته در داخل کشور حاکی از دل‌زدگی عمومی از این برنامه و حمایت قاطع آنها از یافتن راه حل خروج از بحران اتمی است.»

بازی در زمین سوریه هم آغاز شده است. بشار اسد بعد از ماهها بی خبری در یکی از کانال‌های تلویزیونی روسیه پیدایش می شود که بگوید: «در سوریه بدنیا آمده ام و در سوریه می میرم.»

معنایش این است که تا آخر در سوریه -ـ در واقع در راس قدرت ـ- باقی خواهند بود. برخی مفسران معتقدند: «بشار اسد راه معمر قذافی را در پیش گرفته است.»

یک روز بعد از پخش مصاحبه دیکتاتور دمشق «ائتلاف ملی نيروهای انقلاب سوريه و مخالفان» تشکل جديد مخالفان حکومت سوريه در دوحه پایتخت قطر معرفی می شود و بلافاصله به عنوان نماينده مشروع مردم اين کشور توسط اتحاديه عرب، شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس برسمیت شناخته می شود و مورد پشیبانی آمریکا، فرانسه، بریتانیا و ترکیه قرار می گیرد.

«نظام» مقدس درست در روزهائی که قتل ستار بهشتی کارگر جوان وبلاگ نویس در زندان انعکاس جهانی پیداکرده است، اعلام می کند پشتیبانان بشار اسد درتهران نشستی باشعار «خشونت نه، دموکراسی آری» برگزار خواهند کرد.

«هوای آشتی» از هم اکنون آلوده می نماید. وزارت خزانه‌داری آمریکا، در بیانیه‌ای اعلام می کند که هفده فرد و نهاد حکومتی در ایران را به خاطر مشارکت در سانسور، نقض حقوق بشر، حمایت از تروریسم و ارتباط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تحریم کرده است.

باراک اوباما، رييس جمهوری آمريکا، وضعيت اضطراری ملی در برابر جمهوری اسلامی را که نخستين بار در نوامبر ۱۹۷۹ صادر شد، برای يکسال ديگر تمديد می کند.

هنگ کنگ مجوز استفاده از ۱۹ نفتکش مرتبط با شرکت کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران برای استفاده از پرچم خود جهت تردد در آب‌های بین‌المللی را لغو می کند.

روزهای آخر هفته خبر می رسد که قانون‌گذاران آمریکا در حال تنظیم بسته تحریمی جدیدی علیه جمهوری اسلامی هستند. بسته تحریمی جدید، دایره تجارت غیرنفتی «نظام» را با محدودیت شدیدی روبه‌رو می‌کندو بر روی بخش کشاورزی، صنعتی و واردات کالاهای مصرفی‌‌ مورد نیاز برای بخش تولید، تمرکز دارد.

روزهائی است که یک عضو کمیسیون اقتصادی مجلس نهم با اعتراف به فشار تحریم های غرب، خواستار کاهش بودجه نفت سال ۹۲ می شود.ممنوعیت هدفمندی یارانه ها به تصویب می رسد وخداحافظی با جراحی بزرگ اقتصاد ایران، سرانجام صورت می گیرد.

حسین‌علی شهریاری، رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، خبر خوشی دارد. ایران در زمینه عدالت بهداشت، فقط از افغانستان جلوتر است: «در پی افزایش قیمت ارز، قیمت تجهیزات پزشکی در ایران به طور متوسط ۲۵۰ درصد افزایش پیدا کرده است. و در ۳ سال گذشته، سهم مردم از هزینه‌های سلامت از ۵۴ درصد به بالای ۷۰ درصد افزایش پیدا کرده است. این شاخص، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های عدالت در سلامت است و در این زمینه ایران بعد از افغانستان، بد‌ترین کشور در منطقه است».

خبر که هدفش خراب کردن همه کاسه کوزه ها سر محمود احمدی نژاد است، بایک هشدار پایان می گیرد: «اگر برای دارو چاره‌اندیشی نشود فاجعه به‌بار می‌آید.»

حتی، طفلکی سردار احمدی‌مقدم فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی برای خرید تجهیزات ضدآشوب، ارزندارد و شکایت به دو تن از مراجع تقلید قم می برد.

معلوم نیست علی لاریجانی و جعفر شجونی، در شمار مصرف کنندگان ۷۵ کالای وارداتی لوکس هستند که سالی حدود ۱۲ میلیارد دلار ارز بالایش می رفته و حالا توسط دولت ممنوع شده است؛ هر چه هست، نفسشان ازجای گرم در می آید.» ریاست محترم مجلس» از مردم می خواهد مثل زمان جنگ وارد صحنه شوند.

دبیر جامعه وعاظ، راه حل دیگری دارد: «مردم «قانع» باشند.در این موقعیت حساس اقتصادی باید مردم از ریخت و پاش‌ها دوری کنند و سیاست تعمیر را به جای تعویض برگزینند».

هفته وآبان به پایان می رسد. دور دوم مخوفترین بازی تاریخ ایران، تازه شروع شده است.

کریستین ساینس مانیتور «توافق با ایران را دور از دسترس» می بیند و می نویسد: «چالش های اصلی پیش روی سیاست خارجی دولت جدید باراک اوباما عبارتند از ایران، سوریه، افغانستان و پاکستان، روسیه و چین، نزاع اسرائیل و فلسطین. هیچ کدام به پیچیدگی ایران نیستند. توافق با ایران میوه ای دست نیافتنی بر درختی است که دسترسی به آن آسان نیست.»

دکتر عباس میلانی، می گوید: «رژیم همیشه موقعیت‌های تاریخی را برای مذاکره از دست داده است. این تعلل و تاخیر ها و از دست دادن فرصتها باعث فشار بر مردم ایران شده است. الان این مردم ایرانند که با این بحران اقتصادی روبرو هستند.»

و ستار بهشتی، که او را می کشند و مجلس همکار اسدالله لاجوردی و رئیس کنونی کمیته امنیت داخلی کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس – محمدرضا محسنی ثانی – رامامور رسیدگی به پرونده قتلش می کند، جمله ای از مارتین لوتر کینگ را بر وبلاگش می نویسد که بعداز کشته شدن، در فضای مجازی گردشی بی پایان را شروع می کند:

– مرگ تو از لحظه ای آغاز می شود که در برابر آنچه مهم است سکوت می کنی…

و انگار یکی می پرسد:

– راستی، ما مرده ایم و یا زنده؟