استبداد آخوندی و پیغمبر

اردیبهشتی آغاز می شود که هوایی زمستانی دارد: استبداد آخوندی برایران حاکم است وحتی اگر پیغمبر خداهم بیاید ازاوکاری ساخته نیست. رئیس جمهورسابق» نظام» که حالا دیگر به انتخابات راهش نمی دهندومجری پیشین انتخابات که در سلول انفرادی است، چنین روایت می کنند روزهای نخست ماه دوم بهار را.

«نظام» که پیامبر هم برایش کاری نمی تواند بکند و ازجمله چهار میلیارد تومان پول نفتش را از خریداران بگیرد، سردارانی دارد که هفته پیش تل آویو و حیفا را در حرف با خاک یکسان کرده اند، و این هفته سرگرم شخم زدنش هستند. و درست در روزهایی که بعدازسفروزیر خارجه آمریکا به اسرائیل، سیاست تل اویو تغییر کرده وسخن ازدیپلماسی می گوید.

سه هزارآقا زاده که فقط ۴۰۰ تایشان در انگلستان مشغول «تحصیل» هستند، برای دستورات مکرر بازگشت به ایران تره هم خرد نمی کنند و معاون اول رئیس جمهور کشورهایی را که آقازاده ها در آنها جا خوش کرده اند «ذلیل و چادر به سر» می خواند.

و بسیجی سابق- سعید منتظرالمهدی – که در پی سرکوب مردم در کودتای انتخاباتی ۸۸ مورد عنایت قرارگرفت و معاونت اجتماعی پلیس ناجا را دستمزد، دکان پنج نبش تازه ای باز می کند: «بدحجابی بازیگران در خارج از کشور از طریق اینترپل پیگیری می‌شود.»

احمدی نژاد که برای ماندن و به کرسی نشاندن سیاست روسی بجان می زند، دور ایران راه می افتد. خرج از نام بلند ایران و پوشیدن لباسهای محلی راجانشین تبلیغات امام زمانی کرده ودر حالی که «چفیه» عربی بر گردن دارد، فرهنگ بگم بگم را دوباره کلید می زند:»پیغام دادند که فلانی اگه روت رو زیاد کنی پدرت را درمی‌آوریم. می‌گویند باهات برخورد می‌کنیم. برخورد کنید؛ شما عددی نیستید.»

جوابش را ازهم برادر حسین باز جو و همفکرانش می گیرد.  بازی داردبه راند آخر نزدیک می شود. حسین مظفر، وزیر کابینه اصلاح طلب محمدخاتمی که حالا معاون نظارت رییس مجلس و رئیس ستاد انتخاباتی سه نامزد مستقیم » بیت» است، به محمود احمدی‌نژاد، هشدار می دهد که «بازی خطرناکی» را آغاز کرده است.

احمدی نژاد و رقبا بی اعتناء به این هشدار در افشاگری ازهم پیشی می گیرند. روز آخر هفته برای «نگاه هفته»، رئیس جمهور که زیر پرچم خامنه ای، موضع گرفته بار دیگر نسبت به دخالت‌های احتمالی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو هشدار می دهد. او در میدان نقش جهان اصفهان می گوید: «رهبری جمهوری اسلامی فرمودند که من یک رای بیشتر ندارم و این معنا دارد، یعنی هیچ کس نباید خود را صاحب ملت و جای ملت بپندارد و فکر کند که به جای ملت می‌تواند تصمیم‌گیری کند.»

در جشن «حماسه حضور» که تازه دارد خبرهایش می رسد، لبیک با مشایی از پرده بیرون می آید. پوسترهای او را پخش می کنند که همه رنگ و فریب رادر خوددارد. هم ولایی است و هم حماسی، چفیه بر گردن به دعا ایستاده و فرج «آقا» را بر صدر پوستر می طلبد. ایران را هم اگر خوب دقت کنی، درحروف سه رنگی که بهشتی و رجایی را به مشایی وصل می کنند، می توانی پیدا می کنی. وقتی رحیم مشائی وارد می شود، شعار

«مشایی پاینده، رئیس جمهور آینده» حرف حداد عادل را تحقق می بخشد: «رحیم مشایی حتما می آید.»

هاشمی رفسنجانی، غروب روز چهارشنبه حرفی می زند که تعبیر به دعوت از محمدخاتمی برای حضور می شود: «چهره هایی که می توانند وفاق عمومی در جامعه ایجاد کنند، از تخریب نهراسندو در انتخابات حضور یابند. من هر آنچه در توان دارم، انجام خواهم داد.»

جوانانی که برای دعوت از محمد خاتمی به جماران رفته اند، بر می گردند. محمدجواد امام رئيس ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان استان تهران در سال ۸۸ می گوید: «اصلاح‌طلبان فقط آزادند كه راي بدهند.»

وضعیت اصول گریان را احمدتوکلی در یک جمله خلاصه می کند: «ظاهرا حضرت جبرئیل هر شب بریک نفر تکلیف می کند که کاندیدا شود»، لابد برای همبن هم هر روزهم بر تعداد نامزدها افزوده می‌شود. می توان در میزان بیسابقه نامزدها و اوج گیری افشاگری، برنامه پرشور کردن انتخابات را دید. تا امروز فقط ٢۵ اصولگرا در صف انتخاب رياست جمهورى که دیگر معنائی جز نوکری «مقام معظم» را ندارد، دست به سینه ایستاده اند.

یکیشان کامران باقری لنکرانی معروف به » هلو» ی احمدی نژاد که این بار بجای خود

«دکتر» توسط «آقا امام زمان» از طریق مصباح یزدی فرستاده می شود و همراه با معیارهای جدید رئیس جمهور امام زمانی: «اولین دغدغه ما از لحاظ درجه‌بندی باید باورهای اسلامی و پیاده شدن ارزش‌های اسلامی در جامعه باشد و بعد از آن به مسائلی همچون مسکن، بهداشت، امنیت پرداخت.»

دیگری «رضا شاه حزب الهی» است که اکنون یکی از سه نامزد مستقیم «مقام معظم» است. محمد باقر قالیباف حسابی پنبه سیاست خارجی احمدی نژاد را می زند و به آمریکا و اسرائیل نخ می دهد. از سخنان محمود احمدی‌نژاد در نفی هولوکاست انتقاد می کند و می گوید: «مذاکره با آمریکا «تابو و خط قرمز» نیست و با آمریکا جایی که لازم باشد حتماً مذاکره می‌کنیم.»

هفته ای است که شمار کاربران اینترنت در ایران به ۶۰ درصد جمعیت یعنی ۴۵ میلیون نفر می‌رسد که از این تعداد حدود ۲۷/۵ میلیون تن از طریق دستگاه موبایل به اینترنت متصل می‌شوند.

فیفا به اعدام در ورزشگاه سبزواراعتراض می‌کند، ووزیراقتصاد به روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال می‌گوید: «تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه صادرات نفت و بانک مرکزی ایران منجر به کاهش ۸۰ درصدی ارزش ریال در طول ۲ سال گذشته شده است.»

موج تازه گرانی ها می رسد.احمدتوکلی، توپ همه مشکلات «نظام» را توی زمین دولت می اندازد: «کمر مردم از گرانی‌ها شکسته است. به واسطه تغییر قیمت ارز، کالاهای اساسی مانند گوشت ۶۰ درصد گران شده و روغن نیز ۳۵ درصد افزایش قیمت پیدا کرده است.این دیگر هرج و مرج بازار ماشین نیست که زندگی روزمره مردم را داغان نکند. مردم گوشت نخورند، حبوبات نخورند؛ اشکنه هم نخورند که یک قاشق روغن می‌خواهد؟»

امام جمعه مشهد در آغاز تحریم ها ازمردم خواسته بود بجای مرغ، اشکنه بخورند. کسی در فیس بوک می نویسد: «اشکنه هم از غذای مردم حذف می شود.»

منابع مستقل ازافزایش قیمت ها: از۶۰ تا ۷۰۰ درصد خبر می دهند. همکار ما نازنین کامدار می نویسد: «در پایان اولین ماه از سال «حماسه اقتصادی»، موج جدید تورم و گرانی با شیب تند در حال بالا رفتن است و بنا به گزارش رسانه‌های داخلی قیمت‌ها بین ۳۰ تا ۱۰۰ درصد نسبت به زمان مشابه پارسال افزایش داشته است. این درصد البته با نادیده گرفتن افزایش رشد ۸۰ درصدی قیمت متر مربع مسکن و نیز افزایش ۴۰۰ تا ۷۰۰ درصدی هزینه ویزیت پزشکان است.»

احمد قلعه بانی مدیرعامل شرکت ملی نفت، کم و بیش در پرده از تسلیم به برنامه «نفت در برابر غذا» خبر می دهد: «خوشبختانه شرایط برای تها‌تر نفت خام با دارو و غذا و کالا‌ها و حذف دلار از چرخه فروش نفت فراهم شده است».

برنامه «نفت در برابر غذا» بار نخست در مورد عراق اجرا شد و اکنون نام آن مترادف با تاثیر تحریم‌های بین‌المللی علیه یک کشور است که به جنگ ختم می شود.

شرکت انگلیسی -هلندی «رویال داچ شل» در تلاش است این برنامه را کلیدبزند، اما با ممانعت دولت بریتانیا مواجه می شود. رویترز می‌نویسد: «دولت بریتانیا از ایجاد هر منفذی برای وصول بدهی‌های دولت ایران جلوگیری می‌کند و اکنون کار را به جلوگیری از مبادله کالا به کالا رسانده است، حتی وقتی این کالا دارو و غذا باشد.»

گزارش «صندوق بین‌المللی پول» که تحت عنوان «چشم‌انداز اقتصاد جهان» هر سه ماه یک‌بار منتشر می شود، وضعیت اقتصادی جهان را در ماه‌های اخیر رو به بهبود و خطرات اقتصادی را رو به کاهش توصیف می کند. اما درمورد ایران وضع طور دیگری است: ورود اقتصاد به دوران رکود در سال ۲۰۱۲، با رشد منفی ۹/ ۱ درصدی و نرخ تورم ۶/ ۳۰‌ درصدی.

خبرازسهميه‌بندی شدن روغن نباتی می رسد.آهن‌فروشان بازار آهن در منطقه شاد‌آباد تهران هم دست به اعتصاب می زنند.آهن‌فروشان به نحوه محاسبه ماليات بر ارزش افزوده اعتراض دارند.

و تازه….اقتصاد دانان اعلام می کنند:موج دوم بيکاری در راه است و توضیح می دهند: «رشد يک‌باره جمعيت کشور در دهه ۶۰ باعث انباشته شدن صدها هزار تقاضا برای کار در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ و از بين رفتن تعادل عرضه و تقاضای نيروی کار در کشور شده است. درحال حاضر برای هر فرصت شغلی ده‌ها و بلکه صدها جوان تحصيل‌کرده، داوطلب می‌شوند.»

ماه دوم بهار می رسد و سه حلقه سوریه، پرونده اتمی و حقوق بشر بر گردن «نظام» استوار تر می شود.

علاء الدین بروجردی زاده دیگر عراق، دردیدار با دیکتاتور سوریه از بهترین گزینه جمهوری اسلامی نام می برد که بشار اسد باشد.

پنج کشور دارنده تسلیحات هسته‌ای بازهم نسبت به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی و کره شمالی ابراز نگرانی می کنند.

گزارش سالانه‌ وزارت خارجه آمریکا بروضعیت وخامت‌بار حقوق بشر در ایران، دست می گذارد.

نیویورک تایمز از سفر چاک هیگل وزیر دفاع آمریکا به اسرائیل گزارشی را منتشر می کند که می توان از آن تعامل جدید آمریکا-ـ اسرائیل را دریافت و بربطن سخن موشه یعلون وزیر دفاع اسراییل راه گشود: «تل آویو راه حل دیپلماتیک در پرونده هسته‌ای ایران را ترجیح می‌دهد.»

چاک هیگل، وقتی قرارداد جدید فروش تسلیحات مدرن آمریکایی به اسرائیل را نهایی می کند، جملاتی بسیار بسیار روشن می گوید: «ایران، هسته‌ای نخواهد شد».

و معامله فروش جنگ‌افزار، «پیام روشنی به ایران» است.
قرارداد جدید تسلیحاتی آمریکا با اسرائیل ده میلیارد دلار ارزش دارد و فروش هواپیماهای اف-۱۶ و سازوکارهای الکترونیکی را در بر می‌گیرد. برخی از این تسلیحات تا کنون تنها در اختیار ارتش آمریکا بوده است.

گزارش العربیه، تحت عنوان «هواپیماهای اسرائیلی در ترکیه برای کنترل ایران» سیمای بسرعت در حال تغییر خاورمیانه را رو شنتر می کند: «انتظار می‌رود در مذاکراتی که قرار است هفته جاری بین ترکیه و اسرائیل برگزار شود، اسرائیل بتواند، هواپیماهای تهاجمی خود را به منظور حمله احتمالی به ایران در پایگاه های ترکیه مستقر کند.»

روزهای نخست شکفتن گلهای سرخ ایران است. تحلیلگران که به دیدگاههای مختلف سیاسی تعلق دارند، بهار 92 را چنین می بینند:

اکبراعلمی، نماینده دوره هفتم مجلس که با شعار «احیای منشور نوفل لوشاتو» نامزد ریاست جمهوری شده و نیازی هم به حمایت هاشمی و خاتمی ندارد، دست روی ریشه ها می گذارد:» بسیاری از ناهنجاری ها و مشکلات سیاسی کنونی ناشی از حوادث و وقایعی است که پس از انقلاب در گذشته رخ داده است. اقداماتی مانند اشغال ۴۴۴ روزه سفارت آمریکا، شوق و اصرار مفرط برای صدور انقلاب به کشورهای دیگر، حوادث موسوم به حج خونین در سال ۶۶، تعیین جایزه برای قتل سلمان رشدی، حوادث خونین لبنان، ادامه جنگ ایران و عراق… یا در بعد سیاست داخلی؛ تمامت خواهی دولت و انحصار طلبی در مجلس، ابداع بدعتی بنام حصر خانگی شخصیت‌های سیاسی، تصویب و بازنگری قانون اساسی، سرکوب و حذف احزاب و گروه های سیاسی و مطبوعات دگراندیش، مطلقه شدن ولایت فقیه و…»

مصطفی تاج زاده، زندانی سیاسی در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای سخنان او مبنی بر آزاد بودن انتخابات در جمهوری اسلامی را رد می کند وسیمای کنونی «نظام» را نشان می دهد: «جناب عالی هم چون من مستحضرید که «شرم تقدم» استبداد روحانیون متعلق به کلیسای کاتولیک است. با تشکیل جمهوری اسلامی، امید بود که روحانیت تشیع در پیوند دموکراسی با دین «فضل تقدم» را به خود اختصاص دهد که بشریت دست کم در جهان اسلام، نیازمند آن است. استبداد آخوندی نه جدید است و نه جذاب و نه در جهان ارتباطات می تواند پاسخ گوی نیازهای فردی و ملی مسلمانان باشد و الگو قرار گیرد.»

محمدخاتمی که هنوز آمدن و نیامدنش مورد بحث است، تصویر معاون وزیر سابق خود را کامل می کند: «ما با تهدیدهای مختلف روبرو هستیم و فشارهای خارجی و دچار انزوای بین المللی شدیم. ساز و كار خروج از بحران مشخص است. باید بایك سیستم تعاملی و با پایبندی به اصول و ارزش‌های ملی و منافع ملی با جهان روبرو شویم. الان جدای از مشكلات و بحران‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و بین المللی، اعتمادها هم از بین رفته است. بهترین افراد نظام و زجركشیده‌های انقلاب در زندانند. باید به سرمایه‌های اجتماعی بها داده بشود. ما الان شاهد فساد اجتماعی در همه لایه‌ها هستیم.بنیان اقتصاد لطمه دیده است.در كشور، تهمت، پرونده سازی و دروغ شده یك ارزش، دائم ما را به انواع تهمت ها، جاسوس سیا، موساد، ام آی سیكس، سوروس ووو… مورد هجمه قرار می‌دهند و یك فضایی هم برای دفاع وجود ندارد. یك بار محاكمه كنید اگر واقعا وجود دارد تا معلوم بشود. »

حسین باقر زاده، روی خطرات دست می گذارد: «شرایط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک ایران جمهوری اسلامی هیچگاه چنین سخت و بحرانی نبوده است، و علی خامنه‌ای هیچگاه در برابر چالش‌هایی از قبیل آن چه که امروز در برابر او قد علم کرده‌اند قرار نگرفته است. بحران‌های اقتصادی ناشی از سوء سیاست دولت برگزیده او و تحریم‌های بین‌المللی برخاسته از سیاست خارجی و هسته‌ای که او شخصا هدایت کرده است اکنون آثار فاجعه‌بار خود را به سرعت بر کشور و جامعه و مردم ما تحمیل می‌کند. گرانی سرسام‌آور و تورم مهار گسیخته بخش عظیمی از مردم کشور را دچار کمبود غذا و دارو کرده است. سیاست نفت در برابر غذا و دارو، کشور ما را به عراق دو دهه پیش باز گردانده که در نهایت به جنگ کشید و سدها هزار نفر را به کشتن داد. در مورد ایران، اما، سیاست خارجی و هسته‌ای علی خامنه‌ای خطر جنگ را بسیار نزدیک‌تر کرده است.»

محسن حیدریان، هشدار می دهد: «وضع ایران از هر نظر شکننده و پر ابهام است. نه نهاد‌های تعدیل کننده قدرت، نه افکار عمومی فعال وجود دارد و نه شفافیت سیاسی.با پیچیده تر شدن صحنه سیاسی، هر گونه اشتباه تاکتیکی یا روی آوردن به تحریم و نیز طرح خواستهایی نظیر تغییر قانون اساسی و چشم بستن بر تناسب قوای واقعی کشور، می‌تواند به سود در کمین نشستگان دیکتاتوری نظامی قرار گیرد.»

شاید، شاید دراین اردیبهشت آخوندی، سعدی در بهار بگشاید:

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

 

نامه هایی به برادران شکنجه گر مصر وسوریه

1328920591_xx

سال چندم است که د رمراسم سالیانه سازمان حقوق بشر آلمان( IGFM)، کتابخوانی می کنم. فشرده کتاب» نامه هایی به شکنجه گرم» تحت عنوان » داستان طولانی من در 7 اپیزود کوتاه» به آلمانی ترجمه شده است. من متن انگلیسی را می خانم و یکی از بازیگران سرشناس آلمانی آن را به زبان آلمانی. امسال آنا شرلیز بازیگر شاخص تئاتر آلمان قرائت متن آلمانی را بعهده داشت.وقتی در فصل قتل عام گریست، بهم ریختم و سالن در خاموشی فرو رفت….

 هر سال د راین کتابخوانی که سیمای زندان و شکنجه جمهوری اسلامی را برای نمایندگان سازمان حقوق بشر آلمان روشن می کند، حاضرین اروپایی ها بودند. امسال، نمایندگان سازمان های حقوق بشری سوریه ، مصر وتونس حضو ر بسیارچشمگیر و فعالی داشتند. بلافاصله بعدا ز پایان کتابخوانی فعالین حقوق بشری و روزنامه نویسان این سه کشور بدورم حلقه زدند.همه سخت نگران همفکران»برادرحمید»درکشورهایشان بودندکه تازه ترکتازی را آغا زکرده اند . خانم روزنامه نگاری که در تظاهرات میدان التحریر قاهره مورد «تعرض» برادران مصری قرار گرفته بود، با چشمان گریان به من گفت:

  – نگران روزی هستیم که ما هم به سرنوشت آزادیخواهان ایران دچار شویم و برای برادران شکنجه گرمصری نامه بنویسیم…

همراه مردان و زنان ترسیده از بهار عربی به حیاط رفتیم که نفسی تازه کنیم و من با خودم فکرمی کردم: وقتی کتاب را می نوشتم، هرگز باین فکرنمی کردم عبرت مبارزین کشورهای دیگر منطقه شود که فردای خود را در سیمای امروز ایران می بینند….

ادای دموکراسی

کابوس ۹۲ نام سال دیگری از سال های فلاکت است که بهارش بر «تهدیدهای خارجی، بی‌سابقه‌ترین رکورد تورم، فقر، گرانی و رکود در کشور، حاکمیت فاسدترین دولت تاریخ در ایران» چشم می گشاید؛ به روایت اصلاح طلبی رانده از قدرت؛ و انتظار «آشوب» و»فتنه» را می کشد از سوی «دشمنان داخلی وخارجی»، به فرمایش سرداری از سرداران صاحب قدرت.

جمعی که نخبگان جنبش سبز معرفی شده اند،نامشان درپرده و خودشان در زندانند،

می نویسند: «حکومت کودتا اکنون اعتبار خود را به تمامی از دست داده، تنها متکی به ابزار سرکوب و ارعاب است.»

اقتصاد دانان رشد اقتصادی ایران را «صفر» رقم می زنند، بانک جهانی سقوط اقتصاد ایران در سال ۲۰۱۳ را شدید تر پیش بینی می کند و خبرمی رسد که دستمزد کارگران یک میلیون تومان با خط فقر فاصله دارد.

محمد رضا خاتمی اصلاح طلب رانده از قدرت چاره را در» انتخابات نسبتا آزاد» می داند که راه را برای آمدن سه باره برادرش هموار کند. محمود احمدی نژاد اصولگرای هنوز در قدرت که پرچم ایران رابدست یک بازجوی سابق می دهد و خواهان

«اصلاحات تند» می شود، می گوید: «در ایران ادای دموکراسی در نمی‌آید و نباید در بیاید.»

سرداران چسبیده به قدرت هم که مطمئنند» موریانه ها پایه میزی را که گزینه آخر روی آنست خورده اند،» برخورد با «دشمنان داخلی» درآستانه انتخابات را رسمی و رسانه ای می کنند واز یکسان کردن حیفا و تل آویو با خاک سخن می گویند.

و این تازه تمرین است برای مسابقه ای که در آن آمریکا «ضربه فنی» خواهد شد. محمد رضا نقدی که درعراق بدنیا آمد و در جمهوری اسلامی سردار شکنجه شد، صحنه فینال را گزارش می دهد: «امروز ملت ایران در کُشتی با آمریکا توانسته آمریکا را روی پل ببرد و با کمی مقاومت می تواند آنرا ضربه فنی کرده و شکست دهد.فرمانده این میدان حماسی، مقام معظم ولایت است که با این سن و سال چقدر کار می کند و در تمامی عرصه ها رصد، راهنمایی، پیگیری و مطالبه می نماید».

خانم ها! آقایان !

يك هفته پس از زلزله بوشهر،تن سيستان و بلوچستان می لرزد و هنوز یک ماه از سال نگذشته پیکر ایران گرفتار تن لرزه مدام اقتصاد است. می شود از حالا سالی را که نکوست از بهارش دید؛ به ویژه از وضع اقتصاد که» امام راحل» آن را کارخر دانستند و اکنون «نظام» برساخته ایشان، در گل و لایش ایران را به خفقان انداخته است.

مرکز آمار ایران در تازه‌ترین گزارش خود با اعلام نرخ بیکاری ۱۲/۲ درصدی در سال ۹۱ اعلام می‌کند که در این سال نزدیک به ۳ میلیون از جمعیت ۱۰ ساله و بیشتر بیکار بوده‌اند.

در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، میزان اشتغالزایی خالص سالانه، تنها ۱۴ هزار و ۲۰۰ بوده که بسیار ناچیز و در حد صفر است.

مسوولان دولت-ـ ازجمله ابوالفضل صومعلو، معاون وزیر راه و شهرسازی-ـ دلیل بالارفتن قیمت مسکن در سال ۱۳۹۱ را افزایش قیمت ارز و سکه، تحریم اقتصادی و حذف یارانه‌ها اعلام می‌کنند.

خبرگزاری ایسنا در گزارشی می‌نویسد که قیمت هر متر خانه مسکونی در شهر تهران، در پاییز ۱۳۹۱ نسبت به سال قبل، به طور متوسط یک و نیم برابر شده است.

مسوول کانون انجمن‌های صنفی کارگران اصفهان از یک میلیون تومان فاصله دستمزد کارگران با خط فقرخبر می دهد: «در حالی که بر اساس آمارهای رسمی، خط فقر یا هزینه تأمین حداقل نیازهای یک خانواده چهار نفری نزدیک به یک و نیم میلیون تومان برآورد شده است، شورای تعیین مزد کمتر از یک سوم این مبلغ را به عنوان دستمزد کارگران در سال ۹۲ درنظر گرفته‌ است.»

معلوم نیست کارگران که » امام راحل» بر دست و بازویشان بوسه نثار می کردو محمود احمدی نژاد وعده داده بود پول نفت را بر سر سفره هایشان بیاورد، چگونه باید این فاصله نجومی تا فقر را پرکنند؛ اما » مردان نظام» از ناشناخته و شناخته برای ثروت کلان ناشی از فروش نفت از پیش کیسه ها را دوخته اند.

بابک زنجانی که دردعوای گرگها توسط محموداحمدی نژاد رونمائی شد، به تنهایی میلیاردها دلار ازاین پول را در اختیار دارد. این رقم افسانه ای ظاهرا برای دور زدن تحریم‌های بین‌المللی، انتقال پول فروش نفت به حساب‌های بانکی «افراد» ریخته شده و اکنون در خطر بلوکه شدن است.

سایت بازتاب که آهنگ افشاگری هایش با میزان دور کردن هاشمی رفسنجانی از قدرت تنظیم شده است، می نویسد:» به جز بابک زنجانی هم اکنون تعدادی دیگر از افراد نیز به همین شکل درحال دریافت اموال و پول نفت ایران برای دور زدن تحریم‌ها هستند.»

بخش مهمی از این سرمایه ملی که به حساب افراد واریز شده دربانک های ترکیه است که دولت ترکیه این هفته دست رویش می گذارد و به بانک‌های این کشور دستور می دهد از مشتریان ایرانی خود بخواهند تا حساب‌های خود را ببندند در غیر این صورت وجوه این حساب‌ها بلوکه می‌شود.

به نوشته روزنامه شفق ـ– چاپ ترکیه-ـ این دستورالعمل از روز چهارشنبه ۱۷ آوریل ـ- ۲۸ فروردین ـ- برای همراهی با تحریم‌های ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه ایران اجرایی شده است.

رقم ناچیز دیگری هم از جیب «دولت» سردرمی آورد که بصورت کارت بانک ‌های ۴۰۰ هزار تومانی و با امضای «معاونت اجرایی رییس جمهور» یعنی رحیم مشائی به خبرنگاران داده می‌شود. کارت بانک‌هایی که جمع آن‌ها به ۸ میلیارد تومان سر می‌زند و بانک ملی زحمت پرداختش را کشیده است به این شعار انتخاباتی احمدی‌نژاد و رحیم مشائی مزین‌اند: سلام بر تو‌ای بهار انسان‌ها -/ سلام بر تو‌ای خرمی دوران‌ها

و این تازه، قطره‌ای از دریایی است که صادق لاریجانی منبعش را «سوءاستفاده از امکانات دولتی و بودجه عمومی» و نخستین محل هزینه‌اش را مراسم ۱۰۰ هزار نفری دولت در استادیوم آزادی عنوان می‌کند.

دراین «می‌تینگ انتخاباتی» که امروز-ـ پنجشنبه-ـ برگزار می‌شود و «تجلیل از خادمان نوروزی» نام دارد، ۱۰۰ هزار نفر در جایگاه‌ها و ۵۰ هزار نفر بر چمن حاضر خواهند شد؛ و نه تهدید فرمانده نیروی انتظامی و نه هشدار رئیس قوه قضائیه و نه سیل بی‌امان حملات رسانه‌ای سبب توقف آن نمی‌شود.میتینگ انتخاباتی، فضای انتخابات را که همکاران روز دردو گزارش همه تابع باشند و گرنه عاقبت خوشی ندارد و بی اعتمادی خامنه ای به هاشمی جمع بندی کرده اند، دیگر خواهد کرد.


در روزهای آخر فروردین که گروه ۸ نگرانی خود از وضعیت حقوق بشر در ایران را اعلام می کند وشورای همکاری خليج فارس خواستار بازرسی آژانس از نيروگاه اتمی بوشهر می شود، رئیس جمهور درحال جذب سه کشور فقر زده آفریقائی است.

رضا تقی زاده-تحلیل گر سیاسی- می نویسد: «ديدار جاری محمود احمدی نژاد، از سه کشور بنين، نيجر و غنا در غرب آفريقا، تلاشی است محدود در جهت نمايش ادامه حرکت ديپلماسی جمهوری اسلامی در آفريقا، اگرچه انتظار نمي رود که اين سفر بتواند طی ماههای پايانی دولت کنونی اثری وضعی و مثبت بر رکود محسوس در مناسبات ايران با کشورهای قاره سياه باقی بگذارد.گذشته از زمان بحث انگيز انجام اين سفر و مصادف شدن آن با بالاگرفتن فعاليتهای انتخاباتی، تکرار حاشيه های سفر خارجی گذشته آقای احمدی نژاد و غيبت محسوس نمايندگان رهبر جمهوری اسلامی در مراسم بدرقه رييس دولت، سفر جاری را خبر ساز کرده است در حالی که نتيجه سفر کمترين تغييری در رکود مناسبات خارجی جمهوری اسلامی با کشورهای آفريقايی باقی نخواهد گذاشت.»

پایوران و وزیران ومامورین دولت هم، به تغییر رکود مناسبات داخلی سرگرمند.

محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعلام می کند: «هنرمندان موسیقی منتقد حکومت جمهوری اسلامی اجازه برگزاری کنسرت در داخل کشور را نخواهند داشت.»

آفتاب دزدی را که حاصل سیاست و اقتصاد «نظام مقدس» است، لباس زنانه بر تن می کنند و درخیابان های مریوان می چرخانند.

کسی در فیس بوک می نویسد: «پس از ثبت مراسم عمامه گذاری در یونسکو، مراسم پوشاندن لباس زنانه بر تن مردها و تحقیر انسان را نیز به یونسکو ببریم و به اسم ایران ثبت کنیم.»

تلخ ترین بهاران سال های فلاکت بر میهنی خیمه زده است که اوباش حاکمش حتی در حال ربودن بهارند تا زینت نام بازجوئی کنند که می آید تا سیستم روسی را درایران هم بر کرسی بنشاند.پرچم ایران را کسی که مردم را «خس وخاشاک» خواند،دردستان یکی ازتبار خود می گذارد.

محمد رضا خاتمی می گوید: «کشور در معرض سقوط است.»

«نخبگان جنبش سبز» لحظه کنونی را چنین جمعبندی می کنند: «جامعه ایران از رهگذر جنبش سبز، وارد فاز و مرحله جنبشی خویش شده و تا زمان درک مطالبات خود که اعاده و تامین حق حاکمیت ملت است، از این مرحله بیرون نمی‌تواند رفت. حاکمیت غاصب جمهوری اسلامی با سرکوب احزاب و گروه‌های سیاسی مستقل و اصلاح طلب و تلاش نهاد انتخابات، حائل‌های میان خود و جامعه مدنی را منهدم کرده و در مواجهه رو در رو و ناگزیر با مردم قرار گرفته است. چنین رو در رویی‌ای به ناگزیر جامعه را به سوی یک وضع جنبشی و غیرقابل حل سوق می‌دهد که حاصل آن به ورطه افتادن حاکمیت در یک بحران مشروعیت مزمن و کاهنده است.از دیگر سو، افلیج بودن دستگاه‌های مدیریتی کودتا، آن را نسبت به هر گونه راه حلی زمین‌گیر و هراس از مسلوب الاختیار شدن و از کف نهادن قدرت، آنها را به هرگونه سازش و جست و جوی راه حل بدگمان کرده است.

آنها نه راه پس دارند و نه راه پیش. مسدود ساختن همه راه‌های بروز اعتراض‌های مردم، آنها را امیدوار کرده که اگر نمی‌توانند گرهی از بحران‌های موجود بگشایند، باری مسیرهای جنبش سبز را نیز بسته و فرصت اعتراض‌های مردمی را نیز از آنان گرفته‌اند. اما کودتا نمی‌داند که صبر یک جنبش دامنه‌دار و رسوخ کرده تا اعماق جامعه مدنی زیاد است و زود باشد که برابر چشمان واهمه زده استبداد به گونه‌ای پیش بینی ناپذیر متجلی شود.

هاشمی رفسنجانی که باز هم از «بیت» دست خالی برگشته است، دیگر پاک نا امید می نماید: «رابطه ما مثل دو برادر بوده اما مسائلی که در این سال ها پیش آمده موجب شده که ایشان دیگر به من اعتماد نداشته باشند، اگرچه من برادرانه راه برون رفت کشور را گفته‌ام.در این وضعیت نمی‌توان کاری کرد. حضور من هم به صلاح نیست.شرایط امروز تغییر کرده است.مهندسی رزمی سپاه امکاناتی از جنگ داشت که در سازندگی کشور می توانست موثر باشد و ما در آن زمان پروژه هایی مثل راه سازی به آنان دادیم؛ هم برای کشور مفید بود و هم برای سپاه، اما حالا سپاه نبض اقتصاد، و سیاست خارجه و داخله را در دست گرفته و به کمتر از کل کشور راضی نیست.اصلاح این وضعیت بدون هماهنگی آقای خامنه‌ای امکان پذیر نیست.»

محمد قسیم عثمانی، عضو هیأت رئیسه کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، از تریبون مجلس شعری را می خواند:

یاد دارم در غروبی سرد سرد / می‌گذشت از کوچه ما دوره‌گرد/ داد می‌زد کهنه قالی می‌خرم / دست دوم جنس عالی می‌خرم؟ / کاسه و ظرف سفالی می‌خرم/ گر نداری کوزه خالی می‌خرم/ اشک در چشمان بابا حلقه زد/ عاقبت آهی کشید بغضش شکست/ اول ماه است نان در سفره نیست/ ای خدا شکرت ولی این زندگی‌ست/ خواهرم بی‌روسری بیرون دوید/ گفت آقا سفره خالی می‌خری؟

روح اله حسینیان یارغا «شهید سعید امامی» که حالا سینه برای احمدی نژاد چاک می دهد با «لات بازی» راه بر سخن او می بندد.

و شعری در فضای مجازی، راهی از بهار عفن اوباش حاکم به بهاران ایران می گشاید:

کشیدند در کوی دلدادگان

 میان دل و کام، دیوار‌ها

چه فرهاد‌ها مرده در کوه‌ها

چه حلاج‌ها رفته بر دار‌ها

ولی رادمردان و وارستگان

 نبازند هرگز به مردار‌ها

مهین مهر ورزان که آزاده‌اند

 بریزند از دام جان تار‌ها

به خون خود آغشته و رفته‌اند

 چه گلهای رنگین به جوبار‌ها

 

کابوس۹۲

 

سال دیگر ازسال های فلاکت می رسد و ازهمان روز نخست بهار اقتصاد دانان عنوانش را مشخص می کنند: کابوس ۹۲.

ودربر همان پاشنه می چرخدکه ا ز بهمن ۱۳۵۷ ایران رابه دامگه حادثه کشاند، داغ نقض حقوق بشر بر پیشانی‌اش زد ود ردهه ۹۰ دردایره شوم اتمی –سوریه گرفتارش کرد که راه به کابوس دو گانه بحران اقتصادی و خطر جنگ می گشاید و در انتخابات در راه منزل می گیرد.

پدرام سلطانی نایب‌رئیس اتاق بازرگانی ایران زیر عنوان «کابوس ۹۲» می نویسد:

«در سال ۹۲ تحریم‌ها شدیدتر خواهد شد، با توجه به جو انتخاباتی تصمیم‌گیری متوقف خواهد شد، به دلیل کاهش منابع نفتی دولت و اجرای فاز دوم قانون معروف به «هدفمند کردن یارانه‌ها»، افسار سیاست پولی بیش از بیش از دست بانک مرکزی خارج خواهد شد و اوج‌گیری تورم ادامه خواهد یافت، به دلیل افزایش مشکلات، تولیدکننده‌ها و صنعتگران نخواهند توانست تعهدات مالی خودشان را انجام بدهند، و در نتیجه حجم معوقه‌های بانکی بالاتر خواهد رفت. دولت مجبور خواهد شد بیش از گذشته به اقدام‌های تعزیری و پلیسی روی بیاورد، چون ابزارهای تنظیم سیاست‌های اقتصادی کشور در عرصه‌های پولی و مالی و ارزی و تجاری کم‌اثرتر خواهند شد. در هیاهوی ناشی از انتخابات کسی صدای فعالان اقتصادی را نخواهد شنید. نرخ ارز حرکت صعودی خودش را از سر خواهد گرفت، مشکلات بازرگانی کشور به دلیل تحریم‌های شدت خواهد گرفت و…..».

و هنوز یک هفته از انتشار این مطلب نگذشته، کابوس چهره کریه خودرا نشان می دهد:

درحالیکه بوشهر می لرزد و شادی استقبال حماسی مردم اصفهان از آب زاینده رود را تباه می کند، آمریکا برای تحریم های جدید آماده و قدرتهای شیطانی از زبان احمدی نژاد معرفی می شوند که رویاروئی با جمهوری اسلامی را شدت بخشیده اند.

یکی شان یوکیو آمانو، مدیرکل سازمان بین المللی انرژی اتمی است که می گوید: «اطلاعات آژانس نشان می دهد که بر خلاف آنچه «پیشتر» تصور می شد جمهوری اسلامی ده سال پیش تلاش های مربوط به ساخت سلاح هسته ای را متوقف نکرده است.»

مذاکرات آلماتی ۲ شکست خورده و اصابت ترکش ها آغاز شده است. عنوان گزارش واشنگتن پست از آینده هسته ای جمهوری اسلامی چنین است:هیچ کس به هیچ چیز مطمئن نیست.

هاشمی رفسنجانی در روزهای آغازین سال که دخترش فائزه تازه از زندان و از کنار

«بهایی ومنافق و چپی» برگشته بود، برای سال ۹۲ پیش‌بینی «اتفاقات تندتری» را کرده بود. در روزهایی که اولین اتفاق برای خودش می افتد ورییس شورای سیاست‌گذاری نماز جمعه بازگشت او را به نماز جمعه تهران منتفی اعلام می کند، بحران کره شمالی را یکی از ترکش های ناشی از شکست الماتی ۲ می بیند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت  می گوید:» علیرغم ابراز خوشحالی نابخردانه برخی در داخل، اظهارنظرها و تبلیغات رسانه‌های غربی نشان می‌دهد که بزرگ‌نمایی و پروبال دادن به اقدامات کره شمالی برای بزرگ‌نمایی و چند برابر کردن خطر هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران برای منطقه و جهان بوده و همین می‌تواند زمینه تشدید فشارهای بیشتر بر کشور را فراهم کند.»

دیپلماسی ایرانی که توسط صادق خرازی اداره می شود از «بی‌سابقه‌ترين تحريم‌ها در راه ايران» خبر می دهد و بخشی از گزارش خبرگزاری بلومبرگ تحت عنوان «ايزوله اقتصادی» را نقل می کند: «به نظر می رسد که تدوين اين تحريم ها پاسخی باشد به موضع تهران در مذاکرات هسته ای اخير در آلماتی که در آن هيات مذاکره کننده هسته ای جمهوری اسلامی به بسته پيشنهادی ارائه شده در اسفند ماه واکنشی نشان نداد.»

شکست آلماتی، بلافاصله در تهران، ریسمان موقت مهار ارز را می بُرد. قیمت ها باز سر به طغیان برمی دارند. در ایامی که مرگ غم انگیز عسل بدیعی بازیگر سینما و اهدای قلب وکلیه اش موضوع روز است، قیمت کلیه در بورس کلیه ایران۳ میلیون گران می‌شود و به ۹ میلیون تومان می رسد.و برای اینکه سقوط آزاد اقتصاد ایران تحت مدیریت «نظام»مستند شود، مصباحی مقدم، رییس کمیسیون برنامه و بودجه مجلس اعلام می کند:» رشد اقتصادی کشور صفر یازیر صفر است.»

همه به یاد می آورند که قانون برنامه توسعه رشد اقتصادی را هشت‌درصد هدف گذاری کرده بود.

در زمینه حقوق بشر رکورد تازه ای بدست می آید. سازمان عفو بين‌الملل در گزارش سالانه خود اعلام می کند: «جمهوری اسلامی ایران با ۳۱۴ اعدام، پس از چین بیشترین اعدام‌های سال ۲۰۱۲ را دارد. اين در حالی است که پيش‌بينی می‌شود اعدام‌ها در ايران دو برابر اين تعداد باشد.»

عکسی از «معظم له» منتشر می شود که نیاز به هیچ توضیحی ندارد:

و در روزهای آفتابی شدن «فرنگی کار» قتل های زنجیره ای،  کسی در فیس بوک گزیده سخنان سردارانی دست به سینه مقام رهبری را از حاضر و غایب، کنارهم می چیند تا مشت نمونه خروارفضا ی عمومی روشنتر شود:

سر لشگر محسن رضائی : ما خودمان آزادی داده ایم، ما خودمان به مطبوعات آزادی دادیم. یک شبه هم می توانیم همه اینها راجمع کنیم. کسی به ما چیزی تحمیل نکرده و مگر کاری برای انقلاب دارد یا برای نظام.خودمان مطبوعات را درست کردیم، خودمان آزادی دادیم و خودمان هم می توانیم تمام این‌هارا برداریم.

سرلشگر قاسم سلیمانی: اگر سپاه فقط برای خون دادن است ما این لباس را می بوسیم و کنار می گذاریم. ما هستیم برای این که کسی خلاف مقام عظمای ولایت غلطی نکند.

سرلشگر رحیم صفوی: بعضی ها را بایدگردن بزنیم. بعضی‌ها را زبانشان را قطع می کنیم و دست و قلم بعضی‌ها را باید شکست.

سرتیپ دوم سپاه حسین الله کرم: هرکس بخواهد خلاف موج انقلاب حرکت کند، دست و پایش را خواهیم شکست.

سرتیپ محسن رفیقدوست: این ماجرا ـ- مساله سخنرانی ۱۳رجب آیت الله منتظری-ـ تنها زمانی تمام خواهد شد که سر فتنه ازبدنش جدا شود.

سرتیپ محمدرضا نقدی: ما طاقت نداریم خلاف اسلام چیزی را ببینیم. ما که نگران اسلام در قلب اروپا در بوسنی هرزگوین هستیم، اگر کسی بخواهد در این کشور اسلامی چیزی خلاف اسلام بگوید، به خون برادران شهیدمان قسم، حنجره‌اش را با چنگ و دندان خواهیم درید.

سرتیپ یداله جوانی:هر جریانی که انقلاب را تهدید کند مقابلش سپاه خواهد ایستاد.

سر لشگر محمد علی جعفری: تنها اصلاح طلبانی می توانند در انتخابات مجلس نهم شرکت کنند که از خطوط قرمز عبور نکرده باشند. محمد خاتمی از جمله خاطیان است و در جریان فتنه امتحان خوبی پس نداده است.

«نظام» در معرض «فتنه» دیگری است. بحث بر سر آمدن و یانیامدن محمدخاتمی ادامه دارد. با ترافیک بالای انتخاباتی، پروژه حماسه سازی کلید می خورد. محمود احمدی نژاد حرف هایی می زند که یا طعم لطیفه دارد«تحریم را بی اثر می کنیم، دشمن را شرمنده»

و یامثل این فرمایش» درایران انتخابا ت بازی سیاسی نیست «حاوی اشارتی که لابد محمدرضاباهنر می فهمد که جوابش را می دهد:»محمود احمدی‌نژاد بهتر است که فکر «مانع‌تراشی» در مسیر انتخابات ریاست جمهوری را از سر بیرون کند و در صورت ردصلاحیت «نامزد مورد نظر» خود در «مقابل نظام» نایستد.»

بهار دیگری در کابوس آغاز شده است. رضا تقی زاده- تحلیلگر سیاسی- می نویسد: «دوام خون ریزی جاری مالی، بی تردید اقتصاد بحران زده ایران را به شرایط فروپاشی خواهد برد و از این لحاظ تا بی‌نهایت قابل دوام نیست؛ حتی در مرحله بحرانی کنونی نیز وضعیت داخلی ایران را میتوان به انبار خشک کاه تشبیه کرد که در انتظار جرقه ای است. بروز نا آرامی های اجتماعی محتمل در نتیجه تشدید بحران معیشت و اشتغال در داخل و یا گردش سیاست داخلی به راست، در نتیجه رویکرد افراطی فرماندهان نظامی نیز از جمله احتمالات قابل پیشبینی طی ماه‌های آینده است و هر یک دارای ظرفیت لازم برای تأثیرگذاری بر روند پرونده اتمی ایران.»

و روی «عامل سوریه» دست می گذارد: «در صورت گذر سوریه از مرحله انتقالی کنونی و استقرار مخالفان اسد در دمشق، وضعیت حزب الله در لبنان و حمس در غزه تغییر خواهد کرد؛ این تغییر وضعیت غیر قابل اجتناب ایران را ضعیف تر و آسیب پذیر تر خواهد ساخت. به عبارت دیگر، کفه قدرت ایران در منطقه سبک تر از پیش خواهد شد. ضعیف تر شدن کفه قدرت منطقه ای ایران، هزینه رویارویی با تهران را کاهش می دهد و ایران عملاً در برابر دو گزینه قرار میگیرد: استقبال از خطر هجوم نظامی علیه تأسیسات اتمی، و یا تن دادن به تسلیم و تعطیل فعالیت‌های اتمی بدون دریافت امتیاز متقابل.»

آمربکا، آزمایش سلاح لیزری در خلیج‌فارس را تدارک می بیند: «نیروی دریایی آمریکا درصدد تجهیز یک ناو رزمی به سلاح لیزری و اعزام آن به خلیج فارس است. این سلاح پیشرفته قادر به اختلال در دستگاه‌های الکترونیکی و ردگیری است و گفته می‌شود که تحولی در جنگ‌های آتی دریایی ایجاد خواهد کرد. در آزمایش‌هایی که سال گذشته انجام شد این سلاح لیزری نه تنها سیستم‌های الکترونیکی را فلج می‌کند، بلکه موفق به آسیب‌رسانی فیزیکی و انهدام تجهیزات نظامی دشمن نیز شده است.»

شعر عطاء گیلانی ـ- که می توان متن کاملش را در بخش «حرف روز» همین شماره هنر روز ـ خواند- در فضای مجازی، یاد آور همه سال های فلاکت است که بهارش را دشمنان آزادی دزدیده اند:

نمی‌دانم چرا گلاب بوی جوراب را تداعی می‌کند

نمی‌دانم!

نمی‌دانم چرا گل محمدی حالم را به هم می‌زند

و با دیدن گل لاله

بغضم می‌ترکد

نمی‌دانم چرا

و احمد صدر حاج سید جوادی که راه بس دراز و دشوار دموکراسی را در بهاری بی آزادی به پایان می برد، درنامه آخرش چنین می نویسد:

«آری! راه دشوار بود و گاهی نیز شاید به خطا و بیراهه رفتیم اما در این لحظات، با وجود کهولت و خستگی، بیش از هر زمان دیگر به پیروزی دمکراسی و آزادی ملت ایران باور و امید دارم. دمکراسی در ایران یک ضروت و سرنوشت محتوم است و امید دارم، ملت و به ویژه جوانان برومند ایران در مسیر سبزی که پیش رو دارند با عبرت گرفتن از تجربیات انقلابیون قدیمی‌تر، ضمن ایستادگی و پایداری روزافزون بر آرمان‌های خود و با تعمیق ظرفیت‌ها و صبر و توکل بر خداوند، بر مشکلات و بحران‌ها فائق آیند و آینده‌ای روشن را برای کشور و ملت ایران رقم زنند.

سخنم را با کلامی از خواجه ی شیراز آغاز کردم و با هم او به پایان می رسانم:

بود آیا که در میکده های بگشایند / گره از کار فروبسته ما بگشایند

در میخانه ببستند، خدایا مپسند / که در خانه تزویر و ریا بگشایند

هم اگر بهر دل زاهد خودبین بستند / دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند»

دیسکوتک – هوشنگ اسدی

کنار خیابان نشسته بودند. مثل دانه های تسبیحی که نخش بریده باشد، پراکنده بودند. دستهایشان دراز نبود. توی خودشان جمع شده بودند. زن ها چادرهای شندره دو رخودشان پیچیده بودند. مردها را پالتوهای کهنه سربازی لفاف کرده بودند فقط چشمهایشان پیدا بود. چشمهایشان نور عجیبی داشت. ساکت نبودند، اما صدایشان به گوش نمی رسید. بچه های کوچک چسبیده بودند به پستان مادرشان. بزرگترها مثل مردها و زنها توی خودشان جمع بودند. ما که از میانشان می گذشتیم ،هیچکدامشان تکان نخوردند. از میانشان گذشتیم. پشت در که رسیدیم، خیلی های دیگر هم بودند. خنده مرده ای صورتهای رنگ مرده را روشنی میداد. در بسته بود. آدمها منتظر بودند. قاتیشان شدیم. کنار خیابانی ها را فراموش کرده بودیم. یک دفعه برف گرفت. تند و تند برف میریخت. بارش نبود. یورش بود. تا آمدیم بجنبیم، برف سفیدپوشمان کرد، مثل مرده ای کفن به تن. لرز تنهایمان را گرفت. هیچکس حرف نمیزد. در که باز شد، همه هجوم کردند. دربان میشمرد و راه میداد. دخترها و پسرها توی هم می لولیدند و می رفتند. ما آخر صف بودیم. راه افتادیم. من آخر از همه بودم. دربان ما را شمرد. با تردید رفتیم تو. دربان میخواست در را ببندد که برگشتم پشت سرم را نگاه کردم. آنها نیم دایره زده بودند پشت سر من و ساکت و مرموز به من و دربان نگاه میکردند. دربان چاق بود.

گفت:

– برو تو آقا… از اینا تو ی شهر فت و فراوونه…

گور از سینه کش اولین پله شروع میشد. تاریک بود. چشم میدید، اما میهراسید. آدمها دنبال هم ریسه بودند. با کفن برف در گور پله ها می خندیدند و پایین میرفتند. گور خیلی پایین بود. انگار گورکنی ناشی گور را خیلی گودتر از اندازه یک آدم کنده بود. روی دیوارها نوارهای سرخ روشن راه گور را نشان میداد. آخر پله ها در بود. دست راست کفن آدمها را می گرفتند. رفتیم تو، جماعت انبوه بود. غده های سرطانی از روی دیوار رنگ میریخت. تاریکی را قرمزی تند بیشرمی لک میکرد.

آدمها نرسیده به گور پهن شده بودند توی گورهای دو نفریشان. سه نفریشان… پنج نفریشان. گور بزرگ تقسیم شده بود. گور ما شش نفری بود. گور ما کنار دیوار بود. اول سکوت بود و صدائی شبیه وزوز زنبور می آمد. بعد ناگهان شلوغ شد. صدای طبل آمد. بعد صداهای دیگر. چینی سیاه سکوت تکه تکه شد و ریخت. یله شده بودیم. دهانم تلخ بود. آن وسط دایره سرخ بزرگی بود. خطوطی مثل رگه های چرک در خون، سرخی را اوریب میبرید. کنار دایره چندتا ایستاده بودند. ژولیده بودند. موهایشان رها. توی گور پیر شده بودند. توی دستهایشان چوب هائی بود. دو طرف چوب را تارهای نازک فلزی بهم وصل میکرد.  چوب ها را حمایل کرده بودند، مثل تفنگ. تفنگ های گور. ماشه را که میفشردند عوض گلوله، صدا بیرون میامد. صدا از چوب ها بلند میشد. اوج میگرفت، زیر سقف گور تاب میخورد، پخش میشد، توی گوشها راه می یافت، مغزها را علیل میکرد و دوباره.

آدمها، یکباره وسط دایره سبز شدند. مثل کنده های درختی که سیل از جا کنده باشدشان تاب میخوردند. چوب ها بیشتر صدا میکرد. آدمها بیشتر تاب برمیداشتند. زیر پایشان سرخ بود. انگار خونهائی را که مکیده بودند، استفراغ میکردند. تاب میخوردند، تند، تند… کنار هم… تند… صدا ناگهان افتاد. بعد آرام مثل زوزه سگ محتضری بلند شد. آدمها ایستادند، بعد بهم چسبیدند. دستهایشان را دور تنه هم گره کردند. آرام تکان میخوردند. مثل خوشه های گندم، وقتی که نسیم نرمی بوزد. هم گور لعنتی ام دستم را گرفت و بلندم کرد. راه افتادیم. از میان حد فاصل باریک گورها آمدیم. آدم ها توی هم پیچیده بودند. بهم چسبیده بودند. رسیدیم به دایره. از نزدیک معلوم بود که دارند نفس هم را می بلعند. بعضی ها رگ گردن کنار دستیشان را به دندان داشتند. رفتیم قاتی آنها. ایستادیم. دور خودم چرخ میزدم و نگاه میکردم. لیوان ها پشت هم خالی میشد. چوب های کوچک آتش زیر لبها بخود میپیچید، خاکستر میشد ناگهان صدائی شنیدم. برگشتم. انگار عده ای می دویدند. پشت سر چوب بدستها، تصویرهای آبی و سبز و زرد، روی زمینه سرخی که به دیوار گور وصل شده بود رژه میرفتند. هیچکس نفهمید. توی تاریکی دیدم در گور باز شد. یکی سرک کشید، بعد آمد تو. پشت سرش بقیه آمدند. آنها بودند, با لباس های شندره. تنم لرزید. آمدند تو. انبوه شدند. مثل آبی که توی خاک نرم بریزد، چند رشته شدند. به چپ و راست دایره زدند. چوب ها صدا میدادند. آنها ایستادند. بعد دستهایشان دراز شد، جلو آمد و چسبید بیخ گلوی من. نفسم بالا نمی آمد. چشمهایم داشت بیرون میپرید. نگاه کردم، هرکدام چند تا دست داشتند. دستهایشان استخوانی بود. زور نداشت اما می چسبید. توی نگاهشان کینه می جوشید. هر انگشت دستی شده بود. دیدم بیخ گلوی همه را گرفته اند. کسی دستها را نمی دید. چوب ها صدا می کرد. آدمها همانطور توی هم پیچیده بودند. به زور تاب میخوردند و لبهایشان بهم قفل شده بود. آنها یکدفعه دستهایشان را کشیدند. جمع شدند. حرکت آدمها تندتر شد.

آدم ها توی هم پیچ میخوردند. ناگهان صدائی بلند شد. چیزی از درون گسست. روی زمین نبودم. بالا میرفتم. سقف گور شکافته بود. گور مرده هایش را قی میکرد. رفتم توی هوا، دستها را میدیدم. پاها را، سرها را، چشم ها را، جدا از صاحب هایشان خونین و لهیده. رها بودند. تکه لیوان ها. تفنگ های گور، لباس ها همه و همه توی گور تکه تکه میشدند. جریان تندی توی هوا چرخشان میداد، بالا میبرد. بعد پائین میریختند و با برف و زباله در هم می آمیختند. توی خرابه فرود آمدم، دیدم آنها ایستاده اند کنار دیوارهای فرو ریخته خرابه و لبخند میزنند.

گور دور سرم چرخ میزد. گور تنگ بود. تنگتر میشد نسیم نبود. کفنم دود بود. کفنم صدا بود. کفنم، تنم بود. گور کفن بود. کفن گور بود. هم گور لعنتی ام دستم را می کشید. قدم به قدم مرا میبرد. چرخ میزد. دور میخورد. دستم که دراز میشد به دستی میخورد. پایم به پائی میگرفت. سرم را میگذاشتم روی موهای هم گورم. بوی شراب میداد. بوی درد میداد. بوی خاک میداد. دهانم را میگذاشتم روی رگ گردنش. دستم کمرش را فشار میداد. گور دور سرم چرخ میزد. با سر راه می رفتم. بالا و پائین میشدم. بالا می آوردم. از بوی لای و لجن پر میشدم. لای و لجن میشدم. لای و لجن بودم. سرپا می ایستادم. تا گلویم پر بود. چوب آتش روی انگشتهایم بود. دست دراز میکردم. پرده درد را کنار میزدم. گور باز شد. سقف پائین می آمد. مثل مور و مار توی هم ریخته بودند. دراز به دراز بودند. نفس هم را می بلعیدند. عریان میشدند. صیحه می کشیدند. سرهایشان را می چرخاندند. بعد آرام میشدند. بهم قفل میشدند. دور میزدند. دور میزدند. دور میزدند. دور میزدند. هزار سال دور میزدند. دو هزار سال دور میزدند. صد هزار سال دور میزدند. ته گور چند تا بودند. از تفنگ هایشان صدا شلیک میکردند. گلوله ها توی گور میریخت. هم گورها به زمین می ریختند. بلند میشدند. جفت هایشان را رها میکردند، بغل دستی را بغل میزدند. می چرخیدند. میخندیدند.

****

سرم گیج میزد. پله ها را بالا می آمدم. پله ها کوتاه بود. پیچ می خورد و بالا میرفت. بزحمت رد میشدم. جلویم یکی بود. پشتم یکی. چسبیده بودیم بهم. جای نفس کشیدن نبود. روی دیوارها خط خون روشن بود. سرم گیج میخورد. در که باز شد خودم را پرت کردم بیرون. کنار در ایستاده بودند. صدتا بودند. قدم میزدند. دستشان اسلحه بود. هوا صاف بود و تازه بود. دود نبود. بو نبود. باد بود. نور بود. نگاه کردم. از پس شاخه ها میوه صبح باز میشد و در خیابان می افتاد. راه افتادم. هم گور لعنتی ام کنارم می آمد. گفت:

– همه شب…

خیابان خلوت بود. درخت ها توی سرم ریشه میدواندند. بزرگ میشدند. شاخه هایشان از چشمم بیرون می آمد. هیچکس نبود. هم گور لعنتی ام گفت:

– امن و امون…

آمدیم، از پیچ گذشتیم. سر پیچ اولی را دیدم. شندره ای پیچیده بود دور تنش. کز کرده بود بیخ دیوار. سرش را برگرداند. دومی را دیدم. سرش را بلند کرد. از سومی رد شدم. دو سوی خیابان ریسه بودند. مثل حلقه های زنجیر. دستهایشان را دراز کردند و دست همدیگر را گرفتند. یکیشان گفت:

– نشد…

اون یکی گفت: دوباره ساختن…

بعدی گفت: چاقتر شدن…

یکیشان گفت:

– چیکار کنیم؟

صدا، خیابان را پر کرد، مثل سرود بود:

– فکر کنیم…

اسفند ۱۳۵۲

از مجموعه داستان د ر دست تجدید چاپ » نان»