جان فدای سید علی

 

از دل «نمایش انتخابات» و «مضحکه مناظره»، سیمای راستین «رئیس جمهور» سر برمی کشد: «جان فدای سیدعلی» ودرست درخردادی که » انقلاب اسلامی» فردایی را وعده می داد که » جان نثار» ان » شاهنشاه آریامهر» را براند و بجای «استبداد» دیر پای شرقی «آزادی» به ارمغان بیاورد.

علی مطهری، درسالگردی دیگرازروزی که یادآور «ظهور» و «رحلت» بنیانگذار جمهوری اسلامی است، سلطه «تملق»و «سکوت» را که سبب «ایجاد شرایط فعلی» در ایران شده است، به گردن اقتدارگرایان می اندازد و از رهبرشان که» سیدعلی» باشد، درمی گذرد.

ونامزدها به صف شده اند تاردای «جان فدا» یی بتن کنند. به نوشته بیانیه نهضت آزادی ایران: «تصمیم گیرندگان مرکزیت نظام با تایید صلاحیت حساب شده هشت نفر از داوطلبان و نفی رقابت موثر در میان کاندیداها، برآنند تا مهره ای گوش به فرمان و مطیع مطلق رهبری را برگزینند.»

و در صف اول سعید جلیلی نامی ایستاده است که هیچکس نمی داند درکدام حادثه جنگ با عراق یک پایش از دست رفته و حالا به قلم کردن هردو پای ایران – آزادی واستقلال- برخاسته است. فیلمی ازاو پخش می شود که دختری قران بدست که خود را «دانشجو» می نامد، برابرش ایستاده و می پرسد:

-ـ آیا شما به این قرآن در مقابل دانشجوها قسم می‌خورید جان فدای سید علی هستید یا نه؟

دبیر شورای امنیت ملی که تحریم هولناک کنونی از برکات سیاست مشترک اوبا سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد است، وبرخلاف مناظره تلویزیونی باچتری جای مُهر را بر پیشانی نپوشانده، جواب می دهد:

-ـ انشاءالله هستم.

وآخرین سخنانش هم که بوی نفرت و جنگ ویرانی می دهد، همزمان رسانه ای می شود: «امروز دشمنان با تمام ابزارهای خود تاب مقابله با ما را ندارند. امروز به گفته رهبر معظم انقلاب ما در موقعیت بدر و خیبریم، و ما نخواهیم گذاشت ما را به اسم تنش‌زدایی از پشت خیمه‌های دشمن عقب بکشند. اگر قرار باشد با شعار تنش‌زدایی و هر حرفی که دشمن می‌زند عقب بنشینیم که دیگر چیزی از این کشور باقی نمی‌ماند. امروز دفاع از مسئله هسته‌ای تنها دفاع از یک مسئله نیست، بلکه دفاع از تمام منافع کشور اسلامی ما است. دولتی موفق خواهد بود که دقیقاً پشت سر رهبری حرکت کند.برخی می‌خواهند موفقیت ملت ایران را نادیده گرفته و ما را در شعب ابی‌طالب بدانند در حالی که مردم ایران در پشت خیمه‌های دشمن هستند و نباید برخی اشخاص با تحلیل‌های غلط، ظرفیت ملت ایران را اشتباه جلوه دهند.»

نوشته اکبر گنجی، بهترین پاسخ به اعلان جنگ کسی است که هم زمام پرونده هسته ای را دردست دارد و هم برای»جان فدایی سیدعلی» که لابد جانشین عنوان» رئیس جمهور»می شود، گویا پیشاپیش گزینش شده است: «نیروهای ایران در پشت خیمه‌های دشمنان-آمریکا، اسرائیل و دولت‌های غربی به تعبیر خامنه‌ای- قرار نداشته و در حال فتح خیبر نیستند. ایران در حال محاصره تمام‌عیار است و تیم خامنه‌ای/جلیلی و دیگران «آقا اجازه»ها این فرایند را تسریع خواهند کرد.»

سهراب بهداد ـ– کارشناس اقتصادی-ـ می نویسد: «ديدگاهی که جليلی آن را نمايندگی می‌کند، «مژده» اش به مردم ايران نه تنش‌زدايی که ادامه تنش‌آفرينی و تنش‌ستايی است. سياستی که سال‌هاست مردم ما هزينه آن را پرداخته‌اند و جليلی، کارگزار رهبر در مقام رياست جمهوری، بشارت می‌دهد که داستان «جنگ، جنگ تا پيروزی!» داستان بی‌انتهای جمهوری اسلامی است.»

یکی از آخرین هزینه ها که همین هفته خبرش می رسد، پرداخت ماهیانه ۱۳ تا ۱۵ میلیون پوند به حماس است که به تازگی به دلیل حمایت این گروه از قیام مردم سوریه، قطع شده است.

اخبار مکرری می رسد که درقول مرتضی آقا تهرانی-ـ معلم اخلاق دولت پا به گوراحمدی نژاد-ـ خلاصه می شود: «جليلی می‌تواند نامزد دولت باشد.» محمدرضا باهنر، نايب رييس مجلس، می گوید: «گروه احمدی نژاد و جليلی به هم می خورد.»

روزنامه الحیات می نویسد: «تندروها در ایران به دنبال پیروزی سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری هستند.گفت وگوها و مذاکرات فشرده بین نمایندگان محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی به منظور حمایت از او به عنوان کاندیدای نهایی تیم احمدی نژاد در جریان است.»

منابع خبری می گویند که رحیم مشایی – نامزد رد صلاحیت شده – تمامی ستاد انتخاباتی خود را به جلیلی داده است.

کاندیدای دیگر متوقف شده- هاشمی رفسنجانی- مانند محمدخاتمی مهر سکوت برلب زده و تنها از علت «امنیتی» رد صلاحیت خود د رآخرین لحظه و بعداز حضور وزیر اطلاعات و چهار معاونش درشورای نگهبان خبرداده است. حتی واشنگتن پست هم درآنسوی دنیامی داند که «حیدرمصلحی، بد ستورسیدعلی خامنه ای این ماموریت را انجام داده است.»

حسن روحانی، تائید دو مردسکوت زده را انتظار می کشد: «اینکه چه زمانی و چگونه از من حمایت می‌کنند نباید زیاد عجله کرد و من فکر می‌کنم دود سفید مشاهده شود».

سعید جلیلی- تیغ عریان «طالبان شیعی» حاکم برایران است که ازقضا همین هفته با یک هیات سیاسی ازهمتایان افغانی خود در تهران دیدار می کنند. هفت نفردیگر، در برابر سیاست ایران برافکن اویا موضع سکوت دارند و یا – مثل محسن رضایی- روش ها را هدف می گیرند: «در لبنان و سوریه ما هزینه می‌پردازیم، ترکیه سود می‌برد.نگاه پادگانی و رضاخانی دولت با مردم را تغییر می دهم. چینی ها مثل قوم مغول به بازار ما حمله کرده اند».

و «رضا خان حزب الهی»، برای پوشیدن رخت غلامی، هر روز بیشتر از دیروز چهره عریان می کند. تائید سانسوراینترنت ازآخرین مواضع محمدباقر قالیباف است و گشودن راه جنگ ازتازه ترین سخنانش: «مردم ما مردمی هستند که می‌خواهند همیشه عزتشان در مقابل ظالمین حفظ شود؛ بنابراین ما هیچ‌گاه عزت مردم را نمی‌دهیم که نان و اقتصاد را حل کنیم.»

از طبیب و حبیب «آقا» خبر داغ از لندن می رسد. روزنامه «سعودی الوطن» می نویسد: «چند ماه پیش دیپلماتی افغانی که از سفر رسمی به انگلستان بر می گشت، از قول مقامات انگلیسی اعلام کرد که آنها به انتخاب دکترولایتی نظر مساعد دارند.»

براساس اخبار موثق برخی از نیروهای سابق امنیتی جمهوری اسلامی هم در تهران این دیدگاه انگلیسی ها را تائید می کنند.

چهارشنبه شب، هنوز بحث بر «مضحکه مناظره» هشت نامزد «نظام» ادامه دارد که دور دوم مناظره ها می رسد و «سئوال‌های سیرک مناظره انتخابات» دستخوش شوخی های تازه می شود و این «تئاتر سیاسی» مورد بحث قرار می گیرد. کسی بانقل قول از میر حسین موسوی کار را تمام می کند: «اينجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم».

فضای سیاسی و رسانه ای چنان تحت تاثیر انتخابات است که خبرهای بسیار مهمی در سایه می ماند.

درتکذیب ادعای بشاراسد توسط روس ها می توان گسترش دامنه جنگ رادید: «سامانه موشکی اس ۳۰۰ به سوریه نرسیده است.» حتما برای شرکت درمرحله جدید جنگ است که یوسف قرضاوی، از روحانیون سرشناس سنی ساکن قطر، حکم جهاد می دهد واز «مسلمانان سنی» می خواهد تا برای جنگ علیه حکومت بشار اسد و حزب‌الله لبنان برخیزند.

آژانس بین المللی انرژی اتمی بر «احتمال پاک شدن تمامی آثار هسته‌ای در پارچین» اصرار می ورزد. یوکیو آمانو، مدیر کل آژانس، می گوید: «مذاکرات هسته‌ای با ایران به صورت دور باطل درآمده است.»

کانادا به دلیل «نگرانی جدی» از برنامه‌های هسته‌ای ایران و «بی‌نتیجه بودن مذاکرات» با این کشور، تمامی روابط تجاری خود با » نظام» را قطع می کند.

رضا تقی زاده-ـ تحلیل گر سیاسی ـ– می نویسد: «اسرائیل پایان تابستان سال جاری را زمان تصمیم‌گیری نهایی در مورد ایران اعلام کرده است. شورای حکام آژانس تا پیش از انقضای مهلت تعیین شده از سوی اسرائیل تنها برای برگزاری یک اجلاس فصلی دیگر و مرور یک گزارش دیگر دبیرکل آژانس از «پیشرفت‌های اتمی ایران» فرصت خواهد داشت. حتی در صورت پرهیز از اقدام غافلگیرانه خارجی، برای خروج مسالمت آمیز از بن بست اتمی ایران، زمان زیادی باقی نمانده است.»

اسرائیل به قطعنامه ای در سنای آمریکا پشتگرم است که اخیراً با ۹۹ رأی از ۱۰۰ رأی به تصویب رساند که در صورت حمله نظامی اسرائیل به ایران، دولت آمریکا باید به حمایت سیاسی و اقتصادی و نظامی اسرائیل برخیزد.

تولید نفت اوپک برخلاف خواست جمهوری اسلامی کاهش نمی یابد.

تازه‌ترین تحريم‌های آمريکا صنايع پتروشيمی، خودرو سازی و «ریال» را هدف قرار می دهد.

در واکنش غیر مستقیم به تحولات سیاست داخلی تهران و ادامه مذاکرات بی‌نتیجه اتمی، دنیس راس، مشاور پیشین دولت اوباما در امور خاورمیانه و دیوید ماکوفسکی، کارشناس موسسه تحقیقات خاور نزدیک، مقاله ای را در روزنامه واشینگتن پست انتشار می دهندو راه حل براه آوردن ایران را «نشان دادن عزم آمریکا به اقدام (نظامی) در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات» معرفی می کنند.

بیانیه نهضت آزادی ایران تاکیددارد: «تیم خامنه‌ای/احمدی‌نژاد/جلیلی کشور را به وضعیت بسیار خطرناکی انداخته‌اند. تحریم‌های فلج کننده اقتصادی – که در حال افزایش است- به تنهایی می‌تواند جامعه را از درون نابود سازد. ضمن آنکه عدم توافق با دولت‌های غربی ممکن است موجب تهاجم نظامی به ایران شود.»

مصطفی تاج‌زاده، در پیامی از زندان اوین، انتخاب اعضای شورای نگهبان از میان افراطی‌ترین افراد یک جناح خاص و حمایت مطلق از اقدامات و تصمیمات غیرقانونی این شورا را از جمله بدعت‌های علی خامنه‌ای می داند.

استیون هدلی، مشاور امنیت ملی جورج بوش، در یک مستند تلویزیونی فاش می کند: «هم بوش و هم اوباما می خواستند با رهبر ایران مستقیما گفت وگو کنند اما آیت الله خامنه ای به هر دوجواب منفی داده است. آیت الله خامنه ای همواره خواسته که مذاکرات هسته ای را از طریق یک واسطه پیش ببرد، چون این کار به او امکان می دهد که در نهایت حرف آخر را بزند.»

هفته دوم خرداد ۱۳۹۲ تمام می شود؛ خردادی که سر منشاء «نظام» جمهوری اسلامی است. نظامی که «اسلام» را در رویا به «پشت خیمه های دشمن» می برد و ایران را در واقعیت در معرض هولناک ترین حادثه تاریخ خود قرار داده است. عموم صاحبنظران معتقدند:»سوریه‌ای شدن ایران یک احتمال ضعیف نیست، قطاری است که مدت‌هاست به راه افتاده است.»

استبداد شرقی که سرطان وخیم تاریخ ماست، همچنان بر سرنوشت ملت ایران پنجه افکنده و جمهوری اسلامی که خود برآمده از انقلابی ضد استبدادی بود، به تدریج با قلب ماهیت به استبدادی خشن و عریان تراز استبداد سلطنتی تبدیل شده است. اینک سفینه سرنوشت ملت ما به سکانداری ناخدائی که با بی اعتنائی به خواست اکثریت سرنشینان، و همسوئی با جمعی از سرداران افراطی خدائی می کند، به سرعت به گرداب حوادث و توفان هائی می شتابد که جز فروشکستن و غرق شدن سرانجامی ندارد.

از نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری ۹۲ که به تصریح بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی «از هم اکنون ماهیت و فرجام آمرانه و استبداد مأبانه آن هویداست، » کسی بر کشیده خواهد شد که » جان فدای» نیرومندترین و خطرناک ترین دیکتاتور ایران، یعنی «سید علی خامنه ای» باشد.

رای مورد نظر «نظام» را در تهران تعیین می کنند، امانتیجه انتخابات از هم اکنون دراصفهان اعلام شده است.

شک نیست سر مهندس انتخابات، فریاد «دیکتاتور دیکتاتور، خوابت آشفته بادا» را ازمراسم خاکسپاری آیت‌الله طاهری در اصفهان می شنود. واگر سرازپنجره بیرون کند، صف دراز دیکتاتورهای تاریخ را می بیند که در «سقوط اصفهان» بخاک ذلت افتادند و صدایشان از «نصف جهان» به همه جهان رفت و واگویه بن علی ومبارک و قذافی و صدام شد و حالا راه آمدن به تهران را از دمشق هموار می کند.

شاید، شاید بتوان خرداد پر خطر ایران سوز دیگری را با پوزخند تمسخری درمان کرد که میراث تاریخ دراز نبرد ایرانیان با انواع «سید علی» هاست و آخر شب چهارشنبه به فضای مجازی راه می یابد:

«جلیلی» گفتی و کردی کبابم

از این «ظرفیتت» من درعذابم

پدر زن بود او «حداد عادل»

فدای مجتبی از جان و از دل

کلیدی دارد و «روحانی» است او

رفیقِ فاب رفسنجانی است او

«وزیر خارجه» محبوب آقا

همیشه وصلِ به جاهای بالا

یکی درد و یکی درمان پسندد

«رضایی» رای محرومان پسندد

مهندس با «غرض» آمد به میدان

جهان را با تورم کرده حیران

براش شهرداریم کم بود «باقر»

از این رو حالتش غم بود «باقر»

بیا «عارف» شو و غم را رها کن

میان گریه کردن هم صفا کن

 

آخر راه

«از امروز دفتر «نگاه روز»ی را می گشائيم تا به روزهائی برسيم که کسی نمی داند آيا فضا را تیره تر خواهد کرد، یا اتفاق مهمی، اوضاع را تغییر خواهد داد؟ توفان در راه است يا آرامش می رسد؟»

هشت سال پیش «نگاه هفته» و ابتدا به نام «نگاه روز» در خرداد پر خطر دیگری با پرسشی متولد شد که امروز پاسخ خود را از تاریخ گرفته است. بناچار با نام مستعار «مهرداد شیبانی» می نوشتم و سه روز داغ در فضای یاس را تصویر می کردم. روزهایی بود در آستانه برکشیدن محمود احمدی نژاد در عملیات «چندلایه «ای که با

«چراغ خاموش» انجام می شد و منفذی برای برای تافتن نور واقعیت باز نمی گذاشت. آنچه کسی انتظار نمی کشید رخ داد و «دکتر» با نامه سفارشی و کابینه تائیدشده «آقا امام زمان» آمد. و حالا که هشتمین زادروز «نگاه هفته» می رسد، با باری از دشنام برشانه و ایرانی ویران درکارنامه می رود.

اگردرزاد روز «نگاه هفته » یعنی اول خرداد ۱۳۸۴در تعریف «نظام مقدس جمهوری اسلامی» محل اختلاف بود، امروزدر هشت سالگی اش، مصطفی تاج زاده از زندان عنوان «سلطنت مطلقه فقیه» را جانشین «جمهوری اسلامی ایران» می کند.

درخردادی دیگر که همه تبار «نظام» به آن بر می گردد، دستان خونین «ولی فقیه» دوم و کسانی که در صف تائید صلاحیت شدگان هستند، جمله معروف «میزان رای ملت است» را خط می زنند و باخطوط درشت بر سینه تاریخ می نویسند:

– میزان رای سلطان است

– میزان رای رهبر است

 علی خامنه‌ای، ازهمین جایگاه، رای شورای نگهبان درباره صلاحیت نامزدهای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران را «قانون» و «فصل‌الخطاب» می نامد و به‌طور «ویژه» از نامزدهایی که صلاحیت‌شان احراز نشده است به دلیل «تمکین» به قانون تشکر می کند. قانونی نانوشته می گوید:

– رای رهبر قانون است….

و رهبر میخ «تمکین» راهم محکم بر زمین دیکتاتوری مذهبی می کوبد.

ودر جهان، این داوری به ثبت تاریخ داده می شود:

– انتخابات در ایران آزاد، سالم و عادلانه نیست…

 حرفی که شیرین عبادی، سارا لی ویتسون، رئیس بخش خاورمیانه سازمان دیده‌بان حقوق بشر و جان کری، وزیر خارجه آمریکا-ـ سه تن ازخیل چهره های سرشناس دنیا بادیدگاهها و جایگاههای مختلف سیاسی -ـ هم تائیدو تکرارش می کنند.

و منتظران غلامی «آقا» که همگی در جنایات «نظام» کم و بیش دست داشته اند وهرکدام به فراخور قدرت و موقعیت خود درنابودی ایران سهیم اند، در «نمایش رقابت» رد پای «رهبر» راکه عامل اصلی همه رویدادهاست، با زبان پاک می کنند و با ریسمان به گردن رئیس جمهور درحال نزع می اندازند.

محمد باقر قالیباف که بر پشت موتور هزار مخالفین را «چوب» می زد و حالا گروهی از فرماندهان سپاه تکیه گاهش هستند، با انتقاد از دستگاه دیپلماسی کشور طی ۳۰ سال گذشته «خمودگی، کوتاهی و سوء تدبیر» این دستگاه را سبب بر باد رفتن منافع ملی ایران می داند.

دکتر علی اکبر ولایتی، پزشک، مشاور عالی و از قدیمی ترین سفره نشینان «بیت معظم»، ارقام حیرت آوری را برملا می سازد: «به دلیل تحریم ها، نمی توانیم پول نفتی که فروخته‌ایم و تحویل داده‌ایم را بگیریم. به عنوان مثال، ۳۰ میلیارد دلار از پول مان نزد چینی‌هاست و همین حدود نیز پیش هندی‌ها.»

بی شک، رقیب ناکام میر حسین موسوی برای کسب مقام نخست وزیری که حالا می خواهد دررخت ریاست جمهوری همان وظیفه را برای » حضرت آقا» انجام دهد، بی خبر نیست که بقیه در آمد افسانه ای نفت به جیب کی رفته و کجاست.

کسی هم جرئت ندارد بپرسد که سیاست های کدام «فرزانه» با «بصیرت» سبب شده است تحریم های خانمانسوز دامنگیر ایران شود؟

سردار همیشه کاندیداهم تا برای جمع کردن رای اشاره ای به «تهدید پدر شهید به خودکشی» و «تبعیض در استانها» می کند، سانسور می شود تافرمانده اسبق سپاه هم حساب دستش بیاید.

 انتقادات تند حسن روحانی از وضعیت کشور و مذاکره‌کنندگان هسته‌ای تا وقتی که دستش در شبکه های اجتماعی رو نشده، جلب توجه می کند.

مرتضی نبوی، درمصاحبه ای حساب شده دست حسن روحانی را در سرکوب «آشوبگران» دردست محمد باقر قالیباف می گذارد. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، به استناد خاطرات حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در دوران محمد خاتمی، می گوید: «آقای روحانی تعریف می کرد در زمان ۱۸ تیر در سفر فرانسه بود و هنگامی که به کشور مراجعت کرد مشاهده کرد که اتفاقات آشوبناکی در کشور در حال وقوع است. آقای روحانی مطرح می کرد در آن زمان شورای عالی امنیت ملی اجازه ورود بسیج به مقابله با آشوب های خیابانی را نمی داد که ایشان با اجازه خود بسیج را وارد عرصه مقابله با فتنه گران کرد.»

در تائید این سخنان، مصاحبه های متعددی ازحسن روحانی در فضای مجازی منتشر می شود و جایگاه او رادر سرکوب خونین ۱۸ تیر در اذهان زنده می سازد.

کاندیدای مورد نظر «بیت» کیست؟ همکاران » روز» درپی یافتن پاسخ این پرسش به سعید جلیلی می رسند. مصباح یزدی که هروقت دلش بخواهد به حضور» آقا امام زمان» می رسد و تائیدیه می گیرد، بسرعت دست ازدامان علی باقری می شوید که پیش از اعلام رد صلاحیتش کنار می رود و به سعید جلیلی می آویزد که «در عشق به ولایت بیش‌ از حدنصاب امتیاز دارد.»

رقبای هم جناحی او درانتخابات، «احمدی نژاد دوم» می نامندش و تلویحا مواضع وی و حمایت پشت پرده بیت رهبری از او را با احمدی نژاد درسال ۸۴ مقایسه کنند.

 صادق زیبا کلام هم همین نظر را دارد: «اگر عنوان سخنان جلیلی را بردارید همان نطق های احمدی نژاد در سال ۸۴ است.یکی از چهره هایی که نورانی‌ترین بیرق مقاومت را در دست دارد، آقای سعید جلیلی است که به نظر من نامزد اصلی جریان اصولگرا خواهد شد. خیلی جالب و حیرت آور است که وقتی ایشان راجع به انتخابات و آینده کشور صحبت می کند، مطلقاً حرفی از مسائل عینی و حقیقی جامعه نمی‌زند، بلکه راجع به مسائل انتزاعی در خلأ و اینکه خط امام، انقلاب و مقاومت را به جلو ببریم سخن می گوید. او کاری به تورم، گرانی و سقوط جایگاه ایران در عرصه بین المللی که ظرف این ۸ است که قدرت در دستشان بود ایجاد شده، ندارد.»

افقی را که سعید جلیلی درآن «نابودی نظام های جهانی» و خشکاندن «ریشه صهیونیسم» را آشکارا وعده می دهد، دیگر نامزدهای «نظام» به تلویح هم رد نمی کنند. حتی یک کلمه علیه سرکوب درداخل و ماجراجوئی در خارج نمی گویند. «جنگ نیابتی» در سوریه که «حزب الله» دیگر پنهانش نمی سازد، حتی مورداشاره هیچ یک از «نامزدها» نیست.

حسن نصر‌الله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، در سخنانی که همه می دانند معنائی جز اعلام سیاست » نظام» ندارد وعده «پیروزی در سوریه» می دهد و می گوید گروه او تا «آخر راه» در آن کشور باقی می‌ماند.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، از نقش فزاینده گروه حزب الله لبنان در جنگ داخلی سوریه شدیدا اظهار نگرانی می کند.

کریستین ساینس مانیتور دورنمای فشارهای جهانی را درگزارشی تحت عنوان تحریم ها با انتخابات تغییر نمی‌کندموردبررسی قرار می دهد.

افراد و شرکت های ایرانی دیگری در لیست سیاه تحریم قرار می گیرند. قانون‌گذاران ‌آمریکایی با تصویب طرحی زمینه تشدید تحریم‌ها علیه ایران را فراهم می سازند. هدف این طرح کاهش صادرات نفت و محدود‌سازی درآمدهای ارزی جمهوری اسلامی است وطبق آن شرکت‌های خاطی در «فهرست سیاه» آمریکا قرار خواهند گرفت. شرکت‌هایی که به بخش مالی جمهوری اسلامی از طریق همکاری در عرصه‌های خودروسازی و معادن یاری می‌رسانند نیز می‌توانند در «فهرست سیاه» آمریکا قرار بگیرند.

دنیس راس، مشاور سابق دولت اوباما، در روزنامه واشنگتن پست می نویسد: «باید تهدید به حمله را برای ایران باور پذیر کنیم.»

عربده های سردار شکنجه باید پاسخ اوباشد. محمد رضانقدی، رئيس سازمان بسيج مستضعفين می گوید: «امروز ايران موشک‌هايی در اختيار دارد که می‌تواند ناوهای آمريکايی را مانند قوطی کنسرو خرد کرده و به عمق آب بفرستد. نيروی دفاعی ايران برترين قدرت منطقه و يکی از بهترين نيروهای جهان محسوب می‌شود.»

این سخنان، باز تولید سیاست خانمانسوز خامنه ای ـ– احمدی نژاد در سطحی خطرناکتر است.

هشت سال پیش، براستی کسی نمی توانست به این پرسش «نگاه روز» جواب بدهد: «توفان در راه است يا آرامش می رسد؟»ماجراجوئی جنون آمیز درخارج، هنوز بیشتر درپرده بود. احمدی نژاد، بمب ویرانی ایران را بر اساس سیاست واحد با «رهبری» تکمیل کرد، کلاهکش را نصب و ماشه را برای کشیدن آماده ساخت. نقش بنیادین گروه احمدی نژاد

«استحاله جمهوری اسلامی ایران» بود. با برکشیدن محمود احمدی نژاد جراحی

«جمهوری اسلامی» به پایان رسید. با حذف هاشمی رفسنجانی تنها رد صلاحیت علی خامنه ای باقی مانده است که درتاریکخانه ای دارد دست بدست می شودتا در لحظه موعود به «رهبر فرزانه» ابلاغ شود با کودتائی، گلوله ای و یا شاید بالشی….

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» به «آخر راه» رسیده است، نوبت «آخرین نفر» دیر ودور نیست…

خرداد پر خطر دیگر آغاز شده است. در زاد روز خردادی «نگاه روز» پرسیدم، در هشتمین سال تولدش پاسخ می دهم:

 – توفانی سهمگین درراه است….

و تاریخ ایران ازاین گردبادهای عظیم بسیاردیده است:

– آمدند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند….

 همه ی ایرانیان با شنیدن این عبارت یاد حمله خانمانسوز مغول می افتند که مانند گردبادی عظیم در حرکت بود.می گویند وقتی مغولان در ۶۱۶ به بخارا رسیدند آن شهر را پس از سه روز محاصره فتح کردند و به داخل شهر رفتند و آن را به آتش کشیدند و چون بنای خانه های آن از چوب بود همه ی آنها جز چند خانه و مسجد که از آجر ساخته شده بود از میان رفتند، سپس شهر را غارت و مردم را قتل عام کردند. اما مردم نیشابور به هنگام عبور لشگریان مغول، اطاعت از مغول را قبول کردند ولی با شنیدن اینکه سلطان جلال الدین سر به نافرمانی برداشته است سربازان مغول را کشتند و داماد چنگیز خان نیز در روز سوم محاصره کشته شده و مغولان شکست خوردند. اما بعد از مدتی تولی پسر چنگیز آن شهر را گشود و همه ی مردم آن را از زن و مرد و پیر و جوان کشت و شهر را با خاک یکسان کرد. سپس دختر چنگیز به انتقام مرگ شوهر خود فرمان داد نیشابور را ویران کنند و آنها حتی به سگ و گربه ی شهر هم رحم نکردند…»

طالبان شیعه، کشتن سگان را هم شروع کرده اند. تاریخ به آنها فرصت قتل عام گربه ایران را هم خواهد داد؟

 پاسخم را سیف فرغانی می دهدکه هم در زمانه بیداد مغولان سرود:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد 

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

 باد خزان نکبت ایام ناگهان

 بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد 

آب اجل که هست گلو گیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد 

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد 

چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد

 بیداد ظالمان شما نیز بگذرد


سر پبچ امامزاده هاشم

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» بعد از سی و اندی سال تازه به پیچ امامزاده هاشم رسیده است. مخالفین مرد ۸۰ ساله را بر فرش می کشند و موافقین بر عرش می برند. امامزاده رابسرعت برق و باد بر پا می کنند تا در مصاف «امام»، ازآستین معجزه، داروی نجات ایران بیرون بیاورد.

می توان صدای زیارت خوانیشان را شنید:السلام عليك يا من اجتباه الله باشهاده من سلاله المصطفين و حباه بشهادة غريبا مظلوماً قبل اخويه الشهيدين الحسن«ع» و الحسين«ع». السلام عليك يا مقطوع اليدين. السلام عليك يا من غابت تربته الشريفه عن ابصار مواليد في مدة مديدة من جور الاشقياء و الادنين و شم من مرقدة المبارك بعد ما اراد الله ظهوره و شاء ان يتم نوره رائحه و جني الجنتين و شوهد من جسده اللطيف في مضجعه الشريف ضياء كضوء النيرين السلام عليك يا نجل سيد الوصيين السلام عليك يا شبل امام المتقين. السلام عليك يا اباحمزه يا هاشم بن علي اکبر هاشمی رفسنجانی….

پیشاپیش صف، دریغا نخبگانند، بسیاریشان. جامه سرخ عالیجنابی از تنش می گیرند، لباس «حفظ موجودیت ایران و ایرانیان «به تنش می پوشانند. راهبر «راه‌های گذار به دموکراسی» معرفیش می کنند و وجودش را سبب» جبران عقب ماندگی و توجه به مدرنیزم» می دانند.

راهی را که در قرار گرفتن نام فائزه هاشمی در فهرست معروف روزنامه نگاران بستند، و نجات بخش امروز را به ته جدول سی نفری فرستادند، برایش می گشایند تا «کشور را از مرگ حتمی نجات» بدهد؛ کسی که باید دست به چنین معجزتی زند ـ– اندکی درنگ کنید: نجات ایران، کاری که درافسانه ها به آرش و رستم نسبت داده اند ـ بناچار باید «پیرسیاست و مصلحت» باشد که «پیرانه سر، دل به دریا » زند وبا» شجاعتی که دوست و دشمن در دل آفرین می گویند «، بی» شهوت قدرت و نه حتی شوق به انتقام» به» کارزار انتخابات» درآید. این «ابر مرد» کیست؟ او هاشمی رفسنجانی است، پیر مرد ۸۰ ساله که از «همه افسانه های قدر قدرتی که ایرانیان برایش سروده اند،» فراتر می رود و چونان رستم دستان از دیار افسانه به ام القرای اسلام می آید تا ایران را نجات دهد.

با حضور چنین دلاوری در میدان «شخص محوری مختص این انتخابات «می شود و» تدبیر و تامل می طلبد » که» مطالبه محوری» رابه دست فراموشی بسپاری.

و چون «چنین کنندبزرگان»، هواداران و مبارزان فیس بوکی بر فرهنگ » کیش شخصیت»، به کار نبرد می شوند و میدان سیاست به صورت ورزشگاهی درمی آید که

«آزادی» درآن کولاک می کند. کار به فحش خواهر و مادرمی کشد. در دوران ماه عسل هاشمی رفسنجانی با جناح راست، مخالفان او را «دشمن پیامبر» خطاب می کردند و حالا در «کارزار» جدید او، لقب های زشت نثارش می کنند. از طائب و جلاد و عراق زاده شکنجه گر و دست پروردگان مطبوعاتی برادر حسین بازجو انتظاری جز این نیست. پیروان «مدرن» و سینه چاک «آزادی» و «حقوق بشر» بدتر ازآن نثار منتقدین «امامزاده» می کنند.

حکایت قدیمی است. امامزاده ساختن و سینه چاک دادن برایش تاریخی دراز دارد، تنها دراردیبهشت ۹۲ محل نبرد به سر پیچ امامزاده هاشم منتقل شده است. اگراز بلندی، فرودبیایی. اگر پاکی آسمان راجانشین بازی پیچیده و پلشت سیاست نکنی، اکبر هاشمی رفسنجانی را نه به هیئت امامزاده ای، بلکه در جامه مردی می بینی که سیاست می ورزدو با مهارت تمام. رئیس کنونی مجمع تشخیص مصلحت در تمام سالهای فلاکت که کار زمین را ازآسمان طلب می کردیم، در صحنه حضور داشته ودردوران های گوناگون نقش های متفاوت بازی کرده است. این کارنامه برابر ماست برای مطالعه، دقت و انتخاب.او فقط وفقط، یکی ازمردم ایران است در لباس روحانی که تاریخ در جایگاه بلند زمینی قرارش داده ونیک و بدش را به محک زده است ؛ وحالا در صحنه حساس دیگری حاضر است. آمدن هاشمی، چگونه آمدنش وتصمیم فردای نزدیک که همه در یدقدرت «ولی فقیه» است، یک رویداد سیاسی درمتن مناسبات بسیار پیچیده جامعه ایران است. آسمان دراین میان پاک بیطرف است، حتی یک رای ولی فقیه را هم ندارد. کار نخبگان، به ویژه در خارج از کشور که فضا برای گفتمان سازی باز است، تحلیل اوضاع و راهگشایی بر اساس داده های زمینی برای یافتن بهترین راه است که نه به «نجات ایران» بلکه، فقط متوجه عبور از لحظه کنونی باشد. وقتی «چنین کنند بزرگان» ـ– که کم هم نیستند کوشندگان در این مسیر-ـ هواداران و پارتیزان های فیس بوکی، شاید از استادیوم آزادی بیرون بیایند و به راه آزادی بروند.

ودراین راه تجربه های تلخ کم نیست. تاریخ ایران را فروگذاریم، سخن از مردان عادی نگوئیم که در متن فرهنگ استبدادی استوار بر کیش شخصیت و متکی بر آسمان، به جلادان بزرگ تاریخ تبدیل کرده ایم. حتی از» امام راحل» که آخرین حکمش کشتار زندانیان بی گناه بود، در گذریم.درهمین سالهای اخیر، تا میر حسین موسوی در جایگاهی بلندایستاد، نردبام دیکتاتوری زیرپایش گذاشتیم و مشغول بر پا کردن امامزاده اش شدیم.

پیرمرد، شال سبز را از محمدخاتمی پذیرفت و حالا که امامزاده ای دیگر را مجاور شده ایم، پاک از یادش برده ایم. خوب است در بلند یهای امامزاده هاشم، نگاهی به سواد شهر زیر سلطه «امام» بیندازیم. شاید بتوانیم جایی را که مهندس میر حسین موسوی، همسرش زهرا رهنوردو شیخ دلاور مهدی کروبی در «حصر» ند بیایم.

 

خانم ها! آقایان!

هشت سال پیش این سه نفر «بت» ما بودند. یادتان هست؟و بعد باردیگر، ناامید از هرکجاو هرجا دوباره ـ- نه سه باره-ـ به امامزاده ای دیگر آویختیم.

همین بساطی که پریروز برای موسوی و کروبی برپابود، برای محمدخاتمی به راه انداختیم. گلی به جمالش که بار دیگر ما را دور زد واین بار هاشمی رفسنجانی رابه میدان فرستاد. «سید مظلوم» ـ– که کارگردانی راجایگزین بازیگری کرده است -ـ خوب می داند که نباید باطناب پوسیده ما به چاهی برود که برای همیشه تاریخ برای یک نفر بیشتر جا ندارد.

و حالا ماهستیم، بر پیچ امامزاده هاشم و خوب که بنگریم، امامزاده ای دیگر راهم بردوش می آورند. درسرزمینی که شمار امامزاده های رسمی و مورد تاييد حکومتش نزديک به ۱۱ هزار نفر است و تنها ۳۳ پیامبردرخاک گوهر بارش خفته اند؛ براستی چه فرق دارد یکی بیشتر و یاکمتر. دیروز امامزاده «بیژن» و حالا امامزاده «اسفندیار». ظاهرا قرار است همه قهرمان های حماسه از اوراق شاهنامه بیرون بیایند و زیرگنبدهای مطلای پولساز دراز بکشند تا حالش را حاج آقاهای هیات موتلفه ببرند.

 

خانم ها! آقایان!

لطفاخوب نگاه کنید.این یکی امامزاده از شمال بطرف امامزاده هاشم و برای مقابله با » نجات بخش» می آید واو هم قصدش «نجات ایران» است. لطفا این متن را که عینا از روی فیس بوک کپی شده، بدقت بخوانید:

«هاشمی در برابر اسفندیار؛ یعنی اسلام در برابر ایران

یعنی تیسفون در برابر مدینه، یعنی خالد بن ولید در برابر رستم فرخزاد

یعنی، صف آرایی ارتجاع اسلام و بازار و روحانیت در برابر ایرانگرایی.

هاشمی تبلور ۱۴۰۰ اسلامیت است؛ اسفندیار ایران مردی است که می گوید: دوران اسلام گرایی به انتها رسیده است و ولایت فقیه، یک نظریه ی سیاسی مستقل نیست؛ هاشمی، تبلور راه خمینی است و مردی که ولایت مطلقه ی خامنه ای را تضمین کرد؛ اسفندیار، مردی که می گوید نام ایران ذکر است و فردوسی، زنده کننده ی روح تاریخی ایران زمین»

اصلا هم مهم نیست که رحیم اسفندیار مشایی، نام دومش ـ– اگر نام شرط باشد-ـ اسفندیار است و به گفته خودش صلاحیتش را درآسمانها از امام زمان گرفته است؛ مهم فرهنگی است که از پیر وجوان، از هاشمی و مشایی و من و شما امامزاده می سازد. ورنه رحیم مشائی هم آدمی است زمینی باکارنامه سیاسی روشن و زندگی آشکار. در سیاست زمینی این وزنه ها را روی ترازو انتخاب می گذارند؛ تازه اگر انتخاب براستی با اراده مردم انجام شود و مطابق معیارهای جهانی آزاد ومنصفانه باشد.

آخرین چهارشنبه اردیبهشت است.نبردی تازه در پیچ امام زاده هاشم شروع شده است که تکلیفش در چهار راه پاستور تعیین می شود. «امام خامنه ای» در کار رصد نبرداست تا قرعه فال بنام که زند.

ماه دوم بهار رو به پایان می رود.اخبار ایران درورود دقیقه نود هاشمی رفسنجانی بیرنگ شده است در هفته پایانی اردیبهشت و «نگاه هفته» از این بلیه در امان نمانده است.

ایران براستی در خطر است. نجات میهن کارمردم آزاد است. از «پیر» و «امامزاده» و» قهرمان» کاری ساخته نیست.

وقتی گالیله را برای استغفار به محاکمه می بردند، شاگردان و پیروانش، پشت در دادگاه منتظر بودند تا او بر فشارهای طاقت فرسا غلبه کند و سرافراز بگوید که همچنان زمین به دور خورشید می چرخد. گالیله سرافکنده و رنجور از فشارها، آرام و خسته به قرائت استغفار نامه پرداخت. پیروانش مأیوس و سرشکسته شدند یکی از آنان فریاد زد: بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد. در قرنی دیگر برتولد برشت، زیر سلطه فاشیسم از قول گالیله پاسخ او راداد:

بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد…

در بلندی امامزاده هاشم به سیمای قهرمانانی که برای «نجات ایران» ساخته ایم، نگاه کنیم. شاید کسی بی سبب شعر فروغ نمی خواند:

هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد

مرواريدي صيد نخواهد كرد

 

نردبام نظام

 

در «فضای امنیتی نفس گیر حاکم بر کشور» به گفته محمدخاتمی، و شرایطی که محمد باقر قالیباف نامزد بیت رهبری، چنین تصویرش می کند «دروغ، ریا وظایف روزانه‌، آبروریزی و پرده‌دری نقل هر مجلس شده و تزویر و تهمت ایران را گرفته است»، دوردیگری از «انتخابات» رسما کلید می خورد که نویسنده ای» مضحکه‌ای به نام انتخابات» می خواندش.

سومین هفته اردیبهشت در مضحکه بازاری که راه برمحمد خاتمی «وطن فروش» بسته است و هاشمی رفسنجانی هنوز نمی داند از سیم خاردار بگذرد و واردمیدان مین شود یا نه، «کفن‌پوش» و «کلاه به‌سر» و «اوسا کریم » و «کلاه مخملی» و «قیصر فوتبال ایران» منتظران صفی هستند که درسر خطش، داوطلبین غلامی «مقام معظم» ایستاده اند. در دوروز اول ۱۱۲ نفر برای گرم کردن رقابتی ثبت نام کرده اند که از پیش میزان مشارکت درآن «قطعا» بالای ۶۳ درصد اعلام شده و دراین هفته احمدی نژاد ۵۰ میلیون نفر را برای حضور درآن فراخوانده است. بسیج ازچند ماه پیش به فرماندهی محمد رضا نقدی، سردار شکنجه زاده عراق، برای «خلق حماسه» درپای صندوق های رای ایران، تمرین می کند. می ماند تا» مقام معظم»، که طفلکی فقط یک رای دارد، بر متن حوادث منطقه نام کدام سفره نشین بیت را بنویسد و آزادترین انتخابات سراسر جهان رابه سرانجام برساند.

انتخاب تنهارای «مقام معظم» باحضور ۵۰ میلیون و مشارکت بالای ۶۳ درصد درآن نیاز به قطع ارتباط با جهانوبرقراری جو امنیتی شدید اما «مخفی» در تهران دارد که عملیاتی می شود. برخوردهای مخفی امنیتی با دانشجویان، اساتید دانشگاه، فعالان سیاسی مستقل، روشنفکران، روزنامه نگاران و رسانه های غیر حکومتی وحتی آموزشگاه ها به اوج می رسد.

رئیس جمهور امام زمانی که دردقایق پایانی به نفس نفس افتاده، با پرسشی روبرومی شود: «صدها ميليارد دلار درآمد نفتی کجا رفت؟» لابد پاسخ را بایدرحیم مشائی بدهد که سرانجام صلاحیتش تائید می شود: «بنده صلاحیتم را در آسمان ها گرفته ام و نیازی به تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان ندارم.‏ شرایط کشور توسط امام عصر به گونه ای می شود که شورای نگهبان مجبور ‏به تایید صلاحیتم می‌شود.»

چند روز دیگر معلوم خواهدشد که زمام اختیارشورا دست «امام زمان» است یا در اختیار نایب برحق سابقش که حالا از امامی و پیامبری هم رد و درنقش خدا ظاهر شده است. حتما محمدخاتمی ازاین امر آگاه است که هشت سال پیش شال سبز را بگردن میر حسین موسوی انداخت و حالا به هزار زبان مجوز «مقام رهبری» را می طلبد تا پیرمرد ۸۰ ساله بتواند به میدان در آید. دکتر حسین باقر زاده می نویسد: «اینکه کسی مانند هاشمی رفسنجانی برای نامزدی انتخابات چشم به راه اشاره ولی فقیه بنشیند، بیش از هر چیز مسخرگی این انتخابات را به نمایش می‌گذرد. او برای سالیان دراز، به عنوان «مرد قدرتمند» جمهوری اسلامی شناخته می‌شد. چندین سال رییس مجلس اسلامی و دو دوره رییس جمهور بوده است. به جرأت می‌توان گفت که او بیش از هر کس دیگر، هم در دست‌آوردها و هم در جنایات جمهوری اسلامی، سهیم بوده است. حتی مسئولیت اصلی ولایت فقیه علی خامنه‌ای متوجه شخص او است. در واقع، جمهوری اسلامی بدون هاشمی رفسنجانی جمهوری اسلامی نمی‌شد. هنوز هم کلی قدرت دارد و به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت در ردیف رییسان سه قوه مجریه و مقننه و قضاییه می‌نشیند و برای خود دستگاه و بارگاه و دبدبه و کبکبه‌ای دارد. حال وقتی چنین آدمی می‌گوید برای نامزدی در انتخابات منتظر اجازه ولی فقیه نشسته است گند فضاحت روند انتخابات در نظام اسلامی حاکم بیش از هر چیز دیگر فضا را انباشته می‌کند.»

برادر بزرگ «مقام معظم» بعد از بیست سال ناگهان سروکله اش پیدا می شودتا واقعا گندش را در بیاورد. محمدخامنه ای، درمصاحبه ای که گرفتنش فقط درتخصص سایت امنیتی فارس است، ضمن درفشانی های دیگر، می گوید: «هاشمی خواسته یا ناخواسته به دنبال براندازی است.»

کاربجائی می رسد که هاشمی «خامنه‌ای‌ساز»-ـ به تعبیر اکبر گنجی-ـ توسط وزیر اطلاعات تهدید به حصر می شود. حسین شریعتمداری شمشیر از رومی بنددو حرف های «حضرت آقا» خطاب به خاتمی، هاشمی و مشایی را در سرمقاله روزنامه ضدملی کیهان جا می دهد تا «طبل های تو خالی» اگرهم نمی دانند، بدانند.

چهارشنبه شب، آتش بروی هاشمی رفسنجانی متمرکز می شود. قالیباف بااشک تمساح به اومی تازد که چرا براه خامنه ای نمی رود. صد «نماينده» سپاهی –ـ امنیتی برهبری روح الله حسينيان، یارغار سعید امامی مشغول جمع آوری امضاء برای نامه ای هستند که هاشمی را از کاندیدا شدن حذر می دهد.

کيهان، بدون نام بردن از رفسنجانی وی را در شمار مردگان سياسی جا می دهد. مهدی طائب اورا «جاهل مطلق» يا «ترسيده و دنيا طلب» می خواند.

اخطارهای آخر است به هاشمی که نیاید وجامه خاتمی نپوشد چنانکه بازجوی کهنه کار برایش می دوزد «ستون پنجم دشمن که دست به وطن‌فروشي زده است و مي‌داند که اينگونه خيانت‌ها و جنايات چه مجازاتی دارد»؟ بخشی از مهندسی دو قطبی سازی برای گرم کردن تنور است و یا سیاست پیچیده ای که هاشمی را بیاورد و فرصت «بازي با مشت بسته» راازاو بگیرد و لاف داشتن «پايگاه مردمي گسترده!» را بر ملا سازد؟ انتظار برای یافتن پاسخ چندان به طول نمی انجامد.

عفت مرعشی همسر رئیس مجمع تشخیص مملکت، شاید جواب چند روز دیگر را همین حالا می دهد: «انتخاباتی وجود ندارد، مگر برای اینها کاری دارد که رای‌ها را عوض کنند.حاج آقا در انتخابات شرکت نمی کنند.»

برای صبح پنجشنبه، مانده اند رسانه های رسمی که با گفته ها و حرکات تبلیغاتی چند کاندیدای حکومتی تلاش می کنند تا فضا راپر شور و زمینه «خلق حماسه» را فراهم سازند.

ثبت نام حسن روحانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، علی باقری، معاون سعید جلیلی را از پشت پرده مذاکرات اتمی بعنوان نماینده مستقیم بیت بر صحنه سیاست می کشاند: «در واقع در دوره گذشته مذاکره‌ای وجود نداشت، بلکه روندی که در پیش گرفته شده بود منافع و امنیت ملی کشور را به طور جدی مخدوش کرده و به آن صدمه زد.آن دوران به نظر من دوره ناکامی بوده است و امروز نباید کسانی که وابسته به آن گروه هستند فکر کنند می‌توانند مجدد رجعت کنند به آن دوره چرا که امکان‌پذیر نیست».

می توان این سخنان را به نشانه این گرفت که جناح طرفدار «اقدامات رادیکال» در منطقه، در «بیت» دارد از پیروان اندیشه محافظه کارانه ـ علی اکبرولایتی ـ پیشی می گیرد.

نیروهای پ.ک. ک در پی سیاست آشتی جویانه عبداله اوجلان رهبر کردهای ترکیه، خروج از این کشور را آغازمی کنند و افق بسوی آشتی باز می شود. طبیب اردوغان که با درایت و قاطعیت رویای امپراتوری عثمانی را پی می گیرد، همزمان حمله اسرائیل به انبار موشک‌های ایرانی در سوریه را محکوم می کند. رویترزمی نویسد: «اسرائیل در سوریه موشک‌های حزب‌الله را هدف قرار داده است. هدف، انبارهای موشک‌های ایرانی نوع «فاتح ۱۱۰» بوده که قرار بوده به دست حزب‌الله لبنان برسند.»

فيصل المقداد، معاون وزير خارجه سوريه، به سی ان ان می گوید: «حمله اسرائيل به سوريه به منزله اعلان جنگ توسط اسرائيل است.»

نیویورک تایمز در گزارشی که از شرایط جنگی خاورمیانه می دهد، این حمله را «پیام اسرائیل به ایران» تفسیر می کند:»به نظر می‌رسد حمله‌های دوگانه اسرائیل به دمشق، بیش از اینکه مربوط به جنگ داخلی سوریه باشد، به جنگ پنهان و گسترده با ایران و حزب‌الله ارتباط دارد.شدت این حملات نشان می‌دهد که اسرائیل میل دارد از این وضعیت مغشوش استفاده کندو می داند که سوریه، ایران و حزب‌الله بیش از آن درگیر و ضعیف هستند که در صدد مقابله به مثل برآیند.»

دی ولت نشریه ای با دیدگاه سیاسی متفاوت با روزنامه آمریکائی همان نگاه رادارد: «مقصد اصلی ایران است.»

سوریه، جمهوری اسلامی و حزب الله به تهدید بسنده می کنند و ردپای تازه ای از حضور فعال «نظام» درجنگ داخلی سوریه پیدا می شود.

مقامات امنیتی و نمایندگان پارلمان عراق خبرمی دهند: «ایران جوانان عراقی را به جنگ سوریه می‌فرستد. در گذرگاه مرزی الولید اجساد هفت جوان عراقی ١٧ تا ٣٠ ساله را پیدا کرده‌اند که در نبردهای داخلی سوریه کشته شده‌اند. این جوانان عراقی زیر پوشش گردشگری مذهبی به ایران برده شده و پس از آموزش با پرداخت مبلغ مناسب، آنها را از طریق هوایی به سوریه فرستاده اند.»

روز آخر هفته خبر می رسد که آمریکا و روسیه بر سر گفت‌وگوهای بین‌المللی در باره سوریه باحضورهمه طرف‌های درگیر توافق کرده اند. جان کری، وزیر امور خارجه ایالات متحده که به مسکو سفر کرده است، به رویترز می گوید: «روسیه با برگزاری کنفرانسی موافقت کرده است که در آن هم اعضای دولت بشار اسد حضور داشته باشند و هم مخالفان حکومت سوریه. »

سومین هفته اردیبهشت هم به پایان می رسد. درآستانه انتخاباتی که دیگر به تمامی انتصاب است، پرده ها بازهم بیشتر فرو می افتدو باطن عفونی «نظام» آشکارتر می شود.

پدر 3 شهید درفیلم تبلیغاتی محسن رضائی می گوید که از فرط گرفتاری و بدبختی و بی پولی، قصد خودکشی دارد.

هاشمی رفسنجانی، که هنوزهم معلوم نیست بیاید یا نه، می گوید: «کسانی که می گویند ما به سمت استقلال می‌رویم دروغ می گویند.دشمنان ما نیاز به جنگ با ما ندارند. متاسفانه اکنون شرایطی بوجود آمده است که ما خود به طرف انحطاط می رویم. در برخی از جلساتی که من با افراد دیگری داشتم با همین حرارتی که شما ـ– روزنامه نویسان دیدار کننده ـ- از ضرورت آزادی سخن می گفتید آنها از دعوت به بردگی سخن می‌گفتند.»

محمد خاتمی که نیامدنش قطعی شده است، سخنانی سخت تلخ می گوید. رئیس جمهور اسبق که اکنون «ستون پنجم دشمن»، «وطن فروش» و «خائن» لقب گرفته، از درهای بسته، کشور بحرانی، اقتصاد ویران، مدیریت آشفته، وضع بد معیشت و امنیت مردم می گوید و «فروپاشی» رادرمنظر می بیند. خاتمی که هنوز می کوشد سرانگشتان خونین «نظام» را از دست نگذارد، در بطن سخنان خود سید علی خامنه ای رانشانه رفته است؛ کاری که اکبر گنجی، در فضایی دیگر می کندو بر مخاطرات خارجی انگشت می گذارد: «مسئله ایران، مسئله زمامدار مادام‌العمر خودکامه است. ولایت‌مطلقه فقیه یا سلطانیسم، با مردم‌سالاری در تعارض بنیادین قرار دارد.ایران-ـ همانند افغانستان و عراق و لیبی و سوریه-ـ می تواند مبدل به کشوری کلنگی شود. خامنه‌ای نیز با تصورات نادرستش از موازنه قوای جهانی و منطقه‌ای، تحلیل نادرست‌اش از بیداری اسلامی که توسط عربستان سعودی و قطر به جنگ شیعه و سنی تبدیل شده است، و سیاست‌های غلط در خدمت آن پروژه خارجی سوریه‌ای کردن ایران- است. کم کردن شر ولایت فقیه و خامنه‌ای، نجات موجودیت ایران و ایرانیان است.»

و هنوز این سخن در فضای مجازی «شیر» می شود که اخبار هولناکتری انتشار می یابد. گزارش فاکس نیوز از بمب جدید آمریکا که برای تاسیسات هسته‌ای زیرزمینی ساخته شده، از جهنم هولناکتر است: «ارتقای بزرگترین بمب نابودکننده استحکامات زیر زمینی پنتاگون می تواند یک هدف داشته باشد و آن نابود کردن تجهیزات هسته‌ای ایران است که در شمال این کشور در زیر کوه‌ها ساخته شده است.این بمب باوزنی بیش از ۱۳۶۰۰ کیلوگرم، می‌تواند پنهان‌ترین سایت‌های هسته‌ای ایران را نابود کند. این بمب حدود یک سوم بزرگتر از بمب موسوم به MOAB ـ- مخفف مادر تمام بمب‌ها-ـ با وزن حدود ده تن است.یک مقام آشنا با این ارتقاء به وال استریت ژورنال می گوید: امیدواریم که هیچ‌وقت مجبور به استفاده از آن نشویم. اما اگر مجبور شدیم، این بمب کار خودش را انجام می دهد. همه چیز به جمهوری اسلامی بستگی دارد.»

در روزهای شکفتن گلهای سرخ، سیدعلی حسینی خامنه ای درهای جهنم را بروی ایران باز می کند. او رهبر بلامنازع «نظام مقدس جمهوری اسلامی» است که ازسی و اندی سال پیش از» نردبام دروغ، ریا، تزویر و تهمت بسوی بام سعادت می رود.»

و حافظ است که اردیبهشت پر خطر ۹۲ را در بیتی به تاریخ استبداد در ایران پیوند می زند:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

نظام بگم، بگم

جنگ قدرت، بیشتر از پیشتر پرده از واقعیت «نظام» می گیرد و نشان می دهد زیرپرده تقدس تبلیغی، «حاجی بازاری های میلیاردری»، «افراد قسی القلب تبهکار»، «علمایی که تئوریسین انقلاب شده اند و چندین موسسه و صدها روحانی در اختیار دارند» و» طالبان شیعی» لانه کرده اند.

این اوصاف کلمه به کلمه توسط مقامات، مدیران، مسئولین، نظریه سازان، و مبلغین و رسانه های صددرصدمعتقد و متعلق به باندهای گوناگون «جمهوری اسلامی» بکار وآنهم فقط در این هفته بکار رفته است.

بجای گلهای اردیبهشت، زخم های خونین دهان باز کرده اند و توفان عفن دشنام که از بطن «نظام» می آید، جانشین نسیم جانبخش بهاری شده است. همه محافظه کاران علیه هاشمی رفسنجانی بسیج می شوند تا رئیس جمهور اسبق «ساکت بزرگ فتنه» از کار در بیاید. مشهورترین بازجویی که زیر عنوان روزنامه نویس پنهان شده ودستورات خیابان پاستور را درتوپخانه رسانه ای می کند، رئیس جمهور سابق را «مفسد فی الارض»، «وطن فروش»، «ستون پنجم» و خائن می نامد. تنها فرمانده ارتش جهان که نه باسوابق نظامی، بلکه «به فرمان» به این مقام رسیده، رئیس جمهور کنونی را چنین تصویر می کند: «رییس حرف و سخنرانی» و کسی که «سیم ترمز» قطع کرده است.

و این همان رئیس جمهوری است که هشت سال پیش توسط امام زمان فرستاده شد، تائید تام و تمام «مقام معظم» را داشت و حالا که می رود ائمه جمعه هم با او قهر کرده‌اند.

با 8 میلیون رای تقلبی که سند نوارش رابرای معامله امروز نگه داشته بود، باکابینه ای که تک تک اعضایش امضاء امام زمان را پای نامشان داشتند، آمد. میلیونهانفر را که رای دزدیده خودرا می خواستند «خس وخاشاک» نامید.قاتل مطبوعات و یکی ازعاملین اصلی سرکوب مردم و کشتن فرزندان آنها در کهریزک راپناه و پست داد. و حالا، هاشمی رفسنجانی هم که در «نظام بگم، بگم» اسناد و نوارهای خاص خودش را دارد، گوشه ای از پرده عملکرد این «معجزه هزاره سوم» را بالا می زند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت «نظام» که هنوز هم نواررا برای حفظ نظام از مردم پنهان می دارد، کارنامه اقتصادی احمدی نژاد را خلاصه می کند: «هم اکنون دولت به مردم ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بدهکار است. همچنین ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بانک ها، ۵۰ هزار میلیارد بابت اوراق مشارکت و ۲۰۰ میلیارد هم حقوق عقب افتاده بنگاهها و پیمانکاران است.»

به صراحت هم می گوید: «در سیاست خارجی بد عمل شده است. ندای هل من مبارز می طلبند که بیایید دعوا کنیم. بعد می گویند قطعنامه ها کاغذ پاره است بروید آب زیرش را بخورید. عهدنامه شورای امنیت برای لغوش باید دوباره اجماع شود و این اجماع برای کشور هزینه زیادی دارد. باید کلی از ما باج بگیرند. با اسرائیل سر جنگ نداریم.»

شکستن کاسه وکوزه سیاست خارجی ماجراجویانه «نظام» بر سر احمدی نژاد ـ به ویژه در گرانیگاه اسرائیل- کاری است که علی اکبر ولایتی ـ یکی از سه نامزد بیت- هم در دستور کار دارد. این یکی از نقاط هم پوشانی ولایتی و رفسنجانی است. برخی تحلیلگران سیاسی مانند تقی رحمانی این گرایش محافظه کارانه ولایتی ـ نگاه به تجدید مدل صفویه برای نظام-ـ را نقطه ضعف اومی دانند و گزینش بین آن ونگرش حضور رادیکالی درمناسبات منطقه را- به نمایندگی جلیلی یا لنکرانی – موکول به شرایط جهانی می کنند که قلب آن در سوریه می طپد.

سیاست جدید اسرائیل بر پرهیز از تبلیغات جنگی دراین متن قابل درک است؛ و نگاه تازه آمریکاو مبارزین سوریه ازاین زاویه بروی انتخابات باز می شود. شيخ صبحی طفيلی رهبر پيشين حزب الله می گويد: «نيروهای اين سازمان بنا به درخواست جمهوری اسلامی ايران به عرصه جنگ داخلی سوريه کشانده شده اند تا مانع سقوط بشار اسد شوند.»

حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، حرف سلف خودرا کامل می کند: «ما برای کمک به ارتش سوریه هرچه لازم است و می‌توانیم، انجام می‌دهیم».

نیویورک تایمزبه صراحت تمام می نویسد: «خامنه‌ای عامل بقای بشار اسد است.»

باراک اوباما، در برابر اخبار مربوط به استفاده از سلاح‌های شيميايی در سوريه، موضع قاطعی می گیرد: «اگر چنين اقدامی تاييد شود ممکن است سياست آمريکا را در قبال بحران سوريه تغيير کند. استفاده ازسلاح شيميايی «خط قرمزی» است که جامعه بين المللی بايد به آن واکنش نشان دهد.»

چاک هيگل وزير دفاع آمريکا، تردید رئیسش رابر طرف می سازد: «پس از انجام تحقيقات نهادهای امنيتی آمريکا با حدی از اطمينان متوجه شده اند که رژيم سوريه در ابعاد کوچکی از سلاح شيميايی استفاده کرده است.»

درست یک روز بعد، گروهی از نمايندگان مجالس قانونگذاری آمريکا از هر دو حزب جمهوری خواه و دمکرات اعلام می کنند که رژيم سوريه از «خط قرمز» عبور کرده و خواستار آن می شوند که دولت باراک اوباما در اين مورد اقدام کند.

در طول هفته بر تعداد اظهارنظرها در مورد سوریه و برنامه‌های ویژه شبکه‌های تلویزیونی در ایالات متحده، افزوده می شود. گروهی از نمایندگان جمهوری‌خواه از رئیس‌جمهوری آمریکا می خواهند دست به واکنش نظامی در سوریه بزند.

سردار یحیی رحیم صفوی ـ دستیار و مشاور عالی آیت الله خامنه ای-ـ قاعدتا با توجه این رویدادها است که نتیجه می گیرد: «دشمنان خارجی مانند آمریکا و صهیونیست‌ها که دشمنان قسم خورده انقلاب اند و برخی کشورهای عربی و ترکیه بدنبال وارد کردن فشار به سوریه هستند تا حکومت آن را قبل از انتخابات ایران سرنگون کنند.»

جمع بندی «نظام» از حوادث منطقه را که می شود آن را در سخنان نزدیکترین فردنظامی به «رهبر معظم» منعکس دید، به ممانعت شدید برای ورود محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی، معنا می بخشد.هفته ای است که درپایانش معلوم می شود دو ستون «نظام» –ـ هاشمی و– خاتمی ـ را جرئت پاگذاشتن در صحنه آرایی خطرناکی نیست که هشت سال پیش زندان را برای دوستون دیگر-ـ موسوی و کروبی ـ رقم زد. رحیم مشایی با تشکیل پرونده تخلفاتی درمجلس که می شود سایه شکست برنامه های تبلیغاتی تهران و تبریز رادر آن دید، سر انجامی جز حذف ندارد.

صحنه انتخابات مهندسی شده دیگر روش شده است.پرسش روز، حماسه سیاسی چگونه رقم خواهد خورد؟ را تعدد کاندیداهای ریاست جمهوری پاسخ می دهد. تلاش رسانه‌های اصول‌گرا براى هدايت افكارعمومى باید صرف معرفی همان نامزدى شود كه رهبر می‏خواهد. حماسه سازان هم از همین حالا تکلیفشان توسط محمد رضانقدی، سردار شکنجه، تعیین می شود: بسیج باید پای صندوق ها حماسه سازی کند.

«آزادترین انتخابات دنیا» بفرموده محمد علی جعفری فرمانده سپاه، فقط روشن کردن نحوه کار مطبوعات را کم دارد که به یک اشاره حل می شود.مدیران مسئول روزنامه‌ها و مطبوعات سراسری به وزارت اطلاعات احضار و خط قرمز ها و موارد ممنوع به آنها اعلام می شود: «انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را در واقع سپاه برگزار می‌کند و این نیرو و وزارت اطلاعات مراقب همه مسائل خواهند بود و هیچ تخطی از محدوده های تعیین شده را تحمل نخواهند کرد.»

رئیس جمهور «منتخب» هم اگر تاکنون توسط «مقام معظم رهبری» تعیین نشده باشد، هنوز دیر نیست.

دراین شامگاه بهاری، صدای محمدخاتمی از تهران بگوش می رسد که چون گنجشکی در جنگل وحوش، هنوز جیک جیک می کند و از جمهوریت سخن می گوید.

فضا چنان هولناک و جو انتخاباتی بقدری غالب است که روزجهانی کارگر در همه جای جهان پر رونق ودر چند کشور–ـ از جمله ایران، آزادترین کشور دنیا ـ– در سکوت می گذرد و به زحمت به اخبار راه می یابد.

حتی خبربی مشتری ماندن ۲۵ ميليون بشکه نفت ايران که در نفتکش‌ها انبار شده است، نظر چندانی را جلب نمی کند. صادرات نفت ایران به کمترین میزان از سال ۱۹۸۶ (سال پایانی جنگ ایران و عراق) می رسد. وعراق، که هشت سال با «نظام» جنگید و در طول سه هفته تسلیم آمریکا شد، جای خالی ایران را دربازار نفت پرمی کند ومیزان صادرات نفتی خود را به دو و نیم برابر صادرات نفتی تهران می رساند. جالب اینجاست که عراق نخست وزیری شیعه دارد وجمهوری اسلامی آن را زیر سایه و استیلای خود می‌بیند.

گزارش‌های تازه حاکی است سه شرکت حسابداری غربی تصمیم به خروج از ایران گرفته‌اند. فایننشال تایمز می نویسد: «شرکت‌های چندملیتی برای تجارت با هر کشور نیازمند حضور شرکت‌های معتبر حسابداری در آن کشور هستند، وخروج مؤسسات حسابداری معنایی جز افزایش فشار ندارد.»

مارک والاس، رئیس گروه لابی «متحد علیه ایران هسته‌ای» می گوید: «وقتی شرکت‌های حسابداری به این نتیجه می‌رسند که کار کردن با ایران ریسک بالایی دارد این حاوی پیام مهمی است.»

اردیبهشت ماه ایران براستی به بهشت می برد و «نظام» درکار گشودن درهای جهنم است. تحلیلی امینتی که در بازتاب منتشر می شود و درهیاهو بچشم نمی آید، درها را بروی دوزخی که نظام برای ایران فراهم ساخته باز می کند. سایت بازتاب بدلیل انتشار این » تحلیل» و یا بهانه دیگری دردسترس نیست. اما مقاله احمدی نژاد در راند آخر چه خوابی برای نظام دیده است؟ [که خواندن آن را به همگان توصیه می کنم] تنها بخش کوچکی از خوابی است که «نظام مقدس جمهوری اسلامی» برای ایران دیده است.

از هراس نابودی ایران، از ترس بر باد رفتن همه گلهای سرخ، دراین شب بارانی غربت، چاره از خیام می جویم:

امشب می جام یک منی خواهم کرد

خود را به دو جام می غنی خواهم کرد

اول سه طلاق عقل و دین خواهم کرد

پس دختر رز را به زنی خواهم کرد