مطیع رهبر و نظام

 

تابستان دیگری است و ایران هنوز پس لرزه های » انتخابات 92″ را پشت سر نگذاشته است. بحث در سطوح گوناگون ادامه دارد. دولت مستقر جان به جان آفرین تقسیم کرده است و درمراسم «خادم مظلوم» وعده می دهند که رئیسش با امام زمان بازخواهد گشت.

اقتدارگرایان که در ارکان قدرت استوارند، صبر پیشه کرده اند و سخنگویانشان تهدید دولت در راه را پیش گرفته اند. موافقین و مخالفین دادن رای، نبرد تازه ای را آراسته اند. داستان حضور علی فلاحیان- سر سلسله قاتلان زنجیره ای- در صف اول مراسمی که شهرام ناظری به افتخار «رئیس جمهور منتخب» آواز در انداخته و پگاه آهنگران، نامه نجات به همراه دارد، دامنگیر می شود. نوبت به فریدون می رسد که در انگستان روحانی شد و دکترا گرفت وحالا با 35 درصد آرای مردم ایران رئیس جمهور کشوراست؛ و در صحت و سقم این حکایت جنجال در می گیرد. افراطیون دو گروه بهم می تازند. موافقین کلید نجات ایران را در دستان حسن روحانی می بینند، پیروزی تیم ملی فوتبال را از قدوم مبارک اومی شمارند. کار بجائی می رسد که آزادی موسوی و رهنوردو کروبی را درنیمه شعیان پیشاپیش جشن می گیرند. نه سکوت هاشمی تاثیر دارد و نه پژواک سخن مکرر خاتمی: «توقعات بیجا از دولت ایجاد نشود؛ دولت معجزه نمی تواند بکند. فقط می گوییم، رویکردها تغییر کند و اندک اندک پیش برویم. فردا تورم و بیکاری ویران کننده از بین نخواهد رفت و روابط خارجی اصلاح نخواهد شد. نباید این توقعات را داشته باشیم.»

مخالفین بر سوابق دیر سال امنیتی روحانی انگشت می گذارندو » انتخابات ٩٢» را «مراسم تدفین جنبش سبز و احیای نظام» عنوان می دهند. سخنان محمد رضا باهنر بازنشر می یابد که یک هفته قبل از انتخابات «روحانی در نامه‌ای به رهبری، برپایبندی خود به آرمان های نظام تاکید کرده و افزوده است که همواره مطیع و همراه نظام بوده و اکنون نیز چنین است.» سخنان احمد جنتی و چند فرمانده مهم سپاه را بخاطرها می آورند که درست در روز رای گیری، تاکید کرده بودند: «رییس جمهور آینده باید مطیع کامل رهبر باشد.»

غیبت معنی‌دار «خودسرها» به چشم می آید. کسی درفیس بوک می نویسد: «نیروهای خودسر قبلاً همه جا بودند. نیروهای موسوم به خودسر، نه خودسر که ناخودسرند و تا دستور نرسد، نمی‌تازند.»

خبرهای مهم هفته در سایه این جدال، به نظر نمی آیند. افشین اسانلو، فعال کارگری در زندان جامعه ای را که نبرد «یاس» و «امید» درآن ادامه دارد، می گذاردو درمی گذرد. ۴۴ زندانی سیاسی در تسلیت نامه خود می نویسند: «ما زندانیان سیاسی بار دیگر اعلام می‌کنیم دستگاه قضایی و سازمان زندان‌ها مسوول جان باختن مرحوم هدی صابر و افشین اسانلو و هرگونه اتفاقات دیگری از این نوع هستند.»

یک مقام قضایی شیراز می‌گوید بزودی شش حکم قطع دست بزودی در این شهر اجرا می‌شود.

چند رقم ناچیز آفتابی می شود: دیوان محاسبات از «تخلف ۹٫۲ میلیارد دلاری» دولت احمدی‌نژاد –ـ همان پاکترین دولت تاریخ-ـ خبر می دهد.اکبر ترکان، مشاور حسن روحانی، می گوید: «۴۶ میلیارد دلار هزینه در پارس جنوبی، به تولید نرسیده است.»

 ادیب مایلا، رئیس بانک مرکزی سوریه از دریافت» اعتبار یک میلیارد دلاری دولت ایران «خبر می دهد.ودرست در روزهایی که عربستان رسما اعلام می کند» نباید درباره مداخله ایران و حزب الله لبنان در سوریه سکوت کرد.» و «دوستان سوريه» بر سر حمایت بیشتر از مخالفان بشار اسد، به توافق می رسند.

جان کری، وزير امور خارجه آمريکا از جمهوری اسلامی می خواهد که از موقعيت و فرصت ويژه‌ای که فراهم شده است برای رفع نگرانی‌ها در مورد برنامه هسته‌ای خود استفاده کند.

موشه یعالون وزیر دفاع اسراییل هشدارمی دهد: «ایران باید بین سلاح هسته‌ای و آینده بقای خود یکی را انتخاب کند.»

مبلغان نظریه «برد ـ-برد» درانتخابات ۹۲، می کوشند «توقعات» و «مطالبات» داخلی را محدود و کنترل کنند، تحلیلگران متعدد در رسانه های فارسی زبان و نشریات مهم جهان، سرگرم بررسی وضعیت تازه هستند.

«نگاه هفته» که افق هفته را رصدمی کند، تا اعلام رسمی کابینه جدید و روشن و دقیق شدن برنامه «شیخ دیپلمات» می کوشد با انتشار برخی از تحلیلهای روشنگر بر رویدادها پرتو بیشتری بیافکند. در آغاز قرعه فال بنام امیر طاهری، یکی از بهترین روزنامه نگاران ایران می افتدکه نوشته اش در الشرق الاوسط،  منتشر شده و ترجمه اش از نظر خوانندگان می گذرد.

روحانی با انتظارات بسیاری روبروست

امیر طاهری

او همان «اصلاح طلب میانه رو»یی است که خیلی ها آرزویش را می کردند. خیر، او درواقع یکی از مسؤولانی است که تمایل چندانی برای انجام تغییرات قابل توجه ندارد. طی یک هفته گذشته، این دو تحلیل ضد و نقیض بر مباحثات مربوط به انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور جدید جمهوری اسلامی سایه افکنده است.

آیا امکان تحلیل دیگری وجود دارد؟

برای پاسخ به این سؤال باید چند نکته کلیدی را یادآوری کنیم.

ابتدا اینکه روحانی به عنوان نامزد یک جناح خاص وارد انتخابات نشد. حتی پس از قلع و قمع نامزدها توسط شورای نگهبان، چهار جناح حکومت هنوز نمایندگان واجد شرایط خود را داشتند. بنابراین روحانی می توانست خود را به عنوان نامزد چندین جناح بشناساند.

درعین حال، میزان آرای به دست آمده برای او باعث شد تا تمامی جناح ها او را بپذیرند. در میان نامزدهای باقی مانده در گردونه انتخاباتی او تنها نامزدی بود که به چند دلیل منحصر به فرد بود.

او یک روحانی است و از این حیث، روحانیون وی را قبول دارند، گرچه هرگز به عنوان یک شخصیت مذهبی فعالیت نکرده. او به لطف همکاری نزدیک اش با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی طی چندین دهه، ازسوی نظامیان که به عنوان یک قدرت پشت صحنه در ایران مطرح اند، پذیرفته شده. موقعیت چندین ساله او، به عنوان یک مسؤول رسمی در زمینه امنیت نیز، وی را در برابر دستگاه های پرقدرت امنیتی که در چهار سال اخیر تلاش کردند وجهه احمدی نژاد را خراب کنند، قابل قبول کرده است. روحانی همچنین ازسوی تکنوکرات ها و مدیران نخبه حکومت مورد قبول می باشد. او یک بازرگان موفق به شمار می رود و سال ها به عنوان مدیر عامل یکی از بزرگ ترین نهادهای سپاه پاسداران فعالیت می کرده و هزاران قرارداد پرسود را با بخش خصوصی منعقد کرده است.

ولی روحانی یک دیپلمات نیز هست و اشخاص زیادی را در خارج از کشور می شناسد. جک استراو، نخست وزیر پیشین بریتانیا و دومینیک دوویلپن، وزیر خارجه پیشین فرانسه، از او به عنوان دوست یاد می کنند.

روحانی انتخاب خود را مدیون هیچ کس نیست، بلکه ترکیب چندین حالت او را منتخب کرده است.

تا زمانی که بحث روحانی مطرح باشد، همه چیز در جهت مثبت پیش می رود.هر چند انتخاب او شامل نکات منفی نیز می شود. ابتدا اینکه او از پایگاه مردمی خاصی برای انتخاب برخوردار نبود. بسیاری از کسانی که به او رأی دادند، این کار را بسیار ساده انجام دادند، زیرا نامزدهای جناح رقیب را نمی پسندیدند. آنها روحانی را به عنوان تنها گزینه موجود در برابر ولایتی، جلیلی، و قالیباف می دیدند که ـ– البته شاید به غلط –ـ از گزینه های خامنه ای به شمار می رفتند. آنها برای اعتراض علیه رهبر، روحانی را برگزیدند.

روحانی برای نشان دادن خود به عنوان رییس جمهور، قادر است از تمامی منابعی که دراختیار اوست بهره ببرد و یک پایگاه شخصی مورد حمایت برقرار سازد. ولی این موضوع زمان می برد و تجربه احمدی نژاد نشان داد که این کار آسانی نیست.

انتخاب روحانی یک نکته منفی دیگر نیز دارد. روحانی در میان هفت رییس جمهور در جمهوری خمینی، با کمترین میزان رأی انتخاب شده؛ کمی بالاتر از ۵۰ درصد. میانگین در میزان رأی شش رییس جمهور قبلی بیش از ۷۰ درصد است، درحالی که خامنه ای اولین رییس جمهوری است که با ۹۶ درصد آرا به عنوان رییس جمهور انتخاب شد. انتخابات ۱۴ ژوئن به لحاظ تعداد رأی دهنده دومین انتخابات کم حضور در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری ایران است. تعداد رأی دهندگان در انتخابات چهار سال پیش در حدود ۱۲ درصد بیشتر بود. جالب تر آنکه این تعداد در شهرهای بزرگ کم ترین رقم خود را ثبت کرده. از شش و نیم میلیون رأی جمع شده برای روحانی، در تهران حدود یک میلیون و دویست هزار رأی به صندوق ها ریخته شده. نبود حمایت در شهرهای بزرگ قابل تأمل است اگر بخواهیم روحانی را حامل یک برنامه اصلاحاتی و مورد قبول طبقه متوسط شهرنشین بدانیم.

روحانی با یک مشکل بزرگ دیگر نیز روبروست. اینکه هیچ کس به طور کامل نمی داند که او به واقع کیست. بسیاری، خواست ها و تمایلات خود را مطرح کرده اند و اگر او نتواند این خواست ها را برآورده سازد، علیه او موضع گیری خواهند کرد. این همان حالتی است که برای محمد خاتمی نیز اتفاق افتاد؛ یک شخصیت آراسته و محجوب، ولی یک سیاستمدار ضعیف، که ابتدا به عنوان نامزد ضد حاکمیت وارد ریاست جمهوری شد و هشت سال بعد مورد بدنامی قرار گرفت. ایرانیان از هم اکنون لیست بلند بالای خواست های خود را برای روحانی در اینترنت منتشر کرده اند تا او آنها را برآورده سازد.

بسیاری از او خواسته اند که ابتدا زندانیان سیاسی را آزاد کند. برخی دیگر نیز از او خواسته اند که از سقوط ارزش ریال جلوگیری کند و روند تورم را که به ۳۰ درصد رسیده متوقف سازد. برخی معتقدند که انتخاب او باعث پایان یافتن تحریم های اعمال شده ازسوی ایالات متحده، سازمان ملل و اتحادیه اروپا خواهد شد.

کشورهای بزرگ نیز به نوبه خود این آرزو را در سر می پرورانند که روحانی بتواند معضل پرونده هسته ای را با یک چوب جادویی حل و فصل کند. ممکن است که انتظارات بیش از حد، ریاست جمهوری روحانی را قبل از شروع از مسیر خود خارج کند.

هیچ کس نمی داند ریاست جمهوری روحانی چگونه می تواند منجر به حل مشکلات شود. باید صبر کنیم و ببینیم که آیا او خواهد توانست حتی کابینه خود را تشکیل دهد و کنترل وزارتخانه های کلیدی مانند وزارت اطلاعات و امنیت، وزارت خارجه، وزارت دفاع، وزارت کشور، و وزارت نفت را در دست بگیرد.

به من گفته اند که روحانی درحال مذاکره با آیت الله خامنه ای است که ریاست جمهوری خود را با یک اقدام سمبولیک بزرگ مانند پایان بخشیدن به حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروی آغاز کند. در صحنه بین المللی، براساس گزارش ها، او به دنبال کسب مجوز برای انجام اولین دیدار رسمی اش به عربستان سعودی است تا تنش ها را در منطقه کاهش دهد و یک راه حل مشترک برای تراژدی سوریه بیابد.

آنهایی که امید زیادی به روحانی بسته اند بهتر است قدری انتظارات خود را کم کنند. به هرحال، در سیستم خمینی، حرف آخر را همیشه رهبر می زند و این مسأله در ماده های ۱۱۰ و ۱۷۶ قانون اساسی به وضوح آمده. طی دو سال اخیر، خامنه ای اقتدار خود را مجدداً با شدت بیشتری اثبات کرده و مصمم است که خود را به عنوان تنها تصمیم گیرنده در ایران بشناساند.

روحانی به مانند دیگران اسلاف خود، با رهبر برخوردهایی خواهد داشت. ولی مهم این است که این برخوردها در چه حوزه و به چه شیوه ای صورت می گیرد.

خوشبختانه روحانی وعده هیچ چیز را نداده. نماد کمپین انتخاباتی او، کلید نقره ای، یک گزینه مناسب بود. یک کلید در را باز می کند، ولی ما نمی دانیم چه چیزی پشت دری که او باز می کند نهفته است.

 

زخم کهنه



خرداد ماه، تاریخ «انقلاب اسلامی» را ورق دیگری می زند. «رئیس جمهور منتخب» که از شکاف آرایش قوای مهندسی شده بر آمده از «فصل نو» سخن می گویدو ازمیان همه جراحت های خونریز دیرسال بر «زخم کهنه» رابطه با آمریکا دست می گذارد. رای دهندگان به او در جشن های خیابانی، آزادی میر حسین موسوی را فریاد می کنند که درحبس خانگی دیگر نفس کم می آوردو با مشت پنجره محبس نظامی را که اولین نخست وزیرش بود می شکندتا همسرش به هوای تازه دست یابد.

تیم ملی ایران به جام جهانی فوتبال راه می یابد و امواج انسانی رقصان وغزلخوان با شعار «ایران، ایران» در خیابان ها از شادی توفان می سازند. خبرگزاری فرانسه شمار پایکوبان را «میلیون‌ها نفر» گزارش می دهد.

 زخم های نو وکهنه دهان باز می کنند. روزنامه نگاری، اسامی جانباختگان 25 خرداد 88 را بیادها می آورد. نفر بیست و یکم سهراب اعرابی است. راهها به امروز- ۳۰ خرداد- می رسد، روزی که ندا به گلوله استبداد مذهبی بر خاک غلتید و نگاهش به قربانیان قتل عام زندانیان تابستان ۱۳۵۷ گره خورد.

مطالبات انباشته شده پشت سد استبداد، یکایک بر زبانها و قلم های جاری می گردد. روزنامه نویسان ازهمان نخستین مصاحبه مطبوعاتی، آزادی رسانه ها، اینترنت، احزاب، صنوف را طلب می کنند و کسی در پایان جلسه فریاد می کشد:

– بی میر حسین نمیشه….

سازمان گزارشگران بدون مرز، خواستارآزاد کردن ۵۴روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس زندانی و تضمین اطلاع‌رسانی آزاد، می شود. همکاران روزنامه نویس ما، بازگشایی انجمن صنفی روزنامه نگاران مدام را فریاد می زنند.

محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد احمدی نژاد که سیاست های طالبانی اش تیراژ کتاب را به ۱۰۰ نسخه رسانده است، حرفی می زند که خیلی معنا دارد: «اگر قرار باشد انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران بازگشایی شود، باید فراخوانی داده شود تا همه‌ اعضای آن حضور پیدا کنند. «

حتما منظورش روزنامه نویسان عضوانجمن صنفی است که بناچار کشور را ترک کرده اند و حالا خانواده های بسیاریشان درایران تحت فشارند.

سینماگران، می خواهند به «خانه» خود برگردند وزنها فریاد می کشند:

– رای ندادیم که به خانه برگردیم…

تیم ملی فوتبال ایران، به استادیوم آزادی می آید تا «جشن پیروزی» بگیرد. ورود زنها را ـ– این بار خیلی محترمانه ـ– ممنوع کرده اند. اولین مطالبه عملی «رئیس جمهور منتخب» را به چالش می خواند. زنها می خواهندبه استادیوم بروند و همراه مردان و برابر با آنها تیم ملی خودرا تشویق کنند. ومی روند و پشت درهای بسته می مانند. پلیس که در دو سه روز گذشته باطوم را غلاف کرده بود، زنها را باخشونت تمام می راند، بزور بر ون ها می نشاند و در وسط اتوبان پیاده شان می کند.

«رئیس جمهور منتخب» کاری به این کارها ندارد. والبته مطالبات بسیار مهمتری هم هست. بازی تمام نشده است، تازه سوت آغاز یک لیگ حذفی دیگر را در جمهوری اسلامی زده اندو همه تیم ها دارند خودشان را گرم می کنند.

«انتخاب ۹۲» زیر ذره بین تحلیل می رود. مجید محمدی- جامعه شناس- خاستگاه اجتماعی نامزدهای ریاست جمهوری راچنین توضیح می دهد: هر کدام ازنامزدهای جناح اقتدارگرا، یکی از گرایش‌های آن را نمایندگی می کند: قالیباف نماینده‌ نظامی گرایان مصالحه گرا، جلیلی نماینده‌ نظامی گرایان تنش گرا، ولایتی نماینده‌ اقتدارگرایان سنت گرا، روحانی عمدتا نماینده‌ اقتدارگرایان عملگرا، و رضایی نماینده‌ اقتدارگرایان عامه گرا.

 ۵۱ رقم محوری است. ۵۱ میلیون نفرحق رای داشته اند، حدود 37 میلیون نفرشان رای داده اند که ۵۱ درصدشان نام حسن روحانی را نوشته اند، اما با احتساب ۱۴ میلیون نفر که رای نداده اند و ۱۷میلیون نفر که به رقبای «دکتر» رای داده اند، او حدود ۳۵ درصد آرای مردم ایران رادرکیسه دارد.

بررسی تحلیلی آمار و انتشار دیدگاههای متفاوت، فضای اجتماعی در «انتخاب ۹۲» آغاز شده است. دکتر جلیل روشندل تحت عنوان «دولت حسن روحانی و چالش‌های هفتگانه دوران گذار»، می نویسد: «مجموعه کاندیداهای بنیادگرا و مستقل و غیره و ذالک کمتر از ١٧ میلیون رای آوردند و روحانی به تنهایی قریب ١٩ میلیون رای را از آن خود کرد. اگر جمع کل آرای به صندوق ریخته شده را از رقم افراد واجد شرایط – که طبق ادعای وزارت کشور ۵٠ میلیون بوده است – کم کنید هنوز چیزی حدود ١٤ میلیون از مردم در این انتخابات شرکت نکرده‌اند. وقتی آن ١٤ میلیون را با ١٧ میلیونی که به پنج کاندیدای بازنده رای دادند جمع کنیم در حقیقت به این نتیجه می رسیم که رقمی قریب به ٦٠ درصد از افراد حائز شرايط به شخص حسن روحانی رای نداده‌اند – حالا با هر انگيزه‌ای که می‌خواهد باشد.»

شاید برای همین روزنامه شرق در يادداشتی تحت عنوان «آشتی ملی» می نویسد: «اين انتخابات گام لازم اما ناکافی برای نهادينه‌کردن آشتی ملی است.»

 عبداله نوری در نامه اش به » رئیس جمهور منتخب» یادآور می شود: «برای انسجام داخلی و آشتی ملی…. وحدت باید به گونه ای تعریف شود که همه آحاد ملت را با تفاوت ها و اختلافات فکری و سیاسی دربر گیرد تا همگان با دیدگاه های گوناگون در جهت وحدت گام بردارند، چرا که رکن اصلی ایجاد وحدتی فراگیر احترام به اندیشه های مختلف و به رسمیت شناختن تکثرگرایی و وجود نظرات گوناگون است و در این راستا رفع حصرِ جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای کروبی، جناب مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و آزادی زندانیان سیاسی از اولویت ویژه ای برخوردار است.»

روزنامه جهان صنعت، روی روش»نهادهاتی اطلاعاتی و امنيتی» دست می گذارد. روزنامه جمهوری اسلامی، نظرش این است: «آری گفتن اکثريت مردم ايران به حسن روحانی آری گفتن به اعتدال و نه گفتن به تفکر افراطی است.»

علی افشاری، توضیح مهمی می دهد: «دیر یا زود مردم ایران فرصت انتخاب موثر بین همه گزینه ها را پیدا خواهند کرد. آنگاه فرصتی فراهم می شود که اعتدال مورد نظر رفسنجانی مورد داوری قرار گیرد که در واقع گونه ای ملایم تر از اقتدار گرایی و افراطی گری در برابر حاکمیت ملی و خرد گرایی است.»

محمد آقا زاده، حسابی داغ کرده است: «دولت تدبیر و امید تنها به کلید نیاز ندارد بلکه به داس تدبیر هم نیاز دارد که همه مدیران کوتوله، رانت طلبان و فرصت طلبان موش صفت را بی مماشات از متن و حاشیه دولت را درو و حذف کند تا جای برای نیروهای شایسته، بصیر و دلسوز باز شود که در این چهار سال لحظه یی نه تنها با موج عظیم ویرانگری دولت احمدی نژاد همراه نشدند بلکه تا آنجا که توانستند در برابر آن مواضع انتقادی و بی تعارف گرفتند، تنها در این صورت است که بحرانها رام و درها با کلید امید به سمت توسعه همه جانبه باز می شود.»

محمد نوری‌زاد، دیدگاه کاملا متفاوتی دارد: «با انتخاب روحانی، موجودی که در حال اضمحلال بود احیا شد و تا چهار سال خیال آقای خامنه‌ای و سرداران سپاه راحت است.»

پاسخ «همه مردان رئیس جمهور»، به مطالباتی که تا عصر چهارشنبه بر زبانها جاری شده، چنین است:

حسن روحانی در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود می گوید: «دولت تدبیر و امید طبق وعده در راه نجات اقتصاد کشور، احیای اخلاق و تعامل سازنده با جهان با مشی اعتدالی، اهداف ملی را دنبال خواهد کرد.»

محمد خاتمی که «مهندس بزرگ» اصلاح طلبان حکومتی لقب گرفته و بازهم نشان می دهد که درکارگردانی مهارت بسیار بیشتری دارد تا بازیگری در صحنه سیاست، روز آخر هفته آب پاکی را روی دست همه می ریزد. او به صراحت تمام روشن می کند که «مردم برای حفظ نظام از تغییر می گویند» و ماشین تازه براه افتاده مطالبات ملی را ترمز می کند: «مواظب باشیم شتاب زدگی نکنیم که توقعات بیجا از دولت ایجاد نشود؛ دولت معجزه نمی تواند بکند. فقط می گوییم، رویکردها تغییر کند و اندک اندک پیش برویم. فردا تورم و بیکاری ویران کننده از بین نخواهد رفت و روابط خارجی اصلاح نخواهد شد. نباید این توقعات را داشته باشیم.»

هاشمی رفسنجانی، سازی را می زند که برادر حسین بازجو، آواز خودش را با آن می خواند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت چنان شادمان است که سخت می توان فهمید مزاح می کندو یا جدی می فرماید: «اگر دشمنان جمهوری اسلامی ایران ذره‌ای انصاف داشته باشند، باید بپذیرند که ایران دموکرات‌ترین انتخابات دنیا را برگزار کرد و هیچ شبهه‌ای نمی‌توانند به آن وارد کنند.»

نماینده ولی فقیه در روزنامه ضدملی کیهان، با خشم تمام می نویسد: «حال که برای دیرفهم‌ترین افراد هم مشخص شد که نظام اسلامی اهل تقلب نیست وقت آن است که به حکم عدالت، سران فتنه به خاطر آن ظلم بزرگ به این نظام مظلوم محاکمه بشوند.»

منصور حقیقت پور، نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، موسوی و کروبی را «مجرم» می شناسد وحرف برادر حسین را تکرار می کند.

معلوم نیست که هنوز هم هاشمی و خاتمی در شمار «سران فتنه اند» و یامنظور سخنگوی غیر رسمی «مقام معظم رهبری» فقط رهبران در حصر است. امااین پیداست که نامزد وطن‌فروشان فتنه آمریکایی- اسرائیلی، در فاصله 4 روز بعلت «دو دهه نمايندگي حضرت آقا» اکثریت آراء رابدست آورده است. این سفر یک شبه از جهنم به بهشت هدیه حسین شریعتمداری به حسن روحانی است.

امامی‌ کاشانی، خطیب نماز جمعه، درهمان موقع که مردم به پای صندوق های رای می روند، می گوید: «هدف و غایت در کشور ما دین اسلام و جمهوری است. حفظ کشور «نیز» که اصلی اساسی برای ماست در این انتخابات‌ها مطرح است. در کشور ما فقط بحث ارتقای اسلام است که هیجانی ایجاد شود و مردم پای صندوق‌های رای بیایند.»

حجت الاسلام شجونی، بایک اشاره هویت ایرانی «میلیونها نفر» را می گیرد و «الوات» لقبشان می دهد: «آنهایی که بعد از اعلام پیروزی روحانی رفتند تو خیابان جزو ملت ایران نبودند و شعارهایی هم که سر دادند شعارهای ملت ایران نبود. آنها یک عده الوات بودند.» حرفی است که روزنامه های جوان و کیهان هم دنبالش می کنند.

رسانه های مهم جهان، «محتاطانه» و «امیدوار» با «انتخابات ۹۲» روبرو می شوند و اغلب نگاه شیکاگو تریبون رادارند: «ایرانی‌ها خواهان تغییرند، اما گمان نمی‌رود که انتخاب روحانی بتواند مناقشه ایران و غرب بر سر برنامه هسته‌ای و بحران سوریه را به این زودی‌ها حل کند.»

نوول ابزرواتور نتیجه انتخابات راچنین می بیند: «اساس همان است، فقط شیوه عمل فرق کرده است.»

رهبران گروه هشت کشورکه در ایرلند شمالی گرد آمده اند، همین موضع » محتاط و امیدوار» رادارند. وقتی دیدگاه حسن روحانی، دراولین کنفرانس مطبوعاتی اندکی روشن می شود، تقابل وزن بیشتری از تعامل می یابد. پیوند حقوق بشر با مساله هسته ای در مصاحبه آلن آیر اتفاقی نیست: «نه تنها آمريکا بلکه جامعه جهانی خواستار آن است که ايران به تعهدات بين‌المللی‌اش عمل کند؛ چه در مورد تعهدات هسته‌ای و چه در مورد حقوق بشر. وقتی ايران حقوق اساسی و بنيادين شهروندان خود را به طور فاحش و مکرر نقض می‌کند ما نمی‌توانيم ساکت بمانيم. اگر واقعا ریيس جمهوری منتخب جمهوری اسلامی ايران علاقمند به بهبود و ترميم روابط بين‌المللی باشد، راهش آسان و مثل آب خوردن است. فقط و فقط لازم است ايران به تعهدات بين‌المللی‌اش پايبند باشد.»

باراک اوباما، روشنتر توضیح می دهد: «تحریم‌هایی که به اجرا گذاشته شده، لغو نمی شود مگر با برداشتن گام های قابل توجهی برای اثبات اینکه ایران بدنبال تولید سلاح اتمی نیست.»

گیدو وستروله، وزیر خارجه آلمان، تبریک را با تهدید می آمیزد: «اصلاحات باید در عمل رخ دهد، چرا که این امر نه تنها در جهت منافع مردم ایران است که خواستار آزادی بیشتر هستند، بلکه بسیار مهم است که ایران بخاطر منافع جامعه بین المللی، تمایل بسیار بیشتری به مذاکره درمورد برنامه هسته ایش نشان دهد.»

ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا، لحن تندتری دارد: «دولت جدید ایران نباید درباره قاطعیت غرب برای جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای در خاورمیانه و افزایش فشاربر ایران از طریق تحریم ها تردید کند.»

بیانیه پایانی گروه هشت، بار دیگر می خواهد که «جمهوری اسلامی به طور کامل و با سرعت عمل، تعهدات بین المللی خود را آغاز کند و جامعه جهانی نیز، اجرای کامل تحریم های سازمان ملل را تضمین نماید.»

نشست هشت، به توافقی دست می یابد که بناچار سوریه را در اولویت برنامه سیاسی «رئیس جمهور منتخب» می گذارد که هنوز ۴۰ روزمانده به آغازکار رسمی دولتش، عملا جای دولت مرده احمدی نژاد راگرفته است؛ «دولت انتقالی سوریه در ژنو ۲ تعیین » می شود. در مورد سرنوشت بشار اسد و حضور جمهوری اسلامی د راین نشست سکوت شده است.

هفته ایست که حماس از حزب الله لبنان می خواهد از سوریه بیرون برود. آمریکا، دولت سوریه را متهم به استفاده از سلاح شیمیایی می کند. وروحانیون ارشد سُنی، پس از نشستی در قاهره خواستار جهاد علیه حکومت سوریه و متحدانش می شوند: «تهاجم شنیع رژیم ایران و حزب الله لبنان و متحدان قومی آنها در سوریه، در واقع اعلان جنگ علیه اسلام و مسلمانان است.»

گفتی تاریخ ازهم اکنون دست «دیکتاتور بزرگ» –ـ لقب دکتر جلال ایجادی برای سیدعلی خامنه ای –ـ را در دستان بشار اسدگذاشته است.

ودرست در همین موقع، شبح «مساله هسته ای» بال می گشاید. يوکيو آمانو، مدیر کل آژانس بین المللی اتمی می گوید: «پیشرفت برنامه هسته‌ای ايران روند ثابتی داشته است.»

خرداد ماه، بهار ایران را به دو راهی سرنوشت سازی می رساند که باید در تابستان داغ و طولانی میهن ما رقم بخورد. عاشقان ایران می کوشند، روزن پدید آمده را به پنجره ای مبدل سازند.

دکتر ابراهیم یزدی، به «رئیس جمهور منتخب» یاد آور می شود: «جامعه ایرانی در حال عبور از یک دوران گذار تاریخی است، بسیاری از ارزش‌ها و رفتارهای شکل گرفته در سنن فرهنگ ایرانی ـ– اسلامی ما دچار دگردیسی و دگر گونی شده است و این در حالیست که تهدیدهای خارجی بیش از هر زمان تمامیت ارضی کشورمان را هدف قرار داده است.»

دکتر جلال ايجادی، جامعه شناس، لحظه تاریخی را تشریح می کند: «مردم و حکومت بدون آنکه همديگر را دوست داشته باشند وبدون آنکه منافع يگانه ای داشته باشند، بحول دولت حسن روحانی همسو مي گردند. روشن است که اين شرايط بسيار شکننده است زيرا جامعه پيچيده است وبازيگران اجتماعی بسرعت بازی خودرا تغيير مي دهند. توهم ها زير نقدعقل گرا فرومي ريزند. هميشه حساب ها و طرح های از قبل آماده شده تعيين کننده نيستند، بلکه پويائی پيچيده، سياليت اجتماعی، آگاهی اراده گرايانه، تناسب قوای متغير، خواستها ورازهای گفته نشده، نقش اصلی را بازی مي کنند.»

عبداله نوری فهرستی بلندبالا از مشکلات و دشواری ها در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را پیش روی حسن روحانی می گذارد: «تورم و گرانی روز افزون، بیکاری، پایین آمدن سطح تولیدات داخلی، تشدید تحریم‏ها و کاهش درآمد های نفتی، بدهی فراوان دولت به بخش خصوصی و کسری بودجه شدید، فساد اداری و حاکم شدن روابط به جای ضوابط، اقتصاد رانتی، رشوه و اختلاس، نابسامانی در روابط خانوادگی و رشد طلاق، گسترش اعتیاد، زوال و افول ارزش های اخلاقی در روابط اجتماعی، تنگناهای سیاسی در دانشگاه ها و مراکز آموزشی و پژوهشی، حاکمیت فضای امنیتی و محدودیت آزادی های سیاسی و اجتماعی، حصر و حبس شخصیت های خدوم و ارزشمند ملی، تنش و بحران در روابط خارجی، مواجهه با تحریم های روز افزون و کاهش اعتبار بین المللی…»

و دکتر جلیل روشندل، بار دیگر آژِیر خطر را می کشد: «جامعه ايران، امروز بيش از هر زمانی قابليت انفجار دارد و در صورتی که خواسته‌های مردم برای حقوق و آزادی‌های مدنی و برداشته شدن زنجير سنگين امنيتی از جامعه ناديده گرفته شود واکنش مردم با توجه به فشارهای اجتماعی سال‌های اخير طيفی بين دو قطب نافرمانی مدنی و درگيری‌های خيابانی را به دنبال خواهد داشت.»

این نگاهها به چهاردیدگاه سیاسی متفاوت تعلق دارند که با شعارهای جشن شادی مردم در آمیخته و در دو راهی سرنوشتی ایران بهم رسیده اند. آیا «نظام» این صدا ها راخواهد شنید ویا زمام امور را چنان ادامه خواهد داد که کیهان می نویسد: «تعیین سیاست های کلی و کلان نظام مطابق اصل ۱۱۰ قانون اساسی از اختیارات رهبری است. بنابراین برخلاف هیاهوی دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها، با انتخاب آقای دکتر روحانی سیاست های کلان نظام تغییری نکرده و نخواهد کرد.»

 تاریخ، این لحظه دشوار را در شعر داریوش معمار بیاد خواهد آورد:

دلخوش کردیم

به آواز پرنده ای کوچک

به اینکه بگذریم از خاطراتمان

به امیدواری مختصری

این نهایت ایثار ما بود

بازی تمام نشد

 

بازی تمام نشد، می شود گفت  هنوزشروع هم نشده است. برنده و بازنده ای در کارنیست، مگر دموکراسی. نه آن حدود18 میلیونی برنده اند که به شعار»امید و تدبیر» رای دادند و نه حدود ۱۷ میلیون نفری که زیر پرچم اقتدارسینه زدند. آن ۱۵حدود میلیون نفری هم که بهر دلیل رای ندادند، بازنده نیستند.

تاریخ، بعد ازاین مرحله بازی که تازه دارد شروع می شود، در اوراق خود ثبت خواهد کرد که کدام یک ازاین سه گروه می توانند دردور بعدی بازی کنند.آیا اقتدار گرایی حق دارد که آینده ایران و حتی اسلام را در مشت های گره کرده جا می دهد؟ آیا نیروهای مختلف اجتماعی که در فاصله چهارسال دستبندهای سبز را که نشانه کف مطالبات ملی بود باز کردند و با جامه بنفش چند طبقه پائین تر رفتند، در این عقب نشینی برحق بودند؟ یا نیروهای سیاسی- اجتماعی دیگر که در » نظام» سیاسی کنونی روزنه امید نمی بینند و «انتخابات آزاد و منصفانه» را راه نجات می یابند؟ همه این نیروها که در وزن کشی کنونی خیلی هم از هم فاصله ندارند و قطعا در یک «انتخابات آزاد و منصفانه» آرایش قوای دیگری خواهند گرفت، برآمد جامعه ایران در لحظه کنونی تاریخ اند. اگر دو نیرویی را که «نه» مطلق گفتند ویا به نامزد کف اقتدارگرایان  رای»آری» دادند، در برابر اقتدار گرایان بگذاریم، اکثریت قاطع مردم ایران به «نظام» کنونی و یادستکم به سیاست های آن «نه» گفته اند واقتدار گرایی با همه امکانات نتوانسته است جز اقلیتی را بسیج کند.

می توان بر بستر وزن کشی کنونی، گربه نازنین را به سه دایره تقسیم کرد. اگر واجدین شرایط رای ۵۱ میلیون نفر باشند، جانبداران اقتدار و خشونت در کوچکترین دایره جای می گیرند . نیروهایی که عموما از سی و چند سال تلاش همه جانبه «جمهوری اسلامی» برمی آیند و در همه این سالها » ایران» را به رنگ و سلیقه خود معرفی کرده و تاریخی متنوع و متکثر را به این اندازه تقلیل داده اند. دو دایره دیگر که اولا در اندازه بسیار نزدیکند و دوما هم را در سطوح مختلف می پوشانند، آراءو سلایق بسیار متفاوتی را شامل می شوند که ازمنتها الیه چپ تا نهایت راست را در خود دارد. می شود گفت همه سلایق غیر اقتدار گرایانه که «ایران اسلامی» را جانشین «ایران» نکرده اند، با جنگ مخالفند، می خواهند بیرون از سقف ایدئولوژی «زندگی» کنند وتساهل و تسامح رادرجامه فرهنگ درحق هم روا دارند، دراین دو دایره جا گرفته اند.

البته آقای هاشمی رفسنجانی که خود توسط نیروهای امنیتی ردصلاحیت شده اند، مزاح می فرمایند که: «ایران دموکرات‌ترین انتخابات دنیا را برگزار کرد». کمترین شکی نیست که این انتخابات درعمل ربطی به معیارهای جهانشمول «انتخابات آزاد و منصفانه» نداشت. رقابتی بود بین سلایق مختلف گروههای درون نظام که حتی اصلاح طلبان در حدود آقایان خاتمی و هاشمی راهم شامل نمی شد.

شاید اینجا حق با آقای سیدعلی خامنه ی باشد که «ملت بزرگ ایران» را «پیروزِ حقیقی » دانسته و البته بلافاصله هم «مردمسالاری دینی» را به جامه شان وصله کرده اند.

می توان از مجموع این «مصادره به مطلوب» آقایان که نشان می دهد متاسفانه هنوز چشم بر واقعیت نگشوده اند، دستاورد لحظه کنونی را چنین در منظر تاریخ قرار داد: پیروز حقیقی، روند دموکراسی است که ملت بزرگ ایران را گام به گام به هم نزدیکتر و از هرنوع نظام ایدئولوژیک دورتر می کند.

 انقلاب اسلامی از جمله مولود شعار «همه با هم» بود که جامعه ای پیشامدرن و قبیله ای را برای بر اندازی بسیج و یگانه کرد. لحظه کنونی سنتز تاریخی آن شعار است که آنتی تز خود را در «من» شهروندی جامعه در حال گذار یافت. همه ایام منجربه ۲۴ خرداد به رود خروشانی شبیه بود که گفت و گوی «من» با «من» در آن موج درموج می رفت. از نخبگان گرفته تا بدنه جامعه در داخل و خارج کشور- که دیگر ماهیت یگانه ای دارند به موهبت عصر اینترنت –  در رسانه ها و محافل، درخلوت و آشکار، بحث، مجادله و حتی جدال ادامه داشت. تند هم می شدگاه. تندی هم درمی گرفت. نتیجه نهائی، بر اساس تصمیم هر فرد مشخص شد و اکثریت جامعه مخالف با اقتدار گرایی را در دو دایره کم و بیش برابر جای داد.

من که از عصر «همه با هم» آمده ام، معنای «دستور تشکیلاتی» را می دانم و خصوصیات جامعه «پدرسالار» را درتجربه دارم، شب گزینش رئیس جمهور، به جلسه ای کوچک دعوت شدم که بچه های نسل نو می خواستند تا صبح توی سرو کله هم بزنند و تصمیم بگیرند. وهمین شد. جدالی در گرفت وتاصبح و هرکس سرانجام دایره خود را انتخاب کرد.

همه ما پیروز از آن جدال شبانه بیرون آمدیم. آنکه رای داد و آنکه نداد. عصر جمعه هم گرد آمدیم وبه افتخار آزادی، دمکراسی را درجام ها ریختیم ونوشیدیم. بیمار بودم و عصر اما آفتابی تر از آن را بیاد ندارم.

 واین تازه آغاز بازی در زمین دمکراسی است و تا فینال راه درازی مانده است. در صحنه سیاسی-ـ اجتماعی پیروز خیلی زود چهره خواهد کرد:

– آیا اکثریت جامعه ایران-ـ یکی از دو دایره-ـ درانتخاب خود حق داشت؟

– آیا اندکی ازامیدهای یک جامعه سرکوب شده و نا امید به سرانگشت تدبیر گشوده خواهد شد؟

– آیا «نظام» چشم بر جهان واقع خواهد گشودو سایه تحریم وجنگ از سر ایران برچیده خواهد شد؟

– آیا هزینه های میلیاردی که برای جنگ و فتح هزینه می شود به سفره مردم برخواهد گشت؟

– آیا فرزندان زیبای ایران که امشب در خیابانها پایکوبی می کنند، از فردااجازه خواهند یافت «زندگی» کنند وحتی اندکی؟

– آیا…..

 پاسخ این پرسش ها خیلی زود معلوم و در دو دایره بزرگ اجتماعی به بحث ونقد گذاشته خواهد شد.

معلوم نیست از این منظر برنده کیست و بازنده چه کسی؟

اما برنده اصلی درمتن حوادث روز ازهمین حالا پرچم فتح بدست دارد: دموکراسی که می رود و ما را باخود می برد. دراین متن همه ما همبازی هستیم، مبادا به هم پشت پابزنیم. همه ما- اگرباشیم- و شما که هستید، در فردای ایران آزاد باید با هم در آزادی زندگی و درمتن قواعد دموکراسی رقابت کنید.

خدا، شیطان و رای


هفته سوم خرداد ماه هم زیرسایه » انتخابات» است تا در بیست وچهارمین روزش که فردا باشد، یکی از آنها که «رهبر» درکاریکاتور زیبای مانا نیستانی درآغوش دارد، از صندوق های رای بیرون بیاید.

مصطفی تاج زاده که مانند میرحسین موسوی و کروبی و بسیاری دیگرهنوز در بندکودتای انتخابات پیشین است، قصد دارد درباره «آن حماقت ها» که «به جنایت منجر» شد، نامه ای به خود «خدا» بنویسد.

حسن روحانی، از «جناح معتدل نظام»، حرف های کسانی را که مخالف رای دادن هستند، «سخنان شیطانی» می خواند.

آیت الله علم الهدی، از افراطی ترین سخنگویان طالبان شیعه می گوید: «هر کسی در انتخابات شرکت نکند، به جهنم رفتنش قطعی است.»

 یکی ازمدافعان غیر مذهبی شرکت در «انتخابات»، می نویسد: «اکنون «عدم شرکت» به فراموشی سپردن امر ملی و« خود فریبی» است.»

طبق معمول سنواتی و بر بسترفرهنگ استبدادی قطب های افراط و تفریط شکل می گیرد و صندوق رای میان خداو شیطان دست بدست می شود و به خط قرمز دفاع یا خیانت به «منافع ملی» تبدیل می گردد.

«رهبر معظم» ۴۸ ساعت مانده به «انتخابات» يازدهم، از روند برگزاری آن ابراز رضايت می کند و رای «سديد و محکم» رييس جمهوری آينده را عاملی می داند که او «بهتر بتواند مقابل دشمنان و معارضين بايستد». چنین است آخرین فرمایشات سلطان که از حالا لبخند زنان با دمش گردو می شکند: «حضور قدرتمندانه ملت ايران باعث می‌شود که دشمن مايوس شود و فشار را کم کرده و راه ديگری را دنبال کند. توصيه اول من حضور پرشور پای صندوق رای است. ممکن است کسی به دليلی نخواهد از نظام اسلامی حمايت کند اما از کشورش که می‌خواهد حمايت کنند. همه بيايند.»

 در همین سخنان، دونکته بخوبی نمایان است:

حضور پر شور قطعی است. درست سه ماه پیش رسما اعلام شده بود که 78 درصد «قطعا» در»انتخابات» مشارکت می کنند. خبرگزاری فارس کاری را می کند که در سال 88 هم شاهدش بودیم: اعلام نتیجه انتخابات دوروز پیش از شروع آن. از رقم قبلی کمی تخفیف می دهد و معلوم می شود که سرمهندس «به بیش از 74 درصد» نیازدارد تا رای «جان فدای سیدعلی» ازهاشمی رفسنجانی، محمدخاتمی و محمود احمدی نژاد بیشترباشد. اولی که ستون وشناسنامه انقلاب بود، بیرحمانه زیر پای «مقام عالیرتبه امنیتی» مامور «ویژه رهبر»- له شد و حالا بعداز تکرار مکرر توسط هاشمی، تلویحا توسط شورای نگهبان، موردتائید قرار می گیرد. دومی، سرانجام به گفته مشاور عالی اش محمد علی ابطحی، دست مردم را رها کردو دست «نظام» راگرفت. وسومی دردیداری خصوصی سخنی از رهبر شنید که همه تهدید و تبلیغ ایران سوز هشت ساله را ناگهان به فراموشی سپرد و ازانظار ناپدید شد. صاحب این رای «سدید و محکم» باید رهبرجمهوری اسلامی را برای مقابله با «دشمن و معارضین» یاری کند.

– استراتژی وتاکتیک «نظام» مقابله با «دشمن و معارضین» خواهد بود. یعنی همان سیاست که ولی فقیه اول پایه اش را ریخت، ولی فقیه دوم به یاری تیم احمدی نژاد-ـ جلیلی استوارش ساخت و حال کارگزاری دیگر می خواهد که به آن «تداوم» بخشد؛ با مشت گره کرده سعید جلیلی یا لبخند حسن روحانی. که هردو هم در مقابله بادشمن سوابق طولانی دارند و هم درسرکوب «معارضین» که هردو از قضا دبیر شورای امنیت ملی، بوده اند به میمنت و مبارکی.

نگاه هفته که اخبار را رصدمی کند، درعصر چهارشنبه تهران منظر تنوع، تکثر، تناقض نماها و پرسش هایی را می بیند که درهیچ «انتخابات» دیگری حضورنداشته است. گفتی «انتخاب» رئیس جمهور دیگر همه شکاف ها و بحران ها را با خود به متن آورده و در رگ و پی جامعه جاری کرده است.

 جز رهبر و حلقه امنیتی – نظامی اطرافش، کسی تردید ندارد که :

– «انتخابات» کنونی براساس هیچ معیاری، از بیانیه های جهانشمول گرفته و تاحتی قانون اساسی جمهوری اسلامی، «انتخابات آزاد و منصفانه» نیست.

آتشی ترین مدافعان شرکت درانتخابات هم تاکید می کنند: «انتخابات ۹۲ با حذف و حصر خودسرانه‌ رقبای اصلی، قطعاً انتخاباتی مهندسی شده است.»

بسیاری از احزاب، گروهها، سازمان ها، شوراها و کنفرانس های صاحب شناسنامه ایران بر بنیاد این واقعیت برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی از شرکت در

«انتخابات» تن زده اند؛ دامنه بسیار گسترده ای که ازتحریم شروع می شود، وبه عدم مشارکت و رای ندادن می رسد. مبحثی خواندنی که ورود به آن از دستاوردهای مباحثات آزادیخواهان ایرانی پیرامون دموکراسی است و علی افشاری آن را جمع بندی و ارائه می کند.

در آخرین دقایق چهارشنبه دو گروه «جبهه مشارکت» و «ملی-ـ مذهبی»، «با حفظ اعتراض و انتقاد خود به روند و ساز و کارهای انتخابات» و هزار اما و اگر به قایقی می پرند که «آقایان خاتمی و هاشمی» برای شرکت در «انتخابات» به حوض کوچکی انداخته اند که «مقام معظم» از اقیانوس عظیم ایران دراختیارشان گذاشته است.

رویاها رنگ تفسیر می گیرد. «انتخابات۹۲» رخت» عاجل‌ترین و حیاتی‌ترین مسئله‌ی کشور» را می پوشد و «خوشبختانه» به «چگونگی تعامل با جهان و شیوه‌ی دفاع از منافع ملی» تغییر ماهیت می دهد.

صحنه بی قهرمان هم نمی تواندباشد: «حسن روحانی اگر به ریاست جمهوری برسد، سفیر مذاکره ملت ایران است با حکومتی خودکامه…»

وهمه تریبون های «نظام» فریاد «رهبری» را مرتب پخش می کنند:

– همه بیایند….همه بیایند….

این دعوت ولی فقیه دوم طنینی تاریخی و شوم دارد. یاد آور کلام معروف ولی فقیه اول است:

– همه با هم….

خبرگزاری فارس وابسته به سپاه، بر اساس نتایج نظرسنجی یک مؤسسه معتبر افکارسنجی کشور-که البته نام و نشانش معلوم نیست پیشاپیش، نتیجه دور اول را هم اعلام می کند: قالیباف و جلیلی به مرحله دوم راه پیدا خواهند کرد.

 روزنامه ضد ملی کیهانِ، عجله دارد زودتر کار را تمام کند، از «جان فدایان سید علی» می خواهد دور هم بنشینند و یکی را برگزینند: «پیروزی در این صورت قطعی و بدون کمترین تردید در همان دور اول خواهد بود.»

 معلوم است برای هر دو گزینه برنامه ریزی شده است.

مرکز افکارسنجی مهر و موسسه پژوهشی «آی‌پُز» در آمریکا نتایج آخرین نظرسنجی‌های خود را منتشر می کنند: «محمدباقر قالیباف و حسن روحانی به دور دوم انتخابات راه می‌یابند.»

سه نامی که به ستون بالای نظر سنجی ها راه یافته اند، در فضای مجازی زیر ذره بین می روند:

ده شباهت قالیباف و احمدی‌نژاد، قابل توجه می نماید.

سعید جلیلی مورد نمد مالی اکبر گنجی قرار می گیرد.

مجید محمدی بر سیمای حسن روحانی: امنیتی، اقتدارگرا، ربانی‌سالار پرتو تازه ای می افکند.

ایران گرفتار خوفناک ترین بحران سیاسی-ـ اجتماعی-ـ اقتصادی خود است و درمعرض جنگی قرار دارد که می تواند کیان کشور را بر باد فنا دهد.

سه سیمای «نظام» برای نجات ایران از این فاجعه تمام قد آمده اند؟تاریخ خواهد گفت که ناامیدان آویخته از قبای کهنه اینان فردا را درست می دیدند یا کسانی چون مجیددری که فریادش از زندان بهبهان با خروش مصطفی تاج زاده در سلول انفرادی تهران می آمیخت و نجات ایران را تنها در «انتخابات آزاد» می دید. صدایی که درجهان انعکاس می یابد و در آستانه تبدیل به صدایی واحد است که دریک «انتخابات آزاد ومنصفانه » کسی را بر صدر نشاند که» جان فدای ایران» باشد.

خرداد پر خطر دیگر روبه پایان است. در زاد روز تولد «انقلاب اسلامی» قابله ایدئولوژِی اسلامی بروایت «امام خمینی «آماده بدنیا آوردن فرزندی است که داغ مُهر برپیشانی و ماشه سلاح اتمی در دست دارد.

 و ایران «جمهوری عطر و ابریشم» راانتظار می کشد که هادی خوانساری به قامت شعر می آرایدش:

من اگر رئیس جمهور می شدم

رئیس جمهور نمی شدم

اما اگر

رئیس جمهور نمی شدم

زیبایان را ممنوع الخروج می کردم

و زشت کاران را ممنوع الورود

صنعت عطر و ابریشم را

گسترش می دادم

لباس های تیره را ممنوع

و لباسهای رنگی و روزنامه را رایگان

کوره آجرهای رنگی تاسیس می کردم

و شهرهای رنگی را

به عجایب هفت گانه

اضافه می کردم

سازها، قلم ها و قلم موها را

مقدس اعلام می کردم

و از مردمم می خواستم

به جای ایستادن

با سرود ملی برقصند

ودر سالروز شهیدانشان جشن بگیرند

اما اگر رئیس جمهور نمی شدم

برای هر خانوار سبدی از

عطر و کتاب و گل وشکلات می فرستادم

سبدی از روبان و صابون عطری

سبدی از شراب شیراز و سیگار برگ

و در کنار پزشک خانواده

شاعر، نوازنده و رقصنده خانواده را

قرار می دادم

کلاسهای رایگان بوسیدن و

لبخند زدن را پایه گذاری می کردم

آموزش در برف و باران و طوفان رقصیدن را

زندان ها را تعطیل می کردم

و میخانه ها را شبانه روزی

شهر دیوانگان را تاسیس می کردم

بنیاد عاشقان را

و به دیوانگان و عاشقان

مدال افتخار می دادم

و به تمامی کارمندان

ماموریت دوست داشتن

آری اگر رئیس جمهور نمی شدم

شعار انتخاباتی ام این بود:

جنگ جهانی سومی

در کار نخواهد بود

می خواهم با یک بوسه

جهان را فتح کنم!

 


طبیب و حبیب آقا

 

ازدیدارها با آقای خامنه ای که اغلب نیمه شب بود و گاه به روز و سحر هم می افتاد، از جمله یک هشدار بیادم مانده است:

– خطرناک…

و یک نام:

– علی اکبر ولایتی…

هشدار را در اولین دیدار شنیدم. شرح مفصلش در کتابم، نامه هایی به شکنجه گرم– هست و خلاصه اش:

پاسی از شب می رفت که همراه نورالدین کیانوری، از نخستین دیدار او با آقای خامنه ای بر می گشتیم. حوض رادور زدیم. در قدیمی راباز کردیم، و ازانتهای کوچه بن بست خیابان ایران بیرون آمدیم. کیانوری بیشتر از همیشه می لنگید و انگار مذاکره طولانی را در ذهنش حلاجی می کرد. درمیانه کوچه ایستاد. ناگهان ایستاد. یادم هست مهتاب بود و شب رو به سحر بود و باد اردیبهشت سال ۵۸ هنوز بوی «آزادی» می داد. کیانوری رو به من برگشت که دیدار «هم سلولی» برایم مهمتر بود تا بحث سیاسی بین او و دبیراول حزب. انگشت اشاره بسوی من گرفت و گفت:

– این رفیق تو خیلی خطرناک است…

و «این رفیق خطرناک» را آخر بار وقتی دیدم که آماده پوشیدن رخت ریاست جمهوری بود و هنوز از رنج ترور نافرجام دربستر. این بار روز بود و «آقا مصطفی» مرا برخلاف همیشه به اتاقی درطبقه پائین خانه راهنمایی کرد. در که باز شد، کسی نشسته بر بالین «آقای خامنه ای» دستش رامی بوسید. برخاست و تقریبا عقب عقب از اتاق بیرون شد تا ما داخل شویم. طبیب آقا بود: دکتر علی اکبر ولایتی.

در دیدارهای دیگر، مکرر شنیدم از زبان «آقا» که طبیب او حبیب او هم هست.و در طول زمان آن هشدار و آن نام، با شنیدن نام یکی ازایندو، در ذهنم جرقه زده است. «اطلاعی» را بیاد می آورم که تا تحریریه «مردم» هم رسید و لندن را در کارنامه دکترولایتی برجسته می کرد. اتفاقا همین روزها هم روزنامه «سعودی الوطن» همین نشانی را می دهد. یادها و اخباری که نمی تواند پایه تحلیل باشد، اما برای فعال کردن ذهن بکار می آید. نگاه به حضور همیشه «ولایت»و»ولایتی» از روزگاران دور در جلسات انجمن حجتیه، تببین سیاست خارجی جمهوری اسلامی و جا انداختن این نظریه که » مدل» فروپاشی جمهوری اسلامی همان»مدل» از میان برداشتن اتحادشوروی است، حرف هایی که دکترولایتی در مناظره ها و سخنرانی ها نمی زند، اما سر لوحه سایت های هوادار اوستو ارزیابی مشروحی که سنگ های بنای ریاست علی اکبر ولایتی رایکایک و به دقت تمام روی هم می چیندودر وبسایت محمد نوری زاد نشر می دهد، تنهابه یک نمونه درتاریخ استبداد معاصر نیاز دارد تا به این داوری برسد: «نظام قصد دارد بار دیگر به اسم دموکراسی و مردم ‌سالاری،»ولایت» و «ولایتی» را برولایتایران‌زمین و مردم آن تحمیل کند.»

اگر «آن رفیق خطرناک» همان مسیر شاهانه را می رود، پس از راندن همه دلسوزان و منتقدان و خط بطلان کشیدن برشناسنامه انقلاب، به کسی از اندرون نیازست که دست ببوسد و فرمان ببرد، بی چون و چرا. دو گانه شاه-ـ اعلم، دیگر بار در ولایت- ولایتی تکرار می شود. خاطرات اسدالله اعلم، شرح روزبروز روشی است که دکتر ولایتیدر طول سالهای دراز داشته است و امروز فاش گفته می شود.

دکتر علی اکبرولایتی بدیل اسلامی اسدالله اعلم، چهره پنهان سعید جلیلی است و مهارتش دردیپلماسی، بکار پیشبرد سیاست ولایت با نقاب دموکراسی و کشیدن ماشه با دستکش مخملین می آید. مهندسین «انتخابات ۹۲» برای به صحنه آوردن ولایت- ولایتی بجای شاه-ـ علم، تنها نیاز به رای دارند.