بیست و هشت مرداد اسلامی

نخستین ثمره «اعتدال» این است که «امیر المومنین» برمی آید به خواندن نماز عید فطر، کسانی آب پاکی بر دستان خونینش می ریزند و»مقام عظما» را برمسندی بالاتر از محمدمصدق می نشانند و از قضا در 28 مردادی دیگرکه آمریکا رسما به کودتا علیه دولت ملی او اعتراف می کند.

60 سال پیش راه دمکراسی ایران را استبداد مدرن بست، وقتی آیت اله کاشانی به مردم خیانت کردو دستان شاه-ـ آمریکا-ـ انگلستان به هم رسید. رهبر ملی روانه زندان شد. کسی از او توبه نخواست و در دادگاهی علنی سخنانی گفت که اکنون اسناد تاریخی است. شش دهه بعد، بدیل 28 مرداد از دل انقلاب اسلامی برآمد واستبداد مذهبی، سرکوب جنبش دموکراسی خواهی و سپس کنترل آن را پیشه کرد، بعد از یک کودتای تمام ومهندسی «انتخابات 92» بر متن اتحاد ولی فقیه-ـ روسیه-ـ چین. رهبران جنبش به حبس خانگی گرفتار آمدند، بی محاکمه و حکم؛ و راه نجاتشان تنها توبه است و بس.

مرداد دیگری به پایان می رسد و استبداد دیگری با سیاست مهار دمکراسی در داخل و «تغییر تاکتیک نه استراتژی» ـ– چنانکه طبیب و حبیب آقا به صراحت تمام می گوید-ـ رو در روی اجماع جهانی می ایستد.

یکی از دو شعار پایه ای جنبش سبز ـ– ادامه روند دمکراسی خواهی صد وچند ساله ـ– مرگ بر دیکتاتور بود که «امام خامنه ای» را هدف داشت و او را از جایگاه خدایی دروغین پائین می کشید و خون ندا و سهراب و صدها نفر دیگر رابر دستانش نشان می داد. راه او را از مصدق و ملت جدا می کرد و در کنار دیکتاتورهای تاریخ می نشاند. و باین ترتیب به نهایت افراط، جواب نه می داد.

نگاه دولت «اعتدال» به «دیکتاتور» چنین است:

حس روحانی دولت و وزرایش را «مطیع» رهبر می خواند و چنین تصویری از ایران بدست می دهد: «آنچه که برای ما مهم است که یک ایرانی زیر چتر پرافتخار ایرانیت و جمهوری اسلامی افتخار کند. ما افتخار می‌کنیم که ایرانی هستیم و زیر چتر جمهوری اسلامی هستیم و ستون خیمه‌ این نظام و انقلاب، ولایت فقیه است.»

وزرای کلیدی دولت-ـ مشت نمونه خروار-ـ در برابر » مقام معظم» چنین موضعی دارند:

محمد جواد ظریف٬ وزیر خارجه: «افتخارم این است که در اجرای تدابیر داهیانه رهبری در جنگ تحمیلی، بحران عراق، افغانستان، پرونده هسته یی و موضوعات دیگر سیاست خارجی کوتاهی نکردم و همواره مورد مرحمت ایشان قرار گرفته ام. اینجانب خود را ملزم می‌دانم خودم را با نظرات مقام معظم رهبری هماهنگ کنم و حتی اگر نظرات کارشناسی با نظرات حضرات آقا مغایرت داشته باشد، تبعیت از نظرات مقام معظم رهبری را لازم می‌دانم.»

علی جنتی٬ وزیر ارشاد: «باید برای احیای فرهنگ عمومی و سبک زندگی که مورد تایید مقام معظم رهبری است از مدارس آغاز کرد.»

سید محمودعلوی٬ وزیر اطلاعات:»شرط تحصیلات در حد اجتهاد به معنای اعمال نظر فقهی وزیر نیست که نظر رهبری معظم، حجت شرعی مطلق در فرآیند وزارت است، بلکه به معنانی شناخت و آگاهی از دیدگاه های فقهی مقام معظم رهبری است. اینجانب توفیق داشتم به مدت 10 سال در درس خارج فقه مقام معظم رهبری حضور داشته باشم و با دیدگاه های فقهی ایشان آشنا هستم. »

«اعتدال» میزان دیگری هم برای سنجش دولت «تدبیر وامید» دارد. مصطفی پور محمدی-ـ وزیر دادگستری-ـ به خشم فریاد می زند که پنجاه تلویزیون و سایت و رادیو علبه او مطلب نوشته اند و این را گواه حقانیت خود می گیرد. همه این رسانه ها یک واقعیت را تصویر کرده اند: حضور وزیر دادگستری دولت روحانی به عنوان یکی از قضات دادگاه مرگ تابستان 67 که حکم اعدام بیش از چهار زندانی را صادر کرده است.

«نمایندگان محترم» که دیدار محمدعلی نجفی از یک جانباخته جنبش سبز را پیراهن عثمان می کنند تا او را از مسند وزارت باز دارند، باحرف و رای خود مرزهای ریا و چاپلوسی را به حدی می رسانند که یکی ازخودشان- علی مطهری- می گوید: «بیشتر به این پرداخته می‌شد که فرد نقشی در فتنه داشته یا نداشته. یعنی تفتیش عقاید می‌کردند و اعتراف‏گیری داشتند و می‌خواستند افراد را وادار به توبه کنند.»

مهدی فتاپور شرح دقیقتری می دهد:» آنان حتی در مخالفت با وزرایی که مستقیما توسط رهبری تعیین شده‏اند صحبت کرده و جالب آنکه در مخالفت با آقای پورمحمدی گفتند فردی با این همه سوابق درخشان خدمت به رژیم باید در پست های مهمتری قرار گیرد و پست وزارت دادگستری برای ایشان کم است و آقای روحانی در دفاع از آقای پورمحمدی بر نقش پراهمیت وزیر دادگستری در هماهنگی بین سه قوه تاکید کردند. گویا آن‏‏چه در سال‏های دهه شصت در زندان‏های ایران گذشت از تاریخ ایران و حافظه قربانیان آن سال‏ها پاک شدنی است. »

و» اعتدال» در تابستان 67 هم متوقف نمی ماند. تبری ازمحمدخاتمی شرط کسب رای شناخته می شود، جنبش سبز بی وقفه موردحمله قرار می گیرد و البته رئیس دولت «لب از لب» باز نمی کند تا «فتنه» بودن رویدادهای سال 88 بی مخالف به ثبت برسد.

مصطفی تاج زاده، تاریخ راورقی می زند تابیاد بیاورد که «آقای خامنه ای تاکنون سه بار منتقدان خود را فتنه گر خوانده » و از قضا نخستین مخاطبش هم میر حسین موسوی بوده است.

و» اعتدال» همچنان دامن می گستردو به کسانی که پس از رویدادهای انتخابات سال ۱۳۸۸ کشور را ترک کرده‌اند،می رسد. وزیر اطلاعات- لابدبراساس دیدگاههای فقهی مقام معظم رهبری- می گوید:» اگر عمل «خلافی» مرتکب نشده‌اند، می‌توانند بازگردند و وزارت اطلاعات نگرانی آنها را برطرف می‌کند. »

نوع» خلاف» راهم غلامحسین محسنی اژه‌ای، دادستان کل کشور روشن کرده بود:»کسانی که در «فتنه سال ۱۳۸۸» دست داشته و «به مردم و نظام ظلم کرده‌اند»، پس از بازگشت به ایران تحت تعقیب قرار می‌گیرند.»

شگفتی‌های پساانتخاباتی یکی یکی رخ می گشاید. گروه بسیار کم شماری که فعلا به تعدادانگشتان یک دست هم نمی رسند، می کوشند » گفتمان» جدیدی را جابیندازند. امنیت به جای آزادی می نشیند و تدلیس جای تقلب را می گیرد. «اتحاد کلمه» ای که امیر المومنین درنماز عید فطر تنها راهگشایش می داند، راه نجات قلمداد می شود. در آستانه مذاکرات سرنوشت ساز هسته ای با دولت جدید،ناگهان نوعی از سازمان های جامعه مدنی ضد تحریم سر بر می کشد که یکشبه صاحب شورا شده است و می تواند در تهران آزادانه کنفرانس مطبوعاتی بر گزار کند. نگاه یکسویه به تحریم ها و پاک کردن نقش اساسی » نظام» در دامنگیر شدن آنها، به نامه هایی پیوند می خورد که لغو تحریم ها را می طلبد.

رضا تقی زاده-ـ تحلیلگر سیاسی-ـ نگاه واقع بینانه تری به تحریم ها دارد: «ایران باید شهامت یک عقب‌نشینی را داشته باشد.»

مجیدمحمدی- جامعه شناس- می نویسد:» اگر به متن رویدادهای ایران بدون نظریه توطئه و بیگانه ستیزی که جوهر تبلیغات سیاسی ضد غربی در ایران هستند نگاه کنیم دو نامه فوق باید به خامنه‌ای نوشته می‌شد چون امروز این رژیم اوست که باید برای رفع تحریم‌ها: 1- سپاهیان را به پادگان‌ها برگرداند2- مالکیت و اداره اقتصاد کشور را که در انحصار وی و دولت است به مردم بازگرداند3- برنامه هسته‌ای را به نهادهای تحقیقاتی غیر نظامی واگذار کند4- با مذاکره برای رسیدن به توافق -و نه مذاکره برای وقت کشی و خطابه‌خوانی- راه را برای رفع تضییقات فراهم کند. همان طور که یک جنبش عدالت‌خواهی یا آزادی‌خواهانه با تقاضای پول پاشی/صدقه‌دهی/مصادره اموال دارا‌ها یا تخریب اموال عمومی در تظاهرات و کنش‌های سیاسی بدون توجه به علل و ریشه‌های نابرابری و تمامیت‌خواهی به خواست‌های خود نمی‌رسد، یک جنبش ضد تحریم نیز با درخواست لغو تحریم‌ها بدون توجه به علل گذاشته شدن تحریم‌ها ابتر می‌ماند. مشکل تحریم‌ها در داخل کشور ریشه دارد و نه در خارج آن. اصل برای کشورهای غربی بنا به سنت تجارت آزاد، معامله و کسب و کار است و نه محدود کردن آن‌ها. اگر جمهوری اسلامی دست از آتش‌افروزی و زمینه‌سازی برای تولید سلاح‌های کشتار جمعی با پنهانکاری و دروغ بردارد راه برای تجارت آزاد نیز باز خواهد شد.»

مرداد دیگری به پایان می رسد. 28 مرداد 1332 باانتشار اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا، در تاریخ بعنوان کودتای ضد دمکراسی که انقلاب اسلامی ازدامانش زاده شد، ثبت می شود. 28 مرداد اسلامی که درخطوط کلی شباهت بسیار به کودتای آمریکایی- انگلیسی دارد، با همان هدف یعنی خنجر کشیدن بر گلوی آزادی، ایران را در چنگال مستبدی دیگر اسیر می کند که «دیدگاه های فقهی» او ملاک است و بس.

دکتر محمد مصدق، بر تارک تاریخ دمکراسی در ایران نشسته است. تنها تاریخ می تواند طراز او رابیابد . وموسوی و کروبی که بگفته عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در مصاحبه با روز کشور را تا لبه پرتگاه بردند، هر روز بیشتربه بدیل تاریخی خود نزدیک می شوند. ودرست در روزهائی که » علی خامنه ای » قبای شاه را به تن می کند وشمشیر امیر المومنین را برق می اندازد تا» نظام اسلامی» بر قرار بماند.

یک سایت ایرانی می پرسد: «نظام اسلامی چه بلایی بر سر مردم ایران آورده؟» و به نقل از سایت تابناک می نویسد: «خبر دردناک و حیرت‌آور است! ایرانیان بیشتر از افغانستانی‌ها سوار بر قایق‌های مرگ، می‌خواهند خود را به استرالیا برسانند تا در آنجا سکنی گزینند؛ اما همه آنان به مقصد نمی‌رسند. برخی در اقیانوس جان می‌دهند و برخی هم گرفتار اردوگاه‌هایی می‌شوند و سالیان سال ‌با درد و زجر در آنجا زندگی می‌کنند. از نوزده ژوئیه تاکنون، ۱۹۹۰ تن بدون روادید با قایق به استرالیا سفر کرده‌اند که بیش از ۱۰۰۰ نفر‌ آن‌ها ایرانی هستند. هم‌اینک ‌در اردوگاه‌های مهاجرتی استرالیا، ۳۳۵۰ ‌ایرانی حضور دارند.»

و ترانه عارف است که با صدای گیتی پاشایی، راه می نماید و شب بیداد مرداد می شکند:

ملت اربداند ثمر آزادی را/ بر کند ز بن ریشه استبدادی را

 

خداحافظ پسری!—نوشابه امیری

نوشابه امیری

ایمیل هاو چت هامان این طوری شروع می شد:سلام مادری / سلام پسری. «رشید اسماعیلی» را می گویم؛ فرزندی نادیده.او را یکی از دوستان نازنین ـ که امروز زندانی ست ـ معرفی کرده و نوشته بود:باسوادست،خوب می نویسد.حیف است حالا که از دانشگاه  اخراج شده، قلم هم از دستش گرفته شود.

اینطوری بود که  شد نویسنده روز.هر چه هم شرط و شروط گذاشتم که نوشتن در روز،برایت مشکل ساز نشود، به خرجش نرفت و شد رشیداسماعیلی، نویسنده روز؛نویسنده ای که هر وقت نمی نوشت یعنی زندان بود؛زندان هایی چند باره.آزاد که می شد، چند روز بعد مقاله اش در ایمیل ام بود.آخر بار که دستگیرش کردند اما،نمی دانم با او چه کرده و به او چه گفته بودند که برایم نوشت:«فعلا تا مدتی نمی توانم بنویسم».

اندوهگین شدم. برایش نوشتم، پاسخش این بود:«دائما یکسان نماند روزگار…درست میشه مادری….درست هم نشد می گذرد.»

حالا خبر آمده که درست نشده، گذشته است.

حالا نشسته ام و بهت زده، یکایک ایمیل هایش را باز خوانی می کنم.ایمیل ها هر بار اسم و آدرسی تازه دارد از ترس آقایان. مضمون نهاییش اما یکی ست:دل نگرانی برای ایران و دیگر فرزندان ایران.هم برای مهدیه گلرو می نوشت هم عبدالله مومنی، هم بهاره هدایت هم حسین رونقی.. و بیش از همه کروبی.پیرمرد بدجوری به دل دانشجوی محروم از تحصیل ما نشسته بود؛دانشجویی که اگر چه از درس و تحصیل بازش داشته بودند اما از خواندن نه.بسکه شیفته خواندن و دانستن بود.بودن در محیط «آکادمیک»؛همان جا که جایش بود.

چقدر دلم می خواست دستش را می گرفتم و می بردمش به دانشگاه بزرگی که می روم؛همان جا که برای همیشه جای فرزندانی چون او در آن خالی ست.هر بار باید با جزییات از دانشگاهم برایش می نوشتم، از آخرین کلاس های استاد،آخرین نحله های فکری… .از سکوت هایش در می یافتم چه اندازه دلش با آن دانشگاه رفته، اما در عملش می دیدم که زندگی را با فردای ایران،با رهایی ایران، گره زده است؛فردایی که برایش هزار برنامه داشت؛فردایی که نرسید.

این آخری ها ، برایم نوشته بود:« واقعا خسته ام.از صبح درگیری دارم.فلاکت و نکبت زندگی مارا گرفته است….احساس می کنم دیگر توانی برای بحث ندارم.خسته ام.خسته.نمی دانید اینجا با چه وضعی زندگی می کنم.باز با همه این بدبختی ها پیگیر مسائلم.این در و آن در می زنم، می نویسم…اما دیگر احساس می کنم نمی توانم بنویسم.مثل ظرفی که لبریز شده باشد…».

ولی خودش هم می دانست  ظرفی نبود که لبریز شود؛هم موج می ساخت و هم با هر موج، نیرو می گرفت.از خاتمی تا هاشمی، از موسوی تا عبدالله نوری،از کروبی تا روحانی.هر که به میدان آمد، رشید همراهش شد.به پرنده باور نداشت، دل بسته پرواز بود.اعتقادش  این بود که باید تغییر و اصلاح را به حکومت تحمیل کرد.چه شد که مرگ بر او تحمیل شد؟

دوست داشتم بیشتر از او می نوشتم اگر گریه امان می داد…

مامور ویژه

 

مامور ویژه دکتر حسن روحانی-، رئیس جمهوری که حقوقدان است و نه سرهنگ – چنین معرفی شده است: «از قرار معلوم در جلسه‌اي كه رئيس‌جمهور با آقاي پورمحمدي داشته، مسأله زندانيان سياسي نيز مطرح مي‌شود و رئيس‌جمهور از پور محمدي مي‌خواهد از نفوذ خود در دستگاه قضايي استفاده كند و شرايط آزادي زندانيان را فراهم كند.»

این ماموریت ویژه آقای مصطفی پور محمدی در باره زندانیان که هنوز نتایج آن روشن نیست،جزو مهم ترین مباحث هفته بود؛ماموریتی که یاد آور امر مشابهی در سه ده گذشته است واتفاقا درتابستانی دیگر. درآن تابستان- ۱۳۶۷- من بچشم خویش ایشان را در لباس «مامور ویژه» ای که حکم آیت اله خمینی را داشت – البته در کنار یاران دیگرشان- دیده ام. درصفحه ۵۲۹ کتاب نامه هایی به شکنجه گرم که از قضا نسخه لهستانی آنهم همین روزها منتشر شد ه است، شرح این دیدار رانوشته ام

«- چشم بندت را بردار…

برمی دارم و عینکم را می زنم. دو نفر را به سرعت می شناسم، نیری و حاج ناصر. دو نفر دیگر هم هستند. حالا در عکس های قضات دادگاه مرگ، از زیر پرده ای که مانند یخ بر خاطراتم کشیده شده، به زحمت می توانم اشراقی را تشخیص بدهم و پورمحمدی را.

حاج ناصر اسم مرا می گوید و می پرسد:

– حزب توده را قبول داری یا نه؟

جواب می دهم:

– از حزب توده و سیاست متنفرم.

نیری نگاهی به کاغذ روی میزش، می اندازد. فکر می کنم الان می گوید:

– تو که پرونده ات باز است…

اما می پرسد:

– نماز می خوانی؟

صدایش آن نشاط روز دادگاه را ندارد. جواب می دهم:

– بله حاج آقا.

– جمهوری اسلامی را قبول داری؟

– قبل از دستگیری هم داشتم. حالا هم دارم.

حاج ناصر با ریشخند می گوید:

– لابد مثل بقیه مدعی هستی خدمت هم می کرده ای…

می گویم:

– بقیه را نمی دانم. اما من قصدم کمک به جمهوری اسلامی ضد امپریالیست بود.

نیری چیزی در گوش حاج ناصر زمزمه می کند. انگار این پچ پچ هزار سال طول می کشد. حاج ناصر جوابش را می دهد. نیری چیزی روی کاغذ می نویسد و به حاج مجتبی می دهد. او کاغذ را می گیرد. به من می گوید:

– چشم بندت را بزن…

چشم بند می زنم. حاج مجتبی مرا بیرون می آورد. همچنان یخ زده ام. انگار خاکستر بر من پاشیده اند. از راهرویی می گذریم. دری باز می شود و خودم را در فضای آزاد می یابم. چشم بندم را برمی دارم. در هواخوری هستم. حسن قائم پناه، احمد علی رصدی، دکتر حسین جودت جلویم ایستاده اند و گپ می زنند. از میان آن سه نفر با قائم پناه که در تحریریه مردم بود، دوستی دارم. با هم دیده بوسی می کنیم. هر سه از دادگاه دوم بر می گردند. بعداز چند روز که در سلول انفرادی بوده اند، دوباره به دادگاه رفته اند. بعد از دادگاه اول بهرام دانش را هم دیده اند. قائم پناه مرتب می خندد و معتقد است چون دوباره به دادگاه برده شده اند،می خواهند آزادشان کنند. دکتر جودت حرف نمی زند و رصدی هم پیوسته دست هایش را به هم می مالد و می گوید:

– ببینیم چه می شود….

اول دکتر جودت را صدا می زنند. کمی بعد نوبت رصدی و قائم پناه می شود. بعد ها می فهمم آنها را دار زده اند. مدتی طولانی آنجا می مانم.

نمی دانم چقدر طول می کشد تا حاج مجتبی می آید. چشم بندمی زنیم. وارد بند می شویم. دری باز می شود. خودم را در یک سلول انفرادی می بینم. دارم از پا در می آیم. روی زمین دراز می کشم. مثل دوران بازجویی حس هایم را گم کرده ام. گریه ای لازم است تا به خودم برگردم. زنم را می بینم. با چادر سیاه شیون زنان می دود. چقدر می گذرد تا در باز می شود؟ کسی می گوید:

– چشم بندت را بزن…

می زنم. هر که هست، داخل می شود. می نشیند و شروع می کند به سوال. همه اش درباره پرونده است. جواب می دهم و صدای شما «برادر حمید» در گوشم می پیچد:

– خودم تیر خلاصت را می زنم…

سرانجام پرسش ها به جایی می رسد که منتظرش هستم. بخش باز پرونده: انگلستان. همه پرسش ها هم غیر مستقیم است. همه را جواب می دهم. آخر سر می پرسد:

– نماز می خوانی؟

می گویم:

– بله و الان نمازم قضا شده است. نتوانسته ام به دستشویی بروم و وضوء بگیرم.

این را عمدی می گویم. با نماز با مرگ می جنگم. آن مرد هر که هست، مرا با خودش به دستشویی می برد. حس می کنم چهار چشمی مراقب من است. وضوی سفت و سختی می گیرم. مرا به سلول بر می گرداند. در را می بندد. چشم بندم را بر می دارم. شروع به خواندن نماز می کنم. گمانم دارد از سوراخ در مرا می پاید. آنقدر نماز می خوانم تا خسته می شوم و از پا می افتم. در دستشویی آب خورده ام. اما سخت گرسنه ام. خوشحالم معده ام خالی است. شنیده ام قبل از اعدام، عمولاً آدم خود را خراب می کند. نفرت دارم خودم را خراب کنم. می بینم جنازه ام را آویزان کرده اند و دوباره دهانم را توی مدفوعم گذاشته اند. بی اختیار عق می زنم. و بعد به چاله سیاهی می افتم. نمی دانم خواب است یا انتظار یا لحظات قبل از مرگ. با صدای باز شدن در به خود می آیم. باز هم مرا می برند و پشت صفی می ایستانند. دوباره هزار سال طول می کشد تا وارد دادگاه می شوم. این بار حاج ناصر نیست، جای او مرد جوان بلند قدی است. می گویند «زمانی»رئیس اطلاعات اوین بوده است. همان سوالات است. همان جواب ها رامی دهم.

نیری می گوید:

– پس شهادتین را بگو.

فکرمی کنم منظورش اعدام است، می گویم:

– اشهد ان لا اله الا الله…

– اشهد ان….

نیری به حاج مجتبی اشاره می کند. او زیر بازویم را می گیرد:

– چشم بندت را بزن…

بازویم را سفت نگرفته است و لحن صدایش خشونت ندارد. به خودم امید می دهم:

– یعنی زنده می مانم…

چشم بند را می زنم. حاج مجتبی مرا بیرون می آورد. می برد و دستم را روی شانه کسی گذارد. صف دیگری است. به چوبه دار می رود یا به راه زندگی؟»

سالها بعد-ـ به راه زندگی ـ- در خاطرات آیت اله منتظری خواندم:

«اول محرم شد، من آقای نيری که قاضی شرع اوين و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئيسی معاون دادستان و آقای پورمحمدی که نماينده وزارت اطلاعات بود را خواستم و گفتم الآن محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه داريد، آقای نيری گفت ما تا الآن هفتصدوپنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ايم، دويست نفر را هم به عنوان سر موضع از بقيه جدا کرده ايم.کلک اينها را هم بکنيم… »

بعد ها دستخط آیت اله خمینی و اسامی مامورین ویژه اش برای کشتار زندانیان منتشر شد. گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد شمار زندانیان سیاسی را که بدین شیوه و به صورت دسته جمعی اعدام شدند، ۱۸۷۹ نفر اعلام کرد. آیت الله منتظری این رقم را در خاطرات خود ۲۸۰۰ یا ۳۸۰۰ نفر دانست و گروههای مخالف جمهوری اسلامی نیز فهرستی از نامهای ۴۴۸۱ نفر منتشر کرده اند که در این کشتار دسته جمعی جان باخته اند.

در میان جان باختگان بهترین فرزندان ایران، بهترین یارانم و عزیزترین دوستانم با چشمان باز بمن می نگرند. برخی ازجانبختگان را پیش چشمانم بردند. دو برادر مجاهد را که تا لحظه آخرسر بر شانه هم داشتند،هرگز فراموش نمی کنم. بهرام دانش را که از قیام کلنل پسیان برای آزادی ایران جنگیدوپیرانه سرو لنگان به پایه چوبه دار رفت چگونه از یاد ببرم؟ امیر نیک آئین را که عصاره عشق مهربانی وخردبود را مگرمی شود به خاطره ها سپرد…..

هستی اینان و هزاران نفر دیگر را سه امضاء به نیستی مبدل کرده است. یکی از آنان اکنون بعنوان «وزیر دادگستری» معرفی شده است و باماموریت ویژه آزاد کردن زندانیان سیاسی که بسیاریشان دوستان و همکاران مطبوعاتی من اند. و درست چون آنان که بر دار شدند گناهی جز دفاع از آزادی ندارند.

چه خواهد شد؟ کسی که فرمان اعدام چندهزار نفررا صادر کرد، درهای زندان را بروی چند صدنفر باز خواهد کرد؟»قاتل»،» دادگستر» خواهد شد؟

شعر سایه می خوانم که صدای جانباختگان است و روزی را انتظار می کشم که هیچکس مامور ویژه اعدام یا آزادی کسانی نباشد که سرود آزادی می خوانند:

دلا دیدی که خورشید از شب سرد

 چو آتش سر ز خاکستر برآورد

 زمین و آسمان گلرنگ و گلگون

 جهان دشت شقایق گشت ازین خون

 نگر تا این شب خونین سحر کرد

 چه خنجرها که از دلها گذر کرد

 زهر خون دلی سروی قدافراشت

ز هر سروی تذروی نغمه برداشت

 صدای خون در آواز تذرو است

 دلا این یادگار خون سرو است

 

 


پایان نکبت، بقای ولایت

روزگار نکبت که خود دوره ای از سالهای فلاکت بود به پایان آمد و ولایت که همچنان باقی است، قدرت اجرایی را از یک دست خود بدست دیگر داد.

«دکتر» محمود احمدی نژاد که اکنون تنها عامل فجایع هشت ساله- از جمله بر باد دادن 800 میلیارد دلار- شناخته می شود و بااینهمه بر صندلی مجمع تشخیص مصلحت نظام می نشیند، می رود. «دکتر» دیگری می آید: حسن روحانی تا با کلیدتدبیر درهای بسته بگشاید، مدل نوین دمکراسی را بر قرار سازد، بحران اقتصادی راسامان دهد و «نظام» را از خطر برهاند.

سال های فلاکت، کم و بیش با پیروزی «انقلاب شکوهمند اسلامی» آغاز شد که در شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» فردایی دیگر را نوید می داد؛ شعاری که اندیشه مرکزی «حکومت اسلامی» طراز آیت اله خمینی را پنهان می داشت: تبدیل ایران به ایران اسلامی برای ایجاد سکوی پرشی که انقلاب اسلامی را به دنیا صادر، و مدیریت جهان را به امام زمان واگذارد.

مانع اصلی، جامعه مدنی میراٍث انقلاب مشروطیت بود که برای رسیدن به آزادی و گذاراز استبداد مدرن دراکثریت خود، دست اتحاد به پیروان «امام خمینی» داده بود. تنها تاریخ بود که باید ثابت می کرد اتحاد میراث داران انقلاب مشروطیت با پیروان سر سخت ترین مخالفان آن-ـ شیخ فضل الله-ـ شدنی است یا نه.

«نظام» بر آمده از انقلاب اسلامی که تا آستانه «انتخابات ۹۲» ایران را ذیل اسلام و عملا حل شده درآن تبلیغ می کرد، بلافاصله سرکوب جامعه مدنی و اندیشه های نورا در دستور کار قرار داد. سرکوب خونینی که از نخستین بهار آزادی شروع شد و سالهای ۶۰ را به «دهه وحشت بزرگ» مبدل ساخت، هدفی جز نابودی بنیان های سازمانی وفکری برخاسته از متن «سکولاریسم» نداشت. نسل کشی تابستان ۱۳۶۷ بدستور مستقیم آیت اله خمینی، نقطه پایانی برحیات دیدگاه سیاسی ـ– اجتماعی مدرن تلقی می شد که بنیان های اندیشه خود را نه از نصوص مذهبی-ـ به قرائت پیروان شیخ فضل الها نوری-ـ بلکه از اندیشه های نوین انسان محور می گرفت.

حضور یکی از «قضات» دادگاه مرگ سال ۶۷ بعنوان وزیر دادگستری دردولتی که قصد دارد مدل دمکراسی جدید را درجامعه استوار سازد، خط سرخی است که محور اصلی سیاست داخلی را ازامروز تا دیروز بهم پیوند می زند.

ادامه این سیاست مرکزی داخلی، در سیاست خارجی که ادامه سیاست داخلی است، درصدور انقلاب برای جانشینی اسلام به جای کفر، خلاصه می شود.

همه سالهای فلاکت، برمحورهای بالا قابل شناسائی است و درهمه دولت ها تحت هر عنوانی به عنوان هسته مرکزی سیاست جلوه می کند.

در دوم خرداد ۱۳۷۶، «ایران» بعد از سالها سرکوب خونین و بی وقفه و بمباران بی امان تبلیغاتی از منابر و رسانه ها، در نخستین فرصت سر بر کشید و رای خود را به کسی داد که گمان می رفت، می تواند پل ارتباط بین گسل ایران- نظام باشد که هنوز خودرا به تمامی نشان نداده بود. هسته سخت «نظام» که دیگر اندیشه های طالبانی اش با پول نفت و قدرت سیاسی-ـ اجتماعی بی ضابطه نیز گره خورده بود، به مقاومتی شدید – ابتدا پنهان و سپس آشکارا- دست زد. فرمان حمله به پایگاههای دشمن- مطبوعات- رسما و آشکارا توسط » ولی فقیه دوم» صادر شد؛ دستوری که بدیل تاریخی فرمان «ولی فقیه اول»برای کشتار زندانیان بود.

محمدخاتمی رئیس جمهور بود و تیغ کشتار بدست قاضی هنوز ناشناسی بنام سعید مرتضوی، داده شد. عدم دعوت رئیس جمهور تسلیم شده برای «حفظ نظام» به مراسم تحلیف حسن روحانی و دعوت قاضی مرتضوی که تیغ رهبر را بی امان برای «حفظ نظام» بکار انداخت، مستند دیگری است که پنجره امید امروز را به چشم انداز خونین گذشته می گشاید.

روزگار نکبت با مهندسی «نظام» و هدایت و حمایت بیدریغ و بیسابقه آیت اله خامنه ای، نیرویی را برکشید که باید ریشه های رخداد دوم خرداد را می خشکاند و زمینه های حضورآن را محو می کرد.

رئیس جمهورجدید باید کارهای ناتمام » نظام» را در سیاست خارجی و داخلی به انجام می رساند. «خدمات بزرگ» محمود احمدی نژاد که درماههای اخیر بدفعات توسط

«بزرگان نظام» و به ویژه رهبر جمهوری اسلامی، مورد ستایش قرار گرفته، در سر فصل های زیر قابل جمع بندی است:

– عرف زدائی بیرحمانه و بی توقف از بنیان های فکری جامعه از کودکستان تا دانشگاه.

– سرکوب بی امان جامعه مدنی و ازمیان بردن تقریبا تمامی نهادهای کوچک و بزرگ.

– تبلیغ دشمنی با اسرائیل بعنوان پایه اصلی سیاست خارجی نظام وتبلیغ گسترده آن در میان مسلمانان منطقه.

– پیشبرد ساخت و ساز سلاح هسته ای تا آستانه انجام نخستین آزمایش اتمی.

هیچ رئیس جمهوری چنین خدماتی «بزرگ» و بنیادینی به «نظام» نکرده است؛ خدماتی که کژتابی های شخصی دو سال آخررا بیرنگ می کند.

در چهار سال نخست روزگار نکبت، جامعه مدنی ایران، زیر فشار سرکوب، مانند فنری در خودجمع شد و در سال ۸۸ با تمام نیرو بیرون جهید. دو شعار محوری:

– مرگ بر دیکتاتور

– نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران

بر تارک » جنبش سبز» نشست و دستهای میلیونها ایرانی را در سراسر جهان با شعار«رای من کو؟»به هم رساند.رئیس جمهور برکشیده رهبری درهمان روزهای نخست، میلیونها ایرانی را که درتظاهرات آرام شرکت می کردند وحتی دهان راهم بسته بودند «خار وخاشاک» خواند. رهبرهم در روزهای اخیر آنان را «نانجیب» لقب می دهدویک لاریجانی نشانده بر مسند قضا «افعی» خطابشان می کند.

این خشم که هنوز لرزه برتن رهبر می اندازد و درهای محبس رابروی رهبران جنبش سبز و نخبگان مدافع آن بسته نگه می دارد، درکجاریشه دارد؟

در روزهای اخیر، آیت اله خامنه ای و منصوبانش به صراحت تکرار کرده اند که جنبش سبز» نظام» را تا لبه » پرتگاه» برد: «در این مدت اخیر کسانی که اهل فتنه سال ۸۸ و در جریان اصلاحات قائل به سکولاریزه شدن کشور و سیاست بودند و راه امام (ره) را بر نمی‌تافتند دوباره سر برآورده‌اند و گویی افعی جانشان گرما خورده است و به جنبش افتاده‌اند.»

از متن این تحلیل، مهندسی» انتخابات ۹۲» زائیده شد و بازگشت «به پیش از اصلاحات» عنوان گرفت.

جنبش سبز که حتی مجال نفس کشیدن هم نمی یافت، در تحول گفتمانی جامعه به شعار

«انتخابات آزاد» فراروئید و درآستانه » انتخابات ۹۲» به شعار محوری و واحد اکثریت قریب به اتفاق نیروهای اجتماعی ایران تبدیل شد.

سیاست خارجی ماجراجویانه رهبر جمهوری اسلامی که پیگیرانه توسط محموداحمدی نژاد دنبال می شد، اعمال تحریم ها را در دستور کار «اجماع جهانی» قرار داد که بتدریح «حقوق بشر» را هم به بستر اصلی منازعه جهان مدرن با کهنه بساط «نظام» مبدل کرد.سخنان مکرر در مکررطالبان » حفظ نظام»- از هردوبال اصلاح طلب و اقتدار گرا- حکایت ازاین دارد که «تحریم» گسترده وبیسابقه انتخابات، طلب » انتخابات آزاد و منصفانه» بر بنیاد های معیارهای جهانی، که درمتن پیوند نیروهای داخلی و خارج کشور سامان یافته بود، می توانست به مقدمه سونامی سقوط تام وتمام «نظام» منجر شود.

اکنون، با معرفی اعضای کابینه و مرور سخنان دست اندرکاران سیاست شرکت در انتخابات، می توان مهندسی «انتخابات ۹۲» را » حذف جنبش سبزو بازگشت به پیش از اصلاحات» عنوان داد و عناصر مهم آن را چنین دسته بندی کرد:

-ـمنزه سازی «مقام رهبری». حذف رد پای اوازتمامی جنایات و مشکلات و قرار دادنش در موضع رهبری » قدسی» که فقط یک رای دارد.

– پاک کردن شائبه تقلب از هر نوع انتخابات وبه ویژه انتخابات سال ۸۸ و از این رهگذر فراهم سازی زمینه نظری حذف جنبش سبز.

– اعمال مهندسی برای گزینش نامزدهایی که در وابستگی و اطاعت آنها ازرهبری کمترین شبهه ای در کار نباشد.

– باز گذاشتن فضا برای انتخاب یکی از نامزدهایی که مجری سیاست «بیت» باشد.

تبدیل فضای عدم شرکت در انتخابات که به ویژه بعد از رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی- که رای بالای احتمالی او می توانست قدرت دو گانه مرکزی را سامان دهد- غالب شده بود؛ به «حماسه سیاسی» از جمله با استمداد از «ایران» ممکن شد. آیت اله خامنه ای که مجبور شد به گسل ایران-ـ نظام اعتراف کند، برای نخستین بار از کسانی که موافق

«نظام» نیستند و خواهان نجات «کشور» – همان ایران عزیز ما- هستند، خواستار حضور در انتخاباتی شد که کمترین آراء را از شهرهای بزرگ محور جامعه مدنی.

( تهران فقط ۱۵ درصد) بدست آورد و در جشن های پیروزی نام رهبران زندانی جنبش سبز را فریاد می کرد.

اکنون، دوره دیگری از سالهای فلاکت آغاز شده است که تاریخ نام آن را مشخص خواهد کرد. ایران هم مانند دیگر کشورهای بزرگ منطقه در امتداد شکاف کهنه- نو، به دوفرهنگ مذهبی- لائیک تقسیم شده است.

ترکیب کابینه، برنامه های اعلام شده و سخنان بر زبان آمده، نشان می دهد که «نظام» می کوشد بر بنیاد برنامه اقتصادی دوران هاشمی و سیاست فرهنگی- امنیتی خامنه ای، ایران را مهار کند و درخدمت سیاست های «نظام» در بیاورد.

روحیه ایرانی که زندگی رادر شعرخلاصه می کند، با تغییر اندک در بیت معروف سعدی، لحظه کنونی را چنین تصویر می کند:

به پایان آمداین نکبت

ولایت همچنان باقی است

 


نانجیب

 

رهبر «نجیب» جمهوری اسلامی، میلیونها ایرانی را که درجنبش سبز به خیابان آمدند -و بخشی از آنهابا دادن رای در خلق «حماسه سیاسی» 92 سهیم بودند- «نانجیب» و رهبران زندانی آن را به «عذر خواهی» می خواند. «مقام معظم» که این هفته از»محور حقانیت، جایگزین ائمه شیعه و پیامبر اسلام، جانشین خدا بر روی زمین » می گذرد و توسط سرلشگر فیروزآبادی درجه «خدا» یی می گیرد، روی رئیس جمهور رفتنی را در دشنام گویی سفید و فهرست های کابینه را آنقدر جراحی می کند تا رئیس جمهور آمدنی که اطاعت را سر لوحه اعتدال قرار داده است، دست به عقب نشینی  بزند.

موعد قانونی نزدیک است و تدارک دولتی که باید در «چانه زنی بزرگ» موفق به «معامله تاریخی» با «اجماع جهانی دشمن» شود، در سکوت مطلق ادامه دارد.

«مقام معظم» هفته پیش تکلیف سیاست خارجی را روشن کردند، این هفته حرف هایی می زنند که سخنان زنجیره ایش در باره جنبش سبز و رهبران آن که «نظام» را به لبه «پرتگاه» برده بودند، کامل می کند:

«آن حوادثی که در سال ۸۸ پیش آمد ــ که برای کشور ضرر داشت و ضایعه‌آفرین بود ــ همه از همین ناشی شد که کسانی نخواستند به قانون تمکین کنند؛ نخواستند به رای مردم تمکین کنند… این که وقتی آنچه که اتفاق افتاده است، برخلاف میل ما شد، مردم را به شورش خیابانی دعوت کنیم ــ که این در سال ۸۸ اتفاق افتاد ــ یکی از خطاهای جبران‌ناپذیر است…..دشمن تلاش می‌کند زحمت مردم را باطل کند ـ- همچنان که در سال ۸۸ کردند ـ- این هم یکى از کارهاى دشمنان بود؛ کسانى را وادار کردند که برخلاف قانون، توقعاتى بکنند و بر اساس آن توقعات، سعى کنند مردم را در مقابل نظام قرار دهند… آنهایی که آن سال آن خسارت را به کشور و به ملت وارد کردند و براى کشور هزینه درست کردند…

 سال ۸۸ اشکالاتى که وارد شد، خسارتى که به کشور وارد کردند… از راه غیر قانونى وارد شدند؛ هم به خودشان صدمه زدند، هم به ملت صدمه زدند، هم به کشور صدمه زدند..

-در سال ۸۸ به دنبال آن انتخابات پرشور، فتنه درست کردند…

-در سال ۸۸ عدم تبعیت از قانون، لگد زدن به قانون، به کشور لگد زد….

 در سال ۸۸ بعضى خطاى بزرگى را مرتکب شدند، کشور را در لبه یک چنین پرتگاهى قرار دادند، یک مشکل این چنینى را براى کشور تدارک دیدند…

 در انتخابات سال ۸۸، آن کسانى که فکر می‌‍کردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه با تقلب، اردوکشى خیابانى کردند؟ چرا کشور را دچار این ضایعات کردید؟ چرا براى کشور هزینه درست کردید؟ کشور را لب یک چنین پرتگاهى بردند….

-جماعتى در مقابل جريان قانونى كشور، به شكل غير قانونى و به شكل غيرنجيبانه ايستادگى كردند و به كشور لطمه و ضربه وارد كردند….»

از متن فرمایشات » خدایگان سیدعلی خامنه ای» معلوم می شود که طلب «توبه» و»عذرخواهی» از رهبران زندانی جنبش سبز توسط عسگر اولادی، حسن روحانی وعلی مطهری در کجاریشه دارد.

هاشمی رفسنجانی که کارگزارانش درهمه کابینه های احتمالی پست های اقتصادی را دراختیار دارند، کلید باز کردن دوقفل اصلی را از جیب بیرون می آورد:

 » -همه باید به منتخب مردم کمک کنند تا مردم را از وضع معیشتی موجود نجات دهند.

– در خصوص پرونده هسته ای هیچ جای نگرانی نیست، چون هم دانش هسته ای را در اندیشه های جوانان خود و هم فتوای رهبری برای حرام بودن استفاده از سلاح هسته ای داریم، مهم تفهیم این موضوع با ادبیات دیپلماسی به جهان است تا مثل زمان پایان جنگ، اجماع دشمنان جهانی را به مسابقه دوستی با ایران تبدیل کنیم.»

 رئیس مجمع تشخیص مصلحت «نظام» با ادبیات تازه ای حرف می زند. از «باید» می گوید، سر «تفهیم» اجماع دشمنان جهانی رادارد و همه مخالفین نظر خود را «افراطی» می نامد.

درکابینه ای که زیر سیاست «هیس! هیس!» دارد نهایی می شود، انجام این «تفهیم» به حسن ظریف سپرده شده است که خبرگزاری انگلیسی رویترز برایش سنگ تمام می گذارد: «اگر حسن روحانی، رییس جمهور منتخب ایران بخواهد اراده‌اش برای احیای روابط با آمریکا را نشان دهد و به معامله بزرگ با آمریکا دست بزند، به زحمت می تواند کاری بهتر از انتخاب محمد جواد ظریف به عنوان وزیر امور خارجه در کابینه‌اش انجام دهد.»

اولین قدم این «تفهیم» مذاکره با آمریکا خواهدبودکه خبرش را «نیویورک تایمز» رسانه ای می کند؟ روزنامه معتبرآمریکائی می نویسد: «نوری المالکی، نخست وزیر عراق، به باراک اوباما گفته است که ایران مایل است در موضوع هسته ای مستقیما با آمریکا مذاکره کند.»

هفته ایست که نمایندگان فلسطین و اسرائیل مذاکره مستقیم را با وجودمخالفت جمهوری اسلامی درواشینگتن شروع کرده اند. به گفته جان کری وزیر امور خارجه آمریکا : «هدف رسیدن به پیمان نهایی صلح بین طرفین در ۹ ماه است.»

احمد جربا – رئیس جدید ائتلاف مخالفان حکومت سوریهـ بارئیس جمهور فرانسه و جان کری وزیر خارجه آمریکا ملاقات می کند و خواستار تأمین سریع سلاح توسط آمریکا می شود.

جمهوری اسلامی یک اعتباردیگر ۶. ۳ میلیارد دلاری دراختیار دولت جنایتکار سوریه می گذارد.

نشریه آتلانتیک، پرسشی رامطرح می کند که پاسخش سبب صلح ویا جنگي دیگر در خاورمیانه می شود: «یکي از مهم ترین سئوالاتي که در این روزها در خاورمیانه مطرح است، این است که آیا انتخاب شدن روحاني به ریاست جمهوري ایران، آغاز دوره جدیدي براي ایران و جهان است؟ «

عربده کشی های محمد رضا نقدی، زاده عراق که درایران سردارشکنجه شد، اولین جواب به اوست : «برای اینکه از چنگال همه این شرورها رها شویم و این جنگی که امروز میان مسلمانان به راه انداختند به پایان برسد، باید غده سرطانی اسرائیل را محو کرد. صهیونیست‌ها یقین داشته باشند که از معرکه‌ای که امروز در مصر به راه انداختند، نیروی مقاومتی متولد خواهد شد، شکست ناپذیر و ضد صهیونیستی که دودمان اسرائیل را بر باد خواهد داد.»

میلیونها مصری که بنام آزادی و برای نجات کشور خود از تبدیل به جمهوری اسلامی دیگری به میدان آمده اند، آلت دست «صهیونیست ها» خوانده می شوند ودرست در روزی که تریبون روز قدس راهم به محمود احمدی  نژاد تعارف می کنند؛ کاری که حتی داد روزنامه جمهوری اسلامی را هم در می آورد.

خبر دیگری هم می رسد که در شرایط کنونی پیام روشنی با خوددارد.موسسه علوم و امنیت بین‌المللی از اقدامات و تحرکات مشکوک ایران در تاسیسات غنی‌سازی لیزری اورانیوم در لشکرآباد پرده بر می دارد.

کلید بازکردن قفل فرهنگ هم قرار است در دست علی جنتی قرار بگیرد؛ وزیری که بقول خبرنگار روزنامه بهارحتی «نام فامیل» او هم «نگرانی‌هایی» بوجود می آورد و در «عین‌حال کارنامه فرهنگی شناخته شده‌ای» ندارد. وزیر احتمالی فرهنگ هم می فرمایند: «امیدوارم با توجه به دیدگاه‌ها ی من در حوزه‌های موسیقی، هنر، سینما و… فضای فرهنگی و هنری کشور تلطیف شود تا هنرمندان بتوانند بهتر تنفس کنند.»

و دوران وزارت علی لاریجانی را بعنوان الگوی مناسب معرفی می کند؛ دورانی که خاطره اش هم اهالی فرهنگ وهنر را به نفس تنگی می اندازد.

تا اینجای کار روشن است که رهبران جنبش سبز باید» عذر خواهی» کنند. هنرمندان برای «بهتر تنفس «کردن آماده شوند و «اجماع جهانی دشمن» هم مورد «تفهیم» قراربگیرد.

«امام خامنه‌ای» که مسائل اصلی کشور را حل کرده است، در مورد ریش پروفسوری و شاشیدن و حدث اصغر و آلت مصنوعی وغیره فتواهای جدیدی صادرمی کند و معاشرت با بهائیان را هم جایز نمی داند.

حبیب اله عسگر اولادی، دبیرکل جبهه پیروان خط امام و رهبری، که تیرش درگرفتن «توبه» از رهبران جنبش سبز به سنگ خورده، «مولفه اعتدال و اعتدال‌گرایی»را تعریف می کند: «حرکت در صراط مستقیم الهی براساس رهنمودهای امام (ره) و رهبری معظم انقلاب.»

 علی مطهری، اصلاح‌طلبان معتدل و اصولگرایان معتدل را پیروز انتخابات می داند.

***

مرداد دیگری است که زیر آفتاب تندش شیرهای تاریخی زیر دریاچه سد گتوند دفن می شوند. چه اهمیت دارد که در فهرست میراث ملی ثبت شده بودند یا نه.

دریاچه ارومیه با سرعت تمام می خشکد. مرکز ملی اقلیم‌شناسی، خبر هولناک تری دارد: «تداوم خشکسالی‌های کنونی باعث شده است ایران از هم‌اکنون وارد مرحله سوم خشکسالی شود، مرحله‌ای که به «خشکسالی هیدرولوژیکی» معروف است و طی آن سفره‌های آب زیرزمینی رفته رفته از میان می‌روند.»

اسدالله عسگر اولادی، رییس کمیسیون صادرات اتاق بازرگانی ایران، خبر می دهد: «درشهریور و مهر ماه با کسری و کمبود کالا در کشور مواجه خواهیم بود.»

دولت احمدی نژاد که با مهندسی «حضرت آقا» آمد و حالا «کارهای بزرگ» انجام شده توسط او مورد تجلیل «مقام معظم » قرار می گیرد، درآخرین نفس ها افتخار بزرگ دیگری برای ایران کسب می کند: «در ميان ۱۰۰ کشوردنیا، اعتبار گذرنامه جمهوری اسلامی، در کنار افغانستان در رتبه ۹۶ قرار دارد. فقط پاسپورت کشورهای نپال، لبنان، پاکستان، از پاسپورت ايرانی بی اعتبارتر هستند.»

هفته به آخر می رسد. موضوع روز مراسم تحلیف ریاست دولت» تدبیروامید» است. فهرست میهمانان داخلی و خارجی دست کسی ازآحادمردم نیست، اما موردبحث رسانه ایست.

 بخشی از هشدار سال پیش آیت اله منتظری به محمد خاتمی در فیس بوک آفتابی می شود:

«من يكي از اشكالاتم به آقاي ریيس‌جمهور٬ آقاي خاتمي٬ واقعا اين است؛ من پيغام هم دادم٬ نمي‌دانم به ايشان گفته‌اند يا نه، البته ايشان با من ارتباطي ندارند، اما من اول كه انتخاب شدند براي‌شان پيام دادم، بعد هم به ايشان پيام (شفاهي) دادم كه اين طور كه پيش مي‌رويد نمي‌توانيد كار كنيد. يك نفر ریيس دولت اگر وزراي‌اش، استاندارهايش، با او هماهنگ نباشند يك قدم نمي‌تواند بردارد، من پيغام دادم كه من اگر جاي شما بودم مي‌رفتم پيش رهبر مي‌گفتم: شما مقام‌ات محفوظ، احترام‌ات محفوظ، ولي ۲۲ ميليون مردم به من راي دادند، به من هم كه راي دادند اين۲۲ ميليون همه مي‌دانستند كه رهبر كشور به كسي ديگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص ديگري را تاييد مي‌كردند، ۲۲ ميليون آمدند به ايشان راي دادند، معناي‌اش اين است كه ما آن تشكيلات را قبول نداريم. راي اين ۲۲ ميليون معناي‌اش اين است كه ما آن را كه شما مي‌گوييد قبول نداريم، ايشان قاعده‌اش اين بود مي‌رفت پيش مقام رهبري مي‌گفت شما احترام‌ات محفوظ، ۲۲ ميليون به من راي دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود كه بخواهيد در وزراي من، در استاندارهاي من دخالت بكنيد، افرادي را به من تحميل كنيد من نمي‌توانم كار بكنم. بنابر اين من ضمن تشكر از مردم استعفا مي‌دهم، به مردم مي‌گويم: ايها الناس مي‌خواهند در كار من دخالت كنند.»

و شعری که از زوایه طنز اوضاع روزرا می نگرد، فضای مجازی را به لبخند میهمان می کند:

آن شنیدستم که از سوی نظام 

موسوی را داد، روحانی پیام 

گفت با او : کای ابو سفیان دون

گر هوس داری ز حصر آیی برون ؛

هست در اسلام، راه توبه باز

توبه گردد مُشکلت را چاره ساز

پس بیا با اهل بیتت رهنورد

دور اهل بیت آن رهبر بگرد!

مغفرت خواه از مقام رهبری

شاید از سرمای سوزان بگذری !

شایدت الطاف آسد مجتبا

قید و بند حصر بگشاید زپا

فتنه کردی باغ سبزت زرد شد

سار، جَست و آش گرمت سرد شد

گر شوی از فتنه هایت توبه گر

می دهد رهبر ترا آشی دگر

آش داغی همره کشک و پیاز

عجلوا تا هست راه توبه باز !

ای ابوسفیان جناب فتنه جو

با کلیدِ توبه ترک فتنه گو !

م.س