ترجمه فصل اول کتاب قاتلان قصره فیروزه ای

ترجمه:هوشنگ اسدی

بعد از حدود یک ساعت پرسه در خیابان پراکر و بازبینی رستوان که در بن بستی قرار داشت؛ دو مردتنومند ریشو، یقه هایشان را تا زیر چشم هایشان بالا کشیدند و به داخل چپیدند. مردسوم نگهبانی در را بعهده گرفت. ساعت ده و چهل دقیقه شب بود.

آنها بسرعت تنهامشتری را که با آخرین مشروبش سرگرم بود، پشت سر گذ اشتند و سالن اصلی غذاخوری را بسرعت طی کردند. از میان یک طاقی وارد اتاق عقبی شدند، جائی که جشن هشت نفره ای پشت میز کنجی بر قرار بود. یکی ا زدو مهاجم، پشت یکی از کسانی که شام می خورد جا گرفت، درست ر وبروی مسن ترین آنها، مرد کچل عینکی که جامه سفید به تن داشت و مخاطب همه بود. هیچکس هنوز متوجه ورود دو مهاجم نشده بود. کسی که حرف می زد، ناگهان چشم هایش به نگاه تیره مهاجم خورد و د رمیان سخن خشکش زد. میهمان دیگر از اوپرسید جه اتفاقی افتاده است. جوابش را مهاجم داد:

– مادر قحبه ها…..

دست پوشیده دردست کشش را به کیف ورزشی آویخته از شانه اش فروبرد. بعد، صدای کلیک.

فریادی از میز برخاست:» بچه ها، این یک ترور….»

ادامه صدایش درغرش گلوله ها گم شد. در فضای نیمه تاریک، گلوله ها در کنار رانش شراره می زدند، کیف راسوراخ می کردند و بر میهمان ها می باریدند.

بعد از دو دور شلیک- بیست و شش گلوله- سیل بند آمد. هوا از بوی باروت سنگین بود.هرهشت میهمان، از حرکت مانده یا افتاده بودند، جز یک نفر.پیرترین میهمان، با سر افتاده روی صندلی قرارداشت، خون پیراهن سفیدش را رنگ زده و باخطوط شلوغ کراواتش آمیخته بود. قربانی دیگر، خم شده وبه سختی و بریده بریده نفس می کشید. صورتش توی گیلاس آبجوافتاده بودو مایه طلائی به آهستگی تیره می شد.

دومین تیرانداز سر میز رفت. دست برهنه اش را زیرکمربندش فرو برد و هفت تیری بیرون کشید. کسی نجنبید. اوسر پیرترین مرد را نشانه گرفت و سه بار شلیک کرد. بعد بطرف مرد جوانی قلمی که روی زمین افتاده بود و تا چند لحظه قبل پیراهن سفید نویی بر تن داشت، برگشت. هفت تیرش را بطرف پشت سراو گرفت و تیرخلاص را زد. بعد برگشت و پیکر بعدی را نشانه رفت. اماپیش ا زاینکه ماشه را بکشد،همراهش به اواشاره کرد که وقت رفتن است.

آنها از رستوران بیرون جستند. نگهبان دم در همراهشان شد. بطرف بی ام وی آسمانی رنگی دویدند که سربن بست منتظرشان بود. اول ازهمه رهبر مهاجمین رسید. دستگیره درهای جلو عقب را گرفت و با زکرد. و د رهمان حال که در صندلی کنار راننده فرومی رفت، کیف رابه پشت سرش انداخت. دو نفر دیگرتوی صندلی عقب چپدیدند.راننده چنان گاز دادکه اتومبیل هنگام کنده شدن نزدیک بودعابری را زیر بگیرد.سر بن بست، موتور مرسس بنز سیاهی غرید، از جا کنده شد و به خیابان کناری پیچید.

وقتی بخود آمدند، همه چیز دوباره مثل شب های مکررگذشته شده بود. نرمه نسیمی می وزید. باران نرمی می بارید. اما چراغ ها درچند پنجره مشرف به رستوران روشن شدند. گروهی از همسایه ها بیدارشده بودند. زن جوانی، درمهتابی طبقه چهارم عمارت پهلوئی رستوران، نرده را محکم گرفت وبه طرف خیابان خم شد. موهای بورش روی لیاس کار سفیدش ریخته و بدنش هنوزازحرارت دوچرخه رانی تا خانه گرم بود.او بد قت به پیاده روی پائین خیره شده و در جست و جوی علت انفجاری بود که کف اتاقش را لرزانده بود. اودرآن موقع، تماشاچی کنجکاوی بود که خیلی زود بخاطرجزئیات لرزه زیر پایش شاهدی شد؛لرزه ای که درماههای بعد برقاره دامن گشود.


حیوان خانه

هوشنگ اسدی

 یکی از اهالی «نظام» مجلس را «حیوان خانه» می خواند. منظورش همان قلعه حیوانات جرج اورول باشد یانه، سیلی جانانه ای درجواب می گیرد. دومین هفته دی ماه است، با درگیری گرگهای دولت و مجلس شروع می شود و با این پرسش که رنگ خون و جنون و فاجعه دارد، پایان می گیرد:

– جنگ در تنگه هرمز آغاز می شود؟

هفته ایست که دیدار فروغ فرخزاد در مزارش ممنوع می شود و حکم تعطیل خانه سینما را اعلام می کنند. «نظام مقدس» از زنده و مرده هنرمندان می هراسد. و اهم اخبار «کشتی نظام» که ناخدا علی باسرعت تمام به میدان جنگی هولناک می بردش، قلعه حیوانات را درتاریخ بی رنگ و» جمهوری اوباش» راجانشینش می کند.

از سخنان غلامرضا اسداللهی عضو کمیسیون اصل 90 مجلس معلوم می شود: «دولت حدود ۴۳ هزار میلیارد ریال را از محل واردات بنزین و صادرات نفت به خزانه واریز نکرده است.» و این رقم ناچیز غیراز «۱۱/۲ میلیارد دلار از درآمد نفت» است «که به حساب شخصی افراد مورد اعتماد نظام در چین ریخته شده است و همه هم به ابتکارمحمود احمدی نژاد، از سال۱۳۸۶ به این طرف و بعنوان برنامه ریزی پیشگیرانه برای مقابله با بحران.»

و هنوز»سرنخ های جدید» از «اختلاس بزرگ» درپاک ترین دولت تاریخ به دست می آید: ۱۶ نماینده «حیوان خانه» به ریاست علی لاریجانی دراختلاس بزرگ دست داشته اند؛و فرزند یکی از آنها که باید آقا زاده شاگرد داروخانه متولد عراق باشد- که حالااز سکان داران سیاست خارجی است، حتما به اتهامات «سنگین»، بازداشت نشده است. عجیب نیست که دست های آلوده زادگان عراق همه جابه هم گره خورده است؟ علاء الدین بروجردی در توطئه خطرناک حمله به سفارت انگلستان دست در دست علی لاریجانی داشت.

مهدی طائب رئیس قرار گاه عمار، در دیگری را به روی این حادثه می گشاید: «کار غلطی بود. بچه‌های ما هم طراح نبودند. نباید عملیات می‌کردند، به طریقی بازی خوردند و آن کسانی هم که صحنه گردان بودند، وقتی صحنه را ایجاد کردند دیگر رویت نشدند. کار، کار غلطی بود. کار خودشان بود و انگلستان درون سفارت هیچ مدرکی هم نداشت، مدارکی که گذاشته بود، وقتی که آنالیز شد، دیدند که فقط برای ایجاد دعوا گذاشته شده است.»

ذهن متوجه سخنان سفیر انگلستان می شود که نشانی علاء الدین بروجرودی و علی لاریجانی را داد؛ وتاریخ نه چندان دور روی صفحه ملاقات محرمانه جواد لاریجانی با انگلیسی ها باز می ماند.

وحالا «دادگاه» مستقر در حوزه اقتدار صادق لاریجانی نقش نفت ریختن بر آتش جنگ با آمریکا را دارد. وسیله، امیرحکمتی جوان آمریکایی-ایرانی است که در تلویزیون به جاسوسی برای آمریکا

» اعتراف» می کند.خانواده اش بلافاصله می گویند: «اعترافات تلویزیونی او دروغی و تحت فشاربوده است. توسط مقامات ایرانی مجبور به سکوت شده بودیم و به ما قول داده شده بود که او به زودی آزاد خواهد شد.»

فاجعه آلودگی هوا در پایتخت باردیگر رخ می کند. حکم ریاست داماد سی ساله رئیس جمهور «نظام» بر سازمان استاندارد و تحقیقات صنعتی لغو ورئیس قبلی شبانه ابقاء می شود. سایت هاشمی رفسنجانی رافیلتر می کنند. حکم زندان برای دخترش فائزه می برندو پاسپورت خانواده پسرش را در فرودگاه می گیرند. به زبان جمهوری اسلامی سه کارت زرد در یک هفته به یکی از ستون های اصلی»انقلاب» نشان می دهند که صادق زیباکلام از همراهی اش باتحریم انتخابات می گوید؛ و تاثیرش وپایداریش در نا ممکن بودن محکمه موسوی و کروبی را می توان در سخنان علی سعیدی نماینده رهبر در سپاه یافت. هم اوکه «مردخاکستری» می خواندش.

و سرانجام کسی از زندان فضای خفقانی سانسور رامی شکند و کلمه «تحریم» بالاخره ادا می شود. فریاد دلاورانه حسین قدیانی در اعلامیه ها انعکاس می یابد. حلقه تحریم انتخابات نمایشی و نامشروع در داخل و خارج کشور به هم می پیوندد. حتی همسرمهدی باکری می گوید: «برای اولین باردر سی و سه سال گذشته درانتخابات شرکت نمی کنم.» مهدی خزعلی می نویسد: «۱۲ اسفند، شهر بوی مرده خواهد داد.» اولی، خانه عشق یکی ازمهمترین سرداران جنگ رابه یاد می آورد، ودومی فرزند یکی از بنیانگذاران جمهوری اسلامی است.

«نظام» از حالا درتدارک » حماسه دیگری» است که در سخنان احمد خاتمی امام جمعه موقت تهران، بیان می شود: «ملت ایران در ۱۲ اسفند ماه با حضور گسترده در پای صندوق های رای حماسه دیگری را رقم می زند.»

گام نخست را هم قوه قضائیه بر می دارد وآنقدر از «حضور میلیونی» مردم مطمئن است که ترغیب مردم به تحریم و یا «کاهش مشارکت مردم در انتخابات» را جرم اعلام می کند.

میدان تنها برای رقابت کسانی خالی است که «طبع تمکین» دارند چنانکه حداد عادل پسند طبع رهبر جمهوری اسلامی می داند؛ رهبری که درجنجال تبلیغاتی تبدیل ۹ دی به حماسه و عاشورایی دیگر، توسط دو سردار، – یداله جوانی، حسین صفارهرندی- طراح و عامل بازداشت های ۸۸ معرفی می شود. رئیس جمهور برکشیده ازاین انتخابات را اعضاء و یاران سابقش که اکنون «جبهۀ پایداری» نام دارند «برانداز» می خوانند. اعضای ستاد انتخاباتی محمود احمدی‌ نژاد هم هنگام حضور او شعارمی دهند: «احمدی بت‌شکن، بت بزرگ‌رو بشکن»

در متن رقابت گرگها، دو قطبی سازی دیگری برای گرم کردن تنور انتخابات خود را به رخ می کشد.

تحریم تاریخی انتخابات به تحریم جهانی «نظام» پیوند می خورد که با تحریم بانک مرکزی وارد مرحله ای تازه وکلیدی می شود.این نخستین بار است که درجهان، بانک مرکزی یک کشور بطور کمال تحریم می شود. نمونه پیشین به بانک مرکزی لیبی در زمان شاه شاهان آفریقا یعنی معمر القذافی برمی گردد که تنها شامل پول شوئی می شد. تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی همه فعالیت های آن راشامل می شود و بر نفت وگاز متمرکز است. هر شرکت و فردي که با بانک مرکزي ایران معامله کند، در لیست سیاه قرار مي گیرد.

قدم نخستی که در تصميم نشست شوراي امور خارجي اتحاديه در ۳۰ ژانويه ( بهمن۱۰) امتداد و قوت می یابد. اتحاديه اروپا طرح تحريم نفت خام ايران را در دست بررسي دارد. مشاور اقتصادی اتحادیه اروپا می‌گوید: «با توجه به تحولاتی که در هفته‌های اخیر رخ داده و از جمله پیوستن ایتالیا به صف همراهی تحریم‌های ایران، اکنون بیش از هر زمان دیگر قطعات پازل برای مدیریت تحریم‌ها علیه ایران تکمیل شده است.»

حتی دولت ورشکسته یونان هم که سخت به نفت قسطی جمهوری اسلامی نیاز دارد، به این تحریم بله می گوید.

درساعات پایانی چهارشنبه دیپلمات های اروپایی اعلام می کنند: «توافق اولیه برای اعمال تحریم نفت ایران به دست آمده و در حال حاضر بحث و بررسی برای اینکه از چه زمانی این تحریم ها به اجرا گذاشته شود، در جریان است.»

برخی مفسران بر این باور بودند که تحریم برروی جمهوری اسلامی بی تاثیر است. ویکتوریا نولند، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، حرف دیگری می زند: «فشارهای بین المللی و جهانی نتیجه داده و گزندگی تحریم ها علیه ایران آغاز شده است.»

ایهود باراک، وزیر دفاع اسرائیل، سخن او را تائید می کند: «هرچند تحریم های سخت و فلج کننده ای هنوز علیه ایران اعمال نشده، ولی فشارهای روی بانک مرکزی جمهوری اسلامی و نیز تحریم های حوزه بنزین، تاثیر گذار بوده و آثار خود را دارد نشان می دهد.»

دو اقتصاد دان ایرانی، نظر مشابه ای دارند. مهرداد عمادی پیش‌بینی می‌کند که با توجه به یکپارچگی مدیریت تحریم بین کشورهای مختلف، در ۱۰ هفته آینده شاهد شوک سنگینی در ارتباط با ایران خواهیم بود. جمشید اسدی به روز می گوید: اوضاع به مراتب بدتر خواهد شد.

روزنامه گاردین درگزارش خود می نویسد: «دراثرفشارهای آمریکا با هر تهدید و تحریم دلار گران تر می شود.بعد از اقدام آمریکا براي تحریم مالي جمهوري اسلامي ایران، ارزش ریال در کمتر از یک هفته، ده درصد سقوط کرد.»

و این هفته دلاربه بالاترین حد می رسد. پول آمریکا در میان نعره های ضد امریکائی مقامات «نظام» دارد دربخشی از بازار جانشین ریال می شود که موج سواری دولت روی قیمت دلار 200 تومان از قیمت افزوده رامی کاهد. مسکنی که تنها به کارتیتر اول روزنامه ضد ملی کیهان برای شکستن کمر آمریکا می آید.

سخنان بهمنی، رئیس کل بانک مرکزی، تائید تمام وکمال تاثیر شکننده «تحریم » هاست: «دشمن برای تنش‌های روانی با استفاده از ابزارهای پولی جذاب، در پی بهم ریختن ثبات در بازار ارز و طلا در ماه های پایان سال است.»

و همه تقصیر ها به گردن «دشمن» انداخته می شود و فعلا تا ماههای آینده. فرمانده سپاه می گوید: «دشمن در ماه های آینده و برای انتخابات مجلس بدنبال راه اندازی یک تظاهرات اعتراضی دیگر در جمهوری اسلامی است.»

فضا کاملا آماده است که اقدامات معقول علی اکبر صالحی وزیرخارجه برای تنش زدائی به گور سپرده شود و «سرداران» صحنه را اشغال کنند.

تهدیدات مقامات نظامی و دولتی مبنی بر بستن تنگه هرمز اوج می گیرد. رسانه های حکومتی خبر از آزمایش یک موشک میان برد در جریان رزمایش ده روزه ولایت ۹۰ می دهند. عطاء‌الله صالحی، فرمانده کل ارتش می گوید که تنگه هرمز را به «راحتی آب خوردن»می بندند. اوبه ناو آمریکایی که به دلیل رزمایش دریایی ایران خلیج فارس را موقتا ترک کرده هشدار می دهد: «به خلیج فارس بازنگرد. ایران «تذکر» خود را در این باره تکرار نخواهد کرد».

جواب آمریکا این است: «حضور نظامی آمريکا در خلیج فارس به روال گذشته ادامه خواهد داشت. حضور نيروهای نظامی آمريکا در منطقه خليج فارس مطابق با قوانین بین المللی است و همانند دهه های گذشته ادامه خواهد داشت. هر کس که آزادی رفت و آمد کشتی‌ها در یک تنگه بین‌المللی را تهدید کند خارج از جامعه بین‌المللی شناخته شده و این اختلال تحمل نخواهد شد. نیروی دریایی آمریکا برای اطمينان از آزادی تجارت دريايی در «هشياری» بالا و دائم هستند.»

وزیر خارجه امارات، خبر جالبی می دهد: «برای مسدود نشدن تنگه هرمز، با ارتش آمریکا برنامه ریزی‌هایی کرده‌ایم.»

کار آنقدر بالا می گیرد که یک سایت فارسی زبان می پرسد: «ایران یا آمریکا، کدام پیشدستی خواهند کرد؟»

«سرداران»یک موشک میانبرد را در تنگه‌ی هرمز آزمایش می کنند. فیل هوا کرده اند و جنجال به پا می کنند که به تکنولوژی موشک بالستیک دست یافته اند.کشور دوست ومتحد استراتژیک، که روسیه باشد، دستشان را رومی کند: «ايران تکنولوژی لازم برای تولید چنین موشک‌هایی را ندارد و در فاصله زمانی کوتاه نمی‌تواند به موشک‌های بالستيک دست يابد.»

«انگلیسی های بی ناموس»- به قول مش قاسم- ازنیت «نظام» خبر می دهند: «تهدیدهای ایران در رابطه با بستن تنگه هرمز ترفندی برای دور شدن از موضوع این کشور برای دست‌یابی به سلاح‌های هسته‌ای» است. آمریکا هم رسماتوسط یکی از سخنگویان کاخ سفید، این نظر راتائید می کند: «ایران به دلیل فشارهایی که از تحریم ها متحمل می شود، مشغول درست کردن راه هایی برای انحراف افکار عمومی است.»

«مایکل روبین» از تحلیلگران موسسه تحقیقات راهبردی «امریکن انترپرایز» حرف آخر را می زند: «هرگونه اقدام یا تهدید جدی ایران در مورد تنگه هرمز برای آن کشور حکم خودکشی » دارد.

درآخرین ساعات چهارشنبه، احمد وحیدی وزیر دفاع «نظام» در لباس تائید، تهدید به بستن تنگه هرمز را درز می گیرد: «حضور نیروهای فرامنطقه‌ای در خلیج فارس «مضر و زیان‌بار» است و حضور آنها جز ایجاد آشفتگی در منطقه نتیجه دیگری ندارد.امنیت تنگه هرمز جزء مسائلی است که ایران دنبال می‌کند و همواره در دوران طولانی گذشته امنیت تنگه را تامین کرده ‌است.ایران همچنان به عنوان قدرت مهم منطقه حق زیادی نسبت به تنگه هرمز دارد و به حفظ و امنیت این تنگه نیز اقدام خواهد کرد و کارهای لازم در این حوزه صورت می‌گیرد.»

بحران تنگه هرمز برای «نظام» آب نمی شود، و صدالبته این اقدامات ضداستکباری برای آمریکا حسابی نان می کند. پس از اعلام فروش جنگنده‌‌های اف-۱۵ به عربستان توسط ایالات متحده خبراز فروش سامانه‌ موشکی تاد به امارات متحده عربی می رسد وبه رقم ناچیز سه میلیارد و ۴۸۰ میلیون دلار.

و نگاهها به سرعت روی مساله اتمی متمرکز می شود. رسانه‌های حکومتی خبر می دهند که نخستین نمونه میله سوخت هسته‌ای حاوی اورانیوم طبیعی در ایران ساخته و به «داخل قلب راکتور تحقیقاتی تهران» منتقل شده است.

وزیر خارجه‌ فرانسه می گوید: «تردیدی نیست که ایران کار بر روی ساخت سلاح اتمی را ادامه می‌دهد.»

علیرضا شیخ‌عطار، سفیر «نظام» در آلمان، اعلام می کند که سعید جلیلی دبیر شورای عالی امنیت ملی، به زودی نامه‌ای به کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، برای از سرگیری مذاکرات خواهد نوشت.

بازی کهنه، باز کلید خورده است.

دی ماه از نیمه می گذرد. بازار مسكن دوباره اوج می گیرد و قيمت مسكن با رشد۲۵ درصدي مواجه می شود. کارشناسان می گویند: «بازار مسكن در آينده‌اي نه چندان دور مجددا طعم افزايش قيمت‌ها را خواهد چشيد؛ چرا‌كه فاز دوم اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها در راه است.»

وزارت نیروپیشنهاد می کند که قیمت آب حداقل ۲۰ درصد افزایش یابد.

پلیس سایبری نیروی انتظامی معروف به «فتا» دستورالعمل تازه ای برای صاحبان کافی‌نت‌ها صادر می کند: «استفاده از کافی‌نت‌ها فقط با کارت شناسایی معتبر، ترجیحا کارت ملی، و دادن مشخصات و شماره تلفن ممکن است. صاحبان کافی‌نت‌ها موظف‌اند دوربین مداربسته نصب کنند و تصاویر ضبط ‌شده را تا شش ماه نگه دارند تا «امکان بازبینی» آن وجود داشته باشد.»

رمان ۱۹۸۴ را نمی خوانید. اینجا جمهوری اسلامی و آزادترین کشور دنیاست.اردشیرامیرارجمند از » بوسه بر آستان فرعون » سخن می راند. محمد رضا خاتمی می گوید: «آقایان! آنچه در آن شنا می‌کنید مرداب است. «محمد تقی کروبی می نویسد: «فساد و تباهی ارکان حکومت را فرا گرفته است.» محمد باقرقالیباف، شهردار تهران می پرسد: «آیا چرب کردن مو گناه است یا تهمت، دروغ، ریا یا پرده‌دری؟» و توضیح می دهد: «ریا‌کاری از خانواده‌ها آغاز و در بخش‌های مختلف جامعه ایجاد شده است.»

اینان، سرنشینان «کشتی نظام» بوده اند و یاهستند. برای پیروزی انقلاب وپیشبرد آن شراع کشیده اند وپارو زده اند. ودرنیمه دوم د یماه ۱۳۹۰ می بینند به عیان که «خواب زدگان» کشور را به سوی جنگ خانمانسوزی می برند.

هرجا سخن از جنگ و تروریسم است، می توان ردپای نظام راپیدا کرد. شیخ عبدالله بن زیاد ال نهیان می گوید: «حمایت ایران از تروریسم گسترده‌تر از حمایت این کشور از حماس و حزب الله است. ایران در افغانستان، یمن، کویت، بحرین شرق عربستان، افریقا – به ویژه نیجریه- نفوذ دارد.»

شاهد هم از غیب می رسد. مخالفان بشار اسد که تا کنون برای رسیدن به آزادی هزاران کشته داده اند، می‌گویند: «مزدوران ایرانی در سرکوب جنبش اعتراضی سوریه، به دولت این کشور کمک می‌کنند. پنج تن از این افراد که لباس رفتگران را بر تن کرده بودند، توسط شورشیان در مناطق جنگی شهر حمص بازداشت شده‌اند. نزد این افراد عکس‌هایی یافت شده که آنان را با اونیفورم نظامی نشان می‌دهد. افزون بر آن، کارت شناسایی یکی از این افراد نشان می‌دهد که وی از افسران سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران است.»

میت رامنی، یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که درانتخابات اولیه از بقیه پیش است، می گوید که «در صورت انتخاب به ریاست جمهوری، تاسیسات اتمی ایران را بمباران خواهد کرد.»

نشریه ماریان می پرسد: «اکنون زمان حمله به ایران است؟»

ماتیو کرونیگ، استاد دانشگاه جرج تاون، در آخرین شماره مجله «فارین افیرز» انگار جواب او رامی دهد: «اکنون زمان حمله به ایران است.»

او در ژوئیه ۲۰۱۱ هنوز مشاور ویژه وزیر دفاع آمریکا در امور استراتژی خاورمیانه بود.

نشریه کپ آنلاین اوضاع را اینگونه می بیند: «به سوی جنگ سوم جهانی می رویم.» و ایران در مرکز این آخرزمان خواهد بود که مدعیان رهروی امام زمان در برافروختنش به اندازه جنگ طلبان آمریکائی نقش دارند؟

هفته ای دیگر به انجام می رسد. صدای توفانی علیرضاعصار در فضای مجازی می پیچد:

این دوستانی که دم از جنگ می زنند / از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند

همسفره های خلوت آن روزها ببین/ این روزها چه ساده به هم انگ می زنند

هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز / ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند

یوسف، به بد نامی خود اعتراف کن / کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند

بازی عوض شده و همان همقطارها/ از داخل قطار به ما سنگ می زنند

بیهوده دل مبند بر این تخت روی آب/ روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

و احمد منتظری فرزند آن » فقیه عالیقدر» که نظریه حکومتی جمهوری اسلامی را نوشت و خود از مهمترین قربانیان آن بود، سخن استاد اساتید رهبرجمهوری اسلامی – آیت‌الله العظمی بروجردی- را به یادش می آورد: «مرد آن است که از حرفش برگردد»؛ و دردمندانه می نویسد: «حفظ کشور عزیزمان ایران از ویرانی و تجزیه، بیش از همه، وظیفه شماست….»

و در این شب زمستانی، حافظ است که بال سخن می گشاید:

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود

شرمی از مظلمه خون سیاوشش باد


زن در آینه فیلم های بهرام بیضایی از رگبار تا وقتی همه….

نگاه روز

جان ایران: زن

 

 

زن (۱)یکی ازاقمارچهارگانه فیلم های بهرام بیضایی است که مدام خورشید زندگی را دور می زنند، در تبدیل و تبادلی پیوسته به هم می رسند، می زایند، جدا می شوند. زن، جامعه، تاریخ، غریبه(اندیشه روشنفکر) در پی یافتن راهی برای برون رفت از دایره ای ابدی اند که آنان را چون عناصر سازنده جامعه ایران – که همه غرایب خود را از این عناصر می گیرد و به آنان بر می گرداند- در گسست و پیوستی همیشگی جادو کرده است.

ایران، با اندیشه ایرانشهری به دورانی تعلق دارد که در فاصله ای دور با روزگار ما، «واقعیت روز» بود و اکنون بازگشت روح جامعه به آن جز به یاری اسطوره های مانده از آن در کتاب نامه خرد ایرانی اثر ابوالقاسم فردوسی ممکن نیست.

شاهنامه در آغاز چندپارگی ایران تنظیم شد و خود آغازگر عصر زرینی بود که در پایانش چراغ اندیشه فرو مرد. ایران زمین به ایران، و همه فلسفه دیرسال ایرانشهری به استبداد مطلقه تقلیل یافت و در دل این سقوط ایران دوپاره شد: جان و جسم. با هم و جدا از هم. ایرانیان هنر و اندیشه و برتر از همه شعر را » جان» بخشیدند و به هویت ملی مبدلش ساختند. حاکمان بر ایران از نژادها و تبارهای گوناگون با جسم ایران هر چه توانستند کردند، اما نتوانستند به جان آن دست یابند.هم از آن زمان بود که نبرد خونین و دیرسال استبداد و اندیشه آغاز شد و تمامی سرنوشت روشنفکر ایرانی را در رنج و زندان چوبه دار رقم زد.

به دوران ما که حاکمان غریبه با شناسنامه ایرانی به تاراج دیگری سرگرمند، رزم دیر سال تاریخی وارد مرحله نوینی شده است. باید دید ایران با تن زخمی با ز»جان» بدر می برد یا نه.

دو ایران در جدال بی پایان تا امروز آمده اند؛ و پیوسته کسانی از آن ایران که حاملان ریشه و اندیشه اند، به دست ایرانیانی دیگر به بدترین شکل از میان رفته اند.

از عصر اسطوره ها بیاییم تا امروز. سهراب را بگیرید که به دست پدر کشته شد و به یاد بیاورید که او به فکر بهبود اوضاع ایران و یگانه شدن با پدر بود.سرنوشت سهراب مدام و مدام به شکل های گوناگون تکرار شده است.روشنفکران ایران در همه اعصار هر کدام به شکلی در برابر این سرنوشت قرار و در برابر آن موضع گرفته اند. جدال دو ایران خمیر مایه شاهکارصادق هدایت یعنی بوف کور است (۲). پاسخ هدایت به این تقابل ناامیدی است و مرگ.بزرگ علوی می خواهد بر این نفرین غلبه کند، اما او نیز همه نبرد را بی ثمر می بیند و «چشم هایش» به سر زمین نفرین شده ایران برای همیشه خیره می ماند. سیاوش کسرایی تیر- جان ایران- را در کمان آرش می گذارد.

بهرام بیضایی، نبرد تاریخی را در منشور تفسیر هنری- فلسفی؛ در رجوع پیوسته به ریشه، باروری و کاستن بذر مدام امید و همواره با طرح سوال های تازه از زوایای جدید همراه بازتاب می دهد.

زن، از این زاویه، حامل بخشی از اندیشه محوری بهرام بیضایی، یعنی سرنوشت ایران است. سیر در این سرنوشت به تکامل خود بیضایی و اندیشه او هم می انجامد. زنان از تاریخ واسطوره می آیند و با هستی زنان بازیگر فیلم های بیضایی گره می خورند.

تا سال ساخته شدن رگبار در سال ۱۳۵۱، زن در فیلم های بهرام بیضایی حضور ندارد یانقشش تنها فرمی است. بارگبار که هنوز بهترین فیلم بهرام بیضائی است وبه شدت متاثراز گفتمان ادبی سیاسی اواخر دهه چهل و اوایل دهه پنجاه ؛زنان به نقش واقعی خود در مرکز اندیشه های کارگردان-نویسنده می رسند و به تبع آن به اندیشه های او نیز سامان می دهند. در این دوران، زن به یکی از ۴ عنصر فیلم های بیضایی تبدیل می شود. عناصر بعدی فیلم های بیضایی همه در رگبار حضور دارند: غریبه، زن، کودک و تقدیر تاریخی. شخصیت اصلی فیلم آقای حکمتی است که می خواهد یک تنه ساختار فرهنگی را سامان دهد، اما نمی تواند و می رود. این نبرد قهرمانی مرکز گفتمان آن روزگار است که چریک های شهری در همه جای دنیا می خواستند سرنوشت بشر را تغییر بدهند و تکیه گاهشان قدرتی بود که به تعبیر مائو از لوله تفنگ زاده می شد. قهرمان بیضایی اما به ساختار فرهنگی توجه دارد و می خواهد آن انبار قدیمی را به جایگاه فرهنگ که مهمترین نهادش از نظر بیضایی تئاتر است تبدیل کند.عاطفه و مادرش هم در فیلم هستند. از اسم عاطفه هم نقش او پیداشت، هم تقابل فرهنگی. آن سوی رابطه قصاب محل است که عاشق عاطفه است و در نهایت هم برنده می شود و این سو آقای حکمتی.

در این فیلم، غریبه، یعنی روشنفکر، یعنی همان ایرانی ریشه و اندیشه، می رود. از این به بعد بهرام بیضایی با گفتمان روشنفکری غالب بر زمان فاصله می گیرد و مدام به سوی رازهای درون حرکت می کند تا به ریشه ها برسد. بیضایی با فیلم کوتاه بعدی سفر را برای یافتن و جست و جوی هویتی مفقود آغاز می کند؛ هر چند هنوز اندیشه حاکم بر فیلم و فیلمنامه هایی که بیضایی در آن دوران نوشته، تحت تاثیر گفتمان روز است. زنان می کوشند استقلال فردی و اجتماعی داشته باشند. حتی دست به اقدام فردی می زنند تا انجا که لیلا دختر ادریس به تنهایی عمل می کند و انتقام می گیرد.

از غریبه و مه محصول سال ۱۳۵۳ زاویه دید بهرام بیضایی با شدت بیشتری از گفتمان سیاسی روز فاصله می گیرد. مانند هر فرایند هنری، اندیشه های فرعی آرام آرام گرد می آیند و تمرکز پیدا می کنند. در غریبه و مه که نام غریبه هم در آن حضور دارد غریبه از (دریا) و (مه) می آید. (آیت) زخم خورده از دریا – نماد ناخودآگاهی – پیدایش می شود، به دهکده فروخفته در مه می رسد که نشانه زندگی اجتماعی است و رعنا را می یابد که هنوز بیشتر از آنکه زن نماد ایران اندیشه باشد، زن ریشه دار در گفتمان سیاسی-ادبی روز است. او هم مانند (تارا)ی فیلم بعدی چون مردان در مزرعه کار می کند و به خوبی هم از عهده امور زندگی بر می اید. رعنا بیشتر فرد است، هنوز نطفه ایست که در آینده به نماد تبدیل می شود. زن پیر فیلم هم در اینجا هنوز بازگوی سنت است و در اولین گام ها برای تبدیل به نمادی دیگر از زن در آثار بیضایی.

غریبه ومه خط فاصل تعیین کننده ای در میان آثار بیضایی است: محل عبور قطعی از گفتمان سیاسی مسلط روز به اندیشه ای که بعدها به معنای اصلی آثار بیضایی تبدیل می شود.آیت در پایان فیلم می گوید می رود تا بداند که آن طرف چه خبر است و رعنا دوباره سیاه پوش می شود.

کلاغ در سال ۱۳۵۵ ساخته می شود. سال شکست خوفناک مبارزه فردی. آقای اصالت- شخصیت اصلی فیلم- روزی تصادفا عکس دختر گمشده ای را می بیند و تصمیم می گیرد او را پیدا کند. همسرش –آسیه- که در ابتدا انگیزه ای ندارد، به او کمک می کند. سرانجام صاحب عکس را پیدا می کنند: او مادر مرد است. پیرزنی تنها و بیمار که جوانی خود را در تهران قدیم گذرانده است. محیط زندگی تهران بیش جنگ و سپس دوران اشغال بیگانگان است. جامعه ای که اما هنوز رنگی از اصالت و هویت داشت. او در آنجا تنها نبود و با «خود» می زیست. در یک کلام هنوز»گم»نشده بود.آسیه که از روی بی میلی به این ماجرا کشانده شده، به ارزش ها و رویاهای پیرزن دل می بندد. پیرزن هم او را دوست دارد. او شبیه جوانی پیرزن است.

بهرام بیضایی در اینجا آشکارا به گذشته بر می گردد و «زن» به عنوان «مادر وطن» به محور اندیشه او مبدل می گردد.و بیگانگانی که فرهنگ استبدادی مردسالار خود را بر ایران تحمیل کردند، چهره شاخص تری می گیرند.بهرام بیضایی وقتی می گوید: «مردان سازنده جامعه ای هستند که من با ان مشکل دارم، جامعه ای با فرهنگ غیرتی که من در تقابل با آن هستم، شاید برای همین است که زنان می توانند حامل اندیشه های من باشند» به بخشی از این واقعیت اشاره دارد.

بیضایی در کلاغ، بعد از شکست تاریخی دیگری که باز روشنفکران را به قتلگاه برد، به همان پرسش بر می گردد که روشنفکران نسل اول بعد از شکست تجربه مشروطیت خود را با آن روبرو دیدند و اغلب به گذشته رجوع کردند. رجوع بهرام بیضایی اما تفاوتی اساسی با روشنفکران قبل از او دارد. رجوع به گذشته به معنای پذیرش آن نیست. اولین گام برای یافتن و دریافتن است.

پروانه معصومی– بازیگری که تنها نقش های متفاوتش را در فیلمهای بیضائی بازی می کند- در شمایل زنانه خود: موهای بلند، چشمان سیاه وبیگناه و بازی سراسر عاطفی؛ زن ثابت این سه فیلم است و بیشتر به زن کلاسیک آرمانی می برد.

در چریکه تارا، ساخته۱۳۵۷، دیگر اندیشه اصلی در بهرام بیضایی نضج گرفته است. همه چیز از نام فیلم می آید: چریکه واژه ای باستانی است بازمانده در گویش کردی به معنای روایت شفاهی هر داستان عاشقانه ای که با سرنوشت قومی پیوند داشته باشد، و در پرتو افت و خیزهای قبیله ای به دلداگی فردی، ابعادی حماسی ببخشد.

وچریکه بیضایی که تارا نام دارد و فیلمبرداری آن قبل از انقلاب تمام، و خود فیلم بعد از انقلاب کامل شد، آشکارا به تمثیل ایران تبدیل می شود. این نکته را هژیر داریوش بعد از نخستین نمایش فیلم در جشنواره کن در راهنمای بین المللی فیلم نوشت. او تارا را تمثیلی از ایران دانست، سردار را تمثیلی از تاریخ ایران و با درایت تمام، درونمایه فیلم را چنین خلاصه کرد: «فیلم داستان غریب تارا را باز می گوید. زنی دهاتی، سرسخت و هوس انگیر، مادری فداکار و برخورد او با جنگاوری زخم خورده ملبس به جامه ای عتیق، که از اعماق تاریخ آمده است تا ادعای مالکیت شمشیری را کند که قبیله اش گم کرده و از پدربزرگ تارا به او ارث رسیده است. پس از بگومگوی بسیار این دو به یکدیگر دل می بندند اما عشق شان سرانجام ندارد، زیرا نمی توان با گذشته عشق ورزی کرد.»

 

 

حالا همه چیز روشن است. ایران و تاریخ ایران از گذشته و معاصر دلمشغولی بهرام بیضایی اند و یا هر اثری از او جلوه ای از این تقابل است که به نمایش گذاشته می شود.

مرگ یزدگرد ساخته ۱۳۶۰-۶۱، نگاهی دوباره و عمومی است به این تاریخ برای طرح پرسش های تازه. تاریخی که در آن زن و شاه و آسیابان یک تن واحدند که مرتب به هم تبدیل می شوند تا چشم اندازی تاریخی را روشن کنند. اما در گذشته و در تاریخ به دنبال چه هستیم؟

کیان- شخصیت اصلی شاید وقتی دیگر– ساخته ۱۳۶۶ در پاسخ به این پرسش و از پی بازیابی هویت از کف رفته بر می خیزد. این فیلم که نام شخصیت اصلی فیلم نمایشگر درون مایه آن است، در تشابه های ساختاری باکلاغ به جست و جوی هویت می پردازد.در کلاغ دوپاره دیروز و امروز زن یکدیگر را یافتند و در شاید وقتی دیگر دوپاره زن امروز ایران امروز یکدیگر را می یابند و باز هم بر حسب اتفاق، فیلم بار دیگر به اشغال بیگانگان اشاره می کند. سرفصلی که در باشو غریبه کوچک هم تکرار می شود. در این ساخته ۱۳۶۴-۶۵ پسرکی بعد از اشغال بخشی از وطن می گریزد و آشکارا دوپاره ایران را که از یکدیگر بی خبرند در سیمای زنی به هم پیوند می زند.

تصویر معروف نایی را به خاطر بیاوریم: زنی رخ پوشیده در سربند و با چشمانی هشیار و خشمگین تصویر کامل مادر وطن است. نایی، ایران است که تاریخ ایران و جنگ، فرزند او را بار دیگر آواره کرده است. نایی ادامه و گذر عاطفه ازرعنا و تاراست.

بهرام بیضایی در مصاحبه ای به صراحت می گوید: «این شاید کشش درونی و ناخواسته من است که در این سرزمین که در آن به لطف نیروهای منفی درونی و بیرونی هم معاصر و هم تاریخی هر چیزی سر پراکندگی و پاشیدن دارد، از ریشه ها و پیوستگی ها و شناسنامه ای یاد می کنم و می کوشم یکپارچگی واقعی این چندپارگی ساختگی را نشان بدهم.» رابطه میان رعنا، تارا و نایی حتی از لحاظ ظاهری هم وجود دارد. رعنا یک بچه کوچک دارد، که در تارا دو تا شده اند، و در نایی آن دو بزرگ تر شده اند. رعنا مرد خود را از دست می دهد، تارا که مرد خود را از دست داده با قلیچ ازدواج می کند، و شوهر نایی که از جای دوری می اید می تواند همان قلیچ باشد.

نایی به تمامی مادر وطن است. او با طبیعت یکی شده، با حیوانات و پرندگان و اسب و زمین حرف می زند. در او جادوی رابطه با طبیعت هست. نیروی خلاقه ای که به کار هنرمند شبیه است. رابطه ای که که از هنرمند آغاز شده بود به خود او ختم می شود. آن ایران گمشده، آن ایران اندیشه که هویت ایران است و زنان، در اثار بیضایی، نماینده آنانند، چیزی جز هنرمند، جز هنر و جز نفس اندیشه نیست.

بازیگر ثابت این فیلم ها سوسن تسلیمی است درشمایلی کاملا متفاوت با پروانه معصومی که از چریکه تاراشروع می شود و به نایی می رسد. می توان پیوند عاطفه- اندیشه را در اینجا دید و نقش تسلیمی را درجلو وپشت دوربین در تحول زنان بهرام بیضایی یافت. سردی کلاسیک پروانه معصومی به تاریخ تعلق دارد، شورسوسن تسلیمی به طغیان زن جامعه متوسط بر می گردد و اگر پروانه معصومی تنهایک بازیگر مناسب است، سوسن تسلیمی چیزی نیست یک وجود و الگوی به تمام.

 

 

خانم بزرگ در مسافران، ساخته ۱۳۷۰، همان ایران گمشده، همان نایی جان فیلم باشو و حتی عالم فیلم کلاغ است. بهرام بیضایی با تاکید می گوید: «خانم بزرگ از دو جهت همانندی هایی با عالم فیلم کلاغ و نایی جان فیلم باشو دارد. هم برای اینکه با چیزی بیش از جهان یپرامونش رابطه دارد، و هم اینکه بدون هیچ وانمود کردنی، خواهی نخواهی مرکز خانه اوست…این همانندی با تارا هم هست…»

این ایران، این مادربزرگ، این ادامه همه زن های دیگر آثار بیضایی اکنون در سال ۷۰، نقشی فراتر از نایی جان دارد. در فصلی خاص تاریخ ایران به ایران می گویدکه اگر مسافران به تهران نرسیده اند چه باک. خانم بزرگ که تمثیلی از آگاهی، تجربه و جاودانگی است، می داند که آیینه حقیقت و هویت را در خود منعکس می کند. این آیینه نشکسته است، پس انعکاس زندگی ادامه خواهد یافت. او جویای آیینه به عنوان عامل انعکاس واقعیت هاست و آگاه است که هر چند ناخواسته جشن عروسی به بساط عزا مبدل می شود شود و هجوم تبر مرگ درخت ها را قطع می کند، اما ریشه هست.و تا ریشه در آب هست امید ثمری هست.

هویت نمی میرد، ولی ممکن است گم شود. چنانکه آیینه موقتا گم می شود یا غبار می گیرد، ولی امید، استواری و آگاهی دوباره درخشش آن را باز می گرداند و بار دیگر همه در نور آن قرار می گیرند و خود را آن طور که هستند می بینند و باز می شناسند. خانم بزرگ واسطه ای است که جمع را از طریق خودشان به آگاهی می رساند.و در پایان فیلم این «مهتاب» است. زنی دیگر، که آیینه را در مقابل یکایک ما می گیرد تا خود را در آن ببینیم. بعد از پیرزن کلاغ که شخصیت تکرار نشدنی رعنا به صحنه آمد، مهتاب با امید و باور و اندیشه ای که از خانم بزرگ به رسیده، چه خواهد کرد؟

مهتاب با نام ماهرخ کمالی در سگ کشی (زنی در چهار راه) ۱۳۸۰ دیگر تمام و کمال، بی استعاره و ابهام به جامعه معاصر ایران می پردازد. بهرام بیضایی بعد از رگبار به تدریج از جامعه معاصر فاصله می گیرد و بعد از سفری به گذشته به امروز باز می گردد.

جامعه ای که سراسر کابوسی است که فیلم با آن آغاز می شود. ناصر معاصر که نامش وضعیت او را فریاد می زند سمبل جامعه کنونی است که جز پول قانون نمی شناسد، جز سود به چیز دیگری نمی اندیشد و سراسر آن را همان قصاب های پیروز رگبار قبضه کرده اند که هر چند نام ها و شکل های دیگر دارند، از همان سرشت هستند. تنها بازمانده اندیشه زنی است نویسنده که باز هم چون غریبه از جای دیگر –این بار شهرستان- می آید. جز او پدر مسن، نویسنده ای ساکن شهرستان به سال تولد ۱۳۱۷- سال تولد بیضایی- در جامعه های سراسر سیاه و تباهی، نوری دیده نمی شود.

در این سیاهی که در یکی از روشن ترین ادوار تاریخ ایران تصویر می شود، سراسر ناامیدی و خشم موج می زند. غریبه (روشنفکر- اندیشه) رگبار که انبار را تبدیل به سالن نمایش کرد و رفت، حالا بازگشته است. پیر و فرتوت، دلخوش به زندگی در شهرستان و دختری که چنان گرفتار ایران جهل است که تا به کشیدن اسلحه پیش می رود و قانون همیشه نفی شده اش را زیر پا می گذارد.

هم اوست که در مواجه با کارگران کارخانه که به شکل سهمگین ترین شخصیت های فیلم تصویر شده اند، فریاد می زند: «بهتون دلخوش می دم که پدر بدبخت من که سی ساله برای فرهنگ این کشور کار می کنه برای همه چیزش لنگه! از کاغذ و مرکب تا چاپ و پخش، اجازه تک تک کلمات! اما امثال شما هیچ معنی ندارین. حتی کسی مانعتون نمی شه از دخترش بخواین به خاطر یکی دیگر بهتون التماس کنه. یکی که متاسفانه- بهتر یا بدتر- از جنس شماس، نه من! این خیلی گرونه، و شما هم نباید از تلخیش چیزی بفهمین. ولی باشه. بهتون التماس می کنم، به خاطر یکی دیگه، نه خودم. به خاطر فلک زده ای که ته چاهه و من دارم تقلا می کنم بکشمش به سطح خاک. از زیر زیر صفر به صفر. ستم کشی مثل خود من که به جای یکی دیگه داره تنبیه و تحقیر می شه. راضی شدین؟»

او، رعنا، نایی، مادربزرگ و گلرخ کمالی چنان گرفتار (ناصر معاصر) است که همه هستی خود را به گرو می گذارد و تا اعماق جامعه پیش می رود، به او تحقیر و تجاوز می کنند و در لحظه نهایی که به قیمت دادن همه چیز کوشیده کسی را که تحقیر و تنبیه می شود از زیر زیر صفر به صفر برساند، عشقش را هم زیر پا له می کنند.

گلرخ کمالی سرنوشتی دردناک تر از روشنفکران غریبه فیلم های بیضایی و حاکمان ایران اندیشه دارد، او باید تحقیر شده و مورد تجاوز قرار گرفته در اندیشه و بدن زنده بماند. کاسه بلورینی که گلرخ صورت خونینش را در آن می شوید آبش به رنگ خونابه در بیاید، تمثیل محیطی است که گلرخ باید در آن زندگی کند. نبرد او اما بردی اجتماعی نیست: «به خاطر خودمه. من نمیتونم شکست بخورم. من قیمت زیادی پاش داد…دیگه نمی خوام ببازم…»

او را حتی از خانه اش رانده اند، کتابش را چاپ نمی کنند، حسرت همه کتاب های نخوانده و موضوعات ننوشته را به دل دارد. می ترسد، خیلی هم زیاد می ترسد، ولی بی آنکه بخواهد در جایی زندگی می کند که هر قدم برداشتنی اساسا بدون خطر ممکن نیست. و بدتر از همه مجبور است بر خلاف تمام اصول خود عمل کند تا تنها ارزشی را که باقیمانده حفظ کند: ارزش خودش!

گلرخ کمالی همان بهرام بیضایی است. روشنفکری از تبار ایران اندیشه که تنها چاره اش خلاقیت است و نوشتن و در همان حال که نمایندگان جامعه معاصر به پایان سگ کشی می رسند و ناصر معاصر را از پای در می آورند، سوار بر اتومبیل خود بر می گردد تا خود را از میان شخصیت های داستان جدیدش بیرون بکشد و با زخمش بسازد که طول می کشد، ولی خوب می شود.

گلرخ چشم از پشت سر بر می دارد و در جاده دور می شود؟ به کجا می رود او؟

 مژده شمسائی بازیگر نقش نخست و ثابت این دوره فیلمهای بهرام بیضایی را سال ۱۳۸۷ در سکانس افتتاحیهوقتی همه خوابیم می یابیم د راتومبیلی می یابیم که درمیدانی دور می زند. گفتی بعد از سال هفت سال به اینجارسیده است و حالا چکامه چمانی نام دارد وبی هیچ ارتباطی به سیر و سرنوشت زنان در فیلم های کارگردان.این آغاز فصل تازه ایست در سینمای بهرام بیضایی و یاپایانی برای مژده شمسائی که چیزی را بر فیلم های کارگردان نمی می افزاید و نه می کاهد؟

 

۱- این مطلب متن سخنرانی در مراسم بزرگداشت بهرام بیضائی درکاشان است. در کتاب جدل با جهل – ۱۳۸۸نشر ثالث- انتشار یافته و اکنون بابازنگری کامل در اختیار خوانندگان هنر روز است.

۲- نگاه کنید به کتاب ارزنده دکتر ماشاءاله آجودانی:هدایت، بوف کور و ناسیونالیسم

کندن پوست گربه

هوشنگ اسدی

  زمستان استبدادی دیگری می رسد؛ سردترو سیاهترازهمیشه. روسای جمهوری و مجلس، وزیران و وکیلان و پایورانی که برخی ازبنیانگذاران جمهوری اسلامی هم بوده و سی واندی سال «کشتی نظام» را رانده اند، دسته جمعی عمال آمریکا و اسرائیل از کاردر می آیند و به دستور ناخدا به زور پیاده شان می کنند.

 

سکان «کشتی» به دست «نظام» ـ نام مستعار آیت الله سید علی حسینی خامنه ـ است. باکش نیست ناخدا که رد پایش در۱۱ سپتامبر پیدا شده و تصویرش دارد به سرعت قاب خالی بن لادن را پر می کند. «مردان پاک» به فرمان او شراع می کشند . سخنان پریشان می گویند و «رجز» خوانان ایران را یکسره به مصاف جهانی می برند که هر روز بیشتر از دیروز پشت آمریکا سنگرمی گیرد؛ کشوری که رئیس جمهور دمکرات کنونیش «همه گزینه ها» را روی میز دارد، رئیس جمهور دمکرات اسبقش ـ– بیل کلینتون-ـ به»کندن پوست گریه» سفارش می کند و نامزد ریاست جمهوری آینده اش از حزب جمهوری خواه-ـ میت رامنی ـ-جز به «قطع گردن رژیم تهران » رضایت نمی دهد.

درجهان مسیحی سال نو می شود و پریشانگوئی کشتی نشینان «نظام» به اوج می رسد. یکیشان که سخت به پاکی شهره است و از زادگاه خود عراق به ایران آمده تا لقب «سردار شکنجه» بگیرد – بله، همان محمد رضا نقدی- کشف می کند: «حاکمان کشورهای سلطه‌گر مسيحی نيستند» و از «رجعت حضرت مسیح» خبر می دهد؛ و دیگری خاتمی نامی که «استاد قران» معرفی می شود، از راز نهفته تاریخ بشریت پرده می گیرد: «حضرت عیسی یک مسلمان شیعه است.»

کاش یکی ازپیامبر مسیحیان بخواهد که بعد از تشرف به تشیع، هنگام «رجعت» به ام القرای اسلام بیاید وبه چشم خود یورش نيروهای امنيتی به کليسای جماعت ربانی اهواز را ببیند که بیشتر به فیلم سینمائی می ماند: «نيروهای امنيتی صورت های خود را پوشانده اند. کشيش، تمام اعضای کليسا وحتی بچه‌های کوچک را که به شدت ترسيده اند با خود می برند.»

شاید آنها را به قاضی دادگاهی بسپارند که به اتهام ۱۱۲ نفراز معترضین به خشکاندن دریاچه ارومیه از جمله، ۵ زن و ۹کودک رسیدگی می کند. برای بزرگسالان زندان و شلاق می برد وکودکان رابه دادگاه اطفال احاله می دهد.

شایدهم روانه دادگاهی شوند که وکیل مدافعی به نام «آقای صمدی» دارد از جوانی که

ازآمریکا برگشته تامادر بزرگش راببیند، و حالا به جرم جاسوسی پشت درهای بسته محاکمه می شود، تصویری عمومی از پایتخت اسلام ارائه می کند: «وقتی پرنده تیزپرواز هزارچشم هزار گوش مستور و پوشیده از انظار را مأموران ما، جوانان ما و چشم و گوش های ما صید می‌کنند، آمریکا در تلاش برای چه چیزی است؟ جایی که عقاب پر بریزد، از پشه لاغری چه خیزد؟ موکل من چطور می‌توانسته در سیستمی نفوذ کند که هیچ احدی راه به آنجا ندارد. میکده حمام نیست، سرزده وارد نشو. در هرکجا جنبده‌ای علیه نظام جمهوری اسلامی وجود دارد و توطئه می‌کند توسط سربازان و جان برکفان خوش نام پوشیده مرام بسیار خوش مرام کشف می‌شود. لذا آیا می‌توان در چنین سیستمی نفوذ کرد؟»

یکی از توطئه گران که توسط «جان برکفان خوش نام پوشیده مرام بسیار خوش مرام» دستگیر شده دکتر ابراهیم یزدی اولین وزیر خارجه جمهوری اسلامی است که حالا نزدیک به هشتاد سال دارد و در دادگاه دیگری به هشت سال زندان محکوم می شود.

و فقط دادگاه ها رونق ندارند و توسط مردان پاک «عدل علی» را سکه روزانه نمی زنند. ام القرای اسلام معرکه بازار پاکی است. خبر ربوده شدن یک دختر جوان و تجاوز جنسی به او در قلب تهران به یکی از بحث‌انگیز‌ترین مسائل اجتماعی در ایران بدل می شود. حتی از سایت های اصولگرایان فریاد» وای برما»، «وای بر مسلمانی ما» بر می خیزد.

مدیرکل امور آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی می گویددر کشتی نظام: «۵۰ درصد کارگران جنسی، زنان متاهل هستند. » و البته کارگر جنسی نامی است که «مردان پاک» برروسپیان گذاشته اند. و معلوم نیست در شمار «۱۶میلیون ایرانی» درگیر آسیب‌های اعتیاد به مواد مخدر باشند یا نه.

و درهفته ای که» نیروهای «خودسر» به مرکز پاسخگویی به سئوالات شرعی آیت الله صانعی» حمله می برند، سید مصطفی تاجزاده که بدون ارتکاب هیچ جرمی، بیش از شانزده ماه است به اسارتی با شرایط قرنطینه دچار گشته از «استقرار دیکتاتوری مطلقه فردی» و «حکومت دروغ و فساد و بی لیاقتی» می گوید.

و هنوز حرفش در فضای مجازی می چرخد که دو خبر از «حکومت فساد» به رسانه ها می رسد. نماینده ارومیه در نطق علنی در صحن علنی مجلس شورای اسلامی با صدای بلند از رئیس جمهور می پرسد: «پول نفت در حساب شخصی چه کسانی است که به حساب ذخیره ارزی نمی‌رود؟» رئیس مجلس میکروفون او را قطع می کند. لابد برای اینکه معلوم نشود: «رقم نجومی ۱۱/۲ میلیارد دلار از درآمد نفت به حسابهای شخصی خارج از کشور» منتقل شده است. به حساب کی؟ وچرا؟ حتما «حضرت مسیح شیعه» هم با خبر نخواهد شد.

در شرکت هواپیمائی هما «تخلف» مختصری رومی شود: مبلغ ۴ میلیون و ۵۲۳ هزار و ۹۵۴ یورو که مدیر عامل مربوطه ۴۷۰ هزار پوندش را صرف خرید خانه در لندن کرده است.

و تازه پرونده «بزرگترین اختلاس تاریخ» هنوز گشوده است. روزنامه‌های جهان صنعت، جمهوری اسلامی، ابتکار، تهران امروز و خراسان از «کشف سرنخ‌های جدید» خبرمی دهند. صادق لاریجانی می گوید: «شاید همه مسائل این پرونده اعلام رسمی نشود.» و علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس که یکی ازعوامل اصلی این اختلاس است برای خودش راست راست می گردد و سرگرم رفع و رجوع نقشه ایست که همراه با علی لاریجانی طراحی کرده بود: «یورش ماه پیش گروهی معترض تندرو به سفارتخانه بریتانیا در تهران درست نبود و عواقب زیادی برای ایران به همراه داشت.»

و درهمین حال، مردان پاک دیگر در کشتی نظام سخت به فعالیت مشغولند. پنج تایشان به فکر می افتند جای خالی 5 تن راپر کنند. آیت الله مصباح یزدی، سعید جلیلی، محمد رضا نقدی، غلامعلی حداد عادل و مجتبی خامنه ای حلقه جدیدی تشکیل می دهند که در محافل سیاسی از آن به عنوان حلقه پنج تن یاد می شود.

فعلا هدف مشترکشان فرستادن» انسان های اصولگرا» به مجلس است که مصباح يزدی خصوصیات آنها را بر می شمارد: «اول اطاعت مطلقه از رهبری، دوم مبارزه با فتنه جويان، سوم مبارزه با خط انحرافی که در کنار دولت تشکيل شده. »

نماینده رهبر جمهوری اسلامی در سپاه هم خواستار ورود بیشتر اعضای سپاه به مجلس می شود تا «بتوانند موضع گيري هاي قوي و منسجمي در قبال تصميمات مهم اتخاذ کنند».

علی رضا زاکانی، روز روشن دندان گرگهای رقیب را می شمارد که مانع ورودشان به مجلس شود: «جريان انحرافی درصدد کسب ۱۵۰ کرسی با صرف ۹۰۰ ميليارد تومان است. برای هر نماينده بين يک تا سه ميليارد تومان اعتبار در نظر گرفته‌اند و در مجموع قصد دارند تا با صرف ۹۰۰ ميليارد تومان، حداقل ۱۵۰ کرسی مجلس را در دست بگيرند.»

شیخ دلاور مهدی کروبی که انتخابات فرمایشی را تحریم کرده، برای بقیه مردان پاک هم شغل مناسبی دست و پا می کند: » برای اینکه از این بیشتر آبروی اسلام و روحانیت نرود و مردم و فعالان سیاسی دلسوز نظام، مجددا گرفتار نشوند، بهتر است جمع اندکی که مورد قبول آقایان هستند مانند: علی اکبر ولایتی، محسن رضایی -که در انتخابات ۸۸ نظرات بدیعی داشتند- به سخنگویی حدادعادل و احمد خاتمی -به عنوان حاکم شرع قاطع، که حقیر و آقای موسوی را محارب اعلام کرده بود- به ریاست احمد جنتی، که عمر او دراز باد، به عنوان شورای عالی انتخابات منصوب شوند و افرادی را به عنوان نماینده ملت انتخاب (منصوب) کنند . «تا به گفته مصطفی تاجزاده «مجلس بله قربان گویی» تشکیل شود که: «هیچ نقش مهمی در کنترل و امحای فقر، بیکاری، بزه های اجتماعی، انزوای بین المللی و پاسخ گو کردن ارکان حکومت و رهبری نظام ندارد.»

تهدید ۳۰ ساله جمهوری اسلامی، در رزمایش تازه ای دوباره خود را نشان می دهد. برگزاری این مانور را جمهوری اسلامی از دو هفته قبل اطلاع داده بود. پرویز سروری نماینده مجلس گفته بود: «اگر دنیا منطقه را ناامن کند، ما نیز دنیا را نا امن خواهیم کرد.»

فرمانده نیروی دریایی درباره احتمال بستن تنگه استراتژیک هرمزهشدار می دهد. ظاهرا کسی منتظر معاون اول محمود احمدی نژاد نیست که ناگهانی وارد صحنه می شود تا نفت روی آتش مانور سپاه در خلیج فارس بریزد. محمد رضا رحیمی از پاکترین مردان پاک، انگار ماموریت دارد نقش و نقشه علاءالدین بروجردی را تکرار می کند: «در صورت تحریم نفتی ایران، حتی «یک قطره نفت هم از تنگه هرمز عبور» نخواهد کرد.»

اشپیگل آنلاین تحت عنوان «تمرین نظامی ایران برای بستن تنگه هرمز» می نویسد: «جمهوری اسلامی با ارسال نیروی های نظامی خود به دهانه تنگه هرمز و تمرین بستن راه عبور و کشتی های حامل نفت خام، بر اولین بار امکان محرومیت دنیا از نفت را تمرین می کند. این عملیات اگر چه با عنوان مانور اجرا شد اما در عمل یک تهدید بالقوه محسوب می شود.»

بهای نفت در بازارهای جهانی به بیش از ۱۰۱ دلار در هر بشکه می رسد. اما پاسخ سیاسی جهان به این تهدیدات به سردی صدای فولاد است. مارک تونر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا سخنان محمدرضا رحیمی را «رجزخوانی» توصیف می کند.

مايکل مان، سخنگوی کاترين اشتون، مسوول سياست خارجی اتحاديه اروپا به خبرگزاری فرانسه می گوید: «اتحاديه اروپا دور تازه ای از تحريم ها عليه ايران را مدنظر دارد و ما اعمال اين تحريم ها را دنبال می کنيم. انتظار می رود که اين تصميم در نشست بعدی شورای امور خارجی اتحاديه در روز ۳۰ ژانويه-اتخاذ شود.»

عربستان سعودی و ديگر کشورهای جنوب خليج فارس اعلام می کنند که در صورت خودداری اتحاديه اروپا از خريد نفت ايران، آماده اند نفت جايگزين را برای اروپا روانه بازار کنند.

یکی از مردان خیلی خیلی پاک که سردار رستم قاسمی رئیس سابق پیمانکاران سپاه و وزیر کنونی نفت باشد، هفته گذشته باقاطعیت گفته بود: «عربستان جانشین تامین نفت ایران نمی شود.»

دادگاه فدرال نیویورک، جمهوری اسلامی را به اتهام همراهی با القاعده در حمله به برج های دوقلو محکوم می کند. تا چند ماه پیش چنین اتهامی در حد تشکیل دادگاه فدرال و محکوم کردن جمهوری اسلامی مطرح نبود. اکنون با چنین اقدامی می توان حدس زد که پرونده ای به نام «حمله به ایران» در حال تکمیل است.

وکیلان پرونده برگ تازه ای را رو می کنند: » رهبر جمهوری اسلامی، علی خامنه‌ای از حمله به برج‌های مرکز تجارت جهانی مطلع بوده و ایران با کمک حزب‌الله لبنان به تروریست‌ها یاری رسانده است.»

از «اتاق فرماندهی» نظام بوق همیشگی شنیده شد: «سناریوسازی‌های ناشیانه» و «کاملاً بی‌اساس» و تمام.

آخر هفته کار به جائی می رسد که جزیره ذره بینی مالت هم راه را به روی «کشتی نظام» می بندد و به تحریم کنندگان می پیوندد. نشریه دی ولت می نویسد: «جمهوری اسلامی درحال ساخت بمب اتمی است تا از آن به عنوان یک عامل بازدارنده استفاده کند. حکومت تهران نه تنها به کشورهای غربی اطمینان ندارد، بلکه نسبت به دیگر کشورهای پرقدرت نیز ظنین است. »

نشنال نیوز روی «تغییر لحن آمریکا» دست می گذارد: «کارشناسان اسرائیلی نوعی «تغییر را در لحن» واشنگتن احساس می کنند که حاکی از امکان حمله نظامی آمریکا به ایران به منظور جلوگیری از برنامه هسته ای این کشور است. این نوای جدید از سوی ماتیو کرونیگ، سرداده شده، که کارشناس هسته ای است که در شورای روابط خارجی در وزارت دفاع دولت اوباما کار می کند. او می نویسد: یک حمله نظامی حساب شده اگر درست انجام شود می تواند دنیا و منطقه را از یک تهدید واقعی نجات دهد و امنیت ملی دراز مدت آمریکا را تضمین کند.»

عبدالله صالح- دیکتاتور یمن- می گوید: «به آمریکا می‌روم تا دوران انتقالی سپری شود.»

دولت کوبا در اقدامی کم‌سابقه تصمیم دارد در چند روز آینده نزدیک به سه هزار زندانی را مورد عفو قرار دهد و آزاد کند؛ زندانیانی که در شمار آنها تعداد نامعلومی زندانی با «جرایم امنیتی» و ده‌ها زندانی خارجی نیز قرار دارند.

حتی محمود احمدی نژاد هم فهمیده است که دیکتاتورهای مفت‌خور «منطقه، طی 2 تا 3 سال آینده، از کار برکنار خواهند شد.» او این دیکتاتورها را افرادی می خواند که به کشورهای دیگر می‌گویند «دموكراسی ایجاد و انتخابات آزاد» برگزار كنید، در حالی که «كسی باید به آنها بگوید مگر خودتان انتخابات برگزار كرده اید؟» رئیس جمهور برکشیده دیکتاتور جمهوری اسلامی طرز عمل این دیکتاتورها را «جزو عجایب تاریخ» می خواند که به گفته وی «عقلا وقتی آن را مشاهده می كنند به فضاحت و بی عرضگی برخی می خندند».

احمدی نژاد دقیقا نشانی «رهبر معظم» را می دهد که خود اورا از کودتای انتخاباتی برکشید و حالا در تدارک سرهم بندی انتخاباتی دیگر است.

محمد جواد اکبرين از «حکومت دینی؛ ناامید از قم» می نویسد: «محمود احمدی نژاد، صبح دوشنبه پنجم مهرماه به قم رفت و برای نخستین بار بدون دیدار با هیچ یک از چهره های مذهبی به تهران بازگشت. عدم استقبال از وی اگرچه پس از ترجیح مشایی بر همه یاران پیشین اش تشدید شده است اما محصول این وضعیت نیست.»

در سوریه، جعاره سخنگوی سازمان مردمی انقلاب سوریه و عضو شورای ملی این کشور به تلویزیون العربیه می گوید: «7 ایرانی دستگیر شده در سوریه کارشناس کامپیوتر وبرای همکاری با نیروهای امنیتی رژیم به حمص آمده بودند.»

زمستان آغاز شده است دیگر. می شود از میان سیاهی انبوه آن روز را دید: روزی که خروس بخواند و روز روز باشد، اوباش به دختران میهن تجاوز نکنند. روزی که در شعر سیم هون شاعر کره ای خود را فریاد می کند و به ترجمه م. سجودی به فیس بوک راه می یابد:

کوه «سمگاک» به پا می خیزد

و به رقص در می آید:

آبهای «هان» نیز به پا می خیزند.

اگر پیش از آنکه بمیرم، آن روز فرا رسد

خروس وار در شب، از جا می پرم

و زنگ «چانگ نو» را

با سرم به صدا در می آورم.

استخوانهای جمجمه ام

از هم می پاشد، اما در لذت می میرم.

سرانجام آن روز که فرا می رسد

در گردشگاه فریاد می زنم، غلت می زنم

جست و خیز می کنم.

و اگر لذت در قلبم آرام نگیرد

کاردی به دست می گیرم

و تنم را پوست می کنم

از آن طبلی جادویی می سازم

و با آن پیشاپیش از همه

رژه می روم.

آی مردم

بگذارید تا یک بار آن فریاد رعدآسا را بشنوم

آنگاه

می توانم چشمانم را فروبندم.

منفور در حد تیم ملی (هوشنگ اسدی)

نجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰

هوشنگ اسدی

وزیرخارجه «نظام» هفته دوم آذرماه رابه جان می زند تا زهر «اشغال لانه جاسوسی انگلستان» رابگیرد؛ و هنوز نفس تازه نکرده «سفارت مجازی ایالات متحده آمریکا » میهمان فضای مجازی می شود.

و در فاصله بسته شدن درهای سفارت حقیقی و برآمدن سفارت مجازی، جهان چندگام بلند دیگر برای «انزوای فزاینده»ـ- بقول نوول ابزرواتور-ـ جمهوری اسلامی بر می دارد. تحریم نفت، بانک مرکزی، 180 شخصیت و شرکت، دستاورد «غرب» از تکرار بازی نخ نما وقدیمی جمهوری اسلامی است که به سرعت برملا و به ضدخودتبدیل می شود.

هنوز «دانشجویان بسیجی» در سفارت انگلستان سر گرم غارت و سرقت اند که تهران دست به تهدید می زند: «اقدام متقابل در قبال اخراج دیپلمات‌های ایرانی از لندن». برادران دارند پلوی نذری می خورند و ادای اشغال سفارت آمریکارا در می آورند. وزارت خارجه هم در چهارچوب سناریوی جدید با «ابراز تاسف» راه برائت می جوید.

دامینیک چیلکات، سفیر بریتانیا به کشورش برمی گردد و درچندجمله کوتاه که به رسانه ها می گوید، نشان می دهد جهان از الگوی رفتاری «نظام» آگاهی کامل دارد؛ همان که وال استریت ژورنال «فریب‌کاری و طفره رفتن‌های استادانه خاص جمهوری اسلامی» می خواندش. سفیر بریتانیا از ماجرای حمله به سفارت کشورش پرده بر می دارد وحتی بانام ونشان افراد ذینفع: «ایران کشوری نیست که درآن به صورت خودش تظاهراتی شکل بگیرد و پس از آن به یک سفارت خارجی حمله شود. این اقدام تنها با اطلاع و حمایت نظام انجام می‌شود. اشخاصی مانند علی لاریجانی و علاءالدین بروجردی به خاطر مقاصد سیاسی خود متمایل بودند فضا پرتنش بشود.»

دست هم روی زخم ناجور بروجرودی، از شرکای اصلی «اختلاس بزرگ تاریخ»، می گذارد ویکی از قبیله مهر برپیشانی ها را مجبور به تکذیبی می کندکه به صدتائیدمی ارزد.

گاردین و ساندی هرالد ـ دو نشریه انگلیسی ـ نشانی سردارقاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس را پشت صحنه حمله به سفارت می دهند ودر باره نقش فزاینده سپاه در سیاست خارجی می نویسند. اخباری هم از نقش فعال سردار شکنجه، محمد رضا نقدی دراین ماجرا رسانه ای می شود. از محمود احمدی نژاد خبری نیست که نیست. او در سال 1358 هم مخالف حمله به سفارت آمریکا بود،و نقشه اشغال سفارت شوروی سابق رادر سر داشت، وحالا مانند رهبر از لب نمی گشاید. و ناگهان سردار احمدرضا رادان از قاتلان زندان کهریزک می فهمد که مهاجمان «تحریک» شده اند و درمیان آنها افراد نفوذی بوده اند. البته سردارکه تجربه کشتار در سوریه را هم دارد توضیح نمی دهد که این نفوذی ها با کسانی که سازمان «سیا» در میان مداحان عزاداری‌ها در ایران نفوذ داده تا «آهنگ‌ها و اشعار مورد نظر خود» را وارد مداحی ها کنند رابطه ای دارند یانه.هرچه هست این دوعملیات همزمان و در ماه محرم انجام شده است. عده ای «تحریک» کرده اند و برادران بسیجی را «بازی» داده اند تابه سفارت انگلستان حمله کنند. گروه دوم به فرمایش معاون فرهنگی و تبلیغات نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران، شعر ترانه های لوس انجلسی را برداشته و به جایشان اشعاری در باره امام حسین گذاشته اند و مراسم سینه زنی را به محفل رقاصی تبدیل کرده اند. واقعا دست آوردبزرگی است برای «نظام مقدس» که می خواهد فرهنگ جهان را تغییر بدهد، امابعد از سی و چندسال هنوز نتوانسته برای ماه محرم هم چند تا مدح دست و پا کند.

هنوز کسی از مداحان نفوذی دستگیر نشده تا به صحت حرف های معاون فرهنگی سپاه «اعتراف» کند،اما یکی ازمهاجمان به سفارت می گوید: «ما بازی خوردیم».دیگری دروبلاگش نویسد: «آرزوی جنبش دانشجویی درتسخیرلانه جاسوسی انگلیس پس از سالها محقق شد.اما دستوراز بالا آمد و امر، امر ولایی است که باید هر چه سریعتر اینجا را تخلیه کنیم و بیرون برویم». بله. «امر ولایی برای خروج از سفارت بریتانیا» از همان مرکزصدور دستور حمله صادر شده است.علی اکبر صالحی فرصت حضور در کنفرانس افغانستان در آلمان را مغتنم می شمارد تا عذر خواهی دولتی ها راجهانی کند. انگلستان هم فهرست تخریب و چپاول «دانشجویان بسیجی» را می فرستد و «خواستارغرامت می شود: یک میلیون پوند هزینه «بازی خوردن» بسیجی.

و هنوز پاسخ تند جهان به حمله بسیجی ها به سفارت در راه است. حمله به سفارت انگلستان – چه حاصل تدبیر «رهبر فرزانه» باشد وچه کار نفوذی ها- در بهترین لحظه ممکن انجام شده است: درآستانه اجلاس اتحادیه اروپاومطرح شدن طرح تحریم نفت در سنای آمریکا. اروپائیان تردید نمی کنند و دست به تحریم ۱۸۰ شخصیت و شرکت ایرانی می زنندو بر سر تحریم صنعت نفت ایران اجماع حاصل می گردد. نمایندگان مجلس سنای آمریکا هم به اتفاق آرا طرحی را با هدف تحریم بانک مرکزی ایران به تصویب می رسانند تابعدازامضای اوباما، مرحله جدید تحریم ها شکل بگیرد.

وال استریت ژورنال، در باره سه محور قدیمی تحریم توضیح می دهد: «متلاشی کردن شبکه‌های تهیه تسلیحات مورد نیاز جمهوری اسلامی، محدودسازی و نظارت بر تراکنش‌های مالی ایران، و جلوگیری از فعالیت شرکت‌های حمل و نقل ایرانی که رابطه‌شان با برنامه هسته‌ای ایران به اثبات رسیده است.»و محورهای جدید را بر می شمارد: «بخش انرژی ایران و نقض حقوق بشر.»

بر این بستر آماده، یک مقام ارشد آمریکایی جمهوری اسلامی را یک «دولت منفور در سطح جهانی» می خواند و از کره جنوبی و دیگر همپیمانان ایالات متحده می خواهد تا بر شدت تحریم‌های خود علیه ایران بیافزایند.

استرالیا نخستین کشوری است که جواب مثبت می دهد. چین وروسیه به بازی دو سر بردخود ادامه می دهند. روسیه حرفی می زند که بیشتر به «سخره» کردن «نظام» می ماند: «روسیه که در قبال تحریم احتمالی خرید نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا «بی‌طرف» می ماند، چون هیچ‌گونه واردات نفتی از ایران ندارد.» چین هم می گوید طرفدار عدم برخورد احساسی و تصمیم گیری واقعگرایانه است.

آخرین خبر هفته حکایت دارد: «کنگره آمریکا می‌کوشد تا از لغو جواز کشتی‌ها و سکوهای اکتشاف نفت به عنوان ابزار جدیدی برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران استفاده کند.به گزارش روزنامه آمریکایی واشینگتن پست، تحت تاثیر این فشار‌ها شرکت نروژی «دت نورسکه وریتاس» که از عمده‌ترین موسسات بین‌المللی صدور جواز کشتی و سکو‌های دریایی اکتشاف نفت است، تمام مناسبات خود را با ایران قطع کرده است.»

دامنه تفسیر در باره بازی دوسر باخت جمهوری اسلامی در حمله به سفارت انگلستان ازهمیشه گسترده تر است و نظریه تلاش برای سرپوش گذاشتن بر حادثه مهم اصفهان طرفداران بیشتری دارد. این نظریه از حضور فرماندهان مهم سپاه در پشت صحنه مایه می گیرد و به گزارش موسسه علوم و امنیت بین المللی پیوند می خورد.

نخستین گزارش های دقیق رسیده از اصفهان حکایت از آن دارد که صدای مهیب انفجار هفته گذشته مربوط به یکی از پایگاه های موشکی و اتمی سپاه در این منطقه بوده است. گزارش موسسه علوم و امنیت بین المللی، نشان می دهد که پایگاه های اتمی و موشکی سپاه با دقت شناسائی و حمله به آنها عملا آغاز شده است.

العربیه که حوادث ایران رااز نزدیک دنبال می کند، می نویسد: «در پی انفجار هولناك غرب تهران كه پدر برنامه‌ی موشكی ايران را همراه با دهها تن از نيروهايش از بين برد و شايد پيش از زيانهای تسليحاتی به اعتماد به نفس حكومتيان ايران لطمه وارد كرد، انفجار اصفهان پيش آمد و قلب ايران را لرزاند. اما همگان ترجيح دادند در هر دو مورد، حقايق را مسكوت بگذارند.»

تایمز لندن می نویسد: «عکس های ماهواره ای تایمز تایید می کند که انفجاری که روز دوشنبه در شهر اصفهان رخ داد باوجود تکذیب مقامهای جمهوری اسلامی مربوط به تاسیسات غنی سازی اورانیوم در این منطقه بود. این عکس ها به روشنی موج بزرگی از دود و خرابی را نشان می دهد و بر ادعاهای ایران که چنین انفجاری در این منطقه رخ نداده خط بطلان می کشد. منابع اطلاعاتی اسراییل به تهران تایمز گفتند که تردیدی نیست انفجار در مرکز تاسیسات هسته ای اصفهان رخ داده و این «تصادفی نیست». یک منبع اطلاعاتی نظامی گفت: این انفجار به تاسیسات اصفهان به ویژه دستگاه هایی که گمان می رود انبار مواد خام را در خود داشت آسیب زده است.»

العربیه هم درعنوان و هم در مطلب خود تاکید می کند: «جنگ آغاز شده، ولی رسما اعلام نمی‌شود.»

وزیر دفاع اسرائیل و نخست وزیر امارات متحده عربی جنگ را چنان تصویر می کنند که گویا شاهدش هستند.ایهود باراک، می گوید: » در برخورد با ایران تمام گزینه ها روی میز قرار دارد.» در حال حاضر «حمله به تاسيسات هسته ای ايران در دستور کار قرار ندارد. ولی ممکن است زمانی پيش بيايد که مجبور شويم دست به چنين کاری بزنيم. چنين حمله ای برای اسرائيل خطر چندانی در بر ندارد.حمله نظامی عليه ايران برای اسرائيل ويرانگر نخواهد بود. جنگ يک مسافرت تفريحی نيست، ولی اگر اسرائيل ناچار به انجام آن شود، مادامی که مردم در خانه های خود باشند، تلفاتی در حد ۵۰ هزار، پنج هزار و حتی ۵۰۰ نفر نيز نخواهيم داشت.»

شیخ محمد بن رشید آل مکتوم، می گوید: «در صورت حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل، تمام شهرهای ایران در 24 ساعت منهدم خواهند شد.»

جمهوری اسلامی هم ظاهرا برای این جنگ آماده شده است: «روزنامه بريتانيايی ديلی تلگراف در شماره سه شنبه ۱ خود گزارش داد که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ايران، نيروهای خود را در وضعيت جنگی قرار داده است.»

تصویر خوفناکی است: 500 کشته در اسرائیل، ایران سراسرویران. پیش بینی خوفناک در عاشورای 90 که خون جانباختگان عاشورای 88 درآن می جوشد. فیلم های تازه از سرکوب خونین مردم منتشر می شود. شهین مهین فر، مجری باسابقه رادیو و تلویزیون و مادر امیرارشد تاجمیر یکی از جانباختگان به فریاد در می آید وپرده سکوت می درد: «به امیر گفتم نرو، گفت به خاطر وطنم می روم. گفتم تو وطن من هستی، گفت خودخواه نباش مادر، وطن تو امیراست اما وطن من 70 میلیون ایرانی است و برای آنها می روم. او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت.»

رضا شهابی، از اعضای سنديکای کارکنان شرکت واحد که حدود ۱۹ ماه است در زندان اوين در بازداشت به سر می‌برد، در اعتراض به «بلاتکليفی» و ادامه بازداشتش عاشورا را در اعتصاب غذا بسر می برد.

بی دلیل نیست که محمد نوری زاد، در نامه دیگری به نایب امام زمان، با مقایسه واقعه عاشورا و وضعیت فعلی ایران از آیت الله خامنه ای می خواهد کربلای سال شصت و یک هجری را رها کند و به کربلای ایران بنگرد: «کربلا اینجاست. شمر اینجاست. خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند. کجا؟ پاکان سپاه به کنار، یک نگاهی به چهره ی پاسداران فربه از مال حرام بیاندازید، پاسدارانی که نفس زنان از بالا کشیدن اموال مردم به نزد شما شتاب می کنند، اشقیا اینانند. کسانی که یک روز در صف مردم بودند و امروز به برکت دلارهای نفتی و اسکله های قاچاق وپیمانهای بدون مناقصه و سهام مخابرات و هزار فرصت اقتصادی و سیاسی واطلاعاتی، خنده کنان به فوج اسرا می نگرند و شلاق به دست، قهقهه سرمی دهند و اسلحه به دست، مراقب اند اسیری از صفِ اسارت خروج نکند.»

وتاسوعا و عاشوراپشت سر گذاشته می شود؛ حکومتی تر، کنترل شده تر، محدودتر و نمایشی تر از هر سال دیگر. تنها امام جمعه های حکومتی ـ این عمله ظلمه دوران ـ-جهان را چون سید محمد موسوی، امام جمعه چابهار می بینند: «فریاد شهیدان تاسوعای چابهار فقط در این نقطه از میهن اسلامی ایران متمركز نیست بلكه كاخ های تمامی فراعنه و حكام جور را در عالم می لرزاند و جرقه های آن در وال استریت، منهتن و سایر ایالت های آمریكا و انگلیس مشاهده می شود.»

ویکی نیست به این نابغه بگوید که وال استریت و منهتن نام ایالت های آمریکا نیست. منتهن مرکز شهر نیویورک است و وال استریت یکی از خیابان هایش.

ودرمتن این نادانی تاریخی است که آیت اله اشرافی، مهدوی کنی،یک دست دردست عزرائیل و یک دست به دامان مقام رهبری، اورا با بوش و مائوتسه تونگ مقایسه می کند: «مردم آنجا هم آنها را رهبر می‌دانند، ولی ما آقای خامنه‌ای را به معنای عام و آنچه که در دنیا مرسوم است، رهبر نمی‌دانیم، بلکه می‌گوییم ایشان نائب امام زمان«عج» است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم. من در آقاي خامنه​اي تقوا و عدالت و مردمداری و زهد را می‌بینم. ایشان تمام خصوصیاتی را که یک فقیه نایب امام زمان«عج» باید داشته باشد، دارند.»

مهدوی کنی، میرحسین موسوی در حصرخانگی را سوسیالیست می خواند وپرده از مشکل او با » نظام» بر می دارد: «اگر مقام ولایت و مقام رهبری را قبول داشت، نتیجه انتخابات را می‌پذیرفت و می‌رفت تا در دوره‌های بعد شرکت کند، ولی این کار را نکرد.»

مهدوی کنی که در لب گور به ریاست خبرگان رهبری بر کشوری منصوب شده که جوانترین جمعیت جهان را دارد،به روی مبارک نمی آورد حرف های محمد رضا فرزين، معاون وزير امور اقتصادی و دارايی را که می گوید: «متأسفانه نه تنها ۴۱ درصد اقتصاد کشور از ماليات معاف است، بلکه اطلاعات آنها نيز در دسترس نيست.»و این همان بخش اقتصاد کشوراست که زیرنظر رهبری در اختیار باندهای قدرت و ثروت است. می برند و می چایند ودشنام هایش را به نام امام زمان واریز می کنند.

مقامات دولتی خود «نظام» فقط همین هفته اعلام می کنند: «نيمی از چای مصرفی کشور قاچاق است،» کشور «در مرحله موج سوم شيوع بيماری ايدزاز طريق روابط پر خطر جنسی» قراردارد و زیر سایه نایب امام زمان طبق گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل با رتبه یکصدو بیستم «همچنان جز فاسدترین کشورهای جهان» است و ده‌ها مرتبه از قطر (رده ۲۲)، کویت (رده ۵۴) و ترکیه (مقام ۶۱) پایین‌تر.

در آخرین روز هفته هم «آثار شکست تنها پیروزیِ دولت هویدا می شود» و «كسري 8 هزار ميلياردي دولت از محل هدفمندسازي» از پرده بیرون می افتد.

آذرماه نه تنها ماه آخر پائیز، روزشمار سقوط دیکتاتور دیگری هم هست که دو قلوی منطقه ای جمهوری اسلامی یعنی سوریه باشد.

وزیر خارجه آمریکا می گوید سوریه بیش از همیشه منزوی شده است.شورای حقوق بشر سازمان ملل در نشست فوق‌العاده‌خود‎ با تصویب قطعنامه‌ای رژیم بشار اسد را به‌خاطر سرکوب خونین معترضان محکوم می کند. این قطع‌نامه به دبیرکل سازمان ملل متحد تحویل داده خواهد شد تا در شورای امنیت در مورد «واکنش مناسب» علیه حکوت سوریه تصمیم‌گیری شود.

بشا راسد برای اولین بار بایک تلویزیون آمریکائی مصاحبه می کند وهمان حرف های دیکتاتورهای در حال سقوط را می زند: «من برای محافظت از مردم بهترین کارها را انجام داده ام، لذا احساس گناه نمی کنم. شما باید برای جان هایی که از دست رفته اند متاسف باشید. اما وقتی که کسی را نمی کشید، نباید احساس گناه کنید.من رییس جمهور هستم. من صاحب کشور نیستم، لذا اینها نیروهای من نیستند.»

کاخ سفيد اظهارات بشار اسد را «بی اعتبار» می خواند. گزارش ها حاکی است که ترکيه تحريم هاي تازه ای عليه حکومت سوريه اعمال کرده است.شرکت نفت توتال، فعالیت های خود در سوریه را متوقف می کند. هيلاری کلينتونآماده دیدار با مخالفان حکومت سوريه است.برهان غلیون رئیس شورای ملی معترضان سوریه ‌می‌گوید: «چنانچه این شورا بتواند در سوریه به قدرت برسد، روابط نظامی دمشق با ایران را قطع خواهد کرد و مانع از رسیدن اسلحه از راه سوریه به حماس و حزب الله خواهد شد.»

روزنامه اسرائيلی هاآرتص به نقل از مقامات ارشد فلسطينی در حماس، گزارش می دهد که جمهوری اسلامی حماس را «تهديد» کرده است که «پشت کردن» اين جنبش به بشار اسد، «عواقبی سخت» خواهد داشت و ايران کمک های مالی و تسليحاتی به حماس را قطع خواهد کرد. جمهوری اسلامی به سران حماس اخطار داده است در کنار اين اقدامات تنبيهی، آموزش نيروهای حماس (در ايران، لبنان و سوريه از سوی سپاه پاسداران ايران) را نيز قطع خواهد کرد. «نیروهای حماس برای این تهدید تره هم خرد نمی کنند و درحال ترک سوریه هستند. میلیون ها دلار هزینه از جیب ملت ایران برباد می رود.

هنوز، تنها سیدحسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان است که بر اجرای «فتوای امام خامنه ای» – قابله و ارباب خود- درباره ضرورت حمایت از تمامی نمادها» اصرار دارد و سخنانش تیتر اول رسانه های حکومتی می شود.

  

جنگ گرگها در این فضای متشنج ادامه دارد. روزنامه جمهوری اسلامی خبر می دهد که «جريان انحرافی دولت» به منظور فعاليت های انتخاباتی «توزيع پول در بين ائمه جمعه سراسر کشور» را آغاز کرده است. هدف نهائی آنها به گفته مهدی طائب، فرمانده قرارگاه امنيتی-ـ اطلاعاتی موسوم به «عمار» سرنگونی نظام است.لابد برای همین هم رئیس شان در دهه عاشورا پیراهن سفیدپوشیده و جنگ تازه تمام عیاری رادامن زده است.

محمد کاظم انبارلویی سردبیر روزنامه رسالت، در نقش نظریه پرداز چهارچوب «نظام» راتعیین می کنید: «قبول نظام،رهبری، امام و قانون و غیریت باغرب.» و حضوردوم خردادی ها در انتخابات راتمام شده می داند. ظاهرا حر فهای مهدوی کنی را نشنیده یا قبول ندارد که شرط شرکت اصلاح طلبان درانتخابات قبول اشتباهات آنهاست.

حرف های محمد موسوی خوئينی رامی توان پاسخ به قبیله آشفته گرگان تلقی کرد: «فرصت برای ورود به انتخابات مجلس تمام شده است و حتی نوشتن نامه «فدايت شوم» برای اصلاح طلبان هم ديگر نتيجه ای ندارد… حاکميت هم… از اصلاح طلبان عبور کرده است و از حضور آنان در انتخابات استقبال نمی کند. حاکميت هم اگر يک کار خوب در باره اصلاح طلبان کرده باشد همين است که راه را برای ورود اصلاح طلبان به چنين مجلسی بسته است.»

هفته دوم آذرماه 1390 تمام می شود وسالی دیگر بر 16 آذر می گذرد. جرقه ای در قلب استبدادی دیگر که به شعله مبدل شد.

آیت‌الله دستغیب به مستبدانی که به نام مذهب روی قاتلین سه یار دبستانی را سفید کردند،و تاحدتیم ملی موردنفرت هستند، هشدار می دهد: «هشدار می دهد: بیدار شوید…»

مجید دری-ـ دانشجوی اخراجی و زندانی-ـ از زندان می نویسد: «در هر دانشگاهی هستید و دانشجوی هر رشته‌ای سلام مرا پذیرا باشید از دور‌ها، از پس این دیوار‌ها و رابطه‌ای که سالیان فاصله انداخته. با امید روزهای بهتر، آینده‌ای درخشان و سرزمینی سبز. همه می‌دانند دانشگاه هنوز زنده است و دانشجو همچنان پیشرو.من و تو یکی شویم از هرشعله‌یی بر‌تر که هیچگاه شکست را برما چیرگی نیست چرا که از عشق رویینه تنیم.»

بهاره هدایت، دانشجوی دیگر اخراج شده، در زندان شعری کوتاه بر دستمال کاغذی می نویسید و در ملاقات به همسرش امین احمدیان می دهد:

گفتم: ‏

این باغ ار گلِ سرخ بهاران بایدش؟

گفت‏: ‏

صبری تا کرانِ روزگاران بایدش

تازیانه ی رعد و نیزه ی آذرخشان نیز هست،

گر نسیم و بوسه های نرمِ باران بایدش

گفتمش: ‏

‏خالی ست شهر از عاشقان , وینجا نماند،

مردِ راهی تا هوایِ کویِ یاران بایدش

گفت: ‏

چون روحِ بهاران آید از اقصای شهر

مردها جوشد ز خاک‏

‏آنسان که از باران گیاه

و آنچه می باید کنون

صبرِ مردان و دلِ امیدواران بایدش


تگ   هوشنگ اسدی

 

مقالات مربوط به این نویسنده
۱۷ آذر ۱۳۹۰
۱۰ آذر ۱۳۹۰
۳ آذر ۱۳۹۰
۲۶ آبان ۱۳۹۰
۱۹ آبان ۱۳۹۰
۵ آبان ۱۳۹۰
۲۸ مهر ۱۳۹۰
۲۱ مهر ۱۳۹۰
۱۴ مهر ۱۳۹۰
۷ مهر ۱۳۹۰
۳۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۴ شهريور ۱۳۹۰
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
۱۷ شهريور ۱۳۹۰
۱۰ شهريور ۱۳۹۰
۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۰
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
۳۰ تير ۱۳۹۰
۲۳ تير ۱۳۹۰
۲۲ تير ۱۳۹۰
۲۱ تير ۱۳۹۰
۱۵ تير ۱۳۹۰
۷ تير ۱۳۹۰
۲۴ خرداد ۱۳۹۰
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۵ خرداد ۱۳۹۰
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
۳۱ فروردين ۱۳۹۰
۲۴ فروردين ۱۳۹۰
۱۸ فروردين ۱۳۹۰
۲۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۱ اسفند ۱۳۸۹
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
۲۰ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ بهمن ۱۳۸۹
۶ بهمن ۱۳۸۹
۲۹ دى ۱۳۸۹
۱۸ دى ۱۳۸۹
۸ دى ۱۳۸۹
۱۸ آذر ۱۳۸۹
۱۰ آذر ۱۳۸۹
۲ آذر ۱۳۸۹
۱ آذر ۱۳۸۹
۲۷ آبان ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۱ مهر ۱۳۸۹
۲۵ شهريور ۱۳۸۹
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
۸ شهريور ۱۳۸۹
۳ شهريور ۱۳۸۹
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۶ مرداد ۱۳۸۹
۳۱ تير ۱۳۸۹
۱۶ تير ۱۳۸۹
۹ تير ۱۳۸۹
۲ تير ۱۳۸۹
۲۷ خرداد ۱۳۸۹
۲۰ خرداد ۱۳۸۹
۱۵ خرداد ۱۳۸۹
۱۳ خرداد ۱۳۸۹
۵ خرداد ۱۳۸۹
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۶ فروردين ۱۳۸۹
۱۸ فروردين ۱۳۸۹
۲۸ اسفند ۱۳۸۸
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
۱۲ اسفند ۱۳۸۸
۵ اسفند ۱۳۸۸
۲۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
۱ بهمن ۱۳۸۸
۲۴ دى ۱۳۸۸
۱۶ دى ۱۳۸۸
۱۳ دى ۱۳۸۸
۹ دى ۱۳۸۸
۲۶ آذر ۱۳۸۸
۱۸ آذر ۱۳۸۸
۱۱ آذر ۱۳۸۸
۲۷ آبان ۱۳۸۸
۲۵ آبان ۱۳۸۸
۲۱ آبان ۱۳۸۸
۱۴ آبان ۱۳۸۸
۶ آبان ۱۳۸۸
۳۰ مهر ۱۳۸۸
۹ مهر ۱۳۸۸
۱ مهر ۱۳۸۸
۲۵ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۴ شهريور ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۳۱ تير ۱۳۸۸
۲۴ تير ۱۳۸۸
۱۷ تير ۱۳۸۸
۱۱ تير ۱۳۸۸
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۲۴ خرداد ۱۳۸۸
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۱ بهمن ۱۳۸۷
۴ بهمن ۱۳۸۷
۱ بهمن ۱۳۸۷
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
۳ بهمن ۱۳۸۶
۲۹ دى ۱۳۸۶
۱۰ دى ۱۳۸۶
۲۹ آبان ۱۳۸۶
۱۳ تير ۱۳۸۶
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
۲۸ اسفند ۱۳۸۵