شش خط از زندان

avi14

نامههای به زندان (۱۳۶۷ – ۱۳۶۱)

 

منـتــشــر شد

نوشابه اميری

برای تهیه کتاب به این لینک مراجعه کنید

دو نامه از کتاب   :

 

* * *

 

نامه ششم (از زندان)

تاريخ: ۲۷/۱۱/۱۳۶۴

بانوی بزرگ عشق من! از دل سلامت می​کنم.

تا اين نامه به تو برسد، بهار در شهر نفس زده است. تو که می​دانی هيچکس نمی​تواند آمدن بهار را عقب بياندازد. پس در اين بهار که می​رسد، در اين سال که در جدايی نو می​شود، به آفتاب نگاهت سلامی دوباره می​دهم. همه گل​های بهار را به نام تو صدا می​زنم و با همه پرندگان نام تو را می​خوانم. خجسته باد عيدت، مبارک باد بهارت. به اين اميد زنده​ام که بهار با تو بودن بيايد و باهم و همراه درختان خانه کوچک​مان روييدن گل​ها را از دل سياه خاک جشن بگيريم. به اين اميد که از دامان عشق نجيب تو خانه​مان پر گل شود. در لحظه تحويل سال، به يادت، به بهار سلام خواهم داد و هفت​سين اميد در گذر باد خواهم نهاد. گفتی: نامه​هايت غمگين است. می​نويسم : هر واژه نامه​هايم از قلبی خزانی فرياد م​يزند، از غمی به ژرفای چشمان بارانی​ات.

غير از اين اگر بود بايد می​پرسيدی چرا؟ آخر وقتی تو نيستی، وقتی آواز عاشقانه​ات نيست، وقتی بوی عطر نازک مهربانيت در لحظه​هايم جاری نيست، وقتی شب چشم بر غريبه​ها می بندم و صبح بر غريبه​ها می​گشايم، وقتی جهان و هر چه در آن است غريب است، بايد از تبار جنون باشم که غم بر دلم چنگ نزند. شادی​ي همه​ی اين جهان يعنی تو، و تو که نباشی مگر مثل دلقک احمقی ماسک شادی به چهره بزنم. با اين همه، معبودم، اين دلتنگی خزانی، ​اين غم کويری، به معنای نا​اميدی نيست. ​تو نيستی، اما من توام. پس تو هستی مثل هستی. در نبودنت هستی. پس دلم گرم و اميدوار است. در فاصله دو ديدار، ​در اين پيچ و خم سرما، قلبم را با گرمای عشقت که از ديوار و شيشه می​گذرد فروزان می​دارم. می​دانم که در پايان اين روزها – که آغاز من است – تو ايستاده​ای.

پس، تو را صدا می​زنم، آهای … خاتون مهربان من، ​دستان نجيب​ات را به من بده. به اندازه همه شکوفه​​های بهار دوستت دارم. مامانی را غرق بوسه کن.

از خانه

هوشنگ من، آقای خانه​ام، از دل پاسخت می​گويم.

آری، بهار در شهر نفس می​زند. و در هر دم و بازدم، عطر اميد را بر همه جا و بر خانه کوچک​مان نيز، می​پراکند. تو را می​بينم که رويش نيلوفرها را در باغچه​های خانه​مان دنبال می​کنی و صدايت را می​شنوم، هر صبحگاه، که مژده شکفتن نيلوفر ديگری را فرياد می​کنی. و چنين است که زندگی راز خود را آشکار می​کند. راز کشاکش تخم گل نيلوفر با خاک سياه و پيروزی گل​های نيلوفر. برای من، تو و زندگی مشترک ما، تبلور اين پيروزی است. از اين روست که توانايی دوست داشتن را يافته​ام. و مگر نه آنکه مشگ و عشق را نتوان نهفتن؟ عزيزم، اندوهت را با همه وجود درک می​کنم و در تک تک لحظات غمگينانه​ات با تو سهيم​ام، اما بهار را می​بينم که بر قلب خزانی​ات، تلنگر می​زند. خوب گوش کن! می​شنوی؟ زود است، بسيار زود لحظه ورود بهار، و ما چه جشنی خواهيم گرفت در خلوت خانه​مان آمدن بهار را.

عزيزم، در سالی که می​آيد و در هر لحظه​اش، آزادی به تو نزديک​تر خواهد بود، پس، لحظه لحظه سال نو ​مبارک است. پيچ و خم سرما به پايان خواهد رسيد و ما روزی با لبخند، خاطرات​مان را مرور خواهيم کرد. و من از امروز تا آن روز، در اينجا که تو ايستاده​ای و در آنجا که ما ايستاده​ايم، گفته​ام و خواهم گفت: دوستت دارم. مامانی تو را می​بوسد و برايت آرزوهای بسيار دارد. ما به آرزوهای​مان خواهيم رسيد. من می​دانم.

نوشابه اميری در يکی از يادداشت​های پايانی کتاب می​نويسد :

اگر بگويم روزهای قطع ملاقات وحشتناک بود، محکی برای تشخيص وحشتناکی به دست نداده​ام ، جز آنکه ندانی نفسی که فرو می​دهی، کی بيرون می شود تا ممد حيات باشد. و آن تابستان وحشتناک تر از هميشه بود. آن سال، سال عمليات مرصاد بود. پيش از قطع شدن ملاقات​ها در ديدار با يکی از مسئولين زندان، قصه​ی بارها گفته​ام را بازهم گفتم. او فقط نگاهم کرد و به نظرم رسيد آنچه می​گويم به گوش او نمی​رسد و فکر کردم آنچه به گوشش می​رسد، شنيده نمی​شود. يا آنچه شنيده می​شود، درک نمی​شود و …

اما او همه چيز را شنيده بود و فقط يک جمله گفت: «به زودی تکليف همه روشن می​شود. آنها که بايد بروند می​روند و آنها که نبايد، آزاد خواهند شد.»

دلم هری ريخت. بر چه اساسی؟ کدام قضاوت؟ کدام دادگاه؟ کدام قانون؟

سئوال​هايم را نگفتم. او حرفش را زده بود.

هفته بعد ملاقات​ها قطع شد. حدود سه ماه. نه ديداری، نه تلفنی و نه خبری. شايعه، طاعون خانواده های زندانيان شده بود.

راستی ظرفيت انسان چه حدی است؟

و عاقبت يک روز زنگ تلفن و يک صدای خاکستری.

– فردا بياييد لونا پارک!

همين ؟! حتی فرصت آهی را هم نداد.

گفتن ندارد که تا فردا نخوابيدم. گفتن ندارد که هزار بار عرض و طول خانه کوچک مان را پيمودم. خود و خانه را بدون او تصور کردم. فکر کردم خودم را آتش می​زنم . جلو لونا پارک، جلو مجلس شورا. می​ديدم که آتش گرفته​ام، اما نمی​سوزم. می​ديدم که می​سوزم اما نمی​سوزانم. می​ديدم که می​ميرم.

صبح زود، پيچيده در چادر سياه، در لونا پارک بودم. صدها نفر ديگر هم.

لونا پارک کنار شهر بازی بود.

يکی گريه می​کرد، يکی داد می​زد و همه می​ترسيدند. لرزان به اتاقکی رفتم که پاسخ در آنجا بود. در آن اتاق نمره​ای می​دادند. نمره را می​بردی به اتاق کناری. آنجا نمره را می​گرفتند. يا می​گفتند، برو وسائل را بگير (به همين سادگی) يا شماره بند جديد زندانی را می​دادند. کدام نويسنده می تواند آنچه را در فاصله اين دو اتاق می​گذشت بر کاغذ بياورد. از عمر من به اندازه فاصله اين دو اتاق باقی بود. زانوانم نيرو نداشت. شماره را دادم. گفت: بند …

مرده بدم، زنده شدم.

ملاقات داشتم. تازه شروع کردم به گريستن

اعتصاب مطبوعات، آقای خمینی و شاپور بختیار

شاپور بختیار هم اکنون از تاریکی به روشنائی تاریخ آمده است. در روز دیدار اعضای سردبیری روزنامه ها و نمایندگان سندیکا با شاپور بختیار حتی یک نفر هم در جلسه به جانبداری او سخن نگفت. بارها این دریغ خود را نوشته ام که درنیافتیم بختیار چه گفت و نمی توانستیم در بیابیم. همه مسحور انقلابی بودیم که باید برای مردمان نا ن وآزادی می آورد.

نه توطئه ای در کاربود، نه سیاست حزبی در میان. شرایط روز و لحظه بود که در مطبوعات روز انعکاس می یافت.

منصفانه نیست ، بعداز سی و اندی سال و در فضائی بکلی دیگراطلاعات ناقص خود و نقل قول هایی را که شاهدی برآن نیست، بعنوان اسناد تاریخی جا زد. بیرحمانه است که در ولایت امن بودو بر پیشانی روزنامه نگاری که در زندان جمهوری اسلامی تکه تکه شد، مهر » توطئه» چسباند. می توان خود را ار رده های پائین مطبوعاتی به رتبه های بالای تصمیم گیری در باره اعتصاب مطبوعات بر کشید و ردای «انقلابی» بر تن ، کینه های دیر سال گروهی را متوجه کسانی کردکه در لحظات دشوار تاریخی – نه امروز- در جو توفانی روز، برفراز آتشفشان خشمی که تند روها دامنش زده بودند؛ این تیتر یا آن تیتر را بر می گزیدند.

اما نمی توان، شاهدان دیگری را که از نزدیک- بسیار نزدیک- در جریان رویداد خاصی بوده و خودایفای نقشی را بعهده داشته اند؛ چشم بند زد و در فراموشخانه تاریخ گمراهشان کرد.

یکی ا زاین رویدادها ، روز بازگشائی مطبوعات بعد از 62 روز اعتصاب در دی ماه 1357 است. زندگی، ایفای نقشی را د راین روز بمن سپرد. به تمامی در کتابم – نامه هایی به شکنجه گرم- یادمان های روز این روز را نوشته ام و اینجا می آورمش با ذکر دو سه نکته ابتدائی.

در روزهای اعتصاب مطبوعات «بولتن اعتصاب» در خانه من در کوی نویسندگان تهیه می شود. فیروز گوران از بهترین روزنامه نگاران ایران که از کیهان به آیندگان رفته بود،همسایه دیوار بدیوار من بود. از همکاران روزنامه اطلاعات هوشنگ پور دولت که حالا درامریکاست در طبقه بالا زندگی می کرد. یک بلوک،انطرفتر پرویز آذری خانه داشت. این نزدیکی سبب شده بود، بتوانیم » بولتن اعتصاب» را بطور پنهانی و در امنیت تدارک ببنیم و برای انتشار بفرستیم. مطالبی که از کانا لهای مختلف- از جمله همسرم نوشابه امیری، خبرنگار حوزه نیروهای ملی- می رسید، برای انتشارآماده می کردم. همسرم آنها را تایپ می کرد و کار صفحه بندی را پرویز انجام می داد و نسخه نهایی رابرای انتشار می برد.

در متن این فعالیت، ا زامور بسیاری مطلع بودم، ا زجمله دعوت شاپور بختیار برای ملاقات با اعضای سردبیری مطبوعات، رایزنی ها د راین باره و سرانجام دیداری که من هم یکی از حاضرین بودم و پیام کانون نویسندگان در باره آزاد کردن به آذین را هم به او دادم. همه اینها را در کتابم نوشته ام.

و روز بازگشائی، رسید. از مطبوعات دیگر بی خبرم. در کیهان رحمان هاتفی سردبیر بود . شورا ی سردبیری بعد ا انتخاب شد که رحمان با زهم به اتفاق آرا در جایگاه خودش ثابت ماند.

نه توطئه ای در کاربود، نه سیاست حزبی در میان. شرایط روز و لحظه بود که در مطبوعات روز انعکاس می یافت. سرورو شادمانی هم در کا رنبود .از قضاکارکنان کیهان جمع بودند تا مخالفت خود را باانشتار روزنامه ابراز کنند. وچنین گذشت:

***

شب وقتی از دیدار با شاپور بختیاربرگشتیم، طبق معمول به آقای خامنه ای تلفن زدم . هر شب ، اخبار را تلفنی رد و بدل می کردیم. ماجرای دیدار را گفتم. نگران بود مبادا مطبوعات طرف بختیار را بگیرند. وقتی متوجه فضا شد، گفت خودش موافق است،نظر «دوستانش» را هم تا آخر شب به من می گوید. صبح زود با تلفن آقای خامنه ای بیدار شدم. او گفت دوستانش موافق هستند. » امام» هم اعلامیه می دهد.

صبح روز ١٦ دی وقتی به روزنامه رسیدم، جمعیت تمام راهروها را پر کرده بود و به تحریریه سر ریز می کرد. به زحمت از میان جمعیت رد شدم. یکی از کارگران داشت در مخالفت با بازگشایی روزنامه ها حرف می زد. کارگران و کارمندان کیهان هم گوش می دادند. همه کارکنان روزنامه برای اولین بار می خواستند درباره سرنوشت روزنامه تصمیم بگیرند. بچه های چپ تحریریه به سرعت به دو دسته توده ای و ضد توده ای تقسیم شده بودند. ضدتوده ای ها ترکیبی از گروههای چپ مختلف بودند و بعدا روزنامه «کیهان آزاد» را منتشر کردند. آنها با با برخی از کارگران هم اندیشه پیوند خورده بودند. حاصل این پیوند، ایجاد اولین شکاف ابتدادر تحریریه و سپس در کل کیهان بود. کمی بعد انجمن اسلامی از میان همین شکاف سر برآورد . واقعیت تلخی است . هنوز هیچکس گمان نمی برد » انقلاب اسلامی» پیروز خواهد شد وحتی » انجمن اسلامی» هم سر بر نیاورده بود، که چپ ها – دستکم در سطح کیهان- به حذف هم پرداختند.

تابه میز سردبیری رسیدم ، دیدم رحمان آماده است بالا برود و جواب بدهد. تا مرا دید کنار کشید و گفت:

– به موقع آمدی. دارند جو را عوض می کنند…

همان طور که گوشم به گوینده بود، ماجرای صحبت تلفنی با آقای خامنه ای را گفتم. خیالش راحت شد، گفت:

– برو بالا…

هر وقت من بودم، رحمان کنار می ایستاد. قرار نبود وسط معرکه باشد. من سپرش می شدم. به سرعت بالای میز رفتم. جمعیت تا پشت راهروها موج می زد. فقط یک جمله گفتم:

– ما امروز روزنامه را منتشر می کنیم. روزنامه ها می تواند فرش سرخی باشد سر راه بختیار، یا گلوله سربی بر سینه او… ما دومی را می خواهیم. شما چه می خواهید؟

جمعیت یک صدا فریاد زد:

– همین را… همین را…

هنگامیکه صداها فرو نشست، پرسیدم:

– پس با انتشار روزنامه موافقید؟

همه فریاد زدند:

– بله…

جمعیت رفت و تحریریه کار خود را بعد از ٦١ روز آغاز کرد. اطلاعیه آیت الله خمینی در موافقت با انتشار روزنامه ها بود ، ساعتی بعد به دستمان رسید.

***

این اطلاعیه در کیهان هم منتشر شد. در روزنامه های دیگر هم که رحمان هاتفی نداشتند و بستگان فلان آیت اله درآن نبودند، روشی مشابه کیهان اتخاذ شد. و د راین گریزی نبود. نمی توان دیروز را در آینه امروز به مردمان نشان داد.

موج پوپولیستی که بر آمده بود «امام خمینی «را بر عرش می برد و تصویرش را درماه می دید و شاپور بختیار را به فرش می رساند و دشنامش می داد؛ دردیدار با بختیار معنای همراهی او را پیدا کرده بود و تنها راه استفاده از موقعیت » امام خمینی» بود – آنسان که آن روز جلوه می کرد و به شناخت می آمد – و نه چنین که سی و چهار سال بعد شناخته است.

شاپور بختیار هم اکنون از تاریکی به روشنائی تاریخ آمده است. در روز دیدار اعضای سردبیری روزنامه ها و نمایندگان سندیکا با شاپور بختیار حتی یک نفر هم در جلسه به جانبداری او سخن نگفت. بارها این دریغ خود را نوشته ام که درنیافتیم بختیار چه گفت و نمی توانستیم در بیابیم. همه مسحور انقلابی بودیم که باید برای مردمان نا ن وآزادی می آورد.

و همه چیز تغیرکرده است. جهان دیگر شده و برخی از ما هنوز گرفتار اندیشه های افراطی و اسیر کینه های گروهی و حزبی هستیم. ومن بیاد می آورم که رحمان بود که دراعتراض به اخراج 20 نفر ا ز همکاران ما که 17نفرشان مخالف او بودند، پیشنهاد اعتصاب و ترک روزنامه را تابازگشت همه آنها به رای تحریریه گذاشت و خودش رای نخست موافق را داد. بعد ها که کارگران گروه گروه با تاج های گل به د رخانه اش رفتند که بر گردد، همین خواست را تکرار کرد. او عاشق ایران وآزادی بود و با نثار جانش اینرا به اثبات رساند. هراتهامی به او معنائی جز فشردن دست جلادانش راندارد

طویله

 

«اتفاقات امروزطویله»، «تلخ و ناگوار و خیانت‌آمیز» بود. در»یکشنبه سیاه»، این «روز مهم برای نظام جمهوری اسلامی»، «سران قوا به هم پریدند و یکدیگر را به فساد متهم کردند»، «حیثیت نظام اسلامی را چوب حراج زدند»، «باعث بدنام کردن نظام شدند»و»رئیس مجلس، روش رئیس دولت را «مافیایی» خواند. او گفت: «رئیس جمهور ما اولیات اخلاقی را رعایت نمی کند…» واز زبان برادر رئیس جمهور اورا به ارتباط با «منافقین و خارج و فساد مالی» متهم کرد.

«احمدی نژاد در مجلس با دستان خود شیشه عمرش را شکست». «روسای مجلس و دولت با علنی کردن اختلافات خود دل رهبری را خون کردند، و دوستان نظام اسلامی را به حد سکته رساندند». «فصل الخطاب بودن مقام رهبری رازیر پا نهادند». «خیانت نابخشودنی کردند». کار به بیرون مجلس کشید و «دستگاه قضایی نه قوه قضاییه یک ملت، بلکه یک سازمان ویژه خانوادگی» معرفی شد.

صادق آملی لاریجانی، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی، گفت که اظهارات رئیس جمهور را «جرم» می‌داند.

تاریخ «یکشنبه سیاه» پانزدهم بهمن ماه ۱۳۹۱ بود و درست یک هفته پیش از چهل وچهارمین سالگرد پیروزی «انقلاب شکوهمند اسلامی». تمامی سخنان بالا- نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد- توسط مسئولین رده اول جمهوری اسلامی، – روسای دولت و مجلس- ونمایندگان و ماموران وپایوران «نظام» گفته و ثبت و پخش شده است.

دیدگاههای «استکبار» جهانی از هیچ نوعش مورد استناد قرار نگرفته و از هیچ مخالف و منتقدی حتی کلمه ای نقل نشده است. ترسیم وضعیت «نظام» از حرف های روح اله حسینیان شروع می شود که مجلس را «طویله» می خواند، از معبر توپخانه برادر حسین باز جو می گذرد و به مصباح یزدی می رسد که تصویری عام بدست می دهد. پدر معنوی طالبان شیعه، حرفی می زند که «امام» را می توان هدف اصلی اش دید: «کسانی که مستقیما از طرف امام مسؤولیت داشتند کارشان به جایی رسیده که اصل نظام را به باد می دهند.» و فقط یک نفر را مستثنا می کند: «مقام معظم رهبری که امروز نماد راه اهل بیت و امام علی است.»

جواد کریمی قدوسی که انگار نگاهش به رفتن «اولین رئیس جمهور ایران به مصر» است وخبر دارد که خامنه‌ای نمایندگانش را برای بدرقه نفرستاده است، حرف با مزه ای می زند: «اداره دنیا برای رهبر معظم انقلاب یک طرف، اداره این چند تا مسئول داخل نظام یک طرف.»

هنوز حرف این نماینده مجلس تمام نشده که یکی ازاین چند تا مسئول در مصربا لنگه کفش مورداستقبال قرار می گیرد. پیش از رئیس جمهور «نظام»، اعراب با پرتاب لنگه کفش که در فرهنگشان بسیار توهین آمیز تلقی می شود، ازجرج بوش وشیمون پرز پذیرایی کرده بودند. اماابراز علاقه به احمدی نژاد در همین جا متوقف نمی ماند، «احمد الطیب»، یکی از عالیرتبه ترین روحانیون سنی و رییس دانشگاه الازهر «گسترش شیعی‌گری در کشورهای سنی‌تبار» از سوی ایران را تقبیح می کند. احمدی نژاد با تکرار کلمات عربی چون الوحده والاخوت احمد الطیب را به اصرار برادر خود می خواند و چون به نتیجه نمی رسد، ترک جلسه را دستمایه تهدید می کند.

روز «امام آمد» می رسد و هیچ خبری از یادبودهای ویژه نمی رسد. حتی «امام مقوائی» راهم نمی آورند. امسال ترجیح داده اند میمون فتوشاپی به فضا بفرستند و ماکت هواپیمای پیشرفته را بجای خود آن روکنند.

دوتا آیت اله هم خبر ساز می شوند.یکی جوادی آملی از مراجع عظام تقلید که ۳۸۳ هزار متر و ۸۷۴ متر مربع از اراضی خود در آمل را به بهای ۱۵/۵ میلیارد تومان، وقف حوزه علمیه این شهرستان می کند.

کسی هم نمی پرسد بقیه اموال و اراضی یکی از «مراجع عظام تقلید» کجاست و چقدر قیمت دارد و نسبت افزایش آن به اول انقلاب چقدراست.

دیگری آیت اله محمد باقرخرازی است که همشیره گرامی را به وصلت «بیت» فرستاده است و خود مدام در حال انجام کارهای محیر العقول دیگراست.چندی پیش می خواست باشگاه ورزشی منچستریونایتد را بخرد است و نام آن را به «خیبر» تغییر دهد. بعد بفکر راه اندازی شبکه ماهواره‌ای حزب‌الله افتاد. حالا هم نامزد ریاست جمهوری شده وبااین استدلال: «تنها حضور ولی‌فقیه کفایت نمی‌کند و لازم است که اجرا نیز در دست روحانیون و فقها باشد.»

برنامه مختصر و مفیدی هم دارد: «برگرداندن تمام سرزمین‌های جداشده از ایران بدون یک قطره خون‌ریزی. لغوتحریم ها در چندماه اول ریاست جمهوری ورساندن قیمت دلار در عرض یک سال به هزار تومان.»

دلار منتظر رئیس جمهور شدن برادر صادق و پسر برادر کمال خرازی نمی شود، تاخبر پیشنهاد مذاکره جوبایدن –ـ معاون رئیس جمهور آمریکا- با جمهوری اسلامی از مونیخ به تهران می رسد، ارز هاو از جمله دلار سری به تعظیم خم می کنند.

ایران و سوریه محور های اصلی کنفرانس امنیتی مونیخ هستند که امسال چهل و نهمین دوره آن برگزار می‌شود.

جو بايدن با خطاب قرار دادن رهبر جمهوری اسلامی می گوید: «اگر ايران جدی باشد، آمريکا آماده مذاکره مستقيم است.» و در مصاحبه با روزنامه آلمانی زود دویچه تسایتونگ، روی دیگر سیاست آمریکا را هم نشان می دهد: «نمی‌گذاریم ایران بمب اتمی بسازد. زمان و امکان برای موفقیت راه‌حل‌های دیپلماتیک هنوز وجود دارد. این پنجره دیپلماتیک برای زمانی نامحدود گشوده نخواهد بود.»

علی اکبر صالحی که درکنفرانس حضور داردبه همین روزنامه می گوید که او به نیات صادقانه باراک اوباما «باور و امید» دارد و زمان برای پایان بردن مناقشه هسته‌ای فرا رسیده است. حرفی هم در باره سوریه می زند: «دیر یا زود باید درباره سوریه نیز مذاکره انجام شود». و از رهبر اپوزیسیون سوریه برای دیدار از تهران دعوت به عمل می آورد، هیچ قولی هم نمی دهد و بر حمایت جمهوری اسلامی از رژیم بشار اسد هم تأکید می کند. بن بست سیاست خارجی «نظام» را بهتر از این نمی توان به نمایش گذاشت.

محمود احمدی نژاد، در تهران شرط می گذارد: «آمريکا چماق را کنار بگذارد و بعد با ايران مذاکره کند.»در مصر می گوید: «حرفهایی که از مقامات آمریکایی شنیده می شود، جدید و مثبت است و امیدواریم در رفتارشان هم تغییرات مثبت اتفاق بیفتد و اگر در رفتارشان هم شاهد تغییرات مثبت باشیم، در آن صورت ما هم با نگاه مثبت، آن را مورد بررسی قرار خواهیم داد.»

وزیر خارجه آلمان، انگار جواب احمدی نژاد را می دهد: «من از پیشنهاد گفت‌وگویی که جو بایدن مطرح کرده استقبال می‌کنم. پیشنهاد گفت‌وگوی مستقیم باید به عنوان دستی که به سوی ایران دراز شده است قلمداد شود و ما در گفت‌وگوهایمان با دولت ایران نیز بر این تأکید خواهیم کرد که به این دستِ دراز شده پاسخ داده شود نه اینکه پس زده شود.»

رضا تقی‌زاده، تحلیلگر مسایل ایران، نگاهی همه جانبه به موضوع دارد: «این فرصت خوبی است اما به نظرم ایران این فرصت را نیز از دست خواهد داد. چرا که آیت‌الله خامنه‌ای آماده مذاکره مستقیم با آمریکا نیست. ۴ ماه دیگر رئیس دولت تازه‌ای در ایران انتخاب خواهد شد. به نظرم این بازی بسیار هوشمندانه‌ای است که آمریکا شروع کرده، اما در نهایت حتی از لحاظ تبلیغاتی به زیان آیران تمام خواهد شد. ایران آمادگی پاسخگویی مثبت به این دعوت باز را ندارد.این فرصت آخرین گامی است که آمریکا می‌تواند بردارد برای نشان دادن به کشورهایی مثل چین و روسیه، ‌که آماده هرنوع مذاکره و توافق دیپلماتیک با ایران هستند، و به آنها ثابت کند که این ایران است که آمادگی همراهی ندارد. به نظرم در صورتی که این فرصت از دست برود، فاصله سیاسی ایران نه تنها با جامعه جهانی بلکه با کشورهای دوست مثل چین و روسیه هم افزایش می یابد. در صورت نه گفتن به این مذاکرات، عملا فشارهای سیاسی بر ایران افزایش خواهد یافت.»

وزیر خارجه «نظام» در مورد سوریه فقط حرف نمی زند. روزنامه گاردین، گزارش می دهد: «علی اکبر صالحی و سرگئی لاوروف، وزیران امور خارجه جمهوری اسلامی و روسیه، برای نخستین بار با معاذ الخطیب، رهبر ائتلاف نیروهای مخالف و انقلابی سوریه در حاشیه کنفرانس امنیت مونیخ دیدار و گفت وگو کرده اند.»

این دیدارکه «نشانه نادری از پیشرفت دیپلماتیک» ارزیابی محسوب می شود، يک توفان سياسی در اپوزیسیون سوریه به پا می کند: «ديدار با وزير امور خارجه جمهوری اسلامی ضروری نبود، زيراآنها به طور کامل از اسد پشتيبانی می‌کند.»

ائتلاف مخالفان سوریه به راه حلی می رسد: «مذاکره با فاروق الشرع به عنوان نماینده نظام سوریه.» واشنگتن موافقت می کند.

باید درانتظار ماند تا سلطان تهران، راه را برای مذاکره می گشاید یا همچنان در ته بن بست سنگر می گیرد. تا هفتم اسفند که دور جديد مذاکرات هسته‌ای، در پايتخت قزاقستان برگزارمی شود، فاصله چندانی نیست.

هفته تمام می شود، خبرها چنان داغ است که دستگیری طهماسب مظاهری رئیس بانک مرکزی ایران در زمان محمد خاتمی با چک ۷۰ میلیون دلاری درآلمان و تکذیب خودش، حذف جام تختی از فهرست مسابقات جایزه بزرگ جهانی و ورزش کانو از کلیه مسابقات بین المللی به چشم نمی آید.

د راین هیاهو، سعید مرتضوی، جلاد مطبوعات که تعیین تکلیف او «یکشنبه سیاه» را سبب شد، آزاد می شود. لبخند زنان می گوید: «من سر باز ولایتم.» و روح اله حسینیان ـ– یار غار سعید امامی-ـ سربازولائی نمونه ای راکه حاصل سی و سه سال حکومت طراز جمهوری اسلامی است، چنین معرفی می کند: » او یکی از قضات انقلابی است و طی هشت سال حاکمیت اصلاح‌طلبان، مردانه مقابل توطئه‌گران و روزنامه های زنجیره ای ایستاد و در فتنه 88 نیز مقتدرانه بدون هیچ محافظه کاری در مقابل اخلال گران و اشرار ایستادگی کرد و درگیر شد اما اینک باید چوب ایستادگی خود را بخورد همان گونه که سوریه باید تاوان حمایت از مقاومت را بدهد.»

تصویر تمام است: روسای سه قوه فاسد در کنار قاضی انقلابی سعید مرتضوی. فقط علی اکبر ولایتی حکیم و حکم «مقام معظم رهبری» را کم دارد که در قامت رئیس جمهور آینده بر صحنه حاضر شود و سیمای انتخابات در راه را بیشتر روشن کند: «اصولگرايان بايد پيروز انتخابات شوند وگرنه برای هشت سال دیگر دچار مصيبت خواهيم شد.و اصولگرايی نيز به معنای قبول داشتن قانون اساسی از بن دندان و اطاعت از ولی فقيه است.»

نه. صبر کنید یک نابغه دیگر هم از راه می رسد.اسماعیل کوثری٬ نماینده مجلس است که خواستار خروج اداره مکه از دست عریستان و واگذاری آن به شورایی از کشور‌های اسلامی می شود.

آخرین روزهای سی سالگی سلطه «نظام مقدس جمهوری اسلامی» بر ایران می گذرد. میهن، در قبضه «همه مردان خامنه ای» است که همدیگر را

«طویله» نشین وفاسد و خائن می خوانند. و بهترین فرزندان میهن را در یورشی دیگر به زندان می اندازند وبه روزنامه نویس و مستندساز و دوبلور لقب «جاسوس» می دهند.

سیاوش کسرایی، شاعر بزرگ ایران که خود قربانی ستمی از این دست است وامروز، سالی دیگر بر خاموشی او درغربت می گذرد؛ فریادی چنین از سر خشم می کشد:

نان و گل و سلامت و آزادی

می بینم آشکار

 این پوزه های وحشت را

 له له زنان و هار

 آن گیاه از میان صداهای گونه گون

 این له له آن تنفس

هر دم بلند

بنهفته هر صدایی دیگر

تا آستان قلبم بی تاب

نردیک می شوند

نزدیک می شوند و خوابم نمی برد

 اینک منم مهاجم و محبوس

 لبریز آبهای طاغی دریای سهمگین

 قربانی سگان تکاپو

می گردم و به بازوانم مواج

هر چیز را به گردم می گردانم

می ترسم

 اما می ترسانم

 دندان من از خشم به هم سوده می شود

آشوب می شود دل من درد می کشم

با صد هزار زخم که در پیکرم مراست

 دریا درون سینه من جوش می زند

فریاد می زنم

ای قحبگان نان به پلیدی خور دروغ

 دشنام می دهم به شما با تمام جان

قی می کنم به روی شما از صمیم قلب

 جان سفره سگان گرسنه

 تن وصله پوش زخم

چون ساحلی جدا شده دریایش از کنار

در گرگ و میش صبح

 تابم تب آوریده و خوابم نمی برد

رفتارهای بچگانه، تیغ‌های جراحی

«دهه مبارک فجر» از امروز آغاز می شود: از نخستین «امام آمد» تا «پیروزی انقلاب اسلامی» سی و چهار سال می گذرد. یکی از معماران انقلاب که حالا فرزندانش در زندان اند، گردن کلفت لقب گرفته، سرکرده فتنه می خوانندش و راهگشای غرب، به سخنان روزنامه نگارانی گوش می دهد که آمده اند تابگویند: «در شرایط بحران هستیم.»

مامورین و منبری ها و مکارانی که گرد شیرینی «بیت» جمعند، وضعیت فعلی ایران را «حساس» می خوانند، از دکتر و هم سفره رهبر که علی اکبر ولایتی باشد گرفته تا حجت الاسلام علی سعیدی نماینده «آقا» در سپاه و برادر بازجو حسین شریعتمداری که روزنامه اش برای روزنامه نویسان دستگیر شده کیفر خواست می نویسد. خودش هم فرق

«بحرانی» با «حساس» رالابد طبق تبیین اتاق فکر «طالبان شیعه» توضیح می دهد: «ما امروزه در شرایط حساس و نه بحرانی به سر می‌بریم. بحران هنگامی ایجاد می‌شود که پایه‌ها و مولفه‌های اقتدار یک نظام تضعیف شود، اما شرایط حساس هم می‌تواند خطرناک باشد.»

و شرایط چه «بحرانی» باشد، چه «حساس»، حتی به اعتراف روزنامه نویس امنیتی «خطرناک» است و به گفته نماینده رهبر در سپاه مانند «عبور از یک گردنه سخت.»

مصطفی پورمحمدی، رئیس سازمان بازرسی کل کشور تصویر راکامل می کند: «اگر این وضع در اروپا برقرار بود، مردم آَشوب می‌کردند.» بیهوده نیست که سیدحسن خمینی می گوید: «به وضعیت فعلی نه تنها منتقدیم، بلکه معترضیم.» و نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی، جزویکی از۵، ۶ نفری است که به آیت‌الله ۷۸ ساله به این ترتیب معرفی می شود: «امروز روحانیت سیاسی کشور در یک جمع قلیل خلاصه می‌شود: آقای خاتمی، آقای سیدحسن خمینی، آقای ناطق، آقای عبدالله نوری، جنابعالی و آقای روحانی.»

بقیه روحانیون و انقلابیونی که انقلاب ۵۷ را بر کشتی «نظام» نشاندند، یا بار خود را بسته اند، یازندانی اندو فراری و یا مجبور به سکوت. سرنوشت دو سه تایشان در»دهه مبارک» آفتابی می شود از ابوالفضل قدیانی که دارد سر سبزش را بخاطر زبان سرخش برباد می دهد تا زهرا رهنوردو میر حسین موسوی که فرزندانشان حصر خانگی آنها را آدم ربایی می خوانند.

شرکای «سه امپراتوری مالی: بیت، سپاه، شرکت‌های دولتی» – فرمول بندی از مجید محمدی- که اسم مستعارشان «نظام» به رهبری آیت اله خامنه ایست، قدرت و ثروت را تقسیم کرده اند و در جدال دائمی برای بردن سهم بیشترند.معلوم نیست کدامشان همان «افراد خاص» هستند که در فهرست ۳۰۰ بدهکار عمده بانکی قرار دارند و قوه قضائی، به گفته یکی از مقامات دفتر رئیس جمهوری اسلامی «انگیزه جدی» برای بر خوردبا آنها را ندارد.

روشن است که چاقو دسته خودش را نمی برد، اما تیغ های جراحی تیز وتیزتر می شود.

سرتيپ پاسدار مسعود جزايری معاون ستاد کل نيروهای مسلح جمهوری اسلامی می گويد در اين ستاد، به دستور آيت الله خامنه ای قرارگاه ويژه جنگ نرم تشکيل شده است. این قرارگاه به نيروهای مسلح اختصاص ندارد و در سطح کل کشور فعاليت خواهد کرد.

در روزهایی که جدال بر سر ریاست جلاد مطبوعات بر سازمان تامین اجتماعی ادامه دارد ومرتب سعید مرتضوی را بر کنار و منصوب می کنند، تیغی که او به دستور آیت اله خامنه ای برای قتل عام نشریات از نیام کشید، توسط جانشینانش دوباره به کار می افتد.

دوازده روزنامه نویس جوان قربانی یورش تازه می شوند. اتهامات تکراری و مسخره است.غلامحسین محسنی اژه‌ای، دادستان کل کشور، می گوید: «عده‌ای از روزنامه‌نگاران امروز جدای آنکه در روزنامه‌های کشور قلم می‌زنند، دستشان در دست غربی‌ها و ضد انقلاب است.» وزیر ارشاد با امنیتی ها همزبان درمی آید. کیفرخواست روزنامه نگاران دستگیر شده در روزنامه ضد ملی کیهان نوشته می شود.

درآخرین ساعات چهار شنبه وزارت اطلاعات اعلام می کند که روزنامه‌نگاران بازداشت‌شده، «یکی از بزرگ‌ترین شبکه‌های رسانه‌ای متصل به اردوگاه رسانه‌ای استکبار» هستند که ماموران این وزارتخانه پس از «ماه‌ها تحت‌نظر و تعقیب» گرفتن این گروه، موفق به کشف اش شده‌اند. ومژده می دهد که دستگیری ها ادامه دارد.

روزنامه نگاران را به اوین می برند. همانجا که وکلای درویشان، با موهای تراشیده در سلول های انفرادی هستند و صفر نعیمی، عضو کمیسیون امنیت ملی و نماینده بازدید کرده از زندان اوین اصرار دارد: «اسم آن باید به هتل اوین تغییر یابد.»

فائزه هاشمی بر این دروغ خط بطلان می کشد و محسن میردامادی نمایندگان بازدیدکننده از زندان را دعوت به زندگی در «هتل اوین» می کند.

نام ایران با زندان و اوین می آمیزدو به رسانه های جهانی می رسد. شبکه خبری آمریکایی «فاکس‌نیوز» می نویسد: «برخی آن را «دانشگاه اوین» می‌نامند. ولی در عالم واقعیت یکی از خوفناک‌ترین و بدنام‌ترین زندان‌های جهان است.»

سازمان گزارشگران بدون مرز، فهرست شاخص سالانه آزادی مطبوعات در جهان در سال ۲۰۱۳ را منتشر می کند: رتبه ایران از نظر آزادی مطبوعات: ۱۷۴ در میان ۱۷۹ کشور دنیا.

عموم مفسرین، یورش به روزنامه نگاران را طلعیه انتخابات می بینند. شبح «انتخابات آزاد» بر سر «نظام» دامن گسترده است. مصطفی تاجزاده از زندان می نویسد: «حوادث اخیر نشان داد که فتنه اسم مستعار مقابله با انتخابات آزاد است. به کلی لفظ انتخابات آزاد را حذف کرده اند و آن را متعلق به ضدانقلاب و سکولارها و لائیک ها می دانند و به این وسیله، با جنگیدن و مبارزه با انتخابات آزاد در دنیا، بزرگ ترین لطمه را به انقلاب می زنند.انتخابات آزاد یعنی میزان رأی مردم است. اما متأسفانه امروز می خواهند میزان رأی ملت است را به میزان رأی رهبر است تبدیل کنند و این یعنی استحاله جمهوری اسلامی ایران به استبداد مطلقه فردی که خود بزرگترین انحراف است.»

اخبار و اقوال نشان می دهد که مهندسی انتخابات زودتر از همیشه انجام و تکلیف همه چیز روشن شده است. اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی میزان حضور در انتخابات را بطور قطعی اعلام می کند: «در نظرسنجی‌های صورت گرفته، ۶۰ تا ۶۵ درصد نرخ مشارکت فعال مردم در انتخابات اعلام شده که ما معتقديم در انتخابات ۶۰ تا ۷۰ درصد به صورت قطعی مشارکت فعال خواهند داشت.»

در هیچ کجای جهان، پیشرفته ترین سیستم های نظر سنجی قادر نیستند پنج ماه مانده به انتخابات چنین رقمی را «بطور قطعی» تعیین و اعلام کنند. روشن است منصوب «آقا» باید بیشتر از احمدی نژاد رای بیاوردو محبوب شود.

یک بازجوی شناخته شده اطلاعات سپاه به نام رضا سراج که هم اکنون ریاست «موسسه آینده پژوهشی دانشگاه امام حسین» را بر عهده دارد، بر درصد اعلام شده توسط فرمانده نیروی انتظامی صحه می گذارد و از میزان مشارکت ۷۰ در صدی شهروندان در انتخابات آینده خبر می دهد.

از سخنان علی اکبر ولایتی، یکی از سه چهره نامزد «بیت» معلوم می شود که تصمیم براین است: «این انتخابات نباید به دور دوم کشیده شود، چون در این شرایط معلوم نیست چه خواهد شد».

احمد علم‌الهدی٬ امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبری، انگار نشانی خود ولایتی را می دهد: «ما خواهان رئیس‌ جمهوری هستیم که مدیریتش در خط‌مشی رهبری ذوب شده و به نوعی مدیریت اجرایی‌اش تابع ولایت رهبری باشد.»

علی اکبر ولایتی، در قد وقامت رئیس جمهور آینده، هر روز حضور آشکارتری در سیاست خارجی و به وِیژه سوریه پیدا می کند. این هفته می گوید: «حمله به سوریه، حمله به ایران و متحدین ایران محسوب می‌شود.» و سخنان بعدا تکذیب شده معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه پاسداران را به یاد می آورد که شهریورماه گذشته، گفته بود: «در صورتی که آمریکا به سوریه حمله کند، ایران به همراه متحدان سوریه وارد عمل می‌شود.»

‌احمد وحيدی، وزير دفاع جمهوری اسلامی، همزمان با انتشار اخباری مبنی بر پایان یافتن مرحله استقرار سامانه های ضد موشکی پاتريوت ناتو در مرزهای ترکيه و سوريه اعلام می کند: «ايران همواره يک منطق روشن در قضيه سوريه داشته است و نبايد کشوری که در خط مقدم مبارزه با رژيم صهيونيستی قرار دارد، ارتش آن تضعيف شود.»

لاریجانی و احمدی نژاد در هر موردی اختلاف داشته باشند، درمورد سوریه توافق دارند:جمهوری اسلامی در هرشرایطی کنار سوریه قرار دارد.

هفته ایست که کشف اجساد قربانیان یکی دیگر از قتل عام های دولت بشار اسد، دنیا را تکان داده است.جسد ده ها شهروند سوری، از جمله شماری نوجوان از رودخانه قویق در حلب بیرون کشیده شده است. آن ها قربانیان یکی ازده ها قتل عامی هستند که در ۲۳ ماه گذشته توسط حکومت بشار اسد انجام شده است. دست های آن ها از پشت بسته و مستقیما به سرشان شلیک شده است.

اخضر ابراهیمی در جلسه شورای امنیت می گوید: «سوریه در برابر چشمان ما از هم می پاشد. سوریه ذره ذره نابود می شود.نابودی سوریه می تواند منطقه را به وضعیتی دچار کند که به شدت نامطلوب و برای تمامی جهان، ناخوشایند است.»

نوام چامسکی، نظریه پرداز و فعال آمریکایی می نویسد: «سوریه به سمت نوعی خودکشی در حرکت است. بشار اسد، رئیس‌جمهوری سوریه یقینا، ترور خواهد شد چرا که اگر با خارج شدن از کشور موافقت کند، به دست معاونانش کشته خواهد شد و اگر کشور را ترک نکند نیز دیر یا زود از بین خواهد رفت.»

ودیمتری مدودف، نخست وزير روسيه، که کشورش همراه با جمهوری اسلامی و چین

دراین فاجعه شریک است، حرفی می زند که با سیاست «نظام» همخوان نیست: «شانس بشار اسد، ریيس جمهوری سوريه برای حفظ قدرت خود هر روز کمتر می‌شود.»

در روزهائی که مذاکرات هسته ای در آستانه شکست نهایی است، انتقاد روسیه از رفتار بچگانه ایران و غرب، طنین دیگری دارد. سیاست «وقت کشی» بهانه جدیدی پیدا کرده است: تعیین مکان مذاکرات.

حرف حساب سرگئی لاوروف وزیر امور خارجه روسیه، این است: «به نظر ما اصل مذاکرات بسیار مهمتر از فضای هر شهر فرضی است. امیدواریم که عقل سلیم حکمفرما شود و رفتار بچه‌گانه پایان یابد.»

منوچهر متکی، وزیر سابق امورخارجه، از رفتارهای جمهوری اسلامی در این مذاکره‌ها انتقاد می کند وخطاب به مقامات مذاکره کننده می نویسد: «با این پیشنهادات، از پیش شکست را پذیرفته‌اید.»

«پرونده هسته ای» باز راه به بحران تازه ای می برد. لوران فابیوس، وزیر امور خارجۀ فرانسه، انفعال جمهوری اسلامی در مذاکرات بین المللی بر سر برنامۀ اتمی را سرزنش می کند و هشدار می دهد: «لحظۀ تهدید در حال نزدیک شدن است.»

هنری کیسینجر، وزیر خارجه اسبق آمریکا در حاشیه اجلاس جهانی داووس، همین حرف را می زند: «برنامه هسته‌ای ایران به نقطه بحران نزدیک می‌شود.»

دیدگاه «نظام» را می توان در اظهار نظر حسین شریعتمداری یافت که همه تخم مرغها را در سبد «اگر» گذاشته است: «در بحث هسته‌یی باید دو موضوع را مدنظر قرار داد؛ اول اینکه اگر آنها در برنامه هسته‌یی با ما به توافق برسند، مجبورند تحریم‌ها را بردارند و دوم اینکه اگر در این ماجرا به یک نقطه مطلوب با ما برسند و پرونده حل شود، نتیجه‌اش این خواهد بود که یک الگوی دیگری از پیروزی ناشی از مقاومت به نفع ما ثبت خواهد شد و این موضوع در شرایط کنونی برای دشمن سم مهلکی است.»

جان کری، وزیر خارجه آمریکا و سیاستمداری که به «مردمذاکره» معروف است، سیاست آمریکارا بی اما و اگر در سنای این کشور، اعلام می کند:»آمریکا هر کاری که باید انجام می‌دهد تا از تسلیح هسته‌ای ایران جلوگیری کند. فرصت برای ایران در حال سپری شدن است. به جز مذاکرات جاری میان ایران و گروه ۱+۵، ایالات متحده مایل است با ایران وارد مذاکرات دوجانبه نیز بشود.رئیس‌جمهوری آمریکا این را روشن کرده است که ما هر کاری لازم باشد می‌کنیم تا ایران را از تولید سلاح هسته‌ای باز داریم.»

ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل، در نشست اقتصادی داووس «هرکاری» را شفاف می کند: «پنتاگون پیش‌طرحی برای حمله به ایران برای توقف برنامه هسته‌ای این کشور را آماده کرده است تا اگر آمریکا تصمیم به حمله بگیرد از آن استفاده ‌کند. در صورتی‌که تحریم‌ها و دیپلماسی شکست بخورند، بیش از دو گزینه وجود دارد.، تحت فرمان کاخ سفید «پنتاگون تیغ‌های جراحی پیچیده، مناسب و خیلی خوبی» را آماده کرده است.»

علی لاریجانی در مصاحبه با شبکه العالم، حرف هایی می زند که می شود پاسخ به «مرد مذاکره» آمریکایی تعبیر کرد: «مذاکره با آمریکا «خط قرمز» نیست. رفتار دولت آمریکا در مذاکرات با ۵+۱ می‌تواند خود یک نشانه باشد. یعنی به جای موضع تخریبی کمک کنند که مذاکرات به پیش برود.»

حرفی که هاشمی رفسنجانی هم به شکل دیگری می زند: «اگر علامت منفی از اوباما نیاید، شاید رهبری او را بپذیرد.»

بهمن ماه به جانب روزهای پیروزی «انقلاب اسلامی» می رود. محمد نوری زاد که تااندکی پیش سرباز جانثار این انقلاب بود، درد نامه ای را می نویسد که باید به خط زر نوشت و هزار بار خواند و بیشتر.

ای کاش انقلاب نمی کردیم . چنین شروع می شود و خط به خط حسرت و اندوه مردمی را می گوید که برای نان وآزادی انقلاب کردند و به گرسنگی و اسارت رسیدند:

مردم، اگر انقلاب نمی‌‌شد، به خدا نزدیکتر بودند. و یعنی: انقلاب مردم را از خدا راند و مردم را به سمت نفرتی ناگزیر از مقدسات و مذهب هدایت کرد و آنچه را که باقی گذاشت پوسته‌ای آذین شده به شعارهای پوک و سطحیِ مذهبی است. به هیاهوی مداحان و مرثیه خوانان و روضه خوانان و پیدا شدن هفده هزار امامزاده‌ی تازه تأسیس دقت کنید! براستی اگر در سال پنجاه و هفت انقلاب نمی‌‌کردیم، اکنون – در سال نود و یک شمسی – در کدام نقطه و در کجا ایستاده بودیم؟

 

سلطان بدتر از شاه

 

هفته آخر دی ماه روز شاه رفت را در تیتر اول خود دارد و سلطان آمد را؛ یک زندانی کهنسال که هم زندانی شاه بود و هم اکنون در اسارت سلطان اسلام است، فریاد می کند:»امروز همان استبداد فردی شاه حاکم شده و متاسفانه نام دین را نیز یدک می کشد که به مراتب بدتر و خطرناک تر از استبداد غیر دینی رژیم پیشین است.»

ابوالفضل قدیانی، نویسنده این سطور را درهمان روزی که سی وچهار سال پیش شاه رفت، به دلیل»انتقادات وی از رهبری» از بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان قزل حصار که ویژه مجرمان جرائم کیفری است، منتقل می کنند.

یکی از ملازمان همیشه و عاملان اصلی جانشینی سلطان بجای شاه، چهار سال بعداز کودتای انتخاباتی که » فتنه۸۸ » نامش دادند، درخون غرقش کردند و رهبران نمادینش را به حبس خانگی انداختند، ناگهان خودرا» رفتنی‌» و آفتاب عمرش را» لب بام » می بیند و میرحسین موسوی ومهدی کروبی را نه «سر فتنه»ّ، بلکه محاصره شده توسط» فتنه» می خواند. وردی هم در باره رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور پیشین می خواند.

هفته ایست که زهرا اشراقی، نوه » امام خمینی» می گوید نظامی که پدر بزرگش بنا نهاد برلبه پرتگاه است.

خطاب صبح دیروزغلامعلی جعفرزاده، نماینده رشت، به محمود احمدی‌نژاد این است: «آقای رییس جمهور، شش میلیون بلوط هدر رفته را دیدید. کاش این پنج شش میلیون جوان بی‌کار را هم که دارند مانند شمع آب می‌شوند، می‌دیدید.»

مهدی غضنفری وزیر صنعت و تجارت ایران تحریم‌های بین‌المللی را» هوشمندانه و فلج‌کننده» می خواند و طوری که» نظام» نمی تواند نیازهای مختلف اقتصادی را تامین کند.

مصطفی تاج زاده، از زندان می نویسد: «نارضایتی عمومی از گرانی و تورم و بیکاری و … گسترده است. فساد در ارکان کشور و در سه قوه به طور وسیع شایع شده است. بی کفایتی مدیریتی آن قدر بر همه آشکار شده که به قول آقای موسوی اردبیلی یک مسجد هم این گونه اداره نمی شود چه رسد به کشور و به دلیل اختلافات گسترده و روزافزونی که پیدا کرده‌اند علیه یکدیگرافشاگری می کنند.»

آخرین افشاگری که عمق فساد و اخلاق را نشان می دهد دست داشتن وزارت اطلاعات در ترانزیت مواد مخدر است وافشا کننده اش مصطفی پورمحمدی٬ رئیس فعلی سازمان بازرسی کل کشور و از عاملان اصلی قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ که ناگهان احساسات بشر دوستی اش گل کرده است: «ترانزیت مواد مخدر با هر شکلی خیانت به بشریت است.»

اوضاع » نظام» چنان شیر توشیر است که خبر ابطال مجدد حکم مدیرعاملی سعیدمرتضوی بر سازمان تامین اجتماعی انعکاسی نمی یابد وهمفکران قاتل مطبوعا ت و قاضی القضات کهریزک، همان روش های او را برای تهدید و سرکوب بکار می برند. برخی از منصوبان آیت الله خامنه ای و روحانیون، از عواقب نارضایتی مردم ابراز نگرانی می کنند، کسانی دیگر چون کاظم صدیقی امام جمعه همیشه گریان، تهدید مردم برای «ایستادگی» در مقابل مشکلات را پیش گرفته اند: «مردم در صحنه نباشند نابود می شوند.»

فرماندهان نظامی – مانند سردار حسن کرمی، فرمانده یگان‌های ویژه پاسداران ناجا- از»آمادگی یگان زنان و اسب سواران برای سرکوب درمواقعی که رنگ بحران قرمزست» خبر می دهند و همه چشم انتظار «فتنه ۹۲» هستند که نام امنیتی «انتخابات آزاد» است و از حالا چون کابوسی بر «نظام» فروافتاده است.

رهبر، کارگزاران و پایورانش از سخن گفتن در باره اصل «فتنه» و «سران فتنه» لب نمی فرونمی بندند. اصول‌گرایان فرمان خامنه ای را با تمام نیرو دنبال می گیرند:انتخابات آزاد، دنباله‌روی غرب است و رمز فتنه. سرداراحمد رضا رادان از عوامل اصلی جنایات کهریزک، به سر منشاء بر می گردد:‌ «آمادگی ناجا برای انجام ماموريت‌ها به وی‍ژه تامين امنيت انتخابات رياست جمهوری در سال ۹۲ از جمله مسائل مهم است» و در پایان دست به تهدید می زند: «هرفردی که بخواهد توطئه، شيطنت و بی‌قانونی کند، مقابل او می ايستيم.»

۲۱۹ نماینده مجلس فرمایشی که یک بار دیگر توسط محموداحمدی نژاد به سخره گرفته می شوند، تهدیدات نظامی رابه بیانیه تبدیل می کنند، و به کسانی که از لزوم انتخابات آزاد دم می‌زنند هشدار می دهند:»به تمام چهره ها و بلندگوهای داخلی که از لزوم انتخابات آزاد دم می‌زنند هشدار می دهیم که از عاقبت دیگر فتنه گران عبرت بگیرند که ملت شهید داده ایران اسلامی با هیچ احدی عقد اخوت نبسته و همچنین به تمام احزاب، گروه ها و جریانات و شخصیت ها و خواص یادآور می شویم که در برابر این فتنه ها سکوت نکنند و از هم اکنون با حضور به هنگام و محکوم کردن خط فتنه جدید اجازه تجدید حیات را به فتنه گران ندهند».

نوک تیز پیکان متوجه هاشمی رفسنجانی است. احمد جنتی او را در نمازجمعه «گردن کلفت» نامیده بود، و نمایندگان به حصر خانگی تهدیدش می کنند.روزنامه کیهان هم از پایان یافتن زمان برای نگه داشتن حرمت هاشمی رفسنجانی سخن می گوید و خواستار افزایش برخوردها با او می شود.

محمدرضا باهنر، نایب رئیس مجلس مستقیما رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظا م را خطاب قرار می دهد: «هاشمی رفسنجانی دقت کند، ادعای آزاد نبودن انتخابات ايران بوی توطئه می‌دهد.آقای هاشمی و کسانی که انتخابات آزاد را مطرح می‌کنند دقت کنند تا آب به آسياب دشمن نريزند.»

ودر زمستانی که همه راههای زمستانی رو به بهار «انتخابات آزاد» دارد، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام و رئیس جمهور سابق برای جلوگیری از سقوط به همین ریسمان «انتخابات آزاد» آویخته: «یگانه راه عبور از گردنه کنونی تشکیل دولت وحدت ملی است.»

مصطفی تاجزاده که از زندان زوایای رویداد ها وسخنان را رصد می کند، انتخابات آزاد را به جنبش سبز پیوند می زند. مصطفی تاجزاده، معاون سياسی وزارت کشور در دوران رياست جمهوری محمد خاتمی که از نزدیک با مهندسی انتخابات توسط شورای نگهبان درگیر شده، می نویسد: «از «هياهوهای اخير» بر سر «انتخابات آزاد» نبايد ترسيد و بايد قاطع از آن دفاع کرد تا به گونه ای که يا انتخابات آزاد در ايران برگزار شود يا «انتخابات رسوا» رابرگزار کنند.»

روزهائیست که از تشکیل «همایش بزرگ اصلاح‌طلبان» جلوگیری می شود. «نظام» برای برگزاری همایش سه شرط دارد: «برائت از موسوی و کروبی، پذیرفتن رسمی کلیه قوانین جاری در روند انتخابات و روش اجرایی و نظارتی، و عدم حضور احزابی چون جبهه مشارکت و مجاهدین انقلاب در انتخابات.» در روزهای آخر شرط برائت از خاتمی هم به این شروط اضافه می شود وراه را بر تشکیل همایش می بندد.

حتی یک ماه مانده به ششمین انتخابات صنفی پزشکان از رد صلاحیت گسترده کاندیداهای اصلاح طلب جامعه پزشکی خبر می رسد. بیهوده نیست که غلامعباس توسلی به روز می گوید چرا با این وضعیت نمی شود انتظارانتخابات آزاد داشت.

جناح راست سنتی «نظام» هم می داند بااین وضعیت نمی توان از»پیچ تند وحساس وخطیر» گذشت. رهبران این جناح دربی خوابی هراس، راه دیگر می جویند.

حبیب اله عسگر اولادی پدرمعنوی حزب تجار- موتلفه- می گوید: «کروبی و موسوی باید بتوانند در یک دادگاه علنی صحبت کنند و مردم را در جریان قرار دهند. اگر محکوم شدند، آن موقع شورای نگهبان تصمیم بگیرد. چطور کسی که ۸ سال نخست وزیر بوده و کسی که دو دوره رئیس مجلس بوده، اینگونه شده اند؟ دیوانه که نشده اند.قابل باور نیست کسی مثل هاشمی یا خاتمی کیف دلار برای براندازی گرفته باشد.»

به روشنی می توان یک تاکتیک جدید را باز شناسی کرد: جدا کردن سر از جنبش سبز با برداشتن عنوان «سران فتنه» از رهبران نمادین این جنبش، راه باز کردن برای هاشمی وخاتمی، جذب «اصلاح طلبان رام شده» برای خلق جريان اصلاح طلبی مد نظر اقتدار گرایان؛ برنامه ای که مجید محمدی در مقاله «اصلاح طلبی رام شده و منوی شکست» بدقت آن راوا می رسد. رسالتی ها به کمک جا انداختن این شیوه می آیند. مرتضی نبوی همان حرف های عسگر اولادی را می زند وناصر ایمانی عضو شورای سردبیری روزنامه رسالت به روز می گوید: «عسگراولادی حرف رهبری را می زند.»

درهمین متن است که سرو کله وزیر کابینه خاتمی بعنوان رئیس ستاد ائتلاف سه نفره اصولگرایان، پیدا می شد. تصویرحسین مظفر وزیر آموزش و پرورش دولت اصلاحات در میان غلامعلی حدادعادل، علی‌اکبر ولایتی و محمدباقر قالیباف، دیدنی است. این سه چهره عمده اصولگرا- که دو نفرشان یکراست ازسر سفره بیت آقا می آیند- در هفته‌های گذشته با یکدیگر ائتلافی تشکیل داده‌اند که به ائتلاف ۱+۲ معروف شده است.

سپاه هم در ادامه «مهندسی معقول انتخابات» کم کم دارد نشانی های دقیق رئیس جمهور منصوب آیت اله خامنه ای که باید بارای بالا محبوب شود را می دهد. این امر بازهم بعهده علی سعیدی نماينده ولی‌فقيه در سپاه است: «ايران نقش مهمی در ظهور امام زمان دارد. در انتخابات بايد درست به هدف زد و فردی را انتخاب نمود که دقيقا در راستای امام زمان حرکت کند نه اينکه نظام را به انفعال بکشاند. فردی باید به اين مقام انتخاب شود که «آرمان های» رهبر ايران را دنبال کند.»

سیمای کسی که از کودکی «غلام علی» نامیده شده، پسرش درخانه «آقا» رخت دامادی پوشیده وخودش دارد جامه ریاست جمهوری را پرو می کند، کم کم از پشت غبار بیرون می آید.

در نظام سلطانی، حق با احمدخاتمی است: «در کشور ما حزب و جناح معنا ندارد، همه باید مطیع رهبر باشند.»

هیات آژانس بین المللی انرژی اتمی در تهران است. مذکرات دیروز شروع شده و به امروز – پنج شنبه- کشیده شده است. رضا تقی زاده- تحلیل گر سیاسی- منظره را چنین می بیند: «در صورت به نتيجه نرسيدن مذاکرات اتمی روز چهارشنبه، ۱۶ ژانويه، با نمايندگان آژانس در تهران، شکست مذاکرات سياسی با گروه ۱+۵، تشديد تحريم ها، سقوط بيشتر ارزش ريال و بخصوص خطر توسل به ظرفيت نظامی عليه ايران طی ماههای آينده غير قابل اجتناب خواهد شد.حسين موسويان سخنگوی اسبق گروه مذاکره کنندگان اتمی جمهوری اسلامی نيز که به عنوان کنشگر در موسسه وودرو ويلسن مشغول است و نظريات او را پاره ای از رسانه ها به عنوان ديپلماسی خط دوم و در هر حال مرتبط با نقطه نظرهای مسئولان جمهوری اسلامی تلقی ميکنند، طی نوشته ای که ال-مانيتور متن آنرا انتشار داده، از سياست «اقدام متقابل با رعايت اصل تناسب» ياد کرده است.پيشنهاد موسويان که به دليل نداشتن مسئوليت رسمی دولتی و در نتيجه نداشتن تعهد اجرايی، بدون حاشيه و مستقيم مطرح شده اين است که در مقابل ارسال ۲۰۰ کيلوگرم اورانيوم با غلظت ۲۰ در صد به خارج، تحريمهای يکجانبه اروپا و آمريکا عليه بانک ها و صادرات نفت خام ايران لغو شود.با اين وجود ايران طی طراحی يک استراتژی نا کارآمد، نتيجه مذاکرات فنی با آژانس را در رابطه با مذاکرات سياسی گروه ۱+۵ قرارداده است. شکست چهار دور مذاکرات ايران با گروه ۱+۵ طی ۱۲ ماه گذشته شاهدی بر بی حاصل بودن پيگيری اين استراتژی در دور بعدی گفت وگو ها است.
در صورت ادامه چانه زنی های کنونی جمهوری اسلامی بر سر ميز مذاکرات اتمی، ترجيح غرب ضعيف تر ساختن دست تهران از راه تشديد تحريمها و وادار ساختن دولت بعدی به قبول شرايط سخت تر است.»

پرونده هسته ای همچنان گرفتار سیاست » وقت کشی» است و بحران سوریه با آزادی گروگان های ایرانی بیشتراز پیش با جمهوری اسلامی پیوند می خورد.هویت هفت فرمانده سپاه پاسداران که به همراه ۴۱ نفر دیگر چند ماه پیش در سوریه ربوده و در نهایت در قبال آزادی بیش از دو هزار مخالف بشار اسد از زندان‌ آزاد شدند٬ مشخص می شود.اپوزیسیون سوریه اعلام می کند : «مبادله زندانیان سوری با گروگان های ایرانی، میزان وابستگی رژیم بشار اسد را به ایران نشان می دهد.»

سومین دورگفت و گوی آمریکا ـ- روسیه درباره سوریه هم شکست می خورد. قطر پیشنهاد می کند که در صورت شکست فعالیت‌های نماینده سازمان ملل و اتحادیه عرب برای حل بحران سوریه، نیروهای کشورهای عربی وارد عمل شوند.

روزنامه سعودی الوطن می نویسد: «بشار اسد رئیس جمهور سوریه به همراه خانواده و دستیارانش در یک کشتی نظامی روسی که تحت حفاظت مقامات و نیروی دریایی روسیه است، زندگی می‌کند.»

گزارش خبرگزاری یونایتدپرس حاکی است: «اقامت اسد در ناو جنگی روسی نشانه اعطای پناهندگی به او توسط روسیه است، اما مقامات روسیه در این باره تابه حال سکوت اختیار کرده اند.»

هفته تمام می شود.احمدی‌نژاد همچنان خواستار «اجرای فاز دوم طرح هدفمندی یارانه‌ها» است.

موحدی کرمانی، یک عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ازمجلس می خواهد جلو خرافه چهارشنبه سوری را بگیرد. استدلالش هم این است: «ریشه فرهنگ غرب را باید در میان مردم سوزاند.»

فشارها بر خانواده مهدی خزعلی افزایش می یابد. مادرش -همسر آیت الله ابوالقاسم خزعلی که گفته بود «احمدی نژاد را خداآورد»-را تحت فشارهای امنیتی مجبور به تکذیب مصاحبه اش می کنند.همسر مهدی خزعلی از سوی شعبه ۶ دادسرای ویژه اوین به «اقدام علیه امنیت ملی و اجتماع و تبانی علیه نظام» متهم می شود.

زهرا رحیمی، همسرابوالفضل قدیانی اعلام می کند: «اگر اورا را بکشند خامنه ای مسئول است.»

شیعه آنلاین واژه «زائرنما» را برای جوانانی که مصباح یزدی را در نجف مسخره کرده اند، ابداع می کند.

ماه اول زمستان تمام می شود. دو شرکت هوایی دیگر بر اثر تحریم ها با آسمان ایران وداع می گویند. آخرین پروازها به ایران، دست آورد دیگر نظام است. جنبش سبز در شعار «انتخابات آزاد» همه راههای آسمانی را از آن خود می کند.

سرداراحمد رضا رادان، از عوامل اصلی جنایات کهریزک، می گوید:‌ «فتنه ۸۸ هنوز تمام نشده است.»

سخن تهدید گونه اش را مصطفی تاجزاده تفسیر مدنی می کند: «در واقع انتخابات آزاد، استراتژی اصلاح طلبان ايران است و هم چنان که جنبش سبز با انتخابات شکل گرفته، پيروزی آن هم در گرو برپايی انتخابات آزاد است و در آن صورت هرکس که رأی بياورد مورد احترام همه است.»

و شعر «بیداد»، خطاب به سلطان و یارانش، فاتح این هفته شبکه های اجتماعی است:

این تخته پاره ها که به آن چنگ می زنید

ته مانده های زورق بر خون شناور است

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است

 اما چه سود، حاصل گلهای پرپر است

شرم از نگاه بلبل بیدل نمی کنید

کزهجر گل نوای فغانش به هنجر است

از آن زمان که آینه گردان شب شدید

 آینه دل از غم دوران مکدر است

فردایتان چکیده امروز زندگیست

 امروزتان طلیعه ی فردای محشر است