کدام قله؟ کدام اوج؟

درلحظه ترکمانچای که نتیجه فتوای «علمای اسلام»بود، خبری ازخبری نبود تا تاریخ باخبر شد. در زمانه «جام زهر»واقعیت به تمامی از ملت پوشانده ماندتا شکست رخت پیروزی بپوشد.درهفته ژنو که هفت روزاول آذرماه رابا خود برد واثرات واقعی آن شاید تاهفت سال دیگر هم روشن نشود؛ همه چیزبرای مردم ایران تا لحظه آخر» محرمانه» باقی ماند.

هفته ایست که پائیز بانگ ماه آخررا می کشد،احمد جنتی – تنها همشاگردی باقی مانده خداوند-رهبران جنبش سبزرا به توبه می خواندو پادافره آنها را اعدام می داند؛ وپاسخی جز این نمی شنود که ازمواضع خود قدمی عقب نشینی نخواهند کرد وحتمابی خبرند که همه اسباب «عقب نشینی»در برابر «دشمن» فراهم آمده است وازیک سال قبل.

دمی بعدازسحرگاه سوم آذرماه ۱۳۹۲ که «توافق ژنو» زیر نگاه جهان به امضاء می رسد، هورا کشان حرفه ای از دوسو به میدان درمی آیند.موافقین،لباس دکترمحمدمصدق بر محمد جوادظریف می پوشانند و تصویرتمام قد «دیپلمات حقوقدان» رادرچهارراه دموکراسی نصب می کنند.هاشمی رفسنجانی خود رابدیل امیرکبیرمی داند وجو زدگان اززیرعبای اوحسن روحانی را بیرون می کشندوبه ظرافت تمام برفاصله وتفاوت اوبا آیت اله خامنه ای می افزایند.

این سخن محمدرضا باهنر، نایب رییس مجلس، در شب مذاکرات، به فراموشی سپرده می شود: «۱+۵ می‌خواهد حداکثر امتياز را بگيرد و حداقل امتياز را بدهد.هيات ايرانی هم خطوط قرمزی دارد که از آنها تجاوز نمی‌کند و کسی نبايد نگران باشد؛ چون امضای توافقات در داخل کشور انجام می‌شود و مملکت صاحب دارد؛ پس نيازی نيست از همه چيز خبر داشته باشيم؛ چون اينجا حواس‌ها جمع است.»

پیداست که مذاکره درژنوانجام و نهائی کردن سیاستی که بسرعت معلوم می شود از یک سال پیش اتخاذشده،درتهران و توسط صاحب مملکت یعنی آیت اله خامنه ای تصویب می شود. پاکشوئی دست های رهبر جمهوری اسلامی که ازابتدای رویکرد » نظام» به حسن روحانی آغاز شده با دقت وظرافت ادامه دارد.

مخالفان از جام زهر دوم سخن می گویند. نبرد شیران مجازی چنان بالا می گیرد که در روزی که عفو بین الملل از «وضعیت حقوق بشر در ایران احساس دل‌شکستگی» می کند؛ نگاه حقوق بشری شیرین عبادی به توافق ژنو،با موج هتاکی لمپن وار روبرو می گردد.

عفو بین‌الملل روزچهارم آذرماه دربیانیه‌ای اعلام می کند: «علیرغم وعده‌های حسن روحانی درزمان رقابت‌های انتخاباتی درمورد رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران٬ این مسئله در اولویت اصلی قرار نگرفته است.»

خود رئیس جمهور هم در گزارش فعالیت صدروزه خود ازکنارطناب های دارو سلول های زندان ها با بی اعتنائی تمام می گذرد.

هنوز-تا روزآخرهفته برای نگاه،هیچ اطلاع دقیق ومستقلی ازطرف «نظام» در اختیار مردم ایران قرار نگرفته است. تنها می توان از میان تحلیل ها که عموما بر داده های منابع خارجی متکی است و اخبار وگزار شهای خبری مطبوعات جهانی، پرتو اندکی بر پشت پرده «توافق ژنو» انداخت.

سه دور مذاکره که حاصل آن توافقی ششماهه است، توسط دکترجلیل روشندل بررسی و ادعای پیروزی دوطرف مورد دقت قرار می گیرد. رضا تقی زاده از کشیده شدن دندان اتمی جمهوری اسلامی خبر می دهد و نخستین تحلیل گری است که پرسش بدون پاسخ مردم ايران را مطرح می کند: «برنامه اتمی پر هزينه طی ۲۰ سال گذشته چرا و چگونه پيگيری شده است؟»

 

علی کشتگر که معتقد است: «نظر خامنه ای به تندروها نزديک تر است تا به دولت روحانی» بر هشت نکته مهم توافق دست می گذارد.

جلال ایجادی توضیح می دهد که چرا «توافق غرب با ایران، بیانگر یک پیروزی بزرگ برای غرب و عقب نشینی مهم حکومت اسلامی» است.

روزدوشنبه، خبرگزاری آسوشتید پرس ازقمار عظیم دیپلماتیک دولت اوباما پرده برمی دارد و گزارش روزشنبه فیگاورراتکمیل می کند: «در طول یک سال گذشته یک سری گفتگوهای رو-در-رو و درسطح عالی امریکا – جمهوری اسلامی؛ شده که مسیرمذاکرات تاریخی‌ای را هموار ودر ژنو به نتیجه رسانده است. مذاکرات محرمانه دیگری نیز طی هفته های اخیر میان مقامات ایران و آمریکا در جریان بوده است.»

کریستین ساینس مانیتور، واسطه کلیدی این مذاکرات راازتاریکی بیرون می کشد. سلطان قابوس پادشان عمانکه «شکل و شمایل دیپلمات ها را ندارد، طی کودتایی پدرش را از تخت به پایین کشیده و ازکشوری می آید که تا چندی پیش روزنامه هم نداشت.»

و العربیه، نامه علی اکبر صالحی به خامنه ای در زمان تصدی وزارت خارجه و جلسه سرنوشت ساز خامنه ای-ـ روحانی- ظریف پیش از نشست ژنو رادر قاب دوربین می گیرد. ودکترحسین باقر زاده منظر بر استیصال رهبر جمهوری اسلام می گشاید.

پرونده ورق بزرگی می خورد و آمریکا-ـ ایران، مد تها پیش ازآنکه وزرای خارجه دست هم را درژنو بفشارند،دوطرف میز مذاکره کاملامحرمانه قرارمی گیرند. مواضع اوباما و هاشمی رفسنجانی  فضا را روشنی بیشتر می بخشد: «تابوی گفت‌وگوی ایران و آمریکا شکست. بدون ایالات متحده این مذاکرات پیش نمی‌رفت. این مرحله یخ‌ها را آب کرد. مرحله بعد عادی‌تر خواهد بود.»

خانم ها! آقایان!

دراین شب پائیزی که با آن هفته «توافق تاریخی» ژنوبه پایان می رسد،بوی آشی که برایمان بار گذاشته اند والبته به شیوه «فوق سری» دارد نم نمک به مشام می رسد.به گزارش فیگارو «ایرانی ها قول تجارت یکصد میلیارد دلاری به شرکت های آمریکایی داده اند. از جمله شرکت هواپیمایی بوئینگ و نیز شرکت خودرو سازی جنرال موتورز در راس این مبادلات قرار می‌گیرند.»

خبری که می تواند خشم فرانسه در مرحله اول مذاکرات را ترجمان مناسبی باشد. از «بازگشت غولهای نفتی» خبرمی رسد و رسما مورد تائید بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت قرار می گیرد: «ملاقات‌هایی با شرکت‌های اروپایی و «به طور غیرمستقیم» با شرکت‌های آمریکایی داشته و از آنها دعوت کرده ام تا به ایران بازگردند.»

تا اینجا سر آلمان هم بی کلاه نیست. اشپیگل می نویسد: «درپی توافق تازه در ژنو، صنايع آلمان هم به رونق دوباره اقتصادی خود با ايران، اميد بسته و اتاق صنايع و بازرگانی اين کشور،پيش بينی کرده،در صورت کاهش تحريم ها عليه ايران،صادرات سه ميلياردی کنونی آلمان به ايران،مانند سال های پيش، به بیش از ده ميليارد يورو،افزايش خواهد يافت.»

ازشرکای دیگر ۵+۱ فعلا خبری نیست که درتقسیم غنائم ژنو چه بدست آورده اند. قرارداد ترکمنچای 12 استان ایران رابر بادداد که اکنون هر کدام کشوری هستند.شاه نادان قاجار به فتوای علماء برای جهاد با کفاررفت و بخش مهمی از کشور را واگذاشت.جنگ هشت ساله با عراق که می خواست از کربلا به قدس برسد،جام زهربه ولی فقیه اول داد وویرانه های جنوب ایران را بجاگذاشت که هنوز باقی است.ولی فقیه دوم بر سیاست نادرست اتمی پای فشرد،میلیاردها دلار هزینه کرد، اقتصاد کشوررا تاآستانه نابودی تمام برد و ایران در برابر جهان قرار داد؛و شبی در ژنو همه راواگذاشت.البته این تازه از نتایح سحر است…

حسن روحانی که در تلویزیون «صد روز اول» دولت را خود را حکایت می کند، چنان از دولت پیشین می گوید که گویا کسانی ناگهان از کرات آسمانی آمده اند و به ویرانی کشور دست تمام گشوده و رفته اند؛ و نه اینکه بر کشیده نظام بوده اند.

رئیس جمهور پیشین که شرح دودولت ویرانگرش در مجلس می رود و خود حتی در دادگاه هم حاضر نمی شود، ایران عزیز را به آمدن بهار نوید می داد. جانشینش، سخن خود چنین تمام می کند: «من سپيده را می‌بينم، سپيده‌ای که منجر به صبح روشنايی خواهد شد.»

آن بهار دروغین بود. از این سپیده چه خواهدزائید؟ درهای زندان ها بازخواهد شد؟ ایرانیان بر سرنوشت خود تسلط خواهندیافت؟ منافع ملی جای سیاست های خانمانسوزنظام را خواهد گرفت؟

و تا سرنوشت مردم دراختیار مردم قرار نگیرد، فتوحات قله های خیالی به سقوط های هولناک خواهد انجامید، و همیشه کسی شعر فرو غ را دررهگذر باد پائیزی خواهد خواند:

کدام قله؟ کدام اوج؟

تمام روز را در آئینه گریه میکردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

 تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید

و بوی تاج کاغذیم

فضای آن قلمرو بی آفتاب را

آلوده کرده بود

تمام روز نگاه من

به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

به آن دو چشم مضطرب ترسان

که از نگاه ثابت من میگریختند

و چون دروغگویان

به انزوای بی خطر پناه میآورند

کدام قله کدام اوج ؟

مگر تمامی این راههای پیچاپیچ

در آن دهان سرد مکنده

به نقطهء تلاقی و پایان نمیرسند ؟

به من چه دادید، ای واژه های ساده فریب

و ای ریاضت اندامها و خواهش ها ؟

اگر گلی به گیسوی خود میزدم

از این تقلب، از این تاج کاغذین

که بر فراز سرم بو گرفته است، فریبنده تر نبود ؟

کدام قله کدام اوج ؟

مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش

ای خانه های روشن شکاک

که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر

بر بامهای آفتابیتان تاب میخورند

کدام قله کدام اوج ؟

تمام روز تمام روز

رها شده، رها شده، چون لاشه ای بر آب

به سوی سهمناک ترین صخره پیش میرفتم

به سوی ژرف ترین غارهای دریائی

و گوشتخوارترین ماهیان

و مهره های نازک پشتم

از حس مرگ تیر کشیدند

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت

«نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی.»

جمهوری دار و دشنام

Capture_b051c8

آبان ماه تمام می شود.سازمان ملل برای دهمین سال جمهوری دار رامحکوم می کندودشنام رهبری، پرونده ژنورا که جهان چشم به آن دوخته، می گشاید.

نرمش قهرمانانه را «مقام معظم» به مانور هنرمندانه تعبیرمی کند وهمه مفسران دیگر را «بدفهم» می نامد ومدالی دیگر به سینه ماکیاول می زند: «استفاده ازروش‌های متنوع برای دستیابی به مقصود.»

و درست دو ساعت مانده به دورجدید مذاکرات سرنوشت ساز اتمی درژنو، دشنام های رهبرانقلابی که «انفجارنور» بودو می خواست فرهنگ «آلوده» جهان را از «معرفت نوین اسلامی» سیراب کند، شنیدنی است:

«جمله‌ای که از دهان سگ هار نجس منطقه یعنی رژیم صهیونیستی شنیده می‌شود که ایران تهدیدی برای جهان است؛ تهدید جهان آنهایی هستند که جز شر چیزی برای دنیا نداشته‌اند، مانند همین رژیم نامشروع….استکبار یک واژه قرآنی است. امروز رأس استکبار دولت آمریکاست. یکی دیگر از ویژگی‌های استکبار، فریب‌گری و رفتار منافقانه است، سعی می‌کنند بر تن جنایت‌هایشان، لباس خدمت بپوشانند. تهدید مشمئزکننده نظامی توسط دشمن نشان می‌دهد که تحریم‌ها کارساز نبوده و آنها خودشان هم این را فهمیده‌اند. حمایت از رژیم مفلوک صهیونیستی که اسم حیوان را هم برروی آنها نمی‌شود گذاشت، مایه بی‌آبرویی برای اروپایی‌ها خواهد بود.»

علی لاریجانی که دکترای فلسفه دارد، درصحن علنی مجلس، دشنام های رهبرش را کامل می کند:

«در چند روز گذشته وقایعی رخ داد که درنوع خود در تاریخ سیاست حیرت‌آور است که درباره مذاکرات هسته‌یی یک کشور دنیا با چنین صحنه‌هایی مواجه شود؛ گریبان چاک‌چاک رژیم صهیونیستی که به هیچ روی نمی‌توانست اضطراب خود را مخفی کند، هم‌آغوشی نمایشی و مضحک مسئولان این رژیم و فرانسه که به خاطر یک موضع غیرمنطقی در مذاکرات چه سوروساتی به راه انداخته‌اند.رفتار و گفتار مزبزب مسئولان آمریکا یا بی‌کفایتی آنان را علنی‌تر کرده یا تصور می‌کنند خیلی رندی کرده‌اند که مثلاً از شرایط پیش‌آمده توانسته‌اند با سوءاستفاده گامی به جلو بردارند یا از ابتدا به دنبال فریبکاری بوده‌اند….اما اگر برخی کشورها مذاکرات هسته‌یی را مجالی برای خوش‌رقصی خود جهت حفظ روحیه رژیم بی‌آبروی صهیونیستی قرار داده‌اند، چنین دمی برای آنها فراهم نمی‌شود.»

وسران کشورهای بزرگ جهان- موافق ومخالف جمهوری اسلامی- که همگی این روزها سخن می گویند، حتی کلمه ای بی ادبانه بر زبان نمی آورند. آخرین آنها نتانیاهو است که برای دیدار با ولادیمیر پوتین به مسکومی رود و فرانسه که در واکنش به گفته‌های رهبر جمهوری اسلامی نظرات او را «غیر قابل قبول» می خواندو آن را فقط باعث «پیچیدگی» مذاکرات توصیف می کند.

کیهان- ارگان مرکزی نظام مقدس جمهوری اسلامی- موضع «مقام معظم»را درتیتر یک وسرمقاله خود منعکس کرده است. چهارشنبه شب درتهران ازنیمه می گذرد.مذاکرات در ژنو آغاز شده است. دهها خبرنگار که همراه هیات ایرانی به ژنو برده شده اند، در راهروها بی ثمراین سو و آن سو می دوند.هیچ جا، خطی ازواقعیت پیدا نیست.پرونده ای که به تمامی درژنو بروی «دشمن» گشوده است، برای مردم ایران کاملا «محرمانه» است. لابد تا سحرفردا و یاسپیده دم تاریخ، این پرسش ها پاسخ خود را می گیرند:

ـ این پیش بینی روزنامه آمریکائی واشنگتن پست درست است: «توافق موقت با ایران انجام خواهد شد، خواه نتانیاهو راضی باشد یا نباشد.»

ـ مفاد این توافق چه خواهد بود؟

ـ خشم رهبروپایوران وارگانش، ازناچاری این توافق است؟

ـ بخشی از سیاست «نظام» است که کلیت آن زیرنظردقیق رهبر انجام می شود وتنها رضایت داده درجزئیات دخالت نکند؟

جواب هرچه باشد؛ رژیم کشتار، همچنان درکار است. پیش‌نویس قطعنامۀ «ارتقاء و پاسداری از حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران» با ۸۳ رای موافق و ۳۶رای مخالف و ۶۲ رای ممتنع درکمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل تصویب می شود.این قطعنامۀ ازدولت ایران می‌خواهد تا از سازوکارهای حقوق بشری سازمان ملل پیروی کند وگامهای جدی ومشخصی را برای بررسی موارد نقض حقوق بشر بردارد.»

در عاشورایی دیگر، خانواده های جان باختگان عاشورای ۸۸، به فرمانده نیروی انتظامی پاسخ می دهند. سالگرد قتل های زنجیره ای نزدیک است وپرستوفروهربه قتلگاه پروانه وداریوش برمی گردد.انوار تازه ای بر جمهوری دار ودشنام می افتد. زنجیره قتل ها موردبحث قرار می گیرد.

تصویر شیخ دلاور برتخت بیمارستان منتشرمی شود. مهدی طائب اعدامش را خواسته است و نظام مرگش را انتظار می کشد. مشاورسابقش از ماهیت آدم کشی در جمهوری اسلامی می نویسد. سخنی از هاشمی رفسنجانی منتشر می شود: «به رهبری گفتم اگر اتفاقی برای محصورین رخ دهد ننگش همیشه بر دامن نظام خواهد ماند.»

حامی رئیس جمهور جدید، زهرا رهنورد و میرحسین موسوی را درسیاهه رژیم کشتار می بیند که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی رقم خورده است.

Capture_b051c8

خانم ها!آقایان!

در پایان دومین ماه پائیز معلوم نیست در ژنو چه آشی برای ملت ایران بار گذاشته اند. اما فضای تبلیغاتی چنان داغ است که کسی برای گم شدن دستکم ۱۰۰ میلیارد دلار از ثروت ملی هم تره خرد نمی کند. دکتر احمدی نژاد که یادتان هست؟ با تائید امام زمان آمد و چون یک «ودیعه الهی» موردستایش «مقام عظمای ولایت «بود. این هم یکی از دست آوردهایش که «پاک دست ترین» دولت تاریخ ایران بود به فرمایش همشاگردی خدا یعنی احمدجنتی:

«با محاسبه مجموع درآمد و هزینه‌ی دولت‌های نهم و دهم، در این مدت حدود ۱۵۴ میلیارد دلار درآمد مازاد وجود داشته که سرنوشت دست‌کم ۱۰۰ میلیارد دلار آن ناروشن است. ظاهرا بخش اصلی این پول در خارج بلوکه شده است. دولت محمود احمدی‌نژاد در فاصله سال‌های ۸۴ تا ۹۱ از چهار منبع اصلی درآمدهای دولتی -صادرات نفت، گاز و محصولات نفتی، مالیات، خصوصی‌سازی و فروش اوراق مشارکت- مجموعا ۹۷۹ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است.»

خانم هاآ!آقایان!

Capture_b051c8

بجای شعرهمیشه، متن زیبای محمد نوری زاد را می گذارم. تقاضای او از رهبر این است: شما را به خدا اعدام نکنید:

«می خواهم همه ی التماس های خود را به فرشی بدل کنم وهمان فرش را زیرپای رهبراندازم و از او بخواهم از اعدام دوجوان مریوانی جلوگیری کند. می خواهم همه ی آسمان خود را به شاخه گلی بدل کنم و همان شاخه گل را تقدیم رهبرکنم و از او بخواهم از اعدام این دو جوان مریوانی جلوگیری کند. می خواهم عصاره ی همه ی کتابهای آسمانی ونمازها و روزه ها و همه ی ذکرها و طواف ها و هروَلِه های عاشقانه را به سوگندی بدل کنم و همان سوگند را برکف دست بنشانم و تا هرکجا که مقدورم هست در برابر رهبرخم شوم و سوگندش دهم از اعدام لقمان مرادی و زانیار مرادی جلوگیری کند. می خواهم همه ی پیامبران و همه ی امامان و همه ی روسپیدان هستی را به وساطت فرا بخوانم و وساطت این نخبگان عالم را دردو جمله خلاصه کنم و همان دوجمله را ازبلندگوی همه ی ذرات عالم پخش کنم تا بگوش رهبر برسد. جمله ی نخست این است: آهای سیدعلی عزیز، بیا وشفاعت ما را برای رهایی لقمان و زانیار بپذیر! وجمله ی دوم: بیا و به سخن محمد نوری زاد بیندیش!»

لباس زیر

 

سخن از امید و کلید می گذرد و هنوز دولت حسن روحانی سه ماهه نشده است، کار به لباس زیرمی رسد. ماه عسل، طعم موم می گیرد. دشنام از «بیت» سر ریز می کند و تا راه پیمائی سیزده آبان راه می گشاید. روزنامه بهار، چون برگ پائیزی بر خاک می افتد و روزنامه هموطن، نیامده می رود.

یکی از معماران «جمهوری دار» – بازیگر کلیدی؛ از «فتنه» تا حزب توده – چشم بر جمهوری دلخواهش می بندد که چوبه های اعدام باز سحرگاهان پائیزش را رنگ مرگ زده اند.

فضا دوباره تنگ شده و مرتب تهدید می کنند. «رعایت حقوق بشر» که از لباس زیر دختران موسوی آغاز شد، دامن می گیرد. پنج نماینده مجلس درمورد «عدم شفاف‌سازی» این ماجرابه وزیر اطلاعات دولت حسن روحانی تذکر می دهند.خبر تازه ای از خانواده عمادبهاور می رسد: بعد از ۴ سال گفتند لباس زیر تان را درآورید.

قطعنامه سازمان ملل در باره حقوق بشردر جمهوری اسلامی، در آستانه رای گیری جدید است و دست هایی یکی از سه حلقه را برگردن » نظام» دوباره سفت می کند

هفته دوم آبانماه است و مرگ با اعدام شیرکو معارفی، زندانی کرد، از جنوب به غرب ایران می آید و خوزستان را درنوبت قرار می دهد. تعداد اعدامیان به «۴۰ تن» در ۱۰ روز اول ماه می رسد. یک مقام وزارت خارجه آمریکا اعدام‌هایی را که «بدون برگزاری محاکمه عادلانه» در ایران صورت گرفته است٬ به شدت محکوم می کند.

سه سازمان حقوق بشری، زنگ خطر دیگری را بصدا درمی آورند: «دولتمردان مرگ خاموش زندانیان عقیدتی را تدارک می‌بینند.»

روز سیزدهم آبان می رسد و شعارهای قدیمی در فضای جدید تکرار می شوند. کشاکش بی‌سابقه میان حامیان قالیباف و سعید جلیلی که دردقیقه نود بعنوان سخنران از مراسم دولتی سر برمی آورد، در می گیرد. یکی از مسئولان ارشد رسانه‌ای نزدیک به شهردار تهران٬ جلیلی را کمتر از «شتر»  می خواند.

آمریکا، دشمنی که سی و چند سال است هی مشت محکم به دهانش می خورد ومرتب نابود می شود، باز تمام قددر مرکز سیاست داخلی و خارجی «نظام» می ایستد. آگهی مرگ «دوزخ مکان، باراک اوباما» که امضای «تمامی مستضعفین جهان وسایر بستگان» را درپای خود دارد، در سطح وسیعی پخش می شود. دو خواننده آهنگ «مرگ بر آمریکا» رونمایی می شوند که یکیشان «دکتر» است و کراوات هم به گردن دارد.

در جمهوری اسلامی، چنین نمایشی که بیلیورد های صداقت آمریکائی را هم در سراسر کشور پشتوانه دارد، بدون «اذن» راس قدرت ممکن است؟ جواد اکبرین، به سخنان آیت اله خامنه ای توجه می دهد، روی گفتمان نفرتانگشت می گذارد و برخی از واژگان رهبر جمهوری اسلامی را برجسته می کند: «غلط می کند… حرام زاده… لبخند فریبگرانه دشمن… حالا مثلاً چه غلطی می خواهند بکنند… به دهان این افراد یاوه گو بزنند و دهان آنها را خرد کنند… تبلیغاتچیِ مواجب بگير، ساده لوح یا مغرض… بيزارى… ستيز… منفورترين دولت…» و به هسته مرکز ی سخنان «مقام معظم» می رسد: «بإذن الله از این مذاکرات ضرری هم نمی کنیم بلکه تجربه ای در اختیار ملت قرار می گیرد که مثل تجربه تعلیق موقت غنی سازی در سالهای ٨٢ و ٨٣… همه فهمیدیم که حتی با این گونه کارها، مطلقاً امیدی به همکاری طرفهای غربی وجود نخواهد داشت.»

و این » طرف های غربی» همان کشورهایی هستند که بیش از سه هزارتن از فرزندان مقام‌های جمهوری اسلامی سال هاست در آنها سرگرم تحصیل هستند و چون قصد بازگشت ندارند، کمیسیون امنیت ملی مجلس پرونده شان را این هفته به شورای عالی امنیت ملی می فرستد.

حسن روحانی، در دیدار با جمعی از نمایندگان مجلس، همان حرفی را می زند که یک رئیس جمهور» مطیع» باید بزند:»دولت به غربی‌ها و مذاکرات جاری خوش‌بین نیست.» این سخنان بعد از انتشار توسط خبرگزاری‌های فارس، ایلنا و واحد مرکزی خبر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، از این پایگاه حذف می شود.

محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران دولت یازدهم هم در همین مسیر حرکت می کند:» جامعه بین‌المللی ممکن است فرصت برای رسیدن به توافق با ایران بر سر برنامه هسته‌ای این کشور از دست بدهد.»

یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، دو روز پیش از آغاز دور تازه مذاکرات هسته‌ای ایران با کشورهای ۱+۵، به مجمع عمومی سازمان ملل گزارش می دهد: «آژانس هنوز نمی‌تواند نتیجه‌گیری کند که تمامی مواد هسته‌ای در ایران برای فعالیت‌های صلح‌آمیز به‌ کار می‌رود».

مسیر آشنای ده ساله که آمریکا درانتهایش ایستاده، بازدر چشم انداز قرار می گیردو تا «حلقه سوم» می رود؛ جایی که بازهم «جبهه متحدارتجاع جهانی» برهبری «آمریکا» ایستاده است واین بار در ریاض.جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در کنفرانس خبری با همتای‌ سعودی‌اش تاکید می کند که واشینگتن به جمهوری اسلامی اجازه دستیابی به جنگ‌افزارهای اتمی نمی‌دهد. عربستان سعودی نیز نگرانی خود را از حضور ایران در سوریه ابراز می کند.سعود‌الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی، از ایران می خواهد، نیروهای خود را از سوریه، خارج کند.

جواد کريمی قدوسی، عضو کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی، از حضور «صدها گردان از ايران در سوريه» خبر می دهد و می گوید: «هر چند خبر پيروزی‌های ارتش سوريه را از زبان يک فرمانده سوری می‌شنويد، اما پشت پرده آن نيروهای ايرانی قرار دارند».

بعد از تکذیب این خبرجنجالی توسط رمضان شريف، مسئول روابط عمومی سپاه، نماینده مربوط به خبرگزاری امنیتی فارس می گوید: «اظهارات آقای شريف کاملا درست است چراکه ايشان اظهارات منتسب به بنده را به درستی و با هوشياری تکذيب کرده است که از ايشان تشکر می‌کنم.»

ودرست درگیر ودار «هوشیاری» سردار سپاه، تشييع جنازه محمد جمالی پاقلعه يکی از «سرداران سپاه ثارالله کرمان» که در سوريه کشته شده، از خبرگزاری مهر سر درمی آورد ومعلوم می شود «اين سردار شجاع که عليرغم سمت‌های مديريتی تصميم گرفت مدافع مظلومان باشد و با پشت کردن به دنيا به دفاع از مردم سوريه در مقابل تروريست‌ها بپردازد؛طی روزهای گذشته توسط تروريست‌ها به شهادت رسيده» است.

احمد جربا، در نشست اضطراری اتحاديه عرب در قاهره پیش‌شرط‌های ائتلاف ملی سوريه را برای شرکت در کنفرانس ژنو، اعلام می کند:» انتقال قدرت موفقيت آميز به همراه زمانبدی مشخص وجود داشته باشد و اشغالگری چون ايران در مذاکرات حضور نداشته باشد.»

نخستین بار است که صفت «اشغالگر» در کنار دیگر صفات جمهوری اسلامی قرار می گیرد.

شرکای کمونیست «تهران مسلمان» هم بیکار نیستند. میخاییل بوگدانوف، معاون وزارت خارجه روسیه، پس از دیدار با شماری از اعضای اپوزیسیون سوریه در ژنو، می گوید: «سوریه واقعا می تواند به سومالی دیگری تبدیل شود که جولانگاه تروریست ها و باندهای تبهکار است.»

چین هم پذیرای علی لاریجانی است که ظاهرا در داد و ستدهای کلان مهارت دارد. پیشتر که قرار بود جای دادن گوهر و گرفتن شکلات را در مذاکرات هسته ای عوض کند، باچنان مهارتی عمل کرد که چند قطعنامه نصیب جمهوری اسلامی شد. حالاهمراه سه عضو دیگر مجلس به چین می رود تا تکليف حدود ۲۰ ميليارد دلار پول نفت صادراتی بلوکه شده ايران در بانک های چين را روشن کند. و بازهم با «دست پر» بر می گردد. معامله به سبک چینی جوش می خورد: «پرداخت طلب‌های ایران در قالب تجهیزات.» یعنی طلای سیاه در برابر آشغال.

بیهوده نیست که ناطق نوری، رئیس دفتر بازرسی «بیت» درحالیکه بر سجاده نماز نشسته است، می گوید: «عده‌ای دلقک معتقدند ایران را امام‌ زمان اداره می‌کند.»

وعلی جنتی٬ وزیر ارشاد در پیامی از افزایش دروغ، تملق، دورویی، بدعهدی، استهزاء، تهمت، غیبت و بی‌نظمی در جمهوری اسلامی انتقاد می کند.

 

خانم ها! آقایان!

هفته ای دیگر به پایان می رسد. افق سیاسی، فارغ از کمپین «هیس، هیس»، بیرون از رویاها وآرزوها، در متن واقعیت زندگی خود را نشان می دهد و موردبررسی قرار می گیرد.

 بیانیه تازه انتشاری، لحظه کنونی را با دقت تمام وا می کاود. رضا تقی زاده در پرتو تجربه آفریقای جنوبی، نگاه روشنگری که بر منافع ملی استوار است، به مساله اتمی می اندازد.

و دراین شب پائیزی، وصیت نامه دو جانباخته در فضای مجازی پر می گشاید:

فرزاد دادگر که سال ۱۳۶۸ اعدام شد: «یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید.»

وشیرکو معارفی که این هفته بر بلندای دار ایستاد: «من پیشمرگ جاودانگی، دوری جستن از بربریت و هم آغوش شدن با آزادی هستم… بی هیچ واهمه و اضطرابی، با قامتی استوار و دلی سرشار از امید و استقامت به جمع ستارگان این آسمان غمگسار می پیوندم.»

سیاوش کسرایی بود که به روزگار استبدادی دیگر، سرود:

هر شب ستاره ای به زمین می کشند

و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 

 

هولناکتر از تجزیه ایران

 

آغاز تاریخ ایران برای سازندگان «نظام جمهوی اسلامی» و پرورده شدگان در دامان آن بهمن ماه ۱۳۵۷ است. همه تاریخ ۲۵۰۰ ساله را با بد و خوبش قیچی می کنند و تنها درمتن همین سی وچند سالی که محمدنوری زاد «سالهای فلاکت» می نامدش متوقف می مانند. هر چه زشتی و جنایت است به گذشته بر می گردد، تمامی برکات بعدازانقلاب از آسمان برایران باریده و اگر هم مشکلی پیش آمده، و یا زبانم بریده باد، جرمی و جنایتی اتفاق افتاده، و کسانی را از روزنامه نویس و شاعرو سیاست پیشه و دیگر…. به منتقد و مخالف مبدل کرده است، به دورانی بر می گردد که «نظام» حذف فرزندان اصلاح طلب خود را آغاز کرده است.

این نگرش که زادگاهش ایدئولوژی «نظام جمهوری اسلامی» است و اکنون نشانه های تبدیل آن به » فرهنگ» دیده می شود، تاریخ ایران را به دوران پیش وپس ازانقلاب «تقسیم» می کند. همه تاریخ طولانی پیش ا زانقلاب ـ– به ویژه صدسال اخیر ـ را- خط بطلان می کشدو به روزگار بعد ازانقلاب رنگ تقدس می زند. نتیجه این تقسیم، رد دربست گذشته و پذیرش جنایات رفته بر بازماندگان آن دوران است و قبول کامل این روزگار در هیئت نظام برآمده از انقلاب.

تقسیم جامعه ایران به «انقلابی» و «ضدانقلاب» و به تبع آن جدا کردن اقلیت بسیار کوچک «خودی» از خیل مردمان «غیرخودی»، اکنون دیگربخش جدایی ناپذیر از فرهنگ برخاسته از ایدئولوژی انقلاب اسلامی است و حتی منتقدان و رانده شدگان آن راهم درامان نگذاشته است. نگرشی که ازاین فرهنگ بر می خیزد، اسداله لاجوردی قاتل هزاران انسان را ازنوجوان وکهنسال «شهید» می داند و نه از نگاه «اقتدارگرایان»، بلکه از زبان مردی چون محمد خاتمی که پیوسته درباره کرامت انسان سخن می راند و از خشونت مدام پر هیز می دهد. آن هزاران قربانی که اغلب حتی به دادگاهای طراز «نظام» هم نرفتند، قاعدتاجزوانسان هائی نیستند که کرامت آنها مبنا ء و مقصد روحانی فرهنگ مداری چون رئیس جمهور اسبق است. در باره آنها سکوت حاکم است و یا دست بالا نگاهی به یک عضو «اپوزیسیون تروریست»؛ و در مقابل هزاران قربانی «ترور» درکوچه و بازار که جمهوری اسلامی مدعی آن است، حکم قطعی «شهید بیگناه» گرفته اند وهمگی قربانی «اپوزیسیون» شده اند.

و «اپوزیسیون» نظام برچسبی است که ازمهر الحاد هم بدتر. خون رامباح می کند. این تقسیم بندی و «نگاه» به «اپوزیسیون» را می توان از جمله در مقاله ای دید که این روزها مورد بحث است و از قضا نویسنده اش درمیان روزنامه نگاران به داشتن خصایلی چون محمد خاتمی شناخته است؛ چون او از دایره نظام رانده و برخلاف او ساکن «خارج» از کشور است. شاید به همین دلیل «اپوزیسیون» درنگاهش دامنه بیشتر می گیردو مخالفان و منتقدان خارج از کشور را هم درخود می پوشاندو به تقسیم بندی دیگری می رسد.

«اپوزیسیون»- گروههای مخالف یا مقابل دولت وحکومت- درست باندازه حضورخود «پوزیسیون» – یعنی دولت مستقر- سنگ پایه دموکراسی است. «اپوزیسیون» د رمتن جامعه آزاد، قانونی و ضروری است. اما در نگرش فرهنگی برخاسته ازایدئولوژی آزادی ستیز جمهوی اسلامی به پدیده ای پلشت تبدیل شده است که باید با درفش و دار با آن روبرو شد.

«اپوزیسیون» وقتی هولناکتر می شود که در «خارج» از کشور باشد و بناچار زاده صهیونیسم و سازمان های امنیتی جهان. درمتن چنین نگاهی به «اپوزیسیون» است که میتلایان به فرهنگ جمهوری اسلامی، حتی آنها که خود به ناچار درخارج زندگی می کنند، با هزار قسم و آیه از » اپوزیسیون»، به ویژه نوع خارج نشین آن، فاصله می گیرند.

حاصل، یکی ازهولناک ترین «بیماری های فرهنگی» نشات گرفته از سیاست و ایدئولوژی جمهوری اسلامی است که جامعه رادر شکافی طولی به «خودی» و «غیرخودی» تقسیم می کند و دو تاریخ و دو جامعه را شکل می دهد که یکی علیه دیگری است.گسل طولی جامعه که شکاف های متعدد عرضی راهم بهمراه دارد، نه درآینده که ازهم اکنون عوارض شوم خود را به عرصه آورده و تعریف ایدئولوژیک را جانشین معیارهای حقوق بشری و پارامترهای دموکراسی کرده است.

ترور- ازهر سمت ـ و تعطیل این یاآن نهادمدنی- از هر جانب ـ جز لحظاتی از تاریخی طولانی نیستند. تاریخ زنجیره ای بهم پیوسته است که از آغاز ملت ها می آیدو تا انجامشان راه می برد. تعطیل هزاران سال از یک تاریخ و مهر باطل زدن برآن و تلاش برای ثبت چند سالی ازآن بابرچسب حق، براستی از تجزیه این بخش یاآن بخش ایران خطرناکتر است. ایران بزرگ گسترده بر صحنه جغرافیا وایستاده در متن تاریخ، بعد از هزاران تجزیه، دراندازه گربه کنونی تنها به برکت ملتی یگانه باقی مانده که از وحدت هزار رنگ وقوم شکل گرفته است.

گسل طولی ناشی از سیاست های فرهنگی نظام و شکاف های عمیق عرضی ناشی از آن، چون قومی و جنسیتی و زبانی و… این وحدت تاریخی را چنان با خطر روبرو کرده است که درآستانه دهه چهارم استقرار جمهوری اسلامی در ایران» شهید»ان دردو سوی گسل قرار می گیرند، معیارهای جهان شمول حقوق بشرو دموکراسی تفاسیر گوناگون می یابند و حتی زندگی در خارج و داخل کشور تفاوتی را سبب می شود که گفتی دو ملت ایرانی داریم که از سر تاپابا یگدیگر بیگانه اند، در سخن نخبگان به جدالند و گفتی تدارک نبرد نهایی را برای جدایی می بینند.

زنگ خطری است که خبرش از تجزیه ایران هولناکتر است.

 

سیاست مهار

اولین پائیز دولت حسن روحانی به ماه دوم می رسد. پرونده های حقوق بشر، سوریه و هسته ای گشوده است وافق سیاسی اندک اندک روشنی می گیرد.

 شیخ دلاور مهدی کروبی، با قلب بیمار و تن سخت خسته، از حصر خانگی به شیخ دیگرکه برمسند قدرت است، «توصیه» می فرستد: «سعی کنيد حقوق ملت اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرايی شود، زيرا در روش سيستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پايبند نيست و استبداد و ديکتاتوری در ساختارش نهادينه شده، صدای مردم بی‌نام و نشان به جايی نمی‌رسد.»

 شیخ سوم-ـ عبداله نوری-ـ در دیدار با خانواده کروبی پیامی مشابه برای » شیخ دیپلمات» دارد:»فراموش نکنند که پایگاه رای و بدنه اجتماعی حامی‌شان اغلب کسانی بودند که از بی قانونی و تضییع حقوق شهروندی و تنگ‌نظری‌ها به ستوه آمدند و با امید رهایی از این وضعیت راهی متفاوت را برگزیدند.»

مصطفی تاج‌زاده در یادداشتی از زندان سیاست حاکمیت را «برد-برد» در خارج و «برد-ـ باخت» در داخل ارزیابی و پیش بینی می کند: «خفقان و حبس منتقدان ادامه خواهد یافت. با معترضان داخلی با همان چهره و زبان و ادبیات عبوس، آمرانه و تهدیدآمیز و تهمت‌آلود سخن گفته خواهد شد.»

و هنوز جوهر نامه او خشک نشده، روزنامه بهار، نخستین روزنامه ایست که در دوران حسن روحانی توقیف می شود. محسنی اژه ای انجمن صنفی مطبوعات را غیر قانونی می خواندو راه فعالیت مجدد آن را می بندد. بی حرمتی به دختران میر حسین موسوی، خبرهای مکرر مربوط به منتفی شدن آزادی رهبران جنبش سبزرا تائید می کند. «نخست وزیر» امام وهمسرش از پشت میله ها می بینند که دختران آنها را سیلی می زنند و هتک حرمت می کنند. حکم بازداشت پگاه آهنگرانی، عضو فعال ستاد انتخاباتی روحانی، رسانه ای می شود.

مصطفی پورمحمدی، یکی از قضات دادگاه مرگ تابستان ۶۷ ووزیر دادگستری کنونی، در واکنش به گزارش‌های مبنی بر «ضرب‌وشتم» دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در روز مصادف با عید غدیر می گوید:» این یک ماجراجویی و جوسازی رسانه‌ای بود و متاسفأنه این حرف‌ها حاشیه‌سازی است و دولت بنا نیست وارد این ماجراها شود.»

موج اعدام ها دوباره بالا می گیرد. کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران اعلام می کند: «قوۀ قضاییۀ ایران باید بلافاصله موج جدید سرکوب مطبوعات و جامعۀ مدنی را متوقف و به اعدامهای عجولانه گسترده خاتمه دهد. تنها ظرف سه روز گذشته، قوۀ قضاییۀ ایران روزنامۀ اصلاح طلب بهار را تعطیل کرده، هنرپیشۀ سرشناس ایرانی پگاه آهنگرانی را به هجده ماه زندان محکوم کرده، و ۱۸ نفر از اقلیتهای قومی را اعدام کرده است.»

شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران، زیر عنوان «به سرکوب، شکنجه و اعدام در ایران پایان دهید» می نویسد: «ما کشتار ۱۴ نفر از مرزداران کشورمان و اقدام تلافی جویانه جمهوری اسلامی را در اعدام ۱۸ زندانی سیاسی و مدنی کُرد و بلوچ، محکوم می‌کنیم و از تمام مدافعان حقوق بشر می‌خواهیم که به سرکوب‌های حکومتی علیه مخالفان و دگراندیشان و نقض فاحشِ آزادی‌های مدنی و دمکراتیک در ایران به هر شکل ممکن اعتراض نمایند. «

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، اعلام می کند: «اعدام تلافی‌جویانه ۱۶ زندانی در زاهدان نشان می‌دهد که وضعیت حقوق بشر در ایران از زمان روی کار آمدن حسن روحانی تغییری نکرده است.»

حبیب‌الله گلپری‌پور، زندانی سیاسی کرد، سحرگاه روز جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ در زندان ارومیه اعدام می شود. پنجاه زندانی سیاسی رجایی‌شهر، درنامه ای به حسن روحانی می نویسند: «جان ما در خطر است.ما زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان رجایی شهر، هشدار جدی می‌دهیم تا پیش از تکرار فجایع انسانی قابل پیش بینی و البته غیرقابل جبران، با فوریت هر چه تمام‌تر به مشکلات زندانیان این بند رسیدگی و نسبت به بهبود وضعیت جاری و درصدر همه، جمع آوری دستگاه‌های مجهز به آنتن پارازیت انداز پیرامون محوطه زندگی ما اقدام فرمایید و یا لااقل از تشدید فشار‌ها و وقوع کشتار سفید و تکنولوژیک زندانیان سیاسی و عقیدتی جلوگیری کنید.»

سیاست لبخندبرای تعامل با جهان، در وین و پشت درهای بسته دنبال می شود. اخباری که » دشمن»- آمریکا و قدرت های غربی از جزئیات آن هم مطلعند- برای مردم ایران همچنان محرمانه است. امام جمعه موقت در مورد سياست خارجى با دنيا اتمام حجت‌ می‌کند. شیرین عبادی، دریچه تازه ای بروی مساله هسته ای می گشاید و نگاه تازه ای به حق مسلم می اندازد.

جمهوری اسلامی، همچنان بر حفظ بشار اسد پا می فشارد وکشتار و ویرانی در سوریه ادامه دارد. دردارد به همان پاشنه سی ساله بر می گردد و مصطفی تاجزاده فضای کنونی را چنین جمع بندی می کند: «مهار دموکراسی در داخل، سازش در خارج»

خانم ها! آقایان!

به شعر مهدی اخوان گوش کنیم :

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است