فتیله انفجاری

در سیاهترین ودرازترین یلدای وطن، هفته به شب یلدائی می رسد که درشعر سعدی پناه می جوید و خون سرخ انارعکس رابه دامان سحرگاهان می پاشد.

واپسین جمعه آذرماه است.رئیس دولت برکشیده «آقا» که حالا «جریان انحرافی» لقب دارد و هوادارانش «در جنگل‌های شمال آموزش نظامی می‌بینند»ـ به گفته برادر رئیس جمهوری ـ تا «نظام» را سرنگون کنند؛ حرفی می زند مثل همیشه «موثق»: «برخی اصرار دارند بگويند شرايط کشور بحرانی است، اما همه اين مسايل يک جنگ روانی است.»

و وزیر خارجه اش که یک زاده عراق بنام علی اکبر صالحی باشد، سخنان یک فرمانده سپاه را «بی معنی و غیرمسئولانه «می خواند. سرتیپ پاسدار علی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوا فضای جمهوری اسلامی، از هدف قرار دادن تأسیسات سپر دفاع موشکی ناتو در خاک ترکیه سخن گفته بود.

علی اکبر صالحی تازه از تلاش برای فرونشاندن «بحران» ناشی از حمله به سفارت انگلستان بر گشته است و»سربسته» می گوید: «در واقع وزارت امور خارجه مانع از این شده است که اتحادیه اروپا و کشور انگلیس بخواهند این ماجرا را به سمتی ببرند که بقیه کشور‌ها، سفرایشان را احضار کنند و این ماجرا به مرحله تحریم سیاسی برسد. توانستیم با اقدام صحیح وزارت امور خارجه که در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت بود از یک بحران وسیع تر جلوگیری کنیم.»

بحرانی که علی لاریجانی- برادر جواد- و علاء الدین بروجردی، یک زاده عراقی دیگر که سالهاست یکی از ترین مناصب سیاست خارجی را دراختیار دارد، کلیدش ـ به گفته سفیر انگلستان- را زده بودند.

 رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس که پایش در «بزرگترین اختلاس تاریخ ایران» گیر است، در نجف عراق متولد شد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را درآنجا گذراند. سپس بعنوان کارمند داروئی به هلال احمر دوبی رفت. در سال ۱۳۶۰، بدون کمترین تخصص از طریق «شبکه معاودین» به وزارت خارجه راه یافت و

 درمقام معاونت یک زاده دیگر عراق به نام جواد لاریجانی قرار گرفت که از همان زمان نظریه «ام القرای اسلام» و طرح «فتیله انفجاری» را بعنوان سنگ پایه سیاست خارجی «نظام» تئوریزه کرده و جا انداخته بود. بر اساس این دیدگاه که هیچ ربطی به منافع ملی ایران ندارد «ولایت فقیه ولی امر و جوهر رهبری جهان اسلام است و ایران ام‌القرا – مادر کشورهای اسلامی- است. امت اسلامی مرز نمی‌شناسد و انقلاب اسلامی نباید محدود به ایران بماند. هر جا مظلومی هست باید این ام‌القرا ـ ایران- بلافاصله به کمک نظامی، مالی و معنوی آن بشتابد. نیروهای انقلابی مثل فتیله انفجاری هستند. باید این فتیله‌ها را در اقصی نقاط عالم آماده داشت تا بتوان درهر کجای جهان دشمنان ام‌القری را از بین برد و به منافع استکباری آمریکا و اروپا در جای جای جهان ضربه زد.

علاءالدین بروجردی، بعد از رفتن جواد لاریجانی از وزارت خارجه جانشین اومی شود. در مجلس هم همین مسیرراطی می کند و ودرهمه جا نظریه ام‌القرا را بدون سر و صداهای جواد لاریجانی پیش می برد و می رسد تا ماجرای حمله به سفارت انگلستان.

و درست همزمان باانتشار این اخبار، غلامحسين محسنی اژه ای دست داشتن علاء الدين بروجردی و پسرش را در پرونده اختلاس بزرگ تایيد می کند والبته که «فرزند ايشان هم بازداشت نشده است.» و لابد به جای او «پرتاب‌کننده کفش به رييس‌جمهور بازداشت شده است.»

انگار که هفته، هفته عراق و معاودین عزیز باشد.روزنامه واشنگتن تایمز، فاش می کند: «یکی از فرماندهان سابق سپاه پاسداران، بنام «هادی فرهان»، در جریان سفر «نوری مالکی» نخست وزیر عراق به امریکا، همراه وی بوده است. وی از معاودین عراقی بوده که در سپاه قدس حضور داشته و به همین دلیل نام کامل خانوادگی وی «فرهان الامیری» است.»

روز دوشنبه هم معاود عراقی دیگری که نامش محمد رضا نقدی است و همه او رابعنوان سردارشکنجه می شناسند، برای حل مشکل حجاب که قبلا تابستانی بود واز امسال زمستانی هم شده است، وارد صحنه می شود: «فرمانده کل بسیج برای مداخله در مساله حجاب اعلام آمادگی کرد. وی بهار امسال نیز از کمک بسیج به نیروی انتظامی برای برخورد با بدحجابان سخن گفته و خواستار شیوه های قهرآمیز در مواجهه با افرادی شده بود که «به هیچ وجه» حجاب را قبول ندارند. «

هاشمي‌رفسنجاني هم در ديدار سيدعمار حكيم می گوید: «سرنوشت همه ديكتاتورها مشابه يكديگر است.» معلوم نیست به رفیق گرمابه و گلستانش» سید علی » هم اشاره دارد که رضا پهلوی، خواهان محاکمه اش به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت در دیوان بین المللی کیفری شده است و یانه.

جمعه ای است که دانشمندان با شکافتن «ذره خدا» راهی به سوی بزرگترین کشف تاریخ علم گشوده اند وعلی مطهری خبر می دهد: «وزارت اطلاعات به آنها اطلاع داده که آنها نمی‌خواستند هاله سحابی از دنیا برود و آن چه اتفاق افتاده بی‌توجهی مأموران بوده است.»

وعلی شمخانی دریا سالار دولت اصلاحات ورئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح بعد از پنج سال درباره علیرضا عسگری معاون سابق وزیر، اطلاعاتی به کلی سری را فاش می کند که حتما باعت شرمندگی هموطنان آبادانی مامی شود: «در حقیقت آنها بعد از ربایش این مقام ارشد نیروهای مسلح می خواهند ثابت کنند که نیروهایی در حد عسگری که اهل جهاد و شهادتند از انقلاب بریدند و بر سینه خود نشان تمساح بزنند، در حالیکه واقعیت چیز دیگری است. بعضی آدم ها مارمولک هستند، اما به دنبال این هستند که ثابت کنند، تمساح اند و این موضوع انعکاس همین واقعیت است.عسگری اهل پناهنده شدن نیست و نمی تواند باشد. هرکسی به این موضوع شک کند، به نوعی آنتن موساد است.در حال حاضر عسگری در زندان موساد است و تا این لحظه محکم و استوار باقیمانده است، زیرا او آدمی نیست که در سیاه چال، فکر خیانت کند.»

احتمالا همکار برادرحسین در سال 1360 از شناسایی و دستگیری «یک تحلیلگر اطلاعاتی ایرانی‌تبار» که «جاسوس سازمان سیا» ست و از طریق خاک افغانستان به ایران وارد شده و هنوز عرقش هم خشک نشده برای «اعتراف» به تلویزیون آمده، خبر دارد و می خواهد مامور «خودی» رابه رخ «غیرخودی» بکشد. البته فقط دو روز بعد معلوم می شود امیر میرزایی برای دیدن مادر بزرگش به ایران رفته بوده و «جاسوس» دیگری است از جنس انواع و اقسام جاسوسان قبلی که همیشه بعد از اثبات جاسوسی آزاد می شوند و «مصرف داخلی» دارند برای قدرتمند نشان دادن جمهوری اسلامی.

و سرانجام جعه تمام می شود و مردم بعداز شنیدن این سخنان جانشين ستاد انتخابات كشور باخیال راحت سر بر بستر می گذارند: «اجازه خارج شدن قطار انتخابات را از ريل قانون نمي‌دهيم.»

شنبه خبر زیادی نیست. جهان که از پیروزیهای «نظام» به وحشت افتاده، مقاومت عسگری رادیده و ازاعترافات جاسوس تحلیل گرانگشت به دهان شده است، از روزنامه عربی «دارالحیات» می خواهد «موقعیت فعلی ایران» را تحلیل کند.این روزنامه هم می نویسد: «حکومت جمهوری اسلامی به درستی حق دارد که مضطرب و نگران باشد. با وجود قدرت حکومت و کنترل آن بر کشور، با وجود جمعیت کثیری که در مجامع حکومتی شرکت کرده و مشت‌های گره کرده خود را در دفاع از رهبران و شعارهای حکومت اسلامی نشان می‌دهند و با وجود رزمایش‌های پیاپی و به نمایش گذاشتن تازه‌ترین جنگ‌افزار و قدرت موشکی ایران، حکومت جمهوری اسلامی در حالت اضطراب و نگرانی است.در عین حال اقتصاد ایران به خاطر تعهدات مالی خارجی خود و حمایت‌اش از گروه‌های وابسته به تهران و کشورهای همسو، متحمل مخارج سنگینی است که نمی‌تواند به راحتی از عهده آنها برآید. این شرایط فشار شدیدی را بر ایران تحمیل می‌کند که می‌توان آن را با هزینه‌های سنگین زنده نگاه داشتن بلوک شرق برای دولت اتحاد شوروی سابق مقایسه کرد.»

پارلمان اروپا هم با تصویب قطعنامه‌ای در مورد قتل رفیق تقی، نویسنده منتقد اسلام اهل جمهوری آذربایجان، از ایران می خواهد زمینه محاکمه کسانی را که در داخل یا خارج کشور به قتل کسی فتوا می‌دهند، آن را برنامه‌ریزی می‌کنند و یا در پی فتوا اقدام به قتل می‌کنند، فراهم سازد.

از روز دوم هفته، درکشور بی «بحران» محمود احمدی نژاد، جیرینگ جیرنگ سکه، خش خش دلار، بوی نفت وزنگ خطر «تحریم» بگوش می رسد ومدام بلندترو بلندتر می شود.

سردارقاسم نفتی قول قبلی را پس می گیرد: «نفت ایران را تحریم نمی کنند» و حرف تازه ای می زند: «تحریم نفت ایران بازار را متشنج می‌کند.»

به سبک جمهوری اسلامی آسی راهم ازآستین یاس بیرون می کشند. شرکت ملی نفت ایران اعلام می کند که قراردادی به ارزش یک میلیارد دلار برای توسعه میدان نفت سنگین «زاغه» در جنوب ایران با شرکت «تات‌نِفت» روسیه امضاء کرده است.

ودرست بیست وچهارساعت بعد آس «نظام» در کیش سوخته از کاردر می آید. شرکت نفتی «تات‌نِفت» روسیه امضای هرگونه قرارداد با ایران برای توسعه میدان نفتی زاغه را تکذیب می کند. ومعلوم می شود این قرار داد نه با شرکت «تات‌نِفت» که با شرکت «تات‌نِفت ایران اویل کمپانی کیش» بسته شده است. بله. سردار قاسمی که قول داده بود کمپانی های نفتی جهانی را به خاک سیاه بنشاند، با مقام زیر دست خودش قرار داد بسته و یک میلیارد دلار ناقابل را ازاین جیب سپاه به آن جیبش منتقل کرده است.

تازه تحریم دامن پتروشیمی راهم نم نمک گرفته است.رمضان اولادی، مدیر برنامه‌ریزی و توسعه شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران می گوید: «ستاد تدابیر ویژه در صنعت پتروشیمی دو هفته یکبار تشکیل می‌شود که امور مربوط به تحریم را رصد می‌کند و متناسب با آن راهکار پیدا کرده و جلو می‌رود.»

سناتور جوزف لیبرمن رئیس کمیته امنیت ملی مجلس سنای آمریکا و سناتور سوزان کالینز از اعضای ارشد این کمیته از ضرورت کنترل و تحریم شدیدتر حمل و نقل دریایی ایران می گویند.

فضا برای محمود احمدی نژاد مناسب است که به رقیب دندان نشان بدهد. دست روی «نهادهای اقتصادی به اصطلاح مردمی» می گذارد که با عناوین مختلف گمرک را دور می‌زنند: «متاسفانه برخی تخلفات را تزیین کرده و اسامی دیگری به منظور تطهیر روی آن می‌گذارند.» همه یاد سخنان شیخ دلاور مهدی کروبی می افتند که اسکله های غیر قانونی سپاه را رونمائی کرد.

احمد توکلی، درمتن «جنگ گرگها» از گزارش «سازمان شفافیت بین المللی» یاری می گیرد: «تنها در یک سال، فساد ۳۴ میلیارد دلار برای اقتصاد ایران هزینه داشته است.»

 او از «تقلب در عملیات بانکی، تقلب در اعلام ورشکستگی، جعل اسناد، تقلب در بیمه سلامت، پولشویی، رشوه، تقلب در بیمه تجاری، حسابداری شرکت ها، بازار سهام» نام می برد.

دیگر خبر قابل عرضی نیست، جزیوشکا فیشر، وزیر امور خارجه‌ی پیشین آلمان که مقاله‌ای زیر عنوان «بمب ساعتی ایران» در نشریه‌ی تایمز مالی آلمان منتشر می کند.

دوشنبه روزاعداد داغ داغ است. محمد نوری زاد که همچنان برای رهبر نامه می نویسد ومی نویسد ازشیوع طاعون فساد، در میان سرنشینان کشتی «نظام» خبرمی دهد.یک سایت فارسی زبان تیتر می زند: «کشف برلیان ۶ میلیاردی، میان لجن کف کشتی نظام». عنوان را از میان صفر های گزارش دادستان کل جمهوری اسلامی بیرون کشیده است: «در ادامه رسیدگی‌های پرونده اختلاس – ۳ میلیارد دلاری- مشخص شد مقداری طلا و جواهر برای یک خانم خریداری شده است. یعنی یک خانم جدید هم وارد پرونده شد و مشخص شد بیش از ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان طلا برای این خانم خریداری شده است. سند خرید یک برلیان به قیمت ۶٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان هم وجود دارد اما معلوم نیست خود برلیان کجاست. آپارتمانی هم به مساحت ۶۰۰ متر و به قیمت ۲٬۴۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان برای همسر یکی از این افراد خریداری شده است. «

والبته: «خانم‌هایی که برای آنها طلا خریداری شده و به حساب آنان پول واریز شده بازداشت نشده‌اند اما تحت تحقیق هستند.»

معلوم نیست این خانم هایی که انگشتر برلیان ۶ میلیاردی به دست دارند کجاهستند، اما سیل زنان شریف ایران را می توان دید که سرسیاه زمستان برای خرید سکه و ارز صف می کشند تا بتوانند از مابه التفاوت آن برای خانواده خود نان تهیه کنند. ودرست در هفته ای که اعلام می شود ۱۲ میلیون ایرانی زیر خط فقر زندگی می کنند.

براساس نتایج اولیه سرشماری سال ۱۳۹۰، جمعیت ایران به ۷۴ میلیون و ۹۶۱ هزار نفر، یعنی نزدیک به ۷۵ میلیون نفر، رسیده است و حدود ۴و نیم میلیون نفر بیشتر از سرشماری ۵ سال پیش..

بين سه و نيم تا چهار و نيم ميليون نفر ازجمعیت ایران بر اثر «مهرورزی» نظام کشور خود را ترک کرده ودر پنج قاره جهان پراکنده شده اند.

 نادر وهابی، استاد جامعه شناسی دانشگاه پاريس می گوید: «پيش از انقلاب با اين پديده مواجه نبوديم. پيش از انقلاب ما با مهاجرين روشنفکران اقتصادی و تحصيلی مواجه بوديم که حداکثر بين ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر بودند، در حالی که الان از نظر کمی با تعداد مهاجران امروز قابل مقايسه نيست.

دوشنبه ایست درآذر ماه و پر از اعداد افتخارآمیز برای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» که این هفته حذف بخش دیگری ازآن درانتخابات آینده مجلس قطعی می شود.

روزنامه ضدملی کيهان آخرین نقطه نظر رهبر جمهوری اسلامی را از قلم «برادر حسین بازجو»، اعلام می کند:» اصلاح طلبان نه فقط کمترين صلاحيتی برای شرکت در انتخابات ندارند بلکه به عنوان مفسد فی الارض، مستحق اشد مجازات هستند.»

و محمد خاتمی صبورترین اصلاح طلب ایرانی، حرف آخر رامی زند: «اصلاح طلبان بر اساس رويکرد شورای هماهنگی جبهه اصلاحات نسبت به انتخابات مجلس نهم در ۱۲ اسفندماه سال جاری عمل خواهند کرد، يعنی نمی‌توانند و نبايد در اين انتخابات نامزد داشته باشند».

قطار انتخابات فقط کسانی را سوار می کندکه برای دست بوسی عازم بیت رهبری باشند وبه گفته حداد عادل «طبیعت تمکین» داشته باشند.

روز سه شنبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصويب قطعنامه ای ضمن «ابراز نگرانی عميق» از تداوم شکنجه و نقض حقوق بشر در ايران، سرکوب شهروندان توسط جمهوری اسلامی را محکوم می کند. «نظام» می کوشد مانع رای گيری در خصوص اين قطعنامه شود. آنقدر محبوب جهان است که با ۱۰۰ رای مخالف روبرو می شود. رای کره شمالی موافق است.یکی ازدو کشور در جهان که همتای جمهوری اسلامی هستند و «رهبر اعظم»- به تعبیر روزنامه جام جم- یکی شان، یعنی کیم جونگ ایل همین روز می میرد. دنیا نفس راحتی می کشد: «یک دیکتاتور کمتر».

از طرف «رهبر معظم» پیامی برای درگذشت «رهبر اعظم» صادر نمی شود. علی لاریجانی معلوم نیست بابرادر خود، جواد، مشورت می کند یا نه، اما در پیام تسلیت خود، کره شمالی را «کشور دوست» می خواند. درست هم می گوید. کیم ایل جونگ کره شمالی را به بزرگترین زندان جهان تبدیل کرده بود به طوری که مردم این کشور عملا هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشتند. این همان هدفی است که «نظام» دنبال می کند.

روزنامه های جهان صنعت، تهران امروز و دنيای اقتصاد از «سرگيجه بانک مرکزی در کنترل بازار ارز» خبر می دهند؛ سرگیجه ای که تا آخر هفته ادامه می یابد. «نظام ضداستکباری» در میان دلار و یورو نفس نفس می زند. از محمود احمدی نژاد، که می گوید مخالف افزايش بهای دلار است کاری ساخته نیست. بازور ودستور نمی توان بازار ارز را «ساماندهی» کرد. این ازاولین نتایج تحریم هاست. جو بايدن، معاون رئيس جمهور آمريکا، بیهوده نمی گوید:» حقيقت اين است که ايران به شدت تضعيف شده است.»

 تازه تحریم نفت و بانک مرکزی هم درراه است. محمدرضا بهزادیان در مصاحبه با «روز» توضیحات دقیقی در این باره می دهد ونتیجه می گیرد: «ایران ۶ ماه فرصت دارد.»

درهمین سه شنبه پر خبر، اجلاس شورای همکاری خلیج فارس که عملا چند کشور خارج از حوزه خلیج فارس را هم در برمی گیرد ـ-از جمله کشورهای تونس و مراکش ـ تشکیل می شود. اجلاس در پایان کار خود قطعنامه ای را تصویب می کند که خطاب اصلی اش جمهوری اسلامی است. در واکنش به قطعنامه، تجارت 25 میلیارد دلاری با امارات متحده عربی قطع می شود.

همزمان، نمايندگان ۷ کشور بزرگ صنعتی و ۴ صادر کننده عمده نفت جهان در رم، گرد می آیند. آمريکا، اعضای اتحاديه اروپا، کانادا، استراليا، ژاپن، کره جنوبی و احتمالا کشورهای عربی حاشيه خليج فارس در اين نشست حضور دارند. دستور جلسه يافتن راهکارهای مناسب در جهت تثبيت بازار نفت و تامين نيازهای ناشی از قطع تدريجی صادرات نفت خام ايران است. تحريم مستقيم صادرات نفت خام ايران، در صورت تحقق، بزرگ ترين گام اقتصادی است که برای متوقف ساختن برنامه های اتمی جمهوری اسلامی برداشته خواهد شد. منابع وزارت خارجه ايتاليا در پایان نشست می گويند که برای افزايش فشار بر جمهوری اسلامی جهت از سرگيری گفتگوهای مربوط به برنامه اتمی اش توافق شده است.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام می کند: «این نهاد نگران ساخت سلاح هسته‌ای توسط جمهوری اسلامی است. شرط ادامه گفت‌وگوها با تهران پرداختن به این موضوع جهت رفع نگرانی‌ها است.»

سه روز پس از ديدار ميان ایهود باراک، وزير دفاع اسرائيل در سفر رسمی به آمريکا با باراک اوباما، رييس جمهوری ايالات متحده که اصلی ترين موضوع مطرح شده در ديدار آنها «تاکيد بر عزم قاطعانه دو کشور هم پيمان برای بازداشتن ايران از رسيدن به بمب هسته ای» بود، روزنامه اسرائيلی هاآرتص باردیگر عبارت مشهور «همه گزينه ها بروی ميز است» راتیتر اول می کند.

لئون پانه‌تا، وزير دفاع آمريکا، می گوید: «ايرانی‌ها به مقطعی رسيده‌اند که می‌توانند در يک سال و حتی کمتر از آن، بمب اتمی داشته باشند. اين موضوع، «خط قرمز» آمريکاست.»

جمهوری اسلامی فرمول همیشگی را به کار نمی برد. از مقامات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دعوت می کند تا برای گفت‌وگو به تهران بیایند. تاریخ نشان خواهد داد که زیر فشارهای جهانی دور تازه ای از «وقت کشی» شروع شده، یا «نظام» دارد سرش رااز زیر برف بیرون می آورد؟ و آیاعلی‌اصغر سلطانیه، نماینده جمهوری اسلامی در آژانس، راست می گوید که»مقصود از گفت‌وگوها در تهران تلاش برای برطرف کردن ابهامات با هدف حل و فصل موضوع و متوقف کردن و به انجام رساندن این روند بی‌پایان است.»

چهارشنبه می رسد. آخرین روز هفته برای «نگاه» و شب ایرانی دیگری: یلداو خبری ضدایرانی: «پس از ناکامی ايران در رقابت‌های جام جهانی ورزش های زورخانه‌ای‌، نخستين دوره مسابقه های زورخانه ای جوانان آسيا نيز با قهرمانی عراق به پايان می رسد». نوشته مهدی رستم خانی تیتر زیبائی دارد: «جای خالی ايران در گود زورخانه فردوسی» و شرحی پر ازاشک چشم: «ايران مبتکر ورزش باستانی و هنرهای زورخانه ای است. ادوارد براون شرق شناس مشهور، قدمت و ريشه های ورزش باستانی ايرانيان را به هزاره های قبل منتسب کرده است. از کتاب «مينوی خرد» پهلوی تا اثر سترگی به نام شاهنامه نيز بارها به کشتی گرفتن و آلات ورزش باستانی و جنگاوری با همين آلات، اشاره شده است. ايران به محض ثبت جهانی ورزش باستانی، عرصه رقابت را به رقبا واگذار کرده است.»

کسی نمی داند سردار صفارزاده- سبب این ناکامی- معاود است یانه، هر چه هست براه آنان می رود: نابودی ایران.

بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی منتشر می شود: «نامزد شدن در انتخابات تنها و تنها، مشروعیت دادن به انتخاباتی رسوا و نمایشی و کمک به تقویت و تحکیم پایه‌های استبداد و خودکامگی و پشت کردن به آرمان‌های دمکراتیک و ضد استبدادی انقلاب اسلامی و نادیده انگاشتن فداکاری‌های بی‌دریغ مردم در راه آزادی و کرامت انسانی در جنبش اجتماعی پدید آمده از بطن انتخابات سال ۸۸ است.»

ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکاحرف هایی می زند به رنگ تراژدی، به طعم مرگ: «این کشور طرح‌هایی در دست دارد تا در صورت لزوم و صدور دستور رئیس جمهور به ایران حمله کند.» وی به رهبران جمهوری اسلامی هشدار می‌دهد این خطر را جدی بگیرند.

مرتضی کاظمیان می نویسد: «یلدا هرچند نامی است بر تیره‌ترین شب سال، اما ایرانیان باستان آن را جشن ظهور میترا (مهر) و برای «میلاد» و به معنای «تولد» به‌کار می‌گرفتند. این تجربه زندگی است: حتی یلدا، طولانی‌ترین شب سال نیز به سحر می‌انجامد. طلوع خورشید از پس سیاه‌ترین و سردترین لحظات نیز حتمی است؛ و یلدا در خور شب‌نشینی و جشن!برای آزادی‌خواهان و دموکراسی‌جویان ایران، یلدای 90 درحالی فرا می‌رسد که رهبران جنبش سبز، همچون صدها زندانی سیاسی مشهور و گمنام جنبش، در بازداشت و محبوس‌اند.حاکمیت اقتدارگرا بی اعتنا به حقوق اساسی و مدنی ایرانیان، همچنان بر طبل ارعاب و خشونت و خودکامگی می‌کوبد. درد و بیماری خودکامگی و اقتدارگرایی و تزویر و دروغ و فریب، دیری است که صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی را مبتلا ساخته است. شیفتگان و بیماران قدرت و ثروت اما به‌جای تلاش برای وزیدن هوای تازه در این سرزمین دیرپا، و بسط فضای سیاسی، بر تحدیدها و تهدیدها می‌افزایند و گردن‌کشی می‌کنند.سقوط متفرعنان در تونس و مصر و لیبی و یمن، هنوز چشمان حاکمیت را در ایران نگشوده است. و این در حالی است که صدای حق‌خواهی جنبش‌های رهایی بخش منطقه، به متحد جمهوری اسلامی، سوریه‌ی اسد رسیده است. شب‌ سرد ایران نیز سرانجام به همت زنان و مردان آزاده، سحر خواهد شد. آزادگان این سرزمین اهورایی، قدر نیکان و کوشندگان راه آزادی و دموکراسی را خوب پاس می‌دارند. آنان که جان عزیزشان، قربانی حق‌خواهی و حقیقت‌جویی ‍‌شان شد یا آنها که به جرم کوشش برای تحقق حاکمیت ملی، به حبس و بند و تبعید رفتند. از ندا و سهراب، تا ستوده و صمیمی، و از ضیاء نبوی تا احمدرضا احمدپور.»

و به استاد سخن سعدی پناه می بریم دراین شب یلدائی که دروطن انار دانه می کنندو من خون می گریم:

هنوز با همه دردم اميد درمان است

 که آخری بود آخر شبان يلدا را

 

تغییر رژیم (هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی

«نظام» هنوز می تواند «انتخاب» کند، برنامه اتمی را متوقف سازد وسرنوشت ایران را به انتخابات آزاد بسپارد یاجهان را با خواست «تغییر رژیم» همراه سازدکه از همین حالا شعار برنامه انتخاباتی جمهوریخواهان آمریکاست.

درسومین هفته آذر ماه ۱۳۹۰ «اسلام طالبانی و مصباحی» ـ به تعبیر مصطفی تاجزاده ـ بر سر این دوراهی با «سماجت» به سیاست «یک نفر به جای همه، و همه برای یک نفر» چسبیده است. نه به سخن علی مطهری فرزند نظریه پرداز بلندپایه جمهوری اسلامی گوش می کند و نه از نامه تازه فیلمساز «خودی» دیروز به خود می آید که نهضت نامه‌نویسی «هشدارآمیز» به رهبر را بی وقفه پی می گیرد.

تبليغات سياسی همه رژيم‌های اقتدارگرا و تماميت طلب که مجیدمحمدی جمع بندیشان می کند «دروغ، تهمت، برچسب زنی، مبالغه، مداحی و مغالطه» دنبال می شود. در اوج سیاهی و تباهی که دنیا باچشمان کاملا باز» الم القرای اسلام» را می بیند که همچنان دارای بیشترین روزنامه‌نگاران زندانی در جهان است، و گزارش تکان دهنده نشریه اسلیت را می خواندکه «دخترها در خیابان تن می فروشند تا…» سرنگ آلوده اعتیاد را بدست بیاورند؛ نماینده ولی فقیه در سازمان بسیج مستضعفین «نظام» را «شجره طیبه صالحین» می خواند.

رهبر «شجره طیبه» درمقام پزشک حاضر می شود.یادش می رودهمین دو سه ماه پیش «فتنه ۸۸» را «میکرب» خوانده بود. حالا فرمایش می فرماید: «يک بيماری» بود که دفع شد. معلوم هم نیست اگر «میکرب» کشته و «بیماری» دفع شده است، چرا موسوی و کروبی هنوز در حبس اند و حتی تحمل شنیدن سخن نوری زاد را هم ندارندو درپی» پودر» کردنش هستند. دستکم یکی را روانه میدان نمی کنند که جواب پرسش احمد شهید، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران رابدهد: «اگر وضعیت ایران واقعأ از آن‌چه دیگران درباره‌ی این کشور می‌گویند بدتر و وخیم‌تر نیست، مسئولان جمهوری اسلامی نباید درباره رفتن او به ايران نگرانی خاصی داشته باشند؟»

شایدهم نگرانند احمدشهید ببیند بعد ازهشداررئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا درآستانه فصل زمستان، مامورین»شجره طیبه» درحال برخورد با زنهائی هستند که «با بعضی لباس ها چکمه» پوشیده اند.

یا با «نیروی ویژه پاد وحشت» ـ نوپوـ که بعنوان سری‌ترین یگان پلیس جمهوری اسلامی تجهیز شده است، در آستانه انتخابات مواجه شود.

هفته ایست که قطعی می شود شش نماینده مجلس در پرونده بزرگ ترین اختلاس تاریخ ایران دست داشته اند. یکی شان چشم و چراغ «شجره طیبه» در سیاست خارجی یعنی علا ء الدین بروجردی است. مقروض ترین، شلخته ترین و بدهکار ترین دولت ایران رکورد تازه ای می زند: هزاران میلیارد استقراض و کسری بودجه.

محمدرضا رحیمی معاون اول همین دولت که سردسته خانه فساد مالی خیابان فاطمی بود و به فرمان رهبر پرونده اختلاسش مسکوت ماند، تجربه‌ای را که در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد به حاضران در مراسم افتتاحیه هجدهمین نشست شورای حکام سیرداپ ـ- مرکز توسعه یکپارچه روستایی آسیا و اقیانوسیه-ـ هدیه می کند: «امروز در جمهوری اسلامی هیچ فردی سر بر بالین گرسنگی نمی‌گذارد. ما الان فقیر نداریم…»

و در ساری کفش یکی از کارگرانی که چندماه است حقوق نگرفته اند ومرتب در میان سخنرانی فریاد می زنند «ما گرسنه ایم» بطرف محمود احمدی نژاد پر می کشد. درشیراز هم درست پس از روز جهانی حقوق بشر»پای سارق بی‌دست» را می برند. لابد سارق بی دست همراه سارق دیگری هم که دست و پایش را قطع می کنند، سیری زده زیردلشان و رفته اند برای نان شب آفتابه دزدی.

در هفته ای که فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر اعلام می کنند: ابعاد نقض حقوق بشر در ايران فراتر از حد تصور است؛اعدام در «ملاء عام» یک زندانی دیگر در شهر کردو حکم اعدام پنج «قاچاقچی مواد مخدر» در کرمان نیز صادر می شود تا بر پرونده عفو بین الملل عنوان عجیبی رانقش بزند: ایران به مرگ معتاد است.

ماجرای حمله به سفارت انگلستان هنوز پایان نگرفته است که وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی رسوائی تازه ای را سبب می شود. نمایندگان گروهی که خود را مسئول حمله به سفارت بریتانیا و مرکز فرهنگی این کشور در باغ قلهک اعلام کرده اند، می گویند: «تسخیر باغ قلهک کاملا برنامه‌ ریزی شده بود. باغ قلهک تسخیر شد تا به دولت تحویل داده شود».

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی کاملا محرمانه به عربستان می رود تا با شاهزاده نایف، ولیعهد و وزیر کشور سعودی برای «رفع سوء تفاهم های پيش آمده در روابط دوجانبه» رایزنی کند. «منابع عربی» ماجرارا لومی می دهند. نقشه پنهانی «نظام شجره طیبه» برای خنثی کردن عواقب ناشی از طرح ترور سفیر عربستان در واشنگتن نقش بر آب می شود. بیهوده نیست کیهان «برادر حسین بازجو» به خشم می آید واین کار را «کلاهبرداری سعودی» و فریب خوردن وزارت اطلاعات توصیف می کند.

«نظام» از آستین، شعبده برگهای «مبالغه و مغالطه» رابیرون می کشد. جنجال «امام زاده های قلابی» به راه می افتد. در۳۰ سال گذشته تعداد امام زاده ها ۷ برابر شده است و حالا نام دو امامزاده قدیمی زمینه هیاهو را فراهم می کند. دست به دامان امام زمان هم می شوند. داوود احمدی‌نژاد از رونمایی از امام زمان آنهم در روز شنبه که روز موعود و روز مقدس یهودی‌هاست، توسط باند «داداشش» پرده بر می دارد.

بعد سراغ جاسوس بازی می روند. ازصدور کیفرخواست برای «۱۵ جاسوس آمریکایی و صهیونیستی» در تهران خبر می دهندو تانوبت زمین زدن «آس» می رسد.

از حرف های سعید ايزديان، معاون امور دريايی سازمان بنادر و دريانوردی معلوم می شود که از چند ماه پیش «۱۰۹ ملوان ايرانی گروگان دزدان دريايی سومالی هستند. آنها همچنان هفت کشتی صيادی ايرانی را در اختيار دارند.»

معلوم نیست «سربازان بد نام امام زمان» چرادست روی دست گذاشته اند و به جای نجات ملوانان ایرانی از چنگ چنددزد دریائی کشور درجه هشتم سومالی، درآسمان به شکار «پهپاد» می روند. و بعد بوق های تبلیغاتی به صدا در می آید.رسانه ها و چهره های حکومتی در اختیارگرفتن هواپیمای بدون سرنشین اطلاعاتی آمریکا توسط سپاه پاسداران را از «شکست اطلاعاتی آمریکا در جنگ سرد» بدتر می دانند وتا آنجا پیش می روند که آن را «پاداش عزاداری های مردم» می خوانند. فرماندهان سپاه با شرکت در کنفرانس های خبری، روایت گوناگونی از «شیوه های تسخیر هواپیمای فوق پیشرفته جاسوسی آمریکا به دست جان بر کفان سپاه» ارائه می دهند و به نوشته یکی از کاربران سایت بالاترین «چیزی نمانده تا جشن ملی اعلام کنند».

اصل مطلب را می توان در اخباری یافت که از یک «معامله بزرگ» با افغانستان برای دریافت «پهپاد» پرده بر می دارد؛ گاردین هم زیر عنوان «سند عملیات جاسوسی آمریکا در ایران » می نویسد: «این هواپیمای توقیف شده نشان از سطح دیگری از عملیات مخفیانه آمریکا علیه برنامه هسته ای و نظامی ایران دارد. »

کارشناسان نظامی حضور این هواپیما در صحنه رانشانه عمق جنگ با جمهوری اسلامی می دانند. بیهوده نیست که اوباما بر ادامه عملیات «پهپاد» تاکید می کند. «نظام شجره طیبه» در میان بوق و کرنای این پیروزی یادش می رود که سقوط هواپیمای جاسوسی یو دو امریکا در اتحادشوروی سابق عمق جنگی را نشان داد که به «تغییر رژیم» شوروی انجامید.

علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، – نخستین کسی که جمهوری اسلامی و شوروی را با هم درموقعیت مشابه ای دید و محمدخاتمی را همتای گورباچف ارزیابی کرد، – مردم معترض در روسیه و مخالفان حکومت سوریه را مهره غرب می خواند. ودرست هنگامی که در اوج تبلیغات «پیروزی نظام» در شکست آمریکا، تحریم ها وارد مرحله حساس تری می شود و «چشم تنگ ها هم به صف مقابل» می روند.

ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل پیش‌بینی می کند که حکومت جمهوری اسلامی «۱۰ تا ۱۵ سال» بیشتر دوام نمی‌آوردو خواستار تحریم‌های «فلج‌کننده» علیه آن می شود: «وقت آن است تا گام‌های تنبیهی فوری، هماهنگ و فلج‌کننده علیه تجارت نفتی ایران و بانک مرکزی این کشور برداشته شود.»

نامزدهای حزب جمهوريخواه برای انتخابات رياست جمهوری در سال ۲۰۱۲ به شدت از سياست های باراک اوباما در قبال ايران انتقاد می کنند و مواضع تندتری، حتی ازایهود باراک، دارند. «نيوت گينگريچ» از «تغيير رژيم» می گوید.»جان هانتسمن»و «ميشل باکمن» خواهان يک نقشه جنگ عليه ايران هستند.

اوباما حرفش این است: «امروز، ايران منزوی شده است و جهان متحد و يکپارچه است و شديدترين تحريم هايی که تاکنون ايران تجربه کرده، عليه اين کشور اعمال می شود. تحريم ها درداخل ايران نيز موثر بوده اند.همه «گزينه ها» در قبال ايران بر روی ميز قرار دارد. ايران می داند که يک انتخاب دارد.»

کاخ سفید و مجلس سنای آمریکا علیرغم مخالفت اوباما، روز دوشنبه (۲۱ آذر/۱۲ دسامبر) بر سر تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی به توافق می رسند.

گونتر اوتینگر، کمیسر انرژی اتحادیه اروپا می گوید: «نظری اجماعی در میان اعضای این اتحادیه شکل گرفته که نیاز است نفت ایران مورد تحریم قرار گیرد. »

اتحادیه اروپا اعلام می کند که تا پایان ماه ژانویه سال ۲۰۱۲ بر شدت تحریم‌های خود علیه جمهوری اسلامی می‌افزاید.

ژاپن، علیرغم تبلیغات و امیدواری مقامات «نظام»، ۱۱۶ شرکت و فرد، و سه بانک ایرانی را تحریم می کند. شرکت چینی هوآوی (Huawei) که به «کمک به حکومت ایران برای ردیابی مکان مخالفان» متهم است، خبر می دهد که قصد دارد فعالیت‌های تجاری خود در ایران را کاهش داده و محدود کند.

شرکت نوکیا اعلام می کند که از دو هفته آینده هیچ قرارداد تازه‌ای را با ایران منعقد نخواهد کرد: «تعهدات و قراردادهای حال حاضر این شرکت با ایران نیز در آینده به تدریج کاهش خواهد یافت.»

و هنوز هفته تمام نشده که وزارت خزانه داری آمريکا حسن فيروز آبادی، رييس ستاد کل نيروهای مسلح، و عبدالله عراقی، جانشين فرمانده نيروی زمينی سپاه پاسداران را برای نقض «جدی» حقوق بشر مورد تحريم قرار می دهد. آمریکا می گوید: «این افراد را در حمايت از خواست های مردم ايران برای برقراری عدالت و پاسخگو کردن مقامات، تحريم کرده است.»

و تازه نوبت ترکیه می رسدکه از زبان سفیرش در آمریکا بگوید: «اگر آمریکا هم با ایران هسته ‌ای کنار بیاید، ‌ما نمی ‌آییم.»

بحران هسته ای ایران، رویدادهای خونین سوریه، موافقت ترکیه با طرح سپر دفاع موشکی ناتو و اظهارات اخیر مقام های جمهوری اسلامی درباره احتمال هدف قرار دادن پایگاه ‌‌های ناتو در ترکیه که با واکنش تند مقام های ترکی مواجه شد، مدتهاست بر وخامت روابط تهران و آنکارا افزوده است. علی اکبر صالحی می کوشد این آخری را راست وریس کند و تهدید امیرعلی حاجی زاده، فرمانده بخش هوایی سپاه، را «نظر شخصی» بخواند. معلوم نیست فایده ای دارد یا نه. هرچه هست خط باریک تفاوت سیاست بین دولت و سپاه مرتب پررنگتر می شود.

درتهران ظاهرا اهالی «نظام شجره طیبه» در خواب زمستانی تشریف دارند. سردار رستم قاسمی، اول هفته اطمینان می دهد: «اتحادیه اروپا نفت ایران را تحریم نمی کند». چون: «این کار تعادل بازار نفت را بر هم می‌زند.»

آخر هفته هم ابراز اطمینان می کند: «در صورت تحریم نفت خام ایران از سوی قدرت‌های غربی، عربستان سعودی جای خالی ایران را پر نخواهد کرد.»

دولت که سرگرم تهیه «بودجه سایه» است، عاقلتر می نماید. رئیس بانک مرکزی هم هشدار بجائی می دهد: «شرایط تحریمی، شرایطی به مراتب سخت تر از یک جنگ فیزیکی را ایجاد کرده است. کشور را دو سال می توانیم حفظ کنیم.»

هفته دارد تمام می شود که «نظام» ناگهان به یاد شعارمعروف محمود احمدی نژاد می افتد و دو باره اعلام می شود که «نفت سر سفره ایرانیان» می رود و این بار در «داخل و خارج از کشور.»

احمد قلعه بانی، مدیر عامل شرکت نفت ایران و معاون وزیر نفت، مژده می دهد: «۵ میلیارد یورو نفت در سالجاری به مردم پیش فروش می شود. اوراق سلف نفتی در دو قالب ارزی و ریالی به مردم داخل و خارج از کشور و حداکثر تا ۱ ماه آینده عرضه می‌شود.»

بالاخره نفت نه به سفره که به جیب مردم می رسد. ثروت کشورشان را خودشان باید بخرند.

سومین هفته آذر تمام می شود. هافینگتن پست می پرسد: «رژیم ایران مردم را به کجا می برد؟» سئوال گاردین از وزیر خارجه پیشین بریتانیا این است:» آیا جنگ با ایران اجنتاب ناپذیر است؟» محمدنوری زاد می نویسد: «بارانی در راه است.» درآخرین ساعات چهارشنبه یک پادگان ارتش سوریه با تمام تجهیزات به مخالفان اسد می پیوندد. یکی روی فیس بوک می نویسد: بانگ الرحیل ات داره بلندتر میشه جناب اسد!؟

و درلحظه ای «وال» من سبز می شود:

اندکی صبر، سحر نزدیک است…

در غربت باد سرد زوزه می کشدو من از وطنم نفس بهار را می شنوم.

منفور در حد تیم ملی (هوشنگ اسدی)

نجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰

هوشنگ اسدی

وزیرخارجه «نظام» هفته دوم آذرماه رابه جان می زند تا زهر «اشغال لانه جاسوسی انگلستان» رابگیرد؛ و هنوز نفس تازه نکرده «سفارت مجازی ایالات متحده آمریکا » میهمان فضای مجازی می شود.

و در فاصله بسته شدن درهای سفارت حقیقی و برآمدن سفارت مجازی، جهان چندگام بلند دیگر برای «انزوای فزاینده»ـ- بقول نوول ابزرواتور-ـ جمهوری اسلامی بر می دارد. تحریم نفت، بانک مرکزی، 180 شخصیت و شرکت، دستاورد «غرب» از تکرار بازی نخ نما وقدیمی جمهوری اسلامی است که به سرعت برملا و به ضدخودتبدیل می شود.

هنوز «دانشجویان بسیجی» در سفارت انگلستان سر گرم غارت و سرقت اند که تهران دست به تهدید می زند: «اقدام متقابل در قبال اخراج دیپلمات‌های ایرانی از لندن». برادران دارند پلوی نذری می خورند و ادای اشغال سفارت آمریکارا در می آورند. وزارت خارجه هم در چهارچوب سناریوی جدید با «ابراز تاسف» راه برائت می جوید.

دامینیک چیلکات، سفیر بریتانیا به کشورش برمی گردد و درچندجمله کوتاه که به رسانه ها می گوید، نشان می دهد جهان از الگوی رفتاری «نظام» آگاهی کامل دارد؛ همان که وال استریت ژورنال «فریب‌کاری و طفره رفتن‌های استادانه خاص جمهوری اسلامی» می خواندش. سفیر بریتانیا از ماجرای حمله به سفارت کشورش پرده بر می دارد وحتی بانام ونشان افراد ذینفع: «ایران کشوری نیست که درآن به صورت خودش تظاهراتی شکل بگیرد و پس از آن به یک سفارت خارجی حمله شود. این اقدام تنها با اطلاع و حمایت نظام انجام می‌شود. اشخاصی مانند علی لاریجانی و علاءالدین بروجردی به خاطر مقاصد سیاسی خود متمایل بودند فضا پرتنش بشود.»

دست هم روی زخم ناجور بروجرودی، از شرکای اصلی «اختلاس بزرگ تاریخ»، می گذارد ویکی از قبیله مهر برپیشانی ها را مجبور به تکذیبی می کندکه به صدتائیدمی ارزد.

گاردین و ساندی هرالد ـ دو نشریه انگلیسی ـ نشانی سردارقاسم سلیمانی فرمانده سپاه قدس را پشت صحنه حمله به سفارت می دهند ودر باره نقش فزاینده سپاه در سیاست خارجی می نویسند. اخباری هم از نقش فعال سردار شکنجه، محمد رضا نقدی دراین ماجرا رسانه ای می شود. از محمود احمدی نژاد خبری نیست که نیست. او در سال 1358 هم مخالف حمله به سفارت آمریکا بود،و نقشه اشغال سفارت شوروی سابق رادر سر داشت، وحالا مانند رهبر از لب نمی گشاید. و ناگهان سردار احمدرضا رادان از قاتلان زندان کهریزک می فهمد که مهاجمان «تحریک» شده اند و درمیان آنها افراد نفوذی بوده اند. البته سردارکه تجربه کشتار در سوریه را هم دارد توضیح نمی دهد که این نفوذی ها با کسانی که سازمان «سیا» در میان مداحان عزاداری‌ها در ایران نفوذ داده تا «آهنگ‌ها و اشعار مورد نظر خود» را وارد مداحی ها کنند رابطه ای دارند یانه.هرچه هست این دوعملیات همزمان و در ماه محرم انجام شده است. عده ای «تحریک» کرده اند و برادران بسیجی را «بازی» داده اند تابه سفارت انگلستان حمله کنند. گروه دوم به فرمایش معاون فرهنگی و تبلیغات نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران، شعر ترانه های لوس انجلسی را برداشته و به جایشان اشعاری در باره امام حسین گذاشته اند و مراسم سینه زنی را به محفل رقاصی تبدیل کرده اند. واقعا دست آوردبزرگی است برای «نظام مقدس» که می خواهد فرهنگ جهان را تغییر بدهد، امابعد از سی و چندسال هنوز نتوانسته برای ماه محرم هم چند تا مدح دست و پا کند.

هنوز کسی از مداحان نفوذی دستگیر نشده تا به صحت حرف های معاون فرهنگی سپاه «اعتراف» کند،اما یکی ازمهاجمان به سفارت می گوید: «ما بازی خوردیم».دیگری دروبلاگش نویسد: «آرزوی جنبش دانشجویی درتسخیرلانه جاسوسی انگلیس پس از سالها محقق شد.اما دستوراز بالا آمد و امر، امر ولایی است که باید هر چه سریعتر اینجا را تخلیه کنیم و بیرون برویم». بله. «امر ولایی برای خروج از سفارت بریتانیا» از همان مرکزصدور دستور حمله صادر شده است.علی اکبر صالحی فرصت حضور در کنفرانس افغانستان در آلمان را مغتنم می شمارد تا عذر خواهی دولتی ها راجهانی کند. انگلستان هم فهرست تخریب و چپاول «دانشجویان بسیجی» را می فرستد و «خواستارغرامت می شود: یک میلیون پوند هزینه «بازی خوردن» بسیجی.

و هنوز پاسخ تند جهان به حمله بسیجی ها به سفارت در راه است. حمله به سفارت انگلستان – چه حاصل تدبیر «رهبر فرزانه» باشد وچه کار نفوذی ها- در بهترین لحظه ممکن انجام شده است: درآستانه اجلاس اتحادیه اروپاومطرح شدن طرح تحریم نفت در سنای آمریکا. اروپائیان تردید نمی کنند و دست به تحریم ۱۸۰ شخصیت و شرکت ایرانی می زنندو بر سر تحریم صنعت نفت ایران اجماع حاصل می گردد. نمایندگان مجلس سنای آمریکا هم به اتفاق آرا طرحی را با هدف تحریم بانک مرکزی ایران به تصویب می رسانند تابعدازامضای اوباما، مرحله جدید تحریم ها شکل بگیرد.

وال استریت ژورنال، در باره سه محور قدیمی تحریم توضیح می دهد: «متلاشی کردن شبکه‌های تهیه تسلیحات مورد نیاز جمهوری اسلامی، محدودسازی و نظارت بر تراکنش‌های مالی ایران، و جلوگیری از فعالیت شرکت‌های حمل و نقل ایرانی که رابطه‌شان با برنامه هسته‌ای ایران به اثبات رسیده است.»و محورهای جدید را بر می شمارد: «بخش انرژی ایران و نقض حقوق بشر.»

بر این بستر آماده، یک مقام ارشد آمریکایی جمهوری اسلامی را یک «دولت منفور در سطح جهانی» می خواند و از کره جنوبی و دیگر همپیمانان ایالات متحده می خواهد تا بر شدت تحریم‌های خود علیه ایران بیافزایند.

استرالیا نخستین کشوری است که جواب مثبت می دهد. چین وروسیه به بازی دو سر بردخود ادامه می دهند. روسیه حرفی می زند که بیشتر به «سخره» کردن «نظام» می ماند: «روسیه که در قبال تحریم احتمالی خرید نفت ایران از سوی اتحادیه اروپا «بی‌طرف» می ماند، چون هیچ‌گونه واردات نفتی از ایران ندارد.» چین هم می گوید طرفدار عدم برخورد احساسی و تصمیم گیری واقعگرایانه است.

آخرین خبر هفته حکایت دارد: «کنگره آمریکا می‌کوشد تا از لغو جواز کشتی‌ها و سکوهای اکتشاف نفت به عنوان ابزار جدیدی برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران استفاده کند.به گزارش روزنامه آمریکایی واشینگتن پست، تحت تاثیر این فشار‌ها شرکت نروژی «دت نورسکه وریتاس» که از عمده‌ترین موسسات بین‌المللی صدور جواز کشتی و سکو‌های دریایی اکتشاف نفت است، تمام مناسبات خود را با ایران قطع کرده است.»

دامنه تفسیر در باره بازی دوسر باخت جمهوری اسلامی در حمله به سفارت انگلستان ازهمیشه گسترده تر است و نظریه تلاش برای سرپوش گذاشتن بر حادثه مهم اصفهان طرفداران بیشتری دارد. این نظریه از حضور فرماندهان مهم سپاه در پشت صحنه مایه می گیرد و به گزارش موسسه علوم و امنیت بین المللی پیوند می خورد.

نخستین گزارش های دقیق رسیده از اصفهان حکایت از آن دارد که صدای مهیب انفجار هفته گذشته مربوط به یکی از پایگاه های موشکی و اتمی سپاه در این منطقه بوده است. گزارش موسسه علوم و امنیت بین المللی، نشان می دهد که پایگاه های اتمی و موشکی سپاه با دقت شناسائی و حمله به آنها عملا آغاز شده است.

العربیه که حوادث ایران رااز نزدیک دنبال می کند، می نویسد: «در پی انفجار هولناك غرب تهران كه پدر برنامه‌ی موشكی ايران را همراه با دهها تن از نيروهايش از بين برد و شايد پيش از زيانهای تسليحاتی به اعتماد به نفس حكومتيان ايران لطمه وارد كرد، انفجار اصفهان پيش آمد و قلب ايران را لرزاند. اما همگان ترجيح دادند در هر دو مورد، حقايق را مسكوت بگذارند.»

تایمز لندن می نویسد: «عکس های ماهواره ای تایمز تایید می کند که انفجاری که روز دوشنبه در شهر اصفهان رخ داد باوجود تکذیب مقامهای جمهوری اسلامی مربوط به تاسیسات غنی سازی اورانیوم در این منطقه بود. این عکس ها به روشنی موج بزرگی از دود و خرابی را نشان می دهد و بر ادعاهای ایران که چنین انفجاری در این منطقه رخ نداده خط بطلان می کشد. منابع اطلاعاتی اسراییل به تهران تایمز گفتند که تردیدی نیست انفجار در مرکز تاسیسات هسته ای اصفهان رخ داده و این «تصادفی نیست». یک منبع اطلاعاتی نظامی گفت: این انفجار به تاسیسات اصفهان به ویژه دستگاه هایی که گمان می رود انبار مواد خام را در خود داشت آسیب زده است.»

العربیه هم درعنوان و هم در مطلب خود تاکید می کند: «جنگ آغاز شده، ولی رسما اعلام نمی‌شود.»

وزیر دفاع اسرائیل و نخست وزیر امارات متحده عربی جنگ را چنان تصویر می کنند که گویا شاهدش هستند.ایهود باراک، می گوید: » در برخورد با ایران تمام گزینه ها روی میز قرار دارد.» در حال حاضر «حمله به تاسيسات هسته ای ايران در دستور کار قرار ندارد. ولی ممکن است زمانی پيش بيايد که مجبور شويم دست به چنين کاری بزنيم. چنين حمله ای برای اسرائيل خطر چندانی در بر ندارد.حمله نظامی عليه ايران برای اسرائيل ويرانگر نخواهد بود. جنگ يک مسافرت تفريحی نيست، ولی اگر اسرائيل ناچار به انجام آن شود، مادامی که مردم در خانه های خود باشند، تلفاتی در حد ۵۰ هزار، پنج هزار و حتی ۵۰۰ نفر نيز نخواهيم داشت.»

شیخ محمد بن رشید آل مکتوم، می گوید: «در صورت حمله جمهوری اسلامی به اسرائیل، تمام شهرهای ایران در 24 ساعت منهدم خواهند شد.»

جمهوری اسلامی هم ظاهرا برای این جنگ آماده شده است: «روزنامه بريتانيايی ديلی تلگراف در شماره سه شنبه ۱ خود گزارش داد که سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ايران، نيروهای خود را در وضعيت جنگی قرار داده است.»

تصویر خوفناکی است: 500 کشته در اسرائیل، ایران سراسرویران. پیش بینی خوفناک در عاشورای 90 که خون جانباختگان عاشورای 88 درآن می جوشد. فیلم های تازه از سرکوب خونین مردم منتشر می شود. شهین مهین فر، مجری باسابقه رادیو و تلویزیون و مادر امیرارشد تاجمیر یکی از جانباختگان به فریاد در می آید وپرده سکوت می درد: «به امیر گفتم نرو، گفت به خاطر وطنم می روم. گفتم تو وطن من هستی، گفت خودخواه نباش مادر، وطن تو امیراست اما وطن من 70 میلیون ایرانی است و برای آنها می روم. او با این حرفش مرا شرمنده کرد و رفت و دیگر بازنگشت.»

رضا شهابی، از اعضای سنديکای کارکنان شرکت واحد که حدود ۱۹ ماه است در زندان اوين در بازداشت به سر می‌برد، در اعتراض به «بلاتکليفی» و ادامه بازداشتش عاشورا را در اعتصاب غذا بسر می برد.

بی دلیل نیست که محمد نوری زاد، در نامه دیگری به نایب امام زمان، با مقایسه واقعه عاشورا و وضعیت فعلی ایران از آیت الله خامنه ای می خواهد کربلای سال شصت و یک هجری را رها کند و به کربلای ایران بنگرد: «کربلا اینجاست. شمر اینجاست. خولی اینجاست. سرهای به نیزه شده اینجاست. اسیراینجاست. زنان وطفلان پای برهنه و گریزان اینجایند. اشقیا اینجایند. آری اشقیا اینجایند. کجا؟ پاکان سپاه به کنار، یک نگاهی به چهره ی پاسداران فربه از مال حرام بیاندازید، پاسدارانی که نفس زنان از بالا کشیدن اموال مردم به نزد شما شتاب می کنند، اشقیا اینانند. کسانی که یک روز در صف مردم بودند و امروز به برکت دلارهای نفتی و اسکله های قاچاق وپیمانهای بدون مناقصه و سهام مخابرات و هزار فرصت اقتصادی و سیاسی واطلاعاتی، خنده کنان به فوج اسرا می نگرند و شلاق به دست، قهقهه سرمی دهند و اسلحه به دست، مراقب اند اسیری از صفِ اسارت خروج نکند.»

وتاسوعا و عاشوراپشت سر گذاشته می شود؛ حکومتی تر، کنترل شده تر، محدودتر و نمایشی تر از هر سال دیگر. تنها امام جمعه های حکومتی ـ این عمله ظلمه دوران ـ-جهان را چون سید محمد موسوی، امام جمعه چابهار می بینند: «فریاد شهیدان تاسوعای چابهار فقط در این نقطه از میهن اسلامی ایران متمركز نیست بلكه كاخ های تمامی فراعنه و حكام جور را در عالم می لرزاند و جرقه های آن در وال استریت، منهتن و سایر ایالت های آمریكا و انگلیس مشاهده می شود.»

ویکی نیست به این نابغه بگوید که وال استریت و منهتن نام ایالت های آمریکا نیست. منتهن مرکز شهر نیویورک است و وال استریت یکی از خیابان هایش.

ودرمتن این نادانی تاریخی است که آیت اله اشرافی، مهدوی کنی،یک دست دردست عزرائیل و یک دست به دامان مقام رهبری، اورا با بوش و مائوتسه تونگ مقایسه می کند: «مردم آنجا هم آنها را رهبر می‌دانند، ولی ما آقای خامنه‌ای را به معنای عام و آنچه که در دنیا مرسوم است، رهبر نمی‌دانیم، بلکه می‌گوییم ایشان نائب امام زمان«عج» است و نوعی تقدس برای این جایگاه قائلیم. من در آقاي خامنه​اي تقوا و عدالت و مردمداری و زهد را می‌بینم. ایشان تمام خصوصیاتی را که یک فقیه نایب امام زمان«عج» باید داشته باشد، دارند.»

مهدوی کنی، میرحسین موسوی در حصرخانگی را سوسیالیست می خواند وپرده از مشکل او با » نظام» بر می دارد: «اگر مقام ولایت و مقام رهبری را قبول داشت، نتیجه انتخابات را می‌پذیرفت و می‌رفت تا در دوره‌های بعد شرکت کند، ولی این کار را نکرد.»

مهدوی کنی که در لب گور به ریاست خبرگان رهبری بر کشوری منصوب شده که جوانترین جمعیت جهان را دارد،به روی مبارک نمی آورد حرف های محمد رضا فرزين، معاون وزير امور اقتصادی و دارايی را که می گوید: «متأسفانه نه تنها ۴۱ درصد اقتصاد کشور از ماليات معاف است، بلکه اطلاعات آنها نيز در دسترس نيست.»و این همان بخش اقتصاد کشوراست که زیرنظر رهبری در اختیار باندهای قدرت و ثروت است. می برند و می چایند ودشنام هایش را به نام امام زمان واریز می کنند.

مقامات دولتی خود «نظام» فقط همین هفته اعلام می کنند: «نيمی از چای مصرفی کشور قاچاق است،» کشور «در مرحله موج سوم شيوع بيماری ايدزاز طريق روابط پر خطر جنسی» قراردارد و زیر سایه نایب امام زمان طبق گزارش سازمان شفافیت بین‌الملل با رتبه یکصدو بیستم «همچنان جز فاسدترین کشورهای جهان» است و ده‌ها مرتبه از قطر (رده ۲۲)، کویت (رده ۵۴) و ترکیه (مقام ۶۱) پایین‌تر.

در آخرین روز هفته هم «آثار شکست تنها پیروزیِ دولت هویدا می شود» و «كسري 8 هزار ميلياردي دولت از محل هدفمندسازي» از پرده بیرون می افتد.

آذرماه نه تنها ماه آخر پائیز، روزشمار سقوط دیکتاتور دیگری هم هست که دو قلوی منطقه ای جمهوری اسلامی یعنی سوریه باشد.

وزیر خارجه آمریکا می گوید سوریه بیش از همیشه منزوی شده است.شورای حقوق بشر سازمان ملل در نشست فوق‌العاده‌خود‎ با تصویب قطعنامه‌ای رژیم بشار اسد را به‌خاطر سرکوب خونین معترضان محکوم می کند. این قطع‌نامه به دبیرکل سازمان ملل متحد تحویل داده خواهد شد تا در شورای امنیت در مورد «واکنش مناسب» علیه حکوت سوریه تصمیم‌گیری شود.

بشا راسد برای اولین بار بایک تلویزیون آمریکائی مصاحبه می کند وهمان حرف های دیکتاتورهای در حال سقوط را می زند: «من برای محافظت از مردم بهترین کارها را انجام داده ام، لذا احساس گناه نمی کنم. شما باید برای جان هایی که از دست رفته اند متاسف باشید. اما وقتی که کسی را نمی کشید، نباید احساس گناه کنید.من رییس جمهور هستم. من صاحب کشور نیستم، لذا اینها نیروهای من نیستند.»

کاخ سفيد اظهارات بشار اسد را «بی اعتبار» می خواند. گزارش ها حاکی است که ترکيه تحريم هاي تازه ای عليه حکومت سوريه اعمال کرده است.شرکت نفت توتال، فعالیت های خود در سوریه را متوقف می کند. هيلاری کلينتونآماده دیدار با مخالفان حکومت سوريه است.برهان غلیون رئیس شورای ملی معترضان سوریه ‌می‌گوید: «چنانچه این شورا بتواند در سوریه به قدرت برسد، روابط نظامی دمشق با ایران را قطع خواهد کرد و مانع از رسیدن اسلحه از راه سوریه به حماس و حزب الله خواهد شد.»

روزنامه اسرائيلی هاآرتص به نقل از مقامات ارشد فلسطينی در حماس، گزارش می دهد که جمهوری اسلامی حماس را «تهديد» کرده است که «پشت کردن» اين جنبش به بشار اسد، «عواقبی سخت» خواهد داشت و ايران کمک های مالی و تسليحاتی به حماس را قطع خواهد کرد. جمهوری اسلامی به سران حماس اخطار داده است در کنار اين اقدامات تنبيهی، آموزش نيروهای حماس (در ايران، لبنان و سوريه از سوی سپاه پاسداران ايران) را نيز قطع خواهد کرد. «نیروهای حماس برای این تهدید تره هم خرد نمی کنند و درحال ترک سوریه هستند. میلیون ها دلار هزینه از جیب ملت ایران برباد می رود.

هنوز، تنها سیدحسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان است که بر اجرای «فتوای امام خامنه ای» – قابله و ارباب خود- درباره ضرورت حمایت از تمامی نمادها» اصرار دارد و سخنانش تیتر اول رسانه های حکومتی می شود.

  

جنگ گرگها در این فضای متشنج ادامه دارد. روزنامه جمهوری اسلامی خبر می دهد که «جريان انحرافی دولت» به منظور فعاليت های انتخاباتی «توزيع پول در بين ائمه جمعه سراسر کشور» را آغاز کرده است. هدف نهائی آنها به گفته مهدی طائب، فرمانده قرارگاه امنيتی-ـ اطلاعاتی موسوم به «عمار» سرنگونی نظام است.لابد برای همین هم رئیس شان در دهه عاشورا پیراهن سفیدپوشیده و جنگ تازه تمام عیاری رادامن زده است.

محمد کاظم انبارلویی سردبیر روزنامه رسالت، در نقش نظریه پرداز چهارچوب «نظام» راتعیین می کنید: «قبول نظام،رهبری، امام و قانون و غیریت باغرب.» و حضوردوم خردادی ها در انتخابات راتمام شده می داند. ظاهرا حر فهای مهدوی کنی را نشنیده یا قبول ندارد که شرط شرکت اصلاح طلبان درانتخابات قبول اشتباهات آنهاست.

حرف های محمد موسوی خوئينی رامی توان پاسخ به قبیله آشفته گرگان تلقی کرد: «فرصت برای ورود به انتخابات مجلس تمام شده است و حتی نوشتن نامه «فدايت شوم» برای اصلاح طلبان هم ديگر نتيجه ای ندارد… حاکميت هم… از اصلاح طلبان عبور کرده است و از حضور آنان در انتخابات استقبال نمی کند. حاکميت هم اگر يک کار خوب در باره اصلاح طلبان کرده باشد همين است که راه را برای ورود اصلاح طلبان به چنين مجلسی بسته است.»

هفته دوم آذرماه 1390 تمام می شود وسالی دیگر بر 16 آذر می گذرد. جرقه ای در قلب استبدادی دیگر که به شعله مبدل شد.

آیت‌الله دستغیب به مستبدانی که به نام مذهب روی قاتلین سه یار دبستانی را سفید کردند،و تاحدتیم ملی موردنفرت هستند، هشدار می دهد: «هشدار می دهد: بیدار شوید…»

مجید دری-ـ دانشجوی اخراجی و زندانی-ـ از زندان می نویسد: «در هر دانشگاهی هستید و دانشجوی هر رشته‌ای سلام مرا پذیرا باشید از دور‌ها، از پس این دیوار‌ها و رابطه‌ای که سالیان فاصله انداخته. با امید روزهای بهتر، آینده‌ای درخشان و سرزمینی سبز. همه می‌دانند دانشگاه هنوز زنده است و دانشجو همچنان پیشرو.من و تو یکی شویم از هرشعله‌یی بر‌تر که هیچگاه شکست را برما چیرگی نیست چرا که از عشق رویینه تنیم.»

بهاره هدایت، دانشجوی دیگر اخراج شده، در زندان شعری کوتاه بر دستمال کاغذی می نویسید و در ملاقات به همسرش امین احمدیان می دهد:

گفتم: ‏

این باغ ار گلِ سرخ بهاران بایدش؟

گفت‏: ‏

صبری تا کرانِ روزگاران بایدش

تازیانه ی رعد و نیزه ی آذرخشان نیز هست،

گر نسیم و بوسه های نرمِ باران بایدش

گفتمش: ‏

‏خالی ست شهر از عاشقان , وینجا نماند،

مردِ راهی تا هوایِ کویِ یاران بایدش

گفت: ‏

چون روحِ بهاران آید از اقصای شهر

مردها جوشد ز خاک‏

‏آنسان که از باران گیاه

و آنچه می باید کنون

صبرِ مردان و دلِ امیدواران بایدش


تگ   هوشنگ اسدی

 

مقالات مربوط به این نویسنده
۱۷ آذر ۱۳۹۰
۱۰ آذر ۱۳۹۰
۳ آذر ۱۳۹۰
۲۶ آبان ۱۳۹۰
۱۹ آبان ۱۳۹۰
۵ آبان ۱۳۹۰
۲۸ مهر ۱۳۹۰
۲۱ مهر ۱۳۹۰
۱۴ مهر ۱۳۹۰
۷ مهر ۱۳۹۰
۳۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۴ شهريور ۱۳۹۰
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
۱۷ شهريور ۱۳۹۰
۱۰ شهريور ۱۳۹۰
۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۰
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
۳۰ تير ۱۳۹۰
۲۳ تير ۱۳۹۰
۲۲ تير ۱۳۹۰
۲۱ تير ۱۳۹۰
۱۵ تير ۱۳۹۰
۷ تير ۱۳۹۰
۲۴ خرداد ۱۳۹۰
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۵ خرداد ۱۳۹۰
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
۳۱ فروردين ۱۳۹۰
۲۴ فروردين ۱۳۹۰
۱۸ فروردين ۱۳۹۰
۲۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۱ اسفند ۱۳۸۹
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
۲۰ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ بهمن ۱۳۸۹
۶ بهمن ۱۳۸۹
۲۹ دى ۱۳۸۹
۱۸ دى ۱۳۸۹
۸ دى ۱۳۸۹
۱۸ آذر ۱۳۸۹
۱۰ آذر ۱۳۸۹
۲ آذر ۱۳۸۹
۱ آذر ۱۳۸۹
۲۷ آبان ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۱ مهر ۱۳۸۹
۲۵ شهريور ۱۳۸۹
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
۸ شهريور ۱۳۸۹
۳ شهريور ۱۳۸۹
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۶ مرداد ۱۳۸۹
۳۱ تير ۱۳۸۹
۱۶ تير ۱۳۸۹
۹ تير ۱۳۸۹
۲ تير ۱۳۸۹
۲۷ خرداد ۱۳۸۹
۲۰ خرداد ۱۳۸۹
۱۵ خرداد ۱۳۸۹
۱۳ خرداد ۱۳۸۹
۵ خرداد ۱۳۸۹
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۶ فروردين ۱۳۸۹
۱۸ فروردين ۱۳۸۹
۲۸ اسفند ۱۳۸۸
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
۱۲ اسفند ۱۳۸۸
۵ اسفند ۱۳۸۸
۲۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
۱ بهمن ۱۳۸۸
۲۴ دى ۱۳۸۸
۱۶ دى ۱۳۸۸
۱۳ دى ۱۳۸۸
۹ دى ۱۳۸۸
۲۶ آذر ۱۳۸۸
۱۸ آذر ۱۳۸۸
۱۱ آذر ۱۳۸۸
۲۷ آبان ۱۳۸۸
۲۵ آبان ۱۳۸۸
۲۱ آبان ۱۳۸۸
۱۴ آبان ۱۳۸۸
۶ آبان ۱۳۸۸
۳۰ مهر ۱۳۸۸
۹ مهر ۱۳۸۸
۱ مهر ۱۳۸۸
۲۵ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۴ شهريور ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۳۱ تير ۱۳۸۸
۲۴ تير ۱۳۸۸
۱۷ تير ۱۳۸۸
۱۱ تير ۱۳۸۸
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۲۴ خرداد ۱۳۸۸
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۱ بهمن ۱۳۸۷
۴ بهمن ۱۳۸۷
۱ بهمن ۱۳۸۷
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
۳ بهمن ۱۳۸۶
۲۹ دى ۱۳۸۶
۱۰ دى ۱۳۸۶
۲۹ آبان ۱۳۸۶
۱۳ تير ۱۳۸۶
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
۲۸ اسفند ۱۳۸۵

جام زهر آقا (هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی

«دانشجويان بسيجی» – نام مستعار نیروهای امنیتی-ـ نظامی وابسته به بیت رهبری، سه شنبه به سفارت انگلستان یورش می برند و با باز آفرینی کاریکاتوری «اشغال لانه جاسوسی» همه رویدادهای هفته اول آذرماه را تحت الشعاع این حادثه آفرینی خطرناک قرار می دهند.

ماه آخر پائیزوقتی می رسد که جبهه های جنگ علیه «نظام»مدام گسترده تر، حلقه محاصره پیوسته تنگتر وعمق رویدادها مرتب آشکارتر می شود.

عکس های ماهواره ای، ویران شدن پایگاه موشکی سپاه درپادگان ملارد بر اثر انفجار موتورموشک بالستیک را درمنظر جهانیان قرار می دهد. پدرموشکی جمهوری اسلامی تنها فرد شناخته شده درمیان 37 نفری است که قربانی شده اند. علی اکبر صالحی رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی که حالا در مقام وزیر خارجه، «برگشت می خورد» و مجبور می شود بدلیل اجرایی شدن تحریم های بین المللی از آسمان مجارستان برگردد، اعتراف می کند که فرد قبلی ترور شده ـ مجید شهریاری ـ «بر جسته ترین دانشمند هسته ای ایران بوده است.»

«دانشجوی بسیجی» هم که تصویر ملکه انگستان را واژگونه گرفته و سخنرانی تهییجی خودرا با نام شهریاری آغاز می کند، از خونخواهی او سخن می راند.

تحریم نفت وارد مرحله تازه ای می شود. روزنامه های معتبرجهان می نویسند: «باید زنگ‌های خطر را در تهران به صدا درآورد.»

ایتالیا بزرگترین خریدار اروپائی نفت ایران، لوله ها را می بندد. کشور بعدی فرانسه است. سردار تکیه زده بر صندلی وزارت نفت، می گوید: «نفت ایران جایگزین ندارد.»

خبر از ورود نفت عراق به بازار می رسدو در حجم وسیع. آمریکا، کانادا و کره جنوبی، تحریم‌هایی را علیه صنعت پتروشیمی ـ بیش از ۶۰ درصد صادرات اصطلاحا غیرنفتی ایران- اعمال می کنند. لندن در موقعیت یکی از پایتخت‌های بانکی دنیا، روابط مالی خود را با بانک مرکزی ایران که دریافت‌کننده درآمدهای نفتی است، قطع کرده است.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا امروز -۱۰ آذر / ۱ دسامبر- در مورد تشدید تحریم‌ها ی جمهوری اسلامی تصمیم می گیرند. روزنامه آلمانی «زود دویچه تسایتونگ» خبر می دهد: «وزیر امور خارجه آلمان، گیدو وستروله، پیشنهادهایی را برای ارائه به کشورهای اروپایی آماده کرده که توقف واردات نفت از ایران و تحریم بانک تجارت از رئوس اصلی آن محسوب می‌شود.»

حسن منصور-ـ اقتصاد دان ایرانی مقیم لندن-ـ افق تحریم را چنین می بیند: «در صورت وقوع تحريم گسترده بانک مرکزی و انرژی ايران، اقتصاد مملکت تا نسل ها بعد می تواند دچار بحران ساختاری شود. تحریم بانک مرکزی برای اقتصاد ايران بسيار ضربه هولناکی است. يعنی ضربه ای که از رهگذر اين تحريم ها بر اقتصاد ايران و به ويژه در درازمدت وارد می شود، ضربه ای است که با صرف ميلياردها هزينه و با گذر نسل ها جبران خواهد شد.اين هزينه ای است که جمهوری اسلامی برای اقتصاد نسنجيده بين المللی خودش می پردازد. »

معاون خزانه‌داری آمریکا به امارات و اسرائیل می رود تا درباره تحریم‌های ایران گفت و گوکند.

ششمين سقوط بزرگ بورس در 8 ماه اخیر از اولین نتایج برنامه جهانی «فلج بزرگ» است. اجلاس مجللی برای جلب سرمایه گذاران خارجی بر پا می شود. همه چیزبرای پذیرائی هست، از خاویار تافرش قرمز. روزنامه های اقتصادی نتیجه اجلاس را به تیتر تبدیل می کنند: «سرمايه گذاران خارجی نمی آيند، حتی با فرش قرمز.»

روزنامه‌های جهان صنعت و تهران امروز خبرهای دیگری هم دارند: «عنان ارز از‌کف بانک مرکزی رفت».

با آغاز تحریم‌های جدید و شکست بانک مرکزی جمهوری اسلامی در کنترل قیمت دلار «رکورد جدید ۱۳۶۵ تومان برای دلار به ثبت » می رسد. محمود بهمنی می گوید: «دستور دادیم سکه ارزان شود.»

محسنی اژه ای در هفته ای که روزنامه خراسان خبر از يك اختلاس ميلياردى جديد می دهد، هنوز در تلاش برای مهار سونامی «اختلاس بزرگ تاریخ » است. می گوید: «فساد مالی اخیر متوجه کسانی است که در قدرت هستند.»

وتنها روی یک نام دست می گذارد: علینقی جهرمی.او پیشکار اقتصادی احمد جنتی در فارس و سپس پیشکار سیاسی او در شورای امنیت بود. به پاس خدماتش در کابینه اول احمدی نژاد وزیر کار و سپس مدیرعامل بانک صادرات شد و به «بیت آقا» راه یافت. حالا هم برای خودش آزادانه می گردد.

لابد مشغول دادن مشاوره به نمیر المومنین ـ احمدجنتی ـ است که به رهبران سعودی و بحرین هشدار می دهد: «بگذارید مردم سرنوشت خودشان را تعیین کنند.»

سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان سعودی که کشورش برای پرکردن جای خالی نفت ایران بطور جدی در صحنه حضور دارد، می گوید: «ایران هنوز به مداخله در امور همسایگان خود و دیگر کشورهای منطقه ادامه می دهد.»

در مرکز این کشورها سوریه قرار دارد. سفیر جمهوری اسلامی در لبنان به صراحت تمام سخنان وزیر خارجه عربستان را تائید می کندغضنفر رکن آبادی، از حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی فلسطين و ساير تشکل های لبنانی و فلسطينی می خواهد که همه قوای خود را برای کمک به حفظ حکومت بشار اسد در سوريه «بسيج» کنند و به طور عملی و کلامی و تبليغی در کنار نظام سوريه بايستند. دلیل هم می آورد: «تحولات سوريه هم اينک از اهميت والايی برای دشمن برخورداراست و بايد همه توان خط مقاومت برای کمک به ملت و رهبری سوريه بسيج شود.»

احمدجنتی وسفیر نظامش ظاهرا از دیدار سران فتح و حماس در قاهره خبر ندارند وقامت دراز بشار اسد- متحد استراتژیک نظام – را نمی بینند که در انظارجهانیان پیوسته خم تر و خم تر می شود. سازمان ملل نظامیان سوریه را به «جنایت علیه بشریت» متهم می کند. حتی چین یک گام به جلو برمی دارد و اعلام می کند که بحران سوریه باید توسط اتحادیه عرب حل و فصل شود.

ضرب‌الاجل اتحادیه عرب به سوریه به پایان می رسد. وزیران امور خارجه کشورهای عضو اتحادیه عرب تحریم‌های اقتصادی علیه نظام سوریه را از تصویب می گذرانند و حمد بن جاسم آل ثانی وزیر امور خارجه قطر آن را در نشستی خبری در قاهره اعلام می کند: «بانک مرکزی سوریه توسط کشورهای عربی تحریم می‌شود و مبادله کالا با حکومت این کشور به جز کالاهای اساسی که بر زندگی مردم تاثیر می‌گذارد، متوقف می‌شود.»

احمد داوود اوغلو وزیر امور خارجه تركیه، همراهی کشورش با اتحادیه عرب را به اطلاع جهانیان می رساند: «تا زمانی كه یك دولت دموكراتیك در این كشور روی كار نیاید، تركیه روابط خود را با سوریه به حالت تعلیق درمی‌آورد.»

اوباش حاکم بر جمهوری اسلامی با هم می جنگندو برای جهان رجز می خوانند. یک فعال سیاسی از جمهوری‌اسلامی با عنوان «مزرعه حیوانات» نام می برد که در آن «همه باهم برابرند، اما بعضی از بقیه برابرترند». یک سایت احمدی‌نژاد را «میمونی» می داند که از «منبر انقلاب» بالا رفته است. جهان‌نیوز با اشاره به رایزنی احمدی‌نژاد برای عدم بازداشت جوان‌فکر و تلاش وی برای انفصال حکم حمید بقایی، از وی با عنوان فردی نام می بردکه برای نظام «شاخ و شانه و عربده» می‌کشد. اقدام روزنامه ایران در سفید منتشرکردن صفحه نخست خود «قرتی بازی مطبوعاتی» نامیده می شود و مدیران این موسسه «غاصبان روزنامه ایران» معرفی می گردند.

نوبت به حیدرمصلحی می رسد که بعد از نابود کردن سازمانهای اطلاعاتی جهان، مسخره ترین تحلیل تاریخ را از «مخالفان نظام» بر زبان بیاورد: «طبق کار اطلاعاتی انجام شده و اطلاعات به دست آمده که در اختیار ما قرار دارد، ما در کشور بعد از فتنه 88 با تعداد قابل توجهی از گروه‌های انحرافی مواجه هستیم.طبق فرمایشات رهبری خواص مردود و بی‌بصیرت به دسته‌های مختلفی از جمله خواص بی‌بصیرت، خواص مطرود، خواص غافل، فرصت طلب، مصلحت اندیش، منحط اخلاقی، غرب گرا، طرفدار حق ولی دنیا گرا، دنیا زده، ترسو و فاقد شجاعت تقسیم می‌شوند.»

و همه این گروهها هم «که با رهبری و نظام غیر همسو هستند» ودست در دست دشمنی دارند که لابد اهداف آنها توسط «کاراطلاعاتی سربازان بدنام امام زمان» کشف شده و» فعلا ازاین قرار است: «تمرکز اصلی دشمن بر زیر سؤال بردن سلامت انتخابات و القای شبهه تقلب در برگزاری آن است. تخریب چهره‌های ستونی نظام مانند رهبری، سپاه و بسیج، بزرگ جلوه کردن مشکلات مردم و ایجاد حس نارضایتمندی مردم نسبت به حاکمیت از جمله اهدافی است که آنها ـ امریکا و اسرائیل و استکبار و بدترکیب و خوش ترکیب ـ در کشور به دنبال رسیدن به آن هستند.»

حيدر مصلحی، این مهم را هم به ثبت تاریخ سیاسی می دهد: «انتخابات نهمين دوره مجلس «حساس ترين» انتخابات در عمر جمهوری اسلامی است و جريان های «فتنه، انحرافی و اصلاح‌طلبان» اهداف مشترکی برای مقابله با آيت الله علی خامنه ای، رهبر ايران، دنبال می کنند.»

و ظاهرا بر اساس این تحلیل «بد ترکیب» است که «مجلس نوکران قدرت» به طرحی رای می دهد که در صورت تصویب نهایی سازمان بسیج ایران را مختار می‌سازد نیم درصد از «افزایش درآمد فروش نفت» را در اختیار بگیرد.

و بااین انگیزه تازه، رجز خوانی برای جهان شروع می شود. میرعلی حاجی‌زاده، فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران می گوید: «درصورت «مورد تهدید» واقع شدن حکومت ایران توسط نیروهای نظامی خارجی، نخستین محلی که هدف حملات تلافی جویانه قرار می گیرد «سپرهای موشکی ناتو در خاک ترکیه» خواهد بود.»

سرتیپ پاسدار یدالله جوانی هدف رادورتر می برد: «در صورت حمله اسرائیل به مراکز هسته‌ای و حیاتی ایران، هر نقطه از خاک اسرائیل، ازجمله مراکز اتمی‌اش، هدف بالقوه برای حمله موشکی متقابل خواهد بود.»

 وسید احمد خاتمی از شیراز تاقلب تل آویومی رود: «دانم دم از حمله به ایران می‌زنند، ولی هیچ غلطی نتوانسته‌اند بكنند و نخواهند توانست بکنند، اگر ذره‌ای تجاوز به این مملكت داشته باشند، موشك‌های ایران قلب تل‌آویو را هدف قرار داده و آنرا با خاك یكسان خواهد كرد.»

وسرانجام تهدید ها در تهران عملیاتی می شود ویک سایت ایرانی مرحله اول حمله را چنین گزارش می دهد: «واحد فدائیان ولایت که سردار نقدی به تقلید از گارد شاهنشاهی درست کرده و سه روز قبل – روز بسیج- نیز یواشکی از برابر فرمانده کل قوا رژه رفت، ماموریت پیدا کرد تا از دیوار سفارت انگلیس بالا برود.»

سپس نوبت باغ قلهک می رسد و ساعتی بعدجهان ناظر لحظه به لحظه رویدادی است که با همه قوانین جهانی مغایرت داردو البته همان چیزی است که به کار بسیج افکارعمومی جهان می آید.

سناریو این بار کمی متفاوت نوشته شده یا درمتن رقابت جناح ها است که وزارت خارجه جمهوری اسلامی از «رفتارهای غير قابل قبول معدودی» در حمله به سفارت بريتانيا در تهران «ابراز تاسف» می نماید.

دفتر تحکیم وحدت در بیانیه ای حمله به سفارت بریتانیا در تهران را محکوم می کند و مهاجمان به سفارت بریتانیا را وابستگان به جریان اقتدارگرای حاکم می داند.

اتحادجمهوری خواهان ایران در بیانیه خود می نویسد: «در کشوری که کم ترین تحرک شهروندان با قهر بی درنگ و بیرحم دولتی روبرو می شود، محتمل ترین گمانه زنی برای امکان برگزاری چنین بلوائی می تواند این باشد که اقلأ بخشی از رژیم می خواهد کشور را به ورطِۀ یک رودرروئی جدید با غرب بکشاند.»

ويليام هيگ، وزير امور خارجه بريتانيا، می گوید: «برخی همراهی ها در رژيم برای حمله عليه سفارت بريتانيا وجود داشته است.این نظر که مقام های ایرانی نمی تواستند از سفارت ما محافظت کنند یا اینکه حمله یاد شده بدون درجه ای از رضایت رژیم رخ داده است، خیالی خام است.»

رسانه های جهان بلافاصله حکومت ایران را «پشت حمله به سفارت» می بینند وداستان شوم اشغال سفارت آمریکا در سال 1358 را درخاطره ها زنده می کنند. و این جمله هگل که توسط مارکس جهانی شد، در فضای مجازی به گردش می افتد: «هر رویداد تاریخی دو بار اتفاق می افتد، باراول تراژدی وبار دوم کمدی» وتن از هراس به لرزه می افتد که تاریخ برای ایران «کمدی» راخط بزند و به جایش «فاجعه» بنشاند.

و جهان منتظر بحرکت در می آید. شورای امنیت سازمان ملل ـ ازجمله چین و روسیه-  این حرکت راشديدا محکوم می کند.رئیس شورای امینت با اعلام نگرانی عمیق تمامی اعضای این نهاد عالی سازمان ملل متحد، مقام‌های ایرانی را به انجام وظایف و تعهدات بین‌المللی‌شان فرامی خواند. انگلستان سفارت جمهوری اسلامی در لندن را می بندد.

در آخرین ساعات روز چهارشنبه رویترز خبر می دهد: «با توجه به پایین آمدن روابط دیپلماتیک میان بریتانیا و جمهوری اسلامی، لندن از تحریم نفتی ایران حمایت می کند و با همکاری متحدان آن را به اجرا خواهد گذاشت.»

آلمان، فرانسه ونروژ سفرای خود را می خوانند. نروژ تصمیم به تعطیل سفارتش می گیرد.ایتالیا راه رایزنی را بر می گزیند تا همین کار را کند.

آذر، ماه آخر پائیز با سخت ترین توفان ها آغاز شده است.جمهوری اسلامی فروش و عرضه بازی مشهور «بتل فیلد «۳ را ممنوع اعلام می کند. این بازی یک ماه پیش وارد بازار شده و حمله هوایی به پایتخت ایران، ازجمله عملیات نفربرها و جنگنده های آمریکایی را به تصویر می کشدو بازیگر نقش اول آن یک تفنگدار نیروی دریایی آمریکاست.

علیرضا نوریزاده و محمدنوری زاد در تهران و لندن آیت الله خامنه ای را به «نوشیدن جام زهر» دعوت می کنند. نوری زاد در جام زهررهبر شش داروی رهائی ایران از شرایط کنونی را ریخته است: «آزادی بی قید وشرط زندانیان سیاسی و دلجویی از آنان و از خانواده های آنان، ادغام سپاه در ارتش و جلوگیری از ورود سپاهیان به مواضع پولی و سیاسی و اطلاعاتی کشور، گفتگو با سازمان های بین المللی و رعایت خط قرمزهای بین المللی، بازگرداندن آزادی به صدا و سیما و رسانه ها و دادن حق اعتراض به مردم، پایبندی به همه تعهدات بین المللی معقول و منطبق با منافع ملی، به سرانجام رساندن داستان دستیابی به انرژی هسته ای بنحوی آبرومند و با بهره مندی از ظرفیت های معمول جهانی.»

و البته داروی اصلی همه دردها: آزادی. انتخابات آزاد با حضور همه نیروها و سلایق.

و به هنگام که رهبرجام زهر رامی نوشد، کسی باید این سخن نامه همکار ما بهمن احمدی اموئی به همسر دلاورش ژیلابنی یعقوب رابا صدای بلندبخواند تا بارگاه ظلم رافرو ریزد:

زندانیان سیاسی زن مدتی است همسایه دیوار به دیوار ما شده‌اند، ما محکم تر کف می‌زنیم و با صدای بلندتر شادی می‌کنیم، تا شادی مان را با آنها که در آن سوی دیوار هستند، تقسیم کنیم و بگوییم ما هنوز هم هستیم و هنوز هم بی شماریم.


تگ   هوشنگ اسدی

هوشنگ اسدی،نویسنده، روزنامه نگار و مترجم.متولد:۱۳۲۸
فعالیت مطبوعاتی:عضو شورای سردبیری کیهان تا سال ۱۳۵۷،سردبیر مجله گزارش فیلم،عضو شورای سردبیری روزآنلاین
کتاب ها:نان، گربه،نامه هایی به شکنجه گرم….

وب سایت شخصی
درباره من

مقالات مربوط به این نویسنده
۱۰ آذر ۱۳۹۰
۳ آذر ۱۳۹۰
۲۶ آبان ۱۳۹۰
۱۹ آبان ۱۳۹۰
۵ آبان ۱۳۹۰
۲۸ مهر ۱۳۹۰
۲۱ مهر ۱۳۹۰
۱۴ مهر ۱۳۹۰
۷ مهر ۱۳۹۰
۳۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۴ شهريور ۱۳۹۰
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
۱۷ شهريور ۱۳۹۰
۱۰ شهريور ۱۳۹۰
۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۰
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
۳۰ تير ۱۳۹۰
۲۳ تير ۱۳۹۰
۲۲ تير ۱۳۹۰
۲۱ تير ۱۳۹۰
۱۵ تير ۱۳۹۰
۷ تير ۱۳۹۰
۲۴ خرداد ۱۳۹۰
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۵ خرداد ۱۳۹۰
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
۳۱ فروردين ۱۳۹۰
۲۴ فروردين ۱۳۹۰
۱۸ فروردين ۱۳۹۰
۲۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۱ اسفند ۱۳۸۹
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
۲۰ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ بهمن ۱۳۸۹
۶ بهمن ۱۳۸۹
۲۹ دى ۱۳۸۹
۱۸ دى ۱۳۸۹
۸ دى ۱۳۸۹
۱۸ آذر ۱۳۸۹
۱۰ آذر ۱۳۸۹
۲ آذر ۱۳۸۹
۱ آذر ۱۳۸۹
۲۷ آبان ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۱ مهر ۱۳۸۹
۲۵ شهريور ۱۳۸۹
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
۸ شهريور ۱۳۸۹
۳ شهريور ۱۳۸۹
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۶ مرداد ۱۳۸۹
۳۱ تير ۱۳۸۹
۱۶ تير ۱۳۸۹
۹ تير ۱۳۸۹
۲ تير ۱۳۸۹
۲۷ خرداد ۱۳۸۹
۲۰ خرداد ۱۳۸۹
۱۵ خرداد ۱۳۸۹
۱۳ خرداد ۱۳۸۹
۵ خرداد ۱۳۸۹
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۶ فروردين ۱۳۸۹
۱۸ فروردين ۱۳۸۹
۲۸ اسفند ۱۳۸۸
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
۱۲ اسفند ۱۳۸۸
۵ اسفند ۱۳۸۸
۲۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
۱ بهمن ۱۳۸۸
۲۴ دى ۱۳۸۸
۱۶ دى ۱۳۸۸
۱۳ دى ۱۳۸۸
۹ دى ۱۳۸۸
۲۶ آذر ۱۳۸۸
۱۸ آذر ۱۳۸۸
۱۱ آذر ۱۳۸۸
۲۷ آبان ۱۳۸۸
۲۵ آبان ۱۳۸۸
۲۱ آبان ۱۳۸۸
۱۴ آبان ۱۳۸۸
۶ آبان ۱۳۸۸
۳۰ مهر ۱۳۸۸
۹ مهر ۱۳۸۸
۱ مهر ۱۳۸۸
۲۵ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۴ شهريور ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۳۱ تير ۱۳۸۸
۲۴ تير ۱۳۸۸
۱۷ تير ۱۳۸۸
۱۱ تير ۱۳۸۸
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۲۴ خرداد ۱۳۸۸
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۱ بهمن ۱۳۸۷
۴ بهمن ۱۳۸۷
۱ بهمن ۱۳۸۷
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
۳ بهمن ۱۳۸۶
۲۹ دى ۱۳۸۶
۱۰ دى ۱۳۸۶
۲۹ آبان ۱۳۸۶
۱۳ تير ۱۳۸۶
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
۲۸ اسفند ۱۳۸۵

جدایی نادر از جنبش(هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی
hooasadi@yahoo.com

جدائی نادر از سيمين ، ازساختار تلويزيونی غالب بر آثار اصغر فرهادی بيشتر فاصله می گيرد و وامدار نگاهی هيچکاکی به سينما، سرنوشت سينما در جمهوری اسلامی و شايد تاريخ سينمای ايران را ورق می زند.

فيلم، مانند ديگر آثار اصغر فرهادی مولفه های تقديس فقر، اقتصاد را درمتن روابط اجتماعی اقشار متوسط- پائينی تصوير می کند و «قضاوت» نهائی خود را بر پايه»اخلاق» ارائه می دهد.

جدايی نادر از سيمين، از تيتراژ هشيارانه کپی اوراق شناسائی شخصيت های فيلم در سايه روشن، به نمای متوسط دادگاهی باز می شود که سيمين درآن خواستار جدائی از نادر است. عناصری از دوقطب مقابل فيلم- به معنای هنری آن- در محضر » قاضی» که تنها صدايش شنيده می شود تا قضاوت و قانون عام را نمايندگی کند، نشسته اند.

سيمين بدون دليل آشکاری می خواهد ازهمسرش جدا شود وبه خارج برود. نادر به دلايل اخلاقی و عاطفی با اومخالف است، اما به تلويح و از سر ناچاری موافقت می کند.» قاضی» دليل سيمين را نمی پذيرد و بصراحت «وضع موجود» را تائيد می کند:
– هزاران نفراينجا مثل بچه شما درس می خوانند، چه کسی گفته است اينجا آينده ندارد؟

حکم قاضی رد صريح نظر سيمين است و تصميم در باره سرنوشت فرزند يازده ساله آنها را به خودشان می سپارد. بنابراين سرنوشت نهائی فيلم در گرو وضعيت ترمه ـ– نسل آينده ـ– است.

فيلم که از نماهای بيرونی بيشتر بصورت » اينسرت» و برای وصل صحنه های داخلی بهم استفاده می کند همراه سيمين به محل زندگی نادر و سيمين می رود:آپارتمان نمونه وار اقشار پائين طبقه متوسط فرهنگی.
اين اقشاراز نخست دستمايه آثار اصغر فرهادی بوده اند و در بهترين فيلم او- همه چيز در باره الی- به بهترين شکلی تصوير شده اند:طبقه متوسط متزلزل و به گل نشسته چون اتوموبيلی در کنار دريای زندگی .

اصغر فرهای پيشتردر فيلم شهرزيبا و چهارشنبه سوری ، علاقه خود به اقشار پائينی و فقر مقدس را نشان داده و سيمای زنان چادری و مردان ريشورا رنگی آرمانی زده بود. تصوير قشرهای فرود ست در فيلم های پيشين او آينه وار، برش هائی از جامعه معاصر ايران رابه نمايش می گذاشت.

اکنون،نمای عمومی طبقه متوسط به تصوير بسته ای درفيلم جدائی نادر از سيمين مبدل شده است.
دوربين همراه سيمين به آپارتمان » پدر» می رود که سيمين و نادر و دخترشان در آن زندگی می کنند. سيمين در راه پله ها به کارگرانی بر می خورد که درحال پائين آوردن » پيانو» ـ– مقدمه رفتن سيمين ـ -هستند و بر سر پرداخت دستمزد حمل يک طبقه مساله دارند. سيمين سر انجام می پذيرداين هزينه را بدهد و ازآنها می خواهد راه را باز کنند تا به بالا برود.سيمين داخل آپارتمان می شود. به اتاق عقبی می رود. باپول بر می گردد و به کارگر می دهد.

اين صحنه کوتاه، در فيلم به گره اصلی مبدل می شود و در ارتباط باپله ها و نحوه افتادن راضيه نقش کليدی پيدا می کند. سيمين که روشن نيست به چه دليل می خواهد ازکشور برود، ندانسته دستمزد کارگران را از روی پول همسرش بر می دارد.

صاحب» خانه پدری» دچار فراموشی شده، خودش را خيس ـ– و به گفته دقيق راضيه- » نجس» ـ– می کند.او مدام قصددارد از خانه خارج شود و روزنامه بخرد.دوربين محمود کلاری ـ– که نقش مهمی در ساختار فيلم دارد ـ–همراه با سيمين گشتی در آپارتمان نمادين طبقه متوسط می زند. سيمين شتابزده چمدان خود را می بندد و دوربين با مکث روی طرح سياه و سفيد ومشهور اردشير محصص از نيما ـ– از نشانه های بصری ياد آور دهه های چهل و پنجاه-ـ نشان دادن کتاب ها و فضای عمومی آپارتمان «پدر» ، اورا بعنوان»نماد » نسل پيشين روشنفکران طبقه متوسط در قلب فيلم می نشاند. «پدر» تنها شخصيت مرد فيلم است که کراوات می بندد، ريشش راپاک تراش می کند. بقيه مردها ريش دارند از شخصيت های فيلم تا قاضی و پاسبان و….حتی متهمان دستبند بدست در دادگاه.

سيمين عروس» پدر» از قضا ادامه » فرهنگی» اوست. بياد بياوريم صحنه هائی را که «پدر» دست سيمين راگرفته و با تکرار نامش می خواهد مانع از رفتن او شود. سيمين ـ– نامی تداعی کننده
برجسته ترين زنان جامعه متوسط امروز ـ- هنگام ترک خانه و به تاکيد تنها کالای فرهنگی که بر می دارد تاهمراه خود ببردکاست شجريان است. نادر از او می پرسد:
– چرا بقيه را نمی بری ، فقط شجريان؟

سيمين اصرار دارد وتنها کاست شجريان را می برد. نيما، پدر ، شجريان و سيمين يک خط فرهنگی هستند. درخانه مادر سيمين امتداد اين خط را می بينيم و نقطه اتصال فرهنگی سيمين را به خارج می يابيم. جوانی در مقابل تلويزيون سرگرم حل مشکل پارازيت برای دريافت تصاوير ماهواره ای است.

اگر به اين مجموعه مادر سيمين و خانم قهاری معلم مدرسه اضافه شود، برشی از طبقه متوسط مدرن به قطبی از فيلم مبدل می شود که يک سوی » تضاد» هر اثر هنری را ـ– به لحاظ مضمونی و ساختاری-ـ سامان می دهد. اسامی بدقت تمام انتخاب شده اند: نادر،- سيمين ،– ترمه. شغل نادر و سيمين، کارمند بانک ، معلم زبان- رايج ترين کاردر بخش خدمات- پايگاه اصلی طبقه متوسط مدرن- است ، هيچکدام مذهبی نيستند و هرسه دريک امر اشتراک دارند : اتکاء به» من» خود، تکيه بر شناخت اين » من» از رويدادها وتصميم گيری بر اساس آن بعنوان » حق» مدنی.

بياد بياوريم صحنه ای را که نادر به همسرش می گويد :
– » من» بايد به نتيجه برسم. اجازه نمی دهم کسی درموردم » تصميم» بگيرد. » باج» نمی دهم.
و دقت کنيم در شيوه انتقال » پرسشگر» ی و «من» به ترمه در دو صحنه کليدی پمپ بنزين و تمرين واژگان با او که مخالفت با کاربرد کلمات» عربی» را هم دارد.

اين قطب منفی فيلم، در درون خود دارای تناقض است و مرکز تناقض يک» زن» است.سيمين بی دليلی موجه می خواهد کشورش را ترک کند.او از منظر شوهرش ترسو است. درتمام طول فيلم بدفعات تکرار می شود مقصر است. رفتن او به هم پاشيدن خانواده می انجامد. پولی که بر می دارد زمينه ساز فاجعه می شود. او اهل»معامله» است و سرانجام ازهمين طريق راه حل مشکل را می يابد.

ليلا حاتمی در يک بازی سرد، نقش زنی را ايفاء می کند که نه اشک های دخترش ونه وضعيت شوهرش تاثيری بر او ندارند. او فقط می خواهد از ايران برود.

نادر، بين پدر، دختر وهمسرش سرگردان است. بر باورهای مدنی خودپا می فشارد. اما دروغ می گويد تا به زندان نرود و به دخترش می گويد برای نجات آينده او دروغ گفته است. رفتن سيمين وضعيت را برايش مشکلتر می کند. مدام عصبی ودر گير است. تنها يک بار او را می بينيم که در محوطه دادگاه لبخند می زند. ودو بار او را شادمان می يابيم ؛ در صحنه فوتبال دستی و وقتی که سرخوش با دخترش از پله ها بالا می دود ، در رابسته می يابد. با کليد يدکی داخل خانه می شود و»پدر» را در وضعيت غمگين خطرناکی می بيند. راضيه از راه می رسد. نادر نمی داند پول را سيمين برداشته و گمان دزدی به راضيه می برد. حادثه ای – با زمينه سازی نا دانسته سيمين – شکل می گيرد ، نادر باخشونت راضيه را از خانه بيرون می کند.

دراين صحنه که فيلم را بدو بخش تقسيم می کند، راضيه برسر يک»ارزش» تا پای جان می ايستد: دزدی نکرده است. و هنگامی که شائبه خوردن دست نادر به او می رود، فريادی خشماگين می کشد.راضيه می رود ونادر عملا از پا در آمده است .استيصال پدر و دختر در برابر وضعيت پدر به صحنه گريه تلخ او هنگام شستن پدر می انجامد.

فيلم، تلخ ترين و بيرحمانه ترين تصوير را از روشنفکران بدست می دهد که نظيرش را تنها می توان در ميان تندروترين نظريه پردازان حکومت جمهوری اسلامی يافت. در صحنه های پيشتر ديده ايم : «پدر» خود راخيس می کند. بر بستر خفته و زندگی او دستخوش بازی سميه کوچک با دستگاه اکسيژن است . راضيه دست هايش را به تخت بسته و رفته است. نادر او را دست بسته در آخرين لحظات نجات داده است و حالا چون مرده ای بر صندلی چرخدار نشسته و پسر بر او زار می گريد. ازاين پس «پدر» همان چند کلمه پيشين را هم نمی گويد.

روشنفکری که از مشروطيت تا امروز حامل فرهنگ بوده و همه هنر و انديشه امروز- حتی همين سينمای اصغر فرهادی- ميراث اوست ؛ در فيلم به مرده جانداری مبدل می شود. کافی است به نقش روشنفکران ،مثلا- در فيلم های بهرام بيضايی، نگاه کرد وتفاوت بينش را دريافت.

و ترمه بين مادر، پدر، آموزه های مدنی خود وحادثه برای پدرش ، پريشان و گريان می گردد ومدام سئوال دارد. بين آنچه آموخته و واقعيت زندگی فاصله می بيند. برکدام ريسمان بايد بياويزد؟ خط ومعيار چيست؟
در فيلم همه چيز در باره الی ، اقشار مختلف طبقه متوسط در جهانی لرزان گرفتار بودند و راه نجات نداشتند. دوربين ، ميزانسن ، نمابندی وساختار بصری فيلم اين فضا را منتقل می کرد. سهم ديا لوگ ها چندان نبود. ودرنهايت فيلم قضاوت نمی کرد.

در فيلم جدائی نادر از سيمين وضعيت برعکس می شود. ديالوگ بيشترين نقش را بر عهده می گيرد و فيلم اين خانواده از درون ويران را درقطب منفی تضاد هنری قرار می دهد. نادر که داشتن ريشش در پايان معنی پيدا می کند و پيمان معادی تصوير » آنتی پات» او را بخوبی ارائه می دهد ، حتی در اوج درماندگی هم همدلی تماشا گر راجلب نمی کند.

ناظر تمامی صحنه جدائی، زن ديگری است. راضيه آمده است تا در نقش کلفت، از بار غيبت سيمين بکاهد. دخترکوچکش را هم همراه دارد. سيمين را تنهايک بار و بعد ازاولين خروج ازخانه در حال ريختن اشک در پشت فرمان اتوموبيلش می بينيم. درهمين حال راضيه و دخترش را می بيند وسوارشان می کند. آنها در صندلی پشت می نشينند تا بر فاصله طبقاتی تاکيد شده باشد . سيمين از» چشم پاکی» همسرش می گويد تا از نظر » اخلاق جمهوری اسلامی» لحظات اندک حضور همزمان نادرـ- راضيه توجيه شود.

راضيه مرکز قطب دوم تقابل است.خانواده او از اقشار پائينی جامعه هستند وعينا درمثلثی مشابه خانواده سيمين: شوهرـ- زن-ـ دختر. اسامی به تمامی مذهبی است: راضيه، حجت، سميه. ظاهر و پوشش آنها دقيقا طبق الگوی جمهوری است. راضيه باچادر سياه و مقنعه ودختر کوچکش با مقنعه سفيد . و حجت در لباس و هيئت مردان معتقد به جمهوری اسلامی.

در اين خانواده – بر خلاف خانواده طبقه متوسط – اتحاد درونی بسيار نيرومندی برقرار است. با وجود تمام مشکلات اقتصادی، درگيری بين آنها وجود ندارد وبرعکس، مشکل بيرونی ، پيوند درونی آنها را استوارتر می کند. در قلب خانواده » راضيه» را می بينيم. او فداکار، مهربان، از خود گذشته و انسانی به تمامی «شريعتمدار» است. راضيه ، اين شخصيت اصلی فيلم و تصوير تمام «انسان کامل» ، ازهمان لحظه نخست نشان می دهد که به پاکی ونجسی معتقد است . او بعنوان يک «مقلد» با کسی که هرگز ديده نمی شودو صدايش شنيده نمی شودتا درمکانی قدسی قرار بگيرد، مسائل «شرعی» خود را در ميان می گذارد و بر اساس رهنمود دريافتی از» شريعت» که حتی تلفنی برای هر مساله ای راه حل بخردانه دارد، عمل می کند. اوحتی برای پاسخ قاضی اسلامی هم نياز مراجعه به «مرجع» را احساس می کند و به بهانه ای دادگاه را ترک می گويد.

راضيه قلب خانواده ای » تکليف» مدار است.سميه دخترش ، درهمان سن کم يک راضيه کوچک است، اما بسود خانواده دروغ می گويد.

***

می توان با درنگی کوتاه، جايگاه دو قطب فيلم را در واقعيت اجتماعی جامعه ايران يافت. نظريه مقبول عموم اين است: شکاف اصلی جامعه امروز ايران تقابل شهروند- توده است وتضادهای ديگر مانند کهنه – نو آزادی- استبداد از آن می زايد.

«من» پايه اصلی تولد «شهروند» و سنگ بنای جامعه مدنی است. از اين پايگاه اجتماعی ،آزادی سر بر کشد. تحولات اخير ايران ازاين سرچشمه می جوشد وبر متن استراتژيک اصلاحات با شعار»رای من کو» داوطلبانه به خيابانها می آيد و» حق» خودرا می طلبد.

در مقابل اين انديشه مدرن، ديدگاه نظری «انقلاب» قرار داد که در استبداد خوفناک مذهبی متبلور است، دفاع از روايت ايدئولوژيک حکومت را » تکليف» می پندارد واقشار فرودست اجتماعی را عليه انديشه آزادی بسيج می کند، هم نظری و هم عملی.

***

با يافتن جايگاه هر يک ازدو قطب آخرين ساخته اصغر فرهادی در تضاد کنونی جامعه ايرانی، به فيلم بر گرديم.

هيچکدام از شخصيت های فيلم و به ويژه افراد خانواده فرودست درحال انجام اعمال مذهبی ديده نمی شوند.در طول فيلم حتی يک بار صدای اذان شنيده نمی شود. فيلم با دقت و ظرافت از پرداختن به اين ظواهر که در فيلم های جمهوری اسلامی نشانه مذهبی بودن شمرده می شود و در هنر شعارش می دانند؛ تن می زند. فيلم در ساختار وروايت به»بيرون» کاری ندارد ، از» درون» می گويد.

رابطه اجتماعی اين دو خانواده اقتصادی است. راضيه برای کار به خانه نادر می رود ودستمزد می گيرد. سوء تفاهم اين رابطه را به نزاع مبدل می سازد. نادر آشفته از خطری که بر اثر ترک خانه توسط راضيه برای پدر پيش آمده و راضيه برآشفته از تهمت دزدی ، در گير می شوند. عاطفه و اخلاق در برابر هم می ايستند. نادر، راضيه را از خانه بيرون می کند. روز بعد معلوم می شود در اين گير و دار راضيه کودکی را که در شکم داشته از دست داده است.

دادگاه، محل برخورد دو خانواده برسر اين مشکل است و » قضاوت» بارديگر در مرکز فيلم قرار می گيرد. اقتصاد، اخلاق و قضا ازاعماق شخصيت ها بيرون می آيند و در محضر قاضی به جدال می پردازند. قاضی که نقش او را بابک کريمی به زيبائی تمام ايفاء می کند؛ مظهر بيطرفی، متانت و عدالت است. قاضی تام وتمام فيلم، که هم با نماهای کوتاه مستند وار بيرون در دادگاه در تناقض است وهم با واقعيات سيستم قضائی جمهوری اسلامی ؛ در بيطرفی مطلق می کوشد به واقعيت دست يابد.

نظام های اجتماعی بيشتر از هر چيز در اقتصاد و قضا متبلورند. فيلم وارد حوزه اقتصادی نمی شود، اما قاضی نمونه وار آن تماشاگر را از حضور سيستم قضائی عادل و بيطرفی مطمئن می سازد که اکنون داوری درمورد نمايندگان دوقشر اجتماعی را بر عهده دارد.

در حضور قاضی، اختلاف عميق دو قشر اجتماعی سر بر می کشد. حجت با خشم تمام، نقاط کليدی اين فاصله را فرياد می زند.از نظر او محل تنازع عدم اعتقاد طبقه متوسط به خدا و پيامبر است و تلقی آن از نقش قشر پائين بعنوان حيوان وپاک کننده نجاست. موضع نادر به تمامی تدافعی است. قاضی دادگاه باخونسردی تمام عدل اسلامی را مراقب است و تماشاگر همراه با ضربان فيلم که مدام تندتر می شود خود را درکنار حجت می يابد.

راه حلی که قاضی عادل نمی تواند به آن برسد، نزد سيمين پيدا می شود . همدلی او با راضيه و حجت ، موقعيت بينابينی او را باز هم متزلزلتر می کند. تا کی می توان در ميانه ايستاد؟ از نظر سمين اقتصاد حلال مشکل است. پرداخت ديه و حل مساله. نادر بااين پيشنهاد بشدت مخالف می کند، اما موضع شکننده اش او رابه تسليم وا می دارد.

دو زن – سيمين و خواهر راضيه ـ برای راضی کردن حجت به بازار می روند. حجت هم در قطب خودش موضعی بينابينی دارد : اقتصاد يا اعتقاد ؟ سر انجام اولی پيروز می شود و او بجای چهل ميليون تومان، پانزده ميليون تومان را می پذيرد.

ظاهرا مشکل حل شده است، اما ديدار دو زن که از دو قطب فيلم می آيند، فيلم را به نهايت و قضاوت می رساند.

راضيه بزحمت از پله های يک ساختمان مدرن بالا می رود. در سمت چپ صحنه پرچم های جمهوری اسلامی درافق تاب می خورد. زير آسمان جمهوری اسلامی هستيم. زن، نماد طبقه متوسط و زن برامده از قشرپائينی درکلاس خالی درس ديدار می کنند. اکنون تماشاگر تصويری کامل از هر دو د ارد. سيمين مردد و ترسو . خانواده را برای رفتن وا گذاشته و راضيه مصمم و معتقد که برای خانواده می جنگد. سميمن از غلبه اقتصاد می گويد و راضيه برگ نهائی را رومی کند: شريعت. او ازآمدن پول حرام به زندگيش می ترسد.
فيلم برای اولين بار به خانه راضيه می رود.جائی ميان اقشار پائينی طبقه متوسط و اعماق جامعه. خانه ای شايد بايکی دوپله فاصله با خانه سيمين.

نادر در حضور جمع چک ها را امضاء می کند. می خواهد دخترش را صداکنند و راضيه را. ترمه
درادامه دوستی اش با سميه که اوج ان را در بازی فوتبال دستی ديده ايم درحياط سر گرم بازی هستند. ترمه بايد در اين صحنه باشد تا بعنوان زن جامعه آينده ايران نتيجه تقابل اقتصاد( پايگاه طبقه متوسط) و مذهب (ديدگاه اقشار) پائينی راببيند.

نادرمی خواهد قرآن بياورند. پيشتر، حجت خانم قهاری معلم مدرسه ترمه را به قرآن قسم داده و او بامراجعه به دادگاه شهادت دروغين خود را پس گرفته و حتی رابطه اش را با نادر قطع کرده است.

نادر از راضيه می خواهد به قرآن قسم بخورد که اين پول حلال است. راضيه ترديد می کند. حجت او رابه آشپزخانه می خواند. راضيه درمقابل شوهرش می ايستدو زير بار نمی رود. اوترديد دارد که کودکش را براثر هول دادن نادر از دست داده يا بدليل تصادف هنگام نجات پدر. نادر از صحنه بيرون می رود. واکنش او شکستن شيشه اتومبيل نادر وسيمين است.

سکانس نهائی فيلم، بايد پاسخ پرسش نخستين وکليدی فيلم را بدهد: ترمه چه انتخابی خواهد کرد؟

او در حضور قاضی مهربان ايستاده وبايد بگويد که بين پدر و مادر کدام را انتخاب می کند؟ اشک می ريزد و جواب نمی دهد. تصميمش را گرفته است ، اما حرف نمی زند. قاضی از نادرو سيمين می خواهد بيرون بروند و دوربين با آنها ترمه را ترک می گويد. سيمين از دوربين دور می شود، از درحد فاصل سالن بيرون می رود و در دورترين فاصله با دوربين جا می گيرد. نادر باجامه سياه – نشانه فوت پدر- در نزديکترين فاصله به دوربين می نشيند.

تيتراژ پايانی می آيد و پايان فيلم معلق به نظر می رسد. فيلم جوابی مستقيم ندارد. تماشاگر بايد همراه به ترمه انتخاب کند. اما نزديکی نادر به تماشاگر بانام فيلم پيوند می خورد: جدائی نادر از سيمين. نامی که با داستان فيلم در تناقض است. اين سيمين است که می خواهد از نادر جداشود.اما فيلم جواب ترمه و تماشاگر را پيش از اينکه به سالن بيايد داده بود. در واقع نادر از سيمين جدا می شود. اين نادر آخر فيلم ديگر نادر آغاز فيلم نيست. او درنهايت به حکم قرآن (شريعت) گردن گذاشته است. جدائی فيزيکی او از سيمين در پيوند انديشه اش با راضيه معنا پيدا کرده است.

فيلم و اصغر فرهادی، جواب ترمه را پيشاپيش داده اند. سرنوشت آينده ايران رازنان تعيين می کنند. نسل گذشته روشنفکران ايران درانزوا وفراموشی مرده اند. ادامه تبارآنان کشور را ترک می کنند. زنانی مانند راضيه بعنوان نماد تام وتمام و رسمی جمهوری اسلامی باقی می مانند . » تکليف » حرف آخر رامی زند و نه» حق». تصميم گيرنده نهائی» شريعت» وحتی نه قانون.

***

اگر فيلم پرسش آغازين مطلب را چنين جواب داده باشد، بايد به خلق نخستين فيلم و حتی اثر هنری»جمهوری اسلامی» اذعان کرد.

سينماگران مسلمان، تاکنون انديشه ها و آرمان های خود در باره انسان طراز نوين مذهبی ـ به روايت نظريه پردازان جمهوری اسلامی را بزبان سينما در فيم های متعدد بيان کرده اند. اگر سينماگران معتقد به اسلام و باورمند به جمهوری اسلامی همچنان شخصيت های خود را در صدراسلام و جنگ می جويند، ناشی از اين واقعيت است که شرايط واقعا موجود و انديشه های متناقض موجود در اجتماع در آنها درونی نشده است. درست به همين دليل کارگردانانی مانند ابراهيم حاتمی کيا و مجيد مجيدی وقتی از رويای جمهوری اسلامی به واقعيت جامعه بر می گردند، دچار تناقض می شوند ومجبور می شوند يا سکوت کنند و يا به آرزوها برگردند.

برای ابراهيم حاتمی کياـ صادق ترين فيلم ساز اسلامی – اين مرز فيلم آژانس شيشه ای است ، يعنی درست همان جائی که اصغر فرهادی فيلمساز شروع می شود. فرهادی اصل عمر خود را در زمان حاکم بودن مناسبات جمهوری اسلامی طی کرده، بيرون از حوزه های بازدارنده آرمان و ايدئولوژی جامعه را درآثار خود بازتاب داده و مانند هر هنرمندی ناگزير از انتخاب بوده است. انتخاب او درونی، فکری وهنرمندانه است و نمی توان در چهارچوب روابط و وابستگی ها سياسی معنايش کرد.

تولد نخستين اثر هنری و کارگردان «جمهوری اسلامی» به اين معنا بخودی خود زائيده پارادکس چند وجهی جامعه کنونی ايران است؛ و درعين انتخاب امر کهنه تکليف به جای معنای نوی حق، به دنيای مدرن تعلق دارد. سينما و هنر جايگاه طرح انديشه ها از مجرای احساس و عاطفه برای گفت و گوئی همگانی در جامعه است.

جنبشی که نادر ازآن جدا می شود، به ناگزير فيلم اصغر فرهادی را برای مقابله با فيلم اخراجی ها بر می گزيند.

اما جشنواره ها، باکدام انگيزه فرهادی را جانشين کيارستمی می کنند؟

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن