کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش سوم

داستان دو شاهد عینی دروغین

آرش بهمنی

اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی هرگز با آقای هوشنگ اسدی ودر زمستان 1363 با زنده یاد سیف اله

غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 و  بهار 64 این سه زندانی در سه محل مختلف بوده اند.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای آمده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

خوانندگان بارجوع به دوبخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

  اولین شاهد عینی

آقای ایرج مصداقی ،پیوسته بر این مساله بعنوان سنداصلی اظهارات خود تکید کرده اندکه» هم بند» هوشنگ اسدی بوده اند و بعنوان » شاهد عینی» بازگوی مطالب مستندی هستند.

 ایشان د رادعا نامه اخیر هم این موضوع را باذکر دقیق تاریخ تکرار می کنند:»در آخر سال۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳ قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵ واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
اسناد چه می گویند

اقای هوشنگ اسدی دراولین سطر صفحه 247 متن انگلیسی کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توضیح می دهند که در ژوئن ( 1364)1985  در کمیته مشترک  بوده اند و بعد به اوین منتقل شده اند. ماه ژوئن طبق تقویم ایرانی فاصله 11 خرداد تا 9 تیر را می پوشاند.



آیا اسناد این توضیح را تائید می کنند یا نه؟


اولین سند – این سند جزواسناد آقای ایرج مصداقی هم هست . ایشان د ر بخشی از » ادعانامه» خود تحت عنوان» آموزشگاه اوین در دوران کشتار 67″ آن استفاده کرده اند و کتابی است بنام » از عشق و از امید». این کتاب که شامل نامه های زندان هوشنگ اسدی و همسرش خانم نوشابه امیری است در زمستان (1381) 2003   و پیش از مهاجرت  زوج نویسنده  نامه ها توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است.

ابتدا توجه خواننده را به مقدمه کتاب جلب می کنم که توسط ناشر نوشته شده و داستان انتشار کتاب را باز می گوید: 

بر اساس  مقدمه ناشر،کتاب در بهمن 1378 بعد از لغو مجوز انتشارش در ایران به پاریس رسیده و منتشر شده است.

حالا، از خواننده می خواهم به تصویر صفحه 22 کتاب توجه کند که توسط خانم نوشابه امیری نوشته شده است ودر بهمن 1378:

خانم نوشابه امیری تاریخ انتقال هوشنگ اسدی را دقیقا ذکر کرده اند: 14 خرداد 1364.

حالا تصاویر  صفحات 28 و 30 کتاب را ببینید که نشان دهنده عین نامه های ارسالی از زندان اوین است و نشان می دهد که آقای هوشنگ اسدی تاپایان تابستان 1364 در اوین بوده اند.

                                                                                 

 سند دوم- انتشار «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی ، بحثی را در سایت خودنویس گشود و کسانی برآن کامنت های متفاوت نوشتند. حالا در لینک زیر 

http://www.khodnevis.org/index.php?news=12681

این کامنت را که از تهران رسیده ، ببینید:

جازه بدهید چون از ایران می‌نویسم، و کمی هم مشهورم به خاطر کارهنری، از نام مستعار استفاده کنم. همین‌طور اسامی کسانی را هم که در ایران هستند، به طور کامل ذکر نمی‌کنم. 

 من به عنوان عضو حزب رنجبران زندانی بودم. در آخرین روزهای اسفند  ۱۳۵۳ مرا به سلول ۹ در بند یک کمیته مشترک منتقل کردند. از این اتاق‌های معروف به دربسته بود که چند نفر در آن به اصطلاح زندگی می‌کردند.

 وقتی من وارد شدم، فرامرز وزیری سردبیر نشریه حزب رنجبران در این اتاق بود و دکتر «محمد رضا…» از اعضای اکثریت. بعد هوشنگ اسدی را آوردند از حزب توده. آخرین نفر هم «کاظم…» بود از بچه‌های اکثریت. با این‌که از گروه‌های مختلف بودیم، رفاقتی جالب بین‌مان به وجود آمد. همه ما به شدت شکنجه شده بودیم. تا اواسط خرداد در این اتاق بودیم. بعد ما را به اوین بردند.

 در اوین از دکتر و فرامرز جدایمان کردند. با هوشنگ اسدی و کاظم ما را به سلولی در آسایشگاه بردند. در این‌جا «ناصر…» از بچه‌های اکثریت هم به ما اضافه شد.

 بعد یکی یکی ما را بردند. اول از همه کاظم را بردند و بعد اسدی را و بعد هم مرا. از ناصر خبر ندارم، از اسدی هم از طریق سایت‌ها باخبر شدم، اما هنوز  دکتر و کاظم را گاهی در کوه می بینم….

 امیر.م «

نویسنده که هم سلول هوشنگ اسدی بوده، بطور دقیق زمان حضور خودش را همراه آقای هوشنگ اسدی توضیح می دهد و اسامی هم سلولی های دیگر را هم ذکر می کند.

سند سوم-  این سند از همه جالبتر است،چون به خود ،آقای مصداقی تعلق دارد.
من نقل قول اقای مصداقی را که یک بار دیگر هم در این صفحه امده است، تکرار ویک جمله آن را برجسته می کنم:» در آخر سال ۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
حالا به بخشی که در ادعا نامه اقای مصداقی تحت عنوان» تراژدی تیر خلاص زدن» مراجعه کنید. اقای مصداقی که طبیعی  است  که از شرح تیرخلاص زدن  یکی از یاران خود به خشم آمده باشند، دلایلی بر رد آنچه آقای هوشنگ اسدی د رخرداد 1364 در بند عمومی اوین دیده و شرح داده است ، می آورد.یکی از دلایل این است:»تیرخلاص زدن زندانی به قربانی‌ای دیگر مربوط به سال ۶۰- ۶۱ و اوج شقاوت دوران لاجوردی بود نه مربوط به سال ۱۳۶۴ که «دوران اصلاحات» زندان بود و آیت‌الله منتظری تا حد ممکن از اعدام زنان جلوگیری می‌کرد. «
خواننده را توجه می دهم که اقای مصداقی،   د رواقع حضور آقای هوشنگ اسدی را در خرداد 1364 د راوین تائید می کند ، اما روایت او را» دروغ شریرانه» می داند.
باید پرسید: چگونه است که اقای هوشنگ اسدی در خرداد 1364 همزمان که با آقای مصداقی در قزلحصار » هم بند» بوده، در زندان اوین هم  حضورداشته است ؟
خواننده می تواند بر اساس اسناد فوق  قضاوت کند که اقای ایرج مصداقی با آقای هوشنگ اسدی » هم بند» بوده است یانه؟

حاصل این قضاوت ، باین پرسش هم جواب می دهد که چرا آقای ایرج مصداقی علیرغم» هم بند» بودن خود باهوشنگ اسدی کلمه ای در باره رفتار او در زندان ننوشته اند؟

دومین شاهد عینی دروغین


شاید آقای مصداقی » اطلاعات» خود را چنانکه می گویند از هم پرونده ای های آقای هوشنگ اسدی گرفته اند که توده ای های زندانی باشند و یکیشان زنده یاد سیف اله غیاثوند .ایشان نوشته اند:

« در تمام سال ۶۳ با دکتر سیف اله غیاثوند در بند ۱ واحد ۳ بودم. «جهنم» و یا » قیامت» در مهر ماه ۶۲ آغاز به کار کرد و در تیر ماه ۶۳ به کار خود پایان داد.»(ص ۳۶۶جلد ۲) 

و بر اساس این نوشته، ایشان باید در زمستان 1363 در بند 1 واحد 3 زندان قزلحصار با آقای هوشنگ اسدی و زنده یاد سیف اله غیاثوند که در کشتار سال 67 اعدام شد » هم بند» بوده باشند.

حالا به لینک زیر مراجعه کنید:

http://mag.gooya.com/politics/archives/023919.php 

لینک حاوی نقد یک زندانی دیگر بنام  آقای احمد موسوی بر خاطرات  اقای ایرج مصداقی است:

«نمی دانم چطورایرج مصداقی فکر می کند » تمام حقیقت در مشت او» جای دارد و با کدام حافظه با قاطعیت از بودن خود با غیاثوند در تمام سال ۶۳ در بند ۱ واحد ۳ صحبت می­کند، در حالی که سیف اله غیاثوند همراه با ۴۰ زندانی توده ای دیگر در اواخر خرداد ماه۶۳ از بند ۱واحد ۳ به بند ۱ واحد ۱ که من در آن بودم انتقال داده شدند و تمام سال ۶۳ را از تاریخ فوق به بعد در بند ۱ واحد ۱ بسر بردند.»

 این اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی در زمستان 1363 نه با آقای هوشنگ اسدی و نه بازنده یاد سیف اله غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 سه زندانی بالا در سه محل مختلف بوده اند و باین شرح:

– اقای ایرج مصداقی زندان قزلحصار: بند1- واحد 3

 – زنده یاد سیف اله غیاثوند زندان قزلحصار: بند 1- واحد 1

– آقای هوشنگ اسدی کمیته مشترک : بند 1- سلول 9

 من قضاوت را به خواننده می سپارم و علاقمندان را به خوانندن بقیه » کنکاش» دعوت می کنم.

کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش دوم

http://againstlying.blogspot.com/2011/05/blog-post.html

آرش بهمنی

شکنجه گر، مقام عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی که بعنوان شخصیت دوم کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» درهمه آن حضوردارد، عکسش منتشر شده و…. در ادعا نامه 3000 کلمه ای آقای ایرج مصداقی گم شده است. راستی چرا؟

 دربخش اول» کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی» یک بخش از مطالبی را که آقای ایرج مصداقی در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی برشته تحریر دراورده بودند ، مورد بررسی قرار گرفت و با اسناد موجود مطابقت داده شد.

آقای  ایرج مصداقی برای اثبات  اینکه کتاب هوشنگ اسدی «سراسر جعل و دروغ» است ، از جمله مدعی شده بود که شخصی بنام» علی حسینی» توسط هوشنگ اسدی جعل شده و»وجود خارجی ندارد»  و هرگز با اسدی – خامنه ای هم سلول نبوده است. اسناد موجود خلاف ادعای آقای مصداقی را نشان داد و باین طریق هم سلول دروغین خامنه ای کشف شد.

خواننده گرامی را توجه می دهم که روش بررسی موردی ادعانامه آقای مصداقی باین دلیل برگزیده شده است که مجال بررسی مستند و دقیق مطالب مندرج در نوشته ایشان فراهم گردد؛ واین برخلاف روش آقای مصداقی است.

روش ایشان بر دوپایه استوار است:

 اول- در هم آمیختن انبوه مطالب، ادعاها، سخنان بی ماخذ، اسناد تحریف شده ، استفاده گزینشی  از اسناد ،شعار و دشنام و تفسیر و ارائه آنها درمطالب بسیار پر حجم .

دوم- پنهان  سازی برخی اسناد و چهره ها .

روش من،بر عکس ، مبتنی بر بررسی موردی ، پرهیز از پر گوئی  و شعار و تفسیر و هزار البته دشنا م است که » نقدمستدل» را نیازی به آن  نیست.

بخش دوم و براساس این روش به بررسی چهره پنهان شده در مطلب 3000 کلمه ای آقای ایرج مصداقی ، اختصاص

شکنجه گر خیالی یا واقعی

حتی کسانی که برای ا ولین بار نام کتاب»نامه هائی به شکنجه گرم» را می شنوند، بلافاصله متوجه می شوند پای «شکنجه گر»ی در میان است که به او «نامه» هائی نوشته شده است.  اتفاقا تیتر مطلب اقای مصداقی هم در نشریه آرش هم عینا از نام کتاب برگزیده شده است:»نامه هائی به شکنجه گرم».

من، برای اطلاع خوانندگانی که کتاب را نخوانده اند و یاحتی تصویر آن را ندیده اند ، به اختصار در باره این «شکنجه گر» و نقشش در کتاب و اهمیتش در سیستم امنیتی جمهوری اسلامی توضیح می دهم

متن انگلیسی کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» شامل بیست و شش بخش، یعنی بیست وشش نامه است که نویسنده خطاب به شکنجه گرش نوشته است؛ و تمامی خطاب به» برادر حمید» است

 » برادر حمید» تقریبا درتمامی صفحات کتاب حضور دارد. حتی اگر کسی از وبلاگ کتاب بی خبر باشد

وتصویر برادر حمید را از صدای آمریکا ندیده باشد ، محال است که درمتن کتاب متوجه » برادر حمید» نشود که در همه جای کتاب حضور دائمی دارد.

آیا این شکنجه گر موجودی فرضی یا ناشناخته است؟ آیا نامه ها به شکنجه گری خیالی نوشته شده است؟

آشنائی خواننده به این پرسش بسیار حیاتی است . اگر » شکنجه گر» مخاطب نامه هاوجودخارجی داشته باشد ،بخودی خود کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» را مستند می کند و نشان می دهد نویسنده هر چقدر هم «دروغگو» باشد ، نمی تواند شکنجه گری را » جعل» کند و تصویر ش راهم منتشر سازد.

عمدا تکرار می کنم: همه فصول کتاب که شامل نامه هائی خطاب به برادر حمید است ، خطاب به اوشروع می شود. در واقع از زاویه شخصیت های کتاب اگر راوی – هو شنگ اسدی- نفر اوباشد، بی شک دومین نفر «برادر حمید» است.

ومی پرسم:

– برادر حمیدواقعی است یاجعلی؟

پاسخ راباید در اسناد جست:

» برادر حمید» چند سال  پیش توسط نویسنده کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» شناسائی و به افکار عمومی معرفی شد. صفحه  4  متن انگلیسی  کتاب هم به نحوه

» شنا سائی » برادر حمید» اختصاص دارد.

 برادر حمید ، ابتدا در صدای آمریکا معرفی وتصویرش پخش شد. چند بار دیگر هم به مناسبت های مختلف مورد استفاده برنامه سازان این رسانه قرار گرفت.

تصویر «برادرحمید» که در بالای این مطلب هم دیده  می شود ،در صفحه اول وبلاگ کتاب نویسنده قرار گرفت، در مصاحبه های متعدد او بانشریات فارسی زبان و غیر فارسی زبان در باره اش بحث شد ؛ بطوریکه کتاب » نامه هائی باشکنجه گرم» با دو نام از جنایتکاران اصلی جمهوری اسلامی بیشتر ا ز همه آمیخته است: سیدعلی خامنه ای، برادر حمید.

با مراجعه به وبلاگ کتاب می توان عکس برادر حمیدرا دید ودرمنابع موجود که منبع اصلی همه آنها آفشاگری آقای هوشنگ اسدی است ،با چهره «برادر حمید» آشنا شد.

شناسائی و سپس معرفی «برادر حمید» توسط آقای هوشنگ اسدی، سبب شد که برای اولین بار- تا آنجا که من اطلاع دارم- چهره واقعی یک شکنجه گر جمهوری اسلامی آشکار شود، آنهم شکنجه گری که به یکی از مقامات امنیتی  عالیرتبه جمهوری اسلامی و سپس سفیر آن ارتقاء یافت.

حالا، افکار عمومی در پرتو روشنگری بدون ادعا، دشنام وکینه نویسنده کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» باچهره واقعی » برادر حمید» آشناست:

» برادر حمید» از اعضای اطلاعات سپاه و از بازجویان اصلی  کمیته مشترک  در سالهای 62-61 بود. او علاوه بر آقای هوشنگ اسدی ، بازجوئی از رحمان هاتفی – چهره موردستا یش آقای مصداقی- را هم بر عهده داشت.

او چنان در کار خود تبحر نشان داد – از جمله باشکنجه  بیرحمانه رحمان هاتفی و کشاندن او به آستانه خودکشی – که بعداز تاسیس وزارت اطلاعات به مقامات درجه اول آن تبدیل و بعد از نابودی سعید امامی جانشین او شد ،در سمت مهمترین سمت وزارت اطلاعات بعداز وزیر قرار گرفت و بر صندلی معاون ا منیت داخلی تکیه زد.

 محمدخاتمی او را مسئول پرونده قتل های زنجیره ای کردو سپس بانام اصلی اش » ناصر سرمدی پارسا» بعنوان سفیر جمهوری اسلامی روانه تاجیکستان شد. هوشنگ اسدی همانطور که در کتابش توضیح می دهد او راشناسائی و چهره ا ش را برملا ساخت.  بعد از اینکه تصویر «برادر حمید» از صدای آمریکا نشان داده شد ؛ این چهره امنیتی- سیاسی آنقدر برای سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی اهمیت داشت که بلافاصله از سفارت جمهوری اسلامی در تاجیکستا ن منتقل شد.

شکنجه گر کجاست؟

حالا به نوشته 3000 کلمه ای- کاشف این رقم آقای مهدی جامی هستند که در زمان «شیر» مشتاقانه نوشته آقای مصداقی تعداد کلمات آن راهم حتما شمارش و بعداعلام کردند- مراجعه کنید.

آقای مصداقی که حتی» تحقیق» کرده اند که اسامی دو برادر بنام های» سعید ومسعود» که در کتاب آمده واقعیت دارد یا نه؛ ایشان که  افرادی بیرون از کتاب را- مثلا گوگوش- هم وارد بحث کرده اند تا اثبات کنند کتاب آقای هوشنگ اسدی » سراسر دروغ و جعل» است ؛ آیا متوجه حضور برادر حمید نشده اند؟

جواب این است: فقط یک بار. در کل نوشته 3000 کلمه ای آقای مصداقی تنهایک بار- در بخش دیدار سعید امامی- از  » برادر حمید» نام برده شده است و بس.

در بخش اول این کنکاش د یدیم که آقای ایرج مصداقی چگونه کوشیدند » دروغین» بودن هم سلولی خامنه ای – اسدی را بعنوان یک » سند» ثابت کنند و نشان دهند که علی حسینی» وجودخارجی » ندارد. اسناد هم نشان داد که علی حسینی «وجود» دارد.

علی حسینی که بود و نبودش این گونه مورد بررسی موشکافانه آقای مصداقی قرار گرفته است، یک شخصیت فرعی کتاب است  وتنها در یک بخش ا زاو نام برده می شود.

اما  در باره » برادر حمید» درست برعکس علی حسینی رفتار می شود وآقای ایرج مصداقی به نحو عجیبی او را بدست فراموشی می سپارند و روشن نمی کنند که » وجود خارجی» دارد یانه؟ «علی حسینی» نماینده مجلس زیر ذره بین می رود و»برادرحمید» شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی

د رلابلای یک » تحقیق» سه هزار کلمه ای گم می شود

من، بر خلاف آقای ایرج مصداقی نه» ذهن خوانی» می کنم و نه» اتهام» می زنم، تنهاپرسش هایم را با خوانندگان عزیز و مخاطبین این بحث درمیان می گذارم

– چگونه می شود » برادر حمید» را ندید؟

– سکوت مطلق در باره او چه دلیلی دارد؟

–  آیا براساس حکم کلی اقای مصداقی در باره » سراسر جعل  و دروغ» بودن کتاب، اساسا  برادر حمید وجودخارجی ندارد و توسط نویسنده خلق شده است؟ عکس منتشره به نام برادر حمید  متعلق به کس دیگری است؟

– اگر » برادر حمید» جعلی است، پس ناصر سرمدی پارسا ، مقام امنیتی وسفیر جمهوری اسلامی در تاجیکستان کیست؟

– اگر برادر حمید، داستانی است که هوشنگ اسدی جعل کرده است. چرا آقای مصداقی با افشا کردن این جعل، او را رسواتر نکرده است؟ ایشان که بر جزئیات امور زندانهای جمهوری اسلامی اشرافی دارند که حتی خود» نظام» هم ندارد، چراجعلی بودن عکس برادر حمید را ثابت نمی کنند؟

– اگر برادر حمید وجود خارجی دارد، چرادر باره او سکوت مطلق شده است؟

و سرانجام:

– براستی اگر نظام جمهوری اسلامی میلیونها دلار هم خرج می کرد ،می توانست بااین مهارت و در پشت کلمات انقلابی چهره مقام امنیتی خودرا پنهان سازد و د رعمل وجود اورا» دروغ وجعل» بنامد؟

خوانندگان را توجه می دهم که بقیه «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی هم به شیوه ای تهیه شده که در بخش های اول و دوم «کنکاش» مورد بررسی قرار گرفت؛ و آنها را به خواندن بقیه قسمت های مطلب دعوت می کنم.

Los Angeles, California

 

Sunday, October 17th, 5pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (Farsi)

Monday, October 18th, 2pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (English)

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 MARYAM REZAII

310.926.5736

Berkeley, California

 

Thursday, October 21st, 7.30pm

 

Hillside Club: http://www.hillsideclub.org/

2286 Cedar St, Berkeley, CA

Hosted by Berkeley Arts and Letters: http://berkeleyarts.org/

In discussion with Jonathan Curiel: http://www.jonathancuriel.com/

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 Faramarze khodayari

510.366.5605

Washington DC

 

Tuesday, October 26th, 12.30-2pm

Washington DC

Georgetown University Event

Georgetown will cover hotel

Tuesday, October 26th, 630pm-8pm

Washington DC

Busboys and Poets Bookstore: http://www.busboysandpoets.com/

2021 14th St. NW, Washington DC 20009 (in the Langston Room)

Co-sponsored by Amnesty International and National American Iranian Council

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

New York City

 

Wednesday, October 27th, 7pm

New York City

Barnes and Noble Bookstore Tribeca: http://store-locator.barnesandnoble.com/store/2255

97 Warren Street, New York, NY

Co-sponsored by Amnesty International

Thursday, October 28th, 1230-2pm

New York City

Columbia University Event

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

Chicago

 

Friday, October 29th (time yet to be confirmed)

Chicago

Possible University of Chicago Persian Circle Event

Co-sponsored by Amnesty International,

Monday, November 1st, 2pm

Chicago

Chicago Public Radio «Worldview» Interview

Monday, November 1st, 630pm

Chicago

Borders at Clark and Diversey

2817 N Clark St (between Broadway St & Diversey Pky) Chicago, IL 60657

Co-sponsored by Amnesty International,

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

لبه پرتگاه

یکی از اقدامات رهبری و تیم حاکم بر ایران، رساندن کشور به لبه پرتگاهی است که اگر خدای رحمان به ملت ایران تفضل نکند، تمامی هستی این ملت رنجدیده در فاصله زمانی کوتاهی خواهد سوخت.»

«وصیت نامه» احمد قابل با این جمله پایان می گیرد؛ وقتی پائیز رسیده است و برگهای پائیزی به یاد می آورند»حسین منزوی» شاعر را که آنها رازیر پای عاشقان شعرمی دید.

احمد قابل، از شاگردان برجسته آیت الله منتظری که بین زندان اوین و وکیل آباد مشهد پاس داده می شود، سخن ابوالقاسم خزعلی  را به یاد می آورد که در ماه های اولیه ی رهبری آقای خامنه ای اقرار کرده بود: «حالا دیگر رهبری کشور هم از ماست». و به امروز می رسد: «آقای خامنه ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده اند.»

نام های خزعلی و خامنه ای اذهان را متوجه «57 سال فعالیت در سایه انجمن حجتیه» می کند و بحث شکل گیری «نئوحجتیه»  به شکل دولت کودتایی احمدی نژاد به میان می آید. 

 

رئیس دولت کودتا «امن ترین کشور دنیا را» ـ به قول وزیردفاعش- که ایران باشد، گذاشته و برای بار چندم دوان دوان به نیویورک رفته تا مشکل فقرا وکارتون خوب های آمریکا را حل کند.

در تهران، خانواده‌های محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر که در بازداشتگاه کهریزک زیر شکنجه به قتل رسیده اند، دو افسر نگهبان نیروی انتظامی راکه «عامل» شناخته شده و به قصاص نفس محکوم شده‌اند، مورد بخشش قرار می دهند. این خانواده‌ها خواستار پیگرد و مجازات آمران این جنایات هستند. سرنخ به قاضی سعید مرتضوی می رسدواز طریق او لابد به «ستاد کودتا». آیا قاضی مرتضوی هم مانند دو پزشک شاهد جنایات کهریزک به طور مرموزی ترور می شود؟ آیا این پرسش ارژنگ بامشاد بسیار هوشیارانه و بموقع نیست: «قتل های زنجیره ای دیگری در راه است؟»

 آخر در روزهائی هستیم که برادر بازجو حسین شریعتمداری فرمان شلیک «ستاد کودتا» را صادرکرده است. این بار «اسلحه بر پیشانی همسر فرمانده جنگ» است. همسرسردار باکری و سردار همت به «خون فروشی» متهم شده اند و برایشان عاقبتی مانند زنان «نوح و لوط» پیش بینی شده است. بیهوده نیست که نیروهای امنیتی به منزل خانواده باکری هجوم می برند.

کسی هم به پرسش محمدخاتمی جواب نمی دهد: «تعجب می‌کنم چرا وقتی خانواده‌های دو شهید بزرگوار همت و باکری و فرزندان ایشان مورد تعرض قرار می‌گیرند، سرداران و رزمندگان بزرگی که همکار و همراه این دو شهید بوده‌اند، فریاد نمی زنند؟»

شاید همه منتظر اند تا اعلام شود مهاجمین به خانه سرداران جنگ مانند حمله کنندگان به خانه کروبی به دستورفرماندار و استاندار «خود سرانه» دست به چنین عملیاتی زده اند؛ آنهم درکشوری که اصغر فرهادی کارگردان سینما «حرف ناجور» از دهانش در نیامده، پروانه فیلمش لغو می شود. و همان روز محمدحسین صفار هرندی سر دبیر سابق کیهان، که به وزارت ارشاد رسید و همه مسائل فرهنگی را حل و فصل کرد،  بر صندلی معاون فرهنگی، اجتماعی و راهبردی سپاه می نشیند.

و این البته کاملا تصادفی است که همزمان سپاه بعد از «فیلترالبرز» کارخانه «آریان فولاد» را هم مصادره می کند.

 

به راستی که کشور امن و امان است. تنها چیزی که فصای امن ترین کشور دنیا رابهم می زند، دوسه تا مساله کوچک اقتصادی است. نساجی‌های ایران اعلام می کنند: «تولیدمان تا 10 روز دیگر متوقف می‌شود.»علت هم ممنوعیت واردات پنبه است.

 

طلافروشان تهران در مخالفت با قانون مالیات دوباره اعتصاب می کنند. بازار آهن تهران هم به آنها می پیوندد.این مال اول هفته است. آخرهفته «بازار ارز سرفه می‌کند»، «دلار در بازار ايران ديوانه» می شود و افزايش بهای ارزهای موجود در بازاربه  30 درصد می رسد.

شک نباید کرد که کار، کار دشمن است. در هفته ای که حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات خبر می دهد: «روحانیان برجستۀ حوزه علمیه قم در دام سرویس های اطلاعاتی آمریکا افتاده اند» و «یک صهیونیسم شیعی» توسط سیا درحال شکل گیری است، چگونه ممکن است تحولات اقتصادی روی هوا اتفاق بیفتد؟

روزنامه «جهان صنعت» در این باره «رمز گشایی» می کند: «از چند روز پیش از تبادل طلا به ریال توسط تاجران ایرانی در امارات ممانعت به عمل آمده است. به این دلیل تقاضا برای دلار و درهم امارات افزایش محسوسی یافته و قیمت درهم به رکورد بی‌سابقه 300 تومان رسیده است.»
بله. همه چیز به تحریم و مرکز اعمالش، آمریکا بر می گردد. جائی که رئیس دولت کودتا درجلوی صحنه، جنجال بزرگ دیگری به بهانه «11سپتامبر» بر پا کرده، تاپشت پرده مذکرات لازم انجام شود.
سخنان ماجراجویانه محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل درباره نقش دولت آمریکا در حوادث یازدهم سپتامبر باعکس العمل شدید روبرو می شود. بسیاری از هیات‌های نمایندگی، از جمله آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، دانمارک و مجارستان، در حین سخنرانی احمدی‌نژاد، به حالت اعتراض اجلاس سازمان ملل را ترک می کنند. کشورهای نظیر آرژانتین، کوستاریکا، استرالیا و زلاند نو نیز به جمع معترضان می پیوندند.

«نفرت انگیز» و «توهین آمیز» پاسخ رسمی آمریکاست. «گستاخانه وغیرقابل قبول» جواب اتحادیه اروپا.دبیر کل سازمان ملل این حرفها را «نفاق و تفرقه» نام می دهد و کار بجائی می رسد که خوزه راموس هورتا، رئیس‌جمهور تیمور شرقی از واژه «وقیحانه» استفاده می کند.

هرمیداس باوند، حرفهای احمدی نژاد را مخالف منافع ملی ایران می داند. صادق زیبا کلام می گوید: «اگر ملاک ما منافع ملی کشورمان باشد، تردیدهای جدی دارم که این چند سفر به سود و نفع منافع ملی جمهوری اسلامی ایران باشد. بالعکس معتقدم که اتفاقا سفرهای ایشان و مطالبی که در صحن علنی سازمان ملل مطرح کردند به هیچ وجه به خیر و صلاح و نفع کشور مان نبود.»

و هنوز رئیس دولت کودتا از نیویورک برنگشته که «سخنان پر مغز» او ـ به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی ـ ثمر می دهد: تهدید نظامی ایران از سر گرفته می شود. بیش از 50 تن از نمایندگان کنگره آمریکا در نامه ای به باراک اوباما از احتمال دستیابی ایران به بمب اتم در هفته ها یا ماه های آینده سخن می گویند. نمایندگان می خواهند تا «هر چه آنچه در توان دارد برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی هسته ای» بکار گیرد، «همه گزینه ها» را برای توقف برنامه اتمی ایران در نظر داشته باشد و همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد را تشویق به اعمال تحریم های شدید علیه ایران کند.

یکی ازاین کشورها روسیه است. آخرین خبرها حکایت از این دارد: «مناسبات مسکو و تهران روز به روز سردتر می‌شود.»

رئیس جمهور روسیه این هفته دستور می دهد تحریم های متنوعی علیه تهران از جمله منع انتقال سامانه های دفاع موشکی اس -300 به ایران اجرایی شود. مطابق دستور مدودف، صادرات «تانک، زره پوش رزمی، ضد هوایی از نوع سنگین، بالگردهای رزمی و ناوهای جنگی» روسیه به ایران ممنوع وورود اتباع ایرانی مرتبط با فعالیت‌های هسته ای یا موشکی تهران به روسیه منع می‌شود.

قاعدتا بعد از پیوستن کامل روسیه به آمریکا، نوبت بازی بامهره چین رسیده است. دو سناتور آمريکايی خواستار تحريم شرکت چينی به دليل سرمايه گذاری درايران می شوند.

تا رئیس دولت کودتا به ایران برسد، ناظران سیاسی سیمای واحدی از او ترسیم کرده اند: «ورود با اتکاء  به نفس به آمریکا، خروج عصبی و آشفته.»

علت هم روشن می شود. احمدی نژاد در آمریکا رسما اعلام کرده بود: «ما احتمالاً در اکتبر آماده گفت وگو خواهيم بود. درها برای گفت وگو و مذاکرات در چهارچوب عدالت و احترام باز است.»

اما هدف اصلی را منوچهر متکی برملا می کند: «تهران به پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان پیشنهاد داده بود که در نیویورک و در سطح وزیران خارجه در زمینه مسائل هسته‌ای گفت‌وگو کند، اما این درخواست «به رغم همه شعارها» نادیده گرفته شد و «آنان این فرصت طلایی» را هم از دست دادند.»
مذاکرات پنهانی تر هم ظاهرا نباید به نتیجه رسیده باشد. حاصل بندبازی رمزی کلارک با احمدی نژاد و رحیم مشائی در در هتل «باربیچ» نیویورک را، اول ازهمه اسرائیلی ها رصد و رو می کنند.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص می نویسدکه مقام های ایرانی و آمریکایی در نیویورک درباره طرح ایالات متحده برای برقراری «روابط دیپلماتیک غیررسمی» گفت وگوهایی داشته اند.

خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، بر خبر مهر تائیدجهانی می زند: «رسانه های گروهی جهان در روز های اخیر احتمال برگزاری مذاکرات محرمانه آمریکا و ایران را بطور گسترده مورد بحث قرار داده اند.  طبق آخرین گزارش خبرنگاران، مقامات عالی رتبه آمریکا و ایران در چهارچوب اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بطور مخفیانه در مقر این سازمان با یکدیگر ملاقات کرده اند.»

آیا عصبانیت احمدی نژاد ازاین است که باردیگر دست خالی برگشته و سیاست دشنام درجمع، سازش در خلوت، شکست خورده است؟

جواب هر چه باشد، تا  رئیس دولت کودتائی به تهران می رسد، تذکر کتبی 170 نماینده مجلس انتظارش را می کشد. علی لاریجانی در غیاب رئیس دولت کودتاگفته است: «مجلس در جايگاه خود ترديدی ندارد که لازم باشد خود را اثبات کند، » و حالا تذکر کتبی رو شده است.

در این تذکر کتبی، اظهارات محمود احمدی نژاد درباره جایگاه مجلس بر خلاف سخنان آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای و قانون اساسی و باعث خدشه دار کردن جایگاه مجلس دانسته شده است.

خبرهای دیگر حکایت از برکناری محمد علی رامین، چهره افراطی بسیارنزدیک به احمدی نژاد دارد. طراح نفی  هولوکاست  وعامل اصلی سرکوب مطبوعات و روزنامه نگاران در یک سال گذشته به گزارش سایت نمایندگان فراکسیون اقلیت، قطعا از سمت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد برکنار خواهد شد.

پیش ازاو هم محمد خوش چهره، از چهره های شاخص اصولگرا با حکم «بازنشستگی» از این دانشگاه اخراج شده است.خوش چهره از حامیان اصلی محمود احمدی نژاد در جریان مبارزات تبلیغاتی انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در سال 1384 بود. او به واسطه حمایت های قاطعانه اش از شهردار وقت تهران و بخصوص مناظره تلویزیونی مشهورش با حسین مرعشی، نماینده ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی در آن انتخابات، از سوی حامیان احمدی نژاد به «زبان ناطق» احمدی نژاد، معروف شده بود.

آیا این «اخراج ها»، حاصل توصیه ـ تهدید هفته گذشته کیهان برای کنار گذاشتن «افراسیاب»ها از سیستم دولتی  است و یا شکاف تازه ای در میان گروه بندی امنیتی ـ نظامی باز شده است؟

 

خانم ها!آقایان!

اخبار بسیارمهم نیمه شب چهار شنبه می رسد. آیت اله علی محمد دستغیب به عنوان مرجع تقلید، فتوائی تاریخی می دهد: «ولایت مطلقه فقیه و ولی فقیه معین شده از طرف خبرگان دو مقوله جداگانه است که گاهی هم اتفاق می افتد در یک نفر تجلی می کند، همانند امام امت. شخصی که مطابق قانون اساسی توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب می شود، تنها وظیفه تنظیم روابط میان قوای سه گانه حکومتی و ممانعت از تضییع حق شهروندان توسط این قوا را دارد.این شخص می شود ولی فقیه جهت اداره مملکت و هیچ حق دخالت در امور مردم، چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه علمی و فرهنگی مردم را ندارد».

آمریکا برای نخستین بار8 تن از مقامات جمهوری  اسلامی را به دلیل سرکوب اعتراضات تحریم می کند.این هشت نفر که به دست داشتن در «نقض جدی حقوق بشر و آزار مردم ایران» در جریان حوادث پس از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری متهم شده اند، عبارتند از: محمدعلی جعفری (فرمانده کل سپاه پاسداران)، صادق محصولی (وزیر دفاع فعلی و وزیر سابق کشور)، غلامحسین محسنی اژه ای (دادستان کل کشور و وزیر سابق اطلاعات)، سعید مرتضوی (دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران)، حیدر مصلحی (وزیر اطلاعات)، مصطفی محمد نجار (وزیر کشور و جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح در نیروی انتظامی)، احمدرضا رادان (جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی) و حسین طائب (معاون اطلاعات سپاه پاسداران و فرمانده سابق نیروی بسیج).

خانم هیلاری کلینتون می گوید: «شهروندان ایرانی تحت نظارت یا فرماندهی این افراد بی جهت بازداشت شدند، کتک خوردند، مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتند، تهدید و حتی کشته شدند. این اعمال با ادعاهایی که اخیرا در سازمان ملل مطرح شده مبنی بر اینکه «ایرانی ها از آزادی بیان برخوردارند و هیچ کس در ایران به دلایل سیاسی در زندان نیست» تناقض دارد.»

پائیز دیگری است. مرزها روشنتر می شود. عاشقان و دشمنان ایران، در دوسو صف کشیده اند. احمد باقی به گوش تاریخ می گوید: «جنگ افروزان خارجی با کمک جنگ طلبان داخلی، هرروز که می گذرد، کشور و ملت را یک قدم به جنگی نا برابر و خانمانسوز نزدیک می کنند. جنگی که در یک سوی آن قدرت نظامی غرب قرار می گیرد و در طرف مقابل توان نظامی سپاه و ارتش ایران، و بعید می دانم هیچ صاحبنظری در مصاف این دو نیرو، امکان پیروزی نظامی ایران را پیش بینی کند.حتی تحلیل گران سپاه پاسداران نیز حد اکثر سخن از تنبیه امریکا و زدن ضربه های سختی به امریکا و غرب به میان می آورند و در برابر، به ملت نمی گویند که فقط نتیجه ی یک ماه موشک باران و بمباران های گسترده –  از آن نوع که در افغانستان و عراق و صربستان انجام دادند- به معنی انهدام تمامی سرمایه های اقتصادی، ارتباطی و نظامی ملت ایران خواهد بود -که در طول دهها سال، اندک اندک روی هم انباشته شده- و خسارتی در حد چند هزار میلیارد دلار را بر ملت رنجدیده ی ایران تحمیل خواهد کرد و دهها سال او را در فقر و فلاکت و فحشاء فرو خواهد برد و نسل فعلی و نسل های بعدی را محتاج کمک های سازمان ملل و در معرض وابستگی به کشورهای بیگانه قرار خواهد داد. جناب آقای خامنه ای نه شرعا و نه عقلا، حق به مسلخ بردن یک ملت هفتاد میلیونی و سوزاندن منافع او را ندارد.»

مصطفی تاجزاده فریاد دیگری می زند: «بگیر و ببند و سرکوب و انسداد در زمان محمدرضا شاه جواب نداد و به طریق اولی در دنیای به هم‌پیوسته کنونی روش‌های استبدادی نمی‌تواند پاسخگوی اداره کشور باشد.»

گوش شنوائی خواهد بود؟

من دستان خونین جلاد را نمی فشارم

سامان رسول پور عزیزم

درود

نامه ای را توسط ای میل برای من فرستاده ای که اگر مایل بودم با امضای آن در شمار» جمعی از خبرنگاران، عکاسان و روزنامه نگاران ایرانی» قرار بگیرم که خواهان مصاحبه با» جناب آقای احمدی نژاد، رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران» هستند.

من افتخار می کنم که روزنامه نویس ایرانیم و به همکاران جوانم چون شما می بالم. اما این نامه  را امضاء نمی کنم، چون فرد مخاطب این نامه:

– رئیس دولت کودتا است

– از فرماندهان  قاتلین نداو سهرا ب است

– ا زعاملین اصلی سرکوب خونین جنبش مدنی ایران است

–  ا زعاملین اصلی زندانی کردن و شکنجه یاران روزنامه نویس من است

– از عاملین اصلی آوارگی چند نسل روزنامه نویس ایرانی در سراسر جهان است

– از عاملین اصلی ویرانی میهن عزیزم ایران است ووو

من قاتل را» جناب آقا» نمی خوانم.

من با درخواست مصاحبه از قاتل به او به عنوان » رئیس دولت» مشروعیت نمی بخشم.

من دستان خونین جلاد را نمی فشارم

هوشنگ اسدی

دوم مهرماه 1389 – پاریس

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن