حرف روز

حاجی و گل‌های سرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/23/article/-9a9322aaa1.html

وافور بختیار

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/07/article/-e60e249e16.html

خجالت خجالت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/july/12/article/-f6d4e12a93.html

همه کیهان شده ایم

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107552.php

شاه رفت ، خامنه ای امد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/16/article/-efcec35954.html

قاتل شاهزاده

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/08/article/-de1ab5ce7d.html

نازلی سخن نگفت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/november/22/article/-7983dba7c1.html

گور پدر ایران

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/30/article/-727bca0591.html

ایران: حوادث امروز، فردای جهان

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/july/10/article/-1f9a5e2ace.htm

زبان سگ، زبان آقا

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/june/05/article/-79f284442d.html

ندا یا ژولیت ؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/may/01/article/-b8e7de1e50.html

قیصر، وزیر و بازیگر

ttp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/november/16/article/-e132d840f4.html

بازهم اعتراف می کنم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/july/07/article/-71aac11019.html

نترسید، نترسید، ما بسیاریم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/june/15/article/-dd707f2306.html

هان! بشنو سروش آزادی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/18/article/-58d18c1d82.html

برادر حسين راست مي گويد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/05/article/-6d1d2a6345.htm

سرنوشت عجيب يک عکس

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/09/article/-55ce0aadab.html

بر ميهنم چه رفته است؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/october/16/article/-0466996242.html

خانه سياه است

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/december/31/article/-acc3b3ee28.html

اي سرکوزي! اي جوان!

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/november/20/article/-e4c43326c4.htm

کتاب

روزهای قتل عام گلسرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/10/article/-bbce21bbfa.html

آقاي خامنه اي و هم سلولي هايش

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/19/article/-07e94de635.htm

حاجي بيا حال کن….

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/august/14/article/-4a3484e2c9.htm

گل ياپوچ با کروبي در زندان شاه

tp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/march/22/article/-e4cf584865.htm

دو قربانی کیهان

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-0bcb0bf949.html

سینمائی

قاب خالی از شال آبی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/31/article/-481ecf2943.html

کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش سوم

داستان دو شاهد عینی دروغین

آرش بهمنی

اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی هرگز با آقای هوشنگ اسدی ودر زمستان 1363 با زنده یاد سیف اله

غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 و  بهار 64 این سه زندانی در سه محل مختلف بوده اند.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای آمده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

خوانندگان بارجوع به دوبخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

  اولین شاهد عینی

آقای ایرج مصداقی ،پیوسته بر این مساله بعنوان سنداصلی اظهارات خود تکید کرده اندکه» هم بند» هوشنگ اسدی بوده اند و بعنوان » شاهد عینی» بازگوی مطالب مستندی هستند.

 ایشان د رادعا نامه اخیر هم این موضوع را باذکر دقیق تاریخ تکرار می کنند:»در آخر سال۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳ قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵ واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
اسناد چه می گویند

اقای هوشنگ اسدی دراولین سطر صفحه 247 متن انگلیسی کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توضیح می دهند که در ژوئن ( 1364)1985  در کمیته مشترک  بوده اند و بعد به اوین منتقل شده اند. ماه ژوئن طبق تقویم ایرانی فاصله 11 خرداد تا 9 تیر را می پوشاند.



آیا اسناد این توضیح را تائید می کنند یا نه؟


اولین سند – این سند جزواسناد آقای ایرج مصداقی هم هست . ایشان د ر بخشی از » ادعانامه» خود تحت عنوان» آموزشگاه اوین در دوران کشتار 67″ آن استفاده کرده اند و کتابی است بنام » از عشق و از امید». این کتاب که شامل نامه های زندان هوشنگ اسدی و همسرش خانم نوشابه امیری است در زمستان (1381) 2003   و پیش از مهاجرت  زوج نویسنده  نامه ها توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است.

ابتدا توجه خواننده را به مقدمه کتاب جلب می کنم که توسط ناشر نوشته شده و داستان انتشار کتاب را باز می گوید: 

بر اساس  مقدمه ناشر،کتاب در بهمن 1378 بعد از لغو مجوز انتشارش در ایران به پاریس رسیده و منتشر شده است.

حالا، از خواننده می خواهم به تصویر صفحه 22 کتاب توجه کند که توسط خانم نوشابه امیری نوشته شده است ودر بهمن 1378:

خانم نوشابه امیری تاریخ انتقال هوشنگ اسدی را دقیقا ذکر کرده اند: 14 خرداد 1364.

حالا تصاویر  صفحات 28 و 30 کتاب را ببینید که نشان دهنده عین نامه های ارسالی از زندان اوین است و نشان می دهد که آقای هوشنگ اسدی تاپایان تابستان 1364 در اوین بوده اند.

                                                                                 

 سند دوم- انتشار «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی ، بحثی را در سایت خودنویس گشود و کسانی برآن کامنت های متفاوت نوشتند. حالا در لینک زیر 

http://www.khodnevis.org/index.php?news=12681

این کامنت را که از تهران رسیده ، ببینید:

جازه بدهید چون از ایران می‌نویسم، و کمی هم مشهورم به خاطر کارهنری، از نام مستعار استفاده کنم. همین‌طور اسامی کسانی را هم که در ایران هستند، به طور کامل ذکر نمی‌کنم. 

 من به عنوان عضو حزب رنجبران زندانی بودم. در آخرین روزهای اسفند  ۱۳۵۳ مرا به سلول ۹ در بند یک کمیته مشترک منتقل کردند. از این اتاق‌های معروف به دربسته بود که چند نفر در آن به اصطلاح زندگی می‌کردند.

 وقتی من وارد شدم، فرامرز وزیری سردبیر نشریه حزب رنجبران در این اتاق بود و دکتر «محمد رضا…» از اعضای اکثریت. بعد هوشنگ اسدی را آوردند از حزب توده. آخرین نفر هم «کاظم…» بود از بچه‌های اکثریت. با این‌که از گروه‌های مختلف بودیم، رفاقتی جالب بین‌مان به وجود آمد. همه ما به شدت شکنجه شده بودیم. تا اواسط خرداد در این اتاق بودیم. بعد ما را به اوین بردند.

 در اوین از دکتر و فرامرز جدایمان کردند. با هوشنگ اسدی و کاظم ما را به سلولی در آسایشگاه بردند. در این‌جا «ناصر…» از بچه‌های اکثریت هم به ما اضافه شد.

 بعد یکی یکی ما را بردند. اول از همه کاظم را بردند و بعد اسدی را و بعد هم مرا. از ناصر خبر ندارم، از اسدی هم از طریق سایت‌ها باخبر شدم، اما هنوز  دکتر و کاظم را گاهی در کوه می بینم….

 امیر.م «

نویسنده که هم سلول هوشنگ اسدی بوده، بطور دقیق زمان حضور خودش را همراه آقای هوشنگ اسدی توضیح می دهد و اسامی هم سلولی های دیگر را هم ذکر می کند.

سند سوم-  این سند از همه جالبتر است،چون به خود ،آقای مصداقی تعلق دارد.
من نقل قول اقای مصداقی را که یک بار دیگر هم در این صفحه امده است، تکرار ویک جمله آن را برجسته می کنم:» در آخر سال ۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
حالا به بخشی که در ادعا نامه اقای مصداقی تحت عنوان» تراژدی تیر خلاص زدن» مراجعه کنید. اقای مصداقی که طبیعی  است  که از شرح تیرخلاص زدن  یکی از یاران خود به خشم آمده باشند، دلایلی بر رد آنچه آقای هوشنگ اسدی د رخرداد 1364 در بند عمومی اوین دیده و شرح داده است ، می آورد.یکی از دلایل این است:»تیرخلاص زدن زندانی به قربانی‌ای دیگر مربوط به سال ۶۰- ۶۱ و اوج شقاوت دوران لاجوردی بود نه مربوط به سال ۱۳۶۴ که «دوران اصلاحات» زندان بود و آیت‌الله منتظری تا حد ممکن از اعدام زنان جلوگیری می‌کرد. «
خواننده را توجه می دهم که اقای مصداقی،   د رواقع حضور آقای هوشنگ اسدی را در خرداد 1364 د راوین تائید می کند ، اما روایت او را» دروغ شریرانه» می داند.
باید پرسید: چگونه است که اقای هوشنگ اسدی در خرداد 1364 همزمان که با آقای مصداقی در قزلحصار » هم بند» بوده، در زندان اوین هم  حضورداشته است ؟
خواننده می تواند بر اساس اسناد فوق  قضاوت کند که اقای ایرج مصداقی با آقای هوشنگ اسدی » هم بند» بوده است یانه؟

حاصل این قضاوت ، باین پرسش هم جواب می دهد که چرا آقای ایرج مصداقی علیرغم» هم بند» بودن خود باهوشنگ اسدی کلمه ای در باره رفتار او در زندان ننوشته اند؟

دومین شاهد عینی دروغین


شاید آقای مصداقی » اطلاعات» خود را چنانکه می گویند از هم پرونده ای های آقای هوشنگ اسدی گرفته اند که توده ای های زندانی باشند و یکیشان زنده یاد سیف اله غیاثوند .ایشان نوشته اند:

« در تمام سال ۶۳ با دکتر سیف اله غیاثوند در بند ۱ واحد ۳ بودم. «جهنم» و یا » قیامت» در مهر ماه ۶۲ آغاز به کار کرد و در تیر ماه ۶۳ به کار خود پایان داد.»(ص ۳۶۶جلد ۲) 

و بر اساس این نوشته، ایشان باید در زمستان 1363 در بند 1 واحد 3 زندان قزلحصار با آقای هوشنگ اسدی و زنده یاد سیف اله غیاثوند که در کشتار سال 67 اعدام شد » هم بند» بوده باشند.

حالا به لینک زیر مراجعه کنید:

http://mag.gooya.com/politics/archives/023919.php 

لینک حاوی نقد یک زندانی دیگر بنام  آقای احمد موسوی بر خاطرات  اقای ایرج مصداقی است:

«نمی دانم چطورایرج مصداقی فکر می کند » تمام حقیقت در مشت او» جای دارد و با کدام حافظه با قاطعیت از بودن خود با غیاثوند در تمام سال ۶۳ در بند ۱ واحد ۳ صحبت می­کند، در حالی که سیف اله غیاثوند همراه با ۴۰ زندانی توده ای دیگر در اواخر خرداد ماه۶۳ از بند ۱واحد ۳ به بند ۱ واحد ۱ که من در آن بودم انتقال داده شدند و تمام سال ۶۳ را از تاریخ فوق به بعد در بند ۱ واحد ۱ بسر بردند.»

 این اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی در زمستان 1363 نه با آقای هوشنگ اسدی و نه بازنده یاد سیف اله غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 سه زندانی بالا در سه محل مختلف بوده اند و باین شرح:

– اقای ایرج مصداقی زندان قزلحصار: بند1- واحد 3

 – زنده یاد سیف اله غیاثوند زندان قزلحصار: بند 1- واحد 1

– آقای هوشنگ اسدی کمیته مشترک : بند 1- سلول 9

 من قضاوت را به خواننده می سپارم و علاقمندان را به خوانندن بقیه » کنکاش» دعوت می کنم.

Los Angeles, California

 

Sunday, October 17th, 5pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (Farsi)

Monday, October 18th, 2pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (English)

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 MARYAM REZAII

310.926.5736

Berkeley, California

 

Thursday, October 21st, 7.30pm

 

Hillside Club: http://www.hillsideclub.org/

2286 Cedar St, Berkeley, CA

Hosted by Berkeley Arts and Letters: http://berkeleyarts.org/

In discussion with Jonathan Curiel: http://www.jonathancuriel.com/

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 Faramarze khodayari

510.366.5605

Washington DC

 

Tuesday, October 26th, 12.30-2pm

Washington DC

Georgetown University Event

Georgetown will cover hotel

Tuesday, October 26th, 630pm-8pm

Washington DC

Busboys and Poets Bookstore: http://www.busboysandpoets.com/

2021 14th St. NW, Washington DC 20009 (in the Langston Room)

Co-sponsored by Amnesty International and National American Iranian Council

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

New York City

 

Wednesday, October 27th, 7pm

New York City

Barnes and Noble Bookstore Tribeca: http://store-locator.barnesandnoble.com/store/2255

97 Warren Street, New York, NY

Co-sponsored by Amnesty International

Thursday, October 28th, 1230-2pm

New York City

Columbia University Event

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

Chicago

 

Friday, October 29th (time yet to be confirmed)

Chicago

Possible University of Chicago Persian Circle Event

Co-sponsored by Amnesty International,

Monday, November 1st, 2pm

Chicago

Chicago Public Radio «Worldview» Interview

Monday, November 1st, 630pm

Chicago

Borders at Clark and Diversey

2817 N Clark St (between Broadway St & Diversey Pky) Chicago, IL 60657

Co-sponsored by Amnesty International,

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

لبه پرتگاه

یکی از اقدامات رهبری و تیم حاکم بر ایران، رساندن کشور به لبه پرتگاهی است که اگر خدای رحمان به ملت ایران تفضل نکند، تمامی هستی این ملت رنجدیده در فاصله زمانی کوتاهی خواهد سوخت.»

«وصیت نامه» احمد قابل با این جمله پایان می گیرد؛ وقتی پائیز رسیده است و برگهای پائیزی به یاد می آورند»حسین منزوی» شاعر را که آنها رازیر پای عاشقان شعرمی دید.

احمد قابل، از شاگردان برجسته آیت الله منتظری که بین زندان اوین و وکیل آباد مشهد پاس داده می شود، سخن ابوالقاسم خزعلی  را به یاد می آورد که در ماه های اولیه ی رهبری آقای خامنه ای اقرار کرده بود: «حالا دیگر رهبری کشور هم از ماست». و به امروز می رسد: «آقای خامنه ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده اند.»

نام های خزعلی و خامنه ای اذهان را متوجه «57 سال فعالیت در سایه انجمن حجتیه» می کند و بحث شکل گیری «نئوحجتیه»  به شکل دولت کودتایی احمدی نژاد به میان می آید. 

 

رئیس دولت کودتا «امن ترین کشور دنیا را» ـ به قول وزیردفاعش- که ایران باشد، گذاشته و برای بار چندم دوان دوان به نیویورک رفته تا مشکل فقرا وکارتون خوب های آمریکا را حل کند.

در تهران، خانواده‌های محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر که در بازداشتگاه کهریزک زیر شکنجه به قتل رسیده اند، دو افسر نگهبان نیروی انتظامی راکه «عامل» شناخته شده و به قصاص نفس محکوم شده‌اند، مورد بخشش قرار می دهند. این خانواده‌ها خواستار پیگرد و مجازات آمران این جنایات هستند. سرنخ به قاضی سعید مرتضوی می رسدواز طریق او لابد به «ستاد کودتا». آیا قاضی مرتضوی هم مانند دو پزشک شاهد جنایات کهریزک به طور مرموزی ترور می شود؟ آیا این پرسش ارژنگ بامشاد بسیار هوشیارانه و بموقع نیست: «قتل های زنجیره ای دیگری در راه است؟»

 آخر در روزهائی هستیم که برادر بازجو حسین شریعتمداری فرمان شلیک «ستاد کودتا» را صادرکرده است. این بار «اسلحه بر پیشانی همسر فرمانده جنگ» است. همسرسردار باکری و سردار همت به «خون فروشی» متهم شده اند و برایشان عاقبتی مانند زنان «نوح و لوط» پیش بینی شده است. بیهوده نیست که نیروهای امنیتی به منزل خانواده باکری هجوم می برند.

کسی هم به پرسش محمدخاتمی جواب نمی دهد: «تعجب می‌کنم چرا وقتی خانواده‌های دو شهید بزرگوار همت و باکری و فرزندان ایشان مورد تعرض قرار می‌گیرند، سرداران و رزمندگان بزرگی که همکار و همراه این دو شهید بوده‌اند، فریاد نمی زنند؟»

شاید همه منتظر اند تا اعلام شود مهاجمین به خانه سرداران جنگ مانند حمله کنندگان به خانه کروبی به دستورفرماندار و استاندار «خود سرانه» دست به چنین عملیاتی زده اند؛ آنهم درکشوری که اصغر فرهادی کارگردان سینما «حرف ناجور» از دهانش در نیامده، پروانه فیلمش لغو می شود. و همان روز محمدحسین صفار هرندی سر دبیر سابق کیهان، که به وزارت ارشاد رسید و همه مسائل فرهنگی را حل و فصل کرد،  بر صندلی معاون فرهنگی، اجتماعی و راهبردی سپاه می نشیند.

و این البته کاملا تصادفی است که همزمان سپاه بعد از «فیلترالبرز» کارخانه «آریان فولاد» را هم مصادره می کند.

 

به راستی که کشور امن و امان است. تنها چیزی که فصای امن ترین کشور دنیا رابهم می زند، دوسه تا مساله کوچک اقتصادی است. نساجی‌های ایران اعلام می کنند: «تولیدمان تا 10 روز دیگر متوقف می‌شود.»علت هم ممنوعیت واردات پنبه است.

 

طلافروشان تهران در مخالفت با قانون مالیات دوباره اعتصاب می کنند. بازار آهن تهران هم به آنها می پیوندد.این مال اول هفته است. آخرهفته «بازار ارز سرفه می‌کند»، «دلار در بازار ايران ديوانه» می شود و افزايش بهای ارزهای موجود در بازاربه  30 درصد می رسد.

شک نباید کرد که کار، کار دشمن است. در هفته ای که حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات خبر می دهد: «روحانیان برجستۀ حوزه علمیه قم در دام سرویس های اطلاعاتی آمریکا افتاده اند» و «یک صهیونیسم شیعی» توسط سیا درحال شکل گیری است، چگونه ممکن است تحولات اقتصادی روی هوا اتفاق بیفتد؟

روزنامه «جهان صنعت» در این باره «رمز گشایی» می کند: «از چند روز پیش از تبادل طلا به ریال توسط تاجران ایرانی در امارات ممانعت به عمل آمده است. به این دلیل تقاضا برای دلار و درهم امارات افزایش محسوسی یافته و قیمت درهم به رکورد بی‌سابقه 300 تومان رسیده است.»
بله. همه چیز به تحریم و مرکز اعمالش، آمریکا بر می گردد. جائی که رئیس دولت کودتا درجلوی صحنه، جنجال بزرگ دیگری به بهانه «11سپتامبر» بر پا کرده، تاپشت پرده مذکرات لازم انجام شود.
سخنان ماجراجویانه محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل درباره نقش دولت آمریکا در حوادث یازدهم سپتامبر باعکس العمل شدید روبرو می شود. بسیاری از هیات‌های نمایندگی، از جمله آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، دانمارک و مجارستان، در حین سخنرانی احمدی‌نژاد، به حالت اعتراض اجلاس سازمان ملل را ترک می کنند. کشورهای نظیر آرژانتین، کوستاریکا، استرالیا و زلاند نو نیز به جمع معترضان می پیوندند.

«نفرت انگیز» و «توهین آمیز» پاسخ رسمی آمریکاست. «گستاخانه وغیرقابل قبول» جواب اتحادیه اروپا.دبیر کل سازمان ملل این حرفها را «نفاق و تفرقه» نام می دهد و کار بجائی می رسد که خوزه راموس هورتا، رئیس‌جمهور تیمور شرقی از واژه «وقیحانه» استفاده می کند.

هرمیداس باوند، حرفهای احمدی نژاد را مخالف منافع ملی ایران می داند. صادق زیبا کلام می گوید: «اگر ملاک ما منافع ملی کشورمان باشد، تردیدهای جدی دارم که این چند سفر به سود و نفع منافع ملی جمهوری اسلامی ایران باشد. بالعکس معتقدم که اتفاقا سفرهای ایشان و مطالبی که در صحن علنی سازمان ملل مطرح کردند به هیچ وجه به خیر و صلاح و نفع کشور مان نبود.»

و هنوز رئیس دولت کودتا از نیویورک برنگشته که «سخنان پر مغز» او ـ به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی ـ ثمر می دهد: تهدید نظامی ایران از سر گرفته می شود. بیش از 50 تن از نمایندگان کنگره آمریکا در نامه ای به باراک اوباما از احتمال دستیابی ایران به بمب اتم در هفته ها یا ماه های آینده سخن می گویند. نمایندگان می خواهند تا «هر چه آنچه در توان دارد برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی هسته ای» بکار گیرد، «همه گزینه ها» را برای توقف برنامه اتمی ایران در نظر داشته باشد و همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد را تشویق به اعمال تحریم های شدید علیه ایران کند.

یکی ازاین کشورها روسیه است. آخرین خبرها حکایت از این دارد: «مناسبات مسکو و تهران روز به روز سردتر می‌شود.»

رئیس جمهور روسیه این هفته دستور می دهد تحریم های متنوعی علیه تهران از جمله منع انتقال سامانه های دفاع موشکی اس -300 به ایران اجرایی شود. مطابق دستور مدودف، صادرات «تانک، زره پوش رزمی، ضد هوایی از نوع سنگین، بالگردهای رزمی و ناوهای جنگی» روسیه به ایران ممنوع وورود اتباع ایرانی مرتبط با فعالیت‌های هسته ای یا موشکی تهران به روسیه منع می‌شود.

قاعدتا بعد از پیوستن کامل روسیه به آمریکا، نوبت بازی بامهره چین رسیده است. دو سناتور آمريکايی خواستار تحريم شرکت چينی به دليل سرمايه گذاری درايران می شوند.

تا رئیس دولت کودتا به ایران برسد، ناظران سیاسی سیمای واحدی از او ترسیم کرده اند: «ورود با اتکاء  به نفس به آمریکا، خروج عصبی و آشفته.»

علت هم روشن می شود. احمدی نژاد در آمریکا رسما اعلام کرده بود: «ما احتمالاً در اکتبر آماده گفت وگو خواهيم بود. درها برای گفت وگو و مذاکرات در چهارچوب عدالت و احترام باز است.»

اما هدف اصلی را منوچهر متکی برملا می کند: «تهران به پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان پیشنهاد داده بود که در نیویورک و در سطح وزیران خارجه در زمینه مسائل هسته‌ای گفت‌وگو کند، اما این درخواست «به رغم همه شعارها» نادیده گرفته شد و «آنان این فرصت طلایی» را هم از دست دادند.»
مذاکرات پنهانی تر هم ظاهرا نباید به نتیجه رسیده باشد. حاصل بندبازی رمزی کلارک با احمدی نژاد و رحیم مشائی در در هتل «باربیچ» نیویورک را، اول ازهمه اسرائیلی ها رصد و رو می کنند.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص می نویسدکه مقام های ایرانی و آمریکایی در نیویورک درباره طرح ایالات متحده برای برقراری «روابط دیپلماتیک غیررسمی» گفت وگوهایی داشته اند.

خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، بر خبر مهر تائیدجهانی می زند: «رسانه های گروهی جهان در روز های اخیر احتمال برگزاری مذاکرات محرمانه آمریکا و ایران را بطور گسترده مورد بحث قرار داده اند.  طبق آخرین گزارش خبرنگاران، مقامات عالی رتبه آمریکا و ایران در چهارچوب اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بطور مخفیانه در مقر این سازمان با یکدیگر ملاقات کرده اند.»

آیا عصبانیت احمدی نژاد ازاین است که باردیگر دست خالی برگشته و سیاست دشنام درجمع، سازش در خلوت، شکست خورده است؟

جواب هر چه باشد، تا  رئیس دولت کودتائی به تهران می رسد، تذکر کتبی 170 نماینده مجلس انتظارش را می کشد. علی لاریجانی در غیاب رئیس دولت کودتاگفته است: «مجلس در جايگاه خود ترديدی ندارد که لازم باشد خود را اثبات کند، » و حالا تذکر کتبی رو شده است.

در این تذکر کتبی، اظهارات محمود احمدی نژاد درباره جایگاه مجلس بر خلاف سخنان آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای و قانون اساسی و باعث خدشه دار کردن جایگاه مجلس دانسته شده است.

خبرهای دیگر حکایت از برکناری محمد علی رامین، چهره افراطی بسیارنزدیک به احمدی نژاد دارد. طراح نفی  هولوکاست  وعامل اصلی سرکوب مطبوعات و روزنامه نگاران در یک سال گذشته به گزارش سایت نمایندگان فراکسیون اقلیت، قطعا از سمت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد برکنار خواهد شد.

پیش ازاو هم محمد خوش چهره، از چهره های شاخص اصولگرا با حکم «بازنشستگی» از این دانشگاه اخراج شده است.خوش چهره از حامیان اصلی محمود احمدی نژاد در جریان مبارزات تبلیغاتی انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در سال 1384 بود. او به واسطه حمایت های قاطعانه اش از شهردار وقت تهران و بخصوص مناظره تلویزیونی مشهورش با حسین مرعشی، نماینده ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی در آن انتخابات، از سوی حامیان احمدی نژاد به «زبان ناطق» احمدی نژاد، معروف شده بود.

آیا این «اخراج ها»، حاصل توصیه ـ تهدید هفته گذشته کیهان برای کنار گذاشتن «افراسیاب»ها از سیستم دولتی  است و یا شکاف تازه ای در میان گروه بندی امنیتی ـ نظامی باز شده است؟

 

خانم ها!آقایان!

اخبار بسیارمهم نیمه شب چهار شنبه می رسد. آیت اله علی محمد دستغیب به عنوان مرجع تقلید، فتوائی تاریخی می دهد: «ولایت مطلقه فقیه و ولی فقیه معین شده از طرف خبرگان دو مقوله جداگانه است که گاهی هم اتفاق می افتد در یک نفر تجلی می کند، همانند امام امت. شخصی که مطابق قانون اساسی توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب می شود، تنها وظیفه تنظیم روابط میان قوای سه گانه حکومتی و ممانعت از تضییع حق شهروندان توسط این قوا را دارد.این شخص می شود ولی فقیه جهت اداره مملکت و هیچ حق دخالت در امور مردم، چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه علمی و فرهنگی مردم را ندارد».

آمریکا برای نخستین بار8 تن از مقامات جمهوری  اسلامی را به دلیل سرکوب اعتراضات تحریم می کند.این هشت نفر که به دست داشتن در «نقض جدی حقوق بشر و آزار مردم ایران» در جریان حوادث پس از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری متهم شده اند، عبارتند از: محمدعلی جعفری (فرمانده کل سپاه پاسداران)، صادق محصولی (وزیر دفاع فعلی و وزیر سابق کشور)، غلامحسین محسنی اژه ای (دادستان کل کشور و وزیر سابق اطلاعات)، سعید مرتضوی (دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران)، حیدر مصلحی (وزیر اطلاعات)، مصطفی محمد نجار (وزیر کشور و جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح در نیروی انتظامی)، احمدرضا رادان (جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی) و حسین طائب (معاون اطلاعات سپاه پاسداران و فرمانده سابق نیروی بسیج).

خانم هیلاری کلینتون می گوید: «شهروندان ایرانی تحت نظارت یا فرماندهی این افراد بی جهت بازداشت شدند، کتک خوردند، مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتند، تهدید و حتی کشته شدند. این اعمال با ادعاهایی که اخیرا در سازمان ملل مطرح شده مبنی بر اینکه «ایرانی ها از آزادی بیان برخوردارند و هیچ کس در ایران به دلایل سیاسی در زندان نیست» تناقض دارد.»

پائیز دیگری است. مرزها روشنتر می شود. عاشقان و دشمنان ایران، در دوسو صف کشیده اند. احمد باقی به گوش تاریخ می گوید: «جنگ افروزان خارجی با کمک جنگ طلبان داخلی، هرروز که می گذرد، کشور و ملت را یک قدم به جنگی نا برابر و خانمانسوز نزدیک می کنند. جنگی که در یک سوی آن قدرت نظامی غرب قرار می گیرد و در طرف مقابل توان نظامی سپاه و ارتش ایران، و بعید می دانم هیچ صاحبنظری در مصاف این دو نیرو، امکان پیروزی نظامی ایران را پیش بینی کند.حتی تحلیل گران سپاه پاسداران نیز حد اکثر سخن از تنبیه امریکا و زدن ضربه های سختی به امریکا و غرب به میان می آورند و در برابر، به ملت نمی گویند که فقط نتیجه ی یک ماه موشک باران و بمباران های گسترده –  از آن نوع که در افغانستان و عراق و صربستان انجام دادند- به معنی انهدام تمامی سرمایه های اقتصادی، ارتباطی و نظامی ملت ایران خواهد بود -که در طول دهها سال، اندک اندک روی هم انباشته شده- و خسارتی در حد چند هزار میلیارد دلار را بر ملت رنجدیده ی ایران تحمیل خواهد کرد و دهها سال او را در فقر و فلاکت و فحشاء فرو خواهد برد و نسل فعلی و نسل های بعدی را محتاج کمک های سازمان ملل و در معرض وابستگی به کشورهای بیگانه قرار خواهد داد. جناب آقای خامنه ای نه شرعا و نه عقلا، حق به مسلخ بردن یک ملت هفتاد میلیونی و سوزاندن منافع او را ندارد.»

مصطفی تاجزاده فریاد دیگری می زند: «بگیر و ببند و سرکوب و انسداد در زمان محمدرضا شاه جواب نداد و به طریق اولی در دنیای به هم‌پیوسته کنونی روش‌های استبدادی نمی‌تواند پاسخگوی اداره کشور باشد.»

گوش شنوائی خواهد بود؟

نظام ترک برداشته

«خونی ریخته شده و نظام ترک برداشته و خیلی از شماها باید اعدام شوید و شاکی شما نیز نظام است.» این عین سخنانی است که» بازجویان» گفته اند و جهان درهفته سوم شهریور ماه 1389 از آن مطلع می شود؛ به هنگامی که نامه تکان دهنده عبداله مومنی انتشار می یابد.

و همه خبرها از درستی تحلیل بازجویانی حکایت دارد که می کوشند با شکنجه یاران آزادی، سنگسار سکینه آشتیانی، تهدید موسوی و کروبی وآیت اله دستغیب، و شاخه و شانه کشیدن برای جهان، «ترک» را بند بزنند.

رئیس دولت کودتا که احمدی نژادباشد می گوید: «کیهان نمی خوانم.»

صد البته برای کیهان مهم نیست که یک نسخه از صدمیلیون تیراژش کم شود.کیهان نگران چیز دیگری است: «افراسیابی که وظیفه- و شاید مأموریت- او فتنه انگیزی و تفرقه افکنی میان اصولگرایان است.

پیش بینی کیهان آن است که افراسیاب یاد شده به زودی و شاید طی چند هفته آینده به حضرتعالی پیشنهاد می کند که آشکارا و بی پرده با دوستان واقعی خویش و جریان اصولگرا و حتی دو قوه دیگر اعلام مرزبندی کنید! شاید هم تا به حال این پیش بینی را ارائه کرده باشد! افراسیاب از شما می خواهد که مثلا در یک مصاحبه و یا سخنرانی و یا به هر شکل دیگری اعلام کنید که فقط خودتان هستید و هیچ رابطه و پیوندی با سایر اصولگرایان ندارید، دوستان را به دشمنی متهم کنید و در یک کلمه خود را تنها در میانه میدان بدانید! و….آقای احمدی نژاد عزیز! اگر به شما چنین پیشنهادی شد، آن را نپذیرید و چنانچه تاکنون این پیشنهاد ارائه شده است، از انجام آن خودداری ورزید. شما برخاسته از اصولگرایی هستید و نه- آنگونه که افراسیاب ادعا می کند- ایجاد کننده آن.»

سخن از نبرد خونین پشت پرده برای کسب قدرت در «آینده» ای است که «آقا» سر بر بستر خاموشی ابدی بگذارد؛و یابه رسم قدیم جمهوری اسلامی چنین مقدرافتد.

ازنشانه ها هم می شود فهمید که منظور از «افراسیاب»  باید همان رحیم مشائی باشد که ناگهان ذکر»ایران، ایران» گرفت و به یاد اساطیر ایرانی افتاد و نمادهایش شدند سیاوش و آرش. واین هفته هم پس از برپائی سایتی مستقل، زنگ تاسیس جریان «عدالت و رفاه» را بصدا در آورده است. قاعدتا»مدودف جمهوری اسلامی خود را آماده می کند» تا با تظاهر به دلبستگی به زمینه اصلی  پیدایش جنبش سبز، یعنی حرکت بر بستر ایران برای رسیدن به آزادی و رفاه، سیستم روسی را

 درایران هم پیاده کند. افراسیاب «ملی» می شودرئیس جمهور و احمدی نژاد «حزب الهی» که به گردن کورش کبیر هم چفیه می بندد تا تاریخ باستانی ایران را هم به گند آن بیالاید، درجای نخست وزیر می نشیند.

خبر فعالیت «افراسیاب» را رقبای اصولگرا فاش می کنند «از جمله الف، متعلق به احمد توکلی؛ رئيس مرکز پژوهش های مجلس. تابناک، سایت نزدیک به محسن رضایی؛ فرمانده سابق سپاه پاسداران» ودرست درهمین روزها هم نامه شديدالحن توكلي به احمدي‌نژاد منتشر می شود: «صبر مجلس در برابر قانون شكني دولت، اندازه دارد.»

اولین اخبار منتشره هم نشان می دهد، پیش بینی امنیتی کیهان پر بیراه نبوده است و دارد «جبهه» جدیدی راه می افتد. حجت السلام امیری فر، دبیر جبهه عدالت و رفاه می فرمایند:»جبهه عدالت و رفاه از حدود 10 تا 12 گروه مختلف که حامی دکتر محمود احمدی نژاد هستند تشکیل شده است.» و تشکیل این گروه سیاسی برای حمایت از آقای مشایی را شایعه  می خواند.

هفته پیش حسین علیزاده، دیپلمات مستعفی در فنلاند، گفته بود «من نفر آخر نخواهم بود»، این هفته فرزاد فرهنگيان، رايزن دوم سفارت ایران در بلژيک هم استعفا می کندو خبر می دهد زنجیره دیپلمات هائی که از خدمت در متن دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی شرم دارند، دنباله دارد.

ظاهرادو دیپلمات پیوسته به جنبش سبز اطلاع نداشته اند که جناب وزیر هم رفتنی هستند. همزمان،

منوچهر متکی به نوشته سایت تابناک «لب به انتقاد» می گشاید «و به بهانه نقد گفته های خام و بچه گانه بقایی یکی از چهار نماینده ویژه انتصابی احمدی نژاد در خصوص مساله کشتار ارامنه ترکیه، به شدت از دخالت در حوزه مسئولیتش از احمدی نژاد انتقاد می کند.»

 جواد منصورى سفير سابق ايران در چين به سایت دیپلماسی ایرانی می گوید: «احمدی نژاد به وزیر خارجه بی‌اعتماد است.»

و سرانجام معلوم می شود که احمدی نژاد احكام نمايندگان ويژه خود در امور سياست خارجى را لغو و براى آنها احكام جديدی با عنوان «مشاور در عرصه بين الملل» صادر كرده است.

آخر هفته معلوم می شود احمدی نژاد که قدم به قدم به دنبال پوتین است، می کوشد اختیار کامل سیاست خارجی رابدست بگیرد و یکی از یاران نزدیک خود را نامزد جانشینی متکی کرده است. آخر رئیس دولت کودتا در آستانه سفری دیگر به نیویورک است برای زدن حرفهای جنجالی درمقابل جمع و تلاش برای بدست آوردن دل «شیطان بزرگ» درخلوت.

 

 

 

   رهبر جمهوری اسلامی که معلوم نیست در نقشه پوتین- مدودف به سبک جمهوری اسلامی اساسا جایی دارد یا نه، این هفته لقب جدیدی می گیرد «امام المسلمین». مجید محمدی درباره این سیستم «مقدس سازی» می نویسد: «دستگاه رهبری ترتیبات ویژه‌ای برای مقدس نمایش دادن «آقا» اتخاذ کرده است، از جلودارهایی که پیش پای آقا سینه خیز می شوند تا دیگران نیز به تاسی همین کار را تکرار کنند، تا کاتب ویژه که این رخدادها را گزارش می دهد تا تقدس آقا در فضای عمومی «جا بیفتد، » نمایش «آقا» در تلویزیون در حالی که مثل فرشتگان پر و بالش را بر خلائق می گشاید تا خبرها و گزارش‌های رسانه‌های دولتی و شبه دولتی که «آقا» را در مقام معصوم می نشاند، از ترتیب دادن دیدارها و ملاقات‌های رهبری با مداحان و شاعران دولتی و هیئت‌های مذهبی تا پخش عکس وی در انواع تظاهرات مذهبی و سیاسی.»

امام المسلمین در یکی از این ملاقات ها و یک هفته پس از  جنجال رسانه ای یک کشیش گمنام آمریکایی، سخنانی می گوید تا سلسله برنامه های سازماندهی شده و تبلیغاتی برای برپایی تظاهرات حکومتی بر علیه آمریکا و آنچه که «هتک حرمت قرآن» نامیده می شود، کلید بخورد.

 بعد نوبت  تعیین تکلیف مسلمین جهان در برابر مساله فلسطین می رسد و درنماز عید فطر.جنبش فتح  اظهارات خامنه ای را «سوء استفاده بی شرمانه از مبارزات ملت فلسطین و رهبری آن و دخالت آشکار در مسائل داخلی» می خواند ودر بیانیه خود می نویسد: «این سخنان اهداف نظام ایران و رهبری آن برای مصادره مساله فلسطین و مبارزات و از خودگذشتگی های ملت آن به سود مطامع منطقه ای واهداف توسعه طلبانه برملا می کند. اهداف نظام خامنه ای- احمدی نژاد که ملت دوست و برادر ایران را با تمام تکثرات قومی، دینی و مذهبی اش سرکوب می کند… اهدافی آشکار است که در پی توسعه شکاف میان فلسطینی ها و چند دسته کردن ملت عرب و کشاندن آن به جنگ های داخلی به سود خود است.»

در چنین فضائی، خانم هیلاری کلینتون، وزیرخارجه آمریکا می گوید: «ترديدی نسيت که ايران در حال تبديل شدن به يک ديکتاتوری نظامی با نوعی رنگ و لعاب ايدئولوژيک دينی است. در واقع ایران به وسیله سپاه پاسداران با هماهنگی برخی از روحانيون و رهبران سياسی در حال افزایش قدرت خود هستند. فکر نمی کنم که هدف اوليه انقلاب ايران بدل شدن جمهوری اسلامی به چنين چيزی بوده باشد.»

بوستون هرالد براساس مواضع یک سناتور آمريکايی، می نویسد: «ايران؛ بزرگترين تهديد تروريستی جهان است.»

 ورييس جمهور آمريکا  در آستانه  امضای قرارداد فروش جنگنده های پيشرفته از نوع اف ـ ۱۵ و تسليحات ديگر به عربستان است که به ارزش ۶۰ ميليارد دلار، بزرگترين معامله تسليحاتی در تاريخ آمريکا است.
به نوشته روزنامه گاردين: «هدف آمريکا از امضا اين قرارداد، تقويت قدرت نظامی متحدان خود درمنطقه خليج فارس در مقابل خطرهای احتمالی از جانب ايران است.»

 

 

 

خانمها! آقایان!

بازجویان جمهوری اسلامی بهتراز هرکس می دانند که «نظام ترک خورده است.» از شکاف این ترک که مدام بزرگتر می شود، جهان به روشنی تمام می بیند که در ایران چه می گذرد.

در هفته ای که واردات بنزین از ترکیه به ایران متوقف می شود، امین‌الله حسینیان، مدیر اجرایی سابق امور بین‌الملل در شرکت ملی نفت ایران و عضو سابق کمیته استراتژی بلندمدت سازمان اوپک، می گوید: «صنعت نفت و گاز ایران در معرض تندباد تحریم‌ها از هم فرومی پاشد.»

خبرآنلاین می نویسد: «در سه ماه گذشته صنعت نفت کشور شاهد ۵ حادثه آتش سوزی در یک میدان نفتی، دو مجتمع پتروشیمی، یک جایگاه بنزین و خط لوله گاز بوده که این حادثه ها باعث جان باختن ۱۸ تن از کارکنان نفتی و زخمی شدن بیش از ۳۰ نفر از این کارکنان شده است.»

در ادامه رکود معاملات، رکورد شکنی چک‌های برگشتی ادامه دارد. براساس آمارهای بانک مرکزی در چهار ماهه نخست امسال رقم چکهای برگشتی به 8هزار و 500 میلیارد تومان رسیده ونسبت رشد آن 37 درصداز مدت مشابه در سال گذشته بیشتر است.

بسیاری از کارشناسان معتقدند این پروسه منجر به ایست قلبی یا همان ورشکستگی اقتصاد ملی  می شود.

هاشمی رفسنجانی، هنگام گشایش مجلس خبرگان می گوید: «وضع را وخیم نکنید، برای ایران خواب دیده اند.»

فائزه هاشمی تصویری عمومی از جامعه ایران می دهد: «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلوميت مردمی که خود را هر چه بيشتر با دروغ‌ها، سوء مديريت‌ها، عوامفريبی‌ها، زورگويی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بين‌المللی، تخريب بيشتر کشور از طرف جريان حاکم روبرو می‌بيند.»

مهدی كروبی که مانند میرحسین موسوی باز هم تهدید به محاکمه شده است، خطاب به ملت می نویسد: «آنکه از مردم برید راهی نخواهد داشت جزآنکه به چند قداره‌بند باج‌گیر دلخوش کند و این سرنوشت آنهایی است که زورگویی را جایگزین مردم‌سالاری می‌کنند و آرای مردم را کاغذ باطله می‌پندارند. آنها البته ترسیده‌اند که نتوانند با نسیم بیداری و آزادی مردم مقابله کنند و از همین‌روست که راه ارعاب پیش گرفته‌اند. چرا که آنکه می‌ترسد، می‌ترساند.»

و آیت اله دستغیب  که پرسیده «آيا خبرگان رهبری به وظيفه خود عمل کرده‌اند؟» و مهر «خوارج» خورده، حرف آخر ر ا می زند: «در زمان فعلی راهی نیست جز سر فرو آوردن به خواست ملّت. باید از بحث‌های انحرافی در مجلس خبرگان دست برداشته و به اصل مطلب که همان خواست های ملّت رشید ایران است جامه‌ی عمل بپوشانیم. «

و خواست ملت رشید ایران صد و چند سال است در یک کلمه خلاصه می شود: آزادی.

 

هفته سوم شهریورماه 1389 رابه پایان می بریم وهنوز خوفناکترین در راه است. منظورم «حذف جايگاه تاريخی ايران در فدراسيون جهانی کشتی» نیست. این گزارش رابخوانید وببینید چگونه اختران سیزده ساله ایرانی را در لندن به» مردان عرب» می فروشند.

 

خانم ها ! آقایان!

خانم ها آقایان این ترک بند زدنی نیست.

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن