کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش دوم

http://againstlying.blogspot.com/2011/05/blog-post.html

آرش بهمنی

شکنجه گر، مقام عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی که بعنوان شخصیت دوم کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» درهمه آن حضوردارد، عکسش منتشر شده و…. در ادعا نامه 3000 کلمه ای آقای ایرج مصداقی گم شده است. راستی چرا؟

 دربخش اول» کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی» یک بخش از مطالبی را که آقای ایرج مصداقی در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی برشته تحریر دراورده بودند ، مورد بررسی قرار گرفت و با اسناد موجود مطابقت داده شد.

آقای  ایرج مصداقی برای اثبات  اینکه کتاب هوشنگ اسدی «سراسر جعل و دروغ» است ، از جمله مدعی شده بود که شخصی بنام» علی حسینی» توسط هوشنگ اسدی جعل شده و»وجود خارجی ندارد»  و هرگز با اسدی – خامنه ای هم سلول نبوده است. اسناد موجود خلاف ادعای آقای مصداقی را نشان داد و باین طریق هم سلول دروغین خامنه ای کشف شد.

خواننده گرامی را توجه می دهم که روش بررسی موردی ادعانامه آقای مصداقی باین دلیل برگزیده شده است که مجال بررسی مستند و دقیق مطالب مندرج در نوشته ایشان فراهم گردد؛ واین برخلاف روش آقای مصداقی است.

روش ایشان بر دوپایه استوار است:

 اول- در هم آمیختن انبوه مطالب، ادعاها، سخنان بی ماخذ، اسناد تحریف شده ، استفاده گزینشی  از اسناد ،شعار و دشنام و تفسیر و ارائه آنها درمطالب بسیار پر حجم .

دوم- پنهان  سازی برخی اسناد و چهره ها .

روش من،بر عکس ، مبتنی بر بررسی موردی ، پرهیز از پر گوئی  و شعار و تفسیر و هزار البته دشنا م است که » نقدمستدل» را نیازی به آن  نیست.

بخش دوم و براساس این روش به بررسی چهره پنهان شده در مطلب 3000 کلمه ای آقای ایرج مصداقی ، اختصاص

شکنجه گر خیالی یا واقعی

حتی کسانی که برای ا ولین بار نام کتاب»نامه هائی به شکنجه گرم» را می شنوند، بلافاصله متوجه می شوند پای «شکنجه گر»ی در میان است که به او «نامه» هائی نوشته شده است.  اتفاقا تیتر مطلب اقای مصداقی هم در نشریه آرش هم عینا از نام کتاب برگزیده شده است:»نامه هائی به شکنجه گرم».

من، برای اطلاع خوانندگانی که کتاب را نخوانده اند و یاحتی تصویر آن را ندیده اند ، به اختصار در باره این «شکنجه گر» و نقشش در کتاب و اهمیتش در سیستم امنیتی جمهوری اسلامی توضیح می دهم

متن انگلیسی کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» شامل بیست و شش بخش، یعنی بیست وشش نامه است که نویسنده خطاب به شکنجه گرش نوشته است؛ و تمامی خطاب به» برادر حمید» است

 » برادر حمید» تقریبا درتمامی صفحات کتاب حضور دارد. حتی اگر کسی از وبلاگ کتاب بی خبر باشد

وتصویر برادر حمید را از صدای آمریکا ندیده باشد ، محال است که درمتن کتاب متوجه » برادر حمید» نشود که در همه جای کتاب حضور دائمی دارد.

آیا این شکنجه گر موجودی فرضی یا ناشناخته است؟ آیا نامه ها به شکنجه گری خیالی نوشته شده است؟

آشنائی خواننده به این پرسش بسیار حیاتی است . اگر » شکنجه گر» مخاطب نامه هاوجودخارجی داشته باشد ،بخودی خود کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» را مستند می کند و نشان می دهد نویسنده هر چقدر هم «دروغگو» باشد ، نمی تواند شکنجه گری را » جعل» کند و تصویر ش راهم منتشر سازد.

عمدا تکرار می کنم: همه فصول کتاب که شامل نامه هائی خطاب به برادر حمید است ، خطاب به اوشروع می شود. در واقع از زاویه شخصیت های کتاب اگر راوی – هو شنگ اسدی- نفر اوباشد، بی شک دومین نفر «برادر حمید» است.

ومی پرسم:

– برادر حمیدواقعی است یاجعلی؟

پاسخ راباید در اسناد جست:

» برادر حمید» چند سال  پیش توسط نویسنده کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» شناسائی و به افکار عمومی معرفی شد. صفحه  4  متن انگلیسی  کتاب هم به نحوه

» شنا سائی » برادر حمید» اختصاص دارد.

 برادر حمید ، ابتدا در صدای آمریکا معرفی وتصویرش پخش شد. چند بار دیگر هم به مناسبت های مختلف مورد استفاده برنامه سازان این رسانه قرار گرفت.

تصویر «برادرحمید» که در بالای این مطلب هم دیده  می شود ،در صفحه اول وبلاگ کتاب نویسنده قرار گرفت، در مصاحبه های متعدد او بانشریات فارسی زبان و غیر فارسی زبان در باره اش بحث شد ؛ بطوریکه کتاب » نامه هائی باشکنجه گرم» با دو نام از جنایتکاران اصلی جمهوری اسلامی بیشتر ا ز همه آمیخته است: سیدعلی خامنه ای، برادر حمید.

با مراجعه به وبلاگ کتاب می توان عکس برادر حمیدرا دید ودرمنابع موجود که منبع اصلی همه آنها آفشاگری آقای هوشنگ اسدی است ،با چهره «برادر حمید» آشنا شد.

شناسائی و سپس معرفی «برادر حمید» توسط آقای هوشنگ اسدی، سبب شد که برای اولین بار- تا آنجا که من اطلاع دارم- چهره واقعی یک شکنجه گر جمهوری اسلامی آشکار شود، آنهم شکنجه گری که به یکی از مقامات امنیتی  عالیرتبه جمهوری اسلامی و سپس سفیر آن ارتقاء یافت.

حالا، افکار عمومی در پرتو روشنگری بدون ادعا، دشنام وکینه نویسنده کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» باچهره واقعی » برادر حمید» آشناست:

» برادر حمید» از اعضای اطلاعات سپاه و از بازجویان اصلی  کمیته مشترک  در سالهای 62-61 بود. او علاوه بر آقای هوشنگ اسدی ، بازجوئی از رحمان هاتفی – چهره موردستا یش آقای مصداقی- را هم بر عهده داشت.

او چنان در کار خود تبحر نشان داد – از جمله باشکنجه  بیرحمانه رحمان هاتفی و کشاندن او به آستانه خودکشی – که بعداز تاسیس وزارت اطلاعات به مقامات درجه اول آن تبدیل و بعد از نابودی سعید امامی جانشین او شد ،در سمت مهمترین سمت وزارت اطلاعات بعداز وزیر قرار گرفت و بر صندلی معاون ا منیت داخلی تکیه زد.

 محمدخاتمی او را مسئول پرونده قتل های زنجیره ای کردو سپس بانام اصلی اش » ناصر سرمدی پارسا» بعنوان سفیر جمهوری اسلامی روانه تاجیکستان شد. هوشنگ اسدی همانطور که در کتابش توضیح می دهد او راشناسائی و چهره ا ش را برملا ساخت.  بعد از اینکه تصویر «برادر حمید» از صدای آمریکا نشان داده شد ؛ این چهره امنیتی- سیاسی آنقدر برای سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی اهمیت داشت که بلافاصله از سفارت جمهوری اسلامی در تاجیکستا ن منتقل شد.

شکنجه گر کجاست؟

حالا به نوشته 3000 کلمه ای- کاشف این رقم آقای مهدی جامی هستند که در زمان «شیر» مشتاقانه نوشته آقای مصداقی تعداد کلمات آن راهم حتما شمارش و بعداعلام کردند- مراجعه کنید.

آقای مصداقی که حتی» تحقیق» کرده اند که اسامی دو برادر بنام های» سعید ومسعود» که در کتاب آمده واقعیت دارد یا نه؛ ایشان که  افرادی بیرون از کتاب را- مثلا گوگوش- هم وارد بحث کرده اند تا اثبات کنند کتاب آقای هوشنگ اسدی » سراسر دروغ و جعل» است ؛ آیا متوجه حضور برادر حمید نشده اند؟

جواب این است: فقط یک بار. در کل نوشته 3000 کلمه ای آقای مصداقی تنهایک بار- در بخش دیدار سعید امامی- از  » برادر حمید» نام برده شده است و بس.

در بخش اول این کنکاش د یدیم که آقای ایرج مصداقی چگونه کوشیدند » دروغین» بودن هم سلولی خامنه ای – اسدی را بعنوان یک » سند» ثابت کنند و نشان دهند که علی حسینی» وجودخارجی » ندارد. اسناد هم نشان داد که علی حسینی «وجود» دارد.

علی حسینی که بود و نبودش این گونه مورد بررسی موشکافانه آقای مصداقی قرار گرفته است، یک شخصیت فرعی کتاب است  وتنها در یک بخش ا زاو نام برده می شود.

اما  در باره » برادر حمید» درست برعکس علی حسینی رفتار می شود وآقای ایرج مصداقی به نحو عجیبی او را بدست فراموشی می سپارند و روشن نمی کنند که » وجود خارجی» دارد یانه؟ «علی حسینی» نماینده مجلس زیر ذره بین می رود و»برادرحمید» شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی

د رلابلای یک » تحقیق» سه هزار کلمه ای گم می شود

من، بر خلاف آقای ایرج مصداقی نه» ذهن خوانی» می کنم و نه» اتهام» می زنم، تنهاپرسش هایم را با خوانندگان عزیز و مخاطبین این بحث درمیان می گذارم

– چگونه می شود » برادر حمید» را ندید؟

– سکوت مطلق در باره او چه دلیلی دارد؟

–  آیا براساس حکم کلی اقای مصداقی در باره » سراسر جعل  و دروغ» بودن کتاب، اساسا  برادر حمید وجودخارجی ندارد و توسط نویسنده خلق شده است؟ عکس منتشره به نام برادر حمید  متعلق به کس دیگری است؟

– اگر » برادر حمید» جعلی است، پس ناصر سرمدی پارسا ، مقام امنیتی وسفیر جمهوری اسلامی در تاجیکستان کیست؟

– اگر برادر حمید، داستانی است که هوشنگ اسدی جعل کرده است. چرا آقای مصداقی با افشا کردن این جعل، او را رسواتر نکرده است؟ ایشان که بر جزئیات امور زندانهای جمهوری اسلامی اشرافی دارند که حتی خود» نظام» هم ندارد، چراجعلی بودن عکس برادر حمید را ثابت نمی کنند؟

– اگر برادر حمید وجود خارجی دارد، چرادر باره او سکوت مطلق شده است؟

و سرانجام:

– براستی اگر نظام جمهوری اسلامی میلیونها دلار هم خرج می کرد ،می توانست بااین مهارت و در پشت کلمات انقلابی چهره مقام امنیتی خودرا پنهان سازد و د رعمل وجود اورا» دروغ وجعل» بنامد؟

خوانندگان را توجه می دهم که بقیه «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی هم به شیوه ای تهیه شده که در بخش های اول و دوم «کنکاش» مورد بررسی قرار گرفت؛ و آنها را به خواندن بقیه قسمت های مطلب دعوت می کنم.

هم‌سلولی دروغین خامنه‌ای کشف شد

  کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی

بخش اول

آرش بهمنی

آقای ایرج مصداقی مدعی شده اند در “کتاب سراسر جعل و دروغ” نوشته هوشنگ اسدی  شخصیتی بنام” علی حسینی” توسط نویسنده ” جعل” شده و” وجود خارجی ” ندارد. اسناد چه می گویند؟

هفته گذشته خبر دریافت جایزه معتبر و بین‌المللی کتاب حقوق‌بشر به هوشنگ اسدی، نویسنده و روزنامه‌نگار قدیمی ایرانی، به دلیل انتشار کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم» ایرانیان میهن‌پرست را شاد کرد. تعلق جایزه جهانی به کتابی که شرح یکی از سیاهترین دوران های تاریخ معاصر ایران ، یعنی دهه شصت است به معنای گسترده کردن مرز اطلاع رسانی و افشاگرانه آن است .اخبار منتشره از ترجمه کتاب به زبانهای مختلف نشان می دهد که برای ا ولین بار بااثری د رباره شکنجه و شکنجه گران جمهوری اسلامی ربرو هستیم که جهانیان را از جنایات جمهوری بازبانی موثر مطلع می کند.

در این میان اما، ناگهان ” ادعا” نا مه ای،  بقلم آقای ایرج مصداقی باز انتشار یافت. در واقع فشرده این مطلب  اسفند ماه گذشته در نشریه ارش انتشار یافته و بعد ا زاعلام خبر تعلق جایزه بطور کامل در فضای مجازی قرار داده شده است.

من، که پیشتر کتاب چهار جلدی اقای مصداقی راخوانده بودم ،و پرسش های اساسی برایم مطرح بود وهست، به کنکاش در باره ” ادعا نامه” اخیرشان  علاقمند شدم؛ مخصوصا که خواندن کتاب  ” نامه هائی به شکنجه گرم” را هم به تازگی به پایان برده ام.

ابتدا تعداد زیادی از مطالب ایشان را خواندم و باینترتیب توانستم باروش ایشان بخوبی آشنا شوم.

لذا ، در ابتدا و برای اینکه “پرونده ویژه ای” علیه من ساخته نشود ، خودم و مواضع سیاسی ام را به اختصار بیان می کنم.

سابقه

وبلاگ

بااین زمینه اجتماعی – سیاسی به  بررسی “اسناد” ارائه شده توسط آقای مصداقی ، تطبیق آن با منابع و ماخذ ارائه شده و پیش از هم خود کتاب ” نامه هائی…”، رجوع به ماخذ و مستندات موجود، و البته پرس وجو از منابع  زنده برای رسیدن پرداختم و برای رسیدن به این هدف که ببینم واقعا آنطور که آقای مصداقی مدعی است هوشنگ اسدی دروغ می گوید و کتاب برنده جایزه جهانی حقوق بشر” سراسر جعل و دروغ” است یا نه.

سعی بسیار کردم در هنگام بررسی ” اسناد” از روش قانونمند تحقیق فاصله نگیرم.طبق این روش همه اسناد – بشرط داشتن منبع مشخص- ارزش مساوی دارند. شهود هر واقعه ای د رهر موقعیت و باهر اندیشه ای، قابل مراجعه هستند و نمی توان اظهارات یا تقریرات هیچ شاهدی  رابه دلیل مواضع ،موقعیت و دیدگاه سیاسی او ردکرد یاپذیرفت. نمی توان هیچ سندی رابافزودن بار ارزشی و یا کاستن ا زآن – مخصوصا بابرچسب های امنیتی –  معتبرتر یا بی اعتبارتر از سندهای دیگر دانست و تصمیم به حذف ان گرفت.

وظیفه” بررسی” د رکنار هم قرار دادن اسناد است تا خواننده بتواند به واقعیت برسدیانزدیک شود. صدورحکم، تنها و تنها وظیفه دادگاههای صالح است.

بنابراین من  اساسا قصد ندارم وارد فضای تند هتاکانه “ادعا نامه” اقای مصداقی بشوم. از دشنام هایی مانند ” شارلاتان”، “تبهکار” و …. که ایشان بی پروا و مکرر به هوشنگ اسدی نسبت داده اند، می گذرم. به نظر من “نقد” مستدل نیاز به دشنام های مکرر در مکرر ندارد. و مهمتر از همه بررسی زندگی یک فردی یا نقد مواضع سیاسی اش اساسا به بستگان دور ونزدیک او مربوط نمی شود.

همانطور که در متن کامل توضیح داده ام، برای من از نظر سیاسی، اخلاقی و…. قابل درک نیست که کتاب، زندگی و اندیشه سیاسی آقای هوشنگ اسدی چه ربطی به پدر بزرگ، پدر، مادر ، مادر زن و همسر ایشان دارد که اقای مصداقی به آنها پرداخته اند.

مجموعه کار فشرده من  مقاله ای نسبتا طولانی است  . وقتی آن را ادیت نهائی می کردم تا تقدیم کسانی کنم که پیگیرانه این قبیل مطالب راد نبال می کنند و براستی درپی کشف حقیقت هستند؛ آقای مصداقی در مورد یکی از ” اسناد” کتاب خود، “سند” تازه ای را با توضیح زیر منتشر کردند:” از آن‌جایی که خود را در قبال هر آن‌چه که می‌نویسم و یا می‌گویم مسئول و پاسخگو می‌دانم توضیحات زیر را لازم می‌بینم برای تنویر افکار عمومی ارائه دهم. “

  این “سند خاص” مربوط می شود به وجود و یا عدم وجود شخصی بنام” محمد رضا علی حسینی” که از قضاء برای روزنامه نگارانی مانند من که در ایران بوده ایم و به تازگی ناچار به ترک کشور شده ایم، آشناست.

 وقتی یک ” سند” تاریخی مهر روز خورد و دو باره هم مورد تاکید آقای مصداقی

قرار گرفت، فکرکردم بهتر است  ابتدا” برسی مشخص” این” سند” زنده را منتشر کنم وانتشار نتیجه بقیه بررسی هایم را در باره ” ادعانامه” اقای مصداقی  اندکی به تاخیر بیاندازم.

 هم سلولی دروغین که وجودخارجی ندارد

یکی از ” اسناد” آقای ایرج مصداقی برای  اثبات “سراسر دروغ و جعل” بودن کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم ” نوشته هوشنگ اسدی عینا به شرح زیر است. من فقط حروف برخی جاها را برای توجه بیشتر برجسته کرده ام:

“اسدی در صفحه‌ی ۵۱ کتاب از جوان بلند قد هیجده‌ساله‌ای یاد می‌کند که در حال حمل یک کیسه مواد منفجره در یکی از شهرهای اطراف تهران دستگیر می‌شود. او قصد داشته مجسمه‌ی شاه در میدان اصلی شهر را منفجر کند. یادی از نام شهر نمی‌‌کند تا بررسی درستی یا نادرستی آن ناممکن شود. او در ادامه می‌‌نویسد: «وی‌ بازجویی‌هایش تمام شده بود و برای بازجویی بیشتر به تهران منتقل شده بود. او باور کرده بود که به دار آویخته خواهد شد. وقتی خامنه‌ای را شناخت به او خیلی احترام گذاشت».

در زمان شاه، متهمین سیاسی را دار نمی‌زدند که او در اثر تلقینات‌ بازجو‌ها متقاعد شود می‌خواهند دارش بزنند! از زندانیان سیاسی سابق بایستی پرسید آیا جوانی هیجده ساله به این اتهام  دستگیر شده بود یا نه؟ …

«اسم او علی حسینی بود و سال‌ها بعد در تبعید عکسی از او را با اصلاح‌طلب‌ها در جریان انتخابات پارلمانی مجلس ششم دیدم. دادگاه انقلاب اسلامی او را به خاطر مخالفت با حکومت احضار کرده بود. پسر هیجده‌ ساله‌ی بلند قدی که من در سال ۱۹۷۵ ملاقات کرده بودم در سال ۲۰۰۲ تبدیل به یک مرد طاس شده بود که دردمندانه در مورد خاطرات زندان و آزادی‌اش در جریان انقلاب صحبت می‌کرد. او بلافاصله به جنگ ایران و عراق رفت و چند سالی در زندان عراق محبوس بود. حالا او در مورد «اصلاحات» و  «انقلاب نرم» صحبت می‌کرد. اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد، اسیر جنگی عراق بوده باشد، به جای اردوگاه اسرا چند سال در زندان عراق بوده باشد، خاطراتش انتشار یافته باشد، در انتخابات مجلس ششم فعال بوده باشد، در سال ۲۰۰۲ به دادگاه انقلاب برده شده باشد و به سازماندهی «انقلاب نرم» متهم شده باشد که ترمی است جدید، ساخته‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی، قضایی و تبلیغی نظام، وجود خارجی ندارد. اسدی همه‌ی این جعلیات را در کنار هم می‌آورد تا نتیجه‌ بگیرد «اصلاحات» آن هم از نوع رژیمی آن چاره کار است. در ضمن اصلاح‌طلب‌های نظام را کسانی معرفی می‌کند که جوانی‌شان به مبارزه مسلحانه و «بنگ بنگ» گذشته، سپس در دفاع از میهن سنگ‌ تمام‌ گذاشته و زندان عراق را تجربه‌ کرده‌اند، به مبارزه پارلمانی روی آورده‌اند و حالا هم اصلاحات و انقلاب نرم را وجه همت خود قرار داده‌اند. این سابقه‌ی جعلی ‌است که اسدی برای اصلاح‌طلب‌های نظام که یک دهه‌ جنایت را سازماندهی‌ کردند، می‌تراشد. موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است. از همه مهم‌تر در این روایت، «بصیرت» خامنه‌ای است که به «نادانی» جوان «بنگ بنگ» کن بلند تر از همه می‌خندید.”

من به نتیجه گیری سیاسی آقای مصداقی کاری ندارم، چون د رحوزه بررسی سند نیست. ایشان با ” اصلاح طلبان نظام” شدیدا مخالفند. مخالفت یا موافقت با یک جریان سیاسی حق قانونی هر کسی است. اما هیچ کس حق نداردکسی دیگری  را بعنوان موافقت یامخالفت بااطلاح طلبان و یا هر عقیده سیاسی دیگر متهم کندو بباد فحش بگیرد، کاری که متاسفانه اقای مصداقی انجام می دهند. د رکشورهای صاحب قانون به این اتهامات در دادگاهها رسیدگی می شود.

آقای مصداقی نوشته اند :” علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد وجود خارجی ندارد. ”

و بعد هم نتیجه گرفته اند:” علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است.” که واقعا نمی دانم این اظهار نظر قاطع برپایه کدام” سند” بنا شده است.

آقای مصداقی یک بار دیگر هم تاکید کرده اند:” اسدی همه این ها راجعل کرده است.”

وظیفه بررسی کننده این است که ببیند آیا” علی حسینی” نامی وچود دارد یانه، جعلی است یانه واگر جعلی نیست با خامنه ای و اسدی هم سلول بوده است یانه. بهرحا ل سیدعلی خامنه ای دیکتاتور امروز ایران است و بایددیدجوانی که معتقد به مبارزه مسلحانه بوده و  سه دهه بعد ” اصلاح طلب” شده، وجودخارجی داشته یا نه و با او هم سلول بوده است یا نه.

هم سلولی واقعی که وجود دارد

ظاهرا کسان دیگری هم مانند من به این اندیشه افتاده اند. و یکی از انها نشانی سایت محمد رضاعلی حسینی را برای آقای مصداقی فرستاده است.

به تصویر صفحه اول سایت در لینک زیر نگاه کنید:

http://www.alihoseini.com/fa/index.asp

 همه چیز گواهی می دهد  آقای”محمد رضا علی حسینی” که به ادعای قاطع آقای مصداقی” وجودخارجی” نداشت ،دارد و چه جور هم وجود دارد.

صفحه اول سایت، توضیحات و طراحی و همه و همه چیز حاکی است که  صاحب سایت بهر علت آرم گروه ابوذر را که  د رجوانی عضو آن بود ه ، همراه با عکسی  از خودش در صفحه اول سایت قرار داده است.

حالا به ستون سمت چپ توجه کنید. روی عکس یا لینک ستون سمت چپ پائین بیائید.  بالای یک تصویر مربوط به شکنجه این عنوان دیده می شود:

– باهوشنگ در زندان

حالا نوشته زیررا به قلم اقای” محمد رضا علی حسینی” در باره دستگیریش در بهمن ماه 1353 بخوانید و دقت کنید  و مقایسه کنید با روایت هوشنگ اسدی در کتاب” نامه هائی به شکنجه گرم” که به نقل ازآقامصداقی در بالا  آورده شده است.

“حالا یک خورده­ای ممکنه مطالب را ناخواسته در ذهن یک شکلی پیدا کند اما من ذهنم این است که نگهبان آمد دم سلول من گفت بیا بیرون. من نمی­توانستم راه بروم روی زمین کشیده کشیده می­رفتم و قادر نبودم که سرپا بلند شوم یعنی وضعیت جسمم این بود، که آش و لاش بود بدنم، خودم، بلیز روی سرم انداختم ، باید بلیز را روی سرت می­انداختی کشان کشان من را بردند آن طرف راهرو در یک سلولی را باز کرد، من را توی آن سلول تاریک کردند. بعد چشمم عادت کرد، توی راهرو روشن بود، دیدم یک آقایی نشسته که ریش دارد آنموقع در زندان آنها بزور ریشها را می­زدند آن موقع، آنجا فردی با ریش و من تعجب کردم. گفتخوب جوان اسمت چیست؟ گفتم اسم من علی حسینی است. گفت خوب اسم من هم علی حسینی است، من تعجب کردم آن گفت اسم من هم علی حسینی است. وقتی متوجه شد تعجب کرده­ام، بعد گفت خوب اسم کوچکت چیست؟ گفتم محمدرضا گفت من سیدعلی حسینی خامنه­ای هستم و بعد من یادم آمد آره 2 ماه یا 3 ماه پیش در مسجد جاوید این برنامه بود آمده بودند جوانها بودیم قرار بود ایشان سخنرانی نماید که ساواک نگذاشت و جوانها شعار ا… اکبر دادند بعد ساواک قول داد که فردا شب ایشان را بگذارند سخنرانی نماید. در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند و اینها مهم نیست در سلول هم با سلولهای بغل اطلاعاتمان را با مورس ردوبدل می­کردیم. یعنی الفبا را 8 قسمت کرده بودیم 8 قسمت اول را هر دو ضربه یعنی یک قسمت و این یک قسمت 8 تای اول این یعنی 8 تای دوم، این یعنی 8 تای سوم این یعنی 8 تای 7 یعنی شما وقتی این را می­زدی برای هر حرف الفبا یکدانه می­زدی مثلا می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی سلول بغلی می­خواند شما می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی آن سلول بغلی می­خواند.”

خواننده محترم توجه دارد. علی حسینی که وجودخارجی نداشت و اصلا خود خامنه ای بود و حالانا گهان پیدایش شده است، روایت آقا ی هوشنگ اسدی را به زبان خودش و حتی جزئیات بیشتر می گوید و خواننده را متوجه می کندکه دو علی حسینی در سلول آقای هوشنگ اسدی بوده اند.

من قضاوت را به خواننده می سپارم. آیا آقای هوشنگ اسدی در کتاب” سراسر جعل ودروغ” خوددروغ گفته است که باعلی حسینی و علی خامنه ای هم سلول بوده است ؟

ظاهرا باید انتظار داشت که آقای مصداقی بعد از دریافت این” سند” خیلی ساده ” برای تنویرافکارعمومی” توضیح بدهند که لاقل د راین مورد اشتباه کرده اند.

اما آقای ایرج مصداقی در توضیح دوم خود ، نقل قولهای متعددی از سایت  آقای علی حسینی  را د رمورد سوابق ایشان و همراه  با عکس علی حسینی  ایشان منتشرکرده اند.

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=396

 در متن توضیحی آقای مصداقی ، عکس ،هویت و اظهارات مختلف آقای محمد رضا علی حسینی موردتائید ایشان است تا به جائی می رسند که علی حسینی به خاطرات خود در زندان شاه می رسد و من کاملش را در بالا نقل کردم.

آقای مصداقی اولا بریده بسیارکوتاهی از متن آقای محمد رضاعلی حسینی در مورد هم سلولی هایشان را نقل می کنند ؛ وپیش از آوردن همین بریده هم  آن را زیر علامت

سئوا ل می برند.

 آقای مصداقی  ابتدا می نویسند:” در ضمن محمدرضا علی حسینی مسئله دیگری را نیز مطرح می‌کند که چنانچه درست باشد مدت کوتاه هم‌سلولی بودن اسدی با خامنه‌ای را که در کتاب به ان اشاره‌ کرده‌ام  هرچه کوتاه تر می‌کند. چرا که علی‌حسینی روز ۲۶ بهمن ۵۳ دستگیر می‌شود. وی می‌نویسد:‌

“در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند.”

احتمالا خوانندگان مانند من ا زخود خواهند پرسید چه دلیلی دارد که سایت ، عکس  وشرح سوابق زندگی آقای  محمد رضاعلی حسینی و عکسش درست باشد، ایشان د رمورد همه چیز راست بگوید وتنها وقتی نوبت به هوشنگ اسدی می رسد، موردشک قرار بگیرد.

متاسفانه د ر توضیح دوم ، موضع آقای مصداقی مشخص نیست . آیاایشان پذیرفته اند که علی حسینی وجودخارجی دارد است یانه؟ آیااین علی حسینی که ایشان به سایتشان لینک داده اند ، همان علی حسینی  است که آقای هوشنگ اسدی در باره اش نوشته اند یا کس دیگری است؟ واگر خودش است چرا در باره سوابقش راست گفته  طوری که آقای مصداقی به آن استناد بی چون و چرا  کرده است ؛ و تنها مطلبی که حداقل زمان انتشارش به قبل از انتشار کتاب ” نامه هائی….” می رسد، و به آقای هوشنگ اسدی بر می گردد، باعبارت “چنانچه درست باشد” مورد شک قرار  گرفته است؟

صاحب این عکس کیست؟

من، از ادامه مطلب د رتوضیح دوم آقای مصداقی ، این برداشت را کردم که این علی حسینی آن علی حسینی نیست که خواننده ای وجود او را به اقای مصداقی اطلاع داده است.

آقای ایرج مصداقی می نویسند:” از طریق یکی از خوانندگان مطلع شدم که فردی به نام محمدرضا علی حسینی عباسی با هوشنگ اسدی و خامنه‌‌ای هم سلول بوده است. “

من در هیچ یک ازمنابع ” عباسی” رابدنبال نام و فامیل آقای محمد رضا علی حسینی ندیدم.

 آقای مصداقی، در ادامه نوشته بالا، عکس زیر را که از همان سایت آقای محمد رضاعلی حسینی گرفته شده ، منتشر کرده اند:

و بااین توضیح:”اسدی مدعی است عکس او را در سال ۲۰۰۲ که لابد وی جوان‌تر بوده دیده. حتماً در این مدت وی مو در آورده است. “

سیاق نوشته آقای مصداقی چنان است که خواننده فکر کند آقای هوشنگ اسدی د رکتابش ازهمین عکس با لا حرف زده است و مو داشتن صاحب عکس نشان دهنده ” دروغگوئی ” بیشتر او است.

آیااسناد موجود این ادعای آقای مصداقی را تائید می کنند؟ آیا مشخصات آقای محمد رضاعلی حسینی با انچه در کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم” آمده است مطابقت دارد یا نه؟

 اولین سند متن کتاب است.

اگر به متن کتاب ( دوسطر اول صفحه 52) مرا جعه کنید ، این جملات را می خوانید:

The tall eighteen-year- old that I had met in 1975 had, turnrd inti a blad man, who spoke with sorrow……”

زمان بندی جمله بروشنی توضیح  که نویسنده باره علی حسینی حرف می زند که در حال سخنرانی یا سخن گفتن است، بنابراین از هرعکسی حرف می زند عکسی نیست که در سایت علی حسینی دیده می شود و آقای مصداقی به آن استناد کرده اند.

امااین پرسش باقی می ماند که بالاخره این هم سلولی خامنه ای که آقای هوشنگ اسدی او را “جعل” کرده، آقای مصداقی این ” جعل” ر ا کشف و بدون بر وبرگردد اعلام کرده” وجودخارجی ندارد” ، آیا وجود خارجی دارد  واگر وجود دارد، چه شکل و شمایلی دارد؟

من، معتقدم آقای محمد رضا علی حسینی وجود دارد. این هم اسنادم:

آقای علی اکبر موسوی (خوئینی) ، نماینده مجلس ششم که اکنون در آمریکا بسر می برد ، تلفنی باین پرسش جواب داده اند :” در مجلس ششم از آقای محمدرضا علی حسینی به عنوان نماینده محترم مردم نهاوند در مجلس همکار ما واتفاقا همراه هم عضو کمیسیون صنایع و رئیس کمیته مخابرات شناخت دارم  والبته با همین مشخصات فیزیکی یعنی قدبلند و موی کم وبیش ریخته . شخصا او را بیاد دارم و می دانم که عضو تشکلی در رابطه با زندانیان سیاسی زمان قبل از انقلاب نیز بوده وفعالیت دارند .”

سنددیگری هست که سخنان آقای علی اکبر موسوی خوئینی را تائید می کند. لطفا لینک زیر را ببینید .

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/02/040201_a_mps_resignation.shtml

کنار شماره 107 نام آقای محمد رضاعلی حسینی جزو نمایندگان مستعفی مجلس ششم قابل ملاحظه است.

و سرانجام می رسیم به تصویرآقای محمد رضا علی حسینی  در سال 2002 و در جریان تحصن نمایندگان  مجلس ششم.

برمن روشن نیست که عکس روی سایت آقای محمد رضا علی حسینی در چه تاریخی گرفته شده است، اما تاریخ عکسی که در جریان  تحصن نمایندگان مجلس ششم گرفته شده است ،کامل مشخص است : سال 2002یعنی همان تاریخی که اقای هوشنگ اسدی ذکر کرده اند. خوانندگان می توانند مشخصات ظاهری علی حسینی را با نوشته آقای هوشنگ اسدی تطبیق بدهند.

واگر همه اینها  اسناد برای آقای ایرج مصداقی کافی نیست، می توان د رحضور یک جمع منتخب آقای موبایل آقای محمد رضاعلی حسینی که دوستان روزنامه نگارم از تهران فرستاده اند، باایشان تماس گرفت و صحت و سقم همه چیز را جویا شد.

آقای مصداقی در مورد آقای علی رضا محمد حسینی ، مطلب دیگری را هم به آقای هوشنگ اسدی نسبت داده اند که ذکرش بعنوان  حسن ختام خالی از لطف نیست.

ایشان از کتاب آقای هوشنگ اسدی نقل می کنند:” اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

و سپس توضیح می د هند:” موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. “

ورود تفاسیر خارج از متن و مخصوصا اگر بدون توجه به ویژگی متن باشد، معمولا سبب گمراهی می شودو  محمد رضاعلی حسینی را به گوگوش پیوند می زند.

متاسفانه آقای مصداقی توجه نکرده اند که در حال خواندن یک متن انگلیسی ترجمه شده از فارسی هستد نه اصل متن  فارسی و طبیعتا در ترجمه ، لغت فارسی که می توان حدس زد” تق، تق” بوده  د رهنگام  برگردان بانگلیسی ” بنگ ، بنگ”  شده است.

البته برای من این عدم توجه آقای مصداقی  و استفاده از متن ترجمه انگار که دارند متن فارسی را می خوانند، این فایده را داشت که متوجه شدم ایشان درگوگوش شناسی هم فوق تخصص  دارند.

فکر می کنم “رهبر معظم انقلاب” هم بسیار شادمان شده اند که ایشان سرگرم کشتار و غارتند و ما در پی کشف یک هم سلولی ایشان که خوشبختانه از عدم به وجودبرگشتند.

قضاوت را به خوانندگان می گذارم و آنها را به خواندن قسمت های بعدی” کنکاشی در ادعای نامه ایرج مصداقی علیه کتاب برنده جایزه جهانی” دعوت می کنم .

جمعه 6 اردیبهشت اردیبشهت 1390

بخاطر » نامه هائی به شکنجه گرم»: جایزه بین المللی کتاب حقوق بشر 2011 برای هوشنگ اسدی


جایزه بین المللی کتاب حقوق بشر سال 2011 به  نویسنده ایرانی هوشنگ اسدی برای کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» تعلق گرفت.

برنده اولین دور این بخش که توسط صاحبان صنعت نشر و رسانه اطریش از  سال گذشته  به مراسم «جشن کتاب» اتریش افزوده شده،خانم چانگ جانگ، نویسنده کتاب «قوهای وحشی[سه نسل از زنان چینی]» بود .امسال ،بر اساس اعلام سایت رسمی » جشن کتاب»

از میان 20 کتابی که برای دریافت جایزه» کتاب حقوق بشر سال» 2011 نامزده شده و یکی ازانها ماریا وارگاس یوسا ـ  برنده نوبل ادبیات ـ بود،هیات داوران یک نویسنده ایرانی را برگزید.
» جشن کتاب»  اطریش از سال 2006  به معرفی و تجلیل  از بهترین و پرخواننده ترین کتاب های سال اختصاص دارد. » شب کتاب » از سال گذشته، با همکاری صاحبان «صنعت نشر کتاب و رسانه» و وزارت آموزش، فرهنگ و هنراین کشور » جایزه جهانی بهترین کتاب حقوق بشر» رانیز اهدا می کند. هدف از ارائه این جایزه تاکید براهمیت حقوق بشر بعنوان مقوله ایست که مطابق منشور سازمان ملل، بنیان » آزادی، عدالت و صلح «در جهان است.

منتخبین این جشنواره،نویسندگان وروزنامه نگارانی هستند که خشونت و پایمالی حقوق بشر را بصورت خبر، گزارش و کتاب عرضه وجهانیان را از نادیده انگاشتن قوانین بین المللی مطلع کنند. برخی ازاین نویسندگان و روزنامه نگاران خود در معرض خشونت  می گیرند و گاه جانشان هم بخطر می افتد.

جایزه بین المللی» کتاب حقوق بشر سال» برای قدردانی و بزرگداشت ارزنده ترین این فعالیت ها که در قالب کتاب (چه مستند و چه داستانی) ارائه شده اند، اختصاص یافته است.

هرسال هیاتی بین المللی شامل 19 نفر از شاخص ترین روزنامه نگاران و معتبرترین اهالی رسانه تحت مدیریت وزیر فرهنگ اتریش کتاب هائی را که از سال 2005 به بعد به زبان های انگلیسی یا آلمانی منتشر شده اند، بعنوان نامزد دریافت جایزه به هیات داوران معرفی می کنند.هیات داوران هم که شامل شش روزنامه نگار برجسته اطریشی است کتاب برنده را بر می گزیند.

برای انتخاب کتاب برگزیده حقوق بشر امسال 20 کتاب که نویسنده یکی از آنها ماریاوارگاس یوسا برنده نوبل ادبیات است، در اختیار هیات داوران قرار گرفت:

ایشمئیل بیه: «راهی دراز پیموده، خاطرات پسرک سرباز» -رومئو دالایر: «سربازوار می جنگند، کودک وار می میرند» -باربارا دمیک: «هیچ برای غبطه، زندگی های پیش پا افتاده در کره شمالی» – ایوگن فریوند: « کانون های سیاست جهانی- چگونه همه چیز به هم مربوط است»- پیتر گادوین: «روزی که یک کروکودیل خورشید را بلعید- مجموعه خاطرات»پریسیلا ب. هاینر: «حقایق غیرقابل بیان- عدالت انتقالی و چالش های مربوط به کمیسیون های حقیقت» – هوشنگ اسدی: «نامه هایی به شکنجه گرم- عشق، انقلاب و زندان در ایران» -آتنا جفری: «در تعقیب رنگین کمان- دوران انتقال افریقای جنوبی از ماندلا به زوما» –  جیکوب کلنبرگر: « قوانین بین المللی بشردوستانه» – ساری ماکدیسی: «فلسطین از تمام زوایا- اشغال همیشگی» – ساموئل موین: «آخرین سرزمین آرمانی- تاریخچه ی حقوق بشر» -کوتا نیلیما: «مرگ یک رباخوار» -سامانتا پاور: «در تعقیب شعله ی آتش: سرجیو دی ملو ​​و مبارزه برای نجات جهان» -رناتا سرلیت: «فرزندان هیولای ریش آبی» (عنوان ترجمه از لیتوانیایی به آلمانی: « جهنم کورنلیوس»- راجا شیهاده: «گام های فلسطینی- یادداشتی بر یک چشم انداز گمشده» – بن شفارد: «راه درازی تا خانه: عواقب دومین جنگ جهانی» – ماریو وارگاس لوسا: «ضیافت بزغاله»- گونتر والراف: «از دنیای دلیر نوین- سفری به درون» -راب وودوارد: «نبردهای اوباما»

هیات داوران از میان کتابهای فوق، کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته هوشنگ اسدی را برگزید.مراسم اهدای جایزه روزاول ژوئن ( 11خرداد )در وین، پایتخت اتریش برگزار می شود. جایزه در سالن شهر وین توسط شهردار این شهر به نویسنده ایرانی اهداء خواهد شد.

Los Angeles, California

 

Sunday, October 17th, 5pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (Farsi)

Monday, October 18th, 2pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (English)

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 MARYAM REZAII

310.926.5736

Berkeley, California

 

Thursday, October 21st, 7.30pm

 

Hillside Club: http://www.hillsideclub.org/

2286 Cedar St, Berkeley, CA

Hosted by Berkeley Arts and Letters: http://berkeleyarts.org/

In discussion with Jonathan Curiel: http://www.jonathancuriel.com/

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 Faramarze khodayari

510.366.5605

Washington DC

 

Tuesday, October 26th, 12.30-2pm

Washington DC

Georgetown University Event

Georgetown will cover hotel

Tuesday, October 26th, 630pm-8pm

Washington DC

Busboys and Poets Bookstore: http://www.busboysandpoets.com/

2021 14th St. NW, Washington DC 20009 (in the Langston Room)

Co-sponsored by Amnesty International and National American Iranian Council

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

New York City

 

Wednesday, October 27th, 7pm

New York City

Barnes and Noble Bookstore Tribeca: http://store-locator.barnesandnoble.com/store/2255

97 Warren Street, New York, NY

Co-sponsored by Amnesty International

Thursday, October 28th, 1230-2pm

New York City

Columbia University Event

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

Chicago

 

Friday, October 29th (time yet to be confirmed)

Chicago

Possible University of Chicago Persian Circle Event

Co-sponsored by Amnesty International,

Monday, November 1st, 2pm

Chicago

Chicago Public Radio «Worldview» Interview

Monday, November 1st, 630pm

Chicago

Borders at Clark and Diversey

2817 N Clark St (between Broadway St & Diversey Pky) Chicago, IL 60657

Co-sponsored by Amnesty International,

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

لبه پرتگاه

یکی از اقدامات رهبری و تیم حاکم بر ایران، رساندن کشور به لبه پرتگاهی است که اگر خدای رحمان به ملت ایران تفضل نکند، تمامی هستی این ملت رنجدیده در فاصله زمانی کوتاهی خواهد سوخت.»

«وصیت نامه» احمد قابل با این جمله پایان می گیرد؛ وقتی پائیز رسیده است و برگهای پائیزی به یاد می آورند»حسین منزوی» شاعر را که آنها رازیر پای عاشقان شعرمی دید.

احمد قابل، از شاگردان برجسته آیت الله منتظری که بین زندان اوین و وکیل آباد مشهد پاس داده می شود، سخن ابوالقاسم خزعلی  را به یاد می آورد که در ماه های اولیه ی رهبری آقای خامنه ای اقرار کرده بود: «حالا دیگر رهبری کشور هم از ماست». و به امروز می رسد: «آقای خامنه ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده اند.»

نام های خزعلی و خامنه ای اذهان را متوجه «57 سال فعالیت در سایه انجمن حجتیه» می کند و بحث شکل گیری «نئوحجتیه»  به شکل دولت کودتایی احمدی نژاد به میان می آید. 

 

رئیس دولت کودتا «امن ترین کشور دنیا را» ـ به قول وزیردفاعش- که ایران باشد، گذاشته و برای بار چندم دوان دوان به نیویورک رفته تا مشکل فقرا وکارتون خوب های آمریکا را حل کند.

در تهران، خانواده‌های محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر که در بازداشتگاه کهریزک زیر شکنجه به قتل رسیده اند، دو افسر نگهبان نیروی انتظامی راکه «عامل» شناخته شده و به قصاص نفس محکوم شده‌اند، مورد بخشش قرار می دهند. این خانواده‌ها خواستار پیگرد و مجازات آمران این جنایات هستند. سرنخ به قاضی سعید مرتضوی می رسدواز طریق او لابد به «ستاد کودتا». آیا قاضی مرتضوی هم مانند دو پزشک شاهد جنایات کهریزک به طور مرموزی ترور می شود؟ آیا این پرسش ارژنگ بامشاد بسیار هوشیارانه و بموقع نیست: «قتل های زنجیره ای دیگری در راه است؟»

 آخر در روزهائی هستیم که برادر بازجو حسین شریعتمداری فرمان شلیک «ستاد کودتا» را صادرکرده است. این بار «اسلحه بر پیشانی همسر فرمانده جنگ» است. همسرسردار باکری و سردار همت به «خون فروشی» متهم شده اند و برایشان عاقبتی مانند زنان «نوح و لوط» پیش بینی شده است. بیهوده نیست که نیروهای امنیتی به منزل خانواده باکری هجوم می برند.

کسی هم به پرسش محمدخاتمی جواب نمی دهد: «تعجب می‌کنم چرا وقتی خانواده‌های دو شهید بزرگوار همت و باکری و فرزندان ایشان مورد تعرض قرار می‌گیرند، سرداران و رزمندگان بزرگی که همکار و همراه این دو شهید بوده‌اند، فریاد نمی زنند؟»

شاید همه منتظر اند تا اعلام شود مهاجمین به خانه سرداران جنگ مانند حمله کنندگان به خانه کروبی به دستورفرماندار و استاندار «خود سرانه» دست به چنین عملیاتی زده اند؛ آنهم درکشوری که اصغر فرهادی کارگردان سینما «حرف ناجور» از دهانش در نیامده، پروانه فیلمش لغو می شود. و همان روز محمدحسین صفار هرندی سر دبیر سابق کیهان، که به وزارت ارشاد رسید و همه مسائل فرهنگی را حل و فصل کرد،  بر صندلی معاون فرهنگی، اجتماعی و راهبردی سپاه می نشیند.

و این البته کاملا تصادفی است که همزمان سپاه بعد از «فیلترالبرز» کارخانه «آریان فولاد» را هم مصادره می کند.

 

به راستی که کشور امن و امان است. تنها چیزی که فصای امن ترین کشور دنیا رابهم می زند، دوسه تا مساله کوچک اقتصادی است. نساجی‌های ایران اعلام می کنند: «تولیدمان تا 10 روز دیگر متوقف می‌شود.»علت هم ممنوعیت واردات پنبه است.

 

طلافروشان تهران در مخالفت با قانون مالیات دوباره اعتصاب می کنند. بازار آهن تهران هم به آنها می پیوندد.این مال اول هفته است. آخرهفته «بازار ارز سرفه می‌کند»، «دلار در بازار ايران ديوانه» می شود و افزايش بهای ارزهای موجود در بازاربه  30 درصد می رسد.

شک نباید کرد که کار، کار دشمن است. در هفته ای که حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات خبر می دهد: «روحانیان برجستۀ حوزه علمیه قم در دام سرویس های اطلاعاتی آمریکا افتاده اند» و «یک صهیونیسم شیعی» توسط سیا درحال شکل گیری است، چگونه ممکن است تحولات اقتصادی روی هوا اتفاق بیفتد؟

روزنامه «جهان صنعت» در این باره «رمز گشایی» می کند: «از چند روز پیش از تبادل طلا به ریال توسط تاجران ایرانی در امارات ممانعت به عمل آمده است. به این دلیل تقاضا برای دلار و درهم امارات افزایش محسوسی یافته و قیمت درهم به رکورد بی‌سابقه 300 تومان رسیده است.»
بله. همه چیز به تحریم و مرکز اعمالش، آمریکا بر می گردد. جائی که رئیس دولت کودتا درجلوی صحنه، جنجال بزرگ دیگری به بهانه «11سپتامبر» بر پا کرده، تاپشت پرده مذکرات لازم انجام شود.
سخنان ماجراجویانه محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل درباره نقش دولت آمریکا در حوادث یازدهم سپتامبر باعکس العمل شدید روبرو می شود. بسیاری از هیات‌های نمایندگی، از جمله آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، دانمارک و مجارستان، در حین سخنرانی احمدی‌نژاد، به حالت اعتراض اجلاس سازمان ملل را ترک می کنند. کشورهای نظیر آرژانتین، کوستاریکا، استرالیا و زلاند نو نیز به جمع معترضان می پیوندند.

«نفرت انگیز» و «توهین آمیز» پاسخ رسمی آمریکاست. «گستاخانه وغیرقابل قبول» جواب اتحادیه اروپا.دبیر کل سازمان ملل این حرفها را «نفاق و تفرقه» نام می دهد و کار بجائی می رسد که خوزه راموس هورتا، رئیس‌جمهور تیمور شرقی از واژه «وقیحانه» استفاده می کند.

هرمیداس باوند، حرفهای احمدی نژاد را مخالف منافع ملی ایران می داند. صادق زیبا کلام می گوید: «اگر ملاک ما منافع ملی کشورمان باشد، تردیدهای جدی دارم که این چند سفر به سود و نفع منافع ملی جمهوری اسلامی ایران باشد. بالعکس معتقدم که اتفاقا سفرهای ایشان و مطالبی که در صحن علنی سازمان ملل مطرح کردند به هیچ وجه به خیر و صلاح و نفع کشور مان نبود.»

و هنوز رئیس دولت کودتا از نیویورک برنگشته که «سخنان پر مغز» او ـ به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی ـ ثمر می دهد: تهدید نظامی ایران از سر گرفته می شود. بیش از 50 تن از نمایندگان کنگره آمریکا در نامه ای به باراک اوباما از احتمال دستیابی ایران به بمب اتم در هفته ها یا ماه های آینده سخن می گویند. نمایندگان می خواهند تا «هر چه آنچه در توان دارد برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی هسته ای» بکار گیرد، «همه گزینه ها» را برای توقف برنامه اتمی ایران در نظر داشته باشد و همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد را تشویق به اعمال تحریم های شدید علیه ایران کند.

یکی ازاین کشورها روسیه است. آخرین خبرها حکایت از این دارد: «مناسبات مسکو و تهران روز به روز سردتر می‌شود.»

رئیس جمهور روسیه این هفته دستور می دهد تحریم های متنوعی علیه تهران از جمله منع انتقال سامانه های دفاع موشکی اس -300 به ایران اجرایی شود. مطابق دستور مدودف، صادرات «تانک، زره پوش رزمی، ضد هوایی از نوع سنگین، بالگردهای رزمی و ناوهای جنگی» روسیه به ایران ممنوع وورود اتباع ایرانی مرتبط با فعالیت‌های هسته ای یا موشکی تهران به روسیه منع می‌شود.

قاعدتا بعد از پیوستن کامل روسیه به آمریکا، نوبت بازی بامهره چین رسیده است. دو سناتور آمريکايی خواستار تحريم شرکت چينی به دليل سرمايه گذاری درايران می شوند.

تا رئیس دولت کودتا به ایران برسد، ناظران سیاسی سیمای واحدی از او ترسیم کرده اند: «ورود با اتکاء  به نفس به آمریکا، خروج عصبی و آشفته.»

علت هم روشن می شود. احمدی نژاد در آمریکا رسما اعلام کرده بود: «ما احتمالاً در اکتبر آماده گفت وگو خواهيم بود. درها برای گفت وگو و مذاکرات در چهارچوب عدالت و احترام باز است.»

اما هدف اصلی را منوچهر متکی برملا می کند: «تهران به پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان پیشنهاد داده بود که در نیویورک و در سطح وزیران خارجه در زمینه مسائل هسته‌ای گفت‌وگو کند، اما این درخواست «به رغم همه شعارها» نادیده گرفته شد و «آنان این فرصت طلایی» را هم از دست دادند.»
مذاکرات پنهانی تر هم ظاهرا نباید به نتیجه رسیده باشد. حاصل بندبازی رمزی کلارک با احمدی نژاد و رحیم مشائی در در هتل «باربیچ» نیویورک را، اول ازهمه اسرائیلی ها رصد و رو می کنند.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص می نویسدکه مقام های ایرانی و آمریکایی در نیویورک درباره طرح ایالات متحده برای برقراری «روابط دیپلماتیک غیررسمی» گفت وگوهایی داشته اند.

خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، بر خبر مهر تائیدجهانی می زند: «رسانه های گروهی جهان در روز های اخیر احتمال برگزاری مذاکرات محرمانه آمریکا و ایران را بطور گسترده مورد بحث قرار داده اند.  طبق آخرین گزارش خبرنگاران، مقامات عالی رتبه آمریکا و ایران در چهارچوب اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بطور مخفیانه در مقر این سازمان با یکدیگر ملاقات کرده اند.»

آیا عصبانیت احمدی نژاد ازاین است که باردیگر دست خالی برگشته و سیاست دشنام درجمع، سازش در خلوت، شکست خورده است؟

جواب هر چه باشد، تا  رئیس دولت کودتائی به تهران می رسد، تذکر کتبی 170 نماینده مجلس انتظارش را می کشد. علی لاریجانی در غیاب رئیس دولت کودتاگفته است: «مجلس در جايگاه خود ترديدی ندارد که لازم باشد خود را اثبات کند، » و حالا تذکر کتبی رو شده است.

در این تذکر کتبی، اظهارات محمود احمدی نژاد درباره جایگاه مجلس بر خلاف سخنان آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای و قانون اساسی و باعث خدشه دار کردن جایگاه مجلس دانسته شده است.

خبرهای دیگر حکایت از برکناری محمد علی رامین، چهره افراطی بسیارنزدیک به احمدی نژاد دارد. طراح نفی  هولوکاست  وعامل اصلی سرکوب مطبوعات و روزنامه نگاران در یک سال گذشته به گزارش سایت نمایندگان فراکسیون اقلیت، قطعا از سمت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد برکنار خواهد شد.

پیش ازاو هم محمد خوش چهره، از چهره های شاخص اصولگرا با حکم «بازنشستگی» از این دانشگاه اخراج شده است.خوش چهره از حامیان اصلی محمود احمدی نژاد در جریان مبارزات تبلیغاتی انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در سال 1384 بود. او به واسطه حمایت های قاطعانه اش از شهردار وقت تهران و بخصوص مناظره تلویزیونی مشهورش با حسین مرعشی، نماینده ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی در آن انتخابات، از سوی حامیان احمدی نژاد به «زبان ناطق» احمدی نژاد، معروف شده بود.

آیا این «اخراج ها»، حاصل توصیه ـ تهدید هفته گذشته کیهان برای کنار گذاشتن «افراسیاب»ها از سیستم دولتی  است و یا شکاف تازه ای در میان گروه بندی امنیتی ـ نظامی باز شده است؟

 

خانم ها!آقایان!

اخبار بسیارمهم نیمه شب چهار شنبه می رسد. آیت اله علی محمد دستغیب به عنوان مرجع تقلید، فتوائی تاریخی می دهد: «ولایت مطلقه فقیه و ولی فقیه معین شده از طرف خبرگان دو مقوله جداگانه است که گاهی هم اتفاق می افتد در یک نفر تجلی می کند، همانند امام امت. شخصی که مطابق قانون اساسی توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب می شود، تنها وظیفه تنظیم روابط میان قوای سه گانه حکومتی و ممانعت از تضییع حق شهروندان توسط این قوا را دارد.این شخص می شود ولی فقیه جهت اداره مملکت و هیچ حق دخالت در امور مردم، چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه علمی و فرهنگی مردم را ندارد».

آمریکا برای نخستین بار8 تن از مقامات جمهوری  اسلامی را به دلیل سرکوب اعتراضات تحریم می کند.این هشت نفر که به دست داشتن در «نقض جدی حقوق بشر و آزار مردم ایران» در جریان حوادث پس از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری متهم شده اند، عبارتند از: محمدعلی جعفری (فرمانده کل سپاه پاسداران)، صادق محصولی (وزیر دفاع فعلی و وزیر سابق کشور)، غلامحسین محسنی اژه ای (دادستان کل کشور و وزیر سابق اطلاعات)، سعید مرتضوی (دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران)، حیدر مصلحی (وزیر اطلاعات)، مصطفی محمد نجار (وزیر کشور و جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح در نیروی انتظامی)، احمدرضا رادان (جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی) و حسین طائب (معاون اطلاعات سپاه پاسداران و فرمانده سابق نیروی بسیج).

خانم هیلاری کلینتون می گوید: «شهروندان ایرانی تحت نظارت یا فرماندهی این افراد بی جهت بازداشت شدند، کتک خوردند، مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتند، تهدید و حتی کشته شدند. این اعمال با ادعاهایی که اخیرا در سازمان ملل مطرح شده مبنی بر اینکه «ایرانی ها از آزادی بیان برخوردارند و هیچ کس در ایران به دلایل سیاسی در زندان نیست» تناقض دارد.»

پائیز دیگری است. مرزها روشنتر می شود. عاشقان و دشمنان ایران، در دوسو صف کشیده اند. احمد باقی به گوش تاریخ می گوید: «جنگ افروزان خارجی با کمک جنگ طلبان داخلی، هرروز که می گذرد، کشور و ملت را یک قدم به جنگی نا برابر و خانمانسوز نزدیک می کنند. جنگی که در یک سوی آن قدرت نظامی غرب قرار می گیرد و در طرف مقابل توان نظامی سپاه و ارتش ایران، و بعید می دانم هیچ صاحبنظری در مصاف این دو نیرو، امکان پیروزی نظامی ایران را پیش بینی کند.حتی تحلیل گران سپاه پاسداران نیز حد اکثر سخن از تنبیه امریکا و زدن ضربه های سختی به امریکا و غرب به میان می آورند و در برابر، به ملت نمی گویند که فقط نتیجه ی یک ماه موشک باران و بمباران های گسترده –  از آن نوع که در افغانستان و عراق و صربستان انجام دادند- به معنی انهدام تمامی سرمایه های اقتصادی، ارتباطی و نظامی ملت ایران خواهد بود -که در طول دهها سال، اندک اندک روی هم انباشته شده- و خسارتی در حد چند هزار میلیارد دلار را بر ملت رنجدیده ی ایران تحمیل خواهد کرد و دهها سال او را در فقر و فلاکت و فحشاء فرو خواهد برد و نسل فعلی و نسل های بعدی را محتاج کمک های سازمان ملل و در معرض وابستگی به کشورهای بیگانه قرار خواهد داد. جناب آقای خامنه ای نه شرعا و نه عقلا، حق به مسلخ بردن یک ملت هفتاد میلیونی و سوزاندن منافع او را ندارد.»

مصطفی تاجزاده فریاد دیگری می زند: «بگیر و ببند و سرکوب و انسداد در زمان محمدرضا شاه جواب نداد و به طریق اولی در دنیای به هم‌پیوسته کنونی روش‌های استبدادی نمی‌تواند پاسخگوی اداره کشور باشد.»

گوش شنوائی خواهد بود؟

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن