خجالت! خجالت!

 می شورد. می شورد.

– گم شو بشار

– ما آزادی می خواهیم

– آزادی

– آزادی

مردم در خیابانند. کشته می شوند وباز هم  می آیند. بوی خاک از شهری در سوریه می زند: «حما غرق شده در پیکرهای تکه پاره مردمش و در زیر سایه چندش آور سکوت جهان آزاد، ماه هاست که ایستاده است؛ سال هاست که ایستاده است؛ ایستاده است …»

مردم چنان صدای «ابراهیم» را تکرار می کنند که زمان پاره پاره می شود. صدای او در تاب نیل به ام کلثوم می رسد و تا کنسرت های میهنی عارف قزوینی می آید.  صفحه های سی و سه دور به زحمت می چرخیدند هنوز و کجا  تا  رادیو وتلویزیون و ماهواره و اینترنت که تو درتهران بخوانی و من در پاریس گریه کنم. حما درجهان سر ریز می کند و به تابستان سبز می رسد.

پاریس بود و خون ندا تازه بود. ایران تکه تکه شده یکی می شد. دختران و پسران با دستبندهای سبز می آمدند و می پرسیدند:

– چکار باید بکنیم؟

 محسن مخملباف پر شور و پر خروش پشت میزی سرگرم مذاکره با خواننده نامدار بود که گویا همه هستی به او وامدار بود. شاهد بودم تا  گفت وگوی طولانی به پایان رسید. ساعات طولانی نشسته و شعری را با هم نوشته بودند. قرار بود، شعر در صدای خواننده نامدار درخیابان ها سرود نبرد شود. گفتی به سنت عارف بر می گشتیم. محسن آه بلندی کشید و خسته برخاست. باید جوانی را می دید که از لندن آمده بود و طرح سازمان جوانان را داشت و خودش از حالا وزارت جوانان را طلب می کرد. محسن پوزخندی زد وگفت:

– دیوانه است…

خواننده درمحاصره خیل عاشقان رفت و گفت و صد بار گفت و قول داد که تا پس فردا دست بالا- شعر رابه سرود تبدیل کند و بفرستد. ده روز بعد صدا رسید. همه با اشتیاق جمع شدیم. صدای سوزناکی ترانه ای دلگیر را می خواند. کسی پرسید:

– چه شد آن شعر؟

جواب این بود:

– خواننده نامدار پیغام داده است: من این را می پسندم و صلاح می دانم.

جوانان هنوز بودند و بسیار بودند، اما کسی این راز را ندانست و ما پیرانه سر خجالت کشیدیم و هر کدام به سوئی رفتیم.

پیکر ابراهیم قاشوش راپاره پاره یافتند. «بلبل انقلاب سوریه» که در» جمعه رفتن» صدها هزار نفر را به خیابان آورده بود، در بستر خشک رودخانه العاصی غرق بخون افتاده بود. گلوئی را که فریاد آزادی می کشید سراسر دریده بودند. ماموران امنیتی تهران – دمشق پیکر خواننده آزادی را چندان دریده بودند که تلویزیون العربیه نمی توانست  فیلم وعکسش را نشان بدهد.

پیکر بی جان رزا لوکزامبورگ را هم در رودخانه یافته بودند ومهر خونین سربازان هیتلر رابر سراسر بدنش دیده بودند. دستهای بی جان زن انقلابی هنوز به دسته چمدان کهنه پر ازاعلامیه ای، حلقه بود.

» جمعه رفتن» راهم فرهاد خوانده بود و رفته بود و حالا در گور دوردستش در حاشیه پاریس با مردگان از آرزوی بازگشت می گفت.

ما، من شدیم. جمع پریشان حافظ  از قلب تاریخ برگشت. آنکه صدایش اسطوره بود آنقدر با لباس نظامی بر بالای تانک های صدامی ایستاد  تا مرگ صدایش زد. دیگری که  آوازش پدیده است  و هنوز می تواند چند هزار ایرانی را گرد بیاورد، دارد در گرانترین شهر دنیا به صحنه می رود. و ما، ما که برای خرید یک کتاب  دیناری نمی دهیم، و ما، ما ایرانیان عزیز که اگر هرکدام ماهی فقط یک یورو بدهیم صاحب رسانه ملی می شویم، از چهار سوی اروپا روانه ایم. نفری چندصد یورو خرج  می کنیم. می رقصیم. می نوشیم. شاید هم آخر سر جام های خودرا برای پرچم ایران بالا ببریم.

مبارک است عزیزان. حالش را ببریم. گور پدر وطن.

خاک بوی خون گرفت: «نتیجه اعتراضات سوریه هر چه باشد، حما به تاریخ پیوسته است. حافظ اسد یک بار در سال 1982 حما را به خاک و خون کشید. تعداد کشته های شهر در آن سال آنقدر زیاد بود که جزو آمار محسوب نمی شود. حداقل و در خوشبینانه ترین گزارش ها 10 هزار نفر. بشار اسد فرزند خلف دیکتاتور، 30 سال پس از پدر، خاطره تاریخ را در حما بار دیگر به خون مزین کرد. این شهر آنقدر در خون زنان و مردان خود آب تنی خواهد کرد تا عاقبت آزادی را برای سوریه به ارمغان بیاورد. شاید امروز، شاید فردا»

در تهران و شهرهای دیگر آدمکشان نایب امام زمان شمشیرها را از رو بستند. گرفتند وبردند وکشتند. رقم جانباختگان ما به دویست نفر نرسید. در کمیت ما کجا و سوریه کجا؟ کشته شدن هنر نیست. جان دادن در راه آزادی کمیت نیست، کیفیت است. تونس با خودسوزی یک نفرشعله ور شد. مهم این است که زندگان نبردافزار جانباختگان را زمین نگذارند. ما چنین کردیم. خون جان باختگان را بهانه تازه کردن دعواهای کهنه کردیم. باچوپ پرچمها که همه سه رنگ ایران را داشت، اما نشانه هایش فرق می کرد به جان هم افتادیم.

درتهران پیکر جنبش آزادی را کشتند و ما در سراسر جهان روحش را پاره پاره کردیم. جلاد را واگذاشتیم و به جان هم افتادیم. دست به دست هم دادیم و موسوی و کروبی را به حبس خانگی انداختیم. حالا گریبان خاتمی را گرفته ایم. از مسعود بهنود هم نمی گذریم. دنبال شکار می گردیم. رد خون تازه را می جوئیم.

و بامزه است واقعا. بعد افسرده می شویم. بقول صادق هدایت» چس ناله» می کنیم. یکیمان هوس دمپختک مامانش را می کند. دیگری در اندوه جاده هراز آه می کشد. وشاید از شدت افسردگی است که بجان هم می افتیم و

….. و سکوت بهتر. کیهان به اندازه کافی خوراک دارد. شاید در این سکوت به خود بیائیم. به خود برگردیم.

خانم ها! آقایان !

من به خودم می گویم:

خجالت، خجالت!

نمی دانم اگر در آینه های تو در تو ندا را ببینیم که هنوز ما را می نگرد،چه می گوید؟شاید خون از دهانش تراوش کند و صدای جنبش را به ما برگرداند:

خانم ها! آقایان!هنوز ما همه با هم هستیم…

شایدسهراب شال سبز غرقه در خونش را تکان بدهد وبانگ بر کشد:

– خانم ها! آقایان! نترسیم، نترسیم

از کهریزک، فریاد شکنجه شدگان و از سلولهای انفرادی، فریاد زندانیان، شاید چنین بر آید:

خانم ها! آقایان! نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران

راستی یادمان هست؟

جانم فدای ایران

جانم فدای ایران

ودریغا،زهرا کاظمی را می بینم. درسالگرد قتلش، عکس ما رامی گیرد و زیر لب شعر فروغ می خواند:

مردم،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکيده و مبهوت

در زير بار شوم جسدهاشان

از غربتي به غربت ديگر مي رفتند

و ميل دردناک جنايت

در دستهايشان متورم ميشد

 گاهي جرقه اي، جرقه ناچيزي

اين اجتماع ساکت بيجان را

يکباره از درون متلاشي ميکرد

آنها به هم هجوم ميآوردند

مردان گلوي يکديگر را

با کارد ميدريدند

بوی خاک می زند:»یک دنیا اشک و احترام برای سرافرازترین مردم تاریخ و یک دنیا پستی و نفرت از آن سیاه ترین دیکتاتورها در سوریه و حامیانشان در ایران. «

و درخیابان های سوریه صدای ابراهیم سرود شده است:

آزادی در راه است

 ای بشار مشروعیت تو سقوط کرده

گورت را گم کن

 ای بشار، ای دروغگو، سخنرانی هایت تو خالی است

 آزادی در راه است

طائب و رادان به دستور سید علی در ایران کشتند و حالا در سوریه می کشند. مردم در خیابان اند. اپوزیسیون سوریه گرد آمده اند. غیر ازحزب کمونیست همه با هم اند. سوری ها متحدند و پیروزند. ما متفرق ایم و بازنده ایم. راز دوام جهوری اسلامی تفرقه و ترس ماست.

خانم ها! آقایان!

 همه افتخارات تاریخی پیشکش، بیائید آینه حقیقت رامقابل رخسارمان بگیریم:

می توانیم به خود بگوییم سرافرازترین مردم دنیا…؟

همه کيهان شده‌ايم

آهای دوستان، ياران، عزيزان، قديمی‌ها، بروبچه‌های جديد، فيس‌بوکيان، اهالی بالاترين، ساکنان روز، ميهمانان گويا

آهای کليک‌زنان وبلاگ‌ها، سخن‌وران راديوها ، چهره‌های تلويزيونی… آهای من، همسرم، تو، او
آهای ايرانيان!

گرگ هاری شده‌ايم.

همه به جان هم افتاده‌ايم. تاب هم را نداريم. رقابت را جای رفاقت نشانده‌ايم. اين روی صحنه است. پشت سر برای هم خنجر می‌کشيم. دشنام می‌دهيم. يکديگر را مامور می‌خوانيم. حتی به بچه‌های زندانی هم رحم نمی‌کنيم. از زبان باندهای بی‌شمار که درست کرده‌ايم به نام زنان و حقوق بشر و روزنامه‌نگاران و….خبرهای پلشت از رقبای زندانی پخش می‌کنيم. اين يکی ساخته، ديگری باخته. و شرم‌آورتر فلان زن ميهمان اتاق رئيس زندان است، بهمان زن

حتی لحظه‌ای فکر نمی‌کنيم که نابودکردن زندانی و درهم‌شکستن او اگر با شکنجه ميسر نشود، از راه توطئه و تفتين و شايعه به نتيجه می‌رسد.اين شيوه‌ای کهنه است. ماموران امنيتی خبرهای دروغ می‌پراکنند ، شايعه‌ها را منتشر می‌سازند و ما که قربانيان آن‌هائيم ، دام امنيتی را به‌عنوان حقيقت و دفاع از حقانيت، در سراسر جهان پهن می‌کنيم. ما، ناخواسته مامور امنيتی می‌شويم. سخن «سربازان بدنام امام زمان» را کسی باور نمی‌کند. اما وقتی نام‌داران ردای آن‌ها را بر تن می‌کنند، دروغ به واقعيت و پلشتی به حقيقت مبدل می‌شود.

مهاجرت با ما شروع نشده است، شايد هم با ما به آخر نرسد. اما باورکنيد گندش را درهمين چندماهه‌ی بعد از کودتای انتخاباتی درآورده‌ايم. اولين مهاجرت دامنه‌دار بعد از به توپ‌بستن مجلس اول مشروطيت توسط مستبدی چکمه‌پوش شکل گرفت. مبارزانی که از قضا بيش‌ترين آن‌ها روزنامه‌نگار بودند، مجبور به ترک وطن شدند. استانبول و قاهره و برلين پناه‌گاه اصلی بود. کمی هم پاريس و لندن. کتاب ارزش‌مند «برلنی» نوشته دکتر جمشيد بهنام را تورقی کنيم. آن گريخته‌گان از استبداد بقالی کوچکی در برلين به‌راه انداختند. با درآمد آن قوت روزانه را تامين کردند، روزنامه ايرانشهر را منتشر ساختند و انديشه قانون و آزادی را رواج دادند به زمانی که چندماهی طول می‌کشيد تا نشريه آن‌ها به تهران برسد. در استانبول و قاهره هم وضع چنين بود.

دهخدای بزرگ که در پاريس می‌گشت و به تقی‌زاده می‌نوشت: «پول برای خريدن نان ندارم»، اکنون بخش بزرگی از فرهنگ ماست و ديگران و ديگران. چه آنان که در پای درخت نسترن سرشان را بريدند و چه ديگران که سرانجام بازگشتند.

وما صدواندی سال بعد، چه می‌کنيم؟ با اين‌همه رسانه که خبر و انديشه را مثل برق جابه‌جا می‌کنند، به‌راستی در چه کاريم؟ کارهای خردی را هم صدالبته کرده‌ايم. اما در عصری مشابه که مستبدی ديگرنعلين بر گلوی فرهنگ و انديشه‌ی ميهن ما گذاشته است، بيش‌تر سرگرم چه هستيم؟ فرهنگ می‌سازيم يا در فکر ساخت‌وسازيم و بدتر از آن براندازيم؟ اشغال‌گران ميهن زخمی، ما را به اتهام «براندازی» رانده‌اند؛ و تازه در جهان آزاد دريافته‌ايم که راست می‌گفتند. منتها ما برانداز خوديم.

سال پيش در چنين روزهائی شما به تن د ر ميهن و ما به قلب در غربت، برابر ديکتاتور صف‌کشيده بوديم. بی‌آن‌که نام و مسلک هم را بپرسيد به خيابان می‌رفتيد. فرياد مرگ بر ديکتاتور سرمی‌داديد. ما تکرارش می‌کرديم و استبداد بی‌پرسيدنِ نام و اعتقاد کسی به آزادی شليک می‌کرد.

راستی را کسی می‌داند ندا چه اعتقادی داشت؟ سهراب چه؟ امير؟ و… تنها يک خروش بود که جهان را درمی‌نورديد:
– مرگ بر ديکتاتور..
– نه غزه، نه لبنان، جان‌ام فدای ايران
– ما همه‌گی ندائيم ، ما همه يک‌صدائيم
– نترسيد، نترسيد… ما همه با هم هستيم

و هنوز سالی بيش‌تر نرفته، ما که چنين به‌جان هم افتاده‌ايم ، بايد سرود را ديگر کنيم:
– نترسيد، نترسيد… ما همه با هم نيستيم

ما فريادهای سال پيش را ديگر می‌کنيم. » نه غزه، نه لبنان» را از حافظه تاريخ خط می‌زنيم و می‌نويسيم «هم غزه، هم لبنان» ما با چفيه‌های سبز در پاريس می‌گرديم و از خطوط می‌گوئيم، از جدائی. از خودی و غير خودی. ما از تورنتو دستور اخراج افرادی را می‌دهيم که عضو «سازمان» تحت فرمائدهی پدرمان بوده‌اند، چون ضدانقلاب‌اند. چرا؟ چون با فلان شبکه‌ی تلويزيونی مصاحبه کرده و پرده از شکنجه‌های خود برداشته‌اند. ما در لندن… ما در لوس آنجلس

فريادهای نفرت‌آور خودی وغير خودی مدام بلند و بلندتر می‌شود. زمزمه‌ی شوم اتهامات، پيوسته دامنه‌ی بيش‌تری می‌گيرد. رقابت‌ها به تخطئه کشيده است به توطئه. يادمان رفته است که همه قربانيان استبداديم و اگر در ميهن بوديم در سلول‌ها و بندها بايد گرمای ۴۴ درجه را تاب می‌آورديم. و اگر آب می‌خواستيم، دشنام می‌شنيديم.

فراموش کرده‌ايم که تا استبداد هست ما هم درغربتيم. چشم‌های‌مان را باز کنيم. کنار گوش‌مان مبارزانی را ببينيم که مسلسل در دست داشتند و خوردن قرص سيانور برای‌شان آسان‌تر از فرودادن آب دهان بود. ما که جای خود را داريم. سرنوشت همه ما يکی است اگر سرشت آزادی را درنيابيم و به ظاهر بسنده کنيم: درغربت می‌پوسيم اگر کنار هم نباشيم.

تلخ است. تلخ. جرس استبداد را نمی‌شنويم، هرچند خود از ره‌روان کاروانيم. جمهوری اسلامی در هرچه شکست خورده، در يک امر حياتی موفق شده است. حکومت سی ساله‌ی جور، مخالفان‌اش را هم به شکل خود در آورده است. هر کدام ما حسن طائب شده‌ايم. به شيوه‌ی سردار نقدی سخن می‌گوئيم و خدای من بروش بردار بازجو حسين شريعتمداری می‌نويسيم.

خانم ها! آقايان!
حواس مبارک‌تان هست؟ گرگ هاری شده‌ايم. تلخ است. تلخ. قرار بود همه‌ی ما رسانه باشيم، همه کيهان برادر حسين شده‌ايم.

حرف روز

حاجی و گل‌های سرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/23/article/-9a9322aaa1.html

وافور بختیار

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/07/article/-e60e249e16.html

خجالت خجالت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/july/12/article/-f6d4e12a93.html

همه کیهان شده ایم

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107552.php

شاه رفت ، خامنه ای امد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/16/article/-efcec35954.html

قاتل شاهزاده

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/08/article/-de1ab5ce7d.html

نازلی سخن نگفت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/november/22/article/-7983dba7c1.html

گور پدر ایران

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/30/article/-727bca0591.html

ایران: حوادث امروز، فردای جهان

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/july/10/article/-1f9a5e2ace.htm

زبان سگ، زبان آقا

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/june/05/article/-79f284442d.html

ندا یا ژولیت ؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/may/01/article/-b8e7de1e50.html

قیصر، وزیر و بازیگر

ttp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/november/16/article/-e132d840f4.html

بازهم اعتراف می کنم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/july/07/article/-71aac11019.html

نترسید، نترسید، ما بسیاریم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/june/15/article/-dd707f2306.html

هان! بشنو سروش آزادی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/18/article/-58d18c1d82.html

برادر حسين راست مي گويد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/05/article/-6d1d2a6345.htm

سرنوشت عجيب يک عکس

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/09/article/-55ce0aadab.html

بر ميهنم چه رفته است؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/october/16/article/-0466996242.html

خانه سياه است

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/december/31/article/-acc3b3ee28.html

اي سرکوزي! اي جوان!

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/november/20/article/-e4c43326c4.htm

کتاب

روزهای قتل عام گلسرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/10/article/-bbce21bbfa.html

آقاي خامنه اي و هم سلولي هايش

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/19/article/-07e94de635.htm

حاجي بيا حال کن….

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/august/14/article/-4a3484e2c9.htm

گل ياپوچ با کروبي در زندان شاه

tp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/march/22/article/-e4cf584865.htm

دو قربانی کیهان

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-0bcb0bf949.html

سینمائی

قاب خالی از شال آبی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/31/article/-481ecf2943.html

بخاطر » نامه هائی به شکنجه گرم»: جایزه بین المللی کتاب حقوق بشر 2011 برای هوشنگ اسدی


جایزه بین المللی کتاب حقوق بشر سال 2011 به  نویسنده ایرانی هوشنگ اسدی برای کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» تعلق گرفت.

برنده اولین دور این بخش که توسط صاحبان صنعت نشر و رسانه اطریش از  سال گذشته  به مراسم «جشن کتاب» اتریش افزوده شده،خانم چانگ جانگ، نویسنده کتاب «قوهای وحشی[سه نسل از زنان چینی]» بود .امسال ،بر اساس اعلام سایت رسمی » جشن کتاب»

از میان 20 کتابی که برای دریافت جایزه» کتاب حقوق بشر سال» 2011 نامزده شده و یکی ازانها ماریا وارگاس یوسا ـ  برنده نوبل ادبیات ـ بود،هیات داوران یک نویسنده ایرانی را برگزید.
» جشن کتاب»  اطریش از سال 2006  به معرفی و تجلیل  از بهترین و پرخواننده ترین کتاب های سال اختصاص دارد. » شب کتاب » از سال گذشته، با همکاری صاحبان «صنعت نشر کتاب و رسانه» و وزارت آموزش، فرهنگ و هنراین کشور » جایزه جهانی بهترین کتاب حقوق بشر» رانیز اهدا می کند. هدف از ارائه این جایزه تاکید براهمیت حقوق بشر بعنوان مقوله ایست که مطابق منشور سازمان ملل، بنیان » آزادی، عدالت و صلح «در جهان است.

منتخبین این جشنواره،نویسندگان وروزنامه نگارانی هستند که خشونت و پایمالی حقوق بشر را بصورت خبر، گزارش و کتاب عرضه وجهانیان را از نادیده انگاشتن قوانین بین المللی مطلع کنند. برخی ازاین نویسندگان و روزنامه نگاران خود در معرض خشونت  می گیرند و گاه جانشان هم بخطر می افتد.

جایزه بین المللی» کتاب حقوق بشر سال» برای قدردانی و بزرگداشت ارزنده ترین این فعالیت ها که در قالب کتاب (چه مستند و چه داستانی) ارائه شده اند، اختصاص یافته است.

هرسال هیاتی بین المللی شامل 19 نفر از شاخص ترین روزنامه نگاران و معتبرترین اهالی رسانه تحت مدیریت وزیر فرهنگ اتریش کتاب هائی را که از سال 2005 به بعد به زبان های انگلیسی یا آلمانی منتشر شده اند، بعنوان نامزد دریافت جایزه به هیات داوران معرفی می کنند.هیات داوران هم که شامل شش روزنامه نگار برجسته اطریشی است کتاب برنده را بر می گزیند.

برای انتخاب کتاب برگزیده حقوق بشر امسال 20 کتاب که نویسنده یکی از آنها ماریاوارگاس یوسا برنده نوبل ادبیات است، در اختیار هیات داوران قرار گرفت:

ایشمئیل بیه: «راهی دراز پیموده، خاطرات پسرک سرباز» -رومئو دالایر: «سربازوار می جنگند، کودک وار می میرند» -باربارا دمیک: «هیچ برای غبطه، زندگی های پیش پا افتاده در کره شمالی» – ایوگن فریوند: « کانون های سیاست جهانی- چگونه همه چیز به هم مربوط است»- پیتر گادوین: «روزی که یک کروکودیل خورشید را بلعید- مجموعه خاطرات»پریسیلا ب. هاینر: «حقایق غیرقابل بیان- عدالت انتقالی و چالش های مربوط به کمیسیون های حقیقت» – هوشنگ اسدی: «نامه هایی به شکنجه گرم- عشق، انقلاب و زندان در ایران» -آتنا جفری: «در تعقیب رنگین کمان- دوران انتقال افریقای جنوبی از ماندلا به زوما» –  جیکوب کلنبرگر: « قوانین بین المللی بشردوستانه» – ساری ماکدیسی: «فلسطین از تمام زوایا- اشغال همیشگی» – ساموئل موین: «آخرین سرزمین آرمانی- تاریخچه ی حقوق بشر» -کوتا نیلیما: «مرگ یک رباخوار» -سامانتا پاور: «در تعقیب شعله ی آتش: سرجیو دی ملو ​​و مبارزه برای نجات جهان» -رناتا سرلیت: «فرزندان هیولای ریش آبی» (عنوان ترجمه از لیتوانیایی به آلمانی: « جهنم کورنلیوس»- راجا شیهاده: «گام های فلسطینی- یادداشتی بر یک چشم انداز گمشده» – بن شفارد: «راه درازی تا خانه: عواقب دومین جنگ جهانی» – ماریو وارگاس لوسا: «ضیافت بزغاله»- گونتر والراف: «از دنیای دلیر نوین- سفری به درون» -راب وودوارد: «نبردهای اوباما»

هیات داوران از میان کتابهای فوق، کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته هوشنگ اسدی را برگزید.مراسم اهدای جایزه روزاول ژوئن ( 11خرداد )در وین، پایتخت اتریش برگزار می شود. جایزه در سالن شهر وین توسط شهردار این شهر به نویسنده ایرانی اهداء خواهد شد.

Los Angeles, California

 

Sunday, October 17th, 5pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (Farsi)

Monday, October 18th, 2pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (English)

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 MARYAM REZAII

310.926.5736

Berkeley, California

 

Thursday, October 21st, 7.30pm

 

Hillside Club: http://www.hillsideclub.org/

2286 Cedar St, Berkeley, CA

Hosted by Berkeley Arts and Letters: http://berkeleyarts.org/

In discussion with Jonathan Curiel: http://www.jonathancuriel.com/

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 Faramarze khodayari

510.366.5605

Washington DC

 

Tuesday, October 26th, 12.30-2pm

Washington DC

Georgetown University Event

Georgetown will cover hotel

Tuesday, October 26th, 630pm-8pm

Washington DC

Busboys and Poets Bookstore: http://www.busboysandpoets.com/

2021 14th St. NW, Washington DC 20009 (in the Langston Room)

Co-sponsored by Amnesty International and National American Iranian Council

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

New York City

 

Wednesday, October 27th, 7pm

New York City

Barnes and Noble Bookstore Tribeca: http://store-locator.barnesandnoble.com/store/2255

97 Warren Street, New York, NY

Co-sponsored by Amnesty International

Thursday, October 28th, 1230-2pm

New York City

Columbia University Event

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

Chicago

 

Friday, October 29th (time yet to be confirmed)

Chicago

Possible University of Chicago Persian Circle Event

Co-sponsored by Amnesty International,

Monday, November 1st, 2pm

Chicago

Chicago Public Radio «Worldview» Interview

Monday, November 1st, 630pm

Chicago

Borders at Clark and Diversey

2817 N Clark St (between Broadway St & Diversey Pky) Chicago, IL 60657

Co-sponsored by Amnesty International,

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن