کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش چهارم

غیب شدن خمینی و خانه داودیه


آقای ایرج مصداقی مدعی هستند، شرح آقای هوشنگ اسدی از دیدارناخواسته اش در نوجوانی باخمینی دروغ است و» شخصیت دروغ پرداز او رابیشتر بر ملا می کند» و اساسا خانه داودیه وجود نداشته است. اسناد خلاف این را نشان می دهد.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای امده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

بخش سوم ، ادعای آقای ایران مصداقی د رمورد هم سلولی بودن با هوشنگ اسد ی را مورد بررسی قرار می داد.
خوانندگان بارجوع به سه بخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

خانه دروغین داودیه وخمینی

آقای ایرج  مصداقی  در» ادعا  نامه» خود می‌نویسند: «اسدی در صفحه‌‌های ۳۵ و ۳۶ کتاب مدعی می‌شود در تعطیلات تابستانی سال ۱۳۴۱ در حال بازی فوتبال در زمین خاکی نزدیک خانه‌شان بوده که یکی از بچه‌محل‌هایشان با لباس پاره پوره و خونی ظاهر شده و به آن‌ها خبر می‌دهد که در مرکز تهران شورشی علیه شاه به وقوع پیوسته و پلیس به مردم حمله کرده است. اسدی می‌گوید: «من هنوز واقعه‌ای را که آن پسر شرح می‌داد، مثل یک فیلم به یاد دارم. ما همه دور او جمع شدیم و از او خواستیم که جزئیات آن جنایت خونین را شرح دهد.» اسدی در ادامه می‌گوید، به پیشنهاد  بچه‌‌محل‌شان همان موقع همگی همراه با وی که از آن‌ها بزرگتر بود به خانه‌ای می‌روند که اتاقی بزرگ با فضایی روحانی داشت.»
حالا به کپی صفحات فوق نگاه کنید:

دقت روی فراز آخر صفحه 35 نشان می دهد کلمه «همان موقع»( The same time) وجود خارجی ندارد. در عوض کلمه THAN   دیده می شود که به معنای» بعد» است. این  » تغییر ناچیز» توسط  آقای مصداقی  در متن اعمال شده تاخواننده ای که کتاب را نخوانده گمان کند ، آقای هوشنگ اسدی مدعی است که همان روز 15 خرداد 1342 به دیدار خمینی برده شده است. د رحالی که  در متن زمانی  مشخصی برای ا ین دیدار ذکر نشده است وازواژه » بعد» استفاده شده است.
این» تغییر ناچیز» برای چه انجام شده است؟
آقای ایرج مصداقی ، سپس می نویسند:»بقیه‌ی داستان، شخصیت دروغ‌پرداز وی ( یعنی اسدی )را هرچه بیشتر برملا می‌کند. »  و بعد شرحی از تاریخ می دهند  که من عینا با حفظ دشنام هایش نقل می کنم:»خمینی روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ به مناسبت عاشورا، سخنرانی معروفش را در قم ایراد کرد. صبح روز ۱۵ خرداد مأموران نیروی انتظامی او را در قم دستگیر و به باشگاه افسران تهران منتقل کردند. از ساعت ۹ صبح خبر بازداشت خمینی در تهران پخش و باعث شورش مردم در حوالی بازار و سه راه باقر آباد ورامین شد. خمینی چهارم تیرماه از باشگاه افسران به پادگان عشرت‌آباد تهران برده شد. روز ۱۱ مرداد ۱۳۴۲، آزاد شد. او تا دوماه پس از ۱۵ خرداد در بازداشت بود، چگونه اسدی و بچه‌محل‌هایش با کسی که در بازداشت است، ملاقات کرده و دست وی را بوسیده‌اند؟ اسدی همچنین به شکل مضحکی مطرح می‌کند که خمینی وسط اتاق نشسته‌ بود و روحانیون به دیوارها تکیه داده بودند! هرکس که کوچکترین ‌آشنایی با «بیوت» مراجع تقلید و نحوه‌ی تنظیم رابطه با آن‌ها داشته باشد، می‌داند که نه تنها هنگام باریابی مردم که حتا هنگام دیدار خواص نیز مراجع تقلید در بالاترین نقطه‌ی اتاق می‌نشینند و نه وسط اتاق. اسدی که مدعی است در تظاهرات کاملاً صنفی سال ۴۰ معلمین شرکت داشته، بصورت ابلهانه‌ای می‌نویسد در سال ۴۲ نمی‌دانسته دست چه کسی را بوسیده و سال‌ها بعد متوجه‌ی این موضوع شده است! «
خواننده محترم که توجه دارد در شرح تاریخی آقای مصداقی هیچ نشانی و خبری از «خانه داودیه» نیست، حالا می تواند به تصویر صفحات کتاب » نهضت امام خمینی» نوشته سید حمید روحانی مراجعه کند که تاکنون بدفعات بچاپ رسیده است. من هم عین تصاویر متن کتاب را می گذارم. و هم خطوطی را که مربوط به «خانه داودیه» و نحوه دیدار مردم و
د ست بوسیدن خمینی در 11 مرداد 1342است و با  کشیدن خط  در زیر انها مشخص کرده ام، در اینجا می آورم:
صفحه 576-  » امام خمینی باتفاق حضرت آیت اله قمی باماشین بنزی  باهمراهی سرهنگ مولوی وچند تن از ما مورین ساواک از پادگان عشرت آباد به«داودیه» که در 12 کیلومتری تهران قرار دار دبه خانه ای که مربوط به ساواک بود منتقل گردیدند. آقای محلاتی نیز اندکی بعد به انجا آورده شد.»
این فراز علاوه بر تائید » خانه داودیه» حضور سه نفر را درآن خانه تائیدمی کند: خمینی- قمی- محلاتی. د رکتاب آقای هوشنگ اسدی هم نوشته شده سه نفر در آن اتاق بود ه اند.

صفحات 578-579- » دیری نپائید که داودیه از جمعیت آکنده گردید وازدحامی فوق العاده بوجود آمد.مردم از درب خانه ای که امام خمینی در آن اسکان یافته بودتا مسیر بسیار طولانی صف کشیده بودند……مردم از توقف د رمحضر ایشان خودداری می کردند وپس از بوسیدن دست ایشان…. خارج شده..»

 
واین دقیقا همان فضائی است که درکتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توصیف شده است.
خواننده پیگیر می تواند به لینک های متعدد از جمله سه لینک زیر هم مراجعه کند و اطلاعات بیشتری د رمورد «خانه داودیه» بدست بیاورد:

http://www.fararu.com/vdciupaw.t1apv2bcct.html

خواننده محترم می تواند قضاوت کند که آقای هوشنگ اسدی «دروغ پردازی» کرده است یا نه . شاید هم مانند من از خود بپرسد، خانه داودیه وخمینی چگونه غیب شده اند؟راستی آقای مصداقی که » ذره» را هم شکار  می کنند تا» سند دروغگوئی» بیابند، چگونه این خروارها را ندیده اند؟
 قسمت چهارم رابه پایان می برم و خواننده را به خواندن بقیه مطلب که مرتب هم جذابتر می شود ، دعوت می کنم.

کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش سوم

داستان دو شاهد عینی دروغین

آرش بهمنی

اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی هرگز با آقای هوشنگ اسدی ودر زمستان 1363 با زنده یاد سیف اله

غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 و  بهار 64 این سه زندانی در سه محل مختلف بوده اند.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای آمده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

خوانندگان بارجوع به دوبخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

  اولین شاهد عینی

آقای ایرج مصداقی ،پیوسته بر این مساله بعنوان سنداصلی اظهارات خود تکید کرده اندکه» هم بند» هوشنگ اسدی بوده اند و بعنوان » شاهد عینی» بازگوی مطالب مستندی هستند.

 ایشان د رادعا نامه اخیر هم این موضوع را باذکر دقیق تاریخ تکرار می کنند:»در آخر سال۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳ قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵ واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
اسناد چه می گویند

اقای هوشنگ اسدی دراولین سطر صفحه 247 متن انگلیسی کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توضیح می دهند که در ژوئن ( 1364)1985  در کمیته مشترک  بوده اند و بعد به اوین منتقل شده اند. ماه ژوئن طبق تقویم ایرانی فاصله 11 خرداد تا 9 تیر را می پوشاند.



آیا اسناد این توضیح را تائید می کنند یا نه؟


اولین سند – این سند جزواسناد آقای ایرج مصداقی هم هست . ایشان د ر بخشی از » ادعانامه» خود تحت عنوان» آموزشگاه اوین در دوران کشتار 67″ آن استفاده کرده اند و کتابی است بنام » از عشق و از امید». این کتاب که شامل نامه های زندان هوشنگ اسدی و همسرش خانم نوشابه امیری است در زمستان (1381) 2003   و پیش از مهاجرت  زوج نویسنده  نامه ها توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است.

ابتدا توجه خواننده را به مقدمه کتاب جلب می کنم که توسط ناشر نوشته شده و داستان انتشار کتاب را باز می گوید: 

بر اساس  مقدمه ناشر،کتاب در بهمن 1378 بعد از لغو مجوز انتشارش در ایران به پاریس رسیده و منتشر شده است.

حالا، از خواننده می خواهم به تصویر صفحه 22 کتاب توجه کند که توسط خانم نوشابه امیری نوشته شده است ودر بهمن 1378:

خانم نوشابه امیری تاریخ انتقال هوشنگ اسدی را دقیقا ذکر کرده اند: 14 خرداد 1364.

حالا تصاویر  صفحات 28 و 30 کتاب را ببینید که نشان دهنده عین نامه های ارسالی از زندان اوین است و نشان می دهد که آقای هوشنگ اسدی تاپایان تابستان 1364 در اوین بوده اند.

                                                                                 

 سند دوم- انتشار «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی ، بحثی را در سایت خودنویس گشود و کسانی برآن کامنت های متفاوت نوشتند. حالا در لینک زیر 

http://www.khodnevis.org/index.php?news=12681

این کامنت را که از تهران رسیده ، ببینید:

جازه بدهید چون از ایران می‌نویسم، و کمی هم مشهورم به خاطر کارهنری، از نام مستعار استفاده کنم. همین‌طور اسامی کسانی را هم که در ایران هستند، به طور کامل ذکر نمی‌کنم. 

 من به عنوان عضو حزب رنجبران زندانی بودم. در آخرین روزهای اسفند  ۱۳۵۳ مرا به سلول ۹ در بند یک کمیته مشترک منتقل کردند. از این اتاق‌های معروف به دربسته بود که چند نفر در آن به اصطلاح زندگی می‌کردند.

 وقتی من وارد شدم، فرامرز وزیری سردبیر نشریه حزب رنجبران در این اتاق بود و دکتر «محمد رضا…» از اعضای اکثریت. بعد هوشنگ اسدی را آوردند از حزب توده. آخرین نفر هم «کاظم…» بود از بچه‌های اکثریت. با این‌که از گروه‌های مختلف بودیم، رفاقتی جالب بین‌مان به وجود آمد. همه ما به شدت شکنجه شده بودیم. تا اواسط خرداد در این اتاق بودیم. بعد ما را به اوین بردند.

 در اوین از دکتر و فرامرز جدایمان کردند. با هوشنگ اسدی و کاظم ما را به سلولی در آسایشگاه بردند. در این‌جا «ناصر…» از بچه‌های اکثریت هم به ما اضافه شد.

 بعد یکی یکی ما را بردند. اول از همه کاظم را بردند و بعد اسدی را و بعد هم مرا. از ناصر خبر ندارم، از اسدی هم از طریق سایت‌ها باخبر شدم، اما هنوز  دکتر و کاظم را گاهی در کوه می بینم….

 امیر.م «

نویسنده که هم سلول هوشنگ اسدی بوده، بطور دقیق زمان حضور خودش را همراه آقای هوشنگ اسدی توضیح می دهد و اسامی هم سلولی های دیگر را هم ذکر می کند.

سند سوم-  این سند از همه جالبتر است،چون به خود ،آقای مصداقی تعلق دارد.
من نقل قول اقای مصداقی را که یک بار دیگر هم در این صفحه امده است، تکرار ویک جمله آن را برجسته می کنم:» در آخر سال ۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
حالا به بخشی که در ادعا نامه اقای مصداقی تحت عنوان» تراژدی تیر خلاص زدن» مراجعه کنید. اقای مصداقی که طبیعی  است  که از شرح تیرخلاص زدن  یکی از یاران خود به خشم آمده باشند، دلایلی بر رد آنچه آقای هوشنگ اسدی د رخرداد 1364 در بند عمومی اوین دیده و شرح داده است ، می آورد.یکی از دلایل این است:»تیرخلاص زدن زندانی به قربانی‌ای دیگر مربوط به سال ۶۰- ۶۱ و اوج شقاوت دوران لاجوردی بود نه مربوط به سال ۱۳۶۴ که «دوران اصلاحات» زندان بود و آیت‌الله منتظری تا حد ممکن از اعدام زنان جلوگیری می‌کرد. «
خواننده را توجه می دهم که اقای مصداقی،   د رواقع حضور آقای هوشنگ اسدی را در خرداد 1364 د راوین تائید می کند ، اما روایت او را» دروغ شریرانه» می داند.
باید پرسید: چگونه است که اقای هوشنگ اسدی در خرداد 1364 همزمان که با آقای مصداقی در قزلحصار » هم بند» بوده، در زندان اوین هم  حضورداشته است ؟
خواننده می تواند بر اساس اسناد فوق  قضاوت کند که اقای ایرج مصداقی با آقای هوشنگ اسدی » هم بند» بوده است یانه؟

حاصل این قضاوت ، باین پرسش هم جواب می دهد که چرا آقای ایرج مصداقی علیرغم» هم بند» بودن خود باهوشنگ اسدی کلمه ای در باره رفتار او در زندان ننوشته اند؟

دومین شاهد عینی دروغین


شاید آقای مصداقی » اطلاعات» خود را چنانکه می گویند از هم پرونده ای های آقای هوشنگ اسدی گرفته اند که توده ای های زندانی باشند و یکیشان زنده یاد سیف اله غیاثوند .ایشان نوشته اند:

« در تمام سال ۶۳ با دکتر سیف اله غیاثوند در بند ۱ واحد ۳ بودم. «جهنم» و یا » قیامت» در مهر ماه ۶۲ آغاز به کار کرد و در تیر ماه ۶۳ به کار خود پایان داد.»(ص ۳۶۶جلد ۲) 

و بر اساس این نوشته، ایشان باید در زمستان 1363 در بند 1 واحد 3 زندان قزلحصار با آقای هوشنگ اسدی و زنده یاد سیف اله غیاثوند که در کشتار سال 67 اعدام شد » هم بند» بوده باشند.

حالا به لینک زیر مراجعه کنید:

http://mag.gooya.com/politics/archives/023919.php 

لینک حاوی نقد یک زندانی دیگر بنام  آقای احمد موسوی بر خاطرات  اقای ایرج مصداقی است:

«نمی دانم چطورایرج مصداقی فکر می کند » تمام حقیقت در مشت او» جای دارد و با کدام حافظه با قاطعیت از بودن خود با غیاثوند در تمام سال ۶۳ در بند ۱ واحد ۳ صحبت می­کند، در حالی که سیف اله غیاثوند همراه با ۴۰ زندانی توده ای دیگر در اواخر خرداد ماه۶۳ از بند ۱واحد ۳ به بند ۱ واحد ۱ که من در آن بودم انتقال داده شدند و تمام سال ۶۳ را از تاریخ فوق به بعد در بند ۱ واحد ۱ بسر بردند.»

 این اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی در زمستان 1363 نه با آقای هوشنگ اسدی و نه بازنده یاد سیف اله غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 سه زندانی بالا در سه محل مختلف بوده اند و باین شرح:

– اقای ایرج مصداقی زندان قزلحصار: بند1- واحد 3

 – زنده یاد سیف اله غیاثوند زندان قزلحصار: بند 1- واحد 1

– آقای هوشنگ اسدی کمیته مشترک : بند 1- سلول 9

 من قضاوت را به خواننده می سپارم و علاقمندان را به خوانندن بقیه » کنکاش» دعوت می کنم.

کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش دوم

http://againstlying.blogspot.com/2011/05/blog-post.html

آرش بهمنی

شکنجه گر، مقام عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی که بعنوان شخصیت دوم کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» درهمه آن حضوردارد، عکسش منتشر شده و…. در ادعا نامه 3000 کلمه ای آقای ایرج مصداقی گم شده است. راستی چرا؟

 دربخش اول» کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی» یک بخش از مطالبی را که آقای ایرج مصداقی در باره کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی برشته تحریر دراورده بودند ، مورد بررسی قرار گرفت و با اسناد موجود مطابقت داده شد.

آقای  ایرج مصداقی برای اثبات  اینکه کتاب هوشنگ اسدی «سراسر جعل و دروغ» است ، از جمله مدعی شده بود که شخصی بنام» علی حسینی» توسط هوشنگ اسدی جعل شده و»وجود خارجی ندارد»  و هرگز با اسدی – خامنه ای هم سلول نبوده است. اسناد موجود خلاف ادعای آقای مصداقی را نشان داد و باین طریق هم سلول دروغین خامنه ای کشف شد.

خواننده گرامی را توجه می دهم که روش بررسی موردی ادعانامه آقای مصداقی باین دلیل برگزیده شده است که مجال بررسی مستند و دقیق مطالب مندرج در نوشته ایشان فراهم گردد؛ واین برخلاف روش آقای مصداقی است.

روش ایشان بر دوپایه استوار است:

 اول- در هم آمیختن انبوه مطالب، ادعاها، سخنان بی ماخذ، اسناد تحریف شده ، استفاده گزینشی  از اسناد ،شعار و دشنام و تفسیر و ارائه آنها درمطالب بسیار پر حجم .

دوم- پنهان  سازی برخی اسناد و چهره ها .

روش من،بر عکس ، مبتنی بر بررسی موردی ، پرهیز از پر گوئی  و شعار و تفسیر و هزار البته دشنا م است که » نقدمستدل» را نیازی به آن  نیست.

بخش دوم و براساس این روش به بررسی چهره پنهان شده در مطلب 3000 کلمه ای آقای ایرج مصداقی ، اختصاص

شکنجه گر خیالی یا واقعی

حتی کسانی که برای ا ولین بار نام کتاب»نامه هائی به شکنجه گرم» را می شنوند، بلافاصله متوجه می شوند پای «شکنجه گر»ی در میان است که به او «نامه» هائی نوشته شده است.  اتفاقا تیتر مطلب اقای مصداقی هم در نشریه آرش هم عینا از نام کتاب برگزیده شده است:»نامه هائی به شکنجه گرم».

من، برای اطلاع خوانندگانی که کتاب را نخوانده اند و یاحتی تصویر آن را ندیده اند ، به اختصار در باره این «شکنجه گر» و نقشش در کتاب و اهمیتش در سیستم امنیتی جمهوری اسلامی توضیح می دهم

متن انگلیسی کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» شامل بیست و شش بخش، یعنی بیست وشش نامه است که نویسنده خطاب به شکنجه گرش نوشته است؛ و تمامی خطاب به» برادر حمید» است

 » برادر حمید» تقریبا درتمامی صفحات کتاب حضور دارد. حتی اگر کسی از وبلاگ کتاب بی خبر باشد

وتصویر برادر حمید را از صدای آمریکا ندیده باشد ، محال است که درمتن کتاب متوجه » برادر حمید» نشود که در همه جای کتاب حضور دائمی دارد.

آیا این شکنجه گر موجودی فرضی یا ناشناخته است؟ آیا نامه ها به شکنجه گری خیالی نوشته شده است؟

آشنائی خواننده به این پرسش بسیار حیاتی است . اگر » شکنجه گر» مخاطب نامه هاوجودخارجی داشته باشد ،بخودی خود کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» را مستند می کند و نشان می دهد نویسنده هر چقدر هم «دروغگو» باشد ، نمی تواند شکنجه گری را » جعل» کند و تصویر ش راهم منتشر سازد.

عمدا تکرار می کنم: همه فصول کتاب که شامل نامه هائی خطاب به برادر حمید است ، خطاب به اوشروع می شود. در واقع از زاویه شخصیت های کتاب اگر راوی – هو شنگ اسدی- نفر اوباشد، بی شک دومین نفر «برادر حمید» است.

ومی پرسم:

– برادر حمیدواقعی است یاجعلی؟

پاسخ راباید در اسناد جست:

» برادر حمید» چند سال  پیش توسط نویسنده کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» شناسائی و به افکار عمومی معرفی شد. صفحه  4  متن انگلیسی  کتاب هم به نحوه

» شنا سائی » برادر حمید» اختصاص دارد.

 برادر حمید ، ابتدا در صدای آمریکا معرفی وتصویرش پخش شد. چند بار دیگر هم به مناسبت های مختلف مورد استفاده برنامه سازان این رسانه قرار گرفت.

تصویر «برادرحمید» که در بالای این مطلب هم دیده  می شود ،در صفحه اول وبلاگ کتاب نویسنده قرار گرفت، در مصاحبه های متعدد او بانشریات فارسی زبان و غیر فارسی زبان در باره اش بحث شد ؛ بطوریکه کتاب » نامه هائی باشکنجه گرم» با دو نام از جنایتکاران اصلی جمهوری اسلامی بیشتر ا ز همه آمیخته است: سیدعلی خامنه ای، برادر حمید.

با مراجعه به وبلاگ کتاب می توان عکس برادر حمیدرا دید ودرمنابع موجود که منبع اصلی همه آنها آفشاگری آقای هوشنگ اسدی است ،با چهره «برادر حمید» آشنا شد.

شناسائی و سپس معرفی «برادر حمید» توسط آقای هوشنگ اسدی، سبب شد که برای اولین بار- تا آنجا که من اطلاع دارم- چهره واقعی یک شکنجه گر جمهوری اسلامی آشکار شود، آنهم شکنجه گری که به یکی از مقامات امنیتی  عالیرتبه جمهوری اسلامی و سپس سفیر آن ارتقاء یافت.

حالا، افکار عمومی در پرتو روشنگری بدون ادعا، دشنام وکینه نویسنده کتاب» نامه هائی به شکنجه گرم» باچهره واقعی » برادر حمید» آشناست:

» برادر حمید» از اعضای اطلاعات سپاه و از بازجویان اصلی  کمیته مشترک  در سالهای 62-61 بود. او علاوه بر آقای هوشنگ اسدی ، بازجوئی از رحمان هاتفی – چهره موردستا یش آقای مصداقی- را هم بر عهده داشت.

او چنان در کار خود تبحر نشان داد – از جمله باشکنجه  بیرحمانه رحمان هاتفی و کشاندن او به آستانه خودکشی – که بعداز تاسیس وزارت اطلاعات به مقامات درجه اول آن تبدیل و بعد از نابودی سعید امامی جانشین او شد ،در سمت مهمترین سمت وزارت اطلاعات بعداز وزیر قرار گرفت و بر صندلی معاون ا منیت داخلی تکیه زد.

 محمدخاتمی او را مسئول پرونده قتل های زنجیره ای کردو سپس بانام اصلی اش » ناصر سرمدی پارسا» بعنوان سفیر جمهوری اسلامی روانه تاجیکستان شد. هوشنگ اسدی همانطور که در کتابش توضیح می دهد او راشناسائی و چهره ا ش را برملا ساخت.  بعد از اینکه تصویر «برادر حمید» از صدای آمریکا نشان داده شد ؛ این چهره امنیتی- سیاسی آنقدر برای سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی اهمیت داشت که بلافاصله از سفارت جمهوری اسلامی در تاجیکستا ن منتقل شد.

شکنجه گر کجاست؟

حالا به نوشته 3000 کلمه ای- کاشف این رقم آقای مهدی جامی هستند که در زمان «شیر» مشتاقانه نوشته آقای مصداقی تعداد کلمات آن راهم حتما شمارش و بعداعلام کردند- مراجعه کنید.

آقای مصداقی که حتی» تحقیق» کرده اند که اسامی دو برادر بنام های» سعید ومسعود» که در کتاب آمده واقعیت دارد یا نه؛ ایشان که  افرادی بیرون از کتاب را- مثلا گوگوش- هم وارد بحث کرده اند تا اثبات کنند کتاب آقای هوشنگ اسدی » سراسر دروغ و جعل» است ؛ آیا متوجه حضور برادر حمید نشده اند؟

جواب این است: فقط یک بار. در کل نوشته 3000 کلمه ای آقای مصداقی تنهایک بار- در بخش دیدار سعید امامی- از  » برادر حمید» نام برده شده است و بس.

در بخش اول این کنکاش د یدیم که آقای ایرج مصداقی چگونه کوشیدند » دروغین» بودن هم سلولی خامنه ای – اسدی را بعنوان یک » سند» ثابت کنند و نشان دهند که علی حسینی» وجودخارجی » ندارد. اسناد هم نشان داد که علی حسینی «وجود» دارد.

علی حسینی که بود و نبودش این گونه مورد بررسی موشکافانه آقای مصداقی قرار گرفته است، یک شخصیت فرعی کتاب است  وتنها در یک بخش ا زاو نام برده می شود.

اما  در باره » برادر حمید» درست برعکس علی حسینی رفتار می شود وآقای ایرج مصداقی به نحو عجیبی او را بدست فراموشی می سپارند و روشن نمی کنند که » وجود خارجی» دارد یانه؟ «علی حسینی» نماینده مجلس زیر ذره بین می رود و»برادرحمید» شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی

د رلابلای یک » تحقیق» سه هزار کلمه ای گم می شود

من، بر خلاف آقای ایرج مصداقی نه» ذهن خوانی» می کنم و نه» اتهام» می زنم، تنهاپرسش هایم را با خوانندگان عزیز و مخاطبین این بحث درمیان می گذارم

– چگونه می شود » برادر حمید» را ندید؟

– سکوت مطلق در باره او چه دلیلی دارد؟

–  آیا براساس حکم کلی اقای مصداقی در باره » سراسر جعل  و دروغ» بودن کتاب، اساسا  برادر حمید وجودخارجی ندارد و توسط نویسنده خلق شده است؟ عکس منتشره به نام برادر حمید  متعلق به کس دیگری است؟

– اگر » برادر حمید» جعلی است، پس ناصر سرمدی پارسا ، مقام امنیتی وسفیر جمهوری اسلامی در تاجیکستان کیست؟

– اگر برادر حمید، داستانی است که هوشنگ اسدی جعل کرده است. چرا آقای مصداقی با افشا کردن این جعل، او را رسواتر نکرده است؟ ایشان که بر جزئیات امور زندانهای جمهوری اسلامی اشرافی دارند که حتی خود» نظام» هم ندارد، چراجعلی بودن عکس برادر حمید را ثابت نمی کنند؟

– اگر برادر حمید وجود خارجی دارد، چرادر باره او سکوت مطلق شده است؟

و سرانجام:

– براستی اگر نظام جمهوری اسلامی میلیونها دلار هم خرج می کرد ،می توانست بااین مهارت و در پشت کلمات انقلابی چهره مقام امنیتی خودرا پنهان سازد و د رعمل وجود اورا» دروغ وجعل» بنامد؟

خوانندگان را توجه می دهم که بقیه «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی هم به شیوه ای تهیه شده که در بخش های اول و دوم «کنکاش» مورد بررسی قرار گرفت؛ و آنها را به خواندن بقیه قسمت های مطلب دعوت می کنم.

هم‌سلولی دروغین خامنه‌ای کشف شد

  کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی

بخش اول

آرش بهمنی

آقای ایرج مصداقی مدعی شده اند در “کتاب سراسر جعل و دروغ” نوشته هوشنگ اسدی  شخصیتی بنام” علی حسینی” توسط نویسنده ” جعل” شده و” وجود خارجی ” ندارد. اسناد چه می گویند؟

هفته گذشته خبر دریافت جایزه معتبر و بین‌المللی کتاب حقوق‌بشر به هوشنگ اسدی، نویسنده و روزنامه‌نگار قدیمی ایرانی، به دلیل انتشار کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم» ایرانیان میهن‌پرست را شاد کرد. تعلق جایزه جهانی به کتابی که شرح یکی از سیاهترین دوران های تاریخ معاصر ایران ، یعنی دهه شصت است به معنای گسترده کردن مرز اطلاع رسانی و افشاگرانه آن است .اخبار منتشره از ترجمه کتاب به زبانهای مختلف نشان می دهد که برای ا ولین بار بااثری د رباره شکنجه و شکنجه گران جمهوری اسلامی ربرو هستیم که جهانیان را از جنایات جمهوری بازبانی موثر مطلع می کند.

در این میان اما، ناگهان ” ادعا” نا مه ای،  بقلم آقای ایرج مصداقی باز انتشار یافت. در واقع فشرده این مطلب  اسفند ماه گذشته در نشریه ارش انتشار یافته و بعد ا زاعلام خبر تعلق جایزه بطور کامل در فضای مجازی قرار داده شده است.

من، که پیشتر کتاب چهار جلدی اقای مصداقی راخوانده بودم ،و پرسش های اساسی برایم مطرح بود وهست، به کنکاش در باره ” ادعا نامه” اخیرشان  علاقمند شدم؛ مخصوصا که خواندن کتاب  ” نامه هائی به شکنجه گرم” را هم به تازگی به پایان برده ام.

ابتدا تعداد زیادی از مطالب ایشان را خواندم و باینترتیب توانستم باروش ایشان بخوبی آشنا شوم.

لذا ، در ابتدا و برای اینکه “پرونده ویژه ای” علیه من ساخته نشود ، خودم و مواضع سیاسی ام را به اختصار بیان می کنم.

سابقه

وبلاگ

بااین زمینه اجتماعی – سیاسی به  بررسی “اسناد” ارائه شده توسط آقای مصداقی ، تطبیق آن با منابع و ماخذ ارائه شده و پیش از هم خود کتاب ” نامه هائی…”، رجوع به ماخذ و مستندات موجود، و البته پرس وجو از منابع  زنده برای رسیدن پرداختم و برای رسیدن به این هدف که ببینم واقعا آنطور که آقای مصداقی مدعی است هوشنگ اسدی دروغ می گوید و کتاب برنده جایزه جهانی حقوق بشر” سراسر جعل و دروغ” است یا نه.

سعی بسیار کردم در هنگام بررسی ” اسناد” از روش قانونمند تحقیق فاصله نگیرم.طبق این روش همه اسناد – بشرط داشتن منبع مشخص- ارزش مساوی دارند. شهود هر واقعه ای د رهر موقعیت و باهر اندیشه ای، قابل مراجعه هستند و نمی توان اظهارات یا تقریرات هیچ شاهدی  رابه دلیل مواضع ،موقعیت و دیدگاه سیاسی او ردکرد یاپذیرفت. نمی توان هیچ سندی رابافزودن بار ارزشی و یا کاستن ا زآن – مخصوصا بابرچسب های امنیتی –  معتبرتر یا بی اعتبارتر از سندهای دیگر دانست و تصمیم به حذف ان گرفت.

وظیفه” بررسی” د رکنار هم قرار دادن اسناد است تا خواننده بتواند به واقعیت برسدیانزدیک شود. صدورحکم، تنها و تنها وظیفه دادگاههای صالح است.

بنابراین من  اساسا قصد ندارم وارد فضای تند هتاکانه “ادعا نامه” اقای مصداقی بشوم. از دشنام هایی مانند ” شارلاتان”، “تبهکار” و …. که ایشان بی پروا و مکرر به هوشنگ اسدی نسبت داده اند، می گذرم. به نظر من “نقد” مستدل نیاز به دشنام های مکرر در مکرر ندارد. و مهمتر از همه بررسی زندگی یک فردی یا نقد مواضع سیاسی اش اساسا به بستگان دور ونزدیک او مربوط نمی شود.

همانطور که در متن کامل توضیح داده ام، برای من از نظر سیاسی، اخلاقی و…. قابل درک نیست که کتاب، زندگی و اندیشه سیاسی آقای هوشنگ اسدی چه ربطی به پدر بزرگ، پدر، مادر ، مادر زن و همسر ایشان دارد که اقای مصداقی به آنها پرداخته اند.

مجموعه کار فشرده من  مقاله ای نسبتا طولانی است  . وقتی آن را ادیت نهائی می کردم تا تقدیم کسانی کنم که پیگیرانه این قبیل مطالب راد نبال می کنند و براستی درپی کشف حقیقت هستند؛ آقای مصداقی در مورد یکی از ” اسناد” کتاب خود، “سند” تازه ای را با توضیح زیر منتشر کردند:” از آن‌جایی که خود را در قبال هر آن‌چه که می‌نویسم و یا می‌گویم مسئول و پاسخگو می‌دانم توضیحات زیر را لازم می‌بینم برای تنویر افکار عمومی ارائه دهم. “

  این “سند خاص” مربوط می شود به وجود و یا عدم وجود شخصی بنام” محمد رضا علی حسینی” که از قضاء برای روزنامه نگارانی مانند من که در ایران بوده ایم و به تازگی ناچار به ترک کشور شده ایم، آشناست.

 وقتی یک ” سند” تاریخی مهر روز خورد و دو باره هم مورد تاکید آقای مصداقی

قرار گرفت، فکرکردم بهتر است  ابتدا” برسی مشخص” این” سند” زنده را منتشر کنم وانتشار نتیجه بقیه بررسی هایم را در باره ” ادعانامه” اقای مصداقی  اندکی به تاخیر بیاندازم.

 هم سلولی دروغین که وجودخارجی ندارد

یکی از ” اسناد” آقای ایرج مصداقی برای  اثبات “سراسر دروغ و جعل” بودن کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم ” نوشته هوشنگ اسدی عینا به شرح زیر است. من فقط حروف برخی جاها را برای توجه بیشتر برجسته کرده ام:

“اسدی در صفحه‌ی ۵۱ کتاب از جوان بلند قد هیجده‌ساله‌ای یاد می‌کند که در حال حمل یک کیسه مواد منفجره در یکی از شهرهای اطراف تهران دستگیر می‌شود. او قصد داشته مجسمه‌ی شاه در میدان اصلی شهر را منفجر کند. یادی از نام شهر نمی‌‌کند تا بررسی درستی یا نادرستی آن ناممکن شود. او در ادامه می‌‌نویسد: «وی‌ بازجویی‌هایش تمام شده بود و برای بازجویی بیشتر به تهران منتقل شده بود. او باور کرده بود که به دار آویخته خواهد شد. وقتی خامنه‌ای را شناخت به او خیلی احترام گذاشت».

در زمان شاه، متهمین سیاسی را دار نمی‌زدند که او در اثر تلقینات‌ بازجو‌ها متقاعد شود می‌خواهند دارش بزنند! از زندانیان سیاسی سابق بایستی پرسید آیا جوانی هیجده ساله به این اتهام  دستگیر شده بود یا نه؟ …

«اسم او علی حسینی بود و سال‌ها بعد در تبعید عکسی از او را با اصلاح‌طلب‌ها در جریان انتخابات پارلمانی مجلس ششم دیدم. دادگاه انقلاب اسلامی او را به خاطر مخالفت با حکومت احضار کرده بود. پسر هیجده‌ ساله‌ی بلند قدی که من در سال ۱۹۷۵ ملاقات کرده بودم در سال ۲۰۰۲ تبدیل به یک مرد طاس شده بود که دردمندانه در مورد خاطرات زندان و آزادی‌اش در جریان انقلاب صحبت می‌کرد. او بلافاصله به جنگ ایران و عراق رفت و چند سالی در زندان عراق محبوس بود. حالا او در مورد «اصلاحات» و  «انقلاب نرم» صحبت می‌کرد. اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد، اسیر جنگی عراق بوده باشد، به جای اردوگاه اسرا چند سال در زندان عراق بوده باشد، خاطراتش انتشار یافته باشد، در انتخابات مجلس ششم فعال بوده باشد، در سال ۲۰۰۲ به دادگاه انقلاب برده شده باشد و به سازماندهی «انقلاب نرم» متهم شده باشد که ترمی است جدید، ساخته‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی، قضایی و تبلیغی نظام، وجود خارجی ندارد. اسدی همه‌ی این جعلیات را در کنار هم می‌آورد تا نتیجه‌ بگیرد «اصلاحات» آن هم از نوع رژیمی آن چاره کار است. در ضمن اصلاح‌طلب‌های نظام را کسانی معرفی می‌کند که جوانی‌شان به مبارزه مسلحانه و «بنگ بنگ» گذشته، سپس در دفاع از میهن سنگ‌ تمام‌ گذاشته و زندان عراق را تجربه‌ کرده‌اند، به مبارزه پارلمانی روی آورده‌اند و حالا هم اصلاحات و انقلاب نرم را وجه همت خود قرار داده‌اند. این سابقه‌ی جعلی ‌است که اسدی برای اصلاح‌طلب‌های نظام که یک دهه‌ جنایت را سازماندهی‌ کردند، می‌تراشد. موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است. از همه مهم‌تر در این روایت، «بصیرت» خامنه‌ای است که به «نادانی» جوان «بنگ بنگ» کن بلند تر از همه می‌خندید.”

من به نتیجه گیری سیاسی آقای مصداقی کاری ندارم، چون د رحوزه بررسی سند نیست. ایشان با ” اصلاح طلبان نظام” شدیدا مخالفند. مخالفت یا موافقت با یک جریان سیاسی حق قانونی هر کسی است. اما هیچ کس حق نداردکسی دیگری  را بعنوان موافقت یامخالفت بااطلاح طلبان و یا هر عقیده سیاسی دیگر متهم کندو بباد فحش بگیرد، کاری که متاسفانه اقای مصداقی انجام می دهند. د رکشورهای صاحب قانون به این اتهامات در دادگاهها رسیدگی می شود.

آقای مصداقی نوشته اند :” علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد وجود خارجی ندارد. ”

و بعد هم نتیجه گرفته اند:” علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است.” که واقعا نمی دانم این اظهار نظر قاطع برپایه کدام” سند” بنا شده است.

آقای مصداقی یک بار دیگر هم تاکید کرده اند:” اسدی همه این ها راجعل کرده است.”

وظیفه بررسی کننده این است که ببیند آیا” علی حسینی” نامی وچود دارد یانه، جعلی است یانه واگر جعلی نیست با خامنه ای و اسدی هم سلول بوده است یانه. بهرحا ل سیدعلی خامنه ای دیکتاتور امروز ایران است و بایددیدجوانی که معتقد به مبارزه مسلحانه بوده و  سه دهه بعد ” اصلاح طلب” شده، وجودخارجی داشته یا نه و با او هم سلول بوده است یا نه.

هم سلولی واقعی که وجود دارد

ظاهرا کسان دیگری هم مانند من به این اندیشه افتاده اند. و یکی از انها نشانی سایت محمد رضاعلی حسینی را برای آقای مصداقی فرستاده است.

به تصویر صفحه اول سایت در لینک زیر نگاه کنید:

http://www.alihoseini.com/fa/index.asp

 همه چیز گواهی می دهد  آقای”محمد رضا علی حسینی” که به ادعای قاطع آقای مصداقی” وجودخارجی” نداشت ،دارد و چه جور هم وجود دارد.

صفحه اول سایت، توضیحات و طراحی و همه و همه چیز حاکی است که  صاحب سایت بهر علت آرم گروه ابوذر را که  د رجوانی عضو آن بود ه ، همراه با عکسی  از خودش در صفحه اول سایت قرار داده است.

حالا به ستون سمت چپ توجه کنید. روی عکس یا لینک ستون سمت چپ پائین بیائید.  بالای یک تصویر مربوط به شکنجه این عنوان دیده می شود:

– باهوشنگ در زندان

حالا نوشته زیررا به قلم اقای” محمد رضا علی حسینی” در باره دستگیریش در بهمن ماه 1353 بخوانید و دقت کنید  و مقایسه کنید با روایت هوشنگ اسدی در کتاب” نامه هائی به شکنجه گرم” که به نقل ازآقامصداقی در بالا  آورده شده است.

“حالا یک خورده­ای ممکنه مطالب را ناخواسته در ذهن یک شکلی پیدا کند اما من ذهنم این است که نگهبان آمد دم سلول من گفت بیا بیرون. من نمی­توانستم راه بروم روی زمین کشیده کشیده می­رفتم و قادر نبودم که سرپا بلند شوم یعنی وضعیت جسمم این بود، که آش و لاش بود بدنم، خودم، بلیز روی سرم انداختم ، باید بلیز را روی سرت می­انداختی کشان کشان من را بردند آن طرف راهرو در یک سلولی را باز کرد، من را توی آن سلول تاریک کردند. بعد چشمم عادت کرد، توی راهرو روشن بود، دیدم یک آقایی نشسته که ریش دارد آنموقع در زندان آنها بزور ریشها را می­زدند آن موقع، آنجا فردی با ریش و من تعجب کردم. گفتخوب جوان اسمت چیست؟ گفتم اسم من علی حسینی است. گفت خوب اسم من هم علی حسینی است، من تعجب کردم آن گفت اسم من هم علی حسینی است. وقتی متوجه شد تعجب کرده­ام، بعد گفت خوب اسم کوچکت چیست؟ گفتم محمدرضا گفت من سیدعلی حسینی خامنه­ای هستم و بعد من یادم آمد آره 2 ماه یا 3 ماه پیش در مسجد جاوید این برنامه بود آمده بودند جوانها بودیم قرار بود ایشان سخنرانی نماید که ساواک نگذاشت و جوانها شعار ا… اکبر دادند بعد ساواک قول داد که فردا شب ایشان را بگذارند سخنرانی نماید. در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند و اینها مهم نیست در سلول هم با سلولهای بغل اطلاعاتمان را با مورس ردوبدل می­کردیم. یعنی الفبا را 8 قسمت کرده بودیم 8 قسمت اول را هر دو ضربه یعنی یک قسمت و این یک قسمت 8 تای اول این یعنی 8 تای دوم، این یعنی 8 تای سوم این یعنی 8 تای 7 یعنی شما وقتی این را می­زدی برای هر حرف الفبا یکدانه می­زدی مثلا می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی سلول بغلی می­خواند شما می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی آن سلول بغلی می­خواند.”

خواننده محترم توجه دارد. علی حسینی که وجودخارجی نداشت و اصلا خود خامنه ای بود و حالانا گهان پیدایش شده است، روایت آقا ی هوشنگ اسدی را به زبان خودش و حتی جزئیات بیشتر می گوید و خواننده را متوجه می کندکه دو علی حسینی در سلول آقای هوشنگ اسدی بوده اند.

من قضاوت را به خواننده می سپارم. آیا آقای هوشنگ اسدی در کتاب” سراسر جعل ودروغ” خوددروغ گفته است که باعلی حسینی و علی خامنه ای هم سلول بوده است ؟

ظاهرا باید انتظار داشت که آقای مصداقی بعد از دریافت این” سند” خیلی ساده ” برای تنویرافکارعمومی” توضیح بدهند که لاقل د راین مورد اشتباه کرده اند.

اما آقای ایرج مصداقی در توضیح دوم خود ، نقل قولهای متعددی از سایت  آقای علی حسینی  را د رمورد سوابق ایشان و همراه  با عکس علی حسینی  ایشان منتشرکرده اند.

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=396

 در متن توضیحی آقای مصداقی ، عکس ،هویت و اظهارات مختلف آقای محمد رضا علی حسینی موردتائید ایشان است تا به جائی می رسند که علی حسینی به خاطرات خود در زندان شاه می رسد و من کاملش را در بالا نقل کردم.

آقای مصداقی اولا بریده بسیارکوتاهی از متن آقای محمد رضاعلی حسینی در مورد هم سلولی هایشان را نقل می کنند ؛ وپیش از آوردن همین بریده هم  آن را زیر علامت

سئوا ل می برند.

 آقای مصداقی  ابتدا می نویسند:” در ضمن محمدرضا علی حسینی مسئله دیگری را نیز مطرح می‌کند که چنانچه درست باشد مدت کوتاه هم‌سلولی بودن اسدی با خامنه‌ای را که در کتاب به ان اشاره‌ کرده‌ام  هرچه کوتاه تر می‌کند. چرا که علی‌حسینی روز ۲۶ بهمن ۵۳ دستگیر می‌شود. وی می‌نویسد:‌

“در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند.”

احتمالا خوانندگان مانند من ا زخود خواهند پرسید چه دلیلی دارد که سایت ، عکس  وشرح سوابق زندگی آقای  محمد رضاعلی حسینی و عکسش درست باشد، ایشان د رمورد همه چیز راست بگوید وتنها وقتی نوبت به هوشنگ اسدی می رسد، موردشک قرار بگیرد.

متاسفانه د ر توضیح دوم ، موضع آقای مصداقی مشخص نیست . آیاایشان پذیرفته اند که علی حسینی وجودخارجی دارد است یانه؟ آیااین علی حسینی که ایشان به سایتشان لینک داده اند ، همان علی حسینی  است که آقای هوشنگ اسدی در باره اش نوشته اند یا کس دیگری است؟ واگر خودش است چرا در باره سوابقش راست گفته  طوری که آقای مصداقی به آن استناد بی چون و چرا  کرده است ؛ و تنها مطلبی که حداقل زمان انتشارش به قبل از انتشار کتاب ” نامه هائی….” می رسد، و به آقای هوشنگ اسدی بر می گردد، باعبارت “چنانچه درست باشد” مورد شک قرار  گرفته است؟

صاحب این عکس کیست؟

من، از ادامه مطلب د رتوضیح دوم آقای مصداقی ، این برداشت را کردم که این علی حسینی آن علی حسینی نیست که خواننده ای وجود او را به اقای مصداقی اطلاع داده است.

آقای ایرج مصداقی می نویسند:” از طریق یکی از خوانندگان مطلع شدم که فردی به نام محمدرضا علی حسینی عباسی با هوشنگ اسدی و خامنه‌‌ای هم سلول بوده است. “

من در هیچ یک ازمنابع ” عباسی” رابدنبال نام و فامیل آقای محمد رضا علی حسینی ندیدم.

 آقای مصداقی، در ادامه نوشته بالا، عکس زیر را که از همان سایت آقای محمد رضاعلی حسینی گرفته شده ، منتشر کرده اند:

و بااین توضیح:”اسدی مدعی است عکس او را در سال ۲۰۰۲ که لابد وی جوان‌تر بوده دیده. حتماً در این مدت وی مو در آورده است. “

سیاق نوشته آقای مصداقی چنان است که خواننده فکر کند آقای هوشنگ اسدی د رکتابش ازهمین عکس با لا حرف زده است و مو داشتن صاحب عکس نشان دهنده ” دروغگوئی ” بیشتر او است.

آیااسناد موجود این ادعای آقای مصداقی را تائید می کنند؟ آیا مشخصات آقای محمد رضاعلی حسینی با انچه در کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم” آمده است مطابقت دارد یا نه؟

 اولین سند متن کتاب است.

اگر به متن کتاب ( دوسطر اول صفحه 52) مرا جعه کنید ، این جملات را می خوانید:

The tall eighteen-year- old that I had met in 1975 had, turnrd inti a blad man, who spoke with sorrow……”

زمان بندی جمله بروشنی توضیح  که نویسنده باره علی حسینی حرف می زند که در حال سخنرانی یا سخن گفتن است، بنابراین از هرعکسی حرف می زند عکسی نیست که در سایت علی حسینی دیده می شود و آقای مصداقی به آن استناد کرده اند.

امااین پرسش باقی می ماند که بالاخره این هم سلولی خامنه ای که آقای هوشنگ اسدی او را “جعل” کرده، آقای مصداقی این ” جعل” ر ا کشف و بدون بر وبرگردد اعلام کرده” وجودخارجی ندارد” ، آیا وجود خارجی دارد  واگر وجود دارد، چه شکل و شمایلی دارد؟

من، معتقدم آقای محمد رضا علی حسینی وجود دارد. این هم اسنادم:

آقای علی اکبر موسوی (خوئینی) ، نماینده مجلس ششم که اکنون در آمریکا بسر می برد ، تلفنی باین پرسش جواب داده اند :” در مجلس ششم از آقای محمدرضا علی حسینی به عنوان نماینده محترم مردم نهاوند در مجلس همکار ما واتفاقا همراه هم عضو کمیسیون صنایع و رئیس کمیته مخابرات شناخت دارم  والبته با همین مشخصات فیزیکی یعنی قدبلند و موی کم وبیش ریخته . شخصا او را بیاد دارم و می دانم که عضو تشکلی در رابطه با زندانیان سیاسی زمان قبل از انقلاب نیز بوده وفعالیت دارند .”

سنددیگری هست که سخنان آقای علی اکبر موسوی خوئینی را تائید می کند. لطفا لینک زیر را ببینید .

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/02/040201_a_mps_resignation.shtml

کنار شماره 107 نام آقای محمد رضاعلی حسینی جزو نمایندگان مستعفی مجلس ششم قابل ملاحظه است.

و سرانجام می رسیم به تصویرآقای محمد رضا علی حسینی  در سال 2002 و در جریان تحصن نمایندگان  مجلس ششم.

برمن روشن نیست که عکس روی سایت آقای محمد رضا علی حسینی در چه تاریخی گرفته شده است، اما تاریخ عکسی که در جریان  تحصن نمایندگان مجلس ششم گرفته شده است ،کامل مشخص است : سال 2002یعنی همان تاریخی که اقای هوشنگ اسدی ذکر کرده اند. خوانندگان می توانند مشخصات ظاهری علی حسینی را با نوشته آقای هوشنگ اسدی تطبیق بدهند.

واگر همه اینها  اسناد برای آقای ایرج مصداقی کافی نیست، می توان د رحضور یک جمع منتخب آقای موبایل آقای محمد رضاعلی حسینی که دوستان روزنامه نگارم از تهران فرستاده اند، باایشان تماس گرفت و صحت و سقم همه چیز را جویا شد.

آقای مصداقی در مورد آقای علی رضا محمد حسینی ، مطلب دیگری را هم به آقای هوشنگ اسدی نسبت داده اند که ذکرش بعنوان  حسن ختام خالی از لطف نیست.

ایشان از کتاب آقای هوشنگ اسدی نقل می کنند:” اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

و سپس توضیح می د هند:” موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. “

ورود تفاسیر خارج از متن و مخصوصا اگر بدون توجه به ویژگی متن باشد، معمولا سبب گمراهی می شودو  محمد رضاعلی حسینی را به گوگوش پیوند می زند.

متاسفانه آقای مصداقی توجه نکرده اند که در حال خواندن یک متن انگلیسی ترجمه شده از فارسی هستد نه اصل متن  فارسی و طبیعتا در ترجمه ، لغت فارسی که می توان حدس زد” تق، تق” بوده  د رهنگام  برگردان بانگلیسی ” بنگ ، بنگ”  شده است.

البته برای من این عدم توجه آقای مصداقی  و استفاده از متن ترجمه انگار که دارند متن فارسی را می خوانند، این فایده را داشت که متوجه شدم ایشان درگوگوش شناسی هم فوق تخصص  دارند.

فکر می کنم “رهبر معظم انقلاب” هم بسیار شادمان شده اند که ایشان سرگرم کشتار و غارتند و ما در پی کشف یک هم سلولی ایشان که خوشبختانه از عدم به وجودبرگشتند.

قضاوت را به خوانندگان می گذارم و آنها را به خواندن قسمت های بعدی” کنکاشی در ادعای نامه ایرج مصداقی علیه کتاب برنده جایزه جهانی” دعوت می کنم .

جمعه 6 اردیبهشت اردیبشهت 1390

جنگ نامقدس

 

پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹

جنگ نامقدس 

 

فرماندهان دوباره بر طبل جنگ می کوبند. در هفته آخر شهریور ماه که به روز آغازین جنگ شوم جمهوری اسلامی ـ عراق می رسد، آنان که به سودای فتح جهان و رسیدن به قدس از کربلا » جام زهر» بدست فقیه اول دادند،حالا نعلین فقیه دوم را می بوسند وبه فرماندهی او ایران رادر لبه پرتگاه جنگ هولناکی قرار داده اند که جنگ هشت ساله در قیاس با آن به آتش بازی روزهای جشن می ماند. 

درست در روز آغاز جنگ » سربازان  بد نام امام زمان»از دیدار خانواده‌های حمید و مهدی باکری و محمد ابراهیم همت، با میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کر وبی جلوگیری می کنند. با

گازاشک آور به آنان حمله می برند و بر دستهای احسان باکری جوان دستبند می زنند. کسانی که در سالگرد دیگر جنگ چون «دشمن» موردتهاجم قرار می گیرند، عزیزان فرماندهانی هستند که بااشغالگران میهن جنگیدند . با آزاد سازی خرمشهر عملا جنگ را به اتمام رساندند و ایران را

 درجانب برنده جنگ قرار دادند.


سوداگران جنگ را دنبال گرفتند. فرماند هان مردمی درخون خود غلطیدند، هزاران کشته و مجروح و اسیر برجای ماند . » دفاع مقدس» به » جنگ نامقدس» تبدیل شد وازارتش عراق شکست خورد؛ ارتشی که چند سال بعد فقط چهل وهشت ساعت در مقابل سربازان آمریکائی دوام آورد.

عاملان سیاست ضد ملی ادامه جنگ بر تن شکست لباس» حماسه» پوشاندند و تا فتح تمامی ارکان قدرت در جمهوری اسلامی پیش آمدند.

در سالروز آن شکست، همسر شهید باکری ازسردار جعفری، فرمانده کل سپاه می پرسد:»سردار! آیا
خیانت در امانت نیست؟» و غلامعلی رشید- جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح- خبر از جنگ دیگری می دهد:» در حال حاضر در شرايط تهديد به سر مي‌بريم . ارتش و سپاه دائم خود را آماده مي‌كنند و اين سخن گزافه نيست كه در آستانه يك جنگ احتمالي در آينده هستيم.»

احمدی نژاد درسخنرانی برای صندلیهای خالی اجلاس عمومی سازمان ملل ، سخن یاران امنیتی ـ نظامی خود را تائید می کند:» حمله به ایران منجر به جنگ بی حد و مرز خواهد شد.»

میشل شوسودفسکی درمقاله تحلیلی خود، از» بمباران گسترده ایران» سخن می گوید و لحظه خطر رانزدیک می بیند:»تدارک حمله به ایران و آغاز جنگی اتمی به مرحله ای خطرناک رسیده است. این پرونده از اواسط سال 1990 روی میز وزارت دفاع امریکاست: نخست عراق و سپس ایران!پرونده این تدارک را می توان از میان پرونده های مرکز فرماندهی امریکا که از قرنطینه «سری» خارج شده مشاهده کرد. «

دیگر سخن از تائید و تکذیب خبر حمله نیست ، بحث در باره زمان آن است. شکست خوردگان جنگ هشت ساله از عراق، فاتح چهل و ساعته آن را درآستانه حمله به ایران قرار داده اند. 

 فاتحی که به نوشته شوسودفسکی  40کشور جهان را همراه دارد ویکیشان روسیه است. همان «دوست و متحد طبیعی» که رئیس دولت کودتابرایش یقه می درید.

و درست دراین هنگام، روسیه گام سوم را به سوی غرب بر می دارد: همکاری‌های نظامی باآمریکا. 

امضاء سند همکاری‌ نظامی با آمریکا، دو هفته پس از امضاء تفاهم‌نامه‌ای مشابه با اسرائیل ، انجام گفت‌وگوهایی در جهت خرید سلاح‌های پیشرفته از فرانسه و تولید مشترک سلاح با آن کشور، نشان‌دهنده تصمیم جدی رهبران کرملین به افزایش سرعت و گسترش دامنه همکاری با غرب است.

ودر متن این همکاری ، روسیه سرانجام رسما اعلام می کند که سامانه دفاع ضدهوائی اس- 300 رابه ایران تحویل نخواهد داد. ژنرال نيكلاى ماكاروف ،رييس ستاد نيروهاى مسلح روسيه، تحويل اين سامانه دفاعى را نقض تحريم هاى سازمان ملل عليه جمهورى اسلامى ايران می داند.

تصمیم روسیه سویه دیگری هم دارد: رسیدن تحریم های شورای امنیت به مرحل ثمر؛ امری که

وزیران دفاع ایالات متحده و فرانسه، رسما تائیدش می کنند.

احمدی نژاد راهی جز پاک کردن صورت مساله نمی داند. سنگسار سکینه آشتیانی را از اساس منکر شده است و حالا می گوید:» تحریم‌ها اگر صد برابر هم شوند، بی‌تأثیر خواهند بود.» و درست در روزی که سیاست رسمی ترکیه رسما اعلام می شود: اجرای تحريم های شورای امنيت عليه جمهوری اسلامی.

مقامات بانک ملت هم خبر می دهند :»تعدادی از بانک های ترکيه که مناسبات مالی فعالی با اتحاديه اروپا و آمريکا دارند فعاليت های مالی خود را با ايران متوقف کرده اند. «

ظاهرا بازگشت آیت اله جنتی از لب گور ، دراعتراف او به واقعیت بی تاثیر نبوده است:» دوران شبه‌رياضتی را در پيش داريم.»

جنگ گرگها را هم در این موضع گیری  می توان دید. جنگی که با سخنان احمدی نژاد در باره مجلس وارد مرحله تازه ای شده است. احمدی‌نژاد كه با لقب «رجایی زمان» وارد صحنه شد، اورا تائیدشده امام زمان خواندند، دور سرش حلقه نور سبزشد ،طرح ساختن جاده ورود امام دوازدهم راریخت و….، در این هفته ناگهان امام «کوروش زمان» می شود. در نیویورک از مدیریت کوروش می گوید و در تهران بر عبارت معروف دیگری از » امام خمینی»  خط بطلان می کشد. محلس از نظر اودیگر در راس امور نیست. دولت جای آن را گرفته است.

عماد افروغ ، که جزو یاران بود و اکنون در شمارمنتقدان می گوید:»  این دولت زمانه را خوب می‌شناسد و شرایط و احوال را خوب درك می‌كند و متناسب با اوضاع و شرایط تغییر موضع می‌دهد. این جریان به دنبال فرصت می‌گردد و از هر چیزی به مثابه فرصت استفاده می‌كند. این جریان یك جریانی است كه از آن می‌توان به‌عنوان ماكیاولیسم مذهبی یاد كرد و هر مسئله‌ای برای او یك فرصت است، چه اشخاص و شعارها و چه اهداف. «

محمد خاتمی،اندیشه سیاسی این جریان را ناشی از برداشت » فاشیستی و توتالیتاریستی از اسلام » می داند و باردیگرتکرار می کند:» جریان حذف کننده در مقابل رهبری و نظام هم خواهد ایستاد.»

ورجانیوزنشانه های این ایستادگی را ازحالا می بیند:» احمدی نژاد به «نهیب» های خامنه ای بی توجه است .»

 اصول گرایان به خشم می آیند . کار به تهدید رئیس دولت کودتا هم می کشد و محمدرضا باهنر می گوید:» مجلس می‌تواند بحث عدم کفایت رئیس جمهور را مطرح کند.»

 

هفته ای است  که نامه کروبی 4 پرسش را برای استیضاح ایت الله خامنه ای درمیان می گذارد؛محمد علی رامین ولایت فقیه را تفسیر می کندو دست به وضع قانون تازه ای می زند :» مطبوعات بنویسند امام خامنه ای.»

مجید محمدی، تحت عنوان«اسلام‌گرایی عوام‌گرایانه:‌ اسلام خامنه‌ای و اسلام حاج منصور ارضی»

نقش مداحان را در»دوران خامنه ای» بر می رسد و سخنرانی معروف » آلت تناسلی» رابه یاد می آورد:» اگر درباره مشايی اقدام مناسبی صورت نگيرد، من خودم درستش می‌‌كنم! این موجود در دولت عين آلت تناسلی است و بايد فكری به حالش كرد… چرا باید این همه پست و مسئولیت به وی داده شود؟ فقط مانده که مشایی مسئولیت آفتابه‌های مسجد شاه را هم بگیرد!» (منصور ارضی، تابناک ۲ شهریور ۱۳۸۹)

دکتر مهدی خزئلی ، اسنادی از ارتباط نزدیک رهبر جمهوری اسلامی با انجمن حجتیه بدست می دهد:» بعد از  شیخ محمود حلبی، آقای مهندس سجادی جانشین شد که اخیراً رهبر انقلاب او را گرم در آغوش گرفت. شخص دوم انجمن آقای مهندس مادرشاهی مشاورعالی آیت اله خامنه ای دردوران ریاست جمهوری بوده است.»

 آینده نشان خواهد  داد که «ایران، ایران» کردن  رئیس دولت کودتا و حلقه زدن یارانش بدور منشور کورش کبیر بخش دیگر سیاست » تقدس نمائی» است یا به موازات آن. آیا  قرار است» بیت رهبری» مداحان را بسیج کند و دولت برامواج ایران خواهی سوار شود، و یا دو سیاست موازی است برای کسب قدرت تام وتمام در آینده.

راز بر آمدن دیگر بار جریان «خودسر» هم دراین میان روشن خواهد شد. جریانی که بعد از برکشیدن دولت دهم به محاق رفت و درماههای اخیر آفتابی شد تا به خانه مهدی کروبی حمله کندو صد نفرش شناسائی شوند. به دفتر آيت الله علی محمد دستغيب و مسجد قبا در «روز قدس» یورش ببردو رهبرشان که حجت الاسلام محمدباقر ولدان، رييس شورای سياستگذاری ائمه جمعه فارس باشد، توسط دادگاه ويژه روحانيت شيراز بازداشت شود.

هر چه هست سرنخی که مصطفی تاج‌ژاده می دهد، بسیار مهم است:» من با اطلاع عرض می‌کنم که این گروه‌های خشن مهاجم، خودسر نیستند. این‌ها را ستاد کودتا سازماندهی و مدیریت می‌کند و اگر به شکایت ما از کودتاگران رسیدگی شود، معلوم می‌شود که ایشان فقط در انتخابات دخالت نمی‌کنند بلکه همین ستاد، گرداننده عملیات غیرقانونی و خشونت‌طلبانه لباس شخصی‌هاست یعنی همان کسانی که سال گذشته به کوی دانشگاه و مجتمع سبحان در تهران هم حمله کردند.» 

بیانیه مجمع روحانیون مبارز هم مکمل سخنان تاج زاده است .این بیانیه اظهارات یک مقام «نظامی ـ امنیتی» جمهوری اسلامی درباره انتخابات ریاست جمهوری را «اقرار» به کودتای نرم و براندازی می داند و از دادستان نظامی می خواهد تا وی را تحت تعقیب قضایی قرار دهد.

منظور مجمع روحانیان مبارز» سردار مشفق» است که نام اصلی  وهویتش در تهران بر سر زبانها ست: طه طاهری یا طاها طاهری. او از روزهای نخست انقلاب وارد کمیته های شد ،مدارج ترقی را در بازجویی و شکنجه طی کرد؛ از برنامه ریزان اصلی زندان کهریزک بود و بعد از اشغال وزارت اطلاعات به معاونت امنیتی آن رسید، یعنی تکیه بر صندلی سعید امامی زد.

رهبری-  احمدی نژاد، نه تنها ایران را به آستانه جنگی خانمان برانداز بیرونی رسانده اند؛ لحظه ای از جنگ داخلی هم غافل نیستند.

فرزاد فرهنگيان، رايزن دوم سابق سفارت جمهوری اسلامی ايران در بلژيک می گويد در سطح کارشناسی و سياسی وزارت خارجه جمهوری اسلامی باور عمومی اين است که مردم، انقلاب و منافع ايران دارد به يغما می رود.

بیکاری «گسترده» در ایران داد آیت اله امینی را در می اورد. و محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین می گوید:» ایران برای هر عملیات ضد اسرائیلی یک میلیون دلار می‌پردازد .»

حماس که بخش عمده این دلارها را می گیرد، این هفته نامه ای به باراک اوباما می نویسد و ضمن موافقت با تشکیل کشور فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷، خواستار آن می گردد که آمریکا با این سازمان وارد گفت وگو شود.

رهبران حماس که سرمایه ملی ایرانیان را رایگان به جیب می زنند ، خیلی خوب معنای این سخن هیلاری کلینتون را دریافته اند: » رهبران اسرائيل و فلسطينی در مذاکرات خود جدی هستند و رسيدن به صلح خاورميانه، قابل دسترسی است. با توجه به مشارکت جدی نخست‌وزير اسرائيل و رئيس تشکيلات خودگردان فلسطينی که هر دو با ايده تشکيل سرزمين مستقل فلسطينی موافق هستند، بار ديگر رسيدن به صلح خاورميانه در دسترس قرار گرفته است.»    

امروز زنگهای سال نو تحصیلی با حضور نزدیک  به 14 میلیون دانش آموز و بیش از یک میلیون معلم  زیر سایه سپاه پاسداران  بصدا درمی آید.

 معاون سیاسی سپاه پاسداران اعلام کرده است:» افزایش «بصیرت» معلمان  و «تربیت سیاسی» دانش آموزان در سرلوحه آموزش و پرورش کشور قرار بگیرد.»

هشت هزار فرزند شهید و جانباز برای انجام این مقصود در آموزش و پرورش استخدام شده اند. وخبر می رسد کتب درسی در ایران از سال آینده، تغییربنیادی می کند.


 تابستان دیگر تمام شده است. مجازات یک مصاحبه برای عمادالدین باقی 6 سال زندان است. و راهی که حسین درخشان درو بلاگ نویسی ایران گشود، خطر رسیدن به چوبه اعدام را دارد.

بادهای پائیزی  می وزند. آتش زیر خاکستر در آدم ربائی سیستان و بلوچستان سر برمی کشد، در عملیات انتحاری و خونین مهاباد رخ می نماید، در دشنام های مسابقه تراکتورسازی- پرسپولیس سرریز می کند، بادستان و شال سبز بر صحنه جشن سینما می آید، در اوراق دفتر یادبود منشور کورش بفریاد در می آید.

خانم ها!آقایان!

– آینده از آن ایران است…

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن