جنگ نامقدس

 

پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹

جنگ نامقدس 

 

فرماندهان دوباره بر طبل جنگ می کوبند. در هفته آخر شهریور ماه که به روز آغازین جنگ شوم جمهوری اسلامی ـ عراق می رسد، آنان که به سودای فتح جهان و رسیدن به قدس از کربلا » جام زهر» بدست فقیه اول دادند،حالا نعلین فقیه دوم را می بوسند وبه فرماندهی او ایران رادر لبه پرتگاه جنگ هولناکی قرار داده اند که جنگ هشت ساله در قیاس با آن به آتش بازی روزهای جشن می ماند. 

درست در روز آغاز جنگ » سربازان  بد نام امام زمان»از دیدار خانواده‌های حمید و مهدی باکری و محمد ابراهیم همت، با میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کر وبی جلوگیری می کنند. با

گازاشک آور به آنان حمله می برند و بر دستهای احسان باکری جوان دستبند می زنند. کسانی که در سالگرد دیگر جنگ چون «دشمن» موردتهاجم قرار می گیرند، عزیزان فرماندهانی هستند که بااشغالگران میهن جنگیدند . با آزاد سازی خرمشهر عملا جنگ را به اتمام رساندند و ایران را

 درجانب برنده جنگ قرار دادند.


سوداگران جنگ را دنبال گرفتند. فرماند هان مردمی درخون خود غلطیدند، هزاران کشته و مجروح و اسیر برجای ماند . » دفاع مقدس» به » جنگ نامقدس» تبدیل شد وازارتش عراق شکست خورد؛ ارتشی که چند سال بعد فقط چهل وهشت ساعت در مقابل سربازان آمریکائی دوام آورد.

عاملان سیاست ضد ملی ادامه جنگ بر تن شکست لباس» حماسه» پوشاندند و تا فتح تمامی ارکان قدرت در جمهوری اسلامی پیش آمدند.

در سالروز آن شکست، همسر شهید باکری ازسردار جعفری، فرمانده کل سپاه می پرسد:»سردار! آیا
خیانت در امانت نیست؟» و غلامعلی رشید- جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح- خبر از جنگ دیگری می دهد:» در حال حاضر در شرايط تهديد به سر مي‌بريم . ارتش و سپاه دائم خود را آماده مي‌كنند و اين سخن گزافه نيست كه در آستانه يك جنگ احتمالي در آينده هستيم.»

احمدی نژاد درسخنرانی برای صندلیهای خالی اجلاس عمومی سازمان ملل ، سخن یاران امنیتی ـ نظامی خود را تائید می کند:» حمله به ایران منجر به جنگ بی حد و مرز خواهد شد.»

میشل شوسودفسکی درمقاله تحلیلی خود، از» بمباران گسترده ایران» سخن می گوید و لحظه خطر رانزدیک می بیند:»تدارک حمله به ایران و آغاز جنگی اتمی به مرحله ای خطرناک رسیده است. این پرونده از اواسط سال 1990 روی میز وزارت دفاع امریکاست: نخست عراق و سپس ایران!پرونده این تدارک را می توان از میان پرونده های مرکز فرماندهی امریکا که از قرنطینه «سری» خارج شده مشاهده کرد. «

دیگر سخن از تائید و تکذیب خبر حمله نیست ، بحث در باره زمان آن است. شکست خوردگان جنگ هشت ساله از عراق، فاتح چهل و ساعته آن را درآستانه حمله به ایران قرار داده اند. 

 فاتحی که به نوشته شوسودفسکی  40کشور جهان را همراه دارد ویکیشان روسیه است. همان «دوست و متحد طبیعی» که رئیس دولت کودتابرایش یقه می درید.

و درست دراین هنگام، روسیه گام سوم را به سوی غرب بر می دارد: همکاری‌های نظامی باآمریکا. 

امضاء سند همکاری‌ نظامی با آمریکا، دو هفته پس از امضاء تفاهم‌نامه‌ای مشابه با اسرائیل ، انجام گفت‌وگوهایی در جهت خرید سلاح‌های پیشرفته از فرانسه و تولید مشترک سلاح با آن کشور، نشان‌دهنده تصمیم جدی رهبران کرملین به افزایش سرعت و گسترش دامنه همکاری با غرب است.

ودر متن این همکاری ، روسیه سرانجام رسما اعلام می کند که سامانه دفاع ضدهوائی اس- 300 رابه ایران تحویل نخواهد داد. ژنرال نيكلاى ماكاروف ،رييس ستاد نيروهاى مسلح روسيه، تحويل اين سامانه دفاعى را نقض تحريم هاى سازمان ملل عليه جمهورى اسلامى ايران می داند.

تصمیم روسیه سویه دیگری هم دارد: رسیدن تحریم های شورای امنیت به مرحل ثمر؛ امری که

وزیران دفاع ایالات متحده و فرانسه، رسما تائیدش می کنند.

احمدی نژاد راهی جز پاک کردن صورت مساله نمی داند. سنگسار سکینه آشتیانی را از اساس منکر شده است و حالا می گوید:» تحریم‌ها اگر صد برابر هم شوند، بی‌تأثیر خواهند بود.» و درست در روزی که سیاست رسمی ترکیه رسما اعلام می شود: اجرای تحريم های شورای امنيت عليه جمهوری اسلامی.

مقامات بانک ملت هم خبر می دهند :»تعدادی از بانک های ترکيه که مناسبات مالی فعالی با اتحاديه اروپا و آمريکا دارند فعاليت های مالی خود را با ايران متوقف کرده اند. «

ظاهرا بازگشت آیت اله جنتی از لب گور ، دراعتراف او به واقعیت بی تاثیر نبوده است:» دوران شبه‌رياضتی را در پيش داريم.»

جنگ گرگها را هم در این موضع گیری  می توان دید. جنگی که با سخنان احمدی نژاد در باره مجلس وارد مرحله تازه ای شده است. احمدی‌نژاد كه با لقب «رجایی زمان» وارد صحنه شد، اورا تائیدشده امام زمان خواندند، دور سرش حلقه نور سبزشد ،طرح ساختن جاده ورود امام دوازدهم راریخت و….، در این هفته ناگهان امام «کوروش زمان» می شود. در نیویورک از مدیریت کوروش می گوید و در تهران بر عبارت معروف دیگری از » امام خمینی»  خط بطلان می کشد. محلس از نظر اودیگر در راس امور نیست. دولت جای آن را گرفته است.

عماد افروغ ، که جزو یاران بود و اکنون در شمارمنتقدان می گوید:»  این دولت زمانه را خوب می‌شناسد و شرایط و احوال را خوب درك می‌كند و متناسب با اوضاع و شرایط تغییر موضع می‌دهد. این جریان به دنبال فرصت می‌گردد و از هر چیزی به مثابه فرصت استفاده می‌كند. این جریان یك جریانی است كه از آن می‌توان به‌عنوان ماكیاولیسم مذهبی یاد كرد و هر مسئله‌ای برای او یك فرصت است، چه اشخاص و شعارها و چه اهداف. «

محمد خاتمی،اندیشه سیاسی این جریان را ناشی از برداشت » فاشیستی و توتالیتاریستی از اسلام » می داند و باردیگرتکرار می کند:» جریان حذف کننده در مقابل رهبری و نظام هم خواهد ایستاد.»

ورجانیوزنشانه های این ایستادگی را ازحالا می بیند:» احمدی نژاد به «نهیب» های خامنه ای بی توجه است .»

 اصول گرایان به خشم می آیند . کار به تهدید رئیس دولت کودتا هم می کشد و محمدرضا باهنر می گوید:» مجلس می‌تواند بحث عدم کفایت رئیس جمهور را مطرح کند.»

 

هفته ای است  که نامه کروبی 4 پرسش را برای استیضاح ایت الله خامنه ای درمیان می گذارد؛محمد علی رامین ولایت فقیه را تفسیر می کندو دست به وضع قانون تازه ای می زند :» مطبوعات بنویسند امام خامنه ای.»

مجید محمدی، تحت عنوان«اسلام‌گرایی عوام‌گرایانه:‌ اسلام خامنه‌ای و اسلام حاج منصور ارضی»

نقش مداحان را در»دوران خامنه ای» بر می رسد و سخنرانی معروف » آلت تناسلی» رابه یاد می آورد:» اگر درباره مشايی اقدام مناسبی صورت نگيرد، من خودم درستش می‌‌كنم! این موجود در دولت عين آلت تناسلی است و بايد فكری به حالش كرد… چرا باید این همه پست و مسئولیت به وی داده شود؟ فقط مانده که مشایی مسئولیت آفتابه‌های مسجد شاه را هم بگیرد!» (منصور ارضی، تابناک ۲ شهریور ۱۳۸۹)

دکتر مهدی خزئلی ، اسنادی از ارتباط نزدیک رهبر جمهوری اسلامی با انجمن حجتیه بدست می دهد:» بعد از  شیخ محمود حلبی، آقای مهندس سجادی جانشین شد که اخیراً رهبر انقلاب او را گرم در آغوش گرفت. شخص دوم انجمن آقای مهندس مادرشاهی مشاورعالی آیت اله خامنه ای دردوران ریاست جمهوری بوده است.»

 آینده نشان خواهد  داد که «ایران، ایران» کردن  رئیس دولت کودتا و حلقه زدن یارانش بدور منشور کورش کبیر بخش دیگر سیاست » تقدس نمائی» است یا به موازات آن. آیا  قرار است» بیت رهبری» مداحان را بسیج کند و دولت برامواج ایران خواهی سوار شود، و یا دو سیاست موازی است برای کسب قدرت تام وتمام در آینده.

راز بر آمدن دیگر بار جریان «خودسر» هم دراین میان روشن خواهد شد. جریانی که بعد از برکشیدن دولت دهم به محاق رفت و درماههای اخیر آفتابی شد تا به خانه مهدی کروبی حمله کندو صد نفرش شناسائی شوند. به دفتر آيت الله علی محمد دستغيب و مسجد قبا در «روز قدس» یورش ببردو رهبرشان که حجت الاسلام محمدباقر ولدان، رييس شورای سياستگذاری ائمه جمعه فارس باشد، توسط دادگاه ويژه روحانيت شيراز بازداشت شود.

هر چه هست سرنخی که مصطفی تاج‌ژاده می دهد، بسیار مهم است:» من با اطلاع عرض می‌کنم که این گروه‌های خشن مهاجم، خودسر نیستند. این‌ها را ستاد کودتا سازماندهی و مدیریت می‌کند و اگر به شکایت ما از کودتاگران رسیدگی شود، معلوم می‌شود که ایشان فقط در انتخابات دخالت نمی‌کنند بلکه همین ستاد، گرداننده عملیات غیرقانونی و خشونت‌طلبانه لباس شخصی‌هاست یعنی همان کسانی که سال گذشته به کوی دانشگاه و مجتمع سبحان در تهران هم حمله کردند.» 

بیانیه مجمع روحانیون مبارز هم مکمل سخنان تاج زاده است .این بیانیه اظهارات یک مقام «نظامی ـ امنیتی» جمهوری اسلامی درباره انتخابات ریاست جمهوری را «اقرار» به کودتای نرم و براندازی می داند و از دادستان نظامی می خواهد تا وی را تحت تعقیب قضایی قرار دهد.

منظور مجمع روحانیان مبارز» سردار مشفق» است که نام اصلی  وهویتش در تهران بر سر زبانها ست: طه طاهری یا طاها طاهری. او از روزهای نخست انقلاب وارد کمیته های شد ،مدارج ترقی را در بازجویی و شکنجه طی کرد؛ از برنامه ریزان اصلی زندان کهریزک بود و بعد از اشغال وزارت اطلاعات به معاونت امنیتی آن رسید، یعنی تکیه بر صندلی سعید امامی زد.

رهبری-  احمدی نژاد، نه تنها ایران را به آستانه جنگی خانمان برانداز بیرونی رسانده اند؛ لحظه ای از جنگ داخلی هم غافل نیستند.

فرزاد فرهنگيان، رايزن دوم سابق سفارت جمهوری اسلامی ايران در بلژيک می گويد در سطح کارشناسی و سياسی وزارت خارجه جمهوری اسلامی باور عمومی اين است که مردم، انقلاب و منافع ايران دارد به يغما می رود.

بیکاری «گسترده» در ایران داد آیت اله امینی را در می اورد. و محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین می گوید:» ایران برای هر عملیات ضد اسرائیلی یک میلیون دلار می‌پردازد .»

حماس که بخش عمده این دلارها را می گیرد، این هفته نامه ای به باراک اوباما می نویسد و ضمن موافقت با تشکیل کشور فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷، خواستار آن می گردد که آمریکا با این سازمان وارد گفت وگو شود.

رهبران حماس که سرمایه ملی ایرانیان را رایگان به جیب می زنند ، خیلی خوب معنای این سخن هیلاری کلینتون را دریافته اند: » رهبران اسرائيل و فلسطينی در مذاکرات خود جدی هستند و رسيدن به صلح خاورميانه، قابل دسترسی است. با توجه به مشارکت جدی نخست‌وزير اسرائيل و رئيس تشکيلات خودگردان فلسطينی که هر دو با ايده تشکيل سرزمين مستقل فلسطينی موافق هستند، بار ديگر رسيدن به صلح خاورميانه در دسترس قرار گرفته است.»    

امروز زنگهای سال نو تحصیلی با حضور نزدیک  به 14 میلیون دانش آموز و بیش از یک میلیون معلم  زیر سایه سپاه پاسداران  بصدا درمی آید.

 معاون سیاسی سپاه پاسداران اعلام کرده است:» افزایش «بصیرت» معلمان  و «تربیت سیاسی» دانش آموزان در سرلوحه آموزش و پرورش کشور قرار بگیرد.»

هشت هزار فرزند شهید و جانباز برای انجام این مقصود در آموزش و پرورش استخدام شده اند. وخبر می رسد کتب درسی در ایران از سال آینده، تغییربنیادی می کند.


 تابستان دیگر تمام شده است. مجازات یک مصاحبه برای عمادالدین باقی 6 سال زندان است. و راهی که حسین درخشان درو بلاگ نویسی ایران گشود، خطر رسیدن به چوبه اعدام را دارد.

بادهای پائیزی  می وزند. آتش زیر خاکستر در آدم ربائی سیستان و بلوچستان سر برمی کشد، در عملیات انتحاری و خونین مهاباد رخ می نماید، در دشنام های مسابقه تراکتورسازی- پرسپولیس سرریز می کند، بادستان و شال سبز بر صحنه جشن سینما می آید، در اوراق دفتر یادبود منشور کورش بفریاد در می آید.

خانم ها!آقایان!

– آینده از آن ایران است…

چه کسی ماشه را می کشد؟

شهریور آغاز شده است، ماهی که خاطره اشغال ایران توسط متفقین را بر برگهای تاریخی خود دارد، ژاله خونین را و  آغاز جنگ هشت ساله با عراق را . جنگی که حاصلش نوشیدن جام زهر برای کسانی بود که سر فتح جهان را داشتند از راه بغداد. واکنون، در شهریوری دیگر بازندگان جنگ به کشور کوچک عراق، برای «کره زمین» شاخ و شانه می کشند و پرسش روز این است:

– چه کسی ماشه را می کشد یا تکمه حمله به ایران را می زند؟

میدل ایست به «موقعیت حساس ایران و منطقه» اشاره می کند و می نویسد:»علائم و نشانه ها از حادثه ای مهیب خبر می دهند.خاورمیانه نگران آغازیک جنگ فاجعه بار است.»

مقاله گاردين درباره افزايش احتمال حمله به ايران چنین عنوانی دارد:»صدای طبل جنگ بلندتر می شود.»

سایت دیپلماسی ایرانی  که توسط صادق خرازی – سفیر اسبق ایران در فرانسه – اداره می شود، دقیقا همین حرف راتکرار می کند:»اروپایی‌ها و امریکایی‌ها پس از آنکه گفتند جای زندگی با ایران هسته‌ای نیست، فشارهای خود را علیه ایران همه‌جانبه از جمله از طریق تحریم افزایش دادند. در چنین حالتی می‌توان متصور بود که حتی حمله به ایران در صورت پافشاری‌اش بر برخورداری از سلاح هسته‌ای وجود دارد. آنها سیاست تنگ کردن هر چه بیشتر حلقه فشار علیه ایران را در پیش گرفته‌اند . حمله نظامی نیز می‌تواند جزء آن باشد و ایران نیز از همین نگران است.»

سکانداران کشتی نظام که به گفته مهدی کروبی «از مرده ها هم می ترسند،» و به نوشته وال استریت ژورنال » ديگر در انظار عمومی مشروعيت ندارند و نمی‌توانند مشکلات کشور را حل کنند»  نزدیکی خطر را تائید و جهان را  تهدید می کنند.

رهبر جمهوری اسلامی که کارش شده عکس گرفتن بانظامیان،می گوید که آمریکا موجودیت جمهوری اسلامی را قبول نداردو هشدار می دهد :» در صورت حمله، جنگ به خارج از منطقه ایران کشیده خواهد شد. «

احمدی‌نژاد فقط در مقیاس جهانی حرف می زند:» در صورت حمله، پاسخ تهران کره زمین را شامل می‌شود.»

بيانيه سپاه پاسداران، کمی  به جهانیان تخفیف می دهد: «در صورت تهديد عملی دشمنان، منافع آنان در هر نقطه دلخواه مورد هدف قرار می‌گيرد.»

حرفهای سرلشکر فیروزآبادی، ریيس ستاد کل نيروهای مسلح از همه خواندنی تر است:»بارها آمريکايی‌ها گفته اند که جمهوری اسلامی از قدرتی برخوردار است که اسرایيل اگر قصد براندازی يا نابودی خود را دارد، می تواند جرات چنين حرکت نابخردانه ای را به خود بدهد. زيرا اسرایيل چه چيزی دارد که در مقابل جمهوری اسلامی با ۷۰ ميليون نفر جمعيت جان بر کف و تجهيزات مدرن و فناوری روز، بايستد؟ حمله به ايران يک شوخی است.اسرایيل فقط برای ارضای نيروهای داخلی و حفظ حکومت زهوار در رفته ای که آنجا هست، اين تهديدات را می کند، در حالی که به سمت نابودی در حال حرکت است.»

و ادامه اش نوشته بر جاده تهران- یزد:» آقا، ولی امر مسلمين هستند و موضع خود را بيان کرده اند، نيروهای مسلح نيز آماده بوده تا هرجا ايشان امر کنند، اجرای امر کنند. به عنوان يک نظامی بايد تهديدها را جدی بگيريم. ما نظامی ها همواره آماده هستيم و بايد تهديدات را جدی بگيريم، اما قاعدتا نه آمريکا و نه اسرائيل شرايط اقدام نظامی را ندارند.»

رئیس ستاد کل نیروهای مسلحی که می خواهد در» کره زمین» شاخ «ابر سرمایه داری» رابشکند ، حرفهای دیگری هم درجای دیگری می زند که با همه فرمایشات بالا فرق دارد و زبانش هم البته نیازمند ترجمه به فارسی :» من به عنوان موضعی که از منظر راهبردی دارم عرض می کنم که راهبرد عام ابرسرمایه‌داری جهت از هم پاشیدن وحدت اسلامی است ، ظهور امام زمان و حرکت به سمت وحدت و ایجاد هرگونه اتحاد در کشورهای جهان. تلاش در ایجاد مانع برای جریان اَبرسرمایه‌داری جهانی در رسیدن به نقطه هدف است که اگر اصرار برآن باشد نقطه هدف اَبَرسرمایه‌داری به سمت جنگ نظامی که امروز در ناتوی فرهنگی تجلی پیدا کرده است سیر می کند.»

یک سایت ایرانی فاش می کند که این سخنان گنده تر از هیکل «رئیس ستاد کل» کودتاچیان، در واقع سرقت مسلحانه از کتاب «رازهای کلوپ بیلدربرگ» نوشته یک روزنامه نگار روس بنام «دانیال استولین» منتشره در سال 2006  است. فیدل کاستروبه استناد این کتاب در باره حمله به ایران هشدار داد. تئوریسین های جمهوری اسلامی هم آن را به سبک  خودشان » دوبله» کردند و توی یک لیوان ماستش، یک سطل اسلام و امام زمان ریختند.

واکنش‌های رسمی به احتمال آغاز برخورد نظامی در منطقه و نتایج احتمالی آن  هنگامی از سطح نظریه به صحنه عملیات می رسد که روسیه در اقدامی غیرمنتظره تاریخ دقیق راه‌اندازی رآکتور اتمی بوشهر را اعلام می کند.

سرگئی لاوروف، وزير خارجه روسيه می گويد راه اندازی نيروگاه اتمی بوشهر يک قدم مهم و مانند لنگری است که فعاليت های هسته ای ايران را منوط به استفاده صلح آميز خواهد کرد.

رضا تقی زاده ، مفسری که بادقت تمام اوضاع منطقه را دنبال می کند، می نویسد:»تاکید آیت‌الله علی خامنه‌ای بر این نکته که در صورت تحقق تهدید‌های نظامی خارجی، دامنه نبرد از حدود جغرافیایی ایران فراتر خواهد رفت، نشانه اشتراک نظر مسئولان جمهوری اسلامی پیرامون جدی بودن خطر رویارویی نظامی در آینده نزدیک و همچنین نگرانی آنها از عواقب احتمالی چنین برخوردی است. پیش از وی، علی شادمانی، رئیس اداره عملیات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، از آماده ساختن سه طرح نظامی تلافی‌جویانه در قبال هجوم احتمالی خارجی خبر داده بود.

file:///C:%5Chaatef
محمود احمدی‌نژاد نیز در روز دوشنبه، چهار مردادماه، و در گفت‌وگویی با پرس تی‌وی، تلویزیون برون‌مرزی انگلیسی‌زبان جمهوری اسلامی، گفته بود: «من اطلاع می‌دهم، آنها تصمیم گرفته‌اند تا سه ماه آینده علیه حداقل دو کشور منطقه عملیات (نظامی) انجام دهند.»

ناظران سیاسی از سر گیری مذاکرات صلح خاورمیانه با شرکت بنیامین نتانیاهو ، محمود عباس و باراک اوباما ،کشیده شدن پای جمهوری اسلامی به پرونده ترور حریری توسط  دادگاه بین‌المللی رسیدگی به ترور رفیق حریری را در کنار تدارک حمله و تنگتر کردن حلقه محاصره  جمهوری اسلامی ایران از طریق گسترش تحریم ها  می بینند .

 

آمریکا رسما اعلام می کند که با مقام های هشت کشور از جمله شماری از همسایگان ایران برای اجرای تحریم ها علیه تهران گفت وگو کرده است. استوارت لیوی، مقام ارشد این وزارتخانه در امور تروریسم و اطلاعات مالی، با مقام های برزیل، اکوادور، ژاپن، لبنان، کره جنوبی، بحرین، امارات متحده عربی و ترکیه برای اجرای تحریم ها ملاقات کرده است.

روزنامه نیویورک تایمز گزارش می دهد کشتیرانی ایران در حال زمین گیر شدن است. سیاست تغییر نام و مالکیت ظاهری کشتی ها لو رفته و بی ثمر شده است.

دولت سوئیس، همین هفته یک میلیون و چهارصد هزار دلار از حساب‌های ایرانی‌ها را مسدود می کند.جمهوری اسلامی می کوشد با تبلیغات خبر پیوستن امارات متحده عربی به تحریم ها را نادرست جلوه بدهد .

آناتولی سردیوکوف، وزیر دفاع روسیه، تازه سوخت رسانی به نیروگاه بوشهر شروع شده که برگ دیگری از سیاست روسیه را رومی کند:» مسکو هنوز تصمیمی برای تحویل موشک‌های زمین‌به هوای اس- ۳۰۰ به ایران نگرفته است.»

ناظران سیاسی ، حرکت مهره ها در منطقه را دنبال می گیرند و به میز شطرنج آمریکا- روسیه می رسند. میزی که به شکل ایران است.

طالبان حاکم بر ایران به جان می زنند تا به این شطرنج سرنوشتی دعوت شوند. احمدی نژاد از همه بی تاب تر می نماید. این هفته به وزارت خارجه بخشنامه می فرستد: «همه دستگاه‌ها و نهادهای مربوطه موظف خواهند بود در فرآیند طراحی و اجرای سیاست‌های راهبردی در خصوص منطقه خاورمیانه، آسیا، دریای خزر و افغانستان در هماهنگی كامل با نمایندگان ویژه رئیس جمهور اقدام نمایند.»

 چهار نماینده ویژه  همگی جزحلقه کوچک نزدیکان رئیس دولت کودتا هستند. امری که به»خیز احمدی نژاد برای قطعدست خامنه ای از سیاست خارجی»تعبیر می شود. مهمترین سمت هم بعنوان  شغل هجدهم نصیب  پدر زنِ پسر احمدی نژاد شده که بعد ازنام گذاری توسط مداحان ویژه رهبر، معلوم نیست باید همان رحیم مشائی خطابش کرد یا نه ؛ آنهم در هفته ای که سند ایران دوستی او هم رو می شود: نابودی موزه ملی ایران.

سرنشینان «قطار» یا» قایق» نظام چنان سرگرم «فتنه‌تحریم‌های بین‌المللی» هستند که در داخل سنگ روی سنگ بند نیست. آدم چاره ای ندارد جز اینکه تفسیر مایکل لدین در وال استریت ژورنال را تحت عنوان «ترک‌هایی در سنگ ايران»   باور کند :» واقعيت اين است که ايران به دردسر افتاده است. رهبران ايران ديگر در انظار عمومی مشروعيت ندارند و نمی‌توانند مشکلات کشور را حل کنند.دولتمردان جمهوری اسلامی امروز بيش از پيش با مخالفت‌های معترضين روبه‌رو هستند و علنا به جان هم افتاده‌اند.»

خبرهای هفته- مشت نمونه خروار- تفسیر بالا را تائید می کنند:

– احمدي‌نژاد در جمع دانشجويان: فتنه‌گران كارشان تمام نشده است .

– حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات:  مبارزه با فتنه نيز يکی ديگر از موفقيت‌های بزرگی بود که ما کسب کرديم. اين فتنه نقش بر آب شد.

– محسن قرائتی :کراوات را آدمهای بی سرو پا و ذلیل می زنند.

– هنیه رئیس جنبش حماس باکراوات همیشگی به نفع جمهوری اسلامی سخنرانی می کند.

– مهدی پورفاطمی نماینده دشتستان : ۲۱ میلیارد دلار برای راه اندازی پارس جنوبی به پیمانکاران داخلی کشور داده شده است. تا امروز خبری از این ۲۱ میلیارددلار نیست.

– مركز آمار ایران : مدیران اقتصادی دولت فقط تا پایان سال ۱۳۸۶ با پرداخت بیش از ۲۰ هزار میلیارد تومان (۲۰ میلیارد دلار) وام زود بازده برای ایجاد اشتغال می‌خواستند بیكاران را سر كاربفرستند . در طول یكسال گذشته رقم بیكاران به ۳.۵ میلیون نفر رسیده‌اند.

– ۵۷ ميليارد دلار واردات در سال گذشته ضربه بزرگى به توليد داخل و اشتغال زد.

– حدادعادل از دامادش قاطعانه دفاع می کند: کار آقا مجتبی فقط فقاهت است و عبادت.

 – مجید محمدی، می نویسد: شهادت غلامعلی حداد عادل در مورد مجتبی خامنه ای (داماد وی) آغاز کننده سازوکار دیگری در روال رهبر سازی در ایران است.

– اعضای مکتب قرآن کردستان در ماه رمضان دستگیر می شوند.

– خبرنگار اجتماعی جهان نیوز؛ خیلی نزدیک به سپاه: مشاهدات عينی از سطح تهران گويای اين مطلب است که روزه خواری در سطح تهران به شکل کم سابقه ای رواج يافته است. عده ای با ساختار شکنی و بی توجهی به ملاحظات دينی، در ملا عام به روزه خواری مشغولند.

– حکم اخراج علی کریمی بعلت روزه خواری لغو  می شود.

– نظر رسمی صدا و سیمای  سراداران  درباره پخش ربنا با صداي محمدرضا شجريان: شجريان به خاطر مواضع ضد انقلابي خود ديگر صلاحيت كافي براي حضور در قلب مردم را ندارد. 

– وزارت اطلاعات ايران بار دیگر حسين موسويان را «جاسوس» می  نامد.

– یک سایت ایرانی از مذاکره موسویان با مقامات آمریکائی به نمایندگی از طرف نظام پرده بر می دارد.

– معاون ترافيک شهرداری: مي‌خواهيم تهراني‌ها را دوچرخه‌سوار كنيم!

نماينده ولى فقيه در استان و امام جمعه بوشهر: «آمار نشان مى دهد ۵۰ درصد از طلاق ها و اختلافات خانوادگى ريشه در بى حجابى دارد.»

– لایحه حمایت از خانواده به ایستگاه آخر می رسد تا موردتصویب مجلس قرار بگیرد.

– فعالان حقوق زنان می‌‌گویند این قانون، مجوز توزیع زنان مجرد بین مردان زن‌دار و پولدار است.

– آژانس خبری موکريان، مسدود و کليه خبرهای آن محومی شود.

– حکم اعدام بر محور کپی یک ایمیل برای برادران قاسمی صادر می شود.

–  گروه‌های فشار حامی دولت به دفتر آیت‌الله دستغیب در شیراز حمله می  کنند.

– خانه‌آزادی از خطر اعدام برای شیوا نظر‌آهاری اظهار نگرانی می کند.

– جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا:» نفوذ ایران در عراق بزرگ جلوه داده شده است.دولت ایران بیش از ۱۰۰ میلیون دلار خرج کرد که بر انتخابات ملی (عراق) اعمال نفوذ کند، اما شکست خورد.»

– کروبی:»قسم خورده‌اند که فندق را با پتک بشکنند. مگر می‌شود با رعب و وحشت و ترساندن مردم، حکومت کرد؟ هیچگاه وضعیت سیاسی کشور را اینچنین تصور نمی‌کردیم.»

– مهدی علی: غلط کردیم انقلاب کردیم.

هفته اول شهریور ماه را به پایان می بریم. روانه روز قدس هستیم. روز شعار تاریخی:

– نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران…

و ایران در خطر است . آنان که منافع ملی ایران را قربانی غزه و لبنان کردند، ایران را به آستانه جنگی هولناک رسانده اند.

د رهراس از این سرنوشت است که  خامنه ای طرفدار اتحاد کارگزارانش می شود،دستور قربانی کردن سعیدمرتضوی و دو دستیارش را می دهد و لای در را برای اصلاح طلبان حکومتی باز می کند.

موسوی خواهان اتحاد ملی می شود:» آرای مردم است که می تواند کشور را از بحرانی که در آن گرفتار شده، نجات بدهد و شور و نشاط را به جامعه بازگرداند.»

به ایران شلیک خواهد شد؟ طالبان شیعه که انقلاب مشروطیت را نا تمام گذاشتند، علیه مصدق برخاستند و با کودتای 28 مرداد راه آزادی رابستند و انقلاب بهمن را به مخوف ترین استبداد تاریخ ایران تبدیل کردند،ایران را قربانی»مکتب»خود خواهند کرد

هم‌بندی که رهبر شد، شکنجه‌گری که دیپلمات؛ از زندان‌های شاه تا امروز – گفتگو با رادیو فردا

هوشنگ اسدی - 16 مرداد 1389
هوشنگ اسدی فعال سیاسی سابق که در سال های اخیر به کار روزنامه نگاری مشغول است در دوران حکومت محمد رضا پهلوی شاه آخرین شاه ایران زندانی شد. پس از انقلاب و در دوران حکومت اسلامی نیز او دوباره بازداشت شد و شش سال را در زندان گذراند. هوشنگ اسدی که اکنون ۵۹ ساله است و در پاریس زندگی می کند خاطرات خود را از آن دوران در کتابی به نام «نامه هایی به شکنجه گرم: عشق، انقلاب و زندان در ایران» منتشر کرده است.
.
هوشنگ اسدی در گفت‌وگویی با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی می گوید که شرایط زندان و شکنجه ها در دوران حکومت اسلامی به مراتب از شرایط زندان در دوران حکومت شاه بدتر بود. در این گفتگو هوشنگ اسدی از یکی از هم‌بندان خود در زندان های شاه می گوید که اکنون رهبرجمهوری اسلامی است و همینطور در مورد شکنجه گر خود موسوم به «برادر حمید» می گوید که اکنون جزو دیپلمات های جمهوری اسلامی است.
.
شما در دهه ۵۰ خورشیدی زندان دوران حکومت شاه را تجربه کردید و در دهه ۶۰ نیز در زندانهای جمهوی اسلامی اسیر بودید. این دو دوران زندان با یکدیگر چه تفاوت هایی داشتند. از نظر انواع شکنجه و شرایط عمومی زندان به تجربه شما کدام‌یک بدتر بود؟
.
من شخصا در دوران زندان شاه شکنجه نشدم فقط یک بار مرا با سیلی زدند. اما من شاهد شکنجه بسیاری از دوستان خود در زندان بودم. اما در زندان حکومت اسلامی من را به اشکال مختلف شکنجه کردند. به نظر من تفاوت اصلی در فضای کلی و نوع رفتار با زندانیان در این دو دوره تفاوت بین یک سازمان ایدئولوژیک و یک سازمان غیر ایدئولوژیک بود.
.
او به گریه افتاد و گفت : «هوشنگ، زمانی‌ که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.» من دوست دارم از او بپرسم: «آقای خامنه‌ای آن چه را که در آن روز گفتید به یاد دارید؟
.
در دوران شاه ماموران دستگاه امنیتی به نوعی کار خود را انجام می دادند و به خاطر کسب اطلاعات از زندانیان متاسفانه آنها را شکنجه می کردند. اما در زندان های جمهوری اسلامی ما یا با زندانبان ها و بازجوهای معتقد و ایدئولوژیک روبه‌رو بودیم و یا افرادی که تظاهر به اعتقاد می کردند. اولین کار و وظیفه این افراد درهم شکستن زندانی بود و پس از آن بود که آنها به دنبال کسب اطلاعات می رفتند. آنها با خورد کردن زندانیان می خواستند برتری ایدئولوژیک خود را اثبات کنند. برای آنها کسب اطلاعات امر ثانوی بود.
.
به همین خاطر شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باورنکردنی رسید. به هیچ وجه آنرا نمی توان با شکنجه های دوران شاه مقایسه کرد. بازجوهای زندان جمهوری اسلامی کاری کردند که در مقایسه با آنها حتی وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه افرادی بی آزار و آرام به نظر می رسند.
.
در سال ۱۳۵۳ شما با آیت الله خامنه ای که بعدها رهبر جمهوری اسلامی شد مدتی در یک سلول زندانی بودید. هر دو شما با حکومت شاه مخالف بودید. شما در کتاب خود او را فردی خوشایند و یک انسان توصیف کرده اید که به ادبیات و لطیفه های غیر توهین آمیز علاقمند بود. برخی به خاطر ارائه این تصویر از مردی که به اعتقاد آنها یک دیکتاتور است از شما انتقاد کرده اند. در مورد مناسبات خود با سید علی خامنه ای در دوران زندان کمی بیشتر توضیح دهید.
.
آنچه که من در کتاب خود در مورد دوران زندان با خامنه ای نوشته ام مربوط به حدود ۴۰ سال پیش است. از آن زمان تاکنون جهان دستخوش دگرگونی های عمیقی شده است. خامنه ای که زمانی همراه با من مدتی را در سلولهای زندان شاه سپری کرد اکنون رهبر جمهوری اسلامی است. به خاطر توصیف شخصیت وی در آن دوران نباید از من انتقاد شود. آنچه که من نوشته ام حقیقت دارد.
.
زمانی که من با خامنه ای در زندان ملاقات کردم او یک فرد ملایم و خوش برخورد بود و همیشه لبخند به لب داشت. او یک معتقد و مومن واقعی بود. او مرتب قرآن می خواند دعا می کرد و پس از نماز با صدای بلند می گریست. او طبیعت شادی داشت و از ادبیات آگاه بود. به طور کلی او یک انسان مثبت بود. از زمانی‌که به قدرت رسیده جهان تغییر کرده است.
.
حقیقت این است که آن تصویری که من از خامنه ای ارائه داده ام و موقعیت و تصویری که وی اکنون دارد به خوبی نشان می دهد که قدرت تا چه حد افراد را تغییر می دهد. به خوبی نشان می دهد که قدرت چگونه یک فردی را که خود زندانی و یا شکنجه شده است به رهبر و مسئول نظامی بدل می سازد که در آن صدها و هزاران نفر شکنجه می شوند.
.
اگر شما می توانستید با خامنه ای صحبت کنید به او چه می گفتید؟
.
در یک روز سرد زمستانی سال ۱۳۵۴ قرار بود من را از سلولی که در آن بودم منتقل کنند. خامنه ای که خیلی لاغر و تکیده بود از سرما می لرزید. من یک بلوز بافتنی داشتم، آنرا از تن در آورده و به خامنه ای دادم. او ابتدا کمی مقاومت کرد و بلوز را نگرفت. ولی در نهایت که آنرا پذیرفت و به تن کرد ما یکدیگر را بغل کردیم. او گریه افتاد و گفت : «هوشنگ، زمانی‌که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.»
.
من دوست دارم از او بپرسم « آقای خامنه ای آنچه را که در آن روز گفتید به یاد می آورید؟ اکنون که تو پر قدرت ترین حاکم در تاریخ سیاسی ایران هستی آیا هیچ قطره اشکی جاری نمی شود؟ یا درست برعکس ما شاهد فجایعی هستیم که در تاریخ ایران سابقه نداشته است؟
.
شما در کتاب خود شکنجه های جسمی و روحی را که تجربه کرده اید توضیح داده و اینکه بازجوی شما به نام «برادر حمید» شما را مجبور کرد تا اعتراف کنید که برای دستگاه های امنیتی بریتانیا و روسیه جاسوسی می کنید. در مورد روش های بازجویی و شکنجه کمی توضیح دهید. سخت ترین شکنجه ای که شما تجربه کردید چه بوده؟
.
من خیلی خلاصه توضیح می دهم چون به تفصیل در این مورد در کتاب خود توضیح داده ام. بازجوی من از هر نوع شکنجه ای که می توانست و می دانست استفاده می کرد تا از من اطلاعات بگیرد. ولی آن نوع اطلاعاتی که او در جستجوی آن بود نداشتم. من یک روزنامه نگار بودم و هیچ اطلاعات ویژه ای نداشتم. حقیقت این بود که او یک داستان یا سناریوی جعلی را تنظیم کرد و در نهایت زیر فشار شکنجه مجبورم کرد که به یک چنین داستانی اعتراف کنم.
.
هوشنگ اسدی: شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باورنکردنی رسید. به هیچ وجه آنرا نمی توان با شکنجه های دوران شاه مقایسه کرد. بازجوهای زندان جمهوری اسلامی کاری کردند که در مقایسه با آنها حتی وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه افرادی بی آزار و آرام به نظر می رسند.
.
بدترین چیز، شکنجه های روحی بود چون عوارض و نشانه های شکنجه جسمی به مرور زمان ترمیم شده و پاک می شوند اما شکنجه های روحی که من تجربه کردم هنوز هم مرا اذیت می کند. شکنجه های روحی برای همیشه در ذهن و خاطره افراد باقی می ماند. من آن لحظاتی را که بازجو من را با شلاق می زد و جاسوس خطاب می کرد، و یا لحظاتی را که وانمود می کرد همسر مرا بازداشت کرده و او را شکنجه خواهند داد به خوبی به یاد دارم. این لحظات برای من بسیار دردناک تر از تحمل شکنجه های جسمی بود. و همین‌طور موقعی که صدای شکنجه شدن رفقا و دوستان و یا صدای فریادهای آنها را می شنیدم برای من این لحظات دردناک تر از شکنجه های جسمی بود.
.
گروه های مدافع حقوق بشر و برخی از افرادی که سال گذشته به زندان افتادند می گویند که همین روش های بازجویی در مورد افرادی که پس از ناآرامی های سال گذشته بازداشت شدند به کار گرفته شده است. به نظر می رسد که با وجود تمام این شکنجه ها و فشارها اکثر بازداشت شدگان هنوز بر موضع خود پافشاری می کنند. شما این موضوع را چطور تشریح می کنید؟
.
در حال حاضر همان روش های سیستماتیک شکنجه که در سال های دهه ۶۰ خورشیدی به کار گرفته می شد در اشکال متفاوتی تکرار می شوند. هنوز هم در هم شکستن فرد زندانی، هدف اصلی است اما چون اکثر این زندانیان به یک جنبش اجتماعی تعلق دارند زندانبان ها توانسته اند تعداد کمی از آنها را خورد کنند. اکثر افرادی که بازداشت شده اند هنوز مقاومت می کنند و صدای آنها در خارج از زندان نیز به خوبی شنیده می شود. ما می بینیم که زنان، روزنامه نگاران، جوانان ما شجاعانه در برابر بازجوها ایستادگی می کنند. آنها با وجود تمام شکنجه ها و فشارها بر اعتقادات خود پافشاری می کنند.
.
این خبر بسیار خوبی است. وقتی که مقاومت زندانیان سلول های زندان را در هم می شکند معنایش این است که آینده روشنی در راه است.
می خواهم به موضوع بازجوی شما « برادر حمید» برگردم که شما نام واقعی او را ناصر سرمدی پارسا معرفی کرده اید. شما می گویید که بعدها با دیدن عکسی از وی متوجه شدید که او دوره ای سفیر ایران در تاجیکستان بوده است. آیا می دانید که او هنوز هم شغل دولتی دارد؟ اگر آدرس او را داشتید آیا نسخه ای از کتاب خود را برای وی می فرستادید؟
.
پس از آنکه من در برنامه های صدای آمریکا در مورد او صحبت کرده و تصویری از وی را در این تلویزیون نشان دادیم. او از مقام خود کنار گذاشته شد. من نمی دانم که او اکنون مشغول به چه کاری است. من خیلی دوست دارم که این کتاب به دست او برسد. کتاب من در اصل به انگلیسی منتشر شده، ولی نسخه فارسی آن به زودی وارد بازار خواهد شد. در واقع من فکر می کنم که در سیستم جمهوری اسلامی به خاطر جمع آوری اطلاعات حتما این کتاب به نوعی به دست وی رسیده است. من امیدوارم که این کتاب را بخواند و آن روزها را به خاطر بیاورد و حداقل به این خاطر که در آینده دیگر کسی را شکنجه نکند.
.
به نظر می رسد که شما در مورد آینده ایران و « جنبش سبز» با وجود سرکوب شدید و پایان اعتراضات خیابانی هنوز هم خوشبین هستید. شما معتقدید که آینده روشنی برای ایران به زودی از راه خواهد رسید. دلایل شما برای این خوشبینی چیست؟
.
در ظاهر امر ممکن است این‌طور به نظر برسد که حکومت توانسته معترضان را کنترل و حتی جنبش را به طور کلی سرکوب کند. ولی من فکر نمی کنم که اینطور باشد. این جنبش ریشه های عمیقی دارد به خصوص در میان طبقات متوسط ، زنان و جوانان. دیر یا زود خواهیم دید که این جنبش مثل آتش زیر خاکستر دوباره سربلند خواهد کرد و سرنوشت ایران را تغییر خواهد داد.
.
یک جنبش اجتماعی را نمی توان از بین برد، می توان آن را محدود یا به طور موقت متوقف کرد و یا به تاخیر انداخت ولی نمی توان این جنبش را به کلی حذف کرد چون پایه های و ریشه های اجتماعی دارد. بر اساس ارقام و آمار دولتی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته منتشر شد ۱۳ میلیون نفر به میرحسین موسوی و مهدی کروبی رای داده اند. فکر می کنید چه بر سر این ۱۳ میلیون نفر آمده است؟ همه آنها کشته و یا زندانی نشده اند، همه آنها هنوز هم در جامعه ایران زندگی می کنند.
.
در عین حال نباید فراموش کرد که این ۱۳ میلیون نفر رقمی است که دولت ایران اعلام کرده و من مطمئن هستم که رقم واقعی افرادی که به نامزدهای مخالف احمدی نژاد رای داده اند بیشتر از این است. این جمعیت راه های جدید مبارزه و مقاومت را خواهند آموخت و تاثیر گذار خواهند بود.
.
هفته گذشته فرمانده سپاه پاسداران به شکل علنی گفت که برخی از نیروهای سپاه پاسداران از جنبش مخالف حکومت حمایت می کردند. بنابراین وقتی که جنبش تا این حد گسترده است که حتی در صفوف سپاه پاسداران نیز نفوذ کرده چگونه می توان آنرا از بین برد؟ ممکن است فعلا متوقف شده باشد ولی بدون شک از بین نرفته است.
.
گلناز اسفندياریهوشنگ اسدی فعال سیاسی سابق که در سال های اخیر به کار روزنامه نگاری مشغول است در دوران حکومت محمد رضا پهلوی شاه آخرین شاه ایران زندانی شد. پس از انقلاب و در دوران حکومت اسلامی نیز او دوباره بازداشت شد و شش سال را در زندان گذراند. هوشنگ اسدی که اکنون ۵۹ ساله است و در پاریس زندگی می کند خاطرات خود را از آن دوران در کتابی به نام «نامه هایی به شکنجه گرم: عشق، انقلاب و زندان در ایران» منتشر کرده است.

هوشنگ اسدی در گفت‌وگویی با رادیو اروپای آزاد/رادیو آزادی می گوید که شرایط زندان و شکنجه ها در دوران حکومت اسلامی به مراتب از شرایط زندان در دوران حکومت شاه بدتر بود. در این گفتگو هوشنگ اسدی از یکی از هم‌بندان خود در زندان های شاه می گوید که اکنون رهبرجمهوری اسلامی است و همینطور در مورد شکنجه گر خود موسوم به «برادر حمید» می گوید که اکنون جزو دیپلمات های جمهوری اسلامی است.

شما در دهه ۵۰ خورشیدی زندان دوران حکومت شاه را تجربه کردید و در دهه ۶۰ نیز در زندانهای جمهوی اسلامی اسیر بودید. این دو دوران زندان با یکدیگر چه تفاوت هایی داشتند. از نظر انواع شکنجه و شرایط عمومی زندان به تجربه شما کدام‌یک بدتر بود؟

من شخصا در دوران زندان شاه شکنجه نشدم فقط یک بار مرا با سیلی زدند. اما من شاهد شکنجه بسیاری از دوستان خود در زندان بودم. اما در زندان حکومت اسلامی من را به اشکال مختلف شکنجه کردند. به نظر من تفاوت اصلی در فضای کلی و نوع رفتار با زندانیان در این دو دوره تفاوت بین یک سازمان ایدئولوژیک و یک سازمان غیر ایدئولوژیک بود.

او به گریه افتاد و گفت : «هوشنگ، زمانی‌ که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.» من دوست دارم از او بپرسم: «آقای خامنه‌ای آن چه را که در آن روز گفتید به یاد دارید؟در دوران شاه ماموران دستگاه امنیتی به نوعی کار خود را انجام می دادند و به خاطر کسب اطلاعات از زندانیان متاسفانه آنها را شکنجه می کردند. اما در زندان های جمهوری اسلامی ما یا با زندانبان ها و بازجوهای معتقد و ایدئولوژیک روبه‌رو بودیم و یا افرادی که تظاهر به اعتقاد می کردند. اولین کار و وظیفه این افراد درهم شکستن زندانی بود و پس از آن بود که آنها به دنبال کسب اطلاعات می رفتند. آنها با خورد کردن زندانیان می خواستند برتری ایدئولوژیک خود را اثبات کنند. برای آنها کسب اطلاعات امر ثانوی بود.

به همین خاطر شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باورنکردنی رسید. به هیچ وجه آنرا نمی توان با شکنجه های دوران شاه مقایسه کرد. بازجوهای زندان جمهوری اسلامی کاری کردند که در مقایسه با آنها حتی وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه افرادی بی آزار و آرام به نظر می رسند.

در سال ۱۳۵۳ شما با آیت الله خامنه ای که بعدها رهبر جمهوری اسلامی شد مدتی در یک سلول زندانی بودید. هر دو شما با حکومت شاه مخالف بودید. شما در کتاب خود او را فردی خوشایند و یک انسان توصیف کرده اید که به ادبیات و لطیفه های غیر توهین آمیز علاقمند بود. برخی به خاطر ارائه این تصویر از مردی که به اعتقاد آنها یک دیکتاتور است از شما انتقاد کرده اند. در مورد مناسبات خود با سید علی خامنه ای در دوران زندان کمی بیشتر توضیح دهید.

آنچه که من در کتاب خود در مورد دوران زندان با خامنه ای نوشته ام مربوط به حدود ۴۰ سال پیش است. از آن زمان تاکنون جهان دستخوش دگرگونی های عمیقی شده است. خامنه ای که زمانی همراه با من مدتی را در سلولهای زندان شاه سپری کرد اکنون رهبر جمهوری اسلامی است. به خاطر توصیف شخصیت وی در آن دوران نباید از من انتقاد شود. آنچه که من نوشته ام حقیقت دارد.

زمانی که من با خامنه ای در زندان ملاقات کردم او یک فرد ملایم و خوش برخورد بود و همیشه لبخند به لب داشت. او یک معتقد و مومن واقعی بود. او مرتب قرآن می خواند دعا می کرد و پس از نماز با صدای بلند می گریست. او طبیعت شادی داشت و از ادبیات آگاه بود. به طور کلی او یک انسان مثبت بود. از زمانی‌که به قدرت رسیده جهان تغییر کرده است.

حقیقت این است که آن تصویری که من از خامنه ای ارائه داده ام و موقعیت و تصویری که وی اکنون دارد به خوبی نشان می دهد که قدرت تا چه حد افراد را تغییر می دهد. به خوبی نشان می دهد که قدرت چگونه یک فردی را که خود زندانی و یا شکنجه شده است به رهبر و مسئول نظامی بدل می سازد که در آن صدها و هزاران نفر شکنجه می شوند.

اگر شما می توانستید با خامنه ای صحبت کنید به او چه می گفتید؟

در یک روز سرد زمستانی سال ۱۳۵۴ قرار بود من را از سلولی که در آن بودم منتقل کنند. خامنه ای که خیلی لاغر و تکیده بود از سرما می لرزید. من یک بلوز بافتنی داشتم، آنرا از تن در آورده و به خامنه ای دادم. او ابتدا کمی مقاومت کرد و بلوز را نگرفت. ولی در نهایت که آنرا پذیرفت و به تن کرد ما یکدیگر را بغل کردیم. او گریه افتاد و گفت : «هوشنگ، زمانی‌که اسلام به قدرت برسد، حتی یک قطره اشک نیز از چشم کسی جاری نخواهد شد.»

من دوست دارم از او بپرسم « آقای خامنه ای آنچه را که در آن روز گفتید به یاد می آورید؟ اکنون که تو پر قدرت ترین حاکم در تاریخ سیاسی ایران هستی آیا هیچ قطره اشکی جاری نمی شود؟ یا درست برعکس ما شاهد فجایعی هستیم که در تاریخ ایران سابقه نداشته است؟

شما در کتاب خود شکنجه های جسمی و روحی را که تجربه کرده اید توضیح داده و اینکه بازجوی شما به نام «برادر حمید» شما را مجبور کرد تا اعتراف کنید که برای دستگاه های امنیتی بریتانیا و روسیه جاسوسی می کنید. در مورد روش های بازجویی و شکنجه کمی توضیح دهید. سخت ترین شکنجه ای که شما تجربه کردید چه بوده؟

من خیلی خلاصه توضیح می دهم چون به تفصیل در این مورد در کتاب خود توضیح داده ام. بازجوی من از هر نوع شکنجه ای که می توانست و می دانست استفاده می کرد تا از من اطلاعات بگیرد. ولی آن نوع اطلاعاتی که او در جستجوی آن بود نداشتم. من یک روزنامه نگار بودم و هیچ اطلاعات ویژه ای نداشتم. حقیقت این بود که او یک داستان یا سناریوی جعلی را تنظیم کرد و در نهایت زیر فشار شکنجه مجبورم کرد که به یک چنین داستانی اعتراف کنم.
هوشنگ اسدی: شکنجه در زندان های جمهوری اسلامی به ابعاد وحشتناک و باورنکردنی رسید. به هیچ وجه آنرا نمی توان با شکنجه های دوران شاه مقایسه کرد. بازجوهای زندان جمهوری اسلامی کاری کردند که در مقایسه با آنها حتی وحشی ترین شکنجه گران زمان شاه افرادی بی آزار و آرام به نظر می رسند.بدترین چیز، شکنجه های روحی بود چون عوارض و نشانه های شکنجه جسمی به مرور زمان ترمیم شده و پاک می شوند اما شکنجه های روحی که من تجربه کردم هنوز هم مرا اذیت می کند. شکنجه های روحی برای همیشه در ذهن و خاطره افراد باقی می ماند. من آن لحظاتی را که بازجو من را با شلاق می زد و جاسوس خطاب می کرد، و یا لحظاتی را که وانمود می کرد همسر مرا بازداشت کرده و او را شکنجه خواهند داد به خوبی به یاد دارم. این لحظات برای من بسیار دردناک تر از تحمل شکنجه های جسمی بود. و همین‌طور موقعی که صدای شکنجه شدن رفقا و دوستان و یا صدای فریادهای آنها را می شنیدم برای من این لحظات دردناک تر از شکنجه های جسمی بود.

گروه های مدافع حقوق بشر و برخی از افرادی که سال گذشته به زندان افتادند می گویند که همین روش های بازجویی در مورد افرادی که پس از ناآرامی های سال گذشته بازداشت شدند به کار گرفته شده است. به نظر می رسد که با وجود تمام این شکنجه ها و فشارها اکثر بازداشت شدگان هنوز بر موضع خود پافشاری می کنند. شما این موضوع را چطور تشریح می کنید؟

در حال حاضر همان روش های سیستماتیک شکنجه که در سال های دهه ۶۰ خورشیدی به کار گرفته می شد در اشکال متفاوتی تکرار می شوند. هنوز هم در هم شکستن فرد زندانی، هدف اصلی است اما چون اکثر این زندانیان به یک جنبش اجتماعی تعلق دارند زندانبان ها توانسته اند تعداد کمی از آنها را خورد کنند. اکثر افرادی که بازداشت شده اند هنوز مقاومت می کنند و صدای آنها در خارج از زندان نیز به خوبی شنیده می شود. ما می بینیم که زنان، روزنامه نگاران، جوانان ما شجاعانه در برابر بازجوها ایستادگی می کنند. آنها با وجود تمام شکنجه ها و فشارها بر اعتقادات خود پافشاری می کنند.

این خبر بسیار خوبی است. وقتی که مقاومت زندانیان سلول های زندان را در هم می شکند معنایش این است که آینده روشنی در راه است.
می خواهم به موضوع بازجوی شما « برادر حمید» برگردم که شما نام واقعی او را ناصر سرمدی پارسا معرفی کرده اید. شما می گویید که بعدها با دیدن عکسی از وی متوجه شدید که او دوره ای سفیر ایران در تاجیکستان بوده است. آیا می دانید که او هنوز هم شغل دولتی دارد؟ اگر آدرس او را داشتید آیا نسخه ای از کتاب خود را برای وی می فرستادید؟

پس از آنکه من در برنامه های صدای آمریکا در مورد او صحبت کرده و تصویری از وی را در این تلویزیون نشان دادیم. او از مقام خود کنار گذاشته شد. من نمی دانم که او اکنون مشغول به چه کاری است. من خیلی دوست دارم که این کتاب به دست او برسد. کتاب من در اصل به انگلیسی منتشر شده، ولی نسخه فارسی آن به زودی وارد بازار خواهد شد. در واقع من فکر می کنم که در سیستم جمهوری اسلامی به خاطر جمع آوری اطلاعات حتما این کتاب به نوعی به دست وی رسیده است. من امیدوارم که این کتاب را بخواند و آن روزها را به خاطر بیاورد و حداقل به این خاطر که در آینده دیگر کسی را شکنجه نکند.

به نظر می رسد که شما در مورد آینده ایران و « جنبش سبز» با وجود سرکوب شدید و پایان اعتراضات خیابانی هنوز هم خوشبین هستید. شما معتقدید که آینده روشنی برای ایران به زودی از راه خواهد رسید. دلایل شما برای این خوشبینی چیست؟

در ظاهر امر ممکن است این‌طور به نظر برسد که حکومت توانسته معترضان را کنترل و حتی جنبش را به طور کلی سرکوب کند. ولی من فکر نمی کنم که اینطور باشد. این جنبش ریشه های عمیقی دارد به خصوص در میان طبقات متوسط ، زنان و جوانان. دیر یا زود خواهیم دید که این جنبش مثل آتش زیر خاکستر دوباره سربلند خواهد کرد و سرنوشت ایران را تغییر خواهد داد.

یک جنبش اجتماعی را نمی توان از بین برد، می توان آن را محدود یا به طور موقت متوقف کرد و یا به تاخیر انداخت ولی نمی توان این جنبش را به کلی حذف کرد چون پایه های و ریشه های اجتماعی دارد. بر اساس ارقام و آمار دولتی که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته منتشر شد ۱۳ میلیون نفر به میرحسین موسوی و مهدی کروبی رای داده اند. فکر می کنید چه بر سر این ۱۳ میلیون نفر آمده است؟ همه آنها کشته و یا زندانی نشده اند، همه آنها هنوز هم در جامعه ایران زندگی می کنند.

در عین حال نباید فراموش کرد که این ۱۳ میلیون نفر رقمی است که دولت ایران اعلام کرده و من مطمئن هستم که رقم واقعی افرادی که به نامزدهای مخالف احمدی نژاد رای داده اند بیشتر از این است. این جمعیت راه های جدید مبارزه و مقاومت را خواهند آموخت و تاثیر گذار خواهند بود.

هفته گذشته فرمانده سپاه پاسداران به شکل علنی گفت که برخی از نیروهای سپاه پاسداران از جنبش مخالف حکومت حمایت می کردند. بنابراین وقتی که جنبش تا این حد گسترده است که حتی در صفوف سپاه پاسداران نیز نفوذ کرده چگونه می توان آنرا از بین برد؟ ممکن است فعلا متوقف شده باشد ولی بدون شک از بین نرفته است.
این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن