حرف روز

حاجی و گل‌های سرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/23/article/-9a9322aaa1.html

وافور بختیار

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/august/07/article/-e60e249e16.html

خجالت خجالت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/july/12/article/-f6d4e12a93.html

همه کیهان شده ایم

http://news.gooya.com/politics/archives/2010/07/107552.php

شاه رفت ، خامنه ای امد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/16/article/-efcec35954.html

قاتل شاهزاده

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2011/january/08/article/-de1ab5ce7d.html

نازلی سخن نگفت

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/november/22/article/-7983dba7c1.html

گور پدر ایران

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/30/article/-727bca0591.html

ایران: حوادث امروز، فردای جهان

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/july/10/article/-1f9a5e2ace.htm

زبان سگ، زبان آقا

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/june/05/article/-79f284442d.html

ندا یا ژولیت ؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/may/01/article/-b8e7de1e50.html

قیصر، وزیر و بازیگر

ttp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/november/16/article/-e132d840f4.html

بازهم اعتراف می کنم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/july/07/article/-71aac11019.html

نترسید، نترسید، ما بسیاریم

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/june/15/article/-dd707f2306.html

هان! بشنو سروش آزادی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/18/article/-58d18c1d82.html

برادر حسين راست مي گويد

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/05/article/-6d1d2a6345.htm

سرنوشت عجيب يک عکس

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/09/article/-55ce0aadab.html

بر ميهنم چه رفته است؟

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/october/16/article/-0466996242.html

خانه سياه است

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/december/31/article/-acc3b3ee28.html

اي سرکوزي! اي جوان!

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2007/november/20/article/-e4c43326c4.htm

کتاب

روزهای قتل عام گلسرخ

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2010/august/10/article/-bbce21bbfa.html

آقاي خامنه اي و هم سلولي هايش

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/february/19/article/-07e94de635.htm

حاجي بيا حال کن….

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/august/14/article/-4a3484e2c9.htm

گل ياپوچ با کروبي در زندان شاه

tp://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2008/march/22/article/-e4cf584865.htm

دو قربانی کیهان

http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-0bcb0bf949.html

سینمائی

قاب خالی از شال آبی

http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/archive/2009/may/31/article/-481ecf2943.html

کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش چهارم

غیب شدن خمینی و خانه داودیه


آقای ایرج مصداقی مدعی هستند، شرح آقای هوشنگ اسدی از دیدارناخواسته اش در نوجوانی باخمینی دروغ است و» شخصیت دروغ پرداز او رابیشتر بر ملا می کند» و اساسا خانه داودیه وجود نداشته است. اسناد خلاف این را نشان می دهد.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای امده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

بخش سوم ، ادعای آقای ایران مصداقی د رمورد هم سلولی بودن با هوشنگ اسد ی را مورد بررسی قرار می داد.
خوانندگان بارجوع به سه بخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

خانه دروغین داودیه وخمینی

آقای ایرج  مصداقی  در» ادعا  نامه» خود می‌نویسند: «اسدی در صفحه‌‌های ۳۵ و ۳۶ کتاب مدعی می‌شود در تعطیلات تابستانی سال ۱۳۴۱ در حال بازی فوتبال در زمین خاکی نزدیک خانه‌شان بوده که یکی از بچه‌محل‌هایشان با لباس پاره پوره و خونی ظاهر شده و به آن‌ها خبر می‌دهد که در مرکز تهران شورشی علیه شاه به وقوع پیوسته و پلیس به مردم حمله کرده است. اسدی می‌گوید: «من هنوز واقعه‌ای را که آن پسر شرح می‌داد، مثل یک فیلم به یاد دارم. ما همه دور او جمع شدیم و از او خواستیم که جزئیات آن جنایت خونین را شرح دهد.» اسدی در ادامه می‌گوید، به پیشنهاد  بچه‌‌محل‌شان همان موقع همگی همراه با وی که از آن‌ها بزرگتر بود به خانه‌ای می‌روند که اتاقی بزرگ با فضایی روحانی داشت.»
حالا به کپی صفحات فوق نگاه کنید:

دقت روی فراز آخر صفحه 35 نشان می دهد کلمه «همان موقع»( The same time) وجود خارجی ندارد. در عوض کلمه THAN   دیده می شود که به معنای» بعد» است. این  » تغییر ناچیز» توسط  آقای مصداقی  در متن اعمال شده تاخواننده ای که کتاب را نخوانده گمان کند ، آقای هوشنگ اسدی مدعی است که همان روز 15 خرداد 1342 به دیدار خمینی برده شده است. د رحالی که  در متن زمانی  مشخصی برای ا ین دیدار ذکر نشده است وازواژه » بعد» استفاده شده است.
این» تغییر ناچیز» برای چه انجام شده است؟
آقای ایرج مصداقی ، سپس می نویسند:»بقیه‌ی داستان، شخصیت دروغ‌پرداز وی ( یعنی اسدی )را هرچه بیشتر برملا می‌کند. »  و بعد شرحی از تاریخ می دهند  که من عینا با حفظ دشنام هایش نقل می کنم:»خمینی روز ۱۳ خرداد ۱۳۴۲ به مناسبت عاشورا، سخنرانی معروفش را در قم ایراد کرد. صبح روز ۱۵ خرداد مأموران نیروی انتظامی او را در قم دستگیر و به باشگاه افسران تهران منتقل کردند. از ساعت ۹ صبح خبر بازداشت خمینی در تهران پخش و باعث شورش مردم در حوالی بازار و سه راه باقر آباد ورامین شد. خمینی چهارم تیرماه از باشگاه افسران به پادگان عشرت‌آباد تهران برده شد. روز ۱۱ مرداد ۱۳۴۲، آزاد شد. او تا دوماه پس از ۱۵ خرداد در بازداشت بود، چگونه اسدی و بچه‌محل‌هایش با کسی که در بازداشت است، ملاقات کرده و دست وی را بوسیده‌اند؟ اسدی همچنین به شکل مضحکی مطرح می‌کند که خمینی وسط اتاق نشسته‌ بود و روحانیون به دیوارها تکیه داده بودند! هرکس که کوچکترین ‌آشنایی با «بیوت» مراجع تقلید و نحوه‌ی تنظیم رابطه با آن‌ها داشته باشد، می‌داند که نه تنها هنگام باریابی مردم که حتا هنگام دیدار خواص نیز مراجع تقلید در بالاترین نقطه‌ی اتاق می‌نشینند و نه وسط اتاق. اسدی که مدعی است در تظاهرات کاملاً صنفی سال ۴۰ معلمین شرکت داشته، بصورت ابلهانه‌ای می‌نویسد در سال ۴۲ نمی‌دانسته دست چه کسی را بوسیده و سال‌ها بعد متوجه‌ی این موضوع شده است! «
خواننده محترم که توجه دارد در شرح تاریخی آقای مصداقی هیچ نشانی و خبری از «خانه داودیه» نیست، حالا می تواند به تصویر صفحات کتاب » نهضت امام خمینی» نوشته سید حمید روحانی مراجعه کند که تاکنون بدفعات بچاپ رسیده است. من هم عین تصاویر متن کتاب را می گذارم. و هم خطوطی را که مربوط به «خانه داودیه» و نحوه دیدار مردم و
د ست بوسیدن خمینی در 11 مرداد 1342است و با  کشیدن خط  در زیر انها مشخص کرده ام، در اینجا می آورم:
صفحه 576-  » امام خمینی باتفاق حضرت آیت اله قمی باماشین بنزی  باهمراهی سرهنگ مولوی وچند تن از ما مورین ساواک از پادگان عشرت آباد به«داودیه» که در 12 کیلومتری تهران قرار دار دبه خانه ای که مربوط به ساواک بود منتقل گردیدند. آقای محلاتی نیز اندکی بعد به انجا آورده شد.»
این فراز علاوه بر تائید » خانه داودیه» حضور سه نفر را درآن خانه تائیدمی کند: خمینی- قمی- محلاتی. د رکتاب آقای هوشنگ اسدی هم نوشته شده سه نفر در آن اتاق بود ه اند.

صفحات 578-579- » دیری نپائید که داودیه از جمعیت آکنده گردید وازدحامی فوق العاده بوجود آمد.مردم از درب خانه ای که امام خمینی در آن اسکان یافته بودتا مسیر بسیار طولانی صف کشیده بودند……مردم از توقف د رمحضر ایشان خودداری می کردند وپس از بوسیدن دست ایشان…. خارج شده..»

 
واین دقیقا همان فضائی است که درکتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توصیف شده است.
خواننده پیگیر می تواند به لینک های متعدد از جمله سه لینک زیر هم مراجعه کند و اطلاعات بیشتری د رمورد «خانه داودیه» بدست بیاورد:

http://www.fararu.com/vdciupaw.t1apv2bcct.html

خواننده محترم می تواند قضاوت کند که آقای هوشنگ اسدی «دروغ پردازی» کرده است یا نه . شاید هم مانند من از خود بپرسد، خانه داودیه وخمینی چگونه غیب شده اند؟راستی آقای مصداقی که » ذره» را هم شکار  می کنند تا» سند دروغگوئی» بیابند، چگونه این خروارها را ندیده اند؟
 قسمت چهارم رابه پایان می برم و خواننده را به خواندن بقیه مطلب که مرتب هم جذابتر می شود ، دعوت می کنم.

کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی – بخش سوم

داستان دو شاهد عینی دروغین

آرش بهمنی

اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی هرگز با آقای هوشنگ اسدی ودر زمستان 1363 با زنده یاد سیف اله

غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 و  بهار 64 این سه زندانی در سه محل مختلف بوده اند.

بخش اول» کنکاش» به بررسی یکی از ادعاهای آقا ی ایرج مصداقی د رادعا نامه 3000 کلمه ای ایشان علیه کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» نوشته آقای هوشنگ اسدی اختصاص داشت. ایشان مدعی بودند شخصی بنام » علی حسینی» که در کتاب نامش بعنوان هم سلولی اسدی- خامنه ای آمده است، » وجود خارجی» ندارد و»جعل» نویسنده است. اسناد خلاف این را نشان داد.

بخش دوم به ماجرای شگفت گمشدن شکنجه گر و مامور عالیرتبه امنیتی – سیاسی جمهوری اسلامی می پرداخت و این سئوال را مطرح می کرد که چراآقای مصداقی «برادرحمید»( ناصر سرمدی پارسا ) راکه دومین شخصیت کتاب است ، تصویرش بدفعات منتشر شده و حتی از صدای امریکا هم پخش شده است را از قلم انداخته اند؟

خوانندگان بارجوع به دوبخش گذشته ، می توانند از روش » کنکاش» هم مطلع شوند که بر رسی موردی و با تکیه بر اسناد استوار است و قضاوت را بعهده خوانندگان می گذارد.

  اولین شاهد عینی

آقای ایرج مصداقی ،پیوسته بر این مساله بعنوان سنداصلی اظهارات خود تکید کرده اندکه» هم بند» هوشنگ اسدی بوده اند و بعنوان » شاهد عینی» بازگوی مطالب مستندی هستند.

 ایشان د رادعا نامه اخیر هم این موضوع را باذکر دقیق تاریخ تکرار می کنند:»در آخر سال۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳ قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵ واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
اسناد چه می گویند

اقای هوشنگ اسدی دراولین سطر صفحه 247 متن انگلیسی کتاب » نامه هائی به شکنجه گرم» توضیح می دهند که در ژوئن ( 1364)1985  در کمیته مشترک  بوده اند و بعد به اوین منتقل شده اند. ماه ژوئن طبق تقویم ایرانی فاصله 11 خرداد تا 9 تیر را می پوشاند.



آیا اسناد این توضیح را تائید می کنند یا نه؟


اولین سند – این سند جزواسناد آقای ایرج مصداقی هم هست . ایشان د ر بخشی از » ادعانامه» خود تحت عنوان» آموزشگاه اوین در دوران کشتار 67″ آن استفاده کرده اند و کتابی است بنام » از عشق و از امید». این کتاب که شامل نامه های زندان هوشنگ اسدی و همسرش خانم نوشابه امیری است در زمستان (1381) 2003   و پیش از مهاجرت  زوج نویسنده  نامه ها توسط انتشارات خاوران در پاریس منتشر شده است.

ابتدا توجه خواننده را به مقدمه کتاب جلب می کنم که توسط ناشر نوشته شده و داستان انتشار کتاب را باز می گوید: 

بر اساس  مقدمه ناشر،کتاب در بهمن 1378 بعد از لغو مجوز انتشارش در ایران به پاریس رسیده و منتشر شده است.

حالا، از خواننده می خواهم به تصویر صفحه 22 کتاب توجه کند که توسط خانم نوشابه امیری نوشته شده است ودر بهمن 1378:

خانم نوشابه امیری تاریخ انتقال هوشنگ اسدی را دقیقا ذکر کرده اند: 14 خرداد 1364.

حالا تصاویر  صفحات 28 و 30 کتاب را ببینید که نشان دهنده عین نامه های ارسالی از زندان اوین است و نشان می دهد که آقای هوشنگ اسدی تاپایان تابستان 1364 در اوین بوده اند.

                                                                                 

 سند دوم- انتشار «ادعا نامه» آقای ایرج مصداقی ، بحثی را در سایت خودنویس گشود و کسانی برآن کامنت های متفاوت نوشتند. حالا در لینک زیر 

http://www.khodnevis.org/index.php?news=12681

این کامنت را که از تهران رسیده ، ببینید:

جازه بدهید چون از ایران می‌نویسم، و کمی هم مشهورم به خاطر کارهنری، از نام مستعار استفاده کنم. همین‌طور اسامی کسانی را هم که در ایران هستند، به طور کامل ذکر نمی‌کنم. 

 من به عنوان عضو حزب رنجبران زندانی بودم. در آخرین روزهای اسفند  ۱۳۵۳ مرا به سلول ۹ در بند یک کمیته مشترک منتقل کردند. از این اتاق‌های معروف به دربسته بود که چند نفر در آن به اصطلاح زندگی می‌کردند.

 وقتی من وارد شدم، فرامرز وزیری سردبیر نشریه حزب رنجبران در این اتاق بود و دکتر «محمد رضا…» از اعضای اکثریت. بعد هوشنگ اسدی را آوردند از حزب توده. آخرین نفر هم «کاظم…» بود از بچه‌های اکثریت. با این‌که از گروه‌های مختلف بودیم، رفاقتی جالب بین‌مان به وجود آمد. همه ما به شدت شکنجه شده بودیم. تا اواسط خرداد در این اتاق بودیم. بعد ما را به اوین بردند.

 در اوین از دکتر و فرامرز جدایمان کردند. با هوشنگ اسدی و کاظم ما را به سلولی در آسایشگاه بردند. در این‌جا «ناصر…» از بچه‌های اکثریت هم به ما اضافه شد.

 بعد یکی یکی ما را بردند. اول از همه کاظم را بردند و بعد اسدی را و بعد هم مرا. از ناصر خبر ندارم، از اسدی هم از طریق سایت‌ها باخبر شدم، اما هنوز  دکتر و کاظم را گاهی در کوه می بینم….

 امیر.م «

نویسنده که هم سلول هوشنگ اسدی بوده، بطور دقیق زمان حضور خودش را همراه آقای هوشنگ اسدی توضیح می دهد و اسامی هم سلولی های دیگر را هم ذکر می کند.

سند سوم-  این سند از همه جالبتر است،چون به خود ،آقای مصداقی تعلق دارد.
من نقل قول اقای مصداقی را که یک بار دیگر هم در این صفحه امده است، تکرار ویک جمله آن را برجسته می کنم:» در آخر سال ۱۳۶۳ و بهار ۱۳۶۴ چندماهی من با اسدی در بند ۱ و احد ۳قزلحصار هم‌بند بودم… من در خردادماه ۱۳۶۴ همراه با یک صد زندانی دیگر به بند مجرد ۵واحد ۳منتقل شدم و دیگر اسدی را ندیدم. در واقع در بند ۱ واحد ۳ بود که اسدی را شناختم.»
حالا به بخشی که در ادعا نامه اقای مصداقی تحت عنوان» تراژدی تیر خلاص زدن» مراجعه کنید. اقای مصداقی که طبیعی  است  که از شرح تیرخلاص زدن  یکی از یاران خود به خشم آمده باشند، دلایلی بر رد آنچه آقای هوشنگ اسدی د رخرداد 1364 در بند عمومی اوین دیده و شرح داده است ، می آورد.یکی از دلایل این است:»تیرخلاص زدن زندانی به قربانی‌ای دیگر مربوط به سال ۶۰- ۶۱ و اوج شقاوت دوران لاجوردی بود نه مربوط به سال ۱۳۶۴ که «دوران اصلاحات» زندان بود و آیت‌الله منتظری تا حد ممکن از اعدام زنان جلوگیری می‌کرد. «
خواننده را توجه می دهم که اقای مصداقی،   د رواقع حضور آقای هوشنگ اسدی را در خرداد 1364 د راوین تائید می کند ، اما روایت او را» دروغ شریرانه» می داند.
باید پرسید: چگونه است که اقای هوشنگ اسدی در خرداد 1364 همزمان که با آقای مصداقی در قزلحصار » هم بند» بوده، در زندان اوین هم  حضورداشته است ؟
خواننده می تواند بر اساس اسناد فوق  قضاوت کند که اقای ایرج مصداقی با آقای هوشنگ اسدی » هم بند» بوده است یانه؟

حاصل این قضاوت ، باین پرسش هم جواب می دهد که چرا آقای ایرج مصداقی علیرغم» هم بند» بودن خود باهوشنگ اسدی کلمه ای در باره رفتار او در زندان ننوشته اند؟

دومین شاهد عینی دروغین


شاید آقای مصداقی » اطلاعات» خود را چنانکه می گویند از هم پرونده ای های آقای هوشنگ اسدی گرفته اند که توده ای های زندانی باشند و یکیشان زنده یاد سیف اله غیاثوند .ایشان نوشته اند:

« در تمام سال ۶۳ با دکتر سیف اله غیاثوند در بند ۱ واحد ۳ بودم. «جهنم» و یا » قیامت» در مهر ماه ۶۲ آغاز به کار کرد و در تیر ماه ۶۳ به کار خود پایان داد.»(ص ۳۶۶جلد ۲) 

و بر اساس این نوشته، ایشان باید در زمستان 1363 در بند 1 واحد 3 زندان قزلحصار با آقای هوشنگ اسدی و زنده یاد سیف اله غیاثوند که در کشتار سال 67 اعدام شد » هم بند» بوده باشند.

حالا به لینک زیر مراجعه کنید:

http://mag.gooya.com/politics/archives/023919.php 

لینک حاوی نقد یک زندانی دیگر بنام  آقای احمد موسوی بر خاطرات  اقای ایرج مصداقی است:

«نمی دانم چطورایرج مصداقی فکر می کند » تمام حقیقت در مشت او» جای دارد و با کدام حافظه با قاطعیت از بودن خود با غیاثوند در تمام سال ۶۳ در بند ۱ واحد ۳ صحبت می­کند، در حالی که سیف اله غیاثوند همراه با ۴۰ زندانی توده ای دیگر در اواخر خرداد ماه۶۳ از بند ۱واحد ۳ به بند ۱ واحد ۱ که من در آن بودم انتقال داده شدند و تمام سال ۶۳ را از تاریخ فوق به بعد در بند ۱ واحد ۱ بسر بردند.»

 این اسناد نشان می دهد که آقای ایرج مصداقی در زمستان 1363 نه با آقای هوشنگ اسدی و نه بازنده یاد سیف اله غیاثوند » هم بند» نبوده است. در زمستان 1363 سه زندانی بالا در سه محل مختلف بوده اند و باین شرح:

– اقای ایرج مصداقی زندان قزلحصار: بند1- واحد 3

 – زنده یاد سیف اله غیاثوند زندان قزلحصار: بند 1- واحد 1

– آقای هوشنگ اسدی کمیته مشترک : بند 1- سلول 9

 من قضاوت را به خواننده می سپارم و علاقمندان را به خوانندن بقیه » کنکاش» دعوت می کنم.

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن