همه کيهان شده‌ايم

آهای دوستان، ياران، عزيزان، قديمی‌ها، بروبچه‌های جديد، فيس‌بوکيان، اهالی بالاترين، ساکنان روز، ميهمانان گويا

آهای کليک‌زنان وبلاگ‌ها، سخن‌وران راديوها ، چهره‌های تلويزيونی… آهای من، همسرم، تو، او
آهای ايرانيان!

گرگ هاری شده‌ايم.

همه به جان هم افتاده‌ايم. تاب هم را نداريم. رقابت را جای رفاقت نشانده‌ايم. اين روی صحنه است. پشت سر برای هم خنجر می‌کشيم. دشنام می‌دهيم. يکديگر را مامور می‌خوانيم. حتی به بچه‌های زندانی هم رحم نمی‌کنيم. از زبان باندهای بی‌شمار که درست کرده‌ايم به نام زنان و حقوق بشر و روزنامه‌نگاران و….خبرهای پلشت از رقبای زندانی پخش می‌کنيم. اين يکی ساخته، ديگری باخته. و شرم‌آورتر فلان زن ميهمان اتاق رئيس زندان است، بهمان زن

حتی لحظه‌ای فکر نمی‌کنيم که نابودکردن زندانی و درهم‌شکستن او اگر با شکنجه ميسر نشود، از راه توطئه و تفتين و شايعه به نتيجه می‌رسد.اين شيوه‌ای کهنه است. ماموران امنيتی خبرهای دروغ می‌پراکنند ، شايعه‌ها را منتشر می‌سازند و ما که قربانيان آن‌هائيم ، دام امنيتی را به‌عنوان حقيقت و دفاع از حقانيت، در سراسر جهان پهن می‌کنيم. ما، ناخواسته مامور امنيتی می‌شويم. سخن «سربازان بدنام امام زمان» را کسی باور نمی‌کند. اما وقتی نام‌داران ردای آن‌ها را بر تن می‌کنند، دروغ به واقعيت و پلشتی به حقيقت مبدل می‌شود.

مهاجرت با ما شروع نشده است، شايد هم با ما به آخر نرسد. اما باورکنيد گندش را درهمين چندماهه‌ی بعد از کودتای انتخاباتی درآورده‌ايم. اولين مهاجرت دامنه‌دار بعد از به توپ‌بستن مجلس اول مشروطيت توسط مستبدی چکمه‌پوش شکل گرفت. مبارزانی که از قضا بيش‌ترين آن‌ها روزنامه‌نگار بودند، مجبور به ترک وطن شدند. استانبول و قاهره و برلين پناه‌گاه اصلی بود. کمی هم پاريس و لندن. کتاب ارزش‌مند «برلنی» نوشته دکتر جمشيد بهنام را تورقی کنيم. آن گريخته‌گان از استبداد بقالی کوچکی در برلين به‌راه انداختند. با درآمد آن قوت روزانه را تامين کردند، روزنامه ايرانشهر را منتشر ساختند و انديشه قانون و آزادی را رواج دادند به زمانی که چندماهی طول می‌کشيد تا نشريه آن‌ها به تهران برسد. در استانبول و قاهره هم وضع چنين بود.

دهخدای بزرگ که در پاريس می‌گشت و به تقی‌زاده می‌نوشت: «پول برای خريدن نان ندارم»، اکنون بخش بزرگی از فرهنگ ماست و ديگران و ديگران. چه آنان که در پای درخت نسترن سرشان را بريدند و چه ديگران که سرانجام بازگشتند.

وما صدواندی سال بعد، چه می‌کنيم؟ با اين‌همه رسانه که خبر و انديشه را مثل برق جابه‌جا می‌کنند، به‌راستی در چه کاريم؟ کارهای خردی را هم صدالبته کرده‌ايم. اما در عصری مشابه که مستبدی ديگرنعلين بر گلوی فرهنگ و انديشه‌ی ميهن ما گذاشته است، بيش‌تر سرگرم چه هستيم؟ فرهنگ می‌سازيم يا در فکر ساخت‌وسازيم و بدتر از آن براندازيم؟ اشغال‌گران ميهن زخمی، ما را به اتهام «براندازی» رانده‌اند؛ و تازه در جهان آزاد دريافته‌ايم که راست می‌گفتند. منتها ما برانداز خوديم.

سال پيش در چنين روزهائی شما به تن د ر ميهن و ما به قلب در غربت، برابر ديکتاتور صف‌کشيده بوديم. بی‌آن‌که نام و مسلک هم را بپرسيد به خيابان می‌رفتيد. فرياد مرگ بر ديکتاتور سرمی‌داديد. ما تکرارش می‌کرديم و استبداد بی‌پرسيدنِ نام و اعتقاد کسی به آزادی شليک می‌کرد.

راستی را کسی می‌داند ندا چه اعتقادی داشت؟ سهراب چه؟ امير؟ و… تنها يک خروش بود که جهان را درمی‌نورديد:
– مرگ بر ديکتاتور..
– نه غزه، نه لبنان، جان‌ام فدای ايران
– ما همه‌گی ندائيم ، ما همه يک‌صدائيم
– نترسيد، نترسيد… ما همه با هم هستيم

و هنوز سالی بيش‌تر نرفته، ما که چنين به‌جان هم افتاده‌ايم ، بايد سرود را ديگر کنيم:
– نترسيد، نترسيد… ما همه با هم نيستيم

ما فريادهای سال پيش را ديگر می‌کنيم. » نه غزه، نه لبنان» را از حافظه تاريخ خط می‌زنيم و می‌نويسيم «هم غزه، هم لبنان» ما با چفيه‌های سبز در پاريس می‌گرديم و از خطوط می‌گوئيم، از جدائی. از خودی و غير خودی. ما از تورنتو دستور اخراج افرادی را می‌دهيم که عضو «سازمان» تحت فرمائدهی پدرمان بوده‌اند، چون ضدانقلاب‌اند. چرا؟ چون با فلان شبکه‌ی تلويزيونی مصاحبه کرده و پرده از شکنجه‌های خود برداشته‌اند. ما در لندن… ما در لوس آنجلس

فريادهای نفرت‌آور خودی وغير خودی مدام بلند و بلندتر می‌شود. زمزمه‌ی شوم اتهامات، پيوسته دامنه‌ی بيش‌تری می‌گيرد. رقابت‌ها به تخطئه کشيده است به توطئه. يادمان رفته است که همه قربانيان استبداديم و اگر در ميهن بوديم در سلول‌ها و بندها بايد گرمای ۴۴ درجه را تاب می‌آورديم. و اگر آب می‌خواستيم، دشنام می‌شنيديم.

فراموش کرده‌ايم که تا استبداد هست ما هم درغربتيم. چشم‌های‌مان را باز کنيم. کنار گوش‌مان مبارزانی را ببينيم که مسلسل در دست داشتند و خوردن قرص سيانور برای‌شان آسان‌تر از فرودادن آب دهان بود. ما که جای خود را داريم. سرنوشت همه ما يکی است اگر سرشت آزادی را درنيابيم و به ظاهر بسنده کنيم: درغربت می‌پوسيم اگر کنار هم نباشيم.

تلخ است. تلخ. جرس استبداد را نمی‌شنويم، هرچند خود از ره‌روان کاروانيم. جمهوری اسلامی در هرچه شکست خورده، در يک امر حياتی موفق شده است. حکومت سی ساله‌ی جور، مخالفان‌اش را هم به شکل خود در آورده است. هر کدام ما حسن طائب شده‌ايم. به شيوه‌ی سردار نقدی سخن می‌گوئيم و خدای من بروش بردار بازجو حسين شريعتمداری می‌نويسيم.

خانم ها! آقايان!
حواس مبارک‌تان هست؟ گرگ هاری شده‌ايم. تلخ است. تلخ. قرار بود همه‌ی ما رسانه باشيم، همه کيهان برادر حسين شده‌ايم.

هم‌سلولی دروغین خامنه‌ای کشف شد

  کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی

بخش اول

آرش بهمنی

آقای ایرج مصداقی مدعی شده اند در “کتاب سراسر جعل و دروغ” نوشته هوشنگ اسدی  شخصیتی بنام” علی حسینی” توسط نویسنده ” جعل” شده و” وجود خارجی ” ندارد. اسناد چه می گویند؟

هفته گذشته خبر دریافت جایزه معتبر و بین‌المللی کتاب حقوق‌بشر به هوشنگ اسدی، نویسنده و روزنامه‌نگار قدیمی ایرانی، به دلیل انتشار کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم» ایرانیان میهن‌پرست را شاد کرد. تعلق جایزه جهانی به کتابی که شرح یکی از سیاهترین دوران های تاریخ معاصر ایران ، یعنی دهه شصت است به معنای گسترده کردن مرز اطلاع رسانی و افشاگرانه آن است .اخبار منتشره از ترجمه کتاب به زبانهای مختلف نشان می دهد که برای ا ولین بار بااثری د رباره شکنجه و شکنجه گران جمهوری اسلامی ربرو هستیم که جهانیان را از جنایات جمهوری بازبانی موثر مطلع می کند.

در این میان اما، ناگهان ” ادعا” نا مه ای،  بقلم آقای ایرج مصداقی باز انتشار یافت. در واقع فشرده این مطلب  اسفند ماه گذشته در نشریه ارش انتشار یافته و بعد ا زاعلام خبر تعلق جایزه بطور کامل در فضای مجازی قرار داده شده است.

من، که پیشتر کتاب چهار جلدی اقای مصداقی راخوانده بودم ،و پرسش های اساسی برایم مطرح بود وهست، به کنکاش در باره ” ادعا نامه” اخیرشان  علاقمند شدم؛ مخصوصا که خواندن کتاب  ” نامه هائی به شکنجه گرم” را هم به تازگی به پایان برده ام.

ابتدا تعداد زیادی از مطالب ایشان را خواندم و باینترتیب توانستم باروش ایشان بخوبی آشنا شوم.

لذا ، در ابتدا و برای اینکه “پرونده ویژه ای” علیه من ساخته نشود ، خودم و مواضع سیاسی ام را به اختصار بیان می کنم.

سابقه

وبلاگ

بااین زمینه اجتماعی – سیاسی به  بررسی “اسناد” ارائه شده توسط آقای مصداقی ، تطبیق آن با منابع و ماخذ ارائه شده و پیش از هم خود کتاب ” نامه هائی…”، رجوع به ماخذ و مستندات موجود، و البته پرس وجو از منابع  زنده برای رسیدن پرداختم و برای رسیدن به این هدف که ببینم واقعا آنطور که آقای مصداقی مدعی است هوشنگ اسدی دروغ می گوید و کتاب برنده جایزه جهانی حقوق بشر” سراسر جعل و دروغ” است یا نه.

سعی بسیار کردم در هنگام بررسی ” اسناد” از روش قانونمند تحقیق فاصله نگیرم.طبق این روش همه اسناد – بشرط داشتن منبع مشخص- ارزش مساوی دارند. شهود هر واقعه ای د رهر موقعیت و باهر اندیشه ای، قابل مراجعه هستند و نمی توان اظهارات یا تقریرات هیچ شاهدی  رابه دلیل مواضع ،موقعیت و دیدگاه سیاسی او ردکرد یاپذیرفت. نمی توان هیچ سندی رابافزودن بار ارزشی و یا کاستن ا زآن – مخصوصا بابرچسب های امنیتی –  معتبرتر یا بی اعتبارتر از سندهای دیگر دانست و تصمیم به حذف ان گرفت.

وظیفه” بررسی” د رکنار هم قرار دادن اسناد است تا خواننده بتواند به واقعیت برسدیانزدیک شود. صدورحکم، تنها و تنها وظیفه دادگاههای صالح است.

بنابراین من  اساسا قصد ندارم وارد فضای تند هتاکانه “ادعا نامه” اقای مصداقی بشوم. از دشنام هایی مانند ” شارلاتان”، “تبهکار” و …. که ایشان بی پروا و مکرر به هوشنگ اسدی نسبت داده اند، می گذرم. به نظر من “نقد” مستدل نیاز به دشنام های مکرر در مکرر ندارد. و مهمتر از همه بررسی زندگی یک فردی یا نقد مواضع سیاسی اش اساسا به بستگان دور ونزدیک او مربوط نمی شود.

همانطور که در متن کامل توضیح داده ام، برای من از نظر سیاسی، اخلاقی و…. قابل درک نیست که کتاب، زندگی و اندیشه سیاسی آقای هوشنگ اسدی چه ربطی به پدر بزرگ، پدر، مادر ، مادر زن و همسر ایشان دارد که اقای مصداقی به آنها پرداخته اند.

مجموعه کار فشرده من  مقاله ای نسبتا طولانی است  . وقتی آن را ادیت نهائی می کردم تا تقدیم کسانی کنم که پیگیرانه این قبیل مطالب راد نبال می کنند و براستی درپی کشف حقیقت هستند؛ آقای مصداقی در مورد یکی از ” اسناد” کتاب خود، “سند” تازه ای را با توضیح زیر منتشر کردند:” از آن‌جایی که خود را در قبال هر آن‌چه که می‌نویسم و یا می‌گویم مسئول و پاسخگو می‌دانم توضیحات زیر را لازم می‌بینم برای تنویر افکار عمومی ارائه دهم. “

  این “سند خاص” مربوط می شود به وجود و یا عدم وجود شخصی بنام” محمد رضا علی حسینی” که از قضاء برای روزنامه نگارانی مانند من که در ایران بوده ایم و به تازگی ناچار به ترک کشور شده ایم، آشناست.

 وقتی یک ” سند” تاریخی مهر روز خورد و دو باره هم مورد تاکید آقای مصداقی

قرار گرفت، فکرکردم بهتر است  ابتدا” برسی مشخص” این” سند” زنده را منتشر کنم وانتشار نتیجه بقیه بررسی هایم را در باره ” ادعانامه” اقای مصداقی  اندکی به تاخیر بیاندازم.

 هم سلولی دروغین که وجودخارجی ندارد

یکی از ” اسناد” آقای ایرج مصداقی برای  اثبات “سراسر دروغ و جعل” بودن کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم ” نوشته هوشنگ اسدی عینا به شرح زیر است. من فقط حروف برخی جاها را برای توجه بیشتر برجسته کرده ام:

“اسدی در صفحه‌ی ۵۱ کتاب از جوان بلند قد هیجده‌ساله‌ای یاد می‌کند که در حال حمل یک کیسه مواد منفجره در یکی از شهرهای اطراف تهران دستگیر می‌شود. او قصد داشته مجسمه‌ی شاه در میدان اصلی شهر را منفجر کند. یادی از نام شهر نمی‌‌کند تا بررسی درستی یا نادرستی آن ناممکن شود. او در ادامه می‌‌نویسد: «وی‌ بازجویی‌هایش تمام شده بود و برای بازجویی بیشتر به تهران منتقل شده بود. او باور کرده بود که به دار آویخته خواهد شد. وقتی خامنه‌ای را شناخت به او خیلی احترام گذاشت».

در زمان شاه، متهمین سیاسی را دار نمی‌زدند که او در اثر تلقینات‌ بازجو‌ها متقاعد شود می‌خواهند دارش بزنند! از زندانیان سیاسی سابق بایستی پرسید آیا جوانی هیجده ساله به این اتهام  دستگیر شده بود یا نه؟ …

«اسم او علی حسینی بود و سال‌ها بعد در تبعید عکسی از او را با اصلاح‌طلب‌ها در جریان انتخابات پارلمانی مجلس ششم دیدم. دادگاه انقلاب اسلامی او را به خاطر مخالفت با حکومت احضار کرده بود. پسر هیجده‌ ساله‌ی بلند قدی که من در سال ۱۹۷۵ ملاقات کرده بودم در سال ۲۰۰۲ تبدیل به یک مرد طاس شده بود که دردمندانه در مورد خاطرات زندان و آزادی‌اش در جریان انقلاب صحبت می‌کرد. او بلافاصله به جنگ ایران و عراق رفت و چند سالی در زندان عراق محبوس بود. حالا او در مورد «اصلاحات» و  «انقلاب نرم» صحبت می‌کرد. اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد، اسیر جنگی عراق بوده باشد، به جای اردوگاه اسرا چند سال در زندان عراق بوده باشد، خاطراتش انتشار یافته باشد، در انتخابات مجلس ششم فعال بوده باشد، در سال ۲۰۰۲ به دادگاه انقلاب برده شده باشد و به سازماندهی «انقلاب نرم» متهم شده باشد که ترمی است جدید، ساخته‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی، قضایی و تبلیغی نظام، وجود خارجی ندارد. اسدی همه‌ی این جعلیات را در کنار هم می‌آورد تا نتیجه‌ بگیرد «اصلاحات» آن هم از نوع رژیمی آن چاره کار است. در ضمن اصلاح‌طلب‌های نظام را کسانی معرفی می‌کند که جوانی‌شان به مبارزه مسلحانه و «بنگ بنگ» گذشته، سپس در دفاع از میهن سنگ‌ تمام‌ گذاشته و زندان عراق را تجربه‌ کرده‌اند، به مبارزه پارلمانی روی آورده‌اند و حالا هم اصلاحات و انقلاب نرم را وجه همت خود قرار داده‌اند. این سابقه‌ی جعلی ‌است که اسدی برای اصلاح‌طلب‌های نظام که یک دهه‌ جنایت را سازماندهی‌ کردند، می‌تراشد. موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است. از همه مهم‌تر در این روایت، «بصیرت» خامنه‌ای است که به «نادانی» جوان «بنگ بنگ» کن بلند تر از همه می‌خندید.”

من به نتیجه گیری سیاسی آقای مصداقی کاری ندارم، چون د رحوزه بررسی سند نیست. ایشان با ” اصلاح طلبان نظام” شدیدا مخالفند. مخالفت یا موافقت با یک جریان سیاسی حق قانونی هر کسی است. اما هیچ کس حق نداردکسی دیگری  را بعنوان موافقت یامخالفت بااطلاح طلبان و یا هر عقیده سیاسی دیگر متهم کندو بباد فحش بگیرد، کاری که متاسفانه اقای مصداقی انجام می دهند. د رکشورهای صاحب قانون به این اتهامات در دادگاهها رسیدگی می شود.

آقای مصداقی نوشته اند :” علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد وجود خارجی ندارد. ”

و بعد هم نتیجه گرفته اند:” علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است.” که واقعا نمی دانم این اظهار نظر قاطع برپایه کدام” سند” بنا شده است.

آقای مصداقی یک بار دیگر هم تاکید کرده اند:” اسدی همه این ها راجعل کرده است.”

وظیفه بررسی کننده این است که ببیند آیا” علی حسینی” نامی وچود دارد یانه، جعلی است یانه واگر جعلی نیست با خامنه ای و اسدی هم سلول بوده است یانه. بهرحا ل سیدعلی خامنه ای دیکتاتور امروز ایران است و بایددیدجوانی که معتقد به مبارزه مسلحانه بوده و  سه دهه بعد ” اصلاح طلب” شده، وجودخارجی داشته یا نه و با او هم سلول بوده است یا نه.

هم سلولی واقعی که وجود دارد

ظاهرا کسان دیگری هم مانند من به این اندیشه افتاده اند. و یکی از انها نشانی سایت محمد رضاعلی حسینی را برای آقای مصداقی فرستاده است.

به تصویر صفحه اول سایت در لینک زیر نگاه کنید:

http://www.alihoseini.com/fa/index.asp

 همه چیز گواهی می دهد  آقای”محمد رضا علی حسینی” که به ادعای قاطع آقای مصداقی” وجودخارجی” نداشت ،دارد و چه جور هم وجود دارد.

صفحه اول سایت، توضیحات و طراحی و همه و همه چیز حاکی است که  صاحب سایت بهر علت آرم گروه ابوذر را که  د رجوانی عضو آن بود ه ، همراه با عکسی  از خودش در صفحه اول سایت قرار داده است.

حالا به ستون سمت چپ توجه کنید. روی عکس یا لینک ستون سمت چپ پائین بیائید.  بالای یک تصویر مربوط به شکنجه این عنوان دیده می شود:

– باهوشنگ در زندان

حالا نوشته زیررا به قلم اقای” محمد رضا علی حسینی” در باره دستگیریش در بهمن ماه 1353 بخوانید و دقت کنید  و مقایسه کنید با روایت هوشنگ اسدی در کتاب” نامه هائی به شکنجه گرم” که به نقل ازآقامصداقی در بالا  آورده شده است.

“حالا یک خورده­ای ممکنه مطالب را ناخواسته در ذهن یک شکلی پیدا کند اما من ذهنم این است که نگهبان آمد دم سلول من گفت بیا بیرون. من نمی­توانستم راه بروم روی زمین کشیده کشیده می­رفتم و قادر نبودم که سرپا بلند شوم یعنی وضعیت جسمم این بود، که آش و لاش بود بدنم، خودم، بلیز روی سرم انداختم ، باید بلیز را روی سرت می­انداختی کشان کشان من را بردند آن طرف راهرو در یک سلولی را باز کرد، من را توی آن سلول تاریک کردند. بعد چشمم عادت کرد، توی راهرو روشن بود، دیدم یک آقایی نشسته که ریش دارد آنموقع در زندان آنها بزور ریشها را می­زدند آن موقع، آنجا فردی با ریش و من تعجب کردم. گفتخوب جوان اسمت چیست؟ گفتم اسم من علی حسینی است. گفت خوب اسم من هم علی حسینی است، من تعجب کردم آن گفت اسم من هم علی حسینی است. وقتی متوجه شد تعجب کرده­ام، بعد گفت خوب اسم کوچکت چیست؟ گفتم محمدرضا گفت من سیدعلی حسینی خامنه­ای هستم و بعد من یادم آمد آره 2 ماه یا 3 ماه پیش در مسجد جاوید این برنامه بود آمده بودند جوانها بودیم قرار بود ایشان سخنرانی نماید که ساواک نگذاشت و جوانها شعار ا… اکبر دادند بعد ساواک قول داد که فردا شب ایشان را بگذارند سخنرانی نماید. در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند و اینها مهم نیست در سلول هم با سلولهای بغل اطلاعاتمان را با مورس ردوبدل می­کردیم. یعنی الفبا را 8 قسمت کرده بودیم 8 قسمت اول را هر دو ضربه یعنی یک قسمت و این یک قسمت 8 تای اول این یعنی 8 تای دوم، این یعنی 8 تای سوم این یعنی 8 تای 7 یعنی شما وقتی این را می­زدی برای هر حرف الفبا یکدانه می­زدی مثلا می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی سلول بغلی می­خواند شما می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی آن سلول بغلی می­خواند.”

خواننده محترم توجه دارد. علی حسینی که وجودخارجی نداشت و اصلا خود خامنه ای بود و حالانا گهان پیدایش شده است، روایت آقا ی هوشنگ اسدی را به زبان خودش و حتی جزئیات بیشتر می گوید و خواننده را متوجه می کندکه دو علی حسینی در سلول آقای هوشنگ اسدی بوده اند.

من قضاوت را به خواننده می سپارم. آیا آقای هوشنگ اسدی در کتاب” سراسر جعل ودروغ” خوددروغ گفته است که باعلی حسینی و علی خامنه ای هم سلول بوده است ؟

ظاهرا باید انتظار داشت که آقای مصداقی بعد از دریافت این” سند” خیلی ساده ” برای تنویرافکارعمومی” توضیح بدهند که لاقل د راین مورد اشتباه کرده اند.

اما آقای ایرج مصداقی در توضیح دوم خود ، نقل قولهای متعددی از سایت  آقای علی حسینی  را د رمورد سوابق ایشان و همراه  با عکس علی حسینی  ایشان منتشرکرده اند.

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=396

 در متن توضیحی آقای مصداقی ، عکس ،هویت و اظهارات مختلف آقای محمد رضا علی حسینی موردتائید ایشان است تا به جائی می رسند که علی حسینی به خاطرات خود در زندان شاه می رسد و من کاملش را در بالا نقل کردم.

آقای مصداقی اولا بریده بسیارکوتاهی از متن آقای محمد رضاعلی حسینی در مورد هم سلولی هایشان را نقل می کنند ؛ وپیش از آوردن همین بریده هم  آن را زیر علامت

سئوا ل می برند.

 آقای مصداقی  ابتدا می نویسند:” در ضمن محمدرضا علی حسینی مسئله دیگری را نیز مطرح می‌کند که چنانچه درست باشد مدت کوتاه هم‌سلولی بودن اسدی با خامنه‌ای را که در کتاب به ان اشاره‌ کرده‌ام  هرچه کوتاه تر می‌کند. چرا که علی‌حسینی روز ۲۶ بهمن ۵۳ دستگیر می‌شود. وی می‌نویسد:‌

“در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند.”

احتمالا خوانندگان مانند من ا زخود خواهند پرسید چه دلیلی دارد که سایت ، عکس  وشرح سوابق زندگی آقای  محمد رضاعلی حسینی و عکسش درست باشد، ایشان د رمورد همه چیز راست بگوید وتنها وقتی نوبت به هوشنگ اسدی می رسد، موردشک قرار بگیرد.

متاسفانه د ر توضیح دوم ، موضع آقای مصداقی مشخص نیست . آیاایشان پذیرفته اند که علی حسینی وجودخارجی دارد است یانه؟ آیااین علی حسینی که ایشان به سایتشان لینک داده اند ، همان علی حسینی  است که آقای هوشنگ اسدی در باره اش نوشته اند یا کس دیگری است؟ واگر خودش است چرا در باره سوابقش راست گفته  طوری که آقای مصداقی به آن استناد بی چون و چرا  کرده است ؛ و تنها مطلبی که حداقل زمان انتشارش به قبل از انتشار کتاب ” نامه هائی….” می رسد، و به آقای هوشنگ اسدی بر می گردد، باعبارت “چنانچه درست باشد” مورد شک قرار  گرفته است؟

صاحب این عکس کیست؟

من، از ادامه مطلب د رتوضیح دوم آقای مصداقی ، این برداشت را کردم که این علی حسینی آن علی حسینی نیست که خواننده ای وجود او را به اقای مصداقی اطلاع داده است.

آقای ایرج مصداقی می نویسند:” از طریق یکی از خوانندگان مطلع شدم که فردی به نام محمدرضا علی حسینی عباسی با هوشنگ اسدی و خامنه‌‌ای هم سلول بوده است. “

من در هیچ یک ازمنابع ” عباسی” رابدنبال نام و فامیل آقای محمد رضا علی حسینی ندیدم.

 آقای مصداقی، در ادامه نوشته بالا، عکس زیر را که از همان سایت آقای محمد رضاعلی حسینی گرفته شده ، منتشر کرده اند:

و بااین توضیح:”اسدی مدعی است عکس او را در سال ۲۰۰۲ که لابد وی جوان‌تر بوده دیده. حتماً در این مدت وی مو در آورده است. “

سیاق نوشته آقای مصداقی چنان است که خواننده فکر کند آقای هوشنگ اسدی د رکتابش ازهمین عکس با لا حرف زده است و مو داشتن صاحب عکس نشان دهنده ” دروغگوئی ” بیشتر او است.

آیااسناد موجود این ادعای آقای مصداقی را تائید می کنند؟ آیا مشخصات آقای محمد رضاعلی حسینی با انچه در کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم” آمده است مطابقت دارد یا نه؟

 اولین سند متن کتاب است.

اگر به متن کتاب ( دوسطر اول صفحه 52) مرا جعه کنید ، این جملات را می خوانید:

The tall eighteen-year- old that I had met in 1975 had, turnrd inti a blad man, who spoke with sorrow……”

زمان بندی جمله بروشنی توضیح  که نویسنده باره علی حسینی حرف می زند که در حال سخنرانی یا سخن گفتن است، بنابراین از هرعکسی حرف می زند عکسی نیست که در سایت علی حسینی دیده می شود و آقای مصداقی به آن استناد کرده اند.

امااین پرسش باقی می ماند که بالاخره این هم سلولی خامنه ای که آقای هوشنگ اسدی او را “جعل” کرده، آقای مصداقی این ” جعل” ر ا کشف و بدون بر وبرگردد اعلام کرده” وجودخارجی ندارد” ، آیا وجود خارجی دارد  واگر وجود دارد، چه شکل و شمایلی دارد؟

من، معتقدم آقای محمد رضا علی حسینی وجود دارد. این هم اسنادم:

آقای علی اکبر موسوی (خوئینی) ، نماینده مجلس ششم که اکنون در آمریکا بسر می برد ، تلفنی باین پرسش جواب داده اند :” در مجلس ششم از آقای محمدرضا علی حسینی به عنوان نماینده محترم مردم نهاوند در مجلس همکار ما واتفاقا همراه هم عضو کمیسیون صنایع و رئیس کمیته مخابرات شناخت دارم  والبته با همین مشخصات فیزیکی یعنی قدبلند و موی کم وبیش ریخته . شخصا او را بیاد دارم و می دانم که عضو تشکلی در رابطه با زندانیان سیاسی زمان قبل از انقلاب نیز بوده وفعالیت دارند .”

سنددیگری هست که سخنان آقای علی اکبر موسوی خوئینی را تائید می کند. لطفا لینک زیر را ببینید .

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/02/040201_a_mps_resignation.shtml

کنار شماره 107 نام آقای محمد رضاعلی حسینی جزو نمایندگان مستعفی مجلس ششم قابل ملاحظه است.

و سرانجام می رسیم به تصویرآقای محمد رضا علی حسینی  در سال 2002 و در جریان تحصن نمایندگان  مجلس ششم.

برمن روشن نیست که عکس روی سایت آقای محمد رضا علی حسینی در چه تاریخی گرفته شده است، اما تاریخ عکسی که در جریان  تحصن نمایندگان مجلس ششم گرفته شده است ،کامل مشخص است : سال 2002یعنی همان تاریخی که اقای هوشنگ اسدی ذکر کرده اند. خوانندگان می توانند مشخصات ظاهری علی حسینی را با نوشته آقای هوشنگ اسدی تطبیق بدهند.

واگر همه اینها  اسناد برای آقای ایرج مصداقی کافی نیست، می توان د رحضور یک جمع منتخب آقای موبایل آقای محمد رضاعلی حسینی که دوستان روزنامه نگارم از تهران فرستاده اند، باایشان تماس گرفت و صحت و سقم همه چیز را جویا شد.

آقای مصداقی در مورد آقای علی رضا محمد حسینی ، مطلب دیگری را هم به آقای هوشنگ اسدی نسبت داده اند که ذکرش بعنوان  حسن ختام خالی از لطف نیست.

ایشان از کتاب آقای هوشنگ اسدی نقل می کنند:” اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

و سپس توضیح می د هند:” موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. “

ورود تفاسیر خارج از متن و مخصوصا اگر بدون توجه به ویژگی متن باشد، معمولا سبب گمراهی می شودو  محمد رضاعلی حسینی را به گوگوش پیوند می زند.

متاسفانه آقای مصداقی توجه نکرده اند که در حال خواندن یک متن انگلیسی ترجمه شده از فارسی هستد نه اصل متن  فارسی و طبیعتا در ترجمه ، لغت فارسی که می توان حدس زد” تق، تق” بوده  د رهنگام  برگردان بانگلیسی ” بنگ ، بنگ”  شده است.

البته برای من این عدم توجه آقای مصداقی  و استفاده از متن ترجمه انگار که دارند متن فارسی را می خوانند، این فایده را داشت که متوجه شدم ایشان درگوگوش شناسی هم فوق تخصص  دارند.

فکر می کنم “رهبر معظم انقلاب” هم بسیار شادمان شده اند که ایشان سرگرم کشتار و غارتند و ما در پی کشف یک هم سلولی ایشان که خوشبختانه از عدم به وجودبرگشتند.

قضاوت را به خوانندگان می گذارم و آنها را به خواندن قسمت های بعدی” کنکاشی در ادعای نامه ایرج مصداقی علیه کتاب برنده جایزه جهانی” دعوت می کنم .

جمعه 6 اردیبهشت اردیبشهت 1390

حتی گربه ایرانی

سربازان ولایت» که  لابد تاکید رهبر رابر  «لزوم وحدت» آویزه گوش دارند، بعد از محاصره خانه مهدی کروبی، سراغ زهرا رهنورد می روند ودر خیابان از او بازجوئی می کنند: «طفره نرو! جواب سئوال های ما را بده که زمان انقلاب کجا بودی و چکار می کردی؟»

کیهان کشف می کند معاون سابق سازمان آژانس اتمی همکار مدیر مسئول این روزنامه، یعنی بازجوست و البته در سازمان سیا. نامه های مردم را به امام زمان نمی رسانند وخمیرمی کنند وذوالنور   جانشین نماینده ولی‌فقیه در سپاه می گوید: «آمریکا به سربازانش مأموریت داده‌كه هر كجا امام زمان را دیدند فورا اورا بکشند»، دانشجویان می نویسند: «وزیر علوم نه درد دین دارد و نه درد پیشرفت کشور.»

در سیاست خارجی» ادب و اخلاق اسلامی» رابه اوج می رسانند:رسانه دولتی ایران بانوی اول فرانسه را » فاحشه» می نامد. خانم کارلا برونی را متهم می کنند که زندگی نيکولا سارکوزی رئيس جمهوری فرانسه را از هم پاشيده و با او ازدواج کرده است. سکینه آشتیانی به خبر روز دنیاتبدیل شده و خانم کارلا برونی- همسر نیکلا سرکوزی- بخاطر دفاع ازاو دشنام می شنود.

در دروغگوئی از گوبلز پیشی می گیرند؛ وزیر خارجه دولت کودتا به اشپیگل می گوید: «اعدام سیاسی نداریم.»

 خانمها! آقایان!

آخر زمان نشده است. درهفته دوم شهریور1389 هستیم؛ و فاطمه کروبی هویت  عاملان این عملیات و سخنان طالبانی را درنامه ای رسانه ای می کند: «نوکیسه های بی هویت» و از فرمانده کل شان- که احمد خاتمی به صراحت می گویدجانشين امام زمان است – می پرسد: «آقای خامنه ای آيا جنابعالی بنام حفظ نظام، تخريب و اينگونه رفتارها غير اخلاقی را مجاز و مشروع می دانيد؟»

«فاطمه» در نامه سرگشاده اش می نویسد: «سربازان ولایت اوج وحشيگيری خود را با بکارگيری الفاظ سخيف عليه همسرم و خانواده، شعار نويسی بر ديوار مجتمع و همسايگان و تخريب اموال نشان دادند. اين جرايم مشهود بنام حمايت از حضرتعالی و در مقابل نيروی انتظامی صورت گرفت و جالب

آنکه اين نيرو حتی جرات نزديک شدن به اين جماعت تحت الحمايه را نداشت».

«فاطمه» و خانواده اش تحت فشارند، چون مهدی کروبی هنوز دست ازمقاومت نکشیده ودامان مردم را رها نکرده است، و تازه این هفته می گوید: «دستان شورای نگهبان آلوده خیانت به رای مردم است.» و: «تعرض به مرجعيت شيعه به هيچ وجه پذيرفته نيست. حرمت شکنی و تعرض به مراجع و آيات عظام، ساختار شکنی است. نمی دانم چگونه است که برخی براحتی ساختار شکنی می کنند و قانون نيز گريبان آنان را نمی گيرد.»

زهرا رهنورد، چوب ادامه مقاومت در برابر کودتاچیان و حرفهای این هفته همسرش میر حسین موسوی را می خورد که همه می دانند، نظر اوهم هست: «با ترس از سرکوب، ترس از اعتراف گیری، ترس از بیکاری و تورم، ترس از تهاجم خارجی، ترس از شنود و دخالت در امور شخصی، ترس از چک های بی محل، ترس از فساد سازمان یافته، ترس از قاضی هایی که از بازجو ها دستور می گیرند و ایمان خود را با لباس های تیره و قیرگون ظلم می پوشانند امنیت بدست نمی آید.»

همسران هفت فعال اصلاح‌طلبی که پیش از این علیه فرماندهان قرارگاه ثارالله سپاه پاسداران اعلام  «جرم کرده‌اند»، همراه «فاطمه» و «زهرا»  اند. آنها در نامه‌ای به رئیس قوه قضائیه اعلام می کنند که شکایت همسران خود را تا حصول نتیجه نهایی پیگیری خواهند کرد.

عملیات و سخنان طالبانی اما تمامی ندارد.آمارهای مرکز آمار نشان می‌دهد در ۵ سال گذشته ۷۳۰ هزار کشاورز ایرانی بیکار شده‌اند و جمعیت بیکاران ایران تا 5 میلیون نفر یک قدم فاصله دارد. «سنگ قبر ارومیه» عملا تراشیده شده است.وزیر علوم مژده می دهد: «دانشگاه مخالف فرهنگ بسیجی با خاک یکسان می‌شود.» از برگزاری مراسم یادبود اعدام شدگان سال ۶۷ در خاوران جلوگیری می کنند؛ و روزنامه جمهوری اسلامی نگرانیش این است: «حذف روز جمهوری اسلامی چرا؟ ۱۳ فروردين را که هيچ ريشه‌ای ندارد و يک پندار خرافی است حذف کنيد.»

 

همه اینها مقدمه چینی برای سه روزه کردن تعطیلات عید فطر، حذف سیزده بدر و پیگیری کودتای خزنده برای برای براندازی نوروز است. هر چیز ایرانی حذف باید گردد، حتی گربه ایرانی.

عليرضا کريمی، مدير کل دفتر تبليغات و اطلاع‌رسانی وزارت ارشاد اسلامی اعلام می کند با توجه به استفتايی که از دفتر آيت‌الله مکارم شيرازی در اين خصوص شده، چاپ و انتشار آگهی‌‌های مربوط به حيوانات خانگی به ويژه سگ و گربه در روز‌‌نامه‌ها و ساير رسانه‌ها شرعاً دارای اشکال و ممنوع است.

در اینطور فضائی نگرانی مسئولين کشور از شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ايران» در روز قدس  که  دانشجونيوز گزارش می کند، امر عجیبی است؟ آنهم وقتی مصباح يزدی خبر  می دهد: «دارودسته شيطان بيکار ننشسته‌اند و اختلافات به صورت تصاعدی رو به افزايش است.» راست هم می گویدمبشر سخنان رهبری. 216 نماینده مجلس به سبک تماشگران فوتبال از تعلیق مرتضوی تشکر می کنند. این همان» قاضی شجاع و جوان» محبوب رهبر است که حالا نوبت قربانی شدنش رسیده است.

سایت آفتاب می پرسد: آيا احمدی‌نژاد  «هيتلر جديد» است؟!

حاج سعید حدادیان یکی از مداحان درباری و از نسبت دهندگان رحیم مشائی به اسافل اعضاء، این هفته می فرمایند: «آقای احمدی‌نژاد فردی لجباز، قد و ضد روحانيت است. لجبازی و قدی هم از صفات شيطان است. احمدی‌نژاد ديگر جزو حزب‌اللهی‌ها نيست. نه بنده و نه حاج منصور [ارضی] و ديگران، دیگر آقای احمدی‌نژاد را قبول نداريم.»

و احمدی نژاد، در سطح جهان به عملیات طالبانی مشغول است. کاررا به جائی رسانده که رئیس جمهور فرانسه به صراحت از دخالت نظامی می گوید: «ایران قلب بحران های شدید در جهان است که از پاکستان آغاز و تا دولت های آفریقایی ادامه دارد. ایران خشونت و افراط گرایی را در منطقه تغذیه می‌کند. این کشور به ویژه تهدید اساسی برای امنیت بین‌الملل در زمینه گسترش سلاح هسته‌ای است. درصورت عدم توقف برنامه هسته‌ای ایران همه در منطقه سلاح هسته‌ای خواهند داشت یا اینکه مجبور به دخالت نظامی در موضوع ایران خواهیم شد.»

تبدیل معاون سابق آژانس در 63 سالگی به بازجو، درهمین متن قابل دست یابی است: «ايران ذخيره کافی اورانيوم غنی شده برای ساخت يکی دو بمب اتمی دارد.»
حرفی که شیمون پرز دنبالش را می گیرد: «اسرائیل و جهان در معرض تهدید حکومت غیرمسئول و خطرناک ایران قرار دارند و بعید نیست که ایران با دستیابی به سلاح هسته‌ای، در استفاده از آن تردید نکند».

و حالا فقط کاسترو نیست که هشدار به نزدیکی جنگ می دهد. ایاد علاوی، نخست وزیر پیشین عراق، حرف مهم هفته اش این است: «ما به بحرانی شبیه وضعیت کوبا در اکتبر سال ۱۹۶۲ نزدیک می‌شویم و در همه جا سموم جنگ به مشام می‌رسد. احتمال حمله به ایران زیاد است.»

حرف های رحیم صفوی فرمانده سابق سپاه هم  شنیدنی است:»حوادثی در کمین است که ما بر آنها مدیریت نداریم.در یک شرایط فوق العاده پیچیده سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، ‌امنیتی و اجتماعی، چه ازنظرمسایل منطقه‌ای و جهانی و مسایل مربوط به محیط ملی‌مان قرار گرفته‌ایم. حوادث آینده نامشخص است و ما بر آن‌ها مدیریت نداریم.» 

منوچهر متكي در مصاحبه با مجله آلماني «اشپيگل» صراحت تمام دارد: «هرکس به ايران حمله كند، پشيمان خواهدشد.»

 هفته دوم شهریور و ماه رمضان پایان می گیرد. فردا روز قدس است که سال پیش درمتن جنبش سبز، برای اولین بار ایرانی شد.

«نوکیسه های بی ریشه» که رخت «سربازان بدنام امام زمان» بر تن دارند و یا جامه «سربازان ولایت» به خیابان ها خواهند آمد؛ نابودی اسرائیل را فریاد خواهند کرد. میر حسین موسوی راست می گوید:

– آقایان، با تهدید جهان ایران را به کام فاجعه می برند.

مردم ایران، اگر اجازه راه پیمائی بیابند، فریاد تاریخی خودرا سر خواهند داد:

– نه غزه، نه لبنان  جانم فدای ایران

چه کسی ماشه را می کشد؟

شهریور آغاز شده است، ماهی که خاطره اشغال ایران توسط متفقین را بر برگهای تاریخی خود دارد، ژاله خونین را و  آغاز جنگ هشت ساله با عراق را . جنگی که حاصلش نوشیدن جام زهر برای کسانی بود که سر فتح جهان را داشتند از راه بغداد. واکنون، در شهریوری دیگر بازندگان جنگ به کشور کوچک عراق، برای «کره زمین» شاخ و شانه می کشند و پرسش روز این است:

– چه کسی ماشه را می کشد یا تکمه حمله به ایران را می زند؟

میدل ایست به «موقعیت حساس ایران و منطقه» اشاره می کند و می نویسد:»علائم و نشانه ها از حادثه ای مهیب خبر می دهند.خاورمیانه نگران آغازیک جنگ فاجعه بار است.»

مقاله گاردين درباره افزايش احتمال حمله به ايران چنین عنوانی دارد:»صدای طبل جنگ بلندتر می شود.»

سایت دیپلماسی ایرانی  که توسط صادق خرازی – سفیر اسبق ایران در فرانسه – اداره می شود، دقیقا همین حرف راتکرار می کند:»اروپایی‌ها و امریکایی‌ها پس از آنکه گفتند جای زندگی با ایران هسته‌ای نیست، فشارهای خود را علیه ایران همه‌جانبه از جمله از طریق تحریم افزایش دادند. در چنین حالتی می‌توان متصور بود که حتی حمله به ایران در صورت پافشاری‌اش بر برخورداری از سلاح هسته‌ای وجود دارد. آنها سیاست تنگ کردن هر چه بیشتر حلقه فشار علیه ایران را در پیش گرفته‌اند . حمله نظامی نیز می‌تواند جزء آن باشد و ایران نیز از همین نگران است.»

سکانداران کشتی نظام که به گفته مهدی کروبی «از مرده ها هم می ترسند،» و به نوشته وال استریت ژورنال » ديگر در انظار عمومی مشروعيت ندارند و نمی‌توانند مشکلات کشور را حل کنند»  نزدیکی خطر را تائید و جهان را  تهدید می کنند.

رهبر جمهوری اسلامی که کارش شده عکس گرفتن بانظامیان،می گوید که آمریکا موجودیت جمهوری اسلامی را قبول نداردو هشدار می دهد :» در صورت حمله، جنگ به خارج از منطقه ایران کشیده خواهد شد. «

احمدی‌نژاد فقط در مقیاس جهانی حرف می زند:» در صورت حمله، پاسخ تهران کره زمین را شامل می‌شود.»

بيانيه سپاه پاسداران، کمی  به جهانیان تخفیف می دهد: «در صورت تهديد عملی دشمنان، منافع آنان در هر نقطه دلخواه مورد هدف قرار می‌گيرد.»

حرفهای سرلشکر فیروزآبادی، ریيس ستاد کل نيروهای مسلح از همه خواندنی تر است:»بارها آمريکايی‌ها گفته اند که جمهوری اسلامی از قدرتی برخوردار است که اسرایيل اگر قصد براندازی يا نابودی خود را دارد، می تواند جرات چنين حرکت نابخردانه ای را به خود بدهد. زيرا اسرایيل چه چيزی دارد که در مقابل جمهوری اسلامی با ۷۰ ميليون نفر جمعيت جان بر کف و تجهيزات مدرن و فناوری روز، بايستد؟ حمله به ايران يک شوخی است.اسرایيل فقط برای ارضای نيروهای داخلی و حفظ حکومت زهوار در رفته ای که آنجا هست، اين تهديدات را می کند، در حالی که به سمت نابودی در حال حرکت است.»

و ادامه اش نوشته بر جاده تهران- یزد:» آقا، ولی امر مسلمين هستند و موضع خود را بيان کرده اند، نيروهای مسلح نيز آماده بوده تا هرجا ايشان امر کنند، اجرای امر کنند. به عنوان يک نظامی بايد تهديدها را جدی بگيريم. ما نظامی ها همواره آماده هستيم و بايد تهديدات را جدی بگيريم، اما قاعدتا نه آمريکا و نه اسرائيل شرايط اقدام نظامی را ندارند.»

رئیس ستاد کل نیروهای مسلحی که می خواهد در» کره زمین» شاخ «ابر سرمایه داری» رابشکند ، حرفهای دیگری هم درجای دیگری می زند که با همه فرمایشات بالا فرق دارد و زبانش هم البته نیازمند ترجمه به فارسی :» من به عنوان موضعی که از منظر راهبردی دارم عرض می کنم که راهبرد عام ابرسرمایه‌داری جهت از هم پاشیدن وحدت اسلامی است ، ظهور امام زمان و حرکت به سمت وحدت و ایجاد هرگونه اتحاد در کشورهای جهان. تلاش در ایجاد مانع برای جریان اَبرسرمایه‌داری جهانی در رسیدن به نقطه هدف است که اگر اصرار برآن باشد نقطه هدف اَبَرسرمایه‌داری به سمت جنگ نظامی که امروز در ناتوی فرهنگی تجلی پیدا کرده است سیر می کند.»

یک سایت ایرانی فاش می کند که این سخنان گنده تر از هیکل «رئیس ستاد کل» کودتاچیان، در واقع سرقت مسلحانه از کتاب «رازهای کلوپ بیلدربرگ» نوشته یک روزنامه نگار روس بنام «دانیال استولین» منتشره در سال 2006  است. فیدل کاستروبه استناد این کتاب در باره حمله به ایران هشدار داد. تئوریسین های جمهوری اسلامی هم آن را به سبک  خودشان » دوبله» کردند و توی یک لیوان ماستش، یک سطل اسلام و امام زمان ریختند.

واکنش‌های رسمی به احتمال آغاز برخورد نظامی در منطقه و نتایج احتمالی آن  هنگامی از سطح نظریه به صحنه عملیات می رسد که روسیه در اقدامی غیرمنتظره تاریخ دقیق راه‌اندازی رآکتور اتمی بوشهر را اعلام می کند.

سرگئی لاوروف، وزير خارجه روسيه می گويد راه اندازی نيروگاه اتمی بوشهر يک قدم مهم و مانند لنگری است که فعاليت های هسته ای ايران را منوط به استفاده صلح آميز خواهد کرد.

رضا تقی زاده ، مفسری که بادقت تمام اوضاع منطقه را دنبال می کند، می نویسد:»تاکید آیت‌الله علی خامنه‌ای بر این نکته که در صورت تحقق تهدید‌های نظامی خارجی، دامنه نبرد از حدود جغرافیایی ایران فراتر خواهد رفت، نشانه اشتراک نظر مسئولان جمهوری اسلامی پیرامون جدی بودن خطر رویارویی نظامی در آینده نزدیک و همچنین نگرانی آنها از عواقب احتمالی چنین برخوردی است. پیش از وی، علی شادمانی، رئیس اداره عملیات نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، از آماده ساختن سه طرح نظامی تلافی‌جویانه در قبال هجوم احتمالی خارجی خبر داده بود.

file:///C:%5Chaatef
محمود احمدی‌نژاد نیز در روز دوشنبه، چهار مردادماه، و در گفت‌وگویی با پرس تی‌وی، تلویزیون برون‌مرزی انگلیسی‌زبان جمهوری اسلامی، گفته بود: «من اطلاع می‌دهم، آنها تصمیم گرفته‌اند تا سه ماه آینده علیه حداقل دو کشور منطقه عملیات (نظامی) انجام دهند.»

ناظران سیاسی از سر گیری مذاکرات صلح خاورمیانه با شرکت بنیامین نتانیاهو ، محمود عباس و باراک اوباما ،کشیده شدن پای جمهوری اسلامی به پرونده ترور حریری توسط  دادگاه بین‌المللی رسیدگی به ترور رفیق حریری را در کنار تدارک حمله و تنگتر کردن حلقه محاصره  جمهوری اسلامی ایران از طریق گسترش تحریم ها  می بینند .

 

آمریکا رسما اعلام می کند که با مقام های هشت کشور از جمله شماری از همسایگان ایران برای اجرای تحریم ها علیه تهران گفت وگو کرده است. استوارت لیوی، مقام ارشد این وزارتخانه در امور تروریسم و اطلاعات مالی، با مقام های برزیل، اکوادور، ژاپن، لبنان، کره جنوبی، بحرین، امارات متحده عربی و ترکیه برای اجرای تحریم ها ملاقات کرده است.

روزنامه نیویورک تایمز گزارش می دهد کشتیرانی ایران در حال زمین گیر شدن است. سیاست تغییر نام و مالکیت ظاهری کشتی ها لو رفته و بی ثمر شده است.

دولت سوئیس، همین هفته یک میلیون و چهارصد هزار دلار از حساب‌های ایرانی‌ها را مسدود می کند.جمهوری اسلامی می کوشد با تبلیغات خبر پیوستن امارات متحده عربی به تحریم ها را نادرست جلوه بدهد .

آناتولی سردیوکوف، وزیر دفاع روسیه، تازه سوخت رسانی به نیروگاه بوشهر شروع شده که برگ دیگری از سیاست روسیه را رومی کند:» مسکو هنوز تصمیمی برای تحویل موشک‌های زمین‌به هوای اس- ۳۰۰ به ایران نگرفته است.»

ناظران سیاسی ، حرکت مهره ها در منطقه را دنبال می گیرند و به میز شطرنج آمریکا- روسیه می رسند. میزی که به شکل ایران است.

طالبان حاکم بر ایران به جان می زنند تا به این شطرنج سرنوشتی دعوت شوند. احمدی نژاد از همه بی تاب تر می نماید. این هفته به وزارت خارجه بخشنامه می فرستد: «همه دستگاه‌ها و نهادهای مربوطه موظف خواهند بود در فرآیند طراحی و اجرای سیاست‌های راهبردی در خصوص منطقه خاورمیانه، آسیا، دریای خزر و افغانستان در هماهنگی كامل با نمایندگان ویژه رئیس جمهور اقدام نمایند.»

 چهار نماینده ویژه  همگی جزحلقه کوچک نزدیکان رئیس دولت کودتا هستند. امری که به»خیز احمدی نژاد برای قطعدست خامنه ای از سیاست خارجی»تعبیر می شود. مهمترین سمت هم بعنوان  شغل هجدهم نصیب  پدر زنِ پسر احمدی نژاد شده که بعد ازنام گذاری توسط مداحان ویژه رهبر، معلوم نیست باید همان رحیم مشائی خطابش کرد یا نه ؛ آنهم در هفته ای که سند ایران دوستی او هم رو می شود: نابودی موزه ملی ایران.

سرنشینان «قطار» یا» قایق» نظام چنان سرگرم «فتنه‌تحریم‌های بین‌المللی» هستند که در داخل سنگ روی سنگ بند نیست. آدم چاره ای ندارد جز اینکه تفسیر مایکل لدین در وال استریت ژورنال را تحت عنوان «ترک‌هایی در سنگ ايران»   باور کند :» واقعيت اين است که ايران به دردسر افتاده است. رهبران ايران ديگر در انظار عمومی مشروعيت ندارند و نمی‌توانند مشکلات کشور را حل کنند.دولتمردان جمهوری اسلامی امروز بيش از پيش با مخالفت‌های معترضين روبه‌رو هستند و علنا به جان هم افتاده‌اند.»

خبرهای هفته- مشت نمونه خروار- تفسیر بالا را تائید می کنند:

– احمدي‌نژاد در جمع دانشجويان: فتنه‌گران كارشان تمام نشده است .

– حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات:  مبارزه با فتنه نيز يکی ديگر از موفقيت‌های بزرگی بود که ما کسب کرديم. اين فتنه نقش بر آب شد.

– محسن قرائتی :کراوات را آدمهای بی سرو پا و ذلیل می زنند.

– هنیه رئیس جنبش حماس باکراوات همیشگی به نفع جمهوری اسلامی سخنرانی می کند.

– مهدی پورفاطمی نماینده دشتستان : ۲۱ میلیارد دلار برای راه اندازی پارس جنوبی به پیمانکاران داخلی کشور داده شده است. تا امروز خبری از این ۲۱ میلیارددلار نیست.

– مركز آمار ایران : مدیران اقتصادی دولت فقط تا پایان سال ۱۳۸۶ با پرداخت بیش از ۲۰ هزار میلیارد تومان (۲۰ میلیارد دلار) وام زود بازده برای ایجاد اشتغال می‌خواستند بیكاران را سر كاربفرستند . در طول یكسال گذشته رقم بیكاران به ۳.۵ میلیون نفر رسیده‌اند.

– ۵۷ ميليارد دلار واردات در سال گذشته ضربه بزرگى به توليد داخل و اشتغال زد.

– حدادعادل از دامادش قاطعانه دفاع می کند: کار آقا مجتبی فقط فقاهت است و عبادت.

 – مجید محمدی، می نویسد: شهادت غلامعلی حداد عادل در مورد مجتبی خامنه ای (داماد وی) آغاز کننده سازوکار دیگری در روال رهبر سازی در ایران است.

– اعضای مکتب قرآن کردستان در ماه رمضان دستگیر می شوند.

– خبرنگار اجتماعی جهان نیوز؛ خیلی نزدیک به سپاه: مشاهدات عينی از سطح تهران گويای اين مطلب است که روزه خواری در سطح تهران به شکل کم سابقه ای رواج يافته است. عده ای با ساختار شکنی و بی توجهی به ملاحظات دينی، در ملا عام به روزه خواری مشغولند.

– حکم اخراج علی کریمی بعلت روزه خواری لغو  می شود.

– نظر رسمی صدا و سیمای  سراداران  درباره پخش ربنا با صداي محمدرضا شجريان: شجريان به خاطر مواضع ضد انقلابي خود ديگر صلاحيت كافي براي حضور در قلب مردم را ندارد. 

– وزارت اطلاعات ايران بار دیگر حسين موسويان را «جاسوس» می  نامد.

– یک سایت ایرانی از مذاکره موسویان با مقامات آمریکائی به نمایندگی از طرف نظام پرده بر می دارد.

– معاون ترافيک شهرداری: مي‌خواهيم تهراني‌ها را دوچرخه‌سوار كنيم!

نماينده ولى فقيه در استان و امام جمعه بوشهر: «آمار نشان مى دهد ۵۰ درصد از طلاق ها و اختلافات خانوادگى ريشه در بى حجابى دارد.»

– لایحه حمایت از خانواده به ایستگاه آخر می رسد تا موردتصویب مجلس قرار بگیرد.

– فعالان حقوق زنان می‌‌گویند این قانون، مجوز توزیع زنان مجرد بین مردان زن‌دار و پولدار است.

– آژانس خبری موکريان، مسدود و کليه خبرهای آن محومی شود.

– حکم اعدام بر محور کپی یک ایمیل برای برادران قاسمی صادر می شود.

–  گروه‌های فشار حامی دولت به دفتر آیت‌الله دستغیب در شیراز حمله می  کنند.

– خانه‌آزادی از خطر اعدام برای شیوا نظر‌آهاری اظهار نگرانی می کند.

– جو بایدن، معاون رئیس جمهوری آمریکا:» نفوذ ایران در عراق بزرگ جلوه داده شده است.دولت ایران بیش از ۱۰۰ میلیون دلار خرج کرد که بر انتخابات ملی (عراق) اعمال نفوذ کند، اما شکست خورد.»

– کروبی:»قسم خورده‌اند که فندق را با پتک بشکنند. مگر می‌شود با رعب و وحشت و ترساندن مردم، حکومت کرد؟ هیچگاه وضعیت سیاسی کشور را اینچنین تصور نمی‌کردیم.»

– مهدی علی: غلط کردیم انقلاب کردیم.

هفته اول شهریور ماه را به پایان می بریم. روانه روز قدس هستیم. روز شعار تاریخی:

– نه غزه نه لبنان، جانم فدای ایران…

و ایران در خطر است . آنان که منافع ملی ایران را قربانی غزه و لبنان کردند، ایران را به آستانه جنگی هولناک رسانده اند.

د رهراس از این سرنوشت است که  خامنه ای طرفدار اتحاد کارگزارانش می شود،دستور قربانی کردن سعیدمرتضوی و دو دستیارش را می دهد و لای در را برای اصلاح طلبان حکومتی باز می کند.

موسوی خواهان اتحاد ملی می شود:» آرای مردم است که می تواند کشور را از بحرانی که در آن گرفتار شده، نجات بدهد و شور و نشاط را به جامعه بازگرداند.»

به ایران شلیک خواهد شد؟ طالبان شیعه که انقلاب مشروطیت را نا تمام گذاشتند، علیه مصدق برخاستند و با کودتای 28 مرداد راه آزادی رابستند و انقلاب بهمن را به مخوف ترین استبداد تاریخ ایران تبدیل کردند،ایران را قربانی»مکتب»خود خواهند کرد

آلت تناسلی مردانه

خانم ها! آقایان!

سخت شرمنده ام از این تیتر شنیع. مراببخشید. چه کنم سرزمین من  که بیت استاد سخنش سعدی را بر دیوار مجمع عمومی سازمان ملل نویسندو  دانته برای نوشتن کمدی الهی ازآن الهام گیرد،  شعرخواجه شیرازش «شکرکن طوطیان» هند باشد و گوته به تکریمش دیوان شرق بگستراند، خیامش جهان رافتح کند و مولانایش حرف روز باشد، به چنین سرنوشت شومی مبتلا شده است که مداحان رهبرش ثناخوانی ائمه درماه مبارک واگذارند و سخن ازآلت تناسلی و صدالبته مردانه ساز کنند.

سالی دیگر بر کودتای 28 مرداد می گذرد که فاجعه امروز  زاده آن است. در آن مرداد شوم 57سال پیش، باتعطیل کودتائی آزادی وجانشینی استبداد مدرن، دروازه تاریخ  برای قدرت گرفتن میراث داران  شیخ فضل اله نوری باز شد.

چنانکه امروز حسن شریعتمداری می گوید: «اكثريت روحانیون راه خود را از راه دكتر مصدق جدا و از شاه حمايت كردند. در اين ميان حمايت آيت الله بروجردى، وقتى كه شاه در روز سى ام تير از مملكت خارج شد و ايشان با ارسال تلگرافى، خواستار بازگشت شاه شد، تاثيرى تعيين كننده داشت در اينكه روحانيونى كه آيت الله بروجردى را مرجع تقليد بزرگ آن زمان مى دانستند، در حقيقت راه خودشان را از دكتر مصدق جدا کنند. علاوه برآن تغیییر رفتار آیت اله کاشانی هم دراین میان تاثیرات زیادی داشت.»

استبداد مدرن راه هر  تشکیلاتی رابست جز روحانیون که بساط گستردند و دامنه اش را در سراسر ایران استوار کردند تا زمان انقلاب رسید و باردیگر به نام آزادی و به کام شیخ استبداد سکه زدند.

شهره است به تاریخ که «شعبان بی مخ» از راه  اندازان اصلی تظاهرات  خیابانی پشتیبان کودتا، بعد

 ازانقلاب اسلامی سخنی گفت عبرت آموز و جانسوز: «ما لات ها کودتا کردیم و مملکت رابه روشنفکرها سپردیم، روشنفکرها انقلاب کردند و کشور را بدست لاتها دادند.»

شگفتا که این سخن چه از آن شعبان جعفری باشد که در مقایسه با اوباش جمهوری اسلامی به افلاطون می ماند و درغربت خاموش شد، و چه منسوب به او، واقعیت تاریخی تلخی را در خود دارد.

سی واندی سال بعد از انقلابی که رهبراولش آن «انفجارنور» می خواندش، تمامی شرق وغرب عالم رابه تباهی فکری متهم می کرد و سر نجات کون و مکان داشت،»رهبر» دوم که در مکتب اخوان ثالث وامیری فیروزکوهی چهار زانو به ادب می نشست؛ خارج از هر عرف دیپلماتیک، شان رهبری، وحفظ حرمت زن، وزیرخارجه آمریکا را » دوره گرد» خواند. برکشیده اش محمود احمدی نژاد بارها رهبران جهان را » احمق» خطاب کرد.وزرا و فرماندهان سپاه و سفرا دشنامهای لاتی را به گفتمان

«جمهوری اوباش» تبدیل کردند. تا این هفته نوبت رسد به محمد رضا رحیمی ـ همان سرکرده باند خیابان فاطمی- که درمقام معاون اول رئیس جمهور، انگلستان را»استثمارگرواستعمارگر

پير «توصيف کند و بگوید: «اين كشور هيچ ندارد و نه آدم‌هايش آدم و نه مسئولانش مسئول هستند و حتي منابع زير زميني ندارد و يك مشت خرفت هستند كه مافيا بر آنها حاكم است.  جواني كه الان نخست وزیر است احمق‌تر از قبلي است و گويا خداوند آنها را نوكر آمريكا و صهيونيست‌ها آفريده است.»

و کار ادب چنان بالا می گیرد که در همین «روز» خودمان گزارشی منتشر می شود با این عنوان: «تیتر این مطلب به علت غیراخلاقی بودن حذف شد.» 

گزارش می گوید: «دو تن از مداحان مورد علاقه رهبر جمهوری اسلامی در سخنانی جداگانه و البته عمومی، اسفندیار رحیم مشایی را به آلت تناسلی مردانه تشبیه کردند. حاج منصور ارضی و حاج سعید حدادیان که به عنوان مداح، پای ثابت مراسم مداحی و روضه خوانی های حسینیه امام خمینی در دفتر آیت الله خامنه ای به شمار می آیند، در سخنرانی های مجزایی که به مناسبت ماه رمضان در نقاط مختلف تهران داشتند، این تشبیه را در مورد رئیس دفتر احمدی نژاد به کار بردند. «

رئیس دفتر احمدی نژاد، رحیم مشائی است که هنوز بحث بر سر سخنان او در «گردهم آئی ایرانیان خارج از کشور» ادامه دارد. گروهی «ایران، ایران» کردن او را سیاستی برای جذب طبقه متوسط می دانند، جمعی  آن را نشانه های ظهور مافیائی دیگر پنهان در تاریکخانه های هزار لای امنیتی- نظامی جمهوری اسلامی و مهندس موسوی «جنگ زرگری.»

روزنامه رسالت در سرمقاله اش می نویسد: «آقای احمدی نژاد! مسافران بی بلیت را از قطار پیاده کنید.» منظورش حتما «قطار انقلاب » است. سرنشین  بی بلیت هم این بار  رحیم مشائی است. این همان قطاری است که آیت اله منتظری، موسوی خوئینی ها، آیت اله صانعی…… و موسوی و کروبی هم بعد از سالها  معلوم شد بی بلیت سوار شده اند وبزور پیاده شان کردند.

 اما مشکل مشائی به تشخیص اسداله بادامچیان، از اساتید حزب موتلفه، فعلا این است که: «پایش را از گليم‌اش درازتر کرده است.» مهدی محمدی دبیر سیاسی روزنامه کیهان در جمع انصار حزب الله کارت زرد دیگری به مشائی نشان می دهد: «اگر از کسی حمایت می‌کنیم به خاطر این است که حامی اسلام است. رهبر نیز نائب امام زمان است، وگرنه اگر از خط اسلام و رهبری انحرافی پیدا کرد برای ما ارزشی ندارد».

این کارت زردها که گوشه چشمی هم  به رهبر دارد، درجمهوری اسلامی بوی خون می دهد. امارحیم مشائی باید پشتش به کوه باشد که می گوید: «به من گفته‌اند حرف نزن، اما واجب‌تر ديدم حرف بزنم.» و چه حرف هائی هم می زند. خبرگزاری ایرناکه  اکنون به تمامی در اختیار گروه احمدی‌نژاد و دفترچی‌های اوست،حرفهای او راسانسور می کند. اما سایتی به نام «صراط» که از پایگاه‌های خبری اصولگرایان است،  با «انتشار اسناد تكان دهنده‌ای از محتوای حرفهای سانسور شده مشایی در ایرنا پرده از شخصیت رئیس دفتر مرتبط با جاسوسان سیا» بر می دارد.

معلوم نیست چگونه می شود» پرده از شخصیت» کسی برداشت، آنهم مشائی که به «سه سوت» مرتبط با جاسوسان سیا شده است،و انگار»فرهنگ اوباش» راجلوی چشمش گشوده داشته باشد،می گوید: «حرفهای فیروزآبادی غیرمسئولانه و جاهلانه است. چه کسی باید ثابت کند که چه کسی عامل ابر سرمایه داری است؟  تو نمی فهمی! که در این شرایط سیاسی بین المللی ما باید تلاش کنیم زمینه های حضور نخبگان ایرانی خارج از کشور را در ایران فراهم کنیم.آقای عضو شورای امنیت ملی! تو چرا نمی فهمی؟! حالا تو را هم باید توجیه کنم؟! سند ندارم که بگویم فیروزآبادی از جنس گروه شیطان است اما فیروزآبادی سراسر جهالت است.کفار هم چنین نسبت‌هایی را به من نمی دهند که این آقا گفته.»

مهدی کروبی چشم انداز را تشدید «اختلاف اصولگرایان» می بیند، ودر هفته ای که حذف هاشمی رفسنجانی دوباره در دستور کار قرار می گیرد. هيات منصوب خامنه ای برای تعیین تکلیف دانشگاه آزاد به ضرر هاشمي رای می دهد.خبرگزاری امنیتی فارس «پايان 28 ساله مديريت عبدالله جعفر علي جاسبي بر دانشگاه آزاد» را اعلام می دارد.

آخوندهای مخالف اکبر هاشمی رفسنجانی در مجلس خبرگان رهبری، رایزنی برای حذف او از ریاست این مجلس را از سر می گیرند.یک منبع مطلع در شهر قم به «روز» می گوید: «پروژه برکناری هاشمی رفسنجانی از ریاست مجلس خبرگان رهبری و جانشینی شیخ محمد یزدی، نایب رئیس دوم این مجلس به جای او با محوریت برخی از اعضای این مجلس مانند احمد جنتی، احمد خاتمی و محمدتقی مصباح یزدی در حال پیگیری است.»

ناظران سیاسی پروژه حذف هاشمی را بسیار شبیه برکناری آیت اله منتظری می یابند. در آن زمان هم برای تعیین رهبر آینده برنامه ریزی می شد. اکنون هم تنها فردمهم باقیمانده که می تواند نقش کلیدی در برکشیدن جانشین علی خامنه ای بازی کند، هاشمی رفسنجانی است.

و فقط هاشمی رفسنجانی در راس هرم قدرت در خطر حذف نیست. طالبان شیعه در قدرت «گریه شجریان پشت دوربین شیطان بزرگ» را دلیل حذف ربنای او عنوان می کنند. علی کریمی فوتبالیست نامدار ایران که با مچ بندهای سبزش در تاریخ جنبش سبز جاودانه شد، به بهانه روزه خواری وتوسط یک «پاسدار انقلاب» خط می خورد. مصطفی آجورلو، مدیرعامل باشگاه استیل آذین که حکم اخراج کریمی را صادر کرده است، به برنامه تلویزیونی 90 می گوید: «من پاسدار انقلاب هستم. برای فوتبال نیامده‌ام، بلکه برای حفظ ارزشهای انقلاب و دینی خودم آمده ام.»

علی مطهری، و احمد تولکی، در پی انتقادهای تند از محمود احمدی‌نژاد، از نمایندگان طرفدار دولت محمود احمدی‌نژاد در مجلس کارت زرد می گیرند. نمایندگان مربوطه خواهان برخورد  دستگاه قضایی جمهوری اسلامی با این دو نماینده منتقد می شوند. علی مطهری گفته است: «احمدی‌نژاد و نزدیکانش به گروه فرقان شبیه هستند.»

تاریخ معاصر28 مرداد دیگری راهم بخاطر دارد و به سال 1358. در این روز بدستور آیت اله خمینی، یورش به کردستان آغاز شد. سرکوب بیرحمانه مردم و اعدام صدها تن، آغاز سرکوب گسترده ای بودکه دردهه 60 به اوج رسید و آن را به «دهه وحشت بزرگ» مشهور ساخت.

 و در مردادی دیگر، در آغاز هفته، خبر ناگهانیِ بيش از هفتاد نفر در مشهد،جهان را در بهت فرو می برد. خبر هنوز تائید یاتکذیب نشده است خبر می رسد یکی از زنان دستگیرشده روز عاشورا به اعدام محکوم شده است. زندانی سیاسی فرح (آلمیرا) واضحان، اولین زن دستگیر شده حوادث بعد ازکودتای انتخاباتی است که حکم اعدام می گیرد.

سکینه که داستان پرغصه سنگسارش خبر اول بسیاری از مطبوعات جهان شد، مجبور می شود مقابل دوربین تلویزیون بنشیند و «داوطلبانه» به گناهانی اعتراف کند که در جمهوری اسلامی پاداشش مرگ از طریق سنگسار است. رئیس دولت «مهرورزی» پیشنهاد رئیس جمهور برزیل برای دادن پناهندگی به زنی را که قربانی خشونت بدوی طالبان ایرانی است، رد می کندو با رزالتی مثال زدنی: «قرار است به برزیل فناوری بفرستیم نه چنین افرادی را.»

جهان بار دیگر نگران اعدام این زن می شود. آیا او به فهرست 150 نفره سنگسار شدگان سی ساله که رقمش را این هفته لوموند می دهد، اضافه خواهد شد؟

ودر این هفته شوم مردادی، جنگ هم روز خود رادارد. اولین گروه اسیران ایرانی جنگ هشت ساله با عراق در ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، به آغوش خانواده های خود بازگشتند.

و حالا بعداز 20 سال، محمد احمدیان، رئیس «ستاد تفحص» کشته شدگان جنگ، به خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران می گویدکه هفت هزار نفر از سربازان ایرانی جنگ با عراق، همچنان «مفقودالاثر» هستند و اطلاعی از وضعیت آنها در دست نیست.

جنگ هشت ساله ایران و عراق که با پذیرش قرداد ۵۹۸ سازمان ملل در تاریخ ۱۵ مرداد ۱۳۸۹ پایان یافت، بر اساس آمارهای بین‌المللی، که فرهنگ رجایی در کتاب «چشم انداز ایرانیان در جنگ ایران و عراق» نقل کرده، یک میلیون کشته و زخمی به جا گذاشت که از این میان تعداد کشته شدگان ایرانی ۲۶۲٬۰۰۰ نفر و تعداد کشته شدگان عراقی ۱۰۵٬۰۰۰ نفر بوده است.

این همان جنگی است که باید بعداز فتح خرمشهر پایان می گرفت، اما به اصرار جانشین فرمانده کل قوا، یعنی علی خامنه ای و فرماندهان تحت  امرش ادامه یافت تا راه قدس از طریق کربلا باز شود.

آن سیاست ماجراجویانه به شکست انجامید. جام زهرش نصیب آیت اله خمینی شد وقدرت برای همانها ماند که قصد فتح قدس داشتند و اکنون به کمتر از مدیریت جهان رضا نمی دهند و بازایران رابه دامان جنگ دیگری می برند.

جان بولتون می گوید: «اسرائیل فقط ۸ روز برای حمله به نیروگاه بوشهر فرصت دارد.»

خبرگزاری پ»ریانووستی» روسیه اعلام می کند: «در 3 هفته اول ماه اکتبر باید منتظر حمله به ایران بود.»
نشریه آمریکایی «اَتلانتیک» از رسیدن به «نقطه بی بازگشت» خبر می دهد. الیوت اَبرمز،‌از سیاستمداران پیشین آمریکا می نویسد: «پیش از این فکر نمی‌کردم که باراک اوباما اهل حمله به ایران باشد،اما اکنون چنین احتمالی هست. اگر ایران در دوره تصدی اوباما به جنگ‌افزار هسته‌ای دست بیابد،او با چشم خود شاهد مضحکه شدن قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل خواهد بود. در چنین حالتی، آژانس بین‌المللی انرژی اتمی تبدیل به یک جوک می‌شود، کار پیمان عدم گسترش سلاح هسته‌ای ساخته است و چندجانبه‌گرایی به سبک اوباما به پایان راه می‌رسد. پدید آمدن یک ایران هسته‌ای ثابت خواهد کرد که چیزی به نام «جامعه بین‌الملل» بی‌اثر است و اصلاً وجود ندارد.»

جمهوری اسلامی هم، برای مقابله باحمله احتمالی آماده است. علی شادمانی،رئیس اداره عملیات ستاد کل نیروهای مسلح ایران با اعلام اینکه نیروهای ایرانی سه طرح برای مقابله با حمله احتمالی به ایران آماده کرده‌اند، از حمله به نیروهای آمریکایی مستقر در عراق و افغانستان و نیز بستن تنگه هرمز به عنوان بخش‌هایی از این طرح‌ها یاد می کند. او می گوید: «در بالاترین سطح آمادگی قرار داریم.به آمریکا هشدار می دهیم که اگر قصد شرارت و تجاوز به ایران اسلامی را داشته باشد، تنگه هرمز را به طور کامل در اختیار می‌گیریم.»

«جنگ نظامی» که آخرین «پیروزی» طالبان شیعه را برای ویرانی و تقسیم ایران رقم خواهد زد، ادامه «جنگ اقتصادی» است که سنگر به سنگر ودر میان فریادهای پیروزی همیشگی، فرو ریخته است.

بانک صادرات یکی از آخرین سنگرهاست که مدیر عامل آن این هفته از مسدود شدن صدها میلیون یورو از حسابهایش دراروپا خبرمی دهد.

یحیی آل اسحاق از سران حزب موتلفه و رییس اتاق بازرگانی تهران با اشاره به وضعیت بد بانک‌های کشور و نحوه پرداخت اعتبارات بانکی به بخش خصوصی می گوید: «وقتی دستي مويي ندارد، هي شما بگيد بكن. وقتي ندارد چي را بكند؟ ندارد كه بكند.»
واقعیت را فریدون خاوند، کارشناس اقتصاد آشکارا بزبان می آورد: «به رغم سخن سرایى رهبران جمهورى اسلامى در باره «دست‌آورد هاى بزرگ اقتصادى» آنها، که یاد آور تبلیغات به سبک شوروى سابق البته به سیاق ناشیانه و جهان سومى آن است، اقتصاد ایران با دشوار ترین شرایط در دوران بیست و یک ساله پس از پایان جنگ هشت ساله با عراق روبه‌رو است.سقوط نرخ رشد و اوجگیرى چشمگیر شمار بیکاران، آنهم در فضاى کنونى داخلى و بین المللى کشور، نشان می دهد که اقتصاد رنجور ایران یک بار دیگر بر لبه پرتگاه دست و پا می زند. تنها عاملى که از فرو غلطیدن اقتصاد ایران به درون پرتگاه جلوگیرى میکند، تداوم دستیابى آن به درآمد هاى ارزى حاصلى از فروش نفت در بازار نسبتا پر رونق این کالا است.»

کودتای 28 مرداد، 57ساله می شود. جنگلهای کردستان همچنان می سوزد. این بلا، گریبان جنگلهای ایران را در سال ۸۹ گرفته و رها نمی‌کند. دریاچه ارومیه در حال خشک شدن است. تلاش برای سوزندان وخشکاندن اندیشه و آزادی ادامه دارد. لشکرکشی ایدئولوژیک به مدارس در دستور کاراست. با برگزاری اردوهایی به نام «طرح ولایت» و «ضیافت اندیشه»، اقدام به سازماندهی «بیش از 3000 دانشجوی بسیجی برای مقابله با تهدیدات نرم» کرده اند. وزارت علوم با ارائه طرح هایی، از جمله آغاز زودهنگام سال تحصیلی، اعطای وام دانشجویی قرض الحسنه و نیز اعتراف به «رصد وبلاگ های دانشجویی» می کوشد تا فضای دانشگاه ها را تحت کنترل خود در آورد.»

آموزش فشرده برای شناسایی «فتنه سبز» در برنامه های درسی دانشگاهها گنجانده شده است.

در صدد تاسیس وزارتخانه ای با نام «وزارت جنگ نرم» با حضور اعضای سپاه پاسداران هستند. هنوز دارند با دستگیرشدگان کودتای انتخاباتی که جرمشان شرکت در «جنگ نرم» بود تسویه حساب می کنند.

خبر دیدار سال گذشته»نمایندگان» با رهبر انقلاب  این هفته منتشر می شود تا لابد  این پیام رهبران جنبش سبز داده شود:» محاکمه سران فتنه برای نظام کاری ندارد و این اتفاق هم می افتد.»

مصطفی تاج زاده که همراه هفت اصلاح طلب دیگر از » سردار مشفق» شکایت کرده به زندان بازگردانده می شود. همسر عیسی سحرخیز از وخامت وضعیت جسمانی این روزنامه نگار سرشناس ایرانی خبر می دهد. خانواده های 17 زندانی سیاسی که سه هفته پیش دست به اعتصاب غذا زده بودند می گویند بیش از 3 هفته است در بی خبری مطلق از زندانیان خود به سرمی برند و براساس اخباری که به آنها رسیده، زندانیان همچنان در سلول انفرادی به سر می برند.

حسن قشقایی 35 ساله پس از بازگشت از دادگاه به زندان گوهر دشت، به سلول های انفرادی معروف به «سگدونی»  منتقل می شود و در حالی که دستان و پاهایش با دست بند و پابند بسته شده و چشمانش چشم بند زده شده، مدت طولانی مورد شکنجه قرار می گیرد. سرانجام به کما فرو می رود و بعد از چند ساعت جان خود را از دست می دهد.

در 28 مرداد دیگری هستیم.علی مطهری،  تصریح  می کند: «در کشور شرایط «نیمه خفقان» حاکم شده است.»

فرج سرکوهی گزارشی از حضور غالب «نگاه تراژيك» و فضاى «ياس و شكست» آن دوران می دهد.

اما این 28مرداد دیگری است. محمد نوری زاد بعد از نوشتن نامه هفتم به سیدعلی خامنه ای به زندان  باز خوانده می شود. او در نامه آخرش خدا را خطاب قرار می دهد: «خدایا، سیّدعلی، رسما در دفاع از فرد کم‌خردی چون احمدی‌نژاد به میدان رفت و سیمای مستقل رهبری خود را خرج او کرد تا به‌زعم خویش حفظ نظام را که از اوجب واجبات بود، جامعیت بخشد. و حال آنکه، حفظ نظامی که تا گلو در پلشتی و دروغ و فریب و ورشکستگی فرورفته بود، جفا به مقام خداوندگاری تو، و جفا به ما مردم و نسل‌های بعدی ما بود. باید آن نظام آلوده به دروغ، جایش را به یک نظام درست می‌داد اما خامنه‌ای راه را بر هرگونه تغییر بست تا بساط قدرت، همچنان در اختیار او باشد.»

بابک داد، پاسخ خدا را به او منتشر می کند: «حالا هی بنشين برای اين خدای تازه نامه‌های هشدارباش بنويس که «سيدعلی، از خدا بترس»! کدام خدا؟ راست‌اش اين ملائک هم اخيرا نسبت به مقام الهی ما مشکوک شده اند و هی غر می‌زنند که اگر خدا شمائی، پس اين سيدعلی آقا ديگه کيه؟»

زندانيان سياسی رجايی شهر به دادستانی نامه ای می نویسند: «شما ما را نصيحت کرديد، اجازه دهيد ما نيز به شما و روسايتان انذار دهيم؛ ما به عنوان فرزندان مسلمان ايرانی که در اسارت شما هستيم و زنان و مردانی که در راه آزادی وطنمان از زندان و اعدام ترسی نداريم.به شما و تمام روسا و همکارانتان نصيحت می کنيم بيش از آنکه دير شود به درگاه خدا توبه کنيد، پست های فرمايشی و نمايشی را ترک کنيد و به آغوش ملت بازگرديد.»

و چهارشنبه به روز آخر هفته پیوند می خورد که سخن ميرحسين موسوی همچنين خطاب به دولتمردان انتشار می یابد:» از انحصار گری سرکوب وتخريب دست برداريد به مردم و داوری ملت اعتماد کنيد. صلح اجتماعی ايجاد کنيد. مشکلات به پشتوانه همت اين ملت سر فراز حل می شود و بحران ها پشت سر گذاشته می شود. مشکل موقعی حل می شود که زمينه انتخابات های آزاد غيرگزينشی را فراهم آوريم و قوه قضائيه نشان دهد که از بازجوهای امنيتی فرمان نمي گيرد و مستقل است».

و کسی آخرین شعر نیما را می خواند:

اين منم مانده به زندان شب تيره كه باز
شب همه شب
گوش بر زنگ كاروانستم

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن