هم‌سلولی دروغین خامنه‌ای کشف شد

  کنکاشی در ادعا نامه علیه کتاب برنده جایزه جهانی

بخش اول

آرش بهمنی

آقای ایرج مصداقی مدعی شده اند در “کتاب سراسر جعل و دروغ” نوشته هوشنگ اسدی  شخصیتی بنام” علی حسینی” توسط نویسنده ” جعل” شده و” وجود خارجی ” ندارد. اسناد چه می گویند؟

هفته گذشته خبر دریافت جایزه معتبر و بین‌المللی کتاب حقوق‌بشر به هوشنگ اسدی، نویسنده و روزنامه‌نگار قدیمی ایرانی، به دلیل انتشار کتاب «نامه‌هایی به شکنجه‌گرم» ایرانیان میهن‌پرست را شاد کرد. تعلق جایزه جهانی به کتابی که شرح یکی از سیاهترین دوران های تاریخ معاصر ایران ، یعنی دهه شصت است به معنای گسترده کردن مرز اطلاع رسانی و افشاگرانه آن است .اخبار منتشره از ترجمه کتاب به زبانهای مختلف نشان می دهد که برای ا ولین بار بااثری د رباره شکنجه و شکنجه گران جمهوری اسلامی ربرو هستیم که جهانیان را از جنایات جمهوری بازبانی موثر مطلع می کند.

در این میان اما، ناگهان ” ادعا” نا مه ای،  بقلم آقای ایرج مصداقی باز انتشار یافت. در واقع فشرده این مطلب  اسفند ماه گذشته در نشریه ارش انتشار یافته و بعد ا زاعلام خبر تعلق جایزه بطور کامل در فضای مجازی قرار داده شده است.

من، که پیشتر کتاب چهار جلدی اقای مصداقی راخوانده بودم ،و پرسش های اساسی برایم مطرح بود وهست، به کنکاش در باره ” ادعا نامه” اخیرشان  علاقمند شدم؛ مخصوصا که خواندن کتاب  ” نامه هائی به شکنجه گرم” را هم به تازگی به پایان برده ام.

ابتدا تعداد زیادی از مطالب ایشان را خواندم و باینترتیب توانستم باروش ایشان بخوبی آشنا شوم.

لذا ، در ابتدا و برای اینکه “پرونده ویژه ای” علیه من ساخته نشود ، خودم و مواضع سیاسی ام را به اختصار بیان می کنم.

سابقه

وبلاگ

بااین زمینه اجتماعی – سیاسی به  بررسی “اسناد” ارائه شده توسط آقای مصداقی ، تطبیق آن با منابع و ماخذ ارائه شده و پیش از هم خود کتاب ” نامه هائی…”، رجوع به ماخذ و مستندات موجود، و البته پرس وجو از منابع  زنده برای رسیدن پرداختم و برای رسیدن به این هدف که ببینم واقعا آنطور که آقای مصداقی مدعی است هوشنگ اسدی دروغ می گوید و کتاب برنده جایزه جهانی حقوق بشر” سراسر جعل و دروغ” است یا نه.

سعی بسیار کردم در هنگام بررسی ” اسناد” از روش قانونمند تحقیق فاصله نگیرم.طبق این روش همه اسناد – بشرط داشتن منبع مشخص- ارزش مساوی دارند. شهود هر واقعه ای د رهر موقعیت و باهر اندیشه ای، قابل مراجعه هستند و نمی توان اظهارات یا تقریرات هیچ شاهدی  رابه دلیل مواضع ،موقعیت و دیدگاه سیاسی او ردکرد یاپذیرفت. نمی توان هیچ سندی رابافزودن بار ارزشی و یا کاستن ا زآن – مخصوصا بابرچسب های امنیتی –  معتبرتر یا بی اعتبارتر از سندهای دیگر دانست و تصمیم به حذف ان گرفت.

وظیفه” بررسی” د رکنار هم قرار دادن اسناد است تا خواننده بتواند به واقعیت برسدیانزدیک شود. صدورحکم، تنها و تنها وظیفه دادگاههای صالح است.

بنابراین من  اساسا قصد ندارم وارد فضای تند هتاکانه “ادعا نامه” اقای مصداقی بشوم. از دشنام هایی مانند ” شارلاتان”، “تبهکار” و …. که ایشان بی پروا و مکرر به هوشنگ اسدی نسبت داده اند، می گذرم. به نظر من “نقد” مستدل نیاز به دشنام های مکرر در مکرر ندارد. و مهمتر از همه بررسی زندگی یک فردی یا نقد مواضع سیاسی اش اساسا به بستگان دور ونزدیک او مربوط نمی شود.

همانطور که در متن کامل توضیح داده ام، برای من از نظر سیاسی، اخلاقی و…. قابل درک نیست که کتاب، زندگی و اندیشه سیاسی آقای هوشنگ اسدی چه ربطی به پدر بزرگ، پدر، مادر ، مادر زن و همسر ایشان دارد که اقای مصداقی به آنها پرداخته اند.

مجموعه کار فشرده من  مقاله ای نسبتا طولانی است  . وقتی آن را ادیت نهائی می کردم تا تقدیم کسانی کنم که پیگیرانه این قبیل مطالب راد نبال می کنند و براستی درپی کشف حقیقت هستند؛ آقای مصداقی در مورد یکی از ” اسناد” کتاب خود، “سند” تازه ای را با توضیح زیر منتشر کردند:” از آن‌جایی که خود را در قبال هر آن‌چه که می‌نویسم و یا می‌گویم مسئول و پاسخگو می‌دانم توضیحات زیر را لازم می‌بینم برای تنویر افکار عمومی ارائه دهم. “

  این “سند خاص” مربوط می شود به وجود و یا عدم وجود شخصی بنام” محمد رضا علی حسینی” که از قضاء برای روزنامه نگارانی مانند من که در ایران بوده ایم و به تازگی ناچار به ترک کشور شده ایم، آشناست.

 وقتی یک ” سند” تاریخی مهر روز خورد و دو باره هم مورد تاکید آقای مصداقی

قرار گرفت، فکرکردم بهتر است  ابتدا” برسی مشخص” این” سند” زنده را منتشر کنم وانتشار نتیجه بقیه بررسی هایم را در باره ” ادعانامه” اقای مصداقی  اندکی به تاخیر بیاندازم.

 هم سلولی دروغین که وجودخارجی ندارد

یکی از ” اسناد” آقای ایرج مصداقی برای  اثبات “سراسر دروغ و جعل” بودن کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم ” نوشته هوشنگ اسدی عینا به شرح زیر است. من فقط حروف برخی جاها را برای توجه بیشتر برجسته کرده ام:

“اسدی در صفحه‌ی ۵۱ کتاب از جوان بلند قد هیجده‌ساله‌ای یاد می‌کند که در حال حمل یک کیسه مواد منفجره در یکی از شهرهای اطراف تهران دستگیر می‌شود. او قصد داشته مجسمه‌ی شاه در میدان اصلی شهر را منفجر کند. یادی از نام شهر نمی‌‌کند تا بررسی درستی یا نادرستی آن ناممکن شود. او در ادامه می‌‌نویسد: «وی‌ بازجویی‌هایش تمام شده بود و برای بازجویی بیشتر به تهران منتقل شده بود. او باور کرده بود که به دار آویخته خواهد شد. وقتی خامنه‌ای را شناخت به او خیلی احترام گذاشت».

در زمان شاه، متهمین سیاسی را دار نمی‌زدند که او در اثر تلقینات‌ بازجو‌ها متقاعد شود می‌خواهند دارش بزنند! از زندانیان سیاسی سابق بایستی پرسید آیا جوانی هیجده ساله به این اتهام  دستگیر شده بود یا نه؟ …

«اسم او علی حسینی بود و سال‌ها بعد در تبعید عکسی از او را با اصلاح‌طلب‌ها در جریان انتخابات پارلمانی مجلس ششم دیدم. دادگاه انقلاب اسلامی او را به خاطر مخالفت با حکومت احضار کرده بود. پسر هیجده‌ ساله‌ی بلند قدی که من در سال ۱۹۷۵ ملاقات کرده بودم در سال ۲۰۰۲ تبدیل به یک مرد طاس شده بود که دردمندانه در مورد خاطرات زندان و آزادی‌اش در جریان انقلاب صحبت می‌کرد. او بلافاصله به جنگ ایران و عراق رفت و چند سالی در زندان عراق محبوس بود. حالا او در مورد «اصلاحات» و  «انقلاب نرم» صحبت می‌کرد. اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد، اسیر جنگی عراق بوده باشد، به جای اردوگاه اسرا چند سال در زندان عراق بوده باشد، خاطراتش انتشار یافته باشد، در انتخابات مجلس ششم فعال بوده باشد، در سال ۲۰۰۲ به دادگاه انقلاب برده شده باشد و به سازماندهی «انقلاب نرم» متهم شده باشد که ترمی است جدید، ساخته‌ی دستگاه‌های اطلاعاتی، قضایی و تبلیغی نظام، وجود خارجی ندارد. اسدی همه‌ی این جعلیات را در کنار هم می‌آورد تا نتیجه‌ بگیرد «اصلاحات» آن هم از نوع رژیمی آن چاره کار است. در ضمن اصلاح‌طلب‌های نظام را کسانی معرفی می‌کند که جوانی‌شان به مبارزه مسلحانه و «بنگ بنگ» گذشته، سپس در دفاع از میهن سنگ‌ تمام‌ گذاشته و زندان عراق را تجربه‌ کرده‌اند، به مبارزه پارلمانی روی آورده‌اند و حالا هم اصلاحات و انقلاب نرم را وجه همت خود قرار داده‌اند. این سابقه‌ی جعلی ‌است که اسدی برای اصلاح‌طلب‌های نظام که یک دهه‌ جنایت را سازماندهی‌ کردند، می‌تراشد. موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است. از همه مهم‌تر در این روایت، «بصیرت» خامنه‌ای است که به «نادانی» جوان «بنگ بنگ» کن بلند تر از همه می‌خندید.”

من به نتیجه گیری سیاسی آقای مصداقی کاری ندارم، چون د رحوزه بررسی سند نیست. ایشان با ” اصلاح طلبان نظام” شدیدا مخالفند. مخالفت یا موافقت با یک جریان سیاسی حق قانونی هر کسی است. اما هیچ کس حق نداردکسی دیگری  را بعنوان موافقت یامخالفت بااطلاح طلبان و یا هر عقیده سیاسی دیگر متهم کندو بباد فحش بگیرد، کاری که متاسفانه اقای مصداقی انجام می دهند. د رکشورهای صاحب قانون به این اتهامات در دادگاهها رسیدگی می شود.

آقای مصداقی نوشته اند :” علی حسینی جوان هیجده‌ساله‌ای که در زمان شاه با یک ساک مواد منفجره دستگیر شده باشد وجود خارجی ندارد. ”

و بعد هم نتیجه گرفته اند:” علی حسینی در واقع نام خود خامنه‌ای است که کامل آن سیدعلی حسینی‌خامنه‌ای است.” که واقعا نمی دانم این اظهار نظر قاطع برپایه کدام” سند” بنا شده است.

آقای مصداقی یک بار دیگر هم تاکید کرده اند:” اسدی همه این ها راجعل کرده است.”

وظیفه بررسی کننده این است که ببیند آیا” علی حسینی” نامی وچود دارد یانه، جعلی است یانه واگر جعلی نیست با خامنه ای و اسدی هم سلول بوده است یانه. بهرحا ل سیدعلی خامنه ای دیکتاتور امروز ایران است و بایددیدجوانی که معتقد به مبارزه مسلحانه بوده و  سه دهه بعد ” اصلاح طلب” شده، وجودخارجی داشته یا نه و با او هم سلول بوده است یا نه.

هم سلولی واقعی که وجود دارد

ظاهرا کسان دیگری هم مانند من به این اندیشه افتاده اند. و یکی از انها نشانی سایت محمد رضاعلی حسینی را برای آقای مصداقی فرستاده است.

به تصویر صفحه اول سایت در لینک زیر نگاه کنید:

http://www.alihoseini.com/fa/index.asp

 همه چیز گواهی می دهد  آقای”محمد رضا علی حسینی” که به ادعای قاطع آقای مصداقی” وجودخارجی” نداشت ،دارد و چه جور هم وجود دارد.

صفحه اول سایت، توضیحات و طراحی و همه و همه چیز حاکی است که  صاحب سایت بهر علت آرم گروه ابوذر را که  د رجوانی عضو آن بود ه ، همراه با عکسی  از خودش در صفحه اول سایت قرار داده است.

حالا به ستون سمت چپ توجه کنید. روی عکس یا لینک ستون سمت چپ پائین بیائید.  بالای یک تصویر مربوط به شکنجه این عنوان دیده می شود:

– باهوشنگ در زندان

حالا نوشته زیررا به قلم اقای” محمد رضا علی حسینی” در باره دستگیریش در بهمن ماه 1353 بخوانید و دقت کنید  و مقایسه کنید با روایت هوشنگ اسدی در کتاب” نامه هائی به شکنجه گرم” که به نقل ازآقامصداقی در بالا  آورده شده است.

“حالا یک خورده­ای ممکنه مطالب را ناخواسته در ذهن یک شکلی پیدا کند اما من ذهنم این است که نگهبان آمد دم سلول من گفت بیا بیرون. من نمی­توانستم راه بروم روی زمین کشیده کشیده می­رفتم و قادر نبودم که سرپا بلند شوم یعنی وضعیت جسمم این بود، که آش و لاش بود بدنم، خودم، بلیز روی سرم انداختم ، باید بلیز را روی سرت می­انداختی کشان کشان من را بردند آن طرف راهرو در یک سلولی را باز کرد، من را توی آن سلول تاریک کردند. بعد چشمم عادت کرد، توی راهرو روشن بود، دیدم یک آقایی نشسته که ریش دارد آنموقع در زندان آنها بزور ریشها را می­زدند آن موقع، آنجا فردی با ریش و من تعجب کردم. گفتخوب جوان اسمت چیست؟ گفتم اسم من علی حسینی است. گفت خوب اسم من هم علی حسینی است، من تعجب کردم آن گفت اسم من هم علی حسینی است. وقتی متوجه شد تعجب کرده­ام، بعد گفت خوب اسم کوچکت چیست؟ گفتم محمدرضا گفت من سیدعلی حسینی خامنه­ای هستم و بعد من یادم آمد آره 2 ماه یا 3 ماه پیش در مسجد جاوید این برنامه بود آمده بودند جوانها بودیم قرار بود ایشان سخنرانی نماید که ساواک نگذاشت و جوانها شعار ا… اکبر دادند بعد ساواک قول داد که فردا شب ایشان را بگذارند سخنرانی نماید. در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند و اینها مهم نیست در سلول هم با سلولهای بغل اطلاعاتمان را با مورس ردوبدل می­کردیم. یعنی الفبا را 8 قسمت کرده بودیم 8 قسمت اول را هر دو ضربه یعنی یک قسمت و این یک قسمت 8 تای اول این یعنی 8 تای دوم، این یعنی 8 تای سوم این یعنی 8 تای 7 یعنی شما وقتی این را می­زدی برای هر حرف الفبا یکدانه می­زدی مثلا می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی سلول بغلی می­خواند شما می­خواستی بنویسی قطعش می­کردی آن سلول بغلی می­خواند.”

خواننده محترم توجه دارد. علی حسینی که وجودخارجی نداشت و اصلا خود خامنه ای بود و حالانا گهان پیدایش شده است، روایت آقا ی هوشنگ اسدی را به زبان خودش و حتی جزئیات بیشتر می گوید و خواننده را متوجه می کندکه دو علی حسینی در سلول آقای هوشنگ اسدی بوده اند.

من قضاوت را به خواننده می سپارم. آیا آقای هوشنگ اسدی در کتاب” سراسر جعل ودروغ” خوددروغ گفته است که باعلی حسینی و علی خامنه ای هم سلول بوده است ؟

ظاهرا باید انتظار داشت که آقای مصداقی بعد از دریافت این” سند” خیلی ساده ” برای تنویرافکارعمومی” توضیح بدهند که لاقل د راین مورد اشتباه کرده اند.

اما آقای ایرج مصداقی در توضیح دوم خود ، نقل قولهای متعددی از سایت  آقای علی حسینی  را د رمورد سوابق ایشان و همراه  با عکس علی حسینی  ایشان منتشرکرده اند.

http://www.irajmesdaghi.com/page1.php?id=396

 در متن توضیحی آقای مصداقی ، عکس ،هویت و اظهارات مختلف آقای محمد رضا علی حسینی موردتائید ایشان است تا به جائی می رسند که علی حسینی به خاطرات خود در زندان شاه می رسد و من کاملش را در بالا نقل کردم.

آقای مصداقی اولا بریده بسیارکوتاهی از متن آقای محمد رضاعلی حسینی در مورد هم سلولی هایشان را نقل می کنند ؛ وپیش از آوردن همین بریده هم  آن را زیر علامت

سئوا ل می برند.

 آقای مصداقی  ابتدا می نویسند:” در ضمن محمدرضا علی حسینی مسئله دیگری را نیز مطرح می‌کند که چنانچه درست باشد مدت کوتاه هم‌سلولی بودن اسدی با خامنه‌ای را که در کتاب به ان اشاره‌ کرده‌ام  هرچه کوتاه تر می‌کند. چرا که علی‌حسینی روز ۲۶ بهمن ۵۳ دستگیر می‌شود. وی می‌نویسد:‌

“در آن سلول یک آقای دیگر را آوردند که من اسمش را نمی­دانستم و یک ماه پیش در اینترنت دیدم که اسمش هوشنگ اسدی بود او را به سلول ما آوردند. یک آقای دیگر هم که بچه همدان بود آوردند اسمش ساسان بود. چهار نفری در یک سلول خیلی کوچک بودیم و البته اینها برای یک مدتی بود. من هفته پیش در سایتی در اینترنت دیدم این هوشنگ اسدی نوشته بود که من را به آن سلول بردند من این را نمی­دانم، من توی ذهنم این بوده که من بودم او را آوردند.”

احتمالا خوانندگان مانند من ا زخود خواهند پرسید چه دلیلی دارد که سایت ، عکس  وشرح سوابق زندگی آقای  محمد رضاعلی حسینی و عکسش درست باشد، ایشان د رمورد همه چیز راست بگوید وتنها وقتی نوبت به هوشنگ اسدی می رسد، موردشک قرار بگیرد.

متاسفانه د ر توضیح دوم ، موضع آقای مصداقی مشخص نیست . آیاایشان پذیرفته اند که علی حسینی وجودخارجی دارد است یانه؟ آیااین علی حسینی که ایشان به سایتشان لینک داده اند ، همان علی حسینی  است که آقای هوشنگ اسدی در باره اش نوشته اند یا کس دیگری است؟ واگر خودش است چرا در باره سوابقش راست گفته  طوری که آقای مصداقی به آن استناد بی چون و چرا  کرده است ؛ و تنها مطلبی که حداقل زمان انتشارش به قبل از انتشار کتاب ” نامه هائی….” می رسد، و به آقای هوشنگ اسدی بر می گردد، باعبارت “چنانچه درست باشد” مورد شک قرار  گرفته است؟

صاحب این عکس کیست؟

من، از ادامه مطلب د رتوضیح دوم آقای مصداقی ، این برداشت را کردم که این علی حسینی آن علی حسینی نیست که خواننده ای وجود او را به اقای مصداقی اطلاع داده است.

آقای ایرج مصداقی می نویسند:” از طریق یکی از خوانندگان مطلع شدم که فردی به نام محمدرضا علی حسینی عباسی با هوشنگ اسدی و خامنه‌‌ای هم سلول بوده است. “

من در هیچ یک ازمنابع ” عباسی” رابدنبال نام و فامیل آقای محمد رضا علی حسینی ندیدم.

 آقای مصداقی، در ادامه نوشته بالا، عکس زیر را که از همان سایت آقای محمد رضاعلی حسینی گرفته شده ، منتشر کرده اند:

و بااین توضیح:”اسدی مدعی است عکس او را در سال ۲۰۰۲ که لابد وی جوان‌تر بوده دیده. حتماً در این مدت وی مو در آورده است. “

سیاق نوشته آقای مصداقی چنان است که خواننده فکر کند آقای هوشنگ اسدی د رکتابش ازهمین عکس با لا حرف زده است و مو داشتن صاحب عکس نشان دهنده ” دروغگوئی ” بیشتر او است.

آیااسناد موجود این ادعای آقای مصداقی را تائید می کنند؟ آیا مشخصات آقای محمد رضاعلی حسینی با انچه در کتاب ” نامه هائی به شکنجه گرم” آمده است مطابقت دارد یا نه؟

 اولین سند متن کتاب است.

اگر به متن کتاب ( دوسطر اول صفحه 52) مرا جعه کنید ، این جملات را می خوانید:

The tall eighteen-year- old that I had met in 1975 had, turnrd inti a blad man, who spoke with sorrow……”

زمان بندی جمله بروشنی توضیح  که نویسنده باره علی حسینی حرف می زند که در حال سخنرانی یا سخن گفتن است، بنابراین از هرعکسی حرف می زند عکسی نیست که در سایت علی حسینی دیده می شود و آقای مصداقی به آن استناد کرده اند.

امااین پرسش باقی می ماند که بالاخره این هم سلولی خامنه ای که آقای هوشنگ اسدی او را “جعل” کرده، آقای مصداقی این ” جعل” ر ا کشف و بدون بر وبرگردد اعلام کرده” وجودخارجی ندارد” ، آیا وجود خارجی دارد  واگر وجود دارد، چه شکل و شمایلی دارد؟

من، معتقدم آقای محمد رضا علی حسینی وجود دارد. این هم اسنادم:

آقای علی اکبر موسوی (خوئینی) ، نماینده مجلس ششم که اکنون در آمریکا بسر می برد ، تلفنی باین پرسش جواب داده اند :” در مجلس ششم از آقای محمدرضا علی حسینی به عنوان نماینده محترم مردم نهاوند در مجلس همکار ما واتفاقا همراه هم عضو کمیسیون صنایع و رئیس کمیته مخابرات شناخت دارم  والبته با همین مشخصات فیزیکی یعنی قدبلند و موی کم وبیش ریخته . شخصا او را بیاد دارم و می دانم که عضو تشکلی در رابطه با زندانیان سیاسی زمان قبل از انقلاب نیز بوده وفعالیت دارند .”

سنددیگری هست که سخنان آقای علی اکبر موسوی خوئینی را تائید می کند. لطفا لینک زیر را ببینید .

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2004/02/040201_a_mps_resignation.shtml

کنار شماره 107 نام آقای محمد رضاعلی حسینی جزو نمایندگان مستعفی مجلس ششم قابل ملاحظه است.

و سرانجام می رسیم به تصویرآقای محمد رضا علی حسینی  در سال 2002 و در جریان تحصن نمایندگان  مجلس ششم.

برمن روشن نیست که عکس روی سایت آقای محمد رضا علی حسینی در چه تاریخی گرفته شده است، اما تاریخ عکسی که در جریان  تحصن نمایندگان مجلس ششم گرفته شده است ،کامل مشخص است : سال 2002یعنی همان تاریخی که اقای هوشنگ اسدی ذکر کرده اند. خوانندگان می توانند مشخصات ظاهری علی حسینی را با نوشته آقای هوشنگ اسدی تطبیق بدهند.

واگر همه اینها  اسناد برای آقای ایرج مصداقی کافی نیست، می توان د رحضور یک جمع منتخب آقای موبایل آقای محمد رضاعلی حسینی که دوستان روزنامه نگارم از تهران فرستاده اند، باایشان تماس گرفت و صحت و سقم همه چیز را جویا شد.

آقای مصداقی در مورد آقای علی رضا محمد حسینی ، مطلب دیگری را هم به آقای هوشنگ اسدی نسبت داده اند که ذکرش بعنوان  حسن ختام خالی از لطف نیست.

ایشان از کتاب آقای هوشنگ اسدی نقل می کنند:” اما سال‌ها پیش در آن شب زمستانی او برای هر سؤالی که من مطرح می‌کردم فقط یک پاسخ داشت. انقلاب یعنی بنگ بنگ! او یک تپانچه‌ی خیالی در دست داشت. ما می‌خندیدیم و خامنه‌ای از همه‌ی ما بلندتر می‌خندید»  (صفحه‌های ۵۱-۵۲)

و سپس توضیح می د هند:” موضوع «انقلاب یعنی بنگ بنگ» را نیز اسدی از آهنگ «کیو کیو بنگ بنگ» گوگوش که در سال ۱۳۸۲ انتشار یافت به شکل‌ ناشیانه‌ای کپی‌برداری کرده است. “

ورود تفاسیر خارج از متن و مخصوصا اگر بدون توجه به ویژگی متن باشد، معمولا سبب گمراهی می شودو  محمد رضاعلی حسینی را به گوگوش پیوند می زند.

متاسفانه آقای مصداقی توجه نکرده اند که در حال خواندن یک متن انگلیسی ترجمه شده از فارسی هستد نه اصل متن  فارسی و طبیعتا در ترجمه ، لغت فارسی که می توان حدس زد” تق، تق” بوده  د رهنگام  برگردان بانگلیسی ” بنگ ، بنگ”  شده است.

البته برای من این عدم توجه آقای مصداقی  و استفاده از متن ترجمه انگار که دارند متن فارسی را می خوانند، این فایده را داشت که متوجه شدم ایشان درگوگوش شناسی هم فوق تخصص  دارند.

فکر می کنم “رهبر معظم انقلاب” هم بسیار شادمان شده اند که ایشان سرگرم کشتار و غارتند و ما در پی کشف یک هم سلولی ایشان که خوشبختانه از عدم به وجودبرگشتند.

قضاوت را به خوانندگان می گذارم و آنها را به خواندن قسمت های بعدی” کنکاشی در ادعای نامه ایرج مصداقی علیه کتاب برنده جایزه جهانی” دعوت می کنم .

جمعه 6 اردیبهشت اردیبشهت 1390

Los Angeles, California

 

Sunday, October 17th, 5pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (Farsi)

Monday, October 18th, 2pm

Los Angeles, California

University of California Los Angeles Event (English)

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 MARYAM REZAII

310.926.5736

Berkeley, California

 

Thursday, October 21st, 7.30pm

 

Hillside Club: http://www.hillsideclub.org/

2286 Cedar St, Berkeley, CA

Hosted by Berkeley Arts and Letters: http://berkeleyarts.org/

In discussion with Jonathan Curiel: http://www.jonathancuriel.com/

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

 Faramarze khodayari

510.366.5605

Washington DC

 

Tuesday, October 26th, 12.30-2pm

Washington DC

Georgetown University Event

Georgetown will cover hotel

Tuesday, October 26th, 630pm-8pm

Washington DC

Busboys and Poets Bookstore: http://www.busboysandpoets.com/

2021 14th St. NW, Washington DC 20009 (in the Langston Room)

Co-sponsored by Amnesty International and National American Iranian Council

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

New York City

 

Wednesday, October 27th, 7pm

New York City

Barnes and Noble Bookstore Tribeca: http://store-locator.barnesandnoble.com/store/2255

97 Warren Street, New York, NY

Co-sponsored by Amnesty International

Thursday, October 28th, 1230-2pm

New York City

Columbia University Event

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

Chicago

 

Friday, October 29th (time yet to be confirmed)

Chicago

Possible University of Chicago Persian Circle Event

Co-sponsored by Amnesty International,

Monday, November 1st, 2pm

Chicago

Chicago Public Radio «Worldview» Interview

Monday, November 1st, 630pm

Chicago

Borders at Clark and Diversey

2817 N Clark St (between Broadway St & Diversey Pky) Chicago, IL 60657

Co-sponsored by Amnesty International,

More   Informaton:

Wendy L. Gardner

wendylgardner@yahoo.com

 347.227.8078. New York

لبه پرتگاه

یکی از اقدامات رهبری و تیم حاکم بر ایران، رساندن کشور به لبه پرتگاهی است که اگر خدای رحمان به ملت ایران تفضل نکند، تمامی هستی این ملت رنجدیده در فاصله زمانی کوتاهی خواهد سوخت.»

«وصیت نامه» احمد قابل با این جمله پایان می گیرد؛ وقتی پائیز رسیده است و برگهای پائیزی به یاد می آورند»حسین منزوی» شاعر را که آنها رازیر پای عاشقان شعرمی دید.

احمد قابل، از شاگردان برجسته آیت الله منتظری که بین زندان اوین و وکیل آباد مشهد پاس داده می شود، سخن ابوالقاسم خزعلی  را به یاد می آورد که در ماه های اولیه ی رهبری آقای خامنه ای اقرار کرده بود: «حالا دیگر رهبری کشور هم از ماست». و به امروز می رسد: «آقای خامنه ای و جناح راست حزب جمهوری اسلامی، در تشکلی که نام و نشان حزبی آن را معرفی نمی کنند و نام مستعار «نظام جمهوری اسلامی» را بر حزب خود گذاشته اند، بر ارکان قدرت، مسلط شده اند.»

نام های خزعلی و خامنه ای اذهان را متوجه «57 سال فعالیت در سایه انجمن حجتیه» می کند و بحث شکل گیری «نئوحجتیه»  به شکل دولت کودتایی احمدی نژاد به میان می آید. 

 

رئیس دولت کودتا «امن ترین کشور دنیا را» ـ به قول وزیردفاعش- که ایران باشد، گذاشته و برای بار چندم دوان دوان به نیویورک رفته تا مشکل فقرا وکارتون خوب های آمریکا را حل کند.

در تهران، خانواده‌های محسن روح الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی فر که در بازداشتگاه کهریزک زیر شکنجه به قتل رسیده اند، دو افسر نگهبان نیروی انتظامی راکه «عامل» شناخته شده و به قصاص نفس محکوم شده‌اند، مورد بخشش قرار می دهند. این خانواده‌ها خواستار پیگرد و مجازات آمران این جنایات هستند. سرنخ به قاضی سعید مرتضوی می رسدواز طریق او لابد به «ستاد کودتا». آیا قاضی مرتضوی هم مانند دو پزشک شاهد جنایات کهریزک به طور مرموزی ترور می شود؟ آیا این پرسش ارژنگ بامشاد بسیار هوشیارانه و بموقع نیست: «قتل های زنجیره ای دیگری در راه است؟»

 آخر در روزهائی هستیم که برادر بازجو حسین شریعتمداری فرمان شلیک «ستاد کودتا» را صادرکرده است. این بار «اسلحه بر پیشانی همسر فرمانده جنگ» است. همسرسردار باکری و سردار همت به «خون فروشی» متهم شده اند و برایشان عاقبتی مانند زنان «نوح و لوط» پیش بینی شده است. بیهوده نیست که نیروهای امنیتی به منزل خانواده باکری هجوم می برند.

کسی هم به پرسش محمدخاتمی جواب نمی دهد: «تعجب می‌کنم چرا وقتی خانواده‌های دو شهید بزرگوار همت و باکری و فرزندان ایشان مورد تعرض قرار می‌گیرند، سرداران و رزمندگان بزرگی که همکار و همراه این دو شهید بوده‌اند، فریاد نمی زنند؟»

شاید همه منتظر اند تا اعلام شود مهاجمین به خانه سرداران جنگ مانند حمله کنندگان به خانه کروبی به دستورفرماندار و استاندار «خود سرانه» دست به چنین عملیاتی زده اند؛ آنهم درکشوری که اصغر فرهادی کارگردان سینما «حرف ناجور» از دهانش در نیامده، پروانه فیلمش لغو می شود. و همان روز محمدحسین صفار هرندی سر دبیر سابق کیهان، که به وزارت ارشاد رسید و همه مسائل فرهنگی را حل و فصل کرد،  بر صندلی معاون فرهنگی، اجتماعی و راهبردی سپاه می نشیند.

و این البته کاملا تصادفی است که همزمان سپاه بعد از «فیلترالبرز» کارخانه «آریان فولاد» را هم مصادره می کند.

 

به راستی که کشور امن و امان است. تنها چیزی که فصای امن ترین کشور دنیا رابهم می زند، دوسه تا مساله کوچک اقتصادی است. نساجی‌های ایران اعلام می کنند: «تولیدمان تا 10 روز دیگر متوقف می‌شود.»علت هم ممنوعیت واردات پنبه است.

 

طلافروشان تهران در مخالفت با قانون مالیات دوباره اعتصاب می کنند. بازار آهن تهران هم به آنها می پیوندد.این مال اول هفته است. آخرهفته «بازار ارز سرفه می‌کند»، «دلار در بازار ايران ديوانه» می شود و افزايش بهای ارزهای موجود در بازاربه  30 درصد می رسد.

شک نباید کرد که کار، کار دشمن است. در هفته ای که حیدر مصلحی، وزیر اطلاعات خبر می دهد: «روحانیان برجستۀ حوزه علمیه قم در دام سرویس های اطلاعاتی آمریکا افتاده اند» و «یک صهیونیسم شیعی» توسط سیا درحال شکل گیری است، چگونه ممکن است تحولات اقتصادی روی هوا اتفاق بیفتد؟

روزنامه «جهان صنعت» در این باره «رمز گشایی» می کند: «از چند روز پیش از تبادل طلا به ریال توسط تاجران ایرانی در امارات ممانعت به عمل آمده است. به این دلیل تقاضا برای دلار و درهم امارات افزایش محسوسی یافته و قیمت درهم به رکورد بی‌سابقه 300 تومان رسیده است.»
بله. همه چیز به تحریم و مرکز اعمالش، آمریکا بر می گردد. جائی که رئیس دولت کودتا درجلوی صحنه، جنجال بزرگ دیگری به بهانه «11سپتامبر» بر پا کرده، تاپشت پرده مذکرات لازم انجام شود.
سخنان ماجراجویانه محمود احمدی نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل درباره نقش دولت آمریکا در حوادث یازدهم سپتامبر باعکس العمل شدید روبرو می شود. بسیاری از هیات‌های نمایندگی، از جمله آلمان، بریتانیا، فرانسه، ایتالیا، دانمارک و مجارستان، در حین سخنرانی احمدی‌نژاد، به حالت اعتراض اجلاس سازمان ملل را ترک می کنند. کشورهای نظیر آرژانتین، کوستاریکا، استرالیا و زلاند نو نیز به جمع معترضان می پیوندند.

«نفرت انگیز» و «توهین آمیز» پاسخ رسمی آمریکاست. «گستاخانه وغیرقابل قبول» جواب اتحادیه اروپا.دبیر کل سازمان ملل این حرفها را «نفاق و تفرقه» نام می دهد و کار بجائی می رسد که خوزه راموس هورتا، رئیس‌جمهور تیمور شرقی از واژه «وقیحانه» استفاده می کند.

هرمیداس باوند، حرفهای احمدی نژاد را مخالف منافع ملی ایران می داند. صادق زیبا کلام می گوید: «اگر ملاک ما منافع ملی کشورمان باشد، تردیدهای جدی دارم که این چند سفر به سود و نفع منافع ملی جمهوری اسلامی ایران باشد. بالعکس معتقدم که اتفاقا سفرهای ایشان و مطالبی که در صحن علنی سازمان ملل مطرح کردند به هیچ وجه به خیر و صلاح و نفع کشور مان نبود.»

و هنوز رئیس دولت کودتا از نیویورک برنگشته که «سخنان پر مغز» او ـ به تعبیر رهبر جمهوری اسلامی ـ ثمر می دهد: تهدید نظامی ایران از سر گرفته می شود. بیش از 50 تن از نمایندگان کنگره آمریکا در نامه ای به باراک اوباما از احتمال دستیابی ایران به بمب اتم در هفته ها یا ماه های آینده سخن می گویند. نمایندگان می خواهند تا «هر چه آنچه در توان دارد برای جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی هسته ای» بکار گیرد، «همه گزینه ها» را برای توقف برنامه اتمی ایران در نظر داشته باشد و همه کشورهای عضو سازمان ملل متحد را تشویق به اعمال تحریم های شدید علیه ایران کند.

یکی ازاین کشورها روسیه است. آخرین خبرها حکایت از این دارد: «مناسبات مسکو و تهران روز به روز سردتر می‌شود.»

رئیس جمهور روسیه این هفته دستور می دهد تحریم های متنوعی علیه تهران از جمله منع انتقال سامانه های دفاع موشکی اس -300 به ایران اجرایی شود. مطابق دستور مدودف، صادرات «تانک، زره پوش رزمی، ضد هوایی از نوع سنگین، بالگردهای رزمی و ناوهای جنگی» روسیه به ایران ممنوع وورود اتباع ایرانی مرتبط با فعالیت‌های هسته ای یا موشکی تهران به روسیه منع می‌شود.

قاعدتا بعد از پیوستن کامل روسیه به آمریکا، نوبت بازی بامهره چین رسیده است. دو سناتور آمريکايی خواستار تحريم شرکت چينی به دليل سرمايه گذاری درايران می شوند.

تا رئیس دولت کودتا به ایران برسد، ناظران سیاسی سیمای واحدی از او ترسیم کرده اند: «ورود با اتکاء  به نفس به آمریکا، خروج عصبی و آشفته.»

علت هم روشن می شود. احمدی نژاد در آمریکا رسما اعلام کرده بود: «ما احتمالاً در اکتبر آماده گفت وگو خواهيم بود. درها برای گفت وگو و مذاکرات در چهارچوب عدالت و احترام باز است.»

اما هدف اصلی را منوچهر متکی برملا می کند: «تهران به پنج عضو دائم شورای امنیت و آلمان پیشنهاد داده بود که در نیویورک و در سطح وزیران خارجه در زمینه مسائل هسته‌ای گفت‌وگو کند، اما این درخواست «به رغم همه شعارها» نادیده گرفته شد و «آنان این فرصت طلایی» را هم از دست دادند.»
مذاکرات پنهانی تر هم ظاهرا نباید به نتیجه رسیده باشد. حاصل بندبازی رمزی کلارک با احمدی نژاد و رحیم مشائی در در هتل «باربیچ» نیویورک را، اول ازهمه اسرائیلی ها رصد و رو می کنند.

روزنامه اسرائیلی هاآرتص می نویسدکه مقام های ایرانی و آمریکایی در نیویورک درباره طرح ایالات متحده برای برقراری «روابط دیپلماتیک غیررسمی» گفت وگوهایی داشته اند.

خبرگزاری «ریا نووستی» روسیه، بر خبر مهر تائیدجهانی می زند: «رسانه های گروهی جهان در روز های اخیر احتمال برگزاری مذاکرات محرمانه آمریکا و ایران را بطور گسترده مورد بحث قرار داده اند.  طبق آخرین گزارش خبرنگاران، مقامات عالی رتبه آمریکا و ایران در چهارچوب اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک بطور مخفیانه در مقر این سازمان با یکدیگر ملاقات کرده اند.»

آیا عصبانیت احمدی نژاد ازاین است که باردیگر دست خالی برگشته و سیاست دشنام درجمع، سازش در خلوت، شکست خورده است؟

جواب هر چه باشد، تا  رئیس دولت کودتائی به تهران می رسد، تذکر کتبی 170 نماینده مجلس انتظارش را می کشد. علی لاریجانی در غیاب رئیس دولت کودتاگفته است: «مجلس در جايگاه خود ترديدی ندارد که لازم باشد خود را اثبات کند، » و حالا تذکر کتبی رو شده است.

در این تذکر کتبی، اظهارات محمود احمدی نژاد درباره جایگاه مجلس بر خلاف سخنان آیت الله خمینی، آیت الله خامنه ای و قانون اساسی و باعث خدشه دار کردن جایگاه مجلس دانسته شده است.

خبرهای دیگر حکایت از برکناری محمد علی رامین، چهره افراطی بسیارنزدیک به احمدی نژاد دارد. طراح نفی  هولوکاست  وعامل اصلی سرکوب مطبوعات و روزنامه نگاران در یک سال گذشته به گزارش سایت نمایندگان فراکسیون اقلیت، قطعا از سمت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد برکنار خواهد شد.

پیش ازاو هم محمد خوش چهره، از چهره های شاخص اصولگرا با حکم «بازنشستگی» از این دانشگاه اخراج شده است.خوش چهره از حامیان اصلی محمود احمدی نژاد در جریان مبارزات تبلیغاتی انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری در سال 1384 بود. او به واسطه حمایت های قاطعانه اش از شهردار وقت تهران و بخصوص مناظره تلویزیونی مشهورش با حسین مرعشی، نماینده ستاد انتخاباتی اکبر هاشمی رفسنجانی در آن انتخابات، از سوی حامیان احمدی نژاد به «زبان ناطق» احمدی نژاد، معروف شده بود.

آیا این «اخراج ها»، حاصل توصیه ـ تهدید هفته گذشته کیهان برای کنار گذاشتن «افراسیاب»ها از سیستم دولتی  است و یا شکاف تازه ای در میان گروه بندی امنیتی ـ نظامی باز شده است؟

 

خانم ها!آقایان!

اخبار بسیارمهم نیمه شب چهار شنبه می رسد. آیت اله علی محمد دستغیب به عنوان مرجع تقلید، فتوائی تاریخی می دهد: «ولایت مطلقه فقیه و ولی فقیه معین شده از طرف خبرگان دو مقوله جداگانه است که گاهی هم اتفاق می افتد در یک نفر تجلی می کند، همانند امام امت. شخصی که مطابق قانون اساسی توسط مجلس خبرگان به رهبری انتخاب می شود، تنها وظیفه تنظیم روابط میان قوای سه گانه حکومتی و ممانعت از تضییع حق شهروندان توسط این قوا را دارد.این شخص می شود ولی فقیه جهت اداره مملکت و هیچ حق دخالت در امور مردم، چه در حوزه دانشگاهی و چه در حوزه علمی و فرهنگی مردم را ندارد».

آمریکا برای نخستین بار8 تن از مقامات جمهوری  اسلامی را به دلیل سرکوب اعتراضات تحریم می کند.این هشت نفر که به دست داشتن در «نقض جدی حقوق بشر و آزار مردم ایران» در جریان حوادث پس از انتخابات سال گذشته ریاست جمهوری متهم شده اند، عبارتند از: محمدعلی جعفری (فرمانده کل سپاه پاسداران)، صادق محصولی (وزیر دفاع فعلی و وزیر سابق کشور)، غلامحسین محسنی اژه ای (دادستان کل کشور و وزیر سابق اطلاعات)، سعید مرتضوی (دادستان سابق عمومی و انقلاب تهران)، حیدر مصلحی (وزیر اطلاعات)، مصطفی محمد نجار (وزیر کشور و جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح در نیروی انتظامی)، احمدرضا رادان (جانشین فرمانده کل نیروی انتظامی) و حسین طائب (معاون اطلاعات سپاه پاسداران و فرمانده سابق نیروی بسیج).

خانم هیلاری کلینتون می گوید: «شهروندان ایرانی تحت نظارت یا فرماندهی این افراد بی جهت بازداشت شدند، کتک خوردند، مورد شکنجه و تجاوز قرار گرفتند، تهدید و حتی کشته شدند. این اعمال با ادعاهایی که اخیرا در سازمان ملل مطرح شده مبنی بر اینکه «ایرانی ها از آزادی بیان برخوردارند و هیچ کس در ایران به دلایل سیاسی در زندان نیست» تناقض دارد.»

پائیز دیگری است. مرزها روشنتر می شود. عاشقان و دشمنان ایران، در دوسو صف کشیده اند. احمد باقی به گوش تاریخ می گوید: «جنگ افروزان خارجی با کمک جنگ طلبان داخلی، هرروز که می گذرد، کشور و ملت را یک قدم به جنگی نا برابر و خانمانسوز نزدیک می کنند. جنگی که در یک سوی آن قدرت نظامی غرب قرار می گیرد و در طرف مقابل توان نظامی سپاه و ارتش ایران، و بعید می دانم هیچ صاحبنظری در مصاف این دو نیرو، امکان پیروزی نظامی ایران را پیش بینی کند.حتی تحلیل گران سپاه پاسداران نیز حد اکثر سخن از تنبیه امریکا و زدن ضربه های سختی به امریکا و غرب به میان می آورند و در برابر، به ملت نمی گویند که فقط نتیجه ی یک ماه موشک باران و بمباران های گسترده –  از آن نوع که در افغانستان و عراق و صربستان انجام دادند- به معنی انهدام تمامی سرمایه های اقتصادی، ارتباطی و نظامی ملت ایران خواهد بود -که در طول دهها سال، اندک اندک روی هم انباشته شده- و خسارتی در حد چند هزار میلیارد دلار را بر ملت رنجدیده ی ایران تحمیل خواهد کرد و دهها سال او را در فقر و فلاکت و فحشاء فرو خواهد برد و نسل فعلی و نسل های بعدی را محتاج کمک های سازمان ملل و در معرض وابستگی به کشورهای بیگانه قرار خواهد داد. جناب آقای خامنه ای نه شرعا و نه عقلا، حق به مسلخ بردن یک ملت هفتاد میلیونی و سوزاندن منافع او را ندارد.»

مصطفی تاجزاده فریاد دیگری می زند: «بگیر و ببند و سرکوب و انسداد در زمان محمدرضا شاه جواب نداد و به طریق اولی در دنیای به هم‌پیوسته کنونی روش‌های استبدادی نمی‌تواند پاسخگوی اداره کشور باشد.»

گوش شنوائی خواهد بود؟

من دستان خونین جلاد را نمی فشارم

سامان رسول پور عزیزم

درود

نامه ای را توسط ای میل برای من فرستاده ای که اگر مایل بودم با امضای آن در شمار» جمعی از خبرنگاران، عکاسان و روزنامه نگاران ایرانی» قرار بگیرم که خواهان مصاحبه با» جناب آقای احمدی نژاد، رئیس دولت جمهوری اسلامی ایران» هستند.

من افتخار می کنم که روزنامه نویس ایرانیم و به همکاران جوانم چون شما می بالم. اما این نامه  را امضاء نمی کنم، چون فرد مخاطب این نامه:

– رئیس دولت کودتا است

– از فرماندهان  قاتلین نداو سهرا ب است

– ا زعاملین اصلی سرکوب خونین جنبش مدنی ایران است

–  ا زعاملین اصلی زندانی کردن و شکنجه یاران روزنامه نویس من است

– از عاملین اصلی آوارگی چند نسل روزنامه نویس ایرانی در سراسر جهان است

– از عاملین اصلی ویرانی میهن عزیزم ایران است ووو

من قاتل را» جناب آقا» نمی خوانم.

من با درخواست مصاحبه از قاتل به او به عنوان » رئیس دولت» مشروعیت نمی بخشم.

من دستان خونین جلاد را نمی فشارم

هوشنگ اسدی

دوم مهرماه 1389 – پاریس

جنگ نامقدس

 

پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۸۹

جنگ نامقدس 

 

فرماندهان دوباره بر طبل جنگ می کوبند. در هفته آخر شهریور ماه که به روز آغازین جنگ شوم جمهوری اسلامی ـ عراق می رسد، آنان که به سودای فتح جهان و رسیدن به قدس از کربلا » جام زهر» بدست فقیه اول دادند،حالا نعلین فقیه دوم را می بوسند وبه فرماندهی او ایران رادر لبه پرتگاه جنگ هولناکی قرار داده اند که جنگ هشت ساله در قیاس با آن به آتش بازی روزهای جشن می ماند. 

درست در روز آغاز جنگ » سربازان  بد نام امام زمان»از دیدار خانواده‌های حمید و مهدی باکری و محمد ابراهیم همت، با میرحسین موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کر وبی جلوگیری می کنند. با

گازاشک آور به آنان حمله می برند و بر دستهای احسان باکری جوان دستبند می زنند. کسانی که در سالگرد دیگر جنگ چون «دشمن» موردتهاجم قرار می گیرند، عزیزان فرماندهانی هستند که بااشغالگران میهن جنگیدند . با آزاد سازی خرمشهر عملا جنگ را به اتمام رساندند و ایران را

 درجانب برنده جنگ قرار دادند.


سوداگران جنگ را دنبال گرفتند. فرماند هان مردمی درخون خود غلطیدند، هزاران کشته و مجروح و اسیر برجای ماند . » دفاع مقدس» به » جنگ نامقدس» تبدیل شد وازارتش عراق شکست خورد؛ ارتشی که چند سال بعد فقط چهل وهشت ساعت در مقابل سربازان آمریکائی دوام آورد.

عاملان سیاست ضد ملی ادامه جنگ بر تن شکست لباس» حماسه» پوشاندند و تا فتح تمامی ارکان قدرت در جمهوری اسلامی پیش آمدند.

در سالروز آن شکست، همسر شهید باکری ازسردار جعفری، فرمانده کل سپاه می پرسد:»سردار! آیا
خیانت در امانت نیست؟» و غلامعلی رشید- جانشین رییس ستاد کل نیروهای مسلح- خبر از جنگ دیگری می دهد:» در حال حاضر در شرايط تهديد به سر مي‌بريم . ارتش و سپاه دائم خود را آماده مي‌كنند و اين سخن گزافه نيست كه در آستانه يك جنگ احتمالي در آينده هستيم.»

احمدی نژاد درسخنرانی برای صندلیهای خالی اجلاس عمومی سازمان ملل ، سخن یاران امنیتی ـ نظامی خود را تائید می کند:» حمله به ایران منجر به جنگ بی حد و مرز خواهد شد.»

میشل شوسودفسکی درمقاله تحلیلی خود، از» بمباران گسترده ایران» سخن می گوید و لحظه خطر رانزدیک می بیند:»تدارک حمله به ایران و آغاز جنگی اتمی به مرحله ای خطرناک رسیده است. این پرونده از اواسط سال 1990 روی میز وزارت دفاع امریکاست: نخست عراق و سپس ایران!پرونده این تدارک را می توان از میان پرونده های مرکز فرماندهی امریکا که از قرنطینه «سری» خارج شده مشاهده کرد. «

دیگر سخن از تائید و تکذیب خبر حمله نیست ، بحث در باره زمان آن است. شکست خوردگان جنگ هشت ساله از عراق، فاتح چهل و ساعته آن را درآستانه حمله به ایران قرار داده اند. 

 فاتحی که به نوشته شوسودفسکی  40کشور جهان را همراه دارد ویکیشان روسیه است. همان «دوست و متحد طبیعی» که رئیس دولت کودتابرایش یقه می درید.

و درست دراین هنگام، روسیه گام سوم را به سوی غرب بر می دارد: همکاری‌های نظامی باآمریکا. 

امضاء سند همکاری‌ نظامی با آمریکا، دو هفته پس از امضاء تفاهم‌نامه‌ای مشابه با اسرائیل ، انجام گفت‌وگوهایی در جهت خرید سلاح‌های پیشرفته از فرانسه و تولید مشترک سلاح با آن کشور، نشان‌دهنده تصمیم جدی رهبران کرملین به افزایش سرعت و گسترش دامنه همکاری با غرب است.

ودر متن این همکاری ، روسیه سرانجام رسما اعلام می کند که سامانه دفاع ضدهوائی اس- 300 رابه ایران تحویل نخواهد داد. ژنرال نيكلاى ماكاروف ،رييس ستاد نيروهاى مسلح روسيه، تحويل اين سامانه دفاعى را نقض تحريم هاى سازمان ملل عليه جمهورى اسلامى ايران می داند.

تصمیم روسیه سویه دیگری هم دارد: رسیدن تحریم های شورای امنیت به مرحل ثمر؛ امری که

وزیران دفاع ایالات متحده و فرانسه، رسما تائیدش می کنند.

احمدی نژاد راهی جز پاک کردن صورت مساله نمی داند. سنگسار سکینه آشتیانی را از اساس منکر شده است و حالا می گوید:» تحریم‌ها اگر صد برابر هم شوند، بی‌تأثیر خواهند بود.» و درست در روزی که سیاست رسمی ترکیه رسما اعلام می شود: اجرای تحريم های شورای امنيت عليه جمهوری اسلامی.

مقامات بانک ملت هم خبر می دهند :»تعدادی از بانک های ترکيه که مناسبات مالی فعالی با اتحاديه اروپا و آمريکا دارند فعاليت های مالی خود را با ايران متوقف کرده اند. «

ظاهرا بازگشت آیت اله جنتی از لب گور ، دراعتراف او به واقعیت بی تاثیر نبوده است:» دوران شبه‌رياضتی را در پيش داريم.»

جنگ گرگها را هم در این موضع گیری  می توان دید. جنگی که با سخنان احمدی نژاد در باره مجلس وارد مرحله تازه ای شده است. احمدی‌نژاد كه با لقب «رجایی زمان» وارد صحنه شد، اورا تائیدشده امام زمان خواندند، دور سرش حلقه نور سبزشد ،طرح ساختن جاده ورود امام دوازدهم راریخت و….، در این هفته ناگهان امام «کوروش زمان» می شود. در نیویورک از مدیریت کوروش می گوید و در تهران بر عبارت معروف دیگری از » امام خمینی»  خط بطلان می کشد. محلس از نظر اودیگر در راس امور نیست. دولت جای آن را گرفته است.

عماد افروغ ، که جزو یاران بود و اکنون در شمارمنتقدان می گوید:»  این دولت زمانه را خوب می‌شناسد و شرایط و احوال را خوب درك می‌كند و متناسب با اوضاع و شرایط تغییر موضع می‌دهد. این جریان به دنبال فرصت می‌گردد و از هر چیزی به مثابه فرصت استفاده می‌كند. این جریان یك جریانی است كه از آن می‌توان به‌عنوان ماكیاولیسم مذهبی یاد كرد و هر مسئله‌ای برای او یك فرصت است، چه اشخاص و شعارها و چه اهداف. «

محمد خاتمی،اندیشه سیاسی این جریان را ناشی از برداشت » فاشیستی و توتالیتاریستی از اسلام » می داند و باردیگرتکرار می کند:» جریان حذف کننده در مقابل رهبری و نظام هم خواهد ایستاد.»

ورجانیوزنشانه های این ایستادگی را ازحالا می بیند:» احمدی نژاد به «نهیب» های خامنه ای بی توجه است .»

 اصول گرایان به خشم می آیند . کار به تهدید رئیس دولت کودتا هم می کشد و محمدرضا باهنر می گوید:» مجلس می‌تواند بحث عدم کفایت رئیس جمهور را مطرح کند.»

 

هفته ای است  که نامه کروبی 4 پرسش را برای استیضاح ایت الله خامنه ای درمیان می گذارد؛محمد علی رامین ولایت فقیه را تفسیر می کندو دست به وضع قانون تازه ای می زند :» مطبوعات بنویسند امام خامنه ای.»

مجید محمدی، تحت عنوان«اسلام‌گرایی عوام‌گرایانه:‌ اسلام خامنه‌ای و اسلام حاج منصور ارضی»

نقش مداحان را در»دوران خامنه ای» بر می رسد و سخنرانی معروف » آلت تناسلی» رابه یاد می آورد:» اگر درباره مشايی اقدام مناسبی صورت نگيرد، من خودم درستش می‌‌كنم! این موجود در دولت عين آلت تناسلی است و بايد فكری به حالش كرد… چرا باید این همه پست و مسئولیت به وی داده شود؟ فقط مانده که مشایی مسئولیت آفتابه‌های مسجد شاه را هم بگیرد!» (منصور ارضی، تابناک ۲ شهریور ۱۳۸۹)

دکتر مهدی خزئلی ، اسنادی از ارتباط نزدیک رهبر جمهوری اسلامی با انجمن حجتیه بدست می دهد:» بعد از  شیخ محمود حلبی، آقای مهندس سجادی جانشین شد که اخیراً رهبر انقلاب او را گرم در آغوش گرفت. شخص دوم انجمن آقای مهندس مادرشاهی مشاورعالی آیت اله خامنه ای دردوران ریاست جمهوری بوده است.»

 آینده نشان خواهد  داد که «ایران، ایران» کردن  رئیس دولت کودتا و حلقه زدن یارانش بدور منشور کورش کبیر بخش دیگر سیاست » تقدس نمائی» است یا به موازات آن. آیا  قرار است» بیت رهبری» مداحان را بسیج کند و دولت برامواج ایران خواهی سوار شود، و یا دو سیاست موازی است برای کسب قدرت تام وتمام در آینده.

راز بر آمدن دیگر بار جریان «خودسر» هم دراین میان روشن خواهد شد. جریانی که بعد از برکشیدن دولت دهم به محاق رفت و درماههای اخیر آفتابی شد تا به خانه مهدی کروبی حمله کندو صد نفرش شناسائی شوند. به دفتر آيت الله علی محمد دستغيب و مسجد قبا در «روز قدس» یورش ببردو رهبرشان که حجت الاسلام محمدباقر ولدان، رييس شورای سياستگذاری ائمه جمعه فارس باشد، توسط دادگاه ويژه روحانيت شيراز بازداشت شود.

هر چه هست سرنخی که مصطفی تاج‌ژاده می دهد، بسیار مهم است:» من با اطلاع عرض می‌کنم که این گروه‌های خشن مهاجم، خودسر نیستند. این‌ها را ستاد کودتا سازماندهی و مدیریت می‌کند و اگر به شکایت ما از کودتاگران رسیدگی شود، معلوم می‌شود که ایشان فقط در انتخابات دخالت نمی‌کنند بلکه همین ستاد، گرداننده عملیات غیرقانونی و خشونت‌طلبانه لباس شخصی‌هاست یعنی همان کسانی که سال گذشته به کوی دانشگاه و مجتمع سبحان در تهران هم حمله کردند.» 

بیانیه مجمع روحانیون مبارز هم مکمل سخنان تاج زاده است .این بیانیه اظهارات یک مقام «نظامی ـ امنیتی» جمهوری اسلامی درباره انتخابات ریاست جمهوری را «اقرار» به کودتای نرم و براندازی می داند و از دادستان نظامی می خواهد تا وی را تحت تعقیب قضایی قرار دهد.

منظور مجمع روحانیان مبارز» سردار مشفق» است که نام اصلی  وهویتش در تهران بر سر زبانها ست: طه طاهری یا طاها طاهری. او از روزهای نخست انقلاب وارد کمیته های شد ،مدارج ترقی را در بازجویی و شکنجه طی کرد؛ از برنامه ریزان اصلی زندان کهریزک بود و بعد از اشغال وزارت اطلاعات به معاونت امنیتی آن رسید، یعنی تکیه بر صندلی سعید امامی زد.

رهبری-  احمدی نژاد، نه تنها ایران را به آستانه جنگی خانمان برانداز بیرونی رسانده اند؛ لحظه ای از جنگ داخلی هم غافل نیستند.

فرزاد فرهنگيان، رايزن دوم سابق سفارت جمهوری اسلامی ايران در بلژيک می گويد در سطح کارشناسی و سياسی وزارت خارجه جمهوری اسلامی باور عمومی اين است که مردم، انقلاب و منافع ايران دارد به يغما می رود.

بیکاری «گسترده» در ایران داد آیت اله امینی را در می اورد. و محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین می گوید:» ایران برای هر عملیات ضد اسرائیلی یک میلیون دلار می‌پردازد .»

حماس که بخش عمده این دلارها را می گیرد، این هفته نامه ای به باراک اوباما می نویسد و ضمن موافقت با تشکیل کشور فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷، خواستار آن می گردد که آمریکا با این سازمان وارد گفت وگو شود.

رهبران حماس که سرمایه ملی ایرانیان را رایگان به جیب می زنند ، خیلی خوب معنای این سخن هیلاری کلینتون را دریافته اند: » رهبران اسرائيل و فلسطينی در مذاکرات خود جدی هستند و رسيدن به صلح خاورميانه، قابل دسترسی است. با توجه به مشارکت جدی نخست‌وزير اسرائيل و رئيس تشکيلات خودگردان فلسطينی که هر دو با ايده تشکيل سرزمين مستقل فلسطينی موافق هستند، بار ديگر رسيدن به صلح خاورميانه در دسترس قرار گرفته است.»    

امروز زنگهای سال نو تحصیلی با حضور نزدیک  به 14 میلیون دانش آموز و بیش از یک میلیون معلم  زیر سایه سپاه پاسداران  بصدا درمی آید.

 معاون سیاسی سپاه پاسداران اعلام کرده است:» افزایش «بصیرت» معلمان  و «تربیت سیاسی» دانش آموزان در سرلوحه آموزش و پرورش کشور قرار بگیرد.»

هشت هزار فرزند شهید و جانباز برای انجام این مقصود در آموزش و پرورش استخدام شده اند. وخبر می رسد کتب درسی در ایران از سال آینده، تغییربنیادی می کند.


 تابستان دیگر تمام شده است. مجازات یک مصاحبه برای عمادالدین باقی 6 سال زندان است. و راهی که حسین درخشان درو بلاگ نویسی ایران گشود، خطر رسیدن به چوبه اعدام را دارد.

بادهای پائیزی  می وزند. آتش زیر خاکستر در آدم ربائی سیستان و بلوچستان سر برمی کشد، در عملیات انتحاری و خونین مهاباد رخ می نماید، در دشنام های مسابقه تراکتورسازی- پرسپولیس سرریز می کند، بادستان و شال سبز بر صحنه جشن سینما می آید، در اوراق دفتر یادبود منشور کورش بفریاد در می آید.

خانم ها!آقایان!

– آینده از آن ایران است…

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن