گلی برلبان مرد فرهمند

 

آقای فرهمند، کلاهش را بر می دارد. شالش را می اندازد. روزنامه اش را ازآقای شوقی می گیرد، زیر بغل می زند. می رود.اتاق های شیشه ای را دور می زند. از تونل زمان می گذرد. پله ها راپائین می رود. توی کوچه می پیچد به راست. بعد به چپ. تا چهار راه کنت می رود. وارد سالن بیلیارد می شود. همه آقای فرهمندرا می شناسند. میزهای سبز و توپ های رنگی منتظرش هستند.

– عین زدن یک گیلاس عرق است..آدم را گرم می کند.

گرم می شود. بلیت هایش را نگاه می کند.

– عروسی خون لورکا…

بلیت ها را پاره می کند و توی جوی می ریزد. آقای فرهمند از خون، ازبوی خون می ترسد. بلیت بعدی؟

– آهان… قطعه بهار… این شد..

آقای فرهمند راه می افتدو لاله زار را پیاده می رود. می اندازد توی کوچه ملی و تاتالار رودکی پیاده می رود.

بهار ۱۳۵۵ است. تهران سینمادارد. کاباره دارد.میخانه دارد. مسجد دارد. تماشاخانه دارد. یک طرف لورکا را نمایش می دهند، پائین تر این سوسن است که می خواند… چند خیابان آنطرفتر یکی از بهترین ارکسترهای دنیا دارد ویوالدی می زند.

آقای فرهمند راهمه می شناسند. گوش می دهد و گاهی یادداشت بر می دارد. فردا متن کوتاهش را می دهد به بخش هنری.

بهار ۱۳۵۵ است. آقای فرهمند عضوتحریریه کیهان است. درکیهان صد وده روزنامه نویس حرفه ای کار می کنند. هنوز بازجوها سردبیر نشده اند و اوباش میزها را اشغال نکرده اند. هنوز….

**

هنوز صدایش رامی شنوم. حالم خیلی خوب است. غرق لذت دیدار سه استاد روزنامه نویسی از سه نسل در یک برنامه تلویزیونی هستم. نشئه ام. نخورده مستم:

– نتوانسته اند حرفه مارابکشند.. خون ریخته اند… دربدری.. زندان… شکنجه.. تبعید.. امازنده ایم… روزنامه نگاریم… بازجو وامنیتی نیستیم…

صدایش را می شنوم. از همان دور، دادمی زند:

– چشم…

هروقت باهمسرم حرف می زنیم، از دور صدایش در می آید:

– چشم…

صدا از کهکشان ستاره باران کیهان می گذرد تا از آنسوی تحریریه به این سو برسد.بایداز رحمان هاتفی و تقی ثقفی و محمدبلوری بگذرد، مهدی سحابی و روحبخشان و درویش و دکترسید جوادی را دور بزند،از فراز سر نصیر امینی و مسعود علائی و کورس بابایی و جلال هاشمی و حسین آل ابراهیم و نصرت اله نوح و مصطفی باشی و طاهریان پر بکشد، با هما سرشار و ثریا صدردانش خوش و بش کند و به سر بچه های دانشکده دست نوازشی بکشد و به من برسد.

آقای فرهمند «عقل منفصل» این جمع حرفه ایست که در دهه پنجاه کیهان را با تیراژ ۵۰۰ هزار نسخه منتشر می کند. دکتر مهدی سمسار تازه رفته و امیر طاهری آمده است. اقای فرهمند «عقل منفصل» امیر طاهری و رحمان هاتفی و دکتر مصباح زاده است. هیچکس هم نباشد، اوهست. آقای فرهمند هست.

***

هیچ کس نیست آن روزها. امیر طاهری با امیر عباس هویدا به سفر یونان رفته است. رحمان هم نمی دانم کجاست. من باید روزنامه را در بیاورم. خبرمی رسد که استعفای امیر عباس هویدا قطعی شده است. خبر رسمی نیست. اما از آن خبرهائی است که یاد گرفته بودیم «بو» بکشیم موثق است. تیتر را روی کاغد کاهی مرسوم کیهان نوشتم:

– هویدا استعفاء داد…

انگار که کار خطایی کرده باشم، نگاهی به اطراف انداختم. خود هم تیتر خودم را باور نداشتم. رفتم بالای سر آقای فرهمند. تیتر را نشانش دادم. بلند شدو تامیزم آمد:

– استعفا ء کرد درست است…

داد را خط زدم و نوشتم کرد. منتظر جوابش بودم. نگاهش نمی کردم. دست لاغرش را روی شانه ام گذاشت:

– خوب است…آماده باشیم… و مراقب..

رفت وبرگشت. خم شد کنار گوشم:

– بوی خون می آید…

رفت. تیتر را دادم به پرویز آذری صفحه بند نامی کیهان:

– پرویز ۸۴ سیاه… باید آماده باشیم…

سیگارش را جوید. رفت.

آقای فرهمند روزنامه اش را گرفت و رفت. اینوقت روز حتما می رفت بیلیادری بزند. تلفن روی میزم زنگ زد.دکتر مصباح زاده بود:

– رئیس.. وقت دارند..؟

این یعنی دکتر ناراضی است. نفس بلندی کشیدم و رفتم. تا وارد اتاقش شدم، آمد جلو و دست نداد. این یعنی کارت زرد دوم که درصدایش قرمز می شد:

– حالا نخست وزیر عوض می کنید…

– اعلیحضرت عوض می کنند… ما فقط خبرش را می دهیم…

– من سناتورمملکتم.. خبرندارم… شما از کجا؟

– ما بومی کشیم آقای دکتر… تازه من با آقای فرهمند…

– او هم موافق بود…؟

– البته ترسید… گفت بوی خون می آید..

دکتر دوری زد. از راه رفتنش می فهمیدم خوشحال است:

– برو… خریت نکن… اگر خبر درست بود…

*****

وبوی خون آمد. خون سر ریز کرد. از پله های کیهان و روزنامه های دیگر بالا کشید. سه مکتب روزنامه نویسی ایران زیر تیغ رفت. زندان و مرگ و تبعید. دست هشتمی ها ماندند و ساختند و نظریه «روزنامه نویس مرده شور» است را رواج دادند. بعد مقامات از جناح های گوناگون یکشبه به سردبیری رسیدند. یکی داماد وزیر خارجه بود، دیگری سوگلی پدر خوانده جناح چپ.سمسارها، طاهری ها، احرارها و… به تبعید رفتند. رحمان را در زندان تکه تکه کردندو همه مردان حرفه بناچار خانه نشینی گزیدند.راه را بر فرهمندها و گوران ها و… بستند. دوران روزنامه نگاری مکتبی و رانتی رسید. آقای فرهمند که از خون از بوی خون می ترسید در جمهوری اوباش گم شد.

وقتی برای اولین و آخرین بار همراه همسرم به یک روزنامه اصلاح طلب رفتم در حیاط جامعه دیدمش.آقای فرهمند، آقای فرهمند بود و خودش یک تنه، یک تحریریه بود. شاید هیچوقت هیچکس نفهمید که شمس الواعظین با دعوت از آقای فرهمند، روح حرفه نابودشده روزنامه نگاری را در کالبد جامعه وتوس دمیده است. و تا شمس نفسی بزند،سال رفت و روزنامه ها رسما پایگاه دشمن شد. زندگی بر مدار جهل و روزنامه نگاری در مسیر تعلقات جناحی رفت، تاروزی آقای فرهمند تلفن زد. با همان «چشم» معروف شروع کرد. جایی از اوکادر حرفه ای روزنامه نویسی خواسته بودند. رفتیم و ساعتی گپ زدیم تا فهمیدیم چه کسانی جای دکتر مصباح زاده ها را گرفته اند. البته خیلی هم عزت چپانمان کردند. قرار شد فکرکنیم و جواب بدهیم. بیرون آمدیم. تا خانه فکرهایم را کردم و به آقای فرهمند تلفن زدم و دیدگاهم را گفتم. در سکوت طولانی گوش دادو گفت:

– پس بوی خون می آید…

وازهم گم شدیم.

****

حالم خوب است. ازخونریزی سی و چند و ساله جان سالم بدر برده ایم. از سه گوشه جهان صدای کیهان، صدای حرفه می آید. آفتاب چه دلچسب است. تلفن زنگ می زند. برمی دارم و گوش می دهم:

آقای فرهمند از تونل زمان می گذرد. بر می گرددو به عقب سرش نگاه می کند. روی صندلی های تحریریه بازجویان و سپاهی ها نشسته اند… مرده شوری رسم روز است… پله ها را پائین می رود. لاله زار تهران میخانه ندارد. مسجدها خالی است. سوسن نمی خواند. درهیچ تالار رسمی ویواولدی نمی سازند… چماق دارها فیلمساز شده اند…

***

حالم بداست. حالم بداست. بد. اگر سیل خون بند بیاید، باید همه گل های دنیا را بخرم… و جای دکترو رحمان و مسعود و کورس… بگذارم…

اجازه بدهید، شاداب ترین گلم را که از اشک خیس است روی لب های بسته شما بگذارم آقای علیرضا فرهمند…

 

سگ های گرسنه، گرگ های سیر

 

 سگ های گرسنه درکره شمالی بدستور «رهبر» چنان «نفر دوم» حکومت را می درند که آوای وحششان روزهای نخست سال میلادی را با خوف می آکند و حتی تکذیب بعدی خبر را هم در سایه قرار می دهد. گرگهای سیر  «بانک‌دار معظم» درایران برای دو مقام پیشین که اکنون در حصرند، خط و نشان می کشندو مرگ تا زندان مخوف عادل آباد شیراز دامن می گسترد.

«بیداد ظالمان» همچنان و چنان خون عارف و عامی می ریزد، که خطراعدام ۳۹ نفرشان زنگ ها را در پارلمان اروپا بصدا در می آورد.

ماه اول زمستان ۹۲ از نیمه می گذرد ودر آستانه سالروز دیگری «از انقلاب شکوهمند» آش چنان شور می شود که بوی استبداد به مشام علی مطهری هم می رسد؛ و او «به عنوان نماینده ملت در مجلس شورای اسلامی و به عنوان فرزند شهید آیت الله مطهری» فریاد بر می کشد که «اجازه ایجاد اختناق در کشور و انحراف در انقلاب اسلامی» را نخواهد داد. و بلا فاصله مجلس نشینی زهره طبيب‌زاده نوری نام، انگ دیر سال «نظام» را بر پیشانی او هم می کوبد که یا «عامل ام‌آی۶» است و یا «تحت تاثیر سرویس‌های جاسوسی» قرار دارد.

از دکان چهار نبش و جدید التاسیس حمید رسائی- نماینده وفادار به محمود احمدی نژاد و باند مصباح- بانگ بر می خیزد: ایها الناس… علی جنتی وزیر ارشاد اسلامی و فرزند احمد جنتی درکا رترویج اباحه گری است…

براستی هفته ایست شگفت. فرزند شهید مطهری – تئوریسین نظام و حاصل عمر امام- سراز سازمان جاسوسی انگلیس- ملقب به دشمن و روباه پیر- سر در می آورد، یکی از ستون های اصلی نظام که نوه اش مجاهد خلق اعدامی بود، پسرش در مقام وزیر به اباحه گری مشغول است. و هر دو درکنارنخست وزیر امام و رئیس پیشین مجلس نظام قرار می گیرند که رهبران نمادین «فتنه ۸۸ برای براندازای نظام بوده اند.» و مجری توطئه آمر یکا و اسرائیل. اولی را تهدید کرده اند، دومی را احضار. و سرنوشت دو تای دیگر بعد از سه سال حبس محل اختلاف دو تن – آنهم دو مقام در یک قوه- ازگرگهای پیراهن یوسف دریده است.

محمدجواد لاریجانی، معاون قوه قضاییه، تاکید می کند که پرونده میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مرحله قضایی قرار دارد.و انگار نه انگار که فقط دو روز پیش از او، غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی همین قوه صد در صد مستقل، گفته است: «هنوز نه پرونده‌ای برای میرحسین موسوی و مهدی کروبی تشکیل شده و نه برای برگزاری دادگاه آنان برنامه‌ریزی شده است.قبلا به اتهامات موسوی و کروبی رسیدگی شده که این می‌تواند اشاره‌ای غیرمستقیم به وضعیت کنونی آنها در حصر خانگی باشد.»

حال و روزمسئولین «خودی» ها که چنین باشد، روزگار «نخبگان غیرخودی» پیداست. دکتر رضا فرجی دانا که مانند چند وزیر دیگراز مجلس تحت رهبری برادر محمد جواد لاریجانی کارت زرد گرفته است، در مراسم تجلیل از نفرات بر‌تر هجدهمین المپیاد علمی دانشجویی، توضیحات تکان دهنده‌ای را بر زبان می آورد: «تربیت یک نفر نخبه یک میلیون دلار هزینه دارد که با مهاجرت مغز‌ها سالانه ۱۵۰هزار نفر در سال از کشور، ۱۵۰ میلیارد دلار به دیگر کشور‌ها کمک می‌کنیم.»

وعلی می ماند و سربازان ولایت و همه تا خرخره غرق در «فرهنگ و عرفان»؛ یکیشان قاضی شجاع و محبوب آقاست که حتی برای دادگاه هم تره خورد نمی کند. دیگری مداح دلخواه مقام رهبری است که رسما مانند تکزاس حق تیر دارد. حاج محمود کریمی در اشاره به دیدار خود با «رهبر معظم انقلاب در ایام فاطمیه» میزان ولایتمداری خود را چنین توضیح می دهد: «این طوری من «ولایت» را قبول کردم كه به آقا عرض کردم: شما اگر سر بچه من را هم بخواهيد، برایتان می آورم. فقط یك ذره به او آب بدهم!»

«سرباز ولایت» دیگری که این هفته هم توی بوق است، دیگر «حاج سعید» و «حاج محمود» نیست، بله «بابک» است و به گفته بیژن زنگنه، وزیر نفت، در غروب چهارشنبه: «هنوز بدهی بالای دو میلیارد یورویی خود به این وزارتخانه را پرداخت نکرده است.»

بعد نوبت می رسد به چماقداری که روزنامه نویس و کارگردان شد ودرست درهمان روزی که یکی از ارگان هایمطبوعاتی محل فعالیتش تعطیل می شود، سر صحنه آخرین فیلمش ۶ نفر یکراست به «معراجی ها» می پیوندند. انفجار هنگامی رخ می دهد که مدیر جلوه های ویژه قصد دارد با استفاده از بنزین انفجار بزرگی ایجاد کند.

و درست روز آخر هفته برای «نگاه هفته» فرج سرکوهی در یادداشتی طشت رسوائی «فرهنگی کاران امنیتی»پرورش یافته در جمهوری اسلامی را از بام می اندازد.

هفته دیگری ازدی ماه می رود. شمارش معکوس برای مذاکرات اتمی آغاز شده است. آرایش قوای جهانی منظر جدیدی می یابد. جبهه عدم اعتماد توسط عربستان و فرانسه شکل گرفته است. روسیه رسما وارد صحنه می شود: «رژیم عربستان تروریستی است. پاسخ ما نقشه خاورمیانه را تغییر خواهد داد.»

اخبار متعدد حکایت دارد که دعوت مقام رهبری – زیر نقاب دکترعلی اکبرولایتی- برای مذاکره یا تک تک اعضای ۱+۵ سخت مورد استقبال آمریکا قرار گرفته است و گفت وگوهای کاملا سری «نظام» با «شیطان بزرگ» ادامه دارد. و درست درهمین موقع «مقام معظم رهبری در پاسخ به استفتایی در باره چت کردن دختر و پسر نامحرم فرموده اند: با توجه به مفاسدى كه غالباً بر آن مترتب است، جايز نيست.»

 

خانم ها! آقایان!

ما که تغییر کرده ایم، می توانیم نتیجه دایره بسته انتخابات را ببینیم و نگاهی دوباره به وضعیت کنونی جمهوری اسلامی بیاندازیم.

شاید پایان این شب زمستانی بریده نامه ای باشد از زندان عادل آباد شیراز:

به دادمان برسيد٬ قرار است ٣۹ نفر را در عادل آباد اعدام کنند.

نامه اي با بغض و وحشت براي هيات پارلمان اروپا. الان روبرويم پسر جواني به اسم نعمت پراکنده نشسته که از وقتي شنيده فردا چهارشنبه اعدامش ميکنند٬ ديگر لال شده و نميتواند حرف بزند. او در يک گوشه چمباتمه زده و زل زده به ما و هيچ نميگويد. بعضي وقتها فکر ميکنم دارم يک فيلم ترسناک مي بينم. ولي نه نعمت واقعي است و از وحشت لال و کر شده و مثل مرده ها بمن نگاه ميکند. امروز مسئولين زندان يک کاغذ در دستشان بود و ميگفتند اسم ٣۹ نفر را نوشته اند٬ ميگويند همين روزها اين ٣۹ نفر را اعدام ميکنيم. آيا از پشت اين ديوار و در سالن هاي ديدارهاي رسمي که با مقامات داريد٬ اين صدا را ميتوانيد بشنويد٬ من نميخواهم اعدام شوم٬ من از مرگ وحشت دارم٬ من نميخواهم اسمم در اين ليست سياه قرار بگيرد٬ من نميدانم به کجا متوسل شوم٬ ميخواهم زنده بمانم٬ آيا شما نميتوانيد کاري بکنيد؟ خانمها و آقايان محترم. من از زندان مخوف عادل آباد شيراز با شما حرف مي زنم….

 

و بخشی از شعر سگ ها و گرگ های مهدی اخوان ثالث را بخوانیم:

زمين سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاريك و توفان خشمگين است

كشد مانند سگها باد، زوزه

زمين و آسمان با ما به كين است

شب و كولاك رعب انگيز و وحشي

شب و صحراي وحشتناك و سرما

بلاي نيستي، سرماي پر سوز

حكومت مي كند بر دشت و بر ما

نه ما را گوشه ي گرم كنامي

شكاف كوهساري سر پناهي

نه حتي جنگلي كوچك، كه بتوان

در آن آسود بي تشويش گاهي

 بنوش اي برف! گلگون شو، برافروز

كه اين خون، خون ما بي خانمانهاست

كه اين خون، خون گرگان گرسنه ست

كه اين خون، خون فرزندان صحراست

درين سرما، گرسنه، زخم خورده،

دويم آسيمه سر بر برف چون باد

وليكن عزت آزادگي را

نگهبانيم، آزاديم، آزاد

 

 


چون به خلوت می روند

 

زمستان است دیگر. سال میلادی رو به تمامی: سلول ها بروی شاعران گشوده، درهای اجلاس ژنو2 بروی «نظام» بسته، کوس رسوائی قهرمان اقتصاد مقاومتی درترکیه بربام؛ و پته راز «نرمش قهرمانانه» درروزهای پایانی ماه عسل با «آمریکای جهانخوار» بر آب.

درروزهای نخست زمستان ۹۲، دامنه «عطر» یکی دیگرازگل های سر سبد «نظام» که عکس های دریافت مدال وجایزه اش از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی هم رسانه ای می شود، تا ته ترکیه می رود. رسانه‌های این کشور ازاستعفای سه وزیردر پی افشای پرونده فساد مالی خبر می دهند و فاش می کنند که در این پرونده علاوه بر رضا ضراب، سرمایه‌دار ایرانی‌تبار که می‌گوید بابک زنجانی «رئیس» او در این شبکه فساد است، نام فرد سومی به نام «کاملیا جمشیدی» نیز مطرح است.

۱۲ نماینده مجلس در نامه‌ای سرگشاده که درآن از سران سه قوه خواستار تعقیب قضایی بابک زنجانی شده اند، می نویسند: «سال‌ها مماشات با فساد مالی، متاسفانه امروز کشور را به فساد سیستمی رسانده است. ویژگی این مرحله از فساد آن است که دستگاه‌ها و نهادهای مسئول مبارزه با فساد، خود گرفتار مراتبی از فساد می‌شوند. »

صادق لاریجانی واعوان و انصارش ظاهرا وقت رسیدگی به این مسائل «جزئی» را ندارند وسرگرم تکذیب نقش خود درملاقات نمایندگان اتحادیه اروپابا نسرین ستوده و جعفر پناهی هستند.

اطلاعات سپاه هم مشغول بازداشت شاعران است. فعلا نوبت مهدی موسوی و فاطمه اختصاری، دوشاعرجوانی است که از ۱۶ آذر ماه در بند ۲ الف سپاه بسر می برند.

براستی به معنای اخوانی زمستان است. بچه های شین اباد هنوزمی سوزند،  تغییر پایتخت ازتهران دردستورکارقرارمی گیردوزمینه را برای سلطه حوزه علمیه برمدارس هموار می کنند. سازمان معلمان ایران خواهان لغو تفاهم نامه ای می شودکه این راه را برای مدیریت حوزه می گشاید. ومحمدتقی مصباح یزدی که بازهم اسلام را درخطرمی بیند، کلید ورود مجدد به صحنه را می زند. این مدرس حوزه علمیه قم – ازنظریه پردازان نزدیک به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی وپدرمعنوی «جبهه پایداری»- می گوید: «درمواردی که پای حق و باطل درمیان است، یا این است یا آن، باید یک طرف را انتخاب کرد و عمل کرد، میانه معنا ندارد.»

حرفی است که درعمل عربستان هم که شمشیر ازرو بسته است می زند. شاهزاده محمد بن نواف بن عبدالعزیز ال سعود- سفیر عربستان در بریتانیا- بابکار گیری شیوه ای که دارد باب می شودوروزنامه های بزرگ جهان را به تریبون مقامات با نفود تبدیل می کند، درنیویورک تایمزبرای اولین بار به طور صریح به توافق غرب با ایران حمله می برد. او می نویسد که عربستان به تنهایی ادامه می دهد و سیمائی چنین از منطقه تصویر می کند: «رژیم اسد بر پایه حضور نیروهای ایرانی در سوریه استوار است. این نیروها وارد سوریه نشده اند تا از این کشور در قبال اشغال خارجی محافظت کنند؛ آنها آنجا هستند تا از یک رژیم شیطانی که مردم سوریه را آزار می دهد محافظت کنند. این روش شناخته شده ای برای ایران است که بر اساس آن جنگجوهای عراق، تروریست های حزب الله در لبنان و جنگجویان یمن و بحرین را آموزش می دهد و تامین مالی می کند. برخی از شرکای غربی از آنچه که به شدت نیاز است تا در قبال دولت های ایران و سوریه انجام دهند سر باز زده اند. غرب اجازه داده است که یکی از این رژیم ها سرپا بماند و دیگری با همه خطر ساخت سلاح، به برنامه غنی سازی اورانیوم خود ادامه دهد.»

همه راهها باردیگربه ژنو، پرونده هسته ای و کنفرانس سوریه می رسد. رضاتقی زاده – تحلیگر سیاسی- ایران راپشت درهای بسته ژنو 2 می بیند و چرائیش را توضیح می دهد: «اعلام مخالفت قطعی آمریکا با حضور نمایندگان جمهوری اسلامی در کنفرانس موسوم به ژنو -۲، که قرار است روز ۲۲ ماه ژانویه در حومه شهر ژنو برگزار شود، اولین نشانه جدی از رو به پایان نهادن ماه عسل کوتاهی است که پس از اعلام توافق اتمی ۲۴ ماه نوامبر در مناسبات تهران ـ– واشنگتن شکل گرفت. »

۱۵ تن از نمایندگان مجلس طرح غنی سازی ۶۰ درصدی و خروج از توافق ژنورا مطرح می کنند. احمد توكلى اصرار دارد که «مذاکرات، نتیجه تحریم‌های غرب نبوده» و رییس سابق سازمان انرژی اتمی٬ توافق ژنو را عقب‌نشینی منفعلانه توصیف می کند.

حسن عراقچی که به مشهد رفته تافرش ابریشمین پدرش مرحوم حسین عراقچی را به موزه حرم مطهر رضوی اهدا کند، حرفی می زند که انتظارشنیدنش از احمدی نژاد راداری: «تمام اعضا مذاکره کننده ایرانی در ژنو با وضو در مذاکرات وارد می شدند. دستاوردهای مذاکرات هسته‌ای نتیجه توسل به ائمه اطهار(ع) و دعای خیر مردم است.»

حسین علیزاده ـ دیپلمات سابق- می نویسد: «حمید رسایی که آخوند و طبیعتا اسلام شناس و عضو مجلس است رسما نوشت که توافق ژنو، جام زهر بود. نتیجه اینکه تیم مذاکره کننده ایرانی با وضو و طهارت کامل جام زهر را دادند حضور رهبر فرزانه.»

و تا تکلیف روشن شود که حاصل توسل به ائمه اطهار جام زهراست یا نه، خبرهای تازه ای ازمذاکرات پشت پرده و بکلی محرمانه نظام مقدس- شیطان بزرگ می رسد که در ژنو ثمر داد.

نگاه هفته – پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲- تحت عنوان کدام قله؟ کدام موج؟ براین مذاکرات منظر گشودو بر نقش کلیدی طبیب و حبیب آقا تاکید مجدد کرد:

«روزدوشنبه، خبرگزاری آسوشتید پرس ازقمار عظیم دیپلماتیک دولت اوباما پرده برمی دارد و گزارش روزشنبهفیگارو راتکمیل می کند: «در طول یک سال گذشته یک سری گفتگوهای رو-در-رو و درسطح عالی امریکا – جمهوری اسلامی؛ شده که مسیرمذاکرات تاریخی‌ای را هموار ودر ژنو به نتیجه رسانده است. مذاکرات محرمانه دیگری نیز طی هفته های اخیر میان مقامات ایران و آمریکا در جریان بوده است.»

کریستین ساینس مانیتور، واسطه کلیدی این مذاکرات راازتاریکی بیرون می کشد. سلطان قابوس پادشان عمان که «شکل و شمایل دیپلمات ها را ندارد، طی کودتایی پدرش را از تخت به پایین کشیده و ازکشوری می آید که تا چندی پیش روزنامه هم نداشت.»

و العربیه، نامه علی اکبر صالحی به خامنه ای در زمان تصدی وزارت خارجه و جلسه سرنوشت ساز خامنه ای ـ روحانی- ظریف پیش از نشست ژنو رادر قاب دوربین می گیرد.»

این هفته روزنامه فرانسوی لیبراسیون گزارشی در مورد دیدارهای مخفی طی سال‌ها اخیر، میان نمایندگان ایران و آمریکا در عُمان منتشر می کند: «این دیدارها بین سال‌های ٢٠١٠ و ٢٠١٣ انجام گرفته و علی‌اکبر صالحی- رئیس انرژی اتمی ایران، در این دیدارها ولایتی را همراهی کرده است. در برخی از آنها علی اکبر ولایتی و جان کری- سناتور آن زمان، از سوی آمریکا شرکت داشته‌اند ولی بطور کلی مسیر مذاکرات را ویلیام برنز دیپلمات برجسته آمریکائی هدایت می‌کرده است. درآن زمان آمریکائیان متوجه شدند که این بار تماس‌ها کاملاً متفاوت است زیرا ریاست هیات مذاکره کننده درعُمان را علی اکبر ولایتی برعهده داشته است. واسطه انجام مذاکرات «سلیم الاسماعیلی» تاجر عمانی و از نزدیکان سلطان قابوس بوده است. او در جریان آزادی سه کوه‌نورد آمریکایی نیز فعال بود. البته بعد‌ها معلوم شد آن سه نفر در ازاء آزادی نصرت‌الله تاجیک سفیر سابق ایران در اردن و ایرانی دیگری در لوس آنجلس از مخمصه رهایی یافتند.»

خبرگزاری آسوشیتد پرس این گزارش را کامل می کند: «پیش از دیدار وزرای خارجه ایران و آمریکا و برقراری ارتباط علنی میان مقام‌های دو کشور٬ گفت‌و‌گوهای پشت پرده‌ای میان ایران و آمریکا در جریان بوده که جیک سالیوان٬ مشاور هیلاری کلینتون،

وزیر خارجه پیشین ایالات متحده در مرکز آن‌ها قرار داشته است. جیک سالیوان که ۳۷ سال دارد واکنون مشاور امنیتی جو بایدن٬ معاون رئیس جمهور آمریکا است، درسال  ۲۰۱۲ میلادی٬ به همراه هیلاری کلینتون در سفر بود و در جریان توقفی در پاریس٬‌ بی سر و صدا ناپدید شدو چند روز بعد در مغولستان به تیم همراه هیلاری کلینتون پیوست.

سالیوان در این فاصله به طور مخفی به عمان سفر کرده بود تا با مقا‌مهای ایرانی دیدار کند. این دیدار که ژوئیه سال ۲۰۱۲ صورت گرفته، یکی از نخستین دیدارهای رو در روی دولت اوباما با مقام‌های ایرانی است و جیک سالیوان که درسال ۲۰۱۳ از وزارت خارجه به کاخ سفید منتقل شد٬ شخصا در برقراری این ارتباط نقش داشته است. او به همراه چند مقام دیگر در سال جاری میلادی دستکم پنج دیدار با مقام‌های ایرانی داشته‌ است تا راه را برای توافق هسته‌ای میان ایران و شش قدرت جهانی هموار کند.

ماه مارس( اسفند ۱۳۹۱) یک ماه پیش از آنکه سالیوان به کاخ سفید منتقل شود٬ به طور مخفی بایک هواپیمای نظامی همراه٬ ویلیام برنز٬ معاون وزیر امور خارجه به عمان رفت. در عمان گروهی از مقام‌های ارشد ایرانی در انتظار آن‌ها بودند.

دیدارهای ۲۰۱۲ و اوایل ۲۰۱۳ سالیوان با مقام‌های ایرانی بیشتر بر روی این مسئله متمرکز بود که آیا اصلا امکان آن وجود دارد که مقام‌های ایرانی و آمریکایی روزی با یکدیگر در یک اتاق حضور پیدا کنند؟

یک دور از این گفت‌وگوهای محرمانه در زمان ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد٬ و چهار دور دیگر پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی برگزار شد.

پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری گفت‌و‌گوها گرم و مسیر آن به سرعت تغییر کرد و بر روی برنامه هسته‌ای ایران متمرکز شد.

خبرگزاری اسوشیتدپرس در پایان گزارشی اختصاصی خود، نتیجه می گیرد: «آنچه بیش از هرچیز بستر توافق هسته‌ای تاریخی میان ایران و شش قدرت جهانی را در ژنو فراهم کرد٬ مذاکرات محرمانه‌ای بود که در طول یک‌سال گذشته در سطحی بالا میان مقامات ایرانی و آمریکایی در جریان بوده است. حتی نزدیک‌ترین هم‌پیمانان ایالات متحده٬ از جمله اسرائیل هم تا دو ماه پیش از برگزاری این مذاکرات پنهانی مطلع نبوده‌اند٬ و به همین خاطر زمینه رفع اختلافات دیرینه میان ایران و غرب٬ ساده‌تر از همیشه فراهم شد.»

علی افشاری – تحلیلگر سیاسی – می نویسد: «پیشتر گزارش‌ها و شایعاتی مطرح بود که علی اکبر ولایتی مشغول مذاکرات با مقامات آمریکایی بوده و حتی با والری جارت، مشاور ارشد اوباما در خاک آمریکا دیدار کرده است. اما اکنون معلوم شد وی حداقل از مقطعی گفتگو‌ها را انجام داده اما محل ملاقات، کاخ البوستان مسقط بوده است. البته گزارش‌های دیگری نیز منتشر شده بودند که ولایتی با رابرت اینرون از مقامات دولت آمریکا در ماه اکتبر ۲۰۱۲ یعنی ۵ ماه قبل از مذاکرات عمان در ژنو ملاقات کرده است. ولایتی این خبر را تکذیب کرد. اما تکذیب او را نمی‌توان جدی گرفت و ممکن است مذاکرات مخفی ریشه‌های دورتر زمانی داشته باشند. پونیت تالوار مشاور ارشد اوباما نیز در جلسه کنگره آمریکا گفته است برای بار اول با هیات ایرانی در تابستان سال ۲۰۱۲ در عمان دیدار کرده است. بنابراین گفتگو‌های عمان حداقل از تابستان ۲۰۱۲ در جریان بوده‌ است. آنگونه که قرائن نشان می‌دهد، حضور ولایتی مذاکرات را جدی ساخته و نشانگر ضمانت اجرائی موافقت‌ها بوده است. اکنون معلوم می‌شود دلیل ناخشنودی و کشمکش لفظی ولایتی با جلیلی در مناظره، فاصله بین نحوه مدیریت گفت وگو‌های مخفی با مدیریت مذاکرات رسمی بوده است.»

علی افشاری، نتیجه می گیرد: «اطلاعات جدید روشن ساخت که سیاست «نرمش قهرمانانه» رهبری در مسئله هسته‌ای مرحله‌ مخفی داشته است. در واقع بیش از اعلام عمومی آن در مرداد ۱۳۹۲، مرحله مخفی آن با میدان‌داری علی اکبر ولایتی و علی اکبر صالحی شروع شده است.»

 

خانم ها!آقایان!

تاریخ نشان خواهدداد در مذاکرات بکلی محرمانه ای که بر سرسرنوشت ایران و مردم ایران انجام می گیرد، ائمه اطهار نقش دارند و یا فرستادگان مخفی شیطان بزرگ. هرچه هست، سخن خواجه شیراز خوش است:

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کم تر می کنند

گوییا باور نمی دارند روز داوری

کاینهمه قلب و دغل در کار داور می کنند

یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

کاینهمه ناز از غلام ترک و استر می کنند

بنده پیر خراباتم که درویشان او

گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند

ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان

می دهند آبی و دل ها را توانگر می کنند

حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد

زمره دیگر به عشق از غیب سرپر می کنند

آه آه از دست حرافان گوهر ناشناس

هر زمان خرمهره را با در برابر می کنند

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت:

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

علف های هرز

پائیز می رود. شب یلدائی دیگری درآستان است ودرزمستانی که می آید همه نهادهای «نظام مقدس» همچنان درکار کندن «علف های هرز» اند تا گل‌های «بوستان جمهوری اسلامی» بتوانند با استفاده طبیعی از آب و نور و هوا، بشکفند.

دستورجدید کندن «علف های هرز» هفته پیش وهمزمان با فعالیت اوباشانه در کیهان مجازی، توسط مقام رهبری صادر می شود و قاعدتا ۱۰ هزار نفری که به گفته وزیر ارشاد عضو شوراهای فرهنگ عمومی درسراسر کشورهستند، به تکاپودرمی آیند.جلسات سی و چند ساله ادامه می یابد ونسخه های بی ثمر دوباره پیچیده می شود.

شاید، حاصل تصمیمات این شوراها باشد که باز، کندن «علف های هرز» رونق می گیرد.

محمد علی موحدی کرمانی امام جمعه تهران، می گوید: «باید مراقب باشیم که علف‌های هرزه در فرهنگ رخنه نکند و آسیب نزند.از این رو مردم و مسئولان باید ساعی و کوشا باشند. »

منصوب مقام رهبری، میلیونها زن ایرانی را به دلیل عدم پایبندی به هشدارهای فرهنگی دولت «علف های هرز» می خواند.

معلوم نیست مریم شفیع پور «بد حجاب» است و یانه، اما خبرازوضعیت وخیم او در زندان می رسد. این فعال دانشجویی محروم از تحصیل، اولین دانشجوی بازداشت شده پس از روی کار آمدن حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری اسلامی است. او روز پنجم مرداد ماه بازداشت و پس از دو ماه یعنی در ۸ مهر از بند ۲۰۹ به بند زنان زندان اوین منتقل شده است.

 

اعتصاب غذای او، هوتن دولتی و محمدحسن یوسف پوریوسفی درزندان اوین ادامه داردواین پرسش رامطرح می سازد: اوین فاجعه دیگری می آفریند؟

سازمان گزارشگران بدون مرز، درگزارش سالیانه خود، آخرین آمار کندن «علف های هرز» در زمینه رسانه را منتشر می کند: «ایران در شمار «پنج زندان بزرگ جهان برای روزنامه‌نگاران» یعنی چین، اریتره، ترکیه و سوریه قرار داد.تعداد روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی در ایران ۷۱ نفر است که علی‌رغم وعده حسن روحانی برای گشایش‌های سیاسی در کشور، اکثریت آنها همچنان در زندان به‌سرمی‌برند.از آغاز سال ۲۰۱۳ میلادی تاکنون ۷۶ فعال رسانه‌ای بازداشت شده‌اند که ۴۲ مورد بازداشت‌ها پس از انتخابات ریاست جمهوری رخ داده است. ۱۲ رسانه هم در این مدت توقیف یا مجبور به توقف انتشار شده‌اند.»

بيش ازچهار صد نفردرنامه ای به وزیرارشاد، خواستار پایان سرکوب اهالی موسيقی می شوند وبه زندانی شدن هنرمندان به خاطرتوليد اثرهنری، اعتراض می کنند.خبرها ازکندن» علف های هرز» موسیقی در شهرهای کوچک حکایت دارد.

دکتر محمدحسین پاپلی یزدی محقق و نویسنده، اولین ایرانی دارنده جایزه انجمن جغرافیای فرانسه، که «هشت سال است هر سه شنبه شب به حرم مطهر حضرت رضا(ع) مشرف می شود، » به علی جنتی – وزیر ارشاد-می نویسد: «این شیوه ممیزی اسلامی نیست قلدرمآبانه و کمونیستی است.»

وزیر ارشاد که جوابی برای این نامه ها نداردو یا نمی تواند پاسخ بدهد؛ حرفی می زندو پرسشی رامطرح می کند: «۷۱ درصد از مردم تهران، از ماهواره استفاده می‌کنند. در آینده نزدیک دریافت ۲ هزار شبکه ماهواره‌ای روی تلفن‌های همراه امکان پذیر می شود، ما با این پیشرفت‌ها از پارازیت استفاده خواهیم کرد یا راهکاری‌های دیگری داریم؟»

محمد خاتمی، خبرعلی مطهری را که گفته بود «موبایل‌های همه نمایندگان مجلس شنود می‌شود» تکمیل می کند. رئیس جمهور اسبق، می گوید: «همه افراد احساس می‌کنند تحت شنود شدید هستند.» ودریچه تازه ای هم بر » گل های شاداب» بازمی کند که درکارشنود «علف های هرز» هستند: «چیزهایی گفته می‌شود که اصلاً از سر تا پا دروغ محض است. لااقل در انتقال آن چه شنود می‌شود صداقت داشته باشند و به ویژه آنچه را به بزرگان منتقل می‌کنند.»

وعباسعلی کدخدایی که معلوم می شود استاد دانشگاه هم هست، فرمایش می فرماید ملوکانه: «نگهداشتن سران داخلی فتنه در «حصر» مجازات تلقی نمی‌شود، یک اقدام «تنبیهی موقت» و اقدام «تأمینی موقت» است.»

رئیس سابق دادگاه مطبوعات – همان سعید مرتضوی شجاع و محبوب- اعدام نشریات را «توقیف موقت» می نامید وحالا سخنگوی پیشین شورای نگهبان، حبسی را که بیشتر از سه سال ازآن گذرد » تنبیه موقت» می خواند.

 

خانمها! آقایان!

کار بجائی رسیده که علی جنتی می گوید: «جامعه ایران به تدریج دچار سقوط اخلاقی می‌شود.باید دلایل رواج دروغ‌گویی، ریاکاری و خیانت در امانت را در جامعه بررسی کنیم.»

ودراین فضای خفقانی است که «گل های بوستان نظام» سربرمی کشند. یکیشان بابک زنجانی که این هفته معلوم می شود نه دو ميليارد دلار، بلکه دو ميليارد و ۴۰۰ ميليون يورومعادل نزدیک به ۳.۵ میلیارد دلار پول نفت کشوررا برنگردانده ودارد برای خود ش راست راست راه می رود و بوی عفن فساد می پراکند.

بیچاره استالین دراین سرمای زود رس تهران درگور می لرزد، ۱۹۸۴ جرج اورول رنگ می بازدو نفس درسینه هر ایرانی تنگی می کند. و علف های هرز، شعر مشهور «ت. اس.الیوت» جلوه بومی می یابد:

اینجا آبی نیست مگر صخره زاری

صخره زاری و آبی نیست مگر شن راهه ای

راهی که فرا می پیچد در حصار کوهساری

کوهی که جز صخره نیست آب نیست

آبی اگر بود آدمی می ایستاد و می نوشید

اینجا عرق به پیکر آدمی خشک است و پاها در شن

در قعر کوهسار ای کاش آبی بود

دندان های فرو پوسیده در دهان صخره زار مرده که تف نیز حتی نمی تواند

اینجا نمی توان نشست نمی توان ایستاد و آرمید

در صخره زاری اینچنین سکوتی نیست

گر هست تندری است خشک و سترون و بارانی نیست

در صخره زاری این چنین تنهایی نیز نیست

گر هست چهره های سرخ و عبوس است

از دور دست زاغه های ترک خورده گلین

که پوزخند می زنند و غر غر و دندان قروچه می کنند

ای کاش کاش آبی بود

* تصویر: روی جلد چاپ آلمانی علف های هرز


کدام قله؟ کدام اوج؟

درلحظه ترکمانچای که نتیجه فتوای «علمای اسلام»بود، خبری ازخبری نبود تا تاریخ باخبر شد. در زمانه «جام زهر»واقعیت به تمامی از ملت پوشانده ماندتا شکست رخت پیروزی بپوشد.درهفته ژنو که هفت روزاول آذرماه رابا خود برد واثرات واقعی آن شاید تاهفت سال دیگر هم روشن نشود؛ همه چیزبرای مردم ایران تا لحظه آخر» محرمانه» باقی ماند.

هفته ایست که پائیز بانگ ماه آخررا می کشد،احمد جنتی – تنها همشاگردی باقی مانده خداوند-رهبران جنبش سبزرا به توبه می خواندو پادافره آنها را اعدام می داند؛ وپاسخی جز این نمی شنود که ازمواضع خود قدمی عقب نشینی نخواهند کرد وحتمابی خبرند که همه اسباب «عقب نشینی»در برابر «دشمن» فراهم آمده است وازیک سال قبل.

دمی بعدازسحرگاه سوم آذرماه ۱۳۹۲ که «توافق ژنو» زیر نگاه جهان به امضاء می رسد، هورا کشان حرفه ای از دوسو به میدان درمی آیند.موافقین،لباس دکترمحمدمصدق بر محمد جوادظریف می پوشانند و تصویرتمام قد «دیپلمات حقوقدان» رادرچهارراه دموکراسی نصب می کنند.هاشمی رفسنجانی خود رابدیل امیرکبیرمی داند وجو زدگان اززیرعبای اوحسن روحانی را بیرون می کشندوبه ظرافت تمام برفاصله وتفاوت اوبا آیت اله خامنه ای می افزایند.

این سخن محمدرضا باهنر، نایب رییس مجلس، در شب مذاکرات، به فراموشی سپرده می شود: «۱+۵ می‌خواهد حداکثر امتياز را بگيرد و حداقل امتياز را بدهد.هيات ايرانی هم خطوط قرمزی دارد که از آنها تجاوز نمی‌کند و کسی نبايد نگران باشد؛ چون امضای توافقات در داخل کشور انجام می‌شود و مملکت صاحب دارد؛ پس نيازی نيست از همه چيز خبر داشته باشيم؛ چون اينجا حواس‌ها جمع است.»

پیداست که مذاکره درژنوانجام و نهائی کردن سیاستی که بسرعت معلوم می شود از یک سال پیش اتخاذشده،درتهران و توسط صاحب مملکت یعنی آیت اله خامنه ای تصویب می شود. پاکشوئی دست های رهبر جمهوری اسلامی که ازابتدای رویکرد » نظام» به حسن روحانی آغاز شده با دقت وظرافت ادامه دارد.

مخالفان از جام زهر دوم سخن می گویند. نبرد شیران مجازی چنان بالا می گیرد که در روزی که عفو بین الملل از «وضعیت حقوق بشر در ایران احساس دل‌شکستگی» می کند؛ نگاه حقوق بشری شیرین عبادی به توافق ژنو،با موج هتاکی لمپن وار روبرو می گردد.

عفو بین‌الملل روزچهارم آذرماه دربیانیه‌ای اعلام می کند: «علیرغم وعده‌های حسن روحانی درزمان رقابت‌های انتخاباتی درمورد رسیدگی به وضعیت حقوق بشر در ایران٬ این مسئله در اولویت اصلی قرار نگرفته است.»

خود رئیس جمهور هم در گزارش فعالیت صدروزه خود ازکنارطناب های دارو سلول های زندان ها با بی اعتنائی تمام می گذرد.

هنوز-تا روزآخرهفته برای نگاه،هیچ اطلاع دقیق ومستقلی ازطرف «نظام» در اختیار مردم ایران قرار نگرفته است. تنها می توان از میان تحلیل ها که عموما بر داده های منابع خارجی متکی است و اخبار وگزار شهای خبری مطبوعات جهانی، پرتو اندکی بر پشت پرده «توافق ژنو» انداخت.

سه دور مذاکره که حاصل آن توافقی ششماهه است، توسط دکترجلیل روشندل بررسی و ادعای پیروزی دوطرف مورد دقت قرار می گیرد. رضا تقی زاده از کشیده شدن دندان اتمی جمهوری اسلامی خبر می دهد و نخستین تحلیل گری است که پرسش بدون پاسخ مردم ايران را مطرح می کند: «برنامه اتمی پر هزينه طی ۲۰ سال گذشته چرا و چگونه پيگيری شده است؟»

 

علی کشتگر که معتقد است: «نظر خامنه ای به تندروها نزديک تر است تا به دولت روحانی» بر هشت نکته مهم توافق دست می گذارد.

جلال ایجادی توضیح می دهد که چرا «توافق غرب با ایران، بیانگر یک پیروزی بزرگ برای غرب و عقب نشینی مهم حکومت اسلامی» است.

روزدوشنبه، خبرگزاری آسوشتید پرس ازقمار عظیم دیپلماتیک دولت اوباما پرده برمی دارد و گزارش روزشنبه فیگاورراتکمیل می کند: «در طول یک سال گذشته یک سری گفتگوهای رو-در-رو و درسطح عالی امریکا – جمهوری اسلامی؛ شده که مسیرمذاکرات تاریخی‌ای را هموار ودر ژنو به نتیجه رسانده است. مذاکرات محرمانه دیگری نیز طی هفته های اخیر میان مقامات ایران و آمریکا در جریان بوده است.»

کریستین ساینس مانیتور، واسطه کلیدی این مذاکرات راازتاریکی بیرون می کشد. سلطان قابوس پادشان عمانکه «شکل و شمایل دیپلمات ها را ندارد، طی کودتایی پدرش را از تخت به پایین کشیده و ازکشوری می آید که تا چندی پیش روزنامه هم نداشت.»

و العربیه، نامه علی اکبر صالحی به خامنه ای در زمان تصدی وزارت خارجه و جلسه سرنوشت ساز خامنه ای-ـ روحانی- ظریف پیش از نشست ژنو رادر قاب دوربین می گیرد. ودکترحسین باقر زاده منظر بر استیصال رهبر جمهوری اسلام می گشاید.

پرونده ورق بزرگی می خورد و آمریکا-ـ ایران، مد تها پیش ازآنکه وزرای خارجه دست هم را درژنو بفشارند،دوطرف میز مذاکره کاملامحرمانه قرارمی گیرند. مواضع اوباما و هاشمی رفسنجانی  فضا را روشنی بیشتر می بخشد: «تابوی گفت‌وگوی ایران و آمریکا شکست. بدون ایالات متحده این مذاکرات پیش نمی‌رفت. این مرحله یخ‌ها را آب کرد. مرحله بعد عادی‌تر خواهد بود.»

خانم ها! آقایان!

دراین شب پائیزی که با آن هفته «توافق تاریخی» ژنوبه پایان می رسد،بوی آشی که برایمان بار گذاشته اند والبته به شیوه «فوق سری» دارد نم نمک به مشام می رسد.به گزارش فیگارو «ایرانی ها قول تجارت یکصد میلیارد دلاری به شرکت های آمریکایی داده اند. از جمله شرکت هواپیمایی بوئینگ و نیز شرکت خودرو سازی جنرال موتورز در راس این مبادلات قرار می‌گیرند.»

خبری که می تواند خشم فرانسه در مرحله اول مذاکرات را ترجمان مناسبی باشد. از «بازگشت غولهای نفتی» خبرمی رسد و رسما مورد تائید بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت قرار می گیرد: «ملاقات‌هایی با شرکت‌های اروپایی و «به طور غیرمستقیم» با شرکت‌های آمریکایی داشته و از آنها دعوت کرده ام تا به ایران بازگردند.»

تا اینجا سر آلمان هم بی کلاه نیست. اشپیگل می نویسد: «درپی توافق تازه در ژنو، صنايع آلمان هم به رونق دوباره اقتصادی خود با ايران، اميد بسته و اتاق صنايع و بازرگانی اين کشور،پيش بينی کرده،در صورت کاهش تحريم ها عليه ايران،صادرات سه ميلياردی کنونی آلمان به ايران،مانند سال های پيش، به بیش از ده ميليارد يورو،افزايش خواهد يافت.»

ازشرکای دیگر ۵+۱ فعلا خبری نیست که درتقسیم غنائم ژنو چه بدست آورده اند. قرارداد ترکمنچای 12 استان ایران رابر بادداد که اکنون هر کدام کشوری هستند.شاه نادان قاجار به فتوای علماء برای جهاد با کفاررفت و بخش مهمی از کشور را واگذاشت.جنگ هشت ساله با عراق که می خواست از کربلا به قدس برسد،جام زهربه ولی فقیه اول داد وویرانه های جنوب ایران را بجاگذاشت که هنوز باقی است.ولی فقیه دوم بر سیاست نادرست اتمی پای فشرد،میلیاردها دلار هزینه کرد، اقتصاد کشوررا تاآستانه نابودی تمام برد و ایران در برابر جهان قرار داد؛و شبی در ژنو همه راواگذاشت.البته این تازه از نتایح سحر است…

حسن روحانی که در تلویزیون «صد روز اول» دولت را خود را حکایت می کند، چنان از دولت پیشین می گوید که گویا کسانی ناگهان از کرات آسمانی آمده اند و به ویرانی کشور دست تمام گشوده و رفته اند؛ و نه اینکه بر کشیده نظام بوده اند.

رئیس جمهور پیشین که شرح دودولت ویرانگرش در مجلس می رود و خود حتی در دادگاه هم حاضر نمی شود، ایران عزیز را به آمدن بهار نوید می داد. جانشینش، سخن خود چنین تمام می کند: «من سپيده را می‌بينم، سپيده‌ای که منجر به صبح روشنايی خواهد شد.»

آن بهار دروغین بود. از این سپیده چه خواهدزائید؟ درهای زندان ها بازخواهد شد؟ ایرانیان بر سرنوشت خود تسلط خواهندیافت؟ منافع ملی جای سیاست های خانمانسوزنظام را خواهد گرفت؟

و تا سرنوشت مردم دراختیار مردم قرار نگیرد، فتوحات قله های خیالی به سقوط های هولناک خواهد انجامید، و همیشه کسی شعر فرو غ را دررهگذر باد پائیزی خواهد خواند:

کدام قله؟ کدام اوج؟

تمام روز را در آئینه گریه میکردم

بهار پنجره ام را

به وهم سبز درختان سپرده بود

 تنم به پیلهء تنهائیم نمیگنجید

و بوی تاج کاغذیم

فضای آن قلمرو بی آفتاب را

آلوده کرده بود

تمام روز نگاه من

به چشمهای زندگیم خیره گشته بود

به آن دو چشم مضطرب ترسان

که از نگاه ثابت من میگریختند

و چون دروغگویان

به انزوای بی خطر پناه میآورند

کدام قله کدام اوج ؟

مگر تمامی این راههای پیچاپیچ

در آن دهان سرد مکنده

به نقطهء تلاقی و پایان نمیرسند ؟

به من چه دادید، ای واژه های ساده فریب

و ای ریاضت اندامها و خواهش ها ؟

اگر گلی به گیسوی خود میزدم

از این تقلب، از این تاج کاغذین

که بر فراز سرم بو گرفته است، فریبنده تر نبود ؟

کدام قله کدام اوج ؟

مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش

ای خانه های روشن شکاک

که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر

بر بامهای آفتابیتان تاب میخورند

کدام قله کدام اوج ؟

تمام روز تمام روز

رها شده، رها شده، چون لاشه ای بر آب

به سوی سهمناک ترین صخره پیش میرفتم

به سوی ژرف ترین غارهای دریائی

و گوشتخوارترین ماهیان

و مهره های نازک پشتم

از حس مرگ تیر کشیدند

نمی توانستم دیگر نمی توانستم

صدای پایم از انکار راه بر میخاست

و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود

و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ

که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت

«نگاه کن

تو هیچگاه پیش نرفتی

تو فرو رفتی.»

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن