سر نصراله برای خامنه ای

 

هفته نخست اسفند است ازسالی دیگربرای جمهوری اسلامی. فرمانده سپاهش می گوید: » صدور انقلاب پیشکش؛ باید داخل کشور را درست کرد.» استاد محافظه‌کار دانشگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی را «منحط» می خواند. مبلغ سی ساله وچند ساله نماز ازمنبروآنتن، تنظیم خانواده را نقشه غرب می داند. آخرین آمارازافزایش خودکشی و اعتیاد در میان نسلی خبرمی دهد که بعد از خنثی کردن این «نقشه»، در جمهوری اسلامی به دنیا آمدند ودرمتن فرهنگ آن بالیدند تا «سرباز اسلام «شوند؛ اما بدام حشیش وقرص، تریاک، و شیشه، كدئین، ‌ترامادول، دیازپام و ریتالین افتادندو یا چون رضا براتی در رؤیای زندگی بهتر، هزاران کیلومتر دورتر از وطن لگد کوب پوتین مامورین شدند.

وتازه این ازنتایج «انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی» است که به روزگارجانشینش چهره می کند؛ و «ولایتمداری» را بجایی می رساند که محافظ دبیرکل حزب الله لبنان می گوید: «آنقدر امام خامنه ای را دوست دارم که اگر امرکند سر سید حسن را بیاور، می بَرم.»

اصفهان که جنازه زاینده رود را درآغوش دارد، خود ذره ذره می میرد. ۳۰۰ نفر از استادان دانشگاه‌های صنعتی، علوم پزشکی، هنر و دانشگاه اصفهان در نامه‌ای سرگشاده به رییس سازمان حفاظت محیط زیست، می نویسند: «مردم اصفهان دارند ذره‌ذره می‌میرند و ریه‌شان انباشته از سرب و گوگرد و ذرات معلق و مسموم دیگر می‌شود. شیر مادران اصفهانی آلوده شده است. آمار سرطان خون در کودکان مرز هشدار را پشت سر گذاشته است.»

مرگی که هدیه سیاست نفتی دولت پیشین «نظام» است همه جا حضور دارد. بیژن زنگنه، تائید می کند که بنزین تولیدی در پتروشیمی‌ها آلاینده وغیراستاندارد است. وزیر نفت سرزمینی که بر دریای نفت وگازخفته است، مژده می دهد: «در دولت توافق شده که در سال ۹۳ هیچ دریافت بنزینی از پتروشیمی‌ها عرضه نشود و بار دیگر واردات بنزین از خارج از کشور از سر گرفته شود.»

درهفته ای که انگلیسی ها سفارت خود را درتهران بازگشائی می کنند، دست آلمان برای نجات ارومیه ازآستین درمی آید. کلاودیا روت، معاون رئیس پارلمان آلمان، ازجامعه جهانی ودولت آلمان برای نجات دریاچه ارومیه کمک می خواهد. «نظام» اما، دراندیشه نجات دیکتاتوردمشق است. ازحضور هزاران داوطلب ایران در سوریه خبرمی رسد. مطبوعات جهان گزارش می دهند: ایران، پشت سرالقاعده در سوریه است.

دو زن، تاریخ طالبانی «نظام» را ورق می زنند. فائزه هاشمی، وضعیت مطبوعات را با روزگار انقلاب مشروطیت مقایسه می کند: «صد سال پیش وضع مطبوعات ایران بهتر بود.» فریبا داودی مهاجر از جنبش خزینه می نویسد: «بعد از بسته شدن خزینه ها اعتراض برخی علما و روحانیون بخصوص روحانیت خراسان بلند شد. آنها حزبی به نام حزب خزینه تاسیس کردند و فریاد واسلام سر دادند و استفاده از دوش به جای خزینه را از مظاهر غربگرایی اعلام کردند. این علمای معظم تنها آب خزینه را پاک و به اصطلاح «کرّ» می دانستند و هر چه غیر از آنرا را ناپاک و نجس اعلام کردند. آیات عظام فتوا دادند که منع خزینه «غیرشرعی» است و با آبی که از شیر آب می ریزد نمی توان غسل کرد. بنا براین ممنوع کردن خزینه «عمل خلاف شرع رضا شاه» اعلام شد.»

بعد از رضا شاه نوبت «خلاف» فرزندش می رسد. محمود جواد ظریف، وزیر امور خارجه، از توافق با دولت عراق درباره اجرای عهدنامه ۱۹۷۵ پرده بر می دارد؛ عهدنامه‌ای که شاه-ـ صدام برای پایان دادن به اختلافات مرزی دو کشورامضا کردند.

به اعتقاد حقوقدان های بین المللی، این عهدنامه هنوز ظرفیت حل و فصل اختلافات احتمالی دو کشور را دارا است و تهدید احتمالی اش از سوی برخی سیاستمداران عراقی، نمی تواند اعتبار این سند حقوقی را تضعیف کند.

و در این سرزمین ویران که ایران نام دارد، نگاهها همچنان متوجه آخرین رئیس جمهور «نظام» است تا راه را برای باز گرداندن قطره ای ثروت بلوکه شده ایران هموار کند. رضا تقی زاده ـ تحلیل گر سیاسی-ـ فضای کنونی را چنین تصویر می کند: «دور تازه مذاکرات سیاسی ایران و گروه ۵+۱ در شرایطی آغازگردیده که در نتیجه اجرای بخش اول توافق‌ها، هدف اعلام شده آمریکا مبنی بر تعلیق کلیه فعالیت‌های حساس اتمی ایران، بدون تحمیل کمترین هزینه، تامین شده است. انتظار آمریکا از ادامه مذاکرات در وین تضمین ادامه عقب‌گرد اتمی تهران طی شش ماه آینده و حفظ وضعیت روز در سه سال بعد از آن، بدون توسل به ظرفیت‌های نظامی است. تعهد متقابل آمریکا در قبال عقب‌گرد اتمی ایران، من‌جمله تعطیلی غنی‌سازی اورانیوم با غلظت ۲۰ درصد در فردو، که زمان لازم برای دست یابی به بمب اتمی را به نصف تقلیل می‌داد، همچنین معلق ساختن نا محدود کار در بخشهای مربوط به نصب و راه‌اندازی کوره اتمی راکتور آب سنگین اراک، که راه دوم دست یافتن به بمب اتمی را مسدود می‌سازد، منحصر به صدور اجازه استفاده اقساطی ایران از ۴٫۲ میلیارد دلار دارایی‌های متعلق به خود است.»

حسن روحانی، می گوید: «نخستین جلسه ما با شش قدرت بزرگ (۱+۵) این علامت را به ایران می‌دهد که همان‌طور که ایران اراده لازم را برای حل و فصل موضوع و رسیدن به گام نهایی دارد٬ این اراده هم در طرف مقابل وجود‌ دارد و امیدواریم این اراده تداوم داشته باشد. ان‌شاء‌الله قدم‌های بعدی را که امیدواریم گام نهایی باشد٬‌ برخواهیم داشت.» قراراست » گام نهایی» روز ۲۶ اسفندماه در وین برداشته شود. سرداران سپاه، یکصدا شده اند: «توافق با غرب مشکلات را حل نمی کند.» و قدرت های بزرگ به کمین قبضه بازار76 میلیونی ایران نشسته اند.

هفته نخست ماه آخرزمستان تمام می شود وانقلاب تازه اوکراین آتش تازه ای برمی فروزد. بیش وپیش ازهمه مصطفی پور محمدی، قاضی دادگاه مرگ که حالا وزیر دولت روحانی است به هراس می افتد و هشدار می دهد:» عده‌‌ای در داخل کشور که حال و هوای دیگری دارند، امر برایشان مشتبه شده است، در حالی که کشور و نظام ما قابل مقایسه با اینجاها نیست». احتمالا وزیردادگستری که «داد» را درسراسر ایران نهادینه کرده، وازسر بیکاری به کمک وزیرخارجه آمده، تحلیل نشریه فوربس از شباهت‌های ایران و اوکراین راخوانده و دارد جواب این تیتر سئوالی را می دهد: «ایران اوکراین بعدی است؟»

 

خانم ها! آقایان!

هفته دیگری به پایان می رسد. بیش از بیست هزارنفر روز یکشنبه در شهرهای بزرگ استرالیا در سوگ رضا براتی، پناهجوی ۲۳ ساله ایرانی که زیر مشت و لگد گاردهای کمپ پناهجویان در جزیره ای دور افتاده به قتل رسید، جمع می شوند و شمع روشن می کنند. روزنامه انگلیسی گاردین گزارشی از این «غول مهربان»منتشرمی کند که قلب هر ایرانی را به آتش می کشد.

برادر بازجو حسین کشفیات جدید خود را اعلام می کند :»شاملو جاسوس نازی‌ها و صادق هدایت آدم کثیفی بود.»

و منصور کوشان، هنرمندی از تبارهدایت و شاملو در غربت، جهان را ترک می گوید. اگر بود، بیگمان شعر ترانه‌ انسان عاشق را به جوان پناهجوئی که لگد مال «نظام» شد، تقدیم می کرد:

انسانی را می‌شناسم عاشق در زندگی

بودن را نه برای بودن

در وسوسه‌ی خواستن می‌خواهد.

 – یادت می‌آد کی بود؟

 همون که فکرش پر از پرنده بود.

انسانی را می‌شناسم عاشق در گل

باغ را نه برای باغ

در وسوسه‌ی شکفتن می‌خواهد.

 – یادت می‌آد کی بود؟

 همون که نگاش پر از بنفشه بود.

انسانی را می‌شناسم عاشق در طلوع

روز را نه برای روز

در وسوسه‌ی گذشتن می‌خواهد.

 – یادت می‌آد کی بود؟

 همون که دهانش پر از گلایه بود.

انسانی را می‌شناسم عاشق در رویا

خود را نه برای خود

در وسوسه‌ی زیستن می‌خواهد.

 – یادت می‌آد کی بود؟

 همون که دلش پر از جوونه بود.

سرنوشت شوروی

 

بهمن- ماه انقلاب- روبه پایان است که سرنوشت شوروی برای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» پیش بینی می شود، در «ام القرای اسلام» رونمائی ازصورت ابوالفضل وعلی اکبر جنجال بپا می کند، رفتن «رهبر» معنای نمادین آمدن «امید» به خود می گیرد، کراوات مشاوررئیس جمهوردرداخل وریش وزیرخارجه اش رادرخارج دستمایه بحث و گفت وگو قرار می دهند.

ريش ظريف وموشك هاي نظام، افکارعمومی را متوجه دورجدید مذاکرات اتمی دروین می کندو بلا فاصله به انفجارهای انتحاری بیروت پیوند می خورد. «نظام» که روز پیشتر بازهم اززبان محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه واشنگتن و تل آویورا تهدید کرده بود، این انفجار رابه ایادی اسرائیل نسبت می دهد.

در روزهایی که طرفین مذاکره در وین فضای حاکم برگفت و گوهای دو جانبه و چندجانبه رامثبت ارزیابی می کنند، تهدید سپاهیان و سخنان تند آیت اله خامنه ای طنین دیگری دارد. رهبر جمهوری اسلامی درآستانه مذاکرات گفته است: «بعضی از مسئولین آن دولت و این دولت فكر می كنند اگر درموضوع هسته ای مذاكره كنند مسئله حل می شود، در سخنرانی اول سال هم گفتم كه من به مذاكره خوشبین نیستم و به جایی نمی رسد و دیدید كه به جایی نرسید، ولی مخالفتی هم ندارم. یک عده سعی نکنند چهره آمریکا را بزک کنند و آن را به عنوان یک دولت علاقه‌مند و انسان دوست معرفی کنند. اگر هم سعی کنند، بی‌فایده است. که اگر این مسئله هم حل شود کشورهای غربی، یک مسئله دیگر را پیش می‌کشند».

سخنانی که دامنه وسیع انتشارش، فاش گویی علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه رادر پرده نگه می دارد: «تغییر آرمان امام صادق از مقابله با نظام طاغوت به تاکتیک دیگر به خاطر فقدان یاران مردمی بود. اصل جهاد ثابت و شیوه قابل تغییراست. منکرات باید برداشته شود وشیوه مقابله با منکرات در اختیار رهبری است. یکی از عوامل مهم متغیرهای پیرامونی است که در اختیار رهبری است و میزان قدرت رهبری تعیین‌کننده می‌باشد. در زمینه مقابله با طاغوت، رهبری احساس می‌کند باید صلح حدیبیه امضا شود.»

صلح حدیبیه پیمانی است که پیامبر اسلام و پیروان اوبا قریش بستند تا ده‌سال، با یک‌دیگر نجنگند و به یکدیگر شبیخون نزنند. بااین تاکتیک بقای مسلمانان تضمین و زمینه پیروزی آینده آنها فراهم شد.

بسیاری از تحلیل گران، به استناد اطلاعات متعددی که نشان می دهد مذاکرات کنونی، نتیجه اتخاذ تاکتیک حدیبیه است وریشه در گفت وگوهای «نظام» با آمریکا در دوران دو ساله پیش ازانتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری دارد، به دو کاربرد در سخنان تند خامنه ای و فرماندهان سپاه اشاره می کنند. این سخنان هم بکارتیم مذاکره کننده می آید که توافق رادرخطر حذف تند روها نشان بدهد وهم برای آرام سازی بدنه اقتدارگرایان کار ساز است.

هفته ایست که دوتحلیل گر سیاسی درداخل وخارج کشوربرمذاکرات وین روشنی می اندازند. رضاتقی زاده می نویسد :ایران آماده قبول خواسته‌های آمریکا است. صادق زیبا کلام می گوید: «زمانی که ما قبول کردیم گروگان‌ها را آزاد کنیم نتوانستیم هیچ امتیازی از آمریکا بگیریم وحال کسی نیز از بیانیه الجزایر دفاع نمی‌کند. درمورد مسئله هسته‌ای نیز این داستان در حال تکرار شدن است.»

در چنین فضائی، تند روهایی که امریکا را دشمن اصلی می دانند و آرزوی جنگ مستقیم با آن را به «امام راحل» نسبت می دهند، دنبال نخود سیاه فرستاده شده اند. فضای عمومی را متوجه دو سه فیلم سینمائی کرده اند و برای شنیده شدن صدای ناموس خلقت و نشان دادن صورتِ حضرتِ عباس،  گریبان می درند.

محمدجواد ظريف که هم آرایش ریشش تغییر کرده و هم نحوه سخن گفتنش، حملات بی سابقه ای را متوجه برخی از نمایندگان می کند که دست به «عوام‌فريبی» می زنند و کارشان «دروغگويی به مردم» است. وزیرخارجه نظام، ازکسی نام نمی برد، اما نگاهها رامتوجه علاء الدین بروجردی رئیس کميسيون امنيت ملی وسياست خارجی می کند؛عراقی زاده ای که پایه های قدرتش را با سازماندهی «فتیله های انفجاری» استوار کرد و تشکیلاتی را که طراحش محمد جواد اردشیر لاریجانی بود برای انجام عملیات تروریستی بوجودآورد.فریاد اعتراض وزیرخارجه، بعد از شنیدن این سخنان بروجردی، بلند شده است: «ما نمی‌پذيريم که موضوعی محرمانه است، تشخيص اين امر که چه مقدار از اين سخنان را می‌توان بيرون از کميسيون نقل کرد و چه مقدار محرمانه است، با ما نمايندگان است».

تاریخ نشان خواهد داد اخبار محرمانه ای که مردم ایران بکلی از آن بی خبرند، از کدام منابع و برای کدام منافع برای «دشمن» علنی می شود.

هفته ایست که حصر رهبران جنبش سبز سه ساله می شود.همفکران رئیس کمیسیون امنیت ملی، همچنان بر توبه آنان پی می فشارند. اسماعيل گرامی‌مقدم، سخنگوی حزب اعتماد ملی و مشاور مهدی کروبی در جوابشان می‌گوید: «رهبران جنبش سبز هرگز گامی برای رفع حصر خود بر نخواهند داشت و از هيچ مقامی برای آزادی خود تقاضايی نخواهند کرد.توبه مال آنهايی است که کشور را با تورم ۴۰ درصدی مواجه کردند، کسانی بايد توبه کنند که ميليون‌ها انسان را زير خط فقر مطلق بردند، کسانی بايد توبه کنند که باعث شدند به ازای پلمب شدن سايت‌های هسته‌ای، قطره چکانی به پول‌های بلوکه شده خودمان طی چندين سال دسترسی پيدا کنيم، کسانی بايد توبه کنند که هشت سال به ملت و نهادهايی نظير مجلس و دستگاه‌های نظارتی دروغ گفتند و آمار غلط ارائه دادند، کسانی بايد توبه کنند که وضعيتی را بوجود آورده‌اند که يک فرد توانست سرمايه‌ای را به نام خود ثبت کند که از درآمد ساليانه ۵۰ کشور جهان بيشتر است».

یکی ازمیلیونها نفری که زیر خط فقر زندگی می کنند، جانباز ۵۶ ساله جنگ ایران و عراق است. دربدنش ترکش دارد وهمزمان با حضور حسن روحانی، در ساختمان وزارت نفت، خود را مقابل این وزارتخانه به آتش می کشد.چرایش از زبان خانواده اش شنیدنی است و درست در روزهای پیروزی انقلا ب اسلامی که قرار بود آب و برق و بنزین را مجانی کند وحالا خبر ازعرضه بنزین ۱۰۵۰ تومانی می دهد.

محمد اسماعيل سعيدی، نماينده تبریز درمجلس، ازبرخورد قهرآميز نيروی انتظامی با تجمع کارگران کارخانه «کاشی تبريز کف»‌ تبريز، که به پرداخت نشدن ۳۰ ماه حقوق خود اعتراض دارند، انتقاد می کند.

لابد برای حل این مشکلات است که آیت اله خامنه ای به دولت، مجلس و قوه قضائیه دستور می دهد که سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی را «بی درنگ و با زمان‌بندی مشخص» اجرا کنند.

انگار «رهبر فرزانه» خبرندارند که این اقتصاد مقاومتی حتی سه روز هم برای اجرامقاومت نکرد و تق اش در آمد.

پنج سرباز ایرانی هنوزدربندند. پناهجوی ایرانی در سرزمینی دوردست بقتل می رسد. حسن طفاح، زندانی سیاسی ۸۶ ساله زندان رجایی شهر و مبتلا به سرطان خون، در آستانه مرگ به سر می برد. این زندانی هفته گذشته در زمان مرخصی پزشکی بار دیگر دستگیر شد و هنگام بازداشتش به او اجازه برداشتن داروهایش را نداده‌اند.

كودكان كار سر چهارراه‌ها و مترو ها از ۱۰۰ هزار تا ۵ میلیون تومان خرید و فروش می شوند.

فرمانده سپاه که در راستای وظایف ذاتی دارد صاحب تلویزیون هم می شود، ککش هم ازاین خبرها نمی گزد و بغض در گلو منتظر نتیجه مذاکرات اتمی است. معاون فرهنگی سپاه هم رمان کلنل نوشته محمود دولت آبادی را ضدانقلابی‌ترین رمان بعد از انقلاب می خواند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، اعطای مجوز برای نشر آثار صادق هدایت و محمود دولت آبادی را تکذیب می کند.

دامنه آزادی از مرزهای ایران هم می گذرد. بمب‌گذاری و تظاهرات، روزنامه عراقی «الصباح الجديد» که کاريکاتوری از آيت‌الله علی خامنه‌ای را منتشر کرده بود، مجبور به تعطيلی می کند.
خانم ها! آقایان!

بهمن هم تمام شد و رو سیاهی به «انقلاب شکوهمند اسلامی» ماند. سخنان صادق زیبا کلام که سرنوشت اتحاد شوروی را برای جمهوری اسلامی پیش بینی می کند، خواندنی است.

حرفش را دانشجویان تمام می کنند:

می‌میریم،

می‌میریم،

 ایران را پس می‌‌گیریم

 

 

چرا کیهان آن مقاله را منتشر نکرد

 

هر سال وقتی سالگرد انقلاب می رسد، مباحثی نو می شود و پرسش هایی تکرار می گردد. یکی ازاین سئوال ها درباره مقاله معروف رشیدی مطلق علیه آیت اله خمینی است که در دیماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و درکیهان انتشار نیافت. مقاله، «ایران و استعمار سرخ و سیاه» نام داشت و امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در پای آن دیده می شد؛ امضایی که هنوز هویت واقعی نویسنده آن موردبحث است.

اما، چرا روزنامه کیهان این نامه را منتشر نکرد؟ نامه غروب روز شانزدهم دیماه ۱۳۵۶ به دست من رسید که سردبیر شب کیهان بودم و مشغول آماده سازی صفحات لایی که شبانه در۵۰۰ هزار نسخه چاپ و سحرگاهان به بخش توزیع سپرده می شد. روش کار چنین بود که سردبیر شب مسئول صفحات لایی بود و اگر ضروری بود می توانست نظر معاون ارشد سردبیررا هم جویا شود. دکتر مصطفی مصباح زاده هم که ما «آقای دکتر» صدایش می کردیم، اغلب تا دیروقت در روزنامه می ماندو می توانست در مورد هر مساله ای تصمیم نهایی رابگیرد.

شرح رویداد آن شب را به نقل از کتاب نامه هایی به شکنجه گرم که چاپ دوم نسخه فارسی آن همین روزها منتشر شده است؛ می آورم:

«از نگهبانی خبر دادند، یک نامه فوری از وزارت اطلاعات رسیده است. وزارت اطلاعات در آن زمان جایگاه وزارت ارشاد کنونی راداشت و وزیروقتش داریوش همایون بود.پیک وزارتی بالا آمد. نامه ای لاک و مهر شده بود که باید تحویل دکتر مصباح زاده می شد. «دکتر» هم در آن ساعت نبود. من رسید دریافت نامه را امضاء کردم. پاکت را گرفتم و در کشویم گذاشتم. این قبیل نامه ها را یا خود دکتر باز می کرد یا سردبیر. مشغول کار شدم. تلفن زنگ زد. تلفنچی گفت از وزارت اطلاعات، مرا می خواهند. گوشی را برداشتم. معاون مطبوعاتی وقت با صدای خسته همیشه خود گفت: شما نامه آقای دکتر را گرفته اید؟

جواب دادم: بله….

گفت: به آقای دکتر سلام برسانید. مقاله همراه این نامه باید حتما در لایی شماره فردا، صفحه مقالات و جای مناسب چاپ شود.

و بعد خداحافظی کرد. فکر کردم شاید از همین متن های رسمی است که معمولاً در لایی چاپ می شود.لاک ومهرپاکت را باز کردم. همراه نامه رسمی، مقاله تایپ شده ای با امضای رشیدی مطلق دیده می شد که با خودکار نوشته شده بود. همان مقاله معروف درباره آیت الله خمینی. مقاله را خواندم. احساس خطر کردم. مقاله تحریک آمیز بود. تظاهرات مذهبی تازه آغاز شده بود. احساس کردم چاپ مقاله برای کیهان مسئله ساز است. به خانه رحمان هاتفی معاون سردبیر تلفن زدم. نبود. همسرش گفت جائی میهمان است و تلفن ندارد.به عرب، تلفنچی نازنین کیهان زنگ زدم و گفتم «دکتر» را هر طور هست، پیدا کند. آن موقع ها هنوز موبایلی در کار نبود. «دکتر» هر وقت به دلیلی غیب می شد، شماره اش را به تلفنچی کشیک کیهان می داد تا بتوانیم در لحظات حساس پیدایش کنیم. چند دقیقه بعد «دکتر» روی خط بود. مقاله را برایش خواندم و نظرم را گفتم. اندکی مکث کرد و بعد گفت: حق با توست…. من نیستم… تو هم که خودت نمی توانی درباره چاپ نامه تصمیم بگیری… باید مراپیدا کنی….

«دکتر» گوشی را گذاشت و کاملاغیب شد. اشاره «دکتر» تکلیف را روشن کرده بود.

دوباره تلفن من زنگ زد. این بار از دفتر وزیر می خواستند بدانند دکترمصباح زاده در جریان قرار گرفته است یا نه. جواب دادم:

– دنبالشان می گردم….

پرسیدند:

– مقاله را برای چاپ در لایی فرستاده اید؟

جواب دادم:

– من در این مورد تصمیم گیرنده نیستم. آقای دکتر تصمیم می گیرند.

خبر تلفن را از طریق عرب به «دکتر» رساندم. ساعتی بعد دوباره تلفن زدند و این بار از روابط عمومی دربار بود. مقامی نظامی حرف می زد که نامش را متاسفانه به یاد ندارم. لحن خیلی تندی داشت.همان جواب را دادم و بعد از اینکه «دکتر» در جریان قرار گرفت، سوار جیپ کیهان شدم و به خانه رفتم. تا به خانه رسیدم، خواهرم گفت:

– آقای دکتر دنبالت می گردد….

باز از طریق عرب پیدایش کردم. «دکتر» گفت:

– همه جا با تلفن دنبال من می گردند. برگرد مقاله را چاپ کن…

گفتم:

– آقای دکتر نمی شود. لایی را بسته ایم. چاپ هم شروع شده… تازه نه صفحه بند داریم، نه حروف چین…

«دکتر» مکثی کرد. معنای حرف مرا خوب می فهمید. هم می شد صفحه بند را خبر کرد و هم حروف چین. گفت:

– مقصر تویی…. من اصلاً با خبر نشده ام…

– باشد آقای دکتر….

تا تلفن را گذاشتم، زنگ زد. یک مقام دیگر از وزارت دربار جویای چاپ مقاله بود. همان جواب را دادم. با لحن تحکم آمیزی گفت:

– این دستور است. مقاله باید چاپ شود. مسئولیت هم با شخص شماست…

گفتم:

– من تا صبح بیدارم و سعی می کنم آقای دکتر را پیدا کنم…

پریز را کشیدم و خوابیدم. روز بعد رحمان هاتفی هم نظر مرا تائید کرد و با مقاله رشیدی مطلق به اتاق «دکتر» رفت. وقتی رحمان برگشت، امیر طاهری سردبیر روزنامه هم آمد ودر جریان قرار گرفت. منتظر بودیم که نتیجه «لابی»های «دکتر» و تماس های امیر طاهری روشن شود که حمید ملازاده نماینده کیهان در تبریز سراسیمه زنگ زد. معلوم شد وقتی صفحات اطلاعات به تبریز رسیده درآنجا تظاهرات شده و نمایندگی اطلاعات را آتش زده اند. ملازاده با التماس می گفت:

– شما را بخدا کیهان مقاله را چاپ نکند….

انتشار مقاله دراطلاعات فضای آماده ایران را چنان آتش زد که همه چیز راتحت الشعاع قرار داد. مقاله در کیهان منتشر نشد. نمی دانم آن شب دکترمصباح زاده با امیر طاهری هم تماس گرفته بود یانه.»

***

هنوزهم نمی دانم درآن شب سردبیر کیهان درجریان قرار گرفته بود یانه، اما توضیحات اخیر امیر طاهری روشن می کند که او صبح روز بعد با داریوش همایون و جمشید آموزگار ـ– نخست وزیر وقت ـ– تماس می‌گیرد و هر دوی آنها از چگونگی تهیه مقاله اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و سرانجام مساله چاپ مقاله در کیهان منتفی می‌شود.

 

متن کامل مقاله

مقاله مورد بحث که نقش مهمی در تاریخ انقلاب اسلامی پیدا کرد، کمتر به شکل کامل منتشر شده و اغلب با حواشی و تفاسیر وتعابیرهمراه است. شاید متن کامل آن بکار بیاید:

 

ایران و استعمار سرخ و سیاه

این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه ۲۵۲۰ شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد ماه ۲۵۲۲(۱٣۴۲) در تهران آشکار شد.

پس از بلوای شوم ۱۵ خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق، پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند، دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، میتواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( «دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!» )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسلامی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد.

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند، وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند، در صدد یافتن یک»روحانی» برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین ۱۵ خرداد شناخته شد.

روح الله خمینی معروف به «سید هندی» بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز ۱۵ خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.

برای ریشه یابی از واقعه ۱۵ خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله ۱۵ خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود: «درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.»

چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد: «برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است».

خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ ایران روز ۱۵ خرداد به عنوان خاطره اي دردناک از دشمنان ملت ايران باقي خواهد ماند و ميليونها مسلمان ايراني به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با يکديگر همدست ميشوند حتي در لباس مقدس و محترم روحانی.

رهبر، مری و پلنگ

بهمن فرا رسیده است: ماه برکات «انقلاب شکوهمند اسلامی» که آخرین آنها درست درآستانه سی وسومین سال پیروزی «جهل براستبداد»، – به تعبیر نخستین وزیر خارجه، دکتر ابراهیم یزدی- از آسمان ولایت به سر زمین ایران هدیه می شود. تیم مذاکره کننده متن توافق نامه ای را که «رهبر جمهوری اسلامی دیده و کلمه کلمه آن را تایید کرده» – به گفته مشاور آخرین وزیر خارجه ـ به امضای » جبهه متحد ارتجاع جهانی به رهبری شیطان» بزرگ می رساند.

دیدار آشکار سی و سال پیش دولت موقت باامریکا «خیانت» بود ومذاکرات پنهانی کنونی که نتیجه اش «توافق ژنو» است «پیروزی بر قدرت های جهانی» نام می گیردودر خوزستان به فریاد شادمانه رئیس جمهور «تدبیر وامید» تبدیل می گردد؛ حرف هایی که ساعتی بعد باواکنش کاخ سفید روبرو می شود: «این سخنان تنها مصرف داخلی دارد. نه باید باعث تعجب بشود که رئیس جمهور ایران توافق‌نامه ژنو را به فراخور مخاطبان داخلی خود تفسیر کند. آنچه مقامات ایران می‌گویند اهمیتی ندارد، آنچه انجام می‌دهند مهم است.»

سخن حسن روحانی درست باشد یا واکنش جی کارنی، سخنگوی کاخ سفید، دستاورد جمهوری اسلامی این است: «مصالحه بخش‌های حساس برنامه اتمی پس از ۲۰ سال صرف وقت و هزینه ۱۷۰ میلیارد دلار درمقابل آزاد ساختن اقساطی ۴.۲ میلیارد دلار ذخایر بلوکه شده ایران.»

این رقم ماهیانه و طی شش ماه در هشت پرداخت- هر بار رقمی بین ۴۵۰ تا ۵۵۰ میلیون دلار-ـ و هر بار پس از تائید بازرسان بین‌المللی به تهران بازگردانده می‌شود.

روزنامه وطن امروز بصورت سیاه و سفید وباتیتر بزرگ «هولوکاست اتمی» به استقبال توافق ژنو می رود. روح اله حسینیان، رفیق گرمابه و گلستان «شهید گرانقدر

سعیدامامی» غم «منافع ملت» می خورد.

حسن روحانی که عازم کنفرانس داووس است تا «چهره جدید ایران» را به نمایش بگذارد، همگان را توجه می دهد: «رهبری نظام در سياست‌های كلی نقش تعيين‌‌كننده دارد.»

والبته هرکس متوجه نباشد، علی لاریجانی- یکی از «پنج برادران غارت»، حتما متوجه است. او که لابدخیالش راحت است که «نظام» در ژنو گردو داده ودُرگرفته است، برای «پیروزی» بعدی از «جان ایران» برای معرفی «چهره جدید»، مایه می گذارد: «قطعا اگر به حزب‌الله تعدی شود، ايران پشتيبان حزب‌الله خواهد بود. حزب‌الله بعنوان افتخارعالم اسلام کمراسرائيل را شکسته است. ايران جان خود را برای حزب‌الله لبنان می‌دهد.»

و درست روزهایی است که عملیات انتحاری به کنارگوش دفتر سیاسی حزب الله در لبنان می رسد و جهان جمهوری اسلامی را از فهرست میهمانان کنفرانس ژنو خط می زند تا مسیر دمشق- لبنان – تهران را مسدود کندوراه را برای حذف دیکتاتور دمشق هموار سازد.

مارتین نسیرکی، سخنگوی دبیرکل سازمان ملل توضیحی می دهد که به بیانیه کاخ سفید در باره دوگانگی حرف و عمل «مقام های ارشدایران» پیوند می خورد: «دبیرکل سازمان ملل عمیقا از مغایرت اظهارات مقام‌های ایران با تعهدات اخیرشان دلسرد شد وتصمیم گرفت تا نشست ژنو ۲ بدون حضور ایران برگزار شود. مقام‌های ارشد ایران پیشتر به بان کی‌مون٬ دبیرکل سازمان ملل٬اطمینان خاطر داده بودند که شرایط این دعوت را درک کرده و پذیرفته‌اند.»

کشمکش بر سر حضور «نظام» از زمانی آغاز شد که بانکی مون اعلام داشت ازجمهوری اسلامی برای شرکت در کنفرانس ژنو ۲ دعوت کرده است وبه دلیل کسب دو اطمینان : سخنان ظریف درایفای نقش مثبت و سازنده و پذیرش مبنای مذاکرات بر اساس توافقات نشست ژنو۱ توسط جمهوری اسلامی.

عربستان سعودی به این دعوت اعتراض کرد. دولت های آمریکا، بریتانیا، فرانسه و مخالفین سوری موضع مشترکی گرفتند: موافقت با دعوت ایران تنها در صورتی که حکومت جمهوری اسلامی طی بیانیه‌ای به شکل کامل و صریح اعلام کند که مفاد واصول توافق‌نامه ژنو ۱ را قبول دارد

بیانیه صادرنمی شود. سیاست «سازش درحرف، یورش درعمل» دیگرکارساز نیست. افسانه قهرمانی محمدجواد ظریف ومعجزه دیپلماتیکش دارد ازرونق می افتد. در دقیقه آخردرهای کنفرانس به روی جمهوری اسلامی بسته می شود. «نظام» که میلیاردها دلار از ثروت ملی ایران را صرف حفظ بشار اسد کرده است، از حضوردرکنار ۴۰ کشوری که گفت‌وگوهای صلح سوریه را پیش می برند، محروم می ماند. غروب چهارشنبه می رسد. در سوئیس اپوزیسیون سوریه درموضعی برابر، مقابل حکومت بشارمی نشیند ودرایران بسیجیان به گریه می افتند.

علی افشاری-ـ تحلیلگر سیاسی- می نویسد: «برای حکومت ایران مهم بود که ایران در مذاکرات حضور داشته باشد. این کار از دید حکومت ایران به معنای پذیرش قدرت منطقه‌ای تلقی می‌شود. دولت روحانی و جواد ظریف تاکید بیشتری بر شرکت و مزیت‌های آن داشتند تا بگویند دولت جدید باعث پایان انزوای ایران در عرصه خارجی و منطقه‌ای شده است. عدم این اتفاق برای حکومت ایران ضربه سنگین دیپلماتیک و حیثیتی بود ونشان داد که در جامعه جهانی هنوز حکومت ایران جایگاه نامناسبی ندارد و در بین ۴۰ کشور درموضوعی منطقه‌ای که در نزدیکی خاک ایران است، امکان مشارکت و نقش آفرینی پیدا نمی‌کند.»

روز آخرهفته برای «نگاه هفته» است ورئیس جمهور «نظام» درچنین شرایطی به نشست داووس که امروز آغاز شده است، می رود. کلاوس شواب، بنیانگذار و رئیس گردهمایی جهانی اقتصاد در داووس، می گوید: «ایران و سوریه کشورهایی خواهند بود که بر آنها تمرکزودرباره آنها گفت‌وگو خواهد شد. میان ۲۵۰۰ شرکت‌کننده نشست داووس و مقام‌های آمریکا، روسیه و کشورهای حاضردر«نشست ژنو ۲» تبادل دیداری وجود خواهد داشت.»

ودرست درهمین چهارشنبه گروهی ازکارشناسان معروف قضایی وجنایی بین‌المللی اعلام می کنند که به «شواهد دست اولی» دست یافته‌اند که نشان ازکشتار وشکنجه سیستماتیک حدود یازده هزار نفر» در زندان‌های دولتی رژیم سوریه دارد.

اگرمصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری سوریه هم بود، قطعا درفشانی می فرمود:» ما از نظر حقوق بشر جایگاه ویژه‌ای در جهان داریم.»

او که یکی از «قضات مرگ» کشتار تابستان ۶۷ است، احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر در ایران، را فردی «فاسد» می خواند ومی گوید: «احمد شهيد اصلا يک حقوقدان نيست وبه صورت يک عمله سياسی وارد عرصه شده و ازهمان ابتدا عليه ملت ايران موضع گرفته است.»

فریاد خشم قاتل علیه «فاسد» هنوزطنین اندازاست که سازمان دیده‏بان‏‏‏‏‏‏‏‏‏ حقوق بشرگزارش جهانی سال ۲۰۱۴ خود را منتشر می کند:»نقض حقوق بشر دردولت جدید ایران نیز ادامه دارد. علیرغم وعده‏های ‏‏‏‏‏‏‏‏‏متعدد رئیس جمهورحسن روحانی مبنی براحترام به حقوق مردم به دنبال پیروزی وی در انتخابات ۱۴ ژوئن ۲۰۱۳، ایرانیان همچنین با موارد جدی نقض حقوق خودمواجه هستند. دولت حسن روحانی باید اصلاحات حقوقی را دراولویت قرار دهد.»

دومین ماه نخستین زمستان دولت یازدهم آغاز شده است. روز آخرهفته برای «نگاه هفته» است ورئیس جمهور «نظام» که تازه از سفر خوزستان بازگشته به نشست داووس که امروزآغاز می شود، می رود. روش‌های احمدی‌نژادی روحانی در خوزستان، هنوز مورد انتقاد است.

افشای کمی دیرهنگام ماجرای سفراخیرخانم «اما بنینو» وزیرامور خارجه ایتالیا به تهران، از زبان یک سایت خودی، تصویر راروشنتر می کند: «هنگام نشستن هواپیمای حامل وزیر امور خارجه ایتالیا، وقتی مدیر تشریفات وزارت امور خارجه با سه روسری رنگین برای استقبال از وی وارد هواپیما شد، او قبول نکرد و گفت که فقط بدون حجاب حاضر است وارد ایران شود. وقتی به «اما بنینو» گفته شد که طبق پروتکل باید عمل شود، وی پرسید: «پس چرا مقامات ایرانی در ضیافت‌های ما به خاطر سرو مشروب حاضر نمی‌شوند؟» و تاکید کرد: «من هم حاضر نیستم تن به این محدودیت بدهم.» مدیرکل تشریفات با محمدجواد ظریف، تلفنی تماس گرفت وخواستارمکالمه او با وزیر امورخارجه ایتالیا شد. ظریف، مکالمه تلفنی را نپذیرفت و پیام داد: «بدون حجاب، نمی‌توانیم در تهران از شما پذیرایی کنیم و همه قرارهای شما لغو می‌شود.» وزیر خارجه ایتالیا، پس از تماس تلفنی با ایتالیا، با عصبانیت و پس از کشیدن چند سیگار، با اکراه روسری رابه سر کشید و از پلکان هواپیما پایین آمد.»

آخرین روز هفته خبرمی رسد: وزارت ارشاد که هنوز هیچ قدمی برای حل مساله سانسور برنداشته است، مجوز کتابهای دینی رابه قم واگذار می کند. تنها مانده گُل که به سبزه آراسته و خبر مصوبه دولت برای احداث دهکده قرآنی-توریستی بین تخت جمشید و پاسارگاد رسانه ای شود.

خانم ها!آقایان!

دولت که کلمه به کلمه به راه رهبر می رود، مجلس که برای حزب الله لبنان جان می دهد، تنها یک قربانی کم دارد که در پایان اولین هفته بهمن از راه می رسد تا مساله هوای تهران و پلنگ تنکابن رایکجا حل کند. خانم «مری» که سی وچهارسال پیش با گروهی ازدیوار سفارت آمریکا بالا رفتند و حالا به اسم معصومه ابتکاررئیس سازمان محیط زیست هستند، ازمردم می خواهند از پایتخت بروند تا مشکل آلودگی هواحل شود. بعد هم برای قاتلان گوزن زرد نرنگونبخت پارک حفاظت‌شده پردیسان اسلحه می کشند: «ما خودمان حاضریم به جای محیط زیست قربانی شویم. ما اعلام می‌کنیم سازمان٬ سیاست محکمی برای مقابله با شکار غیرمجاز دارد و با ستاد کل نیروهای مسلح توافق‌نامه امضا کرده‌ایم تا سلاح‌های غیرمجاز جمع شود.»

هفته نخست ماه بهمن تمام می شود و کسی در فیس بوک می نویسد:

پایان غم انگیز پلنگ تنکابن چقدر شبیه داستان خود ماست و چقدر مصداق این شعر اخوان بزرگ:

سر کوه بلند افتان و خیزان،

چکان خونش از دهان زخم و ریزان،

نمی گوید پلنگ پیر مغرور

که پیروز آید از ره، یا گریزان.

سر کوه بلند آمد عقابی.

نه هیچش ناله ای، نه پیچ و تابی.

نشست و سر بسنگی هشت و جان داد؛

غروبی بود و غمگین آفتابی.

زکام سیاسی

روز شاه رفت است و «قدرت مطلق مرموز که وارث خمینی در جمهوری اسلامی محسوب می شود» و «قدرت مطلق اش را از خدا گرفته است»، در قم بردشمنی آمریکاپا می فشارد و عکس مذاکره رئیس تیم مذاکره کننده اش با دیپلمات موطلایی آمریکا در ژنو منتشر می شود که نهایی شدن توافق را اعلام می کند.

ال پائیس گزارش می دهد: «توافق اتمی از ۲۰ ژانویه اجرا می شود». باراک اوباما چند دقیقه پس از اعلام خبر توافق توسط کاترین اشتون، بیانیه رسمی می دهد: «از ۲۰ ژانویه به بعد، ایران برای اولین بار خنثی سازی ذخایر اورانیوم غنی شده خود به میزان بالا را آغاز و بخشی از زیرساخت های خود را که در آنها غنی سازی به میزان بالا پیش بینی شده، پیاده خواهد کرد.»

مقام معظم رهبری، طبق معمول، برطبل پیروزی می کوبد. به قدرت‌های جهانی هشدار می دهد که تحریم‌های آنها باعث تسلیم ایران نمی‌شود و پذیرش مذاکره با آنها نیز به معنای آن نیست که «ملت مستاصل شده است.» رهبر سازش ناپذیر و ساده زیست، از بازبودن راه مذاکره ای که خودش صلاح بداند، خبر می دهد:»دشمنان خیال می‌كنند كه تحریم كردند و ایران مجبور به مذاكره شد. نه! ما قبلا هم اعلام كرده‌ایم درموضوعات خاصی كه مصلحت بدانیم با این شیطان برای رفع شرش مذاكره می‌كنیم.»

مردم ایران از آنچه «دشمنان» ودر راس آنها «شیطان» با جزئیات کامل می داند، کمترین اطلاعی ندارند. رضا تقی زاده- تحلیگر سیاسی- هزینه این «مصالحه اتمی» را برآورد می کند: «مصالحه بخش‌های حساس برنامه اتمی جمهوری اسلامی پس از ۲۰ سال صرف وقت و تحمل هزینه‌هایی که بر اساس محاسبات منابع اسراییل بیش از ۱۷۰ میلیارد دلار برآورد می‌شوند، درمقابل آزاد ساختن اقساطی ۴.۲ میلیارد دلار ذخایر بلوکه شده ایران .»

لوریان لوژورکه حتما از مذاکرات پنهانی تهران – واشنگتن بی خبر نیست، می نویسد: «منافع «مشترک» دو کشور رو به افزایش است.»

وزیرخارجه رهبر از اطلاع رسانی به مردم کارمهمتری دارد . او که ازدیدار پادشاه اردن برمی گردد، بر مزار «سردار شهید اسلام عماد مُغنیه» از رهبران ترور شده حزب الله لبنان تاج گل می گذارد. شورای امنیت ملی آمریکا ادای احترام محمد جواد ظریف به «مسئول اعمال تروریستی وحشتناک و کشته شدن صدها نفر، از جمله شهروندان آمریکا» را محکوم می کند: «اعمال ضدبشری عماد مغنیه وادامه آن توسط حزب الله لبنان در منطقه با حمایت مالی و مادی ایران، تاثیری عمیق بر بی ثَباتی واقدامات مخرب درلبنان و منطقه داشته است واینگونه رفتار تنها سبب افزایش تنش در منطقه می شود.»

عماد مغنیه تروریست، دست پایوران نظام را دردست دیکتاتور دمشق می گذارد.ژنو، انتظار کنفرانس دیگری را می کشد. بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل می گوید: «از حدود ۳۰ کشور، از جمله، اعضای دایم شورای امنیت دعوت شده است. موضوع حضور ایران در کنفرانس ژنو ۲ هنوز در دست بررسی است.» تحلیل شرق الاوسطمنظری بر موضع نظام درسوریه می گشاید.عربستان سعودی و روسیه که درکار «معامله» کلان دیگری باجمهوری اسلامی است، چشم انداز را کامل می کنند.

درست روزهایی است که جک استراو- وزیر خارجه پیشین انگلستان ورئیس کنونی گروه پارلمانی دوستی ایران و انگلستان – بالقب جدید «آیت اله استراو» از تهران بر می گردد تا همه تحریم ها را خنثی کند.

ملاحسنی معروف که می‌خواست برای فتنه ۸۸ حکم بدهد واجرا بکند، بازنشسته می شود. علی مطهری که هنوز سرگرم دادن اره وگرفتن تیشه بر سر «فتنه ۸۸» است، هم زمین های «جناب آقای محمد جواد لاریجانی» دردماوند رابیادش می آورد وهم اینکه «هوا سرد است ودچارزکام سیاسی شده اید.» و محمود کریمی بجای بابک زنجانی، چهره هفته «نظام» می شود وآش چنان شور که روزنامه جمهوری اسلامی که مهر ونشان رهبر را دارد، می نویسد: «آیا این مظلومیت اهل بیت علیهم السلام و مهجوریت قرآن و احادیث نیست كه برای توجیه كار خلاف عرف و خلاف قانون فلان مداح مشهور كه در یك دعوای ساده خیابانی دست به سلاح برده و اقدام به تیراندازی كرده است، تمام مقدسات به یاری طلبیده می‌شود، آیات قرآن و احادیث مورد تحریف قرار می‌گیرند، پیامبران و انبیاء الهی با یك فرد عادی مقایسه می‌شوند و در نهایت هرگونه انتقاد به این ماجرا «نشانه گرفتن هیات‌های عزاداری و اصل و فلسفه قیام عاشورا» تلقی می‌گردد؟!»

هفته ایست که دولت یازدهم، اعلام می کند «در دولت دهم سه هزار دانشجوی دکترا «بدون آزمون» پذیرفته شده اند.» شاید روزی معلوم می شود چند هزار نفر به همین شیوه در جمهوری اسلامی «دکتر» شده اند . یکیشان- معروف به دکترحسن رحیم پور ازغدی – در این هفته از سوی پیامبر حکم قتل شاعران مخالف را می دهد.

و در این بازارداغ فروش پیامبر وائمه بر سر بازاریکی یادش می افتد: «ایران خشک، خشک‌تر می‌شود

عیسی کلانتری- وزیر اسبق کشاورزی- و دبیرکل کنونی خانه کشاورز هشدار داده بود: «در صورت ادامه برداشت بی‌رویه از منابع آب، تا ۲۵ سال دیگر، ۶۰ میلیون نفر از جمعیت در اثر تشنگی می‌میرند.»

دیماه دیگری که «شاه رفت» تا کسی گرسنه نماند وهیچکس از تشنگی نمیرد، رو به پایان است. رئیس جمهور «تدبیر و امید» که از سینما گران خواسته است، فیلم های خوشبینانه بسازند، همین روش رادر باره توافق ژنو بکار می برد . حسن روحانی روز سه‌شنبه در سفر به خوزستان توافق‌نامه ژنو را به معنای «تسلیم قدرت‌های بزرگ در برابر ملت ایران» می داند و فریاد شادی بر می کشد که این توافق‌نامه به شکستن سد تحریم‌ها منجر شده است.

کاخ سفید بلافاصله واکنش نشان می دهد: «این سخنان تنها مصرف داخلی دارد، نه ما. تعجب‌انگیز نیست که رئیس جمهور ایران توافق‌نامه ژنو را به فراخور مخاطبان داخلی خود تفسیر کند.آن‌ چه مقامات ایران می‌گویند، اهمیتی نخواهد داشت، بلکه آن‌ چه انجام می‌دهند مهم است.»

خانم ها! آقایان!

هفته تنها با «پیروزی» بر «قدرت های بزرگ» تمام نمی شود. درهای زندان را بروی دوشاعر جوان می گشایند که با وثیقه ۲۰۰ میلیون تومانی آزاد شده اند. مهدی موسوی، فاطمه اختصاری با این آگاهی که «سرنوشت درختان باغ‌مان تبر است» تنها شعر سروده بودند. یکیشان این است:

نماندست چیزی به جزغم … مهم نیست

گــرفته دلـــم از دو عالم … مهـــم نیست

تـــو را دوست دارم قسم به خدا که…

اگر چه پس از تو خدا هم مهم نیست

فقــــط آرزو مـــی کنم کــــه بمیرم

پس از آن بهشت و جهنمّ مهم نیست

همان وقت رانده شدن به زمین … آه !

بـــه خود گفت حوّا که آدم مهم نیست

بیا تا علف هــــای هرزه بکاریم

اگر مرگ گلهای مریم مهم نیست

ببین! مرگ هم شانس مي خواهد ای عشق

فقط خوردن جامی از سم مهـــم نیست

نماندست چیزی به جز غم، مهم نیست،

گرفته دلـــم از دو عالم، مهم نیست,

بمانم، بخوانم، برقصم، بمیرم …

دگر هیچ چیزي برایم مهم نیست

یکی را هم شاهین نجفی خوانده است:هیچ، هیچ، هیچ

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن