آقایان شرم بر شما

image

عنوان مطلب از فرزند نظریه پرداز انقلاب اسلامی است. احسان شریعتی به چشم دیده «سربازان فرهنگی» درام القرای اسلام بر دخترک پانزده ساله ای چه ستم رواداشته اندوبه خشم آمده است.

محمدمطهری، فرزند تئوریسین جمهوری اسلامی، حاصل عمر «امام خمینی»، رئیس شورای انقلاب، یعنی همان «شهید مرتضی مطهری» هم می نویسد: «کیهان تا کسانی را جاسوس وهمجنس‌باز ومزدور و ساده‌لوح و… ننامد روزش شب نمی‌شود».

او که از فیلسوف آمریکایی جیمز کلارک دعوت کرده است تا دربنیادمطهری مشهد، سخنرانی کند، مجبور به لغو جلسه می شود. کیست نداند که «برادرحسین بازجو» نور چشم «مقام معظم رهبر»یست، ته استکان چایی ایشان می نوشدو لب بی اشارت «حضرت آقا» باز نمی کند.

غروب چهارشنبه نیروهای داعش به بزرگ ‌ترین پالایشگاه عراق حمله می کنند. بعداز شل کن سفت کن های اولیه، خبر ساندی تایمزتائید شده است: «قاسم سلیمانی فرماندهی دفاع از بغداد را برعهده گرفته است». دفاع از پایتخت یک کشور همسایه چه ربطی به ایران و چه سودی برای منافع ملی دارد؟ حسن روحانی، نشانی درست تری می دهد: «ایران برای حراست از عظمت عتبات مقدسه از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد. مردم ایران اعلام آمادگی کرده که از حرم ائمه اطهار در عراق دفاع می‌کنند و تروریست‌ها را سر جای خود می‌نشانند».

مردم ایران، یعنی ۷۷ میلیون نفر، – چگونه وکی اعلام آمادگی کرده اند؟ رئیس دولت «دولت تدبیر» جوابش را می دهد:»در طومارهای فراوان مردم برای دفاع از حرم مطهر ائمه اطهار اعلام آمادگی کرده‌اند.»

جواب دقیق را مصباح یزدی می دهد: «انقلاب ایران «ماهیتی فرهنگی» داشت. اگر قرار بود مشکل اصلی ما، اقتصاد و مادیات باشد، انقلاب نمی‌کردیم، بهتر بود؛ چرا که در آن زمان نه تحریمی دامن‌گیر ملت ایران بود و نه مشکل انرژی هسته‌ای داشتیم و الان در وضعیت پیشرفته‌تری بودیم، زیرا از همان زمان قراردادهایی برای صنعت هسته‌ای منعقد شده و در حال اجرا بود».

پدر معنوی طالبان شیعه، به صراحت تمام اعتراف می کند که تحریم و عدم پیشرفت را «انقلاب اسلامی دامنگیر ملت ایران» کرده است. بی دلیل نیست که دریاچه های ایران می خشکند، و رئیس جمهوری که «حقوقدان است و نه سرهنگ» برای دفاع از «اماکن مقدس شیعیان»، که هیچکدام در خاک ایران قرار ندارند، سخنی می گوید که رسما بوی جنگ می دهد. روحانی به «ابرقدرت‌ها، مزدوران، آدم‌کشان و تروریست‌ها» در مورد امنیت آرامگاه‌های امامان شیعه در کربلا، نجف، کاظمین و سامرا هشدار می دهد و تاکید مکرر می کند که «ایران برای حفاظت از اماکن مقدس شیعیان درعراق «ازهیچ کوششی» دریغ نخواهد کرد.»

در برابراین اقدام «شیعه»، عربستان سعودی و قطر، نخست وزیرعراق رادر به وجود آمدن بحران کنونی عراق مقصر می دانند وروی «فرقه‌گرایی شیعی و تنگ‌نظرانه» نوری الملکی که روابط تنگاتنگ باجمهوری اسلامی دارد، دست می گذارند.

خالد العطیه وزیر خارجه قطر، می گوید: «بغداد با پیگیری سیاست‌های فرقه‌ای خود «سنی‌ مذهبان عراق را به حاشیه رانده و طرد کرده تحصن‌های صلح‌آمیز آن‌ها را بر هم زده» علیه آن‌ها اعمال خشونت کرده و مخالفان سنی را تروریست خوانده است.»

وال استریت ژورنال، توضیحات روشنی می دهد: «بایدبه مسائل بنیادی که به قیام سنی ها و سقوط قوای ارتشی منجر شد، به مشکل چند دستگی سیاسی، پرداخته شود. نوری المالکی به خاطر افزایش اختلافات فرقه ای در دولت عراق که برای شورشیان، زمینه را فراهم کرده است، قابل سرزنش است».

مصطفی تاج زاده، در زمستان ۹۱ از گوشه سلول انفرادی، تابستان ۹۳ را دیده ودر نامه ای تحت عنوان امروز ایران الگوی دیکتاتوری منطقه شده به رهبری هشدار داده بود: «نمی دانم که آیا ایران اسد را به سرکوب خشونت بار اجتماعات مسالمت آمیز سوریان، به بهانه مقابله با انقلاب مخملی و یا دفاع از مقاومت، تشویق کرد یا خیر؟ ولی یقین دارم که پشتیبانی کامل و مستمر از رژیم دمشق، نقش مهمی در گسترش تخاصم شوم شیعی-سنی در آن سرزمین ایفا می کند… جنابعالی با دفاع از شعار تشکیل حکومت اسلامی و اجرای اجباری احکام شرعی (احکام متعارف فقهی) هم زمان هم مسلمانان دموکرات را در این جوامع از هم دردی اسلامی دور کردید و هم به تقویت جریان سلفی – تکفیری در میان اهل سنت پرداختید که در حال حاضر پرچم دار این شعار هستند و در صددند تا به هر قیمت که شده خلافت و امارت اسلامی را احیا کنند. باید مطلع باشید که این جریان ستیزه جو و خشونت طلب، در هر دو شکل وهابی و طالبانی خود، شدیداً ضد شیعه است و با ایران خصومتی تاریخی دارد و آن را بزرگترین پایگاه فرقه ای می داند که از صفویه تاکنون، هم چون خنجری از پشت و پهلو بر پیکر جهان اسلام (یعنی اکثریت اهل سنت) فرود آمده است.»

گوش ها بر فریاد هشیارانه زندانی سیاسی بسته ماند و امروز خنجر آماده فرود بر پشت و پهلوی ایران است.

تلویزیون العربیه به نقل از هوشیار زیباری، وزیر خارجه عراق گزارش می دهد: «دولت عراق رسما مطابق توافق نامه امنیتی میان دو کشور، از آمریکا درخواست انجام حملات هوایی علیه شورشیان را کرده است.»

اوباما، بلافاصله با درخواست حمله فوری مخالفت می کند: «در عوض تصمیم گرفته شد که استراتژی‌ ما کمک اطلاعاتی به ارتش عراق، پرداختن به مشکل چند دستگی سیاسی در عراق و جلب حمایت متحدان آمریکا در منطقه باشد».

بهترین زمینه برای عربستان و امارات فراهم است. عربستان سعودی و امارات متحده عربی مخالفت خود را با مداخله «خارجی» در عراق اعلام می کنند.

سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان در حضور شماری از رهبران کشورهای اسلامی در جده درمورد بروز جنگ داخلی در عراق و پیامدهای آن برای منطقه هشدار می دهد: «دولت عراق باید با پاسخ به خواست های مشروع مردمش بدون مداخله خارجی به آشتی ملی در این کشور برسد».

امارات متحده عربی، سفیر خود را از بغداد برای مشورت فرامی خواند و با ابراز مخالفت با مداخله خارجی در عراق و محکوم کردن «تروریسم » می گوید:» راه حل بحران عراق، تشکیل دولت وحدت ملی و پایان دادن به فرقه گرایی است».

تنها کشور » خارجی» در عراق جمهوری اسلامی است. روزهائیست که مذاکره دو جانبه با آمریکادرژنو جریان دارد، وبعد ازیورش وحشیانه آدمکشانی که حاصل تخم پاشی «نظام مقدس» هستند، به عراق رسما اعلام شده است: «همکاری آمریکابا ایران علیه داعش امکان‌پذیر است».

همه راهها از ژنوو بغداد به کاخ سفید، مقر «شیطان بزرگ» می رسد. سیاست دو گانه آیت اله خامنه ای را می توان رد گیری کردو در شرایط کنونی معنای ولایتی رفت، جلیلی آمد، حملات کیهان به پروفسور آمریکایی و دلایل لغو کنسرت پیانیست مشهور در تهران را بیشتردریافت: گم کردن واقعیت پشت توفان جنجال.

خرداد رو به پایان است. فضای عمومی ایران تحت سلطه طالبان شیعی ـ مشت نمونه خروار-ـ چنین است:

مصباح یزدی می‌گوید: «دولتمردان فعلی سخنان اصلاح طلبان را نشخوار می‌کنند. مهم‌ترین معضل کشور «اقتصاد و مادیات نیست»، بلکه انقلاب ایران «ماهیتی فرهنگی» داشت.»

همان سخن معروف امام راحل» را تکرار می کند: «اقتصاد مال خر است». آخرین آمار، بر نتایج این بینش روشنی می افکنند. حسین دهدشتی، عضو کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی، می گوید: «بابک زنجانی سرمایه دار زندانی ایرانی بیش از ۸۰۰ میلیون دلار به وزارت نفت ایران، ضرر زده است. اوزمانی که زمینه فروش یک محموله میعانات نفتی فراهم نبوده، این محموله را در کشور چین ذخیره کرده بوده و بابت نگهداری محموله هم هزینه می کرده، اما کیفیت نگهداری محموله در مخازن چینی خوب نبود».

غلامعلی جعفرزاده رئيس کميته تحقيق و تفحص مجلس نهم از بنياد شهيد، به مورد دیگری می پردازد: «‌‌‌رقم اختلاس و فساد‌‌‌ مالی در بنیاد شهید به حد‌‌‌ی است که می‌ترسيم افشا کنيم. طبق آخرين اخبار بيش از هزار ميليارد‌‌‌ تومان تخلف مالی د‌‌‌ر اين بنياد‌‌‌ تاييد‌‌‌ شد‌‌‌ه است، ولی بررسی‌ها مبلغ اختلاس راچند‌‌‌ين برابرنشان می‌د‌‌‌هد‌‌‌».

محمود شکری، رئیس کمیته تحقیق و تفحص مجلس در امور مربوط به «سازمان جنگل‌ها و مراتع» خبرداغی در باره رانت‌خواری و تصرف غیرقانونی منابع ملی کشور دارد:» دست‌کم «یک میلیون هکتار» از زمین‌های ملی به صورت غیرقانونی تصرف و بدون حساب و کتاب و به صورت رانت به افراد «خاص» واگذار شده است».

۵۰ خبرنگار و عکاس ايرانی که همراه تيم مذاکره‌کننده هسته‌ای جمهوری اسلامی به وين اعزام شده‌اند، خبر داغشان این است: «روز بی‌خبری خبرنگاران در محل مذاکرات هسته‌ای».

در مذاکراتی که همه چیز برای» دشمن» روی میز است، هیچ چیز برای ملت ایران آشکار نیست.تنها خبر همان است که جمال سرگئی ريابکوف، معاون وزير خارجه روسيه هم می گوید: «نگارش متن پيش‌نويس توافقنامه تقريبا شروع شده است».

خانم ها! آقایان!

خرداد دیگر تمام شده است. اردشیر امیر ارجمند، در پنجمین سالگرد جنبش سبز، تصویری عمومی و خلاصه از جمهوری اسلامی بدست می دهد: «حکومت استبدادی سلطنتی دینی». روزهای جان باختن ندا در برابر دوربین هاست. مادرش فریاد می کشد: «او را فراموش نکنید…» و ما درکار برکشیدن قهرمانان دیگریم: قاسم سلیمانی که راه بر مهلکه دیگری در بغداد می کشدوعلیرضا حقیقی دروازه بان تیم ملی که در برزیل دروازه ایران بسته نگه می دارد.و بازی مساوی را جشن می گیریم وحتی در شهرهای جهان به خیابان می ریزیم….

با یاد چشمان ندا که راه شادیهای بی بها را بر ما بندد، همه را به خواندن ویژه نامه ندادر بخش «هنر روز» دعوت می کنم و بجای شعرهمیشه پایانی، نوشته احسان شریعتی را می گذارم:

آقایان شرم بر شما!

امروز دختربچهٔ دانش‌آموز پانزده ساله‌ای -شاگرد اول مدرسه از خانواده‌ای متدین و ملی- که هم‌کلاس و میهمان دختر ما بود- و با هم برای خرید از خانه به سر کوچه رفته بودند- را گشت موسوم به «ارشاد»، به بهانه «بدحجابی» (به اندازه کافی؟ بلند نبودن روپوش!) گرفته و برده بود به خیابان «وزرا»؛ و اینجانب نصف روز وقت گذاشتم که میهمان را آزاد کنم!

دخترک گریان تعریف می‌کرد که مرد مأموری در «وان» نوامیس مردم را زیر نظر داشته و به خواهران مأمورش دستور می‌داده که متخطیان را بگیرند.

«صبح‌ها آدم حسابی‌ها مثل شما را می‌گیریم، عصرها دخترهای خراب را!»…بعد هم فرم پُر کردن، و عکس‌برداری، و سوءسابقه قضایی و… شوک روانی به یک کودک و یک خانواده و…خاطره‌ای شوم که عمری برایش می‌ماند..

دیگر جوش آوردم و به مأموران -مذکر-و-مؤنث- قول یک افشاگری مطبوعاتی مبسوط را دادم (که فعلا به همین یادداشت بسنده می‌کنم تا در فرصتی مناسب جزئیات بیشتر این زشتکاری‌ها را توصیف کنم).

خانمی «بدحجاب» که به دنبال خرید یا قرض کردن یک شلوار «شرعی» می‌گشت -این کلانتری کل که در عین‌حال مرکز رسیدگی به تخلفات ترافیکی هم بود، تبدیل به سالن پروو و رد-و-بدل لباس زنانه شده بود- نزدیک آمد و نصیحت می‌کرد که: «آقا، با اینها کل‌کل نکنید، بدتر می‌کنند، خواهش و التماس کنید! مگر نمی‌دانید اینها چه جانورانی هستند؟» پاسخ دادم: «خانم جان، هنوز نفهمیده‌اید که همین رفتار شما این بلا را سر این‌ها آورده؟»

این حادثه کوچک موجب نوعی احساس شرمندگی ملی-و-مذهبی برای همه ما – به ویژه آقایان- است و «خوش رقصی» برخی از مأموران یادآور این آموزه سارترکه «سوءنیت»، توجیه «مأمورم و معذور!»، نوعی خودفریبی برای گریز از آزادی و شرمساری ناشی از آن است…

ندا نه، احسان باشیم

پرسش روزنامه نگاری از رئیس جمهور درباره روزنامه نویس دیگری که زندانی است، حقی است و وظیفه ای. درجهان آزاد، کمترین حق است و بدیهی ترین وظیفه. خبرنگار باید بپرسد ورئیس جمهور باید جواب بدهد. تنها در جمهوری اسلامی و یکی دوجای دیگر است که عنوان «سئوال شجاعانه» می گیردو تیتر یک فضای مجازی می شود.

کاستن حق به عملی انتحاری، تنها به سلطه ترس و خفقان به فضای اجتماعی- رسانه ای ایران مربوط نمی شود. ازقضابیشتر ناشی از سیاستی است که بخشی از فعالین سیاسی- اجتماعی به جامعه تحمیل کرده اند.هرچه حکومت بیرحمانه تر عمل کرده، عقب نشینی بیشتری تجویز شده است. هر اندازه داغ و درفش بر جان کم رمق آزادی بیشتر فروآمده، «کوتاه» آمدن بیشترو بیشتر از فعالین و مردم طلب شده است. در سالی که ازانتخاب رئیس جمهور حسن روحانی می گذرد، علیرغم مستند شدن مهندسی زمینه انتخاباتی در مذاکرات پنهان با آمریکا، روشی بر جامعه تحمیل شده و باشدت تمام دنبال می شود که درهمه اعصارمبارزه برای آزادی بی سابقه است. نخست، مبارزین و روزنامه نگاران و فعالینی که آزادی را بامعیارهای جهانی طلب می کنند، تحت عنوان «جنگ طلب» و «خواستار سوریه ای شدن» ایران با شدت و حدت تمام «ترور» کرده اند. سپس گفتمان

«هیس، هیس» برای اولین بار در تاریخ همه ملت ها در سطح وسیع تبلیغ شده است؛ و اکنون دیرگاهی است «سکوت سرشار از ناگفته ها» به سرنوشت لحظه کنونی تاریخ ایران مبدل شده است. اگر صدایی از دانشجویی بر می آید «تندروی» است. اگر کسی از دولت انتقاد می کند «افراطی» لقب می گیرد. یکپارچه تسلیم شده ایم. نرم کردن رهبر جمهوری اسلامی را با عقب نشینی مطلق در برنامه قرار داده ایم. شاید چون این دارو، حتی تاثیر اندکی نکرده و مشت آهنین از کارنیفتاده است، نظریه پردازان عظام از مابخواهند، گامی دیگر عقب تر بنشینیم و بدرگاه دولت ابد مدت رهبرعریضه بنویسیم. و اگربی فایده بود دست و نعلینش را ببوسیم. و درنهایت برای اینکه تعداد بیشتری را مشمول مجازات نمی کند، سپاسگزارش باشیم.

آزادی امری جهانشمول است که معیارهای جهانی دارد. بیانیه جهانی حقوق بشر وبیانیه بین المجالس که همه دول جهان از جمله جمهوری اسلامی آن راامضاء کرده اند، مرز وملاک آزادی و «حق» هرانسانی است دراین جهان خاکی. به ما می گویند این آزادی را در حد توان دولت حسن روحانی محدود کنید. همه عمر جمهوری اسلامی، قدرت نیروهای سرکوبگرو عمر یک ساله دولت» تدبیر وامید»، همه توان آن را که فاصله ای با ناتوانی ندارد، روشن کرده است. خوب گوش کنید به پرسش روزنامه نگاری در باره زندانی شدن روزنامه دیگر وپاسخ رئیس جمهور. پرسش درمتن خفقان جمهوری اسلامی نماد» شجاعت» است و پاسخ عین قدرت دولتی که به ما گفته اید همه شمشیرهارا غلاف کنیم تا تیغ اوبر دیکتاتوری برا شود. اگر روزنامه نگار زندانی ما-ـ مانند بقیه زندانیان-ـ آزاد نشد، چه باید بکنیم؟ لابد باید کاسه گدائی دموکراسی بدست بگیریم و در برابر قدرت به زانو بیافتیم.

زنان دلاورما درخیابان، حجاب اجباری از سر می گیرند؛ نوادگان فاطمه قره العین اند که قرنی پیشتر در برابر 300 هزار سپاهی حجاب از سر گرفت. می گویند به آزادیهای پنهانی پناه ببرید. نظریه پرداز ما دلخوشی می دهد که طبق فلان و بهمان آمار تا ده سال دیگر مساله حجاب اجباری بخودی خود حل می شود.

خلاصه کنم و سخن پایانی نگاه هفته را تکرار: «علی جنتی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا وزارت ارشاد از سوی افراد یا گروه‌هایی خارج از این وزارت‌خانه تحت فشار است و به همین دلیل وضعیت انتشار کتابی مثل «کلنل» و نمایشی مانند «تانگوی تخم مرغ داغ» مبهم باقی مانده است»، به لبخند اکتفا کرد و گفت:‌ «شما که جواب مرا می‌دانید چرا سؤال می‌کنید؟» وزیر به جای جواب لبخند می زد. چریک چپ به ما می گوید: «هیس!هیس!» چریک پیر پیغام طنزآمیز می دهد: «خفه خون»، اطاعت کرده ایم. ساکت شده ایم. میدان را خالی گذاشته ایم برای آن «تدبیر» که مردم سالاری بشار اسد را ترویج می کند. امید بسته ایم به قهرمانانی از تبار ظریف و مطهری و حتی خزعلی……..تنها مانده، شبها زیرلحاف پنهانی طلب آزادی کنیم و روزها کاسه گدائی دموکراسی در دست به بارگاه روحانی دولت متوسل بشویم».

خوانندگانی ـ- نه کم شمارـ- پرسیده اند: «چه باید بکنیم؟» جواب مرا احسان بداغی می دهد که دردهان شیر می شود و با شیوه و زبان مدنی می پرسد و می خواهد. مهم نیست که حسن روحانی بخواهد و بتواند یا نه. پرسش ساده روزنامه نگار به نیروی اجتماعی تبدیل شده است. و «احسان» ها بسیارند. در روزهای سرنوشتی جنبش سبز بیادشان بیاوریم:

– نترسید، نترسید ما همه با هم هستیم…

گوش کنید به ترانه های ملی که با استفاده از فرصت فوتبال، «ایران، ایران» را چگونه باشادی و رقص به فریاد امید تبدیل کرده است.

دروغ می گویند که همه طالبان آزادی درپی «جنگ» اند. کدام میهن پرست است که بخواهد ایران چون سوریه شود؟

سکوت، خواست دیکتاتور است. فقط ازقبرستان صدایی برنمی خیزد. مسئولیت شخصی در دوران دیکتاتوری شیوه های خود را می یابد و فعالیت اجتماعی مدنی بااستفاده از امکانات موجود راه خود را دارد.

وقت «شکست سکوت» نرسیده است؟

دوران «ندا» شدن تمام شده است؟ هر کدام ما در جای خود نمی توانیم یک «احسان» باشیم؟

گرگ هاری باید

کاری از علی شافع

«خرداد خمینی» رو به پایان دارد. جانشینش قبای روحانی بر دوش، بیست و پنجمین سال جلوس بر تخت سلطانی را به پایان می برد، دولت «تدبیر وامیدش» دارد یک ساله می شود وآمار موسسه گالوپ می گوید: «ایـران بعد از عراق، دومین کشور غمگین جهان است.» شاید امیر کویت که مست و منگ پا به ام القرای اسلام می گذردو در برابر گارد احترام کژ و مژمی شود، می خواهد لبخند بر لبان بنشاند.

گربه ایران غمگین نشسته بر جایگاه دومین غمگین جهان و روزگار می نگرد که بر دیار رستم و قره العین چه می گذرد.

سالروز جلوس «ولی فقیه » دوم است و همچنان که درخلوت «جانشین موروثی» او را بزک دوزک می کنند، آشکارامجیزش می گویند. درکتابی تازه انتشار همه حرفها را یکجا می زنند: «رهبر شما امام منتخب همه است«. و  افسانه های جدید از زندگی و درایت او انتشارمی یابد. طرفداران رئیس جمهور سابقش فریاد برمی کشند: «احمدی نژاد و خامنه ای متحدند، «و رئیس جمهور جدیدش پیام گرم تبریک برای دیکتاتور دمشقی می فرستد که درمیان خون و فریب – تعبیر از حسن هاشمیان- برنده انتخابات «سوپر مهندسی» شده سوریه شده است. جهان واکنشی چنین دارد: «رهبران قدرت های غربی در پایان نشست گروه هفت قدرت صنعتی جهان در بروکسل، با انتشار بیانیه ای از انتخابات ریاست جمهوری سوریه به عنوان «نمایش انتخاباتی» یاد کردند و ضمن محکوم کردن آن افزودند که بشار اسد «هیچ آینده سیاسی» در سوریه ندارد.»

رئیس دولت «تدبیروامید» درست درروزهایی «اراده مردم» و «مردم سالاری» رامعنی می کند که جنبش درخون خفته سبز به سالی دیگرمی رسد. جانباختگان انتخابات ۸۸ در باغ های سبز آزادی، رهبرانش در حصر، وفادارانش در بندورهروان میلیونی اش در جهان می شنوند که «شیخ دیپلمات» چگونه در پیام سه پاراگرافی خود برای قاتل میلیونها سوری سنگ تمام می گذارد. حسن روحانی به همتای سوری خود می نویسد: «برگزاری موفقیت آمیز انتخابات ریاست جمهوری سوریه حاکی از اراده مردم مقاوم کشورتان برای حضور در صحنه سیاسی و تعیین سرنوشت خود بود. اینجانب ضمن ابراز خرسندی از این رخداد مهم که گامی امید بخش در مسیر مردم سالاری است، پیروزی ملت سوریه و جنابعالی را صمیمانه تبریک می گویم.»

محمدخاتمی هم که پیشتر برای اسداله لاجوردی سنگ تمام گذاشته بود، حالا دست به تجلیل از «جنازه روی آب»می زند. دعای خامنه‌ای هم کارساز نشد ه و سرکرده «اشرافیت روحانی»- تعبیر از مجید محمدی- به بستر مرگ افتاده است. مهدی خزعلی همه زندگی او را در تیتری خلاصه می کند: «محمد رضا مهدوی کنی چشم از دنیایی که همه چیزش بود فروبست!» و مطلب کوتاه و خواندنی خودرا چنین می آغازد: «خبر کوتاه بود، امّا حکایت ۸۳ سال عمر بی حاصل، ۸۳ سال دلبستگی به مال و منال و جاه و جلال، او برای حفظ دنیایش تن به هر کاری داد، او خفت و خواری را به جان خرید، او به دست بوسی حاکمان عادت داشت، او حلال خدا را حرام و حرامش را حلال کرد تا بر ریاست خویش باقی بماند، او خود را خوار و ذلیل ساواک کرد تا آزاد شود….»

مهدوی کنی چه در ۸۳ سالگی برود یا بماند، ایران تحت سلطه کسانی ازتبار اوست که ایران را گرفتار بازی مرگ و زندگی کرده اند: «پرونده اتمی». سخنگوی دولت جمهوری اسلامی، می گوید: «ما هیچ چیز مخفی از مردم نداریم». ودارد در کنفرانس مطبوعاتی، خبر حضور۳۰آمریکایی را که ۴ خرداد به تهران آمده اند، پس ازاعلام توسط العربیه ماست مالی می کند. ژول هانتر، دستيار ارشد کليسای نورتلند و مشاور مذهبی باراک اوباما عضو این هیات مذهبی است و محمدباقر نوبخت، می گوید: «او حامل پیام برای روحانی نیست.»

گزارش کوریه انترناسیونال ازمذاکرات هسته ای منتشر می شود. عنوانش گویای همه چیز است:»مستقیم و بی سابقه: تهران و واشنگتن». رویترزاز مذاکرات ایران و آمریکا تحت عنوان سفر برنز برای نجات گفتگوها، خبر می دهد. ویلیام برنز- معاون ارشدوزیر خارجه آمریکا- معمار مذاکرات پنهانی با «نظام» است که در دو سال آخر دولت احمدی نژاد شروع شد و رویدادهای کنونی ریشه در متن توافقات آن دارد. رضا تقی زاده – تحلیلگر سیاسی-خروج ویلیام برنز از سایه، برای نجات مذاکرات اتمی را مورد بررسی قرار می دهد.

وسرانجام روز آخر هفته برای «نگاه هفته» خبر از گفت‌وگوی دوجانبه نمایندگان ایران و آمریکا در ژنومی رسد.

کاترین اشتون، میانجی مذاکرات اتمی و دیپلمات ارشد جامع اروپا، وویلیام برنز، که جان کری وزیر خارجه آمریکا او را «دیپلمات دیپلمات‌ها» لقب داده، اندکی بعد از انقضای مهلت ۲۰ ژوئیه توافق موقت اتمی بازنشسته خواهند شد. در صورت به نتیجه نرسیدن گفت‌وگوها تا پیش از مهلت تعیین شده، به نتیجه رساندن آن در ماه‌های بعد، به زیان ایران، دشوارتر از پیش خواهد شد.

«اتاق فکر»ی که ایران را به سوی فاجعه می راندو تصمیماتش به صورت دستور خامنه ای به تیم مذاکره کننده ابلاغ می شود، منتظر این اتفاق است؟ سیاست عدم توافق درعین مذاکره بخشی از شطرنج پیچیده منطقه است که گروه تروریستی «داعش» را وارد صحنه می کند و بعد از فتح شهر موصل، به تکریت، زادگاه صدام حسین می رسدو مرکز استان صلاح‌الدین عراق، را هم در اختیار می گیرد؟ قاسم سلیمانی در این میان اجرای چه نقشی را بعهده دارد؟

 در پایان هفته سوم خرداد ماه ۹۳ هستیم. این سخنان وزیر ارشاد خواندنی است:

«ظاهرا ما باید اول با هر پدیده نو مقابله کنیم و آب که از سر گذشت‌، آن را بپذیریم. همیشه می‌خواهیم ۲۰ سال با دنیا فاصله داشته باشیم؛ لااقل همراه دنیا حرکت کنیم. کتاب کلنل تا به حال مجوز نگرفته است. متأسفانه من همین دیروز هم دیدم که یکی از نشریات نوشته بود کتاب‌های صادق هدایت و همچنین کتاب کلنل محمود دولت‌آبادی مجوز گرفته اما اصلا چنین خبری اتفاق نیفتاده است. درباره اینکه چرا نمایش «تانگوی تخم‌مرغ داغ» توقیف شد باید بگویم، بخشی از قوه قضاییه اعتقاد دارد که قانونا در هر جایی تصمیم بگیرد و بیاید بگیرد، ببندد و توقیف کند و این را جزو اختیاراتش می‌داند. این نمایش مجوز داشته و مدتی هم اجرا شده اما اشکالاتی هم داشت که باید مرتفع می‌شد. ما هم به آن‌ها گفته بودیم که این اشکالات را رفع کنند. این نمایش اشکالات جزیی قابل رفع داشت. ما هم در این زمینه تذکرات لازم را داده بودیم، اما در این بین یک‌دفعه با توقیف نمایش مواجه شدیم.»

علی جنتی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه آیا وزارت ارشاد از سوی افراد یا گروه‌هایی خارج از این وزارت‌خانه تحت فشار است و به همین دلیل وضعیت انتشار کتابی مثل «کلنل» و نمایشی مانند «تانگوی تخم مرغ داغ» مبهم باقی مانده است، به لبخند اکتفا کرد و گفت:‌ «شما که جواب مرا می‌دانید چرا سؤال می‌کنید؟ «

خانم ها! آقایان!

وزیر به جای جواب لبخند می زد. چریک چپ به ما می گوید: «هیس!هیس!» چریک پیر پیغام طنزآمیز می دهد: «خفه خون». اطاعت کرده ایم. ساکت شده ایم. میدان را خالی گذاشته ایم برای آن «تدبیر» که مردم سالاری بشار اسد را ترویج می کند. امید بسته ایم به قهرمانانی از تبار ظریف و مطهری و حتی خزعلی….

تنها مانده، شبها زیرلحاف پنهانی طلب آزادی کنیم و روزها کاسه گدائی دموکراسی در دست به بارگاه روحانی دولت متوسل بشویم.

سالها پیش، سیاوش کسرایی سروده بود:

استخوان هایی از سفره رنگارنگش

که به سوی ما پرتاب شده

باوفامان کرده است

چاپلوسانه به دور و بر پاهای کسی می پوییم

که به دستان پر انگشتری اوست مدام

بافته شلاقی چرمین و دسته طلا

خیز می گیریم که گاه و به او حمله کنان

پارس بر می داریم

 ما ولی خشمش را هیچ نمی انگیزیم

راست این است که ما خانگی او شده ایم

لوس و شکلک ساز و دست آموز

و در این خیل که در مطبخ او می لولند

جان آزادی با خوی بیابانی نیست

سگ رامی شده ایم

گرگ هاری باید

چه کسی فروغ را غسل داد؟

image

درآستانه دو روزی که به نام» امام خمینی» نوشته اند، درگیرنبردی دیگر در آسیاب های بادی فضای مجازی، دن کیشوت وار دنبال کسی می گردیم که فروغ فرخزاد را غسل دادیا نداد. فراموش کرده ایم نظریه پردازآن «انقلاب» نجات بخش که در ۱۵ خرداد پاگرفت، فروغ را «روسپی» خواند وسپس نام و کتابش را ممنوع کرد ؛ وبه روزگار رهبر اول انقلاب که ۱۴ خرداد به «ملکوت اعلی» پیوست، برادر فروغ را به جرم آوازه خوانی خنجر آذین کردند.

روزگاری محسن مخملباف در پاسخ کیهان برادر حسین بازجونوشت: «ریشه را رها کرده اید و به ریش چسبیده اید.» محمد خاتمی که لابد ازتصویر قهرمانی خودبه هراس افتاده بود، سخن برتولدبرشت راتکرار کرد:

– بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

و ما، همچنان ریش را چسبیده ایم. منتظر کمترین مجالیم تا قهرمانی بسازیم یا بساط نخبه کُشی بر پا کنیم.

یک شبه از یک دیپلمات بت می سازیم و روز بعد که درآغوش برادر حسین بازجو بازش می یابیم، خود را می بازیم. روزی فیلمسازی راکه دولت احمدی نژاد در جهانی کردنش دریغ نکرد، به عرش می بریم وروزگاری کارگردان دیگری را برفرش می کشیم؛ودرست در روزهایی که امامان جمعه و فرمانده سپاه «پیام انقلاب اسلامی» را برمنابرفریاد می کنند: مردم را باید به بهشت برد، حتی با شلاق. سرنوشت انتخابات را باید رقم زد، حتی با کودتا.

درآستانه دو روزخردادی که طغیان «رهبرانقلاب اسلامی» و ارتحال او بعد از «پیروزی شکوهمند» را درتاریخ ایران به خط خون نوشته اند، شادی را دستگیر می کنند و «پیام نظام مقدس» برخاسته از «حماسه خمینی» را دیگربار به گوش جهانیان می رسانند.

مانند اغلب سایت های اصلاح طلب و اعتدال گرا، از کنار تیتری یکسان: یک منافق اعدام شد، یکسان می گذریم. درست همان کاری که در دهه شصت و تابستان خونین ۶۷ کردیم.

یکی از معروف ترین «رهبران» اصلاح طلب که در کشتار ۶۷ در قدرت بود واین روزها از زندان آزاد می شود، ازما می خواهد «خفه خون» بگیریم. همان جنبش «هیس، هیس» که اکنون به فرمان «خفه شو» تبدیل شده است، چنانکه عیسی سحرخیزشرح می دهد: «روز اول آزادی بهزاد نبوی وقتی با او تلفنی صحبت می کردم اولین توصیه و پیامش این بود که فلانی توجه داشته باشید که بهترین کار برای ما در شرایط کنونی «خفه شدن» است، هشدارش در زمان دیدارهای حضوری و در میان جمع هم همین بود.»

باید منتظر بود همین روزها از ما بخواهند» یواشکی»- وقتی که شب لحاف را بر می کشیم تا درسایه امنیت و رفاه «نظام اسلامی» سر راحت بربستر گذاریم، در باره آزادی و عشق و بگوئیم.

حتما سحرگان که بر خیزیم «برخی بیکار و دچار توهم که مدام غصه دین و آخرت مردم را می خورند و نه دین را می دانند چیست و نه می دانند آخرت چیست»- به گفته حسن روحانی- ما را به بهشت رسانده اند، یا با پای خود یابه زور شلاق بلبلان و نظامیان و امنیتی ها ویاران و پایواران ولی فقیه دوم.

البته کارشان هم دشواراست. به اعتراف سردار عزت‌الله ضرغامی «حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد» مردم ایران مشتری ماهواره هستند، یعنی ۳۰ میلیون نفر که عطای » صدا و سیمای» بهشت را به لقایش بخشیده اند.

درآستانه دو روزی که رندان «ارت هالیدی» نامش نهاده اند ومیلیونها ایرانی، شهرها را به قصد مراکز تفریحی و یا کشورهای همسایه ترک می کنند تا نفسی بیرون از بهشت جمهوری اسلامی ایران بکشند، یک چک بدهی ۱۸ میلیارد دلاری برای ملت ایران صادر می شود. وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت روحانی می‌گوید: «علیرغم اینکه بارها از طریق برخی کانال‌ها، برگزاری دادگاه کرسنت را که به ضرر ایران تمام می شد، عقب انداختم؛ اما بالاخره دادگاه ایران را به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار جریمه محکوم کرد. برهمین اساس، نه تنها ایران عایدی از فروش گازش نداشت، بلکه محکوم به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار جریمه هم شد».

دسته گلی است که محمود احمدی نژاد به آب داده تا دولت روحانی بگیرد. حتما برای خلق همین شاهکار، درست در همین روزاز حضورش در انتخابات ریاست جمهوری بعدی خبر می رسدو صدالبته به اذن » حضرت آقا» که رهبر مسلمین جهان و از جمله ملت ایران باشند.

دکترعبدالکریم سروش، با ظرافت تمام از طریق «احمد فردید» دست مقام رهبری را دردست هیتلر می گذارد: «فردید، عقیده و ماهیت فاسدی داشت. مجسمه نفاق و نفاق مجسم بود. قبل از انقلاب لاف بی‌دینی می‌زد و پی از انقلاب ناگهان شد جزو مریدان امام دوازدهم. خشونت‌گرا بودن و پس از انقلاب با خلخالی نشستن او بسیار دریغ‌آفرین است. من همیشه می‌دانستم که کسانی از سردمداران بزرگ کشور ما خواه ناخواه زیر تاثیر خشونت‌آفرینی‌ها و خشونت ستایی‌های فردید بودند. هایدگر- فیلسوف مشهور آلمانی- استاد بزرگ فردید و شاگردان فردید، در کنار هیتلر بود. گاهی اظهار نظرهایی که از طرف کسی مانند رهبر جمهوری اسلامی یا دیگران می‌شود، آدم می‌بیند که این افکار در میان آن‌ها هم نفوذ پیدا کرده و غرب ستیزی بی‌امان برخی محصول همین تلقینات ناصواب و نارواست».

مجید محمدی- جامعه شناس ـ سه اولویت خامنه‌ای در اداره کشور و ارزیابی نتایج آنها را مورد بررسی قرار می دهد.

محمد مجتهد شبستری، تصویری تمام از ایران امروز بدست می دهدوبعنوان یکی از ناظران «این اوضاع و احوال قرون وسطایی» از کلید داران بهشت و جهنم می پرسد: «آیا آن‌ها نمی‌دانند که زیر پوست ظواهر دینی جامعه ما که از هر طرف با فشار این آقایان صدای تکبیر و صلوات و روضه و نیز اشاعه خرافات در آن بلند است چه فسادهای عمیق و گسترده‌ای از اعتیاد میلیونی به مواد مخدر و الکل گرفته تا بیماری‌های مقاربتی و بدتر از آن و فسادهای گوناگون جنسی و بیماری‌های مهلک اخلاقی و روانی و خشونت‌های چندش‌آور خانوادگی و طلاق‌های تصاعدی و جرائم و جنایات گوناگون و فسادهای اداری و رشوه خواری‌های همگانی و اختلاس‌ها و دزدیدن‌های بیت المال و… لانه کرده است؟»

و رضا علیجانی، خواندن نامه ای را توصیه می کند که در به روی تاریکخانه دانشگاههای ایران می گشاید.

و همه اینها نیست جزمیراث «انقلاب شکوهمند اسلامی» برای ایران فردوسی و خیام و حافظ و ایرج میرزا و نیما و شاملو وفروغ….

خانم ها! آقایان!

خرداد به نیمه است. باز نام فروغ برآفاق می بارد. فروغ اگر فروغ بود و فروغ ماند و فروغ ما شد، چون نیم قرن پیش ازاین بر جامعه مرد سالار شورید، به «پچ پچ ترسانی» بسنده نکرد وبه سنت فاطمه قره العین درروشنای روزخروشید.

در «ظلمت» قیام برآمده در خرداد ۴۲ نیاز ما، شناسائی غسال فروغ نیست. همراه شدن با فریاد اوست. فروغ که هشدار داد:

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد

و بانگ برکشید:

همه می دانند

همه می دانند

که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخهء بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه می ترسند

همه می ترسند، اما من وتو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم

سخن از پیوند سست دو نام

و همآغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت منست

با شقایقهای سوختهء بوسهء تو

و صمیمیت تن هامان، در طراری

و درخشیدن عریانمان

مثل فلس ماهی ها در آب

سخن از زندگی نقره ای آوازیست

که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند

مادر آن جنگل سبزسیال

شبی از خرگوشان وحشی

و در آن دریای مضطرب خونسرد

از صدف های پر از مروارید

و در آن کوه غریب فاتح

از عقابان وان پرسیدیم

که چه باید کرد

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه

 

دستگیری شادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

image

درآستانه دو روزخردادی که طغیان «رهبرانقلاب اسلامی» و ارتحال «او بعد از «پیروزی شکوهمند» را درتاریخ ایران به خط خون نوشته اند، شادی را دستگیر می کنند و «پیام نظام مقدس» برخاسته از «حماسه خمینی» را دیگربار به گوش جهانیان می رسانند.

رئیس جمهورمجری توافق پنهانی نظام-ـ آمریکا که هنوز یک سال نشده چاره ای جزحرف درمانی ندارد، می گوید: «شادی حق مردم است.ما نباید در مورد رفتارهایی که باعث خوشی می‌شود سخت‌گیرانه برخورد کنیم. این‌همه هر روز در زندگی مردم دخالت نکنیم. مردم خودشان راه بهشت را انتخاب می‌کنند، نمی‌شود مردم را با زور و شلاق به بهشت فرستاد. اجازه دهیم مردم راحت باشند و این‌همه هر روز در زندگی مردم دخالت نکنیم».

این سخنان شاید نیروی اجتماعی دمکراسی خواه را که به امید تغییر به حسن روحانی رای داد، بتواند بازهم پشتیبان نگه دارد، اما «طالبان شیعه»- به تعبیر مصطفی تاج زاده- که هفته گذشته سرنخشان رادر «اتاق فکر سپاه» داد واین هفته درمتن «اشرافیت سپاهی» با نام مشخصشان کرد؛ فضا را تنگتر و روزنه ها را مسدود تر می کنند.

احمد خاتمی که حضور دائمش یادآور غیاب طولانی محمد خاتمی است، حرف های رئیس جمهور را به سخره می گیرد و از آن چَشم ها می گوید که به درآوردن چِشم ختم می شود. ظاهرا بعدازدرآوردن چشم «فتنه» نوبت چشم تدبیر و امید است.

آیت‌الله مکارم شیرازی- فرمایش «شکر» انه می فرماید: «اسلام برای خنده٬ گریه، تبسم، خواب و بیداری و برای همه چیز برنامه دارد. حتی مسائل معمولی مانند خمیازه و عطسه و این نشانه‌های جامعیت است».

و برای اثبات فرمایش ایشان دو ماده از برنامه فوق بلافاصله به اجرا در می آید. درتهران گروه «شادی» رادستگیر می کنند که دراصل جوابی عملیاتی به سخنان حسن روحانی است و مسئول تبلیغاتی کمپین او را در نشانه دارد. در کن فرانسه هم لبخند را بر لبان لیلا حاتمی جراحی می کنند.

اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، از برخورد پلیس با سه میلیون و ۶۰۰ هزارشهروند ایرانی طی یک سال ودر ارتباط با حجاب اجباری خبر می دهد.

توضیحات، احمدی مقدم نشان می دهد چرا برای ششمین بار توسط آیت اله خامنه ای در این مقام تثبیت شده است: «ناجا محدود کننده آزادی نیست، بلکه مدافع امنیت و هویت مردم است. استقلال هزینه دارد و مردم ایران با ایستادگی این هزینه را متقبل شده‌اند. روزی منافقان با شعار دموکراسی در کنار ملت بودند و امروزه در قالب روزنامه نگاری و مدافعان آزادی گرداننده سایت‌های آن ور آبی هستند و در صف دشمن قرار گرفته و تبلیغ بی حجابی می‌کنند و می‌گویند چرا مستقل هستید بیایید و وابسته شوید. سلاح رسانه بسیار گمراه کننده است. این افراد در لباس دوست ظاهر می‌شوند و ما نباید به دشمنان اعتماد کرده و همواره باید آماده و هوشیار باشیم».

دادگاه انقلاب تهران، پس از انتشار فرمایشات فرمانده محبوب «حضرت آقا»حکم هشت نفر از پسران و دختران فعال در فیس بوک را که مجموعا بالغ بر ۱۲۳ سال حبس است، صادر می کند. همکاران روز، فضا را درگزارشی چنین تصویر می کنند: روحانی دعوت می کند، قاضی زندانی.

فعالان محیط زیست اصفهان و شیراز که نه «آن ورآبی» هستند و نه» اهل رسانه» مورد حمله خشونت بار چکمه پوشان فرمانده نیروی انتظامی قرار می گیرند. گرد هم آیی در بستر خشک زاینده رود، بدون حمل پلاکارد و یا حتی سر دادن شعار برگزارمی شود، وزنجیره انسانی تنها برای نجات باغ فرزانه شیراز، تنها ریه تنفسی مرکز این شهر، آن را چون نگین سبزی در میان گرفته بود.

هفته گذشته خبرازمرگ نزدیک چهاردریاچه داده شد، این هفته نفس دریاچه زریوارکردستان به شماره می افتد. دکتر عیسی کلانتری، دبیر ستاد احیای دریاچه ارومیه، وعده سر خرمنی برای دهسال دیگر می دهد: «این دریاچه طبق نظر کار‌شناسان و با تصمیمات این ستاد و اجرای مصوبات دولت تا ۱۰ سال آینده احیا و به تراز اکولوژیک خود بر می‌گردد».

دریاچه های میهن یکایک می خشکد و ثروت ملی در مقیاس افسانه ای صرف حفظ دیکتاتور دمشق می شود. به نوشته مجید رفیع زاده سه دهه از سرمايه‌گذاری استراتژيک، ژئوپلتيک و اقتصادی با رهبری جمهوری اسلامی – و يا دقيق‌تر، رهبری، سپاه پاسداران، نيروهای سپاه قدس و وزارت اطلاعات – می گذرد. تصویری که از قاسم سلیمانی٬ فرمانده نیروی «قدس» سپاه در کنار خانواده هلال اسد پسر عموی بشار اسد، این هفته به رسانه ها راه می یابد، براین رابطه پرتو تازه ای می افکند. هلال اسد فرمانده لباس شخصی‌های سوریه موسوم به «شبیحه‌ها» درفروردین ماه سال ۱۳۹۳ دردرگیری با نیرویهای ارتش آزاد سوریه در «لاذقیه» نزدیکی مرزترکیه کشته شد.

«رفقا»ی دو قدرت کمونیست ورقیب سابق که حالا دست دردست هم به غارت ایران مشغولند، از حق وتو سوءاستفاده ای شرم‌آور- به نوشته فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر- می کنند: «وتوی قطعنامه بی‌سابقه پیشنهادی فرانسه و لیتوانی برای ارجاع پرونده سوریه به دادگاه بین‌المللی جزایی را در شورای امنیت سازمان ملل. این وتو مانع واکنش جامعه بین‌المللی به جنایت‌های بین‌المللی از جمله جنایت‌های جنگی و جنایت‌های علیه بشریت و حقوق بشردر درگیری‌های سوریه است.»

سوریه یکی ازسه حلقه شومی است که «نظام مقدس» برگردن ایران انداخته است ودر نقض حقوق بشر دست دردرست جمهوری اسلامی دارد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا، مرتضی تمدن، استاندار سابق تهران، را به دلیل دست داشتن در سانسور و دیگر فعالیت‌های ضد آزادی بیان و آزادی تجمع شهروندان ایرانی در فهرست تحریمی خود قرار می دهد.

سناتور جمهوری خواه مارک کرک و سناتور ران وایدن از حزب دموکرات آمریکا، به همراه ۲۱ سناتور دیگر و تنی چند از اعضای مجلس نمایندگان، در نامه ای به باراک اوباما رییس جمهوری ایالات متحده نسبت به وضعیت حقوق بشر و نقض ادامه دار آن در ایران ابراز نگرانی می کنند و خواستار طرح آن در گفتگوهای هسته ای با ایران می شوند.

و باز نوبت «پرونده هسته ای» می شود. روزهایی است که نخستین دیدار غیررسمی محمدجواد ظریف وزیر خارجه نظام با کاترین اشتون رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، بعد از شکست مذاکرات وین، در استانبول انجام می شود. رضا تقی زاده – تحلیلگر سیاسی- شرح می دهد که چگونه ابلاغ دستورالعمل خاص برای مذاکره کنندگان اتمی، مبنی بر رعايت الزامی پنج خط قرمز تازه، توسط آیت اله خامنه ای -ـ با مهر شورای امنيت ملی نظام ـ- مذاکرات وين را بيش از آغاز، محکوم به شکست کرد.

باز همه راهها به سید علی حسینی خامنه ای می رسد. «دکتر پور فلاح» که برصندلی سعید امامی نشسته و نخستین کسی در این سمت است که تصویرش رسانه ای می شود، می گوید: «رکن و اساس نظام اسلامی، ولایت فقیه می‌باشد که وظیفه ما جذب سرباز برای اردوگاه رهبری است و اگر کسی قصد خروج از آن را داشته باشد باید او را به سمت این اردوگاه هدایت نمود…»

مه آفرید خسروی، ناگهان اعدام می شود و گمانه زنی ها در باره علت امر به نامه ای راه می برد که سه روز قبل ازاعدام برای رهبرجمهوری اسلامی نوشته است. و بیماری استکبار ستیزی علی خامنه ای، در حساس ترین فصول مذاکرات اتمی، بار دیگر عود می کند. او «مروجان سازش در سیاست خارجی» را خائن می خواند و بر ادامه مبارزه با «جبهه استکبار» تاکید می کند:» همه، از جمله مسئولان مذاکرات خارجی باید بدانند در حال مبارزه‌اند.» دلیل هم می آورد:» علت تأکید بر ادامه مبارزه، جنگ‌طلبی نظام اسلامی نیست بلکه عقل و خرد حکم می کند که انسان برای عبور از منطقه‌ای مملو از دزدان دریایی، خود را مجهز کند و توانایی و انگیزه دفاع از خود را داشته باشد»؛ دیدگاهی که بازبان «آنور آبی» در نشریه فارین پالیسی هم بچشم می آید.

هفته دو خرداد ماه بسرمی شود. هنوز حرف های شنیدنی هست:

صادق زیباکلام از «دیپورت» باند احمدی نژاد خبرمی دهد: «به جریان افتادن پرونده رحیمی، بازداشت شریف‌زاده و داوری علامت و هشداری است به احمدی نژاد که شما تمام شده هستید و نباید به عرصه سیاست بازگردید.»

محمد باقر قالیباف که برپشت موتورهزارجوانان را در ۱۸ تیر چوب زنی می کرد، نقاب بیشتر از چهره می گیرد و دقیقا ادبیات برادر حسین بازجو رابکار می برد: «آنهایی که دنبال «تعادل» هستند جامعه را به سعادت نمی‌رسانند٬ امروز به «وادادگی و انفعال» لقب «عقلانیت» داده شده و مذاکرات باید با «فرهنگ جهادی» صورت بگیرد و نه «فرهنگ لیبرالیستی». افرادی که بدنبال «عدل» نیستند برای اداره جامعه «سیاست فروش و سیاست باز»ی می کنند.»

روزآخرهفته برای «نگاه هفته»- چهارشنبه- پر ازخبرهای داغ است:

– ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪ «ﺗﺠﺎﺭﺕﻓﺮﺩﺍ»، ﺻﺒﺎ ﺁﺫﺭﭘﯿﮏ‌ ـ- روزنامه نویس-ـ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ می کنند. هنوز از علت بازداشت و ارگان بازداشت کننده، خبری در دست نیست.

– خبر دستگیری نفر۱۶ از فعالان مذهبی سنی کرد توسط ماموران اطلاعات طی هفته های گذشته رسانه ای می شود. علت بازداشت این افراد برگزاری نماز اعیاد مطابق کشورهای دیگر اسلامی اعلام می شود.

– ۳۵ تن از دراویش‌ساکن استان فارس به مجموع ۸۵ سال حبس تعزیری و پرداخت دیه محکوم می گردند.

و البته برای اینکه مردم دنیا فکر نکنند درام القرای اسلام فقط و فقط خبر بگیروببند هست، یک رکود جدید جهانی برای جمهوری اسلامی ثبت می شود. سایت ایرلندی «BALLS» در گزارشی به رده‌بندی پیراهن تیم‌های حاضر در جام جهانی ۲۰۱۴ از روی طراحی و زیبایی آنها می پردازد و پیراهن تیم ملی فوتبال ایران در رده‌بندی بین ۳۲ تیم در جای ۳۰ قرار می گیرد. دو تیم هم گروه ایران ـ- نیجریه و بوسنی ـ- در رده‌های بعدی قرار دارند.

– خبرگزاری فارس که ارگان سپاهیان امنیتی است، از «استاد سخن مفتون همدانی» شعری منتشر می کند که انتشار یک مصرع آن سبب بر باد رفتن هرروزنامه ای می شودو به کشف یک شبکه جاسوسی برای تخریب » اسلام و نظام»می انجامد. طبیعتا چون چاقو دسته خودش را نمی بُرد، هیچ اتفاقی نمی افتد.

– وسرانجام یکی از «دادستان» های استان فارس، مارک زاکربرگ، بنیان‌گذار و مدیرعامل شبکه اجتماعی فیس‌بوک، را به دادگاهی در شیراز احضار می کند. اتهام؟ لطفا از خنده خودداری فرمائید: «در مورد نقض حریم خصوصی آنها و مشکلات پیام‌رسان واتس‌اپ و نرم‌افزار اینستاگرام…»

خانم ها! آقایان!

هفته اول خرداد تمام می شودو به سرعت بسوی «سرچشمه» انقلاب اسلامی رویم که سرنگونی «طاغوت» و جایگزینی «حکومت عدل علی» را تبلیغ می کرد.

سیدحسین میردامادی، قرآن پژوه، مترجم و استاد سابق دانشگاه و دایی مقام رهبری که فرزندش سراج الدین میر دامادی اکنون بندی پسرعمه است، در یادداشتی از تجربه‌ ساواک نظام شاهنشاهی با آن شکنجه‌های فنی عجیب و غریب و گسترده می نویسد که نشان داد روش خشونت‌آمیز نه تنها در حفظ نظام طاغوت هیچ کارآمد نبود، به عکس به انسجام و یکپارچگی انقلابیون انجامید.

خطاب او به رهبری است: «معمولا مقام و ریاست و قدرت، غرور و کبریائی می‌آورد که صفت کبریائی مختص ذات باری‌تعالی -تقدست اسمائه- است، سعی کنید در برابر شعارهای ظاهری همواره روحیۀ خضوع و فروتنی راستین را در خود رشد دهید و هرگز خود را به تکبر و خود بزرگ‌بینی نیالایید که صفتی بسیار نکوهیده است و برای کسی در جایگاه شما تنها خسرانش به نفس و باطن خود شما نمی‌رسد بلکه کشوری ضرر خواهد کرد».

سیدحسین میردامادی در پایان ضمن توصیه‌ دوباره به آزاد کردن تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی و رفع حبس خانگی، تصریح می کند: «این نکته را خوب می‌دانید که تذکرات یاد شده، خواست اکثر علما و مراجع تقلید عظام و انسان‌های دلسوز انقلاب و نظام است که از

بیم فشار چماقداران ابراز نمی‌کنند.»

و شعر شفیعی کدکنی، وقتی «دستگیری شادی» عنوان هفته است، طنین دیگری می گیرد:

طفلی به نام شادی، دیری‌ست گم شده‌‌ست

با چشم‌های روشن براق

با گیسویی بلند، به بالای آرزو.

***

هر کس ازو نشانی دارد،

ما را کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس

سوی دگر، خزر.

 

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن