یا امام محمدالجواد

 

امام زاده ای دیگر برکشیده ایم. روانه جنگ باکفار شش گانه اش کرده، چشم دوخته بر اولین برف سال بر تارک توچال، امیدها بر اوبسته و بر بال آرزو چشم انتظارش نشسته ایم که گره از کار بسته بگشاید، پرونده هسته ای را ببندد، دلار را پائین بکشد و درها رابروی فردا باز کند.

صفحه فیس بوکش را که مقام قضائی می گوید جعلی است،بیشمار «لاک «می زنیم. «کامنت ها» بر «والش» می نویسیم که کس بر ضریح امامان ننوشته و شفا برای دردهائی می طلبیم که پیامبران هم مدعی درمانش نبوده اند.

امامزاده تازه ما بیمارهم هست. از نیش برادری مامور امنیتی «بیت» کارش به بیمارستان کشید وخوابیده بر تخت آسمان ها را می رود تا رخت دیدار کاترین بپوشد. تمام راه زیر پتوی بیماری است. خواهی نخواهی بیاد مرد ملی ـ– محمدمصدق-ـ می افتی. در «لپ تاپش» می نگرد. ریش پروفسوری اش به خنده می جنبدو چیزهائی می گوید که چون نمی شنویم، نمی دانیم به انگلیسی است که درانجمن اسلامی دانشگاه برکلی در کنار برادران مبارز آموخته و یاعربی که به کار سفرهای مکررمعتاد زیارتی می آمده است.

اگرکمی شانس آورده بودیم و نامش زین العابدین بود، به او رنگ حماسه عاشورا می زدیم و فرصت بر سینه کوفتن، زنجیر بر شانه زدن و حتی سر را به قمه شکافتن هموار می ساختیم.دریغا، نامش محمدجواداست. به«دیپلمات مطیع» شهرت دارد. خودش بدفعات گفته است و زندگی نامه اش نشان می دهد که بی اجازه آقا آب نمی خورد و چنان به دکترعلی ولایتی «طبیب و حبیب آقا» نزدیک است که انگار خود اوباشد.

پس، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه دولت روحانی و امامزاده تازه ما که همین امروز بعنوان یک «دیپلمات مطیع» طرح «نظام» را در اجلاس گروه ۱+۵ مطرح می کند و موفق

بیرون می آید،اصلا هیچ گناهی دارد. درست مثل هزاران هزار امامزاده که درخاک ایران پراکنده ایم و چهار امامزاده ای که د رچهار سال اخیر علم کرده ایم.

خانم ها! آقایان!

ماه، ماه مهر است و گفتی آغاز پائیززمان برساختن امامزاده هاست که نیمایوشیج داستان یکیشان را درکتاب مرقد آقا بدست داده است تام و تمام. اگر می‌خواهید بدانید‌ که چرا اینهمه «امامزاده» در ایران هست،این داستان را بخوانید؛ وگرنه بر گردیم به امامزاده هایی که فقط دراین چهارساله ساخته ایم وهمگی حی و حاضرند. نه، یکیشان دربدترین نوع زندان است که اسمش راگذاشته اند » حصر». من هم مثل شما از شدت عشقبازی و کامنت گذاری داشت یادم می رفت که میر حسین موسوی در حصر است و البته همراه همسرش خانم زهرا رهنوردو همراهش شیخ مهدی کروبی. سه شنبه همین هفته هم یاران امامزاده جدید در دولت حسن روحانیگفته اند از آزادی آنها خبری نیست که نیست. راستی «میر ما» یادتان هست؟ در مهرماه ۸۸ دیوارهای امامزاده اورابرپا می کردیم. داشتیم برای او که با مقام عظمای ولایت- نبود، گنبدو بارگاه می ساختیم. درتدارک جشن تولدبودیم. راه پیمائی میلیونی. شعارهای توفانی. امامزاده ای که باید می آمد و معجزه می کرد. وچون، «امام» راهش بست، هوادارانش تا رومار کرد و خودش را به حبس انداخت، دست بدامان امام زاده ای دیگر شدیم.

۱۶ مهر ۱۳۹۱، فریاد اَلسَّلامُ عَلَيْكَ یا امامزاده محمد خاتمی همه جارا پر کرد. تنها او بود که می توانست ایران را نجات بدهد. همه دوران هشت ساله ریاست جمهوری او را ازیاد بردیم. اما خودش که بخاطر داشت. بدام مانیفتاد. نیامد.

دویدیم و دویدیم. ۱۸ اردیبهشت همین امسال، درست سر پیچ امامزاده هاشم به عاشق و ناقد «آقا» رسیدیم. هاشمی رفسنجانی هیچ جوری ربطی به موسوی نداشت. از قماش خاتمی هم نبود. «سیاست» بود که «شناسنامه نظام» را کنار رئیس جمهور اصلاحات قرار می داد. پدرسیاست «ماکیاول» است که پیراهنش با امامزاده و معجزه وناجی و…. حتی در یک آفتاب هم خشک نمی شود. ما، اما جامه ناجی را تن امامزاده سوم کردیم که شانس آورد و شورای نگهبان بدستور یارغارش ردش کرد. ما هم دیوارهای پیش ساخته امامزاده را جائی چیدیم و علم و کتل بدوش روانه کشف امامزاده تازه ای شدیم.

شاید، روزی تحقیقی نشان بدهد که چرا یخ حسن روحانی برای امامزاده شدن نگرفت و قرعه فال بنام وزیرخارجه اش افتاد. چون آمریکا درس خوانده؟ برای اینکه انگلیسی حرف می زند؟ به دلیل داشتن صفحه فیس بوک؟ محمدجواد ظریف هیچ ربطی به سه امامزاده دیگر ندارد و اتفاقا از همه به » مقام عظمای ولایت» نزدیکتر است. اولین نشانه مهارت دیپلماتیکش هم تازه امروز بروز کرده است که داریم مثل مور و ملخ از دیوار- ببخشید- وال فیس بوکش بالا می رویم.

خانم ها! آقایان!

محمد جواد ظریف هم، بنده خدائی است مثل همه ما.یکی چون موسوی و هاشمی و خاتمی که درچهار چوب «نظام» اجازه فعالیت و مطرح شدن دارند و چون هزاران ایرانی دیگر که از کمترین حقوق محرومند.هر کدام درچهار چوب شرایطی می توانند فعالیت کنند. هیچ یک امامزاده نیستند. نمی توانند معجزه کنند.

این مائیم که ازآدم های معمولی، امامزاده می سازیم. و حالا نوبت امام محمد الجواداست.

ایران براستی در خطر است. نجات میهن کارمردم آزاد است. از «پیر» و «امامزاده» و» قهرمان» کاری ساخته نیست.

وقتی گالیله را برای استغفار به محاکمه می بردند، شاگردان و پیروانش، پشت در دادگاه منتظر بودند تا او بر فشارهای طاقت فرسا غلبه کند و سرافراز بگوید که همچنان زمین به دور خورشید می چرخد. گالیله سرافکنده و رنجور از فشارها، آرام و خسته به قرائت استغفار نامه پرداخت. پیروانش مأیوس و سرشکسته شدند. یکی از آنان فریاد زد: بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد. در قرنی دیگر برتولد برشت، زیر سلطه فاشیسم از قول گالیله پاسخ او راداد:

– بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد…

به امام زاده هایی که برای «نجات ایران» ساخته ایم، نگاه کنیم. شاید کسی بی سبب شعر فروغ نمی خواند:

هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد

مرواريدي صيد نخواهد كرد

 

 

برخورد ظریف

 

درمان چشم نگارنده، همزمان شد با گشایش چشمان بر فضای سیاسی برآمده از انتخاب رئیس جمهورتازه. گوش می شنید که فضای ایرانی سیاست ملتهب شده، شکنندگی از همیشه بیشتراست و امید ها و ناامیدهای سخت در هم آمیخته. بسیاری برآرزوها رخت واقعیت می پوشانند و نان و آزادی را در آستانه می بینند. کسانی دیگرچشم برواقعیت می بندند و برآرزو پای می فشارند. بسیاران دیگر انتظار می شکنند و می کوشند درمنشورچند وجهی، سمت واقعی نور را بیایند و دری به رهایی بگشایند. و مثل همیشه افراط و تفریط به نهایت است.

فضا، هنوز غبار آلود است و چشم از روزنی تنگ خط ونوشته را می بیند. سپاسگزار از مهر عزیزانی که مرا مکرر به بازنوشتن خواندند «نگاه هفته» را در خلاصه ترین خطوط پی می گیرم. شاید تا توان کامل چشم برگردد، افق هم روشن شده باشد.

گزارش فیس بوکی، محمد جواد ظریف به صدر اخبار روز می رود: «ساعت ۹ و نیم شب است و تازه از بیمارستان و مطب پزشک برگشته‌ام … امروز صبح، بعد از دیدن تیتر یک روزنامه، کمردرد و پادرد شدیدی گرفتم. حتی نمی‌توانستم راه بروم یا بنشینم. فکر کردم دیسک کمر و سیاتیک گرفته‌ام. فقط توانستم دو ملاقات خارجی را انجام دهم … وقتی ۴-۵ ساعت استراحت مشکل را حل نکرد، …به بیمارستان رفتم…. ام آر آی نشان داد که مشکل من بیشتر عصبی و اسپاسم عضلانی است.روز تلخی بود ولی برای من بسیار آموزنده. یاد گرفتم که هرچه می‌خواهم بگویم علنی و عمومی بگویم و گرنه بازار سوءاستفاده بسیار داغ است. باعث تاسف است که یک و نیم ساعت بحث جدی، صمیمانه و خصوصی با نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، صراحتا توافق شده بود محرمانه و غیرقابل نقل خواهد ماند، در چندجمله خلاصه شد که هیچ ارتباطی با بحث مفصل من نداشت و به مطبوعات درز داده شد.بدتر از آن افرادی که خود را قاضی صداقت بنده دانسته و با تیتر کوچک صداقت مرا می ستایند، با بزرگترین تیتر ممکن جمله‌ای را از من به عنوان نقل قول مستقیم از بنده منتشر کردند که با آنچه گفته بودم مطابقت نداشت.»

دیگر همگان می دانند از» یک روزنامه» منظور کیهان تهران است و آن «فرد قاضی» جز برادر حسین بازجونیست . شهرتی داردجهانی که رفتگر تهران و ساز زن نیویورکی هم می دانند. بیشتر از سی سال است که می زند ومی کشدو می گیردو می بندد.

تاریکخانه دارد. پرونده می سازد. آیت اله منتظری را از»فقیه عالیقدر» به «شیخ سفیه» تنزل داد. موسوی و کروبی و خاتمی را مامور و جاسوس سیا و موساد می خواند و…. برای هزاران کس پرونده امنیتی گشوده است. بر زنان و مردان بیشمار اتهام پلشت جنسی بسته است. نه «فقیه» را بی نصیب گذاشته و نه «آیات عظام» را گریبان رهاکرده است. ازاین رهگذرتاراج بی دریغ سی ساله، آبروی مردم، ازعارف وعامی تا مسلمان و بهائی و چپ و راست، چه زندگی ها بر باد رفته است . کسی را یارای اعتراض نیست که مدیر مسئول کیهان، ته مانده چای رهبر سر می کشد و به تبرک و قلم در فرمان بیت دارد.

اما وزیرخارجه دولت روحانی چنان از این ارگان مرکزی سرکوب و شکنجه می گوید که انگارهمین ساعتی پیش ازدیدن کیهان از کره ای دیگر به «ام القرای» اسلام آمده و با «کیهان» روبرو شده است .جز این اگر بود، لابد توطئه پلیدکیهان را به نسبت جنایاتی که درحق دیگران شده «رفتار ظریف» می دید و بجای رفتن به بیمارستان نماز شکر می گذارد. شاید هم هاتف غیبی در فاصله دونماز در گوشش می گفت:

– آنکه باد می کارد، توفان می درود….

و همه این حکایت که برای وزیرخارجه «تلخ» می نماید و در فضای سیاسی ایران سالهاست چون قهوه قجری شکنجه و مرگ می زاید، به تلفن تاریخی باراک اوباما به حسن روحانی بر می گردد که «بجا» یا «نابجا» بودن آن در مرکز مباحث هفته است و در فضای مجازی پاسخ خود را از طنز بُرنده ایرانی می گیرد:

 

پیامک اوباما به روحانی:

با رفتنتان زندگی ام لنگ شده

خورشید نیویورک چه بیرنگ شده

ای شیخ حسن به گوشی ام زنگ بزن

خیلی دلمان برایتان تنگ شده!

پاسخ حسن روحانی:

ما نیز برایتان بسی دلتنگیم

از دوری تان ستاره ای بی رنگیم

آقا بدهد اجازه ما هم هر شب

یک مرتبه به موبایلتان میزنگیم

سوریه: سنگر یا باتلاق؟

«خاورمیانه بشکه باروت است و آتش به این بشکه خیلی نزدیک شده است.» دیکتاتور دمشق، صحنه را چنین تصویر می کند. هاشمی رفسنجانی در سخنانی که سراسر هفته صرف تائید و تکذیب آن می شود بر نقش دولت سوریه دست می گذارد: «دولتی که ملت خود را بمباران شیمیایی کند عواقب سخت آن را خواهد دید.» سردار قاسم سلیمانی در مجلس خبرگان می گوید: «ما تا آخر از سوریه حمایت می‌کنیم.» و قدرت های بزرگ جهانی منتظر مصوبه مجالس خود هستند تا فرمان حمله را صادر کنند.

شهریور ماه به نیمه است. فریاد قربانیان کشتار تابستان 67 از دیوارهای زندان ها سر ریز می کند، خاوران رادور می زند، با خروش حسین رونقی ملکی جوان می آمیزدو تا اردوگاه اشرف در عراق می رود که مجروحان را بادست های بسته بر خاک می اندازندو به سرهایشان تیرخلاص می زنند. سرداران سپاه از عملیات «مرصاد» می گویند و سودای نابودی اسرائیل دارند. کیهان «روز واقعه» را انتظار می کشد و رویدادها با سرعتی باور نکردنی، روزهای شهریور راورق می زنند. لوموند در تحلیلی که درست یک هفته ازانتشار آن می گذرد، روزهای نخستین تحول جدید در سوریه را تصویر می کند.

روز اول هفته روستای «اوز کلا» در شمال ایران، بازیگری از جمهوری اسلامی را درمتن این تحولات قرار می دهد. هاشمی رفسنجانی به این روستا می رود تا ناهار را درخانه پدری علی اکبر ناطق نوری، با او بخورد.احمد ناطق‌نوری (برادر ناطق)، آيت‌الله رسولی‌محلاتی (پدرزن ناطق و از اعضای ارشد دفتر مقام معظم رهبری)، سيدجواد رسولی‌محلاتی (سفير ايران در عربستان)، حجت‌الاسلام شهيدی‌محلاتی (باجناق ناطق‌نوری و مشاور حسن روحانی) به استقبالش می آیند. شاخه ای هستند از «هزارفامیل» حاکم بر ایران که البته درگفت وگوی دو نفره رفسنجانی-ـ ناطق نوری جایی ندارند. اين دو چهره سياسی، اول برای هم «پپسی» باز می کنند. ناطق‌نوری، هاشمی‌رفسنجانی را از ارکان انقلاب اسلامی و ارزشمند‌ترين ياران «امام راحل» می نامد. هاشمی‌رفسنجانی نيز علی‌اکبر ناطق‌نوری را از برجسته‌ترين مبارزان انقلاب اسلامی لقب می دهد. طبق معمول «کسی از محتوای گفت وگوها خبر ندارد.»

عصر روز بعد، هاشمی رفسنجانی در جمع مردم سوادکوه در استان مازندران، حرف هایی می زندکه خبرگزاری رویترز تحت عنوان «اظهار نظری بی سابقه از سوی یک مقام ایرانی» مخابره و جهانی اش می کند. جنجال درمی گیرد. بازی تکذیب و تائید کلید می خورد. کار به انتشار صدا و فیلم سخنرانی می کشد.نتیجه هر چه باشد، دردرستی نکات مطرح شده، جای تردیدی نیست: «مشکلات فعلی واقعی است. ما در محاصره، تحریم و بایکوتیم و نمی‌توانیم از منابع استفاده کنیم، باید گران بخریم و در دریافت پول هم با مشکلات فراوان روبرو هستیم. اخیرا شاهد خطر بزرگ تری هم در منطقه هستیم. اکنون آمریکا، جهان غرب با همراهی برخی از کشورهای عربی تقریبا شیپور جنگ در سوریه را به صدا درآوردند كه خدا به مردم سوریه رحم کند. مردم سوریه از طرف حکومت خودشان مورد حمله شیمیایی واقع شده‌اند و حالا باید منتظر حمله خارجی هم باشند.»
این سخنان را هاشمی رفسنجانی گفته است؟ صدای او را تقلید کرده اند؟ آیا «نظام» بر سر مساله سوریه دچارشکاف شده است؟ پراگماتیسم هاشمی رفسنجانی به مقابله ماجراجوائی فرماندهان سپاه آمده است؟ این پرسش ها هنوز بی پاسخ است. روز چهارشنبه، علی مطهری حرفی می زند که دریچه تازه ای را می گشاید: «آقای هاشمی حرفش را زده و نظرش این است و شاید به نظرش مصلحت کشور در این موضع گیری است. اظهارات آقای هاشمی درباره حمله شیمیایی به مردم سوریه به معنای صدور مجوز حمله به سوریه نیست، شاید ایشان می خواهند ایران و انقلاب اسلامی بیشتر از این در این قضیه مایه نگذارد.»

 

سخنان علی مطهری، به موضع تازه ولادیمیر پوتین گره می خورد: «اگر ثابت شود که دولت سوریه مسئول حمله شیمیایی اخیر در حومه دمشق بوده، ممکن است روسیه با حمله نظامی موافقت کند. این اقدام باید از کانال شورای امنیت انجام شود. روسیه خود را وارد درگیری‌های سوریه نمی‌کند.»

یک کارشناس مسائل روسیه می گوید: «در صورت حمله نظامی به سوریه واکنش روسیه دیپلماتیک خواهد بود و واکنش نظامی نشان نخواهد داد؛ اگرچه ممکن است به صورت غیرمستقیم پاسخی دهند، اما به صورت مستقیم منافع آنها ایجاب نمی کند به خاطر سوریه با آمریکا وارد یک جنگ تمام عیار نظامی شوند.»

تحلیگران می نویسند: «اقدام باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا در به تاخیر انداختن حمله به سوریه دلایل متعددی دارد. یکی از آنها امید اوباما به امکان قانع کردن ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهوری روسیه برای پایان حمایت از سوریه و بشار اسد، در کنفرانس گروه ۲۰ است که درآستانه برپائی است.»

روس ها، طبق معمول، مهره آخر را تکان نداده اند و تحولات جهانی را نظاره می کنند، تارای مثبت حمله به سوریه از پارلمان ها گرفته شود، افکار عمومی جهان درمعرض اخبار پیاپی قرار دارند.

اشپیگل ازشنود مکالمه تلفنی حزب‌الله و سفارت ایران درباره استفاده از سلاح شیمیایی، خبر می دهد. دولت آلمان رسما رژیم اسد را مسئول حمله شیمیایی اعلام می کند.

دبیرکل ناتو، می گوید: «هماهنگی میان ناتو و دیگر کشورها درباره سوریه همچنان ادامه دارد. باید پاسخی محکم به رهبران دمشق داده شود که دیگر شاهد استفاده از سلاح شیمیایی در جهان نباشیم. اگر این کار انجام نگیرد، در واقع پیامی به دیکتاتورهای جهان داده‌ایم که اقداماتشان بازخواستی نخواهد داشت.»

جان کری، وزیر خارجه آمریکا از «دیکتاتورها» نام می برد: «اگر به سوریه پاسخ داده نشود، ایران در برنامه هسته‌ای خود برای رسیدن به سلاح‌ هسته‌ای جسارت پیدا می‌کند و گروه‌هایی مانند حزب‌الله ممکن است به استفاده از سلاح شیمیایی بیندیشند.»

جمهوری اسلامی هنوز-ـ نیمه شب چهارشنبه- ـ دارد سازحکومت سوریه رامی زند. مواضع تهران ـ دمشق کاملا یکی است. بشار اسد، عین حرفهای آیت اله خامنه ای را تحویل خبرنگار فیگارومی دهد. علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، روز یک‌شنبه ۱۰ شهریورماه، همراه یک هیات پارلمانی به دمشق و سپس به بیروت سفر می کند. این زاده عراق که همراه با جواد اردشیر لاریجانی «فتیله های انفجاری» را سازماندهی کرده است، حرف هایی می زند که بیانگر دفاع بی چون و چرای «نظام اسلامی» از بشار اسد است.

 

قاسم سلیمانی٬ فرمانده نیروی «قدس» سپاه، همین دیدگاه را، دو روز بعد به اطلاع مجلس خبرگان رهبری می رساند: «عده‌ای انتقاد می‌کنند که چرا از سوریه اینقدر حمایت می‌کنیم. باید به آن‌ها گفت سوریه خط مقدم مقاومت است. ما تا آخر از سوریه حمایت می‌کنیم.»

حسین سلامی٬ جانشین فرماندهی کل سپاه پاسداران، در همایش «سوریه سنگر مقاومت» می گوید: «جمهوری اسلامی در صورت حمله نظامی به سوریه بر اساس «تجربه‌های خود پاسخ‌های میدانی و روشنی» خواهد داد. منطقه را می توان به «باتلاق و آتش‌فشان» تشبیه کرد که اگر فعال شود، قابل کنترل و مهار نیست. ما در معرض یک آزمون جدی هستیم. برای امریکا زمان تجربه این آزمون گذشته است.در آستانه یک نقطه عطف راهبردی در سرنوشت منطقه و به نوعی در دنیای اسلام هستیم، احتمال وقوع واقعه‌ای سنگین با پیامدهای جغرافیایی وسیع وجود دارد.» روز آخر هفته، ۱۷۰ نماینده مجلس شورای اسلامی بیانیه ای را منتشر می کنند که خیلی به سر مقاله «روز واقعه» کیهان برادر حسین بازجو شباهت دارد: «با اراده نظام در کنار برادران سوری خود برای مقابله با خط کفر و ظلم حاضر به جان‌فشانی هستیم و به آمریکای جهان‌خوار و سرکردگان آن در رژیم صهیونیستی اعلام می کنیم که ملت های مظلوم جهان سال های سال است در انتظار لحظه نهایی پاک کردن خط ظلم و ستم مستکبران هستند و حمله شما به سوریه سرآغاز این فروپاشی خواهد بود.»

دومین هفته اردیبهشت به پایان می رسد. زنگهای خطر دیگر بار بصدا درآمده است. عاشقان ایران، هشدار می دهند:

– حمله به سوریه، آزمایشی برای حمله به ایران است

– کشور وملت را از باتلاق سوریه نجات دهید

– ایران هیچ نفعی در ورود به جنگ سوریه ندارد

– پای ایران را به جنگ تازه ای در منطقه نکشانید….

 

«نظام «، سرزمین ما «ایران» را به پشت «سنگر» های جنگی برده است که به باتلاق می رسد. کشورهای قدر قدرت جهان برای مرحله تازه این جنگ، به مجوز پارلمان های منتخب مردم نیاز دارند. «نظام» که نام مستعار سیدعلی خامنه ای است، چشم برمنظره هولناک بسته و پنبه در گوش کرده است.

شهریور، دیگر بسوی توفان های پائیزی می رود و آواز کشتگان تابستان ۶۷ در شعر اسماعیل خوئی طنین می افکند:

این کشته دلی داشت چو دل های بزرگ

آماده ی دل زدن به دریای بزرگ

دریای بزرگ مرگ بلعیدش، لیک

برجاست از او امید فردای بزرگ

سنگ ها و سگ ها

شهریور ماه می رسد و سه رشته ای که جمهوری اسلامی بر گردن خود انداخته است،

درهم می تند. تازه بحث تحریم ها داغ شده است و سلطان عمان در جست و جوی راهی از دروازه قصر آخرین پادشاه ایران می گذرد که دریک هفته، بحران سوریه، از حمله شیمیایی تا حمله احتمالی، دامن می گسترد. دو حلقه تحریم و سوریه در حلقه حقوق بشر گره می خورد. مجلس نمایندگان آمریکا، طرحی رابا ۴۰۰ رای موافق و ۲۰ رای مخالف درباره حقوق بشربه تصویب می رساند و برای تصویب سنا در شهریورماه به این مجلس می فرستد.

رفع یا کاهش تحریم ها، وعده انتخاباتی حسن روحانی است. اعضای دولتش به دیدار مرسوم با » رهبر نظام» می روند که چون همیشه بالا می نشیند و به فرودستانش فرمان و رهنمودمی دهد. دولت جدید سه وزیر ندارد، سخنگویش تازه معلوم شده و تکلیف پرونده هسته ای روشن نیست. در شورای امنیت ملی می ماند؟ به وزارتخارجه می رود؟ اعضای تیم مذاکره کنند چه کسانی اند؟ رهبر جمهوری اسلامی حرفی نمی زند.خواستار حل مشکل «معیشت» مردم است.

مصاحبه ای در روز زمینه اجتماعی بحث درباره تحریم ها را فراهم می سازد.علی افشاری درتحلیلی منطقی قدم بعدی را بر می دارد.

» طالبان شیعه» که بر ارکان قدرت سوارند، از «ساپورت» پوشیدن زنان بحران تازه ای می آفرینند. در شورای شهر جنگ بر سر انتخاب شهردار تهران جنگ مغلوبه است.

بحران سوریه به ناگاه باانتشار عکس های قربانیان سلاحهای شیمیایی، سونامی دمشق را بر جهان غالب می کندو با گام های بلند بسوی جنگ می برد. این پرسش بمیان می آید: جهان برای حمله به سوریه آماده می شود؟و بسرعت جوابش را می گیرد: حمله نظامی قطعی است. فارین پالیسی می نویسد:»سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا مکالمات تلفنی فرماندهان دستپاچه ارتش اسد را با واحد فرماندهی سلاح شیمیایی، پس از حمله چهارشنبه هفته گذشته رهگیری و شنود کرده اند.»

انگلستان دست به کار ارائه قطعنامه‌ای درباره سوريه، به شورای امنیت سازمان ملل می شود. هواپیماهای جنگی اش در قبرس فرود می آیند. ارتش های چند کشور حالت آماده باش می گیرند. سرگئی لاوروف، وزير امور خارجه روسيه، هر گونه حمله به سوريه را اقدامی احمقانه می خواندوتاکید می کندکشورش را درگیر جنگ نخواهد کرد. چین مرموزهنوزساکت است . می ماند آيت‌الله علی خامنه‌ای که حرف های بشاراسد را تکرار کند.دیکتاتور دمشق، دستان خونینش را باتهدید تکان می دهد: «حمله به سوریه منطقه را به آتش می کشاند.» و دیکتاتور تهران «دخالت آمريکا» در بحران سوريه را «فاجعه»می خواند و می گوید: «اين آتش افروزی همچون جرقه‌ای در انبار باروت است که ابعاد و پيامدهای آن نامشخص خواهد بود.»

تفسیرسخنان رهبرجمهوری اسلامی را می توان در کیهان تهران خواند و بقلم برادر بازجو حسین شریعتمداری: «حمله نظامی به سوریه با توجه به ماهیت شناخته شده کشورهای حمله‌کننده، مرزهای تفرقه‌افکنانه شیعه و سنی و عرب و عجم را از بین می‌برد و بدیهی است که این عرصه شفاف، بسیج همگانی جهان اسلام علیه آمریکا و اسرائیل و سران خودفروخته عرب را در پی خواهد داشت، که فروپاشی پروژه مشترک آمریکایی‌-اسرائیلی در مصر از جمله پیامدهای قطعی آن خواهد بود. اکنون جای این پرسش است که آیا نباید حماقت احتمالی آمریکا و متحدانش را به فال نیک گرفت؟ و آیا نمی‌توان مطمئن بود دشمنان دیرینه اسلام و مسلمین با پای خود به مهلکه‌ای پای می‌گذارند که سال‌هاست ملت‌های مسلمان در انتظار آن بوده‌اند؟ همه شواهد حکایت از آن دارند که اگر هیاهوی اخیر، عملیات روانی نباشد، روز واقعه نزدیک شده و انتظارهای چندین و چند ساله برای انتقام رو به پایان است.»

دکتر حسن هاشمیان می پرسد: «آیا پایان کار بشار اسد فرا رسیده است؟» و علی کشتگر تحت عنوان» قمار با سرنوشت ايران در جنگ سوريه» می نویسد: «سرداران نظامی صريحا اعلام می‌کنند که ما در سوريه با آمريکا و متحدان آن در جنگيم. چرا بايد برخلاف اراده مردم و بر خلاف مصالح و منافع ملی ايران، کشور ما در سوريه با آمريکا، اتحاديه اروپا، ترکيه، عربستان و شيخ‌نشين‌های خليج فارس در جنگ باشد؟ حضور ايران در جنگ سوريه پروژه دولت روحانی را به‌کلی نقش برآب می‌کند و اقتصاد بحرانی ايران را به فروپاشی می‌کشاند.»

شبکه های اجتماعی سخنان مهدی طائب، رییس قرارگاه عماررا بیاد می آورند: «سوریه استان سی و پنجم و یک استان استراتژیک برای ما است. اگر دشمن به ما هجوم کند و بخواهد سوریه یا خوزستان را بگیرد اولویت با این است که ما سوریه را نگه داریم.»

و روزنامه فرانسوي »لیبراسیون» در گزارشی مفصل به نقش جمهوری اسلامی در بحران سوریه می پردازد و فاش می کند: «تهران تا کنون ۱۷ میلیارد دلار در جنگ سوریه هزینه کرده است.»

رقم «ناچیز»ی از ۸۰۰ میلیارد دلار درآمد دولت احمدی نژاد در سوریه پیدا می شود. ۱۶هزار ميليارد تومان هم در روزآخر ریاست جمهوری به حساب دانشگاه محمود احمدی نژاد واريز شده است. دستمزدش هم نشستن درمجمعی است که باید » مصلحت» نظام را تعیین کنند. بیهوده نیست که روزنامه جوان، نزديک به سپاه پاسداران، از اوستایش می کند و باران دشنام بر رهبران جنبش سبز وخاتمی می بارد وآنهارا شایسته مرگ می داند: «خاتمی از آن رو که سال ۸۸ و البته ۸۹ عامل ارتباط سران فتنه با لايه ميانی بود، هم در جنايت سران فتنه شريک است، هم در خباثت لايه ميانی، و هم جزء سران فتنه است، هم در رديف لايه ميانی.محمد خاتمی درخواست آزادی زندانيان محارب، و رفع حصر سران فتنه را دارد. آنکه به نظام، نقد جدی دارد ماييم که چرا سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را آزاد گذاشته است. در خيانت و جرم موسوی و کروبی هيچ شکی نيست و حصر آن هم بعد از دو سال محاربه برای اين دو مفلوک، چيزی در مايه‌های زندگی در قصر می‌ماند.اگر کرامت نظام نبود، ديار باقی جای مناسب‌تری برای موسوی و کروبی بود. »

براستی که سنگ ها را بسته و سگ ها را رها کرده اند. آنان که ایران رابه آستانه فروپاشی اقتصادی کشیده و حالا آن را به سوی جنگی خوفناک می برند، خاتمی را خائن و رهبران جنبش سبز را مفلوک می خوانند و زمینه را برای اقدام دیگری توسط آمریکا فراهم می سازند.

مجلس نمایندگان آمریکا، طرحی را با ۴۰۰ رای موافق و ۲۰ رای مخالف به تصویب می رساند که بر اساس آن و برای اولین بار، هرشخصیت حقیقی یا حقوقی که درایران به نوعی در سرکوب مردم و نقض حقوق بشردست داشته باشد، مشمول تحریم می شود. درصدر لیست سرکوبگرانی که در قانون نام برده شده، آیت اله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد. این قانون رئیس جمهور آمریکا را موظف می کند که هر شش ماه یک بارنیز این لیست را به روز کند. همچنین هر شخصیت حقیقی یا حقوقی که درهرکجای دنیا و درهرکشوری با این سرکوبگران و ناقضین حقوق بشر، مراوده و تجارت داشته باشد، مشمول تحریم می شود. در این قانون سپاه پاسداران انقلاب اسلامی وتمام موسسات وابسته به آن به عنوان سازمانی تروریستی شناخته می شوند و تمام محدودیت های سازمان های تروریستی درمورد آن ها اعمال خواهد شد. این قانون قرار است در ماه سپتامبر در سنای آمریکا هم به بحث گذاشته شده و به احتمال بسیار زیاد بااکثریتی قوی تصویب می شود.

هفته اول شهریور تمام می شود و صدای داس مرگ از زندان های ایران بگوش می رسد. در سال ۶۷ درچنین روزهایی «دادگاه مرگ» وارد مرحله «چپ کشی» شد. سالروز یکی ازهولناکترین جنایات بشری است و سالمرگ مهدی اخوان که چاووشی می خواند:

من اينجا بس دلم تنگ است

و هر سازی که می‌بينم بدآهنگ است

بيا ره‌توشه برداريم

قدم در راه بی برگشت بگذاريم

ببينيم آسمان هرکجا

آيا همين رنگ است؟

بیست و هشت مرداد اسلامی

نخستین ثمره «اعتدال» این است که «امیر المومنین» برمی آید به خواندن نماز عید فطر، کسانی آب پاکی بر دستان خونینش می ریزند و»مقام عظما» را برمسندی بالاتر از محمدمصدق می نشانند و از قضا در 28 مردادی دیگرکه آمریکا رسما به کودتا علیه دولت ملی او اعتراف می کند.

60 سال پیش راه دمکراسی ایران را استبداد مدرن بست، وقتی آیت اله کاشانی به مردم خیانت کردو دستان شاه-ـ آمریکا-ـ انگلستان به هم رسید. رهبر ملی روانه زندان شد. کسی از او توبه نخواست و در دادگاهی علنی سخنانی گفت که اکنون اسناد تاریخی است. شش دهه بعد، بدیل 28 مرداد از دل انقلاب اسلامی برآمد واستبداد مذهبی، سرکوب جنبش دموکراسی خواهی و سپس کنترل آن را پیشه کرد، بعد از یک کودتای تمام ومهندسی «انتخابات 92» بر متن اتحاد ولی فقیه-ـ روسیه-ـ چین. رهبران جنبش به حبس خانگی گرفتار آمدند، بی محاکمه و حکم؛ و راه نجاتشان تنها توبه است و بس.

مرداد دیگری به پایان می رسد و استبداد دیگری با سیاست مهار دمکراسی در داخل و «تغییر تاکتیک نه استراتژی» ـ– چنانکه طبیب و حبیب آقا به صراحت تمام می گوید-ـ رو در روی اجماع جهانی می ایستد.

یکی از دو شعار پایه ای جنبش سبز ـ– ادامه روند دمکراسی خواهی صد وچند ساله ـ– مرگ بر دیکتاتور بود که «امام خامنه ای» را هدف داشت و او را از جایگاه خدایی دروغین پائین می کشید و خون ندا و سهراب و صدها نفر دیگر رابر دستانش نشان می داد. راه او را از مصدق و ملت جدا می کرد و در کنار دیکتاتورهای تاریخ می نشاند. و باین ترتیب به نهایت افراط، جواب نه می داد.

نگاه دولت «اعتدال» به «دیکتاتور» چنین است:

حس روحانی دولت و وزرایش را «مطیع» رهبر می خواند و چنین تصویری از ایران بدست می دهد: «آنچه که برای ما مهم است که یک ایرانی زیر چتر پرافتخار ایرانیت و جمهوری اسلامی افتخار کند. ما افتخار می‌کنیم که ایرانی هستیم و زیر چتر جمهوری اسلامی هستیم و ستون خیمه‌ این نظام و انقلاب، ولایت فقیه است.»

وزرای کلیدی دولت-ـ مشت نمونه خروار-ـ در برابر » مقام معظم» چنین موضعی دارند:

محمد جواد ظریف٬ وزیر خارجه: «افتخارم این است که در اجرای تدابیر داهیانه رهبری در جنگ تحمیلی، بحران عراق، افغانستان، پرونده هسته یی و موضوعات دیگر سیاست خارجی کوتاهی نکردم و همواره مورد مرحمت ایشان قرار گرفته ام. اینجانب خود را ملزم می‌دانم خودم را با نظرات مقام معظم رهبری هماهنگ کنم و حتی اگر نظرات کارشناسی با نظرات حضرات آقا مغایرت داشته باشد، تبعیت از نظرات مقام معظم رهبری را لازم می‌دانم.»

علی جنتی٬ وزیر ارشاد: «باید برای احیای فرهنگ عمومی و سبک زندگی که مورد تایید مقام معظم رهبری است از مدارس آغاز کرد.»

سید محمودعلوی٬ وزیر اطلاعات:»شرط تحصیلات در حد اجتهاد به معنای اعمال نظر فقهی وزیر نیست که نظر رهبری معظم، حجت شرعی مطلق در فرآیند وزارت است، بلکه به معنانی شناخت و آگاهی از دیدگاه های فقهی مقام معظم رهبری است. اینجانب توفیق داشتم به مدت 10 سال در درس خارج فقه مقام معظم رهبری حضور داشته باشم و با دیدگاه های فقهی ایشان آشنا هستم. »

«اعتدال» میزان دیگری هم برای سنجش دولت «تدبیر وامید» دارد. مصطفی پور محمدی-ـ وزیر دادگستری-ـ به خشم فریاد می زند که پنجاه تلویزیون و سایت و رادیو علبه او مطلب نوشته اند و این را گواه حقانیت خود می گیرد. همه این رسانه ها یک واقعیت را تصویر کرده اند: حضور وزیر دادگستری دولت روحانی به عنوان یکی از قضات دادگاه مرگ تابستان 67 که حکم اعدام بیش از چهار زندانی را صادر کرده است.

«نمایندگان محترم» که دیدار محمدعلی نجفی از یک جانباخته جنبش سبز را پیراهن عثمان می کنند تا او را از مسند وزارت باز دارند، باحرف و رای خود مرزهای ریا و چاپلوسی را به حدی می رسانند که یکی ازخودشان- علی مطهری- می گوید: «بیشتر به این پرداخته می‌شد که فرد نقشی در فتنه داشته یا نداشته. یعنی تفتیش عقاید می‌کردند و اعتراف‏گیری داشتند و می‌خواستند افراد را وادار به توبه کنند.»

مهدی فتاپور شرح دقیقتری می دهد:» آنان حتی در مخالفت با وزرایی که مستقیما توسط رهبری تعیین شده‏اند صحبت کرده و جالب آنکه در مخالفت با آقای پورمحمدی گفتند فردی با این همه سوابق درخشان خدمت به رژیم باید در پست های مهمتری قرار گیرد و پست وزارت دادگستری برای ایشان کم است و آقای روحانی در دفاع از آقای پورمحمدی بر نقش پراهمیت وزیر دادگستری در هماهنگی بین سه قوه تاکید کردند. گویا آن‏‏چه در سال‏های دهه شصت در زندان‏های ایران گذشت از تاریخ ایران و حافظه قربانیان آن سال‏ها پاک شدنی است. »

و» اعتدال» در تابستان 67 هم متوقف نمی ماند. تبری ازمحمدخاتمی شرط کسب رای شناخته می شود، جنبش سبز بی وقفه موردحمله قرار می گیرد و البته رئیس دولت «لب از لب» باز نمی کند تا «فتنه» بودن رویدادهای سال 88 بی مخالف به ثبت برسد.

مصطفی تاج زاده، تاریخ راورقی می زند تابیاد بیاورد که «آقای خامنه ای تاکنون سه بار منتقدان خود را فتنه گر خوانده » و از قضا نخستین مخاطبش هم میر حسین موسوی بوده است.

و» اعتدال» همچنان دامن می گستردو به کسانی که پس از رویدادهای انتخابات سال ۱۳۸۸ کشور را ترک کرده‌اند،می رسد. وزیر اطلاعات- لابدبراساس دیدگاههای فقهی مقام معظم رهبری- می گوید:» اگر عمل «خلافی» مرتکب نشده‌اند، می‌توانند بازگردند و وزارت اطلاعات نگرانی آنها را برطرف می‌کند. »

نوع» خلاف» راهم غلامحسین محسنی اژه‌ای، دادستان کل کشور روشن کرده بود:»کسانی که در «فتنه سال ۱۳۸۸» دست داشته و «به مردم و نظام ظلم کرده‌اند»، پس از بازگشت به ایران تحت تعقیب قرار می‌گیرند.»

شگفتی‌های پساانتخاباتی یکی یکی رخ می گشاید. گروه بسیار کم شماری که فعلا به تعدادانگشتان یک دست هم نمی رسند، می کوشند » گفتمان» جدیدی را جابیندازند. امنیت به جای آزادی می نشیند و تدلیس جای تقلب را می گیرد. «اتحاد کلمه» ای که امیر المومنین درنماز عید فطر تنها راهگشایش می داند، راه نجات قلمداد می شود. در آستانه مذاکرات سرنوشت ساز هسته ای با دولت جدید،ناگهان نوعی از سازمان های جامعه مدنی ضد تحریم سر بر می کشد که یکشبه صاحب شورا شده است و می تواند در تهران آزادانه کنفرانس مطبوعاتی بر گزار کند. نگاه یکسویه به تحریم ها و پاک کردن نقش اساسی » نظام» در دامنگیر شدن آنها، به نامه هایی پیوند می خورد که لغو تحریم ها را می طلبد.

رضا تقی زاده-ـ تحلیلگر سیاسی-ـ نگاه واقع بینانه تری به تحریم ها دارد: «ایران باید شهامت یک عقب‌نشینی را داشته باشد.»

مجیدمحمدی- جامعه شناس- می نویسد:» اگر به متن رویدادهای ایران بدون نظریه توطئه و بیگانه ستیزی که جوهر تبلیغات سیاسی ضد غربی در ایران هستند نگاه کنیم دو نامه فوق باید به خامنه‌ای نوشته می‌شد چون امروز این رژیم اوست که باید برای رفع تحریم‌ها: 1- سپاهیان را به پادگان‌ها برگرداند2- مالکیت و اداره اقتصاد کشور را که در انحصار وی و دولت است به مردم بازگرداند3- برنامه هسته‌ای را به نهادهای تحقیقاتی غیر نظامی واگذار کند4- با مذاکره برای رسیدن به توافق -و نه مذاکره برای وقت کشی و خطابه‌خوانی- راه را برای رفع تضییقات فراهم کند. همان طور که یک جنبش عدالت‌خواهی یا آزادی‌خواهانه با تقاضای پول پاشی/صدقه‌دهی/مصادره اموال دارا‌ها یا تخریب اموال عمومی در تظاهرات و کنش‌های سیاسی بدون توجه به علل و ریشه‌های نابرابری و تمامیت‌خواهی به خواست‌های خود نمی‌رسد، یک جنبش ضد تحریم نیز با درخواست لغو تحریم‌ها بدون توجه به علل گذاشته شدن تحریم‌ها ابتر می‌ماند. مشکل تحریم‌ها در داخل کشور ریشه دارد و نه در خارج آن. اصل برای کشورهای غربی بنا به سنت تجارت آزاد، معامله و کسب و کار است و نه محدود کردن آن‌ها. اگر جمهوری اسلامی دست از آتش‌افروزی و زمینه‌سازی برای تولید سلاح‌های کشتار جمعی با پنهانکاری و دروغ بردارد راه برای تجارت آزاد نیز باز خواهد شد.»

مرداد دیگری به پایان می رسد. 28 مرداد 1332 باانتشار اسناد رسمی وزارت خارجه آمریکا، در تاریخ بعنوان کودتای ضد دمکراسی که انقلاب اسلامی ازدامانش زاده شد، ثبت می شود. 28 مرداد اسلامی که درخطوط کلی شباهت بسیار به کودتای آمریکایی- انگلیسی دارد، با همان هدف یعنی خنجر کشیدن بر گلوی آزادی، ایران را در چنگال مستبدی دیگر اسیر می کند که «دیدگاه های فقهی» او ملاک است و بس.

دکتر محمد مصدق، بر تارک تاریخ دمکراسی در ایران نشسته است. تنها تاریخ می تواند طراز او رابیابد . وموسوی و کروبی که بگفته عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس در مصاحبه با روز کشور را تا لبه پرتگاه بردند، هر روز بیشتربه بدیل تاریخی خود نزدیک می شوند. ودرست در روزهائی که » علی خامنه ای » قبای شاه را به تن می کند وشمشیر امیر المومنین را برق می اندازد تا» نظام اسلامی» بر قرار بماند.

یک سایت ایرانی می پرسد: «نظام اسلامی چه بلایی بر سر مردم ایران آورده؟» و به نقل از سایت تابناک می نویسد: «خبر دردناک و حیرت‌آور است! ایرانیان بیشتر از افغانستانی‌ها سوار بر قایق‌های مرگ، می‌خواهند خود را به استرالیا برسانند تا در آنجا سکنی گزینند؛ اما همه آنان به مقصد نمی‌رسند. برخی در اقیانوس جان می‌دهند و برخی هم گرفتار اردوگاه‌هایی می‌شوند و سالیان سال ‌با درد و زجر در آنجا زندگی می‌کنند. از نوزده ژوئیه تاکنون، ۱۹۹۰ تن بدون روادید با قایق به استرالیا سفر کرده‌اند که بیش از ۱۰۰۰ نفر‌ آن‌ها ایرانی هستند. هم‌اینک ‌در اردوگاه‌های مهاجرتی استرالیا، ۳۳۵۰ ‌ایرانی حضور دارند.»

و ترانه عارف است که با صدای گیتی پاشایی، راه می نماید و شب بیداد مرداد می شکند:

ملت اربداند ثمر آزادی را/ بر کند ز بن ریشه استبدادی را

 

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن