کیهان مجازی

روزهای پایانی ماه آخر پائیز که دردنیا سال میلادی راهم کهنه می کند، چنین به تاریخ می پیوندد: تقویم بنام روزجهانی حقوق بشرورق می خورد. مرد افسانه ای آزادی وبخشش درخواب ابدی می شود. گیتی به احترام این «غول تاريخ» بپا می خیزد. درمراسم وداع نلسون ماندلا ۹۵ شخصیت سیاسی جهان-ـ فقط ازهر یک از کشورهای آمریکا و فرانسه چهاررئیس جمهورـ- شرکت دارندوناظر، هزاران سیاه پوستند که درتام تام رقص های سنتی با «مادیبا» بدرود می گویند.

وروزآخر هفته ۵۶۰ نویسنده جهان علیه سانسور به خروش در می آیند. نشانی از امضای یک نویسنده  ایرانی درپای متن اولیه بیانیهای که «انسان تحت نظارت را انسان آزاد» نمی داند، دیده نشده است. نویسندگانی از پنج قاره جهان از بنگلادش تا السالوادور وانگلیس و آمریکا و کنگو سندی تاریخی راامضاء کرده اند. ایران- زادگاه منشورحقوق بشرومیهن فردوسی، حافظ، خیام، فروغ  وهدایت ـ که اکنون تحت سلطه «نظام اسلامی» غایب است.

خون نویسندگان ایرانی، این جانباختگان قتل های زنجیره ای در «جمهوری اسلامی ایران» بر برگ های پائیزی می چکد. یک معاون به مراسم وداع نلسون ماندلا فرستاده می شود. کیهان، روزنامه ارگان مرکزی «نظام» ماندلا راارادتمند خامنه‌ای معرفی می کند و از «اشتباهات» ماندلا دردیدار با «سران رژیم صهیونیستی» و «سران جنایتکار آمریکا» سخن می گوید. یکی ازاین سران باراک اوباماست که عکس دست دادنش با رائول کاسترو- متحد کمونیست نظام اسلامی-  منتشرمی شود وواکنشی بر نمی انگیزد. اماعکس خانوادگی رئیس جمهور آمریکا، روزبعد  مورد هجوم اوباش «کیهان مجازی» قرارمی گیرد؛ ودرست درهمان روزی که گزارش مواجهه برادرحسین بازجوبا دانشجویان ودشنام های امنیتی مدیرمنصوب  ومحبوب» مقام رهبری» در «کیهان تهران» رسانه ای می شود.

صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه، درپاسخ به درخواست هایی که به مناسبت روزجهانی حقوق بشر از سوی نهاد های سازمان ملل و احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل برای کاهش اعدام و نقض حقوق بشر در ایران مطرح شده است، مخالفت با اعدام را مخالفت با اسلام وگزارش های مکررنقض حقوق بشر در ایران را برای مقابله با اسلام می داند.

علی یونسی ـ وزیر اسبق اطلاعات-ـ دوخبرمهم می دهد: «وزارت اطلاعات  به تسخیر دولت روحانی درنیامده و «عده ای» اقلیت های قومی ـ مذهبی ایران را «خودی» نمی دانند.»

وعلی مطهری، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، از شنود «موبایل‌های همه نمایندگان مجلس» پرده بر می دارد.

آیت اله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بازهم بر نظارت نهادهای حکومتی ایران درحوزه فرهنگ تاکید می کند:»مقابله با مسائل مخرب فرهنگی از وظایف نظارتی حکومت است وهمه نهادهای جمهوری اسلامی در قبال فرهنگ عمومی کشور مسئولیت شرعی و قانونی دارند.»

وظیفه دولت هم توسط «مقام معظم» تعیین می شود: «نظارت دولت»، مانند «مراقبت باغبان از گل‌هاست»: «کندن علف‌های هرز در یک بوستان برای رشد گل‌ها و استفاده طبیعی آنها از آب و نور و هوا. »

و هنوزفرمایشات «مقام معظم رهبری» به پایان نرسیده است که گل هایی که ازآب و نوروهوای فرهنگ حاکم درسی و چند سال اخیر بطور طبیعی استفاده کرده اند، از کیهان مجازی سر بر می کشند.

آخرین فرمایشات فرهنگی مقام رهبری درباره اسرائیل الگوی بسیار خوبی است که برمتن ادبیات لمپنی دولت پیشین، یک چهره محبوب جهان فوتبال را هدف بگیرد وبوی عفن»فرهنگ» جمهوری دارودشنام  را در دنیا منتشر کند.

ما همه کیهان شده ایم، دیگر حکایتی کهنه است، «کیهان مجازی» حتی کیهان برادر حسین را هم روسفیدمی کند.نهضت ضد جمال که ازابتدای پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته است، درحمله فیس‌بوکی به لیونل مسی وارد مرحله تازه ای می شود و براستی شورش را در می آورد.

«کیهان مجازی» درجریان مسابقات ليگ جهانی واليبال، متولد شد. «ايوان زايتسف» يکی از بازيکنان تيم‌ملی ايتاليا، نخستین قربانی توهین و دشنام هایی بود که حتی خانواده او را هم درامان نگذاشت. حجم بالای کامنت‌ها به جايی رسيد که اين بازيکن گفت: «متاسفم که بزرگترين تفريح ايرانيان توهين به ديگران است!»

موج بی امان توهین به مسی وخانم فرناندا ليما، مجری مراسم قرعه‌کشی جام جهانی فوتبال، در رسانه های مهم بين‌المللی انعکاس می یابد. جمشید مشایخی در یک برنامه ورزشی تلویزیون و برخی از چهره های نامدار فوتبال ایران از مسی عذر خواهی می کنند. کاپیتان تیم ملی آرژانتین، درجواب می نویسد: «ایرانیان عزیز من نیازی به عذرخواهی ندارم، من می‌دانم که ایرانیان عظمت دارند و هر کسی می‌تواند چنین لغاتی را در کامنت‌ها بکار ببرد و برای من ارسال کند و هر کسی این پيام ها راارسال کرده ایرانی واقعی نبود… »

فحاشی به مسی ادامه می یابد. مراسم جهانی وداع بانلسون ماندلا، نادیده می ماند. انتشارعکسی‌ از اوباما و خانواده اش که به مناسبت فرارسیدن کریسمس  انتشاریافته، دستمایه  می شود تارگبار توهین های «نژادی» و «جنسی» به اوباما و همسر و دخترانش باریدن گیرد.

کاربران» کیهان مجازی»، سخن همان بسیجی را تکرارمی کنند که رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا را تهدید کرده بود، دخترانش را مورد تجاوز جنسی‌ قرار خواهد داد.

خانم ها! آقایان!

ازکوزه همان برون تراود که در اوست. ازکیهان تهران به کیهان مجازی رسیده ایم. کاپیتان تیم ملی آرژانتین ایرانیان واقعی را ازفضای پلشت برآمده از سیاست های «نظام» بری می داند. کیهان مجازی، ایران راسراسر به نفس عفن خودنخواهد آلود؟ آیا به دیروز خود، به ایران خود رشگ نخواهیم برد؟ چون مجید نفسی شاعر دور از ایران، برای آفریقای جنوبی حسرت نخواهیم خورد؟

به تو رشگ مي برم آفريقاي جنوبي!

به تو رشگ مي برم

اي آفريقاي جنوبي!

فرزند تو پدري شد

دلير و خردمند و مهربان

كه چون از پشت ميله هاي زندان

به ميان مردم آمد

نخستين پيامش اين بود

كه «من پيامبر نيستم

و هر كس

خداي سرنوشت خويش است. «

افسوس

دستاربندي ناخداي من شد

كه خود را جانشين خدا مي خواند

و هزاران فرزند ايران را

به جوخه هاي تيرباران سپرد.

امروز «مَديبا» را

در زادگاهش به خاك مي سپاري

و من در تبعيدگاهم

با او بدرود مي گويم.

۵ دسامبر۲۰۱۳

گل باران آزادی

ماه خنجرآجین رهروان دلیر آزادی است: خون از سینه پروانه سرریز می کند، از تن پاره پاره داریوش می گذرد و به هفته ا ی می رسد که قتل محمد مختاری و محمد‌جعفر پوینده پانزده ساله می شود.

قاتل ـ معروف ترین قاتلان – سربلند می گردد، دستان رنگ گرفته از خون اهل قلم به نمایش می گذارد وسر افرازچت می کند وفخرمی فروشد. کانون نویسندگان ایران گل باران مزار یاران جان‌باخته‌ راچنین طلب می کند:

نزدیک شو، اگر چه حضورت ممنوع است

یاران! همراهان! مردم آزادی‌خواه!

ارزش بارها پاسخ‌گویی و روشنگری را دارد که چرا محمد‌جعفر پوینده و محمد مختاری، دو عضو مؤثر کانون نویسندگان ایران را در اقدامی سازمان‌یافته کشتند. پاسخ روشن است: خفه کردن صدای آزادی‌خواهانی که می‌کوشیدند با گسترش آزادی بیان، بستری فراهم آورند که همگان، و از آن میان مخالفان خودکامگی، خفقان، فساد و بهره‌کشی، بتوانند خواسته‌های خود را فریاد بزنند و برای تحقق آن‌ها مبارزه کنند.

با برملا شدن قتل جنایت‌کارانه‌ی دو نویسنده‌ی آزادی‌خواه و عضو کانون نویسندگان ایران فریاد بلند دادخواهی بر ضد این تاریک‌اندیشی مرگ‌بار، به ویژه در میان روشنفکران آزادی‌خواه و متعهد، بالا گرفت. البته کمی پیش‌از آن، داریوش فروهر و پروانه اسکندری سنگ‌دلانه کاردآجین شده بودند. اما روشن است که قتل‌های سیاسیِ زنجیره‌ای تنها محدود به این چهار تن نبود. آمران و عاملان قتل‌ها برای حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان مورد نظر خود کاملا با‌برنامه و سازماندهی‌شده عمل می‌کردند. سررشته‌ی این قتل‌ها به سال ۱۳۵۸ می‌رسد. بسیارانی که می‌توانستند در آگاهی‌بخشی به مردم و اثرگذاری بر تحولات فرهنگی و اجتماعی سهمی داشته باشند در شهرهای مختلف به دست جوخه‌های مرگ از پا درآمدند، قتل‌هایی که به عمد به گونه‌ای انجام می‌گرفت تا پیام رعب و وحشت در جامعه بپراکند. نام ده‌ها تن دیگر در فهرست‌های منتشر‌شده آمده بود تا نوبت-شان فرا‌رسد. برای دستگاه سرکوب، روشن‌اندیشان همواره مایه‌ی تشویش و هراس‌اند، زیرا روشنفکران متعهد موجودیت و منافع‌ سرکوب-گرانِ آزادی را به معارضه می‌گیرند.

این دو یار کانونی، روشنفکران آزادی‌خواه و جان‌باختگان راه آزادی اندیشه و بیان، نه به دلیل‌های واهی یا بهانه‌های یاوه‌ای که بعدها قاتلان بیان کردند، بلکه به سبب منشِ آزادی‌خواهانه و نقش روشنگرانه‌شان در گشودن زبان نقد و حق‌طلبی کشته شدند. یاران ما و همه‌ی کسانی که در این سرزمین آماج تیر و طناب دژخیمان قرار گرفتند قربانی نفرت کور سلسله‌ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگیِ استبداد شدند. شک نیست که زورگویان بهره‌مند بقای خود را در جامعه‌ای فرمانبردار، ناآگاه و تسلیم‌شده میسر می‌بینند. اما عاشقان آزادی برای ایفای وظیفه‌ی انسانی، آگاهی‌بخشی همگانی، مبارزه با سانسور و خفقان، گسترش آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثناء و دفاع از تشکل قدم در راه نهاده بودند. یاران ما، مصلحت-اندیش، عافیت‌طلب و دنباله‌رو قدرت نبودند بلکه با تمام وجود به حقوق انسانی مردم و دفاع از آزادی می‌اندیشیدند.

فریاد اعتراض مردم در آذر ۱۳۷۷ گرچه به واکنش‌های محدود و به راه افتادنِ مهار‌شده و ظاهرفریبانه‌ی دستگاه قضا و قانون انجامید، اما حاکمیت هیچ کوششی برای شناسایی ریشه‌های واقعی این جنایت-های سابقه‌دار و پر‌شمار و معرفی آمران اصلی به کار نبرد. با این همه، آگاهی‌های زیادی در مورد آن در جامعه رواج یافته است. دادگاه‌های نمایشی فرصت بیان دردها و شناسایی ابعاد جنایت‌ها را ندادند بلکه فقط چند تن از عوامل اجرایی شناخته‌شده مدتی به زندان افتادند و سپس آزاد شدند. یکی از آن‌ها نیز که زبان به اعتراف گشوده بود به صحنه‌ی خودکشی کشانده شد. هنوز شمار کثیری از آمران، عاملان، معاونان و مباشران هم‌چنان در خفا ماند‌ه‌اند. طُرفه آنکه چندی پیش یکی از عاملان اصلی قتل‌ها در مجلس ختم مادر یکی از همگنانش شرکت کرد و بی‌هیچ پرده‌پوشی در برابر رسانه‌های دیداری ظاهر شد. پیام روشن بود: «نپندارید چیزی عوض شده است». اما نویسندگان متعهد با وجود این گونه پیام‌ها هم‌چنان به تلاش خود برای آزادی اندیشه و بیان ادامه می‌دهند.

در پانزدهمین سالگرد قتل جنایت‌کارانه‌ی یاران‌مان، همراه با همه-ی کسانی که نمی‌خواهند سر بر یوغ سکوت و بردگی فکری بگذارند بر پیمان خود در راه دست‌یابی به آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان پای می‌فشاریم.

چنان که پیش از این بارها گفته‌ایم اگر هزار سال نیز بدین گونه بگذرد باز هم‌چنان خواهان محاکمه و مجازات آمران و عاملان قتل تبهکارانه‌ی محمد مختاری و محمد‌جعفر پوینده و دیگر قربانیان قتل‌های سیاسیِ زنجیره‌ای در دادگاهی علنی و عادلانه هستیم!

روز جمعه ۱۵ آذر ساعت ۲ بعد از ظهر در گورستان امامزاده طاهر گرد می‌آییم و مزار یاران جان‌باخته‌ی خود را گل‌باران می‌کنیم.

گلباران مزار یاران جانباخته، گلباران آزادی است با دهانی که با پرنده کوچک شاملو می خواند:

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

کوچک‌ تر حتا

از گلوگاه یکی پرنده!

و سرود ابدی آزادی پل الوار راسر می دهد:

بر روی دفتر های مشق ام

 بر روی درخت ها و میز تحریرم

 بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را

 روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

 سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر

 می نویسم نامت را

جمهوری دار و دشنام

Capture_b051c8

آبان ماه تمام می شود.سازمان ملل برای دهمین سال جمهوری دار رامحکوم می کندودشنام رهبری، پرونده ژنورا که جهان چشم به آن دوخته، می گشاید.

نرمش قهرمانانه را «مقام معظم» به مانور هنرمندانه تعبیرمی کند وهمه مفسران دیگر را «بدفهم» می نامد ومدالی دیگر به سینه ماکیاول می زند: «استفاده ازروش‌های متنوع برای دستیابی به مقصود.»

و درست دو ساعت مانده به دورجدید مذاکرات سرنوشت ساز اتمی درژنو، دشنام های رهبرانقلابی که «انفجارنور» بودو می خواست فرهنگ «آلوده» جهان را از «معرفت نوین اسلامی» سیراب کند، شنیدنی است:

«جمله‌ای که از دهان سگ هار نجس منطقه یعنی رژیم صهیونیستی شنیده می‌شود که ایران تهدیدی برای جهان است؛ تهدید جهان آنهایی هستند که جز شر چیزی برای دنیا نداشته‌اند، مانند همین رژیم نامشروع….استکبار یک واژه قرآنی است. امروز رأس استکبار دولت آمریکاست. یکی دیگر از ویژگی‌های استکبار، فریب‌گری و رفتار منافقانه است، سعی می‌کنند بر تن جنایت‌هایشان، لباس خدمت بپوشانند. تهدید مشمئزکننده نظامی توسط دشمن نشان می‌دهد که تحریم‌ها کارساز نبوده و آنها خودشان هم این را فهمیده‌اند. حمایت از رژیم مفلوک صهیونیستی که اسم حیوان را هم برروی آنها نمی‌شود گذاشت، مایه بی‌آبرویی برای اروپایی‌ها خواهد بود.»

علی لاریجانی که دکترای فلسفه دارد، درصحن علنی مجلس، دشنام های رهبرش را کامل می کند:

«در چند روز گذشته وقایعی رخ داد که درنوع خود در تاریخ سیاست حیرت‌آور است که درباره مذاکرات هسته‌یی یک کشور دنیا با چنین صحنه‌هایی مواجه شود؛ گریبان چاک‌چاک رژیم صهیونیستی که به هیچ روی نمی‌توانست اضطراب خود را مخفی کند، هم‌آغوشی نمایشی و مضحک مسئولان این رژیم و فرانسه که به خاطر یک موضع غیرمنطقی در مذاکرات چه سوروساتی به راه انداخته‌اند.رفتار و گفتار مزبزب مسئولان آمریکا یا بی‌کفایتی آنان را علنی‌تر کرده یا تصور می‌کنند خیلی رندی کرده‌اند که مثلاً از شرایط پیش‌آمده توانسته‌اند با سوءاستفاده گامی به جلو بردارند یا از ابتدا به دنبال فریبکاری بوده‌اند….اما اگر برخی کشورها مذاکرات هسته‌یی را مجالی برای خوش‌رقصی خود جهت حفظ روحیه رژیم بی‌آبروی صهیونیستی قرار داده‌اند، چنین دمی برای آنها فراهم نمی‌شود.»

وسران کشورهای بزرگ جهان- موافق ومخالف جمهوری اسلامی- که همگی این روزها سخن می گویند، حتی کلمه ای بی ادبانه بر زبان نمی آورند. آخرین آنها نتانیاهو است که برای دیدار با ولادیمیر پوتین به مسکومی رود و فرانسه که در واکنش به گفته‌های رهبر جمهوری اسلامی نظرات او را «غیر قابل قبول» می خواندو آن را فقط باعث «پیچیدگی» مذاکرات توصیف می کند.

کیهان- ارگان مرکزی نظام مقدس جمهوری اسلامی- موضع «مقام معظم»را درتیتر یک وسرمقاله خود منعکس کرده است. چهارشنبه شب درتهران ازنیمه می گذرد.مذاکرات در ژنو آغاز شده است. دهها خبرنگار که همراه هیات ایرانی به ژنو برده شده اند، در راهروها بی ثمراین سو و آن سو می دوند.هیچ جا، خطی ازواقعیت پیدا نیست.پرونده ای که به تمامی درژنو بروی «دشمن» گشوده است، برای مردم ایران کاملا «محرمانه» است. لابد تا سحرفردا و یاسپیده دم تاریخ، این پرسش ها پاسخ خود را می گیرند:

ـ این پیش بینی روزنامه آمریکائی واشنگتن پست درست است: «توافق موقت با ایران انجام خواهد شد، خواه نتانیاهو راضی باشد یا نباشد.»

ـ مفاد این توافق چه خواهد بود؟

ـ خشم رهبروپایوران وارگانش، ازناچاری این توافق است؟

ـ بخشی از سیاست «نظام» است که کلیت آن زیرنظردقیق رهبر انجام می شود وتنها رضایت داده درجزئیات دخالت نکند؟

جواب هرچه باشد؛ رژیم کشتار، همچنان درکار است. پیش‌نویس قطعنامۀ «ارتقاء و پاسداری از حقوق بشر در جمهوری اسلامی ایران» با ۸۳ رای موافق و ۳۶رای مخالف و ۶۲ رای ممتنع درکمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل تصویب می شود.این قطعنامۀ ازدولت ایران می‌خواهد تا از سازوکارهای حقوق بشری سازمان ملل پیروی کند وگامهای جدی ومشخصی را برای بررسی موارد نقض حقوق بشر بردارد.»

در عاشورایی دیگر، خانواده های جان باختگان عاشورای ۸۸، به فرمانده نیروی انتظامی پاسخ می دهند. سالگرد قتل های زنجیره ای نزدیک است وپرستوفروهربه قتلگاه پروانه وداریوش برمی گردد.انوار تازه ای بر جمهوری دار ودشنام می افتد. زنجیره قتل ها موردبحث قرار می گیرد.

تصویر شیخ دلاور برتخت بیمارستان منتشرمی شود. مهدی طائب اعدامش را خواسته است و نظام مرگش را انتظار می کشد. مشاورسابقش از ماهیت آدم کشی در جمهوری اسلامی می نویسد. سخنی از هاشمی رفسنجانی منتشر می شود: «به رهبری گفتم اگر اتفاقی برای محصورین رخ دهد ننگش همیشه بر دامن نظام خواهد ماند.»

حامی رئیس جمهور جدید، زهرا رهنورد و میرحسین موسوی را درسیاهه رژیم کشتار می بیند که از فردای پیروزی انقلاب اسلامی رقم خورده است.

Capture_b051c8

خانم ها!آقایان!

در پایان دومین ماه پائیز معلوم نیست در ژنو چه آشی برای ملت ایران بار گذاشته اند. اما فضای تبلیغاتی چنان داغ است که کسی برای گم شدن دستکم ۱۰۰ میلیارد دلار از ثروت ملی هم تره خرد نمی کند. دکتر احمدی نژاد که یادتان هست؟ با تائید امام زمان آمد و چون یک «ودیعه الهی» موردستایش «مقام عظمای ولایت «بود. این هم یکی از دست آوردهایش که «پاک دست ترین» دولت تاریخ ایران بود به فرمایش همشاگردی خدا یعنی احمدجنتی:

«با محاسبه مجموع درآمد و هزینه‌ی دولت‌های نهم و دهم، در این مدت حدود ۱۵۴ میلیارد دلار درآمد مازاد وجود داشته که سرنوشت دست‌کم ۱۰۰ میلیارد دلار آن ناروشن است. ظاهرا بخش اصلی این پول در خارج بلوکه شده است. دولت محمود احمدی‌نژاد در فاصله سال‌های ۸۴ تا ۹۱ از چهار منبع اصلی درآمدهای دولتی -صادرات نفت، گاز و محصولات نفتی، مالیات، خصوصی‌سازی و فروش اوراق مشارکت- مجموعا ۹۷۹ میلیارد و ۷۰۰ میلیون دلار درآمد داشته است.»

خانم هاآ!آقایان!

Capture_b051c8

بجای شعرهمیشه، متن زیبای محمد نوری زاد را می گذارم. تقاضای او از رهبر این است: شما را به خدا اعدام نکنید:

«می خواهم همه ی التماس های خود را به فرشی بدل کنم وهمان فرش را زیرپای رهبراندازم و از او بخواهم از اعدام دوجوان مریوانی جلوگیری کند. می خواهم همه ی آسمان خود را به شاخه گلی بدل کنم و همان شاخه گل را تقدیم رهبرکنم و از او بخواهم از اعدام این دو جوان مریوانی جلوگیری کند. می خواهم عصاره ی همه ی کتابهای آسمانی ونمازها و روزه ها و همه ی ذکرها و طواف ها و هروَلِه های عاشقانه را به سوگندی بدل کنم و همان سوگند را برکف دست بنشانم و تا هرکجا که مقدورم هست در برابر رهبرخم شوم و سوگندش دهم از اعدام لقمان مرادی و زانیار مرادی جلوگیری کند. می خواهم همه ی پیامبران و همه ی امامان و همه ی روسپیدان هستی را به وساطت فرا بخوانم و وساطت این نخبگان عالم را دردو جمله خلاصه کنم و همان دوجمله را ازبلندگوی همه ی ذرات عالم پخش کنم تا بگوش رهبر برسد. جمله ی نخست این است: آهای سیدعلی عزیز، بیا وشفاعت ما را برای رهایی لقمان و زانیار بپذیر! وجمله ی دوم: بیا و به سخن محمد نوری زاد بیندیش!»

لباس زیر

 

سخن از امید و کلید می گذرد و هنوز دولت حسن روحانی سه ماهه نشده است، کار به لباس زیرمی رسد. ماه عسل، طعم موم می گیرد. دشنام از «بیت» سر ریز می کند و تا راه پیمائی سیزده آبان راه می گشاید. روزنامه بهار، چون برگ پائیزی بر خاک می افتد و روزنامه هموطن، نیامده می رود.

یکی از معماران «جمهوری دار» – بازیگر کلیدی؛ از «فتنه» تا حزب توده – چشم بر جمهوری دلخواهش می بندد که چوبه های اعدام باز سحرگاهان پائیزش را رنگ مرگ زده اند.

فضا دوباره تنگ شده و مرتب تهدید می کنند. «رعایت حقوق بشر» که از لباس زیر دختران موسوی آغاز شد، دامن می گیرد. پنج نماینده مجلس درمورد «عدم شفاف‌سازی» این ماجرابه وزیر اطلاعات دولت حسن روحانی تذکر می دهند.خبر تازه ای از خانواده عمادبهاور می رسد: بعد از ۴ سال گفتند لباس زیر تان را درآورید.

قطعنامه سازمان ملل در باره حقوق بشردر جمهوری اسلامی، در آستانه رای گیری جدید است و دست هایی یکی از سه حلقه را برگردن » نظام» دوباره سفت می کند

هفته دوم آبانماه است و مرگ با اعدام شیرکو معارفی، زندانی کرد، از جنوب به غرب ایران می آید و خوزستان را درنوبت قرار می دهد. تعداد اعدامیان به «۴۰ تن» در ۱۰ روز اول ماه می رسد. یک مقام وزارت خارجه آمریکا اعدام‌هایی را که «بدون برگزاری محاکمه عادلانه» در ایران صورت گرفته است٬ به شدت محکوم می کند.

سه سازمان حقوق بشری، زنگ خطر دیگری را بصدا درمی آورند: «دولتمردان مرگ خاموش زندانیان عقیدتی را تدارک می‌بینند.»

روز سیزدهم آبان می رسد و شعارهای قدیمی در فضای جدید تکرار می شوند. کشاکش بی‌سابقه میان حامیان قالیباف و سعید جلیلی که دردقیقه نود بعنوان سخنران از مراسم دولتی سر برمی آورد، در می گیرد. یکی از مسئولان ارشد رسانه‌ای نزدیک به شهردار تهران٬ جلیلی را کمتر از «شتر»  می خواند.

آمریکا، دشمنی که سی و چند سال است هی مشت محکم به دهانش می خورد ومرتب نابود می شود، باز تمام قددر مرکز سیاست داخلی و خارجی «نظام» می ایستد. آگهی مرگ «دوزخ مکان، باراک اوباما» که امضای «تمامی مستضعفین جهان وسایر بستگان» را درپای خود دارد، در سطح وسیعی پخش می شود. دو خواننده آهنگ «مرگ بر آمریکا» رونمایی می شوند که یکیشان «دکتر» است و کراوات هم به گردن دارد.

در جمهوری اسلامی، چنین نمایشی که بیلیورد های صداقت آمریکائی را هم در سراسر کشور پشتوانه دارد، بدون «اذن» راس قدرت ممکن است؟ جواد اکبرین، به سخنان آیت اله خامنه ای توجه می دهد، روی گفتمان نفرتانگشت می گذارد و برخی از واژگان رهبر جمهوری اسلامی را برجسته می کند: «غلط می کند… حرام زاده… لبخند فریبگرانه دشمن… حالا مثلاً چه غلطی می خواهند بکنند… به دهان این افراد یاوه گو بزنند و دهان آنها را خرد کنند… تبلیغاتچیِ مواجب بگير، ساده لوح یا مغرض… بيزارى… ستيز… منفورترين دولت…» و به هسته مرکز ی سخنان «مقام معظم» می رسد: «بإذن الله از این مذاکرات ضرری هم نمی کنیم بلکه تجربه ای در اختیار ملت قرار می گیرد که مثل تجربه تعلیق موقت غنی سازی در سالهای ٨٢ و ٨٣… همه فهمیدیم که حتی با این گونه کارها، مطلقاً امیدی به همکاری طرفهای غربی وجود نخواهد داشت.»

و این » طرف های غربی» همان کشورهایی هستند که بیش از سه هزارتن از فرزندان مقام‌های جمهوری اسلامی سال هاست در آنها سرگرم تحصیل هستند و چون قصد بازگشت ندارند، کمیسیون امنیت ملی مجلس پرونده شان را این هفته به شورای عالی امنیت ملی می فرستد.

حسن روحانی، در دیدار با جمعی از نمایندگان مجلس، همان حرفی را می زند که یک رئیس جمهور» مطیع» باید بزند:»دولت به غربی‌ها و مذاکرات جاری خوش‌بین نیست.» این سخنان بعد از انتشار توسط خبرگزاری‌های فارس، ایلنا و واحد مرکزی خبر به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، از این پایگاه حذف می شود.

محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران دولت یازدهم هم در همین مسیر حرکت می کند:» جامعه بین‌المللی ممکن است فرصت برای رسیدن به توافق با ایران بر سر برنامه هسته‌ای این کشور از دست بدهد.»

یوکیا آمانو، مدیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، دو روز پیش از آغاز دور تازه مذاکرات هسته‌ای ایران با کشورهای ۱+۵، به مجمع عمومی سازمان ملل گزارش می دهد: «آژانس هنوز نمی‌تواند نتیجه‌گیری کند که تمامی مواد هسته‌ای در ایران برای فعالیت‌های صلح‌آمیز به‌ کار می‌رود».

مسیر آشنای ده ساله که آمریکا درانتهایش ایستاده، بازدر چشم انداز قرار می گیردو تا «حلقه سوم» می رود؛ جایی که بازهم «جبهه متحدارتجاع جهانی» برهبری «آمریکا» ایستاده است واین بار در ریاض.جان کری وزیر امور خارجه آمریکا در کنفرانس خبری با همتای‌ سعودی‌اش تاکید می کند که واشینگتن به جمهوری اسلامی اجازه دستیابی به جنگ‌افزارهای اتمی نمی‌دهد. عربستان سعودی نیز نگرانی خود را از حضور ایران در سوریه ابراز می کند.سعود‌الفیصل وزیر امور خارجه عربستان سعودی، از ایران می خواهد، نیروهای خود را از سوریه، خارج کند.

جواد کريمی قدوسی، عضو کميسيون امنيت ملی و سياست خارجی مجلس شورای اسلامی، از حضور «صدها گردان از ايران در سوريه» خبر می دهد و می گوید: «هر چند خبر پيروزی‌های ارتش سوريه را از زبان يک فرمانده سوری می‌شنويد، اما پشت پرده آن نيروهای ايرانی قرار دارند».

بعد از تکذیب این خبرجنجالی توسط رمضان شريف، مسئول روابط عمومی سپاه، نماینده مربوط به خبرگزاری امنیتی فارس می گوید: «اظهارات آقای شريف کاملا درست است چراکه ايشان اظهارات منتسب به بنده را به درستی و با هوشياری تکذيب کرده است که از ايشان تشکر می‌کنم.»

ودرست درگیر ودار «هوشیاری» سردار سپاه، تشييع جنازه محمد جمالی پاقلعه يکی از «سرداران سپاه ثارالله کرمان» که در سوريه کشته شده، از خبرگزاری مهر سر درمی آورد ومعلوم می شود «اين سردار شجاع که عليرغم سمت‌های مديريتی تصميم گرفت مدافع مظلومان باشد و با پشت کردن به دنيا به دفاع از مردم سوريه در مقابل تروريست‌ها بپردازد؛طی روزهای گذشته توسط تروريست‌ها به شهادت رسيده» است.

احمد جربا، در نشست اضطراری اتحاديه عرب در قاهره پیش‌شرط‌های ائتلاف ملی سوريه را برای شرکت در کنفرانس ژنو، اعلام می کند:» انتقال قدرت موفقيت آميز به همراه زمانبدی مشخص وجود داشته باشد و اشغالگری چون ايران در مذاکرات حضور نداشته باشد.»

نخستین بار است که صفت «اشغالگر» در کنار دیگر صفات جمهوری اسلامی قرار می گیرد.

شرکای کمونیست «تهران مسلمان» هم بیکار نیستند. میخاییل بوگدانوف، معاون وزارت خارجه روسیه، پس از دیدار با شماری از اعضای اپوزیسیون سوریه در ژنو، می گوید: «سوریه واقعا می تواند به سومالی دیگری تبدیل شود که جولانگاه تروریست ها و باندهای تبهکار است.»

چین هم پذیرای علی لاریجانی است که ظاهرا در داد و ستدهای کلان مهارت دارد. پیشتر که قرار بود جای دادن گوهر و گرفتن شکلات را در مذاکرات هسته ای عوض کند، باچنان مهارتی عمل کرد که چند قطعنامه نصیب جمهوری اسلامی شد. حالاهمراه سه عضو دیگر مجلس به چین می رود تا تکليف حدود ۲۰ ميليارد دلار پول نفت صادراتی بلوکه شده ايران در بانک های چين را روشن کند. و بازهم با «دست پر» بر می گردد. معامله به سبک چینی جوش می خورد: «پرداخت طلب‌های ایران در قالب تجهیزات.» یعنی طلای سیاه در برابر آشغال.

بیهوده نیست که ناطق نوری، رئیس دفتر بازرسی «بیت» درحالیکه بر سجاده نماز نشسته است، می گوید: «عده‌ای دلقک معتقدند ایران را امام‌ زمان اداره می‌کند.»

وعلی جنتی٬ وزیر ارشاد در پیامی از افزایش دروغ، تملق، دورویی، بدعهدی، استهزاء، تهمت، غیبت و بی‌نظمی در جمهوری اسلامی انتقاد می کند.

 

خانم ها! آقایان!

هفته ای دیگر به پایان می رسد. افق سیاسی، فارغ از کمپین «هیس، هیس»، بیرون از رویاها وآرزوها، در متن واقعیت زندگی خود را نشان می دهد و موردبررسی قرار می گیرد.

 بیانیه تازه انتشاری، لحظه کنونی را با دقت تمام وا می کاود. رضا تقی زاده در پرتو تجربه آفریقای جنوبی، نگاه روشنگری که بر منافع ملی استوار است، به مساله اتمی می اندازد.

و دراین شب پائیزی، وصیت نامه دو جانباخته در فضای مجازی پر می گشاید:

فرزاد دادگر که سال ۱۳۶۸ اعدام شد: «یادتان باشد که به شعر، به آواز، به لیلاهایتان، به رویاهایتان پشت نکنید.»

وشیرکو معارفی که این هفته بر بلندای دار ایستاد: «من پیشمرگ جاودانگی، دوری جستن از بربریت و هم آغوش شدن با آزادی هستم… بی هیچ واهمه و اضطرابی، با قامتی استوار و دلی سرشار از امید و استقامت به جمع ستارگان این آسمان غمگسار می پیوندم.»

سیاوش کسرایی بود که به روزگار استبدادی دیگر، سرود:

هر شب ستاره ای به زمین می کشند

و باز این آسمان غمزده غرق ستاره هاست

 

 

سیاست مهار

اولین پائیز دولت حسن روحانی به ماه دوم می رسد. پرونده های حقوق بشر، سوریه و هسته ای گشوده است وافق سیاسی اندک اندک روشنی می گیرد.

 شیخ دلاور مهدی کروبی، با قلب بیمار و تن سخت خسته، از حصر خانگی به شیخ دیگرکه برمسند قدرت است، «توصیه» می فرستد: «سعی کنيد حقوق ملت اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرايی شود، زيرا در روش سيستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پايبند نيست و استبداد و ديکتاتوری در ساختارش نهادينه شده، صدای مردم بی‌نام و نشان به جايی نمی‌رسد.»

 شیخ سوم-ـ عبداله نوری-ـ در دیدار با خانواده کروبی پیامی مشابه برای » شیخ دیپلمات» دارد:»فراموش نکنند که پایگاه رای و بدنه اجتماعی حامی‌شان اغلب کسانی بودند که از بی قانونی و تضییع حقوق شهروندی و تنگ‌نظری‌ها به ستوه آمدند و با امید رهایی از این وضعیت راهی متفاوت را برگزیدند.»

مصطفی تاج‌زاده در یادداشتی از زندان سیاست حاکمیت را «برد-برد» در خارج و «برد-ـ باخت» در داخل ارزیابی و پیش بینی می کند: «خفقان و حبس منتقدان ادامه خواهد یافت. با معترضان داخلی با همان چهره و زبان و ادبیات عبوس، آمرانه و تهدیدآمیز و تهمت‌آلود سخن گفته خواهد شد.»

و هنوز جوهر نامه او خشک نشده، روزنامه بهار، نخستین روزنامه ایست که در دوران حسن روحانی توقیف می شود. محسنی اژه ای انجمن صنفی مطبوعات را غیر قانونی می خواندو راه فعالیت مجدد آن را می بندد. بی حرمتی به دختران میر حسین موسوی، خبرهای مکرر مربوط به منتفی شدن آزادی رهبران جنبش سبزرا تائید می کند. «نخست وزیر» امام وهمسرش از پشت میله ها می بینند که دختران آنها را سیلی می زنند و هتک حرمت می کنند. حکم بازداشت پگاه آهنگرانی، عضو فعال ستاد انتخاباتی روحانی، رسانه ای می شود.

مصطفی پورمحمدی، یکی از قضات دادگاه مرگ تابستان ۶۷ ووزیر دادگستری کنونی، در واکنش به گزارش‌های مبنی بر «ضرب‌وشتم» دختران میرحسین موسوی و زهرا رهنورد در روز مصادف با عید غدیر می گوید:» این یک ماجراجویی و جوسازی رسانه‌ای بود و متاسفأنه این حرف‌ها حاشیه‌سازی است و دولت بنا نیست وارد این ماجراها شود.»

موج اعدام ها دوباره بالا می گیرد. کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران اعلام می کند: «قوۀ قضاییۀ ایران باید بلافاصله موج جدید سرکوب مطبوعات و جامعۀ مدنی را متوقف و به اعدامهای عجولانه گسترده خاتمه دهد. تنها ظرف سه روز گذشته، قوۀ قضاییۀ ایران روزنامۀ اصلاح طلب بهار را تعطیل کرده، هنرپیشۀ سرشناس ایرانی پگاه آهنگرانی را به هجده ماه زندان محکوم کرده، و ۱۸ نفر از اقلیتهای قومی را اعدام کرده است.»

شبکه همبستگی برای حقوق بشر در ایران، زیر عنوان «به سرکوب، شکنجه و اعدام در ایران پایان دهید» می نویسد: «ما کشتار ۱۴ نفر از مرزداران کشورمان و اقدام تلافی جویانه جمهوری اسلامی را در اعدام ۱۸ زندانی سیاسی و مدنی کُرد و بلوچ، محکوم می‌کنیم و از تمام مدافعان حقوق بشر می‌خواهیم که به سرکوب‌های حکومتی علیه مخالفان و دگراندیشان و نقض فاحشِ آزادی‌های مدنی و دمکراتیک در ایران به هر شکل ممکن اعتراض نمایند. «

فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، اعلام می کند: «اعدام تلافی‌جویانه ۱۶ زندانی در زاهدان نشان می‌دهد که وضعیت حقوق بشر در ایران از زمان روی کار آمدن حسن روحانی تغییری نکرده است.»

حبیب‌الله گلپری‌پور، زندانی سیاسی کرد، سحرگاه روز جمعه ۳ آبان ۱۳۹۲ در زندان ارومیه اعدام می شود. پنجاه زندانی سیاسی رجایی‌شهر، درنامه ای به حسن روحانی می نویسند: «جان ما در خطر است.ما زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان رجایی شهر، هشدار جدی می‌دهیم تا پیش از تکرار فجایع انسانی قابل پیش بینی و البته غیرقابل جبران، با فوریت هر چه تمام‌تر به مشکلات زندانیان این بند رسیدگی و نسبت به بهبود وضعیت جاری و درصدر همه، جمع آوری دستگاه‌های مجهز به آنتن پارازیت انداز پیرامون محوطه زندگی ما اقدام فرمایید و یا لااقل از تشدید فشار‌ها و وقوع کشتار سفید و تکنولوژیک زندانیان سیاسی و عقیدتی جلوگیری کنید.»

سیاست لبخندبرای تعامل با جهان، در وین و پشت درهای بسته دنبال می شود. اخباری که » دشمن»- آمریکا و قدرت های غربی از جزئیات آن هم مطلعند- برای مردم ایران همچنان محرمانه است. امام جمعه موقت در مورد سياست خارجى با دنيا اتمام حجت‌ می‌کند. شیرین عبادی، دریچه تازه ای بروی مساله هسته ای می گشاید و نگاه تازه ای به حق مسلم می اندازد.

جمهوری اسلامی، همچنان بر حفظ بشار اسد پا می فشارد وکشتار و ویرانی در سوریه ادامه دارد. دردارد به همان پاشنه سی ساله بر می گردد و مصطفی تاجزاده فضای کنونی را چنین جمع بندی می کند: «مهار دموکراسی در داخل، سازش در خارج»

خانم ها! آقایان!

به شعر مهدی اخوان گوش کنیم :

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن