سال کلید آقا

 

سالی دیگرازسال های فلاکت می گذرد. دولت بگم بگم از نردبام نظام فرو انداخته می شود. تنها کمی بعد درزمی کند که «نظام» در دوسال آخر استقرار » پاک دست ترین دولت تاریخ ایران»، زیر نظر » مقام رهبری» با » شیطان بزرگ» سابق در عمان خلوت کرده تا آخرراه مشخص و جانشینسیب گندیده تعیین شود.

بر متن این توافق، درست سر پیچ امامزاده هاشم، برستون وشناسنامه نظام مهر ابطال می خورد. یکی از چند جان فدای سید علی که به فریاد مکرر می گوید مطیع رهبر و نظاماست، به ریاست جمهوری می رسدو کلید آقا در دستماموریت ویژه خودرا آغاز می کند.

مردادی دیگر است درتاریخ معاصر ایران. پایان نکبت، بقای ولایت در دستور کار است. جمهوری دا رودشنام، در متن سیاست مهار نرمش قهرمانانه را می آغازد.

ارگان های قدرت و منابع ثروت را سگ های گرسنه، گرگهای سیر دراختیار دارند و امام محمد الجواد قهرمان تازه برکشیده ایست که باید استمرار استقلال، آزادی، حکومت خدایی را برقرار نگه دارد.

سال ۱۳۹۳، زیررصد » نگاه هفته» که همه لینک های بالا ازآرشیو آن استخراج شده است، به اسفندماه می رسد. اخبار، رویدادها و سخنان آخرین هفته سال نشان می دهد که در برهمان پاشنه سی وچند ساله می گذرد.

عبداله مومنی را بعداز ۵ سال زندان دراتوبان رها می کنند. دیدار کاترین اشتون با پیرزنی دلسوخته، اعصاب «نظام» رابهم می ریزد. حتی علی مطهری به خشم در می آید و قهرمان مجازی» دولت تدبیر وامید» شام کاری خود با نماینده اتحادیه اروپا را به اعتراض لغو می کند.

شورای حقوق بشر سازمان ملل به گزارش تازه احمد شهید گوش می دهد واز تهران پاسخی جز دشنام دریافت نمی دارد. دامنه «اخلاق اسلامی» دامن دبیر کل سازمان ملل را هم می گیرد.خواهری که سخنگوی وزارت خارجه حسن روحانی است، همان حرف های برادرانی را تکرار می کند که سخنگویان دولت احمدی نژاد بودند.

احمد شهید در کنفرانس مطبوعاتی سخنی تاریخ می گوید: «وقتی یک گزارشگر ویژه یا دبیرکل سازمان ملل یا دیگر مقامات به خاطر حرفهایی که می‌زنند می‌توانند مورد حمله شخصی قرار بگیرند، شما به ایرانیانی فکر کنید در تهران و جاهای دیگر که اگر نظرشان را بیان کنند چه چیزی نصیبشان می‌شود.»

نرگس محمدی- یکی ازاین ایرانیان- می نویسد: «این جانب چون هزاران شهروند بی‌گناه ایرانی که با این عنوان مبهم، حقوق انسانیشان تضییع شده است، «محکوم فتنه» نیستم بلکه محکوم بی‌عدالتی و تبعیض هستم که نه تنها خودم بلکه اعضای خانواده‌ام حتی کودکان کوچکم طعم محرومیت و بی‌پناهی را می‌چشند. بنده نه تنها فتنه‌گر نیستم، بلکه یک فعال حقوق بشر هستم که قصدی جز بهبود شرایط زیست انسانی هموطنانم ندارم.»

و در آخرین روزهای سال، جمهوری اسلامی به رکورد تازه ای دست می یابد: بالاترین سرانه اعدام در ۱۵ سال گذشته. بر اهل ولایت مبارک باد که در آستانه نوروز ۱۶ زن بهائی را هم در اسارت دارند.

آیت اله خامنه ای که پدر داماد و رئیس دفترش اورااز فرش به عرش می رساند وبه گفته محمدی گلپایگانی ازریزو درشت همه امور مطلع است، تنها نگران فرهنگ است: «دولت محترم باید به این موضوع توجه کند و مسئولان فرهنگی نیز باید توجه داشته باشند که چه می‌کنند٬ زیرا در مسائل فرهنگی نمی‌توان بی‌ملاحظگی کرد.»

و شاید برای رفع نگرانی «آقا» اسب ها زین می شود و «وحشیانه» به خانه مجسمه ساز نامدار پرویزتناولی یورش می برند.

برای از سر گذراندن چهارشنبه سوری- کابوس ابدی نظام- تدابیر ویژه اتخاذ می گردد.از کلاه قرمزی تا سپاه پاسداران به یاری خوانده می شوند تا براین آئین ایرانی مهر حرام اسلامی بزنند. نوروز عمومی سنندج لغومی شود.

«نظام مقدس» توان آزاد سازی 5 مرزبان ایرانی را ندارد و نابودی اسرائیل را فریاد می کشد.پایگاه اطلاع رسانی KHAMENEI.IR از نظرسنجی در باره «مهم‌ترین جمله رهبر انقلاب در سال ۱۳۹۲» خبر می دهد و نتیجه را اعلام می کند: «اگر غلطی از رژیم صهیونیستی سر بزند، جمهوری اسلامی تل‌آویو وحیفا را با خاک یکسان خواهد کرد.»

درروزهای پایانی سال، سایه بی‌تفاوتی بر مذاکرات اتمی دروین سنگینی می کند. رضا تقی زاده- تحلیگر سیاسی- دستآورد نقطه محوری سیاست خارجی دولت را مورد ارزیابی قرار می دهد: «هشت ماه پس از روی کار آمدن حسن روحانی، وضعیت تولید، مصرف، فروش داخلی و صادرات نفت و گاز ایران، که بزرگترین ذخیره ترکیبی انرژی فسیلی در سراسر جهان و در عمل موتور محرک اقتصاد کشور محسوب میشوند، در همان وضعیت اسفباری است که پیش از تشکیل دولت «تدبیر و امید» قرار داشت.»

آیت‌الله صدیقی در مسجد اعظم اهواز می گوید: «احساس می‌کنیم طوفان‌هایی در پیش داریم و ما این را از زیارت رفتن‌های رهبری متوجه می‌شویم. ایشان در سه هفته اخیر سه بار به مشهد و دو بار به جمکران رفته‌اند جهت توسل.»

«رهبر فرزانه» درروزهایی که حتی اقتدارگریان از اداره کشور به امر ملوکانه  به فریاد در آمده اند، نگران تغییر نظاماست.

صادق زیبا کلام در ایامی که روسیه – بدترین دشمن ایران و بهترین یاور نظام- بخشی از اوکراین را بخاک خود ضمیمه می کند، سرنوشت شوروی را برپیشانی جمهوری اسلامی نوشته می بیند. بر این متن است که گوهر عشقی دلاور مادر ستار شانه به شانه مادر افسانه ای رمان معروف ماکسیم گورکی می ایستد.

 

خانم ها! آقایان!

بااینهمه بهار می زند.جشنواره نوروز در سراسر جهان خورشید فرهنگ ایران را فروزان نگه می دارد. رقص ایرانی، دختران زیبای میهن زخمی و پراکنده در سراسر جهان، به شعله های آتش باستانی و شادمانی چهارشنبه سوری مردمان پیوند می خورندو تا بهار دلنشین شیراز پر می کشند.

بهار را نمی توان به بند کشید، آتش را نمی توان حرام کرد، ایران را نمی توان کُشت.

سال نو، بهار نو می رسد.دعای پارسی ایرانیان در آغاز نورزی ایرانی، بر زبانها جوانه می زندو در میلیونها دهان گل می دهد:

گشت گرداگرد مهر تابناک، ایران زمین…

روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپر…

برترینش کن برایم این زمان و این زمین

و شعر سیاوش کسرائی خزان مارا بهار می کند:

یکی دو روز دیگر از پگاه

 چو چشم باز می کنی

 زمانه زیر و رو

زمینه پر نگار می شود

 زمین شکاف می خورد

 به دشت سبزه می زند

 هر آن چه مانده بود زیر خاک

هر آنچه خفته بود زیر برف

جوان و شسته رفته آشکار می شود

 به تاج کوه

ز گرمی نگاه آفتاب

 بلور برف آب می شود

 دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمی شود

نسیم هرزه پو

 ز روی لاله های کوه

کنار لانه های کبک

 فراز خارهای هفت رنگ

نفس زنان و خسته می رسد

 غریق موج کشتزار می شود

در آسمان

گروه گله های ابر

 ز هر کناره می رسد

به هر کرانه می دود

به روی جلگه ها غبار می شود

درین بهار… آه

چه یادها

 چه حرفهای ناتمام

 دل پر آرزو

 چو شاخ پر شکوفه باردار می شود

نگار من

 امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود

 


امر ملوکانه

 

زمستان سیاه دیگری ازایران می گذرد. «کشف بابک زنجانی‌های جديد» رسانه ای می شود، دولت های نهم و دهم «نظام» که رئيس اش آن را «پاکترين دولت تاریخ معرفی می کرد «در فسادمالی رکورد شکن» از کار درمی آید، واردات برنج همه رکوردهای تاریخی را پشت سرمی گذارد، قبوض نجومی گاز، مشترکان خانگی راغافلگيرمی کند؛و امام جمعه منصوب مقام رهبری، فقر و نداری را برای مردم قابل تحمل می داند.

مشت نمونه خروار است به روزگارولایت آیت اله خامنه ای که مامورامنیتی شهره، حسن عباسی نام، او را «پدرایران نوین» می خواند؛ ایرانی که زندانهایش غيرشرعی و سلول انفرادی مصداق شکنجه است ـ به گفته محمد موسوی بجنوردی عضو شورای عالی قضايی در دوره ولایت آيت الله خمينی ـ و معتادان ته‌سيگارها را از پياده‌رو خيابان وليعصرپایتختش جمع می کنند. لابد راه آقارا آب می زنند که احمد جنتی بشارت داده است: «مقدمه ظهورامام زمان فراهم شده و باید انتظارش را داشته باشیم.»

به اعتراف حمیدرضا ترقی، عضو شورای مرکزی حزب موتلفه: «در جمهوری‌اسلامی همیشه فساد بوده»واجلاس»خبرگان» بی خبرازاین خبرها، تنها این خبر را رسما انتشار می دهد: «خوابیدند و نان و پنیر خوردند.» اما خیلی زود درز می کند که گشودن رازهای سر به مهر از فعالیت‌های اتمی «نظام»- که براستی خواندنی است- تنها کاررسانه های آزاد جهان نیست.عباس عراقچی٬ معاون وزیر خارجه و ازاعضای اصلی تیم مذاکره کننده اتمی از «فتح الفتوح ژنو» به پانزدهمین اجلاس رسمی مجلس خبرگان رهبری گزارش می دهد: «غنی‌سازی سه و نیم درصد را تثبیت کردیم و این برای ما موفقیت است. غنی‌سازی ۲۰ درصد را هم که متوقف کردیم٬ به آن نیاز نداشتیم.»

مصطفی تاج زاده، می گوید: «دهان منتقدان را بستند تا ملت متوجه این تحقیر و اوضاع اسفناک اقتصادی نشود.»

مخالفین اقتدارگرا، می نویسند: «نگفتیم توافق ژنو ترکمانچای است» وسخن ازاداره کشور به «امر ملوکانه» می رانند. فرماندهان سپاه از دغدغه اصلی خود پرده می گیرند: «ملت ایران با چشمان خود دید که چگونه جریانی پرچم اصلاحات را برافراشت، لکن در عمل پیاده‌سازی اصلاحات را در سپردن امام خمینی به تاریخ، دوری جستن از نظام ولایی، کنار آمدن با امریکا، پذیرش حقوق بشر غربی و… تفسیر کرد! اکنون باید دقت کرد افرادی که دم از «اعتدال» می‌زنند، مرادشان از این اعتدال چیست.»

فریاد آزادی درکیف و چشم انداز شکست روسیه، پایه های قدرت را درتهران به لرزه انداخته است. صادق زیبا کلام می نویسد: «نگاه به غرب و به‌ویژه به آمریکا در بسیاری از جوامع، فاصله زیادی با عصر جنگ سرد پیدا کرده است. این نگاه جدید را امروزه به بهترین شکل می‌توان در اوکراین و اصرار کسر قابل‌توجهی از مردم آن بر دموکراسی، آزادی و اصرارشان در پیوستن به اتحادیه اروپا ملاحظه کرد.»

روزنامه جام جم – ارگان مطبوعاتی صدا و سیمای سرداران سپاه -پیروزی معترضان در اوکراین را «کودتای نارنجی» می خواند و هشدارمی دهد: «جمهوری اسلامی باید برای مدیریت بحران‌های مشابه و احتمالی در ایران «درس‌های» سرنگونی دولت ویکتور یانکوویج را از منظر مسائل داخلی مورد توجه قرار دهد.»

مجید محمدی -جامعه شناس- ۵ دلیل ناخشنودی جمهوری اسلامی ازانقلاب اوکراین رابر می شمارد.

ودراین میان، روسیه متحد اصلی جمهوری اسلامی بار دیگر نقاب از چهره می گیرد وسبب می شود تاریخ ورق بخورد و روس‌ها را بهتر بشناسیم دردستور کار قرار بگیرد: «روسیه تزاری که پس از انقلاب دموکراتیک مشروطه و آغاز «بهار تهران» در سال ۱۲۸۵ منافع استعماری و نفوذ خود را در ایران از دست رفته می‌دید ناگهان به بهانه واهی «دفاع از منافع اتباع خود» اولتیماتومی ۴۸ ساعته به دولت صمصام‌السلطنه داد و در ادامه با لشکرکشی به داخل خاک ایران شهرهای رشت و انزلی را تصرف و عزم تصرف پایتخت را نمودند. اکنون ۱۰۳ سال پس از آن واقعه شوم نظام روسیه به ظاهر دارای پارلمان و دموکراسی است اما سیاستمداران کرملین در عمل‌‌ همان خط مشی توسعه‌طلبانه عصر تزار و دوران کمونیسم را ادامه می‌دهند.»

ماه آخرزمستان وسال به نیمه است دیگر. وزیرارشاد ازلغو فیلترینگ فیس بوک می گوید و ممنوعیت های «مضحک» پیشین را بیاد می آورد: «اگر به عقب بازگردیم، می‌بینیم خیلی کارها که در اول انقلاب انجام شده مضحک به نظر می‌آید؛ مثل اینکه ویدئو و دستگاه فکس ممنوع بود.»

وزارت خارجه همان حرف های «مضحک» گذشته را تکرار می کند: «گزارش وزارت امور خارجه آمريکا در مورد ايران عموما بر اساس داده های بی اساس گروههای معاند عليه جمهوری اسلامی ايران تهيه و در جهت مقاصد سياسی دولت آمريکا تنظيم شده است.»

۲۰ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه‌ای به رییس قوه قضاییه با شرح وضعیت زندانیان بیمار در این بند به رفتارهای غیرقانونی و خودسرانه مسئولان زندان و قاضی صلواتی در جلوگیری از پیگیری روند درمانی این زندانیان اعتراض می کنند.

واردات برنج با رشد نزدیک به ۶۰ درصد از مرز یک میلیون و ۷۷۶ هزار تن می گذرد و به گفته مدیرعامل شرکت ملی پخش فرآورده‌های نفتی، از فروردین سال ۱۳۹۳، واردات روزانه بنزین کشور به ۱۰ تا ۱۱ میلیون لیتر خواهد رسید.

حسن رحیم‌پور ازغدی، مامور امنیتی برآمده از کیهان برادر حسین بازجو، که حالا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی هم هست از «تربیت دینی فوق‌العاده» مردم سخن می گوید و تاکید دارد که «انقلاب اسلامی پس از ۳۵ سال ذره‌ای از قداست دینی خود منحرف نشده» است.

مصطفی تاج زاده می نویسد: «هم ذات پنداری تکفیری‌ها از روسیه امروز گذشته و به انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب فرهنگی مائو رسیده است که تعجب آور نیست. زیرا پیش از این نیز قائم مقام مؤسسه کیهان در سرمقاله آن روزنامه اعلام کرد «کشتار میدان تیان آن من در پکن مرهم شفابخش چین بود.» ظاهرا از دید خشونت ورزان ایرانی تفاوت انصار حزب الله با بلشویک‌های تندرو تنها در نمازخواندن و مشروب نخوردن است! امیدوارم پیروان آقای مصباح آنقدر شهامت پیدا کنند که علنا از استبداد دینی دفاع کرده آن را جایگزین دیکتاتوری پرولتاریا معرفی نمایند تا عرصه سیاست ایران شفاف‌تر از همیشه گردد.»

و سایت فرارو مقاله خود در باره نقش روسیه در ایران را چنین پایان می دهد: «نظامهای اقتدارگرا ظاهری باثبات و فریبنده دارند. «یک جزیره ثبات» گاهی ممکن است یک انسداد سخت در دهانه آتش فشانی در حال فوران باشد.»

 

خانم ها! آقایان!

اسفند ۱۳۹۲ به نیمه است دیگر. اسرائیل از کشف «محموله موشکی ایران برای غزه» خبر می دهد.از کریمه خبرمقدمات شکست روسیه می رسد. قزاقستان متحد مهم روسیه در منطقه، و جهان با محکوم کردن اقدام روسیه در کریمه جهان را شگفت زده می کند. یک نظر سنجی که اخیراٌ توسط کرملین منتشر شده است نشان می‌دهد که ۷۳ درصد از روس‌ها با اقدام نظامی علیه اوکراین مخالفند. کاهش ۱۰ درصدی ارزش سهام در بازار مسکو بیش از ۶۰ میلیارد دلار به روسیه زیان رسانده است.

بیهوده نیست که ترانه سنتی روسی کلاغ سیاه بر زبانها جاری می شود:

ای کلاغ سیاه، دوست من که سرزده می رسی

به جاهای دور دور نرو

تو، ای کلاغ سیاه، کلاغ سیاه

برایم دست سپید با حلقه را آوردی

آی دست سپید با خلقه

ماشا به ایوان، به ایوان آمد

کمی قدم زد

کمی قدم زد:

«این که دست عزیز دل من است

او در جنگ کشته شد

ای معلوم است او در جنگ کشته شد.

او خفته، دفن نشده

در سرزمین بیگانه دور

ای در سرزمین بیگانه دور.»

مرد مهربانی، مرد مهربانی

با بیل آمد

ای با بیل آمد.

و در یک گور، در یک گور

دویست و چهل نفر را دفن کرد

ای دویست و چهل نفر را دفن.

و صلیب، صلیب از چوب بلوط

گذاشت و روی آن نوشت

ای و روی آن نوشت:

«اینجا، اینجا پهلوانان خفته اند

زنده باد یاد قزاقها از کرانه رود دون

ای زنده باد یاد قزاقهای رود دون»

 

تغییر نظام

 

سی وپنج سال ازپیروزی «انقلاب شکوهمند اسلامی»، غلبه «اسلام بر کفر» و «نابودی ابرقدرت های شرق وغرب» می گذرد ورهبردوم انقلاب همچنان درهراس از «تغییر نظام ایران» توسط «مقامات آمریکا»، درس ادب و دشمن شناسی را با هم می دهد: «ملت، اظهارنظرهای بی‌ادبانه مسئولین آمریکایی، دورویی و نیات پلید آنان را ببیند ودشمن را بشناسد.»

محمد تقی مصباح یزدی ٬نظریه پرداز بسیار نزدیک به آیت اله خامنه ای که رئیس جمهور تازه او را «دروغگو» و «قسی القلب» می خواند، و علما و بزرگان را وارث انبیاء می داند، سخنگوی خانواده‌های شهدا هم می شود: «فریب آمریکا را نخورید، دنبال راحتی خیالی نروید؛ این رفاهی که به شما وعده می‌دهند دروغ است و به آن نخواهید رسید؛ اگر هم برسید به چه قیمتی؟ عزت مردم را می‌فروشید، خون‌های هزاران شهید را که در طول این سه دهه ریخته شده به باد می‌دهید تا اینکه چند روزی چند دلاری که از پول های خودتان است را به شما بازگردانند؛ زهی خیال باطل. »

منظورحامی دیروزمحمود احمدی نژاد، قسط اول از ثروت مردم ایران است که براثرسیاست های هسته ای نظام توسط «دشمن» بلوکه وبعدازتوافق ژنو ازتحریم رها شده است. ودرست درروزهائی که حسن روحانی برای بررسی توافق اتمی ژنو، از حقوقدانان دعوت و سخنگوی وزارت خارجه اش، سخنان یک نماینده مجلس مبنی بر تعیین «زمان‌بندی ۲۰ ساله» برای لغوهمه تحریم‌ها را تکذیب می کند.

پدرخوانده معنوی جبهه پایداری، درواکنش به حرفهای رئیس جمهور «نظام» به سخنی ازآخرین پادشاه ایران استناد می کند: «شاه هم می‌گفت این آخوندها یک دم‌کنی روی سرشان گذاشته‌اند و نمی‌فهمند سیاست یعنی چه و ما چه دنیایی داریم. »

ومقایسه حکومت شاه و جمهوری اسلامی به میان کشیده می شود. سعید حجاریان، از بنیانگذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، «فساد گسترده» و «غير قابل اصلاح بودن شاه «را رد می کند وبرمهم‌ترين دلايل آیت‌الله روح‌الله خمينی و ديگر یارانش در ضرورت انقلاب ۱۳۵۷، خط بطلان می کشد.

حسن رحیم ازغدی، یک مامورعالیرتبه پرورده همین سیستم امنیتی که حالاعضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است، خبرمی دهد که امریکائی ها می خواهند پسرشاه را بر گردانند.

تازه‌ترین گزارش سالیانه سازمان گزارشگران بدون مرز ، منتشر می شود: «ایران با یک رتبه پیشرفت در سال ۲۰۱۳ میلادی در مقایسه با سال ۲۰۱۲ همچنان در میان ده کشور پایین رتبه‌بندی این سازمان قرار دارد. »

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که در آغاز کارش «ممیزی» را لفظ محترمانه «سانسور» دانسته بود، یکی از «فرمایشات ملوکانه» را تکرار می کند: ما درایران سانسور نداریم. وتوضیحی می دهد که جا دارد درفرهنگ جهانی آزادی ثبت شود: «سانسور نداریم، اما آن‌چه داریم قانونی است که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه کتاب ونشر به تصویب رسیده است ومواردی درآن ذکر شده که باید درصورت وجود داشتن در کتاب‌ها اصلاح شود. این موارد مسائلی است که با امنیت ملی، اخلاق عمومی و عفت عمومی در تعارض باشد. »

سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیراز کانون نویسندگان ایران می خواهد که با نوعی پوست‌اندازی امکان فعالیت دوباره خود را محتمل سازد. کانون نویسندگان در بیانیه خود می پرسد: «به راستی کدام یک باید «پوست‌اندازی» کند: کانون نویسندگان ایران که پیرو منشورش ازهمان آغاز تأسیس در سال ۱۳۴۷ به دفاع پیگیر از آزادی بیان و مخالفت با سانسور برخاسته است یا سرکوبگرانی که سد راه این تشکل نویسندگان آزادی‌خواه و مستقل شده و با تمام وجود کمر به نابودی آن بسته‌اند؟»

وهنوز پاسخ خود را نگرفته، خبر «پوست اندازی» ازمعاونت سینمائی می رسد. در جریان جشنواره فیلم فجر، رضا داد هم همان سیاست دولت قبلی رااعمال می کند. سعید رادکه ازمحمد علی فردین و بهروز وثوقی نام می برد، مجبورمی شود بد جور پوست بیاندازد. برندگان سیمرغ بخاطر فیلم «عصبانی نیستم» بطور «کاملا داوطلبانه» جوایز خود را پس می دهند وجوایزتقدیم فیلم های «ارزشی» می شود.

و روز «راه پیمائی میلیونی و باشکوه» هر ساله می رسد. نشریات جهانی از جشن سالگرد انقلاب تفوق محافظه کاران خبر می دهند. اعضای مجمع روحانیون مبارزکه با «آرمان های امام راحل» تجدید میثاق کرده اند، توسط محمد خاتمی خودرا به راه پیمائی دعوت می کنند. دارندباظرافت تمام مهدی کروبی رئیس مجلس امام ومیرحسین موسوی نخست وزیرش رادور می زنند؛ کاری که گردانندگان حزب اعتماد ملی هم می کنند. حتما بی خبر نیستند که رهبران جنبش سبز توبه نمی کنند. سرنوشت آیت اله منتظری راهم از یادنبرده اند. «نظام» تلاش اصلاح طلبان را خنثی می سازدو راه را بررئیس جمهوراسبق می بندد. گزارش مهدی خزعلی از راه پیمائی ۲۲ بهمن در فیس بوکش عبرت آموزاست. علیه توافق ژنو شعار داده می شود وحلقه دار بر گردن موسوی و کروبیمی افتد.

سالی دیگر بر» انقلاب اسلامی» می گذرد. دن کیشوت ها در حرف با آمریکا می جنگند. بازشمشیر چوبی دست حسن فیروزآبادی، رئیس کل ستاد نیروهای مسلح است: «جمهوری اسلامی «برای جنگ تعیین کننده» با آمریکا و اسرائیل آماده است. جمهوری اسلامی سال هاست که برای این نبرد برنامه ریزی کرده و رزمایش های مختلفی انجام داده و نیروها آماده هستند». و درعمل فرش قرمز برای شرکت های نفتی پهن می کنند.

باراک اوباما و فرانسوا اولاند در واشنگتن، حرف آ خر هفته را می زنند: «تحریم های باقی مانده به دقت همچنان اجرا می شود و اگر مذاکرات به نتیجه نرسد تحریم ها سخت تر نیز خواهد شد. باشرکت های خارجی ناقض تحریم ها نیز بشدت برخورد می شود و این تحریم ها تا زمانیکه اطمینان حاصل شود که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است ادامه خواهد داشت.»

فرانسوالا اولاند می گوید که درباره سفراخیر نمایندگانی از شرکت های فرانسوی به ایران، به این شرکت ها یادآوری کرده است که تحریم ها همچنان با برجاست و این شرکت ها از قوانین مربوط به تحریم ها آگاهند.

 

خانم ها!آقایان!

بهمنی دیگربرمیهن می گذرد. دربرهمان پاشنه سی وچند ساله می گردد. آیت‌الله علی‌محمد دستغيب، از مراجع تقليد شيعه، حاصل انقلاب را در سبدتاریخ می گذارد: «با در دست داشتن اجازه از قاضی مقهور، جان و مال و ناموس و آبروی افراد متهم مورد تعرض واقع شد و دادگاه ويژه به همراهی وزارت اطلاعات، حوزه‌های علميه را تحت نظارت خويش درآورد و اگر مرجعی انتقاد می‌کرد مورد هجوم سپاه و بسيج قرار می‌گرفت».

انقلاب چه بر سر ما آورد؛ پنج روش داوری انقلاب ۵۷، موضوع مقاله مجید محمدی- تحلیلگر سیاسی – است.

سعيد حجاريان انگار به در می گوید که دیوار بشنود: «فساد گسترده در دوران شاه محدود بود به يکسری طبقات خاص، بخصوص ارتش. مشکل اصلی محمدرضا شاه پهلوی این بودکه از جنبش مشروطه به خوبی محافظت نشده بود و از زمان رضاشاه، مشروطه تعطيل شد. محمدرضا پهلوی هم زمانی که توانست قدرت خود را ديکته کند، با اقدامات امنيتی خود، باقی‌مانده جنبش و نيروهای مشروطه را از بين برد. اينطور بود که روشنفکران از اطراف شاه، کناره گرفتند. »

و احمد شاملو که پرتو تازه ای بر فعالیت مطبوعاتی او در ایام پیش ازانقلاب انداخته می شود، از نخستین روشنفکرانی بودکه از «انقلاب اسلامی» و «نظام» کناره گرفت و در این بن بست رابه تصویر کشید:

دهانت را می‌بویند

 مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.

 دلت را می‌بویند

روزگار غریبی ست، نازنین

 و عشق را

 کنار تیرک راه‌بند

 تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 در این بن‌بست کج و پیچ سرما

 آتش را

 به سوخت بار سرود و شعر

فروزان می‌دارند.

 به اندیشیدن خطر مکن.

روزگار غریبی ست، نازنین

 آن که بر در می‌کوبد شباهنگام

 به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 آنک قصابانند

 بر گذرگاه‌ها مستقر

 با کنده و ساتوری خون‌آلود

روزگار غریبی ست، نازنین

 و تبسم را بر لب‌ها جراحی می کنند

 و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 کباب قناری

 بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست، نازنین

 ابلیسِ پیروزمست

 سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

استقلال، آزادی، حکومت خدایی

 

«ایام مبارکه دهه فجر» است. «امام» که «نایب بر حق آقا امام زمان» خوانده می شد، حتی مقوائیش درسایه می آیدومی گذرد؛ودرحالیکه شرایط جدید برای ظهور امام زمان اعلام می شود، جانشین نایب بر حقش، لقب الهی می گیرد وروزروشن اورا کسی می خوانند که خداوند بر اساس آیات قرآن کریم برگزیده است.

اسناد توافق قدرت های بزرگ برای نشاندن آیت اله خمینی به جای شاه منتشر می شود. دکتر ابراهیم یزدی شرح مبسوطی از مذاکرات «امام ونمایندگان کارتر در نوفل لو شاتو» بدست می دهد.مردم ایران که ازاین توافق ومذاکرات کمترین اطلاعی نداشتند، با شعار

» استقلال، آزادی» به روز «امام آمد» رسیدند. وعده های «امام» دراین روز، گردشی بی پایان در فضای مجازی را آغازمی کند:

«علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد.شما به معنویات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند این‌ها. دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم، اتوبوس را مجانی می‌کنیم. دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. این‌ها شما را منحط کردند. این‌قدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است. ما هم دنیا را آباد می‌کنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین. من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.اسلام پشتیبان شماست.»

تاریخ، مُهر ۳۵ ساله براین وعده های طلائی دیروز می زند واخبار، ارقام واقوال ـ مشت نمونه خروار ـ نشان دهنده واقعیت امروزند.

استقلال چنان حاصل شده است که حتی رئیس جمهور «نظام» اخبار سرنوشتی را به بیگانگان می گویند تا برای مردم ایران بازگویند. فرید زکریا، روزنامه نگار امریکائی- می نویسد: «من پس از دیدار با روحانی و ظریف متقاعد شدم که آنها میانه رو و به دنبال تعامل گسترده تر ایران با جهان هستند. روحانی به من اشاره کرد که در چندین ماه آینده افراد در حصر آزاد می شوند.»

متخصصان ژاپنی برای بررسی علل و عوامل خشکی دریاچه ارومیه و یافتن راه نجات آن به ایران می آید.

هیاتی ازکارفرمایان ۱۴۰ شرکت فرانسوی، چنان به ایران هجوم می آورند که داد آمریکائی ها در می آید. تلویزیون سرداران با افتخار تمام اعلام می کند: «این هیات بزرگ‌ ترین هیات تجاری غربی است که طی ۳۰ سال اخیر به ایران آمده‌است.»

فعالان حوزه‌های مختلف انرژی، سد ونیروگاه، ترابری، صنایع خودروسازی، سیمان، شیمیایی، دارویی و بهداشتی، مخابرات وفناوری اطلاعات، گردشگری و هتل‌های زنجیره‌ای در این هیات حضور دارند و سرگرم بررسی بازار و شرایط سرمایه‌گذاری هستند.

حسین موسویان بر  دیپلماسی پنهان  نظام با امریکا که به توافق ژنو انجامید، منفذی می گشاید. او که در دولت هاشمی رفسنجانی سفیر جمهوری اسلامی در آلمان، در دولت خاتمی معاون حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی و عضو هیات مذاکره کننده هسته‌ای بود، به جرم جاسوسی دستگیر شد وبعدبه عنوان پژوهشگر ازدانشگاه پرینستون آمریکا سردرآورد. این عضو «طبقه بورژوا» که به گفته خودش در جوش دادن حکومت «مستضعفان» به «شیطان بزرگ» نقش مهمی داشته است، به صراحت تمام می گوید که مذاکرات وتوافقات با آمریکا ازدوسال پیش شروع شده بود وهرکس به ریاست جمهوری می رسید، راهش از توافق ژنو می گذشت.

دکترعلی اکبر ولایتی-ـ طبیب و حبیب آقا– حرفی می زند که اظهارات موسویان راچهارمیخه می کندو راه آینده را هم نشان می دهد: «مذاکره‌ کنندگان هسته‌ای در چارچوبی که رهبر جمهوری اسلامی تعیین کرده، حرکت می‌کنند. مادامی که استمرار حق استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای مورد قبول کسانی است که با ایران مذاکره می‌کنند ما به مذاکره ادامه می‌دهیم».

فریدون خاوند- تحلیلگرسیاسی ـ توضیحی می دهد که روشنگرمیزان» استقلال اقتصادی» ناشی از توافق ژنو است: «آنچه در این متن گنجانده شده، از لحاظ اقتصادی، برای هر ایرانی بسیار دردناک است. ایران که در شرایط عادی و فارغ از تحریم می‌توانست بدون دردسر هر سال دستکم بیش از یکصد میلیارد دلار از محل صادرات نفت و گاز و میعانات گازی و پتروشیمی در آمد ارزی داشته باشد و آن را به میل خود، با امضای مسئولانش، برای رفع نیاز‌هایش در هر کشوری که می‌خواهد مورد استفاده قرار بدهد، حالا کارش به جایی رسیده که باید راضی باشد تنها بخش کوچکی از درآمد‌های ارزی بسیار محدود شده‌اش را آن هم به صورت قسطی تحویل بگیرد، و برای ارسال سالانه چهار صد میلیون دلار ارز برای دانشجویانش هم مجوز دریافت کند.به بیان دیگر بخش بزرگی از مبادلات اقتصادی بین‌المللی کشور عملا زیر قیمومیت بین‌المللی قرار گرفته است.»

عباس عراقچی، عضو ارشد تيم مذاکره کننده هسته ای، از ۱۷۰ میلیارد دلاری که صرف پروژه اتمی شده است، حرف نمی زند. معاون وزير امور خارجه دلخوش به دریافت۵۵۰ ميليون دلار قسط اول چهارميليارد و ۲۰۰ ميليون دلار دارايی های مسدود شده است.

معلوم نیست قسط اول رسیده است یا نه، هرچه هست حسن روحانی اعتراف می کند:وضعیت کشور بحرانی است. دارد زمینه افزایش قیمت حامل های انرژی را آماده می کند.

سونامی برف که در ۵۰ سال اخیر بی سابقه است، بحران تازه ای می آفریند. برف می بارد، کمک رسانی یخ زده است.

حسن قدمی، رئیس ستاد مدیریت بحران می گوید: «هنوزیک ریال از اعتبارات سال ۹۱ و سال ۹۲ به مدیریت بحران پرداخته نشده است و بنزین و گازوئیل هم نداریم.»

محمد محمدی گلپایگانی – رئیس دفتر مقام رهبری- خبرمی دهد که ۱۸میلیاردتومان شهریه ماهیانه خامنه‌ای به طلاب تمام وکمال پرداخت شده است.

پرداخت «سبد کالا» آغازمی شود و فاجعه ای از فقروخشونت سر برمی کشد. تعبیرسخنان «امام» را می توان در صف های طولانی، دید: «رفاه مادی، معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم.» مردم به چنان مقام انسانی می رسند که ماموران جانشین «امام» مردم را به خاطر یک شانه تخم مرغ به تمسخر می گیرند.

دویست نماینده کارگری عضو مجامع نمایندگان کارگران استان‌های سراسر کشور در نامه ای به وزیر کار می نویسند که در باغ سبزی را که «امام راحل» چند سال پیش نشان داد به وعده انتخاباتی حسن روحانی پیوند می زند و ازنگرانی جامعه کارگری به شوک تورمی ناشی از اجرای فازدوم هدفمندی یارانه ها در سال آینده خبر می دهد.

روزهائیست که کلید تدبیر در قفل احمدی نژاد می چرخد. رئیس جمهور مژده افزایش قیمت بنزین را می دهد، و وزیر نیرویش بالارفتن قیمت آب را که از دی ماه عملی شده است، رسانه ای می کند.

استقلال درهمه زمینه ها تام وتمام است.می ماند عدل وآزادی که پرچمش بدست مصطفی پورمحمدی داده شده است. اوکه خودرا وزیر ضد فساد می خواند، از بازداشت بيش از ۱۰ نفر از مديران و روسای شعبه و مستشاران سازمان تعزيرات حکومتی بدلیل فساد، انحراف و خطا خبر می دهد. سعید لیلاز می گوید که چنین موجی از غارت را به خاطر ندارد.

یکی از قضات دادگاه مرگ که حالا وزیر دادگستری است، پرچم آزادی را برسر درخانه های محبس شده نخست وزیرامام ورئیس مجلسش می آویزد. شرط آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی «توبه» است. همان شرط دادگاه مرگ تابستان ۱۳۶۷.

تقی کروبی، جوابش را می دهد: «پدرم معتقد به خدایان زمینی نیست که نزد آنها توبه کند.»

وندی شرمن، معاون وزیر خارجه آمریکا، التزام جمهوری اسلامی به «رعایت حقوق شهروندان و همسایگانش» را از اهداف نهایی مذاکرات با ایران می داند و خواستار آزادی موسوی و کروبی می شود: «سیاست و رویکرد ما به ایران چندجانبه خواهد ماند و هدف نهایی ما دیدن ایرانی است که: تعهدات بین‌المللی‌اش را رعایت می‌کند، به حقوق شهروندان و همسایگانش احترام می‌گذارد، و نقشی سازنده در منطقه بازی می‌کند. از ایران می‌خواهیم تا تمامی زندانیانی سیاسی، ازجمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران جنبش سبز، را که نزدیک به سه سال است بدون هیچ تفهیم اتهام رسمی در حصر خانگی به‌سر می‌برند آزاد کند.»

مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه روحانی، همان جوابی را به انگلیسی می دهد که سخنگوی دولت احمدی نژاد به فارسی می داد: «ایران با ایستادگی در مقابل زیاده‌طلبی‌ها به هیچ وجه نخواهد گذاشت موضوعاتی خارج ازبحث هسته‌ای در مذاکرات نهایی مطرح شود.»

و آزادی چنان دامن می گسترد که اسم بردن از محمد علی فردین و بهروز وثوقی هم نام خیانت می گیردو مرتکب آن یعنی سعید راد را به عذرخواهی وادار می سازد.

در آخرین ساعات روز چهارشنبه، محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب، می گوید که ساعاتی پس از توصیه حسن روحانی به استادان دانشگاه ها برای بیان نظراتشان، وزارت اطلاعات، او و فرزندش را احضارکرده است.

حسین زمان که جزو حامیان رای دادن به حسن روحانی بود، اعلام می کند که رسما ممنوع الکار شده است. اوبه رئیس جمهور می نویسد: «به احترام همه کسانی که به شما رای داده اند سکوت می کنم و فعلا از حق مسلم خودم می گذرم و آرزو می کنم با تدابیری مبتنی بر صداقت بذر امید در دلهای این مردم زجر کشیده و محرومیت چشیده بکارید و روزی شاید در آینده امثال من بتوانند در دشت سبز امیدواری و در فضای معطر به آزادی، سهم اندکی در وطن خویش داشته باشند.»

 

خانم ها! آقایان!

روزهای پیروزی «انقلاب شکوهمند اسلامی» است. نگران استقلال وآزادی و رفاه مادی و مجانی شدن آب وبرق و معنویات و مقام انسانی نباشید. مهم این است که کشور ما صاحب حکومت خدایی است. به دقت فرمایشات کاظم صدیقی٬ امام جمعه موقت تهران رابخوانید. حتما شک نمی کنید که «خود خداوند» علی خامنه‌ای را برای رهبری جمهوری اسلامی برگزیده است و»آنقدر قرائن و شواهد وجود دارد که انسان به آرامش و یقین می‌رسد که این رهبر الهی است.»

محمد نوری‌زاد، به «رهبرالهی»، می نویسد: «اگر در کارنامه شما جز فضاحت هسته‌ای هيچ نباشد، عدم کفايت شما در رهبری قطعی و محرز است.» و ازاو می خواهد که از مقام رهبری در ایران کناره‌گيری کند و «عرصه را برای انتخاب همه‌جانبه مردم» باز بگذارد.

و چرخ تاریخ می گرددو به روزهای نخستین بهمن ماه سال ۱۳۵۷ بر می گردد و نوار پاره پاره را به یاد می آورد:

می گفتن که همه حرفا نواره

یکی می گفت نوار که پا نداره

می گفتن که شب آبستن صبحه

زمستون که بره فصل بهارِ

*

گفتند و شنیدیم و همه پا در آوردیم

رفتیم و رسیدیم به این شوق که بردیم

ما بود و نبود دست نابودی سپردیم

یک سیلی جانانه در این حادثه خوردیم

*

همه روزای هفته همون جمعه ی خون شد

هزار باغ گل سرخ خشکید و خزون شد

هزار غنچه که پرپر شد و از شاخه زمین ریخت

زمین لرزید و لرزید نه اون موند و نه این شد

*

حالا باقی چی مونده نوار پاره پاره

به هر کی میگی پا شو می بینی پا نداره

 


چرا کیهان آن مقاله را منتشر نکرد

 

هر سال وقتی سالگرد انقلاب می رسد، مباحثی نو می شود و پرسش هایی تکرار می گردد. یکی ازاین سئوال ها درباره مقاله معروف رشیدی مطلق علیه آیت اله خمینی است که در دیماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و درکیهان انتشار نیافت. مقاله، «ایران و استعمار سرخ و سیاه» نام داشت و امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در پای آن دیده می شد؛ امضایی که هنوز هویت واقعی نویسنده آن موردبحث است.

اما، چرا روزنامه کیهان این نامه را منتشر نکرد؟ نامه غروب روز شانزدهم دیماه ۱۳۵۶ به دست من رسید که سردبیر شب کیهان بودم و مشغول آماده سازی صفحات لایی که شبانه در۵۰۰ هزار نسخه چاپ و سحرگاهان به بخش توزیع سپرده می شد. روش کار چنین بود که سردبیر شب مسئول صفحات لایی بود و اگر ضروری بود می توانست نظر معاون ارشد سردبیررا هم جویا شود. دکتر مصطفی مصباح زاده هم که ما «آقای دکتر» صدایش می کردیم، اغلب تا دیروقت در روزنامه می ماندو می توانست در مورد هر مساله ای تصمیم نهایی رابگیرد.

شرح رویداد آن شب را به نقل از کتاب نامه هایی به شکنجه گرم که چاپ دوم نسخه فارسی آن همین روزها منتشر شده است؛ می آورم:

«از نگهبانی خبر دادند، یک نامه فوری از وزارت اطلاعات رسیده است. وزارت اطلاعات در آن زمان جایگاه وزارت ارشاد کنونی راداشت و وزیروقتش داریوش همایون بود.پیک وزارتی بالا آمد. نامه ای لاک و مهر شده بود که باید تحویل دکتر مصباح زاده می شد. «دکتر» هم در آن ساعت نبود. من رسید دریافت نامه را امضاء کردم. پاکت را گرفتم و در کشویم گذاشتم. این قبیل نامه ها را یا خود دکتر باز می کرد یا سردبیر. مشغول کار شدم. تلفن زنگ زد. تلفنچی گفت از وزارت اطلاعات، مرا می خواهند. گوشی را برداشتم. معاون مطبوعاتی وقت با صدای خسته همیشه خود گفت: شما نامه آقای دکتر را گرفته اید؟

جواب دادم: بله….

گفت: به آقای دکتر سلام برسانید. مقاله همراه این نامه باید حتما در لایی شماره فردا، صفحه مقالات و جای مناسب چاپ شود.

و بعد خداحافظی کرد. فکر کردم شاید از همین متن های رسمی است که معمولاً در لایی چاپ می شود.لاک ومهرپاکت را باز کردم. همراه نامه رسمی، مقاله تایپ شده ای با امضای رشیدی مطلق دیده می شد که با خودکار نوشته شده بود. همان مقاله معروف درباره آیت الله خمینی. مقاله را خواندم. احساس خطر کردم. مقاله تحریک آمیز بود. تظاهرات مذهبی تازه آغاز شده بود. احساس کردم چاپ مقاله برای کیهان مسئله ساز است. به خانه رحمان هاتفی معاون سردبیر تلفن زدم. نبود. همسرش گفت جائی میهمان است و تلفن ندارد.به عرب، تلفنچی نازنین کیهان زنگ زدم و گفتم «دکتر» را هر طور هست، پیدا کند. آن موقع ها هنوز موبایلی در کار نبود. «دکتر» هر وقت به دلیلی غیب می شد، شماره اش را به تلفنچی کشیک کیهان می داد تا بتوانیم در لحظات حساس پیدایش کنیم. چند دقیقه بعد «دکتر» روی خط بود. مقاله را برایش خواندم و نظرم را گفتم. اندکی مکث کرد و بعد گفت: حق با توست…. من نیستم… تو هم که خودت نمی توانی درباره چاپ نامه تصمیم بگیری… باید مراپیدا کنی….

«دکتر» گوشی را گذاشت و کاملاغیب شد. اشاره «دکتر» تکلیف را روشن کرده بود.

دوباره تلفن من زنگ زد. این بار از دفتر وزیر می خواستند بدانند دکترمصباح زاده در جریان قرار گرفته است یا نه. جواب دادم:

– دنبالشان می گردم….

پرسیدند:

– مقاله را برای چاپ در لایی فرستاده اید؟

جواب دادم:

– من در این مورد تصمیم گیرنده نیستم. آقای دکتر تصمیم می گیرند.

خبر تلفن را از طریق عرب به «دکتر» رساندم. ساعتی بعد دوباره تلفن زدند و این بار از روابط عمومی دربار بود. مقامی نظامی حرف می زد که نامش را متاسفانه به یاد ندارم. لحن خیلی تندی داشت.همان جواب را دادم و بعد از اینکه «دکتر» در جریان قرار گرفت، سوار جیپ کیهان شدم و به خانه رفتم. تا به خانه رسیدم، خواهرم گفت:

– آقای دکتر دنبالت می گردد….

باز از طریق عرب پیدایش کردم. «دکتر» گفت:

– همه جا با تلفن دنبال من می گردند. برگرد مقاله را چاپ کن…

گفتم:

– آقای دکتر نمی شود. لایی را بسته ایم. چاپ هم شروع شده… تازه نه صفحه بند داریم، نه حروف چین…

«دکتر» مکثی کرد. معنای حرف مرا خوب می فهمید. هم می شد صفحه بند را خبر کرد و هم حروف چین. گفت:

– مقصر تویی…. من اصلاً با خبر نشده ام…

– باشد آقای دکتر….

تا تلفن را گذاشتم، زنگ زد. یک مقام دیگر از وزارت دربار جویای چاپ مقاله بود. همان جواب را دادم. با لحن تحکم آمیزی گفت:

– این دستور است. مقاله باید چاپ شود. مسئولیت هم با شخص شماست…

گفتم:

– من تا صبح بیدارم و سعی می کنم آقای دکتر را پیدا کنم…

پریز را کشیدم و خوابیدم. روز بعد رحمان هاتفی هم نظر مرا تائید کرد و با مقاله رشیدی مطلق به اتاق «دکتر» رفت. وقتی رحمان برگشت، امیر طاهری سردبیر روزنامه هم آمد ودر جریان قرار گرفت. منتظر بودیم که نتیجه «لابی»های «دکتر» و تماس های امیر طاهری روشن شود که حمید ملازاده نماینده کیهان در تبریز سراسیمه زنگ زد. معلوم شد وقتی صفحات اطلاعات به تبریز رسیده درآنجا تظاهرات شده و نمایندگی اطلاعات را آتش زده اند. ملازاده با التماس می گفت:

– شما را بخدا کیهان مقاله را چاپ نکند….

انتشار مقاله دراطلاعات فضای آماده ایران را چنان آتش زد که همه چیز راتحت الشعاع قرار داد. مقاله در کیهان منتشر نشد. نمی دانم آن شب دکترمصباح زاده با امیر طاهری هم تماس گرفته بود یانه.»

***

هنوزهم نمی دانم درآن شب سردبیر کیهان درجریان قرار گرفته بود یانه، اما توضیحات اخیر امیر طاهری روشن می کند که او صبح روز بعد با داریوش همایون و جمشید آموزگار ـ– نخست وزیر وقت ـ– تماس می‌گیرد و هر دوی آنها از چگونگی تهیه مقاله اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و سرانجام مساله چاپ مقاله در کیهان منتفی می‌شود.

 

متن کامل مقاله

مقاله مورد بحث که نقش مهمی در تاریخ انقلاب اسلامی پیدا کرد، کمتر به شکل کامل منتشر شده و اغلب با حواشی و تفاسیر وتعابیرهمراه است. شاید متن کامل آن بکار بیاید:

 

ایران و استعمار سرخ و سیاه

این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه ۲۵۲۰ شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد ماه ۲۵۲۲(۱٣۴۲) در تهران آشکار شد.

پس از بلوای شوم ۱۵ خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق، پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند، دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، میتواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( «دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!» )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسلامی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد.

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند، وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند، در صدد یافتن یک»روحانی» برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین ۱۵ خرداد شناخته شد.

روح الله خمینی معروف به «سید هندی» بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز ۱۵ خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.

برای ریشه یابی از واقعه ۱۵ خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله ۱۵ خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود: «درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.»

چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد: «برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است».

خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ ایران روز ۱۵ خرداد به عنوان خاطره اي دردناک از دشمنان ملت ايران باقي خواهد ماند و ميليونها مسلمان ايراني به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با يکديگر همدست ميشوند حتي در لباس مقدس و محترم روحانی.

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن