چه کسی فروغ را غسل داد؟

image

درآستانه دو روزی که به نام» امام خمینی» نوشته اند، درگیرنبردی دیگر در آسیاب های بادی فضای مجازی، دن کیشوت وار دنبال کسی می گردیم که فروغ فرخزاد را غسل دادیا نداد. فراموش کرده ایم نظریه پردازآن «انقلاب» نجات بخش که در ۱۵ خرداد پاگرفت، فروغ را «روسپی» خواند وسپس نام و کتابش را ممنوع کرد ؛ وبه روزگار رهبر اول انقلاب که ۱۴ خرداد به «ملکوت اعلی» پیوست، برادر فروغ را به جرم آوازه خوانی خنجر آذین کردند.

روزگاری محسن مخملباف در پاسخ کیهان برادر حسین بازجونوشت: «ریشه را رها کرده اید و به ریش چسبیده اید.» محمد خاتمی که لابد ازتصویر قهرمانی خودبه هراس افتاده بود، سخن برتولدبرشت راتکرار کرد:

– بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

و ما، همچنان ریش را چسبیده ایم. منتظر کمترین مجالیم تا قهرمانی بسازیم یا بساط نخبه کُشی بر پا کنیم.

یک شبه از یک دیپلمات بت می سازیم و روز بعد که درآغوش برادر حسین بازجو بازش می یابیم، خود را می بازیم. روزی فیلمسازی راکه دولت احمدی نژاد در جهانی کردنش دریغ نکرد، به عرش می بریم وروزگاری کارگردان دیگری را برفرش می کشیم؛ودرست در روزهایی که امامان جمعه و فرمانده سپاه «پیام انقلاب اسلامی» را برمنابرفریاد می کنند: مردم را باید به بهشت برد، حتی با شلاق. سرنوشت انتخابات را باید رقم زد، حتی با کودتا.

درآستانه دو روزخردادی که طغیان «رهبرانقلاب اسلامی» و ارتحال او بعد از «پیروزی شکوهمند» را درتاریخ ایران به خط خون نوشته اند، شادی را دستگیر می کنند و «پیام نظام مقدس» برخاسته از «حماسه خمینی» را دیگربار به گوش جهانیان می رسانند.

مانند اغلب سایت های اصلاح طلب و اعتدال گرا، از کنار تیتری یکسان: یک منافق اعدام شد، یکسان می گذریم. درست همان کاری که در دهه شصت و تابستان خونین ۶۷ کردیم.

یکی از معروف ترین «رهبران» اصلاح طلب که در کشتار ۶۷ در قدرت بود واین روزها از زندان آزاد می شود، ازما می خواهد «خفه خون» بگیریم. همان جنبش «هیس، هیس» که اکنون به فرمان «خفه شو» تبدیل شده است، چنانکه عیسی سحرخیزشرح می دهد: «روز اول آزادی بهزاد نبوی وقتی با او تلفنی صحبت می کردم اولین توصیه و پیامش این بود که فلانی توجه داشته باشید که بهترین کار برای ما در شرایط کنونی «خفه شدن» است، هشدارش در زمان دیدارهای حضوری و در میان جمع هم همین بود.»

باید منتظر بود همین روزها از ما بخواهند» یواشکی»- وقتی که شب لحاف را بر می کشیم تا درسایه امنیت و رفاه «نظام اسلامی» سر راحت بربستر گذاریم، در باره آزادی و عشق و بگوئیم.

حتما سحرگان که بر خیزیم «برخی بیکار و دچار توهم که مدام غصه دین و آخرت مردم را می خورند و نه دین را می دانند چیست و نه می دانند آخرت چیست»- به گفته حسن روحانی- ما را به بهشت رسانده اند، یا با پای خود یابه زور شلاق بلبلان و نظامیان و امنیتی ها ویاران و پایواران ولی فقیه دوم.

البته کارشان هم دشواراست. به اعتراف سردار عزت‌الله ضرغامی «حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد» مردم ایران مشتری ماهواره هستند، یعنی ۳۰ میلیون نفر که عطای » صدا و سیمای» بهشت را به لقایش بخشیده اند.

درآستانه دو روزی که رندان «ارت هالیدی» نامش نهاده اند ومیلیونها ایرانی، شهرها را به قصد مراکز تفریحی و یا کشورهای همسایه ترک می کنند تا نفسی بیرون از بهشت جمهوری اسلامی ایران بکشند، یک چک بدهی ۱۸ میلیارد دلاری برای ملت ایران صادر می شود. وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت روحانی می‌گوید: «علیرغم اینکه بارها از طریق برخی کانال‌ها، برگزاری دادگاه کرسنت را که به ضرر ایران تمام می شد، عقب انداختم؛ اما بالاخره دادگاه ایران را به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار جریمه محکوم کرد. برهمین اساس، نه تنها ایران عایدی از فروش گازش نداشت، بلکه محکوم به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار جریمه هم شد».

دسته گلی است که محمود احمدی نژاد به آب داده تا دولت روحانی بگیرد. حتما برای خلق همین شاهکار، درست در همین روزاز حضورش در انتخابات ریاست جمهوری بعدی خبر می رسدو صدالبته به اذن » حضرت آقا» که رهبر مسلمین جهان و از جمله ملت ایران باشند.

دکترعبدالکریم سروش، با ظرافت تمام از طریق «احمد فردید» دست مقام رهبری را دردست هیتلر می گذارد: «فردید، عقیده و ماهیت فاسدی داشت. مجسمه نفاق و نفاق مجسم بود. قبل از انقلاب لاف بی‌دینی می‌زد و پی از انقلاب ناگهان شد جزو مریدان امام دوازدهم. خشونت‌گرا بودن و پس از انقلاب با خلخالی نشستن او بسیار دریغ‌آفرین است. من همیشه می‌دانستم که کسانی از سردمداران بزرگ کشور ما خواه ناخواه زیر تاثیر خشونت‌آفرینی‌ها و خشونت ستایی‌های فردید بودند. هایدگر- فیلسوف مشهور آلمانی- استاد بزرگ فردید و شاگردان فردید، در کنار هیتلر بود. گاهی اظهار نظرهایی که از طرف کسی مانند رهبر جمهوری اسلامی یا دیگران می‌شود، آدم می‌بیند که این افکار در میان آن‌ها هم نفوذ پیدا کرده و غرب ستیزی بی‌امان برخی محصول همین تلقینات ناصواب و نارواست».

مجید محمدی- جامعه شناس ـ سه اولویت خامنه‌ای در اداره کشور و ارزیابی نتایج آنها را مورد بررسی قرار می دهد.

محمد مجتهد شبستری، تصویری تمام از ایران امروز بدست می دهدوبعنوان یکی از ناظران «این اوضاع و احوال قرون وسطایی» از کلید داران بهشت و جهنم می پرسد: «آیا آن‌ها نمی‌دانند که زیر پوست ظواهر دینی جامعه ما که از هر طرف با فشار این آقایان صدای تکبیر و صلوات و روضه و نیز اشاعه خرافات در آن بلند است چه فسادهای عمیق و گسترده‌ای از اعتیاد میلیونی به مواد مخدر و الکل گرفته تا بیماری‌های مقاربتی و بدتر از آن و فسادهای گوناگون جنسی و بیماری‌های مهلک اخلاقی و روانی و خشونت‌های چندش‌آور خانوادگی و طلاق‌های تصاعدی و جرائم و جنایات گوناگون و فسادهای اداری و رشوه خواری‌های همگانی و اختلاس‌ها و دزدیدن‌های بیت المال و… لانه کرده است؟»

و رضا علیجانی، خواندن نامه ای را توصیه می کند که در به روی تاریکخانه دانشگاههای ایران می گشاید.

و همه اینها نیست جزمیراث «انقلاب شکوهمند اسلامی» برای ایران فردوسی و خیام و حافظ و ایرج میرزا و نیما و شاملو وفروغ….

خانم ها! آقایان!

خرداد به نیمه است. باز نام فروغ برآفاق می بارد. فروغ اگر فروغ بود و فروغ ماند و فروغ ما شد، چون نیم قرن پیش ازاین بر جامعه مرد سالار شورید، به «پچ پچ ترسانی» بسنده نکرد وبه سنت فاطمه قره العین درروشنای روزخروشید.

در «ظلمت» قیام برآمده در خرداد ۴۲ نیاز ما، شناسائی غسال فروغ نیست. همراه شدن با فریاد اوست. فروغ که هشدار داد:

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد

و بانگ برکشید:

همه می دانند

همه می دانند

که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخهء بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه می ترسند

همه می ترسند، اما من وتو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم

سخن از پیوند سست دو نام

و همآغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت منست

با شقایقهای سوختهء بوسهء تو

و صمیمیت تن هامان، در طراری

و درخشیدن عریانمان

مثل فلس ماهی ها در آب

سخن از زندگی نقره ای آوازیست

که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند

مادر آن جنگل سبزسیال

شبی از خرگوشان وحشی

و در آن دریای مضطرب خونسرد

از صدف های پر از مروارید

و در آن کوه غریب فاتح

از عقابان وان پرسیدیم

که چه باید کرد

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه

 

ژنرال السیسی ایران

– دریاچه ارومیه در سی سی یو است…

فریاد نا امیدی نادر قاضی‌پور نماینده مردم ارومیه در مجلس طنین می اندازد:

«… و قلبش هنوز می زند. با توقف قلب آن قلب همه ایرانیان نخواهد زد و شاهد مرگ و میر هزاران نوزاد، بچه، پیرمرد و پیرزن خواهیم بود و عاملان آنها در روز محشر الهی مجازات خواهند شد و میلیون‌ها مردم آذری‌ زبان به سراسر ایران کوچ خواهند کرد که این امر فاجعه است.»

کسی این فریادرا نمی شنود: «دولت اقدام عملیاتی قابل مشاهد‌ه‌ای برای نجات دریاچه ارومیه انجام نمی‌دهد» و «رهبرفرزانه» بازفرمان افزایش نسل صادر می کند و وزیر امنیتی که این هفته مشاور حسن روحانی می شود، دست می برد تا شیر وخورشید پرچم ایران را بنام امام و پیامبرو اسلام مصادره کند.

هفته سوم اردیبهشت ماه جلالی است به سال ۱۳۹۳. آیت الهل خامنه ای که خود این سال را سال «فرهنگ واقتصاد» نامیده، بعلت «مشغله» زیاد «وقت ندارد» از نمایشگاه کتاب دیدن کند و فرمان افزایش نسل می دهد. دربرنامه های گفته و نگفته قرار است جمعیت ایران به ۲۰۰میلیون نفر برسد و»نسل انقلابی» فرهنگ جمهوری اسلامی را بر ایران حاکم کند.

یکی از نوکران رهبر درتلویزیون خواستار آغاز عملیات تولید می شود واز همان شب: «از همین امشب عملیات ۵ فرزندی ۸ فرزندی ۱۲ فرزند یا ۱۴ فرزندی را کلید بزنید! از همین امشب تصمیم بگیرید حداقل ۵ فرزند به عشق خمسه طیبه، یا۸ فرزند به نام حضرت رضا، یا ۱۲ فرزند به نام ۱۲ امام یا ۱۴فرزند به نام ۱۴ معصوم، تولید کنید. از ۵ تا کمتر قبول نداریم.»

کسی نیست از»مقام معظم رهبری» بپرسد: «آیا با افزایش جمعیت، ازطریق «عملیات تولیدی» امکانات شغلی، بهداشتی، آموزشی، تفریحی و… نیز به همین میزان افزایش خواهد یافت؟»

آیت الله حسین وحید خراسانی، حرفی می زند که گفته می شود متوجه مرجعیت سید علی خامنه‌ای است: «کار به جایی رسیده که بعضی ها یک جفتک می اندازند آیت الله می شوند، یک جفتک دیگر می اندازند آیت الله العظمی می شوند، حالا هم جفتک انداخته می خواهند مرجع تقلید شوند.»

دکتر ایرج فاضل، رئیس جامع جراحان ایران، خبر از سرنوشت نخبگان نسلی می دهد که دردامان این قبیل مراجع بالیده اند: «جراحان زیر خط فقر زندگی می کنند.»

 اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به اطلاع همگان می رساند که مامورین هنوزبعداز سی وچند سال بامشت و لگد در حال ارشاد «آدم های بی فرهنگ» اند که محصول جمهوری اسلامی اند.

احمد جنتی برای «آدم های با فرهنگ» که در انتخابات سال ۸۸ شرکت کردند و وقتی رایشان را دزدیدند، فقط یک پرسش مطرح کردند: «رای من کو؟»، خط و نشان می کشد: «خیلی‌ از رئوس فتنه هنوز آزاد راه می روند. باید مراقب اینها بود که کجا رفته وچه شبکه‌هایی تاسیس می‌کنند».

 شاید نسلی که «همشاگردی خدا» دنبالشان است همان هاباشند که تسخیربام های تهران با رقص و آوازکار آنهاست و موضوع گزارش لوپوئن قرار می گیرند.

پسر احمد جنتی – که علی باشد و وزیر ارشاد دولت روحانی، از جانب عضو دیگر کابینه ریشخند می شود.رضا اکرمی-از اعضای جامعه روحانیت مبارز- رییس شورای فرهنگی نهاد ریاست‌جمهوری و مشاوروزارت کشور ٬ سخنان علی جنتی درباره قبول نداشتن سانسور را «شعار و شوخی» توصیف می کند.

و ظاهرا هم بلافاصله برای اثبات حرفش روزنامه قانون را فقط و فقط به جرم انتشار خبریک دستگیری، توقیف می کنند.

علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، با انتقاد از محمود واعظی، گفته بود وزیری که «پایش لب گور» است، می‌خواهد فیس‌بوک رفع فیلتر شود. وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات دولت حسن روحانی، توپ را توی زمین» شورایعالی فضای مجازی» می اندازد که بنابر تصمیم رئیس جمهور باید درباره شبکه‌های اجتماعی تصمیم گیری کند. معلوم نیست این شورا می تواند تا وقتی جمعیت ایران به ۲۰۰ میلیون  نفر می رسد، به دلواپسی «فیس بوکی» پایان بدهد یا نه.

هرچه هست، فعلا «توافق ژنو» مورد بحث بسیجیان فعلا دانشجوست که درهمايش «دلواپسيم» در محل سفارت سابق آمریکا در تهران جمعشان کرده اند تا از‌اسماعيل کوثری بشنوند: «تا ۱۵ روز پيش يک دلار هم نتوانسته‌ايم از پول‌های بلوکه‌شده نفتی را برداشت کنيم».

جوابشان را محمدجواد ظریف می دهد: «سیاست خارجی عرصه وحدت ملی و نه دعواهای سیاسی است، ما ملتی دلاوریم نه دلواپس.»

 مصطفی تاج زاده هم که در سلول انفرادی بر اخبار اشراف دارد، دست روی اصل ماجرا می گذاردو به حسن روحانی پیام می دهد: «به دنبال خاستگاه و جناح تندروهای بی اخلاق نگردید، زیرا سرنخ تمام اقدامات غیرقانونی از نصب بیلبوردهای خلاف سیاست های دولت تا فیلم ها و اس ام اس ها و همه تخریب هایی که فارس و تسنیم و جوان و شبکه های هزارنام اقتدارگراها می کنند، همه به یک اتاق فکر در سپاه برمی گردد. همان اتاق فکر ستاد مهندسی انتخابات که اکنون دارند خودشان را آماده می کنند که مملکت را در دست بگیرند و فکر می کنند «ژنرال السیسی» ایران هستند.»

ودرست درهمین موقع عبدالفتاح السیسی، فرمانده پیشین ارتش مصر که برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری آن کشور از ارتش خارج شده است، با لباس شخصی در میان نظامیان پیدایش می شود و می گوید اگر به این مقام برسد، اخوان‌المسلمین «به پایان می‌رسد» و دیگر بازگشتی برای آنها وجود نخواهد داشت.

فرماندهان سپاه هم انگار که «ژنرال السیسی ایران» بر تخت قدرت جلوس کرده و فاتحه انقلاب وآزادی و اخوان المسلمین وطنی را خوانده است، شمشیر هارا دوباره بیرون می کشند وازشرکت در سوریه و غرق کردن ناوهای آمریكا، سخن می گویند.

می ماند دو مساله بی اهمیت.پرونده هسته ای که فقط گشایش پنج گره اصلی اش باقی مانده است. و «شیب ملایم» افزایش قیمت ها که درمورد افزایش کرایه تاکسی ها ۲۵ درصد بیشتر نیست. این یکی را هم محمود نبویان٬ عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، به اشاره ای از طریق «عزم ملی و مدیریت جهادی مومنان و استمداد آن‌ها از خدای متعال» حل می کند.

اردیبهشت هم دیگر دارد پاکشان می رود.ابراهیم یونسی-وزیر اطلاعات دولت خاتمی- که حالا مشایی روحانیشده است، فرمایشی می فرماید شیرین: «عده‌ای خیال می‌کردند نماد شیر و خورشید در میان پرچم ایران یک نماد سلطنتی است، اما اینگونه نیست. شیر نماد حضرت علی(ع) و خورشید نماد حضرت محمد(ص) است و تنها تاجش مربوط به شاه بود. اگر به من باشد، هلال احمر را تغییر می‌دهم و شیر و خورشید را جایگزین آن می‌کنم.»

عبداله شهبازی-ـ محقق تاریخ-ـ از زبان تاریخ جواب لازم را می دهد و خورشید «معرف صورت یک دختر گرجی» از کار در می آید.

خانم ها!آقایان!

 فقط دریاچه ارومیه درسی سی یو نیست.ایران درخطراست. زنده ماندن دریاچه را آرزو می کنیم وبه شهادت تاریخی دیر سال، باور داریم که ایران را نمی توان کشت.این دریا دادور است که یکی از صدها آهنگ وطنم را به گوش جهان می خواند.

این سرود برای اولین بار با اجرای ارکستر ملل، به رهبری پیمان سلطانی، در ایران اجرا شد. سیاوش بیضایی با افزودن يك مقدمه، بخش میان و بخش پایانی آن را تکمیل کرد. شعر سروده بیژن ترقی است.

خرده شیشه

image

و محمد خاتمی، دراین روزهای تلخ و خونین بهاری، معلوم نیست روضه ای می خواند برای گریه، یا مزاح می فرماید برای خنده…

و محمد خاتمی، دراین روزهای تلخ و خونین بهاری، معلوم نیست روضه ای می خواندبرای گریه، یامزاح می فرماید برای خنده: «انقلاب با آن عظمتش مبدأ هویت تاریخی ماست. رهبری انقلاب از متن مردم است.»

جهان درمقدم اردیبهشت ازگابریل گارسیا مارکزتجلیل می کند، «نظام» در فقدان نویسنده بزرگ جهان مهر سکوت بردهان، بند ۳۵۰ را به خون می کشد. رئیس دولت اسبق «اصلاحات» جنایات دهه شصت رابه نام قربانیان می نویسد، رئیس جمهوردولت سابق «تندرو» به اذن «مقام معظم رهبری» که برای زنان شمشیرازرو بسته است به میدان می آید. رئیس جمهور فعلی کارت زرد اخطار رامی نگرد که فرمانده سپاه دارد ازجیب بیرون می کشد؛ و به مردم وعده می دهد: «افزایش نرخ بنزین ملایم خواهد بود.» می ماند یک رئیس دیگرکه ازمنبر مجمع تشخیص مصلحت از نانی بگوید که باخرده شیشه نصیب ملت شده است.

هفته و اردیبهشت ماه جلالی، درجهان با تجلیل مارکزآغازمی شود ودرایران با اسم زندان مخوف امنیتی: بند ۳۵۰ اوین. حکومت شاگرد کوچک اسدالله لاجوردی براوین، سال نورا خونین می کند. زندانیان سیاسی پیش ازانقلاب حادثه ای مشابه را در بهاری دیگر به یاد تاریخ فراموشکار می آورند: «درست ۴۱ سال پیش در فروردین ۱۳۵۲ بیش از ۱۲۰ نفر از زندانیان سیاسی تبعیدی از تهران به زندان عادل آباد شیراز حین بازرسی اطاق ها مورد هجوم چکمه پوشان استبداد شاهی قرار گرفتند. ده ها نفر مجروح شدند، عده بیشتری به سلول های انفرادی فرستاده شدند و بقیه هم دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند با خواست بازگردانیدن اوضاع به حال اول و تنبیه ماموران متخلف. پاسخ سروان ادیب پور مدیر داخلی زندان به خواست های برحق اعتصاب غذا کنندگان، شکنجه دهشتناک آنان با شلاق و خورانیدن غذا از طریق قیف و لوله، بود.»

برای مصطفی پورمحمدی، که درتابستان ۱۳۶۷در همین زندان ازامضاء کنندگان حکم اعدام چندهزار نفربوده است، تکرار جنایت ستمشاهی در۴۱ سال پیش، به روزگاراستقرار «عدل علی» البته بیش از «تلنگر»ی نیست. برادرحسین همکاروهمفکرش درکیهان زیر نظر ولی فقیه، زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین را متهم می کند که «از طریق تیزی ساخته‌شده از اجزای تختخواب‌ها بنا داشتند به ماموران حمله کنند تا آنها را وادار به واکنش کرده و اهداف خود را پیاده کنند.» سایت امنیتی بولتن نیوز ازنقشه های برباد رفته ضدانقلاب در بند ۳۵۰ اوین، خبرمی دهد.

فاجعه بند ۳۵۰ اوین، دربن بست وزیر دادگستری «دولت تدبیر وامید» و جانشینان اسدالله لاجوری نمی ماند، از سیم خاردار و حیله های گوناگون امنیتی می گذردو به فریاد خانواده زندانیان سیاسی در برابر نهاد ریاست جمهوری تبدیل می شود: «ایران شده فلسطین». پژواک این فریاد جهان را در می نوردد.

شامگاه چهارشنبه، غلامحسین اسماعیلی، رئیس سازمان زندان‌ها، با حکم صادق لاریجانی، «ارتقاء» می یابد و به سمت رئیس کل دادگستری استان تهران و رئیس شعبه اول دادگاه تجدیدنظرتعیین می شود.

رئیس قوه قضائیه برای برخوردبا «فتنه‌گران» پس از حوادث زندان اوین به میدان می آیدو به دادستان‌های کل کشور دستورمی دهد با «اخلال‌گران» امنیت ملی با «قاطعیت» برخورد کنند.

عموم تحلیلگران سیاسی معتقدند صحنه سیاسی ایران وارد مرحله تازه ای می شودو به رویدادهای کلیدی زیر اشاره می کنندکه با حادثه بند ۳۵۰ پیوند دارد:

– افشای جزئيات مذاکره با آمریکا؛ پیش از انتخاب روحانی توسط یک سایت نزدیک به سپاه.

– تهدیدفرمانده سپاه مبنی بر تذکر درآینده نزدیک به دولت.

– حمله شدید روح‌الله حسینیان به حسن روحانی: «آقای رئیس جمهور قرار بود هم چرخ زندگی مردم بچرخد و هم چرخ سانتریفیوژ البته چرخ زندگی می‌چرخد اما نه بهتر از قبل بلکه بدتر یا لااقل مطابق گذشته می‌چرخد ولی آنچه لنگ لنگان می‌چرخد و منتظر فرمان توقف است، چرخ سانتریفیوژ است و آنچه کمتر می‌چرخد لبنیات و مایحتاج اولیه مردم بر سر سفره مستضعفان است.»

هفته ایست که محمد رضاباهنر اعتراف می کند: «متأسفانه علی‌رغم وجود قابلیت‌های فراوان مانند موقعیت جغرافیایی منابع عظیم معدنی و نفت و گاز جمهوری اسلامی نتوانسته مدل اقتصادی موفق را به خود و دنیا عرضه کند.»

بیژن زنگنه، وزیر نفت، مردم را مطمئن می کند: «قیمت بنزین قطعاً تک‌نرخی نمی‌شود.»

وهمه چیز با» شیب ملایم» به روزگار نکبتی برکشیدن محمود احمدی نژاد بر می گردد که هاشمی رفسنجانی چنین توصیفش می کند: «این دزدی های سالهای گذشته این فسادها، این شانه خالی کردن از مسئولیت ها در دولت گذشته، این دروغ ها، این غیبت‌ها، این تجسس‌های بی جایی که زندگی مردم را در این سالها ناامن کرده چه؟ اینکه مردم زندگی شان را مثل نانی ببینند که وقتی می خورند عده ای از همین آقایان مدعی فرهنگ شیشه خرده در آن ریخته اند، اینها حرام است.»

خانم ها!آقایان!

ومحمد خاتمی، دراین روزهای تلخ و خونین بهاری، معلوم نیست روضه ای می خواندبرای گریه، یامزاح می فرماید برای خنده: » انقلاب با آن عظمتش مبدأ هویت تاریخی ماست. رهبری انقلاب از متن مردم است و از این رو پیشوا و پیشتاز مردم هست نه ارباب مردم…»

شیما مولایی فرد شاعر جوان، – بهار و روزگار را چنین می بییند:

آقای گلم بیا جهان بد شده است

و راه به سمت قبله هم سد شده است

اینجا همه ی فرشته ها بیمارند

وقتی صلوات هم در آمد شده است

برگرد عقب دل مرا راضی کن

این فعل «مضارع» را بیا ماضی کن

یاد آر تمام گفته های من را

یک بار کلاه خویش را قاضی کن

تقیر چنین بود که شاعر باشم

و در حرم چشم تو زایر باشم

کم بود تو را وصف کنم بااین شعر

لال است زبان اگر که قادر باشم

معصوم تر از نگاه باران هستی

آرامش امن روزگاران هستی

درد است تورا نداشتن وقتی که

راوی ی حکایت بهاران هستی

 

رستم و مامور امنیتی

image

رئیس دولت «تدبیر و امید» در استان سنی نشین، پرچم «اهل بیت» و «مقام معظم رهبری» را برمی افرازد…

فروردین ماه ۹۳ رو به پایان دارد. رئیس دولت «تدبیر و امید» در استان سنی نشین، پرچم «اهل بیت» و «مقام معظم رهبری» را برمی افرازد و در زادگاه رستم دستان «حماسه» را از نام او، حکیم طوس و شاهنامه تهی می سازد.

حقوقدانی که سرهنگ نیست، عبارتی گزینشی از قانون اساسی جمهوری اسلامی را بجای موادمتعدد تبعیض آمیز آن می نشاند: «بین پیروان اقوام و مذاهب تفاوتی وجود ندارد.» و نتیجه می گیرد: «در کشور شهروند درجه دو نداریم».

منظوراز»کشور» ایران است که فردوسی در آن عجم زنده کرد به فارسی، سی و چند سال است که توسط «نظام مقدس» اداره می شود ومحمد جواد ظریف، وزیر خارجه اش، می گوید: «ما جامعه‌ای چندصدایی داریم.»

یکی از این «چند صدا» به «اصلاح طلبان» اختصاص دارد که رهبرانش در زندان خانگی هستند و تکلیف فعالینش را هم غلامحسین محسنی‌اژه‌ای- از عاملان اصلی سرکوب و سخنگوی فعلی قوه قضاییه، در نخستین نشست خبری خود در سال جدید، روشن می کند: «محاکمه غیابی برخی از فتنه‌گران سال ۸۸ در اسفندماه سال گذشته.»

یکی دیگر از «چند صدا» مواضع سیاسی رئیس جمهور پیشین را منعکس می کند که نظرش هم خیلی به نظر «حضرت آقا» نزدیک بود، تا اینکه درمذاکرات پنهانی «نظام مقدس»- «شیطان بزرگ» قرار شد تابلوی تعامل با سیاست جهانی بر سردر سرای «نظام» نصب شود.

آخرین خبرازطرفداران این «صدا» خواندنی است: «چند روز پس از اعلام شکایت دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی از جواد کریمی‌قدوسی٬ نماینده مجلس٬ رسانه‌ها خبر از لغو سخنرانی محمود نبویان در دانشگاه علامه به دلیل مخالفت مقام‌های دولتی داده‌اند. دفتر این نماینده مجلس نزدیک به جبهه پایداری٬ با انتشار اطلاعیه‌ای نوشت: «این سخنرانی، که قرار بود در نقد توافق‌نامه ژنو باشد، توسط «مدعیان آزادی بیان» لغو شده است. در اطلاعیه این نماینده مجلس٬ آمده است که دولت حسن روحانی «علی‌رغم تاکید بر آزادی نقد، صدای منتقدان را بر نمی‌تابد. سرکوب نقد و منتقد آن هم در فضای علمی و آکادمیک سنخیتی با ادعای اعتدال و آزادی بیان ندارد» و بر خلاف قانون اساسی است».

خبر بالا – که متن آن عمدا بدون کمترین تغییر آمده است- نیازی به توضیح ندارد و وضعیت یکی از» چند صدای خودی» را نشان می دهد؛ تا چه رود برصداهای «غیرخودی» که مشت نمونه خروارش در هفته آخر فروردین هم کم نیست.

معصومه دهقان، همسر عبدالفتاح سلطانی وکیل شناخته شده ایرانی درنامه ای خطاب به حسن روحانی، می نویسد: «در مراجعات مکرر خود به دادستانی وقتی در خواست قانونی خودم را طرح می‌کردم، آقای دادیار می‌گفتند قانون اجازه نمی‌دهد. بعد مواد قانون را برایش می‌خواندم، می‌گفت دادستان رضایت نمی‌دهد. تقاضای ملاقات با دادستان می‌کردم، دادستان از نظر‌ها پنهان بود. نامه می‌نوشتم. اما چون نامه‌ها ثبت نمی‌شد، پی گیری نامه بی‌معنی می‌بود.»

همسر وکیل عالیقدری که نه تنها «شهروند درجه دو»، بلکه زندانی محروم از حقوق قانونی خود است، گفتی از زبان ملتی حجت تمام می کند: «ما این ظلم‌ها را فراموش نمی‌کنیم… ما دست از طلب خود که اعادهٔ دادرسی عادلانه و قانونی، مرخصی، درمان و تغذیه و بهداشت زندانی و ملاقات و تلفن است بر نمی‌داریم و با امید به آزادی و لغو احکام نا‌عادلانه شب را صبح می‌کنیم!»

علی رضا پیری، دندانپزشک تبریزی «شهروند درجه دو» دیگری است که به گفته خانواده اش از ۳ سال و ۳ ماه پیش ناپدید شده و تاکنون هیچ یک از پی گیری ها در تبریز و تهران به نتیجه ای نرسیده است و مسئولان هم هیچ پاسخی نداده اند.

بر اساس آخرین گزارش ها، دراویش گنابادی حتی برای گرفتن کاربا اشکال تراشی روبروهستند. باید از مسیراحضار، تکمیل فرم اداره اطلاعات بگذرندتا بتوانندجواز دریافت کنند.

اعدام ها بعد ازوقفه نوروزی آغاز شده است واکنون زنی بنام ریحانه که مورد تجاوز یک مامور امنیتی سابق قرار گرفته، بعدازهفت سال انتظار برای بخشش، همین چهارشنبه به پای چوبه دار می رسد وتا به اینجا برسد به چهره ای جهانی تبدیل شده است.

احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، از تهران می خواهد تا حکم اعدام ریحانه را متوقف کند. دلیل هم می آورد: «برای خانم جباری دادگاه عادلانه‌ای برگزار نشده است.»

آخرین خبرها از این «شهروند درجه دو» که مورد تجازو یک «شهروند درجه یک» قرار گرفته است وبجرم دفاع ازخودش باید اعدام شود، تکان دهنده است: «عصر سه شنبه ( دیروز) مسئولی به بند زنان رفته وخواسته ریحانه را با خودش ببرد. ازآنجا که محکومان به اعدام را به بهانه‌های مختلفی عصر روز سه شنبه از بند خارج می‌کنند و صبح چهارشنبه دار می‌زنند، همه زندانیانی که داخل بند بودند دور ریحانه حلقه می‌زنند و می‌گویند ما نمی‌گذاریم او را ببرید. بالاخره بعد ازدو ساعت درگیری بین مسئولان زندان و زندانیان، آنها ریحانه را با خود برده‌اند.»

و حالا که چهارشنبه به پایان می رسد، چشم ها نگران ریحانه است.

دولت روحانی براعدام یک «شهروند درجه دو» چشم بسته وبرای نشاندن یک «شهروند درجه یک» بر کرسی نمایندگی سازمان ملل پاها را در یک کفش کرده است: ابوطالبی٬ تنها گزینه برای سازمان ملل است. رضا تقی زاده- تحلیلگرسیاسی- زیر عنوان دیپلماسی سازش یا چالش؟ نگاهی داردبه ماجرای حمید طالبی، یکی از گروگان گیرهای سفارت آمریکادر تهران که بعدها به مقامات نان وآبدار سیاسی رسید وحتی متهم به شراکت در قتل یک فعال سیاسی خارج از کشوراست.

وقتی برفردوسی ورستم خط فراموشی می کشند، دیگر تکلیف ريچارد فراي

ايران شناس برجسته روشن است؛ مردی که حیات خود رادر عشق «ایران» گذراند و برای خواب ابدی اصفهان را انتخاب کرد. چه می دانست که یک «شهروند درجه یک» برمسند امام جمعه اصفهان او را «زباله و جاسوس» خواهد خواند؟

فروردینی دیگر به پایان می رسد. درهای جمهوری اسلامی بر همان پاشنه سی وچند بهار رفته می گردد. راه برعاشقان ایران بسته و دروازه ها بروی امنیتی ها و سپاهیان «نظام» چهارتاق گشوده است. درروزهایی که جمهوری اسلامی درعمل روسیه را در اشغال گام به گام اوکراین همراهی می کند، یک «شهروند خیلی درجه یک» که سرتيپ امير علی حاجی زاده- فرمانده نيروی هوافضای سپاه پاسداران باشد؛ می گويد: «ايران مانع سقوط حکومت بشار اسد رييس جمهوری سوريه شد. ۸۶ کشور دنيا ايستادند و گفتند حکومت سوريه بايد عوض شود و بشاراسد برود ولی چون نظر ايران اين نبود آنها شکست خوردند.»

دستان پوتین- اسد ـ خامنه ای بهم می رسد ودرتحلیل هافینگتون پست به صورت تیتر بسیار بامعنائی در می آید: «سوریه، کارت پرهزینه برای ایران.»

خانم ها! آقایان!

فروردین را پشت سر می گذاریم. حتی رئیس دیر سال شورای امنیت ملی که به گفته امیرمحبیان بخاطر»سوابق و نگاه امنیتی خاص تبحر لازم را در این مورد «داشت و برای ریاست جمهوری نامزد شد، نمی داند که «اهل بیت»، «رهبری معظم» وماموران امنیتی آنها نمی توانند، رستم را از شاهنامه برانند و درگوش تاریح روایت وارونه بخوانند.

تنها، همین ابیات حکیم طوس درمعرفی رستم دستان، تلاش سی ساله «نظام» برای تغییر سیمای ایران را بر باد می دهد:

همان مادرم دخت مهراب بود

كزو كشور سند شاداب بود

كه ضحاك بودش به پنجم پدر

ز شاهان گيتي برآورده سر

نژادي از اين نامورتر كراست

خردمند گردن نپيچد ز راست

برون رفت مهراب كابل خداي

سوي خيمه زال زابل خداي

گزين كرد پس «رستم زابلي»

ز گردان شمشير زن كابلي

چگونه است كار تو با كابلي

چه گويند از «رستم زابلي»

در انديشه‌ي مهتر كابلي

چنان بد كزو «رستم زابلي»

كه رستم يلي بود در سيستان

منش كرده‌ام رستم داستان

سر گرد دارد و ريش دو شاخ

كمر بند باريك و سينه فراخ

 

چهارپایان

image

سال دیگر، دیگرآغاز شده است. شکوفه های بهاری پربارو سیاست ایران برانداز «نظام» همچنان درکار. درآبهای دور دست جهان تلاش برای یافتن اجساد مسافرانی ادامه دارد که دوجوان ایرانی ازوطن گریخته در میان آنانند وازمرزهای نزدیک، مرزبانان میهن تنها به همت روحانیون اهل سنت از خطر مرگ می رهند.

رعایت حقوق بشردرسال نوکه «رهبر»به آن نام تشریفاتی «فرهنگ و اقتصاد» می دهد، درمتون رسمی جهانی طلب می شود. عراقی زاده ای، فرمانده سرکوبگران، امضاء کنندگان بیانیه اتحادیه اروپا- یعنی سران ۲۸ کشورجهان را- لقب «چارپایان» نثار می کند، ودولت «تدبیر و امید» هم صدا با اصولگرایان، به شیوه احمدی نژادی به مقابله بیانیه رود. مسئولان جمهوری اسلامی، حقوق بشررا میدان جنگ با غربی‌ها تفسیر می کنندوترور موسوی و کروبی، – که آزادی آنها ازوعده های انتخاباتی حسن روحانی بود، – توسط «عماریون» تمرین می شود. کشتن » سران فتنه» برای » افزایش بصیرت» است البته.

نقشه سپاه برای سال جدید رسانه ای می شود وبازگشت حامیان «دکتر»، – رئیس جمهور برکشیده مقام معظم رهبری در سال ۸۸، – تیتر زیبائی را بر قلم همکاران روز می نشاند: احمدی‌نژاد‌ی‌های ایران٬ متحد شوید.

امیر محبیان ـ نظریه پردازسرشناس اقتدارگرایان ـ بدقت تمام نشان می دهد که سال ۹۲ سال کلید آقا بود. او تحت عنوان روحانی پروژه نظام برای تعامل با جهان است می نویسد: «انجام «پروژه سیستم» حرکتی «حساب شده» در حوزه تعامل بین‌الملل بود که تنها حسن روحانی با «سوابق و نگاه امنیتی خاص تبحر لازم را در این مورد » می توانست انجام دهد. نه احمدی‌نژاد می‌توانست این نقش را بازی کند و نه مصلحت بود کار بدست اصلاح طلبان بیفتد».

علی افشاری- تحلیگر سیاسی- جوانب گوناگون و وضعیت کنونی این»پروژه حساب شده» رادر لحظه کنونی، با تمرکزبرتوافق ژنو موردبررسی قرار می دهد.

روزنامه آمریکایی وال استریت جورنال می نویسد: «ایران موفق نشده به بخش بزرگی ازپولی که برمبنای توافق ژنو باید تحویل می گرفت، دسترسی پیدا کند.» مهرداد عمادی – کارشناس اقتصادی- دلایل این امر را بر می شمارد.

و رضا تقی زاده ـ تحلیلگر سیاسی- برمشکلات و محدودیت های مبادله نفت با کالا دست می گذارد تا پرده ای دیگر ازسیاست روسیه-، قدیمی ترین و خطرناک ترین دشمن ایران- بر ملا شود؛ودرست درایامی که جمهوری اسلامی عملا در کنار سیاست استعماری جدید روسیه قرار می گیرد.

یک نماینده مجلس فاش می سازد که بابک زنجانی تنها «ویترینی» برای یک گروه بزرگ سرمایه داربوده است، وچندروزنامه به دلیل نداشتن پول و کاغذ منتشر نمی شوند.

خانم ها! آقایان!

دومین انتخابات بزرگ منطقه درسال اول بهار برگزار می شود. بعد ازترکیه، نوبت افغانستان است. مردم در این کشور در یک «انتخابات آزاد» به طالبان و طالبانیسم «نه» می گویند. معترضان به انتخابات مهندسی شده سال ۸۸ ایران هنوز در بندند. عیسی سحر خیز می نویسد: «چقدر شایسته و به جا بود که دولت تدبیر و امید، مصوّبه نظارت استصوابی را که باعث تحقیروسرافکندگی یک ملت بزرگ و با سابقه درخشان تاریخی است، با همکاری نمایندگان مردم، لغو می کرد و این خار را از جلوی پای آزادی و دموکراسی بر میداشت، تا باعث افتراق و جدائی بین مردم نباشد.»

و با این ایران جا مانده از ترکیه و افغانستان است که محمد جلالی چیمه (م. سحر)، سخن می گوید:

ایرانِ من که خسته و زارم ترا

آخرچگونه دوست ندارم ترا؟

با من چه می‌کنی که به خونِ جگر

زینگونه بی‌شکیب و قرارم ترا

چون ماهواره‌ای که به گِردِ زمین

گردان بوَد، به گِردِ مدارم ترا

زان سان که دشمنان ترا دشمنم

از یاورانِ مُشفقِ یارم ترا

با آنکه از کنار تو‌ام بر کران

گویی که روز و شب به کنارم ترا

تا دررسد سعادتِ دیدار تو

رؤیانوردِ لحظه شمارم ترا

چون بلبلی که جانب گُل می‌پرد

با یادِ گل به گشت و گذارم ترا

تا سردهم سرودِ سرافرازیت

شعر و سرود و شور و شرارم ترا

چون آتشی که شعلۀ رنگین دهد

رنگین چو دانه‌های انارم ترا

آن شاخۀ شکستۀ باغم ولی

چون می‌وۀ رسیده به بارم ترا

با آنکه ره به خِطۀ دیگر بَرَد

شادم که سرنشینِ قطارم ترا

دشمن اگر به سلسله بندد مرا

باکم نه زانکه سلسله دارم ترا

بذر کویر و طعمۀ طوفان شود

گر دانه‌ها به خاک نکارم ترا

تا خطّ و رسم و نقش و نگارِ منی

بر لوحِ جان، به نقش و نگارم ترا

تا دست من به دامن مِهرت رسد

هرگز زمِهر، دست ندارم ترا

با سال‌های سردِ زمستانی‌ام

چشم انتظارِ فصلِ بهارم ترا

روزی که سربلندی‌ات از رَه رسد

بر خاک ِ راه، آینه دارم ترا !

تگ هوشنگ اسدی

بازگشت به صفحه اول

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن