چهارشنبه سیاه

IMG_0606
یکی ازطراحان قربانی ترور پاریس

معاون رئیس جمهور می گوید: «کشورته دره بود». خود برادر حسن می فرمایند: «آرمان ها به سانتریفیوژوصل نیستند» و برادر حسین بازجو فرمایشات رئیس جمهوررا به «گلوله‌گذاری وخشاب‌گذاری سلاح دشمن» تشبیه می کنند. درست درهمین موقع کسانی که کلاشینکوف های خشاب گذاری شده در دست دارندو یکیشان «الله‌اکبر» می گویدبه دفتر نشریه طنزی در پاریس حمله می برند و ۱۲ نفر را به قتل می رسانند که چهار نفر آنها روزنامه نگارند. و نوبت «مقام معظم» می رسد تا تشریف بیاورند و «غیرت وآرمان» را به هم گره بزنند.

حادثه تروریستی پاریس که نفرت وخشم جهان را بر می انگیزد، روزآخر هفته برای «نگاه هفته» یعنی چهارشنبه روی می دهد؛ اما منظورمعاون حسن روحانی همین دو سال پیش است که «رهبر فرزانه» طی کودتایی احمدی نژاد را که نظرش از هاشمی رفسنجانی هم به ایشان نزدیکتر بود، روی صندلی ریاست جمهوری نشاندند.

و علی الظاهرحضرت آقای دکتر محمود احمدی نژادانگار که ناگهان و تنها از کره دیگری نزول کرده باشند- کشور را «ته دره» بردند.

هفته سوم زمستان روبه پایان است ودرکشوری که به گفته معاون رئیس جمهور»امید و تدبیر» همین چند ماهه ده پله آن را از ته دره بالا کشیده، وضع از این قرار است:

– حسن روحانی، در نخستین همایش اقتصاد ایران: «فساد همه جا ريشه دوانده است.»

و یک نمونه از این فساد نهادینه شده از پرده بیرون می افتد پدیده شاندیز. چیز مهمی نیست. فقط به اندازه یک هشتم بودجه کشورکلاهبرداری شده است.

– اصغر جهانگیر،رئیس سازمان زندان‌ها: «۶۰ هزار سارق در زندان‌های ایران وجود دارد. گسترش حاشیه‌نشینی و اعتیاد، بالارفتن آمار طلاق، رواج زندگی مجردی و ناامنی‌ها و بی‌توجهی به مسائل فرهنگی را با افزایش شمار سارقان در زندان‌ها مرتبط است. این مسائل را نمی‌توان فقط با زندان و سنگین‌تر کردن مجازات حل کرد».

– محمود گلزاری معاون وزارت ورزش و جوانان: «هشتاد درصد افراد طلاق گرفته در ایران زیر ۳۰ سال سن دارند. ۲۰ درصد ازدواج های کشور در کمتر از پنج سال به طلاق منجر می شوند. روند رو به رشد طلاق در ایران مایه نگرانی است.»

و تازه این مشت نمونه خروار از نتایج سحر است. کشتی شکسته «نظام» که وارد زمستان نفت بشکه ای ۵۰ دلار شده است، وقتی قیمت نفت امریکا فقط برای چند ساعت به زیر۵۰ دلار می رسد، نخستین پس لرزه ها را تجربه می کندو با افت وحشتناک بورس روبرو می شود. روز دوشنبه بیژن نامدار زنگنه، وزیر نفت، پیش‌بینی می کند که قیمت نفت در ماه‌های آینده «بین بشکه‌ای ۷۰ تا ۹۰ دلار» در نوسان خواهد بود. روز چهارشنبه قیمت نفت به پایین‌ترین حد در ۵ سال و نیم سال گذشته می رسد وبازارهای سهام سقوط می کند.

بودجه سال آینده ایران اما بر اساس بشکه‌ای ۷۲ دلار بسته شده است. پایان این راه برای ایران کجاست؟

احمد علوی کارشناس اقتصادی مقیم استکهلم به این پرسش حیاتی پاسخ می دهد: «بودجه دولت محدود می​شود و گردش چرخ زندگی مردم بسیار کند خواهد شد. افزایش بیکاری، کاهش واردات و پایین آمدن سطح فعالیت اقتصادی واحدهای تولیدی و بنگاه​ها از جمله عوارض این کاهش درآمد است.»

«رهبر فرزانه «پاسخ دیگری دارد: «برخلاف آمريکا، برای ما آسمان به زمين نمی‌آيد چون راه حلی داريم به نام اقتصاد مقاومتی».

و اصلا هم به روی مبارک نمی آورد که: «در این شرایط سخت که میلیون‌ها ایرانی اسیر فقر و فلاکت‌اند، صدها میلیارد تومان از بودجه سال آینده کشور به حوزه‌های علمیه و دیگر نهادهای مذهبی اختصاص یافته‌است.»

و این تازه بخشی از قدرت‌نمایی پرهزینه خامنه‌ای در عراق و منطقه است که اکبر گنجی به دقت کم و کیف آن را می کاود.

محمد باقر نوبخت،سخنگوی دولت، اولین آژیرها را ـ البته به سبک جمهوری اسلامی-ـ به صدا در می آورد: «با توجه به نرخ فعلی دلار در ایران که ۳۵۰۰ تومان است، کسری بودجه دولت تا پایان امسال معادل حدود ۹ میلیارد دلار خواهد بود.یعنی۳۱ هزار میلیارد تومان از درآمدهای پیش‌بینی شده دولت در بودجه سال ۹۳ «تحقق» نمی یابد و البته به طور طبیعی سختی‌هایی وجود خواهد داشت».

خانم ها! آقایان!

زمستان با کابوس از راه رسیده است.سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیه‌ای، حمله مرگبار به دفتر هفته‌نامه شارلی ابدو را محکوم می کند.کریستف دولوار دبیر اول گزارشگران بدون مرز، روز چهارشنبه را روزی سیاه در تاریخ فرانسه توصیف می کند و می گوید: » وقوع چنین حمله‌ای در پاریس، کابوسی است که به واقعیت تبدیل شده است».

بجای شعر همیشگی،یکی از کاریکاتورهایی را می گذارم که کابوس چهارشنبه به بهانه آن رقم زده شد.

IMG_0607
اگر محمد بر می گشت:
محمد: احمق، من پیامبر هستم
داعش: خفه شو کافر

یوم الپروستات

اوباما رسما اعلام می کند: خطر خلافت اسلامی بیشتر ازجمهوری اسلامی است. هنری کسینجر، خلافش را می گوید. دوسیاستمدارآمریکایی با دونگاه کاملا مخالف درخواب غفلت اند. محمد علی نجفی که «آرامش گورستانی دانشگاه» را به «نفع کشور» نمی داند وحتی فاطمه هاشمی که از دیدن «دادگاه»های مربوطه «به‌حال مردم گریه»اش می گیرد، از بی خبرانند؛ درست بر خلاف علی اکبر هاشمی رفسنجانی که با آغوش گشاده می رود تا بوسه برپیشانی معشوق زند.

«یوم الپروستات» ناگهان رسیده است. «رهبر مسلمین جهان» در ام القرای اسلام رسمی بدیع می افکند و لحظه رفتنش برای عمل پروستات را با لبخند به اطلاع جهان می رساند و ازامت همیشه در صحنه برای بهبود موضع مورد عمل طلب دعا می کند.

هفته سوم شهریور ماه است که روزی روزگاری ایام ۱۷ شهریور و ژاله خون شد و پروازپدر طالقانی بودوحالا سراسربه نام یک بیماری رایج پیرمردها مزین می گردد: پروستات.

در همه جای جهان از عارف و عامی بی سرو وصدا به بیمارستان می روند، عمل می کنند وبرمی گردند؛ بی دادارو دودور. درنظام مقدس، روزی و بلکه هفته ای تاریخی از این ماجرا می زاید. خامنه ای و پروستات در صدراخبار ایران قرار می گیرد. حتی شعاری قدیمی باز سازی می شود: «استکبار حیا کن، پروستات رو رها کن و یوم الپروستات وضعیتی تاریخی می یابد: «اخبار لحظه به لحظه جراحی پروستات رهبری در رسانه های مختلف منتشر می شود. تا امروز محمود احمدی نژاد که در غیبت صغری به سر می برد از پروستات رهبری دیدار کرده و روحانی، هاشمی، لاریجانی، ائمه جمعه نیز به دیدار پروستات رهبری رفتند. گویا ممکن است از خاتمی نیز دعوت کنند که هر چه زودتر از پروستات مذکور بازدید کند. برخی محافل نزدیک به محافظه کاران بطور غیرمحسوس اعلام کردند اگر میرحسین موسوی و کروبی از پروستات مذکور دیدار کنند، ممکن است که به حصر خانگی آنان پایان داده شود. این اولین بار در تاریخ پزشکی است که یک پروستات موجب وفاق ملی جناحین مختلف سیاسی کشور شود…»

و تا پایان روزچهارشنبه- آخرین روز هفته برای نگاه هفته- همه حوادث کشور تحت تاثیر پروستات «حضرت آقا» ست. و صدالبته مسایل بی اهمیت کشوردر جریان:

– محمدجواد ظريف، درپی تحقق شعار «نه شرقی، نه غربی» در تلاش است تا با کمک دوستان روسی پرونده هسته‌ای جمهوری اسلامی را از ایستگاه پارچین هم بگذراند وبه نتیجه برساند.رضا تقی زاده- تحلیلگر سیاسی- افق را روشن نمی بیند: «با توجه به عدم پیشرفت در گفت‌وگوهای کار‌شناسی و توافق، تنها برای ادامه گفت‌وگو‌ها، به نظر نمی‌رسد که توافق جامع اتمی در حاشیه اجلاس مجمع عمومی شکل نهایی بگیرد».

عباس عراقچی- عضوارشد تیم مذاکره کننده هسته ای ـ خط و نشان می کشد: «درصورت شکست مذاکرات «گزینه جایگزین» وحشتناک است». صاحب نظران طرح مجدد نظم جدید جهانی آیت‌الله خامنه‌ای را دراین چهار چوب ارزیابی می کنند.

– هزاران نفر با کارون که قرار است روانه اصفهان و شیراز شود همبستگی می کنند وخبر می رسدارس هم دارد خشک می شود تا نام همه رودها از خاطره سبز ایران پاک شود.

– نشریه‌ هافینگتون پست، روی مهمترین عامل فرار مغزها از ایران دست می گذارد: فشارهای امنیتی.

کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران، با مرور وعده های حسن روحانی در زمینه بهبود آزادی‌‌های فردی، اجتماعی و سیاسی از او می خواهد که ناقضان حقوق بشر را در هر نهادی که هستند، چه در داخل و چه خارج از قوه مجریه، پاسخگو نگهدارد.

و علی جنتی، حرفی می زند که دهان دوست و دشمن را می بندد و آزادی «نظام» را در جهان بی بدیل می کند: «معتقدان به نظام در بیان افکار خود آزادند». تکلیف ماهواره هم روشن می شود: «ماهواره عامل رسوخ دشمن در حوزه فرهنگی عمومی به کار و لایه‌های زندگی ملت» است.

ووزارت تحت مدیریت او فیلتر سایت‌های خبری «فاقد مجوز» از سوی وزارت ارشاد را کلید می زند.

سخنان اول هفته حسن روحانی در مشهد، آخر هفته جوابش را می گیرد. کلید دار»تدبیر و امید» از خروج اقتصاد ایران از رکود خبر داده بود. علی قنبری، اقتصاددان و استاد اقتصاد دانشگاه تربیت مدرس، در روزنامه اعتماد می نویسد: «رسیدن نرخ رشد اقتصادی به نیم یا یک درصد نشانه خروج اقتصاد ایران از رکود نیست. زمانی می‌توان ادعای خروج از رکود داشت که به رشد معقول و منطقی موردتوجه سند چشم‌انداز ۲۰ ساله – هشت درصد- رسید».

و روز آخر، خبر بی اهمیت دیگری هم انتشار می یابد که در میان امواج شادمانی یوم الپروستات گم می شود:»وزير کار در تازه‌ترين گزارش خود به مجلس تعداد بيکاران فعلی کشور را ۶ ميليون نفر اعلام کرد و هشدار داد اگر کاری نکنيم تعداد بيکاران در سال ۱۴۰۰ به ۱۰ ميليون نفر خواهند رسيد».

 

خانم ها! آقایان!

تابستان رو به پائیز داردو چون یوم الپروستات حادثه بزرگ این هفته است، «شعر»ی را که عاشقان «حضرت آقا» باب این حادثه تاریخی سروده اند، جانشین شعر پایانی همیشه می کنیم.طراز فرهنگ ولایت و عشاقش به تمامی در این کلمات پیداست:

آمده اند عیادتت آقا

بعد فتنه برای خون جگری

روی لبها تمام خنده ولی

بی تفاوت سران خیره سری

آمده اند عیادتت آقا

هاشمی و تبار روحانی

بوسه بر رویتان نهاده ولی

حالشان را تو خوب می دانی

آمده اند عیادتت آقا

بغض کردی دوباره خندیدی

با نگاه پر از صلابت خود

باز با اهل فتنه جنگیدی

 

 


داعش و کشتار ۶۷

فیلم هولناکی است و سر بریدن خبرنگاران آمریکایی، پیشمرگه کرد و قتل های دسته جمعی را چون قابی سیاه در تابستان ۹۳ به ثبت تاریخ می دهد.

سربازان زیر فریاد و سر نیزه سیاه پوشان می دوند. برهنه اند و جز گلوله خلاص و گورهای جمعی، سر انجامی ندارند. مرگ ناگزیر، مرگ وحشی بفرمان «شریعت» ایستاده است و به نام «الله» در کار درو کردن سربازانی است که به حکم وظیفه چاره ای جز دفاع از میهن خود نداشته اند. کسی نمی داند حتی گلوله ای شلیک کرده اند یا نه، اما پیشتراز اجرای «فرمان الهی» که ابوبکر بغدادی ناقل آن است، سلاح از دستشان گرفته و جامه سربازی ازتنشان کنده اند.

و ما، در تابستانی دیگر، و درست در همین روزها، نه درجامه سربازی که در لباس های مجاز زندان بودیم. کسی ازما سربازنبودواز میانمان کسی حتی شلیک هم نکرده بود. پیشتر متهمان به «مبارزه مسلحانه» را در دادگاههای چند دقیقه ای به مرگ محکوم کرده و برای اجرای «فرمان خدا» به بالای تپه های اوین فرستاده بودند. و به حکم همان دادگاهها که با قرائت کلام مقدس شروع می شد و با نام خدای منان پایان می گرفت به «زندان» محکوم شده بودیم. شمارمان از پنج هزار می گذشت و همه نوع اندیشه و سلیقه و مذهب واید ئولوژی را صاحب بودیم، چه در برابر مرگ انکارش می کردیم ویا پاسش می داشتیم. از نسل های مختلف بودیم، به درازی تاریخ. پیرمردان ۸۵ ساله در کنار نوجوانان «ایام محبس» سر می کردندودرست درهمین روزها که سربازان داعش سربازان را به صف می برند، «برادر»های نظام صدایمان کردند ازبندهای گوناگون وزندانهای بسیار در سراسر ایران. با چشمان بسته به صف شدیم. نمی دیدیم . رنگ جامه شان را نمی دیدیم. اما فریادشان رامی شنیدیم، دشنامشان همراهی مان می کردو مشتشان بر گرده مان می کوفت. و چون چشم باز کردیم، خود رادر برابر «قضات ۵ گانه» مرگ دیدیم و سه پرسش که راه زندگی رااز چاه مرگ جدا می کرد. پرسش ها نه ازسلاح و نبرد، فقط از اعتقاد بود و پاد افره کسی که «نظام» را قبول نداشت و «امام» را کرنش نمی کرد، مرگ بود؛ همان امامی که فرمان مرگ را توشیح و کمترین رحم را سُلمه به اسلام دانسته بود. و «قضات مرگ» فرمان «امام» خود به تمام و کمال اجرا کردند. صف رستگان اندک و قافله راهیان مرگ دراز بود. تنها تفاوت میان سربازان سوری که به فتوای ابوبکر بغدادی بسوی مرگ می رفتندو عاشقان آزادی ووطن که به حکم روح الله خمینی روانه دارها بودند، عدم گذراز دادگاهی فرمایشی بود. هزاران نفراز مادر سکوت مطلق روانه گورهای جمعی شدند . تنها بعد از دودهه گورها توانستند دهان به فریاد حقیقت بگشایند. وسربازان سوری در برابر دوربین همان راه را رفتند ودقایقی بعد دررسانه های جهانی، مرگ داعشی خود را بانگ زدند.

دراین تابستان دیگر که پرچم سیاه داعش بر منطقه سایه انداخته مرگ از خلوت به آشکار آمده است، گفتی جانباختگان تابستان۶۷ سر از خواب ابدی بر می دارندو می پرسند:

– داعش کیست وداعشی کدام است؟

– چه کسی می تواند به نام «خدا» بکشد و بر خودببالد؟

– چه فرقی میان فتوای بغدادی وفرمان خمینی هست؟

– اگر نام اقدامات داعش جنایت است، کشتارتابستان ۶۷ چه نام دارد؟

– حضور دادگاهی فرمایشی، چیزی را عوض می کند؟

در این تابستان هول، فیلم اعدام سربازان سوری، داعش را باز می شناساند و گوهر اندیشه اش را باز می یابد.

خانم ها! آقایان!

مارا از داعش نترسانید. داعش ماخانگی است و سالهای دراز است ما را به صف می برد.

 

واسماعیل خویی «کشتار ۶۷ به بانگ بلند»، می خواند:

من با تو نگویم که چه یا چون بنویس

از حال درون یاکه ز بیرون بنویس

بنویس بدان چه ت آید از دل، یعنی

ای شاعر قتل عام! با خون بنویس

 

 


آخر الزمان

ژنرال دمپسی، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، برجنایات هولناک «خلافت اسلامی» درخاورمیانه نامی سینمایی می گذارد: تصویر آخرالزمانی. یک حضرت آیت اله که در ۸۷ سالگی به داشتن انحصار تجارت شکر شهرت دارد، » اینترنت پر سرعت را خلاف»شرع وموازین اخلاقی و انسانی» می خواند. بستگان» حضرت آیت اله» دیگری که رئیس مجلس خبرگان هم هست، در بستر مرگ، اسناد املاک و اموال افسانه ایش رااز طریق جوهری کردن انگشتان مرده اوبنام خود می کنند. وزندانی بی پشت و پناهی که از اوخواسته اند برای مجازات مرگ آماده شود، فریاداعتراض خود راازطریق موبایل به شبکه های اجتماعی می رساند.

ماه آخر تابستان رسیده است وگروههایی که همگی خودرا مجری شرع می دانند، تصویرآخرالزمانی را هرروزرنگ تازه ای می زنند. مراسم سربریدن خبرنگار آمریکایی زیر پرچم سیاه شریعت در متن یک ایدئولوژِی واحد به سیاست پیگیر نابودی نسل ایرانی پیوند می خورد.سردبیر سابق کیهان- سردار صفار هرندی که نسب به ریشه های تروریسم مذهبی می برد ـ نعل وارونه می زند تا برای «جمهوری اسلامی» سرباز بیشتری «تولید» شود.چشمان او مانند دیگرپایوران ومامورین «نظام» بر مسیری که به سرعت به سوی خشکستان ایران می رود، بسته است.

آتش‌سوزی در جنگل‌های ایران ادامه دارد و بخش‌های سرسبز ایران به فراموشی سپرده شده‌اندو هر روز خشک‌تر و تُنک‌تر می‌شوند.

مسئولان می‌گویند وضعیت آب در ایران آنقدر بحرانی شده که ممکن است ذخیره‌آب آشامیدنی تهرانی‌ها پشت سدهای لار ولتیان به پاییز نکشد.

هفته ایست که از یک اختلاس 22 میلیارد دلاری پرده برداری می شود، بی آنکه نامی از کس یا کسانی که این مبلغ ناچیز را بجیب زده اند، برده شود؛ و رانت خواران خرده پا اعدام می شوند. کار بجایی می رسد که اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت «تدبیر و امید» رسما اعلام می کند: «فساد در کشور سیستماتیک شده است. ای کاش فقط بابک زنجانی وجود داشت اما فساد به سطوح مدیریت عالی کشیده شده است.»

سری ترین پلیس جمهوری اسلامی دست به مانوری رسانه ای می زند و عکس هایی که بی شباهت به تصاویر داعش نیست به شبکه های اجتماعی راه می یابد و باتیتر زیبای همکاران «روز» تصویر «آخرالزمانی» ژنرال آمریکایی را کامل می کند: «هشت مرد سیاه پوش در برابر چشمان حیرت زده ما».

حامی «غیرت دینی» حرف خود را پس می گیرد. سردار محمد باقر قالیباف که مشت آهنینش ازپس لبخند همیشگی آشکار شده است، حرف خود را پس می گیرد: «من طرفدار تفکیک جنسیتی نیستم». افراطیون برای فتح هیات نظارت بر مطبوعات قدم دیگری بر می دارند: کمیسیون فرهنگی مجلس، حمید رسایی، حسن کامران و محمود نبویان را به عنوان کاندیداهای قوه‌مقننه برای عضویت در این هیات معرفی می کند.

 اعتراض روزنامه‌نگاران به نقد پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای دامن می گیرد و از حسن روحانی می خواهند: «اجازه ندهد این ننگ تاریخی صورت بگیرد».

گزارش رویترز از پیشرفت در توافق ایران و آژانس هسته‌ای با این عنوان منتشر می شود: «اتمام توافق هسته‌ای نزدیک است«. و تحلیل لوریان لوژور از تحولات منطقه، حاکی است: «سازش بزرگی در راه است«.

داستان سیستم موشکی اس 300 تازه می شود و رضا تقی زاده – تحلیلگر سیاسی- خطر تکرار اشتباه پیشین را یاد آور می شود.

روزهای آخر هفته اول شهریور ۹۳ محمد رضا نقدی که درعراق زاده شد و در ایران لقب سردار شکنجه گرفت و به فرماندهی بسیج رسید، ازروحانی می خواهد در سفر نیویورک به رییس جمهور امریکا سیلی محکمی بزند.

 بحثها درباره اختیارات رییس جمهور، بالا می گیردوبیشتر از پیشتر آشکار می شود که در ایران رئیس‌جمهور واقعی همان رهبری است.

 ورهبر جمهوری اسلامی روز چهارشنبه، پنجم شهریور، در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیات دولت اعتراضات پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ را دیگر بار «فتنه»می‌خواند و برای اولین دفعه از جمله «خطوط قرمز» حکومت می داند.

خانم ها! آقایان!

براستی «آخر الزمان» است. و مرغ سحر، نگران ایران، زیر آسمان ایران می نالد. این بار زنان دلاور ایرانند که در مراسم تشیع رسمی سیمین بهبهانی دست دردست هم می دهند وبا تکرار تصنیف ملک الشعراء بهار، سحر شدن شب تیره ایران را آرزو می کنند:

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار، این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن

بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سُرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پرشرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نِگَه‌ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بی دل شرح هجران مختصر، مختصر کن

نعره آنچنان خویش

تعطیلات تابستانی اگر نه یک ماه، یکسال هم طول بکشد، در «نظام مقدس» بر همان پاشنه سی و چند سال می گردد: داعش روزنامه نگارامریکایی را در برابر دوربین سرمی بُرد وهمتای نقابدارایرانیش قفل دیگر بر دهان روزنامه نگاران می زند.

مرداد ماه به پایان می رسد که دردامان کودتای ضد آزادیش، جمهوری اسلامی نطفه بست وخود زادگاه فکری انواع «داعش» شد.

محمد مجتهد شبستری، پرسشی بنیادین را در میان می گذارد: «حال اگر ابوبکر بغدادی به فقیهان رسمی بگوید شما هم در حوزۀ شریعت اسلامی مثل ابن تیمیه و من عمل می‌کنید و می‌گوئید هیچ کدام از متن‌های مربوط به احکام شریعت را که در قرآن و حدیث آمده نباید تفسیر کرد و آنها را باید همان طور که در این متون بیان شده بدون هیچ تغییری صد در صد اجرا کرد، آنها چه پاسخی می‌دهند؟آیا تفاوت مبنایی و تئوریک فقیهان رسمی با «داعش» تنها در حوزۀ اعتقادات اسلامی است؟ یا اینکه تفاوت دیگری هم وجود دارد و آن اینکه فقیهان می‌گویند آقای بغدادی! شریعت الهی همان است که شما می‌گوئید ولی در عصر حاضر همۀ آن را نمی‌توان اجرا کرد؟! یا اینکه می‌گویند آقای بغدادی! شما خیلی وحشیانه اجرای شریعت می‌کنید و این درست نیست؟!»

و خود پاسخی در خور می دهد که باین نتیجه می رسد: «من به همۀ فقیهان محترم که در حوزۀ علمیه قم و نجف نشسته اند پیشنهاد می کنم (علاوه بر محکوم کردن سیاسی آن گروه ها که انجام داده اند) یک نشست جهانی از فقیهان اسلام در حوزۀ قم یا نجف فرا بخوانند و یکبار برای همیشه آن پیش فهم مشترک باطل و خطر ساز را به وسیلۀ موافقان و مخالفان آن به بحث و نقد جدی بگذارند و در این مقطع تاریخی حساس که حق موجودیت و حیات مسلمان زیستن در جهان حاضر زیر سؤال رفته با تجدید نظر در مبانی خود اسلام و مسلمانان را نجات دهند. این یک خدمت تاریخی بسیار بزرگ به اسلام خواهد بود.این جانب به آنان یادآور می شوم که اگر کلیسای رسمی کاتولیک در دهۀ ۱۹۶۰ واتیکان ۲ را تشکیل نمی داد و در پاره ای از مبانی خود تجدید نظر نمی کرد امروز بسیار نادم بود و این ندامت هیچ سودی نداشت…»

دکتر محمد ملکی- نخستین رئیس دانشگاه بعداز انقلاب اسلامی- سئوالی دیگری را مطرح می کند: «ریشه مشکلات کجاست؟» وازمتن تئوریک مجتهد شبستری به حوادث رفته بر میهن راه می برد: «چه می‌شد، اگر در همین دهه‌های اخیر پس از هر پیروزی و شکست دنبال ریشه‌ها می‌رفتیم و با متهم کردن این و آن، مسؤولیت را از دوش خویش برنمی‌افکندیم و در انتظار نمی­نشستیم و علیه بی‌داد می­شوریدیم و به جای غُرغُرهای بی­حاصل فریاد برمی­آوردیم و هر یک تقصیر را به گردن دیگری نمی­انداختیم؟»

وبرای کسانی که می‌پنداشتند مار، کبوتر می‌زاید شرح مبسوط می دهد. خواننده ای در پای مطلب جانسوز محمدملکی، این شعر مظاهر مصفا را می گذارد:

تلخ است روزگار من و روزگار تلخ

دور سپهر و گردش ليل و نهار تلخ

تركيب چار مادر هستى زتلخى است

فرزند را چه بهره از اين هر چار تلخ

خون مى خورد ز صحبت تهمينه تهمتن

آغاز كار و عاقبت كار زار تلخ

سهراب را نصيب زمهر پدر چه بود؟

ديدار تلخ بود و سر انجام كار تلخ

سر ميزند به سنگ ز بيداد روزگار

مي گريد از ستم همه شب آبشار تلخ

ارزانى مخنث و امرد كه مرد را تلخ است

 عيش سعترى روزگار تلخ

دکتر ملکی مطلب را با پرسشی و امیدی به پایان می برد: «چه می شد اگر مردم بار دیگر با آگاهی و شناخت کامل علیه ظلم و بیداد اعتراض می کردند و بساط استبدادیان برمی چیدند و قدرت را به نمایندگان واقعی مردم می سپردند و دست در دست هم وطنی آباد و آزاد از نو بنا می کردند.به امید آن روز».

و سیمین بهبانی، بانوی غزل: شاعرایران، دلداده آزادی چشم بر این روزگار تلخ می بنددو و از خود میراثی ابدی بجا می گذارد:

دوباره می سازمت وطن

دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش

 دوباره، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش

کسی که «عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش


نگاه هفته
پنجشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۳
پنجشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۳
پنجشنبه ۶ شهريور ۱۳۹۳
پنجشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۳

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن