نگاه هفته

نگاه هفته

ایران در سال ۱۳۹۰
 هوشنگ اسدی
 نگاه هفته،  تاریخ  ایران در سال  ۱۳۹۰، شرح رویدادهای گوناگون در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران است. مجموعه «نگاه هفته» ر امی توان بطور کامل در اینجا یافت و بر اساس تاریخ مورد مطا لعه قرار داد.

پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۰، بدمستی
پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰، پاپیون و ناموس
پنجشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۰، وقت تنگ است
پنجشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۰، سوسمار بی باک
پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰، زمستان سخت
پنجشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۹۰، ماکت امام، جسد انقلاب
چهارشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۰، جهان علیه تهران
پنجشنبه ۲۲ دى ۱۳۹۰، بچرخ تا بچرخیم
پنجشنبه ۱۵ دى ۱۳۹۰، حیوان خانه
پنجشنبه ۸ دى ۱۳۹۰، کندن پوست گربه
پنجشنبه ۱ دى ۱۳۹۰، فتیله انفجاری
پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۰، تغییر رژیم
پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۰، منفور در حد تیم ملی
پنجشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۰، جام زهر آقا
پنجشنبه ۳ آذر ۱۳۹۰، انزوای جهانی
پنجشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۰، جنگ ادامه دارد
پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰، برخورد نهائی
پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۰، رجزخوانی درآستانه فروپاشی
پنجشنبه ۵ آبان ۱۳۹۰، آخرین رئیس جمهور
پنجشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۰، در سراشیب سقوط
پنجشنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۰، رفتار لجن
پنجشنبه ۱۴ مهر ۱۳۹۰، نظام و کش
پنجشنبه ۷ مهر ۱۳۹۰، فاطمه و نرگس
پنجشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۹۰، مامور ما درنیویورک
پنجشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۰، زیر آب نظام
پنجشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۰، خنده به عزرائیل
پنجشنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۰، حمله، حمله
پنجشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۰، یکی خامنه ای را بیدار کند….
پنجشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۰، زیر چادر خاتون
پنجشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۰، علی و طناب، بشار و آتش
پنجشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۰، غرش شیر، استبداد عمامه
پنجشنبه ۶ مرداد ۱۳۹۰، تعمیراحمدی، وصله نظام
پنجشنبه ۳۰ تير ۱۳۹۰، علائم ظهور
پنجشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۰، در شهر خبرها هست
چهارشنبه ۱۵ تير ۱۳۹۰، برادران قاچاقچی
سه شنبه ۷ تير ۱۳۹۰، عده ای بد نام
سه شنبه ۲۴ خرداد ۱۳۹۰، هدی و حلاج
چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۰، نگاه هفته/ چه انقلابی؟چه اسلامی؟
پنجشنبه ۵ خرداد ۱۳۹۰، ایران بیقراره
چهارشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰، مغولها
چهارشنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰، گرگها و برده ها
چهارشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰، نوکر بادمجان
چهارشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۰، بادهای تغییر
چهارشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۰، شام آخر سید علی
چهارشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۰، ابرهای تیره
پنجشنبه ۱۸ فروردين ۱۳۹۰، دماغ جمهوری اسلامی

قرمزته خاتمی!

هوشنگ اسدی

اسکار و چادر، گلشیفته و خاتمی؛ موج درموج می آیند و «ما» رابا خود می برند. سینما و سیاست و فوتبال و هرچیز و همه چیز در گرداب گفتمان قبیلگی می افتد و جنگ قرمز وآبی تا حد جنون اوج می گیرد. بالا می شویم. نه، بالایمان می کنند وبرموج ها می برند تاباسر فروافتیم در شادی برد یا اندوه باخت. و بعد نفس بریده می ایستیم تا موج تازه برسد و مارا از اعماق انفعال و یاس به جنون پرشور دیگری بر کشد. هان! دیگر بار مشت ها گره کنیم و نعره برکشیم. و هرگز، هرگز نگاه نمی کنیم که امواج از کجا آمده اند و بوقی های استادیوم که مارا سمت می دهند، کدامین اند. سخت جان ترین استبدادخیمه زده بر میهن را، نمی بینیم. و «نظام» مدام مارابا خود می برد. «ما» را که راهیان گفتمان آزادی بر آمده از ماهیت و هویت طبقه متوسط باشیم، «نظام» امنیتی – اقتصادی که نیروی بسیج شده» حاشیه» را همراه دارد، می کشاند مدام به جایزه ای در سینما، بردی در فوتبال و می کُشاند دم به دم به خون ندا یا رای خاتمی. و دست ازدامان «نظام» نمی گیریم که نمی گیریم. می خواهد چادرباشد که پوششی است مانند دیگر لباس ها و محترم؛ مگر آنکه نماد ایدئولوژی خاصی شود و یا عبا که لباس اهل منبر است و رنگ شکلاتی اش نشانه سیدمحمد خاتمی. و حالا نوبت، نوبت اوست:

– قرمزته خاتمی!

– آبیته خاتمی!

شروع می شود چنین و دامن می گسترد چندان که موافقان عبارات عاشقانه می نویسندومخالفان دشنام های پلشت می دهند؛ و همه انگار تیم محمد خاتمی همین چند ساعت پیش وارد میدان شده و برای «ما» ناشناخته بوده است. به خشم آمده ایم که به دروازه «ما» گلی تاریخی زده و آزرده ایم که چرا چشم از دروازه تیم خود گرفته و توپ سیاست را روانه سنگر «نظام» نکرده است.

شاید بر ما پوشیده باشد یابه عمد چشم بسته باشیم که نبینیم طبقه متوسط در فیلم مورد دعوای ما چگونه تصویر شده است، اما سید محمد خاتمی که دیگر آشنا از آشناتر است. بارای «ما»، طبقه متوسط- بود که بر صندلی ریاست جمهور نشست. به دیروز تاریخی دوم خرداد نگاه کنیم. رای «ما» ازآگاهی طبقاتی می آمد، از چاره ناچاری که قتل عام برآمدگان از انقلاب مشروطه بدست «نظام» سببش بود، یا رفتن بر موجی که آمدن خاتمی را از رفع حجاب اجباری تا بر انداختن حکومت تبلیغ می کرد؟ هرچه بود، جامعه بار دیگر سرشت تاریخی خود را تکرار می کرد و بدیل «نظم مستقر» را در درون آن می یافت. نو در دل کهنه می شکفت. از لوتر روحانی تا سر توماس مور نجیب زاده می آمد ؛ در سرزمین ما به امیر کبیر آشپز زاده می رسید، دکتر مصدق اشرافی را دیدار می کردو درآخرین تجارب تاریخی دست دبیر اول حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی را می گرفت و «میخائیل» رابه شکستن نهاد قدرت یکی ازدو ابر قدرت وقت می خواند.

در همه این تجارب تاریخی سه عنصر اصلی آمیخته و در آمیخته با هم دوران «گذار» را سبب شدند: ماهیت ساختار استبدادی، روح زمانه و شخصیت مصلح. این سه عنصر درمتن آرایش قوای طبقاتی گاه سرتوماس مور به تیغ جلادسپردند، زمانی رگهای میرزا تقی خان گشودند و در روزگارانی هم راه به تغییر و اصلاح بردند.

محمد خاتمی با ریشه ـ نه ریش ـ و پیشینه، با اندیشه و جامه به «نظام» دینی حاکم بر ایران تعلق داشت و دارد؛ بر این فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی بجان باور که «حفظ نظام» اصلح است وحتی با تعطیل واجبات دین. اقلیتی در درون ساختارقدرت «اصلاح» برخی از امورحقوقی را مایه «حفظ نظام» می دانند و از سقف اجرای بی تنازل قانون اساسی فراتر نمی روند. محمدخاتمی درسپهر اندیشه این اقلیت درون «نظام» به کف خواست ها هم راضی است. به «روزنه» هم قانع است.

محمد خاتمی باهمین «بینش» ـ نه، اندیشه اصلاح ساختاری ـ در لحظه نا منتظری از تاریخ از درون جان سخترین استبداد ایرانی بیرون می آید و با بیرونی ترین حلقه گفتمان روز طبقه متوسط هم پوشی می یابد. طبقه متوسط که برای اولین بار در تاریخ ایران از زیر سرکوب ایدئولوژیک چپ سنتی و مذهب بیرون آمده و گفتمان آزادی لیبرالی را فریاد می کند، در فقدان هر نوع امکان دیگر

«سید مظلوم» را نماینده طبقاتی خود می پندارد و بر بنیاد فرهنگ ایرانی به قهرمان تبدیل می کند.

محمد خاتمی اما هر چه هست، قهرمان نیست. و این عیب نیست. خود خاتمی درهمان روزهای نخست سخنی گفت که جمله معروف برتولت برشت را به یاد آورد: «بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز دارد. »

و محمد خاتمی اما هرچه هست، دروغزن و دروغگو نیست. ازهمان نخست روش اصلاحی خود را – به معنای توضیح داده شده در بالا روشن می کند. از این منظر طبیعی است که او سالمرگ اسداله لاجوردی را تسلیت بگوید. برای او لاجوردی جلاد مخوف و قاتل بهترین فرزندان ایران نیست، بلکه کوشنده «حفظ نظام» است. واین مسیر تا ریختن خون ندا ادامه می یابد. ندا، نماد طبقه متوسط است، اما آزادی که او به نمایندگی طبقه اش می طلبد، با آزادی درباور محمد خاتمی سالهای نوری فاصله دارد. ؛ همان فاصله نوری که گفتمان «آزادی» و اندیشه «نظام» را از هم دور می کند.

محمد خاتمی در تجربه روزانه یک رئیس جمهوراسلامی ـ– ونه در رمانتیسیسم یک آزادی خواه با اندیشه جمهورناب -ـ یک دست خود را در دستان «نظام» و دست دیگرش را در پنجه های «ما» ـ طبقه متوسط ـ دیدو کوشید این دو دست را بهم برساند. تلاشی آرمان گرایانه است. این دو دست دیگر در دوسوی تاریخ ایستاده اند. پنجه شکسته طبقه متوسط به دست آهنین آلوده به خون «نظام» نمی رسد. عصر تاریخی این پیوند را غیر ممکن ساخته است. و محمد خاتمی نه میرزا تقی خان امیر کبیر است که هزاران بهائی را شمع آجین کند و خود در حمام فین رگ هایش را بروی تاریخ بگشاید؛ و نه دکتر محمد مصدق که راه خانه گیرد و دست آشتی بسوی استبداد زمانه دراز نکند. ایندو هیچکدام از جنس قدرت هائی که در صدد اصلاحش برآمدند، نبودند. بیرون از «نظام» حاکم جای نداشتند، اما از

«جنس» آنهم نبودند. محمد خاتمی با هزار ریشه به سنت و اسلام و حکومت وصل است ؛و تازه دو دوره نشستن بر صندلی ریاست جمهوری، جایگاه سیاسی او را در طول نظام قرار داده است و نه درعرض آن. و همه اینها بدورانی است که قدرت حاکم در جمهوری اسلامی به روزگار هنری هشتم در قرن شانزدهم میلادی انگلستان و زمانه ناصرالدین شده درایران قرن نوزدهم بیشتر شبیه است. شاه انگلیسی نخست وزیر اصلاح طلب خودرا گردن زد و پادشاه ایران به فرمان گشودن رگ امیر کبیر داد که براه اصلاحات می رفت.

دراین بستر حکومت خشن خدایگانی، محمدخاتمی بر سرشت خود، دستش را نرم نرمک از پنچه های منتظر مردم بیرون کشید. این را یارو مشاور نزدیکش محمد علی ابطحی از نزدیک و زودتر دید ودر مصاحبه ای گفت. همه رویدادهای متنوع و متعدد دوران دوم ریاست جمهوری محمدخاتمی هم اینرا تائید می کند. و بعد هم در رخدادهای سال ۸۸ به اوج رسید. می شد فریاد زد: خاتمی کجائی؟ خاتمی کجائی؟

و او را درمتن واقعی خود پیدا کرد که اینروزها در نامه تو ضیحی اش بار دیگر به صراحت اعلام می شود: «اقدام من از منش و بينش سياسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پای بندم ريشه می گيرد. من براساس راهبرد اصلاح طلبانه به آشتی ملی و بازگشت به آرمان های اصيل انقلاب و قانون اساسی و ايجاد فضای همدلی و مشارکت همگان دعوت کرده و می کنم. در هر اقدام سياسی در نظر گرفتن مصالح و شرايطی که نيروهای فعال در داخل کشور با آن مواجه اند ضرورت دارد….. به جای هرگونه توجيهی، چه از سر افراط و چه از سر تفريط، درستی تصميم هايی در جهت منافع و مصالح ملی و پيشبرد اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی گرفته می شود اولويت پيدا کند و ان شاء الله گشايش در کارها فراهم آيد.»

این دقیقا همان محمدخاتمی است که بود، هست و می تواند برای همیشه هم باشد. او شاید از معدودترین کسانی هم باشد که در صد سال اخیر بهر دلیل در صحنه سیاست ایران حاضر شده و برمنش و روش خود استوار مانده اند؛ بااین تفاوت که سیمای معتدل، نرم گو و مهربان خاتمی منحصر بفرد هم هست.

این محمد خاتمی از منظر «واقعیت» از «ما» ـ– طبقه متوسط پیگیر گفتمان آزادی ـ– نیست. و بر «ما» هم نیست. او می کوشد تیغ استبداد را کند سازد و هدفش درنهایت «اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی» است و این یعنی حفظ «نظام» واقعا موجود در چهار چوب حقوقی «اسلام». این خواست، با کوچکترین حلقه گفتمان «آزادی»، بیشتر همپوشی ندارد. بروشنی آفتاب پیداست که محمد خاتمی درموضع «تحریم «- یعنی نفی چهار چوب حقوقی «نظام»- نمی ایستد.

اگر «واقعیت» محمد خاتمی این است که خود درعمل و حرف و نوشته می گوید، دیگر گناه» ما» ست که از او قهرمان می سازیم و در نبرد بی امان اجتماعی حتی پرچم طبقه خود بدستش می دهیم. رویا می بافیم. به انتظار می نشینیم و ناگهان ضربه ای هولناک می خوریم.

پایوران سیاسی ـ امنیتی «نظام» که باهم درحال رقابت و علیه «ما» متحدند، بر عکس «ما» واقعیت محمد خاتمی را بدقت می شناسند و در لحظه مناسب مهره اورا در صفحه بغایت پیچیده شطرنج سیاسی ایران حرکتی می دهند که در بازی «برد- برد» تعریف کرده اند.

آرایش صحنه با اختصار تمام چنین است: برای نخستین بار در تاریخ سی واند ساله جمهوری اسلامی تقریبا همه نیروهای سیاسی ایران به انتخابات «نه» گفته اند. این واقعیت تلخ که بخش عمده این اتحاد ناگفته حاصل سیاست «نظام» است و نه توافق نیروهای سیاسی، از اهمیت آن نمی کاهد.

حضور یا عدم حضور خاتمی بیش ازهمه بسود و یازیان «ما» ست. «ما»ی طبقه متوسط که از گفتمان آزادی دفاع می کنیم. گروههای سیاسی دیگر که جانبدار سیاست های دیگر هستند و بطور موقت و بر سر تحریم انتخابات در کنار «ما» هستند، نه نماینده ای در صحنه سیاسی ایران دارند و نه به دلیل سرکوب می توانند داشته باشند. این محمد خاتمی است که در داخل ایران است. یکی از رهبران جنبش سبز محسوب می شود. برد جهانی دارد و باین ترتیب نقطه طلائی برای پیروزی یا شکست انتخابات است.

«نظام» که بقایش نه برگزاری یک انتخابات نمایشی دیگر، بلکه به تفرقه مخالفانش بستگی تام و تمام دارد، بروشنی می داند که محمد خاتمی رای می دهد. امیر محبیان این مهم را در مصاحبه باروز و به نقل از خاتمی می گوید و درست چند روز به انتخابات. و «ما»ئیم که شاید اصلا نمی شنویم که باور کنیم و یانه.

روز موعود می رسد. «ما» بارویاهای خود و «نظام» با تکیه بر واقعیت چشم به صحنه می دوزیم. و هنوز ظهر نشده تیر خاتمی از کمان حادثه شلیک می شود. او در محلی دور افتاده رای می دهد. کسی عکس می گیرد و خبرگزاری فارس مخابره اش می کند. تردیدی نیست که «واقعیت» بر «رویا» پیروز شده است.

و»ما» دامن کشان بر یکی دیگر از امواج «نظام» می رویم. بسرعت برق و باد تیم های قرمز وآبی شکل می گیرند. ابتدا حضور و رای خاتمی «دروغ» بشمار می آید و عکس ساختگی. سپس شایعات گوناگون از صندوق قدیمی»تئوری توطئه» سر بر می کشد: خاتمی را گرفته اند. تحت فشار بوده. خانواده اش را می خواسته اندبکشند. گفته اند در برابر چشمانت به زندانیان سیاسی تجاوز می کنیم و….. ای «رویا» ی بر باد رفته که چشم بر واقعیت نمی گشائی…. تیم مقابل به پاسخگوئی بر می آیند. بدنه «ما» در فضای مجازی به یک استادیوم بزرگ مبدل می شود. گروهی فریاد می زنند. از سخره خاتمی می آغازد وتا بدترین دشنام ها دامن می گیرد. گروه مقابل از تائید شروع می کند و به نامه های عاشقانه می رسد. هنوز شب نشده رای خاتمی اصل انتخابات را تحت الشعاع قرار داده است. تلفن های ماروزنامه نگاران زنگ می زنند و همکارانمان در رسانه های خارجی جویای واقعیت می شوند. چه از پاسخ ما قانع کننده بگیرند یانه، کارگزاران «نظام» دارند آخرین آجرهای انتخابات بدقت مهندسی شده را خندان خندان روی هم می گذارند و رویاهای «ما» را زیرش دفن می کنند. و دعوا هنوز ادامه دارد. «ما» هنوز هم بعد از انتشار نامه خاتمی به بازی قرمز وآبی ادامه می دهیم.

اتحاد نخستین و بی سابقه از حساسترین جاشکسته است. جبهه ای که زیر فشار واقعیت و بناچار تشکیل شده بود، با حرکت دادن یک مهره ضربه کاری خورده و تفرقه بیشتر را در چشم انداز قرار داده است.

و «ما» مانده ایم و دریغی دیگر. خورشيد ما يگانگی است که نداريم. يگانه که نيستيم، انديشه و برنامه نداريم و بناچار بر موج ها می رويم، اغلب ساخته و پرداخته «نظام»…. دیروز اسکارو گلشیفته. امروز محمدخاتمی و فردا؟ همین فردا اگر موسوی و کروبی زیر فشار بشکنند و یا اندیشه دگر کنند، چه می کنیم؟ فریادهای قرمز و آبی برای خنک کردن دل، برای فرونشاندن غضب خوب است. بازنده باد و مرده باد نمی توان ایران را از قید هولناک ترین استبداد تاریخش آزاد ساخت.

آزادی برنامه می خواهد، یگانگی می طلبد و صحنه نبرد دشوار اجتماعی را، ارزیابی واقعی نیروها و اشخاص سامان می دهد. ازاین منظر قهرمان کار ساز نیست. رویا جز به سراب نمی رسد. چهره های سیاسی را باید در وضعیت واقعا موجود آنها ارزیابی کرد. و محمد خاتمی یکی از این چهره هاست. او نه از «ما» ست و تا این لحظه نه بر «ما». مشی سیاسی او اصلاح «نظام» از درون باهمه مقتضیات آن است. این مشی طرفدارانی هم دارد، هم در نیروهای سیاسی قدیمی ایران و هم در فعالان کنونی در داخل وخارج کشور. در این متن محمدخاتمی و حامیانش و طرفدارانش یکی از گروههای سیاسی متعدد و متفرق ایرانی هستند. نه بانامه عاشقانه می شود این واقعیت را تغییر داد و نه بادشنام می توان زدودش.

محمد خاتمی، محمدخاتمی است. عیبی اگر هست در ماست. چنین گفت فرزانه دوران، شاعر بزرگ ایران، ملک الشعراء بهار:

اين دود سيه فام که از بام وطن خاست

از ماست که بر ماست

وين شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست

از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غير نناليم

… با کس نسگاليم

از خويش بناليم که جان سخن اينجاست

از ماست که بر ماست

وقت تنگ است

هوشنگ اسدی

تحلیلگر سرشناس انگلیسی آسمان سردسیاست در ماه آخر زمستان را چنین می بیند: «هر روز نشانه هایی دیده می شود که جنگ علیه ایران در راه است.» ژنرال مارتين دمپسی، ریيس ستاد مشترک ارتش آمریکا و ويليام هيگ، وزير خارجه بريتانيا، نگران جنگ در منطقه هستند. لوپوئن می نویسد: «جنگ پنهان آغاز شده است.» فوکوس خبر می دهد: «اسرائیل حمله هوایی می کند.» رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل می گوید: «در نهایت این اسرائیل است که در مورد حمله به ایران تصمیم می گیرد.» روس ها از زبان ژنرال ماکاروف، رئیس ستاد ارتش روسیه زمان حمله را پیش بینی می کنند: فروردین تا خرداد. الکساندر لوکاشویچ، سخنگوی وزارت خارجه روسیه حتی نشانی دقیق محل حمله رامی دهد:پایگاه نظامی مناس در کشور قرقیزستان.

بی دلیل نیست که ارتش روسیه دستورمی گیرد برای مقابله با حمله نظامی به ایران تدارک ببیند. وحتی ارمنستان خودرا مهیای پذیرش آوارگان جنگ می سازد.

دنیس رایس ـ- مشاور سه رئیس جمهور آمریکا-ـ صحنه را مثل روز شفاف می کند: «اسرائیلی ها معتقدند که تا پائیزآینده ایران پروژه‌ی اتمی خود را به حدی گسترش خواهدداد که دیگر نسبت به یک حمله‌ی نظامی مصون خواهد بود. چشم اندازی که در آن ایران به عنوان قدرت اتمی به حساب بیاید، بسیار خطرناک خواهد بود؛ حتی خطرناک تر از بمباران پایگاههای اتمی ایران.» وهشداری تاریخی می دهد: «وقت تنگ است.»

هفته نخست ماه آخر سال ایرانی است. بازرسان آژانس اتمی دست خالی از تهران بر می گردند. یوکیو آمانو، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، نیمه شب مصاحبه می کند تابگوید: «مايه تاسف است که ايران درخواست بازديد از پارچين را نپذيرفت. آژانس با روحيه سازنده ای وارد مذاکرات شد، اما به هيچ توافقی دست نيافت.»

صدائی که درجهان طنین می اندازد و معلوم نیست چه تاثیری برآماربعدی موسسه معروف گالوپ می گذارد که همین روزها نتایج آخرین نظر خواهی اش منتشر شده است: «۳۲ درصد از مردم آمریکا، دشمن شماره یک خود راجمهوری اسلامی می دانند. این رقم در نظرسنجی سال ۲۰۱۱ تنها ۲۵ درصد بوده است.»

هوشیارترین وزیر اطلاعات تاریخ که حیدر مصلحی باشد، چنین تصویری بدست می دهد: «جنگی تمام‌عيار و همه‌جانبه عليه جمهوری اسلامی در حال اجراست. بنده بر اساس اطلاعات دقيق خدمت شما عرض می‌کنم که ما در وضعيت يک جنگ نرم سنگين هستيم.»

و » نظام» در حال اجرای «راه حل برد-ـ برد» در برابر این «جنگ نرم سنگین» است. سیاستی که علی اکبر صالحی عنوانش می کند، فريدون عباسی رييس سازمان انرژی اتمی، وجه اتمی اش را بزبان می آورد: «عبور از دوران مبادله اورانيوم غنی سازی شده با سوخت ۲۰ در صدی»؛ و محمد حجازی، بر آن نام می نهد: «استراتژی تهدید در برابر تهدید».

معاون آماد و پشتیبانی ستاد کل نیروهای مسلح، منشاء راهبردی این راهبرد را عریان می سازد: «مفهوم تغییر استراتژی که مقام معظم رهبری اعلام کردند این است که ما دیگر منتظر نمی‌مانیم تا دشمنان دست به اقدام علیه ما بزنند و بعد ما تازه اقدام عکس‌العملی انجام بدهیم.»

هفته ای است که پدر عروس «مقام معظم رهبری» در یک گردهم آئی انتخاباتی، شعری در صف او می خواند و، محمدعلی رامین به سبک کاسه لیسان تاریخ دراز مداحی روی دستش بلند می شود.

و سیدعلی خامنه ای که به شهادت حداد عادل»دو چشمانش چراغ شام یلدای همه» و «آفتاب صورتش خورشید فردای همه» است؛ ایران را که به تمامی در قبضه قدرت اوست با استراتژی جدیدی به مصاف جهان می برد.

و «مبارزه‌ندیده‌ها که مبارز شده‌اند؛ جبهه‌نرفته‌ها و جنگ‌ندیده‌ها که تحلیل‌گر شده‌اند و سرد و گرم نچشیده‌های انقلاب و مبارزه که تازه به دوران رسیده‌اند»- به گفته هاشمی رفسنجانی – در پی او روانند. شیخ دلاور در بند اینان را «بی ریشه» می خواند و مصطفی تاج زاده «طالبان شیعه» می نامیدشان.همه هم لابد سند از رامین دارند که «امام خامنه ای، که جهان تشنه شناخت اوست؛ عالم‌ترین، مدبر‌ترین، قانون‌مدار‌ترین، صبور‌ترین، شجاع‌ترین، متواضع‌ترین و با سخاوت‌ترین انسان روزگار است.»

رضا تقی زاده – تحلیلگرسیاسی – استراتژِی جدید «نظام» را چنین تببین می کند: «در وضعيت کنونی، تهران مصمم است به جای تعامل و سازش با جامعه جهانی، معادل فشار های خارجی را نمونه سازی و بدون در نظر گرفتن تاثير گذاری واقعی چنين اقداماتی، آنها را در بازار داخلی به نمايش بگذارد. اعزام يک ناو شکن (نقدی) و يک کشتی تدارکاتی (خارک) به سوريه به تلافی حضور نزديک به پنجاه فروند ناو جنگی پيشرفته آمريکا و همپيمانان آن در آب های خليج فارس، اعلام خودداری از فروش نفت به بریتانیا و فرانسه بعد وقطع فروش نفت به دو شرکت توتال و شل. و اينک اعلام آمادگی برای فروش سوخت اتمی در قبال پيشنهاد سال گذشته جامعه جهانی برای فروش سوخت به ايران.»

ناوهای جمهوری اسلامی دوری می زنند و بر می گردند. احمد توکلی می گوید: «اروپا تاوان تحريم را می‌پردازد، » واز «اقدام دولت در قطع صادرات نفت ايران به اروپا» تقدیر می کند تا فضا سازی کند. بلافاصله معلوم می شود که توتال و شل ـ فرانسه و انگلستان- خرید نفت از ایران را پیش از این متوقف ساخته اند. «برادران» طبق معمول روغن ریخته را نذرامامزاده تبلیغات کرده اند.

وزير امور خارجه انگليس می گوید که نگران آینده هم نیست: «توقف فروش نفت تاثيرى روى امنيت انرژى انگليس يا عرضه نفت نخواهد داشت.»

کميسيون اروپايی هم آب پاکی روی دست همه می ریزد: «در صورتی که ايران صادرات نفت خود را قطع کند، خللی در وضعيت کشورهای اروپايی ايجاد نخواهد شد. آنها برای ۱۲۰ روز ذخيره نفتی دارند.»

جمهوری اسلامی هنوز رویچین وهندو ترکیه، حساب می کند. چین درماههای اخیر ۲۰۰ هزار بشکه نفت اضافی از ایران خریده است. بجای دلار، کالای بنجل چینی می دهد و براستی سیاست «برد- برد» راپیش می برد. راهی که هند هم در پیش گرفته است تا فعلا سه میلیارد دلار طلب صادرکنندگانش را وصول کند، شامل موارد زیر: «۶۲۳ میلیون دلار واردات آهن و فولاد، ۴۵۳ میلیون دلار مواد شیمیایی، ۴۱۹ میلیون دلار غلات، ۱۴۳ میلیون دلار ماشین آلات و ۸۷ مییلون دلار دارو و مواد دارویی» و باضافه۱۴۴ میلیون دلار برنج.

نيکلاس برنز- از مقامات سابق وزارت خارجه آمريکا – اين اقدام هند را سيلی بر صورت آمريکا توصيف می کند.

تحول تازه در مساله اتمی هم به سلاح جدیدی علیه «نظام» مبدل می شود.سناتورهای امریکایی می گویند: «ایران درصدد خرید زمان و تضعیف فشارهای بین المللی بر خود است.»

فاکس نیوز می نویسد: «به گفته دیپلمات ها در وین، ایران مصمم است غنی سازی اورانیوم را در سایت زیر زمینی خود چنان توسعه دهد که هر زمان که تصمیم بگیرد بتواند به تولید کلاهک هسته ای دست بزند.تهران آخرین تنظیمات مربوط به استقرار هزاران سانتریفوژ نسل جدید را در تاسیسات هسته ای خود به اتمام رسانده. نسل جدید سانتریفوژها قادر هستند اورانیوم را با سرعت بیشتر و به نحو موثر تری غنی سازی کنند.»

وزیر خارجه بریتانیا-ـ ویلیام هیگ-ـ به دیلی تلگراف، می‌گوید: «ایران به طور واضح به دنبال تولید تسلیحات اتمی است. امری که موجب آغاز رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه می شود، و با توجه به نبود «مکانیسم‌های ایمنی» کافی می‌تواند به مراتب خطرناک‌تر از جنگ سردی باشد که میان شرق و غرب در جریان بود.»

در هفته ای که خبرنگار «مومن» حکومت در آذربایجان «هروئینی»، از کار در می آید، وزیر اطلاعات در باره نقش «برادران بد نام » مربوطه در سیاست «تهدید در برابر تهدید» دادسخن می دهد: «وزارت اطلاعات به عنوان مهم‌ترين بازوی اطلاعاتی نظام با اشراف خوب اطلاعاتی که مورد اعتراف دشمنان و دوستان نظام است، با طراحی‌های دشمنان در تمام جبهه‌ها در حال مقابله است و در اين ارتباط سربازان گمنام امام زمان (عج) به موفقيت‌های چشمگيری دست پيدا کرده‌اند.»

حیدر دو صفر هفت دارد بر رسوائی عملیات ترور درتایلند سرپوش می گذارد.عکس های مامورین اعزامی «نظام» باروسپیان تایلندی جهانی شده است. «برادر حسین» که پیداست از لو رفتن همکارانش سخت عصبانی شده، می نویسد: «بازداشت شدگان ایرانی، در مدت چند روز اقامت در بانكوك مشغول «شرب خمر» و هرزگي با «روسپيان» بوده اند.»

و درست دراین اوضاع و احوال، يک گروه تروريستی «مرتبط با سپاه پاسداران» در جمهوری آذربايجان کشف و اعضای آن بازداشت می شوند. بازداشت‌شدگان با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان مرتبط بوده وقصد ترور سفیر اسرائیل در جمهوری آذربایجان را داشته اند.

برنده اصلی این سیاست باز هم اسرائیل است. نخست وزير اسرائيل بلافاصله می گوید:» ماهيت تروريستی ايران برای همه جهان روشن شد و دنيا بايد برای چنين حکومتی خط قرمز بگذارد.»

طبق معمول سنواتی کسی بروی مبارک نمی آورد. «نظام» تحت رهبری «عالم‌ترین، مدبر‌ترین» انسان روزگار بی وقفه در حال «برد» است و بر خارج و داخل کشور «اشراف عمیق اطلاعاتی» دارد.

معاون فنی وزارت اطلاعات کشف تازه ای می کند: «شبکه اينترنت عامل تهديد يا ابزار جاسوسی نيست بلکه خود تهديد و جاسوس است.» خود مقام وزارت، وضعيت بازار ارز و سکه را «شوک های کاذب» می خواند و خبر جالبی می دهد: «برخی از خودی ها نيز در اين مقوله دچار چالش و اشتباه شدند و جاهايی از نظام رفتند و ميلياردی سکه خريدند.»

و معلوم نیست ماموران وزیرچرا بجای دستگیری «خودی» هائی که «ميلياردی سکه» خریده اند، به منزل احمد منتظری فرزند، آیت الله حسینعلی منتظری، یورش می ببرند.

فرزند مرجع تقلید سبز به سربازان «شجاع‌ترین، متواضع‌ترین و با سخاوت‌ترین انسان روزگار» که همان آقای خامنه ای باشد، حرفی تاریخی می زند: «این خیلی تنگ نظری است که نظام یک اتاق را درون خانه من نتواند تحمل کند.»

ولی آنها به قول خودشان «عملیات» شان را تمام می کنند و می روند. وتازه خبرحکم ۲۳ سال زندان برای فعالین زیست محیطی آذربایجان منتشر می شود و به گزارش تکان دهنده وضعیت سعید ملک‌پور پیوند می خورد: از حدود ۴۰ روز پیش این برنامه نویس کامپیو‌ترکه به اعدام محکوم شده، از ملاقات با خانواده اش هم محروم شده و گمان می‌رود بازجویان سپاه پاسداران در تلاش برای اخذ دومین اعتراف تلویزیونی از وی باشند.

کا‌ترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه‌ اروپا، برای دومین بار در سال گذشته از مقام‌های جمهوری اسلامی می خواهد تا اجرای حکم اعدام سعید ملک‌پور را متوقف کنند.

ظاهرا ذوب شدگان در «قامت نخل بلند گلشن آزادگی» با بی توجهی به پسند او، سبب شکست طرح وحدت اصولگرایان درانتخابات شده اند. درجنگ گرگها، حتی به هشدار امنیتی کیهان هم توجه نکرده اند.

«غلام خانه زاد» که غلامعلی حدادعادل باشد، پیش از این از قول آیت الله خامنه ای اعلام کرده بود: «رهبری معظم انقلاب مایل نیستند كه از سوی ما اصول‌گرایان در انتخابات مجلس نهم بیش از یک فهرست ارائه شود» و حالا می گوید: «ما اقدامات خود را در این رابطه انجام دادیم و تلاش کردیم تا تکثر لیست اتفاق نیفتد، اما نشد.»

حتی پادرمیانی افراد نزدیک به «مقام رهبری» مانند آیت الله محمدرضا مهدوی کنی و محمد یزدی و علی اکبر ولایتی نیز فایده ای نداشته است. «جرزنی و تفرقه افکنی»، هشدارها و تلاش‌ها برای پرهیز از اختلاف و گسترده‌تر شدن لیست‌های انتخاباتی اصولگرایان به جائی نرسیده است. سرانجام مهدوی کنی و یزدی، به کلمه متحد در «جبهه متحد اصولگرایان» بسنده کرده و لیست این ائتلاف را «اصولگرای قطعی و واقعی» خوانده اند. لابد هم کسی سراغ»آقا امام زمان» می رود که برایشان حکم و امضاء بگیرد.

معلوم نیست چه کسی هزینه برنامه های انتخاباتی «اصولگرایان قطعی وواقعی» راخواهد داد. فعلا که بر سرپرداخت خمس ۴۵۰ میلیون تومانی اموال صادق محصولی، پشتیبان مالی جبهه پایداری، دارند دعوا می کنند. بر اساس و با تخمین سایت‌های اصول‌گرا، محصولی در سال گذشته حداقل ۲۲۵۰۰۰۰۰۰۰درآمد بیش از نیاز و خارج از مخارج داشته است.

یک کسی سر سیاه زمستان پیدا کند وطن فروش را تا ملت به خواهش سرداررحیم صفوی -مشاور نظامی فرمانده کل قوا- گوش کنند: در انتخابات شرکت و بار دیگر «حماسه ای مانند ۲۲ بهمن» خلق کنید.

هفته اول اسفند ۱۳۹۰ تمام می شود. سوسمار بی باک به تمامی دهان گشوده است. ایران را جنگ و ویرانی و تجزیه تهدید می کند. حلقه محاصره درعمل و بسرعت تنگ وتنگتر می شود.

شبکه جهانی بین بانکی نقل و انتقال ارز، سویفت SWIFT، در مورد قطع همکاری با موسسات تجاری ایران که شامل تحریم های اتحادیه اروپا می‌شوند، اعلام آمادگی می کند.

دنيس راس، از اعضای ارشد تيم مشاوران باراک اوباما، می گويد که همه درخواست های اسرائيل در زمينه برقراری تحريم های فلج کننده عليه جمهوری اسلامی ايران جامه عمل پوشيده است و تمامی مطالباتی که اسرائيل برای تحريم صنعت نفت، بانک مرکزی و ساير گام ها عليه ايران مطرح کرده بود، اکنون برقرار است.کاهش نيمی از ارزش پول ايران «آن هم تنها در شش هفته»، بارزترين نشانه از متزلزل شدن پايه های اقتصاد ايران است.

ونکوور سان از شرایط اقتصادی ایران گزارش می دهد: «ابر سیاه مشکلات برسر خانوارها.»

همه اخبار حکایت از این دارد:»دیگر هیچ چیزی نمی‌‌تواند مانع سقوط رژیم اسد بشود. فقط زمان آن هنوز مشخص نیست. سرنگونی اسد برای سران تهران یک ضربه‌ی سنگین سوق‌الجیشی خواهد بود…»

محمد نوریزاد در بیست‌وسومین نامه اش به آیت‌الله خامنه‌ای می نویسد: «آنها به ما حمله خواهند کرد!چه تلخ اگر که بگویم آن «دشمن»ی که هماره از آن سخن می‌گفتید، امروزه برای برچیدن بساط ما شال و کلاه می‌کند. جنگی اگر دربگیرد، بسیاری از مردمان ایران را باور براین است که این جنگ، ربطی به آنان و خواسته‌های آنان ندارد. جنگی است میان قدرت‌های زیرک جهان از یک سوی، و روحانیان و پاسدارانی که در تنگنای رفتن و ماندن، به دست‌های خونین و اموال غارت شده‌ی خویش می‌نگرند، از دیگر سوی.»

 

شعر معروف ملک الشعراء بهار در فضای مجازی چرخشی مدام دارد:

اين دود سيه فام که از بام وطن خاست

از ماست که بر ماست

وين شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست

از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غير نناليم

… با کس نسگاليم

از خويش بناليم که جان سخن اينجاست

از ماست که بر ماست

ما کهنه چناريم که از باد نناليم

بر خاک بباليم

ليکن چه کنيم آتش ما در شکم ماست

از ماست که بر ماست

ده سال به يک مدرسه گفتيم و شنفتيم

تا روز نخفتيم

و امروز بديديم که آن جمله معماست

از ماست که بر ماست

گوييم که بيدار شديم، اين چه خيالي است؟

بيداري ما چيست؟

بيداري طفليست که محتاج به لالاست

از ماست که بر ماست

از شيمي و جغرافي و تاريخ نفوريم

از فلسفه دوريم

وز قال وان قلت به هر مدرسه غوغاست

از ماست که بر ماست

گويند بهار از دل و جان عاشق غربي است

يا کافر حربي است

ما بحث نرانيم در آن نکته که پيداست

از ماست که برماست

در سالروز پيمان صلح امام دوم شيعيان با خليفه پنجم، رسانه های ایران از توصيه آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، به خواندن کتاب «صلح امام حسن» خبر می دهند.

صدای آيت الله خامنه ای شنیده می شود: «امام حسن مجتبی وقتی نگاه کرد به وضع خودش و وضع کوفه و شرايط اجتماعی و سياسی، فهميد که اگر حالا جنگ را تمام کرد، تمام کرد. به همان ترتيبی که حکومت را تسليم کند به معاويه. اگر حالا جنگ را تمام نکند، يکسال ديگر، دو سال ديگر، پنج سال ديگر، ده سال ديگر هم اين جنگ ادامه پيدا کند، نتيجه باز هم همين است.»

اتفاقی است تبلیغ «صلح امام حسن»؟ «امام خامنه ای» شهامت سرکشیدن جام زهر دوم را خواهد داشت؟

چه کسی می داند پاسخ شگفت تاریخ چیست. ویرانی ایرانی را بنام سیدعلی خامنه ای خواهند نوشت و یا نجاتش را؟

جواب هرچه باشد، گل آزادی ایران در این عصر یخبندان آزادی خواهد شکفت.

دانشمندان روسی موفق شده اند با استفاده از دانه ها و ميوه ذخيره شده در انبار آذوقه يک سنجاب سيبريايی نوعی گياه ۳۰۰۰۰ ساله را احيا کنند. تصویرش زینت بخش این شماره نگاه هفته است. نبرد آزادی ماایرانیان هنوز در آغاز سده دوم است.


سوسمار بی باک

 هوشنگ اسدی

امام مقوائی بر شانه نظامیان می آید و دهه «انقلاب» آغاز می شود. بنیانگذار جمهوری اسلامی را بر بلیرز ساخت آمریکا به جائی نامعلوم می برند. لابد حتی ماکتش هم نباید ببیند که اوباش حاکم بر جمهوری اسلامی زنانی را که مظهر فساد می خوانند به خیابان آورده اند تا حضورمردم را در پایان دهه «انقلاب» به نمایش بگذارند.

«بانوان» محترم را درانتخابات ۸۸ محمود احمدی نژاد به راه پیمایان افزود. آن زمان عکس های اورا در دست داشتند.حالا تصاویر»آقا» را می برند، شارژ مجانی موبایل می گیرند، کیک و ساندیس می خورندو براستی «حیرت جهان» را سبب می شوند.

بهمن ماه دارد به انجام می رسد. «نامحرمان» دیگر حریم و حرم انقلاب را جمع کرده اند، حامیان رئیس جمهور مجلس نشینان را «دزدان خانه ملت» می خوانند. مخالفانش، «جن گیر» دولت را محاکمه می کنند، پنج لیست انتخاباتی اصولگریان «زیر سایه ولایت» به هشت لیست تبدیل می شود.

غلامرضا مصباحی مقدم٬ عضو مجلس «نوکران قدرت» و مهدی محمدی نویسنده ارگان امنیتی ـ نظامی کیهان تهران «موقعيت تاريخي نظام » رادر شرایط «بدر و خیبر» می بینند و «انقلاب اسلامی را به شرایط فتح مکه «نزدیک می یابند.

سرداراحمد رضا رادان- از عاملان اصلی جنایات کهریزک– می گوید: «همه چیز آرام است.»

و در متن این آرامش نیروهای امنیتی که روز ۲۵ بهمن تهران را قبضه کرده اند، روز بعد همسر و دختر مهدی خزعلی را در خیابان می ربایند.خود او که فرزند یکی از بنیانگذاران «نظام» است، در سی و هفتمین روز اعتصاب غذا سر می‌برد و به دلیل وخامت حالش در بهداری زندان اوین بستری است.

سردار رمضان شريف مسئول روابط عمومی کل سپاه واز رجزخوانان حرفه ای که تا دیروز برای بستن تنگه هرمز بی تابی می کرد، می کوشد با شعار حضور ناوگان نظامی آمریکا در خلیج فارس را تحت تاثیر قرار بدهد: «جمهوری اسلامی ايران از با ثبات‌ترين، امن ترين، مقتدرترين و سالم‌ترين کشورها بوده واز نعمت حکيم‌ترين و برترين رهبری در دنيای معاصر برخوردار است.»

معلوم نیست کسی برای خیالات سردار تره خرد می کند یانه، اما جهان واقعیات را در رسانه ها دنبال می گیرد.دو روز پس از آغاز رزمایش نیروی زمینی سپاه در مناطق جنوبی ایران، تحت عنوان «حامیان ولایت»، نیروی دریایی آمریکا، رزمایش گسترده‌ «سوسمار بی‌باک» را سامان می دهد. ۲۰ هزار نیروی رزمی، و واحد‌هایی از بریتانیا، فرانسه، هلند و ایتالیا، در سواحل شرقی ایالات متحده آغاز دست به رزمایشی می زنند که به گفته دریاسالار جان هاروی، فرمانده نیروی دریایی آمریکا» بزرگ‌ترین تمرین نظامی-آبی خاکی نوع خود طی ۱۰ سال گذشته است.»

مقامات نظامی آمریکا تأکید می‌کنند که این رزمایش ربطی به ایران ندارد. مطبوعات جهان می نویسند:» فرضیه‌های عملیاتی که در این رزمایش مورد استفاده و تمرین قرار می‌گیرند شائبه‌ای را برای تشخیص هدف اصلی آن باقی نمی‌گذارد:پیاده کردن نیروهای واکنش سریع در سواحل شمالی و جنوبی خلیج فارس.»

بعدازرزمایش، «سوسمار زیرک» اندکی دهان می گشاید تاناوگان نظامی آمریکا از تنگه هرمز بگذرد. دریاسالار مارک فاکس، فرمانده ناوگان پنجم ایالات متحده در بحرین در واقع شرایط جنگی را بزبان می آورد: «نیروی دریایی آمریکا خود را برای شرایط متفاوت آماده کرده است و«همین امروز» آمادگی برخورد با هرنوع تحرک ایران را دارد. ما جنگ‌افزارهای بسیار دقیق و مرگباری ساخته‌ایم که بسیار کارآمدند و ما آماده‌ایم.»

او تصریح می کند که ناوگان تحت امرش، بر روی گزینه‌های احتمالی گسترده‌ای کار کرده‌اند.
سرداران خامنه ای، بروی مبارک هم نمی آورند که چه شعارها داده و چه رجزها خوانده اند و «کنترل هوشمند تنگه هرمز» را در دستور کار می دهند و صدالبته از موضع «عزت واقتدار».

بر صحنه «شطرنج ایرانی» به ظرافت تمام یک حرکت دقیق انجام شده است. تفسیرش را ظاهرا ژنرال بنی گانتس، رييس ستاد کل ارتش اسرائيل، بعهده می گیرد.او در جشن هفتاد سالگی ایهود باراک، وزير دفاع اسرائيل، يک شطرنج دست سازرا به عنوان هديه تولد به او می دهد ومی گوید: «می دانيد که ريشه شطرنج از ايران است. مطمئنم که با هوشمندی در اين مصاف پيروز می شويم.»

ایهود باراک در بازی شطرنج آوازه زيادی دارد و با شماری از سياستمداران و رهبران جهان و استادان شطرنج اسرائيل و دنيا مصاف داده است. ظاهرا وزیر دفاع جمهوری اسلامی باید به فتوای «امام خامنه ای» در باره شطرنج عمل کند:» اگر به نظر مکلّف، شطرنج در حال حاضر از آلات قمار محسوب نشود در این صورت بازى با آن بدون شرطبندى اشکال ندارد.»

هرچه هست صفحه شطرنج گشوده است.اسرائیل، غرب متحد و سیدعلی خامنه ای برسر ایران سرگرم قمارند.

هنری کیسینجر-در ۸۹سالگی- برصحنه شطرنج پرتوکوتاهی می افکند: «آمریکا در حالِ گسترش دام برای روسیه و چین است. دراین استراتژی آخرین میخِ «تابوت» ایران است. کشوری که هدفِ اصلی‌ اسرائیل است. جنگ می تواند شروع شود. من به پنتاگون گفته بودم که برهفت کشورِ خاورِ میانه بدلیل منابع طبیعی آنها باید مسلط شد.آخرینِ آنهاایران است. برای این استراتژی پنتاگون تقریبا خوب عمل کرده و فقط ایران مانده است. ایران می تواند شرایط را به نفعِ ما رقم بزند. ‌نیرو‌های جوانِ ما آمادگی چنین جنگی را دارند و ما می توانیم از پس آن بر بیائیم. اگر «نفت» را مهار کنیم، کشور‌ها را مهار کرده ایم و وقتی‌»غذا» را مهار کنیم، ملت‌ها را مهار کرده ایم.»

وایران به تمامی در ید قدرت سیدعلی خامنه ای است؛ دومین رهبر جمهوری اسلامی و قادرترین حاکم ایران در عصر معاصر که ردای شیخ بر تن دارد و عصای شاه در دست. سیاست او رامی توان در این خطوط فشرد:

– مشت آهنین برای سرکوب تام وتمام مردم.ساخت سلاح اتمی برای تضمین بقای نظام.تعیین نقشه جدید خاورمیانه برهبری جمهوری اسلامی و حذف اسرائیل.

غرب متحد، براساس این سیاست، جمهوری اسلامی را به القاعده پیوند می زند.

مجله آمريکايی «فارِین افرز» درشماره آخر خود جمهوری اسلامی را «القاعده دوم» می نامد، از حضور برخی از رهبران القاعده در ایران خبر می دهد و می نویسد: «ظاهرا جمهوری اسلامی تمايل دارد روابط محدود کنونی خود با شبکه القاعده را گسترش دهد. القاعده و جمهوری اسلامی يک وجه مشترک دارند و آن نفرتشان از آمريکاست. سابقه جمهوری اسلامی نشان می دهد که اين حکومت توانايی آن را دارد که به همان شکلی که از حزب الله در مواقع مقتضی بهره جويی می کند، از القاعده نيز برای انجام حملات تلافی جويانه عليه ايالات متحده يا اسرائيل استفاده کند. حضور القاعده در ايران به اين معناست که برخلاف بررسی های خوشبينانه ای که در واشنگتن وجود دارد، انهدام کلی شبکه القاعده چندان هم قريب الوقوع نخواهد بود.»

غرب متحد برهبری آمریکا وباهمراهی اسرائیل در برابر جمهوری اسلامی- القاعده صف آرائی کرده اند. کشورهای دیگر – پیشاپیش روسیه و چین- سود خود را می جویند. تاریخ خواهد گفت که تقسیم کار است یا تفاوت دیدگاه که غرب متحد را درموضع گفت و نگاه می دارد، در همان حال که جنگ را هم تدارک می بیند؛ وسواره نظام را توسط اسرائیل بحرکت در می آورد.

پانه ا روزه (نان و گل هاي سرخ) – مانند بسیاری از رسانه های جهان- چنین نظری دارد: «در هفته هاي اخیر نسیم جنگ بر روي ایران وزیدن گرفته است. نیروهاي نظامي ایران این موضوع را مي دانند و خود را براي پاسخ آماده مي کنند. حمله کننده اصلي اسرائیل است، کشوري که قصد دارد از حمله نظامي براي مقابله با حکومت آیت الله ها استفاده کند.»

فرانسه وروسیه می کوشند براین فضاغلبه کنند.رییس جمهوری فرانسه هر گونه حمله نظامی علیه ایران را راه حل نامناسبی برای مقابله با برنامه اتمی جمهوری اسلامی می داند. یک مقام ارشد روسیه تبعات حمله به ایران را «مصیبت‌بار» می خواند.

لئون پانه تا، وزير دفاع آمريکا، می گوید: «فکر نمی کنم اسرائيل هنوز درخصوص حمله احتمالی به ايران تصميمی گرفته باشد.»

هنوز این خبرها در جهان انتشار کامل نیافته که درهند یک تروریست بسیار آزموده اتومبیل سفارت اسراییل راهدف قرارمی دهد. دقیقا همان روشی بکار گرفته می شود که تاکنون چند دانشمند اتمی جمهوری اسلامی قربانی آن شده اند: موتور سواری ماده انفجاری را به شیشه اتوموبیل می چسباند و می گریزد.

سه ايرانی به بمبگذاری عليه اسرائيلی‌ها در تايلند متهم می شوند. يک مقام امنيتی تايلند به خبرگزاری فرانسه می گوید: «اين سه ايرانی بخشی از يک تيم آدمکش بودند و قصد داشتند تا ديپلمات‌های اسرائيلی از جمله سفير اين کشور را ترور کنند.»

این عملیات نشان از کلیدخوردن تهدید های پیشین جمهوری اسلامی دارد؟ هسته های «فتیله انفجاری» که یک زاده عراق یعنی محمدجواد لاریجانی سازمان دادو برای گسترش به زاده دیگری از عراق ـ بهاءالدین بروجردی- سپرد، فعال شده اند؟

پاسخ را باید از فردا انتظار داشت.امروز این بنيامين نتانياهو، نخست وزير اسرائيل، است که بهترین بهره راازاین حواث برای پیشبرد سیاست خود می برد: «فعاليت های تروريستی ايران دامنگير جهان شده است و دنيا بايد برای متوقف کردن اين اقدامات وارد عمل شود. جمهوری اسلامی ايران ديپلمات های بی گناه را در سراسر جهان هدف حملات خود قرار داده است.»

سیاتل تایمزاین عملیات را چنین تحلیل می کند: «ایران و اسرائیل، جنگ در سایه.»

و سردار رمضان شريف بایک شعار صورت مساله را حل می کند: «آمريکا و اسرائيل جرأت حمله را ندارند، چرا که در اين صورت عواقب وحشتناک و غير قابل تصوری برای آنها متصور خواهد بود.»

غرب متحد بادستی اسرائیل را از حمله مانع می شود و بادست دیگر سیاست تحریم را با شدت و حدت تمام پیش می برد.

تحریم‌های جهانی که صادرات کنونی نفت ایران را هدف قرار داده است، تا اول ماه ژوئیه اجرایی نمی‌شود، ولی این محدودیت‌ها از هم‌اکنون بر روند تجارت نفت خام در بازارهای اروپا، آسیا و خاورمیانه تاثیر گذاشته است. مشتریان نفت ایران یکایک کنار می‌کشند.خریداران اروپایی، واردات نفت خام ایران را کاهش داده‌اند و خریداران آسیایی به دنبال یافتن گزینه‌های دیگری هستند.

یوشی هیکو نودا، نخست وزیر ژاپن، اعلام می کند: «توکیو برای کاهش واردات نفت از ایران، در جستجوی یافتن فروشنده نفت دیگری است.»

نوبت به شرکت های بین المللی دارنده نفتکش می رسد که از انتقال نفت ایران

تن بزنند.گروه کشتيرانی «او اس جی»- صاحب۴۵ سوپر تانکر- شرکت های «فرانت لاين» و»نوا» – مالکان ۹۳ نفتکش و سوپر تانکر- و بیشتر صاحبان سوپر تانکرهای نفتکش اعلام می کنند که از اين پس نفت ايران را به مشتريان آن در نقاط مختلف جهان منتقل نخواهند کرد.

صادرکنندگان مواد غذايی در اروپا خبر داده اند که به دنبال تشديد تحريم ها، جمهوری اسلامی برای واردات کالاهای اساسی از جمله گندم با مشکلات مواجه شده است و تلاش می کند برای پرداخت بهای گندم وارداتی از طلا و نفت استفاده کند.

جمهوری اسلامی که قرار بود کشاورزی ایران را خود کفاء کند، شالیزاران و باغ های چای رانابود کرد تا بازرگانان موتلفه و شرکاء دستشان برای تجارت باز باشد.

صادرات چای هند به ايران، پنجمين وارد کننده بزرگ چای جهان، به خاطر مشکل پرداخت با مانع روبرو می شود. پیشتر واردات برنج هم دچارهمین مشکل شده بود.

موج تحریم به خريداران سنگ آهن ايران و کشتی داران اروپايی می رسد واز بیم از دست دادن همکاری های آتی با طرف های آمريکايی معاملات خود با ايران را متوقف می کنند.

در اولین روزهای سی و چهارمین سال سلطه «جمهوری اسلامی» بر ایران، یک باردیگر قوانین اقتصادی بر سر نیزه غلبه می یابد ودر حالی که مقام های دولتی از تثبيت نرخ دلار و ثبات در بازار ارز خبر می دهند، قيمت دلار بار ديگر سر می کشد و به ۱۹۲۰ تومان می رسد.خبرگزاری مهر می نویسد: «دلالان همچنان در بازار ارز پرسه می زنند.»

در قلب سرمای زمستانی چند شهر از استان‌های گیلان و مازندران با قطع گاز روبرو و ستاد بحران در این دو استان تشکیل می شود. معلوم نیست قطع گاز ناشی از تحریم است و یامدیریت امام زمانی دولت احمدی نژاد.
زمستان سخت، ماه اول را پشت سر می گذارد. گوشت را کیلوئی ۴۰ هزار تومان می فروشند. حدود ۶۰۰ کارگر صنایع فلزی خیابان ۱۷ شهریور را می بندند. چند ماه است دستمزد نگرفته اند. کارگران واحد توليدی شيرين طعم لارستان رابعد از چندماه عدم پرداخت حقوق اخراج می کنند و درآمدافسانه ای نفت به جیب حزب اله وحماس می رودو صرف سرکوب مردم سوریه می شود.

حسن نصر الله- رهبر حزب اله لبنان – اعتراف می کند: «ما از سال ۱۳۸۲ از ایران کمک های مالی و مادی (سلاح) می گیریم.»

وازهمین حالا هم پای گروهش را از جنگ آینده بیرون می کشد: «حزب الله لبنان از ایران دستور نمی گیرد. ما فکر نمی کنیم در صورتی که اسرائیل به تاسیسات اتمی ایران حمله کند، آنها از حزب الله بخواهند در منطقه دست به عمل بزند.»

حزب الله که توسط مامای سپاه پاسداران زایانده شد و «نظام» هشت سال تمام ازگلوی مردم گرسنه ایران زد تا به آن کمک مالی و سلاح بدهد، براه رفته حماس می نگرد.

اسماعیل هنیه به تهران می آید تابه نوشته جنبش فتح پول بگیرد و حتی به «اظهارات دروغین» خامنه ای در باره یاسر عرفات هم جواب نمی دهد. و می رود.بوستون گلوب می نویسد: «به نظر می رسد حماس از ارباب قدیمی خود ایران فاصله می گیرد؛ روندی که از یک سال پیش و با بالا گرفتن روندی که به بهار عربی معروف است و حمایت تهران از سوریه را بیشتر کرده است، شروع شده بود.»

اسناد همکاری جمهوری اسلامی باسوریه در ای میل های هک شده دفتر بشار اسد بدست می آیدو رسانه ای می شود: «نامه‌ها و اسناد به دست آمده از دفتر شخصی بشار اسد نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی ايران در هفته‌های اخير به سوريه به طرزی چشمگير کمک می‌کند تا تحريم‌های برقرار شده عليه سوريه را «دور بزند» و نيز اين کمک‌ها تا کنون امکان داده است که حکومت اسد سر پا بماند و با فروپاشی روبرو نشود.»

و بشار اسد، دست و پای آخر را می زند.اتحاديه عرب، پايان ماموريت ناظران خود را در سوريه اعلام می کند.درپيش نويس بيانيه وزرای خارجه اتحاديه عرب، از شورای امنيت خواسته شده است تا به جای حضور ناظران اتحاديه عرب در سوريه، نيروهای حافظ صلح سازمان ملل به آن کشور اعزام شوند.چهار ديپلمات سوريه رااز آلمان اخراج می کنند.تازه ترین خبرها حاکی است «ثروتمندان سوری که در میان آنان افرادی نیز از محافل پیرامون اسد به چشم می‌خورند، آماده‌ فرار می‌شوند. »

آخرین روزهفته، بشاراسد تغییرات در قانون اساسی سوریه را اعلام می کند. مردم سوریه که چند هزار کشته داده اند باین عقب نشینی کوچک تن خواهند داد؟

د رهمین روز، جمهوری اسلامی با سیاست چماق و شیرینی به میدان می آید. همه چیز طبق معمول با شعار شروع می شود. محمد خزاعی سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل می گوید: «اگر به ما حمله شود تمامی گزینه‌ها مد نظر قرار می‌گیرد. »

علی اکبرصالحی، وزیر خارجه همین حرف را می زند: «برای بدترین سناریوها علیه ایران نقشه‌هایی داریم.»

محمود رضا سجادی، سفير جمهوری اسلامی در مسکو هم همین را می گوید: «در صورتی که ایران توسط ايالات متحده مورد حمله قرار گيرد، جمهوری اسلامی امکانات خوبی برای پاسخ به حملات آمریکا در سراسر جهان دارد.»

و درحالیکه یک مقام ارشد چینی زیر فشار اتحاديه اروپا برای مذاکره هسته‌ای روانه ایران است، محمود احمدی نژاد، از سه پروژه جدید هسته‌ای رونمایی می کند. پروژه نخست مربوط به فرایند غنی‌سازی ۲۰ درصدی در کارخانه‌ای در نطنز است. پروژه دوم، به وارد کردن میله‌های سوخت هسته‌ای ساخت ایران به قلب راکتور پزشکی تهران مربوط می شود. پروژه سوم به افتتاح نوع جدیدی از سانتریفوژهای پر سرعت برای غنی‌سازی اورانیوم اختصاص دارد.

همزمان، وزارت امور خارجه سفیران شش کشور ایتالیا، اسپانیا، فرانسه، یونان، پرتغال و هلند رااحضار و قطع نفت ایران به این کشورها را اعلام می کند.

نامه سعید جلیلی هم بدست کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه می رسد. در این نامه «ضمن استقبال از آمادگی گروه پنج به علاوه یک برای بازگشت به گفت‌و‌گو‌ها، آمادگی تهران را برای ادامه مذاکرات اعلام» شده است. دبیر شورای عالی امنیت ملی «نظام»، در این نامه تاکید کرده است که «موفقیت گفت‌و‌گو‌ها در گرو برخورد سازنده گروه پنج به علاوه یک با ابتکارهای جمهوری اسلامی ایران» خواهد بود.

روزی است پر خبر. حسین موسویان – مذاکره کننده اسبق جمهوری اسلامی در مساله اتمی- دروب سایت «فارین افرز» می نویسد: «آيت الله خامنه ای رهبر ايران هشدار می داد که اعتماد به آمريکا ساده لوحی است. آيت الله خامنه ای در آن زمان نيز همچون امروز معتقد بود که تنها هدف آمريکا تغيير رژيم در ايران است.»

تاریخ نشان خواهد داد که تکرار سیاست تهدید ـ تشویق برای «وقت کشی» جدیدی است و خوراک در خور را در لحظه مناسب در دهان باز «سوسمار زیرک» می ریزد یا نه؟ ایران- چنانکه هنری کسینجر می گوید «شرایط را به نفعِ» آمریکا رقم می زند؟ فراهم سازندگان این شرایط مامورند یا نادان؟

سرگئی ریابکوف، معاون وزیر خارجه روسیه ـ نخستین کشوری که بسرعت واکنش نشان می دهد ـ انگار ازآب افتادن دهان سوسمار خبر دارد: «اینکه فاصله میان ایران و برخوردار شدن فرضی از دانش ساخت سلاح هسته‌ای در حال کم شدن است برای ما نگران‌کننده است.»

هفته و ماه تمام می شود.آمار جديد تعداد كاربران اينترنت جهان نشان مى دهد كه ايران با ۳۶ ميليون و ۵۰۰ هزار كاربر، بیشترین کار بر رادرخاورمیانه دارد. یک سال از زندان خانگی موسوی و کروبی -رهبرانی که اکثریت این کاربران به انها رای دادند- می گذرد.

محسن رضايی می گويد: «بعد از انقلاب تحولی در جامعه ايران ايجاد نشده است.اگر مسير محمود احمدی‌نژاد ادامه پيدا کند کشور به سمت پرتگاه می‌رود و اگر به گذشته برگردد، شکست می خورد.»

حميد روحانی، مورخ رسمی جمهوری اسلامی اعتراف می کند: «امروز جاه‌طلبی‌ و شهوت‌ قدرت و منصب است که خودی‌ها را به جان هم انداخته و باندبازی‌ها و جناح‌بندی‌ها پديد آورده است.»

آیت الله دستغیب، حرفش این است که در انتخابات ۸۸، «جمهوری» برداشته شد و با این رفتارها «اسلامی».

منظورش از جمله رفتار با زندانیان است که یکی از آخرین آنها دکتر مهدی خزعلی باشد. اواز زندان به فرزند آیت اله منتظری نامه ای می نویسد؛ سند بر باد رفتن اسلام و جمهوری توسط «نظام»: «ظلمی که بر من می‌رود یک از صد برابر ستمی است که بر هم بندی‌های من روا داشته‌اند.در شکنجه‌ها رعایت موارد دینی و اخلاقی هرگز نشده است تا جایی که عزیزان دربند شکنجه گران را به «بی‌بی دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علی‌ها» سوگند می‌دهند و بازجو باتمسخر می‌گوید: «این حاجیه خانم کیه؟!» و در‌‌ نهایت قاضیان بیدادگاههای انقلاب آن‌ها را در محاکمه چند دقیقه‌ای بدون حضور وکیل به حبس‌های طویل المدت محکوم، و زندگیشان را متلاشی می‌کنند. حال می‌فهمم که والد معظم شما از چه فریاد می‌زد، خدایش رحمت کند و ریشه این ظلم را بکند.»

بر فضای مجازی جمله ای از پرسی بیشلی، غزلسرای انگلیسی:

حقیقت ممکن است پنهان شود….اما هنوز می سوزاند

و شعری از احمد شاملو:

من و تو یکی شوریم

از هر شعله ای برتر

که هیچ گاه شکست را برما چیرگی نیست

چرا که از عشق روئینه تن ایم


زمستان سخت

هوشنگ اسدی

بیست و دوم بهمن دیگری می رسد. قامت مقوائی»امام» انقلاب رابر فرش می برند و جانشینش رابرعرش می نشانند. رئیس دفترش «رهبر من» را بر دهان نلسون ماندلا می گذارد ومشاورویژه نظامی اش او را «رهبر مسامانان جهان» می داند. وصفات تازه ای برای سیدعلی خامنه ای ردیف می شودکه یکی هم در وصف سید روح اله خمینی نیامده بود:یکی از تفضلات خداوند متعال، یکی از عنایات خاص حضرت مهدی برای ملت ما و برای ملت‌های اسلامی جهان، هوش و توانایی متحیر کننده، تدبیر، خردمندی، دوراندیشی، قاطعیت و مدیریت.

در بیست و دوم بهمن ۱۳۵۷ «رهبر کبیر انقلاب» انجام شعارهای «استقلال، آزادی» را وظیفه خود دانست، آباد سازی قبرستان ها را به «نظام ستمشاهی» نسبت داد و» نظام اسلامی» را تنها راه رسیدن به رفاه و آزادی تبلیغ کرد.

اکنون بعد از سی و سه سال قبضه کامل امور توسط جمهوری اسلامی، کسب در آمد افسانه ای از نفت، «رهبر فرزانه» بر ایران حاکم است چنان سلطانی لباس شیخ پوشیده وگوش بسته بر هراس سردارانی چون حسین علائی که بازتولید سلطنت را هشدار می دهند.

ناظرانی بردن «امام» بر مقوا را «خمینی زدائی» ارزیابی می کنند: تصویر رهبر کبیر انقلاب و همراهان و یارانش باید از اذهان پاک شود. گفتی، این وظیفه را پدر عروس «امام خامنه ای» بر عهده می گیرد.

غلامعلی حداد عادل رک و پوست کنده بر»امام» و یارانش خط قرمز می کشد و تکذیب بعدیش هم قابل فهم است: «امام خمینی که معصوم نبود. خیلی از کارهایش ممکن است اشتباه بوده باشد. ایشان در سن هفتاد و شش سالگی رهبری نظام را بر عهده گرفت و به لحاظ جسمانی ایشان رهبری نشسته بودند. رهبری نشسته که اطرافیانی آلوده داشت. آنهائی که در بیت حضرت امام (ره) بودند و زمانی از امام حکم داشتند و مملکت را اداره می کردند الان ماهیتشان روشن شده، اما افکار این ها از همان ابتدا نیز چنین بود و متاسفانه به خاطر باطن پاک و زلال امام که کمی آغشته با زودباوری بود اینها توانسته بودند به بالاترین لایه های حکومت اسلامی رسوخ کنند.عده ای می گویند آقای هاشمی ایشان (خامنه ای) را به رهبری رساند. اما واقعا این خدا بود که آقای هاشمی را دچار محاسبات اشتباه کرد. آقای هاشمی محاسباتش دنیوی بود پیش خودش احساس کرد دوستی اش با حضرت آقا برای آینده سیاسی اش مفید است.»

از کسانی که از «پیر و ساده و نشسته » بودن «امام» سودجستند ودربیتش «رسوخ» کردند، سه تن را می توان در حوادث هفته دید: هاشمی در میدان مین سیاست و موسوی و کروبی در زندان.

هاشمی رفسنجانی که به ترفند خامنه ای را برکشید، اکنون می کوشد تا از «کشتی نظام» به دریای توفانی پرتاب نشود. و سالگرد حبس خانگی دودیگر می رسد. فرزندانشان در نامه ای به حبس «غیرقانونی و غیرانسانی» آنها اعتراض می کنند.

و «نظام» به تمامی در قبضه «رهبر خردمند» است و ایران تحت سلطه اش در هفته منجربه سالگرد دیگری از انقلاب چهره ای چنین دارد:

پاسخ کارشناس اقتصادی به روز چنین است:جمهوری اسلامی در آستانه ورشکستگی است.

جعفر قادری، عضو کميسيون برنامه و بودجه مجلس، آمار می دهد: «خط فقر ۱۵ تا ۲۰ درصد نسبت به سال گذشته افزايش پيدا کرده و با اين حساب به ۹۶۰ هزار تومان ‌رسيده است.»

عباس وطن پرور، نماينده سابق کارفرمايان در سازمان بين المللی کار، این آمار را دقیق می کند: «نرخ خط فقر در شهرهای بزرگ ايران يک ميليون و ۶۰۰ هزار تومان است.»

هفت ميليون و ۵۰۰ هزار کارگر ايرانی را که با خانواده‌هایشان حدود ۳۰ ميليون نفر از جمعيت ايران را تشکيل می‌دهند.، می توان پشت این خط سیاه دید. ۸۰ درصد کارگران در ايران حداقل حقوق ۳۳۰ هزار تومانی دريافت می کنند. کارگرانی که «امام خمینی» در شعار دست و بازویشان را می بوسید و «امام خامنه» ای درعمل نان شبشان راهزینه ساختن سلاح اتمی می کندو برای کشتار مردم سوریه در اختیار دیکتاتورسوریه می گذارد.

حدود ۷۰ درصد از بازنشستگان تامين اجتماعی ماهانه حدود ۴۰۰ هزار تومان حقوق دريافت می کنند. واینها تنها آمار هفته ایست که به سالروز «انقلاب شکوهمند اسلامی» می رسد.

روزنامه ها در فضای خفقانی تحت سلطه «رهبر فرزانه» یک نفس بلندتر بزنند به روزگار» روزگار» و» آئین گفت وگو» دچار می شوند. رسانه های معتبر جهانی جای آنها را پر می کنند.

نیویوریک تایمز می نویسد: «یکی از راه های شناسایی اضطراب عمیقی که بر جامعه ایران سایه افکنده است سر زدن به خیابان منوچهری در قلب تهران است؛ جایی که انبوهی ازجمعیت روزانه، درست مثل مبادله مواد مخدر، به خرید و فروش دلار آمریکا مشغول هستند.حمید، مهندس ساختمان، که در کنار دلالان ارز ایستاده است می گوید: «می ترسم یا نه؟ معلوم است که می ترسم. ولی نیاز به پول دارم. قیمت خوراک بالا می رود و حقوق من کفاف نمی دهد.» او با نگاهی به اطراف می گوید اکنون تمام دارایی خود رابه دلار تبدیل کرده است. او هم مانند بسیاری دیگر ازایرانیان، مقادیری برنج و حبوبات انبار کرده است.»

عامل این معاملات دیوانه وار شوک واقعی اقتصادی نیست؛ تحریم های نفتی اروپا هنوز به اجرا در نیامده است؛ نوعی ترس از وضعیت کشور و احتمال بروز جنگ و وخامت اوضاع اقتصادی باعث این وضعیت شده است.

تحریم ها، مانند آب رخنه کرده به سرعت راه بازمی کنند و تاثیر خود را نشان می دهند.کشتی های غله از بنادر کشور برگشته اند. بیم خطر قحطی نان و مواد غذائی می رود.

تحریم ها این هفته هم گسترش می یابد. اول هفته، باراک اوباما دستور توقیف دارایی‌های بانک مرکزی، نهادها و وابستگان حکومت ایران را صادر ودر نامه ای به کنگره آمريکا تصريح می کند: «با توجه به اقدامات فريبکارانه بانک مرکزی و ديگر بانک های ايران برای پنهان کردن معاملات (افراد و نهادهای) مورد تحريم، نبود مقرارات ضد پولشويی موثر و اجرای آن، و همچنين با توجه به اينکه فعاليت های ايران برای نظام مالی بين المللی خطری مدوام و غيرقابل قبول است، تحريم های بيشتر را ضروری می دانم.»

آخر هفته، کمیته امور بانکی مجلس سنای آمریکا، بررسی طرح‌ها و پیشنهاد‌های تازه‌ای را برای گسترش تحریم‌های یک‌جانبه آمریکا علیه جمهوری اسلامی در دستور کار قرار می دهد.یکی از این طرح‌ها قطع مهم‌ترین کانال ارتباطی سیستم بانکی ایران با دنیای خارج است. ایران در سال گذشته میلادی تنها با استفاده از سیستم «ارتباطات الکترونیکی میان‌بانکی» حدود ۳۵ میلیارد دلار از امور تجاری خود را با اروپا انجام داده است.

امارات و قطر نیز بانك مركزی ایران را تحریم می کنند.

دادصادرکنندگان هندی برنج به ایران در می آید: ایران از پرداخت پول ۲۰۰ هزار تن برنج به آنها بازمانده است.

حتی مالزی هم از قطع صدور روغن نخل خود به ایران خبر می دهد.

بحران در صدور و دریافت بهای نفت، مدام عمیق تر می شود.مشتری های باقیمانده دبه در می آورند و «نظام» از موضع «اقتدار» گردن می گذارد. وزارتخانه زیر رهبری سردار رستم قاسمی توافق می کند تا ۴۵ درصد از پول فروش نفت خود به هند را به روپيه دريافت کند. ايران سالانه ۱۲ ميليارد دلار نفت به هند صادر می کند.

چینی ها هم که خریدنفت را نصف کرده اند «بهای نازل‌تر و با شرایط مناسب‌تری» را انتظار می کشند. دلار هم این هفته مورد بحث است تا از مناسبات مالی دو کشور حذف شود. جمهوری اسلامی روز روشن طلای سیاه می دهد و بنجل می گیرد.

پاسخ مدیران لبیک گوی «رهبر دور اندیش»:

یا شعار است:

سردار شکنجه محمدرضا نقدی، توی دهان جهان می زند و همه اثرات تحریم را یک تنه از میان می برد: «انقلابی به عظمت انقلاب اسلامی هرگز تسليم بوروکراسی اداری که به اسم تحريم تصويب شده است، نمی شود. محصول تحريم‌های غرب به وجود آمدن يک اقتصاد شکوفا و شکست‌ناپذير است. تصويب تحريم عليه ايران نشان‌دهنده دست خالی اروپا و غرب است. تحريم غربی‌ها در نطفه شکست خورده و بی‌خاصيت است، چراکه اساسا ماهيت اقتصادی ندارد و ماهيت آن اداری و بوروکراتيک است.»

یا بازی با اعداد روی صفحه کاغذ:

احمد توکلی، رئیس مرکز پژوهش های مجلس می گوید: «بودجه، از جهت نقض قوانین بودجه ریزی و عدم رعایت قوانین، حیرت آور است.»

و یا تهدید تو خالی:

سردار قاسمی، فرمایش می فرمایند: «اروپا نباید خود را از یک انرژی مطمئن همچون گاز طبیعی ایران بی‌بهره سازد. کشورهای اروپایی باید به دنبال خرید گاز از ایران باشند تا در زمستان‌های سخت با قطعی گاز طبیعی روبه‌رو نشوند.»

اشاره مقاطعه کار بزرگ که برصندلی وزیر نفت نشسته به بارش برف و سرمای شدیدی است که از قزاقستان تا اروپا را فراگرفته ‌است.

مجلسیان هم همین ساز ناشیانه را می زنند: «ایران منتظر فرا رسیدن زمان تحریم خرید نفتی نمی‌ماند.»

این دویست نماینده «خواستار جایگزین کردن خریداران نفت ایران در اروپا با کشورهای دیگر» هستند.

معلوم نیست سواد خواندن اخبار را ندارند و یا اجازه اش را. ظاهرا کسی باید خبر روز رابرایشان بخواند: «دیوید پترائوس رئیس سازمان اطلاعات و امنیت آمریکا (CIA) می گوید: درصورت تحریم نفت ایران، عربستان سعودی می تواند با افزایش تولید، این کمبود را در بازارهای جهانی جبران کند.»

پیشتر هم علی النعیمی وزیر نفت عربستان سعودی از آمادگی کشورش، برای جبران کمبود نفت در بازارهای جهانی خبر داده بود.

اوضاع داخلی «ام القرای اسلام» چنین است. امن وامان. مردمان در رفاه و آسایش. «رهبر مسلمانان جهان» باید به فکر امور جهانی باشد که هست. درنمازجمعه حضور می یابد ودرمیان جمعیت سازمان داده شده قول می دهد که هر کسی با «غده سرطانی» اسرائیل مقابله کند از حمایت و کمک ایران برخوردار می شود: «از حالا به بعد، در هر جایی، اگر ملتی یا کشوری با رژیم صهیونیستی مقابله کند، ما آن را تائید می کنیم و به آن کمک می کنیم. ما از بیان این مطلب ترسی نداریم.»

جان هادسن در آتلانتیک وایر می نویسد: «این سخنان در زمانی گفته شده که لئون پانه تا معتقد است اسرائیل تا چند ماه دیگر به ایران حمله می کند. اکنون ببینیم علی خامنه ای قصد دارد به چه گروه هایی کمک کند تا به «مقابله» با اسرائیل بپردازند. پاسخ این است: القاعده، حماس، جهاد اسلامی فلسطین، جبهه اسلامی فلسطین و حزب الله.»

«رهبر فرزانه» گویا از تحولات روز هم بی خبر است. حماس و فتح به وساطت قطرتوافق می کنند که ریاست دولت انتقالی برعهده‌ محمود عباس باشد.اسماعیل هنیه، بعد از اقامت چند روزه در دوحه و انجام مذاکرات رسمی با مقامات قطر به تهران می آید. ناظران سیاسی معتقدند: «این سفر در آستانه خانه‌تکانی سیاسی با اهمیتی صورت می‌گیرد که در نهایت گروه نظامی‌گرای حماس را از محور دمشق ـ-تهران دور و به عمل‌گرایان ثروتمند و بانفوذ منطقه نزدیکتر خواهد ساخت.»

تغییر جهت سیاسی حماس و دور شدن از روش‌های افراطی گذشته را، که بیش از هر عامل دیگری می‌توان به شکل گرفتن تغییرات سیاسی ناشی از بهار عرب، و اکثریت یافتن اخوان‌المسلمین و اسلام گرایان معتدل در پارلمان مصر نسبت داد، عملا از ماه‌های پایانی سال گذشته مسیحی، با آزادی گیلعاد شلیط، سرباز اسیر اسرائیلی و مبادله او با ۱۰۲۷ زندانی فلسطینی به مرحله تازه‌ای وارد شد. شلیط که در سال ۲۰۰۷ توسط مردان مسلح فلسطینی ربوده شد، و بیش از ۵ سال در اسارت بسر ‌برد، با فشار دولت تازه مصر و حمایت اسلامگرایان آن کشور، از سوی حماس آزاد شد.

«هوش و توانایی متحیر کننده» رهبرجمهوری اسلامی باز هم به نتیجه رسیده ومیلیون ها دلار پرداختی از کیسه مردم ایران به حماس عملا بر باد رفته است. ایشان «با قاطعیت و مدیریت» خود، در مناسب ترین دوره برای دفاع مجدد از بشار اسد وارد صحنه می شوند.اخبار هم بی کم و کاست این فراست رهبری را تائید می کنند.

بان گی مون، دبیرکل سازمان ملل می گوید: «کشتار حمص، مشروعیت حکومت سوریه را از بین برده است.»

دست سردارقاسم سلیمانی هم از این کشتار بی سابقه، خونین است. تجربه سرکوب جنبش سبز را به دمشق برده وحالا در اتاق جنگ سوریه به کارگرفته است.

آمریکا سفارتش را در سوریه می بندد. بریتانیا، فرانسه و اسپانیا سفیران خود در سوریه را فرا می خوانند. اتحادیه اروپا نیز برای وضع تحریم‌های شدیدتری علیه رژیم بشار اسد آماده می‌شود.

کشورهای شورای همکاری خلیج، سفیران خود از دمشق باز می خوانند و سفرای سوریه را اخراج می کنند.

فرماندهان جدا شده از ارتش سوریه از تاسیس شورای نظامی انقلابی سوریه خبر می دهند.سر لشکرمصطفی احمد الشیخ، یکی از فرماندهان عالی رتبه که ازارتش سوریه جدا شده، می گوید: «این شورا به مثابه اعلام آماده باش عمومی برای رهایی سوریه از رژیم اسد است.»

تنها روسیه و چین با وتوی قطعنامه شورای امنيت عليه دولت سوريه، به آن «مجوز برای ادامه کشتار» می دهند.

پشتيبانی نمادین مسکو از رژيم اسد، اقدامی است برای يافتن راهکار مسالمت آميز تغيير رژيم سوريه، با حفظ نفوذ و حضور روسيه در آن کشور. بشار اسد در حضورلاوروف وزیر خارجه روسیه که به دمشق رفته، وعده رفراندوم اصلاح قانون اساسی سوریه درآینده نزدیک را می دهد.

امیر طاهری- تحلیل گر سیاسی- پشت صحنه حمایت روسیه را می بیند: «روسیه منافع استراتژیکی در حفظ رژیم بشار اسد دارد. بندر طرطوس در سوریه تنها پایگاه نیروی دریایی روسیه در مدیترانه است. اگر این بندر از دست برود، روسیه عملا تبدیل به کشوری خواهد شد که نمی‌تواند نیروی دریایی در آب‌های آزاد داشته باشد. از سوی دیگر قرارداد اجاره‌ای که روسیه برای پایگاه اصلی نیروی دریایی خود در سباستوپول اوکراین دارد تا سال ۲۰۱۷ به اتمام می‌رسد و احتمالا اگر اوکراین به پیمان آتلانتیک شمالی بپیوندد، روسیه آن پایگاه را هم از دست خواهد داد.»


و همه راهها به «مساله اتمی» ختم می شود.منابع ديپلماتيک می گويند: «ايران فعاليت غنی سازی اورانيوم در تاسيسات زير زمينی فردو، در نزدیکی شهر قم، را گسترش داده است.»

غنی سازی به ساختن بمب اتمی راه دارد. همه گزینه ها برای جلوگیری ازاین امر روی میز است و چشمان نگران به پرونده جنگ دوخته شده است.

یک نظر سنجی عمومی در آمریکا نشان می دهد 49 درصد آمریکائیان از اقدام نظامی علیه ایران برای جلوگیری از دست یابی این کشور به سلاح هسته ای حمایت خواهند کرد در حالیکه 31 درصد با آن مخالف هستند.

آخرین سخنان «رهبر فرزانه» بهترین دستمایه برای راندن آن 31 درصد به سوی مقابل است: دولت یهود «غده اي سرطاني است که باید از بین برود.»

لوموند از حضور» مخفیانه» رییس موساد در واشنگتن خبر می دهد که معلوم نیست چرا به مطبوعات راه می یابد. موضوع اصلی دیدار این است: «حمله به تاسیسات تهران.»

در اسرائيل ژنرال جديدی به فرماندهی نيروی هوايی اين کشور منصوب می شود که پيشتر آشکارا گفته است: «وجود يک ايران اتمی موجب ايجاد يک جنگل جهانی هسته ای می شود و لذا ايران هسته ای قابل تحمل نيست.»

ژنرال امير ايشيل، بعد از انتخاب تنها سخنش این است: «من به بزرگی و خطير بودن اين مسئوليت آگاه هستم و مصمم هستم تا هر چه که در توان دارم، برای اجرای شايسته وظيفه ای که به من محول شده است، به کار ببرم.»

گزارش فیگارو از منطقه آتش خواندنی است: «اعزام ناو و کماندوهای آمریکایی به خلیج فارس»

هفته به آخر می رسد. مراسم دولتی سالگرد «انقلاب شکوهمند» در راه است. سخت ترین زمستان جمهوری اسلامی به پایان ماه نخست خود می رسد.

گرگها بر سر تصاحب آرای فرمایشی می جنگند. هر قبیله سهم بیشتری می خواهد.

خبرگزاری دانشجویان ایران تفسیری تازه از جمله معروف «امام خمینی» ـ میزان رای مردم است ـ می دهد تا معلوم شود: رای مردم همیشه میزان نیست.

با نزديک شدن به زمان برگزاری انتخابات مجلس در دوازدهم اسفندماه، شکاف و اختلاف بين اصولگرايان تشديد شده است و جريان‌های مختلف درون اين جناح با پنج فهرست جداگانه در انتخابات تهران شرکت خواهند کرد.

محمود احمدی‌نژاد برای پاسخگویی به مجلس احضار می‌شود.

و ماه اول، زمستان سخت به آخر می رسد.آفتابکاران در پشت سیاهی و سرما، گل سرخ خورشیدرا می بینند و فضای مجازی را روشنائی می دهند:

سر اومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومدو شب شد گریزون

کوهها لاله زارن لاله ها بیدارن

تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

توی کوهستون دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم داره میاره

توی سینه اش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره

سر اومد زمستون شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومدو شب شد گریزون

لبش خنده نور دلش شعله شور

صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

توی کوهستون دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم داره میاره

توی سینه اش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره