سر پبچ امامزاده هاشم

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» بعد از سی و اندی سال تازه به پیچ امامزاده هاشم رسیده است. مخالفین مرد ۸۰ ساله را بر فرش می کشند و موافقین بر عرش می برند. امامزاده رابسرعت برق و باد بر پا می کنند تا در مصاف «امام»، ازآستین معجزه، داروی نجات ایران بیرون بیاورد.

می توان صدای زیارت خوانیشان را شنید:السلام عليك يا من اجتباه الله باشهاده من سلاله المصطفين و حباه بشهادة غريبا مظلوماً قبل اخويه الشهيدين الحسن«ع» و الحسين«ع». السلام عليك يا مقطوع اليدين. السلام عليك يا من غابت تربته الشريفه عن ابصار مواليد في مدة مديدة من جور الاشقياء و الادنين و شم من مرقدة المبارك بعد ما اراد الله ظهوره و شاء ان يتم نوره رائحه و جني الجنتين و شوهد من جسده اللطيف في مضجعه الشريف ضياء كضوء النيرين السلام عليك يا نجل سيد الوصيين السلام عليك يا شبل امام المتقين. السلام عليك يا اباحمزه يا هاشم بن علي اکبر هاشمی رفسنجانی….

پیشاپیش صف، دریغا نخبگانند، بسیاریشان. جامه سرخ عالیجنابی از تنش می گیرند، لباس «حفظ موجودیت ایران و ایرانیان «به تنش می پوشانند. راهبر «راه‌های گذار به دموکراسی» معرفیش می کنند و وجودش را سبب» جبران عقب ماندگی و توجه به مدرنیزم» می دانند.

راهی را که در قرار گرفتن نام فائزه هاشمی در فهرست معروف روزنامه نگاران بستند، و نجات بخش امروز را به ته جدول سی نفری فرستادند، برایش می گشایند تا «کشور را از مرگ حتمی نجات» بدهد؛ کسی که باید دست به چنین معجزتی زند ـ– اندکی درنگ کنید: نجات ایران، کاری که درافسانه ها به آرش و رستم نسبت داده اند ـ بناچار باید «پیرسیاست و مصلحت» باشد که «پیرانه سر، دل به دریا » زند وبا» شجاعتی که دوست و دشمن در دل آفرین می گویند «، بی» شهوت قدرت و نه حتی شوق به انتقام» به» کارزار انتخابات» درآید. این «ابر مرد» کیست؟ او هاشمی رفسنجانی است، پیر مرد ۸۰ ساله که از «همه افسانه های قدر قدرتی که ایرانیان برایش سروده اند،» فراتر می رود و چونان رستم دستان از دیار افسانه به ام القرای اسلام می آید تا ایران را نجات دهد.

با حضور چنین دلاوری در میدان «شخص محوری مختص این انتخابات «می شود و» تدبیر و تامل می طلبد » که» مطالبه محوری» رابه دست فراموشی بسپاری.

و چون «چنین کنندبزرگان»، هواداران و مبارزان فیس بوکی بر فرهنگ » کیش شخصیت»، به کار نبرد می شوند و میدان سیاست به صورت ورزشگاهی درمی آید که

«آزادی» درآن کولاک می کند. کار به فحش خواهر و مادرمی کشد. در دوران ماه عسل هاشمی رفسنجانی با جناح راست، مخالفان او را «دشمن پیامبر» خطاب می کردند و حالا در «کارزار» جدید او، لقب های زشت نثارش می کنند. از طائب و جلاد و عراق زاده شکنجه گر و دست پروردگان مطبوعاتی برادر حسین بازجو انتظاری جز این نیست. پیروان «مدرن» و سینه چاک «آزادی» و «حقوق بشر» بدتر ازآن نثار منتقدین «امامزاده» می کنند.

حکایت قدیمی است. امامزاده ساختن و سینه چاک دادن برایش تاریخی دراز دارد، تنها دراردیبهشت ۹۲ محل نبرد به سر پیچ امامزاده هاشم منتقل شده است. اگراز بلندی، فرودبیایی. اگر پاکی آسمان راجانشین بازی پیچیده و پلشت سیاست نکنی، اکبر هاشمی رفسنجانی را نه به هیئت امامزاده ای، بلکه در جامه مردی می بینی که سیاست می ورزدو با مهارت تمام. رئیس کنونی مجمع تشخیص مصلحت در تمام سالهای فلاکت که کار زمین را ازآسمان طلب می کردیم، در صحنه حضور داشته ودردوران های گوناگون نقش های متفاوت بازی کرده است. این کارنامه برابر ماست برای مطالعه، دقت و انتخاب.او فقط وفقط، یکی ازمردم ایران است در لباس روحانی که تاریخ در جایگاه بلند زمینی قرارش داده ونیک و بدش را به محک زده است ؛ وحالا در صحنه حساس دیگری حاضر است. آمدن هاشمی، چگونه آمدنش وتصمیم فردای نزدیک که همه در یدقدرت «ولی فقیه» است، یک رویداد سیاسی درمتن مناسبات بسیار پیچیده جامعه ایران است. آسمان دراین میان پاک بیطرف است، حتی یک رای ولی فقیه را هم ندارد. کار نخبگان، به ویژه در خارج از کشور که فضا برای گفتمان سازی باز است، تحلیل اوضاع و راهگشایی بر اساس داده های زمینی برای یافتن بهترین راه است که نه به «نجات ایران» بلکه، فقط متوجه عبور از لحظه کنونی باشد. وقتی «چنین کنند بزرگان» ـ– که کم هم نیستند کوشندگان در این مسیر-ـ هواداران و پارتیزان های فیس بوکی، شاید از استادیوم آزادی بیرون بیایند و به راه آزادی بروند.

ودراین راه تجربه های تلخ کم نیست. تاریخ ایران را فروگذاریم، سخن از مردان عادی نگوئیم که در متن فرهنگ استبدادی استوار بر کیش شخصیت و متکی بر آسمان، به جلادان بزرگ تاریخ تبدیل کرده ایم. حتی از» امام راحل» که آخرین حکمش کشتار زندانیان بی گناه بود، در گذریم.درهمین سالهای اخیر، تا میر حسین موسوی در جایگاهی بلندایستاد، نردبام دیکتاتوری زیرپایش گذاشتیم و مشغول بر پا کردن امامزاده اش شدیم.

پیرمرد، شال سبز را از محمدخاتمی پذیرفت و حالا که امامزاده ای دیگر را مجاور شده ایم، پاک از یادش برده ایم. خوب است در بلند یهای امامزاده هاشم، نگاهی به سواد شهر زیر سلطه «امام» بیندازیم. شاید بتوانیم جایی را که مهندس میر حسین موسوی، همسرش زهرا رهنوردو شیخ دلاور مهدی کروبی در «حصر» ند بیایم.

 

خانم ها! آقایان!

هشت سال پیش این سه نفر «بت» ما بودند. یادتان هست؟و بعد باردیگر، ناامید از هرکجاو هرجا دوباره ـ- نه سه باره-ـ به امامزاده ای دیگر آویختیم.

همین بساطی که پریروز برای موسوی و کروبی برپابود، برای محمدخاتمی به راه انداختیم. گلی به جمالش که بار دیگر ما را دور زد واین بار هاشمی رفسنجانی رابه میدان فرستاد. «سید مظلوم» ـ– که کارگردانی راجایگزین بازیگری کرده است -ـ خوب می داند که نباید باطناب پوسیده ما به چاهی برود که برای همیشه تاریخ برای یک نفر بیشتر جا ندارد.

و حالا ماهستیم، بر پیچ امامزاده هاشم و خوب که بنگریم، امامزاده ای دیگر راهم بردوش می آورند. درسرزمینی که شمار امامزاده های رسمی و مورد تاييد حکومتش نزديک به ۱۱ هزار نفر است و تنها ۳۳ پیامبردرخاک گوهر بارش خفته اند؛ براستی چه فرق دارد یکی بیشتر و یاکمتر. دیروز امامزاده «بیژن» و حالا امامزاده «اسفندیار». ظاهرا قرار است همه قهرمان های حماسه از اوراق شاهنامه بیرون بیایند و زیرگنبدهای مطلای پولساز دراز بکشند تا حالش را حاج آقاهای هیات موتلفه ببرند.

 

خانم ها! آقایان!

لطفاخوب نگاه کنید.این یکی امامزاده از شمال بطرف امامزاده هاشم و برای مقابله با » نجات بخش» می آید واو هم قصدش «نجات ایران» است. لطفا این متن را که عینا از روی فیس بوک کپی شده، بدقت بخوانید:

«هاشمی در برابر اسفندیار؛ یعنی اسلام در برابر ایران

یعنی تیسفون در برابر مدینه، یعنی خالد بن ولید در برابر رستم فرخزاد

یعنی، صف آرایی ارتجاع اسلام و بازار و روحانیت در برابر ایرانگرایی.

هاشمی تبلور ۱۴۰۰ اسلامیت است؛ اسفندیار ایران مردی است که می گوید: دوران اسلام گرایی به انتها رسیده است و ولایت فقیه، یک نظریه ی سیاسی مستقل نیست؛ هاشمی، تبلور راه خمینی است و مردی که ولایت مطلقه ی خامنه ای را تضمین کرد؛ اسفندیار، مردی که می گوید نام ایران ذکر است و فردوسی، زنده کننده ی روح تاریخی ایران زمین»

اصلا هم مهم نیست که رحیم اسفندیار مشایی، نام دومش ـ– اگر نام شرط باشد-ـ اسفندیار است و به گفته خودش صلاحیتش را درآسمانها از امام زمان گرفته است؛ مهم فرهنگی است که از پیر وجوان، از هاشمی و مشایی و من و شما امامزاده می سازد. ورنه رحیم مشائی هم آدمی است زمینی باکارنامه سیاسی روشن و زندگی آشکار. در سیاست زمینی این وزنه ها را روی ترازو انتخاب می گذارند؛ تازه اگر انتخاب براستی با اراده مردم انجام شود و مطابق معیارهای جهانی آزاد ومنصفانه باشد.

آخرین چهارشنبه اردیبهشت است.نبردی تازه در پیچ امام زاده هاشم شروع شده است که تکلیفش در چهار راه پاستور تعیین می شود. «امام خامنه ای» در کار رصد نبرداست تا قرعه فال بنام که زند.

ماه دوم بهار رو به پایان می رود.اخبار ایران درورود دقیقه نود هاشمی رفسنجانی بیرنگ شده است در هفته پایانی اردیبهشت و «نگاه هفته» از این بلیه در امان نمانده است.

ایران براستی در خطر است. نجات میهن کارمردم آزاد است. از «پیر» و «امامزاده» و» قهرمان» کاری ساخته نیست.

وقتی گالیله را برای استغفار به محاکمه می بردند، شاگردان و پیروانش، پشت در دادگاه منتظر بودند تا او بر فشارهای طاقت فرسا غلبه کند و سرافراز بگوید که همچنان زمین به دور خورشید می چرخد. گالیله سرافکنده و رنجور از فشارها، آرام و خسته به قرائت استغفار نامه پرداخت. پیروانش مأیوس و سرشکسته شدند یکی از آنان فریاد زد: بیچاره ملتی که قهرمانش را از دست بدهد. در قرنی دیگر برتولد برشت، زیر سلطه فاشیسم از قول گالیله پاسخ او راداد:

بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد…

در بلندی امامزاده هاشم به سیمای قهرمانانی که برای «نجات ایران» ساخته ایم، نگاه کنیم. شاید کسی بی سبب شعر فروغ نمی خواند:

هيچ صيادي در جوي حقيري كه به گودالي مي ريزد

مرواريدي صيد نخواهد كرد

 

نردبام نظام

 

در «فضای امنیتی نفس گیر حاکم بر کشور» به گفته محمدخاتمی، و شرایطی که محمد باقر قالیباف نامزد بیت رهبری، چنین تصویرش می کند «دروغ، ریا وظایف روزانه‌، آبروریزی و پرده‌دری نقل هر مجلس شده و تزویر و تهمت ایران را گرفته است»، دوردیگری از «انتخابات» رسما کلید می خورد که نویسنده ای» مضحکه‌ای به نام انتخابات» می خواندش.

سومین هفته اردیبهشت در مضحکه بازاری که راه برمحمد خاتمی «وطن فروش» بسته است و هاشمی رفسنجانی هنوز نمی داند از سیم خاردار بگذرد و واردمیدان مین شود یا نه، «کفن‌پوش» و «کلاه به‌سر» و «اوسا کریم » و «کلاه مخملی» و «قیصر فوتبال ایران» منتظران صفی هستند که درسر خطش، داوطلبین غلامی «مقام معظم» ایستاده اند. در دوروز اول ۱۱۲ نفر برای گرم کردن رقابتی ثبت نام کرده اند که از پیش میزان مشارکت درآن «قطعا» بالای ۶۳ درصد اعلام شده و دراین هفته احمدی نژاد ۵۰ میلیون نفر را برای حضور درآن فراخوانده است. بسیج ازچند ماه پیش به فرماندهی محمد رضا نقدی، سردار شکنجه زاده عراق، برای «خلق حماسه» درپای صندوق های رای ایران، تمرین می کند. می ماند تا» مقام معظم»، که طفلکی فقط یک رای دارد، بر متن حوادث منطقه نام کدام سفره نشین بیت را بنویسد و آزادترین انتخابات سراسر جهان رابه سرانجام برساند.

انتخاب تنهارای «مقام معظم» باحضور ۵۰ میلیون و مشارکت بالای ۶۳ درصد درآن نیاز به قطع ارتباط با جهانوبرقراری جو امنیتی شدید اما «مخفی» در تهران دارد که عملیاتی می شود. برخوردهای مخفی امنیتی با دانشجویان، اساتید دانشگاه، فعالان سیاسی مستقل، روشنفکران، روزنامه نگاران و رسانه های غیر حکومتی وحتی آموزشگاه ها به اوج می رسد.

رئیس جمهور امام زمانی که دردقایق پایانی به نفس نفس افتاده، با پرسشی روبرومی شود: «صدها ميليارد دلار درآمد نفتی کجا رفت؟» لابد پاسخ را بایدرحیم مشائی بدهد که سرانجام صلاحیتش تائید می شود: «بنده صلاحیتم را در آسمان ها گرفته ام و نیازی به تایید صلاحیت از سوی شورای نگهبان ندارم.‏ شرایط کشور توسط امام عصر به گونه ای می شود که شورای نگهبان مجبور ‏به تایید صلاحیتم می‌شود.»

چند روز دیگر معلوم خواهدشد که زمام اختیارشورا دست «امام زمان» است یا در اختیار نایب برحق سابقش که حالا از امامی و پیامبری هم رد و درنقش خدا ظاهر شده است. حتما محمدخاتمی ازاین امر آگاه است که هشت سال پیش شال سبز را بگردن میر حسین موسوی انداخت و حالا به هزار زبان مجوز «مقام رهبری» را می طلبد تا پیرمرد ۸۰ ساله بتواند به میدان در آید. دکتر حسین باقر زاده می نویسد: «اینکه کسی مانند هاشمی رفسنجانی برای نامزدی انتخابات چشم به راه اشاره ولی فقیه بنشیند، بیش از هر چیز مسخرگی این انتخابات را به نمایش می‌گذرد. او برای سالیان دراز، به عنوان «مرد قدرتمند» جمهوری اسلامی شناخته می‌شد. چندین سال رییس مجلس اسلامی و دو دوره رییس جمهور بوده است. به جرأت می‌توان گفت که او بیش از هر کس دیگر، هم در دست‌آوردها و هم در جنایات جمهوری اسلامی، سهیم بوده است. حتی مسئولیت اصلی ولایت فقیه علی خامنه‌ای متوجه شخص او است. در واقع، جمهوری اسلامی بدون هاشمی رفسنجانی جمهوری اسلامی نمی‌شد. هنوز هم کلی قدرت دارد و به عنوان رییس مجمع تشخیص مصلحت در ردیف رییسان سه قوه مجریه و مقننه و قضاییه می‌نشیند و برای خود دستگاه و بارگاه و دبدبه و کبکبه‌ای دارد. حال وقتی چنین آدمی می‌گوید برای نامزدی در انتخابات منتظر اجازه ولی فقیه نشسته است گند فضاحت روند انتخابات در نظام اسلامی حاکم بیش از هر چیز دیگر فضا را انباشته می‌کند.»

برادر بزرگ «مقام معظم» بعد از بیست سال ناگهان سروکله اش پیدا می شودتا واقعا گندش را در بیاورد. محمدخامنه ای، درمصاحبه ای که گرفتنش فقط درتخصص سایت امنیتی فارس است، ضمن درفشانی های دیگر، می گوید: «هاشمی خواسته یا ناخواسته به دنبال براندازی است.»

کاربجائی می رسد که هاشمی «خامنه‌ای‌ساز»-ـ به تعبیر اکبر گنجی-ـ توسط وزیر اطلاعات تهدید به حصر می شود. حسین شریعتمداری شمشیر از رومی بنددو حرف های «حضرت آقا» خطاب به خاتمی، هاشمی و مشایی را در سرمقاله روزنامه ضدملی کیهان جا می دهد تا «طبل های تو خالی» اگرهم نمی دانند، بدانند.

چهارشنبه شب، آتش بروی هاشمی رفسنجانی متمرکز می شود. قالیباف بااشک تمساح به اومی تازد که چرا براه خامنه ای نمی رود. صد «نماينده» سپاهی –ـ امنیتی برهبری روح الله حسينيان، یارغار سعید امامی مشغول جمع آوری امضاء برای نامه ای هستند که هاشمی را از کاندیدا شدن حذر می دهد.

کيهان، بدون نام بردن از رفسنجانی وی را در شمار مردگان سياسی جا می دهد. مهدی طائب اورا «جاهل مطلق» يا «ترسيده و دنيا طلب» می خواند.

اخطارهای آخر است به هاشمی که نیاید وجامه خاتمی نپوشد چنانکه بازجوی کهنه کار برایش می دوزد «ستون پنجم دشمن که دست به وطن‌فروشي زده است و مي‌داند که اينگونه خيانت‌ها و جنايات چه مجازاتی دارد»؟ بخشی از مهندسی دو قطبی سازی برای گرم کردن تنور است و یا سیاست پیچیده ای که هاشمی را بیاورد و فرصت «بازي با مشت بسته» راازاو بگیرد و لاف داشتن «پايگاه مردمي گسترده!» را بر ملا سازد؟ انتظار برای یافتن پاسخ چندان به طول نمی انجامد.

عفت مرعشی همسر رئیس مجمع تشخیص مملکت، شاید جواب چند روز دیگر را همین حالا می دهد: «انتخاباتی وجود ندارد، مگر برای اینها کاری دارد که رای‌ها را عوض کنند.حاج آقا در انتخابات شرکت نمی کنند.»

برای صبح پنجشنبه، مانده اند رسانه های رسمی که با گفته ها و حرکات تبلیغاتی چند کاندیدای حکومتی تلاش می کنند تا فضا راپر شور و زمینه «خلق حماسه» را فراهم سازند.

ثبت نام حسن روحانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی، علی باقری، معاون سعید جلیلی را از پشت پرده مذاکرات اتمی بعنوان نماینده مستقیم بیت بر صحنه سیاست می کشاند: «در واقع در دوره گذشته مذاکره‌ای وجود نداشت، بلکه روندی که در پیش گرفته شده بود منافع و امنیت ملی کشور را به طور جدی مخدوش کرده و به آن صدمه زد.آن دوران به نظر من دوره ناکامی بوده است و امروز نباید کسانی که وابسته به آن گروه هستند فکر کنند می‌توانند مجدد رجعت کنند به آن دوره چرا که امکان‌پذیر نیست».

می توان این سخنان را به نشانه این گرفت که جناح طرفدار «اقدامات رادیکال» در منطقه، در «بیت» دارد از پیروان اندیشه محافظه کارانه ـ علی اکبرولایتی ـ پیشی می گیرد.

نیروهای پ.ک. ک در پی سیاست آشتی جویانه عبداله اوجلان رهبر کردهای ترکیه، خروج از این کشور را آغازمی کنند و افق بسوی آشتی باز می شود. طبیب اردوغان که با درایت و قاطعیت رویای امپراتوری عثمانی را پی می گیرد، همزمان حمله اسرائیل به انبار موشک‌های ایرانی در سوریه را محکوم می کند. رویترزمی نویسد: «اسرائیل در سوریه موشک‌های حزب‌الله را هدف قرار داده است. هدف، انبارهای موشک‌های ایرانی نوع «فاتح ۱۱۰» بوده که قرار بوده به دست حزب‌الله لبنان برسند.»

فيصل المقداد، معاون وزير خارجه سوريه، به سی ان ان می گوید: «حمله اسرائيل به سوريه به منزله اعلان جنگ توسط اسرائيل است.»

نیویورک تایمز در گزارشی که از شرایط جنگی خاورمیانه می دهد، این حمله را «پیام اسرائیل به ایران» تفسیر می کند:»به نظر می‌رسد حمله‌های دوگانه اسرائیل به دمشق، بیش از اینکه مربوط به جنگ داخلی سوریه باشد، به جنگ پنهان و گسترده با ایران و حزب‌الله ارتباط دارد.شدت این حملات نشان می‌دهد که اسرائیل میل دارد از این وضعیت مغشوش استفاده کندو می داند که سوریه، ایران و حزب‌الله بیش از آن درگیر و ضعیف هستند که در صدد مقابله به مثل برآیند.»

دی ولت نشریه ای با دیدگاه سیاسی متفاوت با روزنامه آمریکائی همان نگاه رادارد: «مقصد اصلی ایران است.»

سوریه، جمهوری اسلامی و حزب الله به تهدید بسنده می کنند و ردپای تازه ای از حضور فعال «نظام» درجنگ داخلی سوریه پیدا می شود.

مقامات امنیتی و نمایندگان پارلمان عراق خبرمی دهند: «ایران جوانان عراقی را به جنگ سوریه می‌فرستد. در گذرگاه مرزی الولید اجساد هفت جوان عراقی ١٧ تا ٣٠ ساله را پیدا کرده‌اند که در نبردهای داخلی سوریه کشته شده‌اند. این جوانان عراقی زیر پوشش گردشگری مذهبی به ایران برده شده و پس از آموزش با پرداخت مبلغ مناسب، آنها را از طریق هوایی به سوریه فرستاده اند.»

روز آخر هفته خبر می رسد که آمریکا و روسیه بر سر گفت‌وگوهای بین‌المللی در باره سوریه باحضورهمه طرف‌های درگیر توافق کرده اند. جان کری، وزیر امور خارجه ایالات متحده که به مسکو سفر کرده است، به رویترز می گوید: «روسیه با برگزاری کنفرانسی موافقت کرده است که در آن هم اعضای دولت بشار اسد حضور داشته باشند و هم مخالفان حکومت سوریه. »

سومین هفته اردیبهشت هم به پایان می رسد. درآستانه انتخاباتی که دیگر به تمامی انتصاب است، پرده ها بازهم بیشتر فرو می افتدو باطن عفونی «نظام» آشکارتر می شود.

پدر 3 شهید درفیلم تبلیغاتی محسن رضائی می گوید که از فرط گرفتاری و بدبختی و بی پولی، قصد خودکشی دارد.

هاشمی رفسنجانی، که هنوزهم معلوم نیست بیاید یا نه، می گوید: «کسانی که می گویند ما به سمت استقلال می‌رویم دروغ می گویند.دشمنان ما نیاز به جنگ با ما ندارند. متاسفانه اکنون شرایطی بوجود آمده است که ما خود به طرف انحطاط می رویم. در برخی از جلساتی که من با افراد دیگری داشتم با همین حرارتی که شما ـ– روزنامه نویسان دیدار کننده ـ- از ضرورت آزادی سخن می گفتید آنها از دعوت به بردگی سخن می‌گفتند.»

محمد خاتمی که نیامدنش قطعی شده است، سخنانی سخت تلخ می گوید. رئیس جمهور اسبق که اکنون «ستون پنجم دشمن»، «وطن فروش» و «خائن» لقب گرفته، از درهای بسته، کشور بحرانی، اقتصاد ویران، مدیریت آشفته، وضع بد معیشت و امنیت مردم می گوید و «فروپاشی» رادرمنظر می بیند. خاتمی که هنوز می کوشد سرانگشتان خونین «نظام» را از دست نگذارد، در بطن سخنان خود سید علی خامنه ای رانشانه رفته است؛ کاری که اکبر گنجی، در فضایی دیگر می کندو بر مخاطرات خارجی انگشت می گذارد: «مسئله ایران، مسئله زمامدار مادام‌العمر خودکامه است. ولایت‌مطلقه فقیه یا سلطانیسم، با مردم‌سالاری در تعارض بنیادین قرار دارد.ایران-ـ همانند افغانستان و عراق و لیبی و سوریه-ـ می تواند مبدل به کشوری کلنگی شود. خامنه‌ای نیز با تصورات نادرستش از موازنه قوای جهانی و منطقه‌ای، تحلیل نادرست‌اش از بیداری اسلامی که توسط عربستان سعودی و قطر به جنگ شیعه و سنی تبدیل شده است، و سیاست‌های غلط در خدمت آن پروژه خارجی سوریه‌ای کردن ایران- است. کم کردن شر ولایت فقیه و خامنه‌ای، نجات موجودیت ایران و ایرانیان است.»

و هنوز این سخن در فضای مجازی «شیر» می شود که اخبار هولناکتری انتشار می یابد. گزارش فاکس نیوز از بمب جدید آمریکا که برای تاسیسات هسته‌ای زیرزمینی ساخته شده، از جهنم هولناکتر است: «ارتقای بزرگترین بمب نابودکننده استحکامات زیر زمینی پنتاگون می تواند یک هدف داشته باشد و آن نابود کردن تجهیزات هسته‌ای ایران است که در شمال این کشور در زیر کوه‌ها ساخته شده است.این بمب باوزنی بیش از ۱۳۶۰۰ کیلوگرم، می‌تواند پنهان‌ترین سایت‌های هسته‌ای ایران را نابود کند. این بمب حدود یک سوم بزرگتر از بمب موسوم به MOAB ـ- مخفف مادر تمام بمب‌ها-ـ با وزن حدود ده تن است.یک مقام آشنا با این ارتقاء به وال استریت ژورنال می گوید: امیدواریم که هیچ‌وقت مجبور به استفاده از آن نشویم. اما اگر مجبور شدیم، این بمب کار خودش را انجام می دهد. همه چیز به جمهوری اسلامی بستگی دارد.»

در روزهای شکفتن گلهای سرخ، سیدعلی حسینی خامنه ای درهای جهنم را بروی ایران باز می کند. او رهبر بلامنازع «نظام مقدس جمهوری اسلامی» است که ازسی و اندی سال پیش از» نردبام دروغ، ریا، تزویر و تهمت بسوی بام سعادت می رود.»

و حافظ است که اردیبهشت پر خطر ۹۲ را در بیتی به تاریخ استبداد در ایران پیوند می زند:

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال ما سبکباران ساحل‌ها

نظام بگم، بگم

جنگ قدرت، بیشتر از پیشتر پرده از واقعیت «نظام» می گیرد و نشان می دهد زیرپرده تقدس تبلیغی، «حاجی بازاری های میلیاردری»، «افراد قسی القلب تبهکار»، «علمایی که تئوریسین انقلاب شده اند و چندین موسسه و صدها روحانی در اختیار دارند» و» طالبان شیعی» لانه کرده اند.

این اوصاف کلمه به کلمه توسط مقامات، مدیران، مسئولین، نظریه سازان، و مبلغین و رسانه های صددرصدمعتقد و متعلق به باندهای گوناگون «جمهوری اسلامی» بکار وآنهم فقط در این هفته بکار رفته است.

بجای گلهای اردیبهشت، زخم های خونین دهان باز کرده اند و توفان عفن دشنام که از بطن «نظام» می آید، جانشین نسیم جانبخش بهاری شده است. همه محافظه کاران علیه هاشمی رفسنجانی بسیج می شوند تا رئیس جمهور اسبق «ساکت بزرگ فتنه» از کار در بیاید. مشهورترین بازجویی که زیر عنوان روزنامه نویس پنهان شده ودستورات خیابان پاستور را درتوپخانه رسانه ای می کند، رئیس جمهور سابق را «مفسد فی الارض»، «وطن فروش»، «ستون پنجم» و خائن می نامد. تنها فرمانده ارتش جهان که نه باسوابق نظامی، بلکه «به فرمان» به این مقام رسیده، رئیس جمهور کنونی را چنین تصویر می کند: «رییس حرف و سخنرانی» و کسی که «سیم ترمز» قطع کرده است.

و این همان رئیس جمهوری است که هشت سال پیش توسط امام زمان فرستاده شد، تائید تام و تمام «مقام معظم» را داشت و حالا که می رود ائمه جمعه هم با او قهر کرده‌اند.

با 8 میلیون رای تقلبی که سند نوارش رابرای معامله امروز نگه داشته بود، باکابینه ای که تک تک اعضایش امضاء امام زمان را پای نامشان داشتند، آمد. میلیونهانفر را که رای دزدیده خودرا می خواستند «خس وخاشاک» نامید.قاتل مطبوعات و یکی ازعاملین اصلی سرکوب مردم و کشتن فرزندان آنها در کهریزک راپناه و پست داد. و حالا، هاشمی رفسنجانی هم که در «نظام بگم، بگم» اسناد و نوارهای خاص خودش را دارد، گوشه ای از پرده عملکرد این «معجزه هزاره سوم» را بالا می زند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت «نظام» که هنوز هم نواررا برای حفظ نظام از مردم پنهان می دارد، کارنامه اقتصادی احمدی نژاد را خلاصه می کند: «هم اکنون دولت به مردم ۵۰۰ هزار میلیارد تومان بدهکار است. همچنین ۲۰۰ هزار میلیارد تومان به بانک ها، ۵۰ هزار میلیارد بابت اوراق مشارکت و ۲۰۰ میلیارد هم حقوق عقب افتاده بنگاهها و پیمانکاران است.»

به صراحت هم می گوید: «در سیاست خارجی بد عمل شده است. ندای هل من مبارز می طلبند که بیایید دعوا کنیم. بعد می گویند قطعنامه ها کاغذ پاره است بروید آب زیرش را بخورید. عهدنامه شورای امنیت برای لغوش باید دوباره اجماع شود و این اجماع برای کشور هزینه زیادی دارد. باید کلی از ما باج بگیرند. با اسرائیل سر جنگ نداریم.»

شکستن کاسه وکوزه سیاست خارجی ماجراجویانه «نظام» بر سر احمدی نژاد ـ به ویژه در گرانیگاه اسرائیل- کاری است که علی اکبر ولایتی ـ یکی از سه نامزد بیت- هم در دستور کار دارد. این یکی از نقاط هم پوشانی ولایتی و رفسنجانی است. برخی تحلیلگران سیاسی مانند تقی رحمانی این گرایش محافظه کارانه ولایتی ـ نگاه به تجدید مدل صفویه برای نظام-ـ را نقطه ضعف اومی دانند و گزینش بین آن ونگرش حضور رادیکالی درمناسبات منطقه را- به نمایندگی جلیلی یا لنکرانی – موکول به شرایط جهانی می کنند که قلب آن در سوریه می طپد.

سیاست جدید اسرائیل بر پرهیز از تبلیغات جنگی دراین متن قابل درک است؛ و نگاه تازه آمریکاو مبارزین سوریه ازاین زاویه بروی انتخابات باز می شود. شيخ صبحی طفيلی رهبر پيشين حزب الله می گويد: «نيروهای اين سازمان بنا به درخواست جمهوری اسلامی ايران به عرصه جنگ داخلی سوريه کشانده شده اند تا مانع سقوط بشار اسد شوند.»

حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، حرف سلف خودرا کامل می کند: «ما برای کمک به ارتش سوریه هرچه لازم است و می‌توانیم، انجام می‌دهیم».

نیویورک تایمزبه صراحت تمام می نویسد: «خامنه‌ای عامل بقای بشار اسد است.»

باراک اوباما، در برابر اخبار مربوط به استفاده از سلاح‌های شيميايی در سوريه، موضع قاطعی می گیرد: «اگر چنين اقدامی تاييد شود ممکن است سياست آمريکا را در قبال بحران سوريه تغيير کند. استفاده ازسلاح شيميايی «خط قرمزی» است که جامعه بين المللی بايد به آن واکنش نشان دهد.»

چاک هيگل وزير دفاع آمريکا، تردید رئیسش رابر طرف می سازد: «پس از انجام تحقيقات نهادهای امنيتی آمريکا با حدی از اطمينان متوجه شده اند که رژيم سوريه در ابعاد کوچکی از سلاح شيميايی استفاده کرده است.»

درست یک روز بعد، گروهی از نمايندگان مجالس قانونگذاری آمريکا از هر دو حزب جمهوری خواه و دمکرات اعلام می کنند که رژيم سوريه از «خط قرمز» عبور کرده و خواستار آن می شوند که دولت باراک اوباما در اين مورد اقدام کند.

در طول هفته بر تعداد اظهارنظرها در مورد سوریه و برنامه‌های ویژه شبکه‌های تلویزیونی در ایالات متحده، افزوده می شود. گروهی از نمایندگان جمهوری‌خواه از رئیس‌جمهوری آمریکا می خواهند دست به واکنش نظامی در سوریه بزند.

سردار یحیی رحیم صفوی ـ دستیار و مشاور عالی آیت الله خامنه ای-ـ قاعدتا با توجه این رویدادها است که نتیجه می گیرد: «دشمنان خارجی مانند آمریکا و صهیونیست‌ها که دشمنان قسم خورده انقلاب اند و برخی کشورهای عربی و ترکیه بدنبال وارد کردن فشار به سوریه هستند تا حکومت آن را قبل از انتخابات ایران سرنگون کنند.»

جمع بندی «نظام» از حوادث منطقه را که می شود آن را در سخنان نزدیکترین فردنظامی به «رهبر معظم» منعکس دید، به ممانعت شدید برای ورود محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی، معنا می بخشد.هفته ای است که درپایانش معلوم می شود دو ستون «نظام» –ـ هاشمی و– خاتمی ـ را جرئت پاگذاشتن در صحنه آرایی خطرناکی نیست که هشت سال پیش زندان را برای دوستون دیگر-ـ موسوی و کروبی ـ رقم زد. رحیم مشایی با تشکیل پرونده تخلفاتی درمجلس که می شود سایه شکست برنامه های تبلیغاتی تهران و تبریز رادر آن دید، سر انجامی جز حذف ندارد.

صحنه انتخابات مهندسی شده دیگر روش شده است.پرسش روز، حماسه سیاسی چگونه رقم خواهد خورد؟ را تعدد کاندیداهای ریاست جمهوری پاسخ می دهد. تلاش رسانه‌های اصول‌گرا براى هدايت افكارعمومى باید صرف معرفی همان نامزدى شود كه رهبر می‏خواهد. حماسه سازان هم از همین حالا تکلیفشان توسط محمد رضانقدی، سردار شکنجه، تعیین می شود: بسیج باید پای صندوق ها حماسه سازی کند.

«آزادترین انتخابات دنیا» بفرموده محمد علی جعفری فرمانده سپاه، فقط روشن کردن نحوه کار مطبوعات را کم دارد که به یک اشاره حل می شود.مدیران مسئول روزنامه‌ها و مطبوعات سراسری به وزارت اطلاعات احضار و خط قرمز ها و موارد ممنوع به آنها اعلام می شود: «انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را در واقع سپاه برگزار می‌کند و این نیرو و وزارت اطلاعات مراقب همه مسائل خواهند بود و هیچ تخطی از محدوده های تعیین شده را تحمل نخواهند کرد.»

رئیس جمهور «منتخب» هم اگر تاکنون توسط «مقام معظم رهبری» تعیین نشده باشد، هنوز دیر نیست.

دراین شامگاه بهاری، صدای محمدخاتمی از تهران بگوش می رسد که چون گنجشکی در جنگل وحوش، هنوز جیک جیک می کند و از جمهوریت سخن می گوید.

فضا چنان هولناک و جو انتخاباتی بقدری غالب است که روزجهانی کارگر در همه جای جهان پر رونق ودر چند کشور–ـ از جمله ایران، آزادترین کشور دنیا ـ– در سکوت می گذرد و به زحمت به اخبار راه می یابد.

حتی خبربی مشتری ماندن ۲۵ ميليون بشکه نفت ايران که در نفتکش‌ها انبار شده است، نظر چندانی را جلب نمی کند. صادرات نفت ایران به کمترین میزان از سال ۱۹۸۶ (سال پایانی جنگ ایران و عراق) می رسد. وعراق، که هشت سال با «نظام» جنگید و در طول سه هفته تسلیم آمریکا شد، جای خالی ایران را دربازار نفت پرمی کند ومیزان صادرات نفتی خود را به دو و نیم برابر صادرات نفتی تهران می رساند. جالب اینجاست که عراق نخست وزیری شیعه دارد وجمهوری اسلامی آن را زیر سایه و استیلای خود می‌بیند.

گزارش‌های تازه حاکی است سه شرکت حسابداری غربی تصمیم به خروج از ایران گرفته‌اند. فایننشال تایمز می نویسد: «شرکت‌های چندملیتی برای تجارت با هر کشور نیازمند حضور شرکت‌های معتبر حسابداری در آن کشور هستند، وخروج مؤسسات حسابداری معنایی جز افزایش فشار ندارد.»

مارک والاس، رئیس گروه لابی «متحد علیه ایران هسته‌ای» می گوید: «وقتی شرکت‌های حسابداری به این نتیجه می‌رسند که کار کردن با ایران ریسک بالایی دارد این حاوی پیام مهمی است.»

اردیبهشت ماه ایران براستی به بهشت می برد و «نظام» درکار گشودن درهای جهنم است. تحلیلی امینتی که در بازتاب منتشر می شود و درهیاهو بچشم نمی آید، درها را بروی دوزخی که نظام برای ایران فراهم ساخته باز می کند. سایت بازتاب بدلیل انتشار این » تحلیل» و یا بهانه دیگری دردسترس نیست. اما مقاله احمدی نژاد در راند آخر چه خوابی برای نظام دیده است؟ [که خواندن آن را به همگان توصیه می کنم] تنها بخش کوچکی از خوابی است که «نظام مقدس جمهوری اسلامی» برای ایران دیده است.

از هراس نابودی ایران، از ترس بر باد رفتن همه گلهای سرخ، دراین شب بارانی غربت، چاره از خیام می جویم:

امشب می جام یک منی خواهم کرد

خود را به دو جام می غنی خواهم کرد

اول سه طلاق عقل و دین خواهم کرد

پس دختر رز را به زنی خواهم کرد

 


استبداد آخوندی و پیغمبر

اردیبهشتی آغاز می شود که هوایی زمستانی دارد: استبداد آخوندی برایران حاکم است وحتی اگر پیغمبر خداهم بیاید ازاوکاری ساخته نیست. رئیس جمهورسابق» نظام» که حالا دیگر به انتخابات راهش نمی دهندومجری پیشین انتخابات که در سلول انفرادی است، چنین روایت می کنند روزهای نخست ماه دوم بهار را.

«نظام» که پیامبر هم برایش کاری نمی تواند بکند و ازجمله چهار میلیارد تومان پول نفتش را از خریداران بگیرد، سردارانی دارد که هفته پیش تل آویو و حیفا را در حرف با خاک یکسان کرده اند، و این هفته سرگرم شخم زدنش هستند. و درست در روزهایی که بعدازسفروزیر خارجه آمریکا به اسرائیل، سیاست تل اویو تغییر کرده وسخن ازدیپلماسی می گوید.

سه هزارآقا زاده که فقط ۴۰۰ تایشان در انگلستان مشغول «تحصیل» هستند، برای دستورات مکرر بازگشت به ایران تره هم خرد نمی کنند و معاون اول رئیس جمهور کشورهایی را که آقازاده ها در آنها جا خوش کرده اند «ذلیل و چادر به سر» می خواند.

و بسیجی سابق- سعید منتظرالمهدی – که در پی سرکوب مردم در کودتای انتخاباتی ۸۸ مورد عنایت قرارگرفت و معاونت اجتماعی پلیس ناجا را دستمزد، دکان پنج نبش تازه ای باز می کند: «بدحجابی بازیگران در خارج از کشور از طریق اینترپل پیگیری می‌شود.»

احمدی نژاد که برای ماندن و به کرسی نشاندن سیاست روسی بجان می زند، دور ایران راه می افتد. خرج از نام بلند ایران و پوشیدن لباسهای محلی راجانشین تبلیغات امام زمانی کرده ودر حالی که «چفیه» عربی بر گردن دارد، فرهنگ بگم بگم را دوباره کلید می زند:»پیغام دادند که فلانی اگه روت رو زیاد کنی پدرت را درمی‌آوریم. می‌گویند باهات برخورد می‌کنیم. برخورد کنید؛ شما عددی نیستید.»

جوابش را ازهم برادر حسین باز جو و همفکرانش می گیرد.  بازی داردبه راند آخر نزدیک می شود. حسین مظفر، وزیر کابینه اصلاح طلب محمدخاتمی که حالا معاون نظارت رییس مجلس و رئیس ستاد انتخاباتی سه نامزد مستقیم » بیت» است، به محمود احمدی‌نژاد، هشدار می دهد که «بازی خطرناکی» را آغاز کرده است.

احمدی نژاد و رقبا بی اعتناء به این هشدار در افشاگری ازهم پیشی می گیرند. روز آخر هفته برای «نگاه هفته»، رئیس جمهور که زیر پرچم خامنه ای، موضع گرفته بار دیگر نسبت به دخالت‌های احتمالی در انتخابات ریاست جمهوری پیش رو هشدار می دهد. او در میدان نقش جهان اصفهان می گوید: «رهبری جمهوری اسلامی فرمودند که من یک رای بیشتر ندارم و این معنا دارد، یعنی هیچ کس نباید خود را صاحب ملت و جای ملت بپندارد و فکر کند که به جای ملت می‌تواند تصمیم‌گیری کند.»

در جشن «حماسه حضور» که تازه دارد خبرهایش می رسد، لبیک با مشایی از پرده بیرون می آید. پوسترهای او را پخش می کنند که همه رنگ و فریب رادر خوددارد. هم ولایی است و هم حماسی، چفیه بر گردن به دعا ایستاده و فرج «آقا» را بر صدر پوستر می طلبد. ایران را هم اگر خوب دقت کنی، درحروف سه رنگی که بهشتی و رجایی را به مشایی وصل می کنند، می توانی پیدا می کنی. وقتی رحیم مشائی وارد می شود، شعار

«مشایی پاینده، رئیس جمهور آینده» حرف حداد عادل را تحقق می بخشد: «رحیم مشایی حتما می آید.»

هاشمی رفسنجانی، غروب روز چهارشنبه حرفی می زند که تعبیر به دعوت از محمدخاتمی برای حضور می شود: «چهره هایی که می توانند وفاق عمومی در جامعه ایجاد کنند، از تخریب نهراسندو در انتخابات حضور یابند. من هر آنچه در توان دارم، انجام خواهم داد.»

جوانانی که برای دعوت از محمد خاتمی به جماران رفته اند، بر می گردند. محمدجواد امام رئيس ستاد انتخاباتي اصلاح‌طلبان استان تهران در سال ۸۸ می گوید: «اصلاح‌طلبان فقط آزادند كه راي بدهند.»

وضعیت اصول گریان را احمدتوکلی در یک جمله خلاصه می کند: «ظاهرا حضرت جبرئیل هر شب بریک نفر تکلیف می کند که کاندیدا شود»، لابد برای همبن هم هر روزهم بر تعداد نامزدها افزوده می‌شود. می توان در میزان بیسابقه نامزدها و اوج گیری افشاگری، برنامه پرشور کردن انتخابات را دید. تا امروز فقط ٢۵ اصولگرا در صف انتخاب رياست جمهورى که دیگر معنائی جز نوکری «مقام معظم» را ندارد، دست به سینه ایستاده اند.

یکیشان کامران باقری لنکرانی معروف به » هلو» ی احمدی نژاد که این بار بجای خود

«دکتر» توسط «آقا امام زمان» از طریق مصباح یزدی فرستاده می شود و همراه با معیارهای جدید رئیس جمهور امام زمانی: «اولین دغدغه ما از لحاظ درجه‌بندی باید باورهای اسلامی و پیاده شدن ارزش‌های اسلامی در جامعه باشد و بعد از آن به مسائلی همچون مسکن، بهداشت، امنیت پرداخت.»

دیگری «رضا شاه حزب الهی» است که اکنون یکی از سه نامزد مستقیم «مقام معظم» است. محمد باقر قالیباف حسابی پنبه سیاست خارجی احمدی نژاد را می زند و به آمریکا و اسرائیل نخ می دهد. از سخنان محمود احمدی‌نژاد در نفی هولوکاست انتقاد می کند و می گوید: «مذاکره با آمریکا «تابو و خط قرمز» نیست و با آمریکا جایی که لازم باشد حتماً مذاکره می‌کنیم.»

هفته ای است که شمار کاربران اینترنت در ایران به ۶۰ درصد جمعیت یعنی ۴۵ میلیون نفر می‌رسد که از این تعداد حدود ۲۷/۵ میلیون تن از طریق دستگاه موبایل به اینترنت متصل می‌شوند.

فیفا به اعدام در ورزشگاه سبزواراعتراض می‌کند، ووزیراقتصاد به روزنامه آمریکایی وال‌استریت ژورنال می‌گوید: «تحریم‌های آمریکا و اروپا علیه صادرات نفت و بانک مرکزی ایران منجر به کاهش ۸۰ درصدی ارزش ریال در طول ۲ سال گذشته شده است.»

موج تازه گرانی ها می رسد.احمدتوکلی، توپ همه مشکلات «نظام» را توی زمین دولت می اندازد: «کمر مردم از گرانی‌ها شکسته است. به واسطه تغییر قیمت ارز، کالاهای اساسی مانند گوشت ۶۰ درصد گران شده و روغن نیز ۳۵ درصد افزایش قیمت پیدا کرده است.این دیگر هرج و مرج بازار ماشین نیست که زندگی روزمره مردم را داغان نکند. مردم گوشت نخورند، حبوبات نخورند؛ اشکنه هم نخورند که یک قاشق روغن می‌خواهد؟»

امام جمعه مشهد در آغاز تحریم ها ازمردم خواسته بود بجای مرغ، اشکنه بخورند. کسی در فیس بوک می نویسد: «اشکنه هم از غذای مردم حذف می شود.»

منابع مستقل ازافزایش قیمت ها: از۶۰ تا ۷۰۰ درصد خبر می دهند. همکار ما نازنین کامدار می نویسد: «در پایان اولین ماه از سال «حماسه اقتصادی»، موج جدید تورم و گرانی با شیب تند در حال بالا رفتن است و بنا به گزارش رسانه‌های داخلی قیمت‌ها بین ۳۰ تا ۱۰۰ درصد نسبت به زمان مشابه پارسال افزایش داشته است. این درصد البته با نادیده گرفتن افزایش رشد ۸۰ درصدی قیمت متر مربع مسکن و نیز افزایش ۴۰۰ تا ۷۰۰ درصدی هزینه ویزیت پزشکان است.»

احمد قلعه بانی مدیرعامل شرکت ملی نفت، کم و بیش در پرده از تسلیم به برنامه «نفت در برابر غذا» خبر می دهد: «خوشبختانه شرایط برای تها‌تر نفت خام با دارو و غذا و کالا‌ها و حذف دلار از چرخه فروش نفت فراهم شده است».

برنامه «نفت در برابر غذا» بار نخست در مورد عراق اجرا شد و اکنون نام آن مترادف با تاثیر تحریم‌های بین‌المللی علیه یک کشور است که به جنگ ختم می شود.

شرکت انگلیسی -هلندی «رویال داچ شل» در تلاش است این برنامه را کلیدبزند، اما با ممانعت دولت بریتانیا مواجه می شود. رویترز می‌نویسد: «دولت بریتانیا از ایجاد هر منفذی برای وصول بدهی‌های دولت ایران جلوگیری می‌کند و اکنون کار را به جلوگیری از مبادله کالا به کالا رسانده است، حتی وقتی این کالا دارو و غذا باشد.»

گزارش «صندوق بین‌المللی پول» که تحت عنوان «چشم‌انداز اقتصاد جهان» هر سه ماه یک‌بار منتشر می شود، وضعیت اقتصادی جهان را در ماه‌های اخیر رو به بهبود و خطرات اقتصادی را رو به کاهش توصیف می کند. اما درمورد ایران وضع طور دیگری است: ورود اقتصاد به دوران رکود در سال ۲۰۱۲، با رشد منفی ۹/ ۱ درصدی و نرخ تورم ۶/ ۳۰‌ درصدی.

خبرازسهميه‌بندی شدن روغن نباتی می رسد.آهن‌فروشان بازار آهن در منطقه شاد‌آباد تهران هم دست به اعتصاب می زنند.آهن‌فروشان به نحوه محاسبه ماليات بر ارزش افزوده اعتراض دارند.

و تازه….اقتصاد دانان اعلام می کنند:موج دوم بيکاری در راه است و توضیح می دهند: «رشد يک‌باره جمعيت کشور در دهه ۶۰ باعث انباشته شدن صدها هزار تقاضا برای کار در دهه‌های ۸۰ و ۹۰ و از بين رفتن تعادل عرضه و تقاضای نيروی کار در کشور شده است. درحال حاضر برای هر فرصت شغلی ده‌ها و بلکه صدها جوان تحصيل‌کرده، داوطلب می‌شوند.»

ماه دوم بهار می رسد و سه حلقه سوریه، پرونده اتمی و حقوق بشر بر گردن «نظام» استوار تر می شود.

علاء الدین بروجردی زاده دیگر عراق، دردیدار با دیکتاتور سوریه از بهترین گزینه جمهوری اسلامی نام می برد که بشار اسد باشد.

پنج کشور دارنده تسلیحات هسته‌ای بازهم نسبت به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی و کره شمالی ابراز نگرانی می کنند.

گزارش سالانه‌ وزارت خارجه آمریکا بروضعیت وخامت‌بار حقوق بشر در ایران، دست می گذارد.

نیویورک تایمز از سفر چاک هیگل وزیر دفاع آمریکا به اسرائیل گزارشی را منتشر می کند که می توان از آن تعامل جدید آمریکا-ـ اسرائیل را دریافت و بربطن سخن موشه یعلون وزیر دفاع اسراییل راه گشود: «تل آویو راه حل دیپلماتیک در پرونده هسته‌ای ایران را ترجیح می‌دهد.»

چاک هیگل، وقتی قرارداد جدید فروش تسلیحات مدرن آمریکایی به اسرائیل را نهایی می کند، جملاتی بسیار بسیار روشن می گوید: «ایران، هسته‌ای نخواهد شد».

و معامله فروش جنگ‌افزار، «پیام روشنی به ایران» است.
قرارداد جدید تسلیحاتی آمریکا با اسرائیل ده میلیارد دلار ارزش دارد و فروش هواپیماهای اف-۱۶ و سازوکارهای الکترونیکی را در بر می‌گیرد. برخی از این تسلیحات تا کنون تنها در اختیار ارتش آمریکا بوده است.

گزارش العربیه، تحت عنوان «هواپیماهای اسرائیلی در ترکیه برای کنترل ایران» سیمای بسرعت در حال تغییر خاورمیانه را رو شنتر می کند: «انتظار می‌رود در مذاکراتی که قرار است هفته جاری بین ترکیه و اسرائیل برگزار شود، اسرائیل بتواند، هواپیماهای تهاجمی خود را به منظور حمله احتمالی به ایران در پایگاه های ترکیه مستقر کند.»

روزهای نخست شکفتن گلهای سرخ ایران است. تحلیلگران که به دیدگاههای مختلف سیاسی تعلق دارند، بهار 92 را چنین می بینند:

اکبراعلمی، نماینده دوره هفتم مجلس که با شعار «احیای منشور نوفل لوشاتو» نامزد ریاست جمهوری شده و نیازی هم به حمایت هاشمی و خاتمی ندارد، دست روی ریشه ها می گذارد:» بسیاری از ناهنجاری ها و مشکلات سیاسی کنونی ناشی از حوادث و وقایعی است که پس از انقلاب در گذشته رخ داده است. اقداماتی مانند اشغال ۴۴۴ روزه سفارت آمریکا، شوق و اصرار مفرط برای صدور انقلاب به کشورهای دیگر، حوادث موسوم به حج خونین در سال ۶۶، تعیین جایزه برای قتل سلمان رشدی، حوادث خونین لبنان، ادامه جنگ ایران و عراق… یا در بعد سیاست داخلی؛ تمامت خواهی دولت و انحصار طلبی در مجلس، ابداع بدعتی بنام حصر خانگی شخصیت‌های سیاسی، تصویب و بازنگری قانون اساسی، سرکوب و حذف احزاب و گروه های سیاسی و مطبوعات دگراندیش، مطلقه شدن ولایت فقیه و…»

مصطفی تاج زاده، زندانی سیاسی در نامه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای سخنان او مبنی بر آزاد بودن انتخابات در جمهوری اسلامی را رد می کند وسیمای کنونی «نظام» را نشان می دهد: «جناب عالی هم چون من مستحضرید که «شرم تقدم» استبداد روحانیون متعلق به کلیسای کاتولیک است. با تشکیل جمهوری اسلامی، امید بود که روحانیت تشیع در پیوند دموکراسی با دین «فضل تقدم» را به خود اختصاص دهد که بشریت دست کم در جهان اسلام، نیازمند آن است. استبداد آخوندی نه جدید است و نه جذاب و نه در جهان ارتباطات می تواند پاسخ گوی نیازهای فردی و ملی مسلمانان باشد و الگو قرار گیرد.»

محمدخاتمی که هنوز آمدن و نیامدنش مورد بحث است، تصویر معاون وزیر سابق خود را کامل می کند: «ما با تهدیدهای مختلف روبرو هستیم و فشارهای خارجی و دچار انزوای بین المللی شدیم. ساز و كار خروج از بحران مشخص است. باید بایك سیستم تعاملی و با پایبندی به اصول و ارزش‌های ملی و منافع ملی با جهان روبرو شویم. الان جدای از مشكلات و بحران‌های مختلف اقتصادی و سیاسی و بین المللی، اعتمادها هم از بین رفته است. بهترین افراد نظام و زجركشیده‌های انقلاب در زندانند. باید به سرمایه‌های اجتماعی بها داده بشود. ما الان شاهد فساد اجتماعی در همه لایه‌ها هستیم.بنیان اقتصاد لطمه دیده است.در كشور، تهمت، پرونده سازی و دروغ شده یك ارزش، دائم ما را به انواع تهمت ها، جاسوس سیا، موساد، ام آی سیكس، سوروس ووو… مورد هجمه قرار می‌دهند و یك فضایی هم برای دفاع وجود ندارد. یك بار محاكمه كنید اگر واقعا وجود دارد تا معلوم بشود. »

حسین باقر زاده، روی خطرات دست می گذارد: «شرایط سیاسی و اقتصادی و دیپلماتیک ایران جمهوری اسلامی هیچگاه چنین سخت و بحرانی نبوده است، و علی خامنه‌ای هیچگاه در برابر چالش‌هایی از قبیل آن چه که امروز در برابر او قد علم کرده‌اند قرار نگرفته است. بحران‌های اقتصادی ناشی از سوء سیاست دولت برگزیده او و تحریم‌های بین‌المللی برخاسته از سیاست خارجی و هسته‌ای که او شخصا هدایت کرده است اکنون آثار فاجعه‌بار خود را به سرعت بر کشور و جامعه و مردم ما تحمیل می‌کند. گرانی سرسام‌آور و تورم مهار گسیخته بخش عظیمی از مردم کشور را دچار کمبود غذا و دارو کرده است. سیاست نفت در برابر غذا و دارو، کشور ما را به عراق دو دهه پیش باز گردانده که در نهایت به جنگ کشید و سدها هزار نفر را به کشتن داد. در مورد ایران، اما، سیاست خارجی و هسته‌ای علی خامنه‌ای خطر جنگ را بسیار نزدیک‌تر کرده است.»

محسن حیدریان، هشدار می دهد: «وضع ایران از هر نظر شکننده و پر ابهام است. نه نهاد‌های تعدیل کننده قدرت، نه افکار عمومی فعال وجود دارد و نه شفافیت سیاسی.با پیچیده تر شدن صحنه سیاسی، هر گونه اشتباه تاکتیکی یا روی آوردن به تحریم و نیز طرح خواستهایی نظیر تغییر قانون اساسی و چشم بستن بر تناسب قوای واقعی کشور، می‌تواند به سود در کمین نشستگان دیکتاتوری نظامی قرار گیرد.»

شاید، شاید دراین اردیبهشت آخوندی، سعدی در بهار بگشاید:

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

 

ادای دموکراسی

کابوس ۹۲ نام سال دیگری از سال های فلاکت است که بهارش بر «تهدیدهای خارجی، بی‌سابقه‌ترین رکورد تورم، فقر، گرانی و رکود در کشور، حاکمیت فاسدترین دولت تاریخ در ایران» چشم می گشاید؛ به روایت اصلاح طلبی رانده از قدرت؛ و انتظار «آشوب» و»فتنه» را می کشد از سوی «دشمنان داخلی وخارجی»، به فرمایش سرداری از سرداران صاحب قدرت.

جمعی که نخبگان جنبش سبز معرفی شده اند،نامشان درپرده و خودشان در زندانند،

می نویسند: «حکومت کودتا اکنون اعتبار خود را به تمامی از دست داده، تنها متکی به ابزار سرکوب و ارعاب است.»

اقتصاد دانان رشد اقتصادی ایران را «صفر» رقم می زنند، بانک جهانی سقوط اقتصاد ایران در سال ۲۰۱۳ را شدید تر پیش بینی می کند و خبرمی رسد که دستمزد کارگران یک میلیون تومان با خط فقر فاصله دارد.

محمد رضا خاتمی اصلاح طلب رانده از قدرت چاره را در» انتخابات نسبتا آزاد» می داند که راه را برای آمدن سه باره برادرش هموار کند. محمود احمدی نژاد اصولگرای هنوز در قدرت که پرچم ایران رابدست یک بازجوی سابق می دهد و خواهان

«اصلاحات تند» می شود، می گوید: «در ایران ادای دموکراسی در نمی‌آید و نباید در بیاید.»

سرداران چسبیده به قدرت هم که مطمئنند» موریانه ها پایه میزی را که گزینه آخر روی آنست خورده اند،» برخورد با «دشمنان داخلی» درآستانه انتخابات را رسمی و رسانه ای می کنند واز یکسان کردن حیفا و تل آویو با خاک سخن می گویند.

و این تازه تمرین است برای مسابقه ای که در آن آمریکا «ضربه فنی» خواهد شد. محمد رضا نقدی که درعراق بدنیا آمد و در جمهوری اسلامی سردار شکنجه شد، صحنه فینال را گزارش می دهد: «امروز ملت ایران در کُشتی با آمریکا توانسته آمریکا را روی پل ببرد و با کمی مقاومت می تواند آنرا ضربه فنی کرده و شکست دهد.فرمانده این میدان حماسی، مقام معظم ولایت است که با این سن و سال چقدر کار می کند و در تمامی عرصه ها رصد، راهنمایی، پیگیری و مطالبه می نماید».

خانم ها! آقایان !

يك هفته پس از زلزله بوشهر،تن سيستان و بلوچستان می لرزد و هنوز یک ماه از سال نگذشته پیکر ایران گرفتار تن لرزه مدام اقتصاد است. می شود از حالا سالی را که نکوست از بهارش دید؛ به ویژه از وضع اقتصاد که» امام راحل» آن را کارخر دانستند و اکنون «نظام» برساخته ایشان، در گل و لایش ایران را به خفقان انداخته است.

مرکز آمار ایران در تازه‌ترین گزارش خود با اعلام نرخ بیکاری ۱۲/۲ درصدی در سال ۹۱ اعلام می‌کند که در این سال نزدیک به ۳ میلیون از جمعیت ۱۰ ساله و بیشتر بیکار بوده‌اند.

در سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، میزان اشتغالزایی خالص سالانه، تنها ۱۴ هزار و ۲۰۰ بوده که بسیار ناچیز و در حد صفر است.

مسوولان دولت-ـ ازجمله ابوالفضل صومعلو، معاون وزیر راه و شهرسازی-ـ دلیل بالارفتن قیمت مسکن در سال ۱۳۹۱ را افزایش قیمت ارز و سکه، تحریم اقتصادی و حذف یارانه‌ها اعلام می‌کنند.

خبرگزاری ایسنا در گزارشی می‌نویسد که قیمت هر متر خانه مسکونی در شهر تهران، در پاییز ۱۳۹۱ نسبت به سال قبل، به طور متوسط یک و نیم برابر شده است.

مسوول کانون انجمن‌های صنفی کارگران اصفهان از یک میلیون تومان فاصله دستمزد کارگران با خط فقرخبر می دهد: «در حالی که بر اساس آمارهای رسمی، خط فقر یا هزینه تأمین حداقل نیازهای یک خانواده چهار نفری نزدیک به یک و نیم میلیون تومان برآورد شده است، شورای تعیین مزد کمتر از یک سوم این مبلغ را به عنوان دستمزد کارگران در سال ۹۲ درنظر گرفته‌ است.»

معلوم نیست کارگران که » امام راحل» بر دست و بازویشان بوسه نثار می کردو محمود احمدی نژاد وعده داده بود پول نفت را بر سر سفره هایشان بیاورد، چگونه باید این فاصله نجومی تا فقر را پرکنند؛ اما » مردان نظام» از ناشناخته و شناخته برای ثروت کلان ناشی از فروش نفت از پیش کیسه ها را دوخته اند.

بابک زنجانی که دردعوای گرگها توسط محموداحمدی نژاد رونمائی شد، به تنهایی میلیاردها دلار ازاین پول را در اختیار دارد. این رقم افسانه ای ظاهرا برای دور زدن تحریم‌های بین‌المللی، انتقال پول فروش نفت به حساب‌های بانکی «افراد» ریخته شده و اکنون در خطر بلوکه شدن است.

سایت بازتاب که آهنگ افشاگری هایش با میزان دور کردن هاشمی رفسنجانی از قدرت تنظیم شده است، می نویسد:» به جز بابک زنجانی هم اکنون تعدادی دیگر از افراد نیز به همین شکل درحال دریافت اموال و پول نفت ایران برای دور زدن تحریم‌ها هستند.»

بخش مهمی از این سرمایه ملی که به حساب افراد واریز شده دربانک های ترکیه است که دولت ترکیه این هفته دست رویش می گذارد و به بانک‌های این کشور دستور می دهد از مشتریان ایرانی خود بخواهند تا حساب‌های خود را ببندند در غیر این صورت وجوه این حساب‌ها بلوکه می‌شود.

به نوشته روزنامه شفق ـ– چاپ ترکیه-ـ این دستورالعمل از روز چهارشنبه ۱۷ آوریل ـ- ۲۸ فروردین ـ- برای همراهی با تحریم‌های ایالات متحده و اتحادیه اروپا علیه ایران اجرایی شده است.

رقم ناچیز دیگری هم از جیب «دولت» سردرمی آورد که بصورت کارت بانک ‌های ۴۰۰ هزار تومانی و با امضای «معاونت اجرایی رییس جمهور» یعنی رحیم مشائی به خبرنگاران داده می‌شود. کارت بانک‌هایی که جمع آن‌ها به ۸ میلیارد تومان سر می‌زند و بانک ملی زحمت پرداختش را کشیده است به این شعار انتخاباتی احمدی‌نژاد و رحیم مشائی مزین‌اند: سلام بر تو‌ای بهار انسان‌ها -/ سلام بر تو‌ای خرمی دوران‌ها

و این تازه، قطره‌ای از دریایی است که صادق لاریجانی منبعش را «سوءاستفاده از امکانات دولتی و بودجه عمومی» و نخستین محل هزینه‌اش را مراسم ۱۰۰ هزار نفری دولت در استادیوم آزادی عنوان می‌کند.

دراین «می‌تینگ انتخاباتی» که امروز-ـ پنجشنبه-ـ برگزار می‌شود و «تجلیل از خادمان نوروزی» نام دارد، ۱۰۰ هزار نفر در جایگاه‌ها و ۵۰ هزار نفر بر چمن حاضر خواهند شد؛ و نه تهدید فرمانده نیروی انتظامی و نه هشدار رئیس قوه قضائیه و نه سیل بی‌امان حملات رسانه‌ای سبب توقف آن نمی‌شود.میتینگ انتخاباتی، فضای انتخابات را که همکاران روز دردو گزارش همه تابع باشند و گرنه عاقبت خوشی ندارد و بی اعتمادی خامنه ای به هاشمی جمع بندی کرده اند، دیگر خواهد کرد.


در روزهای آخر فروردین که گروه ۸ نگرانی خود از وضعیت حقوق بشر در ایران را اعلام می کند وشورای همکاری خليج فارس خواستار بازرسی آژانس از نيروگاه اتمی بوشهر می شود، رئیس جمهور درحال جذب سه کشور فقر زده آفریقائی است.

رضا تقی زاده-تحلیل گر سیاسی- می نویسد: «ديدار جاری محمود احمدی نژاد، از سه کشور بنين، نيجر و غنا در غرب آفريقا، تلاشی است محدود در جهت نمايش ادامه حرکت ديپلماسی جمهوری اسلامی در آفريقا، اگرچه انتظار نمي رود که اين سفر بتواند طی ماههای پايانی دولت کنونی اثری وضعی و مثبت بر رکود محسوس در مناسبات ايران با کشورهای قاره سياه باقی بگذارد.گذشته از زمان بحث انگيز انجام اين سفر و مصادف شدن آن با بالاگرفتن فعاليتهای انتخاباتی، تکرار حاشيه های سفر خارجی گذشته آقای احمدی نژاد و غيبت محسوس نمايندگان رهبر جمهوری اسلامی در مراسم بدرقه رييس دولت، سفر جاری را خبر ساز کرده است در حالی که نتيجه سفر کمترين تغييری در رکود مناسبات خارجی جمهوری اسلامی با کشورهای آفريقايی باقی نخواهد گذاشت.»

پایوران و وزیران ومامورین دولت هم، به تغییر رکود مناسبات داخلی سرگرمند.

محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، اعلام می کند: «هنرمندان موسیقی منتقد حکومت جمهوری اسلامی اجازه برگزاری کنسرت در داخل کشور را نخواهند داشت.»

آفتاب دزدی را که حاصل سیاست و اقتصاد «نظام مقدس» است، لباس زنانه بر تن می کنند و درخیابان های مریوان می چرخانند.

کسی در فیس بوک می نویسد: «پس از ثبت مراسم عمامه گذاری در یونسکو، مراسم پوشاندن لباس زنانه بر تن مردها و تحقیر انسان را نیز به یونسکو ببریم و به اسم ایران ثبت کنیم.»

تلخ ترین بهاران سال های فلاکت بر میهنی خیمه زده است که اوباش حاکمش حتی در حال ربودن بهارند تا زینت نام بازجوئی کنند که می آید تا سیستم روسی را درایران هم بر کرسی بنشاند.پرچم ایران را کسی که مردم را «خس وخاشاک» خواند،دردستان یکی ازتبار خود می گذارد.

محمد رضا خاتمی می گوید: «کشور در معرض سقوط است.»

«نخبگان جنبش سبز» لحظه کنونی را چنین جمعبندی می کنند: «جامعه ایران از رهگذر جنبش سبز، وارد فاز و مرحله جنبشی خویش شده و تا زمان درک مطالبات خود که اعاده و تامین حق حاکمیت ملت است، از این مرحله بیرون نمی‌تواند رفت. حاکمیت غاصب جمهوری اسلامی با سرکوب احزاب و گروه‌های سیاسی مستقل و اصلاح طلب و تلاش نهاد انتخابات، حائل‌های میان خود و جامعه مدنی را منهدم کرده و در مواجهه رو در رو و ناگزیر با مردم قرار گرفته است. چنین رو در رویی‌ای به ناگزیر جامعه را به سوی یک وضع جنبشی و غیرقابل حل سوق می‌دهد که حاصل آن به ورطه افتادن حاکمیت در یک بحران مشروعیت مزمن و کاهنده است.از دیگر سو، افلیج بودن دستگاه‌های مدیریتی کودتا، آن را نسبت به هر گونه راه حلی زمین‌گیر و هراس از مسلوب الاختیار شدن و از کف نهادن قدرت، آنها را به هرگونه سازش و جست و جوی راه حل بدگمان کرده است.

آنها نه راه پس دارند و نه راه پیش. مسدود ساختن همه راه‌های بروز اعتراض‌های مردم، آنها را امیدوار کرده که اگر نمی‌توانند گرهی از بحران‌های موجود بگشایند، باری مسیرهای جنبش سبز را نیز بسته و فرصت اعتراض‌های مردمی را نیز از آنان گرفته‌اند. اما کودتا نمی‌داند که صبر یک جنبش دامنه‌دار و رسوخ کرده تا اعماق جامعه مدنی زیاد است و زود باشد که برابر چشمان واهمه زده استبداد به گونه‌ای پیش بینی ناپذیر متجلی شود.

هاشمی رفسنجانی که باز هم از «بیت» دست خالی برگشته است، دیگر پاک نا امید می نماید: «رابطه ما مثل دو برادر بوده اما مسائلی که در این سال ها پیش آمده موجب شده که ایشان دیگر به من اعتماد نداشته باشند، اگرچه من برادرانه راه برون رفت کشور را گفته‌ام.در این وضعیت نمی‌توان کاری کرد. حضور من هم به صلاح نیست.شرایط امروز تغییر کرده است.مهندسی رزمی سپاه امکاناتی از جنگ داشت که در سازندگی کشور می توانست موثر باشد و ما در آن زمان پروژه هایی مثل راه سازی به آنان دادیم؛ هم برای کشور مفید بود و هم برای سپاه، اما حالا سپاه نبض اقتصاد، و سیاست خارجه و داخله را در دست گرفته و به کمتر از کل کشور راضی نیست.اصلاح این وضعیت بدون هماهنگی آقای خامنه‌ای امکان پذیر نیست.»

محمد قسیم عثمانی، عضو هیأت رئیسه کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، از تریبون مجلس شعری را می خواند:

یاد دارم در غروبی سرد سرد / می‌گذشت از کوچه ما دوره‌گرد/ داد می‌زد کهنه قالی می‌خرم / دست دوم جنس عالی می‌خرم؟ / کاسه و ظرف سفالی می‌خرم/ گر نداری کوزه خالی می‌خرم/ اشک در چشمان بابا حلقه زد/ عاقبت آهی کشید بغضش شکست/ اول ماه است نان در سفره نیست/ ای خدا شکرت ولی این زندگی‌ست/ خواهرم بی‌روسری بیرون دوید/ گفت آقا سفره خالی می‌خری؟

روح اله حسینیان یارغا «شهید سعید امامی» که حالا سینه برای احمدی نژاد چاک می دهد با «لات بازی» راه بر سخن او می بندد.

و شعری در فضای مجازی، راهی از بهار عفن اوباش حاکم به بهاران ایران می گشاید:

کشیدند در کوی دلدادگان

 میان دل و کام، دیوار‌ها

چه فرهاد‌ها مرده در کوه‌ها

چه حلاج‌ها رفته بر دار‌ها

ولی رادمردان و وارستگان

 نبازند هرگز به مردار‌ها

مهین مهر ورزان که آزاده‌اند

 بریزند از دام جان تار‌ها

به خون خود آغشته و رفته‌اند

 چه گلهای رنگین به جوبار‌ها

 

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن