مطیع رهبر و نظام

 

تابستان دیگری است و ایران هنوز پس لرزه های » انتخابات 92″ را پشت سر نگذاشته است. بحث در سطوح گوناگون ادامه دارد. دولت مستقر جان به جان آفرین تقسیم کرده است و درمراسم «خادم مظلوم» وعده می دهند که رئیسش با امام زمان بازخواهد گشت.

اقتدارگرایان که در ارکان قدرت استوارند، صبر پیشه کرده اند و سخنگویانشان تهدید دولت در راه را پیش گرفته اند. موافقین و مخالفین دادن رای، نبرد تازه ای را آراسته اند. داستان حضور علی فلاحیان- سر سلسله قاتلان زنجیره ای- در صف اول مراسمی که شهرام ناظری به افتخار «رئیس جمهور منتخب» آواز در انداخته و پگاه آهنگران، نامه نجات به همراه دارد، دامنگیر می شود. نوبت به فریدون می رسد که در انگستان روحانی شد و دکترا گرفت وحالا با 35 درصد آرای مردم ایران رئیس جمهور کشوراست؛ و در صحت و سقم این حکایت جنجال در می گیرد. افراطیون دو گروه بهم می تازند. موافقین کلید نجات ایران را در دستان حسن روحانی می بینند، پیروزی تیم ملی فوتبال را از قدوم مبارک اومی شمارند. کار بجائی می رسد که آزادی موسوی و رهنوردو کروبی را درنیمه شعیان پیشاپیش جشن می گیرند. نه سکوت هاشمی تاثیر دارد و نه پژواک سخن مکرر خاتمی: «توقعات بیجا از دولت ایجاد نشود؛ دولت معجزه نمی تواند بکند. فقط می گوییم، رویکردها تغییر کند و اندک اندک پیش برویم. فردا تورم و بیکاری ویران کننده از بین نخواهد رفت و روابط خارجی اصلاح نخواهد شد. نباید این توقعات را داشته باشیم.»

مخالفین بر سوابق دیر سال امنیتی روحانی انگشت می گذارندو » انتخابات ٩٢» را «مراسم تدفین جنبش سبز و احیای نظام» عنوان می دهند. سخنان محمد رضا باهنر بازنشر می یابد که یک هفته قبل از انتخابات «روحانی در نامه‌ای به رهبری، برپایبندی خود به آرمان های نظام تاکید کرده و افزوده است که همواره مطیع و همراه نظام بوده و اکنون نیز چنین است.» سخنان احمد جنتی و چند فرمانده مهم سپاه را بخاطرها می آورند که درست در روز رای گیری، تاکید کرده بودند: «رییس جمهور آینده باید مطیع کامل رهبر باشد.»

غیبت معنی‌دار «خودسرها» به چشم می آید. کسی درفیس بوک می نویسد: «نیروهای خودسر قبلاً همه جا بودند. نیروهای موسوم به خودسر، نه خودسر که ناخودسرند و تا دستور نرسد، نمی‌تازند.»

خبرهای مهم هفته در سایه این جدال، به نظر نمی آیند. افشین اسانلو، فعال کارگری در زندان جامعه ای را که نبرد «یاس» و «امید» درآن ادامه دارد، می گذاردو درمی گذرد. ۴۴ زندانی سیاسی در تسلیت نامه خود می نویسند: «ما زندانیان سیاسی بار دیگر اعلام می‌کنیم دستگاه قضایی و سازمان زندان‌ها مسوول جان باختن مرحوم هدی صابر و افشین اسانلو و هرگونه اتفاقات دیگری از این نوع هستند.»

یک مقام قضایی شیراز می‌گوید بزودی شش حکم قطع دست بزودی در این شهر اجرا می‌شود.

چند رقم ناچیز آفتابی می شود: دیوان محاسبات از «تخلف ۹٫۲ میلیارد دلاری» دولت احمدی‌نژاد –ـ همان پاکترین دولت تاریخ-ـ خبر می دهد.اکبر ترکان، مشاور حسن روحانی، می گوید: «۴۶ میلیارد دلار هزینه در پارس جنوبی، به تولید نرسیده است.»

 ادیب مایلا، رئیس بانک مرکزی سوریه از دریافت» اعتبار یک میلیارد دلاری دولت ایران «خبر می دهد.ودرست در روزهایی که عربستان رسما اعلام می کند» نباید درباره مداخله ایران و حزب الله لبنان در سوریه سکوت کرد.» و «دوستان سوريه» بر سر حمایت بیشتر از مخالفان بشار اسد، به توافق می رسند.

جان کری، وزير امور خارجه آمريکا از جمهوری اسلامی می خواهد که از موقعيت و فرصت ويژه‌ای که فراهم شده است برای رفع نگرانی‌ها در مورد برنامه هسته‌ای خود استفاده کند.

موشه یعالون وزیر دفاع اسراییل هشدارمی دهد: «ایران باید بین سلاح هسته‌ای و آینده بقای خود یکی را انتخاب کند.»

مبلغان نظریه «برد ـ-برد» درانتخابات ۹۲، می کوشند «توقعات» و «مطالبات» داخلی را محدود و کنترل کنند، تحلیلگران متعدد در رسانه های فارسی زبان و نشریات مهم جهان، سرگرم بررسی وضعیت تازه هستند.

«نگاه هفته» که افق هفته را رصدمی کند، تا اعلام رسمی کابینه جدید و روشن و دقیق شدن برنامه «شیخ دیپلمات» می کوشد با انتشار برخی از تحلیلهای روشنگر بر رویدادها پرتو بیشتری بیافکند. در آغاز قرعه فال بنام امیر طاهری، یکی از بهترین روزنامه نگاران ایران می افتدکه نوشته اش در الشرق الاوسط،  منتشر شده و ترجمه اش از نظر خوانندگان می گذرد.

روحانی با انتظارات بسیاری روبروست

امیر طاهری

او همان «اصلاح طلب میانه رو»یی است که خیلی ها آرزویش را می کردند. خیر، او درواقع یکی از مسؤولانی است که تمایل چندانی برای انجام تغییرات قابل توجه ندارد. طی یک هفته گذشته، این دو تحلیل ضد و نقیض بر مباحثات مربوط به انتخاب حسن روحانی به عنوان رییس جمهور جدید جمهوری اسلامی سایه افکنده است.

آیا امکان تحلیل دیگری وجود دارد؟

برای پاسخ به این سؤال باید چند نکته کلیدی را یادآوری کنیم.

ابتدا اینکه روحانی به عنوان نامزد یک جناح خاص وارد انتخابات نشد. حتی پس از قلع و قمع نامزدها توسط شورای نگهبان، چهار جناح حکومت هنوز نمایندگان واجد شرایط خود را داشتند. بنابراین روحانی می توانست خود را به عنوان نامزد چندین جناح بشناساند.

درعین حال، میزان آرای به دست آمده برای او باعث شد تا تمامی جناح ها او را بپذیرند. در میان نامزدهای باقی مانده در گردونه انتخاباتی او تنها نامزدی بود که به چند دلیل منحصر به فرد بود.

او یک روحانی است و از این حیث، روحانیون وی را قبول دارند، گرچه هرگز به عنوان یک شخصیت مذهبی فعالیت نکرده. او به لطف همکاری نزدیک اش با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی طی چندین دهه، ازسوی نظامیان که به عنوان یک قدرت پشت صحنه در ایران مطرح اند، پذیرفته شده. موقعیت چندین ساله او، به عنوان یک مسؤول رسمی در زمینه امنیت نیز، وی را در برابر دستگاه های پرقدرت امنیتی که در چهار سال اخیر تلاش کردند وجهه احمدی نژاد را خراب کنند، قابل قبول کرده است. روحانی همچنین ازسوی تکنوکرات ها و مدیران نخبه حکومت مورد قبول می باشد. او یک بازرگان موفق به شمار می رود و سال ها به عنوان مدیر عامل یکی از بزرگ ترین نهادهای سپاه پاسداران فعالیت می کرده و هزاران قرارداد پرسود را با بخش خصوصی منعقد کرده است.

ولی روحانی یک دیپلمات نیز هست و اشخاص زیادی را در خارج از کشور می شناسد. جک استراو، نخست وزیر پیشین بریتانیا و دومینیک دوویلپن، وزیر خارجه پیشین فرانسه، از او به عنوان دوست یاد می کنند.

روحانی انتخاب خود را مدیون هیچ کس نیست، بلکه ترکیب چندین حالت او را منتخب کرده است.

تا زمانی که بحث روحانی مطرح باشد، همه چیز در جهت مثبت پیش می رود.هر چند انتخاب او شامل نکات منفی نیز می شود. ابتدا اینکه او از پایگاه مردمی خاصی برای انتخاب برخوردار نبود. بسیاری از کسانی که به او رأی دادند، این کار را بسیار ساده انجام دادند، زیرا نامزدهای جناح رقیب را نمی پسندیدند. آنها روحانی را به عنوان تنها گزینه موجود در برابر ولایتی، جلیلی، و قالیباف می دیدند که ـ– البته شاید به غلط –ـ از گزینه های خامنه ای به شمار می رفتند. آنها برای اعتراض علیه رهبر، روحانی را برگزیدند.

روحانی برای نشان دادن خود به عنوان رییس جمهور، قادر است از تمامی منابعی که دراختیار اوست بهره ببرد و یک پایگاه شخصی مورد حمایت برقرار سازد. ولی این موضوع زمان می برد و تجربه احمدی نژاد نشان داد که این کار آسانی نیست.

انتخاب روحانی یک نکته منفی دیگر نیز دارد. روحانی در میان هفت رییس جمهور در جمهوری خمینی، با کمترین میزان رأی انتخاب شده؛ کمی بالاتر از ۵۰ درصد. میانگین در میزان رأی شش رییس جمهور قبلی بیش از ۷۰ درصد است، درحالی که خامنه ای اولین رییس جمهوری است که با ۹۶ درصد آرا به عنوان رییس جمهور انتخاب شد. انتخابات ۱۴ ژوئن به لحاظ تعداد رأی دهنده دومین انتخابات کم حضور در تاریخ انتخابات ریاست جمهوری ایران است. تعداد رأی دهندگان در انتخابات چهار سال پیش در حدود ۱۲ درصد بیشتر بود. جالب تر آنکه این تعداد در شهرهای بزرگ کم ترین رقم خود را ثبت کرده. از شش و نیم میلیون رأی جمع شده برای روحانی، در تهران حدود یک میلیون و دویست هزار رأی به صندوق ها ریخته شده. نبود حمایت در شهرهای بزرگ قابل تأمل است اگر بخواهیم روحانی را حامل یک برنامه اصلاحاتی و مورد قبول طبقه متوسط شهرنشین بدانیم.

روحانی با یک مشکل بزرگ دیگر نیز روبروست. اینکه هیچ کس به طور کامل نمی داند که او به واقع کیست. بسیاری، خواست ها و تمایلات خود را مطرح کرده اند و اگر او نتواند این خواست ها را برآورده سازد، علیه او موضع گیری خواهند کرد. این همان حالتی است که برای محمد خاتمی نیز اتفاق افتاد؛ یک شخصیت آراسته و محجوب، ولی یک سیاستمدار ضعیف، که ابتدا به عنوان نامزد ضد حاکمیت وارد ریاست جمهوری شد و هشت سال بعد مورد بدنامی قرار گرفت. ایرانیان از هم اکنون لیست بلند بالای خواست های خود را برای روحانی در اینترنت منتشر کرده اند تا او آنها را برآورده سازد.

بسیاری از او خواسته اند که ابتدا زندانیان سیاسی را آزاد کند. برخی دیگر نیز از او خواسته اند که از سقوط ارزش ریال جلوگیری کند و روند تورم را که به ۳۰ درصد رسیده متوقف سازد. برخی معتقدند که انتخاب او باعث پایان یافتن تحریم های اعمال شده ازسوی ایالات متحده، سازمان ملل و اتحادیه اروپا خواهد شد.

کشورهای بزرگ نیز به نوبه خود این آرزو را در سر می پرورانند که روحانی بتواند معضل پرونده هسته ای را با یک چوب جادویی حل و فصل کند. ممکن است که انتظارات بیش از حد، ریاست جمهوری روحانی را قبل از شروع از مسیر خود خارج کند.

هیچ کس نمی داند ریاست جمهوری روحانی چگونه می تواند منجر به حل مشکلات شود. باید صبر کنیم و ببینیم که آیا او خواهد توانست حتی کابینه خود را تشکیل دهد و کنترل وزارتخانه های کلیدی مانند وزارت اطلاعات و امنیت، وزارت خارجه، وزارت دفاع، وزارت کشور، و وزارت نفت را در دست بگیرد.

به من گفته اند که روحانی درحال مذاکره با آیت الله خامنه ای است که ریاست جمهوری خود را با یک اقدام سمبولیک بزرگ مانند پایان بخشیدن به حصر خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروی آغاز کند. در صحنه بین المللی، براساس گزارش ها، او به دنبال کسب مجوز برای انجام اولین دیدار رسمی اش به عربستان سعودی است تا تنش ها را در منطقه کاهش دهد و یک راه حل مشترک برای تراژدی سوریه بیابد.

آنهایی که امید زیادی به روحانی بسته اند بهتر است قدری انتظارات خود را کم کنند. به هرحال، در سیستم خمینی، حرف آخر را همیشه رهبر می زند و این مسأله در ماده های ۱۱۰ و ۱۷۶ قانون اساسی به وضوح آمده. طی دو سال اخیر، خامنه ای اقتدار خود را مجدداً با شدت بیشتری اثبات کرده و مصمم است که خود را به عنوان تنها تصمیم گیرنده در ایران بشناساند.

روحانی به مانند دیگران اسلاف خود، با رهبر برخوردهایی خواهد داشت. ولی مهم این است که این برخوردها در چه حوزه و به چه شیوه ای صورت می گیرد.

خوشبختانه روحانی وعده هیچ چیز را نداده. نماد کمپین انتخاباتی او، کلید نقره ای، یک گزینه مناسب بود. یک کلید در را باز می کند، ولی ما نمی دانیم چه چیزی پشت دری که او باز می کند نهفته است.

 

زخم کهنه



خرداد ماه، تاریخ «انقلاب اسلامی» را ورق دیگری می زند. «رئیس جمهور منتخب» که از شکاف آرایش قوای مهندسی شده بر آمده از «فصل نو» سخن می گویدو ازمیان همه جراحت های خونریز دیرسال بر «زخم کهنه» رابطه با آمریکا دست می گذارد. رای دهندگان به او در جشن های خیابانی، آزادی میر حسین موسوی را فریاد می کنند که درحبس خانگی دیگر نفس کم می آوردو با مشت پنجره محبس نظامی را که اولین نخست وزیرش بود می شکندتا همسرش به هوای تازه دست یابد.

تیم ملی ایران به جام جهانی فوتبال راه می یابد و امواج انسانی رقصان وغزلخوان با شعار «ایران، ایران» در خیابان ها از شادی توفان می سازند. خبرگزاری فرانسه شمار پایکوبان را «میلیون‌ها نفر» گزارش می دهد.

 زخم های نو وکهنه دهان باز می کنند. روزنامه نگاری، اسامی جانباختگان 25 خرداد 88 را بیادها می آورد. نفر بیست و یکم سهراب اعرابی است. راهها به امروز- ۳۰ خرداد- می رسد، روزی که ندا به گلوله استبداد مذهبی بر خاک غلتید و نگاهش به قربانیان قتل عام زندانیان تابستان ۱۳۵۷ گره خورد.

مطالبات انباشته شده پشت سد استبداد، یکایک بر زبانها و قلم های جاری می گردد. روزنامه نویسان ازهمان نخستین مصاحبه مطبوعاتی، آزادی رسانه ها، اینترنت، احزاب، صنوف را طلب می کنند و کسی در پایان جلسه فریاد می کشد:

– بی میر حسین نمیشه….

سازمان گزارشگران بدون مرز، خواستارآزاد کردن ۵۴روزنامه‌نگار و وبلاگ‌نویس زندانی و تضمین اطلاع‌رسانی آزاد، می شود. همکاران روزنامه نویس ما، بازگشایی انجمن صنفی روزنامه نگاران مدام را فریاد می زنند.

محمد حسینی، وزیر فرهنگ و ارشاد احمدی نژاد که سیاست های طالبانی اش تیراژ کتاب را به ۱۰۰ نسخه رسانده است، حرفی می زند که خیلی معنا دارد: «اگر قرار باشد انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران بازگشایی شود، باید فراخوانی داده شود تا همه‌ اعضای آن حضور پیدا کنند. «

حتما منظورش روزنامه نویسان عضوانجمن صنفی است که بناچار کشور را ترک کرده اند و حالا خانواده های بسیاریشان درایران تحت فشارند.

سینماگران، می خواهند به «خانه» خود برگردند وزنها فریاد می کشند:

– رای ندادیم که به خانه برگردیم…

تیم ملی فوتبال ایران، به استادیوم آزادی می آید تا «جشن پیروزی» بگیرد. ورود زنها را ـ– این بار خیلی محترمانه ـ– ممنوع کرده اند. اولین مطالبه عملی «رئیس جمهور منتخب» را به چالش می خواند. زنها می خواهندبه استادیوم بروند و همراه مردان و برابر با آنها تیم ملی خودرا تشویق کنند. ومی روند و پشت درهای بسته می مانند. پلیس که در دو سه روز گذشته باطوم را غلاف کرده بود، زنها را باخشونت تمام می راند، بزور بر ون ها می نشاند و در وسط اتوبان پیاده شان می کند.

«رئیس جمهور منتخب» کاری به این کارها ندارد. والبته مطالبات بسیار مهمتری هم هست. بازی تمام نشده است، تازه سوت آغاز یک لیگ حذفی دیگر را در جمهوری اسلامی زده اندو همه تیم ها دارند خودشان را گرم می کنند.

«انتخاب ۹۲» زیر ذره بین تحلیل می رود. مجید محمدی- جامعه شناس- خاستگاه اجتماعی نامزدهای ریاست جمهوری راچنین توضیح می دهد: هر کدام ازنامزدهای جناح اقتدارگرا، یکی از گرایش‌های آن را نمایندگی می کند: قالیباف نماینده‌ نظامی گرایان مصالحه گرا، جلیلی نماینده‌ نظامی گرایان تنش گرا، ولایتی نماینده‌ اقتدارگرایان سنت گرا، روحانی عمدتا نماینده‌ اقتدارگرایان عملگرا، و رضایی نماینده‌ اقتدارگرایان عامه گرا.

 ۵۱ رقم محوری است. ۵۱ میلیون نفرحق رای داشته اند، حدود 37 میلیون نفرشان رای داده اند که ۵۱ درصدشان نام حسن روحانی را نوشته اند، اما با احتساب ۱۴ میلیون نفر که رای نداده اند و ۱۷میلیون نفر که به رقبای «دکتر» رای داده اند، او حدود ۳۵ درصد آرای مردم ایران رادرکیسه دارد.

بررسی تحلیلی آمار و انتشار دیدگاههای متفاوت، فضای اجتماعی در «انتخاب ۹۲» آغاز شده است. دکتر جلیل روشندل تحت عنوان «دولت حسن روحانی و چالش‌های هفتگانه دوران گذار»، می نویسد: «مجموعه کاندیداهای بنیادگرا و مستقل و غیره و ذالک کمتر از ١٧ میلیون رای آوردند و روحانی به تنهایی قریب ١٩ میلیون رای را از آن خود کرد. اگر جمع کل آرای به صندوق ریخته شده را از رقم افراد واجد شرایط – که طبق ادعای وزارت کشور ۵٠ میلیون بوده است – کم کنید هنوز چیزی حدود ١٤ میلیون از مردم در این انتخابات شرکت نکرده‌اند. وقتی آن ١٤ میلیون را با ١٧ میلیونی که به پنج کاندیدای بازنده رای دادند جمع کنیم در حقیقت به این نتیجه می رسیم که رقمی قریب به ٦٠ درصد از افراد حائز شرايط به شخص حسن روحانی رای نداده‌اند – حالا با هر انگيزه‌ای که می‌خواهد باشد.»

شاید برای همین روزنامه شرق در يادداشتی تحت عنوان «آشتی ملی» می نویسد: «اين انتخابات گام لازم اما ناکافی برای نهادينه‌کردن آشتی ملی است.»

 عبداله نوری در نامه اش به » رئیس جمهور منتخب» یادآور می شود: «برای انسجام داخلی و آشتی ملی…. وحدت باید به گونه ای تعریف شود که همه آحاد ملت را با تفاوت ها و اختلافات فکری و سیاسی دربر گیرد تا همگان با دیدگاه های گوناگون در جهت وحدت گام بردارند، چرا که رکن اصلی ایجاد وحدتی فراگیر احترام به اندیشه های مختلف و به رسمیت شناختن تکثرگرایی و وجود نظرات گوناگون است و در این راستا رفع حصرِ جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای کروبی، جناب مهندس میرحسین موسوی و سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد و آزادی زندانیان سیاسی از اولویت ویژه ای برخوردار است.»

روزنامه جهان صنعت، روی روش»نهادهاتی اطلاعاتی و امنيتی» دست می گذارد. روزنامه جمهوری اسلامی، نظرش این است: «آری گفتن اکثريت مردم ايران به حسن روحانی آری گفتن به اعتدال و نه گفتن به تفکر افراطی است.»

علی افشاری، توضیح مهمی می دهد: «دیر یا زود مردم ایران فرصت انتخاب موثر بین همه گزینه ها را پیدا خواهند کرد. آنگاه فرصتی فراهم می شود که اعتدال مورد نظر رفسنجانی مورد داوری قرار گیرد که در واقع گونه ای ملایم تر از اقتدار گرایی و افراطی گری در برابر حاکمیت ملی و خرد گرایی است.»

محمد آقا زاده، حسابی داغ کرده است: «دولت تدبیر و امید تنها به کلید نیاز ندارد بلکه به داس تدبیر هم نیاز دارد که همه مدیران کوتوله، رانت طلبان و فرصت طلبان موش صفت را بی مماشات از متن و حاشیه دولت را درو و حذف کند تا جای برای نیروهای شایسته، بصیر و دلسوز باز شود که در این چهار سال لحظه یی نه تنها با موج عظیم ویرانگری دولت احمدی نژاد همراه نشدند بلکه تا آنجا که توانستند در برابر آن مواضع انتقادی و بی تعارف گرفتند، تنها در این صورت است که بحرانها رام و درها با کلید امید به سمت توسعه همه جانبه باز می شود.»

محمد نوری‌زاد، دیدگاه کاملا متفاوتی دارد: «با انتخاب روحانی، موجودی که در حال اضمحلال بود احیا شد و تا چهار سال خیال آقای خامنه‌ای و سرداران سپاه راحت است.»

پاسخ «همه مردان رئیس جمهور»، به مطالباتی که تا عصر چهارشنبه بر زبانها جاری شده، چنین است:

حسن روحانی در نخستین کنفرانس مطبوعاتی خود می گوید: «دولت تدبیر و امید طبق وعده در راه نجات اقتصاد کشور، احیای اخلاق و تعامل سازنده با جهان با مشی اعتدالی، اهداف ملی را دنبال خواهد کرد.»

محمد خاتمی که «مهندس بزرگ» اصلاح طلبان حکومتی لقب گرفته و بازهم نشان می دهد که درکارگردانی مهارت بسیار بیشتری دارد تا بازیگری در صحنه سیاست، روز آخر هفته آب پاکی را روی دست همه می ریزد. او به صراحت تمام روشن می کند که «مردم برای حفظ نظام از تغییر می گویند» و ماشین تازه براه افتاده مطالبات ملی را ترمز می کند: «مواظب باشیم شتاب زدگی نکنیم که توقعات بیجا از دولت ایجاد نشود؛ دولت معجزه نمی تواند بکند. فقط می گوییم، رویکردها تغییر کند و اندک اندک پیش برویم. فردا تورم و بیکاری ویران کننده از بین نخواهد رفت و روابط خارجی اصلاح نخواهد شد. نباید این توقعات را داشته باشیم.»

هاشمی رفسنجانی، سازی را می زند که برادر حسین بازجو، آواز خودش را با آن می خواند. رئیس مجمع تشخیص مصلحت چنان شادمان است که سخت می توان فهمید مزاح می کندو یا جدی می فرماید: «اگر دشمنان جمهوری اسلامی ایران ذره‌ای انصاف داشته باشند، باید بپذیرند که ایران دموکرات‌ترین انتخابات دنیا را برگزار کرد و هیچ شبهه‌ای نمی‌توانند به آن وارد کنند.»

نماینده ولی فقیه در روزنامه ضدملی کیهان، با خشم تمام می نویسد: «حال که برای دیرفهم‌ترین افراد هم مشخص شد که نظام اسلامی اهل تقلب نیست وقت آن است که به حکم عدالت، سران فتنه به خاطر آن ظلم بزرگ به این نظام مظلوم محاکمه بشوند.»

منصور حقیقت پور، نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس، موسوی و کروبی را «مجرم» می شناسد وحرف برادر حسین را تکرار می کند.

معلوم نیست که هنوز هم هاشمی و خاتمی در شمار «سران فتنه اند» و یامنظور سخنگوی غیر رسمی «مقام معظم رهبری» فقط رهبران در حصر است. امااین پیداست که نامزد وطن‌فروشان فتنه آمریکایی- اسرائیلی، در فاصله 4 روز بعلت «دو دهه نمايندگي حضرت آقا» اکثریت آراء رابدست آورده است. این سفر یک شبه از جهنم به بهشت هدیه حسین شریعتمداری به حسن روحانی است.

امامی‌ کاشانی، خطیب نماز جمعه، درهمان موقع که مردم به پای صندوق های رای می روند، می گوید: «هدف و غایت در کشور ما دین اسلام و جمهوری است. حفظ کشور «نیز» که اصلی اساسی برای ماست در این انتخابات‌ها مطرح است. در کشور ما فقط بحث ارتقای اسلام است که هیجانی ایجاد شود و مردم پای صندوق‌های رای بیایند.»

حجت الاسلام شجونی، بایک اشاره هویت ایرانی «میلیونها نفر» را می گیرد و «الوات» لقبشان می دهد: «آنهایی که بعد از اعلام پیروزی روحانی رفتند تو خیابان جزو ملت ایران نبودند و شعارهایی هم که سر دادند شعارهای ملت ایران نبود. آنها یک عده الوات بودند.» حرفی است که روزنامه های جوان و کیهان هم دنبالش می کنند.

رسانه های مهم جهان، «محتاطانه» و «امیدوار» با «انتخابات ۹۲» روبرو می شوند و اغلب نگاه شیکاگو تریبون رادارند: «ایرانی‌ها خواهان تغییرند، اما گمان نمی‌رود که انتخاب روحانی بتواند مناقشه ایران و غرب بر سر برنامه هسته‌ای و بحران سوریه را به این زودی‌ها حل کند.»

نوول ابزرواتور نتیجه انتخابات راچنین می بیند: «اساس همان است، فقط شیوه عمل فرق کرده است.»

رهبران گروه هشت کشورکه در ایرلند شمالی گرد آمده اند، همین موضع » محتاط و امیدوار» رادارند. وقتی دیدگاه حسن روحانی، دراولین کنفرانس مطبوعاتی اندکی روشن می شود، تقابل وزن بیشتری از تعامل می یابد. پیوند حقوق بشر با مساله هسته ای در مصاحبه آلن آیر اتفاقی نیست: «نه تنها آمريکا بلکه جامعه جهانی خواستار آن است که ايران به تعهدات بين‌المللی‌اش عمل کند؛ چه در مورد تعهدات هسته‌ای و چه در مورد حقوق بشر. وقتی ايران حقوق اساسی و بنيادين شهروندان خود را به طور فاحش و مکرر نقض می‌کند ما نمی‌توانيم ساکت بمانيم. اگر واقعا ریيس جمهوری منتخب جمهوری اسلامی ايران علاقمند به بهبود و ترميم روابط بين‌المللی باشد، راهش آسان و مثل آب خوردن است. فقط و فقط لازم است ايران به تعهدات بين‌المللی‌اش پايبند باشد.»

باراک اوباما، روشنتر توضیح می دهد: «تحریم‌هایی که به اجرا گذاشته شده، لغو نمی شود مگر با برداشتن گام های قابل توجهی برای اثبات اینکه ایران بدنبال تولید سلاح اتمی نیست.»

گیدو وستروله، وزیر خارجه آلمان، تبریک را با تهدید می آمیزد: «اصلاحات باید در عمل رخ دهد، چرا که این امر نه تنها در جهت منافع مردم ایران است که خواستار آزادی بیشتر هستند، بلکه بسیار مهم است که ایران بخاطر منافع جامعه بین المللی، تمایل بسیار بیشتری به مذاکره درمورد برنامه هسته ایش نشان دهد.»

ویلیام هیگ، وزیر خارجه بریتانیا، لحن تندتری دارد: «دولت جدید ایران نباید درباره قاطعیت غرب برای جلوگیری از گسترش سلاح های هسته ای در خاورمیانه و افزایش فشاربر ایران از طریق تحریم ها تردید کند.»

بیانیه پایانی گروه هشت، بار دیگر می خواهد که «جمهوری اسلامی به طور کامل و با سرعت عمل، تعهدات بین المللی خود را آغاز کند و جامعه جهانی نیز، اجرای کامل تحریم های سازمان ملل را تضمین نماید.»

نشست هشت، به توافقی دست می یابد که بناچار سوریه را در اولویت برنامه سیاسی «رئیس جمهور منتخب» می گذارد که هنوز ۴۰ روزمانده به آغازکار رسمی دولتش، عملا جای دولت مرده احمدی نژاد راگرفته است؛ «دولت انتقالی سوریه در ژنو ۲ تعیین » می شود. در مورد سرنوشت بشار اسد و حضور جمهوری اسلامی د راین نشست سکوت شده است.

هفته ایست که حماس از حزب الله لبنان می خواهد از سوریه بیرون برود. آمریکا، دولت سوریه را متهم به استفاده از سلاح شیمیایی می کند. وروحانیون ارشد سُنی، پس از نشستی در قاهره خواستار جهاد علیه حکومت سوریه و متحدانش می شوند: «تهاجم شنیع رژیم ایران و حزب الله لبنان و متحدان قومی آنها در سوریه، در واقع اعلان جنگ علیه اسلام و مسلمانان است.»

گفتی تاریخ ازهم اکنون دست «دیکتاتور بزرگ» –ـ لقب دکتر جلال ایجادی برای سیدعلی خامنه ای –ـ را در دستان بشار اسدگذاشته است.

ودرست در همین موقع، شبح «مساله هسته ای» بال می گشاید. يوکيو آمانو، مدیر کل آژانس بین المللی اتمی می گوید: «پیشرفت برنامه هسته‌ای ايران روند ثابتی داشته است.»

خرداد ماه، بهار ایران را به دو راهی سرنوشت سازی می رساند که باید در تابستان داغ و طولانی میهن ما رقم بخورد. عاشقان ایران می کوشند، روزن پدید آمده را به پنجره ای مبدل سازند.

دکتر ابراهیم یزدی، به «رئیس جمهور منتخب» یاد آور می شود: «جامعه ایرانی در حال عبور از یک دوران گذار تاریخی است، بسیاری از ارزش‌ها و رفتارهای شکل گرفته در سنن فرهنگ ایرانی ـ– اسلامی ما دچار دگردیسی و دگر گونی شده است و این در حالیست که تهدیدهای خارجی بیش از هر زمان تمامیت ارضی کشورمان را هدف قرار داده است.»

دکتر جلال ايجادی، جامعه شناس، لحظه تاریخی را تشریح می کند: «مردم و حکومت بدون آنکه همديگر را دوست داشته باشند وبدون آنکه منافع يگانه ای داشته باشند، بحول دولت حسن روحانی همسو مي گردند. روشن است که اين شرايط بسيار شکننده است زيرا جامعه پيچيده است وبازيگران اجتماعی بسرعت بازی خودرا تغيير مي دهند. توهم ها زير نقدعقل گرا فرومي ريزند. هميشه حساب ها و طرح های از قبل آماده شده تعيين کننده نيستند، بلکه پويائی پيچيده، سياليت اجتماعی، آگاهی اراده گرايانه، تناسب قوای متغير، خواستها ورازهای گفته نشده، نقش اصلی را بازی مي کنند.»

عبداله نوری فهرستی بلندبالا از مشکلات و دشواری ها در عرصه های گوناگون سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را پیش روی حسن روحانی می گذارد: «تورم و گرانی روز افزون، بیکاری، پایین آمدن سطح تولیدات داخلی، تشدید تحریم‏ها و کاهش درآمد های نفتی، بدهی فراوان دولت به بخش خصوصی و کسری بودجه شدید، فساد اداری و حاکم شدن روابط به جای ضوابط، اقتصاد رانتی، رشوه و اختلاس، نابسامانی در روابط خانوادگی و رشد طلاق، گسترش اعتیاد، زوال و افول ارزش های اخلاقی در روابط اجتماعی، تنگناهای سیاسی در دانشگاه ها و مراکز آموزشی و پژوهشی، حاکمیت فضای امنیتی و محدودیت آزادی های سیاسی و اجتماعی، حصر و حبس شخصیت های خدوم و ارزشمند ملی، تنش و بحران در روابط خارجی، مواجهه با تحریم های روز افزون و کاهش اعتبار بین المللی…»

و دکتر جلیل روشندل، بار دیگر آژِیر خطر را می کشد: «جامعه ايران، امروز بيش از هر زمانی قابليت انفجار دارد و در صورتی که خواسته‌های مردم برای حقوق و آزادی‌های مدنی و برداشته شدن زنجير سنگين امنيتی از جامعه ناديده گرفته شود واکنش مردم با توجه به فشارهای اجتماعی سال‌های اخير طيفی بين دو قطب نافرمانی مدنی و درگيری‌های خيابانی را به دنبال خواهد داشت.»

این نگاهها به چهاردیدگاه سیاسی متفاوت تعلق دارند که با شعارهای جشن شادی مردم در آمیخته و در دو راهی سرنوشتی ایران بهم رسیده اند. آیا «نظام» این صدا ها راخواهد شنید ویا زمام امور را چنان ادامه خواهد داد که کیهان می نویسد: «تعیین سیاست های کلی و کلان نظام مطابق اصل ۱۱۰ قانون اساسی از اختیارات رهبری است. بنابراین برخلاف هیاهوی دشمنان بیرونی و دنباله های داخلی آنها، با انتخاب آقای دکتر روحانی سیاست های کلان نظام تغییری نکرده و نخواهد کرد.»

 تاریخ، این لحظه دشوار را در شعر داریوش معمار بیاد خواهد آورد:

دلخوش کردیم

به آواز پرنده ای کوچک

به اینکه بگذریم از خاطراتمان

به امیدواری مختصری

این نهایت ایثار ما بود

خدا، شیطان و رای


هفته سوم خرداد ماه هم زیرسایه » انتخابات» است تا در بیست وچهارمین روزش که فردا باشد، یکی از آنها که «رهبر» درکاریکاتور زیبای مانا نیستانی درآغوش دارد، از صندوق های رای بیرون بیاید.

مصطفی تاج زاده که مانند میرحسین موسوی و کروبی و بسیاری دیگرهنوز در بندکودتای انتخابات پیشین است، قصد دارد درباره «آن حماقت ها» که «به جنایت منجر» شد، نامه ای به خود «خدا» بنویسد.

حسن روحانی، از «جناح معتدل نظام»، حرف های کسانی را که مخالف رای دادن هستند، «سخنان شیطانی» می خواند.

آیت الله علم الهدی، از افراطی ترین سخنگویان طالبان شیعه می گوید: «هر کسی در انتخابات شرکت نکند، به جهنم رفتنش قطعی است.»

 یکی ازمدافعان غیر مذهبی شرکت در «انتخابات»، می نویسد: «اکنون «عدم شرکت» به فراموشی سپردن امر ملی و« خود فریبی» است.»

طبق معمول سنواتی و بر بسترفرهنگ استبدادی قطب های افراط و تفریط شکل می گیرد و صندوق رای میان خداو شیطان دست بدست می شود و به خط قرمز دفاع یا خیانت به «منافع ملی» تبدیل می گردد.

«رهبر معظم» ۴۸ ساعت مانده به «انتخابات» يازدهم، از روند برگزاری آن ابراز رضايت می کند و رای «سديد و محکم» رييس جمهوری آينده را عاملی می داند که او «بهتر بتواند مقابل دشمنان و معارضين بايستد». چنین است آخرین فرمایشات سلطان که از حالا لبخند زنان با دمش گردو می شکند: «حضور قدرتمندانه ملت ايران باعث می‌شود که دشمن مايوس شود و فشار را کم کرده و راه ديگری را دنبال کند. توصيه اول من حضور پرشور پای صندوق رای است. ممکن است کسی به دليلی نخواهد از نظام اسلامی حمايت کند اما از کشورش که می‌خواهد حمايت کنند. همه بيايند.»

 در همین سخنان، دونکته بخوبی نمایان است:

حضور پر شور قطعی است. درست سه ماه پیش رسما اعلام شده بود که 78 درصد «قطعا» در»انتخابات» مشارکت می کنند. خبرگزاری فارس کاری را می کند که در سال 88 هم شاهدش بودیم: اعلام نتیجه انتخابات دوروز پیش از شروع آن. از رقم قبلی کمی تخفیف می دهد و معلوم می شود که سرمهندس «به بیش از 74 درصد» نیازدارد تا رای «جان فدای سیدعلی» ازهاشمی رفسنجانی، محمدخاتمی و محمود احمدی نژاد بیشترباشد. اولی که ستون وشناسنامه انقلاب بود، بیرحمانه زیر پای «مقام عالیرتبه امنیتی» مامور «ویژه رهبر»- له شد و حالا بعداز تکرار مکرر توسط هاشمی، تلویحا توسط شورای نگهبان، موردتائید قرار می گیرد. دومی، سرانجام به گفته مشاور عالی اش محمد علی ابطحی، دست مردم را رها کردو دست «نظام» راگرفت. وسومی دردیداری خصوصی سخنی از رهبر شنید که همه تهدید و تبلیغ ایران سوز هشت ساله را ناگهان به فراموشی سپرد و ازانظار ناپدید شد. صاحب این رای «سدید و محکم» باید رهبرجمهوری اسلامی را برای مقابله با «دشمن و معارضین» یاری کند.

– استراتژی وتاکتیک «نظام» مقابله با «دشمن و معارضین» خواهد بود. یعنی همان سیاست که ولی فقیه اول پایه اش را ریخت، ولی فقیه دوم به یاری تیم احمدی نژاد-ـ جلیلی استوارش ساخت و حال کارگزاری دیگر می خواهد که به آن «تداوم» بخشد؛ با مشت گره کرده سعید جلیلی یا لبخند حسن روحانی. که هردو هم در مقابله بادشمن سوابق طولانی دارند و هم درسرکوب «معارضین» که هردو از قضا دبیر شورای امنیت ملی، بوده اند به میمنت و مبارکی.

نگاه هفته که اخبار را رصدمی کند، درعصر چهارشنبه تهران منظر تنوع، تکثر، تناقض نماها و پرسش هایی را می بیند که درهیچ «انتخابات» دیگری حضورنداشته است. گفتی «انتخاب» رئیس جمهور دیگر همه شکاف ها و بحران ها را با خود به متن آورده و در رگ و پی جامعه جاری کرده است.

 جز رهبر و حلقه امنیتی – نظامی اطرافش، کسی تردید ندارد که :

– «انتخابات» کنونی براساس هیچ معیاری، از بیانیه های جهانشمول گرفته و تاحتی قانون اساسی جمهوری اسلامی، «انتخابات آزاد و منصفانه» نیست.

آتشی ترین مدافعان شرکت درانتخابات هم تاکید می کنند: «انتخابات ۹۲ با حذف و حصر خودسرانه‌ رقبای اصلی، قطعاً انتخاباتی مهندسی شده است.»

بسیاری از احزاب، گروهها، سازمان ها، شوراها و کنفرانس های صاحب شناسنامه ایران بر بنیاد این واقعیت برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی از شرکت در

«انتخابات» تن زده اند؛ دامنه بسیار گسترده ای که ازتحریم شروع می شود، وبه عدم مشارکت و رای ندادن می رسد. مبحثی خواندنی که ورود به آن از دستاوردهای مباحثات آزادیخواهان ایرانی پیرامون دموکراسی است و علی افشاری آن را جمع بندی و ارائه می کند.

در آخرین دقایق چهارشنبه دو گروه «جبهه مشارکت» و «ملی-ـ مذهبی»، «با حفظ اعتراض و انتقاد خود به روند و ساز و کارهای انتخابات» و هزار اما و اگر به قایقی می پرند که «آقایان خاتمی و هاشمی» برای شرکت در «انتخابات» به حوض کوچکی انداخته اند که «مقام معظم» از اقیانوس عظیم ایران دراختیارشان گذاشته است.

رویاها رنگ تفسیر می گیرد. «انتخابات۹۲» رخت» عاجل‌ترین و حیاتی‌ترین مسئله‌ی کشور» را می پوشد و «خوشبختانه» به «چگونگی تعامل با جهان و شیوه‌ی دفاع از منافع ملی» تغییر ماهیت می دهد.

صحنه بی قهرمان هم نمی تواندباشد: «حسن روحانی اگر به ریاست جمهوری برسد، سفیر مذاکره ملت ایران است با حکومتی خودکامه…»

وهمه تریبون های «نظام» فریاد «رهبری» را مرتب پخش می کنند:

– همه بیایند….همه بیایند….

این دعوت ولی فقیه دوم طنینی تاریخی و شوم دارد. یاد آور کلام معروف ولی فقیه اول است:

– همه با هم….

خبرگزاری فارس وابسته به سپاه، بر اساس نتایج نظرسنجی یک مؤسسه معتبر افکارسنجی کشور-که البته نام و نشانش معلوم نیست پیشاپیش، نتیجه دور اول را هم اعلام می کند: قالیباف و جلیلی به مرحله دوم راه پیدا خواهند کرد.

 روزنامه ضد ملی کیهانِ، عجله دارد زودتر کار را تمام کند، از «جان فدایان سید علی» می خواهد دور هم بنشینند و یکی را برگزینند: «پیروزی در این صورت قطعی و بدون کمترین تردید در همان دور اول خواهد بود.»

 معلوم است برای هر دو گزینه برنامه ریزی شده است.

مرکز افکارسنجی مهر و موسسه پژوهشی «آی‌پُز» در آمریکا نتایج آخرین نظرسنجی‌های خود را منتشر می کنند: «محمدباقر قالیباف و حسن روحانی به دور دوم انتخابات راه می‌یابند.»

سه نامی که به ستون بالای نظر سنجی ها راه یافته اند، در فضای مجازی زیر ذره بین می روند:

ده شباهت قالیباف و احمدی‌نژاد، قابل توجه می نماید.

سعید جلیلی مورد نمد مالی اکبر گنجی قرار می گیرد.

مجید محمدی بر سیمای حسن روحانی: امنیتی، اقتدارگرا، ربانی‌سالار پرتو تازه ای می افکند.

ایران گرفتار خوفناک ترین بحران سیاسی-ـ اجتماعی-ـ اقتصادی خود است و درمعرض جنگی قرار دارد که می تواند کیان کشور را بر باد فنا دهد.

سه سیمای «نظام» برای نجات ایران از این فاجعه تمام قد آمده اند؟تاریخ خواهد گفت که ناامیدان آویخته از قبای کهنه اینان فردا را درست می دیدند یا کسانی چون مجیددری که فریادش از زندان بهبهان با خروش مصطفی تاج زاده در سلول انفرادی تهران می آمیخت و نجات ایران را تنها در «انتخابات آزاد» می دید. صدایی که درجهان انعکاس می یابد و در آستانه تبدیل به صدایی واحد است که دریک «انتخابات آزاد ومنصفانه » کسی را بر صدر نشاند که» جان فدای ایران» باشد.

خرداد پر خطر دیگر روبه پایان است. در زاد روز تولد «انقلاب اسلامی» قابله ایدئولوژِی اسلامی بروایت «امام خمینی «آماده بدنیا آوردن فرزندی است که داغ مُهر برپیشانی و ماشه سلاح اتمی در دست دارد.

 و ایران «جمهوری عطر و ابریشم» راانتظار می کشد که هادی خوانساری به قامت شعر می آرایدش:

من اگر رئیس جمهور می شدم

رئیس جمهور نمی شدم

اما اگر

رئیس جمهور نمی شدم

زیبایان را ممنوع الخروج می کردم

و زشت کاران را ممنوع الورود

صنعت عطر و ابریشم را

گسترش می دادم

لباس های تیره را ممنوع

و لباسهای رنگی و روزنامه را رایگان

کوره آجرهای رنگی تاسیس می کردم

و شهرهای رنگی را

به عجایب هفت گانه

اضافه می کردم

سازها، قلم ها و قلم موها را

مقدس اعلام می کردم

و از مردمم می خواستم

به جای ایستادن

با سرود ملی برقصند

ودر سالروز شهیدانشان جشن بگیرند

اما اگر رئیس جمهور نمی شدم

برای هر خانوار سبدی از

عطر و کتاب و گل وشکلات می فرستادم

سبدی از روبان و صابون عطری

سبدی از شراب شیراز و سیگار برگ

و در کنار پزشک خانواده

شاعر، نوازنده و رقصنده خانواده را

قرار می دادم

کلاسهای رایگان بوسیدن و

لبخند زدن را پایه گذاری می کردم

آموزش در برف و باران و طوفان رقصیدن را

زندان ها را تعطیل می کردم

و میخانه ها را شبانه روزی

شهر دیوانگان را تاسیس می کردم

بنیاد عاشقان را

و به دیوانگان و عاشقان

مدال افتخار می دادم

و به تمامی کارمندان

ماموریت دوست داشتن

آری اگر رئیس جمهور نمی شدم

شعار انتخاباتی ام این بود:

جنگ جهانی سومی

در کار نخواهد بود

می خواهم با یک بوسه

جهان را فتح کنم!

 


جان فدای سید علی

 

از دل «نمایش انتخابات» و «مضحکه مناظره»، سیمای راستین «رئیس جمهور» سر برمی کشد: «جان فدای سیدعلی» ودرست درخردادی که » انقلاب اسلامی» فردایی را وعده می داد که » جان نثار» ان » شاهنشاه آریامهر» را براند و بجای «استبداد» دیر پای شرقی «آزادی» به ارمغان بیاورد.

علی مطهری، درسالگردی دیگرازروزی که یادآور «ظهور» و «رحلت» بنیانگذار جمهوری اسلامی است، سلطه «تملق»و «سکوت» را که سبب «ایجاد شرایط فعلی» در ایران شده است، به گردن اقتدارگرایان می اندازد و از رهبرشان که» سیدعلی» باشد، درمی گذرد.

ونامزدها به صف شده اند تاردای «جان فدا» یی بتن کنند. به نوشته بیانیه نهضت آزادی ایران: «تصمیم گیرندگان مرکزیت نظام با تایید صلاحیت حساب شده هشت نفر از داوطلبان و نفی رقابت موثر در میان کاندیداها، برآنند تا مهره ای گوش به فرمان و مطیع مطلق رهبری را برگزینند.»

و در صف اول سعید جلیلی نامی ایستاده است که هیچکس نمی داند درکدام حادثه جنگ با عراق یک پایش از دست رفته و حالا به قلم کردن هردو پای ایران – آزادی واستقلال- برخاسته است. فیلمی ازاو پخش می شود که دختری قران بدست که خود را «دانشجو» می نامد، برابرش ایستاده و می پرسد:

-ـ آیا شما به این قرآن در مقابل دانشجوها قسم می‌خورید جان فدای سید علی هستید یا نه؟

دبیر شورای امنیت ملی که تحریم هولناک کنونی از برکات سیاست مشترک اوبا سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد است، وبرخلاف مناظره تلویزیونی باچتری جای مُهر را بر پیشانی نپوشانده، جواب می دهد:

-ـ انشاءالله هستم.

وآخرین سخنانش هم که بوی نفرت و جنگ ویرانی می دهد، همزمان رسانه ای می شود: «امروز دشمنان با تمام ابزارهای خود تاب مقابله با ما را ندارند. امروز به گفته رهبر معظم انقلاب ما در موقعیت بدر و خیبریم، و ما نخواهیم گذاشت ما را به اسم تنش‌زدایی از پشت خیمه‌های دشمن عقب بکشند. اگر قرار باشد با شعار تنش‌زدایی و هر حرفی که دشمن می‌زند عقب بنشینیم که دیگر چیزی از این کشور باقی نمی‌ماند. امروز دفاع از مسئله هسته‌ای تنها دفاع از یک مسئله نیست، بلکه دفاع از تمام منافع کشور اسلامی ما است. دولتی موفق خواهد بود که دقیقاً پشت سر رهبری حرکت کند.برخی می‌خواهند موفقیت ملت ایران را نادیده گرفته و ما را در شعب ابی‌طالب بدانند در حالی که مردم ایران در پشت خیمه‌های دشمن هستند و نباید برخی اشخاص با تحلیل‌های غلط، ظرفیت ملت ایران را اشتباه جلوه دهند.»

نوشته اکبر گنجی، بهترین پاسخ به اعلان جنگ کسی است که هم زمام پرونده هسته ای را دردست دارد و هم برای»جان فدایی سیدعلی» که لابد جانشین عنوان» رئیس جمهور»می شود، گویا پیشاپیش گزینش شده است: «نیروهای ایران در پشت خیمه‌های دشمنان-آمریکا، اسرائیل و دولت‌های غربی به تعبیر خامنه‌ای- قرار نداشته و در حال فتح خیبر نیستند. ایران در حال محاصره تمام‌عیار است و تیم خامنه‌ای/جلیلی و دیگران «آقا اجازه»ها این فرایند را تسریع خواهند کرد.»

سهراب بهداد ـ– کارشناس اقتصادی-ـ می نویسد: «ديدگاهی که جليلی آن را نمايندگی می‌کند، «مژده» اش به مردم ايران نه تنش‌زدايی که ادامه تنش‌آفرينی و تنش‌ستايی است. سياستی که سال‌هاست مردم ما هزينه آن را پرداخته‌اند و جليلی، کارگزار رهبر در مقام رياست جمهوری، بشارت می‌دهد که داستان «جنگ، جنگ تا پيروزی!» داستان بی‌انتهای جمهوری اسلامی است.»

یکی از آخرین هزینه ها که همین هفته خبرش می رسد، پرداخت ماهیانه ۱۳ تا ۱۵ میلیون پوند به حماس است که به تازگی به دلیل حمایت این گروه از قیام مردم سوریه، قطع شده است.

اخبار مکرری می رسد که درقول مرتضی آقا تهرانی-ـ معلم اخلاق دولت پا به گوراحمدی نژاد-ـ خلاصه می شود: «جليلی می‌تواند نامزد دولت باشد.» محمدرضا باهنر، نايب رييس مجلس، می گوید: «گروه احمدی نژاد و جليلی به هم می خورد.»

روزنامه الحیات می نویسد: «تندروها در ایران به دنبال پیروزی سعید جلیلی در انتخابات ریاست جمهوری هستند.گفت وگوها و مذاکرات فشرده بین نمایندگان محمود احمدی نژاد و سعید جلیلی به منظور حمایت از او به عنوان کاندیدای نهایی تیم احمدی نژاد در جریان است.»

منابع خبری می گویند که رحیم مشایی – نامزد رد صلاحیت شده – تمامی ستاد انتخاباتی خود را به جلیلی داده است.

کاندیدای دیگر متوقف شده- هاشمی رفسنجانی- مانند محمدخاتمی مهر سکوت برلب زده و تنها از علت «امنیتی» رد صلاحیت خود د رآخرین لحظه و بعداز حضور وزیر اطلاعات و چهار معاونش درشورای نگهبان خبرداده است. حتی واشنگتن پست هم درآنسوی دنیامی داند که «حیدرمصلحی، بد ستورسیدعلی خامنه ای این ماموریت را انجام داده است.»

حسن روحانی، تائید دو مردسکوت زده را انتظار می کشد: «اینکه چه زمانی و چگونه از من حمایت می‌کنند نباید زیاد عجله کرد و من فکر می‌کنم دود سفید مشاهده شود».

سعید جلیلی- تیغ عریان «طالبان شیعی» حاکم برایران است که ازقضا همین هفته با یک هیات سیاسی ازهمتایان افغانی خود در تهران دیدار می کنند. هفت نفردیگر، در برابر سیاست ایران برافکن اویا موضع سکوت دارند و یا – مثل محسن رضایی- روش ها را هدف می گیرند: «در لبنان و سوریه ما هزینه می‌پردازیم، ترکیه سود می‌برد.نگاه پادگانی و رضاخانی دولت با مردم را تغییر می دهم. چینی ها مثل قوم مغول به بازار ما حمله کرده اند».

و «رضا خان حزب الهی»، برای پوشیدن رخت غلامی، هر روز بیشتر از دیروز چهره عریان می کند. تائید سانسوراینترنت ازآخرین مواضع محمدباقر قالیباف است و گشودن راه جنگ ازتازه ترین سخنانش: «مردم ما مردمی هستند که می‌خواهند همیشه عزتشان در مقابل ظالمین حفظ شود؛ بنابراین ما هیچ‌گاه عزت مردم را نمی‌دهیم که نان و اقتصاد را حل کنیم.»

از طبیب و حبیب «آقا» خبر داغ از لندن می رسد. روزنامه «سعودی الوطن» می نویسد: «چند ماه پیش دیپلماتی افغانی که از سفر رسمی به انگلستان بر می گشت، از قول مقامات انگلیسی اعلام کرد که آنها به انتخاب دکترولایتی نظر مساعد دارند.»

براساس اخبار موثق برخی از نیروهای سابق امنیتی جمهوری اسلامی هم در تهران این دیدگاه انگلیسی ها را تائید می کنند.

چهارشنبه شب، هنوز بحث بر «مضحکه مناظره» هشت نامزد «نظام» ادامه دارد که دور دوم مناظره ها می رسد و «سئوال‌های سیرک مناظره انتخابات» دستخوش شوخی های تازه می شود و این «تئاتر سیاسی» مورد بحث قرار می گیرد. کسی بانقل قول از میر حسین موسوی کار را تمام می کند: «اينجانب چون به صحنه می‌نگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور می‌بینم».

فضای سیاسی و رسانه ای چنان تحت تاثیر انتخابات است که خبرهای بسیار مهمی در سایه می ماند.

درتکذیب ادعای بشاراسد توسط روس ها می توان گسترش دامنه جنگ رادید: «سامانه موشکی اس ۳۰۰ به سوریه نرسیده است.» حتما برای شرکت درمرحله جدید جنگ است که یوسف قرضاوی، از روحانیون سرشناس سنی ساکن قطر، حکم جهاد می دهد واز «مسلمانان سنی» می خواهد تا برای جنگ علیه حکومت بشار اسد و حزب‌الله لبنان برخیزند.

آژانس بین المللی انرژی اتمی بر «احتمال پاک شدن تمامی آثار هسته‌ای در پارچین» اصرار می ورزد. یوکیو آمانو، مدیر کل آژانس، می گوید: «مذاکرات هسته‌ای با ایران به صورت دور باطل درآمده است.»

کانادا به دلیل «نگرانی جدی» از برنامه‌های هسته‌ای ایران و «بی‌نتیجه بودن مذاکرات» با این کشور، تمامی روابط تجاری خود با » نظام» را قطع می کند.

رضا تقی زاده-ـ تحلیل گر سیاسی ـ– می نویسد: «اسرائیل پایان تابستان سال جاری را زمان تصمیم‌گیری نهایی در مورد ایران اعلام کرده است. شورای حکام آژانس تا پیش از انقضای مهلت تعیین شده از سوی اسرائیل تنها برای برگزاری یک اجلاس فصلی دیگر و مرور یک گزارش دیگر دبیرکل آژانس از «پیشرفت‌های اتمی ایران» فرصت خواهد داشت. حتی در صورت پرهیز از اقدام غافلگیرانه خارجی، برای خروج مسالمت آمیز از بن بست اتمی ایران، زمان زیادی باقی نمانده است.»

اسرائیل به قطعنامه ای در سنای آمریکا پشتگرم است که اخیراً با ۹۹ رأی از ۱۰۰ رأی به تصویب رساند که در صورت حمله نظامی اسرائیل به ایران، دولت آمریکا باید به حمایت سیاسی و اقتصادی و نظامی اسرائیل برخیزد.

تولید نفت اوپک برخلاف خواست جمهوری اسلامی کاهش نمی یابد.

تازه‌ترین تحريم‌های آمريکا صنايع پتروشيمی، خودرو سازی و «ریال» را هدف قرار می دهد.

در واکنش غیر مستقیم به تحولات سیاست داخلی تهران و ادامه مذاکرات بی‌نتیجه اتمی، دنیس راس، مشاور پیشین دولت اوباما در امور خاورمیانه و دیوید ماکوفسکی، کارشناس موسسه تحقیقات خاور نزدیک، مقاله ای را در روزنامه واشینگتن پست انتشار می دهندو راه حل براه آوردن ایران را «نشان دادن عزم آمریکا به اقدام (نظامی) در صورت به نتیجه نرسیدن مذاکرات» معرفی می کنند.

بیانیه نهضت آزادی ایران تاکیددارد: «تیم خامنه‌ای/احمدی‌نژاد/جلیلی کشور را به وضعیت بسیار خطرناکی انداخته‌اند. تحریم‌های فلج کننده اقتصادی – که در حال افزایش است- به تنهایی می‌تواند جامعه را از درون نابود سازد. ضمن آنکه عدم توافق با دولت‌های غربی ممکن است موجب تهاجم نظامی به ایران شود.»

مصطفی تاج‌زاده، در پیامی از زندان اوین، انتخاب اعضای شورای نگهبان از میان افراطی‌ترین افراد یک جناح خاص و حمایت مطلق از اقدامات و تصمیمات غیرقانونی این شورا را از جمله بدعت‌های علی خامنه‌ای می داند.

استیون هدلی، مشاور امنیت ملی جورج بوش، در یک مستند تلویزیونی فاش می کند: «هم بوش و هم اوباما می خواستند با رهبر ایران مستقیما گفت وگو کنند اما آیت الله خامنه ای به هر دوجواب منفی داده است. آیت الله خامنه ای همواره خواسته که مذاکرات هسته ای را از طریق یک واسطه پیش ببرد، چون این کار به او امکان می دهد که در نهایت حرف آخر را بزند.»

هفته دوم خرداد ۱۳۹۲ تمام می شود؛ خردادی که سر منشاء «نظام» جمهوری اسلامی است. نظامی که «اسلام» را در رویا به «پشت خیمه های دشمن» می برد و ایران را در واقعیت در معرض هولناک ترین حادثه تاریخ خود قرار داده است. عموم صاحبنظران معتقدند:»سوریه‌ای شدن ایران یک احتمال ضعیف نیست، قطاری است که مدت‌هاست به راه افتاده است.»

استبداد شرقی که سرطان وخیم تاریخ ماست، همچنان بر سرنوشت ملت ایران پنجه افکنده و جمهوری اسلامی که خود برآمده از انقلابی ضد استبدادی بود، به تدریج با قلب ماهیت به استبدادی خشن و عریان تراز استبداد سلطنتی تبدیل شده است. اینک سفینه سرنوشت ملت ما به سکانداری ناخدائی که با بی اعتنائی به خواست اکثریت سرنشینان، و همسوئی با جمعی از سرداران افراطی خدائی می کند، به سرعت به گرداب حوادث و توفان هائی می شتابد که جز فروشکستن و غرق شدن سرانجامی ندارد.

از نمایش انتخاباتی ریاست جمهوری ۹۲ که به تصریح بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی «از هم اکنون ماهیت و فرجام آمرانه و استبداد مأبانه آن هویداست، » کسی بر کشیده خواهد شد که » جان فدای» نیرومندترین و خطرناک ترین دیکتاتور ایران، یعنی «سید علی خامنه ای» باشد.

رای مورد نظر «نظام» را در تهران تعیین می کنند، امانتیجه انتخابات از هم اکنون دراصفهان اعلام شده است.

شک نیست سر مهندس انتخابات، فریاد «دیکتاتور دیکتاتور، خوابت آشفته بادا» را ازمراسم خاکسپاری آیت‌الله طاهری در اصفهان می شنود. واگر سرازپنجره بیرون کند، صف دراز دیکتاتورهای تاریخ را می بیند که در «سقوط اصفهان» بخاک ذلت افتادند و صدایشان از «نصف جهان» به همه جهان رفت و واگویه بن علی ومبارک و قذافی و صدام شد و حالا راه آمدن به تهران را از دمشق هموار می کند.

شاید، شاید بتوان خرداد پر خطر ایران سوز دیگری را با پوزخند تمسخری درمان کرد که میراث تاریخ دراز نبرد ایرانیان با انواع «سید علی» هاست و آخر شب چهارشنبه به فضای مجازی راه می یابد:

«جلیلی» گفتی و کردی کبابم

از این «ظرفیتت» من درعذابم

پدر زن بود او «حداد عادل»

فدای مجتبی از جان و از دل

کلیدی دارد و «روحانی» است او

رفیقِ فاب رفسنجانی است او

«وزیر خارجه» محبوب آقا

همیشه وصلِ به جاهای بالا

یکی درد و یکی درمان پسندد

«رضایی» رای محرومان پسندد

مهندس با «غرض» آمد به میدان

جهان را با تورم کرده حیران

براش شهرداریم کم بود «باقر»

از این رو حالتش غم بود «باقر»

بیا «عارف» شو و غم را رها کن

میان گریه کردن هم صفا کن

 

آخر راه

«از امروز دفتر «نگاه روز»ی را می گشائيم تا به روزهائی برسيم که کسی نمی داند آيا فضا را تیره تر خواهد کرد، یا اتفاق مهمی، اوضاع را تغییر خواهد داد؟ توفان در راه است يا آرامش می رسد؟»

هشت سال پیش «نگاه هفته» و ابتدا به نام «نگاه روز» در خرداد پر خطر دیگری با پرسشی متولد شد که امروز پاسخ خود را از تاریخ گرفته است. بناچار با نام مستعار «مهرداد شیبانی» می نوشتم و سه روز داغ در فضای یاس را تصویر می کردم. روزهایی بود در آستانه برکشیدن محمود احمدی نژاد در عملیات «چندلایه «ای که با

«چراغ خاموش» انجام می شد و منفذی برای برای تافتن نور واقعیت باز نمی گذاشت. آنچه کسی انتظار نمی کشید رخ داد و «دکتر» با نامه سفارشی و کابینه تائیدشده «آقا امام زمان» آمد. و حالا که هشتمین زادروز «نگاه هفته» می رسد، با باری از دشنام برشانه و ایرانی ویران درکارنامه می رود.

اگردرزاد روز «نگاه هفته » یعنی اول خرداد ۱۳۸۴در تعریف «نظام مقدس جمهوری اسلامی» محل اختلاف بود، امروزدر هشت سالگی اش، مصطفی تاج زاده از زندان عنوان «سلطنت مطلقه فقیه» را جانشین «جمهوری اسلامی ایران» می کند.

درخردادی دیگر که همه تبار «نظام» به آن بر می گردد، دستان خونین «ولی فقیه» دوم و کسانی که در صف تائید صلاحیت شدگان هستند، جمله معروف «میزان رای ملت است» را خط می زنند و باخطوط درشت بر سینه تاریخ می نویسند:

– میزان رای سلطان است

– میزان رای رهبر است

 علی خامنه‌ای، ازهمین جایگاه، رای شورای نگهبان درباره صلاحیت نامزدهای یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران را «قانون» و «فصل‌الخطاب» می نامد و به‌طور «ویژه» از نامزدهایی که صلاحیت‌شان احراز نشده است به دلیل «تمکین» به قانون تشکر می کند. قانونی نانوشته می گوید:

– رای رهبر قانون است….

و رهبر میخ «تمکین» راهم محکم بر زمین دیکتاتوری مذهبی می کوبد.

ودر جهان، این داوری به ثبت تاریخ داده می شود:

– انتخابات در ایران آزاد، سالم و عادلانه نیست…

 حرفی که شیرین عبادی، سارا لی ویتسون، رئیس بخش خاورمیانه سازمان دیده‌بان حقوق بشر و جان کری، وزیر خارجه آمریکا-ـ سه تن ازخیل چهره های سرشناس دنیا بادیدگاهها و جایگاههای مختلف سیاسی -ـ هم تائیدو تکرارش می کنند.

و منتظران غلامی «آقا» که همگی در جنایات «نظام» کم و بیش دست داشته اند وهرکدام به فراخور قدرت و موقعیت خود درنابودی ایران سهیم اند، در «نمایش رقابت» رد پای «رهبر» راکه عامل اصلی همه رویدادهاست، با زبان پاک می کنند و با ریسمان به گردن رئیس جمهور درحال نزع می اندازند.

محمد باقر قالیباف که بر پشت موتور هزار مخالفین را «چوب» می زد و حالا گروهی از فرماندهان سپاه تکیه گاهش هستند، با انتقاد از دستگاه دیپلماسی کشور طی ۳۰ سال گذشته «خمودگی، کوتاهی و سوء تدبیر» این دستگاه را سبب بر باد رفتن منافع ملی ایران می داند.

دکتر علی اکبر ولایتی، پزشک، مشاور عالی و از قدیمی ترین سفره نشینان «بیت معظم»، ارقام حیرت آوری را برملا می سازد: «به دلیل تحریم ها، نمی توانیم پول نفتی که فروخته‌ایم و تحویل داده‌ایم را بگیریم. به عنوان مثال، ۳۰ میلیارد دلار از پول مان نزد چینی‌هاست و همین حدود نیز پیش هندی‌ها.»

بی شک، رقیب ناکام میر حسین موسوی برای کسب مقام نخست وزیری که حالا می خواهد دررخت ریاست جمهوری همان وظیفه را برای » حضرت آقا» انجام دهد، بی خبر نیست که بقیه در آمد افسانه ای نفت به جیب کی رفته و کجاست.

کسی هم جرئت ندارد بپرسد که سیاست های کدام «فرزانه» با «بصیرت» سبب شده است تحریم های خانمانسوز دامنگیر ایران شود؟

سردار همیشه کاندیداهم تا برای جمع کردن رای اشاره ای به «تهدید پدر شهید به خودکشی» و «تبعیض در استانها» می کند، سانسور می شود تافرمانده اسبق سپاه هم حساب دستش بیاید.

 انتقادات تند حسن روحانی از وضعیت کشور و مذاکره‌کنندگان هسته‌ای تا وقتی که دستش در شبکه های اجتماعی رو نشده، جلب توجه می کند.

مرتضی نبوی، درمصاحبه ای حساب شده دست حسن روحانی را در سرکوب «آشوبگران» دردست محمد باقر قالیباف می گذارد. عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، به استناد خاطرات حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی در دوران محمد خاتمی، می گوید: «آقای روحانی تعریف می کرد در زمان ۱۸ تیر در سفر فرانسه بود و هنگامی که به کشور مراجعت کرد مشاهده کرد که اتفاقات آشوبناکی در کشور در حال وقوع است. آقای روحانی مطرح می کرد در آن زمان شورای عالی امنیت ملی اجازه ورود بسیج به مقابله با آشوب های خیابانی را نمی داد که ایشان با اجازه خود بسیج را وارد عرصه مقابله با فتنه گران کرد.»

در تائید این سخنان، مصاحبه های متعددی ازحسن روحانی در فضای مجازی منتشر می شود و جایگاه او رادر سرکوب خونین ۱۸ تیر در اذهان زنده می سازد.

کاندیدای مورد نظر «بیت» کیست؟ همکاران » روز» درپی یافتن پاسخ این پرسش به سعید جلیلی می رسند. مصباح یزدی که هروقت دلش بخواهد به حضور» آقا امام زمان» می رسد و تائیدیه می گیرد، بسرعت دست ازدامان علی باقری می شوید که پیش از اعلام رد صلاحیتش کنار می رود و به سعید جلیلی می آویزد که «در عشق به ولایت بیش‌ از حدنصاب امتیاز دارد.»

رقبای هم جناحی او درانتخابات، «احمدی نژاد دوم» می نامندش و تلویحا مواضع وی و حمایت پشت پرده بیت رهبری از او را با احمدی نژاد درسال ۸۴ مقایسه کنند.

 صادق زیبا کلام هم همین نظر را دارد: «اگر عنوان سخنان جلیلی را بردارید همان نطق های احمدی نژاد در سال ۸۴ است.یکی از چهره هایی که نورانی‌ترین بیرق مقاومت را در دست دارد، آقای سعید جلیلی است که به نظر من نامزد اصلی جریان اصولگرا خواهد شد. خیلی جالب و حیرت آور است که وقتی ایشان راجع به انتخابات و آینده کشور صحبت می کند، مطلقاً حرفی از مسائل عینی و حقیقی جامعه نمی‌زند، بلکه راجع به مسائل انتزاعی در خلأ و اینکه خط امام، انقلاب و مقاومت را به جلو ببریم سخن می گوید. او کاری به تورم، گرانی و سقوط جایگاه ایران در عرصه بین المللی که ظرف این ۸ است که قدرت در دستشان بود ایجاد شده، ندارد.»

افقی را که سعید جلیلی درآن «نابودی نظام های جهانی» و خشکاندن «ریشه صهیونیسم» را آشکارا وعده می دهد، دیگر نامزدهای «نظام» به تلویح هم رد نمی کنند. حتی یک کلمه علیه سرکوب درداخل و ماجراجوئی در خارج نمی گویند. «جنگ نیابتی» در سوریه که «حزب الله» دیگر پنهانش نمی سازد، حتی مورداشاره هیچ یک از «نامزدها» نیست.

حسن نصر‌الله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، در سخنانی که همه می دانند معنائی جز اعلام سیاست » نظام» ندارد وعده «پیروزی در سوریه» می دهد و می گوید گروه او تا «آخر راه» در آن کشور باقی می‌ماند.

بان کی مون، دبیر کل سازمان ملل متحد، از نقش فزاینده گروه حزب الله لبنان در جنگ داخلی سوریه شدیدا اظهار نگرانی می کند.

کریستین ساینس مانیتور دورنمای فشارهای جهانی را درگزارشی تحت عنوان تحریم ها با انتخابات تغییر نمی‌کندموردبررسی قرار می دهد.

افراد و شرکت های ایرانی دیگری در لیست سیاه تحریم قرار می گیرند. قانون‌گذاران ‌آمریکایی با تصویب طرحی زمینه تشدید تحریم‌ها علیه ایران را فراهم می سازند. هدف این طرح کاهش صادرات نفت و محدود‌سازی درآمدهای ارزی جمهوری اسلامی است وطبق آن شرکت‌های خاطی در «فهرست سیاه» آمریکا قرار خواهند گرفت. شرکت‌هایی که به بخش مالی جمهوری اسلامی از طریق همکاری در عرصه‌های خودروسازی و معادن یاری می‌رسانند نیز می‌توانند در «فهرست سیاه» آمریکا قرار بگیرند.

دنیس راس، مشاور سابق دولت اوباما، در روزنامه واشنگتن پست می نویسد: «باید تهدید به حمله را برای ایران باور پذیر کنیم.»

عربده های سردار شکنجه باید پاسخ اوباشد. محمد رضانقدی، رئيس سازمان بسيج مستضعفين می گوید: «امروز ايران موشک‌هايی در اختيار دارد که می‌تواند ناوهای آمريکايی را مانند قوطی کنسرو خرد کرده و به عمق آب بفرستد. نيروی دفاعی ايران برترين قدرت منطقه و يکی از بهترين نيروهای جهان محسوب می‌شود.»

این سخنان، باز تولید سیاست خانمانسوز خامنه ای ـ– احمدی نژاد در سطحی خطرناکتر است.

هشت سال پیش، براستی کسی نمی توانست به این پرسش «نگاه روز» جواب بدهد: «توفان در راه است يا آرامش می رسد؟»ماجراجوئی جنون آمیز درخارج، هنوز بیشتر درپرده بود. احمدی نژاد، بمب ویرانی ایران را بر اساس سیاست واحد با «رهبری» تکمیل کرد، کلاهکش را نصب و ماشه را برای کشیدن آماده ساخت. نقش بنیادین گروه احمدی نژاد

«استحاله جمهوری اسلامی ایران» بود. با برکشیدن محمود احمدی نژاد جراحی

«جمهوری اسلامی» به پایان رسید. با حذف هاشمی رفسنجانی تنها رد صلاحیت علی خامنه ای باقی مانده است که درتاریکخانه ای دارد دست بدست می شودتا در لحظه موعود به «رهبر فرزانه» ابلاغ شود با کودتائی، گلوله ای و یا شاید بالشی….

«نظام مقدس جمهوری اسلامی» به «آخر راه» رسیده است، نوبت «آخرین نفر» دیر ودور نیست…

خرداد پر خطر دیگر آغاز شده است. در زاد روز خردادی «نگاه روز» پرسیدم، در هشتمین سال تولدش پاسخ می دهم:

 – توفانی سهمگین درراه است….

و تاریخ ایران ازاین گردبادهای عظیم بسیاردیده است:

– آمدند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند….

 همه ی ایرانیان با شنیدن این عبارت یاد حمله خانمانسوز مغول می افتند که مانند گردبادی عظیم در حرکت بود.می گویند وقتی مغولان در ۶۱۶ به بخارا رسیدند آن شهر را پس از سه روز محاصره فتح کردند و به داخل شهر رفتند و آن را به آتش کشیدند و چون بنای خانه های آن از چوب بود همه ی آنها جز چند خانه و مسجد که از آجر ساخته شده بود از میان رفتند، سپس شهر را غارت و مردم را قتل عام کردند. اما مردم نیشابور به هنگام عبور لشگریان مغول، اطاعت از مغول را قبول کردند ولی با شنیدن اینکه سلطان جلال الدین سر به نافرمانی برداشته است سربازان مغول را کشتند و داماد چنگیز خان نیز در روز سوم محاصره کشته شده و مغولان شکست خوردند. اما بعد از مدتی تولی پسر چنگیز آن شهر را گشود و همه ی مردم آن را از زن و مرد و پیر و جوان کشت و شهر را با خاک یکسان کرد. سپس دختر چنگیز به انتقام مرگ شوهر خود فرمان داد نیشابور را ویران کنند و آنها حتی به سگ و گربه ی شهر هم رحم نکردند…»

طالبان شیعه، کشتن سگان را هم شروع کرده اند. تاریخ به آنها فرصت قتل عام گربه ایران را هم خواهد داد؟

 پاسخم را سیف فرغانی می دهدکه هم در زمانه بیداد مغولان سرود:

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد

هم رونق زمان شما نیز بگذرد 

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب

بر دولت آشیان شما نیز بگذرد

 باد خزان نکبت ایام ناگهان

 بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد 

آب اجل که هست گلو گیر خاص و عام

بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد 

ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز

این تیزی سنان شما نیز بگذرد 

چون داد عادلان به جهان در، بقا نکرد

 بیداد ظالمان شما نیز بگذرد


این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن