نگاه هفته
مارس 10, 2012
کتاب تازه هوشنگ اسدی
مارس 10, 2012
مارس 7, 2012

اسکار و چادر، گلشیفته و خاتمی؛ موج درموج می آیند و «ما» رابا خود می برند. سینما و سیاست و فوتبال و هرچیز و همه چیز در گرداب گفتمان قبیلگی می افتد و جنگ قرمز وآبی تا حد جنون اوج می گیرد. بالا می شویم. نه، بالایمان می کنند وبرموج ها می برند تاباسر فروافتیم در شادی برد یا اندوه باخت. و بعد نفس بریده می ایستیم تا موج تازه برسد و مارا از اعماق انفعال و یاس به جنون پرشور دیگری بر کشد. هان! دیگر بار مشت ها گره کنیم و نعره برکشیم. و هرگز، هرگز نگاه نمی کنیم که امواج از کجا آمده اند و بوقی های استادیوم که مارا سمت می دهند، کدامین اند. سخت جان ترین استبدادخیمه زده بر میهن را، نمی بینیم. و «نظام» مدام مارابا خود می برد. «ما» را که راهیان گفتمان آزادی بر آمده از ماهیت و هویت طبقه متوسط باشیم، «نظام» امنیتی – اقتصادی که نیروی بسیج شده» حاشیه» را همراه دارد، می کشاند مدام به جایزه ای در سینما، بردی در فوتبال و می کُشاند دم به دم به خون ندا یا رای خاتمی. و دست ازدامان «نظام» نمی گیریم که نمی گیریم. می خواهد چادرباشد که پوششی است مانند دیگر لباس ها و محترم؛ مگر آنکه نماد ایدئولوژی خاصی شود و یا عبا که لباس اهل منبر است و رنگ شکلاتی اش نشانه سیدمحمد خاتمی. و حالا نوبت، نوبت اوست:
– قرمزته خاتمی!
– آبیته خاتمی!
شروع می شود چنین و دامن می گسترد چندان که موافقان عبارات عاشقانه می نویسندومخالفان دشنام های پلشت می دهند؛ و همه انگار تیم محمد خاتمی همین چند ساعت پیش وارد میدان شده و برای «ما» ناشناخته بوده است. به خشم آمده ایم که به دروازه «ما» گلی تاریخی زده و آزرده ایم که چرا چشم از دروازه تیم خود گرفته و توپ سیاست را روانه سنگر «نظام» نکرده است.
شاید بر ما پوشیده باشد یابه عمد چشم بسته باشیم که نبینیم طبقه متوسط در فیلم مورد دعوای ما چگونه تصویر شده است، اما سید محمد خاتمی که دیگر آشنا از آشناتر است. بارای «ما»، طبقه متوسط- بود که بر صندلی ریاست جمهور نشست. به دیروز تاریخی دوم خرداد نگاه کنیم. رای «ما» ازآگاهی طبقاتی می آمد، از چاره ناچاری که قتل عام برآمدگان از انقلاب مشروطه بدست «نظام» سببش بود، یا رفتن بر موجی که آمدن خاتمی را از رفع حجاب اجباری تا بر انداختن حکومت تبلیغ می کرد؟ هرچه بود، جامعه بار دیگر سرشت تاریخی خود را تکرار می کرد و بدیل «نظم مستقر» را در درون آن می یافت. نو در دل کهنه می شکفت. از لوتر روحانی تا سر توماس مور نجیب زاده می آمد ؛ در سرزمین ما به امیر کبیر آشپز زاده می رسید، دکتر مصدق اشرافی را دیدار می کردو درآخرین تجارب تاریخی دست دبیر اول حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی را می گرفت و «میخائیل» رابه شکستن نهاد قدرت یکی ازدو ابر قدرت وقت می خواند.
در همه این تجارب تاریخی سه عنصر اصلی آمیخته و در آمیخته با هم دوران «گذار» را سبب شدند: ماهیت ساختار استبدادی، روح زمانه و شخصیت مصلح. این سه عنصر درمتن آرایش قوای طبقاتی گاه سرتوماس مور به تیغ جلادسپردند، زمانی رگهای میرزا تقی خان گشودند و در روزگارانی هم راه به تغییر و اصلاح بردند.
محمد خاتمی با ریشه ـ نه ریش ـ و پیشینه، با اندیشه و جامه به «نظام» دینی حاکم بر ایران تعلق داشت و دارد؛ بر این فتوای بنیانگذار جمهوری اسلامی بجان باور که «حفظ نظام» اصلح است وحتی با تعطیل واجبات دین. اقلیتی در درون ساختارقدرت «اصلاح» برخی از امورحقوقی را مایه «حفظ نظام» می دانند و از سقف اجرای بی تنازل قانون اساسی فراتر نمی روند. محمدخاتمی درسپهر اندیشه این اقلیت درون «نظام» به کف خواست ها هم راضی است. به «روزنه» هم قانع است.
محمد خاتمی باهمین «بینش» ـ نه، اندیشه اصلاح ساختاری ـ در لحظه نا منتظری از تاریخ از درون جان سخترین استبداد ایرانی بیرون می آید و با بیرونی ترین حلقه گفتمان روز طبقه متوسط هم پوشی می یابد. طبقه متوسط که برای اولین بار در تاریخ ایران از زیر سرکوب ایدئولوژیک چپ سنتی و مذهب بیرون آمده و گفتمان آزادی لیبرالی را فریاد می کند، در فقدان هر نوع امکان دیگر
«سید مظلوم» را نماینده طبقاتی خود می پندارد و بر بنیاد فرهنگ ایرانی به قهرمان تبدیل می کند.
محمد خاتمی اما هر چه هست، قهرمان نیست. و این عیب نیست. خود خاتمی درهمان روزهای نخست سخنی گفت که جمله معروف برتولت برشت را به یاد آورد: «بیچاره ملتی که به قهرمان نیاز دارد. »
و محمد خاتمی اما هرچه هست، دروغزن و دروغگو نیست. ازهمان نخست روش اصلاحی خود را – به معنای توضیح داده شده در بالا روشن می کند. از این منظر طبیعی است که او سالمرگ اسداله لاجوردی را تسلیت بگوید. برای او لاجوردی جلاد مخوف و قاتل بهترین فرزندان ایران نیست، بلکه کوشنده «حفظ نظام» است. واین مسیر تا ریختن خون ندا ادامه می یابد. ندا، نماد طبقه متوسط است، اما آزادی که او به نمایندگی طبقه اش می طلبد، با آزادی درباور محمد خاتمی سالهای نوری فاصله دارد. ؛ همان فاصله نوری که گفتمان «آزادی» و اندیشه «نظام» را از هم دور می کند.
محمد خاتمی در تجربه روزانه یک رئیس جمهوراسلامی ـ– ونه در رمانتیسیسم یک آزادی خواه با اندیشه جمهورناب -ـ یک دست خود را در دستان «نظام» و دست دیگرش را در پنجه های «ما» ـ طبقه متوسط ـ دیدو کوشید این دو دست را بهم برساند. تلاشی آرمان گرایانه است. این دو دست دیگر در دوسوی تاریخ ایستاده اند. پنجه شکسته طبقه متوسط به دست آهنین آلوده به خون «نظام» نمی رسد. عصر تاریخی این پیوند را غیر ممکن ساخته است. و محمد خاتمی نه میرزا تقی خان امیر کبیر است که هزاران بهائی را شمع آجین کند و خود در حمام فین رگ هایش را بروی تاریخ بگشاید؛ و نه دکتر محمد مصدق که راه خانه گیرد و دست آشتی بسوی استبداد زمانه دراز نکند. ایندو هیچکدام از جنس قدرت هائی که در صدد اصلاحش برآمدند، نبودند. بیرون از «نظام» حاکم جای نداشتند، اما از
«جنس» آنهم نبودند. محمد خاتمی با هزار ریشه به سنت و اسلام و حکومت وصل است ؛و تازه دو دوره نشستن بر صندلی ریاست جمهوری، جایگاه سیاسی او را در طول نظام قرار داده است و نه درعرض آن. و همه اینها بدورانی است که قدرت حاکم در جمهوری اسلامی به روزگار هنری هشتم در قرن شانزدهم میلادی انگلستان و زمانه ناصرالدین شده درایران قرن نوزدهم بیشتر شبیه است. شاه انگلیسی نخست وزیر اصلاح طلب خودرا گردن زد و پادشاه ایران به فرمان گشودن رگ امیر کبیر داد که براه اصلاحات می رفت.
دراین بستر حکومت خشن خدایگانی، محمدخاتمی بر سرشت خود، دستش را نرم نرمک از پنچه های منتظر مردم بیرون کشید. این را یارو مشاور نزدیکش محمد علی ابطحی از نزدیک و زودتر دید ودر مصاحبه ای گفت. همه رویدادهای متنوع و متعدد دوران دوم ریاست جمهوری محمدخاتمی هم اینرا تائید می کند. و بعد هم در رخدادهای سال ۸۸ به اوج رسید. می شد فریاد زد: خاتمی کجائی؟ خاتمی کجائی؟
و او را درمتن واقعی خود پیدا کرد که اینروزها در نامه تو ضیحی اش بار دیگر به صراحت اعلام می شود: «اقدام من از منش و بينش سياسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پای بندم ريشه می گيرد. من براساس راهبرد اصلاح طلبانه به آشتی ملی و بازگشت به آرمان های اصيل انقلاب و قانون اساسی و ايجاد فضای همدلی و مشارکت همگان دعوت کرده و می کنم. در هر اقدام سياسی در نظر گرفتن مصالح و شرايطی که نيروهای فعال در داخل کشور با آن مواجه اند ضرورت دارد….. به جای هرگونه توجيهی، چه از سر افراط و چه از سر تفريط، درستی تصميم هايی در جهت منافع و مصالح ملی و پيشبرد اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی گرفته می شود اولويت پيدا کند و ان شاء الله گشايش در کارها فراهم آيد.»
این دقیقا همان محمدخاتمی است که بود، هست و می تواند برای همیشه هم باشد. او شاید از معدودترین کسانی هم باشد که در صد سال اخیر بهر دلیل در صحنه سیاست ایران حاضر شده و برمنش و روش خود استوار مانده اند؛ بااین تفاوت که سیمای معتدل، نرم گو و مهربان خاتمی منحصر بفرد هم هست.
این محمد خاتمی از منظر «واقعیت» از «ما» ـ– طبقه متوسط پیگیر گفتمان آزادی ـ– نیست. و بر «ما» هم نیست. او می کوشد تیغ استبداد را کند سازد و هدفش درنهایت «اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی» است و این یعنی حفظ «نظام» واقعا موجود در چهار چوب حقوقی «اسلام». این خواست، با کوچکترین حلقه گفتمان «آزادی»، بیشتر همپوشی ندارد. بروشنی آفتاب پیداست که محمد خاتمی درموضع «تحریم «- یعنی نفی چهار چوب حقوقی «نظام»- نمی ایستد.
اگر «واقعیت» محمد خاتمی این است که خود درعمل و حرف و نوشته می گوید، دیگر گناه» ما» ست که از او قهرمان می سازیم و در نبرد بی امان اجتماعی حتی پرچم طبقه خود بدستش می دهیم. رویا می بافیم. به انتظار می نشینیم و ناگهان ضربه ای هولناک می خوریم.
پایوران سیاسی ـ امنیتی «نظام» که باهم درحال رقابت و علیه «ما» متحدند، بر عکس «ما» واقعیت محمد خاتمی را بدقت می شناسند و در لحظه مناسب مهره اورا در صفحه بغایت پیچیده شطرنج سیاسی ایران حرکتی می دهند که در بازی «برد- برد» تعریف کرده اند.
آرایش صحنه با اختصار تمام چنین است: برای نخستین بار در تاریخ سی واند ساله جمهوری اسلامی تقریبا همه نیروهای سیاسی ایران به انتخابات «نه» گفته اند. این واقعیت تلخ که بخش عمده این اتحاد ناگفته حاصل سیاست «نظام» است و نه توافق نیروهای سیاسی، از اهمیت آن نمی کاهد.
حضور یا عدم حضور خاتمی بیش ازهمه بسود و یازیان «ما» ست. «ما»ی طبقه متوسط که از گفتمان آزادی دفاع می کنیم. گروههای سیاسی دیگر که جانبدار سیاست های دیگر هستند و بطور موقت و بر سر تحریم انتخابات در کنار «ما» هستند، نه نماینده ای در صحنه سیاسی ایران دارند و نه به دلیل سرکوب می توانند داشته باشند. این محمد خاتمی است که در داخل ایران است. یکی از رهبران جنبش سبز محسوب می شود. برد جهانی دارد و باین ترتیب نقطه طلائی برای پیروزی یا شکست انتخابات است.
«نظام» که بقایش نه برگزاری یک انتخابات نمایشی دیگر، بلکه به تفرقه مخالفانش بستگی تام و تمام دارد، بروشنی می داند که محمد خاتمی رای می دهد. امیر محبیان این مهم را در مصاحبه باروز و به نقل از خاتمی می گوید و درست چند روز به انتخابات. و «ما»ئیم که شاید اصلا نمی شنویم که باور کنیم و یانه.
روز موعود می رسد. «ما» بارویاهای خود و «نظام» با تکیه بر واقعیت چشم به صحنه می دوزیم. و هنوز ظهر نشده تیر خاتمی از کمان حادثه شلیک می شود. او در محلی دور افتاده رای می دهد. کسی عکس می گیرد و خبرگزاری فارس مخابره اش می کند. تردیدی نیست که «واقعیت» بر «رویا» پیروز شده است.
و»ما» دامن کشان بر یکی دیگر از امواج «نظام» می رویم. بسرعت برق و باد تیم های قرمز وآبی شکل می گیرند. ابتدا حضور و رای خاتمی «دروغ» بشمار می آید و عکس ساختگی. سپس شایعات گوناگون از صندوق قدیمی»تئوری توطئه» سر بر می کشد: خاتمی را گرفته اند. تحت فشار بوده. خانواده اش را می خواسته اندبکشند. گفته اند در برابر چشمانت به زندانیان سیاسی تجاوز می کنیم و….. ای «رویا» ی بر باد رفته که چشم بر واقعیت نمی گشائی…. تیم مقابل به پاسخگوئی بر می آیند. بدنه «ما» در فضای مجازی به یک استادیوم بزرگ مبدل می شود. گروهی فریاد می زنند. از سخره خاتمی می آغازد وتا بدترین دشنام ها دامن می گیرد. گروه مقابل از تائید شروع می کند و به نامه های عاشقانه می رسد. هنوز شب نشده رای خاتمی اصل انتخابات را تحت الشعاع قرار داده است. تلفن های ماروزنامه نگاران زنگ می زنند و همکارانمان در رسانه های خارجی جویای واقعیت می شوند. چه از پاسخ ما قانع کننده بگیرند یانه، کارگزاران «نظام» دارند آخرین آجرهای انتخابات بدقت مهندسی شده را خندان خندان روی هم می گذارند و رویاهای «ما» را زیرش دفن می کنند. و دعوا هنوز ادامه دارد. «ما» هنوز هم بعد از انتشار نامه خاتمی به بازی قرمز وآبی ادامه می دهیم.
اتحاد نخستین و بی سابقه از حساسترین جاشکسته است. جبهه ای که زیر فشار واقعیت و بناچار تشکیل شده بود، با حرکت دادن یک مهره ضربه کاری خورده و تفرقه بیشتر را در چشم انداز قرار داده است.
و «ما» مانده ایم و دریغی دیگر. خورشيد ما يگانگی است که نداريم. يگانه که نيستيم، انديشه و برنامه نداريم و بناچار بر موج ها می رويم، اغلب ساخته و پرداخته «نظام»…. دیروز اسکارو گلشیفته. امروز محمدخاتمی و فردا؟ همین فردا اگر موسوی و کروبی زیر فشار بشکنند و یا اندیشه دگر کنند، چه می کنیم؟ فریادهای قرمز و آبی برای خنک کردن دل، برای فرونشاندن غضب خوب است. بازنده باد و مرده باد نمی توان ایران را از قید هولناک ترین استبداد تاریخش آزاد ساخت.
آزادی برنامه می خواهد، یگانگی می طلبد و صحنه نبرد دشوار اجتماعی را، ارزیابی واقعی نیروها و اشخاص سامان می دهد. ازاین منظر قهرمان کار ساز نیست. رویا جز به سراب نمی رسد. چهره های سیاسی را باید در وضعیت واقعا موجود آنها ارزیابی کرد. و محمد خاتمی یکی از این چهره هاست. او نه از «ما» ست و تا این لحظه نه بر «ما». مشی سیاسی او اصلاح «نظام» از درون باهمه مقتضیات آن است. این مشی طرفدارانی هم دارد، هم در نیروهای سیاسی قدیمی ایران و هم در فعالان کنونی در داخل وخارج کشور. در این متن محمدخاتمی و حامیانش و طرفدارانش یکی از گروههای سیاسی متعدد و متفرق ایرانی هستند. نه بانامه عاشقانه می شود این واقعیت را تغییر داد و نه بادشنام می توان زدودش.
محمد خاتمی، محمدخاتمی است. عیبی اگر هست در ماست. چنین گفت فرزانه دوران، شاعر بزرگ ایران، ملک الشعراء بهار:
اين دود سيه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست
وين شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غير نناليم
… با کس نسگاليم
از خويش بناليم که جان سخن اينجاست
از ماست که بر ماست
مارس 5, 2012
ميهن را باز به خون کشيده اند. از ايران صدای فرياد و گلوله می آيد. صدای قديمی رنج برآسمان خونين ايران بال می کشد:
– از خون جوانان …. لاله…. لاله دميده…
سربازان گمنام و با نام» نظام» قداره از رو بسته اند. باتوم است که برپيکر جوانان فرود می آيد. اينجا چشمان دختری از کاسه بيرون می زند. آنجا پسر جوانی را که از » انقلاب اسلامی» عمر کمتری دارد؛ بر اسفالت خيابان انداخته اند و لگدکوب می کنند. در ويتنام بر مردم اين نرفت که درايران.
درغزه چنين نکردند که در تهران. تازه آنها بيگانه بودند: آمريکائی و اسرائيلی. ادعای رافت و مهر ورزی نداشتند. اينان کيانند که خوابگاه دانشگاه را به خون تازه ای می آلايند ؟ اينان از کدام تبارند که از کودتای ٢٢ خرداد چنين پاس می دارند؟ جز اين است که اينان پروردگان » نظام » هستند که تقدس را با مشت و باطوم و گازاشک آور اثبات می کنند و آزادی برايشان معنائی جز کشتار ندارد؟
اين آدمکشان که ياد آور مغولان وتازيان هستند ، در مدرسه های طالبانی» نظام» آموزش ديده اند و پروار شده اند، حتی بر فرزندان راستين نظام مانند موسوی وکروبی و خاتمی هم رحم نمی کنند. آنها را دشمن می خوانند و بعد از پايمال کردن رايشان ، برای بريدن سرشان آماده اند. بر فرزندان «انقلاب اسلامی» و بر » ياران امام» که اين می رود، وای بر مردم. وای بر جوانان. وای برگيسوان خونين دختران. وای بر دهان پرخون پسران. وای بر ايران. وای بر ما…
و وای بر شما محمد خاتمی. سيدمظلوم. مرد لبخند . آقای گفت وگو. وای برشما که اين بار شال سبزی را به گردن موسوی انداختيد که رنگش رنگ انقلاب آرام مردم ايران شد. حالا کجا هستيد؟ چراسکوت کرده ايد؟ در دوران هشت ساله رياست جمهوری خود با همه مماشات، سکوت و عقب نشينی که کرديد ، خود را ميان «نظام» و» مردم» نگه داشتيد. يکی از مشاوران و ياران نزديک آن روز شما ، درمصاحبه ای دردفترش به ما گفت:
– » خاتمی دستی در دست مردم و دستی در دست نظام دارد…. نمی داند چه کند…» و چشمهايش پر از اشک شد.
و شما کوشيديد اين دو دست را به هم برسانيد. خواستيد «شال ميرحسين» را به «چفيه سيد علی» گره برنيد. ديديد که نشد. آقای خاتمی! سيد!ديديد که نمی شود؟ آن چفيه ملکوک است از انديشه کسانی که «انقلاب اسلامی» را دزديده اند. نخوانديد که هاشمی با اشک نوشت:» فقط مادو سه نفر مانده ايم…» ؟ حالا نوبت هاشمی وموسوی است و شما و خيلی زود شمشير بر گردن «رهبر» طالبان شييعی هم فرو خواهد آمد.
آقای خاتمی آن «نظام» که شما در ذهن داريد به تاريخ پيوسته است. صبح وقتی که هواروشن شد- بقول نيما- آن را درمزبله ها خواهند جست. » نظام» واقعی اين است که درخيابان ها می بينيد. فريادهائی است که می شنويد.
آقای خاتمی ، گوش کنيد. اين صدای احمدشاملو است:
آهای !
از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد!
خون را به سنگفرش ببينيد! …
اين خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاينگونه می تپد دل خورشيد
در قطره های آن …
آهای !
اين خون صبحگاه است گوئی به سنگفرش
کاينگونه می تپد دل خورشيد
در قطره های آن …
از پشت شيشه ها به خيابان نظر کنيد
خون را به سنگفرش ببينيد !
خون را به سنگفرش
بينيد !
خون را
به سنگفرش …
آقای خاتمی، خون رابر سنگفرش می بينيد؟ آقای خاتمی. اين خون بر می گردد و به تاريخ ايران پيوند می خورد :
– از خون جوانان وطن لاله…. لاله دميده…
کجائيد آفای خاتمی؟ کجائيد؟
کجائيد آفای خاتمی؟ کجائيد؟ عکسی روی فيس بوک می رسد. شما را محاصره کرده اند. آدمکشان دورتان راگرفته اند. عمامه اتان راکشيده اند. به ميان مردم آمده ايد. مبارک است. اين عکس دو روز پيش است. اما امروز باز از آن اعلاميه های نه سيخ بسوزد نه کتاب صادر می کنيد. هنوز اين کودتاگران را» نظام» می خوانيد و انتظار مجوز داريد؟
دست مردم را بگيريد آقای خاتمی…
دست تان را از دستان خونين نظام بيرون بکشيد.
——————————–
قاب خالی از شال آبی، هوشنگ اسدی، روز آنلاين
هان! بشنو سروش آزادی، هوشنگ اسدی، روزآنلاين
برادر حسين راست می گويد، هوشنگ اسدی، روزآنلاين
آقای خامنه ای و هم سلولی هايش، هوشنگ اسدی، روز آنلاين
شاه ماند، کيهان رفت، هوشنگ اسدی
مارس 1, 2012
پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰
کلنل KFC یکی ازدو نماد جهانی آمریکا بدون پایپون به ایران می آید، کسی با پاپیون اسکار می گیرد، سرداری بسیجی از بر باد رفتن ناموس نظام سخن می راند، فرمانده بسیج «نظام» نابودن کردن آمریکا را چاره کار می خواند، وزیر دفاع از فروپاشی اسرائیل می گوید، بسیجی دیروز –ـ مهدی خزعلی-ـ از اسارت کسانی که رنگ جنگ ندیده اند نامه خون می نویسد، جنگنده های عربستان در مانور هوایی آمریکا شرکت می کنند و مصباح یزدی با تشکیلات جدید از راه می رسد و درست در آستانه انتخابات.

دومین هفته اسفند ۱۳۹۰ است و تازه دارند در دیگ آشی را که برای ایران پخته اند بر می دارند. بجای یک وجب روغن سنتی، دریائی از نفت وخون روی این آش ایستاده است.
ردپای باندسعید امامی درترورشکست خورده بانکوک پیدا می شود. اعترافات دستگیر شدگان که در ایران و حتی رسانه های فارسی زبان پژواک در خور نمی یابد، نشان می دهد سرگروه ترور که «محمد خزائی» باشد، عضو برون مرزی وزارت اطلاعات و از همکاران اکبر خوشکوش معروف است. او عضو اصلی شبکه»ماموران فرنگی کار وزارت اطلاعات» در ترور های خارج از کشور بود و در زمان محمد خاتمی دررابطه باپروژه قتل های زنجیره ای دستگیر شد. صباحی چند در زندان ماند. سپس پاداش شرکت فعال در پروژه قتل های زنجیره ای راگرفت وپروپیمان هم گرفت: امتیاز ورودگوشی خارجی به ایران. و داشت از یادها می رفت که سر وکله یکی از همکارانش در دور جدید «فرنگی کاری» پیدا شد؛ آنهم وقتی که در سیاست، نقش های مهم به یار گرمابه و گلستان سعید امامی یعنی روح اله حسینیان واگذار شده که حالا دست راست مصباح یزدی است.
در هفته ای که مصطفی پورمحمدی دخالتش در قتل عام درمانی را تکذیب می کند، از نقش کلیدی اش در کشتار تابستان ۶۷ سخن نمی راند، محمد نوری زاد سرحلقه قتل های زنجیره ای را بدرستی بدست آقای خامنه ای می دهد. او درنامه جدیدش می نویسد: «مجلس خبرگان اگر شأن بایسته خویش را به کار میبست، شما خیلی زود کنار گذارده میشدید. با یک قلم، همان قتلهای زنجیرهای. چرا که دستگاه مخوف اطلاعاتیِ قاتل و شکنجهگرِ ما، به هیچ دستگاه جز شخص جناب شما پاسخگو نبوده و نیست. و سالها این فاجعهها در بطن این دستگاه مخوف دست به دست میشده است. امروز نیز کار به همان منوال است. امروز نیز فرزندان پاک ما اسیر این دستگاه بیحساب و کتاباند و قانون خاک آلود ما شهامت پرسیدن یک «چرا» از او را ندارد.»
و روح اله حسینیان درست از بطن این دستگاه مخوف سر بر می آوردوتا پدرمعنوی «طالبان شیعه » در دقیقه نود از راه می رسد، برنامه انتخاباتی تشکیلات «آرمان گرایان» راکلید می زند. او که بارها سعید امامی را شهید خوانده، مذهبیون سنت گرا را «دایناسور» هائی خطاب می کند که» برای عقل و هوش و تحلیل و زیرکی مردم ارزشی قائل نیستند.»
علی سعیدی ـ نماینده ولی فقیه در سپاه ـ پروژه دیگری را از سایه بیرون می آورد تا معلوم شود حوزه علمیه هم رسما براه نظامی- امنیتی شدن می رود. سفیران بصیر از سپاه روانه می شوند تاروحانیون همسو را در حوزه ها تربیت می کنند. آن دسته از فرزندان پاسداران و اعضای سپاه که درس طلبگی را آغاز کرده اند، درسمیناری در شهر مشهد شرکت می کنند. لابد آغاز دوره ایست که سپاهی زادگان به مراجع تقلید ریشه داری چون آیتالله دستغیب «بصیرت» مذهبی و سیاسی خواهند آموخت تا پا در کفش رهبرجمهوری اسلامی نکند و پرسشی هائی چنین در میان نگذارد: «آیا نیمه شب و با رعب و وحشت به منزل افراد مشکوک الاتّهام وارد شدن، شرعی است؟ آیا نیمه شب و با رعب و وحشت به منزل افراد مشکوک الاتّهام وارد شدن، شرعی است؟»
ظهور مجدد مرد سایه رهبری، حضور وحید حقانیان دستیار ارشد آیت الله خامنه ای و مدیر اجرایی دفتر رهبر جمهوری اسلامی برای حذف نماینده ۳۰ساله هاشمی رفسنجانی از دانشگاه آزاد، زمزمه های بر کناری خوداوازریاست مجمع تشخیص مصلحت، و دور زدن مهدوی کنی درهمین چهارچوب قابل درک است. چراغ ها یکایک در گذرتوفانی حوادث روشن می شوند ونقشه کلان «نظام» را که سرمنزلش انتخابات فردای مجلس است، درمنظر تاریخ قرار می دهند؛مجلسی که قرار شده بالای۶۵ در صد مشارکت داشته باشد و باید بهر قیمت «پر شور» باشد.
راه را هم مثل همیشه ترورو توطئه و سرکوب هموار می کند ودر قدم اول به «فتنه ۸۸» بر می گردد. علی مطهری برای نخستین بار فاش می کند که بیش از ۶۰ نفر در سی ام خرداد این سال کشته شده اند. تایلند از بازداشت مظنونین ایرانی جدید در ارتباط با سه گانه بمب گذاری اخیر خبر می دهد. آخرین اخبار حاکی است که سرویس اطلاعاتی هند نیز به نتایج قطعی در خصوص دست داشتن جمهوری اسلامی در بمب گذاری دهلی نو رسیده است، اما هنوز از انتشار آن سر باز می زند. چهار کارمند دولت افغانستان به اتهام «جاسوسی» برای ايران و پاکستان بازداشت می شوند. «چشم روباه» بر روزنامه نویسان ایرانی می افتد تا جو ترس غالب شود. سرکوب سیستماتیک یک قدم جلوتر می آید. گزارش سازمان عفو بین الملل می گوید: «جمهوری اسلامی دامنه سرکوب مخالفانش را در آستانه انتخابات گسترش داده و محدودیت آزادی بیان را نیز شدت بخشیده است.»
سپاه پنهان نمی دارد که درانتخابات- به اعتراف علی سعیدی، نماینده ولی فقیه- به دنبال رای «هدفمند» است، خود ولی فقیه شرکت در آن را «واجب» اعلام می کند، و نامزدهای اصولگرا شرکت در آن را به معنای «تاييد رهبری و حکومت» می دانند. حسن غفوری فرد از چهره های شاخص اصولگرايان می گوید: «مهمترين مسئله برای ما ميزان مشارکت مردم در انتخابات است…»
خبرگزاری امنیتی فارس دو روزمانده به انتخابات، نتایج را باجزئیات منتشر می کند. میزان مشارکت بالای۵/ ۶۵ درصد است و حدادعادل هم نفر اول تهران می شود.
لابد نیروی انتظامی هم برای مراقبت از نتیجه از پیش اعلام شده، تدارک جنگی دیده است.چند روز پس از اعلام حضور «۸۵ هزار نیروی بسیج» برای تأمین «امنیت» انتخابات مجلس نهم، فرمانده نیروی انتظامی از گسترش حضور «گروههای احتیاط» در «مکانهایی که در روز انتخابات زمینه درگیری دارد» خبر می دهد.به گفته اسماعیل احمدیمقدم، این «گروههای احتیاط» از «نیروی انتظامی و سازمانهای دیگر» تشکیل شده و «وظیفه پشتیبانی را برعهده دارند». حتما ماهیت «سازمانهای دیگر» و جزئیات «وظیفه پشتیبانی» هم لازم نیست وگرنه در اختیار مردم گذاشته شود که نمی شود.
معلوم است مهندسان انتخابات در تاریکخانه چه تدارکی دیده اند و ازهمین حالا می توان «غلام خانه زاد» نخست وزیر آینده را هم حدس زد.
در روشنای زندگی، موضع رهبران «اهل سنّت» هم روشن می شود: «از هیچ کاندیدایی حمایت نمیکنیم.» برای نخستین بار در جمهوری اسلامی است که تقریبا همه جریان های اجتماعی- سیاسی به انتخابات «نظام» جمهوری اسلامی «نه» می گویند. در صحنه تنها رهروان استبداد مانده اند. از تمامی تبار جمهوری اسلامی می توان سه چهره را بر گرد بستر بیمار رو به موت «انقلاب اسلامی» دید: مهدوی کنی، مصباح یزدی با چراغ نیمه روشن و محمود احمدی نژاد که به نوشته نوول ابزرواتور تا حد یک رییس دفتر بی نفوذ سقوط کرده است، درتاریکی.
تنور انتخابات چنان سرداست که نامزدها دست بدامان آمریکای عزیز شده اند. بر بنرهای عظیم تبلیغاتی در تهران نوشته اند: «اگر کمتر از ۵۰ درصد درانتخابات شرکت کنند، آمریکا حمله خواهد کرد.»
محمد باقر قالیباف که هنوز در آب نمک قدرت، انتظار می کشد تا قبای «رضا شاه حزب الهی» بپوشد، به التماس می افتد: «ما از مردم عاجزانه خواهش میکنیم اشتباه امثال ما را ببخشند، ما هم قول میدهیم اشتباهاتمان را تکرار نکنیم و بیاییم همگی از اساس عزت ملتمان در این شرایط حساس دفاع کنیم. شرایط ما در حوزه خارجی بسیار حساس است و نباید اجازه دهیم دشمنان از این شرایط بهره برداری کنند.»
به نظر می رسدولادیمیر پوتین هم سخت نگران همین «شرایط حوزه خارجی» است و بیشتر از هدفی که «دشمن» دارد: «هدف آنها برنامه اتمی ایران نیست، بلکه هدف تغییر رژیم در ایران است. روسیه نگران تهدید روزافزون حمله نظامی علیه ایران است. اگر چنین رویدادی اتفاق بیفتد، تبعات و پیامدهایش آن چنان فاجعهآمیز خواهد بود که ابعاد آن از تصور خارج است.»
به تاخیر افتادن چند باره افتتاح نیروگاه اتمی بوشهر از همین منظر قابل درک می شود. روس ها فردا راانتظار می کشند.
آمریکا و متحدانش حلقه محاصره را تنگتر می کنند.هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا در مجلس سنا می گوید: «دولت باراک اوباما به طور جدی در پی اجرای درست و کامل تحریم ها علیه ایران است و در این راه دیگر متحدان از جمله ژاپن و اتحادیه اروپا، با واشینگتن همکاری می کنند.»
خبر از زمینه سازی استفاده از ذخایر نفتی آمریکا برای جبران قطع صادرات ایران می رسد. همزمان عربستان بطور ناگهانی یک و نیم میلیون بشکه بر صادرات نفت خود می افزاید.
خبرگزاری رویترز از قطع روابط «بانک اسلامی نور» با جمهوری اسلامی خبر می دهد. این بانک بزرگ عربی بلافاصله تائید می کند که زیر فشار آمریکا تمام روابطش با ایران را قطع کرده است.
اسراییل به جمهوری آذربایجان سامانه دفاع موشکی و ضد هوایی به قیمت يك ميليارد و ۶۰۰ ميليون دلار می فروشد.
ناتو سپر دفاع موشکی خود در ترکیه برای مقابله با «تهدید ایران» را راه اندازی می کند.یک فرمانده ارشد ارتش آمريکا این امررا رسما تایيد می کند: «سربازان و کارشناسان نظامی آمريکا در منطقه مستقر شده اند.»
اين سيستم رادار دفاعی که بخشی از سامانه دفاع موشکی ناتو برای مقابله با خطرات احتمالی موشکی جمهوری اسلامی است در ۷۰۰ کيلومتری مرز ترکیه با ايران مستقر شده است.
ترکیه با درایت وبرنامه قدم به قدم رویای تاسیس دوباره امپراطوری عثمانی را دنبال می گیرد. وزیر جدید دفاع ترکیه که عضو اخوان المسلمین است، بدون پوشش خبری بر مسند بسیار مهم خود می نشیند. هم اکنون در مصر اخوان المسلمین در رابطه تنگاتنگ با شورای نظامی حاکم بر مصر حرف اول را می زند.هر اتفاقی در سوریه بیافتد اخوان المسلمین نقش کلیدی پیدا خواهد کرد. ترکیه از حالا به مثلث نظامی سوریه ـ مصر- ترکیه و پیوند آن با عربستان سعودی و شورای همکاری خلیج فارس می اندیشد.
اولین اقدام وزیر دفاع جدید ترکیه تقویت بی سابقه رابطه با اخوان المسلمین مصر، سوریه وجنبش حماس است. چرخش بی سابقه و غیرمنتطره اسماعیل هنیه به نفع مردم سوریه از دل همین مناسبات زائیده شده است: «حماس از خواستها و اهداف مردم سوریه حمایت میکند. درود بر ملت قهرمان سوریه که در راه آزادی، دمکراسی و اصلاحات تلاش می کند.»
هنیه در روزهائی چنین می گوید که تعداد جانبختگان سوریه از مرز ۷۵۰۰ نفر گذشته است. لین پاسکو، معاون سیاسی دبیرکل سازمان ملل متحد، حرفش این است: «بر اساس گزارشهای معتبر تلفات در سوریه اغلب بیش از ۱۰۰ غیرنظامی در روز است.» و نیروهای امنیتی سوریه با همراهی و یاری «سربازان بدنام امام زمان» مدام بر این رقم می افزایند.
وزرای امور خارجه کشورهای عضو اتحاديه اروپا بر سر تشديد تحريمها عليه دولت سوريه به توافق می رسند؛ دارايی های بانک مرکزی سوريه و همچنين هفت تن از مقامات دولت اين کشور را مسدود و خريد طلا، الماس و فلزات گرانبها از سوريه ممنوع می شود.
روز آخر هفته، العربیه به پیش نویس یک طرح آمریکایی و فرانسوی جدید در مورد سوریه دست می یابد. طرح از شورای امنیت می خواهد که نخست همه نوع خشونت و درگیری در سوریه را متوقف کند و در گام بعدی طرح اتحادیه عرب برای پایان دادن به بحران را به اجرا در بیاورد. اتحادیه عرب خواستار انتقال مسالمت آمیز قدرت و تقدیم کمک های انسانی به غیرنظامیان به ویژه غذا و دارو در مناطق درگیری است.

اسفندبه نیمه می رسد. جمهوری اسلامی بیشتر و بیشتر محاصره می شود. آتش تحریم به کارخانه های کبریت سازی می رسد. کسی به فکر یافتن راهی برای جلوگیری از تعطیلی یکی از قدیمی ترین صنایع ایران نیست. مبادلات تجاری که بخش مهمی از «نظام» از آن سود کلان می برد، اولویت دارد. چاره جدید ـ چنانکه رئیس کل بانک مرکزی ـ می گوید دریافت طلا به جای ارز در مبادلات تجاری است.
مهدی خزعلی از زندان به همسرش می نویسد: «این برهه سیاه تاریخ را بخاطر بسپار و به فرزندان مان بگو که چه کسانی از خویش گذشتند تا آینده ای آزاد و آباد را رقم زنند.»
یکی از این کسان آريا آرامنژاد، خواننده و ترانهسرایی است که نهاد بينالمللی فریميوز freemuse که مهمترين نهاد پيگير وضعيت هنرمندان عرصه موسيقی در سراسر جهان بهشمار میآيد خواهان آزادی فوری و بدون قيد و شرطش می شود. مخاطب درخواست، رهبر جمهوری اسلامی است. محمد نوری زاد درنامه بیست وچهارمش از او می پرسد: «آیا اگر همین کارهای شما را شاه پهلوی میکرد، او را تأیید میکردید؟ یا نه، بر او بر میآشفتید و گریبان چاک میزدید و دنیا را خبر میکردید؟ نمیدانم این روزها آیا دلتنگ آغوش خدا شدهاید یا نه؟ میخواهید نشانیاش را بدهم؟ آغوش مردم!»
رهبرجمهوری اسلامی به آغوش مردم برگردد یا نه، زمینه ساز «ائتلاف بزرگ ملی» شده است؛ انتلافی که دکتر حسین باقر زاده چنین تصویرش می کند: «یک ائتلاف بزرگ ملی بیسابقه در ایران در حال شکلگیری است. این ائتلاف نه از طریق گفتگو و مذاکره «رهبران» سیاسی در پشت اتاقهای دربسته و از بالا صورت میگیرد، و بلکه از پایین و در صحنه عمل سیاسی در حال رخ دادن است. در این ائتلاف، تقریبا همه نیروها و قشرهای مختلف اجتماعی شرکت دارند، و داوطلبانه به آن میپیوندند. عامل و محرک این ائتلاف هم کسی یا نهادی جز حکومت جمهوری اسلامی ایران نیست. این ائتلاف، اولین حضور میدانی خود را روز جمعه این هفته در جریان رأیگیری برای مجلس شورای اسلامی به نمایش میگذارد، و راهبردی اساسی را فرا روی اپوزیسیون سر در گم جمهوری اسلامی قرار میدهد؛ راهبردی که به اپوزیسیون میآموزد چگونه میتوان در فضای متنافر سیاسی ایران حول یک برنامه و شعار واحد متشکل شد و وسیعترین حرکت سیاسی و اجتماعی را ایجاد کرد.»
و زندانیان دلاور سیاسی، سخن آخر را می گویند: «رژيم رای مردم را نه برای تحقق مطالبات آنها و حل بحران ها و مشکلات کشور، بلکه برای تائيد سياست های ويرانگر و بازسازی مشروعيت خود می خواهد. رژيم را در رسيدن به چنين هدفی ناکام بگذاريد. قدرت خود را با عدم شرکت در انتخابات به حکومتگران نشان دهيد و اجازه ندهيد که رژيم ايران نمايش انتخابات را به عنوان سند مشروعيت خود در داخل و خارج از کشور بفروشد.»
و صدای حافظ از اعماق فرهنگ و تاریخ ایران می آید:
شاه ترکان سخن مدعیان می شنود
شرمی از خون سیاوشش باد
—————-
فوریه 24, 2012

تحلیلگر سرشناس انگلیسی آسمان سردسیاست در ماه آخر زمستان را چنین می بیند: «هر روز نشانه هایی دیده می شود که جنگ علیه ایران در راه است.» ژنرال مارتين دمپسی، ریيس ستاد مشترک ارتش آمریکا و ويليام هيگ، وزير خارجه بريتانيا، نگران جنگ در منطقه هستند. لوپوئن می نویسد: «جنگ پنهان آغاز شده است.» فوکوس خبر می دهد: «اسرائیل حمله هوایی می کند.» رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل می گوید: «در نهایت این اسرائیل است که در مورد حمله به ایران تصمیم می گیرد.» روس ها از زبان ژنرال ماکاروف، رئیس ستاد ارتش روسیه زمان حمله را پیش بینی می کنند: فروردین تا خرداد. الکساندر لوکاشویچ، سخنگوی وزارت خارجه روسیه حتی نشانی دقیق محل حمله رامی دهد:پایگاه نظامی مناس در کشور قرقیزستان.
بی دلیل نیست که ارتش روسیه دستورمی گیرد برای مقابله با حمله نظامی به ایران تدارک ببیند. وحتی ارمنستان خودرا مهیای پذیرش آوارگان جنگ می سازد.
دنیس رایس ـ- مشاور سه رئیس جمهور آمریکا-ـ صحنه را مثل روز شفاف می کند: «اسرائیلی ها معتقدند که تا پائیزآینده ایران پروژهی اتمی خود را به حدی گسترش خواهدداد که دیگر نسبت به یک حملهی نظامی مصون خواهد بود. چشم اندازی که در آن ایران به عنوان قدرت اتمی به حساب بیاید، بسیار خطرناک خواهد بود؛ حتی خطرناک تر از بمباران پایگاههای اتمی ایران.» وهشداری تاریخی می دهد: «وقت تنگ است.»
هفته نخست ماه آخر سال ایرانی است. بازرسان آژانس اتمی دست خالی از تهران بر می گردند. یوکیو آمانو، مديرکل آژانس بين المللی انرژی اتمی، نیمه شب مصاحبه می کند تابگوید: «مايه تاسف است که ايران درخواست بازديد از پارچين را نپذيرفت. آژانس با روحيه سازنده ای وارد مذاکرات شد، اما به هيچ توافقی دست نيافت.»
صدائی که درجهان طنین می اندازد و معلوم نیست چه تاثیری برآماربعدی موسسه معروف گالوپ می گذارد که همین روزها نتایج آخرین نظر خواهی اش منتشر شده است: «۳۲ درصد از مردم آمریکا، دشمن شماره یک خود راجمهوری اسلامی می دانند. این رقم در نظرسنجی سال ۲۰۱۱ تنها ۲۵ درصد بوده است.»
هوشیارترین وزیر اطلاعات تاریخ که حیدر مصلحی باشد، چنین تصویری بدست می دهد: «جنگی تمامعيار و همهجانبه عليه جمهوری اسلامی در حال اجراست. بنده بر اساس اطلاعات دقيق خدمت شما عرض میکنم که ما در وضعيت يک جنگ نرم سنگين هستيم.»
و » نظام» در حال اجرای «راه حل برد-ـ برد» در برابر این «جنگ نرم سنگین» است. سیاستی که علی اکبر صالحی عنوانش می کند، فريدون عباسی رييس سازمان انرژی اتمی، وجه اتمی اش را بزبان می آورد: «عبور از دوران مبادله اورانيوم غنی سازی شده با سوخت ۲۰ در صدی»؛ و محمد حجازی، بر آن نام می نهد: «استراتژی تهدید در برابر تهدید».
معاون آماد و پشتیبانی ستاد کل نیروهای مسلح، منشاء راهبردی این راهبرد را عریان می سازد: «مفهوم تغییر استراتژی که مقام معظم رهبری اعلام کردند این است که ما دیگر منتظر نمیمانیم تا دشمنان دست به اقدام علیه ما بزنند و بعد ما تازه اقدام عکسالعملی انجام بدهیم.»
هفته ای است که پدر عروس «مقام معظم رهبری» در یک گردهم آئی انتخاباتی، شعری در صف او می خواند و، محمدعلی رامین به سبک کاسه لیسان تاریخ دراز مداحی روی دستش بلند می شود.
و سیدعلی خامنه ای که به شهادت حداد عادل»دو چشمانش چراغ شام یلدای همه» و «آفتاب صورتش خورشید فردای همه» است؛ ایران را که به تمامی در قبضه قدرت اوست با استراتژی جدیدی به مصاف جهان می برد.
و «مبارزهندیدهها که مبارز شدهاند؛ جبههنرفتهها و جنگندیدهها که تحلیلگر شدهاند و سرد و گرم نچشیدههای انقلاب و مبارزه که تازه به دوران رسیدهاند»- به گفته هاشمی رفسنجانی – در پی او روانند. شیخ دلاور در بند اینان را «بی ریشه» می خواند و مصطفی تاج زاده «طالبان شیعه» می نامیدشان.همه هم لابد سند از رامین دارند که «امام خامنه ای، که جهان تشنه شناخت اوست؛ عالمترین، مدبرترین، قانونمدارترین، صبورترین، شجاعترین، متواضعترین و با سخاوتترین انسان روزگار است.»
رضا تقی زاده – تحلیلگرسیاسی – استراتژِی جدید «نظام» را چنین تببین می کند: «در وضعيت کنونی، تهران مصمم است به جای تعامل و سازش با جامعه جهانی، معادل فشار های خارجی را نمونه سازی و بدون در نظر گرفتن تاثير گذاری واقعی چنين اقداماتی، آنها را در بازار داخلی به نمايش بگذارد. اعزام يک ناو شکن (نقدی) و يک کشتی تدارکاتی (خارک) به سوريه به تلافی حضور نزديک به پنجاه فروند ناو جنگی پيشرفته آمريکا و همپيمانان آن در آب های خليج فارس، اعلام خودداری از فروش نفت به بریتانیا و فرانسه بعد وقطع فروش نفت به دو شرکت توتال و شل. و اينک اعلام آمادگی برای فروش سوخت اتمی در قبال پيشنهاد سال گذشته جامعه جهانی برای فروش سوخت به ايران.»
ناوهای جمهوری اسلامی دوری می زنند و بر می گردند. احمد توکلی می گوید: «اروپا تاوان تحريم را میپردازد، » واز «اقدام دولت در قطع صادرات نفت ايران به اروپا» تقدیر می کند تا فضا سازی کند. بلافاصله معلوم می شود که توتال و شل ـ فرانسه و انگلستان- خرید نفت از ایران را پیش از این متوقف ساخته اند. «برادران» طبق معمول روغن ریخته را نذرامامزاده تبلیغات کرده اند.
وزير امور خارجه انگليس می گوید که نگران آینده هم نیست: «توقف فروش نفت تاثيرى روى امنيت انرژى انگليس يا عرضه نفت نخواهد داشت.»
کميسيون اروپايی هم آب پاکی روی دست همه می ریزد: «در صورتی که ايران صادرات نفت خود را قطع کند، خللی در وضعيت کشورهای اروپايی ايجاد نخواهد شد. آنها برای ۱۲۰ روز ذخيره نفتی دارند.»
جمهوری اسلامی هنوز رویچین وهندو ترکیه، حساب می کند. چین درماههای اخیر ۲۰۰ هزار بشکه نفت اضافی از ایران خریده است. بجای دلار، کالای بنجل چینی می دهد و براستی سیاست «برد- برد» راپیش می برد. راهی که هند هم در پیش گرفته است تا فعلا سه میلیارد دلار طلب صادرکنندگانش را وصول کند، شامل موارد زیر: «۶۲۳ میلیون دلار واردات آهن و فولاد، ۴۵۳ میلیون دلار مواد شیمیایی، ۴۱۹ میلیون دلار غلات، ۱۴۳ میلیون دلار ماشین آلات و ۸۷ مییلون دلار دارو و مواد دارویی» و باضافه۱۴۴ میلیون دلار برنج.
نيکلاس برنز- از مقامات سابق وزارت خارجه آمريکا – اين اقدام هند را سيلی بر صورت آمريکا توصيف می کند.
تحول تازه در مساله اتمی هم به سلاح جدیدی علیه «نظام» مبدل می شود.سناتورهای امریکایی می گویند: «ایران درصدد خرید زمان و تضعیف فشارهای بین المللی بر خود است.»
فاکس نیوز می نویسد: «به گفته دیپلمات ها در وین، ایران مصمم است غنی سازی اورانیوم را در سایت زیر زمینی خود چنان توسعه دهد که هر زمان که تصمیم بگیرد بتواند به تولید کلاهک هسته ای دست بزند.تهران آخرین تنظیمات مربوط به استقرار هزاران سانتریفوژ نسل جدید را در تاسیسات هسته ای خود به اتمام رسانده. نسل جدید سانتریفوژها قادر هستند اورانیوم را با سرعت بیشتر و به نحو موثر تری غنی سازی کنند.»
وزیر خارجه بریتانیا-ـ ویلیام هیگ-ـ به دیلی تلگراف، میگوید: «ایران به طور واضح به دنبال تولید تسلیحات اتمی است. امری که موجب آغاز رقابت تسلیحاتی در خاورمیانه می شود، و با توجه به نبود «مکانیسمهای ایمنی» کافی میتواند به مراتب خطرناکتر از جنگ سردی باشد که میان شرق و غرب در جریان بود.»
در هفته ای که خبرنگار «مومن» حکومت در آذربایجان «هروئینی»، از کار در می آید، وزیر اطلاعات در باره نقش «برادران بد نام » مربوطه در سیاست «تهدید در برابر تهدید» دادسخن می دهد: «وزارت اطلاعات به عنوان مهمترين بازوی اطلاعاتی نظام با اشراف خوب اطلاعاتی که مورد اعتراف دشمنان و دوستان نظام است، با طراحیهای دشمنان در تمام جبههها در حال مقابله است و در اين ارتباط سربازان گمنام امام زمان (عج) به موفقيتهای چشمگيری دست پيدا کردهاند.»
حیدر دو صفر هفت دارد بر رسوائی عملیات ترور درتایلند سرپوش می گذارد.عکس های مامورین اعزامی «نظام» باروسپیان تایلندی جهانی شده است. «برادر حسین» که پیداست از لو رفتن همکارانش سخت عصبانی شده، می نویسد: «بازداشت شدگان ایرانی، در مدت چند روز اقامت در بانكوك مشغول «شرب خمر» و هرزگي با «روسپيان» بوده اند.»
و درست دراین اوضاع و احوال، يک گروه تروريستی «مرتبط با سپاه پاسداران» در جمهوری آذربايجان کشف و اعضای آن بازداشت می شوند. بازداشتشدگان با وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان مرتبط بوده وقصد ترور سفیر اسرائیل در جمهوری آذربایجان را داشته اند.
برنده اصلی این سیاست باز هم اسرائیل است. نخست وزير اسرائيل بلافاصله می گوید:» ماهيت تروريستی ايران برای همه جهان روشن شد و دنيا بايد برای چنين حکومتی خط قرمز بگذارد.»
طبق معمول سنواتی کسی بروی مبارک نمی آورد. «نظام» تحت رهبری «عالمترین، مدبرترین» انسان روزگار بی وقفه در حال «برد» است و بر خارج و داخل کشور «اشراف عمیق اطلاعاتی» دارد.
معاون فنی وزارت اطلاعات کشف تازه ای می کند: «شبکه اينترنت عامل تهديد يا ابزار جاسوسی نيست بلکه خود تهديد و جاسوس است.» خود مقام وزارت، وضعيت بازار ارز و سکه را «شوک های کاذب» می خواند و خبر جالبی می دهد: «برخی از خودی ها نيز در اين مقوله دچار چالش و اشتباه شدند و جاهايی از نظام رفتند و ميلياردی سکه خريدند.»
و معلوم نیست ماموران وزیرچرا بجای دستگیری «خودی» هائی که «ميلياردی سکه» خریده اند، به منزل احمد منتظری فرزند، آیت الله حسینعلی منتظری، یورش می ببرند.
فرزند مرجع تقلید سبز به سربازان «شجاعترین، متواضعترین و با سخاوتترین انسان روزگار» که همان آقای خامنه ای باشد، حرفی تاریخی می زند: «این خیلی تنگ نظری است که نظام یک اتاق را درون خانه من نتواند تحمل کند.»
ولی آنها به قول خودشان «عملیات» شان را تمام می کنند و می روند. وتازه خبرحکم ۲۳ سال زندان برای فعالین زیست محیطی آذربایجان منتشر می شود و به گزارش تکان دهنده وضعیت سعید ملکپور پیوند می خورد: از حدود ۴۰ روز پیش این برنامه نویس کامپیوترکه به اعدام محکوم شده، از ملاقات با خانواده اش هم محروم شده و گمان میرود بازجویان سپاه پاسداران در تلاش برای اخذ دومین اعتراف تلویزیونی از وی باشند.
کاترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، برای دومین بار در سال گذشته از مقامهای جمهوری اسلامی می خواهد تا اجرای حکم اعدام سعید ملکپور را متوقف کنند.
ظاهرا ذوب شدگان در «قامت نخل بلند گلشن آزادگی» با بی توجهی به پسند او، سبب شکست طرح وحدت اصولگرایان درانتخابات شده اند. درجنگ گرگها، حتی به هشدار امنیتی کیهان هم توجه نکرده اند.
«غلام خانه زاد» که غلامعلی حدادعادل باشد، پیش از این از قول آیت الله خامنه ای اعلام کرده بود: «رهبری معظم انقلاب مایل نیستند كه از سوی ما اصولگرایان در انتخابات مجلس نهم بیش از یک فهرست ارائه شود» و حالا می گوید: «ما اقدامات خود را در این رابطه انجام دادیم و تلاش کردیم تا تکثر لیست اتفاق نیفتد، اما نشد.»
حتی پادرمیانی افراد نزدیک به «مقام رهبری» مانند آیت الله محمدرضا مهدوی کنی و محمد یزدی و علی اکبر ولایتی نیز فایده ای نداشته است. «جرزنی و تفرقه افکنی»، هشدارها و تلاشها برای پرهیز از اختلاف و گستردهتر شدن لیستهای انتخاباتی اصولگرایان به جائی نرسیده است. سرانجام مهدوی کنی و یزدی، به کلمه متحد در «جبهه متحد اصولگرایان» بسنده کرده و لیست این ائتلاف را «اصولگرای قطعی و واقعی» خوانده اند. لابد هم کسی سراغ»آقا امام زمان» می رود که برایشان حکم و امضاء بگیرد.
معلوم نیست چه کسی هزینه برنامه های انتخاباتی «اصولگرایان قطعی وواقعی» راخواهد داد. فعلا که بر سرپرداخت خمس ۴۵۰ میلیون تومانی اموال صادق محصولی، پشتیبان مالی جبهه پایداری، دارند دعوا می کنند. بر اساس و با تخمین سایتهای اصولگرا، محصولی در سال گذشته حداقل ۲۲۵۰۰۰۰۰۰۰درآمد بیش از نیاز و خارج از مخارج داشته است.
یک کسی سر سیاه زمستان پیدا کند وطن فروش را تا ملت به خواهش سرداررحیم صفوی -مشاور نظامی فرمانده کل قوا- گوش کنند: در انتخابات شرکت و بار دیگر «حماسه ای مانند ۲۲ بهمن» خلق کنید.
هفته اول اسفند ۱۳۹۰ تمام می شود. سوسمار بی باک به تمامی دهان گشوده است. ایران را جنگ و ویرانی و تجزیه تهدید می کند. حلقه محاصره درعمل و بسرعت تنگ وتنگتر می شود.
شبکه جهانی بین بانکی نقل و انتقال ارز، سویفت SWIFT، در مورد قطع همکاری با موسسات تجاری ایران که شامل تحریم های اتحادیه اروپا میشوند، اعلام آمادگی می کند.
دنيس راس، از اعضای ارشد تيم مشاوران باراک اوباما، می گويد که همه درخواست های اسرائيل در زمينه برقراری تحريم های فلج کننده عليه جمهوری اسلامی ايران جامه عمل پوشيده است و تمامی مطالباتی که اسرائيل برای تحريم صنعت نفت، بانک مرکزی و ساير گام ها عليه ايران مطرح کرده بود، اکنون برقرار است.کاهش نيمی از ارزش پول ايران «آن هم تنها در شش هفته»، بارزترين نشانه از متزلزل شدن پايه های اقتصاد ايران است.
ونکوور سان از شرایط اقتصادی ایران گزارش می دهد: «ابر سیاه مشکلات برسر خانوارها.»
همه اخبار حکایت از این دارد:»دیگر هیچ چیزی نمیتواند مانع سقوط رژیم اسد بشود. فقط زمان آن هنوز مشخص نیست. سرنگونی اسد برای سران تهران یک ضربهی سنگین سوقالجیشی خواهد بود…»
محمد نوریزاد در بیستوسومین نامه اش به آیتالله خامنهای می نویسد: «آنها به ما حمله خواهند کرد!چه تلخ اگر که بگویم آن «دشمن»ی که هماره از آن سخن میگفتید، امروزه برای برچیدن بساط ما شال و کلاه میکند. جنگی اگر دربگیرد، بسیاری از مردمان ایران را باور براین است که این جنگ، ربطی به آنان و خواستههای آنان ندارد. جنگی است میان قدرتهای زیرک جهان از یک سوی، و روحانیان و پاسدارانی که در تنگنای رفتن و ماندن، به دستهای خونین و اموال غارت شدهی خویش مینگرند، از دیگر سوی.»
شعر معروف ملک الشعراء بهار در فضای مجازی چرخشی مدام دارد:
اين دود سيه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست
وين شعله سوزان که بر آمد ز چپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد از غير نناليم
… با کس نسگاليم
از خويش بناليم که جان سخن اينجاست
از ماست که بر ماست
ما کهنه چناريم که از باد نناليم
بر خاک بباليم
ليکن چه کنيم آتش ما در شکم ماست
از ماست که بر ماست
ده سال به يک مدرسه گفتيم و شنفتيم
تا روز نخفتيم
و امروز بديديم که آن جمله معماست
از ماست که بر ماست
گوييم که بيدار شديم، اين چه خيالي است؟
بيداري ما چيست؟
بيداري طفليست که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست
از شيمي و جغرافي و تاريخ نفوريم
از فلسفه دوريم
وز قال وان قلت به هر مدرسه غوغاست
از ماست که بر ماست
گويند بهار از دل و جان عاشق غربي است
يا کافر حربي است
ما بحث نرانيم در آن نکته که پيداست
از ماست که برماست
در سالروز پيمان صلح امام دوم شيعيان با خليفه پنجم، رسانه های ایران از توصيه آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، به خواندن کتاب «صلح امام حسن» خبر می دهند.
صدای آيت الله خامنه ای شنیده می شود: «امام حسن مجتبی وقتی نگاه کرد به وضع خودش و وضع کوفه و شرايط اجتماعی و سياسی، فهميد که اگر حالا جنگ را تمام کرد، تمام کرد. به همان ترتيبی که حکومت را تسليم کند به معاويه. اگر حالا جنگ را تمام نکند، يکسال ديگر، دو سال ديگر، پنج سال ديگر، ده سال ديگر هم اين جنگ ادامه پيدا کند، نتيجه باز هم همين است.»
اتفاقی است تبلیغ «صلح امام حسن»؟ «امام خامنه ای» شهامت سرکشیدن جام زهر دوم را خواهد داشت؟
چه کسی می داند پاسخ شگفت تاریخ چیست. ویرانی ایرانی را بنام سیدعلی خامنه ای خواهند نوشت و یا نجاتش را؟
جواب هرچه باشد، گل آزادی ایران در این عصر یخبندان آزادی خواهد شکفت.
دانشمندان روسی موفق شده اند با استفاده از دانه ها و ميوه ذخيره شده در انبار آذوقه يک سنجاب سيبريايی نوعی گياه ۳۰۰۰۰ ساله را احيا کنند. تصویرش زینت بخش این شماره نگاه هفته است. نبرد آزادی ماایرانیان هنوز در آغاز سده دوم است.