مطبوعات چی آقای خاتمی

مثل حالا نبود که لاله زار. سینما بودوتئاترو کافه ازهمه جورش. کوچه کیهان یک سرش به این لاله زار باز می شد که لاله نداشت، اما ازعطر نمایش و سینما و زندگی سرشار بود.

ازکوچه کیهان که به لاله زار می رسیدی، دست راست و ده قدم نرفته «میکده» ای بود، مثل همه میخانه ها و متفاوت با همه. پاتوق روزنامه نویس ها بود وبیشتربچه های کیهان. هنوزخسرو را نگرفته بودند. عصرها، دورهم بودیم پیش ازاینکه کارلائی شروع شود که «پیرمرد خنزر پنزری» مسئولش بود و رحمان بالای سرش. آن یکی خسرو بود- شاهانی ـ و فریدون و هوشنگ قدیمی کیهان ـ حسامی ـ و…

یک نفر دیگر هم از کیهان میهمان همیشه عصرهابود. موتوری بخش آگهی های به ریاست آقای کلانتری بداخلاق.بقول امروزی ها ویزیتور. باهمان موتورش می رسید. کنار در پارک می کرد. سلامی می داد بلند که همه بشوند. گیلاس عرقش را بالامی انداخت ومی رفت.

و… زد و انقلاب شد و کیهان یکی از مهمترین موتورهایش. حالا درست و غلطش بحث دیگری است. انقلاب شکوهمند به پیروزی رسید و بچه های تحریریه نخستین و آخرین شورای سردبیری را انتخاب کردند. سه نفراز جمع تقریبا همیشه حاضر در «میکده» جزو شورا بودند : رحمان و پیرمرد خنزرپنزری رحمان یعنی همین محمد بلوری خودمان و صاحب این قلم. مهدی سحابی هم بود که چه زود رفت و مجتبی راجی که نمی دانم کجاست. هر پنج عضو شورا روزنامه نویس بودند وبرخی شان مانند رحمان و محمد جزو بهترین های ایران. اکثرشان زندان رفته بودند. تمامی شان دست به قلم داشتند: شعرو داستان و نقاشی… و… اما صاحب عیوب بزرگی هم بودند : کافر و عرق خور. این را «انجمن اسلامی» می گفت که با تحریک کارگران، برنامه اشغال کیهان راقدم به قدم پیش می برد. درشورای کارگران و کارمندان هم رای بدست آورده بود. قرارشد نمایندگان سه شورا جمع شوند و «شورای اداره کیهان» را درست کنند. شورای تحریریه محبت کردند و مرابعنوان نماینده فرستادند. اولین جلسه در اتاق دکتر مصطفی مصباح زاده تشکیل شد. اول من رسیدم. بعد نماینده شورای کارگران که می شناختمش. ومنتظر ماندیم تا نماینده شورای کارمندان وارد شود. بعله… در باز شد و نماینده انجمن اسلامی کارمندان نزول اجلال فرمودند.

ـ سلام حاج آقا… چه ریشی… چه تسبیحی…

برخلاف همیشه سلام هم نکردند. تفقدفرمودند. نمی دانم موتورشان را چه کرده بودند، بعدها وصف بنزشان را شنیدم. کمی طول کشید تا تصویر ویزیتور آگهی راازذهنم پاک وفکر کنم گیلاس عرق هرروزه که یک نفس و بی مزه بالا انداخته می شد، خاطره ای مربوط به گذشته است و… بحث شروع شد. ای جان جانان من، چه حزب الهی دوآتشه ای…که بعد از دو جلسه موفق شد چرخ شورا را ازکار بیاندازد…

روزها رفت ورفت. کیهان توسط همین حزب الهی نازنین و یارانش اشغال شد. تاریخ یک طرفه اش را کمی پیشتر «تاریخ ایرانی» نوشته است. تیم آقای دکتر ابراهیم یزدی آمدند و بعد نوبت به آقای محمد خاتمی رسید که همین روزها در مصاحبه با همان منبع بالا، ازانتصاب خودشان توسط «حضرت امام» به سرپرستی کیهان گفته اند.ازاولین همکاران خود هم نام برده اند. فلانی و بهمانی و رسیده اند به: «ایشان هم از مطبوعات‌چی‌های خوبی بود که آنجا حضور داشت.» و اسم همان ویزیتورنازنین را برده اند که در سال ۱۳۵۹ تبدیل شده است به» مطبوعات چی خوب» آقای سید محمد خاتمی. و از قضا همان روزهائی است که «دادستان خوب» رئیس جمهور سابق اصلاح طلب ما یعنی «اسداله لاجوردی» تیغ خونین و بیرحم «انقلاب اسلامی» را بکار انداخته است و می کشد و می کشد. هرکس را که فکر می کند مخالف است می کشد. پارچه فروش بازارهمان راه می رود که امام جمعه مسجد هامبورگ. دادستانی و کیهان دو لبه یک تیغ اند. سرکوب بیرحمانه همه گروهها، ادامه اشغال کیهان و دیگر مطبوعات است. شورای سردبیری کیهان – بیاد بیاورید: رحمان هاتفی، محمد بلوری، مهدی سحابی- مغضوبندو ویزیتور مربوطه «مطبوعات چی خوب» آقای خاتمی و «نظام». تحریریه صدو ده نفره کیهان- بغیر از چند نفر که تن می دهند- بر باد می رود والبته نشریات دیگر. امثال «مطبوعات چی خوب» جایشان را می گیرند و… داستان ادامه پیدا می کند تا بر مسند سردبیری نشستن بازجویان و شکنجه گران.

دو نفر از اعضای شورای کیهان درچنگال یاران «دادستان خوب» آقای خاتمی گرفتارمی آیند. رحمان هاتفی را زیرهولناک ترین شکنجه ها مجبور به مرگی فجیع می کنند. اتفاقا یکی ازهمین روزهای تیرماه بود که رحمان که تیترهای انقلاب را نوشت و «امام» را با حروف ۸۴ سیاه باتیراژ یک میلیونی کیهان به میان مردم برد، زیردستان بیرحم بازجویان مجبور شد صورت خود را بدرد تا نتوانند اورا به تلویزیون بیاورند. شکنجه گر رحمان که بازجوی من هم بود، به معاونت وزارت اطلاعات رسید و از طرف محمد خاتمی که حالا رئیس جمهور بود، مسئول پرونده قتل های زنجیره ای شد. ازغضب خامنه ای رهید و به اصرارمحمد خاتمی وعلیرغم مخالفت شورای معاونان وزارت خارجه بعنوان سفیر ایران روانه تاجیکستانش کردند. و… بعد عضوهیات امنای باران رادر قباله اش نوشتند تا لابد امراصلاحات و گفت وگوی تمدن ها را پیش ببرد…بی دلیل نبود که بعد از ترور اسداله لاجوردی رئیس جمهور عزیز وخندان برایش گریبان درید و بالقب «شهید» روانه جهان دیگرش کرد. گفتی که کروبیان نوکران «نظام» هستند ودربارگاه الهی جلادان را به توصیه» سید مظلوم» در صدر بهشت می نشانند.

از چنین افقی است که آقای محمدخاتمی در مصاحبه با «تاریخ ایرانی»کیهان پیش از انقلاب را می بینند. نمی توانند»مقبولیت» روزنامه ای را که در سال ۱۳۵۵نزدیک به پانصد هزار تیراژ داشت و در زمان ایشان به ۷۰ هزا

نسخه رسید پنهان کنند. ایشان می فرمایند: «یادمان هست. حتی خود من روزهای پنج‌شنبه، آخر هفته کیهان را می‌خریدم. در صفحه ۶ کیهان خاطرم هست افراد عجیب و غریبی مقاله داشتند مثل دکتر علی‌اصغر حاج‌سیدجوادی و بسیاری از نویسندگان و شاعران نو‌پرداز، انقلابی و چپ، مطلب و شعر داشتند.» اما آقای خاتمی اهل فرهنگ وهنرو فلسفه توضیح نمی دهند که بعد از انقلاب چرا «مقبولیت» کیهان سقوط کردو اعتبار انقلاب بر باد رفت؟

«تاریخ ایرانی» هم نمی خواهد و یا نمی تواند بپرسد: چراکیهانی که چون ورق زر بر دست می بردند ومومنین در روزهای انقلاب بر نسخه هایش نمازمی گذاردند، به ورق پاره ای امنیتی تبدیل شده است.

پاسخ را باید در «مطبوعات چی خوب» آقای خاتمی جست. وقتی «ویزیتور آگهی» جانشین «روزنامه نویس حرفه ای» شد و موردتکریم وزیر فرهنگ و ارشادهم قرارگرفت،حلقه ای پدیدارآمدکه اشغال کیهان و دیگرنشریات را به دادستانی پیوند زدو سر انجام بازجو رابر مسند روزنامه نگار نشاند.

حکایت تمام نکرده ام آقای خاتمی اگر آخرین خاطره ام را از «مطبوعات چی خوب» شما نگفته باشم که همه جا از بردن نامش تن زده ام. وقتی از زندان «نظام» شما آزاد شدم، «مطبوعات چی خوب» شما مانند خود شما «دکتر» شده بود، مجله ای داشت و بجای موتور بابنز آخرین مدل رفت و آمد می کرد. اول توسط طراح مجله اش پیام داد و بعد تلفن زد. گفت: «ما حق امثال شما ها را خوردیم. مجله روی دستم مانده است. برای احیایش بیا. حقوق هم هرچقدر می خواهی…» پاسخ تندی دادم. سخت تند.کاش نمی دادم.او به واقعیتی پی برده بود که شما هنوز پی نبرده اید. با ویزیتورنمی توان برای روزنامه «مقبولیت» بدست آورد. کیهان پیش ازانقلاب مقبولیت خود را از روزنامه نویسانی داشت که توسط صاحب اصلی کیهان بدقت تمام دست چین شده بودند وهنوزهم هرجای جهان باشند و اگر زنده باشند، روزنامه نویس اند و مقبولیت می آورند. شما آقای خاتمی زمانی که نماینده «قدرت» درکیهان شدید آنها را به کار دعوت نکردید، حالا هم با وابسته خواندن آنها به رژیم گذشته می کوشید خاطره شان رابکشید. متاسفم. براستی متاسفم آقای خاتمی دست دردستان لاجوردی وبرادرحمید- نام بازجوئی دوست عزیزتان آقای ناصرسرمدی پارسا- گذاشته اید.

دقیقه ۹۰

«نظام مقدس جمهوری اسلامی»توان کنترل قیمت مرغ بی جان را ندارد ودردقیقه ۹۰برای جهان خط و نشان می کشد. معاون مطبوعاتی دولتش که مروج هولوکاست بود جاسوس از کاردرمی آیدوهنرمندانی را به بهانه اینکه «گرفتار برخی سرویس‌های جاسوسی شده»اند ممنوع الخروج می کنند.یک تروریست دیگرشان درقبرس بدام می افتد و به اسرائیل بهانه و به روزنامه های جهان فرصت می دهد تا ترم «تروریسم ایرانی» را به عناوین خود بیافزایند.

چنین است پایان تیرماه ۱۳۹۱که تباهی «نظام» تا اعماق تاریخ ایران راه بازمی کند، نادروچنگیز، -چنانکه احمدصدرحاج سید جوادی مبارزقدیمی می گوید، – پیش پایوران جمهوری اسلامی روسفیددرمی آیند. بعد ازسی وسه سال قماربااعتقادات مردم وفریادمکرر «مهدی بیا، مهدی بیا»، نجات بخش نه از چاه فریب جمکران که در دنیای مجازی وعلیه حکومتیان ظهورمی کند.

آرش که هستی درتیر نهاد و مرز ایران گسترد، کمان طنز برمی کشد وبه شکارمرغانی بر می آید که اکنون چنان توسط «القاء دشمن» وآمریکا پر بهاء شده اند که باید به قیمت جان خریدشان. گزمه و شحنه نشان دادن خوردن مرغ در تلویزیون و نوشتن از گرانی را ممنوع اعلام می کنند. «کار استکبار» که سالهای دراز هدف مبارزه بی امان است به آنجا می رسد که گردوغبارواردمی کند وسبب خشکسالی می شود. و همه اینها فرمایشات مقامات ارشد دولتی است که رئیسش تحریم ها را «ورق پاره» خوانده و فرمانده بسیجش –محمدرضانقدی نام ٬زاده عراق ومعروف به سردارشکنجه- گفته بودکه جمهوری‌اسلامی از تحریم‌ها استقبال می‌کند٬ زیرا باعث پیشرفت کشور خواهد شد.

وحالاوزیرصنعت ومعدن همین دولت تحریم‌ها را کمرشکن می نامد.مهدی غضنفری٬ می گوید: «دشمن دست روی شریان‌های اصلی اقتصاد کشور گذاشته و دست به تحریم همه جانبه زده است».

ظاهرا راه زیادی نمانده تاروشن شود حرف محمود بهمنی٬مدیرکل بانک مرکزی درست است که کشوربراثرتحریم‌ها وضعیت «شعب ابی طالب» قرارداردویا فرمایش رهبر جمهوری‌اسلامی که «در شرایط جنگ‌های خیبر و بدر قرار داریم، » و یا تفسیر فوتبالی علی سعیدی٬ نماینده ولی فقیه در سپاه: «شرایط حساسی است و در دقیقه ۹۰ به سر می‌بریم.ما در آستانه فتح خیمه معاویه هستیم.»

کسی می خواهد همه این قرینه سازی های صدراسلام را دوبله بفارسی کند و توضیح بدهد ازقرینه سازی اوضاع کنونی با «جنگ صفین»، یکسان نشاندن علی خامنه ای با امام اول شیعیان است و دعوت مردم به «مقاومت» برای دفاع ازرهبری که این هفته وزیر اطلاعاتش کشف کرده «دشمن» قصد دارد گرانی ها را بگردنش بیاندازد وازاو تقدس زدائی کند.

درهمین اوضاع بین شکست و پیروزی جمهوری اسلامی، خبر می رسد: «آمریکا در قطر پایگاه دفاع موشکی پیشرفته مستقرکرده است.» رادارهای مستقردراین پایگاه می‌توانند موشک‌های پرتاب‌شده از غرب و شمال و جنوب ایران را با دقت بسیار بالا ردگیری کنند. مشابه این سیستم دفاع موشکی هم‌اکنون در صحرای نقب در اسرائیل و نیز خاک ترکیه مستقر شده‌اند.

یک » لگن»-ـ به تعبیرنقدی فوق الذکر-ـ دیگر روانه خلیج فارس می شود. سردارحسين اسلامي، معاون فرمانده سپاه جمهوري اسلامي، جنس لگن رادرهمایش»فرماندهان نيروي دريايي سپاه» افشاء می کند: «آهن پاره اي بيش نيست.»

این «لگن» که ناو «یو.اس.اس آیزنهاور» باشد جای ناوهواپیمابر «آبراهام لینکلن» رامی گیرد.ناوهواپیمابر»استینز» هم راهی خاورمیانه می شود. هدف این است که آمریکا دست کم دوناوهواپیمابربطورهمزمان در آبهای منطقه داشته باشد. یکی از این دو ناو هواپیمابر به احتمال زیاد در دریای عرب و دیگری در خلیج فارس مستقر خواهند شد.

از» لگن» های آمریکائی که کاری ساخته نیست ومعاون سردار محمد علي جعفري با حمايت ازعملكرد ديپلمات هاي جمهوري اسلامي در مذاكرات هسته اي تکلیف اروپا را هم یکسره می کند: «تیم مسلمان متکی بر خدا انفعال کشورهای اروپایی را برانگیخته تا جایی که آنان حرفی برای گفتن و عملی برای انجام ندارند.»

و لابد آمریکائی های لگن پرور قصد کمک به کشورهای اروپایی برای خروج از انفعال دارند که خبر از رزمایش جدیدی باحضور بیست کشور درخلیج فارس می دهند. آمریکابرای کمک لجستیکی به این رزمایش، ناو «پانس» راکه مخصوص حمل و نقل آبی- خاکی است به خلیج فارس می فرستد و تعداد ناوهای مین‌روب خود در آب‌های خلیج فارس را دوبرابر می کند و به هشت فروندمی رساند.چهار بالگرد ضد مین «سیکورسکی سی‌اچ-۵۳» و دستگاه‌های هدایت‌شونده زیرآبی هم به منطقه اعزام می شوند.

حضورعظیم ترین وخطرناک ترین جنگ افزارهای تاریخ در نزدیکترین فاصله به ایران نباید اصلا و ابدامانع نگرانی شود.جرج لیتل، سخنگوی وزارت دفاع آمریکا، که حتما از عربده کشی های سرداران «نظام» سخت به هراس افتاده، می گوید: «هدف از این تمرین، فرستادن پیام به ایران نیست و منظور، افزودن ظرفیت همکاری در میان کشورهای شرکت‌کننده در مانور است.»

اما معلوم نیست چرا روزنامه های اعتماد و کيهان ضمن انتشار گزارش و يادداشت درباره شليک ناو آمريکايی به يک قايق تندروغیر ایرانی در خليج فارس هر دو احتمال می دهند که اين شليک پيامی برای جمهوری اسلامی باشد.

حتی اگر «ایران هدف نیست» هم یک دروغ آشکار باشد، در این روزهای عجیب وغریب آخرتیرماه آب توی دل «نظام» تکان نمی خوردکه هیچ، پشت به پشت دوستانش برای «استکبار» شاخ و شانه هم می کشد. یکی ازاین دوستان که بعنوان خط مقدم میلیونها دلار برایش هزینه شده، سوریه است. معلوم نیست انفجار عصر چهارشنبه مقامات جمهوری اسلامی را از خواب حفظ بشار اسد بیدار کند یا نه.

خیلی خیلی ساده بمبی دردمشق منفجرمی شود. کجا؟ درساختمان امنیت ملی و در جلسه‌وزیر دفاع با وزراومقام‌های امنیتی سوریه.چه کسی بمب رامنفجر کرده است؟ یکی از محافظان شخصی که در حلقه اطرافیان نزدیک بشار اسد، رئیس‌ جمهور سوریه کار می کرده است. چه کسانی کشته شده اند؟ داود راجحه، وزیر دفاع سوریه، و معاون او.گزارش‌های دیگر نیز از مرگ محمد ابراهیم الشعار، وزیر کشور سوریه وآصف شوکت، معاون وزیر دفاع- رئیس پیشین سازمان اطلاعات و معاون پیشین رئیس ستاد مشترک ارتش سوریه- و شوهر خواهر بشار اسد منتشر می شود.

چندساعت بعد صدای پنج انفجار دیگر در نزدیکی پادگان مقر استقرار نظامیان تحت فرمان برادر بشار اسد بگوش می رسد.

لئون پانه تا، وزیر دفاع آمریکا هشدار می دهد که کنترل اوضاع در سوریه از دست خارج می شود. وزیر دفاع آمریکا بصراحت پایان کار بشار اسد ملقب به «بچه کُش» را اعلام می دارد: «جامعه بین المللی باید نهایت فشار را بر بشار اسد وارد کند تا با اتخاذ تصمیم درست و کناره گیری راه برای انتقال مسالمت آمیز قدرت باز شود.»انگلستان و فرانسه هم واکنش مشابهی نشان می دهند.

هرفرد عاقلی می تواند رفتن بشار اسد را ببیند. تنها «نظام» است که تحت زعامت رهبر «فرزانه» دودستی به تخت لرزان قدرت دیکتاتور دمشق چسبیده است. وزیر خارجه اش علی اکبر صالحی از «استراتژی ايران برای سوریه» خبر می دهد، رویای میانجی گری بین دولت بشار اسد و نیروهای مخالف می بیند وازآمادگی تهران برای میزبانی نشست معارضین و دولت سوریه خبر می دهد تا «موضوع سوریه به صورت سوری ـ سوری حل شود.»

روسیه و چین دوستان مشترک تهران-ـ دمشق هنوز در باره سوریه حرفی نزده اند. اما از دوست جان جانی»نظام» که چین باشدخبرهای داغی درتهران منتشر میشود؛ دست‌اندرکاران بهداشت و درمان در ایران می‌گویند: «داروها و تجهیزات پزشکی تولید چین که از راه قاچاق یا حتی از مسیرهای عادی وارد کشور می‌شود سلامت بخش بزرگی از مردم را با خطر روبه‌رو کرده است. شرکت‌هایی چینی که مواد اولیه دارو به ایران وارد می‌کنند دست به تقلب زده و به جای مواد اولیه که آزمایش شده، مواد دیگری را جایگزین می‌کنند.»

صادق خرازی سفیر سابق جمهوری اسلامی در فرانسه حرفی می زند که فردای رابطه ایران ـ– روسیه را از حالا روشن می کند: «روسیه در منطقه دارای تضاد منافع با ایران است و ضربه‌هایی که روسیه به ایران زده، از آمریکا بسیار بیشتر است. روسیه نمی‌تواند برای ایران یک متحد استراتژیک باشد و سیاستگذاران باید بدانند که اگر هم آمریکا به غنی‌سازی اورانیوم راضی شود، مسکو با این کار موافق نخواهد بود.»

فردائی که روس ها ازهمین حالا نگرانش هستند.آلکسی پوشکوف رئیس کمیسیون خارجی مجلس روسیه می گوید: «هدف غرب از تحریم های یک جانبه علیه ایران تغییر رژیم حاکم بر این کشور، به شیوه ای غیر نظامی است.»

روزهائی است که مرسی رئیس جمهور جدید مصر با کت و شلوار شیک وکراوات روبروی هیلاری کلینتون وزیر خارجه امریکا که برای دیدار وی به مصر رفته است می نشیند و خندان خندان به حرف هایش گوش می دهد: «مصر باید نسبت به قرارداد صلح با اسرائیل پایبند باقی بماند.» وزیر خارجه جدید مصر نیز بلافاصله بر این پایبندی صحه می گذارد: «تا زمانی که تل آویو به پیمان «کمپ دیوید» متعهد باشد، دولت جدید مصر نیز به این توافق پایبند خواهد بود.»

درخت هولوکاستی که محمد علی رامین کاشت و محمود احمدی نژاد آبش داد، تازه دارد میوه های آبدار می دهد. پروفسورمحسن مسرت استاد دانشگاه در آلمان، مقاله ای می نویسدکه بسرعت مطبوعات بزرگ دنیارا درمی نوردد و می توان در این عنوان خلاصه اش کرد: «بازی مشترک ناتو، امریکاواسرائیل: راه دشوار حمله اتمی به ایران را احمدی نژادبرای اسرائیل هموارکرد.» وخطوط اصلی اش را در این سطور فشرد: «براساس مطالب رسانه‌ها و تحلیل‌گران طرفدار غرب، موجودیت اسرائیل مورد تهدید همسایگان این کشور و ایران قرار دارد و به همین دلیل کشورهای غربی و به ویژه آلمان خود را موظف می‌بینند از قربانیان جنایت‌های نازی‌ها در برابر یک کشتار جمعی دیگر محافظت کنند. احمدی نژاد رئیس جمهور ایران با انکار هولوکاوست و بیانات عوام‌فریبانه‌ خود سهم زیادی درتثبیت این دیدگاه ادا کرد.دراسرائیل، امریکا، آلمان و کشورهای دیگر غربی تحریم‌های فزاینده علیه ایران در درجه‌ی اول با این استدلال توجیه می‌شوند که هدف برنامه‌ی اتمی ایران نابودی اسرائیل است. نتانیاهو حتی خود را از لحاظ اخلاقی محق می‌بیند که به صراحت ایران را تهدید به جنگ پیش‌گیرانه‌ کند ودر اجرای آن حتی به تنهایی وارد عمل شود.»

این اوضاع خارجی دردقیقه ۹۰ ودرآستانه فتح خیمه معاویه.اوضاع داخلی رااکبر هاشمی رفسنجانی، در دو کلمه خلاصه می کند: «تأسف‌بار.» اودر دیدار با روحانیون و مسئولان و فعالان سیاسی در قزوین حرفش را می زند: «آنچه بیش از مشکلات اقتصادی، مردم و بخصوص جوانان را آزار می‌دهد، تشدید آلودگی جامعه به دروغ، تهمت، فساد و تبعیض است.»

ودر نبرد خونین بین گرگها یک مورد فساد مالی دیگر رو می شود که «۴ برابر پرونده اختلاس سه هزار میلیاردی است ومحمود احمدی نژاد نیزدراین پرونده نقش دارد.» پاسخی است به افشاگری اطرافیان احمدی نژاد درباره پرونده زمین خواری برادران لاریجانی، و متهم: «محمد زنوزی مطلق مدیرعامل ایران خودروی تبریز، شرکت فولاد آذربایجان، سهام دار بانک گردشگری و صاحب باشگاه تراکتورسازی تبریز.»

اراضی ملی هم بعنوان «یک وجب خاک میهن» نصیب محمد جواد لاریجانی شده و حالابرادرش صادق لاریجانی بدنبال چند شکایت، پیگیر زمین‌خواری اوست.

جنگ بالا می گیرد. «گنده لات متوهم» از روزنامه ایران سردر می آورد وتلاش کیهان و حزب الله برای شکار «شغال » شدت می گیرد. و «شغال»- علی اکبر جوانفر- از برنامه قتل خودتوسط دوحسین – شریعتمداری و الله کرم- خبر می دهد.

معلوم نیست وقتی دو حسین در کنار سعید امامی سیاهه قربانیان قتل های زنجیره ای راتهیه می کردند، علی اکبر جوانفکر کجابود، اما سرنخ هارا که بگیرید همه به یک جا می رسد.از محمد علی رامین به هولوکاست، وازجوادلاریجانی به سازماندهی «فتیله های انفجاری» که یکیشان لیلا روحانی، یکی از سه مامور عملیات تروریستی در تایلند که توانست بگریزد، این هفته بعنوان «اندیشمند» در برابر خامنه ای سخنرانی می کند. حسین شریعتمداری و حسین اله اکرم هم در فرماندهی سرکوب قرار می گیرند.

این مشت نمونه خروارمصداق تندروهائی باشند که هاشمی رفسنجانی رویشان انگشت می گذارد یانه، سر نخشان به بیت می رسد وخط و ربطشان به افراطی که خوراک آمریکا واسرائیل برای حمله نظامی به ایران است.

تازه ترینش در آخرین ساعات چهارشنبه.بنیامین نتانياهو، نخست وزير اسرائيل به فاصله اندکی پس از حادثه انفجار در اتوبوس حامل جوانان اسرائيلی در بلغارستان، ايران را متهم می کند و می گوید که «همه شواهد» دلالت بر دخالت ایران در این انفجار دارد.

روزهای آخر تیر ماه است. چوبه های دار تازه در خوزستان بر پا می شود. احمد صدر حاج سیدجوادی ازابرقدرتی که در آستانه برچیدن خیمه معاویه است، می پرسد: «این چه امنیتی است که با خارج شدن یک بچه ۱۲ ساله از کشور به خطر می افتد یا با خارج شدن پیرمرد ۹۶ ساله ای که در خانه خود نیز قدرت جابجا شدن و تحرک ندارد؟»

همکار ما صادق کبودوند، در اعتصاب غذاست و حتی دیگر نیرو ندارد، چیزی بپرسد. او هم مانند پیرمرد دلاورنگران «گسترش خرافات، نادیده گرفتن منافع ملی و نقض فراگیر حقوق انسانی و سیاسی ملت ایران» و تام تام جنگی است که دیگر بار برآستانه ایستاده است.

لئون پانتا، وزیر دفاع ایالات متحده، در کنفرانس خبری پنتاگون درباره سوریه، دمشق را به تهران پیوند می زند: «اگر ایران بخواهد کشتیرانی در خلیج فارس را مختل کند، با شکست مواجه خواهد شد. ایرانی‌ها باید بفهمند که ایالات متحده و جامعه جهانی ایران یا عواملش را مسئول ایجاد وقفه در کشتیرانی در آن منطقه خواهند دانست.»

هشدار از این صریحتر نمی شود: «ایالات متحده کاملا برای همه احتمالات آماده است. ما بر روی توانایی‌هایمان سرمایه‌گذاری کردیم تا اطمینان دهیم که تلاش ایران برای متوقف کردن کشتیرانی در خلیج فارس، از سوی ما با شکست مواجه خواهد شد.»

هيلاری کلينتون، وزير امور خارجه آمريکا، باز تکرار می کند: «واشينگتن همه قدرتش را به کار خواهد گرفت تا مانع دستيابی ايران به سلاح هسته ای شود.» و از آخرین فرصت ها می گوید: «رهبران ايران هنوز فرصت اتخاذ تصميم درست را دارند.»

و این رهبران جز یک تن نیست: سیدعلی حسینی خامنه. سایت دیگربان در گزارش خبری فشرده خود، از آخرین دیدگاه رهبر جمهوری اسلامی اطلاعاتی بدست می دهد: «ید‌الله جوانی٬ مشاور عالی نماینده ولی فقیه در سپاه با «خاص» توصیف کردن شرایط «ایران» از اختلاف علی خامنه‌ای با برخی مقام‌های بلندپایه جمهوری اسلامی در نحوه برخورد با آمریکا خبر داد.جوانی روز سه‌شنبه -۲۷ تیر- در جریان سخنرانی در جمع گروهی از سپاهیان استان یزد گفت که علی خامنه‌ای طرفدار «مبارزه قاطع با آمریکا» است و به «کوتاه نیامدن در برابر دشمنان» اعتقاددارد. به گفته خامنه ای اگر مردم از این دیدگاه پیروی کنند نظام «در مقابل دشمنان» پیروز خواهد شد. دیدگاه دومی هم در جمهوری اسلامی وجود دارد که از سوی «مسئولین و افراد سر‌شناس در کشور» مطرح می‌شود و مورد انتقاد آقای خامنه‌ای است. طرفداران این دیدگاه خواستار «کوتاه آمدن در مقابل فشار ابرقدرت‌ها و برقراری رابطه با آمریکا» هستند.»

چه خواهد شد؟ سقوط بشار اسد، رهبر جمهوری اسلامی را از جهان اوهام به واقعیت بر خواهد گرداند؟ شهامت نوشیدن جام زهر را خواهد داشت و یا ایران را به جهنم جنگ خواهد سوخت؟

تیرماه تمام می شود. مردم با پرچم های سوریه در خیابان های دمشق بحرکت در آمده اند. جوانان وطن آرزوهای خود را بر متن مجازی فریاد می کنند. دیکتاتوردمشق سه راه بیشتر ندارد: جهنم، تهران، مسکو.

چه بسا صبح فردا که «نگاه هفته» منتشر شود، بشاراسد دریکی ازاین سه جاباشد. و ما، همراه مردم سوریه دست افشان و پایکوبان دمشق تا تهران را دیوانه وار خواهیم رفت و برهمه دیوارها و درخت هاشعر آزادی را خواهیم نوشت که پل الوار سرود و سرود همه عاشقان آزادی شد:

روی دفترچه های مدرسه ام

روی میز، روی درخت ها

روی شن، روی برف

نام تو را می نویسم

روی همه صفحه های خوانده شده

روی همه صفحه های سپید

روی سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر

نام تو را می نویسم

روی صورت های طلایی

روی سلاح جنگجویان

روی تاج پادشاهان

نام تو را می نویسم

روی جنگل و صحرا

روی آشیانه ها

روی انعکاس کودکی ام

نام تو را می نویسم

روی آبی های کهنه

روی برکه های آفتاب خورده

روی دریاچه های مهتاب زده

نام تو را می نویسم

روی سرزمین ها، روی افق

روی بال پرنده ها

و روی کنگره سایه ها

نام تو را می نویسم

روی حباب ابرها

روی مشقت طوفان ها

روی باران

نام تو را می نویسم

روی چراغی که روشن می شود

روی چراغی که خاموش می شود

روی خانه ای که از نو ساخته می شود

نام تو را می نویسم

روی میوه ای که دو نیم می شود

روی آینه و روی اتاقم

روی تختخواب و روی قفسه خالی

نام تو را می نویسم

روی تخته ی در

روی اشیای آشنا

روی موج آتش مقدس

نام تو را می نویسم

روی جسمانیت موزون

روی صورت دوستان

روی دستی که دراز می شود

نام تو را می نویسم

روی پنجره ی شگفتی ها

روی لب های محتاط

روی سکوت

نام تو را می نویسم

روی سرپناه ویران شده

روی دیوارهای خستگی

نام تو را می نویسم

روی غیبت ناخواسته

روی تنهایی عریان

روی گام های مرگ

نام تو را می نویسم

روی سلامتی دوباره

روی خطری که محو می شود

روی امیدی که از خاطره رهاست

نام تو را می نویسم

و با قدرت واژه ای

دوباره

زندگی ام را از سر می گیرم

زاده شدم

که تو را بشناسم

نامت را صدا کنم: آزادی!

ناو، تریلی و پراید

تابستان ازروزهای خونین تیرماه می گذرد. «نظام» خون دانشگاه بر دامن وپرونده قتل زهرا کاظمی دربرابرش گشوده، «رهبر» را درمقام ائمه اطهارمی نشاند، حضرت موسی و حضرت عیسی را منادی اسلام می خواند وخداوندراازفرستادن ادیان مسيحيت و يهوديت مبرا می دارد.

آخرین خبرها حکایت ازمحافظت تنگه هرمز توسط ۲۰۰موشک بالدار آمریکا دارد که برعرشه دو ناوگان جنگی سوارند وازجانب ۳۵ پایگاه آمریکا درمنطقه پشتیبانی می شوند. و رئیس جمهوری که اختیار دولتش را هم ندارد، بخدا سوگند می خورد که آمریکا و رژیم صهیونیستی رفتنی هستند.اوهنگامی»ماموریت مشترک همه ما» را برای از میان بردن

«سلطه آمریکا و رژیم صهیونیستی» و «استقرار عدالت» اعلام می کند که فرمانده قرارگاه سرکوب جنبش سبز، از فراهم ساختن نبرد افزار لازم پرده بر می دارد. نه، این قوی ترین موشک بالستیک «نظام» نیست که امیرعلی حاجی زاده، فرمانده نیروی هوایی سپاه به برد۲ هزار کیلومتری اش برای «نابودی» پایگاههای دشمن می بالد. مهدی طائب است که می خواهد با پراید دمار از روزگار تریلی ـ که برای در گم کردن به آنها ناوهای آمریکایی می گویند ـ دربیاورد، البته وقتی می خواهند «سریک پیچ دور» بزنند، آنهم بر گستره دریا که لابد مثل جاده چالوس هزار تاپیچ دارد که نقشه انحصاریش هم دراختیار رئیس شورای قرارگاه راهبردی عمار است.

بله. بعد از توضیحات مهدی طائب بر پایه اظهارات سردار فدوی، فرمانده نیروی دریایی سپاه «الان متوجه کارکرد عملیات روانی این ادوات می شویم.» واین دکترین را در تاریخ نظامی جهان درج می کنیم که ناووموشک وهواپیمای جنگی وغیره کارکرد روانی دارندو نه جنگی، حتی اگر خیلی بزرگ باشند.

وضعیت ژئو پولتیک جهان هم ازاین قرار است که ایشان می فرمایند: «اکنون ۲ جبهه وجود دارد؛ یکی عبدالله و دیگری عبدالشیطان که فرمانده کل قوا جبهه اول، خدا و فرمانده جبهه دوم، شیطان است.»

فرمانده جبهه دوم به گفته مکررولی فقیه اول ودوم وبقیه بادمجان دورقاب چین ها «شیطان بزرگ» است که آمریکا باشد که به فرمایش این هفته محمود احمدی نژاد به وزیر و کارکنان وزارت اطلاعات «در وضعيت اضمحلال و رو به سقوط هستند.»

فرماندهی جبهه دوم از طرف خداوند به تصریح مصباح یزدی به «نمونه‌ای برجسته از ائمه اطهار» سپرده شده است که همان «مقام معظم رهبری» باشند که» به هیچ عنوان نمی‌توان بر روی زمین و آسمان‌ها مانندش را پیدا کرد.» ورهبری جمهورى اسلامى  را بعهده دارند که به اصرار رئیس جمهور بی اختیارش «در مسير شكوفايى و صعود قرار دارد.»

درمتن مبارزه جبهه خدا با شیطان است که به نوشته «ورلدنیوز» رهبر جهموری اسلامی برای اولین باربه ملت خود دستورمی دهد که باید برای «آخرالزمان» آماده باشند. کلیه رسانه های دولتی ایران هم درهماهنگی با یکدیگر، داستان مشابهی را منتشر می کنند که بر پیام آیت الله علی خامنه ای در باره ظهور حضرت مهدی استوار است.

صف مقدم جبهه را هم مهدی طائب روشن می کند: «الان ما در سوریه درگیرهستیم و خط مقدم ما آنجاست.در این جبهه مقابل تمام استکبار ایستاده‌ایم، تلاش استکبار این است که سوریه را با عملیات روانی شکست دهد.»

البته معلوم نیست لشگر «عبداله» چرا برای جبهه خودش دست اتحاد به کمونیست ها داده ونیروی اصلی قوایش را ازچین وروسیه تامین کرده است.هرچه هست دراین نبرد باید تکلیف سوریه و دیکتاتور بیرحمی که تا کنون دستکم پانزده هزار نفر بدستور او کشته شده اند، روشن شود.

برهان غلیون رئیس سابق و عضو فعلی شورای ملی سوریه بعدازسفر مخفیانه به داخل سوریه و دیداری با فرماندهان ارتش آزاد به العربیه می گوید: «رژیم اسد نفس‌های آخر را می‌کشد. کار رژیم اسد تقریبا تمام است.»

نواف الفارس سفیر سوریه در بغداد حتما همین حس را دارد که از «نظام» بشاراسد جدامی شود و حمایت خود از انقلاب کشورش را اعلام می کند.

«دوستان سوریه»- جبهه وسیع داخلی و خارجی- تکرار می کنند: «بشار اسد باید برود.»ا ز روسیه صداهای متفاوتی بگوش می رسد. «ویاچسلاو دزیرکال»معاون همکاری فنی ارتش روسیه به خبرگزاریهای روسی می گوید: «دولت مسکو قراردادهای پیشین خود با سوریه را تکمیل می کند، اما از فروش سلاحهای جدید به دمشق خودداری خواهد کرد. مسکو به دمشق هلی کوپترهای جنگی نمی فروشد.»

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه با نمایندگان گروههای مخالف سوریه به گفت وگومی نشیند. اوهدف از این گفت وگو ها را متحد ساختن مخالفان برای آغاز مذاکره با مقامهای حکومت دمشق اعلام می کند.

جورج صبرا، عضو دفتر اجرایی شورای ملی مخالفان به روزنامه الشرق الاوسط، چاپ لندن، می‌گوید: «مواضع روسیه در قبال تحولات جاری در سوریه تغییر کرده و می‌توان گفت که اکنون سیاست روسیه به ویژه پس از نشست ژنو که در آن بر لزوم تشکیل حکومت انتقالی تاکید شد، در مرحله دگرگونی قرار دارد. قرار است این هیات به اطلاع مسکو برساند که حکومت انتقالی می‌تواند بدون اسد هم شکل بگیرد.»

روزنامه روسی «راشا تودی» تحت عنوان «مسکو اسد را رها کرد» می نویسد: «روسیه بازهم و برای چندمین بار در دام آمریکایی‌ها افتاد. در آخرین دقایق نشست ژنو، روس‌ها متنی را امضا کردند که مفاد آن به معنای رهاکردن سوریه بود. واشینگتن آخرین راهکار برای بشار اسد را یافته است؛ دولت انتقالی مبتنی بر توافق دوجانبه برای سوری‌ها. اما اپوزیسیون در سوریه هیچگاه با حضور او در قدرت موافقت نخواهند کرد. آنچه که مشخص و واضح است این است که اسد باید برود.»

رادیو صدای روسیه اعلام می کند: «چشم ها روی ژنرال «مناف طلاس» که ارتش سوریه را ترک و از کشور خارج شده متمرکز شده است. این ژنرال نقش کلیدی در آینده سوریه ایفا خواهد کرد.»

کوفی عنان به تهران می آید که همچنان بر حفظ همتای جنایتکار خود در دمشق پافشاری می کند.علی اکبرصالحی حرف های دیپلماتیک می زند. اماسیاست واقعی «نظام» را باید از اميرعبداللهيان معاون وزير امورخارجه شنید که «ادبیات پاکیزه»ای هم دارد: «انديشه «برکناری اجباری» و يا «اجبار به تبعيد» بشار اسد يک «شوخی» و هرگونه حمله احتمالی به اين کشور«احمقانه» و«فاجعه‌بار» است.ايران ازطرح‌های بشاراسدبرای انجام اصلاحات حمايت می‌کند وانجام مذاکرات برای فشار به اسد به منظوراجبار وی به تبعيد را «شکست خورده» می داند.»

هفته ایست که سیاست خارجی» نظام»درنقاط دیگر جهان هم ثمرمی دهد. دعوت و اصرار احمدی نژاد بی جواب می ماند.محمد مرسی پشت به تهران رو به ریاض می رود.فعالیت وسیع دولت جمهوری اسلامی وتلفن دعوت خلاف عرف بین المللی احمدی نژادهم برای سفر محمد مرسی به تهران به جائی نمی رسد. کاربه اینجا ختم نمی شود.مرسی می گوید: «خط قرمز مصر امنیت کشور های حاشیه خلیج فارس است.»

سعید قاسمی از فرماندهان سابق سپاه از شکل‌گیری «جرثومه‌های فساد» در مراکز نظامی٬ اقتصادی و سیاسی خبر می دهد و از پرونده جنجالی چهار «دیپلمات» ربوده شده ایران در لبنان پرده برمی دارد. او برای نخستین‌بار برخلاف ادعای مقام‌های جمهوری اسلامی اعلام می کند که احمد متوسلیان خرداد ماه سال ۱۳۶۰ به دستور علی خامنه‌ای با دو یگان سپاه برای جنگ با اسرائیل به سوریه و لبنان فرستاده شده بود.قاسمی به طور تلویحی می گوید که محسن رضایی٬ فرمانده وقت سپاه با اعزام این دو یگان مخالف بود٬ اما آقای خامنه‌ای به متوسلیان چنین دستور داده بود که «ماموریت داری باید بروی درلبنان بجنگی.» به گفته این فرمانده سابق سپاه٬ احمد متوسلیان هنگامی که می‌خواست به سفارت ایران در لبنان برود و برخی اسناد را که افشای آن‌ها «آبروی نظام» را می‌برد از سفارت‌خانه خارج کند٬ دستگیر شد.

 پس از آزارجنسی کودکان برزیلی، دست خطاکار دیپلمات ایرانی ودختربچه آلمانی هویت اخلاقی»نظام» را بیشتر بر ملا می کند.وزارت امورخارجه کانادا، به سفارت جمهوری اسلامی در اوتاوا، پایتخت کانادا، در خصوص به خدمت گرفتن ایرانیان مقیم کانادا در جهت منافع جمهوری اسلامی هشدار می دهد و تأکید می کند که این سفارتخانه نباید در تصمیم‌گیری‌های مهاجران ایرانی «دخالت» داشته باشد.

جان بِیرد، سخنگوی وزیر امور خارجه کانادا می گوید: «کانادایی‌های ایرانی‌تبار رژیم سرکوبگر ایران را نپذیرفته وبرای زندگی بهتربه کاناداآمده اند.»

وزیر انرژی و منابع طبیعی ترکیه اعلام می کند که این کشور پول واردات نفت ایران را نه با دلارو نه با طلا وتنها تنها با لیره، واحد پول ترکیه، می پردازد.

استفاده تعدادی از نفتکش‌های ایرانی از پرچم تانزانیا برای دور زدن تحریم‌های نفتی، لو می رودوسبب اخطار آمریکا می شود. «نظام» که قصد مدیریت جهان را دارد با ذره بین می گردد و کشور جزیره‌ای «تووالو» را پیدا می کند تا نفتکش هایش از پرچم های این کشور استفاده کنند که فقط یازده هزار نفر جمعیت دارد. علاقمندان می توانند این کشور را که در اقیانوس آرام واقع است وجمعیتش باندازه یک دهم تماشاگران فوتبال دراستادیوم آزادی است پیدا و به جهانیان معرفی کنند.هم‌اینک ۲۲ کشتی حامل نفت متعلق به شرکت ملی نفتکش ایران، تحت حمایت این ابرقدرت قرار دارند و به عنوان کشتی‌های تووالویی به ثبت رسیده‌اند.

بی دلیل نیست که «یکی از ائمه اطهار» یعنی آیت الله خامنه ای می گوید تحریم های غرب، مردم ایران را «واکسینه» کرده است: «غربی‌ها این روز‌ها درباره تحریم ایران جنجال آفرینی می‌کنند، اما نمی‌فهمند که خودشان با تحریم‌های ۳۰ سال اخیر، ملت ایران را در مقابل هر تحریمی واکسینه کرده‌اند و ما امروز نسبت به ۳۰ سال قبل، ۱۰۰ برابر قوی‌تر هستیم.»

و رئیس جمهورسابقا محبوب رهبر می فرماید: «درآمد نفتى، كمتر از ۱۰ درصد حجم اقتصاد كشور را شامل مى شود. بايد تحريم را فرصتى برای رفع وابستگی بودجه كشور به نفت دید، تا استفاده از آن به عنوان سلاح، برای هميشه از دست دشمن خارج شود.»

آخرین اخبار هفته هم صحت فرمایشات رهبر و رئیس جمهور «نظام» را تائید می کنند و ناجور. تحلیل فایننشال تایمز از تحریم ها خواندنی است: «میزان تولید نفت ایران به پایین ترین سطح در بیست سال گذشته، از زمان جنگ با عراق رسیده است.»

خبرگزاری رویترز از تاثیر «شدید» تحریم‌های غرب خبر می دهد: «ایران مجبور شده‌است که در شماری از چاه‌های نفتی میادین خود را ببندد و تولید نفت کنونی ایران به کمترین میزان طی دو دهه اخیر رسیده‌است که به معنی از دست رفتن میلیاردها دلار درآمد نفتی است.»

بانك مركزى امارات متحده عربى از ۲۳ بانك داخلى و ۲۸ واحد مالى خارجى مستقر در اين كشور، می خواهد پيش از اجازه به ايرانيان و نهادهاى ايرانى براى افتتاح حساب يا دريافت وجوه از كشورشان، اقدام به دريافت تصديق‌نامه بانك مركزى اين كشور كنند. هر كدام از بانك‌هاى اماراتى كه قصد انجام مبادلات و فعاليت‌هاى تجارى و مالى با اشخاص و نهادهاى ايرانى را داشته باشند، بايد همه اطلاعات مربوط به اين اشخاص حقيقى و حقوقى را در اختيار بانك مركزى امارات قرار دهند تا در صورت تصديق اين بانك، بتوانند فعاليت خود را انجام دهند.

تحليل لس آنجلس تایمز متوجه تاثير تحريم ها ست: «این هفته با اضافه شدن ممنوعیت های یک جانبه و چند جانبه درارتباط با واردات نفت از ایران و پایان معاملات تجاری و مسدود کردن دارایی های جمهوری اسلامی درغرب، فشار تحریم های بین المللی علیه ایران به اوج خود می رسد. فشارها از سوی کشورهایی وارد می شود که نگران سويه هاي نظامي برنامه اتمی جمهوری اسلامی هستند. حالا جامعه جهانی چشم به آن دارد که تحریم ها موضع سرسختانه ایران را در هم بشکند. آیا به راستی افزایش فشار ها باعث خواهد شد تهران تن به سازش بدهد و اجازه دهد بن بست اتمی با دیپلماسی حل و فصل شود؟

مایکل مان سخنگوی کاترين اشتون در ۲۴ ژوئیه (سوم مرداد ماه ) در استانبول برگزار می شود. اين مذاکرات بين هلگا اشميد، معاون کاترين اشتون و علی باقری، معاون سعيد جليلی مذاکره کننده ارشد ايران، برگزار خواهد شد.

اخباری از قول علی اکبر صالحی منتشر می شود: «تهران آماده است تا درباره غنی سازی اورانیوم با غلظت ۲۰ درصدی مذاکره کند.»

روزنامه وينرسايتونگ از آمادگی جمهوری اسلامی برای مذاکره محرمانه با آمريکا خبر می دهد.

در روزهای تیرماه سیاست «تیر» همچنان فعال است. سه سال پس از فاجعه بازداشتگاه کهریزک، از خانواده های قربانیان و شاکیان این بازداشتگاه خواسته می شود با سعید مرتضوی مصالحه کنند.

» وزیر ارشاد با رسانه‌ها » اتمام حجت» می کند: «نمی‌توانید هر خبری را منتشر کنید.» چرا: «شرایط فعلی کشور به گونه‌ای نیست که رسانه‌ها هر خبر یا تحلیلی را منتشر کنند.»

او حتی فراخوان می دهد واز «تمام شخصیتهای حقوقی و حقیقی» می خواهد به دنبال مطالب «خلاف واقع» در رسانه‌ها بگردند و آن را گزارش کنند.

احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به اعضای یگان سرکوب ناجا می گوید: «برقراری امنیت مهم تر از قران به سر گرفتن است.»

 البته: «یگان ویژه مامور سرکوب نیست بلکه یک واحد مردمی، حزب اللهی و ولایت مدار در میدان برای مهار مسئله است.»

یگان ویژه پاسداران یا در اصطلاح «یاگوپ»، یگان عملیاتی پلیس جمهوری اسلامی برای کنترل مبارزه وبرخورد با اغتشاشات، تجمعات غیر قانونی و اجتماعات محسوب می شود که در مقاطع حساس با سرکوب یا کنترل درگیری ها، فضای ملتهب شهری را کنترل می کند.

نام «یگان ویژه پاسداران که ویترین اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران است» در ۱۸ تیرماه ۷۸ که با همکاری لباس شخصی ها به کوی دانشگاه تهران حمله کردند بر سر زبانها افتاد وبعد از سرکوب مردم در اعتراض های پس از ۲۲ خرداد ۸۸ شهرت جهانی یافت.

و حالا اسماعیل احمدی مقدم ادامه ماموریت آنها را اعلام می کند: «به خدمت خودتان افتخار کنید. اگر شب احیاء شما در خیابان مامور برقراری امنیت بودید بدانید ثواب شما بیشتر از کسی است که قرآن بسر گرفته است. با قدرت و صلابت یگان شماست که گردنکشان، اوباش و مجرمان جرات ندارند امنیت جامعه را به مخاطره بیندازند. مشت محکم شما باید متوجه تبهکاران و کسانی باشد که در صدد ناامن کردن محیط اجتماعی هستند.»

و لابد «تمیزی» هم راست راست راه می رود و به این حرف ها می خندد. آخرمئیر داگان، رئیس پیشین سازمان موساد بین سال‌های ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۲ میلادی، از «تمیزی» برای اجرای مأموریت‌های عملیاتی شده در ایران رضایت کامل داردکه می گوید: «بدون هیچ سرنخی، هیچ رد انگشتی، حتی یک موتورسیکلت هم از این مأموریت‌ها بر جا نمانده‌است.»

 هفته سوم تیرماه تمام می شود و اگر اوضاع «نظام مقدس جمهوری اسلامی» به همین نحو ادامه بیابد، نگارنده مجبور است پا توی کفش همکارعزیز ابراهیم نبوی بکند و طنز را هم به نگاه هفته بیافزاید.

این هفته که از نقل چند جمله برای خنده وتغییر ذائقه گریزی نیست.

در ادامه جدال لفظی علی مطهری، نماينده اصولگرای مجلس و عباس جعفری دولت آبادی، دادستان عمومی تهران، فرزند «شهید مطهری» می فرمایند: «اقدام دادستانی، مجلس را به نهادی فرمايشی تبديل می کند.»

منظورشان همین مجلس «مستقل» به ریاست علی لاریجانی است که سر «غلام خانه زاد» بودن رهبر با حداد عادل رقابت نفس گیر دارد. یکی از برادرهایش هم-ـ همان محمد جواد-ـ دو تا حرف برای خندیدن می زند.

پس از افشای اسناد زمین خواری برادران لاریجانی،جواد لاریجانی در گفت و گویی با سایت خودش، با «افتخار» تمام اتهام زمین خواری را «آباد کردن یک وجب از خاک میهن» می خواند. تعریفی هم از زندان سیاسی می دهد. عینا کپی فرمایشات ملوکانه است: «زندانی سیاسی یعنی کسی که در چارچوب قوانین، فعالیت سیاسی کرده اما او را به ناحق به زندان انداخته اند، چرا که حاکمان و گردانندگان نظام کار او را دوست نداشته اند. براساس این تعریف در نظام جمهوری اسلامی هیچ زندانی سیاسی وجود ندارد یعنی کسی نیست که فعالیت سیاسی قانونی انجام داده باشد و چون حکومت از کار او خوشش نمی آمده و آن را دوست نداشته به زندان افتاده باشد. این اتهامی است که دشمنان نظام ما از امریکا و اسرائیل گرفته تا ضد انقلاب داخل و خارج از جمله منافقین و تروریست ها از روز اول پیروزی انقلاب تا کنون وارد می کرده اند.»

رامین مهمانپرست، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی درست روز هجدهم تیر از بروز خشونت های اخیر در عربستان سعودی ابراز نگرانی می کند و از دولت این کشور خواهد از به کارگیری خشونت در مقابل «خواست مردم» خودداری کند.او اظهار اميدواری می کند که دولت عربستان سعودی «مطالبات مشروع مردم» را مورد توجه جدی خود قرار داده و از به کارگيری «خشونت در مقابل خواست مردم احتراز» ورزد.

وسرانجام مهدی طائب، راز شکست سربازان آمریکائی در اشغال عراق را بر ملا می سازد: «با وجود ماهانه ۳ هزار دلار حقوق، تنها امتیازی که سبب شد سربازان آمریکایی به عراق بیایند بیمه مجانی جراحی‌‌های زیبایی از سوی دولت آمریکا بود. سربازی که برای زیبایی به جنگ می‌رود، نیروی جنگنده می‌شود؟»

جواب روشن است: نه. نیروی جنگنده سرلشگر حسن فیروزآبادی است که بدون هیچ سابقه نظامی در ارتش یاسپاه بنابر تصمیم «رهبر فرزانه » در مقام فرماندهی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی قرار می گیرد و این هفته در میانه یک سمینار اذان سر می دهد.

هفته سوم تیرماه تمام می شود و شعری برگرفته از فیس بوک، سرنوشت ایران را زیر حکومت نظریه پردازان «ناو، تریلی و پراید» به طنز تصویر می کند:

اتل متل توتوله

ايران خانم چه جوره؟

هم غم داره هم غصه

نفت شو خوردن درسته

گازشو بردن هندستون

… آشغال چيني بستون!

همه چي شده واردات، گور پدر صادرات

هاچين و واچين توليد و برچين!

رقص بر لبه تیغ

هوشنگ اسدی

فروغ است که می پرسد:

ای دوست، ای برادر، ای همخون

وقتی به ماه رسیدی

تاریخ قتل عام گلها را بنویس

و شاخساران سبزکه درسراسر جهان گسترده اند، بر روزهای پایانی خرداد پرخطر که هفته آخرش همین روزها بسر می شود؛ نام نداها و سهراب ها را می نویسند و باخون چهارسربدار خوزستان سوزان پیوند می زنند.

در شهری از شهرهای جهان برپرتره خامنه ای که به شکل خون آشام نقاشی شده، کفش خشم می کوبند. گفتی خون جانباختگان جنبش سبز است که از دندان هایش بیرون می ریزد. فرزندانش در مراسم تحریم یکی از جلادان اوین و عاملان قتل عام تابستانی دیگر نشسته اند. یک زندانی جنبش سبز درنامه ای دیگر می گویدش که» به سلطنت مطلقه مشغول است». زندانی کهنسال «سلطنت فقیه»رادرهمان جایگاهی می بیند که «ناصرالدین شاه البته بدون پاره ای اختیارات فقهی و شرعی قرار داشت و حکمرانی می کرد». و تیم اتمی «سلطان مطلق العنان بی پروا» درهوای سردمسکوبرلبه تیغ، رقص مرگ را مکرر می کند. جهان صدای شمارش معکوس را می شنود و ماموران «آقا» برای نجات بشار اسد می کوشند.

دورجدید مذاکرات که از استانبول شروع شد و از بغداد گذشت، در مسکو تمام می شود. از «ترجمه نادرست سخنان لاوروف در ایران» توسط مترجمان خبره «نظام» که روسیه را مستقیما در سوریه مقابل آمریکا می گذارد، می توان» ابرهای تیره بر فراز شب های مسکو» رادید و مانند «هافینگتون پست» به خبر روز تبدیلش کرد. دمشق جائی است که دست های تهران مسلمان و مسکوی دراختیار کمونیست های سابق بهم گره می خورد. طالبان شیعه که می دانند به نوشته فیگارو » بعد از دمشق نوبت تهران است» همه تلاش برای بقای خودرا در حفظ خاکریز سوریه بکار گرفته اند. روسیه هم که حتی دو ناوش را روانه آبهای سوریه می کند، بجان می زند تا آخرین مرده ریگ «رفقا» ی سابق را در این کشوراز دست ننهد. ایران، بر لبه تیغ یک بحران جهانی، گروگان بقای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» است.

هتل «حلقه طلايی» مسکو، این هفته شاهد ایفای نقش هیات مذاکره کننده ایرانی است که در ظاهرسعید جلیلی ریاستش رابر عهده دارد و در اصل همه نخ هایش توسط علی باقری- برادر داماد رهبر- به بیت «سلطان مطلق العنان بی پروا» وصل است. کمتر کسی انتظار دارد در «بن بست هسته ای» – به تعبیر روزنامه روسی کومِرسانت- راهی گشوده شود. معاون وزیر خارجه روسیه همان روز اول می گوید: «دوطرف را خیلی دشوار بتوان به نوعی توافق رساند چون مواضع آنها متفاوت و پیچیده است.»

یک «مقام نظام» هم پس از چند ساعت گفت وگو نام خود پنهان وخبر بر خبرگزاری فرانسه آشکار می کند: «فضای مذاکرات مثبت نیست.» بی دلیل نیست که مايکل مان، سخنگوی کاترين اشتون، ظهر روز اول اعلام می دارد:» اتحاديه اروپا تحريم نفتی خود عليه جمهوری اسلامی را به تعويق نخواهد انداخت.» منظورش روز اول ژوئيه- ۱۱ تيرماه- است که تحریم واردات نفت از ايران توسط اتحادیه اروپاکلید می خورد. کمی زودتر هم در روز بيست و هشتم جوئن –۸تیر – آمريکا تحریم بانک مرکزی را وارد مرحله اجرايی می کند.

سناتورهای آمریکائی هم به اوباما «اخطار» می دهند: «مذاکرات مسکو آخرین مهلت برای ایران است.» به گزارش فارین پالیسي سناتورهایی از هر دو جناح دموکرات و جمهوری خواه به رئیس جمهور آمریکا نوشته اند: «تهران به سمت تولید سلاح های هسته ای پیش می رود، و از این گفت وگوها هم برای خرید زمان استفاده می کند. ما می دانیم شما هم با ما هم عقیده هستید که نباید به ایران اجازه داد به اینگونه توانایی ها دست یابد.»

مردم ایران از مذاکراتی که جزئیات آن بلافاصله در اختیارکلیه کشورهای «دشمن» قرارمی گیرد، کمترین اطلاعی ندارند. خبرگزاری‌های حکومتی درمیان هزاران شعار و دشنام، به این بسنده می کنند که بنویسند: «نمایندگان جمهوری اسلامی در نشست مسکو بار دیگر تاکید کرده اند که خواهان همراهی طرف غربی با پیشنهادات پنجگانه ایران هستند.»

شبکه خبری «پرس‌ تی‌وی»- بلند گوی بیرون مرزی «نظام»- هم خیلی کلی از پیشنهادات نام می برد: «به رسمیت شناخته شدن حق غنی سازی ایران و رسیدگی به مسائل منطقه‌ای نظیر مسائل سوریه، بحرین، عراق و افغانستان.»

خواست گروه ۵+۱ «صریح و رک» است: «تعلیق غنی‌سازی اورانیوم تا سطح ۲۰ درصد و تعطیل مرکز غنی سازی فردو.»

ساعاتی پس از پایان روز نخست گفت‌وگوها، اوباما و پوتین که برای شرکت در کنفرانس گروه ۲۰ در مکزیک به سر می‌برند، دربیانیه مشترکی تصریح می کنند: «ایران باید اقداماتی جدی‌ به منظور بازگرداندن اعتماد بین‌المللی به ماهیت منحصرا صلح‌آمیز برنامه هسته‌ای خود انجام دهد.»

سردار شکنجه محمد رضا نقدی که دربجنورد دیش ماهواره جمع می کندودرتهران به «ارشاد» مشغول، از خنداندن مردم هم غافل نیست: «مذاكرات هسته‌اي، در اقتصاد ايران تاثير ندارد. حضور ما در اين مذاكرات تنها براي روشن كردن افكار عمومي مردم دنياست كه براي ما ارزشمند هستند. نهاد‌هاي بين‌المللي نشان دادند كه تحت تاثير صهيونيست‌ها، فراماسونرها و استكبار جهاني قرار دارند و نهاد‌هاي آزاد براي تصميم‌گيري نيستند و اختياري از خود ندارند كه بتوان اميدوار بود كه با گفت‌وگو قانع شوند.»

همکاران نقدی هم درخبرگزاری فارس یک خبر فوق امنیتی دیگر جعل می کنند: «منابع غیررسمی اعلام کردند که بزرگ‌ترین رزمایش مشترک خاورمیانه با حضور ۹۰ هزار نیرو از چهار کشور روسیه، ایران، چین و سوریه بزودی در خاک و آب‌های سوریه آغاز می‌شود.» خبری که بسرعت توسط روسیه و سوریه تکذیب می شود.

مذاکرات به پایان می رسد. نتیجه را کاترین اشتون، شفاف و دقیق اعلام می کند: «مذاکرات مسکو نتیجه‌ای نداشت.بعد از ۵ نوبت هنوز فاصله زیادی بین ما و ایران وجود دارد. ما امروز متوجه شدیم که فاصله زیادی با هم داریم. به ایران گفتیم غنی سازی بیست درصدی را متوقف کند. دو طرف نتوانستند در جریان گفت وگوها پل زده و راه دو طرفه ای پیدا کنند.»

چند ساعت بعد آمریکا و فرانسه به تهران هشدار می دهند. لوران فابیوس، وزیر امور خارجه فرانسه، از اینکه «ایران هنوز گام‌های مشخصی در مسیر مذاکرات هسته‌ای برنداشته است» ابراز تاسف می کند و می گوید: «فشار بر ایران از ۱۱ تیرماه و با اجرای کامل تحریم‌های اتحادیه اروپا افزایش می‌یابد.»

ميت رامنی، نامزد جمهوری خواهان برای انتخابات ریاست جمهوری، روی توپ «شکست مذاکرات مسکو» آبشار بلند پیروزی خودش را می زند: «اگر رئيس جمهور شوم برای حمله به ايران از کنگره اجازه نمی گيرم. ما با تهديد شوروی مقابله کرديم؛ ايران که تهديد ضعيف تری محسوب می شود.»

می توان دید مسیر به کدام سوست: جانشین کردن جمهوری اسلامی بجای اتحاد شوروی.

در آخرین ساعات روز چهارشنبه سناتور دمکرات رابرت منندز‍‍‍ معمار اصلی لوایح مربوط به تحریم های جمهوری اسلامی، در واکنش به نتیجه گفت و گوهای اتمی مسکو با انتشار بیانیه ای اعلام می کند که ناکامی نشست اخیر نشان می دهد که دولت ایران برآن نیست تا از پی گیری توانایی تسلیحات هسته ای دست بردارد. در این بیانیه آمده است که در روزهای آینده، لایحه مشترک جمهوریخواهان و دمکرات ها برای تشدید تحریم ها علیه حکومت ایران به کنگره ارایه خواهد شد. او ابراز امیدواری می کند که دولت اوباما، هفته آینده، تحریم بانک مرکزی را به اجرا گذارد.

ودرست درهمین موقع بخشی از جنگ پنهان رونمائی می شود. روزنامه آمریکایی واشینگتن پست از قول مقامات غربی می نویسد: «آمريکا و اسرائيل به طور مشترک جاسوس افزار «فليم» را برای جاسوسی و جمع آوری اطلاعات حساس و تدارک يک حمله سايبری خرابکارانه با هدف به تاخير انداختن برنامه های هسته ای ايران خلق کرده اند .هدف اين بد افزار شناسايی شبکه کامپيوتری ايران و نفود در کامپيوترهای مقامات ارشد حکومتی و ارسال اطلاعاتی که از اين طريق جمع آوری می شوند به مرکز کنترل اين جاسوس افزار بوده است.»

بلافاصله هم خبر حمله سایبری به سايت بانک مرکزی جمهوری اسلامی منتشر می شود: «سايت بانک مرکزی ايران از صبح روز سه شنبه از دسترس خارج شده است و سايت نهاد سياستگذار پولی و بانکی کشور هم از کار افتاده است و کاربران از داخل و خارج اين بانک به آن دسترسی ندارند.»

و درمقابل «سربازان گمنام امام زمان» به رهبری حیدر مصلحی هم اعلام می کنند که با «زیر نظر گرفتن پایگاه‌های اطلاعاتی و عملیاتی اسراییل، عده‌ای از افسران اطلاعاتی و تروریست‌های مزدور» دستگیر شده اند.

اوضاع چنان است که خبر کم شدن صادرات کالاهای کره جنوبی از ایران بچشم نمی آید.

خرداد دیگری می رود با خون ندا بر دامان و جنازه مذاکرات مسکو بر دستان «نظام» و افتخاراتی که یکی پس از دیگری بدست می آید.

حمید قدیریان، ازمسئولان دادستانی انقلاب و زندان اوین در دهه ۶۰ و ازفرماندهان ارشد سپاه پاسداران در سال‌های اخیر، این «دوست صمیمی خامنه‌ای و یار باوفای لاجوردی» ازجهان می‌رود. محمد خاتمی که سرگرم درست کردن اتاق فکر باعبداله نوری است، لابد از رفتن همکار «شهید لاجوری» بی‌خبر است که چیزی نمی‌گوید. درعوض «آقا زاده‌های مقام رهبری» برای دوست صمیمی پدرشان سنگ تمام می‌گذارند.

۲۷ نفر ازهمفکران عطاری که مسئول جوخه‌های اعدام شد، به عضویت کمیسیون امنیت ملی در می‌آیند: ۱۸ سپاهی و ۶ مقام امنیتی۳ رئیس زندان و بازداشتگاه.

شاید هم به تشخیص همین پاسداران «امنیت ملی» وقتی حسن کسایی نوازنده بی بدلیل «نی» بر اثر کهولت سن چشم از جهان فرومی بندد، شبانه جنازه او را مخفیانه به خاک می سپارند.

علی لاریجانی که افتخار ریاست مجلسی چنین معتبر را دارد از ظهور پدیده‌ای به نام «دریدگی گفتاری» در کشور خبر می دهد و «فضای تندگویی، تخريب» راکه «حاصل آن تخريب و پنجه كشيدن به صورت يكديگر است»هشدار آمیز می خواند.

معلوم نیست منظورش افشای «حساب غير قانونی پنج هزار ميليارد تومانی» در استانداری تهران هم هست یا نه.

خرداد و بهار به پایان می رسد. پیام ابوالفضل قدیانی از زندان اوین به مناسبت ۲۵خرداد چنین است: «جای هیچ مماشاتی نیست، علی خامنه ای باید برود!»

نيکلاس کريستف، خبرنگار روزنامه نيويورک تايمز که به تازگی از سفر دو هزار و ۸۰۰ کيلومتری به ايران برگشته است، می نویسد: «نظام جمهوری اسلامی دير يا زود از بين خواهد رفت.به نظر من شرايط ايران مثل ساير کشورهای استبدادی درست قبل از سقوط حکومت های آنها است.»

پیام اسقف دزموند توتو به مردم ایران منتشر می شود: «سه سال پیش جهان شاهد بود که میلیون‌ها تن از شما علیه سرکوب و خفقان به پا خاستید، و مردم‌سالاری و حقوق بشر را مطالبه کردید. بارقه‌ای که شما در ایران افروختید الهام‌بخش تغییرات بی‌سابقه‌ای در منطقه شده است. به راه خود ادامه دهید. به خاطر داشته باشید که تاریک‌ترین ساعات شب ساعاتی پیش از طلوع سپیده‌دم است.»

و حافظ موسوی، زیر شعر فروغ، تاریخ قتل گل سرخ را به ثبت تاریخ می دهد:

فردا، تمام تلویزیون های دنیا

چهره خونینت را پخش می‌کنند

و صفحه اول روزنامه‌ها، در سراسر دنیا

زیر عکس تو خواهند نوشت:

اینجا تهران است، خیابان امیر آباد و این ندا

«ندای نوشکفته آزادی است»

که از گلوی خونین ملتی بزرگ بر آمده است


دارم امیدی

هفته چهارم ماه همیشه توفانی خرداد می رود و هنوز مانده چندروزی که ماه مُهر تمام بخورد و روز شکفتن خون نداو سهراب بر شاخه های درخت سبز سه ساله بیاید که خبر از نابودی همه گل های سرخ ایران می رسد. حتی، حتی «صنعت گلاب گیری» در خطر نابودی است.

شبکه خبری الجزایر که معلوم نیست چگونه هراس پرپر شدن گل های سرخ ایران به جانش افتاده، گزارش می دهد: «تحریم‌های جهانی صنعت گلاب‌گیری و پرورش گل سرخ ایران را هم با خطر از بین رفتن مواجه کرده است. گل سرخ که در قسمت‌های مرکزی ایران به صورت خودرو رشد می‌کند، قرن‌ها پیش توسط ایرانیان کشف شد و از ایران به شام ـ سوریه – صادر می‌شد؛جایی که عطر و رنگ ویژه این گیاه زیبا طرفداران زیادی داشت.»

خردادی خطیر است که مرگ گل های سرخ که عطرشان نام ایران را تاسوریه می برد از پرده بیرون می افتد و از خیابان های دمشق صدای «سربازان بدنام امام زمان» می آید که گلوله و مرگ بجای گل سرخ سوغات برده اند. خنجر بر گلوی زنان و کودکان می کشند و جای گلاب، خون به شیشه می ریزند.

۴۵ میلیارد دلاردیگر از ثروت ملتی را که برای خرید نان شب مانده به چین می دهند تا صرف خرید بنجل هایی شود که حتی روزنامه حکومتی جام جم نامشان را «عجايب وارداتی» می گذارد و بخش کوچکی ازآن را فهرست می کند: «سنگ قبر، شلاق، تازیانه، چکش و پتک، کراوات و پاپیون، مرجان، کاسه لاک‌پشت، سبد، تیغ سلمانی، تازیانه تعلیم، لوبیا قرمز، گریپ فروت، سیر و نخود فرنگی غلافدار، سنجاق سر، قلاب ماهیگیری، انواع سس گوجه‌فرنگی، بامبو، تقویم و سر رسید، حصیر، پیچ و پونز، دکمه، چوب سیگار، وسایل تزئین درخت کریسمس و…و بخشی از کتاب‌های فارسی چاپ چین.»

 بله و حتی کتاب های فارسی و درهفته ای که یکی از معتبرترین ناشران ایران را به بهانه کتابی که دو سال قبل منتشر «نشده» می بندند تا «چشمه» نشر را گام بلنددیگری بسوی خشک شدن ببرند.

 فضای عمومی جامعه را درسومین سالگرد کودتای انتخابات سال ۸۸، سیدمصطفی تاج‌زاده چنین تصویر می کند: «بحران کنونی ایران از آنجا آغاز شده است که اقلیتی خواهان احیای روش حکومت مطلقه فردی و بازگشت به شرایط گذشته هستند و اکثریت مردم در برابر آن مقاومت می کنند».

ودر جامعه تحت حکومت مطلقه فردی، سیمای «ام القرای اسلام» غرق در ناز و نعمت و آراسته به فرهنگ تام و تمام در منظر جهانیان است. پلیس تهران می گوید: «۲۶ درصد رانندگان در اردیبهشت ماه مست یا معتاد بوده اند.»

 حمید صارمی، معاون ستاد مبارزه با مواد مخدر خبرخوشی دارد: «سن اعتیاد از ۲۳ به ۱۵ سال کاهش یافته و طبق آخرین آمارنزدیک به ۱۲ ميليون تن در ایران در معرض تهدیدات اجتماعی و اعتیاد قرار دارند.»

چنان دامان اعتیاد گسترده اند که ایرانیان تاجر گل سرخ را بعنوان قاچاقچی درچین می گیرند و در عربستان، همین هفته ده تایشان را اعدام می کنند.

سردار شکنجه محمد رضا نقدی که مامور انجام «روش جدید» برای «ارشاد» مردم شده است، از شناسائی تنها۳۰۰ ماهواره در پشت بام‌های بجنورد خبر می دهد.

يک کليسای فارسی‌زبان واقع در منطقه جنت‌آباد تهران به دستور سازمان اطلاعات سپاه تعطيل می شود. گام تازه‌ای است در ادامه سياست محو کليساهای فارسی‌ زبان.

افتتاح سد گتوند، دردستور کار قرار می گیرد تا ۳۵ روستا بهمراه آثار تاریخی منطقه – از جمله شیرهای سنگی دوران هخامنشی- همه باهم زیر آب بروند. برنامه نابودی نشانه های ایران باستان پیگیرانه دنبال می شود.

خبرگزاری مهر حمله‌ شبانه‌ اراذل و اوباش به شهروندان در پارک طالقانی را موضوع گزارش خود قرار می‌دهد. این پارک وسط شهر تهران، میان دو بزرگراه پررفت وآمد «حقانی» و «مدرس» و ازهمه مهم‌تردر مجاورت پایگاهی از پایگاه‌های نیروی انتظامی قرار داردو مدام شاهد تجاوز و قتل و حمله و مزاحمت است.

اما ماموران گشت ارشاد نيروی انتظامی به برج ميلاد تهران یورش می برند تا از ورود زنان و دختران «بدحجاب» به يک کنسرت جلوگيری کنند. یک بازیگر زن را هم دستگیر می کنند. کلید یورش را معاون فرمانده نيروی انتظامی جمهوری زده که تازه دو هفته بعداز جشنواره کن یادش افتاده لیلا حاتمی جامه ای «مستهجن» به تن داشته است. بهمن کارگر که رفته و رخت «سردار» ی پوشیده در مراسم افتتاحيه «باشگاه خبرنگاران پليس و انجمن سينمايی پليس» بعد ازتهدید سینما گران، می پرسد: «اين رفتار کجای انقلابی است که ما انجام داده ايم؟»

 معلوم نیست خطابش باکیست، امامنظورش قطعا «انقلاب شکوهمند اسلامی» است که در زمان ولی فقیه اول-ـ همان دوران طلائی امام راحل-ـ قرار بود حتی مارکسیست ها آزاد باشند.نان و مسکن مجانی شود و بروزگار ولی فقیه دوم، وعده رساندن پول نفت به سفره های مردم داده شدو ایران آزادترین کشور جهان لقب گرفت.

کسانی که جاهای خیلی حساس انقلاب را نشان سردار کارگر می دهند نه «مارکسیست» هستند، نه «دشمن» و نه «عامل استکبار»؛ هردو وصله تن «انقلاب» اند. یکیشان احمدتوکلی: «کشور از لحاظ اقتصادی در وضعیت خوبی قرار ندارد.» و دیگری رییس بانک مرکزی: «تورم در کشور زیاد است و دلار با یک مذاکره گران و ارزان می شود.» محمود بهمنی توضیحی می دهد که هم باید درتاریخ انقلاب و هم کتاب های آموزشی» اقتصاد» ثبت شود:» ما قبول داريم که تورم ۲۱.۵درصد ‌بالاست، اما هميشه فکر می‌کنيم که اگر از بين بد و بدتر و بدترين به بد رسیده ایم وضعیت خوبی است.»

نوول ابزرواتور وضعیت مردم ایران را درعنوانی چنین خلاصه می کند: «فشار بی سابقه بر شرایط اقتصادی.» ورویترز می نویسد: «ایران فشار تحریم ها را احساس می کند.»

هفته ایست که بر اساس گزارش سازمان کشورهای تولید کننده نفت، اوپک، تولید نفت ایران در ماه گذشته، نسبت به ماه قبل آن ۷۱۷۰۰ بشکه در روز کاهش یافته است. سازمان بین‌المللی انرژی می‌گوید: «صادرات نفت ایران از ابتدای سال جاری میلادی تاکنون حدود ۴۰ درصد کاهش یافته است.»

قیمت جدید نان هم در تهران اعلام می شود: «قرص نان سنگک ۶۰۰ تومان، بربری ۵۰۰ تومان، تافتون ۳۰۰ تومان و لواش ۱۶۰.»

نادر قاضی پور نماينده اروميه افزايش ۳۰ درصدی قيمت نان رابگردن دولت احمدی نژاد می اندازد. معلوم نیست او یکی ازکسانی است که بقول رئیس جمهور سابقا امام زمانی به خاطر «رقابت های پست، مسابقه تهمت و دروغ راه انداخته اند» و دولت را «سيبل» حملات خود قرار داده اند یانه. هرچه هست حرفش این است: «دولت می خواهد برای خريد گندم، مبلغ مورد نياز را از حلقوم کارگران و مردم مستضعف و فقرا بيرون بکشد.» غلامرضا خادمی‌زاده- رئیس انجمن صنفی کارگران- می گوید: «کارگران با ۱۸ درصد افزایش حقوق نمی‌توانند افزایش ۳۰ درصدی نان را تحمل کنند.»

میوه هم از نان عقب نمی ماند.خبرگزاری امنیتی فارس «جزئيات قيمت سرسام‌آور ۴۱ ميوه» را اعلام می کندو با نهایت افتخار می نویسد: «با يک محاسبه ساده دريافتيم با يارانه نقدی يک ماه می توان ۴ کيلو شليل ۱۲ هزار تومانی خريد.»

مبارک «نظام مقدس جمهوری اسلامی» باشد که دراین شرایط ۴۰ میلیون دلار ناقابل دیگر را صرف راه اندازی شبکه تلویزیونی عرب زبان دیگری به نام «المیادین» می کند تا مانع سقوط دولت جنایتکار سوریه شود.

جکسون دیل، سردبیر بخش بین‌الملل روزنامه واشینگتن پست، پیوند دو «نظام» دیکتاتوری را چنین بر می رسد: «حکومت بشار اسد نزدیک‌ترین متحد ایران و خط ارتباطی آن با کشورهای عربی است. سوریه پل زمینی ارسال تسلیحات و کمک‌های ایران به حزب‌الله و نوارغزه است. بدون سوریه بلندپروازی‌های منطقه‌ای ایران و توانایی‌های این کشور برای به چالش کشیدن اسرائیل فلج خواهد شد. سقوط رژیم سوریه می‌تواند موقعیت حکومت ایران را به شدت تضعیف کند و احتمالا در رسیدن به نوعی توافق با ایران نیز موثر خواهد بود.»

ژنرال جیمز ماتیس، سرفرمانده نیروهای آمریکا در خاورمیانه، به کنگره این کشور توضیح می دهد: «سقوط رژیم بشار اسد بزرگ‌ترین شکست استراتژیک ایران طی بیست و پنج سال اخیر خواهد بود.»

هلاری کلینتون در استانبول با مقامات ۱۶ کشور منطقه و قدرت های اروپائی که «دوستان سوریه» هستند، ملاقات می کند. در این دیدار شبانه، به میزبانی احمد داووداوغلو وزیر امورخارجه ترکیه، مقامات عالیرتبه ای ازاتحادیه اروپا، آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، اسپانیا، ایتالیا، مصر، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، تونس، مراکش و ترکیه شرکت دارند.

وزیر خارجه آمریکا درپایان این دیدار می گوید:»ما نمی توانیم ایمان خود را به مردم سوریه که خواهان تغییری واقعی هستند از دست بدهیم.»

عبدالباسط سیدا، یک فعال سیاسی کردکه به رهبری «شورای ملی سوریه» انتخاب شده می گوید: «رژیم بشار اسد مراحل پایانی خود را می‌گذراند و کنترل دمشق و چند شهر دیگر را از دست داده است.»

حتی چین، که هنوز دست های خونین بشار اسد را در دست دارد، با ابراز نگرانی شدید از اوضاع سوریه، اعتراف می کند که وضعیت در این کشور به نقطه ای بحرانی رسیده است.

بشاراسد در لبه پرتگاه است و «نظام» درآستانه دیدار سرنوشتی مسکومی کوشد تابحران سوریه را به فهرست موضوعات مذاکره با غرب بیفزاید و آدمکش دمشق را از سقوط برهاند.

چندین هفته است که باز راهها به مذاکرات اتمی ختم می شود. پریروز استانبول، دیروز بغداد و حالا از» چاه وین به چاله مسکو.» از همین عنوان سرمقاله کیهان تهران می توان «چاله مسکو» را مجسم کرد و سیاست نخ نمای » نظام» راپشت لحن هنوز آرام دید.

معمولا کلید را برادر بازجو حسین شریعتمداری می زند: «ايران اسلامي در آن سال هاي اوليه علي رغم هجوم تمامي كشورها و قدرت هاي شرق و غرب و در اوج تنهايي در برابر دشمن سر تسليم فرود نياورد، چه رسد به امروز كه به قول حضرت آقا در اوج قدرت و درخشان ترين دوران خود هستيم و آمريكا و اسرائيل و متحدان اروپايي و منطقه اي آنها به اعتراف خود روي قوس نزولي قدرت با شتاب در حركتند.»

 محمود احمدی نژاد هم از او کم نمی آورد: «اگر ایران بخواهد بمب اتم بسازد، هراسی از هیچ‌كس ندارد و به صورت علنی آن را اعلام می‌كند و كسی هم نمی‌تواند مانع آن شود و حداكثر كاری كه سلطه‌طلبان می‌توانند انجام دهند همین مانع‌تراشی‌هایی است كه امروز مشاهده می‌كنیم.»

در این فضا، مذاکرات هفته گذشته با آژانس بين المللی انرژی اتمی «نا اميد کننده»و بدون «نتیجه «از کار در می آید. هیات نمایندگی آمریکا در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام می کند که نبود پیشرفت در گفت‌وگوهای میان ایران و آژانس نشان می‌دهد که ایران «به تعهداتش پایبند نیست.»

اخبار حاکی است که از وین پنجره رو به مسکو بسته شده است. سایت خبرآنلاین نزدیک به علی لاریجانی در گزارشی تحت عنوان «از گرمی بغداد تا سردی مسکو» پیش بینی می کند: «بر خلاف خوش‌بینی‌های بعد از مذاکرات بغداد، احتمالا از نشست مسکو نتیجه مطلوبی حاصل نخواهد شد. «

نظرقطعی اسماعيل کوثری-ـ نائب رئيس کميسيون امنيت ملی مجلس-ـ این است: «مذاکرات مسکو قطعا به نتيجه نخواهد رسيد.»

سعید جلیلی در صحن علنی مجلس، در باره مذاکرات هسته ای با کشورهای۱+۵ توضیح می دهد: «راهبرد فشار غیرمنطقی به پایان رسیده و زمان برای گفتگو و همکاری شروع شده و غرب باید در راهبرد گفتگو و همکاری حرکت کند.»

علی اصغر سلطانیه نماینده «نظام» در آژانس بین المللی انگار تصمیمی رااعلام می دارد: «ایران در صورتی معاهده ان پی تی را به تصویب می رساند که در تصمیم های شورای امنیت ـ-تحریم ها-ـ تجدید نظر شود.»

 و سعید جلیلی و علی باقری توپ را توی زمین اتحادیه اروپا می اندازندوخواهان نشست کارشناسی می شوند.

خانم اشتون همآهنگ کننده سیاست خارجی اتحادیه اروپا جوابشان را می دهد: «هيچ نيازی به نشست آماده سازی مذاکرات مسکو از سوی معاونان نیست. درخواست های تهران برای چنين مذاکراتی بخشی از تلاش آنها برای کش دادن مذاکرات است.»

و سرانجام دم خروس از جیب روسیه بیرون می آید. «رفیق سابق» خواستار تشکیل گروه تماس سوریه با حضور جمهوری اسلامی می شود.

روزنامه نیویورک تایمز می نویسد: «کاسه صبر کشورهای گروه ۱+۵از طفره رفتن های تهران به سرآمده است.»

هیلاری کلینتون، وزیر خارجه آمریکا که مطمئن است، روسیه و چین به ایران فشار می‌آورند که در مذاکرات اتمی مسکو با «جواب آماده» بیاید، حرف آخر را می زند: «هفته آینده گروه ۱+۵ در مسکو یک «مسیر بسیار مشخص» در برابر ایران خواهد گذاشت.اگرایران علاقمند به برون‌رفت دیپلماتیک باشد یک مسیر «قابل راست‌آزمایی» که به صورت «عمل متقابل» طراحی شده، به ایرانی‌ها در مسکو پیشنهاد خواهد شد.»

سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، درچهارشنبه آخرین روز هفته برای «نگاه هفته» به تهران می آید و با علی اکبر صالحی و سعید جلیلی دیدار وگفت و گومی کند.

سعید جلیلی، دیر هنگام خبری را می دهد که باید درانتظار تائید یا تکذیبش ماند: «کاترین اشتون، مسئول دیپلماسی اتحادیه اروپا، سرانجام پذیرفته است که علاوه بر موضوع هسته ای، پنج موضوع دیگر مورد علاقه ایران نیز جزء مذاکرات مسکو باشد.»

خبر راست است؟ پنج موضوع دیگر کدامند؟ سوریه جزو آنهاست؟ روسیه و چین برای ایستادن کنار جمهوری اسلامی چقدر «باج» گرفته اند؟ دو قدرت کمونیست سابق که هنوز دست در دست برادر اسلامی دارند، در صحنه شطرنج جهانی منتظر گرفتن چه امتیازهائی از ۱+۵ هستند؟

میزان «باج» درخواستی روس ها هنوز معلوم نیست.اما به نوشته فیگارو، چينی ها در ازای همکاری با تحريم های جمهوری اسلامی خواهان امتيازهايی شده اند که پرداختشان هم برای اتحاديه اروپا و هم برای ايالات متحده آمريکا بسيار سنگين است.

هفته آینده، در مسکو، چه خواهد شد؟ آیا «نظام» در های خطر راخواهد بست و دریچه های تنفس راباز خواهد کرد یا ایران را بدست توفان خواهدسپرد؟ مهرداد عمادی- مشاور اقتصادی اتحادیه اروپا- فردای نزدیک را چنین می بیند: «چيزی که شايد کمتر در طول اين سه هفته مطرح شده اين است که تحريم های بيشتری هم در حال ارزيابی هستند. هم در واشينگتن و هم در کنگره و هم در اتحاديه اروپا که اگر آنها اعمال شوند نتيجه اش نيمه فلج کردن اقتصاد ايران نيست بلکه فلج کردن کامل اقتصاد ايران است.

ما بايد به مسکو به اين صورت نگاه کنيم که اين يک پنجره ای است که اگر آن پنجره را باز نکنيم برای داد و ستد پيام ها و تصميم های مثبت اجرايی، دچار يک خفقان تجارت خارجی از نظر اقتصاد خارجی خواهيم شد.»

فواد صادقی درسایت بازتاب می نویسد: «برخلاف تحلیل رایج در برخی سطوح ارشد نظام که گذشت زمان و اتلاف وقت را یکی از امتیازات ایران در مذاکرات با غرب می‌دانند، اکنون از دو سو زمان به زیان ایران و به سود غرب در جریان است و اگر مذاکرات مسکو شکست بخورد و در این فاصله یعنی تابستان ۹۱، حکومت اسد سقوط کند، زمینه برای برخورد با ایران پس از پاییز و انتخابات ریاست جمهوری آمریکا فراهم می‌گردد.»

وکمی آنسوتر کلانتر جدید دارد هفت تیرش را برای برخورد از غلاف بیرون می کشد.

ريچارد ويليامسون، مشاور ارشد ميت رامنی نامزد حزب جمهوريخواه برای انتخابات آتی رياست جمهوری آمريکا به روزنامه اسرائيلی هاآرتص می گوید: «در صورت پيروزی رامنی در انتخابات، حکومت ايران می فهمد که کلانتر جديدی به شهر آمده است و تهديد آمريکا برای کاربرد گزينه نظامی در برابر اين کشور، صادق تر از هر زمان ديگر است.»

به سوی هفته پایانی خرداد ماه می رویم. مذاکرات مسکو باروزهای در خون غلتیدن ندا و سهراب و دیگر جانباختگان جنبش سبز فقط دو روز فاصله دارد. کیهان فرمانده اصلی قتل گل های سرخ خرداد را معرفی می کند: «مديريت داهيانه آيت الله خامنه ای بساط فتنه ۸۸ را برچيد.»

و مصطفی تاج زاده درنامه ای دیگر می نویسد: «امروز همگان چه طرفداران و وابستگان به حاکمیت و ارادتمندان به رهبری و چه منتقدان و مخالفان در این نکته اتفاق نظر دارند که تغییر شرایط موجود و تغییر نحوه برخورد با ناراضیان به تصمیم رهبری بستگی دارد و نه هیچ کس دیگر. این اعتراف و اتفاق نظر به نوبه خود گویای حقیقت دیگری نیز هست و آن این که شرایط موجود و نحوه برخورد با ناراضیان براساس تصمیم رهبری سامان یافته است.»

دستور مذاکرات مسکو هم در جیب همان است که خون ندا و سهراب بر دامان و فریاد زندانیانی را در گوش دارد که در سالگرد کشته شدن هدی صابر در زندان با هجوم کماندوئی «سربازان آقا» مورد یورش قرار گرفته اند.

اوریانا فالاچی بعد از گفت وگو با فقیه اول، جمله ای نوشته که میهمان فضای مجازی است:»ایرانی ها ماهی های بسیارعجیبی اند. حتی در«خاک» هم نفس می کشند !!» و دو تن از این ماهیها- دو خواهر- باصدائی آسمانی در گوشه بامی امید را فریاد می کنند: 

دارم امیدی دارم امیدی

در آسمانت دیده‌ام ابر سپیدی

ای ابر دلکش ای اسب سرکش 

دستی به یارت می‌نشیند تک سواری

تک سوار بی قراری

عاقلی در کار یاری

عاشقی… عاشقی چشم انتظاری 

صحرا ندیدی ترک سوار آرزو را

در آسمان و بر زمین مانند او را

این قاصد پر قصه بی گفتگو را

ابر سفید سرکش امید ما را

ابر سفید سرکش امید ما را

دارم امیدی دارم امیدی

دارم امیدی دارم امیدی


این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن