قاتل نهال(هوشنگ اسدی)

هوشنگ ا

تلخ است. تلخ. تبدیل جنایتی دیگر به حادثه ای زرد تلخ است. فروکاستن زنی از بلندای عشق به ایران به ژولیت تایمز لندن فاجعه  است. بردن بانوئی ایرانی از صحنه نبرد برای آزادی در خیابان های داغ تهران به بستر سرد جنسی نشریات  فرنگی برای کسب تیراژ بیشتر یکسره جنایت است.

و قاتل مائیم. دست های ما ا ز این جنایت هولناک یکسره خونی است.  قاتل مائیم. من. تو وما. همه ما که قلم دردست داریم ، یابرتکمه های کیبورد می کوبیم ، یا روبه دوربین هانشسته ایم. ما قاتلیم. همه ما که بهر دلیل اهل رسانه ایم.

 ازواگوئی این واقعیت تلخ بخود و دیگران نهراسیم. به خشم نیائیم و برای تبرئه خود به هزارو یک وسیله توسل نجوئیم. به آّینه بنگریم. درخود به آینه بنگریم. به چشمان خود خیره شویم و ا زخود بپرسیم:

– کیستیم؟ از کجا آمده ایم؟ چه می خواهیم؟ به کجا می رویم؟

تازه به خیابان های سر د غربت آمده ایم، امامیهمان صد ساله ایم وبیشتر. هنوز می توان در برلین آن بقالی کوچک را پیدا کردکه در آن تقی زاده ، محمدقزوینی ، محمد علی جمالزاده ، مشفق کاظمی ، کاظم زاده ایرانشهر و ابرا هیم پور داود و …..زنجیره ای ازنام های تاریخی به نوبت بقالی می کردند و سپس به سراغ جدال با استبداد می رفتند. سال ۱۹۱۵ بودو تازه اولین حلقه روشنفکران مهاجر در اروپا شکل گرفته بود. پیشتر تفلیس ، بادکوبه ، اسلامبول،قاهره وکلکته مرکز مهاجرین بود. بعد ها پاریس و لندن وژنو و دیگر شهرهای اروپا پناهگاه دهخدا و هدایت و…. شدند.

روزگاری بود که به افسانه ها می ماند. قلم جدال با جهل و استبداد که بعد از کار نوبتی بقالی بر کاغذ می رفت سه تاشش ماه طول می کشید تا به تهران برسد. حاصل این کار جانفرسا انتشار چهار مجله و دو روزنامه بود. تفصیل نبرد و زندگی اولین اندیشمندان و روزنامه نگاران ایرانی ساکن اروپا را می توان و باید در کتاب”برلنی ها” نوشته

دکترجمشید بهنام خواند. حاصل چنین بود:” مجلات کاوه ، ایرانشهر، نامه فرنگستان و علم و هنر چون حلقه ای یک زنجیر یک پس ا زدیگری از ۱۹۱۶ تا ۱۹۲۸ انتشار یافتند و موضوع هائی چون اخذ تمدن غرب، تساهل مذهبی، ساخت قدرت، وضع زنان  و اصلاحات ضروری در ایران را مطرح کردند…..”

۵ سال دیگر می شود درست یک قرن. پدران معنوی ما در سرمای هولناک برلین بقالی کردند و باچهار مجله که ماهها طول می کشید تا بایران برسد، بنیاد اندیشگی ایران نو را ریختند. اندیشه قانون و مساوات و آزادی هم جلوتراز حلقه روشنفکران ایرانی- بیشتر روزنامه نویسان- آمده بود که از هراس استبداد به کشورهای همسایه مهاجرت کرده بودند.

از ۱۹۱۶ برلین واستامبول به ۲۰۰۱۱ پاریس و لندن و واشنگتن و دیگر شهرهای جهان بر گردیم. از آن نبرد دشواردیروز که میوه شیرین داد به واقعیت امروز بیائیم. مونیتورها روشن است. همه جهان  در اختیار ماست. کسی در اصفهان سرفه کند، صدایش در جهان می پیچد.

ما- غیر از اندکی که براه نیاکان برلنی ما می روند- چه می کنیم؟ هنوزهمان بقالی را به اسامی دیگر داریم.نان شبمان که کم و زیاد فراهم شد؛ چه می کنیم؟  هرکدام در آینه بنگریم، دهها مجموعه توطئه و تفتین از ذهنمان می گذرد . از حسادت ها، رقابت ها، خاله زنک بازی، کشاکش ها باندی و گروهی، خود خواهی ها و خود رابه آب وآتش و زدن برای ماندن، مطرح ماندن، بر سر زبانها بودن، حکایت ها بر زبانها جاریست که یکی ا زآنها حتی برای میهمانی بزرگ کیهان تهران کفایت می کند.

زبان در می کشم، هرچند در دفتر خاطرات ایام یکایک می نویسم و به نام و نشان تمام.

قربانی این فضای مسموم نهال ترد آزادی است که بیشتر از قلم ما بر خود می شکند تا تبر استبداد.

 تلخ است این پرسش. تلخ. حتی شراب تلخ حافظ هم درمانش را کفایت نمی کند:

– ما، عاشقان آزادی، قربانیان استبداد مذهبی ، ما خود به شکل دشمن خود نیستیم؟ آیا جمهوری اسلامی مخالفین خود را به هیئت خود در نیاورده است؟

آینه د رما می نگرد:

– قاتل واقعی آزادی کیست که ندا را در خیابان می کشد و نهال را در رسانه؟

و تاریخ دیرو یا زود از ما خواهد پرسید:

– د رخانه کوچک لایبتیس اشتراسه د رمحله شالوتنبرگ برلن به سال ۱۹۱۶ اندیشه ایران نو  متولد شد. از شما بیشماران در سراسر جهان، که مدرنترین وسایل ارتباطی را دارید برای ایران چه ماند؟

http://houshangassadi.com/

فاطمه و نرگس (هوشنگ اسدی)

پنجشنبه ۷ مهر ۱۳۹۰

هوشنگ اسدی

شهریورماه تمام می شود. وارٍثان «جام زهر»، چنان درگیر جنگ قدرت و تقسیم ثروت های افسانه ای هستند که برخلاف هرسال چندان برای سالروز شروع جنگ گریبان نمی درندتا شکست هولناک از عراق را «پیروزی» جلوه دهند؛ و درهمین حال ایران را به دامان جنگی می رانند که نبرد هشت ساله با عراق در برابرش به ترقه بازی بچه ها می ماند.

ایراهیم حاتمی کیا در هفته ای که مقدمات بردن سینمای ایران را به مسلخ فراهم ساخته اند، و حدادعادل، احمدنجفی بازیگر و یامین پور مجری تلویزیون همزمان به خانه سینما هشدار می دهند؛ برای «کاکل نظام»- شهدای جنگ – اشک می ریزد و «نظام» عناوین و القاب تازه می گیرد.

فاطمه کروبی- همسر شیخ دلاورـ رفتار حصرکنندگان همسرش را با دستگاه امینتی رژیم گذشته مقایسه می کند: «ساواک تنها به دنبال اسناد مهم و معتبر بود، ولی این کسانی که حصر را اجرا کرده اند، به استثنای وسایل خانه، هر آنچه درمنزل بود با خود بردند و در واقع خانه را تخلیه کردند و کلیه کلید های داخل منزل حتی اتاق خواب را تغییر داده و در اختیار خود گرفتند. مهدی کروبی طی۲۱۰ روز گذشته که در حصر خانگی به سر می برد، از حقوق اولیه یک زندانی نظیر حق دسترسی به کتاب، روزنامه، تلفن، ملاقات منظم و هواخوری و دسترسی به پزشک، محروم مانده است.»

و از قضاء سالگرد تاسیس ساواک است که در سال ۱۳۳۵ متولد شد و روسایش در سه دوره آخرو شکنجه گران معروفش که درسال 1357 به جوخه اعدام سپرده شدند، فکر نمی کردند، جانشینان شان آنها را رو سفید کنند.

مصطفی تاجزاده که جریان حاکم بر ایران را «طالبان شیعی» خوانده بود، در نامه ای مفصل به علی مطهری دیدگاه پدرش را در باره آزادی به او یاد آور می شود و «استالینیسم فقاهتی» را به ترم های سیاسی موجود اضافه می کند. هیچکدام هم نمی دانند که «نظام» دیگر تحمل علی مطهری را هم ندارد و نمایندگانی را می خواهد که «ننگ نوکری قدرت» را با رای خود قانونی کنند. پسر شهید مطهری، رئیس شورای انقلاب هم باید مانندفرزندان بهشتی و باکری و… از «کشتی نظام» به ناخدائی سیدعلی خامنه ای پیاده شود.

مجید محمدی «ولایت اختلاسی فقیه» را مورد تحلیل قرار می دهد و در روزهائی که سربازان ولایت می کوشند به هرترفند بر این «بزرگترین اختلاس تاریخ ایران» که در زمان «پاک ترین دولت تاریخ» روی داده خاک مرگ بپاشند. تیتر همکاران ما در روز می گوید: «هم مبلغ اختلاس کم شد، هم متهم مرد» و سرنخ اختلاس از جیب روسای بانک ها و در راس آنها محمد جهرمی سر درآورد که هم داماد ناطق نوری است و هم پیشکار احمدجنتی و داستان حیرت آورتش را که مهارت تاریخی «آرسن لوپن» را از سکه می اندازد، بابک داد به شرح در می آورد.

محمد رضاخاتمی می گوید: «از گفت وگو رسیدیم به زورگوئی» وموسوی خوئینی ها در سایت شخصی اش می نویسد: «من از آنچه در صحنه آشکار شبکه قدرت در کشور رخ داده است و اخلاق و تقوا به شدت در این شبکه ضربه خورده است چنین می فهمم که این شبکه قدرت در درون با ترک های ویرانگری دست به گریبان است و اگر کسانی که هنوز به آنان امید می رود به اصلاح وضع نپردازند از آینده باید به خدا پناه برد.»

دو زندانی آمریکایی که با وثیقه سلطان قابوس راه آزادی را از میان «ترک» ها یافته اند، در برابر رسانه های جهانی حضور می یابند: «ما گوشه‌ای از خشونت و بی رحمی رژیم ایران را چشیدیم.» رضا علیجانی که سالهای بس درازاست که این خشونت و بی رحمی را چشیده، در نشست جانبی شورای حقوق بشر می گوید: «دستگاه سرکوب در ايران بر چاقوی سرکوب، گل و پاپيون فريب زده است. وظيفه ما کنار زدن آن گل و نشان دادن چاقوی سرکوب است. همين!»

 و چاقو در سراسر میهن زخمی در کار است. اعدام های خیابانی ادامه دارد. جهان از گریه های علیرضای ۱۷ساله در زیر دار بر خود می لرزد؛ وتلویزیون سردار ضرغامی صحنه های شادمانی مردم رانشان می دهد. دیوان عالی کشور حکم قصاص «کور کردن» چشم یک کارگر را تایید می کند. خشونت ومرگ از درون «نظام» سرریز می کند و سراسر فلات قدیمی را می آلاید.

مهرداد قاسم فر زیر عنوان «همه چراغ های محیط زیست در ایران قرمز شده اند» تلخ می نویسد. تلخ، تلخ: «در دنيای ما خبرهای تلخ کم نيست. اما دو هفته پیش، خبری منتشر شد که تلخی اش تا مرزهای هولناکی و جنون رفت. خبری که «جنايت» نام گرفت و اشک های بسياری را بر گونه ها جاری ساخت. و شگفتا که اين بار قربانيان اين فاجعه، نه کودکان انسانی و نه زنان و مردانی بی پناه بودند. قربانيان، توله های خرسی قهوه ای بودند، در کوهستان های دوردست سميرم، از توابع استان اصفهان. در حالی که ماده خرس بر تخته سنگی در خون خويش غلتيده بود، شکارچيان محلی، بی رحمانه، توله ها را که ترس خورده چون کودکان ضجه می زدند، زنده زنده شکم دريدند.»

 دراین فضای خون و جنون «مدیر مسئول‌های روزنامه‌های رسالت و جوان، مدیر عامل خبرگزاری فارس، چند تن از مسئولان اداری و بسیج رادیو و تلویزیون دولتی ایران و معاون روابط عمومی و تبلیغات سازمان بسیج مستضعفین، در کنار مقبره هشتمین امام شیعیان در مشهد» گرد می آیند. اینها بخشی از 70 مامور امنیتی در لباس روزنامه نگارند که نام خود را گذاشته اند: «سازمان بسیج رسانه». محمدرضا نقدی، شکنجه گر زاده عراق هم هدفشان را اعلام می کند: «مقابله با تهاجم تبلیغاتی دشمنان.»

اینان را به حضور «بیش از ۲۳ هزار بیمار مبتلا به ایدز «، «خروج بيش از يک هزار جوان ايرانی که نيمی از آنها در سن ۲۲ تا ۲۳ سالگی قرار دارند در ۸۰ روز نخست امسال برای تحصيل در مقاطع کارشناسی‌ارشد و دکتری با هزينه شخصی، « و «۱۵۶‌هزار میلیارد ریال كسری بودجه برای پرداخت یارانه ها» کاری نیست. برایشان اهمیت ندارد که «اهواز آلوده ترین شهر جهان» است و طبق پیش بینی رئیس ستاد مدیریت حمل و نقل و سوخت کشور «ایران تا ۱۰ سال دیگر مجبور می‌شود دو تا سه میلیون بشکه نفت خام وارد کند.»

این روزنامه نویسان امینتی از «امام خامنه ای» نحوه مبارزه باشیطان می آموزند و در جلسات «درس غیب‌گویی»اش حاضر می شوند.

همه هم بی صبرانه بازگشت رئیس جمهوری را انتظار می کشند. شاهد بوده اند که چگونه باخدم و حشم و فک و فامیل در یک هواپیمای اختصاصی به نیویورک رفته و در یکی از گرانترین هتل های این شهر در نهایت «ساده زیستی» به سر برده است. «برادر حسین» هم برایش هورا کشیده است که در برابر سالن نیمه خالی به «محاکمه نظام سلطه» پرداخته است.

و حالا زیر آتشبار از داخل و خارج، بر می گردد. بدرقه راهش انتقاد شدید یان کی مون دبیرکل سازمان را دارد که سخنان اورا غیرقابل پذیرش می خواند. و نخست وزیر انگلستان که می گوید: «در کشور تحت مدیریت او، آزادی بیان سرکوب می شود. از ایجاد مطبوعات آزاد جلوگیری می شود. تظاهر کنندگا ن با خشونت سرکوب می شوند وکسانی را که خواهان آینده بهتر هستند دستگیر وشکنجه می کنند.»

حتی القاعده هم گریبانش را می گیرد ودر پیامی از او می خواهد حملات یازدهم سپتامبر به آمریکا را به تئوری توطئه گره نزند و مدام نگوید دولت آمریکا پشت این حملات بوده و در آن دست داشته است.

و رئیس جمهور «مهار شده» هنوز پایش رابه ایران نگذاشته که همه رشته های علنی اش برای ارتباط باآمریکا را پنبه می کنند. حرف هایش در باره «ترمیم روابط میان ایران و آمریکا» ضمیمه پرونده اشتیاق رابطه باامریکا می شود. آخرین ساعات چهارشنبه هم سرداراحمد وحيدی، وزيردفاع، حرف رئیس اش راپاک بی اعتبار می کند: «به ايجاد «تلفن قرمز» يا خط مستقيم بين نيروهای نظامی ايران و آمريکا نیازی نیست.»

از ارتباط های پنهانی هنوز کسی خبر ندارد و اصلا معلوم نیست رحیم مشائی که با عیال مربوطه – مجاهدی که در بازجوئی توسط مشائی به دامان اسلام برگشت- در سفر فقیرانه رئیس جمهور همراهش بود، برگشته است با نه.

اما راضی تر از همه بنیامین نتانیاهو است، آنهم در شرایطی که ابومازن پیشنهاد تشکیل کشور مستقل فلسطینی را به سازمان ملل داده است. نخست وزیر اسرائیل ازآبی که احمدی نژاد گل آلود کرده، درشت ترین ماهی هارا می گیرد. شاید هم وقتی دارد فریاد می زندو جهان را از تبدیل «بهار عربی» به «زمستان ایرانی» می ترساند، «بمب‌های سنگرشکن» در یافتی ازآمریکا را درذهنش می شمارد.

خبری هم که دو سال است مخفی نگه داشته شده، همزمان رسانه ای می شود: «دولت اوباما در اواخر سال ۲۰۰۹، ۵۵ بمب معروف به سنگرشکن را به اسرائيل فروخت. بمب های ۵۰۰۰ پوندی (حدود دو هزار و ۲۰۰ کيلوگرم) به اسرائيل توانايی می دهد که به تاسيسات هسته ای ايران حمله کند. بنا به اسناد منتشر شده توسط ويکی ليکس در نوامبر سال ۲۰۰۹ در پی ديدار مقام های عاليرتبه نظامی و اداری آمريکا و اسرائيل دو طرف ضمن بحث درباره زمان تحويل بمب های سنگر شکن جی بی يو ۲۸ به اسرائيل تاکيد کردند که اين انتقال بايد بدون سر و صدا صورت گيرد و شائبه کمک دولت ايالات متحده به اسرائيل برای حمله به ايران را بر سر زبان ها نياندازد.»

 برخی مفسیرین معتقدند «فاش کردن اين اطلاعات در شرايط کنونی شايد اقدامی عمدی از سوی مقام های اسرائيلی و آمريکايی برای دادن نوعی هشدار به ايران» باشد.

سخنان نماینده فرانسه در سازمان ملل متحد این گمانه را تائید می کند. ژرار آرو در تشريح گفته‌های نيکولا سارکوزی، رييس جمهوری فرانسه، توضیحاتی می دهد که افق را روشنی زیادی می بخشد: «ممکن است عليه جمهوری اسلامی «حمله‌ای پيشگيرانه» صورت گيرد. اگر جمهوری اسلامی ايران به فعاليت‌های حساس هسته‌ ای ‌اش ادامه دهد ممکن است با خطر حمله نظامی مواجه شود چرا که برخی کشورها حاضر به پذيرفتن ايران مسلح به سلاح اتمی نيستند. شخصا معتقدم که برخی کشورها اين چشم انداز را نخواهند پذيرف. حساسيت اين موضوع آن قدر بوده است که کشورهای فرانسه، بريتانيا، روسيه، چين، آمريکا و آلمان در تلاش بوده اند تا ايران را به پای ميز مذاکره بکشانند. اگر ما امروز موفق نشويم ايرانی ها را به مذاکره وادار کنيم، خطر بزرگ يک عمليات نظامی عليه ایران وجود دارد. چنين عملياتی بسيار پيچيده خواهد بود و می تواند پيامدهای جبران ناپذيری در منطقه بر جای بگذارد. تمام کشورهای عربی به شدت نگران آنچه که در زمينه برنامه هسته ای ايران در حال رخ دادن است، هستند.»

فضا برای اظهارنظر نظامیان آمریکائی فراهم می شود. ایک مالن، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا، می‌گوید «پیش از این در این مورد به ایرانی‌ها هشدار داده شده… که اگر به کشتن نیروهای نظامی ما ادامه بدهند ما هم قرار نیست تنها بنشینیم و تماشا کنیم.»

حرف های حبیب الله سیاری، فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی را باید پاسخ «نظام» تلقی کرد: «همان‌گونه كه آمریکا در نزدیك مرزهای آبی ما حضور دارد، ما هم با كمك سربازان ولایی در نزدیكی مرزهای آبی آمریكا حضور قدرتمندانه خواهیم داشت.»

اتحادیه اروپا می کوشد، فضا راتعدیل کند. سخنگوی کاترين اشتون، مسئول سياست خارجی اتحاديه اروپا می گوید: «درصورتی که جمهوری اسلامی آماده باشد تا مذاکرات اتمی معنی دار و بدون پيش شرط را از سر بگيرد، اين اتحاديه نيز آماده از سرگيری این مذاکرات است.»
و جمهوری اسلامی سخت سرگرم جنگ قدرت است. انتخابات «ناموس نظام» می شود و سردار سپاه اصلاح طلبان را رد صلاحیت می کند. سرتیپ پاسدارمسعود جزایری معاون فرهنگی و تبلیغات دفاعی ستاد کل نیروهای مسلح حرف آخر رامی زند: «بعضی گروه‌ها چنانچه صد بار هم توبه کنند عذرشان پذیرفته نمی‌شود، چراکه در جریان فتنه 88 بزرگترین ضربه را به حیثیت نظام مقدس جمهوری اسلامی وارد آوردند.»

پائیز آمده است. اولین برگ را از درخت حقوق بشر می چینند. نرگس محمدی، نائب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر و رئیس هیات اجرائی شورای ملی صلح به ۱۱ سال حبس تعزیری محکوم شد.
حرفهایش شنیدنی است: «اگر صد سال هم زندان بکشم، تغییر عقیده نخواهم داد. مقالات و مصاحبه های مرا تبلیغات مسموم و شاعرانه عنوان کرده اند، در حالیکه من نه تنها شاعر نیستم اصلا شعر بلد نیستم و منظورشان از به کار بردن این کلمات چه بوده واقعا نمی دانم. اما از بس کلمات تخریب گر، دروغگو و از این قبیل کلمات در حکم من وجود دارد و بلافاصله هم نوشته اند تبلیغات مسموم و شاعرانه که نمی توانم این کلمه شاعرانه را هم مثبت تلقی کنم. بچه که بودیم در کتاب های درسی می خواندیم وقتی می خواستند پیامبران را مسخره کنند به آنها می گفتند ساحر و شاعر. شاید اینها هم خواستند الان مرا اینگونه دیوانه خطاب کنند.»

و شاعران ساحر و دیوانه نیستند. شاعران فردا را به اوباشان و جباران نشان می دهند. یکیشان سارا غضنفری که روی فیس بوک می نویسد:

به همین کاهگل های، باران نخورده قسم \ دوباره باران میشود \ دلت آرام میشود \ هوای چشمانت رام میشود \ باز از سر آفتاب میشود \ اما تو بخند \ اما تو بخند \ آخره سر \ باز همه چیز رام میشود \ روزگار به کام میشود \ به همین کاهگل های باران نخورده قسم \ سارا \ باز دنیا به کام میشود \ زمان رام میشود \ تو بخند \ دنیا آرام میشود…….


هوشنگ اسدی

ابراهیم حاتمی کیا و کاکل نظام (هوشنگ اسدی)

 

پرسش خوبی است که چشمان خیس شما منتشر می کند؛ آقای حاتمی کیا:

– درجامعه چه اتفاقی افتاده؟

شما نمی دانید؟ واقعا نمی دانید؟ شما از اشک های امروز سینماگران زندانی، گریه های دیروز رسول ملاقلی پور در دفتر دنگال یوسف آباد، از سیل گریه پریروز فاطمه معتمد آریا درخلوت بی پایان خیابانهای پاریس بی خبرید؟ اسم ندا را شنیده اید؟ سهراب را می شناسید؟

یادتان هست آخرین بار که همدیگر را دیدیم؟ مجله مارا بسته بودند. تازه بسته بودند. زخم ما خیلی تازه بود. ازآن خون می چکید. ازمن پرسیدید:

– چه اتفاقی افتاده است؟

بغضم را خوردم. پرسیدم:

-ـ شما نمی دانید چه اتفاقی افتاده؟ وقتی می دانید که برای شما هم بیافتد.

ما غریبه بودیم آقا ابراهیم. خودی نبودیم. «نظام» ما را بر نتابید که در یک مجله سینمائی که شما خیلی خوب می شناختید، کارکنیم. و ما اولین نبودیم و آخرین هم. «نظام» به تمامی «آژانس شیشه ای» مارا درمحاصره داشت. کاری می کرد که در «ارتفاع پست » بمانیم، یابمیریم یا خانه خود را بگذاریم و برویم.

در زندان های » نظام» تاحد مرگ شکنجه شدیم. بازجویم که حتما شما او رامی شناسید، همان «برادر حمید» که به نام اصلی اش سفیر ایران در تاجیکستان شد، قبل از شکنجه وضوء می ساخت. شلاق رابنام فاطمه زهرا فرود می آورد و بیاد شهدا. چه قشنگ گفتید آقا ابراهیم: «کاکل نظام». کاکل خونی بچه هائی را که در جنگ جان داده بودند تا ایران بماند را بهانه کردند. گرفتند و کشتند و بردند. و می گیرند و می کشندو می برند. برایتان گفته بودم. برای رسول هم گفته بودم. همان روزها که می رفتید ودر هوای محفل بچه های مخلص برگشته از جنگ سم جامعه را درمان می کردید. و تازه آغاز کار بود. ما ضدانقلاب وغیر خودی و فاسد و افسد و مامور شرق و غرب بودیم. با» کاکل نظام» چه کردند؟ چشم های خیستان رابشوئید و به اطراف دقیقتر نگاه کنید. طبقه هشتم بیمارستان خاتم الانبیاء را که حتما دیده اید. یکی از بچه های جبهه که در سینما کار می کرد، مارا به آنجا برد. پنجره ها را چندلایه کرده بودند که سرداران و سربازان اسلام خود را از پنجره به بیرون پرت نکنند. این دلاور مردان جبهه که ماننداشباح در راهروهای خاکستری راه می رفتند «شهدای زنده» بودند.

لازم نیست که من برای شمابگویم. خودتان «کاکل شناس» درجه اولید. با حاج داود چه کردند؟ با هزاران حاج داود چه کردند.

و هنوز کار تمام نیست آقا ابراهیم. «به نام پدر» تتمه «بوی پیراهن یوسف» را «از کرخه تا راین» به باد تمام خواهند داد. از» وصل نیکان» چیزی نخواهد ماند. چیزی هم در واقع نمانده است.

سهمیه دانشگاه واقعاچیزی نیست. اما چرااز سهمیه ای نمی پرسید که صفرهایش را نمی شود شمرد واین روزها کاسه رسوائی اش از بام افتاده است؟ «دیده بان» شما انگار سالهاست «برج مینو» را ترک کرده. غارت را نمی بیند. آقا ابراهیم حتی دارند به اسم «کاکل نظام» دریاچه رضائیه را می کشند. آذربایجان در خونت شعله نکشید، وقتی شنیدی که مردم به ترکی می خوانند:

گلین گداخ آغلیاخ، اورمو گلین دولدوراخ
بیان بریم گریه کنیم، دریاچه ارومیه رو پر کنیم

می بینی آقای حاتمی کیا، فقط چشمان شما خیس نیست. مردم آذربایجان می خواستند بگریند ودریاچه ارومیه را پر کنند و میراث خواران، کاکل خونی بچه های جنگ جوابشان را با باطوم و زندان دادند.

آقا ابراهیم که به صداقت می شناسمت. چشمهای خیس ات را بشور. جوری بشور که سهراب گفت. انقلابی که ما به رویای آزادیش و تو به ندای اسلامی اش دلباخته بودیم، سالهاست بخاک سپرده شده است. خوب که نگاه کنی اوباش جای سرداران را گرفته اند. کاکل های خونین بهانه نشستن در کاخ های افسانه ای شده است. مگر می شود هنرمند بود و این فاجعه را ندید؟ می توان حاتمی کیابود و از این واقعیت تن زد؟

چه اتفاقی افتاده است آقای حاتمی کیا؟

هیچ. هیچ. «هویت» ما را دزدیده اند.

و شما اینرا بهتر از من می دانی آقای حاتمی کیا. نمی دانی؟ باور کنم که اوباش را بجای فرماندهان جنگ پذیرفته ای؟ فکر نمی کنی روز مبادا که برسد، حاج داود و محمد جهان آراء و باکری و…. از تو خواهند پرسید:

-ـ چرا سکوت کردی و فریاد نزدی، ای ابراهیم، ای بچه پاچنار؟

آقا ابراهیم! اتفاقی که در جامعه افتاده این است:

– مردان آرمانی به» رنگ ارغوان» پشت کرده اند و دارند به بارگاه قدرت «روبان قرمز» می بندند.

نکند این اتفاق شوم برای ابراهیم حاتمی کیا «متولد سال 1340 در یک خانواده مذهبی با اصالت آذربایجانی» هم بیافتد.

 

هوشنگ اسدی

هوشنگ اسدی: چرا به آزادی نمی رسیم؟

در گفت وگو با علی لیمونادی

هوشنگ اسدی در ادامه گفت وگوهای تلویزیون ایرانیان http://www.irtv.com/ با نخبگان ایرانی تحت عنوان » تلاش صدساله ملت ایران برای آزادی» به این پرسش پاسخ داده است: – چرا به آزادی نمی رسیم.

صفحه نوپای فیس بوکی گفتمان ، دیدگاه هوشنگ اسدی به بحث و گفت وگو گذاشته است.

 

مامور ما در نیویورک

«50 اعدام در سه هفته؛ 30 اعدام در سه روز» عنوان پایانی شهریور ماه است که درآن شمارش صفرهای اختلاس افسانه ای به شعبده آزادی دو آمریکائی پیوند می خورد.

نوجوان دیگری را باشمارش» ماه قمری» به» بلوغ شرعی» می رسانند تا در ملاء عام با جرثقیل وارداتی شرکت متعلق به سپاه بردارش کنند و تیتر:» از جرتقیل تا جان آدم در اختیار سپاه پاسداران است،» را مجال زایش بدهند.

سردار سبک وزن فیروز آبادی شهادت می دهد:» آقا مثل خورشید در اجلاس می درخشید» تا همه را بیاد حضور» گدا گشنه های» همیشگی میهمان اجلاس اهل بیت بیاندازد که این بار جمع شده اند  تا «بهار عربی» را به زور فرمایشات آقا به» بیداری اسلامی» تبدیل کنند.

در میان بیش از 1000 شرکت کننده داخلی و خارجی در این اجلاس که هیچ چهره سرشناسی از دست اندرکاران بهار عربی در آن حضور ندارد ،»آقا» با «سهم‌خواهی قدرت‌های خارجی در انقلاب‌های منطقه» مخالفت می فرمایند. امانیکلا سارکوزی و دیوید کامرون برای این حرف تره هم خردنمی کنندو ناغافل در لیبی پیداشان می شود.هردورسما ازجانب پاریس و لندن می گویند:» قذافی: تسلیم شو!» لابد برای اینکه این تیتررا ببیند:» واگذاری کرسی لیبی در سازمان ملل به مخالفان معمر قذافی.» و از اوضاع سوریه هم باخبر شود:» مخالفان بشار اسد، شورای ملی تشکيل دادند»و:»  روزنامه حریت: هشدار اردوغان به ایران در مورد حمایت از سرکوب در سوریه.»

خبرگزاری سپاه – فارس- جواب جمهوری اسلامی رامنتشر می کند:» هشدار شديداللحن جمهوری اسلامی به ترکيه:پايتان را از گليم خود درازتر نکنيد. يک مقام عاليرتبه نظام در پيامی به رجب طيب اردوغان به شدت نسبت به فتنه انگيزی‌های جديد ترکيه در صحنه منطقه هشدار داده و سرنوشت اين گونه خدمات به آمريکا را محتوم به سرنگونی دانسته است.»

ترکیه داردهمان راه روسیه را می رود. تیتر این است:» باور۳۷۳ به جای اس ۳۰۰ » و خبر:»پس از تحولات نظامی اخیر در منطقه، به ویژه در پی اعلام استقرار سپر موشکی نیروهای پیمان آتلانتیک شمالی در ترکیه و همچنین بی نتیجه ماندن شکایت جمهوری اسلامی از روسیه برای عدم تحویل سیستم موشکی اس 300، مقامات ارشد سپاه پاسداران که از روس ها قطع امید کرده اند مدعی شدند بزودی نمونه بومی سازی شده اس 300 با نام »باور373» را خواهند ساخت. «

 برزیل هم به » دوستان سابق» جمهوری اسلامی می پیونددو»دولت برزیل با فاصله گرفتن از مواضع پیشین خود نسبت به اینکه برنامه هسته‌ای ایران به طور کامل صلح‌جویانه باشد ابراز تردید» می کند.

نروژ هم یک آجر دیگر از زیر پای صنعت نفت می کشد. خبرعنوانش این است:» شرکت بزرگ نفتی نروژ به فعالیت های خود در ایران پایان داد» و متنش:» شرکت چند مليتی استات اويل هيدروی نروژ تمامی فعاليت‌های نفتی خود در صنعت نفت ايران را متوقف کرد.»

یکی از پر خواننده ترین عناوین خبری هفته این است:»در جلسه محرمانه لندن چه گذشت؟» و جوابش:» سید سلمان صفوی برادر سید یحیی رحیم صفوی، فرمانده سابق سپاه پاسداران و مشاور نظامی کنونی رهبر جمهوری اسلامی، انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری را یک «کودتای سیاسی» خوانده است.»

زندگینامه رهبر جمهوری اسلامی این هفته از بی بی سی پخش می شود. سردبیر تلویزیون فارسی بی بی سی ، این مستند را » یک فیلم خیلی معمولی» می خواند و جمهوری اسلامی برای جلوگیری از انتشارش بیانیه می دهد، روی امواج پارازیت سنگین می اندازد، عده ای راکه هیچ ربطی به این برنامه و بی بی سی ندارند  در یک عملیات «فوق جاسوسی» کشف ودستگیر می کند و تا جائی می رود که حرف وزیر ارشاد تیتر شود:» همکاران بی بی سی فارسی معاند محسوب می‌شوند.» و در کنار این عنوان قرار بگیرد:» جایزه نورنبرگ، «مال حرام» است.»

هفته آخر شهریور است و » قوه مستقل قضائیه»حسابی دستش پر است.معاندین همکاربی بی سی، برنده جایزه حقوق بشری نورنبرگ، دراویش گنابادی ، فعالان مدنی تبریز و 19 نفر که تاحالا معلوم شده در اختلاس «سه هزار میلیارد تومانی» دست داشته اند و رئیسشان هم کسی است که اتوموبیل رئیس جمهور مردمی را خرید. بقیه دستگیر شدگان معلوم نیست ، گرفتار کدامیک از»مامورین بد نام امام زمان» هستند،اما این تیتر را باید

درتاریخ ثبت کرد:» محسنی اژه‌ای مسئول نظارت بر پرونده اختلاس سه هزار میلیاردی شد.»

 گوشت راداده اند  دست گربه. دادستان کشور که دستش تا مرفق به خون جوانان آلوده است و رد دندانش هنوز بر بازوی عیسی سحرخیز باقی است، چنان بر اوضاع اشراف دارد که در روزنامه ها این تیتر را می خواند:» متهم با هواپیمای اختصاصی رفت .»  ومتهم، همان رحیم مشائی است که قرار بود همراه اعضای باندش دستگیر بشوند و دردقیقه نود بار سفر می بندد.

لابد محسنی اژه ای منتظر است تا پرونده عاملان» چند اختلاس میلیاردی دیگر در دو روزاخیر»ـ- براساس تیتر خبرآن لاین-ـ  را برایش بفرستند، «باند مشائی» حتما از تیتر شدن تن خواهند زد، تا بلکه معامله پشت پرده را با شیطان بزرگ جوش بدهند. محمود احمدی نژاد  هم دنبال جنجال و عنوان است تا فعالیت همکاران علنی را بپوشاند. زمینه را با مانور ماهرانه و کشدارآزادی دو امریکایی فراهم کرده و نرسیده»نخ» را می دهد. اولین عناوین را ببینید:» احمدی‌نژاد: هیچ‌ گونه دلیلی برای تنش با آمریکا وجود ندارد.» و خبر های نخستین را:» هیچ‌گونه دلیلی برای تنش با آمریکا وجود ندارد و در شرایط عادلانه و احترام‌آمیز آماده تعامل و گفت‌وگو هستیم.»

باراک اوباما رییس جمهوری آمریکا نیمه شب چهارشنبه به وقت تهران می گوید:» دولت ایران نمی تواند صلح آمیز بودن برنامه هسته ای خود را ثابت کند، به تعهدات خود هم عمل نمی کند و تمامی پیشنهادهایی که می توانند به دسترسی این کشور به برنامه هسته ای صلح آمیز کمک کنند، را رد کرده است. اگرایران و کره شمالی  در مورد برنامه اتمی خود با قوانین بین المللی همراه نشده و به آن عمل نکنند، با انزوای بیشتری روبرو خواهند شد.»

امروز( پنج شنبه) رئیس جمهوری «نظام مقدس» در سازمان ملل برای چندمین بار حرف می زند. باید جواب اوباما را بدهد. معلوم نیست فرشتگان مقرب از تهران همراهش آمده اندیانه،نور ازپیشانی اش دوباره تتق می کشد یا نه، صندلی های خالی برایش دست می زنند یانه؛ اما بی شک حرف محسن قرائتی را تکرار نمی کند:» جوانان نماز نمی‌خوانند .» این عنوان را هم به روی مبارک نمی آورد:» صندوق بین‌المللی پول: ایران رکورددار تورم خاورمیانه و آفریقای شمالی است.»

 احمدی نژاد که» اخ است و گریه می کند.» اینهمه راه نرفته تا این حرفهای صد تا یک غاز را بزند، وظیفه او نجات جهان است و بس.

و لابد در روزی که سالگرد جنگ با عراق می رسد و همه به خاطر خواهند آورد که شعار «جنگ جنگ تا پیروزی»چگونه به نوشیدن جام تلخ برای ولی فقیه اول تبدیل شد، گوشه ای  ازنتایج سیاست های ولی فقیه دوم رامقابل روخواهند داشت.

تیتر تحلیل واشنگتن تایمز این است:»ایران هسته ای در برابر سازمان ملل.» و فشرده نظرش چنین:»بنا بر گزارشات امنیتی، محمود احمدی نژاد، قصد دارد محدودیت های اعمال شده از سوی جامعه جهانی را به کلی کنار بگذارد و به سوی تولید بمب هسته ای حرکت کند. او روز پنج شنبه بار دیگر نمایش سالیانه خود را در سازمان ملل بازی خواهد کرد. احمدی نژاد به خاطر مخالفت های آشکار با غرب در اجلاس سازمان ملل معروفیت دارد، ولی امسال وضعیت فرق می کند. با پیشرفت های هسته ای تهران در سال گذشته، تهدید هسته ای ایران از تهدید فرضی به تهدید بلافصل تبدیل شده است. با فقدان روشی محسوس و روشن برای تشخیص تهدیدهایی از این دست، سازمان ملل، که خود را وقف حفظ صلح در جهان کرده است، موجودیت خود را در خطر می بیند. »

تابستان بااین تیترها تمام می شود:

آمريکا :»ايران در برنامه اتمی خود به طفره روی، انکار وخدعه و نيرنگ متوسل می شود.»

کاترین اشتون:» بازداشت سلطانی، بیانگر زوال آزادی‌های سیاسی و مدنی در ایران.»

و این شعر علیرضا شاعر جوان زندانی روی فیس بوک انتشار می یابد:

باد را از بند می ترسانند
مرا از تنهایی
با تو
هیچ سلولی
انفرادی نیست