فتیله انفجاری

در سیاهترین ودرازترین یلدای وطن، هفته به شب یلدائی می رسد که درشعر سعدی پناه می جوید و خون سرخ انارعکس رابه دامان سحرگاهان می پاشد.

واپسین جمعه آذرماه است.رئیس دولت برکشیده «آقا» که حالا «جریان انحرافی» لقب دارد و هوادارانش «در جنگل‌های شمال آموزش نظامی می‌بینند»ـ به گفته برادر رئیس جمهوری ـ تا «نظام» را سرنگون کنند؛ حرفی می زند مثل همیشه «موثق»: «برخی اصرار دارند بگويند شرايط کشور بحرانی است، اما همه اين مسايل يک جنگ روانی است.»

و وزیر خارجه اش که یک زاده عراق بنام علی اکبر صالحی باشد، سخنان یک فرمانده سپاه را «بی معنی و غیرمسئولانه «می خواند. سرتیپ پاسدار علی حاجی‌زاده، فرمانده نیروی هوا فضای جمهوری اسلامی، از هدف قرار دادن تأسیسات سپر دفاع موشکی ناتو در خاک ترکیه سخن گفته بود.

علی اکبر صالحی تازه از تلاش برای فرونشاندن «بحران» ناشی از حمله به سفارت انگلستان بر گشته است و»سربسته» می گوید: «در واقع وزارت امور خارجه مانع از این شده است که اتحادیه اروپا و کشور انگلیس بخواهند این ماجرا را به سمتی ببرند که بقیه کشور‌ها، سفرایشان را احضار کنند و این ماجرا به مرحله تحریم سیاسی برسد. توانستیم با اقدام صحیح وزارت امور خارجه که در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت بود از یک بحران وسیع تر جلوگیری کنیم.»

بحرانی که علی لاریجانی- برادر جواد- و علاء الدین بروجردی، یک زاده عراقی دیگر که سالهاست یکی از ترین مناصب سیاست خارجی را دراختیار دارد، کلیدش ـ به گفته سفیر انگلستان- را زده بودند.

 رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس که پایش در «بزرگترین اختلاس تاریخ ایران» گیر است، در نجف عراق متولد شد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را درآنجا گذراند. سپس بعنوان کارمند داروئی به هلال احمر دوبی رفت. در سال ۱۳۶۰، بدون کمترین تخصص از طریق «شبکه معاودین» به وزارت خارجه راه یافت و

 درمقام معاونت یک زاده دیگر عراق به نام جواد لاریجانی قرار گرفت که از همان زمان نظریه «ام القرای اسلام» و طرح «فتیله انفجاری» را بعنوان سنگ پایه سیاست خارجی «نظام» تئوریزه کرده و جا انداخته بود. بر اساس این دیدگاه که هیچ ربطی به منافع ملی ایران ندارد «ولایت فقیه ولی امر و جوهر رهبری جهان اسلام است و ایران ام‌القرا – مادر کشورهای اسلامی- است. امت اسلامی مرز نمی‌شناسد و انقلاب اسلامی نباید محدود به ایران بماند. هر جا مظلومی هست باید این ام‌القرا ـ ایران- بلافاصله به کمک نظامی، مالی و معنوی آن بشتابد. نیروهای انقلابی مثل فتیله انفجاری هستند. باید این فتیله‌ها را در اقصی نقاط عالم آماده داشت تا بتوان درهر کجای جهان دشمنان ام‌القری را از بین برد و به منافع استکباری آمریکا و اروپا در جای جای جهان ضربه زد.

علاءالدین بروجردی، بعد از رفتن جواد لاریجانی از وزارت خارجه جانشین اومی شود. در مجلس هم همین مسیرراطی می کند و ودرهمه جا نظریه ام‌القرا را بدون سر و صداهای جواد لاریجانی پیش می برد و می رسد تا ماجرای حمله به سفارت انگلستان.

و درست همزمان باانتشار این اخبار، غلامحسين محسنی اژه ای دست داشتن علاء الدين بروجردی و پسرش را در پرونده اختلاس بزرگ تایيد می کند والبته که «فرزند ايشان هم بازداشت نشده است.» و لابد به جای او «پرتاب‌کننده کفش به رييس‌جمهور بازداشت شده است.»

انگار که هفته، هفته عراق و معاودین عزیز باشد.روزنامه واشنگتن تایمز، فاش می کند: «یکی از فرماندهان سابق سپاه پاسداران، بنام «هادی فرهان»، در جریان سفر «نوری مالکی» نخست وزیر عراق به امریکا، همراه وی بوده است. وی از معاودین عراقی بوده که در سپاه قدس حضور داشته و به همین دلیل نام کامل خانوادگی وی «فرهان الامیری» است.»

روز دوشنبه هم معاود عراقی دیگری که نامش محمد رضا نقدی است و همه او رابعنوان سردارشکنجه می شناسند، برای حل مشکل حجاب که قبلا تابستانی بود واز امسال زمستانی هم شده است، وارد صحنه می شود: «فرمانده کل بسیج برای مداخله در مساله حجاب اعلام آمادگی کرد. وی بهار امسال نیز از کمک بسیج به نیروی انتظامی برای برخورد با بدحجابان سخن گفته و خواستار شیوه های قهرآمیز در مواجهه با افرادی شده بود که «به هیچ وجه» حجاب را قبول ندارند. «

هاشمي‌رفسنجاني هم در ديدار سيدعمار حكيم می گوید: «سرنوشت همه ديكتاتورها مشابه يكديگر است.» معلوم نیست به رفیق گرمابه و گلستانش» سید علی » هم اشاره دارد که رضا پهلوی، خواهان محاکمه اش به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت در دیوان بین المللی کیفری شده است و یانه.

جمعه ای است که دانشمندان با شکافتن «ذره خدا» راهی به سوی بزرگترین کشف تاریخ علم گشوده اند وعلی مطهری خبر می دهد: «وزارت اطلاعات به آنها اطلاع داده که آنها نمی‌خواستند هاله سحابی از دنیا برود و آن چه اتفاق افتاده بی‌توجهی مأموران بوده است.»

وعلی شمخانی دریا سالار دولت اصلاحات ورئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح بعد از پنج سال درباره علیرضا عسگری معاون سابق وزیر، اطلاعاتی به کلی سری را فاش می کند که حتما باعت شرمندگی هموطنان آبادانی مامی شود: «در حقیقت آنها بعد از ربایش این مقام ارشد نیروهای مسلح می خواهند ثابت کنند که نیروهایی در حد عسگری که اهل جهاد و شهادتند از انقلاب بریدند و بر سینه خود نشان تمساح بزنند، در حالیکه واقعیت چیز دیگری است. بعضی آدم ها مارمولک هستند، اما به دنبال این هستند که ثابت کنند، تمساح اند و این موضوع انعکاس همین واقعیت است.عسگری اهل پناهنده شدن نیست و نمی تواند باشد. هرکسی به این موضوع شک کند، به نوعی آنتن موساد است.در حال حاضر عسگری در زندان موساد است و تا این لحظه محکم و استوار باقیمانده است، زیرا او آدمی نیست که در سیاه چال، فکر خیانت کند.»

احتمالا همکار برادرحسین در سال 1360 از شناسایی و دستگیری «یک تحلیلگر اطلاعاتی ایرانی‌تبار» که «جاسوس سازمان سیا» ست و از طریق خاک افغانستان به ایران وارد شده و هنوز عرقش هم خشک نشده برای «اعتراف» به تلویزیون آمده، خبر دارد و می خواهد مامور «خودی» رابه رخ «غیرخودی» بکشد. البته فقط دو روز بعد معلوم می شود امیر میرزایی برای دیدن مادر بزرگش به ایران رفته بوده و «جاسوس» دیگری است از جنس انواع و اقسام جاسوسان قبلی که همیشه بعد از اثبات جاسوسی آزاد می شوند و «مصرف داخلی» دارند برای قدرتمند نشان دادن جمهوری اسلامی.

و سرانجام جعه تمام می شود و مردم بعداز شنیدن این سخنان جانشين ستاد انتخابات كشور باخیال راحت سر بر بستر می گذارند: «اجازه خارج شدن قطار انتخابات را از ريل قانون نمي‌دهيم.»

شنبه خبر زیادی نیست. جهان که از پیروزیهای «نظام» به وحشت افتاده، مقاومت عسگری رادیده و ازاعترافات جاسوس تحلیل گرانگشت به دهان شده است، از روزنامه عربی «دارالحیات» می خواهد «موقعیت فعلی ایران» را تحلیل کند.این روزنامه هم می نویسد: «حکومت جمهوری اسلامی به درستی حق دارد که مضطرب و نگران باشد. با وجود قدرت حکومت و کنترل آن بر کشور، با وجود جمعیت کثیری که در مجامع حکومتی شرکت کرده و مشت‌های گره کرده خود را در دفاع از رهبران و شعارهای حکومت اسلامی نشان می‌دهند و با وجود رزمایش‌های پیاپی و به نمایش گذاشتن تازه‌ترین جنگ‌افزار و قدرت موشکی ایران، حکومت جمهوری اسلامی در حالت اضطراب و نگرانی است.در عین حال اقتصاد ایران به خاطر تعهدات مالی خارجی خود و حمایت‌اش از گروه‌های وابسته به تهران و کشورهای همسو، متحمل مخارج سنگینی است که نمی‌تواند به راحتی از عهده آنها برآید. این شرایط فشار شدیدی را بر ایران تحمیل می‌کند که می‌توان آن را با هزینه‌های سنگین زنده نگاه داشتن بلوک شرق برای دولت اتحاد شوروی سابق مقایسه کرد.»

پارلمان اروپا هم با تصویب قطعنامه‌ای در مورد قتل رفیق تقی، نویسنده منتقد اسلام اهل جمهوری آذربایجان، از ایران می خواهد زمینه محاکمه کسانی را که در داخل یا خارج کشور به قتل کسی فتوا می‌دهند، آن را برنامه‌ریزی می‌کنند و یا در پی فتوا اقدام به قتل می‌کنند، فراهم سازد.

از روز دوم هفته، درکشور بی «بحران» محمود احمدی نژاد، جیرینگ جیرنگ سکه، خش خش دلار، بوی نفت وزنگ خطر «تحریم» بگوش می رسد ومدام بلندترو بلندتر می شود.

سردارقاسم نفتی قول قبلی را پس می گیرد: «نفت ایران را تحریم نمی کنند» و حرف تازه ای می زند: «تحریم نفت ایران بازار را متشنج می‌کند.»

به سبک جمهوری اسلامی آسی راهم ازآستین یاس بیرون می کشند. شرکت ملی نفت ایران اعلام می کند که قراردادی به ارزش یک میلیارد دلار برای توسعه میدان نفت سنگین «زاغه» در جنوب ایران با شرکت «تات‌نِفت» روسیه امضاء کرده است.

ودرست بیست وچهارساعت بعد آس «نظام» در کیش سوخته از کاردر می آید. شرکت نفتی «تات‌نِفت» روسیه امضای هرگونه قرارداد با ایران برای توسعه میدان نفتی زاغه را تکذیب می کند. ومعلوم می شود این قرار داد نه با شرکت «تات‌نِفت» که با شرکت «تات‌نِفت ایران اویل کمپانی کیش» بسته شده است. بله. سردار قاسمی که قول داده بود کمپانی های نفتی جهانی را به خاک سیاه بنشاند، با مقام زیر دست خودش قرار داد بسته و یک میلیارد دلار ناقابل را ازاین جیب سپاه به آن جیبش منتقل کرده است.

تازه تحریم دامن پتروشیمی راهم نم نمک گرفته است.رمضان اولادی، مدیر برنامه‌ریزی و توسعه شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران می گوید: «ستاد تدابیر ویژه در صنعت پتروشیمی دو هفته یکبار تشکیل می‌شود که امور مربوط به تحریم را رصد می‌کند و متناسب با آن راهکار پیدا کرده و جلو می‌رود.»

سناتور جوزف لیبرمن رئیس کمیته امنیت ملی مجلس سنای آمریکا و سناتور سوزان کالینز از اعضای ارشد این کمیته از ضرورت کنترل و تحریم شدیدتر حمل و نقل دریایی ایران می گویند.

فضا برای محمود احمدی نژاد مناسب است که به رقیب دندان نشان بدهد. دست روی «نهادهای اقتصادی به اصطلاح مردمی» می گذارد که با عناوین مختلف گمرک را دور می‌زنند: «متاسفانه برخی تخلفات را تزیین کرده و اسامی دیگری به منظور تطهیر روی آن می‌گذارند.» همه یاد سخنان شیخ دلاور مهدی کروبی می افتند که اسکله های غیر قانونی سپاه را رونمائی کرد.

احمد توکلی، درمتن «جنگ گرگها» از گزارش «سازمان شفافیت بین المللی» یاری می گیرد: «تنها در یک سال، فساد ۳۴ میلیارد دلار برای اقتصاد ایران هزینه داشته است.»

 او از «تقلب در عملیات بانکی، تقلب در اعلام ورشکستگی، جعل اسناد، تقلب در بیمه سلامت، پولشویی، رشوه، تقلب در بیمه تجاری، حسابداری شرکت ها، بازار سهام» نام می برد.

دیگر خبر قابل عرضی نیست، جزیوشکا فیشر، وزیر امور خارجه‌ی پیشین آلمان که مقاله‌ای زیر عنوان «بمب ساعتی ایران» در نشریه‌ی تایمز مالی آلمان منتشر می کند.

دوشنبه روزاعداد داغ داغ است. محمد نوری زاد که همچنان برای رهبر نامه می نویسد ومی نویسد ازشیوع طاعون فساد، در میان سرنشینان کشتی «نظام» خبرمی دهد.یک سایت فارسی زبان تیتر می زند: «کشف برلیان ۶ میلیاردی، میان لجن کف کشتی نظام». عنوان را از میان صفر های گزارش دادستان کل جمهوری اسلامی بیرون کشیده است: «در ادامه رسیدگی‌های پرونده اختلاس – ۳ میلیارد دلاری- مشخص شد مقداری طلا و جواهر برای یک خانم خریداری شده است. یعنی یک خانم جدید هم وارد پرونده شد و مشخص شد بیش از ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان طلا برای این خانم خریداری شده است. سند خرید یک برلیان به قیمت ۶٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان هم وجود دارد اما معلوم نیست خود برلیان کجاست. آپارتمانی هم به مساحت ۶۰۰ متر و به قیمت ۲٬۴۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان برای همسر یکی از این افراد خریداری شده است. «

والبته: «خانم‌هایی که برای آنها طلا خریداری شده و به حساب آنان پول واریز شده بازداشت نشده‌اند اما تحت تحقیق هستند.»

معلوم نیست این خانم هایی که انگشتر برلیان ۶ میلیاردی به دست دارند کجاهستند، اما سیل زنان شریف ایران را می توان دید که سرسیاه زمستان برای خرید سکه و ارز صف می کشند تا بتوانند از مابه التفاوت آن برای خانواده خود نان تهیه کنند. ودرست در هفته ای که اعلام می شود ۱۲ میلیون ایرانی زیر خط فقر زندگی می کنند.

براساس نتایج اولیه سرشماری سال ۱۳۹۰، جمعیت ایران به ۷۴ میلیون و ۹۶۱ هزار نفر، یعنی نزدیک به ۷۵ میلیون نفر، رسیده است و حدود ۴و نیم میلیون نفر بیشتر از سرشماری ۵ سال پیش..

بين سه و نيم تا چهار و نيم ميليون نفر ازجمعیت ایران بر اثر «مهرورزی» نظام کشور خود را ترک کرده ودر پنج قاره جهان پراکنده شده اند.

 نادر وهابی، استاد جامعه شناسی دانشگاه پاريس می گوید: «پيش از انقلاب با اين پديده مواجه نبوديم. پيش از انقلاب ما با مهاجرين روشنفکران اقتصادی و تحصيلی مواجه بوديم که حداکثر بين ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر بودند، در حالی که الان از نظر کمی با تعداد مهاجران امروز قابل مقايسه نيست.

دوشنبه ایست درآذر ماه و پر از اعداد افتخارآمیز برای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» که این هفته حذف بخش دیگری ازآن درانتخابات آینده مجلس قطعی می شود.

روزنامه ضدملی کيهان آخرین نقطه نظر رهبر جمهوری اسلامی را از قلم «برادر حسین بازجو»، اعلام می کند:» اصلاح طلبان نه فقط کمترين صلاحيتی برای شرکت در انتخابات ندارند بلکه به عنوان مفسد فی الارض، مستحق اشد مجازات هستند.»

و محمد خاتمی صبورترین اصلاح طلب ایرانی، حرف آخر رامی زند: «اصلاح طلبان بر اساس رويکرد شورای هماهنگی جبهه اصلاحات نسبت به انتخابات مجلس نهم در ۱۲ اسفندماه سال جاری عمل خواهند کرد، يعنی نمی‌توانند و نبايد در اين انتخابات نامزد داشته باشند».

قطار انتخابات فقط کسانی را سوار می کندکه برای دست بوسی عازم بیت رهبری باشند وبه گفته حداد عادل «طبیعت تمکین» داشته باشند.

روز سه شنبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصويب قطعنامه ای ضمن «ابراز نگرانی عميق» از تداوم شکنجه و نقض حقوق بشر در ايران، سرکوب شهروندان توسط جمهوری اسلامی را محکوم می کند. «نظام» می کوشد مانع رای گيری در خصوص اين قطعنامه شود. آنقدر محبوب جهان است که با ۱۰۰ رای مخالف روبرو می شود. رای کره شمالی موافق است.یکی ازدو کشور در جهان که همتای جمهوری اسلامی هستند و «رهبر اعظم»- به تعبیر روزنامه جام جم- یکی شان، یعنی کیم جونگ ایل همین روز می میرد. دنیا نفس راحتی می کشد: «یک دیکتاتور کمتر».

از طرف «رهبر معظم» پیامی برای درگذشت «رهبر اعظم» صادر نمی شود. علی لاریجانی معلوم نیست بابرادر خود، جواد، مشورت می کند یا نه، اما در پیام تسلیت خود، کره شمالی را «کشور دوست» می خواند. درست هم می گوید. کیم ایل جونگ کره شمالی را به بزرگترین زندان جهان تبدیل کرده بود به طوری که مردم این کشور عملا هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشتند. این همان هدفی است که «نظام» دنبال می کند.

روزنامه های جهان صنعت، تهران امروز و دنيای اقتصاد از «سرگيجه بانک مرکزی در کنترل بازار ارز» خبر می دهند؛ سرگیجه ای که تا آخر هفته ادامه می یابد. «نظام ضداستکباری» در میان دلار و یورو نفس نفس می زند. از محمود احمدی نژاد، که می گوید مخالف افزايش بهای دلار است کاری ساخته نیست. بازور ودستور نمی توان بازار ارز را «ساماندهی» کرد. این ازاولین نتایج تحریم هاست. جو بايدن، معاون رئيس جمهور آمريکا، بیهوده نمی گوید:» حقيقت اين است که ايران به شدت تضعيف شده است.»

 تازه تحریم نفت و بانک مرکزی هم درراه است. محمدرضا بهزادیان در مصاحبه با «روز» توضیحات دقیقی در این باره می دهد ونتیجه می گیرد: «ایران ۶ ماه فرصت دارد.»

درهمین سه شنبه پر خبر، اجلاس شورای همکاری خلیج فارس که عملا چند کشور خارج از حوزه خلیج فارس را هم در برمی گیرد ـ-از جمله کشورهای تونس و مراکش ـ تشکیل می شود. اجلاس در پایان کار خود قطعنامه ای را تصویب می کند که خطاب اصلی اش جمهوری اسلامی است. در واکنش به قطعنامه، تجارت 25 میلیارد دلاری با امارات متحده عربی قطع می شود.

همزمان، نمايندگان ۷ کشور بزرگ صنعتی و ۴ صادر کننده عمده نفت جهان در رم، گرد می آیند. آمريکا، اعضای اتحاديه اروپا، کانادا، استراليا، ژاپن، کره جنوبی و احتمالا کشورهای عربی حاشيه خليج فارس در اين نشست حضور دارند. دستور جلسه يافتن راهکارهای مناسب در جهت تثبيت بازار نفت و تامين نيازهای ناشی از قطع تدريجی صادرات نفت خام ايران است. تحريم مستقيم صادرات نفت خام ايران، در صورت تحقق، بزرگ ترين گام اقتصادی است که برای متوقف ساختن برنامه های اتمی جمهوری اسلامی برداشته خواهد شد. منابع وزارت خارجه ايتاليا در پایان نشست می گويند که برای افزايش فشار بر جمهوری اسلامی جهت از سرگيری گفتگوهای مربوط به برنامه اتمی اش توافق شده است.

آژانس بین‌المللی انرژی اتمی اعلام می کند: «این نهاد نگران ساخت سلاح هسته‌ای توسط جمهوری اسلامی است. شرط ادامه گفت‌وگوها با تهران پرداختن به این موضوع جهت رفع نگرانی‌ها است.»

سه روز پس از ديدار ميان ایهود باراک، وزير دفاع اسرائيل در سفر رسمی به آمريکا با باراک اوباما، رييس جمهوری ايالات متحده که اصلی ترين موضوع مطرح شده در ديدار آنها «تاکيد بر عزم قاطعانه دو کشور هم پيمان برای بازداشتن ايران از رسيدن به بمب هسته ای» بود، روزنامه اسرائيلی هاآرتص باردیگر عبارت مشهور «همه گزينه ها بروی ميز است» راتیتر اول می کند.

لئون پانه‌تا، وزير دفاع آمريکا، می گوید: «ايرانی‌ها به مقطعی رسيده‌اند که می‌توانند در يک سال و حتی کمتر از آن، بمب اتمی داشته باشند. اين موضوع، «خط قرمز» آمريکاست.»

جمهوری اسلامی فرمول همیشگی را به کار نمی برد. از مقامات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دعوت می کند تا برای گفت‌وگو به تهران بیایند. تاریخ نشان خواهد داد که زیر فشارهای جهانی دور تازه ای از «وقت کشی» شروع شده، یا «نظام» دارد سرش رااز زیر برف بیرون می آورد؟ و آیاعلی‌اصغر سلطانیه، نماینده جمهوری اسلامی در آژانس، راست می گوید که»مقصود از گفت‌وگوها در تهران تلاش برای برطرف کردن ابهامات با هدف حل و فصل موضوع و متوقف کردن و به انجام رساندن این روند بی‌پایان است.»

چهارشنبه می رسد. آخرین روز هفته برای «نگاه» و شب ایرانی دیگری: یلداو خبری ضدایرانی: «پس از ناکامی ايران در رقابت‌های جام جهانی ورزش های زورخانه‌ای‌، نخستين دوره مسابقه های زورخانه ای جوانان آسيا نيز با قهرمانی عراق به پايان می رسد». نوشته مهدی رستم خانی تیتر زیبائی دارد: «جای خالی ايران در گود زورخانه فردوسی» و شرحی پر ازاشک چشم: «ايران مبتکر ورزش باستانی و هنرهای زورخانه ای است. ادوارد براون شرق شناس مشهور، قدمت و ريشه های ورزش باستانی ايرانيان را به هزاره های قبل منتسب کرده است. از کتاب «مينوی خرد» پهلوی تا اثر سترگی به نام شاهنامه نيز بارها به کشتی گرفتن و آلات ورزش باستانی و جنگاوری با همين آلات، اشاره شده است. ايران به محض ثبت جهانی ورزش باستانی، عرصه رقابت را به رقبا واگذار کرده است.»

کسی نمی داند سردار صفارزاده- سبب این ناکامی- معاود است یانه، هر چه هست براه آنان می رود: نابودی ایران.

بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی منتشر می شود: «نامزد شدن در انتخابات تنها و تنها، مشروعیت دادن به انتخاباتی رسوا و نمایشی و کمک به تقویت و تحکیم پایه‌های استبداد و خودکامگی و پشت کردن به آرمان‌های دمکراتیک و ضد استبدادی انقلاب اسلامی و نادیده انگاشتن فداکاری‌های بی‌دریغ مردم در راه آزادی و کرامت انسانی در جنبش اجتماعی پدید آمده از بطن انتخابات سال ۸۸ است.»

ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکاحرف هایی می زند به رنگ تراژدی، به طعم مرگ: «این کشور طرح‌هایی در دست دارد تا در صورت لزوم و صدور دستور رئیس جمهور به ایران حمله کند.» وی به رهبران جمهوری اسلامی هشدار می‌دهد این خطر را جدی بگیرند.

مرتضی کاظمیان می نویسد: «یلدا هرچند نامی است بر تیره‌ترین شب سال، اما ایرانیان باستان آن را جشن ظهور میترا (مهر) و برای «میلاد» و به معنای «تولد» به‌کار می‌گرفتند. این تجربه زندگی است: حتی یلدا، طولانی‌ترین شب سال نیز به سحر می‌انجامد. طلوع خورشید از پس سیاه‌ترین و سردترین لحظات نیز حتمی است؛ و یلدا در خور شب‌نشینی و جشن!برای آزادی‌خواهان و دموکراسی‌جویان ایران، یلدای 90 درحالی فرا می‌رسد که رهبران جنبش سبز، همچون صدها زندانی سیاسی مشهور و گمنام جنبش، در بازداشت و محبوس‌اند.حاکمیت اقتدارگرا بی اعتنا به حقوق اساسی و مدنی ایرانیان، همچنان بر طبل ارعاب و خشونت و خودکامگی می‌کوبد. درد و بیماری خودکامگی و اقتدارگرایی و تزویر و دروغ و فریب، دیری است که صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی را مبتلا ساخته است. شیفتگان و بیماران قدرت و ثروت اما به‌جای تلاش برای وزیدن هوای تازه در این سرزمین دیرپا، و بسط فضای سیاسی، بر تحدیدها و تهدیدها می‌افزایند و گردن‌کشی می‌کنند.سقوط متفرعنان در تونس و مصر و لیبی و یمن، هنوز چشمان حاکمیت را در ایران نگشوده است. و این در حالی است که صدای حق‌خواهی جنبش‌های رهایی بخش منطقه، به متحد جمهوری اسلامی، سوریه‌ی اسد رسیده است. شب‌ سرد ایران نیز سرانجام به همت زنان و مردان آزاده، سحر خواهد شد. آزادگان این سرزمین اهورایی، قدر نیکان و کوشندگان راه آزادی و دموکراسی را خوب پاس می‌دارند. آنان که جان عزیزشان، قربانی حق‌خواهی و حقیقت‌جویی ‍‌شان شد یا آنها که به جرم کوشش برای تحقق حاکمیت ملی، به حبس و بند و تبعید رفتند. از ندا و سهراب، تا ستوده و صمیمی، و از ضیاء نبوی تا احمدرضا احمدپور.»

و به استاد سخن سعدی پناه می بریم دراین شب یلدائی که دروطن انار دانه می کنندو من خون می گریم:

هنوز با همه دردم اميد درمان است

 که آخری بود آخر شبان يلدا را

 

تغییر رژیم (هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی

«نظام» هنوز می تواند «انتخاب» کند، برنامه اتمی را متوقف سازد وسرنوشت ایران را به انتخابات آزاد بسپارد یاجهان را با خواست «تغییر رژیم» همراه سازدکه از همین حالا شعار برنامه انتخاباتی جمهوریخواهان آمریکاست.

درسومین هفته آذر ماه ۱۳۹۰ «اسلام طالبانی و مصباحی» ـ به تعبیر مصطفی تاجزاده ـ بر سر این دوراهی با «سماجت» به سیاست «یک نفر به جای همه، و همه برای یک نفر» چسبیده است. نه به سخن علی مطهری فرزند نظریه پرداز بلندپایه جمهوری اسلامی گوش می کند و نه از نامه تازه فیلمساز «خودی» دیروز به خود می آید که نهضت نامه‌نویسی «هشدارآمیز» به رهبر را بی وقفه پی می گیرد.

تبليغات سياسی همه رژيم‌های اقتدارگرا و تماميت طلب که مجیدمحمدی جمع بندیشان می کند «دروغ، تهمت، برچسب زنی، مبالغه، مداحی و مغالطه» دنبال می شود. در اوج سیاهی و تباهی که دنیا باچشمان کاملا باز» الم القرای اسلام» را می بیند که همچنان دارای بیشترین روزنامه‌نگاران زندانی در جهان است، و گزارش تکان دهنده نشریه اسلیت را می خواندکه «دخترها در خیابان تن می فروشند تا…» سرنگ آلوده اعتیاد را بدست بیاورند؛ نماینده ولی فقیه در سازمان بسیج مستضعفین «نظام» را «شجره طیبه صالحین» می خواند.

رهبر «شجره طیبه» درمقام پزشک حاضر می شود.یادش می رودهمین دو سه ماه پیش «فتنه ۸۸» را «میکرب» خوانده بود. حالا فرمایش می فرماید: «يک بيماری» بود که دفع شد. معلوم هم نیست اگر «میکرب» کشته و «بیماری» دفع شده است، چرا موسوی و کروبی هنوز در حبس اند و حتی تحمل شنیدن سخن نوری زاد را هم ندارندو درپی» پودر» کردنش هستند. دستکم یکی را روانه میدان نمی کنند که جواب پرسش احمد شهید، گزارشگر ویژه وضعیت حقوق بشر در ایران رابدهد: «اگر وضعیت ایران واقعأ از آن‌چه دیگران درباره‌ی این کشور می‌گویند بدتر و وخیم‌تر نیست، مسئولان جمهوری اسلامی نباید درباره رفتن او به ايران نگرانی خاصی داشته باشند؟»

شایدهم نگرانند احمدشهید ببیند بعد ازهشداررئیس پلیس امنیت اخلاقی ناجا درآستانه فصل زمستان، مامورین»شجره طیبه» درحال برخورد با زنهائی هستند که «با بعضی لباس ها چکمه» پوشیده اند.

یا با «نیروی ویژه پاد وحشت» ـ نوپوـ که بعنوان سری‌ترین یگان پلیس جمهوری اسلامی تجهیز شده است، در آستانه انتخابات مواجه شود.

هفته ایست که قطعی می شود شش نماینده مجلس در پرونده بزرگ ترین اختلاس تاریخ ایران دست داشته اند. یکی شان چشم و چراغ «شجره طیبه» در سیاست خارجی یعنی علا ء الدین بروجردی است. مقروض ترین، شلخته ترین و بدهکار ترین دولت ایران رکورد تازه ای می زند: هزاران میلیارد استقراض و کسری بودجه.

محمدرضا رحیمی معاون اول همین دولت که سردسته خانه فساد مالی خیابان فاطمی بود و به فرمان رهبر پرونده اختلاسش مسکوت ماند، تجربه‌ای را که در جمهوری اسلامی ایران وجود دارد به حاضران در مراسم افتتاحیه هجدهمین نشست شورای حکام سیرداپ ـ- مرکز توسعه یکپارچه روستایی آسیا و اقیانوسیه-ـ هدیه می کند: «امروز در جمهوری اسلامی هیچ فردی سر بر بالین گرسنگی نمی‌گذارد. ما الان فقیر نداریم…»

و در ساری کفش یکی از کارگرانی که چندماه است حقوق نگرفته اند ومرتب در میان سخنرانی فریاد می زنند «ما گرسنه ایم» بطرف محمود احمدی نژاد پر می کشد. درشیراز هم درست پس از روز جهانی حقوق بشر»پای سارق بی‌دست» را می برند. لابد سارق بی دست همراه سارق دیگری هم که دست و پایش را قطع می کنند، سیری زده زیردلشان و رفته اند برای نان شب آفتابه دزدی.

در هفته ای که فدراسيون بين المللی جامعه های حقوق بشر و جامعه دفاع از حقوق بشر اعلام می کنند: ابعاد نقض حقوق بشر در ايران فراتر از حد تصور است؛اعدام در «ملاء عام» یک زندانی دیگر در شهر کردو حکم اعدام پنج «قاچاقچی مواد مخدر» در کرمان نیز صادر می شود تا بر پرونده عفو بین الملل عنوان عجیبی رانقش بزند: ایران به مرگ معتاد است.

ماجرای حمله به سفارت انگلستان هنوز پایان نگرفته است که وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی رسوائی تازه ای را سبب می شود. نمایندگان گروهی که خود را مسئول حمله به سفارت بریتانیا و مرکز فرهنگی این کشور در باغ قلهک اعلام کرده اند، می گویند: «تسخیر باغ قلهک کاملا برنامه‌ ریزی شده بود. باغ قلهک تسخیر شد تا به دولت تحویل داده شود».

وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی کاملا محرمانه به عربستان می رود تا با شاهزاده نایف، ولیعهد و وزیر کشور سعودی برای «رفع سوء تفاهم های پيش آمده در روابط دوجانبه» رایزنی کند. «منابع عربی» ماجرارا لومی می دهند. نقشه پنهانی «نظام شجره طیبه» برای خنثی کردن عواقب ناشی از طرح ترور سفیر عربستان در واشنگتن نقش بر آب می شود. بیهوده نیست کیهان «برادر حسین بازجو» به خشم می آید واین کار را «کلاهبرداری سعودی» و فریب خوردن وزارت اطلاعات توصیف می کند.

«نظام» از آستین، شعبده برگهای «مبالغه و مغالطه» رابیرون می کشد. جنجال «امام زاده های قلابی» به راه می افتد. در۳۰ سال گذشته تعداد امام زاده ها ۷ برابر شده است و حالا نام دو امامزاده قدیمی زمینه هیاهو را فراهم می کند. دست به دامان امام زمان هم می شوند. داوود احمدی‌نژاد از رونمایی از امام زمان آنهم در روز شنبه که روز موعود و روز مقدس یهودی‌هاست، توسط باند «داداشش» پرده بر می دارد.

بعد سراغ جاسوس بازی می روند. ازصدور کیفرخواست برای «۱۵ جاسوس آمریکایی و صهیونیستی» در تهران خبر می دهندو تانوبت زمین زدن «آس» می رسد.

از حرف های سعید ايزديان، معاون امور دريايی سازمان بنادر و دريانوردی معلوم می شود که از چند ماه پیش «۱۰۹ ملوان ايرانی گروگان دزدان دريايی سومالی هستند. آنها همچنان هفت کشتی صيادی ايرانی را در اختيار دارند.»

معلوم نیست «سربازان بد نام امام زمان» چرادست روی دست گذاشته اند و به جای نجات ملوانان ایرانی از چنگ چنددزد دریائی کشور درجه هشتم سومالی، درآسمان به شکار «پهپاد» می روند. و بعد بوق های تبلیغاتی به صدا در می آید.رسانه ها و چهره های حکومتی در اختیارگرفتن هواپیمای بدون سرنشین اطلاعاتی آمریکا توسط سپاه پاسداران را از «شکست اطلاعاتی آمریکا در جنگ سرد» بدتر می دانند وتا آنجا پیش می روند که آن را «پاداش عزاداری های مردم» می خوانند. فرماندهان سپاه با شرکت در کنفرانس های خبری، روایت گوناگونی از «شیوه های تسخیر هواپیمای فوق پیشرفته جاسوسی آمریکا به دست جان بر کفان سپاه» ارائه می دهند و به نوشته یکی از کاربران سایت بالاترین «چیزی نمانده تا جشن ملی اعلام کنند».

اصل مطلب را می توان در اخباری یافت که از یک «معامله بزرگ» با افغانستان برای دریافت «پهپاد» پرده بر می دارد؛ گاردین هم زیر عنوان «سند عملیات جاسوسی آمریکا در ایران » می نویسد: «این هواپیمای توقیف شده نشان از سطح دیگری از عملیات مخفیانه آمریکا علیه برنامه هسته ای و نظامی ایران دارد. »

کارشناسان نظامی حضور این هواپیما در صحنه رانشانه عمق جنگ با جمهوری اسلامی می دانند. بیهوده نیست که اوباما بر ادامه عملیات «پهپاد» تاکید می کند. «نظام شجره طیبه» در میان بوق و کرنای این پیروزی یادش می رود که سقوط هواپیمای جاسوسی یو دو امریکا در اتحادشوروی سابق عمق جنگی را نشان داد که به «تغییر رژیم» شوروی انجامید.

علی اکبر ولایتی، مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، – نخستین کسی که جمهوری اسلامی و شوروی را با هم درموقعیت مشابه ای دید و محمدخاتمی را همتای گورباچف ارزیابی کرد، – مردم معترض در روسیه و مخالفان حکومت سوریه را مهره غرب می خواند. ودرست هنگامی که در اوج تبلیغات «پیروزی نظام» در شکست آمریکا، تحریم ها وارد مرحله حساس تری می شود و «چشم تنگ ها هم به صف مقابل» می روند.

ایهود باراک وزیر دفاع اسرائیل پیش‌بینی می کند که حکومت جمهوری اسلامی «۱۰ تا ۱۵ سال» بیشتر دوام نمی‌آوردو خواستار تحریم‌های «فلج‌کننده» علیه آن می شود: «وقت آن است تا گام‌های تنبیهی فوری، هماهنگ و فلج‌کننده علیه تجارت نفتی ایران و بانک مرکزی این کشور برداشته شود.»

نامزدهای حزب جمهوريخواه برای انتخابات رياست جمهوری در سال ۲۰۱۲ به شدت از سياست های باراک اوباما در قبال ايران انتقاد می کنند و مواضع تندتری، حتی ازایهود باراک، دارند. «نيوت گينگريچ» از «تغيير رژيم» می گوید.»جان هانتسمن»و «ميشل باکمن» خواهان يک نقشه جنگ عليه ايران هستند.

اوباما حرفش این است: «امروز، ايران منزوی شده است و جهان متحد و يکپارچه است و شديدترين تحريم هايی که تاکنون ايران تجربه کرده، عليه اين کشور اعمال می شود. تحريم ها درداخل ايران نيز موثر بوده اند.همه «گزينه ها» در قبال ايران بر روی ميز قرار دارد. ايران می داند که يک انتخاب دارد.»

کاخ سفید و مجلس سنای آمریکا علیرغم مخالفت اوباما، روز دوشنبه (۲۱ آذر/۱۲ دسامبر) بر سر تحریم بانک مرکزی جمهوری اسلامی به توافق می رسند.

گونتر اوتینگر، کمیسر انرژی اتحادیه اروپا می گوید: «نظری اجماعی در میان اعضای این اتحادیه شکل گرفته که نیاز است نفت ایران مورد تحریم قرار گیرد. »

اتحادیه اروپا اعلام می کند که تا پایان ماه ژانویه سال ۲۰۱۲ بر شدت تحریم‌های خود علیه جمهوری اسلامی می‌افزاید.

ژاپن، علیرغم تبلیغات و امیدواری مقامات «نظام»، ۱۱۶ شرکت و فرد، و سه بانک ایرانی را تحریم می کند. شرکت چینی هوآوی (Huawei) که به «کمک به حکومت ایران برای ردیابی مکان مخالفان» متهم است، خبر می دهد که قصد دارد فعالیت‌های تجاری خود در ایران را کاهش داده و محدود کند.

شرکت نوکیا اعلام می کند که از دو هفته آینده هیچ قرارداد تازه‌ای را با ایران منعقد نخواهد کرد: «تعهدات و قراردادهای حال حاضر این شرکت با ایران نیز در آینده به تدریج کاهش خواهد یافت.»

و هنوز هفته تمام نشده که وزارت خزانه داری آمريکا حسن فيروز آبادی، رييس ستاد کل نيروهای مسلح، و عبدالله عراقی، جانشين فرمانده نيروی زمينی سپاه پاسداران را برای نقض «جدی» حقوق بشر مورد تحريم قرار می دهد. آمریکا می گوید: «این افراد را در حمايت از خواست های مردم ايران برای برقراری عدالت و پاسخگو کردن مقامات، تحريم کرده است.»

و تازه نوبت ترکیه می رسدکه از زبان سفیرش در آمریکا بگوید: «اگر آمریکا هم با ایران هسته ‌ای کنار بیاید، ‌ما نمی ‌آییم.»

بحران هسته ای ایران، رویدادهای خونین سوریه، موافقت ترکیه با طرح سپر دفاع موشکی ناتو و اظهارات اخیر مقام های جمهوری اسلامی درباره احتمال هدف قرار دادن پایگاه ‌‌های ناتو در ترکیه که با واکنش تند مقام های ترکی مواجه شد، مدتهاست بر وخامت روابط تهران و آنکارا افزوده است. علی اکبر صالحی می کوشد این آخری را راست وریس کند و تهدید امیرعلی حاجی زاده، فرمانده بخش هوایی سپاه، را «نظر شخصی» بخواند. معلوم نیست فایده ای دارد یا نه. هرچه هست خط باریک تفاوت سیاست بین دولت و سپاه مرتب پررنگتر می شود.

درتهران ظاهرا اهالی «نظام شجره طیبه» در خواب زمستانی تشریف دارند. سردار رستم قاسمی، اول هفته اطمینان می دهد: «اتحادیه اروپا نفت ایران را تحریم نمی کند». چون: «این کار تعادل بازار نفت را بر هم می‌زند.»

آخر هفته هم ابراز اطمینان می کند: «در صورت تحریم نفت خام ایران از سوی قدرت‌های غربی، عربستان سعودی جای خالی ایران را پر نخواهد کرد.»

دولت که سرگرم تهیه «بودجه سایه» است، عاقلتر می نماید. رئیس بانک مرکزی هم هشدار بجائی می دهد: «شرایط تحریمی، شرایطی به مراتب سخت تر از یک جنگ فیزیکی را ایجاد کرده است. کشور را دو سال می توانیم حفظ کنیم.»

هفته دارد تمام می شود که «نظام» ناگهان به یاد شعارمعروف محمود احمدی نژاد می افتد و دو باره اعلام می شود که «نفت سر سفره ایرانیان» می رود و این بار در «داخل و خارج از کشور.»

احمد قلعه بانی، مدیر عامل شرکت نفت ایران و معاون وزیر نفت، مژده می دهد: «۵ میلیارد یورو نفت در سالجاری به مردم پیش فروش می شود. اوراق سلف نفتی در دو قالب ارزی و ریالی به مردم داخل و خارج از کشور و حداکثر تا ۱ ماه آینده عرضه می‌شود.»

بالاخره نفت نه به سفره که به جیب مردم می رسد. ثروت کشورشان را خودشان باید بخرند.

سومین هفته آذر تمام می شود. هافینگتن پست می پرسد: «رژیم ایران مردم را به کجا می برد؟» سئوال گاردین از وزیر خارجه پیشین بریتانیا این است:» آیا جنگ با ایران اجنتاب ناپذیر است؟» محمدنوری زاد می نویسد: «بارانی در راه است.» درآخرین ساعات چهارشنبه یک پادگان ارتش سوریه با تمام تجهیزات به مخالفان اسد می پیوندد. یکی روی فیس بوک می نویسد: بانگ الرحیل ات داره بلندتر میشه جناب اسد!؟

و درلحظه ای «وال» من سبز می شود:

اندکی صبر، سحر نزدیک است…

در غربت باد سرد زوزه می کشدو من از وطنم نفس بهار را می شنوم.

جام زهر آقا (هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی

«دانشجويان بسيجی» – نام مستعار نیروهای امنیتی-ـ نظامی وابسته به بیت رهبری، سه شنبه به سفارت انگلستان یورش می برند و با باز آفرینی کاریکاتوری «اشغال لانه جاسوسی» همه رویدادهای هفته اول آذرماه را تحت الشعاع این حادثه آفرینی خطرناک قرار می دهند.

ماه آخر پائیزوقتی می رسد که جبهه های جنگ علیه «نظام»مدام گسترده تر، حلقه محاصره پیوسته تنگتر وعمق رویدادها مرتب آشکارتر می شود.

عکس های ماهواره ای، ویران شدن پایگاه موشکی سپاه درپادگان ملارد بر اثر انفجار موتورموشک بالستیک را درمنظر جهانیان قرار می دهد. پدرموشکی جمهوری اسلامی تنها فرد شناخته شده درمیان 37 نفری است که قربانی شده اند. علی اکبر صالحی رئیس پیشین سازمان انرژی اتمی که حالا در مقام وزیر خارجه، «برگشت می خورد» و مجبور می شود بدلیل اجرایی شدن تحریم های بین المللی از آسمان مجارستان برگردد، اعتراف می کند که فرد قبلی ترور شده ـ مجید شهریاری ـ «بر جسته ترین دانشمند هسته ای ایران بوده است.»

«دانشجوی بسیجی» هم که تصویر ملکه انگستان را واژگونه گرفته و سخنرانی تهییجی خودرا با نام شهریاری آغاز می کند، از خونخواهی او سخن می راند.

تحریم نفت وارد مرحله تازه ای می شود. روزنامه های معتبرجهان می نویسند: «باید زنگ‌های خطر را در تهران به صدا درآورد.»

ایتالیا بزرگترین خریدار اروپائی نفت ایران، لوله ها را می بندد. کشور بعدی فرانسه است. سردار تکیه زده بر صندلی وزارت نفت، می گوید: «نفت ایران جایگزین ندارد.»

خبر از ورود نفت عراق به بازار می رسدو در حجم وسیع. آمریکا، کانادا و کره جنوبی، تحریم‌هایی را علیه صنعت پتروشیمی ـ بیش از ۶۰ درصد صادرات اصطلاحا غیرنفتی ایران- اعمال می کنند. لندن در موقعیت یکی از پایتخت‌های بانکی دنیا، روابط مالی خود را با بانک مرکزی ایران که دریافت‌کننده درآمدهای نفتی است، قطع کرده است.

کشورهای عضو اتحادیه اروپا امروز -۱۰ آذر / ۱ دسامبر- در مورد تشدید تحریم‌ها ی جمهوری اسلامی تصمیم می گیرند. روزنامه آلمانی «زود دویچه تسایتونگ» خبر می دهد: «وزیر امور خارجه آلمان، گیدو وستروله، پیشنهادهایی را برای ارائه به کشورهای اروپایی آماده کرده که توقف واردات نفت از ایران و تحریم بانک تجارت از رئوس اصلی آن محسوب می‌شود.»

حسن منصور-ـ اقتصاد دان ایرانی مقیم لندن-ـ افق تحریم را چنین می بیند: «در صورت وقوع تحريم گسترده بانک مرکزی و انرژی ايران، اقتصاد مملکت تا نسل ها بعد می تواند دچار بحران ساختاری شود. تحریم بانک مرکزی برای اقتصاد ايران بسيار ضربه هولناکی است. يعنی ضربه ای که از رهگذر اين تحريم ها بر اقتصاد ايران و به ويژه در درازمدت وارد می شود، ضربه ای است که با صرف ميلياردها هزينه و با گذر نسل ها جبران خواهد شد.اين هزينه ای است که جمهوری اسلامی برای اقتصاد نسنجيده بين المللی خودش می پردازد. »

معاون خزانه‌داری آمریکا به امارات و اسرائیل می رود تا درباره تحریم‌های ایران گفت و گوکند.

ششمين سقوط بزرگ بورس در 8 ماه اخیر از اولین نتایج برنامه جهانی «فلج بزرگ» است. اجلاس مجللی برای جلب سرمایه گذاران خارجی بر پا می شود. همه چیزبرای پذیرائی هست، از خاویار تافرش قرمز. روزنامه های اقتصادی نتیجه اجلاس را به تیتر تبدیل می کنند: «سرمايه گذاران خارجی نمی آيند، حتی با فرش قرمز.»

روزنامه‌های جهان صنعت و تهران امروز خبرهای دیگری هم دارند: «عنان ارز از‌کف بانک مرکزی رفت».

با آغاز تحریم‌های جدید و شکست بانک مرکزی جمهوری اسلامی در کنترل قیمت دلار «رکورد جدید ۱۳۶۵ تومان برای دلار به ثبت » می رسد. محمود بهمنی می گوید: «دستور دادیم سکه ارزان شود.»

محسنی اژه ای در هفته ای که روزنامه خراسان خبر از يك اختلاس ميلياردى جديد می دهد، هنوز در تلاش برای مهار سونامی «اختلاس بزرگ تاریخ » است. می گوید: «فساد مالی اخیر متوجه کسانی است که در قدرت هستند.»

وتنها روی یک نام دست می گذارد: علینقی جهرمی.او پیشکار اقتصادی احمد جنتی در فارس و سپس پیشکار سیاسی او در شورای امنیت بود. به پاس خدماتش در کابینه اول احمدی نژاد وزیر کار و سپس مدیرعامل بانک صادرات شد و به «بیت آقا» راه یافت. حالا هم برای خودش آزادانه می گردد.

لابد مشغول دادن مشاوره به نمیر المومنین ـ احمدجنتی ـ است که به رهبران سعودی و بحرین هشدار می دهد: «بگذارید مردم سرنوشت خودشان را تعیین کنند.»

سعود الفیصل، وزیر خارجه عربستان سعودی که کشورش برای پرکردن جای خالی نفت ایران بطور جدی در صحنه حضور دارد، می گوید: «ایران هنوز به مداخله در امور همسایگان خود و دیگر کشورهای منطقه ادامه می دهد.»

در مرکز این کشورها سوریه قرار دارد. سفیر جمهوری اسلامی در لبنان به صراحت تمام سخنان وزیر خارجه عربستان را تائید می کندغضنفر رکن آبادی، از حزب الله لبنان، حماس، جهاد اسلامی فلسطين و ساير تشکل های لبنانی و فلسطينی می خواهد که همه قوای خود را برای کمک به حفظ حکومت بشار اسد در سوريه «بسيج» کنند و به طور عملی و کلامی و تبليغی در کنار نظام سوريه بايستند. دلیل هم می آورد: «تحولات سوريه هم اينک از اهميت والايی برای دشمن برخورداراست و بايد همه توان خط مقاومت برای کمک به ملت و رهبری سوريه بسيج شود.»

احمدجنتی وسفیر نظامش ظاهرا از دیدار سران فتح و حماس در قاهره خبر ندارند وقامت دراز بشار اسد- متحد استراتژیک نظام – را نمی بینند که در انظارجهانیان پیوسته خم تر و خم تر می شود. سازمان ملل نظامیان سوریه را به «جنایت علیه بشریت» متهم می کند. حتی چین یک گام به جلو برمی دارد و اعلام می کند که بحران سوریه باید توسط اتحادیه عرب حل و فصل شود.

ضرب‌الاجل اتحادیه عرب به سوریه به پایان می رسد. وزیران امور خارجه کشورهای عضو اتحادیه عرب تحریم‌های اقتصادی علیه نظام سوریه را از تصویب می گذرانند و حمد بن جاسم آل ثانی وزیر امور خارجه قطر آن را در نشستی خبری در قاهره اعلام می کند: «بانک مرکزی سوریه توسط کشورهای عربی تحریم می‌شود و مبادله کالا با حکومت این کشور به جز کالاهای اساسی که بر زندگی مردم تاثیر می‌گذارد، متوقف می‌شود.»

احمد داوود اوغلو وزیر امور خارجه تركیه، همراهی کشورش با اتحادیه عرب را به اطلاع جهانیان می رساند: «تا زمانی كه یك دولت دموكراتیك در این كشور روی كار نیاید، تركیه روابط خود را با سوریه به حالت تعلیق درمی‌آورد.»

اوباش حاکم بر جمهوری اسلامی با هم می جنگندو برای جهان رجز می خوانند. یک فعال سیاسی از جمهوری‌اسلامی با عنوان «مزرعه حیوانات» نام می برد که در آن «همه باهم برابرند، اما بعضی از بقیه برابرترند». یک سایت احمدی‌نژاد را «میمونی» می داند که از «منبر انقلاب» بالا رفته است. جهان‌نیوز با اشاره به رایزنی احمدی‌نژاد برای عدم بازداشت جوان‌فکر و تلاش وی برای انفصال حکم حمید بقایی، از وی با عنوان فردی نام می بردکه برای نظام «شاخ و شانه و عربده» می‌کشد. اقدام روزنامه ایران در سفید منتشرکردن صفحه نخست خود «قرتی بازی مطبوعاتی» نامیده می شود و مدیران این موسسه «غاصبان روزنامه ایران» معرفی می گردند.

نوبت به حیدرمصلحی می رسد که بعد از نابود کردن سازمانهای اطلاعاتی جهان، مسخره ترین تحلیل تاریخ را از «مخالفان نظام» بر زبان بیاورد: «طبق کار اطلاعاتی انجام شده و اطلاعات به دست آمده که در اختیار ما قرار دارد، ما در کشور بعد از فتنه 88 با تعداد قابل توجهی از گروه‌های انحرافی مواجه هستیم.طبق فرمایشات رهبری خواص مردود و بی‌بصیرت به دسته‌های مختلفی از جمله خواص بی‌بصیرت، خواص مطرود، خواص غافل، فرصت طلب، مصلحت اندیش، منحط اخلاقی، غرب گرا، طرفدار حق ولی دنیا گرا، دنیا زده، ترسو و فاقد شجاعت تقسیم می‌شوند.»

و همه این گروهها هم «که با رهبری و نظام غیر همسو هستند» ودست در دست دشمنی دارند که لابد اهداف آنها توسط «کاراطلاعاتی سربازان بدنام امام زمان» کشف شده و» فعلا ازاین قرار است: «تمرکز اصلی دشمن بر زیر سؤال بردن سلامت انتخابات و القای شبهه تقلب در برگزاری آن است. تخریب چهره‌های ستونی نظام مانند رهبری، سپاه و بسیج، بزرگ جلوه کردن مشکلات مردم و ایجاد حس نارضایتمندی مردم نسبت به حاکمیت از جمله اهدافی است که آنها ـ امریکا و اسرائیل و استکبار و بدترکیب و خوش ترکیب ـ در کشور به دنبال رسیدن به آن هستند.»

حيدر مصلحی، این مهم را هم به ثبت تاریخ سیاسی می دهد: «انتخابات نهمين دوره مجلس «حساس ترين» انتخابات در عمر جمهوری اسلامی است و جريان های «فتنه، انحرافی و اصلاح‌طلبان» اهداف مشترکی برای مقابله با آيت الله علی خامنه ای، رهبر ايران، دنبال می کنند.»

و ظاهرا بر اساس این تحلیل «بد ترکیب» است که «مجلس نوکران قدرت» به طرحی رای می دهد که در صورت تصویب نهایی سازمان بسیج ایران را مختار می‌سازد نیم درصد از «افزایش درآمد فروش نفت» را در اختیار بگیرد.

و بااین انگیزه تازه، رجز خوانی برای جهان شروع می شود. میرعلی حاجی‌زاده، فرمانده هوا فضای سپاه پاسداران می گوید: «درصورت «مورد تهدید» واقع شدن حکومت ایران توسط نیروهای نظامی خارجی، نخستین محلی که هدف حملات تلافی جویانه قرار می گیرد «سپرهای موشکی ناتو در خاک ترکیه» خواهد بود.»

سرتیپ پاسدار یدالله جوانی هدف رادورتر می برد: «در صورت حمله اسرائیل به مراکز هسته‌ای و حیاتی ایران، هر نقطه از خاک اسرائیل، ازجمله مراکز اتمی‌اش، هدف بالقوه برای حمله موشکی متقابل خواهد بود.»

 وسید احمد خاتمی از شیراز تاقلب تل آویومی رود: «دانم دم از حمله به ایران می‌زنند، ولی هیچ غلطی نتوانسته‌اند بكنند و نخواهند توانست بکنند، اگر ذره‌ای تجاوز به این مملكت داشته باشند، موشك‌های ایران قلب تل‌آویو را هدف قرار داده و آنرا با خاك یكسان خواهد كرد.»

وسرانجام تهدید ها در تهران عملیاتی می شود ویک سایت ایرانی مرحله اول حمله را چنین گزارش می دهد: «واحد فدائیان ولایت که سردار نقدی به تقلید از گارد شاهنشاهی درست کرده و سه روز قبل – روز بسیج- نیز یواشکی از برابر فرمانده کل قوا رژه رفت، ماموریت پیدا کرد تا از دیوار سفارت انگلیس بالا برود.»

سپس نوبت باغ قلهک می رسد و ساعتی بعدجهان ناظر لحظه به لحظه رویدادی است که با همه قوانین جهانی مغایرت داردو البته همان چیزی است که به کار بسیج افکارعمومی جهان می آید.

سناریو این بار کمی متفاوت نوشته شده یا درمتن رقابت جناح ها است که وزارت خارجه جمهوری اسلامی از «رفتارهای غير قابل قبول معدودی» در حمله به سفارت بريتانيا در تهران «ابراز تاسف» می نماید.

دفتر تحکیم وحدت در بیانیه ای حمله به سفارت بریتانیا در تهران را محکوم می کند و مهاجمان به سفارت بریتانیا را وابستگان به جریان اقتدارگرای حاکم می داند.

اتحادجمهوری خواهان ایران در بیانیه خود می نویسد: «در کشوری که کم ترین تحرک شهروندان با قهر بی درنگ و بیرحم دولتی روبرو می شود، محتمل ترین گمانه زنی برای امکان برگزاری چنین بلوائی می تواند این باشد که اقلأ بخشی از رژیم می خواهد کشور را به ورطِۀ یک رودرروئی جدید با غرب بکشاند.»

ويليام هيگ، وزير امور خارجه بريتانيا، می گوید: «برخی همراهی ها در رژيم برای حمله عليه سفارت بريتانيا وجود داشته است.این نظر که مقام های ایرانی نمی تواستند از سفارت ما محافظت کنند یا اینکه حمله یاد شده بدون درجه ای از رضایت رژیم رخ داده است، خیالی خام است.»

رسانه های جهان بلافاصله حکومت ایران را «پشت حمله به سفارت» می بینند وداستان شوم اشغال سفارت آمریکا در سال 1358 را درخاطره ها زنده می کنند. و این جمله هگل که توسط مارکس جهانی شد، در فضای مجازی به گردش می افتد: «هر رویداد تاریخی دو بار اتفاق می افتد، باراول تراژدی وبار دوم کمدی» وتن از هراس به لرزه می افتد که تاریخ برای ایران «کمدی» راخط بزند و به جایش «فاجعه» بنشاند.

و جهان منتظر بحرکت در می آید. شورای امنیت سازمان ملل ـ ازجمله چین و روسیه-  این حرکت راشديدا محکوم می کند.رئیس شورای امینت با اعلام نگرانی عمیق تمامی اعضای این نهاد عالی سازمان ملل متحد، مقام‌های ایرانی را به انجام وظایف و تعهدات بین‌المللی‌شان فرامی خواند. انگلستان سفارت جمهوری اسلامی در لندن را می بندد.

در آخرین ساعات روز چهارشنبه رویترز خبر می دهد: «با توجه به پایین آمدن روابط دیپلماتیک میان بریتانیا و جمهوری اسلامی، لندن از تحریم نفتی ایران حمایت می کند و با همکاری متحدان آن را به اجرا خواهد گذاشت.»

آلمان، فرانسه ونروژ سفرای خود را می خوانند. نروژ تصمیم به تعطیل سفارتش می گیرد.ایتالیا راه رایزنی را بر می گزیند تا همین کار را کند.

آذر، ماه آخر پائیز با سخت ترین توفان ها آغاز شده است.جمهوری اسلامی فروش و عرضه بازی مشهور «بتل فیلد «۳ را ممنوع اعلام می کند. این بازی یک ماه پیش وارد بازار شده و حمله هوایی به پایتخت ایران، ازجمله عملیات نفربرها و جنگنده های آمریکایی را به تصویر می کشدو بازیگر نقش اول آن یک تفنگدار نیروی دریایی آمریکاست.

علیرضا نوریزاده و محمدنوری زاد در تهران و لندن آیت الله خامنه ای را به «نوشیدن جام زهر» دعوت می کنند. نوری زاد در جام زهررهبر شش داروی رهائی ایران از شرایط کنونی را ریخته است: «آزادی بی قید وشرط زندانیان سیاسی و دلجویی از آنان و از خانواده های آنان، ادغام سپاه در ارتش و جلوگیری از ورود سپاهیان به مواضع پولی و سیاسی و اطلاعاتی کشور، گفتگو با سازمان های بین المللی و رعایت خط قرمزهای بین المللی، بازگرداندن آزادی به صدا و سیما و رسانه ها و دادن حق اعتراض به مردم، پایبندی به همه تعهدات بین المللی معقول و منطبق با منافع ملی، به سرانجام رساندن داستان دستیابی به انرژی هسته ای بنحوی آبرومند و با بهره مندی از ظرفیت های معمول جهانی.»

و البته داروی اصلی همه دردها: آزادی. انتخابات آزاد با حضور همه نیروها و سلایق.

و به هنگام که رهبرجام زهر رامی نوشد، کسی باید این سخن نامه همکار ما بهمن احمدی اموئی به همسر دلاورش ژیلابنی یعقوب رابا صدای بلندبخواند تا بارگاه ظلم رافرو ریزد:

زندانیان سیاسی زن مدتی است همسایه دیوار به دیوار ما شده‌اند، ما محکم تر کف می‌زنیم و با صدای بلندتر شادی می‌کنیم، تا شادی مان را با آنها که در آن سوی دیوار هستند، تقسیم کنیم و بگوییم ما هنوز هم هستیم و هنوز هم بی شماریم.


تگ   هوشنگ اسدی

هوشنگ اسدی،نویسنده، روزنامه نگار و مترجم.متولد:۱۳۲۸
فعالیت مطبوعاتی:عضو شورای سردبیری کیهان تا سال ۱۳۵۷،سردبیر مجله گزارش فیلم،عضو شورای سردبیری روزآنلاین
کتاب ها:نان، گربه،نامه هایی به شکنجه گرم….

وب سایت شخصی
درباره من

مقالات مربوط به این نویسنده
۱۰ آذر ۱۳۹۰
۳ آذر ۱۳۹۰
۲۶ آبان ۱۳۹۰
۱۹ آبان ۱۳۹۰
۵ آبان ۱۳۹۰
۲۸ مهر ۱۳۹۰
۲۱ مهر ۱۳۹۰
۱۴ مهر ۱۳۹۰
۷ مهر ۱۳۹۰
۳۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۴ شهريور ۱۳۹۰
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
۱۷ شهريور ۱۳۹۰
۱۰ شهريور ۱۳۹۰
۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۰
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
۳۰ تير ۱۳۹۰
۲۳ تير ۱۳۹۰
۲۲ تير ۱۳۹۰
۲۱ تير ۱۳۹۰
۱۵ تير ۱۳۹۰
۷ تير ۱۳۹۰
۲۴ خرداد ۱۳۹۰
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۵ خرداد ۱۳۹۰
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
۳۱ فروردين ۱۳۹۰
۲۴ فروردين ۱۳۹۰
۱۸ فروردين ۱۳۹۰
۲۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۱ اسفند ۱۳۸۹
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
۲۰ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ بهمن ۱۳۸۹
۶ بهمن ۱۳۸۹
۲۹ دى ۱۳۸۹
۱۸ دى ۱۳۸۹
۸ دى ۱۳۸۹
۱۸ آذر ۱۳۸۹
۱۰ آذر ۱۳۸۹
۲ آذر ۱۳۸۹
۱ آذر ۱۳۸۹
۲۷ آبان ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۱ مهر ۱۳۸۹
۲۵ شهريور ۱۳۸۹
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
۸ شهريور ۱۳۸۹
۳ شهريور ۱۳۸۹
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۶ مرداد ۱۳۸۹
۳۱ تير ۱۳۸۹
۱۶ تير ۱۳۸۹
۹ تير ۱۳۸۹
۲ تير ۱۳۸۹
۲۷ خرداد ۱۳۸۹
۲۰ خرداد ۱۳۸۹
۱۵ خرداد ۱۳۸۹
۱۳ خرداد ۱۳۸۹
۵ خرداد ۱۳۸۹
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۶ فروردين ۱۳۸۹
۱۸ فروردين ۱۳۸۹
۲۸ اسفند ۱۳۸۸
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
۱۲ اسفند ۱۳۸۸
۵ اسفند ۱۳۸۸
۲۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
۱ بهمن ۱۳۸۸
۲۴ دى ۱۳۸۸
۱۶ دى ۱۳۸۸
۱۳ دى ۱۳۸۸
۹ دى ۱۳۸۸
۲۶ آذر ۱۳۸۸
۱۸ آذر ۱۳۸۸
۱۱ آذر ۱۳۸۸
۲۷ آبان ۱۳۸۸
۲۵ آبان ۱۳۸۸
۲۱ آبان ۱۳۸۸
۱۴ آبان ۱۳۸۸
۶ آبان ۱۳۸۸
۳۰ مهر ۱۳۸۸
۹ مهر ۱۳۸۸
۱ مهر ۱۳۸۸
۲۵ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۴ شهريور ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۳۱ تير ۱۳۸۸
۲۴ تير ۱۳۸۸
۱۷ تير ۱۳۸۸
۱۱ تير ۱۳۸۸
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۲۴ خرداد ۱۳۸۸
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۱ بهمن ۱۳۸۷
۴ بهمن ۱۳۸۷
۱ بهمن ۱۳۸۷
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
۳ بهمن ۱۳۸۶
۲۹ دى ۱۳۸۶
۱۰ دى ۱۳۸۶
۲۹ آبان ۱۳۸۶
۱۳ تير ۱۳۸۶
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
۲۸ اسفند ۱۳۸۵

جدایی نادر از جنبش(هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی
hooasadi@yahoo.com

جدائی نادر از سيمين ، ازساختار تلويزيونی غالب بر آثار اصغر فرهادی بيشتر فاصله می گيرد و وامدار نگاهی هيچکاکی به سينما، سرنوشت سينما در جمهوری اسلامی و شايد تاريخ سينمای ايران را ورق می زند.

فيلم، مانند ديگر آثار اصغر فرهادی مولفه های تقديس فقر، اقتصاد را درمتن روابط اجتماعی اقشار متوسط- پائينی تصوير می کند و «قضاوت» نهائی خود را بر پايه»اخلاق» ارائه می دهد.

جدايی نادر از سيمين، از تيتراژ هشيارانه کپی اوراق شناسائی شخصيت های فيلم در سايه روشن، به نمای متوسط دادگاهی باز می شود که سيمين درآن خواستار جدائی از نادر است. عناصری از دوقطب مقابل فيلم- به معنای هنری آن- در محضر » قاضی» که تنها صدايش شنيده می شود تا قضاوت و قانون عام را نمايندگی کند، نشسته اند.

سيمين بدون دليل آشکاری می خواهد ازهمسرش جدا شود وبه خارج برود. نادر به دلايل اخلاقی و عاطفی با اومخالف است، اما به تلويح و از سر ناچاری موافقت می کند.» قاضی» دليل سيمين را نمی پذيرد و بصراحت «وضع موجود» را تائيد می کند:
– هزاران نفراينجا مثل بچه شما درس می خوانند، چه کسی گفته است اينجا آينده ندارد؟

حکم قاضی رد صريح نظر سيمين است و تصميم در باره سرنوشت فرزند يازده ساله آنها را به خودشان می سپارد. بنابراين سرنوشت نهائی فيلم در گرو وضعيت ترمه ـ– نسل آينده ـ– است.

فيلم که از نماهای بيرونی بيشتر بصورت » اينسرت» و برای وصل صحنه های داخلی بهم استفاده می کند همراه سيمين به محل زندگی نادر و سيمين می رود:آپارتمان نمونه وار اقشار پائين طبقه متوسط فرهنگی.
اين اقشاراز نخست دستمايه آثار اصغر فرهادی بوده اند و در بهترين فيلم او- همه چيز در باره الی- به بهترين شکلی تصوير شده اند:طبقه متوسط متزلزل و به گل نشسته چون اتوموبيلی در کنار دريای زندگی .

اصغر فرهای پيشتردر فيلم شهرزيبا و چهارشنبه سوری ، علاقه خود به اقشار پائينی و فقر مقدس را نشان داده و سيمای زنان چادری و مردان ريشورا رنگی آرمانی زده بود. تصوير قشرهای فرود ست در فيلم های پيشين او آينه وار، برش هائی از جامعه معاصر ايران رابه نمايش می گذاشت.

اکنون،نمای عمومی طبقه متوسط به تصوير بسته ای درفيلم جدائی نادر از سيمين مبدل شده است.
دوربين همراه سيمين به آپارتمان » پدر» می رود که سيمين و نادر و دخترشان در آن زندگی می کنند. سيمين در راه پله ها به کارگرانی بر می خورد که درحال پائين آوردن » پيانو» ـ– مقدمه رفتن سيمين ـ -هستند و بر سر پرداخت دستمزد حمل يک طبقه مساله دارند. سيمين سر انجام می پذيرداين هزينه را بدهد و ازآنها می خواهد راه را باز کنند تا به بالا برود.سيمين داخل آپارتمان می شود. به اتاق عقبی می رود. باپول بر می گردد و به کارگر می دهد.

اين صحنه کوتاه، در فيلم به گره اصلی مبدل می شود و در ارتباط باپله ها و نحوه افتادن راضيه نقش کليدی پيدا می کند. سيمين که روشن نيست به چه دليل می خواهد ازکشور برود، ندانسته دستمزد کارگران را از روی پول همسرش بر می دارد.

صاحب» خانه پدری» دچار فراموشی شده، خودش را خيس ـ– و به گفته دقيق راضيه- » نجس» ـ– می کند.او مدام قصددارد از خانه خارج شود و روزنامه بخرد.دوربين محمود کلاری ـ– که نقش مهمی در ساختار فيلم دارد ـ–همراه با سيمين گشتی در آپارتمان نمادين طبقه متوسط می زند. سيمين شتابزده چمدان خود را می بندد و دوربين با مکث روی طرح سياه و سفيد ومشهور اردشير محصص از نيما ـ– از نشانه های بصری ياد آور دهه های چهل و پنجاه-ـ نشان دادن کتاب ها و فضای عمومی آپارتمان «پدر» ، اورا بعنوان»نماد » نسل پيشين روشنفکران طبقه متوسط در قلب فيلم می نشاند. «پدر» تنها شخصيت مرد فيلم است که کراوات می بندد، ريشش راپاک تراش می کند. بقيه مردها ريش دارند از شخصيت های فيلم تا قاضی و پاسبان و….حتی متهمان دستبند بدست در دادگاه.

سيمين عروس» پدر» از قضا ادامه » فرهنگی» اوست. بياد بياوريم صحنه هائی را که «پدر» دست سيمين راگرفته و با تکرار نامش می خواهد مانع از رفتن او شود. سيمين ـ– نامی تداعی کننده
برجسته ترين زنان جامعه متوسط امروز ـ- هنگام ترک خانه و به تاکيد تنها کالای فرهنگی که بر می دارد تاهمراه خود ببردکاست شجريان است. نادر از او می پرسد:
– چرا بقيه را نمی بری ، فقط شجريان؟

سيمين اصرار دارد وتنها کاست شجريان را می برد. نيما، پدر ، شجريان و سيمين يک خط فرهنگی هستند. درخانه مادر سيمين امتداد اين خط را می بينيم و نقطه اتصال فرهنگی سيمين را به خارج می يابيم. جوانی در مقابل تلويزيون سرگرم حل مشکل پارازيت برای دريافت تصاوير ماهواره ای است.

اگر به اين مجموعه مادر سيمين و خانم قهاری معلم مدرسه اضافه شود، برشی از طبقه متوسط مدرن به قطبی از فيلم مبدل می شود که يک سوی » تضاد» هر اثر هنری را ـ– به لحاظ مضمونی و ساختاری-ـ سامان می دهد. اسامی بدقت تمام انتخاب شده اند: نادر،- سيمين ،– ترمه. شغل نادر و سيمين، کارمند بانک ، معلم زبان- رايج ترين کاردر بخش خدمات- پايگاه اصلی طبقه متوسط مدرن- است ، هيچکدام مذهبی نيستند و هرسه دريک امر اشتراک دارند : اتکاء به» من» خود، تکيه بر شناخت اين » من» از رويدادها وتصميم گيری بر اساس آن بعنوان » حق» مدنی.

بياد بياوريم صحنه ای را که نادر به همسرش می گويد :
– » من» بايد به نتيجه برسم. اجازه نمی دهم کسی درموردم » تصميم» بگيرد. » باج» نمی دهم.
و دقت کنيم در شيوه انتقال » پرسشگر» ی و «من» به ترمه در دو صحنه کليدی پمپ بنزين و تمرين واژگان با او که مخالفت با کاربرد کلمات» عربی» را هم دارد.

اين قطب منفی فيلم، در درون خود دارای تناقض است و مرکز تناقض يک» زن» است.سيمين بی دليلی موجه می خواهد کشورش را ترک کند.او از منظر شوهرش ترسو است. درتمام طول فيلم بدفعات تکرار می شود مقصر است. رفتن او به هم پاشيدن خانواده می انجامد. پولی که بر می دارد زمينه ساز فاجعه می شود. او اهل»معامله» است و سرانجام ازهمين طريق راه حل مشکل را می يابد.

ليلا حاتمی در يک بازی سرد، نقش زنی را ايفاء می کند که نه اشک های دخترش ونه وضعيت شوهرش تاثيری بر او ندارند. او فقط می خواهد از ايران برود.

نادر، بين پدر، دختر وهمسرش سرگردان است. بر باورهای مدنی خودپا می فشارد. اما دروغ می گويد تا به زندان نرود و به دخترش می گويد برای نجات آينده او دروغ گفته است. رفتن سيمين وضعيت را برايش مشکلتر می کند. مدام عصبی ودر گير است. تنها يک بار او را می بينيم که در محوطه دادگاه لبخند می زند. ودو بار او را شادمان می يابيم ؛ در صحنه فوتبال دستی و وقتی که سرخوش با دخترش از پله ها بالا می دود ، در رابسته می يابد. با کليد يدکی داخل خانه می شود و»پدر» را در وضعيت غمگين خطرناکی می بيند. راضيه از راه می رسد. نادر نمی داند پول را سيمين برداشته و گمان دزدی به راضيه می برد. حادثه ای – با زمينه سازی نا دانسته سيمين – شکل می گيرد ، نادر باخشونت راضيه را از خانه بيرون می کند.

دراين صحنه که فيلم را بدو بخش تقسيم می کند، راضيه برسر يک»ارزش» تا پای جان می ايستد: دزدی نکرده است. و هنگامی که شائبه خوردن دست نادر به او می رود، فريادی خشماگين می کشد.راضيه می رود ونادر عملا از پا در آمده است .استيصال پدر و دختر در برابر وضعيت پدر به صحنه گريه تلخ او هنگام شستن پدر می انجامد.

فيلم، تلخ ترين و بيرحمانه ترين تصوير را از روشنفکران بدست می دهد که نظيرش را تنها می توان در ميان تندروترين نظريه پردازان حکومت جمهوری اسلامی يافت. در صحنه های پيشتر ديده ايم : «پدر» خود راخيس می کند. بر بستر خفته و زندگی او دستخوش بازی سميه کوچک با دستگاه اکسيژن است . راضيه دست هايش را به تخت بسته و رفته است. نادر او را دست بسته در آخرين لحظات نجات داده است و حالا چون مرده ای بر صندلی چرخدار نشسته و پسر بر او زار می گريد. ازاين پس «پدر» همان چند کلمه پيشين را هم نمی گويد.

روشنفکری که از مشروطيت تا امروز حامل فرهنگ بوده و همه هنر و انديشه امروز- حتی همين سينمای اصغر فرهادی- ميراث اوست ؛ در فيلم به مرده جانداری مبدل می شود. کافی است به نقش روشنفکران ،مثلا- در فيلم های بهرام بيضايی، نگاه کرد وتفاوت بينش را دريافت.

و ترمه بين مادر، پدر، آموزه های مدنی خود وحادثه برای پدرش ، پريشان و گريان می گردد ومدام سئوال دارد. بين آنچه آموخته و واقعيت زندگی فاصله می بيند. برکدام ريسمان بايد بياويزد؟ خط ومعيار چيست؟
در فيلم همه چيز در باره الی ، اقشار مختلف طبقه متوسط در جهانی لرزان گرفتار بودند و راه نجات نداشتند. دوربين ، ميزانسن ، نمابندی وساختار بصری فيلم اين فضا را منتقل می کرد. سهم ديا لوگ ها چندان نبود. ودرنهايت فيلم قضاوت نمی کرد.

در فيلم جدائی نادر از سيمين وضعيت برعکس می شود. ديالوگ بيشترين نقش را بر عهده می گيرد و فيلم اين خانواده از درون ويران را درقطب منفی تضاد هنری قرار می دهد. نادر که داشتن ريشش در پايان معنی پيدا می کند و پيمان معادی تصوير » آنتی پات» او را بخوبی ارائه می دهد ، حتی در اوج درماندگی هم همدلی تماشا گر راجلب نمی کند.

ناظر تمامی صحنه جدائی، زن ديگری است. راضيه آمده است تا در نقش کلفت، از بار غيبت سيمين بکاهد. دخترکوچکش را هم همراه دارد. سيمين را تنهايک بار و بعد ازاولين خروج ازخانه در حال ريختن اشک در پشت فرمان اتوموبيلش می بينيم. درهمين حال راضيه و دخترش را می بيند وسوارشان می کند. آنها در صندلی پشت می نشينند تا بر فاصله طبقاتی تاکيد شده باشد . سيمين از» چشم پاکی» همسرش می گويد تا از نظر » اخلاق جمهوری اسلامی» لحظات اندک حضور همزمان نادرـ- راضيه توجيه شود.

راضيه مرکز قطب دوم تقابل است.خانواده او از اقشار پائينی جامعه هستند وعينا درمثلثی مشابه خانواده سيمين: شوهرـ- زن-ـ دختر. اسامی به تمامی مذهبی است: راضيه، حجت، سميه. ظاهر و پوشش آنها دقيقا طبق الگوی جمهوری است. راضيه باچادر سياه و مقنعه ودختر کوچکش با مقنعه سفيد . و حجت در لباس و هيئت مردان معتقد به جمهوری اسلامی.

در اين خانواده – بر خلاف خانواده طبقه متوسط – اتحاد درونی بسيار نيرومندی برقرار است. با وجود تمام مشکلات اقتصادی، درگيری بين آنها وجود ندارد وبرعکس، مشکل بيرونی ، پيوند درونی آنها را استوارتر می کند. در قلب خانواده » راضيه» را می بينيم. او فداکار، مهربان، از خود گذشته و انسانی به تمامی «شريعتمدار» است. راضيه ، اين شخصيت اصلی فيلم و تصوير تمام «انسان کامل» ، ازهمان لحظه نخست نشان می دهد که به پاکی ونجسی معتقد است . او بعنوان يک «مقلد» با کسی که هرگز ديده نمی شودو صدايش شنيده نمی شودتا درمکانی قدسی قرار بگيرد، مسائل «شرعی» خود را در ميان می گذارد و بر اساس رهنمود دريافتی از» شريعت» که حتی تلفنی برای هر مساله ای راه حل بخردانه دارد، عمل می کند. اوحتی برای پاسخ قاضی اسلامی هم نياز مراجعه به «مرجع» را احساس می کند و به بهانه ای دادگاه را ترک می گويد.

راضيه قلب خانواده ای » تکليف» مدار است.سميه دخترش ، درهمان سن کم يک راضيه کوچک است، اما بسود خانواده دروغ می گويد.

***

می توان با درنگی کوتاه، جايگاه دو قطب فيلم را در واقعيت اجتماعی جامعه ايران يافت. نظريه مقبول عموم اين است: شکاف اصلی جامعه امروز ايران تقابل شهروند- توده است وتضادهای ديگر مانند کهنه – نو آزادی- استبداد از آن می زايد.

«من» پايه اصلی تولد «شهروند» و سنگ بنای جامعه مدنی است. از اين پايگاه اجتماعی ،آزادی سر بر کشد. تحولات اخير ايران ازاين سرچشمه می جوشد وبر متن استراتژيک اصلاحات با شعار»رای من کو» داوطلبانه به خيابانها می آيد و» حق» خودرا می طلبد.

در مقابل اين انديشه مدرن، ديدگاه نظری «انقلاب» قرار داد که در استبداد خوفناک مذهبی متبلور است، دفاع از روايت ايدئولوژيک حکومت را » تکليف» می پندارد واقشار فرودست اجتماعی را عليه انديشه آزادی بسيج می کند، هم نظری و هم عملی.

***

با يافتن جايگاه هر يک ازدو قطب آخرين ساخته اصغر فرهادی در تضاد کنونی جامعه ايرانی، به فيلم بر گرديم.

هيچکدام از شخصيت های فيلم و به ويژه افراد خانواده فرودست درحال انجام اعمال مذهبی ديده نمی شوند.در طول فيلم حتی يک بار صدای اذان شنيده نمی شود. فيلم با دقت و ظرافت از پرداختن به اين ظواهر که در فيلم های جمهوری اسلامی نشانه مذهبی بودن شمرده می شود و در هنر شعارش می دانند؛ تن می زند. فيلم در ساختار وروايت به»بيرون» کاری ندارد ، از» درون» می گويد.

رابطه اجتماعی اين دو خانواده اقتصادی است. راضيه برای کار به خانه نادر می رود ودستمزد می گيرد. سوء تفاهم اين رابطه را به نزاع مبدل می سازد. نادر آشفته از خطری که بر اثر ترک خانه توسط راضيه برای پدر پيش آمده و راضيه برآشفته از تهمت دزدی ، در گير می شوند. عاطفه و اخلاق در برابر هم می ايستند. نادر، راضيه را از خانه بيرون می کند. روز بعد معلوم می شود در اين گير و دار راضيه کودکی را که در شکم داشته از دست داده است.

دادگاه، محل برخورد دو خانواده برسر اين مشکل است و » قضاوت» بارديگر در مرکز فيلم قرار می گيرد. اقتصاد، اخلاق و قضا ازاعماق شخصيت ها بيرون می آيند و در محضر قاضی به جدال می پردازند. قاضی که نقش او را بابک کريمی به زيبائی تمام ايفاء می کند؛ مظهر بيطرفی، متانت و عدالت است. قاضی تام وتمام فيلم، که هم با نماهای کوتاه مستند وار بيرون در دادگاه در تناقض است وهم با واقعيات سيستم قضائی جمهوری اسلامی ؛ در بيطرفی مطلق می کوشد به واقعيت دست يابد.

نظام های اجتماعی بيشتر از هر چيز در اقتصاد و قضا متبلورند. فيلم وارد حوزه اقتصادی نمی شود، اما قاضی نمونه وار آن تماشاگر را از حضور سيستم قضائی عادل و بيطرفی مطمئن می سازد که اکنون داوری درمورد نمايندگان دوقشر اجتماعی را بر عهده دارد.

در حضور قاضی، اختلاف عميق دو قشر اجتماعی سر بر می کشد. حجت با خشم تمام، نقاط کليدی اين فاصله را فرياد می زند.از نظر او محل تنازع عدم اعتقاد طبقه متوسط به خدا و پيامبر است و تلقی آن از نقش قشر پائين بعنوان حيوان وپاک کننده نجاست. موضع نادر به تمامی تدافعی است. قاضی دادگاه باخونسردی تمام عدل اسلامی را مراقب است و تماشاگر همراه با ضربان فيلم که مدام تندتر می شود خود را درکنار حجت می يابد.

راه حلی که قاضی عادل نمی تواند به آن برسد، نزد سيمين پيدا می شود . همدلی او با راضيه و حجت ، موقعيت بينابينی او را باز هم متزلزلتر می کند. تا کی می توان در ميانه ايستاد؟ از نظر سمين اقتصاد حلال مشکل است. پرداخت ديه و حل مساله. نادر بااين پيشنهاد بشدت مخالف می کند، اما موضع شکننده اش او رابه تسليم وا می دارد.

دو زن – سيمين و خواهر راضيه ـ برای راضی کردن حجت به بازار می روند. حجت هم در قطب خودش موضعی بينابينی دارد : اقتصاد يا اعتقاد ؟ سر انجام اولی پيروز می شود و او بجای چهل ميليون تومان، پانزده ميليون تومان را می پذيرد.

ظاهرا مشکل حل شده است، اما ديدار دو زن که از دو قطب فيلم می آيند، فيلم را به نهايت و قضاوت می رساند.

راضيه بزحمت از پله های يک ساختمان مدرن بالا می رود. در سمت چپ صحنه پرچم های جمهوری اسلامی درافق تاب می خورد. زير آسمان جمهوری اسلامی هستيم. زن، نماد طبقه متوسط و زن برامده از قشرپائينی درکلاس خالی درس ديدار می کنند. اکنون تماشاگر تصويری کامل از هر دو د ارد. سيمين مردد و ترسو . خانواده را برای رفتن وا گذاشته و راضيه مصمم و معتقد که برای خانواده می جنگد. سميمن از غلبه اقتصاد می گويد و راضيه برگ نهائی را رومی کند: شريعت. او ازآمدن پول حرام به زندگيش می ترسد.
فيلم برای اولين بار به خانه راضيه می رود.جائی ميان اقشار پائينی طبقه متوسط و اعماق جامعه. خانه ای شايد بايکی دوپله فاصله با خانه سيمين.

نادر در حضور جمع چک ها را امضاء می کند. می خواهد دخترش را صداکنند و راضيه را. ترمه
درادامه دوستی اش با سميه که اوج ان را در بازی فوتبال دستی ديده ايم درحياط سر گرم بازی هستند. ترمه بايد در اين صحنه باشد تا بعنوان زن جامعه آينده ايران نتيجه تقابل اقتصاد( پايگاه طبقه متوسط) و مذهب (ديدگاه اقشار) پائينی راببيند.

نادرمی خواهد قرآن بياورند. پيشتر، حجت خانم قهاری معلم مدرسه ترمه را به قرآن قسم داده و او بامراجعه به دادگاه شهادت دروغين خود را پس گرفته و حتی رابطه اش را با نادر قطع کرده است.

نادر از راضيه می خواهد به قرآن قسم بخورد که اين پول حلال است. راضيه ترديد می کند. حجت او رابه آشپزخانه می خواند. راضيه درمقابل شوهرش می ايستدو زير بار نمی رود. اوترديد دارد که کودکش را براثر هول دادن نادر از دست داده يا بدليل تصادف هنگام نجات پدر. نادر از صحنه بيرون می رود. واکنش او شکستن شيشه اتومبيل نادر وسيمين است.

سکانس نهائی فيلم، بايد پاسخ پرسش نخستين وکليدی فيلم را بدهد: ترمه چه انتخابی خواهد کرد؟

او در حضور قاضی مهربان ايستاده وبايد بگويد که بين پدر و مادر کدام را انتخاب می کند؟ اشک می ريزد و جواب نمی دهد. تصميمش را گرفته است ، اما حرف نمی زند. قاضی از نادرو سيمين می خواهد بيرون بروند و دوربين با آنها ترمه را ترک می گويد. سيمين از دوربين دور می شود، از درحد فاصل سالن بيرون می رود و در دورترين فاصله با دوربين جا می گيرد. نادر باجامه سياه – نشانه فوت پدر- در نزديکترين فاصله به دوربين می نشيند.

تيتراژ پايانی می آيد و پايان فيلم معلق به نظر می رسد. فيلم جوابی مستقيم ندارد. تماشاگر بايد همراه به ترمه انتخاب کند. اما نزديکی نادر به تماشاگر بانام فيلم پيوند می خورد: جدائی نادر از سيمين. نامی که با داستان فيلم در تناقض است. اين سيمين است که می خواهد از نادر جداشود.اما فيلم جواب ترمه و تماشاگر را پيش از اينکه به سالن بيايد داده بود. در واقع نادر از سيمين جدا می شود. اين نادر آخر فيلم ديگر نادر آغاز فيلم نيست. او درنهايت به حکم قرآن (شريعت) گردن گذاشته است. جدائی فيزيکی او از سيمين در پيوند انديشه اش با راضيه معنا پيدا کرده است.

فيلم و اصغر فرهادی، جواب ترمه را پيشاپيش داده اند. سرنوشت آينده ايران رازنان تعيين می کنند. نسل گذشته روشنفکران ايران درانزوا وفراموشی مرده اند. ادامه تبارآنان کشور را ترک می کنند. زنانی مانند راضيه بعنوان نماد تام وتمام و رسمی جمهوری اسلامی باقی می مانند . » تکليف » حرف آخر رامی زند و نه» حق». تصميم گيرنده نهائی» شريعت» وحتی نه قانون.

***

اگر فيلم پرسش آغازين مطلب را چنين جواب داده باشد، بايد به خلق نخستين فيلم و حتی اثر هنری»جمهوری اسلامی» اذعان کرد.

سينماگران مسلمان، تاکنون انديشه ها و آرمان های خود در باره انسان طراز نوين مذهبی ـ به روايت نظريه پردازان جمهوری اسلامی را بزبان سينما در فيم های متعدد بيان کرده اند. اگر سينماگران معتقد به اسلام و باورمند به جمهوری اسلامی همچنان شخصيت های خود را در صدراسلام و جنگ می جويند، ناشی از اين واقعيت است که شرايط واقعا موجود و انديشه های متناقض موجود در اجتماع در آنها درونی نشده است. درست به همين دليل کارگردانانی مانند ابراهيم حاتمی کيا و مجيد مجيدی وقتی از رويای جمهوری اسلامی به واقعيت جامعه بر می گردند، دچار تناقض می شوند ومجبور می شوند يا سکوت کنند و يا به آرزوها برگردند.

برای ابراهيم حاتمی کياـ صادق ترين فيلم ساز اسلامی – اين مرز فيلم آژانس شيشه ای است ، يعنی درست همان جائی که اصغر فرهادی فيلمساز شروع می شود. فرهادی اصل عمر خود را در زمان حاکم بودن مناسبات جمهوری اسلامی طی کرده، بيرون از حوزه های بازدارنده آرمان و ايدئولوژی جامعه را درآثار خود بازتاب داده و مانند هر هنرمندی ناگزير از انتخاب بوده است. انتخاب او درونی، فکری وهنرمندانه است و نمی توان در چهارچوب روابط و وابستگی ها سياسی معنايش کرد.

تولد نخستين اثر هنری و کارگردان «جمهوری اسلامی» به اين معنا بخودی خود زائيده پارادکس چند وجهی جامعه کنونی ايران است؛ و درعين انتخاب امر کهنه تکليف به جای معنای نوی حق، به دنيای مدرن تعلق دارد. سينما و هنر جايگاه طرح انديشه ها از مجرای احساس و عاطفه برای گفت و گوئی همگانی در جامعه است.

جنبشی که نادر ازآن جدا می شود، به ناگزير فيلم اصغر فرهادی را برای مقابله با فيلم اخراجی ها بر می گزيند.

اما جشنواره ها، باکدام انگيزه فرهادی را جانشين کيارستمی می کنند؟

انزوای جهانی (هوشنگ اسدی)

هوشنگ اسدی

جمعه بد بود برای جمهوری اوباش؛ روزهای هفته یکی یکی از بدتر. هفته ای که آبان را به آذر پیوند داد و به ماه خنجرآجین کردن فروهرها رسید تا خون قربانیان قتل های زنجیره ای بر برگهای پائیزی زنده شود، جمهوری اسلامی را چنان به انزوای جهانی برد که تنها 9 رای موافق در سازمان ملل برایش باقی ماند.

درجمعه بد برای جمهوری اسلامی، دو نهاد مهم بین المللی دو قطعنامه متفاوت علیه «نظام» را به امضای اکثریت کشورهای جهان می رسانند.

مجمع عمومی سازمان ملل متحد قطعنامه ای را تصویب می کند تا «توطئه ترور» سفیر عربستان سعودی در آمریکا محکوم شود: ۱۰۶ رأی موافق، ۹ رأی مخالف و ۴۰ رأی ممتنع. و در همان روز، شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی با صدور قطعنامه دیگری، «نگرانی عمیق و فزاینده» خود را از برنامه هسته ای ایران ابراز می دارد.

محمد جوادلاریجانی در راس هیاتی به نیویورک می رود تا مانع صدور قطعنامه سوم دراین هفته شود. گشاینده راه مذاکره مخفی با انگستان و نظریه پرداز» نگاه به شرق»- بستر ساز انزوای جمهوری اسلامی، دروغی می گوید در حد تیم ملی: » هیچ کس در ایران بدون محاکمه در حصر خانگی نیست.» به خبرنگار جوانی هم درس «وطن » دوستی می دهد، درهمان حال که خودو برادرانش ـ آستان بوسان قدرت-ـ دست در دست رهبر، ایران را به نابودی کامل سوق می دهند.

ترفندهای هیات جمهوری اسلامی بجائی نمی رسد و قطعنامه ای تصویب می شود که بموجب آن جمهوری اسلامی نه تنها بدلیل نقض حقوق بشر محکوم شده، بلکه در آن بندهائی وجود دارد که بالاتر و جدی تر از این محکومیت است. پاسخ «نظام» مثل همیشه لفاظی است. قطعنامه اول » سناریو سازی» است. برای همین هم جمهوری اسلامی از کشورهای منطقه که اکثریت مطلقشان به قطعنامه رای مثبت داده اند، می خواهد به» دام توطئه‌ها و نیرنگ‌های آمریکا نیفتند.» قطعنامه دوم هم با صفتی نخ نما ردمی شود: «نمایشی مضحک».

دو زن، دو صحنه ازاین «نمایش مضحک» را فریاد می کنند. فاطمه کروبی می گوید که شیخ دلاور در حصر خانگی جمهوری اسلامی حتی اجازه استفاده ازهوای آزاد را ندارد.

و سخن پرستو فروهر که به تهران رفته، این است: «امسال هم به روال چند سال گذشته از برگزاری مراسم یا بود پدر و مادرم جلوگیری به‌عمل آمد. من در بدو ورود به ایران احضاریه‌ای دریافت کردم. پس از مراجعه به دستگاه امنیتی به من گفتند که این مراسم ممنوع خواهد بود. امروز هم که روز قتل آن دو عزیز است، ازحوالی ظهر دو طرف کوچه را نرده‌کشی کردند. نیروی انتظامی و کسانی که لباس شخصی تن‌شان است، در این اطراف ایستاده‌اند و از آمدن افراد ممانعت می‌کنند.»

ظاهرا هنوز موشک های حامل سه قطعنامه به تهران نرسیده و فرماندهان لباس شخصی ها، همچنان مشغول جمع آوری ترکش های موشک بالستیک منفجر شده درملارد هستند. محمد تهرانی مقدم، برادر سردار «حسن تهرانی مقدم» پدر موشکی «نظام» که در انفجار ملارد کشته شد، می گوید: «برادرم در حال آزمايش يک موشک بين قاره ای کشته شد.»

از وزیر اطلاعات نابغه، حیدر مصلحی هیچ خبری نیست و نظامیان درست برخلاف اصرار همیشگی کیهان و دستگاه امنیتی بر حضور موساد و سیا در تک تک حوادث، دریک سمفونی هماهنگ، همان حرف سردار سرلشکر غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح رامی زنند: » ادعای منابع غربی مبنی بر دخالت صهیونیست‌ها در انفجار اخیر یکی از پادگان‌های سپاه، درست نیست. آنها به هیچ عنوان توان انجام چنین کاری را ندارند.»

والبته سرداران حالا که معلوم شده، فعلا حمله نظامی در کارنیست گلومی درند و تهدید می کنند. سرلشگر فیروز آبادی، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح که می کوشد نقش مارشال «گورینگ» نازی را در جمهوری اسلامی بازی کند و اتفاقا بااو هم اندازه هم هست، می گوید: «توليد محصولی که اين شهيد عزيزدرحال کار بر روی آن بود، تنها چند روز به تأخيرافتاده است. اين محصول قرار بود مشت محکمی بر دهان رژيم صهيونيستی بکوبد!»

سرلشکر رشید، فعل «گذشته» رئیس خود را با کمی تغییر به»آینده دور» تبدیل می کند: «ما همیشه آماده‌ایم و به پشتوانه قدرت موشکی که شهید بزرگوار حسن تهرانی‌مقدم ایجاد کرده است، تمام مراکز اسرائیلی‌ها را در هم خواهیم کوبید.»

حسين سلامی، جانشين فرمانده کل سپاه می گوید : «اشتباه اسرائيل در قبال ايران آرزوی بزرگ ماست.» و سرتيپ پاسدار امير علی حاجی زاده، فرمانده نيروی هوا-ـ فضای سپاه پاسداران حرف او را کامل می کند: «از آرزوهای بزرگ ما این است که آنها دست به این کار بزنند. خيلی وقت است انرژی نهفته ای وجود دارد که علاقمنديم با خرج آن، دشمنان اسلام را برای هميشه به زباله دان تاريخ بفرستيم.»

روزآخرهفته رحیم صفوی در صحنه حاضر می شود تا» خالی بندی» رابه اوج برساند. تهدید می کند که خلیج فارس منفجر خواهد شد. انگار هنوز این خبر را نشنیده است: «خط لوله نفتی كه نفت را از راه زمین و بدون نیاز به تنگه هرمز، منتقل می‌كند از ماه آینده میلادی وارد مدار فعالیت می‌شود.»

احمد وحیدی وزیر دفاع هم از تحویل انبوه » سامانه موشکی ساحل به دریا » به نیروی دریایی ارتش خبر می دهد.

 واز قضای روزگار، خبر آزمايش تازه موشک های مافوق صوت يا «هايپرسونيک» آمریکا منتشر می شود که سرعت پروازشان هشت برابر سرعت صوت است. واین یعنی: «ارتش آمريکا مجهز به جنگ افزاری است که می تواند در کمتر از نيم ساعت هر هدفی را در هر جای جهان مورد حمله قرار دهد.»

اواسط هفته بعد، دو نامه منتشر می شود. رهبری جواب نامه تازه محمدنوری زاد را نمی دهد. درخواست مهدی خزعلی هم از آیت اله خامنه ای بی جواب می ماند: » اینجانب آماده ام تا بدون تعظیم و تکریم و کرنش، بدون خضوع و خشوع و رکوع و سجود، بدون عظمی و معظم، نق و نقدهای جامعه را جمع کنم و هفته ای یکبار با زبانی تند و تیز و برنده به عرض برسانم.»

«در این هیاهوی بازار آهنگران، که عمود خیمه را در کوره مدح و ثنا نهاده و هریک با تملق و چاپلوسی پتکی بر آن می کوبند، » برادران» چله نشده دو دو تا هندوانه زیر بغل «آقا» می گذارند.

 حجت الاسلام علی سعیدی عضو جامعه روحانيت مبارز، اختيارات آيت اله خامنه ای و «امامان معصوم» رایکی می داند: » اختيارات ولی فقيه و اختيارات امام معصوم در اداره حکومت هيچ تفاوتی ندارد و همه اختيارات پيامبر و امام در اداره حکومت، برای ولی فقيه نيز وجود دارد.»

آن یکی حجت الاسلام هم که علم‌الهدی ـ امام جمعه مشهد ـ باشد رهبر جمهوری اسلامی را «رهبر کره زمین» می خواند: «در دو اجلاس قبل مجلس خبرگان، تمام نمایندگان، شهادت دادند كه رهبري در روي كره زمين منحصر به حضرت آيت الله العظمي خامنه‌اي است».

و رهبرو مداحانش چنان غرق این عوالمند که درنمی یابند «قطعنامه اتمی» که آن را «اشتباه تاریخی» خواندند، بیشترین هدفش» تشکیل جبهه متحد جهانی علیه جمهوری اسلامی» بوده و بر این بستر آماده، مرحله بعدی جنگ کلید خورده است. و ناگهان خبر»آغاز تحریم فلج کننده و بزرگ» رسانه های جهان را در می نوردد.

ام دانيلون، مشاور امنيت ملی رييس جمهوری آمريکا، از سياست های باراک اوباما در قبال ايران دفاع می کند: «از زمان روی کار آمدن اوباما در سال ۲۰۰۹ جمهوری اسلامی ضعيف تر شده است. ايران امروزه به طور بنيادين ضعيف تر، منزوی تر، آسيب پذيرتر و بی اعتبار تر از هر زمان ديگری است.»

باراک اوباما، بیانیه ای منتشر می کند: «ايران راه انزوای بين المللی را انتخاب کرده است.تا زمانی که ایران به اين مسير خطرناک ادامه می دهد، ايالات متحده هماهنگ با همپيمانان و از طريق اقدامات خود، راههايی برای منزوی کردن و افزايش فشار بر حکومت ايران پيدا خواهد کرد.»

لئون پانه‌تا، وزیر دفاع آمریکا، وارد جزئیات می شود: «بهترین راه مقابله با برنامه هسته‌ای ایران فشار دیپلماتیک و تحریم است.با همکاری با متحدان و جامعه بین‌الملل می‌توان تلاش‌های دیپلماتیک و تحریم‌ها را گسترش داده و ایران را هر چه بیشتر منزوی کنیم.»

روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال» از قول مقامات آمریکایی گزارش می‌دهد: «برپایه تحریم‌های تازه واشینگتن، شرکت‌هایی که به صنعت پتروشیمی ایران کمک می‌کنند از دسترسی به بازارهای آمریکایی محروم خواهند شد. دولت باراک اوباما قرار است ایران و بانک مرکزی آن کشور را به عنوان «محدوده پول‌شویی» معرفی کند. این اقدام جدید برای تمام دولت‌ها و موسسات مالی و تجاری در سراسر جهان یک هشدار جدی خواهد بود تا از معامله با بانک مرکزی ایران و خرید نفت ایران خودداری کرده و بدانند که در آینده ممکن است اقدامات جدی‌تری در این زمینه صورت بگیرد.

قرار دادن ایران و بانک مرکزی آن کشور در فهرست پول‌شویی پیامدهای جدی خواهد داشت. در سال‌های اخیر اقدام مشابهی در مورد بانک‌های کره شمالی و لبنان باعث شد که ذخیره ارزی آنها به شدت کاهش یابد.»

متحدان آمریکا یکایک به صحنه می آیند.برنار والرو، سخنگوی وزارت خارجه فرانسه اعلام می کند: «پاریس به دنبال مذاکره و گفت وگو با متحدان خود است تا بتوان تحریم های گسترده و یکپارچه ای را به سرعت علیه بانک مرکزی ایران و نیز نفت ایران اعمال کرد.»

بریتانیا هم می رسد: «هرگونه همکاری موسسات مالی و اعتباری بریتانیا با ایران و طرف قرارداد و معامله با بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران ممنوع و قدغن شده است.»

جورج آزبورن وزیر اقتصاد و دارایی بریتانیا موضع دولتش راتوضیح می دهد: «فعالیت های اتمی جمهوری اسلامی ایران خطر جدی برای امنیت ملی است و این تصمیم در هماهنگی با دیگر کشورها گرفته شده است.»

گونتر اوتینگر، کمیسر انرژی اتحادیه اروپا، در واکنش به گزارش هایی در مورد اخلال در تامین انرژی اروپا در صورت تحریم نفت ایران می گوید: «این مسئله مشکل خاصی نیست و می توان با کمک سازمان کشورهای صادر کننده نفت، اوپک و دیگر منابع، جای خالی انرژی مورد نیاز را پر کرد.»

تحریم به اشخاص هم می رسد. نام وزیر خارجه جمهوری اسلامی به فهرست تحریم‌های سوئیس اضافه می شود.اتحادیۀ اروپا اعلام می کند قصد دارد حدود ۲۰۰ شخصیت حقیقی و حقوقی دیگر ایران را تحریم کند.

نورافکن ها بر «مردمرموز» متمرکز می شود. کارشناسان اتمی غرب می گويند: «فرد نظامی ای که گفته می شود قلب تپنده برنامه جنجالی اتمی جمهوری اسلامی است، برای دور ماندن از ديد سازمان ملل و حفاظت در برابر سوء قصد های احتمالی، تحت تدابير شديد امنيتی و در اختفا نگاه داشته شده است. محسن فخری زاده، مهره ای کليدی در برنامه مشکوک ايران برای دستيابی به فن آوری هسته ای و توسعه توانمندی های اتمی است.»

پارلمان اروپا با تصویب قطعنامه‌ای از شرکت‌های اروپایی می خواهد از فروش فناوری‌ و خدماتی که می‌توانند از سوی مقامات جمهوری اسلامی به منظور سانسور اطلاعات و نظارت بر شهروندان مورد استفاده قرار گیرند، خودداری کنند.

کانادا و هلندهم بااین سیاست ها همراهند. روسیه وچین که هنوز می توانند جمهوری اسلامی راسر کیسه کنند، درموضع مخالف می ایستند. عملا در شرایط جنگ سوم جهانی هستیم. فقط شلیک مستقیم آغاز نشده است.

جواب «نظام» را آینده نه چندان دور خواهد داد: «تحریم های جدید آمریکا «بی‌نتیجه» است و «بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد و نوعی جنگ روانی است.»

و «گرگها» باخیال راحت جنگ را ادامه می دهند. روزنامه اعتماد پس از انتشار مصاحبه مشاورمطبوعاتی احمد‌ی‌نژاد «توقیف» می شود. ماموران امنیتی به روزنامه ایران ـ ارگان دولت ـ می ریزند تا علی‌اکبر جوانفکر را دستگیر کنند. او را دستبند بدست روی زمین می کشندو همگان سخنان معروفش رابیاد می آورند: «ندا آقاسلطان یکی از بازیگران «ماهر» جنگ نرم علیه جمهوری اسلامی بود. آقاسلطان با توطئه دشمنان کوشيد با پاشيدن خون بر روي صورتش، چهره جمهوري اسلامي را در مجامع بين المللي مخدوش کند.»

سیامک قادری ـ روزنامه نگار ـ از زندان نامه ای می فرستد واز سازماندهی نیروهای بسیج خبرگزاری ایرنا برای شرکت در سرکوب مردم معترض به نتایج انتخابات زیر نظر جوانفکر پرده بر می دارد. عبدالرضا سلطانی معاون سرویس سیاسی این روزنامه هم که «با دستور مقامات مافوق» آزاد شده، می گوید: «کمترین درسی که از احمدی نژاد گرفته ایم این است که در راه آرمان های انقلاب تا پای جان ایستادگی کنیم.»

خود احمدی نژاد هم همین سیاست فریب را ادامه می دهد: «کدام سانسور؟ کدام کنترل؟ با فیسبوک و تویتر عزیز دوستیم! هنگامی که جوانان ما با فیس بوک و تویتر تعامل می کنند، این آمریکا است که تلاش می کند آنها را منع کند یا به سم پاشی روی می آورد. در ایران هیچ کنترل و سانسوری وجود ندارد و جوانان ایرانی با شبکه های ارتباط اجتماعی ارتباط دارند، البته به شکل محدود، ما فقط از سایت های ترویج بی بند و باری جلوگیری می کنیم.»

در ادامه ماجرای «بزرگ‌ترین اختلاس تاریخ» ایران، محمود احمدی بیغش، از فرماندهان سپاه پاسداران و نماینده اصول‌گرای مجلس، تاکید دارد: «ده نماینده مجلس فعلی ایران در اختلاس سه هزار میلیارد تومانی دست داشته‌اند.»

یک فردکلیدی را هم نام می برد: «اگرعلاء‌الدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی جزء متهمان اختلاس نبود، نیازی به تکذیب کردن نداشت.»

بیهوده نیست که بروجردی، بازهم موضعی افراطی می گیرد و در روزی که مجلس طرح دو فوريتی کاهش رابطه با انگلستان را به تصويب می رساند، خواستار اخراج سفير بریتانیا از تهران می شود درمیان۱۶۲نماينده مجلس که پس از تصویب طرح، شعار مرگ بر انگليس سر می دهند؛ او ازهمه داغتر نشان می دهد.

ماه محرم در راه است و دامنه جنگ وسعت گرفته است. «لشگر مداحان پاسدار» برای محرم سازماندهی شده اند تاعلیه «فتنه» و «جریان انحرافی» فعالیت کنند.سردار همداني-ـ فرمانده سپاه پاسداران تهران بزرگ ـ– می گوید: «در جنگ نرم حتي بسيجيان نوزاد هم مانور مي‌كنند.»و از یک کشف جدید خبرمی دهد: «هفته بسيج امسال با يكي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي يعني بيداري ملت در كشورهاي مختلف مصادف شده است و ما متوجه شديم كه حتي ملت آمريكا هم از مستضعفان هستند كه زير قدرت سرمايه‌داري له شده‌اند.»

و دوستان سردار هم چند نمونه برای اثبات حرف هایش رومی کنند.کمالی، وزير سابق کار از کارگران مثال می زند: «بيش از ۵۰ درصد از کارگران ایران زير خط فقر قرار دارند.»

يک نماينده مجلس در روزنامه ابتکار درباره رونق خريد و فروش اعضای بدن هشدار می دهد: «این روزها خريد و فروش اعضای بدن رونق گرفته و به دليل گسترش فقر در ايران تجارت کليه، فروش بخش های از کبد و حتی قرنيه نيز رواج پيدا کرده است.»

ورسما اعلام می شود: «میانگین ورود زنان به بازار خودفروشی در ایران ۱۴ و ۱۵ سالگی است.»

در منطقه، علی عبداله صالح در یمن قدرت را وامی گذارد و به نیویورک می رود. انقلاب جوانان مصر وارد مرحله دوم خود می شود. باردیگر هزاران نفر در میدان تحریر قاهره گردمی آیند و یکصدا استعفای دولت نظامی رافریاد می کنند.

سوریه، تنها متحد جمهوری اسلامی، براه صدام و قذافی می رود. ماموران امنیتی بشار اسد به شیوه جمهوری اسلامی به سرکوب خونین ادامه می دهند. مسیر طرح و تصویب قطعنامه‌ای در شورای امنیت علیه حکومت اسد، و احضار سفرای کشورهای عرب از دمشق درحال فراهم شدن است.عموی بشار اسد خواستار کناره‌گيری او از قدرت می شود. اخوان المسلمين از ترکیه درخواست دخالت نظامی می کنند.

رجب طيب اردوغان، نخست وزير ترکيه بار ديگر خواستار کناره گيری بشار اسد، رييس جمهوری سوريه می شود و او را خطاب قرار می دهد: «اگر می خواهی سرنوشت کسانی را که تا دم مرگ عليه مردم خودشان جنگيدند ببينی، نگاهی به آلمان نازی بينداز، به هيتلر، موسولينی و چائوشسکو در رومانی. اگر از اينها هم درس عبرت نمی گيری به رهبر سابق ليبی نگاه کن که ۳۲ روز پيش کشته شد.»

«نظام» همچنان باشمشیر چوبین با جهانیان می جنگد. تصویب طرح علیه انگستان و تهدید اتحادیه اروپا، برهبری علی لاریجانی، چون سفر برادرش راه بجائی نمی برد. این ابزارها همه سخت زنگ زده است.

آذر، ماه آخر پائیز آغاز شده است. «نظام جمهوری اسلامی» درجهان رسوا و درایران بی آبروست. حتی موسوی خوئینی ها قطع امید کرده است. علی شکوری راد احتمالا جزو آخرین افرادی است که بادستمالی بوسعت یزد ازراه می رسد تابگوید: «ما اصلاح طلبان در حقيقت پوزيسيون نظام هستيم و آن کسانی که امروز بر سر کار هستند با توجه به عملکردشان که صدای حاميان گذشته‌ شان را هم درآورده، اپوزيسيون نظام هستند. ما اصلاح طلبان مدعی حفظ و احيای نظام هستيم.»

وتاریخ بیاد می آورد که فروهرها در زمانی خنجر آجین شدند که «پوزیسیون » قدرت را در دست داشت. و پرستو فروهر بازمانده آن دو دلاور که فرزند ایران بودند و نه نوکر قدرت، در صفحات پایانی کتاب تازه‌اش می نویسد: «در ایران آدم همیشه فریادی در سینه دارد» و مصاحبه می کند تااز کتابش «سرزمینی که پدر و مادرم در آن به قتل رسیدند و ابراز عشق به ایران» بگوید.

و پائیز، درانتظار بهار، شعری از پروانه فروهر را بر هر برگ و گذر زمزمه می کند:

فانوسی بیفروز

راه تیره و تار است

در این تاریکی و تنهایی

که نه خدا و نه آتش

هیچیک نومیدی ما را احساس نمی کنند

برخیز!

فانوسی بیفروز

من در دلم آتشکده ای زبانه می کشد

بیا تا راه را

از جان مایه گذاریم و بسپریم

خورشید شعله خواهد کشید از خاوران عشق

و سپیده نقره ای صبح کنار دروازه به انتظار ما خواهد بود

راهی شو

ای همراه به غم نشسته


تگ   هوشنگ اسدی

 

مقالات مربوط به این نویسنده
۳ آذر ۱۳۹۰
۲۶ آبان ۱۳۹۰
۱۹ آبان ۱۳۹۰
۵ آبان ۱۳۹۰
۲۸ مهر ۱۳۹۰
۲۱ مهر ۱۳۹۰
۱۴ مهر ۱۳۹۰
۷ مهر ۱۳۹۰
۳۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۴ شهريور ۱۳۹۰
۲۲ شهريور ۱۳۹۰
۱۷ شهريور ۱۳۹۰
۱۰ شهريور ۱۳۹۰
۱ شهريور ۱۳۹۰
۲۷ مرداد ۱۳۹۰
۲۰ مرداد ۱۳۹۰
۱۶ مرداد ۱۳۹۰
۳۰ تير ۱۳۹۰
۲۳ تير ۱۳۹۰
۲۲ تير ۱۳۹۰
۲۱ تير ۱۳۹۰
۱۵ تير ۱۳۹۰
۷ تير ۱۳۹۰
۲۴ خرداد ۱۳۹۰
۱۸ خرداد ۱۳۹۰
۵ خرداد ۱۳۹۰
۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰
۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۰
۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۰
۷ ارديبهشت ۱۳۹۰
۳۱ فروردين ۱۳۹۰
۲۴ فروردين ۱۳۹۰
۱۸ فروردين ۱۳۹۰
۲۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۸ اسفند ۱۳۸۹
۱۱ اسفند ۱۳۸۹
۲۳ بهمن ۱۳۸۹
۲۰ بهمن ۱۳۸۹
۱۳ بهمن ۱۳۸۹
۶ بهمن ۱۳۸۹
۲۹ دى ۱۳۸۹
۱۸ دى ۱۳۸۹
۸ دى ۱۳۸۹
۱۸ آذر ۱۳۸۹
۱۰ آذر ۱۳۸۹
۲ آذر ۱۳۸۹
۱ آذر ۱۳۸۹
۲۷ آبان ۱۳۸۹
۷ مهر ۱۳۸۹
۱ مهر ۱۳۸۹
۲۵ شهريور ۱۳۸۹
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
۸ شهريور ۱۳۸۹
۳ شهريور ۱۳۸۹
۲۸ مرداد ۱۳۸۹
۲۱ مرداد ۱۳۸۹
۶ مرداد ۱۳۸۹
۳۱ تير ۱۳۸۹
۱۶ تير ۱۳۸۹
۹ تير ۱۳۸۹
۲ تير ۱۳۸۹
۲۷ خرداد ۱۳۸۹
۲۰ خرداد ۱۳۸۹
۱۵ خرداد ۱۳۸۹
۱۳ خرداد ۱۳۸۹
۵ خرداد ۱۳۸۹
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۸ ارديبهشت ۱۳۸۹
۱ ارديبهشت ۱۳۸۹
۲۶ فروردين ۱۳۸۹
۱۸ فروردين ۱۳۸۹
۲۸ اسفند ۱۳۸۸
۱۹ اسفند ۱۳۸۸
۱۲ اسفند ۱۳۸۸
۵ اسفند ۱۳۸۸
۲۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۹ بهمن ۱۳۸۸
۱۵ بهمن ۱۳۸۸
۱ بهمن ۱۳۸۸
۲۴ دى ۱۳۸۸
۱۶ دى ۱۳۸۸
۱۳ دى ۱۳۸۸
۹ دى ۱۳۸۸
۲۶ آذر ۱۳۸۸
۱۸ آذر ۱۳۸۸
۱۱ آذر ۱۳۸۸
۲۷ آبان ۱۳۸۸
۲۵ آبان ۱۳۸۸
۲۱ آبان ۱۳۸۸
۱۴ آبان ۱۳۸۸
۶ آبان ۱۳۸۸
۳۰ مهر ۱۳۸۸
۹ مهر ۱۳۸۸
۱ مهر ۱۳۸۸
۲۵ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۸ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۱۱ شهريور ۱۳۸۸
۴ شهريور ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۸ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۲۱ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۱۴ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۷ مرداد ۱۳۸۸
۳۱ تير ۱۳۸۸
۲۴ تير ۱۳۸۸
۱۷ تير ۱۳۸۸
۱۱ تير ۱۳۸۸
۳۰ خرداد ۱۳۸۸
۲۹ خرداد ۱۳۸۸
۲۴ خرداد ۱۳۸۸
۱۲ خرداد ۱۳۸۸
۱۰ خرداد ۱۳۸۸
۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۸
۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۸
۲۱ بهمن ۱۳۸۷
۴ بهمن ۱۳۸۷
۱ بهمن ۱۳۸۷
۲۴ مرداد ۱۳۸۷
۳ بهمن ۱۳۸۶
۲۹ دى ۱۳۸۶
۱۰ دى ۱۳۸۶
۲۹ آبان ۱۳۸۶
۱۳ تير ۱۳۸۶
۲۴ خرداد ۱۳۸۶
۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
۳ ارديبهشت ۱۳۸۶
۲۸ اسفند ۱۳۸۵
۵ بهمن ۱۳۸۵
این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن