چه کسی فروغ را غسل داد؟

image

درآستانه دو روزی که به نام» امام خمینی» نوشته اند، درگیرنبردی دیگر در آسیاب های بادی فضای مجازی، دن کیشوت وار دنبال کسی می گردیم که فروغ فرخزاد را غسل دادیا نداد. فراموش کرده ایم نظریه پردازآن «انقلاب» نجات بخش که در ۱۵ خرداد پاگرفت، فروغ را «روسپی» خواند وسپس نام و کتابش را ممنوع کرد ؛ وبه روزگار رهبر اول انقلاب که ۱۴ خرداد به «ملکوت اعلی» پیوست، برادر فروغ را به جرم آوازه خوانی خنجر آذین کردند.

روزگاری محسن مخملباف در پاسخ کیهان برادر حسین بازجونوشت: «ریشه را رها کرده اید و به ریش چسبیده اید.» محمد خاتمی که لابد ازتصویر قهرمانی خودبه هراس افتاده بود، سخن برتولدبرشت راتکرار کرد:

– بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

و ما، همچنان ریش را چسبیده ایم. منتظر کمترین مجالیم تا قهرمانی بسازیم یا بساط نخبه کُشی بر پا کنیم.

یک شبه از یک دیپلمات بت می سازیم و روز بعد که درآغوش برادر حسین بازجو بازش می یابیم، خود را می بازیم. روزی فیلمسازی راکه دولت احمدی نژاد در جهانی کردنش دریغ نکرد، به عرش می بریم وروزگاری کارگردان دیگری را برفرش می کشیم؛ودرست در روزهایی که امامان جمعه و فرمانده سپاه «پیام انقلاب اسلامی» را برمنابرفریاد می کنند: مردم را باید به بهشت برد، حتی با شلاق. سرنوشت انتخابات را باید رقم زد، حتی با کودتا.

درآستانه دو روزخردادی که طغیان «رهبرانقلاب اسلامی» و ارتحال او بعد از «پیروزی شکوهمند» را درتاریخ ایران به خط خون نوشته اند، شادی را دستگیر می کنند و «پیام نظام مقدس» برخاسته از «حماسه خمینی» را دیگربار به گوش جهانیان می رسانند.

مانند اغلب سایت های اصلاح طلب و اعتدال گرا، از کنار تیتری یکسان: یک منافق اعدام شد، یکسان می گذریم. درست همان کاری که در دهه شصت و تابستان خونین ۶۷ کردیم.

یکی از معروف ترین «رهبران» اصلاح طلب که در کشتار ۶۷ در قدرت بود واین روزها از زندان آزاد می شود، ازما می خواهد «خفه خون» بگیریم. همان جنبش «هیس، هیس» که اکنون به فرمان «خفه شو» تبدیل شده است، چنانکه عیسی سحرخیزشرح می دهد: «روز اول آزادی بهزاد نبوی وقتی با او تلفنی صحبت می کردم اولین توصیه و پیامش این بود که فلانی توجه داشته باشید که بهترین کار برای ما در شرایط کنونی «خفه شدن» است، هشدارش در زمان دیدارهای حضوری و در میان جمع هم همین بود.»

باید منتظر بود همین روزها از ما بخواهند» یواشکی»- وقتی که شب لحاف را بر می کشیم تا درسایه امنیت و رفاه «نظام اسلامی» سر راحت بربستر گذاریم، در باره آزادی و عشق و بگوئیم.

حتما سحرگان که بر خیزیم «برخی بیکار و دچار توهم که مدام غصه دین و آخرت مردم را می خورند و نه دین را می دانند چیست و نه می دانند آخرت چیست»- به گفته حسن روحانی- ما را به بهشت رسانده اند، یا با پای خود یابه زور شلاق بلبلان و نظامیان و امنیتی ها ویاران و پایواران ولی فقیه دوم.

البته کارشان هم دشواراست. به اعتراف سردار عزت‌الله ضرغامی «حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد» مردم ایران مشتری ماهواره هستند، یعنی ۳۰ میلیون نفر که عطای » صدا و سیمای» بهشت را به لقایش بخشیده اند.

درآستانه دو روزی که رندان «ارت هالیدی» نامش نهاده اند ومیلیونها ایرانی، شهرها را به قصد مراکز تفریحی و یا کشورهای همسایه ترک می کنند تا نفسی بیرون از بهشت جمهوری اسلامی ایران بکشند، یک چک بدهی ۱۸ میلیارد دلاری برای ملت ایران صادر می شود. وزیر صنعت، معدن و تجارت دولت روحانی می‌گوید: «علیرغم اینکه بارها از طریق برخی کانال‌ها، برگزاری دادگاه کرسنت را که به ضرر ایران تمام می شد، عقب انداختم؛ اما بالاخره دادگاه ایران را به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار جریمه محکوم کرد. برهمین اساس، نه تنها ایران عایدی از فروش گازش نداشت، بلکه محکوم به پرداخت ۱۸ میلیارد دلار جریمه هم شد».

دسته گلی است که محمود احمدی نژاد به آب داده تا دولت روحانی بگیرد. حتما برای خلق همین شاهکار، درست در همین روزاز حضورش در انتخابات ریاست جمهوری بعدی خبر می رسدو صدالبته به اذن » حضرت آقا» که رهبر مسلمین جهان و از جمله ملت ایران باشند.

دکترعبدالکریم سروش، با ظرافت تمام از طریق «احمد فردید» دست مقام رهبری را دردست هیتلر می گذارد: «فردید، عقیده و ماهیت فاسدی داشت. مجسمه نفاق و نفاق مجسم بود. قبل از انقلاب لاف بی‌دینی می‌زد و پی از انقلاب ناگهان شد جزو مریدان امام دوازدهم. خشونت‌گرا بودن و پس از انقلاب با خلخالی نشستن او بسیار دریغ‌آفرین است. من همیشه می‌دانستم که کسانی از سردمداران بزرگ کشور ما خواه ناخواه زیر تاثیر خشونت‌آفرینی‌ها و خشونت ستایی‌های فردید بودند. هایدگر- فیلسوف مشهور آلمانی- استاد بزرگ فردید و شاگردان فردید، در کنار هیتلر بود. گاهی اظهار نظرهایی که از طرف کسی مانند رهبر جمهوری اسلامی یا دیگران می‌شود، آدم می‌بیند که این افکار در میان آن‌ها هم نفوذ پیدا کرده و غرب ستیزی بی‌امان برخی محصول همین تلقینات ناصواب و نارواست».

مجید محمدی- جامعه شناس ـ سه اولویت خامنه‌ای در اداره کشور و ارزیابی نتایج آنها را مورد بررسی قرار می دهد.

محمد مجتهد شبستری، تصویری تمام از ایران امروز بدست می دهدوبعنوان یکی از ناظران «این اوضاع و احوال قرون وسطایی» از کلید داران بهشت و جهنم می پرسد: «آیا آن‌ها نمی‌دانند که زیر پوست ظواهر دینی جامعه ما که از هر طرف با فشار این آقایان صدای تکبیر و صلوات و روضه و نیز اشاعه خرافات در آن بلند است چه فسادهای عمیق و گسترده‌ای از اعتیاد میلیونی به مواد مخدر و الکل گرفته تا بیماری‌های مقاربتی و بدتر از آن و فسادهای گوناگون جنسی و بیماری‌های مهلک اخلاقی و روانی و خشونت‌های چندش‌آور خانوادگی و طلاق‌های تصاعدی و جرائم و جنایات گوناگون و فسادهای اداری و رشوه خواری‌های همگانی و اختلاس‌ها و دزدیدن‌های بیت المال و… لانه کرده است؟»

و رضا علیجانی، خواندن نامه ای را توصیه می کند که در به روی تاریکخانه دانشگاههای ایران می گشاید.

و همه اینها نیست جزمیراث «انقلاب شکوهمند اسلامی» برای ایران فردوسی و خیام و حافظ و ایرج میرزا و نیما و شاملو وفروغ….

خانم ها! آقایان!

خرداد به نیمه است. باز نام فروغ برآفاق می بارد. فروغ اگر فروغ بود و فروغ ماند و فروغ ما شد، چون نیم قرن پیش ازاین بر جامعه مرد سالار شورید، به «پچ پچ ترسانی» بسنده نکرد وبه سنت فاطمه قره العین درروشنای روزخروشید.

در «ظلمت» قیام برآمده در خرداد ۴۲ نیاز ما، شناسائی غسال فروغ نیست. همراه شدن با فریاد اوست. فروغ که هشدار داد:

هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد

و بانگ برکشید:

همه می دانند

همه می دانند

که من و تو از آن روزنهء سرد عبوس

باغ را دیدیم

و از آن شاخهء بازیگر دور از دست

سیب را چیدیم

همه می ترسند

همه می ترسند، اما من وتو

به چراغ و آب و آینه پیوستیم

و نترسیدیم

سخن از پیوند سست دو نام

و همآغوشی در اوراق کهنهء یک دفتر نیست

سخن از گیسوی خوشبخت منست

با شقایقهای سوختهء بوسهء تو

و صمیمیت تن هامان، در طراری

و درخشیدن عریانمان

مثل فلس ماهی ها در آب

سخن از زندگی نقره ای آوازیست

که سحر گاهان فوارهء کوچک میخواند

مادر آن جنگل سبزسیال

شبی از خرگوشان وحشی

و در آن دریای مضطرب خونسرد

از صدف های پر از مروارید

و در آن کوه غریب فاتح

از عقابان وان پرسیدیم

که چه باید کرد

سخن از پچ پچ ترسانی در ظلمت نیست

سخن از روزست و پنجره های باز

و هوای تازه

 

دستگیری شادی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

image

درآستانه دو روزخردادی که طغیان «رهبرانقلاب اسلامی» و ارتحال «او بعد از «پیروزی شکوهمند» را درتاریخ ایران به خط خون نوشته اند، شادی را دستگیر می کنند و «پیام نظام مقدس» برخاسته از «حماسه خمینی» را دیگربار به گوش جهانیان می رسانند.

رئیس جمهورمجری توافق پنهانی نظام-ـ آمریکا که هنوز یک سال نشده چاره ای جزحرف درمانی ندارد، می گوید: «شادی حق مردم است.ما نباید در مورد رفتارهایی که باعث خوشی می‌شود سخت‌گیرانه برخورد کنیم. این‌همه هر روز در زندگی مردم دخالت نکنیم. مردم خودشان راه بهشت را انتخاب می‌کنند، نمی‌شود مردم را با زور و شلاق به بهشت فرستاد. اجازه دهیم مردم راحت باشند و این‌همه هر روز در زندگی مردم دخالت نکنیم».

این سخنان شاید نیروی اجتماعی دمکراسی خواه را که به امید تغییر به حسن روحانی رای داد، بتواند بازهم پشتیبان نگه دارد، اما «طالبان شیعه»- به تعبیر مصطفی تاج زاده- که هفته گذشته سرنخشان رادر «اتاق فکر سپاه» داد واین هفته درمتن «اشرافیت سپاهی» با نام مشخصشان کرد؛ فضا را تنگتر و روزنه ها را مسدود تر می کنند.

احمد خاتمی که حضور دائمش یادآور غیاب طولانی محمد خاتمی است، حرف های رئیس جمهور را به سخره می گیرد و از آن چَشم ها می گوید که به درآوردن چِشم ختم می شود. ظاهرا بعدازدرآوردن چشم «فتنه» نوبت چشم تدبیر و امید است.

آیت‌الله مکارم شیرازی- فرمایش «شکر» انه می فرماید: «اسلام برای خنده٬ گریه، تبسم، خواب و بیداری و برای همه چیز برنامه دارد. حتی مسائل معمولی مانند خمیازه و عطسه و این نشانه‌های جامعیت است».

و برای اثبات فرمایش ایشان دو ماده از برنامه فوق بلافاصله به اجرا در می آید. درتهران گروه «شادی» رادستگیر می کنند که دراصل جوابی عملیاتی به سخنان حسن روحانی است و مسئول تبلیغاتی کمپین او را در نشانه دارد. در کن فرانسه هم لبخند را بر لبان لیلا حاتمی جراحی می کنند.

اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، از برخورد پلیس با سه میلیون و ۶۰۰ هزارشهروند ایرانی طی یک سال ودر ارتباط با حجاب اجباری خبر می دهد.

توضیحات، احمدی مقدم نشان می دهد چرا برای ششمین بار توسط آیت اله خامنه ای در این مقام تثبیت شده است: «ناجا محدود کننده آزادی نیست، بلکه مدافع امنیت و هویت مردم است. استقلال هزینه دارد و مردم ایران با ایستادگی این هزینه را متقبل شده‌اند. روزی منافقان با شعار دموکراسی در کنار ملت بودند و امروزه در قالب روزنامه نگاری و مدافعان آزادی گرداننده سایت‌های آن ور آبی هستند و در صف دشمن قرار گرفته و تبلیغ بی حجابی می‌کنند و می‌گویند چرا مستقل هستید بیایید و وابسته شوید. سلاح رسانه بسیار گمراه کننده است. این افراد در لباس دوست ظاهر می‌شوند و ما نباید به دشمنان اعتماد کرده و همواره باید آماده و هوشیار باشیم».

دادگاه انقلاب تهران، پس از انتشار فرمایشات فرمانده محبوب «حضرت آقا»حکم هشت نفر از پسران و دختران فعال در فیس بوک را که مجموعا بالغ بر ۱۲۳ سال حبس است، صادر می کند. همکاران روز، فضا را درگزارشی چنین تصویر می کنند: روحانی دعوت می کند، قاضی زندانی.

فعالان محیط زیست اصفهان و شیراز که نه «آن ورآبی» هستند و نه» اهل رسانه» مورد حمله خشونت بار چکمه پوشان فرمانده نیروی انتظامی قرار می گیرند. گرد هم آیی در بستر خشک زاینده رود، بدون حمل پلاکارد و یا حتی سر دادن شعار برگزارمی شود، وزنجیره انسانی تنها برای نجات باغ فرزانه شیراز، تنها ریه تنفسی مرکز این شهر، آن را چون نگین سبزی در میان گرفته بود.

هفته گذشته خبرازمرگ نزدیک چهاردریاچه داده شد، این هفته نفس دریاچه زریوارکردستان به شماره می افتد. دکتر عیسی کلانتری، دبیر ستاد احیای دریاچه ارومیه، وعده سر خرمنی برای دهسال دیگر می دهد: «این دریاچه طبق نظر کار‌شناسان و با تصمیمات این ستاد و اجرای مصوبات دولت تا ۱۰ سال آینده احیا و به تراز اکولوژیک خود بر می‌گردد».

دریاچه های میهن یکایک می خشکد و ثروت ملی در مقیاس افسانه ای صرف حفظ دیکتاتور دمشق می شود. به نوشته مجید رفیع زاده سه دهه از سرمايه‌گذاری استراتژيک، ژئوپلتيک و اقتصادی با رهبری جمهوری اسلامی – و يا دقيق‌تر، رهبری، سپاه پاسداران، نيروهای سپاه قدس و وزارت اطلاعات – می گذرد. تصویری که از قاسم سلیمانی٬ فرمانده نیروی «قدس» سپاه در کنار خانواده هلال اسد پسر عموی بشار اسد، این هفته به رسانه ها راه می یابد، براین رابطه پرتو تازه ای می افکند. هلال اسد فرمانده لباس شخصی‌های سوریه موسوم به «شبیحه‌ها» درفروردین ماه سال ۱۳۹۳ دردرگیری با نیرویهای ارتش آزاد سوریه در «لاذقیه» نزدیکی مرزترکیه کشته شد.

«رفقا»ی دو قدرت کمونیست ورقیب سابق که حالا دست دردست هم به غارت ایران مشغولند، از حق وتو سوءاستفاده ای شرم‌آور- به نوشته فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر- می کنند: «وتوی قطعنامه بی‌سابقه پیشنهادی فرانسه و لیتوانی برای ارجاع پرونده سوریه به دادگاه بین‌المللی جزایی را در شورای امنیت سازمان ملل. این وتو مانع واکنش جامعه بین‌المللی به جنایت‌های بین‌المللی از جمله جنایت‌های جنگی و جنایت‌های علیه بشریت و حقوق بشردر درگیری‌های سوریه است.»

سوریه یکی ازسه حلقه شومی است که «نظام مقدس» برگردن ایران انداخته است ودر نقض حقوق بشر دست دردرست جمهوری اسلامی دارد.

وزارت خزانه‌داری آمریکا، مرتضی تمدن، استاندار سابق تهران، را به دلیل دست داشتن در سانسور و دیگر فعالیت‌های ضد آزادی بیان و آزادی تجمع شهروندان ایرانی در فهرست تحریمی خود قرار می دهد.

سناتور جمهوری خواه مارک کرک و سناتور ران وایدن از حزب دموکرات آمریکا، به همراه ۲۱ سناتور دیگر و تنی چند از اعضای مجلس نمایندگان، در نامه ای به باراک اوباما رییس جمهوری ایالات متحده نسبت به وضعیت حقوق بشر و نقض ادامه دار آن در ایران ابراز نگرانی می کنند و خواستار طرح آن در گفتگوهای هسته ای با ایران می شوند.

و باز نوبت «پرونده هسته ای» می شود. روزهایی است که نخستین دیدار غیررسمی محمدجواد ظریف وزیر خارجه نظام با کاترین اشتون رئیس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، بعد از شکست مذاکرات وین، در استانبول انجام می شود. رضا تقی زاده – تحلیلگر سیاسی- شرح می دهد که چگونه ابلاغ دستورالعمل خاص برای مذاکره کنندگان اتمی، مبنی بر رعايت الزامی پنج خط قرمز تازه، توسط آیت اله خامنه ای -ـ با مهر شورای امنيت ملی نظام ـ- مذاکرات وين را بيش از آغاز، محکوم به شکست کرد.

باز همه راهها به سید علی حسینی خامنه ای می رسد. «دکتر پور فلاح» که برصندلی سعید امامی نشسته و نخستین کسی در این سمت است که تصویرش رسانه ای می شود، می گوید: «رکن و اساس نظام اسلامی، ولایت فقیه می‌باشد که وظیفه ما جذب سرباز برای اردوگاه رهبری است و اگر کسی قصد خروج از آن را داشته باشد باید او را به سمت این اردوگاه هدایت نمود…»

مه آفرید خسروی، ناگهان اعدام می شود و گمانه زنی ها در باره علت امر به نامه ای راه می برد که سه روز قبل ازاعدام برای رهبرجمهوری اسلامی نوشته است. و بیماری استکبار ستیزی علی خامنه ای، در حساس ترین فصول مذاکرات اتمی، بار دیگر عود می کند. او «مروجان سازش در سیاست خارجی» را خائن می خواند و بر ادامه مبارزه با «جبهه استکبار» تاکید می کند:» همه، از جمله مسئولان مذاکرات خارجی باید بدانند در حال مبارزه‌اند.» دلیل هم می آورد:» علت تأکید بر ادامه مبارزه، جنگ‌طلبی نظام اسلامی نیست بلکه عقل و خرد حکم می کند که انسان برای عبور از منطقه‌ای مملو از دزدان دریایی، خود را مجهز کند و توانایی و انگیزه دفاع از خود را داشته باشد»؛ دیدگاهی که بازبان «آنور آبی» در نشریه فارین پالیسی هم بچشم می آید.

هفته دو خرداد ماه بسرمی شود. هنوز حرف های شنیدنی هست:

صادق زیباکلام از «دیپورت» باند احمدی نژاد خبرمی دهد: «به جریان افتادن پرونده رحیمی، بازداشت شریف‌زاده و داوری علامت و هشداری است به احمدی نژاد که شما تمام شده هستید و نباید به عرصه سیاست بازگردید.»

محمد باقر قالیباف که برپشت موتورهزارجوانان را در ۱۸ تیر چوب زنی می کرد، نقاب بیشتر از چهره می گیرد و دقیقا ادبیات برادر حسین بازجو رابکار می برد: «آنهایی که دنبال «تعادل» هستند جامعه را به سعادت نمی‌رسانند٬ امروز به «وادادگی و انفعال» لقب «عقلانیت» داده شده و مذاکرات باید با «فرهنگ جهادی» صورت بگیرد و نه «فرهنگ لیبرالیستی». افرادی که بدنبال «عدل» نیستند برای اداره جامعه «سیاست فروش و سیاست باز»ی می کنند.»

روزآخرهفته برای «نگاه هفته»- چهارشنبه- پر ازخبرهای داغ است:

– ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻣﻨﯿﺘﯽ ﺑﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺭ ﺩﻓﺘﺮ ﻫﻔﺘﻪﻧﺎﻣﻪ «ﺗﺠﺎﺭﺕﻓﺮﺩﺍ»، ﺻﺒﺎ ﺁﺫﺭﭘﯿﮏ‌ ـ- روزنامه نویس-ـ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ می کنند. هنوز از علت بازداشت و ارگان بازداشت کننده، خبری در دست نیست.

– خبر دستگیری نفر۱۶ از فعالان مذهبی سنی کرد توسط ماموران اطلاعات طی هفته های گذشته رسانه ای می شود. علت بازداشت این افراد برگزاری نماز اعیاد مطابق کشورهای دیگر اسلامی اعلام می شود.

– ۳۵ تن از دراویش‌ساکن استان فارس به مجموع ۸۵ سال حبس تعزیری و پرداخت دیه محکوم می گردند.

و البته برای اینکه مردم دنیا فکر نکنند درام القرای اسلام فقط و فقط خبر بگیروببند هست، یک رکود جدید جهانی برای جمهوری اسلامی ثبت می شود. سایت ایرلندی «BALLS» در گزارشی به رده‌بندی پیراهن تیم‌های حاضر در جام جهانی ۲۰۱۴ از روی طراحی و زیبایی آنها می پردازد و پیراهن تیم ملی فوتبال ایران در رده‌بندی بین ۳۲ تیم در جای ۳۰ قرار می گیرد. دو تیم هم گروه ایران ـ- نیجریه و بوسنی ـ- در رده‌های بعدی قرار دارند.

– خبرگزاری فارس که ارگان سپاهیان امنیتی است، از «استاد سخن مفتون همدانی» شعری منتشر می کند که انتشار یک مصرع آن سبب بر باد رفتن هرروزنامه ای می شودو به کشف یک شبکه جاسوسی برای تخریب » اسلام و نظام»می انجامد. طبیعتا چون چاقو دسته خودش را نمی بُرد، هیچ اتفاقی نمی افتد.

– وسرانجام یکی از «دادستان» های استان فارس، مارک زاکربرگ، بنیان‌گذار و مدیرعامل شبکه اجتماعی فیس‌بوک، را به دادگاهی در شیراز احضار می کند. اتهام؟ لطفا از خنده خودداری فرمائید: «در مورد نقض حریم خصوصی آنها و مشکلات پیام‌رسان واتس‌اپ و نرم‌افزار اینستاگرام…»

خانم ها! آقایان!

هفته اول خرداد تمام می شودو به سرعت بسوی «سرچشمه» انقلاب اسلامی رویم که سرنگونی «طاغوت» و جایگزینی «حکومت عدل علی» را تبلیغ می کرد.

سیدحسین میردامادی، قرآن پژوه، مترجم و استاد سابق دانشگاه و دایی مقام رهبری که فرزندش سراج الدین میر دامادی اکنون بندی پسرعمه است، در یادداشتی از تجربه‌ ساواک نظام شاهنشاهی با آن شکنجه‌های فنی عجیب و غریب و گسترده می نویسد که نشان داد روش خشونت‌آمیز نه تنها در حفظ نظام طاغوت هیچ کارآمد نبود، به عکس به انسجام و یکپارچگی انقلابیون انجامید.

خطاب او به رهبری است: «معمولا مقام و ریاست و قدرت، غرور و کبریائی می‌آورد که صفت کبریائی مختص ذات باری‌تعالی -تقدست اسمائه- است، سعی کنید در برابر شعارهای ظاهری همواره روحیۀ خضوع و فروتنی راستین را در خود رشد دهید و هرگز خود را به تکبر و خود بزرگ‌بینی نیالایید که صفتی بسیار نکوهیده است و برای کسی در جایگاه شما تنها خسرانش به نفس و باطن خود شما نمی‌رسد بلکه کشوری ضرر خواهد کرد».

سیدحسین میردامادی در پایان ضمن توصیه‌ دوباره به آزاد کردن تمام زندانیان سیاسی و عقیدتی و رفع حبس خانگی، تصریح می کند: «این نکته را خوب می‌دانید که تذکرات یاد شده، خواست اکثر علما و مراجع تقلید عظام و انسان‌های دلسوز انقلاب و نظام است که از

بیم فشار چماقداران ابراز نمی‌کنند.»

و شعر شفیعی کدکنی، وقتی «دستگیری شادی» عنوان هفته است، طنین دیگری می گیرد:

طفلی به نام شادی، دیری‌ست گم شده‌‌ست

با چشم‌های روشن براق

با گیسویی بلند، به بالای آرزو.

***

هر کس ازو نشانی دارد،

ما را کند خبر

این هم نشان ما:

یک سو خلیج فارس

سوی دگر، خزر.

 

ژنرال السیسی ایران

– دریاچه ارومیه در سی سی یو است…

فریاد نا امیدی نادر قاضی‌پور نماینده مردم ارومیه در مجلس طنین می اندازد:

«… و قلبش هنوز می زند. با توقف قلب آن قلب همه ایرانیان نخواهد زد و شاهد مرگ و میر هزاران نوزاد، بچه، پیرمرد و پیرزن خواهیم بود و عاملان آنها در روز محشر الهی مجازات خواهند شد و میلیون‌ها مردم آذری‌ زبان به سراسر ایران کوچ خواهند کرد که این امر فاجعه است.»

کسی این فریادرا نمی شنود: «دولت اقدام عملیاتی قابل مشاهد‌ه‌ای برای نجات دریاچه ارومیه انجام نمی‌دهد» و «رهبرفرزانه» بازفرمان افزایش نسل صادر می کند و وزیر امنیتی که این هفته مشاور حسن روحانی می شود، دست می برد تا شیر وخورشید پرچم ایران را بنام امام و پیامبرو اسلام مصادره کند.

هفته سوم اردیبهشت ماه جلالی است به سال ۱۳۹۳. آیت الهل خامنه ای که خود این سال را سال «فرهنگ واقتصاد» نامیده، بعلت «مشغله» زیاد «وقت ندارد» از نمایشگاه کتاب دیدن کند و فرمان افزایش نسل می دهد. دربرنامه های گفته و نگفته قرار است جمعیت ایران به ۲۰۰میلیون نفر برسد و»نسل انقلابی» فرهنگ جمهوری اسلامی را بر ایران حاکم کند.

یکی از نوکران رهبر درتلویزیون خواستار آغاز عملیات تولید می شود واز همان شب: «از همین امشب عملیات ۵ فرزندی ۸ فرزندی ۱۲ فرزند یا ۱۴ فرزندی را کلید بزنید! از همین امشب تصمیم بگیرید حداقل ۵ فرزند به عشق خمسه طیبه، یا۸ فرزند به نام حضرت رضا، یا ۱۲ فرزند به نام ۱۲ امام یا ۱۴فرزند به نام ۱۴ معصوم، تولید کنید. از ۵ تا کمتر قبول نداریم.»

کسی نیست از»مقام معظم رهبری» بپرسد: «آیا با افزایش جمعیت، ازطریق «عملیات تولیدی» امکانات شغلی، بهداشتی، آموزشی، تفریحی و… نیز به همین میزان افزایش خواهد یافت؟»

آیت الله حسین وحید خراسانی، حرفی می زند که گفته می شود متوجه مرجعیت سید علی خامنه‌ای است: «کار به جایی رسیده که بعضی ها یک جفتک می اندازند آیت الله می شوند، یک جفتک دیگر می اندازند آیت الله العظمی می شوند، حالا هم جفتک انداخته می خواهند مرجع تقلید شوند.»

دکتر ایرج فاضل، رئیس جامع جراحان ایران، خبر از سرنوشت نخبگان نسلی می دهد که دردامان این قبیل مراجع بالیده اند: «جراحان زیر خط فقر زندگی می کنند.»

 اسماعیل احمدی‌مقدم، فرمانده نیروی انتظامی به اطلاع همگان می رساند که مامورین هنوزبعداز سی وچند سال بامشت و لگد در حال ارشاد «آدم های بی فرهنگ» اند که محصول جمهوری اسلامی اند.

احمد جنتی برای «آدم های با فرهنگ» که در انتخابات سال ۸۸ شرکت کردند و وقتی رایشان را دزدیدند، فقط یک پرسش مطرح کردند: «رای من کو؟»، خط و نشان می کشد: «خیلی‌ از رئوس فتنه هنوز آزاد راه می روند. باید مراقب اینها بود که کجا رفته وچه شبکه‌هایی تاسیس می‌کنند».

 شاید نسلی که «همشاگردی خدا» دنبالشان است همان هاباشند که تسخیربام های تهران با رقص و آوازکار آنهاست و موضوع گزارش لوپوئن قرار می گیرند.

پسر احمد جنتی – که علی باشد و وزیر ارشاد دولت روحانی، از جانب عضو دیگر کابینه ریشخند می شود.رضا اکرمی-از اعضای جامعه روحانیت مبارز- رییس شورای فرهنگی نهاد ریاست‌جمهوری و مشاوروزارت کشور ٬ سخنان علی جنتی درباره قبول نداشتن سانسور را «شعار و شوخی» توصیف می کند.

و ظاهرا هم بلافاصله برای اثبات حرفش روزنامه قانون را فقط و فقط به جرم انتشار خبریک دستگیری، توقیف می کنند.

علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، با انتقاد از محمود واعظی، گفته بود وزیری که «پایش لب گور» است، می‌خواهد فیس‌بوک رفع فیلتر شود. وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات دولت حسن روحانی، توپ را توی زمین» شورایعالی فضای مجازی» می اندازد که بنابر تصمیم رئیس جمهور باید درباره شبکه‌های اجتماعی تصمیم گیری کند. معلوم نیست این شورا می تواند تا وقتی جمعیت ایران به ۲۰۰ میلیون  نفر می رسد، به دلواپسی «فیس بوکی» پایان بدهد یا نه.

هرچه هست، فعلا «توافق ژنو» مورد بحث بسیجیان فعلا دانشجوست که درهمايش «دلواپسيم» در محل سفارت سابق آمریکا در تهران جمعشان کرده اند تا از‌اسماعيل کوثری بشنوند: «تا ۱۵ روز پيش يک دلار هم نتوانسته‌ايم از پول‌های بلوکه‌شده نفتی را برداشت کنيم».

جوابشان را محمدجواد ظریف می دهد: «سیاست خارجی عرصه وحدت ملی و نه دعواهای سیاسی است، ما ملتی دلاوریم نه دلواپس.»

 مصطفی تاج زاده هم که در سلول انفرادی بر اخبار اشراف دارد، دست روی اصل ماجرا می گذاردو به حسن روحانی پیام می دهد: «به دنبال خاستگاه و جناح تندروهای بی اخلاق نگردید، زیرا سرنخ تمام اقدامات غیرقانونی از نصب بیلبوردهای خلاف سیاست های دولت تا فیلم ها و اس ام اس ها و همه تخریب هایی که فارس و تسنیم و جوان و شبکه های هزارنام اقتدارگراها می کنند، همه به یک اتاق فکر در سپاه برمی گردد. همان اتاق فکر ستاد مهندسی انتخابات که اکنون دارند خودشان را آماده می کنند که مملکت را در دست بگیرند و فکر می کنند «ژنرال السیسی» ایران هستند.»

ودرست درهمین موقع عبدالفتاح السیسی، فرمانده پیشین ارتش مصر که برای شرکت در انتخابات ریاست‌جمهوری آن کشور از ارتش خارج شده است، با لباس شخصی در میان نظامیان پیدایش می شود و می گوید اگر به این مقام برسد، اخوان‌المسلمین «به پایان می‌رسد» و دیگر بازگشتی برای آنها وجود نخواهد داشت.

فرماندهان سپاه هم انگار که «ژنرال السیسی ایران» بر تخت قدرت جلوس کرده و فاتحه انقلاب وآزادی و اخوان المسلمین وطنی را خوانده است، شمشیر هارا دوباره بیرون می کشند وازشرکت در سوریه و غرق کردن ناوهای آمریكا، سخن می گویند.

می ماند دو مساله بی اهمیت.پرونده هسته ای که فقط گشایش پنج گره اصلی اش باقی مانده است. و «شیب ملایم» افزایش قیمت ها که درمورد افزایش کرایه تاکسی ها ۲۵ درصد بیشتر نیست. این یکی را هم محمود نبویان٬ عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، به اشاره ای از طریق «عزم ملی و مدیریت جهادی مومنان و استمداد آن‌ها از خدای متعال» حل می کند.

اردیبهشت هم دیگر دارد پاکشان می رود.ابراهیم یونسی-وزیر اطلاعات دولت خاتمی- که حالا مشایی روحانیشده است، فرمایشی می فرماید شیرین: «عده‌ای خیال می‌کردند نماد شیر و خورشید در میان پرچم ایران یک نماد سلطنتی است، اما اینگونه نیست. شیر نماد حضرت علی(ع) و خورشید نماد حضرت محمد(ص) است و تنها تاجش مربوط به شاه بود. اگر به من باشد، هلال احمر را تغییر می‌دهم و شیر و خورشید را جایگزین آن می‌کنم.»

عبداله شهبازی-ـ محقق تاریخ-ـ از زبان تاریخ جواب لازم را می دهد و خورشید «معرف صورت یک دختر گرجی» از کار در می آید.

خانم ها!آقایان!

 فقط دریاچه ارومیه درسی سی یو نیست.ایران درخطراست. زنده ماندن دریاچه را آرزو می کنیم وبه شهادت تاریخی دیر سال، باور داریم که ایران را نمی توان کشت.این دریا دادور است که یکی از صدها آهنگ وطنم را به گوش جهان می خواند.

این سرود برای اولین بار با اجرای ارکستر ملل، به رهبری پیمان سلطانی، در ایران اجرا شد. سیاوش بیضایی با افزودن يك مقدمه، بخش میان و بخش پایانی آن را تکمیل کرد. شعر سروده بیژن ترقی است.

خدایا یک هواپیما ندیدی؟

image

فاجعه ۳۵۰ زندان اوین هنوزخواب گلهای اردیبهشت را آشفته می کند، قاتلان آزادی -بروال سیاست همه عمر جمهوری اسلامی -دربند سیاسی «مشروبات الکی»می یابند، ۴ نفر از «عوامل فتنه که درخارج از کشورهستند به طورغیابی محاکمه و تعدادی از جریان فتنه در داخل کشور ممنوع‌الخروج» می شوند؛ و دولت «تدبیر و امید» هم در برابر راهپیمائی روز کارگر تابلو ممنوع می گذارد.

رئیس جمهور که حضورش در پنج مقطع کلیدی تاریخ جمهوری اسلامی در فیلم من روحانی هستم دستاویزروایتی جنجالی می شود و تا شکایت دولت از این مستند «مغرضانه» و «قابل پیگیری قضایی» دامن می گیرد، حدیث وعده هایش را تازه می کند.

درهفته ای که سازمان آمار جمعيت ايران را ۷۷.۸ ميليون نفر اعلام و افزایش آن تا سال ۱۳۹۵ را به بيش از ۷۹.۶ ميليون نفر پیش بینی می کند، حسن روحانی در جریان گشایش نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، حرفی می زند که تیتر یک روزنامه اعتماد می شود: «وعده‌هایم را فراموش نکرده‌ام. صاحبان فرهنگ نیاز به گشت ارشاد ندارند.» حتما نیروهای گشت ارشاد را نمی بیند که در نمایشگاه مستقر شده‌اندو بالبخند به سخنان اوگوش می دهند. یعنی بی خبر است که بدستور وزیرکشورش، ون‌های سبز گشت زودتر ازهر سال و با «برنامه ویژه» به خیابانها سرازیر شده اند؟

خوب دقت کنید، گوینده این سخنان، سیاست دولت محمود احمدی نژاد را اعلام نمی کند. او حسینعلی امیری، سخنگوی وزارت کشور حسن روحانی است:»مردم موازين شرعی و هنجارهای جامعه را رعايت می‌کنند، اما وزارت کشور برای عده قليلی که ممکن است چارچوب‌ها و هنجارهای جامعه را رعايت نکنند، برنامه‌ ويژه‌ای دارد.وزارت کشور با همکاری نيروی انتظامی برنامه‌هايی برای اجرايی کردن طرح عفاف و حجاب و امر به معروف و نهی از منکر دارد.»

مسعود جعفری‌نسب، فرمانده انتظامی استان مازندران، کلیات برنامه ویژه «دولت تدبیر و امید» را در اختیار رسانه ها می گذارد: «سیاست‌های اجرای این برنامه در «معاونت اجتماعی وزارت کشور» تهیه و تدوین شده است و براساس آن، نیروی انتظامی با «بر-هم‌-زنندگان امنیت اخلاقی»، «مزاحمان نوامیس»، «بدپوششان» و «بدحجابان» برخورد خواهد کرد.»

حسن روحانی در گفت‌وگوی زنده خبری می گوید: «ما اهداف و برنامه‌هايی را که اعلام کرده بوديم، دنبال کرديم. به سياست‌ها و برنامه‌هايی که به مردم اعلام کرده بوديم، توانستيم جامه عمل بپوشانيم.» ووعده می دهد: «سطح افزايش قيمت‌ها بالا نخواهد بود، قيمت داروهای خارجی ۱۰ درصد کاهش می‌يابد، تمام مردم بیمه خواهند شد، ارزش دفترچه‌های بيمه افزايش می‌يابد، کشاورزی کشور متحول خواهد شد و…»

هنوز سخنش تمام نشده، میرحسین موسوی ازرهبران جنبش سبزرا از زندان خانگی به سی سی یو می برند وبلافاصله یکی از کلیدی ترین وعده های او در ذهن ها زنده می شود: رفع حصرظرف یک سال.

موسوی را معالجه نشده به زندان خانگی بر می گردانند. دختران نخست وزیر محبوب ولی فقیه اول و منفورجانشینش، خطی به درد می نویسند که سرنوشت پدرشان رابه آیت اله منتظری، احسان طبری و دهها قربانی دیگر حبس خانگی پیوند می زند: «ما از این وضعیت کلافه شده ایم. ما واقعا نمی دانیم به این دو آدم «لهیده از دست روزگار» چه می گذرد. صدایشان بیرون نمی آید و ما هم سکوت کرده ایم. پدر مادر ما برای مردم و با مردم زندگی کردند. نتیجه مسیری که پیمودند و هزینه سنگینی که پرداختند را هم مردم بدانند.»

بخشی ازمردم، کارگرانند – همانها که «امام راحل» بردست وبازویشان بوسه می زد- و برخلاف کارگران دیگر کشورها اجازه راه پیمائی در روز جهانی کارگر را ندارند.

در شش سال آخردولت احمدی نژاد، نهادهای امنیتی با برگزاری مراسم روزکارگر مخالف بودند. ظاهرا این وظیفه را در دولت یازدهم علی ربیعی- مقام امنیتی – عهده دار شده است واز دلیل ممانعت کارگران از راه پیمائی می گوید: «حضور حسن روحانی، رييس جمهوری ايران، برای سخنرانی در اين مراسم.»

عليرضا محجوب، دبير کل خانه کارگر، ‌ازدلیل اصلی صادر نشدن مجوز راهپیمایی در روز جهانی کارگر پرده برمی دارد: «در سالهای گذشته در خواست راهپیمایی می‌کردیم اما دولت گذشته با این درخواست‌ها مخالفت می‌کرد وامسال هم دولت جدید با در خواست راهپمایی مخالفت کرد در حالی که مطالبه ما حقی مسلم و مشخص است.اتهام اخلال در مبانی اسلام به جامعه کارگری نمی‌چسبد و تنها سلاح کارگران کارشان است بنابراین اقدام دولت در مجوز ندادن به کارگران برا ی راهپیمایی روز جهانی کارگر توجیهی ندارد.»

اردیبهشت به نیمه می رسد. مذاکرات هسته ای درسکوت ادامه دارد. در مسکو، سرنوشت خزر راپشت میز معامله رقم می زنند. زمینه برای بحث درباره اسلام روسی فراهم است. پروژه ملی کشی بمیان کشیده می شود. قول ها وعده ها ی آیت اله خمینی بیاد ها بر می گردد. گاردین می نویسد: زمان شكستن سكوت برای روحانی فرارسیده و از او جسارت بیشتر طلب می شود.

حتی کیهان برادر حسین بازجو در سرمقاله خود می نویسد: «مردم از دولت، کار و خدمت می‌خواهند و نه نظریه‌پردازی و سخنرانی.»

گزارش جدید موسسه پژوهشی کاتو در آمریکا نشان می‌دهد که ایران در رتبه‌بندی جهانی شاخص فلاکت در سال ۲۰۱۳، از میان ۹۰ کشور، جایگاه دوم را به خود اختصاص داده و پس از ونزوئلا بدترین شرایط را از این نظر تجربه کرده است. محمد نوری زاد عصر جمهوری اسلامی را «سال های فلاکت» نامیده بود و هشت سال دولت احمدی نژاد بنام دوران «نکبت» به ثبت تاریخ رسید. نکبت، هنوز دامان از سر ایران جمع نکرده و فلاکت به رکوردی جهانی مبدل شده است.

خانم ها! آقایان!

بر فراز این نکبت و فلاکت، ۳۰۰ میلیاردر سوار برهواپیماهای شخصی خود دور می زنند. شصت و پنج نفر از زندانیان سالن ۱۲ زندان رجایی‌شهرچاره ای جز دعا نمی یابند: «بیائید تا برای رفع هرگونه قهر و خشونت‌ورزی از سرزمین ایران و پرهیز از دروغ‌پردازی و نفرت‌انگیزی دعا کنیم. بیائید برای زنان و مردانی که به خاطر عقاید و اندیشه‌های خود در زندان به سر می‌برند برای زندانبانان آنان برای رعایت حقوق انسان‌ها، دعا کنیم…»

و هادی خرسندی در «ترکیب بند» کم نظیر خود از خدا، سراغ دوجوان گریخته از ایران را می گیرد که در آبهای ناشناس طعمه دریا شدند:

خدايا يک هواپيما نديدی؟

خدايا يک هواپيما نديدی؟

دو ايرانی در آن بالا نديدی؟

دو تا مرد جوان آزرده خاطر

گرفتار غم ويزا نديدی؟

تو را قرآن هواپيما نديدی؟

خداوندا دو تا انسان خسته

زبان بسته، غريبه، دلشکسته

معلق در فضای بی نصيبی

نديدی در هواپيما نشسته؟

محمد را تو با پويا نديدی؟

فراری از رژيم نوجوان کش

به وحشت از جنايت، از توحش

به سوی سرپناه بی پناهی

دو تا فرزند بوسينا و کورش

دو تا عاصی ولی آقا نديدی

دو فرزند عزيز خانواده

ديار خويش پشت سر نهاده

که آنجا سنگ ها را بسته بودند

وليکن در عوض سگ را گشاده

دو تا غمگين دو تا تنها نديدی

شبی کردند ترک ميهن خويش

که جان خود رهانند و تن خويش

زده بر سيم آخر شام تاريک

مگر بينند روز روشن خويش

خدايا ظلمت اعلا نديدی؟

يکی آينده را در راه بوده

روانه سوی دانشگاه بوده

گرفتندش به عنوان محارب

که گويا دشمن الله بوده

خدايا دشمن خود را نديدی؟

يکی محکوم شد در راه خانه

به جرم جرعه ای نوش شبانه

توانِ تکيه بر پشتی ندارد

که بد زخميست زخم تازيانه

جراحت را به پشت و پا نديدی؟

يکی را پای تا سر آرزو بود

يکی را عکس مادر پيش رو بود

اگر هر يک از آنها غصه ميخورد

رفيق او تسلی بخش او بود

خدايا همدلی ما نديدی؟

ز بس در ميهن خود زجر ديدند

دو تا پاسپورت قلابی خريدند

پرستوهای سرگردان عالم

ازين کشور به آن کشور پريدند

پری جا مانده از آنها نديدی؟

جوانی را نديدی آرزومند؟

لبش نوبر نکرده طعم لبخند

رفيقش را نديدی غرق ماتم؟

در آن بالا چه ديدی پس، خداوند؟

حقيقت را بگو، آيا نديدی؟

نديدی آن دو را روی زمين هم؟

نديدی شان به زندان اوين هم؟

اگر ناديده بگرفتی در ايران

نديدی شان چرا در راه چين هم؟

مگر کوری خداوندا، نديدی؟

بله البته نابينا شمائی

که اينسان بی خبر از ما شمائی

اگر بيغيرتی باشد ملاکش

رئيس جمهور آمريکا شمائی

که درد و رنج انسانها نديدی

خدايا چون اوبامائی شما هم

رفيق شيخ و ملائی شما هم

بشر را بی حقوقش آفريدی

کنون در فکر سودائی شما هم

وزين پر سودتر سودا نديدی

خبر آيا ز اشک و آه داری

خبر از نالۀ جانکاه داری

به زندان اوين آيا گزارش

ز بند سيصد و پنجاه داری

تو آن زجر توانفرسا نديدی؟

نه بالائی خدا، نه در زمينی

نه در بند جنايات اوينی

به مسجد، به کليسا، به کنيسه

فقط در دخمه تاريک دينی

مهم هم نيست ديدی يا نديدی!

بگو هادی خدای کور و کر را

ز لطف خود رها فرما بشر را

خرده شیشه

image

و محمد خاتمی، دراین روزهای تلخ و خونین بهاری، معلوم نیست روضه ای می خواند برای گریه، یا مزاح می فرماید برای خنده…

و محمد خاتمی، دراین روزهای تلخ و خونین بهاری، معلوم نیست روضه ای می خواندبرای گریه، یامزاح می فرماید برای خنده: «انقلاب با آن عظمتش مبدأ هویت تاریخی ماست. رهبری انقلاب از متن مردم است.»

جهان درمقدم اردیبهشت ازگابریل گارسیا مارکزتجلیل می کند، «نظام» در فقدان نویسنده بزرگ جهان مهر سکوت بردهان، بند ۳۵۰ را به خون می کشد. رئیس دولت اسبق «اصلاحات» جنایات دهه شصت رابه نام قربانیان می نویسد، رئیس جمهوردولت سابق «تندرو» به اذن «مقام معظم رهبری» که برای زنان شمشیرازرو بسته است به میدان می آید. رئیس جمهور فعلی کارت زرد اخطار رامی نگرد که فرمانده سپاه دارد ازجیب بیرون می کشد؛ و به مردم وعده می دهد: «افزایش نرخ بنزین ملایم خواهد بود.» می ماند یک رئیس دیگرکه ازمنبر مجمع تشخیص مصلحت از نانی بگوید که باخرده شیشه نصیب ملت شده است.

هفته و اردیبهشت ماه جلالی، درجهان با تجلیل مارکزآغازمی شود ودرایران با اسم زندان مخوف امنیتی: بند ۳۵۰ اوین. حکومت شاگرد کوچک اسدالله لاجوردی براوین، سال نورا خونین می کند. زندانیان سیاسی پیش ازانقلاب حادثه ای مشابه را در بهاری دیگر به یاد تاریخ فراموشکار می آورند: «درست ۴۱ سال پیش در فروردین ۱۳۵۲ بیش از ۱۲۰ نفر از زندانیان سیاسی تبعیدی از تهران به زندان عادل آباد شیراز حین بازرسی اطاق ها مورد هجوم چکمه پوشان استبداد شاهی قرار گرفتند. ده ها نفر مجروح شدند، عده بیشتری به سلول های انفرادی فرستاده شدند و بقیه هم دست به اعتصاب غذای نامحدود زدند با خواست بازگردانیدن اوضاع به حال اول و تنبیه ماموران متخلف. پاسخ سروان ادیب پور مدیر داخلی زندان به خواست های برحق اعتصاب غذا کنندگان، شکنجه دهشتناک آنان با شلاق و خورانیدن غذا از طریق قیف و لوله، بود.»

برای مصطفی پورمحمدی، که درتابستان ۱۳۶۷در همین زندان ازامضاء کنندگان حکم اعدام چندهزار نفربوده است، تکرار جنایت ستمشاهی در۴۱ سال پیش، به روزگاراستقرار «عدل علی» البته بیش از «تلنگر»ی نیست. برادرحسین همکاروهمفکرش درکیهان زیر نظر ولی فقیه، زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین را متهم می کند که «از طریق تیزی ساخته‌شده از اجزای تختخواب‌ها بنا داشتند به ماموران حمله کنند تا آنها را وادار به واکنش کرده و اهداف خود را پیاده کنند.» سایت امنیتی بولتن نیوز ازنقشه های برباد رفته ضدانقلاب در بند ۳۵۰ اوین، خبرمی دهد.

فاجعه بند ۳۵۰ اوین، دربن بست وزیر دادگستری «دولت تدبیر وامید» و جانشینان اسدالله لاجوری نمی ماند، از سیم خاردار و حیله های گوناگون امنیتی می گذردو به فریاد خانواده زندانیان سیاسی در برابر نهاد ریاست جمهوری تبدیل می شود: «ایران شده فلسطین». پژواک این فریاد جهان را در می نوردد.

شامگاه چهارشنبه، غلامحسین اسماعیلی، رئیس سازمان زندان‌ها، با حکم صادق لاریجانی، «ارتقاء» می یابد و به سمت رئیس کل دادگستری استان تهران و رئیس شعبه اول دادگاه تجدیدنظرتعیین می شود.

رئیس قوه قضائیه برای برخوردبا «فتنه‌گران» پس از حوادث زندان اوین به میدان می آیدو به دادستان‌های کل کشور دستورمی دهد با «اخلال‌گران» امنیت ملی با «قاطعیت» برخورد کنند.

عموم تحلیلگران سیاسی معتقدند صحنه سیاسی ایران وارد مرحله تازه ای می شودو به رویدادهای کلیدی زیر اشاره می کنندکه با حادثه بند ۳۵۰ پیوند دارد:

– افشای جزئيات مذاکره با آمریکا؛ پیش از انتخاب روحانی توسط یک سایت نزدیک به سپاه.

– تهدیدفرمانده سپاه مبنی بر تذکر درآینده نزدیک به دولت.

– حمله شدید روح‌الله حسینیان به حسن روحانی: «آقای رئیس جمهور قرار بود هم چرخ زندگی مردم بچرخد و هم چرخ سانتریفیوژ البته چرخ زندگی می‌چرخد اما نه بهتر از قبل بلکه بدتر یا لااقل مطابق گذشته می‌چرخد ولی آنچه لنگ لنگان می‌چرخد و منتظر فرمان توقف است، چرخ سانتریفیوژ است و آنچه کمتر می‌چرخد لبنیات و مایحتاج اولیه مردم بر سر سفره مستضعفان است.»

هفته ایست که محمد رضاباهنر اعتراف می کند: «متأسفانه علی‌رغم وجود قابلیت‌های فراوان مانند موقعیت جغرافیایی منابع عظیم معدنی و نفت و گاز جمهوری اسلامی نتوانسته مدل اقتصادی موفق را به خود و دنیا عرضه کند.»

بیژن زنگنه، وزیر نفت، مردم را مطمئن می کند: «قیمت بنزین قطعاً تک‌نرخی نمی‌شود.»

وهمه چیز با» شیب ملایم» به روزگار نکبتی برکشیدن محمود احمدی نژاد بر می گردد که هاشمی رفسنجانی چنین توصیفش می کند: «این دزدی های سالهای گذشته این فسادها، این شانه خالی کردن از مسئولیت ها در دولت گذشته، این دروغ ها، این غیبت‌ها، این تجسس‌های بی جایی که زندگی مردم را در این سالها ناامن کرده چه؟ اینکه مردم زندگی شان را مثل نانی ببینند که وقتی می خورند عده ای از همین آقایان مدعی فرهنگ شیشه خرده در آن ریخته اند، اینها حرام است.»

خانم ها!آقایان!

ومحمد خاتمی، دراین روزهای تلخ و خونین بهاری، معلوم نیست روضه ای می خواندبرای گریه، یامزاح می فرماید برای خنده: » انقلاب با آن عظمتش مبدأ هویت تاریخی ماست. رهبری انقلاب از متن مردم است و از این رو پیشوا و پیشتاز مردم هست نه ارباب مردم…»

شیما مولایی فرد شاعر جوان، – بهار و روزگار را چنین می بییند:

آقای گلم بیا جهان بد شده است

و راه به سمت قبله هم سد شده است

اینجا همه ی فرشته ها بیمارند

وقتی صلوات هم در آمد شده است

برگرد عقب دل مرا راضی کن

این فعل «مضارع» را بیا ماضی کن

یاد آر تمام گفته های من را

یک بار کلاه خویش را قاضی کن

تقیر چنین بود که شاعر باشم

و در حرم چشم تو زایر باشم

کم بود تو را وصف کنم بااین شعر

لال است زبان اگر که قادر باشم

معصوم تر از نگاه باران هستی

آرامش امن روزگاران هستی

درد است تورا نداشتن وقتی که

راوی ی حکایت بهاران هستی

 

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن