داعش و کشتار ۶۷

فیلم هولناکی است و سر بریدن خبرنگاران آمریکایی، پیشمرگه کرد و قتل های دسته جمعی را چون قابی سیاه در تابستان ۹۳ به ثبت تاریخ می دهد.

سربازان زیر فریاد و سر نیزه سیاه پوشان می دوند. برهنه اند و جز گلوله خلاص و گورهای جمعی، سر انجامی ندارند. مرگ ناگزیر، مرگ وحشی بفرمان «شریعت» ایستاده است و به نام «الله» در کار درو کردن سربازانی است که به حکم وظیفه چاره ای جز دفاع از میهن خود نداشته اند. کسی نمی داند حتی گلوله ای شلیک کرده اند یا نه، اما پیشتراز اجرای «فرمان الهی» که ابوبکر بغدادی ناقل آن است، سلاح از دستشان گرفته و جامه سربازی ازتنشان کنده اند.

و ما، در تابستانی دیگر، و درست در همین روزها، نه درجامه سربازی که در لباس های مجاز زندان بودیم. کسی ازما سربازنبودواز میانمان کسی حتی شلیک هم نکرده بود. پیشتر متهمان به «مبارزه مسلحانه» را در دادگاههای چند دقیقه ای به مرگ محکوم کرده و برای اجرای «فرمان خدا» به بالای تپه های اوین فرستاده بودند. و به حکم همان دادگاهها که با قرائت کلام مقدس شروع می شد و با نام خدای منان پایان می گرفت به «زندان» محکوم شده بودیم. شمارمان از پنج هزار می گذشت و همه نوع اندیشه و سلیقه و مذهب واید ئولوژی را صاحب بودیم، چه در برابر مرگ انکارش می کردیم ویا پاسش می داشتیم. از نسل های مختلف بودیم، به درازی تاریخ. پیرمردان ۸۵ ساله در کنار نوجوانان «ایام محبس» سر می کردندودرست درهمین روزها که سربازان داعش سربازان را به صف می برند، «برادر»های نظام صدایمان کردند ازبندهای گوناگون وزندانهای بسیار در سراسر ایران. با چشمان بسته به صف شدیم. نمی دیدیم . رنگ جامه شان را نمی دیدیم. اما فریادشان رامی شنیدیم، دشنامشان همراهی مان می کردو مشتشان بر گرده مان می کوفت. و چون چشم باز کردیم، خود رادر برابر «قضات ۵ گانه» مرگ دیدیم و سه پرسش که راه زندگی رااز چاه مرگ جدا می کرد. پرسش ها نه ازسلاح و نبرد، فقط از اعتقاد بود و پاد افره کسی که «نظام» را قبول نداشت و «امام» را کرنش نمی کرد، مرگ بود؛ همان امامی که فرمان مرگ را توشیح و کمترین رحم را سُلمه به اسلام دانسته بود. و «قضات مرگ» فرمان «امام» خود به تمام و کمال اجرا کردند. صف رستگان اندک و قافله راهیان مرگ دراز بود. تنها تفاوت میان سربازان سوری که به فتوای ابوبکر بغدادی بسوی مرگ می رفتندو عاشقان آزادی ووطن که به حکم روح الله خمینی روانه دارها بودند، عدم گذراز دادگاهی فرمایشی بود. هزاران نفراز مادر سکوت مطلق روانه گورهای جمعی شدند . تنها بعد از دودهه گورها توانستند دهان به فریاد حقیقت بگشایند. وسربازان سوری در برابر دوربین همان راه را رفتند ودقایقی بعد دررسانه های جهانی، مرگ داعشی خود را بانگ زدند.

دراین تابستان دیگر که پرچم سیاه داعش بر منطقه سایه انداخته مرگ از خلوت به آشکار آمده است، گفتی جانباختگان تابستان۶۷ سر از خواب ابدی بر می دارندو می پرسند:

– داعش کیست وداعشی کدام است؟

– چه کسی می تواند به نام «خدا» بکشد و بر خودببالد؟

– چه فرقی میان فتوای بغدادی وفرمان خمینی هست؟

– اگر نام اقدامات داعش جنایت است، کشتارتابستان ۶۷ چه نام دارد؟

– حضور دادگاهی فرمایشی، چیزی را عوض می کند؟

در این تابستان هول، فیلم اعدام سربازان سوری، داعش را باز می شناساند و گوهر اندیشه اش را باز می یابد.

خانم ها! آقایان!

مارا از داعش نترسانید. داعش ماخانگی است و سالهای دراز است ما را به صف می برد.

 

واسماعیل خویی «کشتار ۶۷ به بانگ بلند»، می خواند:

من با تو نگویم که چه یا چون بنویس

از حال درون یاکه ز بیرون بنویس

بنویس بدان چه ت آید از دل، یعنی

ای شاعر قتل عام! با خون بنویس

 

 


آخر الزمان

ژنرال دمپسی، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا، برجنایات هولناک «خلافت اسلامی» درخاورمیانه نامی سینمایی می گذارد: تصویر آخرالزمانی. یک حضرت آیت اله که در ۸۷ سالگی به داشتن انحصار تجارت شکر شهرت دارد، » اینترنت پر سرعت را خلاف»شرع وموازین اخلاقی و انسانی» می خواند. بستگان» حضرت آیت اله» دیگری که رئیس مجلس خبرگان هم هست، در بستر مرگ، اسناد املاک و اموال افسانه ایش رااز طریق جوهری کردن انگشتان مرده اوبنام خود می کنند. وزندانی بی پشت و پناهی که از اوخواسته اند برای مجازات مرگ آماده شود، فریاداعتراض خود راازطریق موبایل به شبکه های اجتماعی می رساند.

ماه آخر تابستان رسیده است وگروههایی که همگی خودرا مجری شرع می دانند، تصویرآخرالزمانی را هرروزرنگ تازه ای می زنند. مراسم سربریدن خبرنگار آمریکایی زیر پرچم سیاه شریعت در متن یک ایدئولوژِی واحد به سیاست پیگیر نابودی نسل ایرانی پیوند می خورد.سردبیر سابق کیهان- سردار صفار هرندی که نسب به ریشه های تروریسم مذهبی می برد ـ نعل وارونه می زند تا برای «جمهوری اسلامی» سرباز بیشتری «تولید» شود.چشمان او مانند دیگرپایوران ومامورین «نظام» بر مسیری که به سرعت به سوی خشکستان ایران می رود، بسته است.

آتش‌سوزی در جنگل‌های ایران ادامه دارد و بخش‌های سرسبز ایران به فراموشی سپرده شده‌اندو هر روز خشک‌تر و تُنک‌تر می‌شوند.

مسئولان می‌گویند وضعیت آب در ایران آنقدر بحرانی شده که ممکن است ذخیره‌آب آشامیدنی تهرانی‌ها پشت سدهای لار ولتیان به پاییز نکشد.

هفته ایست که از یک اختلاس 22 میلیارد دلاری پرده برداری می شود، بی آنکه نامی از کس یا کسانی که این مبلغ ناچیز را بجیب زده اند، برده شود؛ و رانت خواران خرده پا اعدام می شوند. کار بجایی می رسد که اسحاق جهانگیری، معاون اول دولت «تدبیر و امید» رسما اعلام می کند: «فساد در کشور سیستماتیک شده است. ای کاش فقط بابک زنجانی وجود داشت اما فساد به سطوح مدیریت عالی کشیده شده است.»

سری ترین پلیس جمهوری اسلامی دست به مانوری رسانه ای می زند و عکس هایی که بی شباهت به تصاویر داعش نیست به شبکه های اجتماعی راه می یابد و باتیتر زیبای همکاران «روز» تصویر «آخرالزمانی» ژنرال آمریکایی را کامل می کند: «هشت مرد سیاه پوش در برابر چشمان حیرت زده ما».

حامی «غیرت دینی» حرف خود را پس می گیرد. سردار محمد باقر قالیباف که مشت آهنینش ازپس لبخند همیشگی آشکار شده است، حرف خود را پس می گیرد: «من طرفدار تفکیک جنسیتی نیستم». افراطیون برای فتح هیات نظارت بر مطبوعات قدم دیگری بر می دارند: کمیسیون فرهنگی مجلس، حمید رسایی، حسن کامران و محمود نبویان را به عنوان کاندیداهای قوه‌مقننه برای عضویت در این هیات معرفی می کند.

 اعتراض روزنامه‌نگاران به نقد پیش‌نویس قانون سازمان نظام رسانه‌ای دامن می گیرد و از حسن روحانی می خواهند: «اجازه ندهد این ننگ تاریخی صورت بگیرد».

گزارش رویترز از پیشرفت در توافق ایران و آژانس هسته‌ای با این عنوان منتشر می شود: «اتمام توافق هسته‌ای نزدیک است«. و تحلیل لوریان لوژور از تحولات منطقه، حاکی است: «سازش بزرگی در راه است«.

داستان سیستم موشکی اس 300 تازه می شود و رضا تقی زاده – تحلیلگر سیاسی- خطر تکرار اشتباه پیشین را یاد آور می شود.

روزهای آخر هفته اول شهریور ۹۳ محمد رضا نقدی که درعراق زاده شد و در ایران لقب سردار شکنجه گرفت و به فرماندهی بسیج رسید، ازروحانی می خواهد در سفر نیویورک به رییس جمهور امریکا سیلی محکمی بزند.

 بحثها درباره اختیارات رییس جمهور، بالا می گیردوبیشتر از پیشتر آشکار می شود که در ایران رئیس‌جمهور واقعی همان رهبری است.

 ورهبر جمهوری اسلامی روز چهارشنبه، پنجم شهریور، در دیدار با رئیس جمهور و اعضای هیات دولت اعتراضات پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ را دیگر بار «فتنه»می‌خواند و برای اولین دفعه از جمله «خطوط قرمز» حکومت می داند.

خانم ها! آقایان!

براستی «آخر الزمان» است. و مرغ سحر، نگران ایران، زیر آسمان ایران می نالد. این بار زنان دلاور ایرانند که در مراسم تشیع رسمی سیمین بهبهانی دست دردست هم می دهند وبا تکرار تصنیف ملک الشعراء بهار، سحر شدن شب تیره ایران را آرزو می کنند:

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرربار، این قفس را بَرشِکَنُ و زیر و زِبَر کن

بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سُرا

وَز نفسی عرصهٔ این خاک توده را پرشرر کن

ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد

ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

این قفس، چون دلم، تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین

دست طبیعت گل عمر مرا مچین

جانب عاشق نِگَه‌ای تازه گل از این، بیشتر کن

مرغ بی دل شرح هجران مختصر، مختصر کن

نعره آنچنان خویش

تعطیلات تابستانی اگر نه یک ماه، یکسال هم طول بکشد، در «نظام مقدس» بر همان پاشنه سی و چند سال می گردد: داعش روزنامه نگارامریکایی را در برابر دوربین سرمی بُرد وهمتای نقابدارایرانیش قفل دیگر بر دهان روزنامه نگاران می زند.

مرداد ماه به پایان می رسد که دردامان کودتای ضد آزادیش، جمهوری اسلامی نطفه بست وخود زادگاه فکری انواع «داعش» شد.

محمد مجتهد شبستری، پرسشی بنیادین را در میان می گذارد: «حال اگر ابوبکر بغدادی به فقیهان رسمی بگوید شما هم در حوزۀ شریعت اسلامی مثل ابن تیمیه و من عمل می‌کنید و می‌گوئید هیچ کدام از متن‌های مربوط به احکام شریعت را که در قرآن و حدیث آمده نباید تفسیر کرد و آنها را باید همان طور که در این متون بیان شده بدون هیچ تغییری صد در صد اجرا کرد، آنها چه پاسخی می‌دهند؟آیا تفاوت مبنایی و تئوریک فقیهان رسمی با «داعش» تنها در حوزۀ اعتقادات اسلامی است؟ یا اینکه تفاوت دیگری هم وجود دارد و آن اینکه فقیهان می‌گویند آقای بغدادی! شریعت الهی همان است که شما می‌گوئید ولی در عصر حاضر همۀ آن را نمی‌توان اجرا کرد؟! یا اینکه می‌گویند آقای بغدادی! شما خیلی وحشیانه اجرای شریعت می‌کنید و این درست نیست؟!»

و خود پاسخی در خور می دهد که باین نتیجه می رسد: «من به همۀ فقیهان محترم که در حوزۀ علمیه قم و نجف نشسته اند پیشنهاد می کنم (علاوه بر محکوم کردن سیاسی آن گروه ها که انجام داده اند) یک نشست جهانی از فقیهان اسلام در حوزۀ قم یا نجف فرا بخوانند و یکبار برای همیشه آن پیش فهم مشترک باطل و خطر ساز را به وسیلۀ موافقان و مخالفان آن به بحث و نقد جدی بگذارند و در این مقطع تاریخی حساس که حق موجودیت و حیات مسلمان زیستن در جهان حاضر زیر سؤال رفته با تجدید نظر در مبانی خود اسلام و مسلمانان را نجات دهند. این یک خدمت تاریخی بسیار بزرگ به اسلام خواهد بود.این جانب به آنان یادآور می شوم که اگر کلیسای رسمی کاتولیک در دهۀ ۱۹۶۰ واتیکان ۲ را تشکیل نمی داد و در پاره ای از مبانی خود تجدید نظر نمی کرد امروز بسیار نادم بود و این ندامت هیچ سودی نداشت…»

دکتر محمد ملکی- نخستین رئیس دانشگاه بعداز انقلاب اسلامی- سئوالی دیگری را مطرح می کند: «ریشه مشکلات کجاست؟» وازمتن تئوریک مجتهد شبستری به حوادث رفته بر میهن راه می برد: «چه می‌شد، اگر در همین دهه‌های اخیر پس از هر پیروزی و شکست دنبال ریشه‌ها می‌رفتیم و با متهم کردن این و آن، مسؤولیت را از دوش خویش برنمی‌افکندیم و در انتظار نمی­نشستیم و علیه بی‌داد می­شوریدیم و به جای غُرغُرهای بی­حاصل فریاد برمی­آوردیم و هر یک تقصیر را به گردن دیگری نمی­انداختیم؟»

وبرای کسانی که می‌پنداشتند مار، کبوتر می‌زاید شرح مبسوط می دهد. خواننده ای در پای مطلب جانسوز محمدملکی، این شعر مظاهر مصفا را می گذارد:

تلخ است روزگار من و روزگار تلخ

دور سپهر و گردش ليل و نهار تلخ

تركيب چار مادر هستى زتلخى است

فرزند را چه بهره از اين هر چار تلخ

خون مى خورد ز صحبت تهمينه تهمتن

آغاز كار و عاقبت كار زار تلخ

سهراب را نصيب زمهر پدر چه بود؟

ديدار تلخ بود و سر انجام كار تلخ

سر ميزند به سنگ ز بيداد روزگار

مي گريد از ستم همه شب آبشار تلخ

ارزانى مخنث و امرد كه مرد را تلخ است

 عيش سعترى روزگار تلخ

دکتر ملکی مطلب را با پرسشی و امیدی به پایان می برد: «چه می شد اگر مردم بار دیگر با آگاهی و شناخت کامل علیه ظلم و بیداد اعتراض می کردند و بساط استبدادیان برمی چیدند و قدرت را به نمایندگان واقعی مردم می سپردند و دست در دست هم وطنی آباد و آزاد از نو بنا می کردند.به امید آن روز».

و سیمین بهبانی، بانوی غزل: شاعرایران، دلداده آزادی چشم بر این روزگار تلخ می بنددو و از خود میراثی ابدی بجا می گذارد:

دوباره می سازمت وطن

دوباره می‌سازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خویش
ستون به سقف تو می زنم،
اگر چه با استخوان خویش
دوباره می بویم از تو گُل،
به میل نسل جوان تو
دوباره می شویم از تو خون،
به سیل اشک روان خویش

 دوباره، یک روز آشنا،
سیاهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ می زنم،
ز آبی آسمان خویش
اگر چه صد ساله مرده ام،
به گور خود خواهم ایستاد
که بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعره ی آنچنان خویش

کسی که «عظم رمیم» را
دوباره انشا کند به لطف
چو کوه می بخشدم شکوه،
به عرصه ی امتحان خویش
اگر چه پیرم ولی هنوز،
مجال تعلیم اگر بُوَد،
جوانی آغاز می کنم
کنار نوباوگان خویش
حدیث حب الوطن ز شوق
بدان روش ساز می کنم
که جان شود هر کلام دل،
چو برگشایم دهان خویش
هنوز در سینه آتشی،
بجاست کز تاب شعله اش
گمان ندارم به کاهشی،
ز گرمی دمان خویش
دوباره می بخشی ام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره می سازمت به جان،
اگر چه بیش از توان خویش


نگاه هفته
پنجشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۳
پنجشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۳
پنجشنبه ۶ شهريور ۱۳۹۳
پنجشنبه ۱۹ تير ۱۳۹۳

از فیضیه یا از انگلستان؟

تیرماه روبه پایان است وتیرخونریز «پرونده هسته ای» هنوز در پهلوی ایران. از «گروگان‌گیری متوفیان» خبر می رسد. جنگنده های ایران به نبرد داعش می روند و نیروهای مسلح برای برخورد با «بد حجابی» اعلام آمادگی می کنند. ائمه جمعه مورد پرسش قرار می گیرند که در هشت سالی که کشور را شخم می زدند، چرا سکوت کردند؟ و آزادی آنقدر دامن می گسترد که در ضیافت افطار رسمی از سه زن روزنامه نگارزندانی حتی نام برده می شود.

هفته آخر تیرماه ۹۳ موعد توافق ژنو بسر می آید. بازهمه نگاهها متوجه وین می شود. تیم مذاکره کننده که» کلمه به کلمه» را به اطلاع «مقام رهبری» می رساند و»جزء به جزء» دستور می گیرد، صدالبته همه گفت و گو راازملت ایران پنهان می دارد. تنهامی توان ازخلال اخبار، گزارش ها و تحلیل های رسانه های جهانی به جلساتی سرک کشید که درآنها سرنوشت ایران رقم می خورد.

تحلیل واشنگتن پست راه بر اصلی ترین دشواری مذاکرات می گشاید. گزارش گاردین بر موضع غیر عملی «نظام» متمرکز است. آیت اله خامنه ای که از خلوت بیت، تیم رهبری را هدایت می کند، قدمی جلومی گذاردو ازمنبر دستور می دهد. در سخنانی «مملو از جزئیات فنی» که درآن واحد تخصصی «سو»- معیار اندازه‌گیری غنی‌سازی ـ-ناگهان مورد استفاده قرار می گیرد، این حکم صادر می شود: «واقعیت این است که در این موضوع، طرف مقابل به مرگ گرفته است که به تب راضی شویم».

دیپلمات‌های مستقر در وین به خبرگزاری «رویترز» می گویند: «این سخنان بخت ایران برای رسیدن به توافق‌نامه‌ای جهت رفع تحریم‌ها را کاهش می دهد».

یک «آژانس اطلاعاتی غربی» گزارش می دهد: «سخنرانی خامنه‌ای در واقع برای محدودکردن شدید فضای مانور تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای و نه حمایت از این تیم ایراد شده‌ و حالا پرکردن شکاف بین موضع شش قدرت جهانی با ایران عملاً ناممکن شده است».

خبر گزاری فرانسه از «غافلگیری تیم مذاکره کننده اتمی» خبرمی دهد. گاردین 5 مساله حل نشده در مذاکرات هسته‌ای رابر می شمارد. جان کری وزیر خارجه آمریکا خود را به وین می رساند. دیدارکری-ـ ظریف به نتیجه مهمی نمی رسد. گزارش سانفرانسیسکو گیت از بن بست مذاکرات با این عنوان منتشر می شود:کری هم کاری نتوانست بکند. ساعاتی پیش از نشست ظریف و کری، جلسه وزیران امور خارجه ایران، آمریکا، آلمان، فرانسه، بریتانیا و کا‌ترین اشتون، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا برگزار می شود. آنها نمی توانند به توافقی برای نحوه برخورد با «پرونده هسته ای » دست یابند. وزیر خارجه آلمان می گوید: «ایران یا باید با جامعه جهانی همراهی کند یا همچنان در انزوا باقی بماند».

 تلاش های مشترک وزیر خارجه آمریکا، جان کری و سه وزیر خارجه اروپایی برای پیشبرد مذاکرات با ایران، یک هفته قبل از زمان تعیین شده با شکست مواجه می شود. ویلیام هیگ، وزیر خارجه وقت انگلستان بعد از دیدار با جان کری و وزیران فرانسه و آلمان و جمهوری اسلامی حرفش این است: «امروز هیچ توافقی حاصل نشد».

هفته برای «نگاه هفته» تمام می شود و خبر از توقف مذاکرات و تلاش برای تمدید آن می رسد. و این درست همان نتیجه ایست که «مقام معظم رهبری» می خواهد: «مذاکره بدون رسیدن به نتیجه». نیویورک تایمزو وال‌استریت ژورنال می نویسند که جان کری در بازگشت به کاخ سفید، پوشه‌ای حاوی پیشنهادهای جواد ظریف به همراه دارد: «ایران می‌تواند توافقی را بپذیرد که ظرفیت تولید سوخت هسته‌ای در سطوح کنونی را برای چند سال متوقف کند به شرط اینکه بعد از این مدت با برنامه هسته‌ ای صلح‌آمیز این کشور مانند سایر کشور‌ها رفتار شود».

تاریخ نشان خواهد داد که «۲۲ شخصیت برجسته‌ جامعه مدنی» که تحت عنوان «جامعه مدنی ایران» در دقیقه ۹۰ از مذاکرات هسته‌ای حمایت کرده اند، موضعی بسود منافع ملی ایران اتخاذ کرده اند یا نه.

هفته آخر تیرماه به پایان می رسد. تیر زهرآگینی که» نظام مقدس» بر پهلوی ایران نشانده، خون ریزو جانگیر باقی است و در بروی پاشنه سی وپنج ساله می چرخد.

دولت حسن روحانی که سرهنگ نبود و حقوقدان بود، یک ساله می شود. محمدتقی مصباح‌ یزدی در جدیدترین سخنان خود بدون نام بردن از رئیس جمهوری نظام، روی وعده هایش دست می گذارد: «اگر کسی صحبت از آخرت کند اینها می‌گویند شما بیکارید که فکر آخرت مردم هستید، ما کار داریم و باید تحریم‌ها را برداریم، حالا دیدیم که چقدر هم تحریم‌ها برداشته شد، کار ایجاد شد، گرانی‌ها برطرف شد. آنها برداشتن تحریم‌ها، رفع تورم و حل معضل بیکاری را مهم‌ترین دغدغه خود می‌دانند، اما حتی همین کارها را نتوانستند انجام دهند».

در فضای مجازی، سخنان دیگر پدر معنوی «جبهه پایداری» بازنشر می یابد:

«برخی از افراد عمامه به‌سر که دارای مسئولیت هستند، در واکنش به اجتماع مردم در خصوص بدحجابی و نگرانی علما از وضع دین و فرهنگ و تجمع روحانیت در فیضیه، آنها را کسانی معرفی می‌کنند که اسلام را نشناخته‌اند و آ‌نها را متهم به توهم می‌کنند. باید از او پرسید مگر خود تو دینت را از کجا یاد گرفته‌ای؟ از فیضیه یا از انگلستان؟»

روزنامه جمهوری اسلامی، پرسشی را با «امامان جمعه» در میان می گذارد واز طوطیان رهبری می پرسد: «چرا شما خواستار تسریع در محاکمه کسانی نمی‌شوید که اصل و اساس اختلاس‌های سه هزار میلیاردی و ۹ هزار میلیاردی و ۱۶ هزار میلیاردی بودند و ده‌ها مورد بی‌قانونی کرده‌اند و اقتصاد کشور را به افلاس کشانده‌اند و جامعه را دچار اختلاف و تهمت و دروغ و درگیری کرده‌اند و حتی مایل نیستند در جلسه دادگاه حاضر شوند و به سؤالات قاضی پاسخ بدهند؟ چرا به قوه قضائیه برای برخورد با دانه درشت‌هائی که ۸ سال این مملکت را شخم زده‌اند کمک نمی‌کنید؟ چرا درباره دزدی‌های بزرگ و دزدان بزرگی که خزانه کشور را خالی و جیب‌های خود را پر کرده‌اند سکوت فرموده‌اید؟…»

معلوم است که کسی جوابی نمی دهد. مجید محمدی- جامعه شناس- شش خطای دولت روحانی را بر می رسد.

محمد باقر قالیباف- همان «سرهنگ» که در انتخابات از حقوقدان- شکست خورد، بعد ازتعطیل کلاس های موسیقی فرهنگسراهای تهران تا اطلاع ثانوی، این هفته تمامی زنان شاغل در سمت‌های دفتری نظیر مسئول دفتر، منشی و ماشین نویس را از مشاغل خود اخراج می کند. معاون رسانه‌ای مرکز ارتباطات و بین‌الملل شهرداری تهران با تایید این خبر می گوید: «برای راحتی و رفاه حال خانم‌ها این تصمیم اتخاذ شده که مسئول دفتر و منشی، آقا باشند».

حجت‌الاسلام والمسلمین امرودی جانشین ستاد صیانت شهرداری تهران در نهمین نشست دبیران ستاد مرکزی در رابطه با عفاف و حجاب و حقوق شهروندی، طرح جدیدی را کلید می زند: «در پارک‌ها یک زمانی نیمکت‌هایی در کنار هم بودند که این اجازه برای دختران و پسران بود که در کنار هم بنشینند. باید یک میز در میان نیمکت‌ها باشد که فاصله‌ها در آن رعایت شود و خانواده‌ها بیشتر بتوانند از این مکان استفاده کنند!»

هاشمی رفسنجانی، سخن از آزادی تازه می کند: «آزادی بیان، آزادی اظهار نظر و جلوگیری از سانسور و تهدید، حق هر انسان و از مصرّحات اسلام و قانون اساسی است، همه در این موضوع اشتراک نظر دارند و در عمل است که معتقدین واقعی از ظاهرسازان جدا می‌شوند».

و غروب چهارشنبه نامه خاکسارانه «انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران» به حسن روحانی، منتشر می شود: «پس از گذشت بیش از یک سال از زمانی که با سخنان خود امید بازگشایی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران ایران را در میان این قشر زحمتکش و خدوم بارور فرمودید، ناچاریم به عرض برسانیم که متأسفانه با وجود تلاش‌های متعددی که در این مدت به عمل آورده‌ایم، هیچ گونه اقدام عملی قانونی و واقعی در این زمینه از سوی وزارتخانه مسئول به عمل نیامده و مشکل این انجمن همچنان باقی است».

خانم ها!آقایان!

روزنامه نگاران جهان رئیس جمهور جابجا و دولت تعویض می کنند. همکاران «زحمکتش خدوم» ما زیر تیغ خونریز استبداد، درخواست آزادی رابه «عرض» می رسانند و از رئیس جمهور حقوقدان حتی جوابی هم نمی گیرند.

بیت حافظ پر می گیرد:

– جای آن است که خون موج زنددر دل لعل

و به شعر جاودانه سیمین بهبهانی پیوند می خورد:

دوباره می‌سازمت وطن!

اگرچه با خشت جان خویش

ستون به سقف تو می‌زنم

اگرچه با استخوان خویش

دوباره می‌بویم از تو گل

به‌میل نسل جوان تو

دوباره می‌شویم از تو خون

به‌سیل اشک روان خویش

دوباره یک روز روشنا

سیاهی از خانه می‌رود

به شعر خود رنگ می‌زنم

ز آبی آسمان خویش

اگرچه صدساله مُرده‌ام

به‌گور خود خواهم ایستاد

که بردَرَم قلبِ اهرمن

به‌نعرۀ آنچنان خویش

کسی که « عظم رمیم» را

دوباره انشا کند به لطف

چو کوه می‌بخشدم شکوه

به عرصۀ امتحان خویش

اگر چه پیرم ولی هنوز

مجال تعلیم اگر بُوَد

جوانی آغاز می‌کنم

کنار نوباوگان خویش

حدیث «حبّ‌الوطن» ز شوق

بدان رَوش ساز می‌کنم

که جان شود هر کلام دل

چو برگشایم دهان خویش

هنوز در سینه آتشی

به‌جاست کز تاب شعله‌اش

گمان ندارم به کاهشی

ز گرمی دودمان خویش

ممنوع التنفس

– هرکسی می‌تواند از ما سئوال کند که پس از ۳۵ سال چه کار کرده‌ایم؟

 سومین هفته تیراست وعلی جنتی وزیرارشاد، این پرسش رادرمیان می گذارد. رئیسش حسن روحانی، رئیس جمهور مورد اعتماد مقام رهبری، پاسخگوئی یک سال ازاین ۳۵ سال را دروظیفه خود می داند:

– ما به مردم وعده دادیم که کشور را از مسیر بسیار سخت دیروز به مسیری آسان‌تر و راحت‌تر عودت خواهیم داد. یک سال از آن وعده ما گذشته و از آن روزهایی که به مردم قول دادیم یک چهارم زمان‌مان صرف شده است. باید بررسی کنیم که آیا به یک چهارم وعده‌ای که به مردم دادیم عمل شده است. اگر نشده باید از مردم عذرخواهی کنیم.

رویدادها، سالگردها وسخنان مقامات «نظام»، با پرتو افکنی فقط بردو حادثه مهم و اوضاع و احوال کنونی، مشتی، نمونه خروار ۳۵ ساله را در برابرهر پرسشگری می گذارد.

آخرین روز هفته برای «نگاه هفته» چهارشنبه و مصادف  است با سالگرد سرکوب اعتراض دانشجویی در۱۸ تیر۱۳۸۷. سخنان ر ئیس جمهورفعلی که در آن روز دبیرشورای امنیت ملی بود و شخصا دستور سرکوب قیام دانشجوئی را صادر کرد، در فضای مجازی  بازنشر می یابد و این خطوطش برجسته می شود: «اینها پست‌تر از آن هستند که برانداز نام گیرند. در کجای دنیا حرکت‌های آشوب‌طلبانه تحمل می‌شود؟ لازم می‌دانم از نیروی انتظامی به خاطر تلاش‌های شبانه‌روزی‌اش در این چند روز، از نیروی عزیز و قهرمان بسیج و همچنین پرسنل بیدار وزارت اطلاعات تشکر، سپاسگزاری و قدردانی نمایم که تلاش و فعالیت فوق‌العاده‌ای در این چند روز داشته‌اند».

محمد حسین نجات، مشاور فرمانده کل سپاه پاسداران که در همان سال فرماندهی قرارگاه ثارالله سپاه را بعهده داشت و از سال ۱۳۷۹ «مسئول حفاظت از بیت رهبر جمهوری اسلامی» شد، حرف های با مزه ای در باره  سرکوب  جنبش سبزمی زند: «نیروی انتظامی در جریان اعتراض‌های سال ۸۸ با غذا و نوشابه از بازداشت شدگان پذیرایی می‌کرد، زنان و دختران معترض را تا دم در خانه، همراهی کرده و تحویل خانواده‌هایشان می‌دادند. اگر دردنیا بگردید کسی به این خوبی با متهم برخورد نمی‌کند».

آنقدر با متهمان بخوبی رفتار کردندکه ندا وسهراب و دیگرجانباختگان سال ۸۸ بر اثر زیاده روی در مصرف غذا و نوشابه جان خود رااز دست دادند. رهبران جنبش سبز هم دچار «ملاطفت» شده و به حصری چنان افتادندکه رهایی ازآن تنها با توبه ممکن است و یا مرگ. به تشخیص شخص شخیص «مقام رهبری»،  جرم نخست وزیر امام ورئیس مجلسش «خیانت»  است و حکمشان»سنگین». ازسرمهرو لطف است که «حضرت آقا» پوشیده می گویند وپایواران «نظام» مُهر ازحکمی که معلوم نیست در کدام دادگاه و پس ازکدام محاکمه صادر شده است، برمی دارند. روزنامه رسالت، موسوی و کروبی را «محارب و باغی» می خواند و برایشان حکم «اعدام» صادر می کند. چهار روشنفکر دینی جنبه های گوناگون این «حکم» را مورد بررسی قرار می دهند وآینه ای تمام در برابر جمهوری اسلامی ۳۵ ساله می گذارند.

رئیس جمهور اسبق – محمد خاتمی- ممنوع الخروج بود، حالا هم برایش حکم «ممنوع‌التصویر و ممنوع‌الخروج و ممنوع‌البیان »  شدن درخواست می کنند. معلوم می شود ده «نماینده» امضاء کننده این درخواست، از زبان «یار» سخن می گویند.

 جواد کریمی قدوسی – یکی از این نمایندگان- در نقل قولی تکذیب نشده، فرمان خصوصی آقای خامنه ای را عمومی می کند: «خاتمی یاغی و طغیان‌گر نسبت به نظام است  و باید رسانه‌ها، اصول‌گرایان و نخبگان نسبت به او موضع‌گیری کنند زیرا او از عناصر فتنه است و نباید فضا برایش امن شود».

علی مطهری می گوید: «بهتر بود حکم ممنوع‌الحیاتی ایشان را هم ذکر می‌کردند تا خیال خودشان را راحت کرده باشند». غلامحسین کرباسچی، که سابقه داغ و درفش و زندان را دارد، به طنز مژده می دهد که: «به زودی حکم ممنوع التنفسی صادر می کنند».

دراینجا یک قاضی کارکشته که در دادن «حکم ممنوع التنفسی» ید طولایی دارد، دری دیگر از درهای عطوفت جمهوری اسلامی را می گشاید. مصطفی پورمحمدی، از قضات دادگاه مرگ سال ۶۷ و وزیر دادگستری روحانی، می‌گوید: «وزارت دادگستری طرف حساب این موضوع نیست و برای کسی حکم ممنوع‌الخروجی صادر نمی‌کند».

بنزین پتروشیمی که در زمان رئیس جمهور سابق توزیع می شد تا خود کفایی و عدم تاثیر تحریم هارا به اثبات برساند، درآزمایشگاهی درآلمان بررسی واعلام می شودکه حاوی ۲۰ درصد سرب اضافی است. مردان احمدی نژاد، از بدهکاران بزرگ بانکی از کار در می آیند؛ و صدالبته دکتر محمود احمدی نژاد راست راست برای خودش می گردد.

محمد باقر قالیباف از نامزدهای ریاست جمهوری که درپشت موتورهزار، تظاهرکنندگان سال ۸۸ را «چوب زنی» می کرد، سر از معامله ۲۰ هزار میلیارد تومانی شهرداری تهران و سپاه پاسداران در می آورد که بی اطلاع شورای شهر انجام شده است.

روزنامه نگار دیگری برای اجرای حکم به زندان می‌رود وهمکاران «روز» در تیتر زیبائی سرنوشت روزنامه نگاران ایرانی را ثبت می کنند: «شلاق، حکم آشنای حکومت برای روزنامه‌نگاران».

علی یونسی، وزیر اطلاعات اسبق که دستیار ویژه حسن روحانی در امور اقوام و اقلیت‌های دینی و مذهبی، می گوید: «عده‌ای اساسا نام بردن از حقوق اقلیت‌های مذهبی و دینی و اقوام را برنمی‌تابند».

و همه راهها به داعش می رسد. واشنگتن پست می نویسد: «اشتباه محاسبه سلیمانی، ایران را در چشم انداز فاجعه قرار داده است». روزنامه آمریکائی، سیاست خارجی آیت اله خامنه ای را که توسط سردار قاسم سلیمانی به اجرادر می آید، در چند خط خلاصه می کند: «عملیات بی رحمانه سلیمانی در سوریه، لبنان و سپس در عراق، اکنون تندروهای سنی عرب را به صحنه آورده  است.  این سردار با خطاهای مکرر خود فرصت های گرانبهایی را در مسیر حفظ منافع ایران از دست داد. اوبا تندروهای حکومت سوریه متحد شد، و اکنون آنها در عراق هم جاپای محکمی بازکرده اند، و با مشارکت میانه روها در دولت عراق مخالفت کرد و داعش اکنون دارد از آن بهره برداری می کند».

مجیدمحمدی – تحلیگر سیاسی- نقش آیت اله خامنه ای را در بر پائی جنگ شيعه و سنی يا جنگ اسلامگرايان شيعه و سنی، مورد بررسی قرار می دهد.

و نیکلاس برنز، دیپلمات پیشین و استاد دانشگاه هاروارد، در نشریه آمریکایی باستن گلوب،  وضعیت خاورمیانه امروز را ترسیم می کند: «خاورمیانه به نقطه انفجار می رسد».

هفته به پایان می رسد. سخنان وزیر ارشاد دولت روحانی و نامه سرگشاده چهار روشنفکر دینی، فشرده رویدادهای هفته رابادو تصویر عمومی همراه می سازد تابه این پرسش وزیر ارشاد:

ـ پس از ۳۵ سال چه کار کرده‌ایم؟

پاسخ داده شود.

علی  جنتی می گوید: «نگران آینده کشور، وضع اقتصاد، میلیون‌ها جوان بیکار که نمی‌توانند ازدواج کنند و نمی‌توانند مسکن بخرند هستیم که همه اینها ام‌الفساد است. سرقت در حال افزایش است، فساد اخلاقی زیاد شده، سن روسپیگری پایین آمده و بنیان خانواده دچار آسیب شده، که ناشی از همین مشکلات است… جامعه ما دچار دروغ و جوسازی‌های بی‌جهت شده است و اینها مایه نگرانی است».

عبدالعلی بازرگان، محسن کدیور، صدیقه وسمقی و حسن یوسفی‌اشکوری خطاب به آیت اله خامنه ای می نویسند: «راهی که شما عملا پیش گرفته‌اید و با نقض گسترده‌ قانون اساسی، کشور را با بحران‌های متعدد به پرتگاه استبداد مطلقه و حکومت خودکامه‌ شخصی سوق داده و قوای امنیتی ونظامی را به اتکای ارز نفتی، بر مقدرات شهروندان مسلط کرده‌اید».

خانم ها!آقایان!

روز آخرهفته، قاضی شرعی که پسرانش را اعدام کردو بسیار حکم «ممنوع التنفس» برای بیگناهان نوشت، چنان بی نفس می شود که گفتی هرگز نبوده است.

نودمین سال ترور شاعر آزادی میر زاده عشقی است که در نخستين اپراي ايراني، سرود:

اين خرابه ايران نيست ايران كجاست؟

آنچه من دیدم دراین قصر خراب

بد به بیداری خدایا یا به خواب؟

پادشاهان را همه اندوهگین

دیدم اندر ماتم ایران زمین

ننگ خود دانندمان اجدادمان

ای خدا دیگر برس بر دادمان


این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن