نوبت ابرو

  

اردیبهشت است و فصل و گل و بلبل. بعد از حل و فصل همه مسایل ایران و منطقه و حتی جهان توسط «نظام مقدس جمهوری اسلامی» نوبت به رتق و فتق اَبروی مردان، موهای زائد بدن و مخالفت با افزایش پهنای باند اینترنت می رسد.

 هفته دوم ماه دوم بهارتا به آخر برسد، چند دستاورد مهم «نظام مقدس» را به ثبت تاریخ می دهد.نوه آیت اله عضو شورای نگهبان از سرخوشی کوکائین سرشب یک پورشه ٧٠٠‌ میلیون تومانی را به درخت می کوبد و خودش و دوست دخترش را به میهمانی مرگ می برد. » مقام معظم» رهبری که حتما از خودسوزی دستفروش ها بر اثر فقر با خبر است «فرمان» مقابله با خطاهای رانندگان اتوموبیل های گرانقیمت را می دهد. به گفته مقامات رسمی، طی سال های اخیر نزدیک به ۱۰۰ هزار دستگاه خودروی لوکس با میانگین قیمت یک میلیارد تومان از طریق قاچاق و با دخالت و رانت نهادهایی چون کمیته امداد وارد کشور شده است.

عبدالرضا رحمانی فضلی – وزیر کشور- توضیحات دقیق تری می دهد و رد «پورشه سواران» تا «پول های کثیف» می گیرد:» در یکی از جزایر کشور از ۹۵۷۰ شرکت ۲۸۱۴ مورد آن فقط با یک آدرس به ثبت رسیده و کد پستی ۹۹ درصد شرکت‌های ثبت شده یک رقم بوده است. اینگونه اقدامات باعث شده حدود ۲۰ میلیارد دلار مالیاتی که باید در کشور اخذ می‌شده، قابل پیگیری نباشد. در کمیته امداد امام خمینی بیش از یکصد نفر به نام آنها حدود ۲۰ میلیارد تومان واردات انجام شده به طوری که ۲۷ هزار خودروی وارداتی گرانقیمت‌ را به اسم این افراد مستضعف و برای آنکه هزینه‌های گمرکی و مالیات ندهند، وارد کشور کرده‌اند.»

البته وزیرکشور نباید بگوید که «کمیته امداد امام خمینی» که یکی از نهادهای ثروتمند جهان است، زیرنظر «مقام معظم» قراردارد.رهبر جمهوری اسلامی همزمان با انتشار این سخنان، فرمایش می فرمایند: «با دزد دزد گفتن، دزد از سرقت دست برنمی‌دارد، باید جلوی او را گرفت.» البته معلوم است که کسی هم قرار نیست سراغ این «کمیته» برود که بعد از سه دهه اداره توسط» هیات موتلفه» اخیرا با فرمان آیت اله خامنه ای در اختیار سپاه قرار گرفت.

 پلیس اعلام طرح ضربتی برای اجرای» فرمان امام» می کندو فروشگاههای مربوطه اتومبیل های میلیاردی را با چسباندن کاغذ روزنامه به شیشه ها از انظار پنهان می کنند تا آب از آسیاب بیافتد.

اسحاق جهانگیری- معاون اول رئیس جمهور اسلامی- می گوید: «در سال‌های گذشته ٧٠٠‌ میلیارد دلار پول مملکت خرج شد و کسی نمی‌گوید روزی که این پول وارد کشور شد چند نفر شاغل در کشور وجود داشت و روزی که تمام شد چند نفر شاغل داشتیم، آمار می‌گوید در هر دو دوره تعداد شاغلان ٢٠ میلیون نفر و مساوی بود؛ یعنی خرج این پول سبب اشتغال جوانان چینی و کشورهای دیگر شد.»

روزنامه شرق در مقدمه این سخنان می نویسد: «می‌گویند هر اشتباهی تاوانی دارد. آن‌قدر از چین کالا وارد کشور کردیم که اشتغال جوانان در چین سروسامان پیدا کرد و همچنان سر جوانان بیکار ایرانی بی‌کلاه ماند.»

لابد کسی جرئت ندارد بیاد ها بیاورد که مرتکب این «شاهکار»ها جناب دکتر محمود احمدی نژاد است و کسانی که با حمایت رهبر او را برکشیدند.

فریدم هاوس (خانه آزادی)، نهادی که آزادی‌های مدنی در جهان را رصد می‌کند، گزارش تازه سالانه خود در مورد آزادی مطبوعات در کشورهای جهان را منتشر می کند. جمهوری اسلامی با رتبه ۱۹۱ در میان ۱۹۹ کشور در زمره «بدترین بدترین‌ها» جای گرفته است.

در این گزارش که «آزادی مطبوعات سال ۲۰۱۵» نام دارد، ده کشوری که بدترین وضعیت آزادی مطبوعات در جهان را دارند، به این ترتیب رده بندی شده اند: بلاروس، کریمه، کوبا، گینه استوایی، اریتره، ایران، کره شمالی، سوریه، ترکمنستان، و ازبکستان.

«نظام مقدس» برای حفظ این رکورد خفت آور که باعث ننگ هر ایرانی است، بکتاش آبتین یک عضو جوان هیات دبیران کانون نویسندگان ایران را دستگیر و خانه اش را غارت می کند. ماهنامه زنان امروز به بهانه ترویج ازدواج سفید بازهم توقیف می شود.

و تا هفته به آخر می رسد، حتی خبرهای «خیلی خوش» هم در باره آینده ایران به رسانه ها راه می یابد: «کوچ اجباری در سرنوشت میلیون‌ها ایرانی». عیسی کلانتری- وزیر اسبق کشاورزی می گوید: «ایران با بهره‌برداری از ۹۷‌درصد آب‌های سطحی خود عملا تمام رودخانه‌های خود را خشک کرده است و دیگر آبی در طبیعت باقی نمانده است. این موضوع به معنای آن است که اگر به همین وضع ادامه دهیم حدود ۷۰‌درصد ایرانیان یعنی جمعیتی معادل ۵۰‌میلیون نفر برای زنده ماندن ناچار به مهاجرت از کشور هستند. توان تولید ما در کشاورزی، تأمین غذا برای ۳۳‌میلیون نفر است برای تأمین غذای بقیه جمعیت باید به واردات فکر کرد.»

لابد وقتی «نظام مقدس» مساله یمن و سوریه و عراق را حل کرد، کلید حل مشکل کوچ اجباری ۵۰میلیون ایرانی را هم طبق معمول سنواتی از آستین معجزه بیرون خواهد کشید.

هفته به پایان می رسد. علی افشاری – تحلیلگر سیاسی- از رهگذر بررسی زندگی عباس امیر انتظام راه به افق بزرگتری می گشاید: «غلط نیست اگر بگوییم حقوق او در زیر ساطور «حکومت بزرگ» قلع و قمع شده است. »حکومت بزرگ» را از بهرام بیضایی وام گرفته ام که مشکلات کشور را فراتر از حکومت پهلوی ها و جمهوری اسلامی و در مقیاسی عام دولت دانسته و محصول سپهر بزرگ تری بشمار می آورد که دیرپایی ساخت مطلقه قدرت و فرهنگ ناسالم سیاسی را به بار آورده است. این حکومت بزرگ در تاریخ معاصر، ایران را در مدار بسته استبداد، توسعه نیافتگی و بیداد گرفتار کرده است.امیر انتظام قربانی مشترک نگرش های ایئولوژیک غرب ستیز شد. نظام برای تثبیت سرمشق آمریکا ستیزی و سنت گرایی ایدئولوژیک او را بی رحمانه آماج هدف قرار داد. استناد به مدارکی که هیچ ارتباط و وثاقتی با اتهام جاسوسی نداشتند او را به بازداشت، دادگاه و سرانجام حبس ابد کشاند. البته او تا حدی بختیار بود در زمانه ای که جان آدمی هیچ ارزشی نداشت و استبداد دینی پوشیده در نقاب انقلابی گری به راحتی آب خوردن جوخه های اعدام بر پا می داشت، زنده ماند. حضور او شاهدی گویا بر بیدادی است که در عطش تمامیت خواهی حاکمان جدید و پیاده کردن نیرو های غیر همراه از قطار انقلاب و هیاهوی غرب ستیزی نیرو های ایدئولوژیک شکل گرفت و مغاکی را بوجود آورد که تا به امروز خیل بیشماری از انسان ها را قربانی ساخته و میهن را نیز به گروگان گرفته است.»

فردا – جمعه- روز جهانی کارگر است. کارگران در بخش اعظم جهان در روزی که بنام آنها و تعطیل است آزادانه به خیابانها می آیند و خواست های خود را فریاد می کنند. کارگران ایران هنوز درحال چانه زنی برای دریافت مجوز راه پیمایی هستند.

خانم ها! آقایان!

در این هفته ناصر کاخساز زمینه تاریخی بررسی و خشونت را بر می رسد و علی اصغر رمضانپور پرتوی بر روحانیت و قدرت می اندازد.

 بکتاش آبتین شاعر دربند هم هفته را با شعر خود مزین می کند:

جهنم است بی‌تو زندگی

ای شعر! رویای مرمت انسان

تو را می‌نویسم

و در آستین تمام دنیا

دنبال دستی می‌گردم

که گلوله را به پرچمی سفید تبدیل کند

نوچه‌های نوچه‌های استبداد

  

حکومت آقای خامنه ای، مرزهایی را رد کرده که حتی وابستگان حکومت نیز، در آن مانده اند. یکی اش همین ماجرای تفاهم اتمی که همه سردمداران حکومت، با نشان و بی نشان و نظامی و غیرنظامی، به اعتماد آنکه «مقام معظم رهبری در جریان جزییات تفاهم بوده و آن را هدایت کرده اند» به صف شدند و مسابقه تبریک و تهنیت به راه افتاد. اما ناگهان، «آقا» دهان گشودند که «تبریک ندارد که!!!»

بعدموج ناگهان فرو نشست و کارگزاران نظام، نفسی گرفتند و  دوباره از اول؛ این بار اما در این قالب:تبریک ندارد که!

یا حتی صدای خود مفسدان در آمده که فساد موجود، ازحد گذشته، «آقا»هم که قبلا همین را گفته، باید کاری کرد. او اما با یک سطل آب سرد از راه رسید که:کششش ندین….. و بعد:اصلا کدام فساد؟!این را همان ها گفتند که در نظام«نوچه پرور» آقای خامنه ای، کاری ندارند جز «لایک» زدن به هر چه او می گوید و می کند؛شرایطی که در  عرصه های دیگر نیز، در حال بازتولید است؛گاه با برنامه و گاه به جبر زمان، و ترکش اش بر همگان می نشیند. 

بدترین چهره این بازتولید، اشغال صحنه ها توسط  کسانی است که تکثیر شده «آقا» هستند و  همان می کنند که حواریون او. 

اگر لباس شخصی های ذوب شده در رهبر، به صورت «خودجوش»  سخنرانی ها، از جمله سخنرانی نوه بنیانگذار جمهوری اسلامی را به هم می ریزند، اینان هم در هرجا که بتوانند با راه اندازی «گروه فشار» درکار ساکت کردن دیگران اند. یکی با اسم «فعال مدنی» بر فعالان مدنی  سخت می گیرد، دیگری «فعال زنان» است اما نوچه می پرورد که دایره بر زنان دیگر تنگ کنند؛آن یکی به اسم فعال رسانه ای، هم آب حوض می کشد، هم پیرزن خفه می کند و هم لشگر نوچه ها به راه می اندازد برای تک رسانه ای بودن!استاد هم داریم که برای روزنامه نگار یک وظیفه می شناسد: حفظ منافع ملی؛منافعی که از این روز به آن روز و با این سیاست و آن سیاست، تغییر می کند. قلم زن داریم که سینه خیز می رود خدمت وزیر، فعال سیاسی داریم که به سرعت لحظه، رنگ عوض می کند؛به وقتش مصدقی می شود و به وقت دیگر غش می کند برای کاشانی یون؛ هم با شاهزاده پالوده می خورد هم با «آقازاده»….. رنگش را هم که یادآوری کنی، دست پروردگان از در و دیوار مجازی می ریزند….. 

این لشگر همانندان حکومت، در داخل و خارج، همان می کنند که آقای خامنه ای. تلاش برای مرعوب و در نهایت کوتاه کردن قد جامعه؛تا آنجا که در شهر «بس بسیاران» معیار قامت، هماره زیر اندازه نوچه اول باشد و طبعا کوتاه تر از قد «آقا». 

این آفت را ساده اگر بگیریم، یک روز چشم باز می کنیم و می بینیم یکی شده ایم از همینان. روزی هم می رسد که دیگر حتی نمی بینیم از همین قبیله ایم. قابل تامل است، نیست؟

سرب داغ و پرنده

  

بوی «سرب داغ»  عطر گلهای سرخ ابدی شیراز را می راند، باد بهاری ضجه سگان را تا نیشابور می بردو به کشتار تاریخی مغولان پیوند می زند. زمزمه «پول های کثیف» بر سراسر ایران می وزد و راه را، حتی بر صدای شجریان می بندد.

بهار ۱٣۹۴ است، فصلی دیگر از آرزوهای بر باد رفته. تمام ماه اول بهار در «جو» پرونده اتمی می گذرد. دلواپسان و دلخوشان چون دن کیشوت سرگرم پره های چوبی آسیاب های بادی اند و وزرای خارجه «میش» سابق و «گرگ» پیشین، خوراک سانتریفیوژها را چنان تدارک می بینند که بعد از سی وچند سال درهای بسته «لانه جاسوسی» را بروی آمریکایی ها باز می کند.

«روز آن لاین» و «نگاه هفته» به آستانه ده سالگی می رسند. بر اساس آخرین اخبار ۴۲ میلیون ایرانی به شبکه های اجتماعی دسترسی دارند وحتی کارشناسان ارتش با انتشار تحقیقی به تاثیر این شبکه ها بر سبک زندگی ایران اعتراف می کنند. کمیته دفاع از روزنامه نگاران، که مرکز آن در نیویورک است، جمهوری اسلامی را بعنوان هفتمین کشور سانسور کننده دنیا به ثبت می دهد.

« شمع آزادیخواهی» در تهران سوسویی می زند و محمد رضا خاتمی از برافراختن «پرچم آزادیخواهی» سخن می گوید، و با «لکنت» می پرسد:

«چرا کشورهای مسلمان و کشورهایی که نام اسلامی را به دنبال خود دارند دچار نوعی عقب افتادگی هستند. همه کشورهایی که نام اسلامی را به دنبال دارند متاسفانه دچار عقب افتادگی شده‌اند. علت چیست؟ خیلی ساده می‌توان دلیل عقب افتادگی موجود در کشورهای اسلامی را به استعمار سلطه‌گران و استکبار جهانی نسبت داد؛ چرا که این‌ها نمی‌گذارند کشوری رشد کند اما بیان این علل برای عقب افتادگی کشورهای مسلمان کافی است؟ در کشور ما عده‌ای می‌گویند نفت علت عقب افتادگی کشور است. اگر نفت وجود نداشت چشم خارجی‌ها به ما نبود و از این تنبلی مفرط‌‌ رها می‌شد. برخی دیگر نیز ایدئولوژی را مانع پیشرفت کشور می‌دانند و دسته دیگر با طرح نقش دین در این موضوع، برداشت‌های متحجرانه از دین را عامل عقب افتادگی کشور می‌دانند. محل پرداختن به این امور کجاست؟»

دکتر کاظم علمداری، نویسنده کتاب «چرا ایران عقب ماند» در چهاردهمین قسمت سلسله مقالات جدید تحت عنوان «آیا ایران بازهم عقب می ماند؟» به پرسش کلیدی محمد رضا خاتمی جوابی دقیق و علمی می دهد.

تاریخ ورق می خورد و به کشتار سگ ها وگربه های نیشابور می رسد:

«تولی‌خان در اطراف شهر گشتی زد و به سپاهیان خود گفت می خواهم امشب این شهر را گرفته باشید. لشکریان به یکباره حمله آوردند ومجانیق و خرکها را پیش بردند و نفت اندازان نفاتی کردند و از در نشیب و فراز و درون و برون و جوان و پیر غلغله و نفیر و ولوله شهیق و زفیر به اوج رسید و از هفتاد نقطه دیوارهای شهر را سوراخ کردند و قریب ده هزار سرباز مغول تا صبح به خونریزی پرداختند و صبح شنبه همسر طغاچار (دختر چنگیز) با ده هزار سوار وارد شهر شد و از روز شنبه تا چاشتگاه چهارشنبه قتل و غارت کردند و همه مردم را به جز چهار کمانگر کشتند و حتی سگها و گربه ها را کشتند و باروی شهر را کوفته و مناظر و منازل و حصارها و همه قصرها را با زمین هموار ساختند و هفت شبانه روز بر شهر آب بستند و سپس جو کاشتند و تا سبز شد توقف نمودند. مدت ۱۲ شبانه روز شمارش مقتولان به طول انجامید و یک میلیون و هفتصد و چهل و هفت هزار مرد به استثنای زنها و اطفال به شمارش درآمد».

 

خانم ها! آقایان!

بهار است بهر حال. گونتر گراس، غولی دیگر که به روزگار کوتوله ها از جهان می رود، با نفس های آخر از بهار می گوید:

«من پرنده‌ای که بهار را مژده می‌دهد و هر سال با آوازهایش به آدم‌ها وعده‌های تازه می‌دهد، دوست دارم، فاخته را می‌گویم. حتی عادت بد فاخته که تخم خود را در لانه پرندگان دیگر می‌گذارد، تصوری فریبنده است».


معامله بزرگ

image

وزیر خارجه آمریکا در ریاض به پادشاه عربستان اطمینان می دهد که «معامله بزرگ» با جمهوری اسلامی واقعیت ندارد. وزیر خارجه » نظام مقدس» به آب وآتش می زند که معامله را جوش بدهد و با مهر شورای امنیت ابدی اش کند.

راه پیمایی خیابانی وزرای خارجه آمریکا( گرگ سابق) و جمهوری اسلامی( میش پیشین) در ژنو به ماراتنی بزرگ مبدل شده که حجم دادوستد کلامی، جنگ رسانه ای بی سابقه، رفت و آمد پر شمار، جلسات پی در پی آشکار و تعدد مذاکرات پنهانی از»تفاهم» و » توافق» دور و به»معامله بزرگ» نزدیکش می سازد.

هرچه هست در آستان بهار، ملت ایران کمترین اطلاعی از محتوای داد و ستد ندارد. به روزگاری دیگر معلوم خواهدشد که در صورت امضای «توافق جامع»، حکومت جمهوری اسلامی «قرارداد ترکمانچای» دیگری را در تاریخ ایران ثبت کرده است یا نه.

هفته سوم اسفند است و بادبهار می زند و «نظام مقدس» با تمام نیرو مردمان ایران را بسوی»بهشت» می راند و امپراطوری کاغذی خود را گسترش می دهد تا ساکنان منطقه پرآشوب هم ازقافله مسافران ایرانی بهشت جا نمانند.

در روزهایی که صادق خرازی تنها کسی است که خبر بیماری جانستان پدر شوهر خواهرش را بشدت تکذیب می کند، مجلس خبرگان رهبری که مهمترین وظیفه اش تعیین رهبر است، هاشمی رفسنجانی را کنار می زندو صندلی ریاست را طی یک انتخاب دقیقا مهندسی شده به یکی از غلامان بیت تقدیم می کند.

علی افشاری صحنه را چنین می بیند: «رای آوردن شیخ محمد یزدی تا حدی غیر منتظره بود. ریاست وی پیروزی مهمی برای اصول گرایان افراطی و خامنه ای است. رفسنجانی در رقابت با شیخ محمد یزدی در دور دوم انتخابات ۲۶ به ۴۷ شکست خورد. کسی در خبرگان رئیس شد که از دید رفسنجانی صلاحیت نداشت و جایگاه مناسبی نیز در اصول گرایان سنتی نداشت. اما دنباله روی اکثریت خبرگان از نظر رهبری و بخش مسلط قدرت در عدم رای دادن به ریاست رفسنجانی باعث شد تا یزدی جانشین مهدوی کنی شود».

حسین باستانی می نویسد: «سنت دیرپای ریاست «مرضی الطرفین ها» (امثال مشکینی، هاشمی رفسنجانی و مهدوی کنی) بر مجلس خبرگان به پایان رسید. شاید به این علت که مجلس خبرگان، که بعد از جلسه حساس سال ١۳۶٨ تاکنون نقش تشریفاتی داشته، به تدریج باید برای ایفای نقشی جدی تر در روزی حساس آماده شود. درآن روز، که کسی نمی داند کی خواهد بود، مجلس خبرگان جای «مرضی الطرفین بازی» نیست: باید کسی رئیس جلسه باشد که «پای کار» باشد».

مهدوی کنی با صندلی چرخدار از ریاست وداع گفت و محمد یزدی با واکر بسوی آن می رود و صف «فقهیان درباری» که به نوشته اکبر گنجی «راندن مردم به بهشت و ممانعت از ورود آنان به جهنم، یکی از اهداف آنان بوده و هست»، استوارترمی شود.این فقیهان دست دردست «برادران قاچاقچی»- نامی که احمدی نژاد بر گروهی از سرداران سپاه نهاد- «چهره» سردار قاسم سلیمانی را رنگ حماسه و قهر مانی می زنند و تدارک روزی را می بینند که کسی نمی داند کی خواهد بود و همه می دانند خیلی دور نیست.

مهم نیست که افزایش دستمزدها هم کفاف زندگی کارگران را نمی‌دهد و رانندگان شرکت واحد خواهان دستمزد عادلانه هستند. کمترین اهمیتی ندارد که جنگل‌های ایران در ده سال گذشته ۱۴ هزار هکتارکاهش داشته اند. » پول کثيف «وهزينه شدن آن در انتخابات جمهوری اسلامی را نباید جدی گرفت. در بی‌خبری ایران، امارات میزبان جام ملت‌های آسیا شدکه شد. کاهش تیراژ متوسط کتاب در ایران به کمتر از یک سوم در سه دهه گذشته امری عادی است.باید جامعه را با نهایت قساوت بسوی بهشت برد. زنان را به «ماشین کودک سازی» تبدیل کرد. در «۱۲ استان»ممنوعیت اجرای موسیقی توسط زنان را رسمیت بخشید. و حتی در روز آخر هفته ای که صابون لباس شخصی های نقابدار به تن علی مطهری هم می خورد، رکوردی تازه در تاریخ سانسور به ثبت داد: جلوگیری از اجرای یک نمایش به دلیل «دیالوگ‌ بداهه» بازیگر.

هفته ایست که «بهشت» درون ایران به «فتوحات» خارج پیوند می خورد. صادق خرازی می گوید: «ایران در سراسر منطقه دست بالا را پیدا کرده است. موفقیت‌های ایران در عراق در سوریه در لبنان، افغانستان، یمن و… ادامه دارد».

و علی یونسی، دستیار ویژه رئیس جمهور، پرده از اندیشه پنهانی «نظام» بر می دارد: «در حال حاضر عراق نه فقط حوزه تمدنی نفوذ ماست بلکه هویت، فرهنگ، مرکز و پایتخت ماست و این مسئله هم برای امروز است و هم گذشته».

مبارک ماه و هفته ایست براستی.باید روزی را به خط زرین بر تاریخ نوشت که عراق «هویت و فرهنگ و پایتخت ایران» اعلام می شود.

خانم ها!آقایان!

سیاوش کسرایی سرود:

بهار می شود

یکی دو روز دیگر از پگاه

چو چشم باز می کنی

زمانه زیر و رو

زمینه پر نگار می شود

زمین شکاف می خورد

به دشت سبزه می زند

هر آن چه مانده بود زیر خاک

هر آنچه خفته بود زیر برف

جوان و شسته رفته آشکار می شود

به تاج کوه

ز گرمی نگاه آفتاب

بلور برف آب می شود

دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمی شود

نسیم هرزه پو

ز روی لاله های کوه

کنار لانه های کبک

فراز خارهای هفت رنگ

نفس زنان و خسته می رسد

غریق موج کشتزار می شود

در آسمان

گروه گله های ابر

ز هر کناره می رسد

به هر کرانه می دود

به روی جلگه ها غبار می شود

درین بهار… آه

چه یادها

چه حرفهای ناتمام

دل پر آرزو

چو شاخ پر شکوفه باردار می شود

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز کن

ببین چگونه از گلی

خزان باغ ما بهار می شود

و گروه رستاک با عطر بهار می رسدبه پیشواز بهارانی دیگر می رود.

مطرب بازي

image

چه بهاری در راه است، چه بهاری! خون شش زندانی کُرد سحرگاهان دیگری را رنگ بیداد می زند، تیغ سانسور در جماران به بیت بنیانگذار انقلاب می رسد و فرزند نظریه پرداز انقلاب صلا در می دهد که خفقانی بدتر از زمان شاه حاکم شده است.

هفته ایست که خبر مرگ نزدیک آیت اله خامنه ای به روزنامه فیگارو می رسد و جهانی می شود. آخرین شاه ایران بیماری خود را ازهمگان پنهان داشت.تاریخ گواهی داد که بیماری و ضعف محمد رضا شاه درتحولات منجر به «انقلاب اسلامی» نقش مهمی داشته است.بیماری کشنده نخستین ولی فقیه دیرهنگام آشکار شد. اسناد متعدد خبر می دهد که در بی خبری پیش ازمرگ آیت اله خمینی، کانون های پنهان قدرت تصمیمات خوفناک گرفتند و بنام او اجرا کردند.وازپرده بیرون افتادن سرطان جانستان ولی فقیه دوم معادله دیگری را وارد صحنه بسیار پیچیده شرایط سیاسی آخرین سالهای حیات آیت اله خامنه ای می کند که هنوزهمه امور مستقیما توسط » معظم له» هدایت می شود.

هفته ایست که یکی از منصوبان رهبری، تکلیف موسیقی را روشن می کند. احمد علم الهدی، امام جمعه مشهد، می گوید: «برگزاری کنسرت «مطرب‌بازی و ولنگاری» است و چون تمام شهر مشهد حرم امام هشتم شیعیان است، برگزاری کنسرت در این شهر، «مطرب‌بازی» در حرم او است».

همفکران علم الهدی درسازمان های امنیتی «نظام مقدس» هم مانع نشست چند مترجم می شوند که قصد دارند در باره «ترجمه» سخنرانی کنند.

کانون نویسندگان ایران در صفحه فیس‌بوکی خود می نویسد: «این کانون در شرایطی که حق استفاده از مکان‌های عمومی را ندارد، سالن یک رستوران را برای برگزاری برنامه ادبی خود اجاره کرده بود، اما یک ساعت پیش از آغاز این برنامه «مامور یکی از ارگان‌های امنیتی» به این سالن مراجعه کرده و به مسئولان آن گفته است که جلسه کانون نباید برگزار شود. در این نشست ادبی قرار بود بابک احمدی، ناصر زرافشان، علی عبداللهی، عباس مخبر و حسن مرتضوی درباره ترجمه‌های خود سخنرانی کنند».

یک مرکز وابسته به سپاه پاسداران، با انتشار اطلاعیه‌ای در وب‌سایت «گرداب»، از اجرای پروژه‌ای به نام «عنکبوت» خبر می دهد که سبب «اشراف» بر روی «حدود ۸ میلیون لایک (کاربران و فعالیت‌هایشان)» در فیس‌بوک شده است. و در دو ماه آینده هم پروژه دیگری در شبکه‌های «اینستاگرام»، «وایبر» و «واتس‌اپ» اجرایی خواهد شد.

تیغ سانسور به بیت «رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی» می رسد وبعد از حضور مدیر سایت جماران در دادسرا و سپردن تعهد مبنی بر رعایت دستورات قضایی، دستور رفع فیلتر این سایت صادر می شود. وبسايت جماران، پايگاه رسمی موسسه تنظيم و نشر آثار آيت‌الله خمينی و مدیری که «تعهد» داده از بکار بردن نام محمد خاتمی خودداری کند، حسن خمينی، نوه «حضرت امام» است. معلوم نیست حسن خمینی هنگام امضای تعهد، بیاد دارد که پدر بزرگش گفته بود که «مارکسیست ها هم در ابراز عقیده آزادند» یا نه؟

بیهوده نیست که فرزند نظریه پرداز انقلاب مرتضی مطهری، دادش در می آید و می گوید: «اینطور پیش برویم، دیگر هیچ کس نمی‌تواند حرفی بزند. این سطح از خفقان در زمان شاه هم نبود».

سایت کلمه می نویسد: «هنوز ساعتی از سخنان علی مطهری در جمع خبرنگاران پارلمانی نگذشته بود که مصداق های عینی آن سخنان عیان شدند. نماینده مردم تهران از خفقانی بدتر از زمان شاه سخن گفت، و هیچ یک از خبرگزاری‌ها و سایت‌ها سخنان کامل او را منتشر نکردند تا مشخص شود وقتی علی مطهری از خفقان می‌گوید، چه وضعیتی را توصیف می‌کند».

مرتضی کاظمیان تصویری از «مستبد» زمانه بدست می دهد واخبار دیگری هم در «توصیف وضعیت»، روزهای هفته دوم اسفند را ورق می زند. معلمان از «فرق» به فریاد در آمده به خیابان می آیند.معلوم می شود مدت هاست که در سرزمین حافظ «عشق» را ازادبیات نوجوانان حذف کرده اند.

ونخستین حکم بدوی» چشم در برابر چشم» در زندان رجایی شهر، که دارد گوی بدنامی جهانی را از زندان اوین می رباید، به اجرا در می آید.

و چنین است آخرین «خبر خوش» هفته از قول معاون وزیر نیروی: «سه شهر بندرعباس، سنندج و کرمان از نظر تامین آب آشامیدنی در «وضعیت قرمز» قرار دارند و در ۵۴۷ شهر دیگر نیز «در بدبینانه‌ترین حالت تنش آبی» پیش‌بینی شده است».

اسفند ماه به نیمه می رسد و «نظام مقدس» تحت زعامت «مقام معظم» که در یک قدمی گور ایستاده در کار گسترش امپراتوری کاغذی خود است. درآخرین روز هفته «جیمز کلاپر» مدیر سازمان اطلاعات ملی آمریکا خبر می دهد که جمهوری اسلامی «مقادیر زیادی سلاح به عراق ارسال کرده است».

مذاکرات اتمی که به «پوکر روبازظریف با کری» تبدیل شده، پنهان از مردم ایران همچنان در جریان است. جان کری، وزیر امور خارجه آمریکا، غروب چهارشنبه در پایان سه روز مذاکرات هسته‌ای با محمد جواد ظریف در مونترو سوئیس، می گوید: «پیشرفت‌هایی به دست آمده اما همچنان اختلافات مهمی بین دو طرف باقی است».

خانم ها ! آقایان!
«یک سحرگاه خونین دیگر» عنوان گزارشی تکان دهنده و مجموعه ای مصاحبه ازاعدام شش زندانی سياسی کُرد است. و شعر شیرکوبیکس، شاعر بزرگ کُرد، تقدیم به همه جانباختگان:

در حقیقت ما خود زندگی هستیم و جوانان مان آینده ای بی پایان اند…

خوب به من بگویید: از شرق تا به غرب.. از بالا تا پایین این سرزمین ها

از قدیم الایام تا به امروز.. طناب های دار چه چیزی را توانسته اند در ما بکشند!؟

چه کاری توانسته اند با فریاد بلند مبارزه و آزادی مان بکنند…

طناب های دار توانسته اند «شاهو» را بترسانند..؟

توانسته اند دریاچه ی «وان» و «ارومیه» را خاموش کنند..؟

توانستا اند «پیر مگرون» را به زانو درآورند ؟

آن چه تا به امروز طناب دار توانسته انجام بدهد

نتایج معکوس خواسته های عاملان آن بوده است:

کاروان مان طولانی تر…و

صدایمان زلال تر و نیروها و ازدحاممان بزرگ تر شده است..!

**

طناب های دار ترسیده اند….. از کورد ترسیده اند..

طناب های دار بازنده های همیشگی اند و ما هنوز هستیم..

**

جمهوری اعدام اسلامی ایران

پیر ِ پیر شده است و

اما نیرو و جان ما هنوز گرم و آماده است

**

جمهوری اعدام اسلامی ایران

در سراشیبی ی خواری است و

اما، ما تازه داریم از قله های بلند

دست به سوی آفتاب دراز می کنیم و به مهمانی ی زمین اش می آوریم…

**

از همین امروز صبح…. بزرگترین خیابان سنندج

به فرزاد کمانگر تغییر نام داد…

از همین امروز صبح…. بزرگترین پارک مهاباد به شیرین علم هولی تغییر نام داد

از سپیده ی امروز…. همه ی کودکانی که به دنیا آمدند

نامشان را « فرهاد وکیلی» گذاشتند…

از اولین اشعه ی دم دمای بامداد امروز مهدی اسلامیان چون دریاچه ی وان نام اش جاوید شد

از سپیده ی امروز…

علی حیدریان

تاق بستان کرمانشاه است….

**

بفرمایید سنندج را اعدام کنید؟!

سر مهاباد را ببرید…

بفرمایید نگذارید کودکان ما به دنیا بیایند؟!

بفرمایید

نگذارید باران ببارد و نگذارید گیاه بروید و

نگذارید زمین زندگی کند!

من دیگر از امروز عاشق چشم های شیرین علم هولی هستم

از امروز تمام شعرهایم را

گل، ترانه و آوازی خواهم ساخت برای قامت شیرین علم هولی….

از امروز من تاری از گیسوان او هستم….

از همین امروز

من ناخن انگشتان او هستم…

از حالا به بعد من دیگر همان جفت کفشی هستم

که او برای آخرین بار پوشید و با آن ها از طناب دار بالا رفت و

از حالا به بعد من النگوهای به جا مانده ی دست ِ

شیرین علم هولی هستم…..

**

جمهوری اعدام اسلامی

چه چیزی را به طناب دار نسپرد و اعدام نکرد؟

از رویا تا شعر و

از شعر تا زن و

از زن تا نان و

تا آب و تا گل و تا چشمه

**

جمهوری اعدام اسلامی

آن چه را هرگز هرگز نتوانست اعدام کند

آینده و آزادی است

*مترجم: شهاب الدین شیخی

تگ هوشنگ اسدی

بازگشت به صفحه اول

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن