سگ های گرسنه، گرگ های سیر

 

 سگ های گرسنه درکره شمالی بدستور «رهبر» چنان «نفر دوم» حکومت را می درند که آوای وحششان روزهای نخست سال میلادی را با خوف می آکند و حتی تکذیب بعدی خبر را هم در سایه قرار می دهد. گرگهای سیر  «بانک‌دار معظم» درایران برای دو مقام پیشین که اکنون در حصرند، خط و نشان می کشندو مرگ تا زندان مخوف عادل آباد شیراز دامن می گسترد.

«بیداد ظالمان» همچنان و چنان خون عارف و عامی می ریزد، که خطراعدام ۳۹ نفرشان زنگ ها را در پارلمان اروپا بصدا در می آورد.

ماه اول زمستان ۹۲ از نیمه می گذرد ودر آستانه سالروز دیگری «از انقلاب شکوهمند» آش چنان شور می شود که بوی استبداد به مشام علی مطهری هم می رسد؛ و او «به عنوان نماینده ملت در مجلس شورای اسلامی و به عنوان فرزند شهید آیت الله مطهری» فریاد بر می کشد که «اجازه ایجاد اختناق در کشور و انحراف در انقلاب اسلامی» را نخواهد داد. و بلا فاصله مجلس نشینی زهره طبيب‌زاده نوری نام، انگ دیر سال «نظام» را بر پیشانی او هم می کوبد که یا «عامل ام‌آی۶» است و یا «تحت تاثیر سرویس‌های جاسوسی» قرار دارد.

از دکان چهار نبش و جدید التاسیس حمید رسائی- نماینده وفادار به محمود احمدی نژاد و باند مصباح- بانگ بر می خیزد: ایها الناس… علی جنتی وزیر ارشاد اسلامی و فرزند احمد جنتی درکا رترویج اباحه گری است…

براستی هفته ایست شگفت. فرزند شهید مطهری – تئوریسین نظام و حاصل عمر امام- سراز سازمان جاسوسی انگلیس- ملقب به دشمن و روباه پیر- سر در می آورد، یکی از ستون های اصلی نظام که نوه اش مجاهد خلق اعدامی بود، پسرش در مقام وزیر به اباحه گری مشغول است. و هر دو درکنارنخست وزیر امام و رئیس پیشین مجلس نظام قرار می گیرند که رهبران نمادین «فتنه ۸۸ برای براندازای نظام بوده اند.» و مجری توطئه آمر یکا و اسرائیل. اولی را تهدید کرده اند، دومی را احضار. و سرنوشت دو تای دیگر بعد از سه سال حبس محل اختلاف دو تن – آنهم دو مقام در یک قوه- ازگرگهای پیراهن یوسف دریده است.

محمدجواد لاریجانی، معاون قوه قضاییه، تاکید می کند که پرونده میرحسین موسوی و مهدی کروبی در مرحله قضایی قرار دارد.و انگار نه انگار که فقط دو روز پیش از او، غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی همین قوه صد در صد مستقل، گفته است: «هنوز نه پرونده‌ای برای میرحسین موسوی و مهدی کروبی تشکیل شده و نه برای برگزاری دادگاه آنان برنامه‌ریزی شده است.قبلا به اتهامات موسوی و کروبی رسیدگی شده که این می‌تواند اشاره‌ای غیرمستقیم به وضعیت کنونی آنها در حصر خانگی باشد.»

حال و روزمسئولین «خودی» ها که چنین باشد، روزگار «نخبگان غیرخودی» پیداست. دکتر رضا فرجی دانا که مانند چند وزیر دیگراز مجلس تحت رهبری برادر محمد جواد لاریجانی کارت زرد گرفته است، در مراسم تجلیل از نفرات بر‌تر هجدهمین المپیاد علمی دانشجویی، توضیحات تکان دهنده‌ای را بر زبان می آورد: «تربیت یک نفر نخبه یک میلیون دلار هزینه دارد که با مهاجرت مغز‌ها سالانه ۱۵۰هزار نفر در سال از کشور، ۱۵۰ میلیارد دلار به دیگر کشور‌ها کمک می‌کنیم.»

وعلی می ماند و سربازان ولایت و همه تا خرخره غرق در «فرهنگ و عرفان»؛ یکیشان قاضی شجاع و محبوب آقاست که حتی برای دادگاه هم تره خورد نمی کند. دیگری مداح دلخواه مقام رهبری است که رسما مانند تکزاس حق تیر دارد. حاج محمود کریمی در اشاره به دیدار خود با «رهبر معظم انقلاب در ایام فاطمیه» میزان ولایتمداری خود را چنین توضیح می دهد: «این طوری من «ولایت» را قبول کردم كه به آقا عرض کردم: شما اگر سر بچه من را هم بخواهيد، برایتان می آورم. فقط یك ذره به او آب بدهم!»

«سرباز ولایت» دیگری که این هفته هم توی بوق است، دیگر «حاج سعید» و «حاج محمود» نیست، بله «بابک» است و به گفته بیژن زنگنه، وزیر نفت، در غروب چهارشنبه: «هنوز بدهی بالای دو میلیارد یورویی خود به این وزارتخانه را پرداخت نکرده است.»

بعد نوبت می رسد به چماقداری که روزنامه نویس و کارگردان شد ودرست درهمان روزی که یکی از ارگان هایمطبوعاتی محل فعالیتش تعطیل می شود، سر صحنه آخرین فیلمش ۶ نفر یکراست به «معراجی ها» می پیوندند. انفجار هنگامی رخ می دهد که مدیر جلوه های ویژه قصد دارد با استفاده از بنزین انفجار بزرگی ایجاد کند.

و درست روز آخر هفته برای «نگاه هفته» فرج سرکوهی در یادداشتی طشت رسوائی «فرهنگی کاران امنیتی»پرورش یافته در جمهوری اسلامی را از بام می اندازد.

هفته دیگری ازدی ماه می رود. شمارش معکوس برای مذاکرات اتمی آغاز شده است. آرایش قوای جهانی منظر جدیدی می یابد. جبهه عدم اعتماد توسط عربستان و فرانسه شکل گرفته است. روسیه رسما وارد صحنه می شود: «رژیم عربستان تروریستی است. پاسخ ما نقشه خاورمیانه را تغییر خواهد داد.»

اخبار متعدد حکایت دارد که دعوت مقام رهبری – زیر نقاب دکترعلی اکبرولایتی- برای مذاکره یا تک تک اعضای ۱+۵ سخت مورد استقبال آمریکا قرار گرفته است و گفت وگوهای کاملا سری «نظام» با «شیطان بزرگ» ادامه دارد. و درست درهمین موقع «مقام معظم رهبری در پاسخ به استفتایی در باره چت کردن دختر و پسر نامحرم فرموده اند: با توجه به مفاسدى كه غالباً بر آن مترتب است، جايز نيست.»

 

خانم ها! آقایان!

ما که تغییر کرده ایم، می توانیم نتیجه دایره بسته انتخابات را ببینیم و نگاهی دوباره به وضعیت کنونی جمهوری اسلامی بیاندازیم.

شاید پایان این شب زمستانی بریده نامه ای باشد از زندان عادل آباد شیراز:

به دادمان برسيد٬ قرار است ٣۹ نفر را در عادل آباد اعدام کنند.

نامه اي با بغض و وحشت براي هيات پارلمان اروپا. الان روبرويم پسر جواني به اسم نعمت پراکنده نشسته که از وقتي شنيده فردا چهارشنبه اعدامش ميکنند٬ ديگر لال شده و نميتواند حرف بزند. او در يک گوشه چمباتمه زده و زل زده به ما و هيچ نميگويد. بعضي وقتها فکر ميکنم دارم يک فيلم ترسناک مي بينم. ولي نه نعمت واقعي است و از وحشت لال و کر شده و مثل مرده ها بمن نگاه ميکند. امروز مسئولين زندان يک کاغذ در دستشان بود و ميگفتند اسم ٣۹ نفر را نوشته اند٬ ميگويند همين روزها اين ٣۹ نفر را اعدام ميکنيم. آيا از پشت اين ديوار و در سالن هاي ديدارهاي رسمي که با مقامات داريد٬ اين صدا را ميتوانيد بشنويد٬ من نميخواهم اعدام شوم٬ من از مرگ وحشت دارم٬ من نميخواهم اسمم در اين ليست سياه قرار بگيرد٬ من نميدانم به کجا متوسل شوم٬ ميخواهم زنده بمانم٬ آيا شما نميتوانيد کاري بکنيد؟ خانمها و آقايان محترم. من از زندان مخوف عادل آباد شيراز با شما حرف مي زنم….

 

و بخشی از شعر سگ ها و گرگ های مهدی اخوان ثالث را بخوانیم:

زمين سرد است و برف آلوده و تر

هوا تاريك و توفان خشمگين است

كشد مانند سگها باد، زوزه

زمين و آسمان با ما به كين است

شب و كولاك رعب انگيز و وحشي

شب و صحراي وحشتناك و سرما

بلاي نيستي، سرماي پر سوز

حكومت مي كند بر دشت و بر ما

نه ما را گوشه ي گرم كنامي

شكاف كوهساري سر پناهي

نه حتي جنگلي كوچك، كه بتوان

در آن آسود بي تشويش گاهي

 بنوش اي برف! گلگون شو، برافروز

كه اين خون، خون ما بي خانمانهاست

كه اين خون، خون گرگان گرسنه ست

كه اين خون، خون فرزندان صحراست

درين سرما، گرسنه، زخم خورده،

دويم آسيمه سر بر برف چون باد

وليكن عزت آزادگي را

نگهبانيم، آزاديم، آزاد

 

 


چون به خلوت می روند

 

زمستان است دیگر. سال میلادی رو به تمامی: سلول ها بروی شاعران گشوده، درهای اجلاس ژنو2 بروی «نظام» بسته، کوس رسوائی قهرمان اقتصاد مقاومتی درترکیه بربام؛ و پته راز «نرمش قهرمانانه» درروزهای پایانی ماه عسل با «آمریکای جهانخوار» بر آب.

درروزهای نخست زمستان ۹۲، دامنه «عطر» یکی دیگرازگل های سر سبد «نظام» که عکس های دریافت مدال وجایزه اش از هاشمی رفسنجانی و حسن روحانی هم رسانه ای می شود، تا ته ترکیه می رود. رسانه‌های این کشور ازاستعفای سه وزیردر پی افشای پرونده فساد مالی خبر می دهند و فاش می کنند که در این پرونده علاوه بر رضا ضراب، سرمایه‌دار ایرانی‌تبار که می‌گوید بابک زنجانی «رئیس» او در این شبکه فساد است، نام فرد سومی به نام «کاملیا جمشیدی» نیز مطرح است.

۱۲ نماینده مجلس در نامه‌ای سرگشاده که درآن از سران سه قوه خواستار تعقیب قضایی بابک زنجانی شده اند، می نویسند: «سال‌ها مماشات با فساد مالی، متاسفانه امروز کشور را به فساد سیستمی رسانده است. ویژگی این مرحله از فساد آن است که دستگاه‌ها و نهادهای مسئول مبارزه با فساد، خود گرفتار مراتبی از فساد می‌شوند. »

صادق لاریجانی واعوان و انصارش ظاهرا وقت رسیدگی به این مسائل «جزئی» را ندارند وسرگرم تکذیب نقش خود درملاقات نمایندگان اتحادیه اروپابا نسرین ستوده و جعفر پناهی هستند.

اطلاعات سپاه هم مشغول بازداشت شاعران است. فعلا نوبت مهدی موسوی و فاطمه اختصاری، دوشاعرجوانی است که از ۱۶ آذر ماه در بند ۲ الف سپاه بسر می برند.

براستی به معنای اخوانی زمستان است. بچه های شین اباد هنوزمی سوزند،  تغییر پایتخت ازتهران دردستورکارقرارمی گیردوزمینه را برای سلطه حوزه علمیه برمدارس هموار می کنند. سازمان معلمان ایران خواهان لغو تفاهم نامه ای می شودکه این راه را برای مدیریت حوزه می گشاید. ومحمدتقی مصباح یزدی که بازهم اسلام را درخطرمی بیند، کلید ورود مجدد به صحنه را می زند. این مدرس حوزه علمیه قم – ازنظریه پردازان نزدیک به آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی وپدرمعنوی «جبهه پایداری»- می گوید: «درمواردی که پای حق و باطل درمیان است، یا این است یا آن، باید یک طرف را انتخاب کرد و عمل کرد، میانه معنا ندارد.»

حرفی است که درعمل عربستان هم که شمشیر ازرو بسته است می زند. شاهزاده محمد بن نواف بن عبدالعزیز ال سعود- سفیر عربستان در بریتانیا- بابکار گیری شیوه ای که دارد باب می شودوروزنامه های بزرگ جهان را به تریبون مقامات با نفود تبدیل می کند، درنیویورک تایمزبرای اولین بار به طور صریح به توافق غرب با ایران حمله می برد. او می نویسد که عربستان به تنهایی ادامه می دهد و سیمائی چنین از منطقه تصویر می کند: «رژیم اسد بر پایه حضور نیروهای ایرانی در سوریه استوار است. این نیروها وارد سوریه نشده اند تا از این کشور در قبال اشغال خارجی محافظت کنند؛ آنها آنجا هستند تا از یک رژیم شیطانی که مردم سوریه را آزار می دهد محافظت کنند. این روش شناخته شده ای برای ایران است که بر اساس آن جنگجوهای عراق، تروریست های حزب الله در لبنان و جنگجویان یمن و بحرین را آموزش می دهد و تامین مالی می کند. برخی از شرکای غربی از آنچه که به شدت نیاز است تا در قبال دولت های ایران و سوریه انجام دهند سر باز زده اند. غرب اجازه داده است که یکی از این رژیم ها سرپا بماند و دیگری با همه خطر ساخت سلاح، به برنامه غنی سازی اورانیوم خود ادامه دهد.»

همه راهها باردیگربه ژنو، پرونده هسته ای و کنفرانس سوریه می رسد. رضاتقی زاده – تحلیگر سیاسی- ایران راپشت درهای بسته ژنو 2 می بیند و چرائیش را توضیح می دهد: «اعلام مخالفت قطعی آمریکا با حضور نمایندگان جمهوری اسلامی در کنفرانس موسوم به ژنو -۲، که قرار است روز ۲۲ ماه ژانویه در حومه شهر ژنو برگزار شود، اولین نشانه جدی از رو به پایان نهادن ماه عسل کوتاهی است که پس از اعلام توافق اتمی ۲۴ ماه نوامبر در مناسبات تهران ـ– واشنگتن شکل گرفت. »

۱۵ تن از نمایندگان مجلس طرح غنی سازی ۶۰ درصدی و خروج از توافق ژنورا مطرح می کنند. احمد توكلى اصرار دارد که «مذاکرات، نتیجه تحریم‌های غرب نبوده» و رییس سابق سازمان انرژی اتمی٬ توافق ژنو را عقب‌نشینی منفعلانه توصیف می کند.

حسن عراقچی که به مشهد رفته تافرش ابریشمین پدرش مرحوم حسین عراقچی را به موزه حرم مطهر رضوی اهدا کند، حرفی می زند که انتظارشنیدنش از احمدی نژاد راداری: «تمام اعضا مذاکره کننده ایرانی در ژنو با وضو در مذاکرات وارد می شدند. دستاوردهای مذاکرات هسته‌ای نتیجه توسل به ائمه اطهار(ع) و دعای خیر مردم است.»

حسین علیزاده ـ دیپلمات سابق- می نویسد: «حمید رسایی که آخوند و طبیعتا اسلام شناس و عضو مجلس است رسما نوشت که توافق ژنو، جام زهر بود. نتیجه اینکه تیم مذاکره کننده ایرانی با وضو و طهارت کامل جام زهر را دادند حضور رهبر فرزانه.»

و تا تکلیف روشن شود که حاصل توسل به ائمه اطهار جام زهراست یا نه، خبرهای تازه ای ازمذاکرات پشت پرده و بکلی محرمانه نظام مقدس- شیطان بزرگ می رسد که در ژنو ثمر داد.

نگاه هفته – پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲- تحت عنوان کدام قله؟ کدام موج؟ براین مذاکرات منظر گشودو بر نقش کلیدی طبیب و حبیب آقا تاکید مجدد کرد:

«روزدوشنبه، خبرگزاری آسوشتید پرس ازقمار عظیم دیپلماتیک دولت اوباما پرده برمی دارد و گزارش روزشنبهفیگارو راتکمیل می کند: «در طول یک سال گذشته یک سری گفتگوهای رو-در-رو و درسطح عالی امریکا – جمهوری اسلامی؛ شده که مسیرمذاکرات تاریخی‌ای را هموار ودر ژنو به نتیجه رسانده است. مذاکرات محرمانه دیگری نیز طی هفته های اخیر میان مقامات ایران و آمریکا در جریان بوده است.»

کریستین ساینس مانیتور، واسطه کلیدی این مذاکرات راازتاریکی بیرون می کشد. سلطان قابوس پادشان عمان که «شکل و شمایل دیپلمات ها را ندارد، طی کودتایی پدرش را از تخت به پایین کشیده و ازکشوری می آید که تا چندی پیش روزنامه هم نداشت.»

و العربیه، نامه علی اکبر صالحی به خامنه ای در زمان تصدی وزارت خارجه و جلسه سرنوشت ساز خامنه ای ـ روحانی- ظریف پیش از نشست ژنو رادر قاب دوربین می گیرد.»

این هفته روزنامه فرانسوی لیبراسیون گزارشی در مورد دیدارهای مخفی طی سال‌ها اخیر، میان نمایندگان ایران و آمریکا در عُمان منتشر می کند: «این دیدارها بین سال‌های ٢٠١٠ و ٢٠١٣ انجام گرفته و علی‌اکبر صالحی- رئیس انرژی اتمی ایران، در این دیدارها ولایتی را همراهی کرده است. در برخی از آنها علی اکبر ولایتی و جان کری- سناتور آن زمان، از سوی آمریکا شرکت داشته‌اند ولی بطور کلی مسیر مذاکرات را ویلیام برنز دیپلمات برجسته آمریکائی هدایت می‌کرده است. درآن زمان آمریکائیان متوجه شدند که این بار تماس‌ها کاملاً متفاوت است زیرا ریاست هیات مذاکره کننده درعُمان را علی اکبر ولایتی برعهده داشته است. واسطه انجام مذاکرات «سلیم الاسماعیلی» تاجر عمانی و از نزدیکان سلطان قابوس بوده است. او در جریان آزادی سه کوه‌نورد آمریکایی نیز فعال بود. البته بعد‌ها معلوم شد آن سه نفر در ازاء آزادی نصرت‌الله تاجیک سفیر سابق ایران در اردن و ایرانی دیگری در لوس آنجلس از مخمصه رهایی یافتند.»

خبرگزاری آسوشیتد پرس این گزارش را کامل می کند: «پیش از دیدار وزرای خارجه ایران و آمریکا و برقراری ارتباط علنی میان مقام‌های دو کشور٬ گفت‌و‌گوهای پشت پرده‌ای میان ایران و آمریکا در جریان بوده که جیک سالیوان٬ مشاور هیلاری کلینتون،

وزیر خارجه پیشین ایالات متحده در مرکز آن‌ها قرار داشته است. جیک سالیوان که ۳۷ سال دارد واکنون مشاور امنیتی جو بایدن٬ معاون رئیس جمهور آمریکا است، درسال  ۲۰۱۲ میلادی٬ به همراه هیلاری کلینتون در سفر بود و در جریان توقفی در پاریس٬‌ بی سر و صدا ناپدید شدو چند روز بعد در مغولستان به تیم همراه هیلاری کلینتون پیوست.

سالیوان در این فاصله به طور مخفی به عمان سفر کرده بود تا با مقا‌مهای ایرانی دیدار کند. این دیدار که ژوئیه سال ۲۰۱۲ صورت گرفته، یکی از نخستین دیدارهای رو در روی دولت اوباما با مقام‌های ایرانی است و جیک سالیوان که درسال ۲۰۱۳ از وزارت خارجه به کاخ سفید منتقل شد٬ شخصا در برقراری این ارتباط نقش داشته است. او به همراه چند مقام دیگر در سال جاری میلادی دستکم پنج دیدار با مقام‌های ایرانی داشته‌ است تا راه را برای توافق هسته‌ای میان ایران و شش قدرت جهانی هموار کند.

ماه مارس( اسفند ۱۳۹۱) یک ماه پیش از آنکه سالیوان به کاخ سفید منتقل شود٬ به طور مخفی بایک هواپیمای نظامی همراه٬ ویلیام برنز٬ معاون وزیر امور خارجه به عمان رفت. در عمان گروهی از مقام‌های ارشد ایرانی در انتظار آن‌ها بودند.

دیدارهای ۲۰۱۲ و اوایل ۲۰۱۳ سالیوان با مقام‌های ایرانی بیشتر بر روی این مسئله متمرکز بود که آیا اصلا امکان آن وجود دارد که مقام‌های ایرانی و آمریکایی روزی با یکدیگر در یک اتاق حضور پیدا کنند؟

یک دور از این گفت‌وگوهای محرمانه در زمان ریاست‌جمهوری محمود احمدی‌نژاد٬ و چهار دور دیگر پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی برگزار شد.

پس از پیروزی حسن روحانی در انتخابات ریاست جمهوری گفت‌و‌گوها گرم و مسیر آن به سرعت تغییر کرد و بر روی برنامه هسته‌ای ایران متمرکز شد.

خبرگزاری اسوشیتدپرس در پایان گزارشی اختصاصی خود، نتیجه می گیرد: «آنچه بیش از هرچیز بستر توافق هسته‌ای تاریخی میان ایران و شش قدرت جهانی را در ژنو فراهم کرد٬ مذاکرات محرمانه‌ای بود که در طول یک‌سال گذشته در سطحی بالا میان مقامات ایرانی و آمریکایی در جریان بوده است. حتی نزدیک‌ترین هم‌پیمانان ایالات متحده٬ از جمله اسرائیل هم تا دو ماه پیش از برگزاری این مذاکرات پنهانی مطلع نبوده‌اند٬ و به همین خاطر زمینه رفع اختلافات دیرینه میان ایران و غرب٬ ساده‌تر از همیشه فراهم شد.»

علی افشاری – تحلیلگر سیاسی – می نویسد: «پیشتر گزارش‌ها و شایعاتی مطرح بود که علی اکبر ولایتی مشغول مذاکرات با مقامات آمریکایی بوده و حتی با والری جارت، مشاور ارشد اوباما در خاک آمریکا دیدار کرده است. اما اکنون معلوم شد وی حداقل از مقطعی گفتگو‌ها را انجام داده اما محل ملاقات، کاخ البوستان مسقط بوده است. البته گزارش‌های دیگری نیز منتشر شده بودند که ولایتی با رابرت اینرون از مقامات دولت آمریکا در ماه اکتبر ۲۰۱۲ یعنی ۵ ماه قبل از مذاکرات عمان در ژنو ملاقات کرده است. ولایتی این خبر را تکذیب کرد. اما تکذیب او را نمی‌توان جدی گرفت و ممکن است مذاکرات مخفی ریشه‌های دورتر زمانی داشته باشند. پونیت تالوار مشاور ارشد اوباما نیز در جلسه کنگره آمریکا گفته است برای بار اول با هیات ایرانی در تابستان سال ۲۰۱۲ در عمان دیدار کرده است. بنابراین گفتگو‌های عمان حداقل از تابستان ۲۰۱۲ در جریان بوده‌ است. آنگونه که قرائن نشان می‌دهد، حضور ولایتی مذاکرات را جدی ساخته و نشانگر ضمانت اجرائی موافقت‌ها بوده است. اکنون معلوم می‌شود دلیل ناخشنودی و کشمکش لفظی ولایتی با جلیلی در مناظره، فاصله بین نحوه مدیریت گفت وگو‌های مخفی با مدیریت مذاکرات رسمی بوده است.»

علی افشاری، نتیجه می گیرد: «اطلاعات جدید روشن ساخت که سیاست «نرمش قهرمانانه» رهبری در مسئله هسته‌ای مرحله‌ مخفی داشته است. در واقع بیش از اعلام عمومی آن در مرداد ۱۳۹۲، مرحله مخفی آن با میدان‌داری علی اکبر ولایتی و علی اکبر صالحی شروع شده است.»

 

خانم ها!آقایان!

تاریخ نشان خواهدداد در مذاکرات بکلی محرمانه ای که بر سرسرنوشت ایران و مردم ایران انجام می گیرد، ائمه اطهار نقش دارند و یا فرستادگان مخفی شیطان بزرگ. هرچه هست، سخن خواجه شیراز خوش است:

واعظان کاین جلوه بر محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کم تر می کنند

گوییا باور نمی دارند روز داوری

کاینهمه قلب و دغل در کار داور می کنند

یارب این نو دولتان را بر خر خودشان نشان

کاینهمه ناز از غلام ترک و استر می کنند

بنده پیر خراباتم که درویشان او

گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند

ای گدای خانقه بازآ که در دیر مغان

می دهند آبی و دل ها را توانگر می کنند

حسن بی پایان او چندان که عاشق می کشد

زمره دیگر به عشق از غیب سرپر می کنند

آه آه از دست حرافان گوهر ناشناس

هر زمان خرمهره را با در برابر می کنند

صبحدم از عرش می آمد خروشی عقل گفت:

قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می کنند

علف های هرز

پائیز می رود. شب یلدائی دیگری درآستان است ودرزمستانی که می آید همه نهادهای «نظام مقدس» همچنان درکار کندن «علف های هرز» اند تا گل‌های «بوستان جمهوری اسلامی» بتوانند با استفاده طبیعی از آب و نور و هوا، بشکفند.

دستورجدید کندن «علف های هرز» هفته پیش وهمزمان با فعالیت اوباشانه در کیهان مجازی، توسط مقام رهبری صادر می شود و قاعدتا ۱۰ هزار نفری که به گفته وزیر ارشاد عضو شوراهای فرهنگ عمومی درسراسر کشورهستند، به تکاپودرمی آیند.جلسات سی و چند ساله ادامه می یابد ونسخه های بی ثمر دوباره پیچیده می شود.

شاید، حاصل تصمیمات این شوراها باشد که باز، کندن «علف های هرز» رونق می گیرد.

محمد علی موحدی کرمانی امام جمعه تهران، می گوید: «باید مراقب باشیم که علف‌های هرزه در فرهنگ رخنه نکند و آسیب نزند.از این رو مردم و مسئولان باید ساعی و کوشا باشند. »

منصوب مقام رهبری، میلیونها زن ایرانی را به دلیل عدم پایبندی به هشدارهای فرهنگی دولت «علف های هرز» می خواند.

معلوم نیست مریم شفیع پور «بد حجاب» است و یانه، اما خبرازوضعیت وخیم او در زندان می رسد. این فعال دانشجویی محروم از تحصیل، اولین دانشجوی بازداشت شده پس از روی کار آمدن حسن روحانی به عنوان رئیس جمهوری اسلامی است. او روز پنجم مرداد ماه بازداشت و پس از دو ماه یعنی در ۸ مهر از بند ۲۰۹ به بند زنان زندان اوین منتقل شده است.

 

اعتصاب غذای او، هوتن دولتی و محمدحسن یوسف پوریوسفی درزندان اوین ادامه داردواین پرسش رامطرح می سازد: اوین فاجعه دیگری می آفریند؟

سازمان گزارشگران بدون مرز، درگزارش سالیانه خود، آخرین آمار کندن «علف های هرز» در زمینه رسانه را منتشر می کند: «ایران در شمار «پنج زندان بزرگ جهان برای روزنامه‌نگاران» یعنی چین، اریتره، ترکیه و سوریه قرار داد.تعداد روزنامه‌نگاران و وب‌نگاران زندانی در ایران ۷۱ نفر است که علی‌رغم وعده حسن روحانی برای گشایش‌های سیاسی در کشور، اکثریت آنها همچنان در زندان به‌سرمی‌برند.از آغاز سال ۲۰۱۳ میلادی تاکنون ۷۶ فعال رسانه‌ای بازداشت شده‌اند که ۴۲ مورد بازداشت‌ها پس از انتخابات ریاست جمهوری رخ داده است. ۱۲ رسانه هم در این مدت توقیف یا مجبور به توقف انتشار شده‌اند.»

بيش ازچهار صد نفردرنامه ای به وزیرارشاد، خواستار پایان سرکوب اهالی موسيقی می شوند وبه زندانی شدن هنرمندان به خاطرتوليد اثرهنری، اعتراض می کنند.خبرها ازکندن» علف های هرز» موسیقی در شهرهای کوچک حکایت دارد.

دکتر محمدحسین پاپلی یزدی محقق و نویسنده، اولین ایرانی دارنده جایزه انجمن جغرافیای فرانسه، که «هشت سال است هر سه شنبه شب به حرم مطهر حضرت رضا(ع) مشرف می شود، » به علی جنتی – وزیر ارشاد-می نویسد: «این شیوه ممیزی اسلامی نیست قلدرمآبانه و کمونیستی است.»

وزیر ارشاد که جوابی برای این نامه ها نداردو یا نمی تواند پاسخ بدهد؛ حرفی می زندو پرسشی رامطرح می کند: «۷۱ درصد از مردم تهران، از ماهواره استفاده می‌کنند. در آینده نزدیک دریافت ۲ هزار شبکه ماهواره‌ای روی تلفن‌های همراه امکان پذیر می شود، ما با این پیشرفت‌ها از پارازیت استفاده خواهیم کرد یا راهکاری‌های دیگری داریم؟»

محمد خاتمی، خبرعلی مطهری را که گفته بود «موبایل‌های همه نمایندگان مجلس شنود می‌شود» تکمیل می کند. رئیس جمهور اسبق، می گوید: «همه افراد احساس می‌کنند تحت شنود شدید هستند.» ودریچه تازه ای هم بر » گل های شاداب» بازمی کند که درکارشنود «علف های هرز» هستند: «چیزهایی گفته می‌شود که اصلاً از سر تا پا دروغ محض است. لااقل در انتقال آن چه شنود می‌شود صداقت داشته باشند و به ویژه آنچه را به بزرگان منتقل می‌کنند.»

وعباسعلی کدخدایی که معلوم می شود استاد دانشگاه هم هست، فرمایش می فرماید ملوکانه: «نگهداشتن سران داخلی فتنه در «حصر» مجازات تلقی نمی‌شود، یک اقدام «تنبیهی موقت» و اقدام «تأمینی موقت» است.»

رئیس سابق دادگاه مطبوعات – همان سعید مرتضوی شجاع و محبوب- اعدام نشریات را «توقیف موقت» می نامید وحالا سخنگوی پیشین شورای نگهبان، حبسی را که بیشتر از سه سال ازآن گذرد » تنبیه موقت» می خواند.

 

خانمها! آقایان!

کار بجائی رسیده که علی جنتی می گوید: «جامعه ایران به تدریج دچار سقوط اخلاقی می‌شود.باید دلایل رواج دروغ‌گویی، ریاکاری و خیانت در امانت را در جامعه بررسی کنیم.»

ودراین فضای خفقانی است که «گل های بوستان نظام» سربرمی کشند. یکیشان بابک زنجانی که این هفته معلوم می شود نه دو ميليارد دلار، بلکه دو ميليارد و ۴۰۰ ميليون يورومعادل نزدیک به ۳.۵ میلیارد دلار پول نفت کشوررا برنگردانده ودارد برای خود ش راست راست راه می رود و بوی عفن فساد می پراکند.

بیچاره استالین دراین سرمای زود رس تهران درگور می لرزد، ۱۹۸۴ جرج اورول رنگ می بازدو نفس درسینه هر ایرانی تنگی می کند. و علف های هرز، شعر مشهور «ت. اس.الیوت» جلوه بومی می یابد:

اینجا آبی نیست مگر صخره زاری

صخره زاری و آبی نیست مگر شن راهه ای

راهی که فرا می پیچد در حصار کوهساری

کوهی که جز صخره نیست آب نیست

آبی اگر بود آدمی می ایستاد و می نوشید

اینجا عرق به پیکر آدمی خشک است و پاها در شن

در قعر کوهسار ای کاش آبی بود

دندان های فرو پوسیده در دهان صخره زار مرده که تف نیز حتی نمی تواند

اینجا نمی توان نشست نمی توان ایستاد و آرمید

در صخره زاری اینچنین سکوتی نیست

گر هست تندری است خشک و سترون و بارانی نیست

در صخره زاری این چنین تنهایی نیز نیست

گر هست چهره های سرخ و عبوس است

از دور دست زاغه های ترک خورده گلین

که پوزخند می زنند و غر غر و دندان قروچه می کنند

ای کاش کاش آبی بود

* تصویر: روی جلد چاپ آلمانی علف های هرز


کیهان مجازی

روزهای پایانی ماه آخر پائیز که دردنیا سال میلادی راهم کهنه می کند، چنین به تاریخ می پیوندد: تقویم بنام روزجهانی حقوق بشرورق می خورد. مرد افسانه ای آزادی وبخشش درخواب ابدی می شود. گیتی به احترام این «غول تاريخ» بپا می خیزد. درمراسم وداع نلسون ماندلا ۹۵ شخصیت سیاسی جهان-ـ فقط ازهر یک از کشورهای آمریکا و فرانسه چهاررئیس جمهورـ- شرکت دارندوناظر، هزاران سیاه پوستند که درتام تام رقص های سنتی با «مادیبا» بدرود می گویند.

وروزآخر هفته ۵۶۰ نویسنده جهان علیه سانسور به خروش در می آیند. نشانی از امضای یک نویسنده  ایرانی درپای متن اولیه بیانیهای که «انسان تحت نظارت را انسان آزاد» نمی داند، دیده نشده است. نویسندگانی از پنج قاره جهان از بنگلادش تا السالوادور وانگلیس و آمریکا و کنگو سندی تاریخی راامضاء کرده اند. ایران- زادگاه منشورحقوق بشرومیهن فردوسی، حافظ، خیام، فروغ  وهدایت ـ که اکنون تحت سلطه «نظام اسلامی» غایب است.

خون نویسندگان ایرانی، این جانباختگان قتل های زنجیره ای در «جمهوری اسلامی ایران» بر برگ های پائیزی می چکد. یک معاون به مراسم وداع نلسون ماندلا فرستاده می شود. کیهان، روزنامه ارگان مرکزی «نظام» ماندلا راارادتمند خامنه‌ای معرفی می کند و از «اشتباهات» ماندلا دردیدار با «سران رژیم صهیونیستی» و «سران جنایتکار آمریکا» سخن می گوید. یکی ازاین سران باراک اوباماست که عکس دست دادنش با رائول کاسترو- متحد کمونیست نظام اسلامی-  منتشرمی شود وواکنشی بر نمی انگیزد. اماعکس خانوادگی رئیس جمهور آمریکا، روزبعد  مورد هجوم اوباش «کیهان مجازی» قرارمی گیرد؛ ودرست درهمان روزی که گزارش مواجهه برادرحسین بازجوبا دانشجویان ودشنام های امنیتی مدیرمنصوب  ومحبوب» مقام رهبری» در «کیهان تهران» رسانه ای می شود.

صادق لاریجانی رییس قوه قضاییه، درپاسخ به درخواست هایی که به مناسبت روزجهانی حقوق بشر از سوی نهاد های سازمان ملل و احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل برای کاهش اعدام و نقض حقوق بشر در ایران مطرح شده است، مخالفت با اعدام را مخالفت با اسلام وگزارش های مکررنقض حقوق بشر در ایران را برای مقابله با اسلام می داند.

علی یونسی ـ وزیر اسبق اطلاعات-ـ دوخبرمهم می دهد: «وزارت اطلاعات  به تسخیر دولت روحانی درنیامده و «عده ای» اقلیت های قومی ـ مذهبی ایران را «خودی» نمی دانند.»

وعلی مطهری، نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی، از شنود «موبایل‌های همه نمایندگان مجلس» پرده بر می دارد.

آیت اله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، بازهم بر نظارت نهادهای حکومتی ایران درحوزه فرهنگ تاکید می کند:»مقابله با مسائل مخرب فرهنگی از وظایف نظارتی حکومت است وهمه نهادهای جمهوری اسلامی در قبال فرهنگ عمومی کشور مسئولیت شرعی و قانونی دارند.»

وظیفه دولت هم توسط «مقام معظم» تعیین می شود: «نظارت دولت»، مانند «مراقبت باغبان از گل‌هاست»: «کندن علف‌های هرز در یک بوستان برای رشد گل‌ها و استفاده طبیعی آنها از آب و نور و هوا. »

و هنوزفرمایشات «مقام معظم رهبری» به پایان نرسیده است که گل هایی که ازآب و نوروهوای فرهنگ حاکم درسی و چند سال اخیر بطور طبیعی استفاده کرده اند، از کیهان مجازی سر بر می کشند.

آخرین فرمایشات فرهنگی مقام رهبری درباره اسرائیل الگوی بسیار خوبی است که برمتن ادبیات لمپنی دولت پیشین، یک چهره محبوب جهان فوتبال را هدف بگیرد وبوی عفن»فرهنگ» جمهوری دارودشنام  را در دنیا منتشر کند.

ما همه کیهان شده ایم، دیگر حکایتی کهنه است، «کیهان مجازی» حتی کیهان برادر حسین را هم روسفیدمی کند.نهضت ضد جمال که ازابتدای پیروزی انقلاب اسلامی شکل گرفته است، درحمله فیس‌بوکی به لیونل مسی وارد مرحله تازه ای می شود و براستی شورش را در می آورد.

«کیهان مجازی» درجریان مسابقات ليگ جهانی واليبال، متولد شد. «ايوان زايتسف» يکی از بازيکنان تيم‌ملی ايتاليا، نخستین قربانی توهین و دشنام هایی بود که حتی خانواده او را هم درامان نگذاشت. حجم بالای کامنت‌ها به جايی رسيد که اين بازيکن گفت: «متاسفم که بزرگترين تفريح ايرانيان توهين به ديگران است!»

موج بی امان توهین به مسی وخانم فرناندا ليما، مجری مراسم قرعه‌کشی جام جهانی فوتبال، در رسانه های مهم بين‌المللی انعکاس می یابد. جمشید مشایخی در یک برنامه ورزشی تلویزیون و برخی از چهره های نامدار فوتبال ایران از مسی عذر خواهی می کنند. کاپیتان تیم ملی آرژانتین، درجواب می نویسد: «ایرانیان عزیز من نیازی به عذرخواهی ندارم، من می‌دانم که ایرانیان عظمت دارند و هر کسی می‌تواند چنین لغاتی را در کامنت‌ها بکار ببرد و برای من ارسال کند و هر کسی این پيام ها راارسال کرده ایرانی واقعی نبود… »

فحاشی به مسی ادامه می یابد. مراسم جهانی وداع بانلسون ماندلا، نادیده می ماند. انتشارعکسی‌ از اوباما و خانواده اش که به مناسبت فرارسیدن کریسمس  انتشاریافته، دستمایه  می شود تارگبار توهین های «نژادی» و «جنسی» به اوباما و همسر و دخترانش باریدن گیرد.

کاربران» کیهان مجازی»، سخن همان بسیجی را تکرارمی کنند که رئیس جمهور ایالت متحده آمریکا را تهدید کرده بود، دخترانش را مورد تجاوز جنسی‌ قرار خواهد داد.

خانم ها! آقایان!

ازکوزه همان برون تراود که در اوست. ازکیهان تهران به کیهان مجازی رسیده ایم. کاپیتان تیم ملی آرژانتین ایرانیان واقعی را ازفضای پلشت برآمده از سیاست های «نظام» بری می داند. کیهان مجازی، ایران راسراسر به نفس عفن خودنخواهد آلود؟ آیا به دیروز خود، به ایران خود رشگ نخواهیم برد؟ چون مجید نفسی شاعر دور از ایران، برای آفریقای جنوبی حسرت نخواهیم خورد؟

به تو رشگ مي برم آفريقاي جنوبي!

به تو رشگ مي برم

اي آفريقاي جنوبي!

فرزند تو پدري شد

دلير و خردمند و مهربان

كه چون از پشت ميله هاي زندان

به ميان مردم آمد

نخستين پيامش اين بود

كه «من پيامبر نيستم

و هر كس

خداي سرنوشت خويش است. «

افسوس

دستاربندي ناخداي من شد

كه خود را جانشين خدا مي خواند

و هزاران فرزند ايران را

به جوخه هاي تيرباران سپرد.

امروز «مَديبا» را

در زادگاهش به خاك مي سپاري

و من در تبعيدگاهم

با او بدرود مي گويم.

۵ دسامبر۲۰۱۳

گل باران آزادی

ماه خنجرآجین رهروان دلیر آزادی است: خون از سینه پروانه سرریز می کند، از تن پاره پاره داریوش می گذرد و به هفته ا ی می رسد که قتل محمد مختاری و محمد‌جعفر پوینده پانزده ساله می شود.

قاتل ـ معروف ترین قاتلان – سربلند می گردد، دستان رنگ گرفته از خون اهل قلم به نمایش می گذارد وسر افرازچت می کند وفخرمی فروشد. کانون نویسندگان ایران گل باران مزار یاران جان‌باخته‌ راچنین طلب می کند:

نزدیک شو، اگر چه حضورت ممنوع است

یاران! همراهان! مردم آزادی‌خواه!

ارزش بارها پاسخ‌گویی و روشنگری را دارد که چرا محمد‌جعفر پوینده و محمد مختاری، دو عضو مؤثر کانون نویسندگان ایران را در اقدامی سازمان‌یافته کشتند. پاسخ روشن است: خفه کردن صدای آزادی‌خواهانی که می‌کوشیدند با گسترش آزادی بیان، بستری فراهم آورند که همگان، و از آن میان مخالفان خودکامگی، خفقان، فساد و بهره‌کشی، بتوانند خواسته‌های خود را فریاد بزنند و برای تحقق آن‌ها مبارزه کنند.

با برملا شدن قتل جنایت‌کارانه‌ی دو نویسنده‌ی آزادی‌خواه و عضو کانون نویسندگان ایران فریاد بلند دادخواهی بر ضد این تاریک‌اندیشی مرگ‌بار، به ویژه در میان روشنفکران آزادی‌خواه و متعهد، بالا گرفت. البته کمی پیش‌از آن، داریوش فروهر و پروانه اسکندری سنگ‌دلانه کاردآجین شده بودند. اما روشن است که قتل‌های سیاسیِ زنجیره‌ای تنها محدود به این چهار تن نبود. آمران و عاملان قتل‌ها برای حذف فیزیکی مخالفان و منتقدان مورد نظر خود کاملا با‌برنامه و سازماندهی‌شده عمل می‌کردند. سررشته‌ی این قتل‌ها به سال ۱۳۵۸ می‌رسد. بسیارانی که می‌توانستند در آگاهی‌بخشی به مردم و اثرگذاری بر تحولات فرهنگی و اجتماعی سهمی داشته باشند در شهرهای مختلف به دست جوخه‌های مرگ از پا درآمدند، قتل‌هایی که به عمد به گونه‌ای انجام می‌گرفت تا پیام رعب و وحشت در جامعه بپراکند. نام ده‌ها تن دیگر در فهرست‌های منتشر‌شده آمده بود تا نوبت-شان فرا‌رسد. برای دستگاه سرکوب، روشن‌اندیشان همواره مایه‌ی تشویش و هراس‌اند، زیرا روشنفکران متعهد موجودیت و منافع‌ سرکوب-گرانِ آزادی را به معارضه می‌گیرند.

این دو یار کانونی، روشنفکران آزادی‌خواه و جان‌باختگان راه آزادی اندیشه و بیان، نه به دلیل‌های واهی یا بهانه‌های یاوه‌ای که بعدها قاتلان بیان کردند، بلکه به سبب منشِ آزادی‌خواهانه و نقش روشنگرانه‌شان در گشودن زبان نقد و حق‌طلبی کشته شدند. یاران ما و همه‌ی کسانی که در این سرزمین آماج تیر و طناب دژخیمان قرار گرفتند قربانی نفرت کور سلسله‌ی سیاسی و اقتصادی و فرهنگیِ استبداد شدند. شک نیست که زورگویان بهره‌مند بقای خود را در جامعه‌ای فرمانبردار، ناآگاه و تسلیم‌شده میسر می‌بینند. اما عاشقان آزادی برای ایفای وظیفه‌ی انسانی، آگاهی‌بخشی همگانی، مبارزه با سانسور و خفقان، گسترش آزادی اندیشه و بیان بی هیچ حصر و استثناء و دفاع از تشکل قدم در راه نهاده بودند. یاران ما، مصلحت-اندیش، عافیت‌طلب و دنباله‌رو قدرت نبودند بلکه با تمام وجود به حقوق انسانی مردم و دفاع از آزادی می‌اندیشیدند.

فریاد اعتراض مردم در آذر ۱۳۷۷ گرچه به واکنش‌های محدود و به راه افتادنِ مهار‌شده و ظاهرفریبانه‌ی دستگاه قضا و قانون انجامید، اما حاکمیت هیچ کوششی برای شناسایی ریشه‌های واقعی این جنایت-های سابقه‌دار و پر‌شمار و معرفی آمران اصلی به کار نبرد. با این همه، آگاهی‌های زیادی در مورد آن در جامعه رواج یافته است. دادگاه‌های نمایشی فرصت بیان دردها و شناسایی ابعاد جنایت‌ها را ندادند بلکه فقط چند تن از عوامل اجرایی شناخته‌شده مدتی به زندان افتادند و سپس آزاد شدند. یکی از آن‌ها نیز که زبان به اعتراف گشوده بود به صحنه‌ی خودکشی کشانده شد. هنوز شمار کثیری از آمران، عاملان، معاونان و مباشران هم‌چنان در خفا ماند‌ه‌اند. طُرفه آنکه چندی پیش یکی از عاملان اصلی قتل‌ها در مجلس ختم مادر یکی از همگنانش شرکت کرد و بی‌هیچ پرده‌پوشی در برابر رسانه‌های دیداری ظاهر شد. پیام روشن بود: «نپندارید چیزی عوض شده است». اما نویسندگان متعهد با وجود این گونه پیام‌ها هم‌چنان به تلاش خود برای آزادی اندیشه و بیان ادامه می‌دهند.

در پانزدهمین سالگرد قتل جنایت‌کارانه‌ی یاران‌مان، همراه با همه-ی کسانی که نمی‌خواهند سر بر یوغ سکوت و بردگی فکری بگذارند بر پیمان خود در راه دست‌یابی به آزادی بیان بی‌هیچ حصر و استثنا برای همگان پای می‌فشاریم.

چنان که پیش از این بارها گفته‌ایم اگر هزار سال نیز بدین گونه بگذرد باز هم‌چنان خواهان محاکمه و مجازات آمران و عاملان قتل تبهکارانه‌ی محمد مختاری و محمد‌جعفر پوینده و دیگر قربانیان قتل‌های سیاسیِ زنجیره‌ای در دادگاهی علنی و عادلانه هستیم!

روز جمعه ۱۵ آذر ساعت ۲ بعد از ظهر در گورستان امامزاده طاهر گرد می‌آییم و مزار یاران جان‌باخته‌ی خود را گل‌باران می‌کنیم.

گلباران مزار یاران جانباخته، گلباران آزادی است با دهانی که با پرنده کوچک شاملو می خواند:

آه اگر آزادی سرودی می‌خواند

کوچک

کوچک‌ تر حتا

از گلوگاه یکی پرنده!

و سرود ابدی آزادی پل الوار راسر می دهد:

بر روی دفتر های مشق ام

 بر روی درخت ها و میز تحریرم

 بر برف و بر شن

 می نویسم نامت را

 روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

 سنگ، خون، کاغذ یا خاکستر

 می نویسم نامت را