سرنوشت شوروی

 

بهمن- ماه انقلاب- روبه پایان است که سرنوشت شوروی برای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» پیش بینی می شود، در «ام القرای اسلام» رونمائی ازصورت ابوالفضل وعلی اکبر جنجال بپا می کند، رفتن «رهبر» معنای نمادین آمدن «امید» به خود می گیرد، کراوات مشاوررئیس جمهوردرداخل وریش وزیرخارجه اش رادرخارج دستمایه بحث و گفت وگو قرار می دهند.

ريش ظريف وموشك هاي نظام، افکارعمومی را متوجه دورجدید مذاکرات اتمی دروین می کندو بلا فاصله به انفجارهای انتحاری بیروت پیوند می خورد. «نظام» که روز پیشتر بازهم اززبان محمد علی جعفری، فرمانده کل سپاه واشنگتن و تل آویورا تهدید کرده بود، این انفجار رابه ایادی اسرائیل نسبت می دهد.

در روزهایی که طرفین مذاکره در وین فضای حاکم برگفت و گوهای دو جانبه و چندجانبه رامثبت ارزیابی می کنند، تهدید سپاهیان و سخنان تند آیت اله خامنه ای طنین دیگری دارد. رهبر جمهوری اسلامی درآستانه مذاکرات گفته است: «بعضی از مسئولین آن دولت و این دولت فكر می كنند اگر درموضوع هسته ای مذاكره كنند مسئله حل می شود، در سخنرانی اول سال هم گفتم كه من به مذاكره خوشبین نیستم و به جایی نمی رسد و دیدید كه به جایی نرسید، ولی مخالفتی هم ندارم. یک عده سعی نکنند چهره آمریکا را بزک کنند و آن را به عنوان یک دولت علاقه‌مند و انسان دوست معرفی کنند. اگر هم سعی کنند، بی‌فایده است. که اگر این مسئله هم حل شود کشورهای غربی، یک مسئله دیگر را پیش می‌کشند».

سخنانی که دامنه وسیع انتشارش، فاش گویی علی سعیدی، نماینده ولی‌فقیه در سپاه رادر پرده نگه می دارد: «تغییر آرمان امام صادق از مقابله با نظام طاغوت به تاکتیک دیگر به خاطر فقدان یاران مردمی بود. اصل جهاد ثابت و شیوه قابل تغییراست. منکرات باید برداشته شود وشیوه مقابله با منکرات در اختیار رهبری است. یکی از عوامل مهم متغیرهای پیرامونی است که در اختیار رهبری است و میزان قدرت رهبری تعیین‌کننده می‌باشد. در زمینه مقابله با طاغوت، رهبری احساس می‌کند باید صلح حدیبیه امضا شود.»

صلح حدیبیه پیمانی است که پیامبر اسلام و پیروان اوبا قریش بستند تا ده‌سال، با یک‌دیگر نجنگند و به یکدیگر شبیخون نزنند. بااین تاکتیک بقای مسلمانان تضمین و زمینه پیروزی آینده آنها فراهم شد.

بسیاری از تحلیل گران، به استناد اطلاعات متعددی که نشان می دهد مذاکرات کنونی، نتیجه اتخاذ تاکتیک حدیبیه است وریشه در گفت وگوهای «نظام» با آمریکا در دوران دو ساله پیش ازانتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری دارد، به دو کاربرد در سخنان تند خامنه ای و فرماندهان سپاه اشاره می کنند. این سخنان هم بکارتیم مذاکره کننده می آید که توافق رادرخطر حذف تند روها نشان بدهد وهم برای آرام سازی بدنه اقتدارگرایان کار ساز است.

هفته ایست که دوتحلیل گر سیاسی درداخل وخارج کشوربرمذاکرات وین روشنی می اندازند. رضاتقی زاده می نویسد :ایران آماده قبول خواسته‌های آمریکا است. صادق زیبا کلام می گوید: «زمانی که ما قبول کردیم گروگان‌ها را آزاد کنیم نتوانستیم هیچ امتیازی از آمریکا بگیریم وحال کسی نیز از بیانیه الجزایر دفاع نمی‌کند. درمورد مسئله هسته‌ای نیز این داستان در حال تکرار شدن است.»

در چنین فضائی، تند روهایی که امریکا را دشمن اصلی می دانند و آرزوی جنگ مستقیم با آن را به «امام راحل» نسبت می دهند، دنبال نخود سیاه فرستاده شده اند. فضای عمومی را متوجه دو سه فیلم سینمائی کرده اند و برای شنیده شدن صدای ناموس خلقت و نشان دادن صورتِ حضرتِ عباس،  گریبان می درند.

محمدجواد ظريف که هم آرایش ریشش تغییر کرده و هم نحوه سخن گفتنش، حملات بی سابقه ای را متوجه برخی از نمایندگان می کند که دست به «عوام‌فريبی» می زنند و کارشان «دروغگويی به مردم» است. وزیرخارجه نظام، ازکسی نام نمی برد، اما نگاهها رامتوجه علاء الدین بروجردی رئیس کميسيون امنيت ملی وسياست خارجی می کند؛عراقی زاده ای که پایه های قدرتش را با سازماندهی «فتیله های انفجاری» استوار کرد و تشکیلاتی را که طراحش محمد جواد اردشیر لاریجانی بود برای انجام عملیات تروریستی بوجودآورد.فریاد اعتراض وزیرخارجه، بعد از شنیدن این سخنان بروجردی، بلند شده است: «ما نمی‌پذيريم که موضوعی محرمانه است، تشخيص اين امر که چه مقدار از اين سخنان را می‌توان بيرون از کميسيون نقل کرد و چه مقدار محرمانه است، با ما نمايندگان است».

تاریخ نشان خواهد داد اخبار محرمانه ای که مردم ایران بکلی از آن بی خبرند، از کدام منابع و برای کدام منافع برای «دشمن» علنی می شود.

هفته ایست که حصر رهبران جنبش سبز سه ساله می شود.همفکران رئیس کمیسیون امنیت ملی، همچنان بر توبه آنان پی می فشارند. اسماعيل گرامی‌مقدم، سخنگوی حزب اعتماد ملی و مشاور مهدی کروبی در جوابشان می‌گوید: «رهبران جنبش سبز هرگز گامی برای رفع حصر خود بر نخواهند داشت و از هيچ مقامی برای آزادی خود تقاضايی نخواهند کرد.توبه مال آنهايی است که کشور را با تورم ۴۰ درصدی مواجه کردند، کسانی بايد توبه کنند که ميليون‌ها انسان را زير خط فقر مطلق بردند، کسانی بايد توبه کنند که باعث شدند به ازای پلمب شدن سايت‌های هسته‌ای، قطره چکانی به پول‌های بلوکه شده خودمان طی چندين سال دسترسی پيدا کنيم، کسانی بايد توبه کنند که هشت سال به ملت و نهادهايی نظير مجلس و دستگاه‌های نظارتی دروغ گفتند و آمار غلط ارائه دادند، کسانی بايد توبه کنند که وضعيتی را بوجود آورده‌اند که يک فرد توانست سرمايه‌ای را به نام خود ثبت کند که از درآمد ساليانه ۵۰ کشور جهان بيشتر است».

یکی ازمیلیونها نفری که زیر خط فقر زندگی می کنند، جانباز ۵۶ ساله جنگ ایران و عراق است. دربدنش ترکش دارد وهمزمان با حضور حسن روحانی، در ساختمان وزارت نفت، خود را مقابل این وزارتخانه به آتش می کشد.چرایش از زبان خانواده اش شنیدنی است و درست در روزهای پیروزی انقلا ب اسلامی که قرار بود آب و برق و بنزین را مجانی کند وحالا خبر ازعرضه بنزین ۱۰۵۰ تومانی می دهد.

محمد اسماعيل سعيدی، نماينده تبریز درمجلس، ازبرخورد قهرآميز نيروی انتظامی با تجمع کارگران کارخانه «کاشی تبريز کف»‌ تبريز، که به پرداخت نشدن ۳۰ ماه حقوق خود اعتراض دارند، انتقاد می کند.

لابد برای حل این مشکلات است که آیت اله خامنه ای به دولت، مجلس و قوه قضائیه دستور می دهد که سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی را «بی درنگ و با زمان‌بندی مشخص» اجرا کنند.

انگار «رهبر فرزانه» خبرندارند که این اقتصاد مقاومتی حتی سه روز هم برای اجرامقاومت نکرد و تق اش در آمد.

پنج سرباز ایرانی هنوزدربندند. پناهجوی ایرانی در سرزمینی دوردست بقتل می رسد. حسن طفاح، زندانی سیاسی ۸۶ ساله زندان رجایی شهر و مبتلا به سرطان خون، در آستانه مرگ به سر می برد. این زندانی هفته گذشته در زمان مرخصی پزشکی بار دیگر دستگیر شد و هنگام بازداشتش به او اجازه برداشتن داروهایش را نداده‌اند.

كودكان كار سر چهارراه‌ها و مترو ها از ۱۰۰ هزار تا ۵ میلیون تومان خرید و فروش می شوند.

فرمانده سپاه که در راستای وظایف ذاتی دارد صاحب تلویزیون هم می شود، ککش هم ازاین خبرها نمی گزد و بغض در گلو منتظر نتیجه مذاکرات اتمی است. معاون فرهنگی سپاه هم رمان کلنل نوشته محمود دولت آبادی را ضدانقلابی‌ترین رمان بعد از انقلاب می خواند و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، اعطای مجوز برای نشر آثار صادق هدایت و محمود دولت آبادی را تکذیب می کند.

دامنه آزادی از مرزهای ایران هم می گذرد. بمب‌گذاری و تظاهرات، روزنامه عراقی «الصباح الجديد» که کاريکاتوری از آيت‌الله علی خامنه‌ای را منتشر کرده بود، مجبور به تعطيلی می کند.
خانم ها! آقایان!

بهمن هم تمام شد و رو سیاهی به «انقلاب شکوهمند اسلامی» ماند. سخنان صادق زیبا کلام که سرنوشت اتحاد شوروی را برای جمهوری اسلامی پیش بینی می کند، خواندنی است.

حرفش را دانشجویان تمام می کنند:

می‌میریم،

می‌میریم،

 ایران را پس می‌‌گیریم

 

 

تغییر نظام

 

سی وپنج سال ازپیروزی «انقلاب شکوهمند اسلامی»، غلبه «اسلام بر کفر» و «نابودی ابرقدرت های شرق وغرب» می گذرد ورهبردوم انقلاب همچنان درهراس از «تغییر نظام ایران» توسط «مقامات آمریکا»، درس ادب و دشمن شناسی را با هم می دهد: «ملت، اظهارنظرهای بی‌ادبانه مسئولین آمریکایی، دورویی و نیات پلید آنان را ببیند ودشمن را بشناسد.»

محمد تقی مصباح یزدی ٬نظریه پرداز بسیار نزدیک به آیت اله خامنه ای که رئیس جمهور تازه او را «دروغگو» و «قسی القلب» می خواند، و علما و بزرگان را وارث انبیاء می داند، سخنگوی خانواده‌های شهدا هم می شود: «فریب آمریکا را نخورید، دنبال راحتی خیالی نروید؛ این رفاهی که به شما وعده می‌دهند دروغ است و به آن نخواهید رسید؛ اگر هم برسید به چه قیمتی؟ عزت مردم را می‌فروشید، خون‌های هزاران شهید را که در طول این سه دهه ریخته شده به باد می‌دهید تا اینکه چند روزی چند دلاری که از پول های خودتان است را به شما بازگردانند؛ زهی خیال باطل. »

منظورحامی دیروزمحمود احمدی نژاد، قسط اول از ثروت مردم ایران است که براثرسیاست های هسته ای نظام توسط «دشمن» بلوکه وبعدازتوافق ژنو ازتحریم رها شده است. ودرست درروزهائی که حسن روحانی برای بررسی توافق اتمی ژنو، از حقوقدانان دعوت و سخنگوی وزارت خارجه اش، سخنان یک نماینده مجلس مبنی بر تعیین «زمان‌بندی ۲۰ ساله» برای لغوهمه تحریم‌ها را تکذیب می کند.

پدرخوانده معنوی جبهه پایداری، درواکنش به حرفهای رئیس جمهور «نظام» به سخنی ازآخرین پادشاه ایران استناد می کند: «شاه هم می‌گفت این آخوندها یک دم‌کنی روی سرشان گذاشته‌اند و نمی‌فهمند سیاست یعنی چه و ما چه دنیایی داریم. »

ومقایسه حکومت شاه و جمهوری اسلامی به میان کشیده می شود. سعید حجاریان، از بنیانگذاران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی، «فساد گسترده» و «غير قابل اصلاح بودن شاه «را رد می کند وبرمهم‌ترين دلايل آیت‌الله روح‌الله خمينی و ديگر یارانش در ضرورت انقلاب ۱۳۵۷، خط بطلان می کشد.

حسن رحیم ازغدی، یک مامورعالیرتبه پرورده همین سیستم امنیتی که حالاعضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است، خبرمی دهد که امریکائی ها می خواهند پسرشاه را بر گردانند.

تازه‌ترین گزارش سالیانه سازمان گزارشگران بدون مرز ، منتشر می شود: «ایران با یک رتبه پیشرفت در سال ۲۰۱۳ میلادی در مقایسه با سال ۲۰۱۲ همچنان در میان ده کشور پایین رتبه‌بندی این سازمان قرار دارد. »

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که در آغاز کارش «ممیزی» را لفظ محترمانه «سانسور» دانسته بود، یکی از «فرمایشات ملوکانه» را تکرار می کند: ما درایران سانسور نداریم. وتوضیحی می دهد که جا دارد درفرهنگ جهانی آزادی ثبت شود: «سانسور نداریم، اما آن‌چه داریم قانونی است که توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی در حوزه کتاب ونشر به تصویب رسیده است ومواردی درآن ذکر شده که باید درصورت وجود داشتن در کتاب‌ها اصلاح شود. این موارد مسائلی است که با امنیت ملی، اخلاق عمومی و عفت عمومی در تعارض باشد. »

سیدعباس صالحی، معاون فرهنگی وزیراز کانون نویسندگان ایران می خواهد که با نوعی پوست‌اندازی امکان فعالیت دوباره خود را محتمل سازد. کانون نویسندگان در بیانیه خود می پرسد: «به راستی کدام یک باید «پوست‌اندازی» کند: کانون نویسندگان ایران که پیرو منشورش ازهمان آغاز تأسیس در سال ۱۳۴۷ به دفاع پیگیر از آزادی بیان و مخالفت با سانسور برخاسته است یا سرکوبگرانی که سد راه این تشکل نویسندگان آزادی‌خواه و مستقل شده و با تمام وجود کمر به نابودی آن بسته‌اند؟»

وهنوز پاسخ خود را نگرفته، خبر «پوست اندازی» ازمعاونت سینمائی می رسد. در جریان جشنواره فیلم فجر، رضا داد هم همان سیاست دولت قبلی رااعمال می کند. سعید رادکه ازمحمد علی فردین و بهروز وثوقی نام می برد، مجبورمی شود بد جور پوست بیاندازد. برندگان سیمرغ بخاطر فیلم «عصبانی نیستم» بطور «کاملا داوطلبانه» جوایز خود را پس می دهند وجوایزتقدیم فیلم های «ارزشی» می شود.

و روز «راه پیمائی میلیونی و باشکوه» هر ساله می رسد. نشریات جهانی از جشن سالگرد انقلاب تفوق محافظه کاران خبر می دهند. اعضای مجمع روحانیون مبارزکه با «آرمان های امام راحل» تجدید میثاق کرده اند، توسط محمد خاتمی خودرا به راه پیمائی دعوت می کنند. دارندباظرافت تمام مهدی کروبی رئیس مجلس امام ومیرحسین موسوی نخست وزیرش رادور می زنند؛ کاری که گردانندگان حزب اعتماد ملی هم می کنند. حتما بی خبر نیستند که رهبران جنبش سبز توبه نمی کنند. سرنوشت آیت اله منتظری راهم از یادنبرده اند. «نظام» تلاش اصلاح طلبان را خنثی می سازدو راه را بررئیس جمهوراسبق می بندد. گزارش مهدی خزعلی از راه پیمائی ۲۲ بهمن در فیس بوکش عبرت آموزاست. علیه توافق ژنو شعار داده می شود وحلقه دار بر گردن موسوی و کروبیمی افتد.

سالی دیگر بر» انقلاب اسلامی» می گذرد. دن کیشوت ها در حرف با آمریکا می جنگند. بازشمشیر چوبی دست حسن فیروزآبادی، رئیس کل ستاد نیروهای مسلح است: «جمهوری اسلامی «برای جنگ تعیین کننده» با آمریکا و اسرائیل آماده است. جمهوری اسلامی سال هاست که برای این نبرد برنامه ریزی کرده و رزمایش های مختلفی انجام داده و نیروها آماده هستند». و درعمل فرش قرمز برای شرکت های نفتی پهن می کنند.

باراک اوباما و فرانسوا اولاند در واشنگتن، حرف آ خر هفته را می زنند: «تحریم های باقی مانده به دقت همچنان اجرا می شود و اگر مذاکرات به نتیجه نرسد تحریم ها سخت تر نیز خواهد شد. باشرکت های خارجی ناقض تحریم ها نیز بشدت برخورد می شود و این تحریم ها تا زمانیکه اطمینان حاصل شود که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است ادامه خواهد داشت.»

فرانسوالا اولاند می گوید که درباره سفراخیر نمایندگانی از شرکت های فرانسوی به ایران، به این شرکت ها یادآوری کرده است که تحریم ها همچنان با برجاست و این شرکت ها از قوانین مربوط به تحریم ها آگاهند.

 

خانم ها!آقایان!

بهمنی دیگربرمیهن می گذرد. دربرهمان پاشنه سی وچند ساله می گردد. آیت‌الله علی‌محمد دستغيب، از مراجع تقليد شيعه، حاصل انقلاب را در سبدتاریخ می گذارد: «با در دست داشتن اجازه از قاضی مقهور، جان و مال و ناموس و آبروی افراد متهم مورد تعرض واقع شد و دادگاه ويژه به همراهی وزارت اطلاعات، حوزه‌های علميه را تحت نظارت خويش درآورد و اگر مرجعی انتقاد می‌کرد مورد هجوم سپاه و بسيج قرار می‌گرفت».

انقلاب چه بر سر ما آورد؛ پنج روش داوری انقلاب ۵۷، موضوع مقاله مجید محمدی- تحلیلگر سیاسی – است.

سعيد حجاريان انگار به در می گوید که دیوار بشنود: «فساد گسترده در دوران شاه محدود بود به يکسری طبقات خاص، بخصوص ارتش. مشکل اصلی محمدرضا شاه پهلوی این بودکه از جنبش مشروطه به خوبی محافظت نشده بود و از زمان رضاشاه، مشروطه تعطيل شد. محمدرضا پهلوی هم زمانی که توانست قدرت خود را ديکته کند، با اقدامات امنيتی خود، باقی‌مانده جنبش و نيروهای مشروطه را از بين برد. اينطور بود که روشنفکران از اطراف شاه، کناره گرفتند. »

و احمد شاملو که پرتو تازه ای بر فعالیت مطبوعاتی او در ایام پیش ازانقلاب انداخته می شود، از نخستین روشنفکرانی بودکه از «انقلاب اسلامی» و «نظام» کناره گرفت و در این بن بست رابه تصویر کشید:

دهانت را می‌بویند

 مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم.

 دلت را می‌بویند

روزگار غریبی ست، نازنین

 و عشق را

 کنار تیرک راه‌بند

 تازیانه می‌زنند.

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 در این بن‌بست کج و پیچ سرما

 آتش را

 به سوخت بار سرود و شعر

فروزان می‌دارند.

 به اندیشیدن خطر مکن.

روزگار غریبی ست، نازنین

 آن که بر در می‌کوبد شباهنگام

 به کشتن چراغ آمده است.

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

 آنک قصابانند

 بر گذرگاه‌ها مستقر

 با کنده و ساتوری خون‌آلود

روزگار غریبی ست، نازنین

 و تبسم را بر لب‌ها جراحی می کنند

 و ترانه را بر دهان.

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

 کباب قناری

 بر آتش سوسن و یاس

روزگار غریبی ست، نازنین

 ابلیسِ پیروزمست

 سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است.

خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد.

استقلال، آزادی، حکومت خدایی

 

«ایام مبارکه دهه فجر» است. «امام» که «نایب بر حق آقا امام زمان» خوانده می شد، حتی مقوائیش درسایه می آیدومی گذرد؛ودرحالیکه شرایط جدید برای ظهور امام زمان اعلام می شود، جانشین نایب بر حقش، لقب الهی می گیرد وروزروشن اورا کسی می خوانند که خداوند بر اساس آیات قرآن کریم برگزیده است.

اسناد توافق قدرت های بزرگ برای نشاندن آیت اله خمینی به جای شاه منتشر می شود. دکتر ابراهیم یزدی شرح مبسوطی از مذاکرات «امام ونمایندگان کارتر در نوفل لو شاتو» بدست می دهد.مردم ایران که ازاین توافق ومذاکرات کمترین اطلاعی نداشتند، با شعار

» استقلال، آزادی» به روز «امام آمد» رسیدند. وعده های «امام» دراین روز، گردشی بی پایان در فضای مجازی را آغازمی کند:

«علاوه بر اینکه زندگی مادی شما را می‌خواهیم مرفه بشد، زندگی معنوی شما را هم می‌خواهیم مرفه باشد.شما به معنویات احتیاج دارید.معنویات ما را بردند این‌ها. دلخوش به این مقدار نباشید که فقط مسکن می‌سازیم، آب و برق را مجانی می‌کنیم، اتوبوس را مجانی می‌کنیم. دلخوش به این مقدار نباشید. معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم. این‌ها شما را منحط کردند. این‌قدر دنیا را پیش شما جلوه دادند که خیال کردید همه چیز این است. ما هم دنیا را آباد می‌کنیم و هم آخرت را. یکی از اموری که باید بشد همین معناست که خواهد شد. این دارایی ها از غنائم ملت است و مال ملت است و مستضعفین. من امر کرده ام که به مستضعفین بدهند و خواهند داد. و پس از این هم تغییراتی دیگر در امور خواهد حاصل شد.اسلام پشتیبان شماست.»

تاریخ، مُهر ۳۵ ساله براین وعده های طلائی دیروز می زند واخبار، ارقام واقوال ـ مشت نمونه خروار ـ نشان دهنده واقعیت امروزند.

استقلال چنان حاصل شده است که حتی رئیس جمهور «نظام» اخبار سرنوشتی را به بیگانگان می گویند تا برای مردم ایران بازگویند. فرید زکریا، روزنامه نگار امریکائی- می نویسد: «من پس از دیدار با روحانی و ظریف متقاعد شدم که آنها میانه رو و به دنبال تعامل گسترده تر ایران با جهان هستند. روحانی به من اشاره کرد که در چندین ماه آینده افراد در حصر آزاد می شوند.»

متخصصان ژاپنی برای بررسی علل و عوامل خشکی دریاچه ارومیه و یافتن راه نجات آن به ایران می آید.

هیاتی ازکارفرمایان ۱۴۰ شرکت فرانسوی، چنان به ایران هجوم می آورند که داد آمریکائی ها در می آید. تلویزیون سرداران با افتخار تمام اعلام می کند: «این هیات بزرگ‌ ترین هیات تجاری غربی است که طی ۳۰ سال اخیر به ایران آمده‌است.»

فعالان حوزه‌های مختلف انرژی، سد ونیروگاه، ترابری، صنایع خودروسازی، سیمان، شیمیایی، دارویی و بهداشتی، مخابرات وفناوری اطلاعات، گردشگری و هتل‌های زنجیره‌ای در این هیات حضور دارند و سرگرم بررسی بازار و شرایط سرمایه‌گذاری هستند.

حسین موسویان بر  دیپلماسی پنهان  نظام با امریکا که به توافق ژنو انجامید، منفذی می گشاید. او که در دولت هاشمی رفسنجانی سفیر جمهوری اسلامی در آلمان، در دولت خاتمی معاون حسن روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی و عضو هیات مذاکره کننده هسته‌ای بود، به جرم جاسوسی دستگیر شد وبعدبه عنوان پژوهشگر ازدانشگاه پرینستون آمریکا سردرآورد. این عضو «طبقه بورژوا» که به گفته خودش در جوش دادن حکومت «مستضعفان» به «شیطان بزرگ» نقش مهمی داشته است، به صراحت تمام می گوید که مذاکرات وتوافقات با آمریکا ازدوسال پیش شروع شده بود وهرکس به ریاست جمهوری می رسید، راهش از توافق ژنو می گذشت.

دکترعلی اکبر ولایتی-ـ طبیب و حبیب آقا– حرفی می زند که اظهارات موسویان راچهارمیخه می کندو راه آینده را هم نشان می دهد: «مذاکره‌ کنندگان هسته‌ای در چارچوبی که رهبر جمهوری اسلامی تعیین کرده، حرکت می‌کنند. مادامی که استمرار حق استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای مورد قبول کسانی است که با ایران مذاکره می‌کنند ما به مذاکره ادامه می‌دهیم».

فریدون خاوند- تحلیلگرسیاسی ـ توضیحی می دهد که روشنگرمیزان» استقلال اقتصادی» ناشی از توافق ژنو است: «آنچه در این متن گنجانده شده، از لحاظ اقتصادی، برای هر ایرانی بسیار دردناک است. ایران که در شرایط عادی و فارغ از تحریم می‌توانست بدون دردسر هر سال دستکم بیش از یکصد میلیارد دلار از محل صادرات نفت و گاز و میعانات گازی و پتروشیمی در آمد ارزی داشته باشد و آن را به میل خود، با امضای مسئولانش، برای رفع نیاز‌هایش در هر کشوری که می‌خواهد مورد استفاده قرار بدهد، حالا کارش به جایی رسیده که باید راضی باشد تنها بخش کوچکی از درآمد‌های ارزی بسیار محدود شده‌اش را آن هم به صورت قسطی تحویل بگیرد، و برای ارسال سالانه چهار صد میلیون دلار ارز برای دانشجویانش هم مجوز دریافت کند.به بیان دیگر بخش بزرگی از مبادلات اقتصادی بین‌المللی کشور عملا زیر قیمومیت بین‌المللی قرار گرفته است.»

عباس عراقچی، عضو ارشد تيم مذاکره کننده هسته ای، از ۱۷۰ میلیارد دلاری که صرف پروژه اتمی شده است، حرف نمی زند. معاون وزير امور خارجه دلخوش به دریافت۵۵۰ ميليون دلار قسط اول چهارميليارد و ۲۰۰ ميليون دلار دارايی های مسدود شده است.

معلوم نیست قسط اول رسیده است یا نه، هرچه هست حسن روحانی اعتراف می کند:وضعیت کشور بحرانی است. دارد زمینه افزایش قیمت حامل های انرژی را آماده می کند.

سونامی برف که در ۵۰ سال اخیر بی سابقه است، بحران تازه ای می آفریند. برف می بارد، کمک رسانی یخ زده است.

حسن قدمی، رئیس ستاد مدیریت بحران می گوید: «هنوزیک ریال از اعتبارات سال ۹۱ و سال ۹۲ به مدیریت بحران پرداخته نشده است و بنزین و گازوئیل هم نداریم.»

محمد محمدی گلپایگانی – رئیس دفتر مقام رهبری- خبرمی دهد که ۱۸میلیاردتومان شهریه ماهیانه خامنه‌ای به طلاب تمام وکمال پرداخت شده است.

پرداخت «سبد کالا» آغازمی شود و فاجعه ای از فقروخشونت سر برمی کشد. تعبیرسخنان «امام» را می توان در صف های طولانی، دید: «رفاه مادی، معنویات شما را، روحیات شما را عظمت می‌دیم. شما را به مقام انسانیت می‌رسانیم.» مردم به چنان مقام انسانی می رسند که ماموران جانشین «امام» مردم را به خاطر یک شانه تخم مرغ به تمسخر می گیرند.

دویست نماینده کارگری عضو مجامع نمایندگان کارگران استان‌های سراسر کشور در نامه ای به وزیر کار می نویسند که در باغ سبزی را که «امام راحل» چند سال پیش نشان داد به وعده انتخاباتی حسن روحانی پیوند می زند و ازنگرانی جامعه کارگری به شوک تورمی ناشی از اجرای فازدوم هدفمندی یارانه ها در سال آینده خبر می دهد.

روزهائیست که کلید تدبیر در قفل احمدی نژاد می چرخد. رئیس جمهور مژده افزایش قیمت بنزین را می دهد، و وزیر نیرویش بالارفتن قیمت آب را که از دی ماه عملی شده است، رسانه ای می کند.

استقلال درهمه زمینه ها تام وتمام است.می ماند عدل وآزادی که پرچمش بدست مصطفی پورمحمدی داده شده است. اوکه خودرا وزیر ضد فساد می خواند، از بازداشت بيش از ۱۰ نفر از مديران و روسای شعبه و مستشاران سازمان تعزيرات حکومتی بدلیل فساد، انحراف و خطا خبر می دهد. سعید لیلاز می گوید که چنین موجی از غارت را به خاطر ندارد.

یکی از قضات دادگاه مرگ که حالا وزیر دادگستری است، پرچم آزادی را برسر درخانه های محبس شده نخست وزیرامام ورئیس مجلسش می آویزد. شرط آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی «توبه» است. همان شرط دادگاه مرگ تابستان ۱۳۶۷.

تقی کروبی، جوابش را می دهد: «پدرم معتقد به خدایان زمینی نیست که نزد آنها توبه کند.»

وندی شرمن، معاون وزیر خارجه آمریکا، التزام جمهوری اسلامی به «رعایت حقوق شهروندان و همسایگانش» را از اهداف نهایی مذاکرات با ایران می داند و خواستار آزادی موسوی و کروبی می شود: «سیاست و رویکرد ما به ایران چندجانبه خواهد ماند و هدف نهایی ما دیدن ایرانی است که: تعهدات بین‌المللی‌اش را رعایت می‌کند، به حقوق شهروندان و همسایگانش احترام می‌گذارد، و نقشی سازنده در منطقه بازی می‌کند. از ایران می‌خواهیم تا تمامی زندانیانی سیاسی، ازجمله میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران جنبش سبز، را که نزدیک به سه سال است بدون هیچ تفهیم اتهام رسمی در حصر خانگی به‌سر می‌برند آزاد کند.»

مرضیه افخم، سخنگوی وزارت امور خارجه روحانی، همان جوابی را به انگلیسی می دهد که سخنگوی دولت احمدی نژاد به فارسی می داد: «ایران با ایستادگی در مقابل زیاده‌طلبی‌ها به هیچ وجه نخواهد گذاشت موضوعاتی خارج ازبحث هسته‌ای در مذاکرات نهایی مطرح شود.»

و آزادی چنان دامن می گسترد که اسم بردن از محمد علی فردین و بهروز وثوقی هم نام خیانت می گیردو مرتکب آن یعنی سعید راد را به عذرخواهی وادار می سازد.

در آخرین ساعات روز چهارشنبه، محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از انقلاب، می گوید که ساعاتی پس از توصیه حسن روحانی به استادان دانشگاه ها برای بیان نظراتشان، وزارت اطلاعات، او و فرزندش را احضارکرده است.

حسین زمان که جزو حامیان رای دادن به حسن روحانی بود، اعلام می کند که رسما ممنوع الکار شده است. اوبه رئیس جمهور می نویسد: «به احترام همه کسانی که به شما رای داده اند سکوت می کنم و فعلا از حق مسلم خودم می گذرم و آرزو می کنم با تدابیری مبتنی بر صداقت بذر امید در دلهای این مردم زجر کشیده و محرومیت چشیده بکارید و روزی شاید در آینده امثال من بتوانند در دشت سبز امیدواری و در فضای معطر به آزادی، سهم اندکی در وطن خویش داشته باشند.»

 

خانم ها! آقایان!

روزهای پیروزی «انقلاب شکوهمند اسلامی» است. نگران استقلال وآزادی و رفاه مادی و مجانی شدن آب وبرق و معنویات و مقام انسانی نباشید. مهم این است که کشور ما صاحب حکومت خدایی است. به دقت فرمایشات کاظم صدیقی٬ امام جمعه موقت تهران رابخوانید. حتما شک نمی کنید که «خود خداوند» علی خامنه‌ای را برای رهبری جمهوری اسلامی برگزیده است و»آنقدر قرائن و شواهد وجود دارد که انسان به آرامش و یقین می‌رسد که این رهبر الهی است.»

محمد نوری‌زاد، به «رهبرالهی»، می نویسد: «اگر در کارنامه شما جز فضاحت هسته‌ای هيچ نباشد، عدم کفايت شما در رهبری قطعی و محرز است.» و ازاو می خواهد که از مقام رهبری در ایران کناره‌گيری کند و «عرصه را برای انتخاب همه‌جانبه مردم» باز بگذارد.

و چرخ تاریخ می گرددو به روزهای نخستین بهمن ماه سال ۱۳۵۷ بر می گردد و نوار پاره پاره را به یاد می آورد:

می گفتن که همه حرفا نواره

یکی می گفت نوار که پا نداره

می گفتن که شب آبستن صبحه

زمستون که بره فصل بهارِ

*

گفتند و شنیدیم و همه پا در آوردیم

رفتیم و رسیدیم به این شوق که بردیم

ما بود و نبود دست نابودی سپردیم

یک سیلی جانانه در این حادثه خوردیم

*

همه روزای هفته همون جمعه ی خون شد

هزار باغ گل سرخ خشکید و خزون شد

هزار غنچه که پرپر شد و از شاخه زمین ریخت

زمین لرزید و لرزید نه اون موند و نه این شد

*

حالا باقی چی مونده نوار پاره پاره

به هر کی میگی پا شو می بینی پا نداره

 


چرا کیهان آن مقاله را منتشر نکرد

 

هر سال وقتی سالگرد انقلاب می رسد، مباحثی نو می شود و پرسش هایی تکرار می گردد. یکی ازاین سئوال ها درباره مقاله معروف رشیدی مطلق علیه آیت اله خمینی است که در دیماه ۱۳۵۶ در روزنامه اطلاعات منتشر شد و درکیهان انتشار نیافت. مقاله، «ایران و استعمار سرخ و سیاه» نام داشت و امضای مستعار احمد رشیدی مطلق در پای آن دیده می شد؛ امضایی که هنوز هویت واقعی نویسنده آن موردبحث است.

اما، چرا روزنامه کیهان این نامه را منتشر نکرد؟ نامه غروب روز شانزدهم دیماه ۱۳۵۶ به دست من رسید که سردبیر شب کیهان بودم و مشغول آماده سازی صفحات لایی که شبانه در۵۰۰ هزار نسخه چاپ و سحرگاهان به بخش توزیع سپرده می شد. روش کار چنین بود که سردبیر شب مسئول صفحات لایی بود و اگر ضروری بود می توانست نظر معاون ارشد سردبیررا هم جویا شود. دکتر مصطفی مصباح زاده هم که ما «آقای دکتر» صدایش می کردیم، اغلب تا دیروقت در روزنامه می ماندو می توانست در مورد هر مساله ای تصمیم نهایی رابگیرد.

شرح رویداد آن شب را به نقل از کتاب نامه هایی به شکنجه گرم که چاپ دوم نسخه فارسی آن همین روزها منتشر شده است؛ می آورم:

«از نگهبانی خبر دادند، یک نامه فوری از وزارت اطلاعات رسیده است. وزارت اطلاعات در آن زمان جایگاه وزارت ارشاد کنونی راداشت و وزیروقتش داریوش همایون بود.پیک وزارتی بالا آمد. نامه ای لاک و مهر شده بود که باید تحویل دکتر مصباح زاده می شد. «دکتر» هم در آن ساعت نبود. من رسید دریافت نامه را امضاء کردم. پاکت را گرفتم و در کشویم گذاشتم. این قبیل نامه ها را یا خود دکتر باز می کرد یا سردبیر. مشغول کار شدم. تلفن زنگ زد. تلفنچی گفت از وزارت اطلاعات، مرا می خواهند. گوشی را برداشتم. معاون مطبوعاتی وقت با صدای خسته همیشه خود گفت: شما نامه آقای دکتر را گرفته اید؟

جواب دادم: بله….

گفت: به آقای دکتر سلام برسانید. مقاله همراه این نامه باید حتما در لایی شماره فردا، صفحه مقالات و جای مناسب چاپ شود.

و بعد خداحافظی کرد. فکر کردم شاید از همین متن های رسمی است که معمولاً در لایی چاپ می شود.لاک ومهرپاکت را باز کردم. همراه نامه رسمی، مقاله تایپ شده ای با امضای رشیدی مطلق دیده می شد که با خودکار نوشته شده بود. همان مقاله معروف درباره آیت الله خمینی. مقاله را خواندم. احساس خطر کردم. مقاله تحریک آمیز بود. تظاهرات مذهبی تازه آغاز شده بود. احساس کردم چاپ مقاله برای کیهان مسئله ساز است. به خانه رحمان هاتفی معاون سردبیر تلفن زدم. نبود. همسرش گفت جائی میهمان است و تلفن ندارد.به عرب، تلفنچی نازنین کیهان زنگ زدم و گفتم «دکتر» را هر طور هست، پیدا کند. آن موقع ها هنوز موبایلی در کار نبود. «دکتر» هر وقت به دلیلی غیب می شد، شماره اش را به تلفنچی کشیک کیهان می داد تا بتوانیم در لحظات حساس پیدایش کنیم. چند دقیقه بعد «دکتر» روی خط بود. مقاله را برایش خواندم و نظرم را گفتم. اندکی مکث کرد و بعد گفت: حق با توست…. من نیستم… تو هم که خودت نمی توانی درباره چاپ نامه تصمیم بگیری… باید مراپیدا کنی….

«دکتر» گوشی را گذاشت و کاملاغیب شد. اشاره «دکتر» تکلیف را روشن کرده بود.

دوباره تلفن من زنگ زد. این بار از دفتر وزیر می خواستند بدانند دکترمصباح زاده در جریان قرار گرفته است یا نه. جواب دادم:

– دنبالشان می گردم….

پرسیدند:

– مقاله را برای چاپ در لایی فرستاده اید؟

جواب دادم:

– من در این مورد تصمیم گیرنده نیستم. آقای دکتر تصمیم می گیرند.

خبر تلفن را از طریق عرب به «دکتر» رساندم. ساعتی بعد دوباره تلفن زدند و این بار از روابط عمومی دربار بود. مقامی نظامی حرف می زد که نامش را متاسفانه به یاد ندارم. لحن خیلی تندی داشت.همان جواب را دادم و بعد از اینکه «دکتر» در جریان قرار گرفت، سوار جیپ کیهان شدم و به خانه رفتم. تا به خانه رسیدم، خواهرم گفت:

– آقای دکتر دنبالت می گردد….

باز از طریق عرب پیدایش کردم. «دکتر» گفت:

– همه جا با تلفن دنبال من می گردند. برگرد مقاله را چاپ کن…

گفتم:

– آقای دکتر نمی شود. لایی را بسته ایم. چاپ هم شروع شده… تازه نه صفحه بند داریم، نه حروف چین…

«دکتر» مکثی کرد. معنای حرف مرا خوب می فهمید. هم می شد صفحه بند را خبر کرد و هم حروف چین. گفت:

– مقصر تویی…. من اصلاً با خبر نشده ام…

– باشد آقای دکتر….

تا تلفن را گذاشتم، زنگ زد. یک مقام دیگر از وزارت دربار جویای چاپ مقاله بود. همان جواب را دادم. با لحن تحکم آمیزی گفت:

– این دستور است. مقاله باید چاپ شود. مسئولیت هم با شخص شماست…

گفتم:

– من تا صبح بیدارم و سعی می کنم آقای دکتر را پیدا کنم…

پریز را کشیدم و خوابیدم. روز بعد رحمان هاتفی هم نظر مرا تائید کرد و با مقاله رشیدی مطلق به اتاق «دکتر» رفت. وقتی رحمان برگشت، امیر طاهری سردبیر روزنامه هم آمد ودر جریان قرار گرفت. منتظر بودیم که نتیجه «لابی»های «دکتر» و تماس های امیر طاهری روشن شود که حمید ملازاده نماینده کیهان در تبریز سراسیمه زنگ زد. معلوم شد وقتی صفحات اطلاعات به تبریز رسیده درآنجا تظاهرات شده و نمایندگی اطلاعات را آتش زده اند. ملازاده با التماس می گفت:

– شما را بخدا کیهان مقاله را چاپ نکند….

انتشار مقاله دراطلاعات فضای آماده ایران را چنان آتش زد که همه چیز راتحت الشعاع قرار داد. مقاله در کیهان منتشر نشد. نمی دانم آن شب دکترمصباح زاده با امیر طاهری هم تماس گرفته بود یانه.»

***

هنوزهم نمی دانم درآن شب سردبیر کیهان درجریان قرار گرفته بود یانه، اما توضیحات اخیر امیر طاهری روشن می کند که او صبح روز بعد با داریوش همایون و جمشید آموزگار ـ– نخست وزیر وقت ـ– تماس می‌گیرد و هر دوی آنها از چگونگی تهیه مقاله اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند و سرانجام مساله چاپ مقاله در کیهان منتفی می‌شود.

 

متن کامل مقاله

مقاله مورد بحث که نقش مهمی در تاریخ انقلاب اسلامی پیدا کرد، کمتر به شکل کامل منتشر شده و اغلب با حواشی و تفاسیر وتعابیرهمراه است. شاید متن کامل آن بکار بیاید:

 

ایران و استعمار سرخ و سیاه

این روزها به مناسبت ماه محرم و عاشورای حسینی بار دیگر اذهان متوجه استعمار سیاه و سرخ یا به تعبیر دیگری اتحاد استعمار کهن و نو شده است.استعمار سرخ و سیاهش، کهنه و نویش، روح تجاوز و تسلط و چپاول دارد و با اینکه خصوصیت ذاتی آنان همانند است، خیلی کم اتفاق افتاده است که این دو استعمار شناخته شده تاریخ با یکدیگر همکاری نمایند، مگر در موارد خاصی، که یکی از آن ها همکاری نزدیک و صمیمانه و صادقانه هر دو استعمار در برابر انقلاب ایران بخصوص برنامه مترقی اصلاحات ارضی در ایران است. سرآعاز انقلاب شاه و ملت در روز ششم بهمن ماه ۲۵۲۰ شاهنشاهی استعمار سرخ و سیاه ایران را که ظاهرا هر کدام در کشور ما برنامه و نقشه خاصی داشتند با یکدیگر متحد ساخت، که مظهر این همکاری صمیمانه در بلوای روزهای ۱۵ و ۱۶ خرداد ماه ۲۵۲۲(۱٣۴۲) در تهران آشکار شد.

پس از بلوای شوم ۱۵ خرداد که به منظور متوقف ساختن و ناکام ماندن انقلاب درخشان شاه و ملت پایه ریزی شده بود، ابتدا کسانی که واقعه را مطالعه می کردند دچار یک نوع سرگیجی عجیبی شده بودند، زیرا در یک جا رد پای استعمار سیاه و در جای دیگر اثر انگشت استعمار سرخ در این غائله به وضوح دیده می شد. از یک سو عوامل توده ای که با اجرای برنامه اصلاحات ارضی همه امیدهای خود را برای فریفتن دهقانان و ساختن انجمن های دهقانی نقش بر آب میدیدند در برابر انقلاب دست به آشوب زدند و از سوی دیگر مالکان بزرگ که سالیان دراز میلیونها دهقان ایرانی را غارت کرده بودند و به امید شکستن این برنامه و رجعت به وضع سابق، پول در دست عوامل توده ای و ورشکستگان دیگر سیاسی گذارده بودند و جالب اینکه این دسته از کسانی که باور داشتند میتوانند چرخ انقلاب را از حرکت بازدارند و اراضی واگذار شده به دهقانان را از دست آنها خارج سازند، دست به دامن عالم روحانیت زدند زیرا میپنداشتند که مخالف عالم روحانیت که در جامعه ایران از احترام خاصی برخوردار است، میتواند نه تنها برنامه انقلاب را دچار مشکل سازد، بلکه همانطور که یکی از مالکان بزرگ تصور کرده بود( «دهقانان زمین ها را به عنوان زمین غصبی پس بدهند!» )ولی عالم روحانیت هوشیارتر از آن بود که علیه انقلاب شاه و ملت که منطبق با اصول وتعالیم اسلامی و به منظور ایجاد عدالت و موقوف شدن استثمار فرد از فرد توسط رهبر انقلاب ایران طراحی شده بود برخیزد.

مالکان که برای ادامه تسلط خود همواره از ژاندارم تا وزیر و از روضه خوان تا چاقوکش را در اختیار داشتند، وقتی با عدم توجه عالم روحانیت و درنتیجه مشکل ایجاد هرج و مرج علیه انقلاب روبرو شدند و روحانیون برجسته حاضر به همکاری با آنها نشدند، در صدد یافتن یک»روحانی» برآمدند که مردی ماجراجو و بی اعتقاد و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری و بخصوص جاه طلب باشد و بتواند مقصود آن ها را تامین نماید و چنین مردی را آسان یافتند. مردی که سابقه اش مجهول بود و به قشری ترین و مرتجع ترین عوامل استعمار وابسته بود و چون در میان روحانیون عالی مقام کشور با همه حمایت های خاص موقعیتی بدست نیاورده بود در پی فرصت می گشت که به هر قیمتی هست خود را وارد ماجراهای سیاسی کند و اسم و شهرتی پیدا کند.

روح الله خمینی عامل مناسبی برای این منظور بود و ارتجاع سرخ و سیاه او را مناسبترین فرد برای مقابله با انقلاب ایران یافتند و او کسی بود که عامل واقعه ننگین ۱۵ خرداد شناخته شد.

روح الله خمینی معروف به «سید هندی» بود. درباره انتصاب او به هند هنوز حتی نزدیکترین کسانش توضیحی ندارند، به قولی او مدتی در هندوستان بسر برده و در آنجا با مراکز استعماری انگلیس ارتباطاتی داشته است و به همین جهت به نام سید هندی معروف شده است. قول دیگر این بود که او در جوانی اشعار عاشقانه می سروده و به نام هندی تخلص می کرده است و به همین جهت به نام هندی معروف شده است و عده ای هم عقیده دارند که چون تعلیمات او در هندوستان بوده فامیل هندی را از آن جهت انتخاب کرده است که از کودکی تحت تعلیمات یک معلم بوده است. آنچه مسلم است شهرت او به نام غائله ساز ۱۵ خرداد به خاطر همگان مانده است، کسی که علیه انقلاب ایران و به منظور اجرای نقشه استعمار سرخ و سیاه کمر بست و بدست عوامل خاص و شناخته شده علیه تقسیم املاک، آزادی زنان، ملی شدن جنگل ها وارد مبارزه شد و خون بیگناهان را ریخت و نشان داد، هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه گران و عناصر ضدملی بگذارند.

برای ریشه یابی از واقعه ۱۵ خرداد و نقش قهرمان آن، توجه به مفاد یک گزارش و یک اعلامیه و یک مصاحبه کمک موثر خواهد کرد. چند هفته قبل از غائله ۱۵ خرداد گزارشی از طرف سازمان اوپک منتشر شد که در آن ذکر شده بود: «درآمد دولت انگلیس از نفت ایران چند برابر مجموع پولی است که در آن وقت عاید ایران می شد.»

چند روز قبل از غائله اعلامیه ای در تهران فاش شد که یک ماجراجوی عرب به نام محمد توفیق القیسی با یک چمدان محتوی ده میلیون ریال پول نقد در فرودگاه مهرآباد دستگیر شده که قرار بود این پول در اختیار اشخاص معینی گذارده شود. چند روز پس از غائله نخست وزیر وقت، در یک مصاحبه مطبوعاتی فاش کرد: «برما روشن است که پولی از خارج می آمده و بدست اشخاص میرسیده و در راه اجرای نقشه های پلید بین دستجات مختلف تقسیم میشده است».

خوشبختانه انقلاب ایران پیروز شد. آخرین مقاومت مالکان بزرگ و عوامل توده ای در هم شکسته شد و راه برای پیشرفت وتعالی و اجرای اصول عدالت اجتماعی هموار شد. در تاریخ ایران روز ۱۵ خرداد به عنوان خاطره اي دردناک از دشمنان ملت ايران باقي خواهد ماند و ميليونها مسلمان ايراني به خاطر خواهند آورد که چگونه دشمنان هر وقت منافعشان اقتضا کند با يکديگر همدست ميشوند حتي در لباس مقدس و محترم روحانی.

عمه ودایی دو رهبر

 

بهمن ماه ایام رفتن «دیو» را پشت سرمی گذارد وبه سوی روز آمدن «فرشته» گام بر می دارد؛ وکارجهان چنان می شود که خبر نابودی کل خانواده عمه رهبر کره شمالی بر صدر اخبار می نشیند و دایی همتایش درایران زبان به انتقاد می گشاید.خبر از معامله روحانی با رهبر بر سر آزادی ها می رسد ؛ودراین میان سپاهیان، امنیتی ها و مداحان که قدرت های بزرگ را شکست داده اند و خیالشان راحت است که آزادیخواهان در کنترلند، برای رفع بیکاری به فکر «احیا و حفظ زبان فارسی» می افتند.

باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا، درسخنرانی سالیانه خود در کنگره آمریکا ۹ بار از ایران نام می برد وبازهم از تلاش‌های دیپلماتیک خود در برابر ایران دفاع می کند. با یک «اگر» مهم: «اگر رهبران ایران این فرصت را درنیابند، آن وقت من اولین کسی خواهم بود که تحریم‌های بیشتری خواهم خواست و برای استفاده از تمام گزینه‌ها آماده خواهم بود تا مطمئن شوم ایران سلاح هسته‌ای نخواهد ساخت.»

و بعد سراغ » اما» هایی چند می رود:» اما عدم اعتماد بین دو کشور از بین نرفته است.این مذاکرات بر مبنای اعتماد نیست. حمایت ایران از گروه‌های تروریستی مانند حزب‌الله، برای ما روشن است. هر توافق جامعی که به آن دست پیدا کنیم باید بر اساس کنشی قابل اثبات باشد تا ما و جامعه بین‌المللی را قانع کند، ایران به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نیست.»

محسن رفیق‌دوست٬ وزیر سپاه در دولت میرحسین موسوی٬ تاریخچه ای از تلاش جمهوری‌اسلامی برای دست یابی به بمب اتم را فاش می کند. يك مدیر منصوب رهبر جمهورى اسلامى، اعلام می دارد: «به توافق ژنو اعتراضنکنید! تصمیم نظام است.» و هاشمی رفسنجانی برای هزارمین بار نشانی رهبر را می دهد: «رهبری نظام هم قبل و هم بعد از مذاکرات، تیم دیپلماسی و کارهایشان را تایید کردند.»

۱۵۰ نماینده مجلس که ظاهرا از همه تحولات هسته ای بی خبرمانده اندو می دانند «توافق درشرایطی نابرابر بوده» درنامه ای به علی لاریجانی خواستاررویت متن توافق نامه می شوند.

ورئیس جمهور امریکا که برخلاف نمایندگان مربوطه و ملت ایران از جزئیات هم مطلع است، دست روی سوریه می گذارد که سرنوشت سیاسی اش درژنودر مسیررقم خوردن است: «سوریه بدون دیکتاتور، ترور و ترس.»

ترکیه که یک پای اصلی ماجرای سوریه است، نخست وزیرش را به » ام القرای اسلام» می فرستد.رجب طیب اردوغان که دولتش هنوز با پرونده «فساد مالی» رضا ضراب تاجر ایرانی‌تبار دست و پنجه نرم می‌کند٬ به پایگاه اصلی آن فساد می آید؛ جایی که آب از آب تکان نخوردو قضیه با دستگیری یکی از هزاران معلول فساد که بابک زنجانی باشد، جمع شد.

صفایی فراهانی که بعدازسی وچند سال مدیریت، فعلا سمتی ندارد، دست روی این «نظام فاسد» می گذارد: «توان مدیریتی کشور خالی شده است.نظام اداری ایران به دلیل از دست دادن توان کار‌شناسی و مدیریتی خود تبدیل شده به یک نظام بوروکراتیک فاسد. این نظام فاسد فقط می‌تواند از هر قانونی که شما در ظرف آن بریزید، فساد بیشتری تولید کند. قانون را در تفسیر‌ها گوناگون و نا‌مربوط حل و از آن سوءاستفاده می‌کند تا بتواند نیت خود راکه سوءاستفاده از فرصت است، پیش ببرد.»

یکی دیگر ازاین مدیران که میدان را خالی می کند محمدعلی نجفی رئیس سازمان میراث فرهنگی است که به دلیل «مشکلات قلبی و با توصیه پزشک» از حسن روحانی٬ رئیس جمهور٬ می خواهد که از او «در سمتی کم استرس‌تر» استفاده کند.

و مقامات دولتی و نظامی و امنیتی که در»استرس کشی» تخصص دارند، به فکر زبان فارسی می افتند. علی‌اصغر فانی وزیر آموزش و پرورش از تشکیل «اتاق فکر» برای بررسی جزئیات تدریس زبان‌های مادری در استان‌های مختلف کشور خبر می دهد. اکثریت اعضای فرهنگستان با آموزش زبان مادری که توسط حسن روحانی وعده داده شده بود، مخالفت و آن را «تهدیدی جدی برای زبان فارسی و یک توطئه برای کمرنگ کردن این زبان» توصیف می کنند.

حمید رضا مقدم‌فر، معاون فرهنگی و اجتماعی سپاه پاسداران که پیشتر مدیر عامل خبرگزاری فارس هم بوده، اعلام می کند که بسیج و سپاه پاسداران قصد دارند وظیفه پاسداری از زبان فارسی را هم به عهده بگیرند.ایشان فرمایش می فرمایند: «احیا و حفظ زبان فارسی برای تمام افرادی که ولایت‌مدار هستند و عرق دینی، ملی و مذهبی دارند، یک امر واجب است.»

مداحان و «برادران قاچاقچی» که وزیرکشور دولت روحانی ازآنها خواسته است، برای مبارزه با قاچاق مواد مخدر وارد صحنه شوند، برای پاسداری از زبان فارسی آمادگی بیشتری دارند.

آیت‌الله محمد محمد ری‌شهری که تولیت «حرم شاه‌عبدالعظیم» را به عهده دارد، عده‌ای از مدیحه‌سرایان که خود را «شاعران آئینی» می‌نامند به حضور می پذیرد. اوکه در دو دوره وزیر اطلاعات بود ودر صدور حکم اعدام تبحری بی حدو شجاعتی بی پایان داشت، راهکارمقابله با انحراف در شعر و ادبیات را ارائه می کند: «باید یک قوه قهریه برای برخورد با منحرفان نیز داشته باشیم؛ چرا که این کشور، دارای نظامی اسلامی است و از انحراف به دور است.»

سیدحسین میردامادی، دایی آیت آلله خامنه ای، یادداشت کوتاهی منتشر می کند که خواننده رابی اختیار متوجه سرنوشت خانواده عمه رهبر کره شمالی می کند. مترجم و عضو سابق هیات علمی دانشگاه فردوسی از سکوت برخی مراجع نسبت به ستمهایی که به طبقات مردم می‌شود انتقاد می کند و به مراجع و علما یاد آور می‌شود که خود در آغاز انقلاب به مردم این شعار را یاد داده اند که» سکوت هر مسلمان خیانت است به قران» و حال این سکوت جای شگفتی بسیار دارد.

 

خانم ها!آقایان!

به روز «امام آمد» و «دهه با شکوه فجر» نزدیک می شویم. محمد رهبر آنچه را که دراین سی وچند سال بر ایران و فرهنگ ایران رفته است بیادمان می آورد.در آخرین دقایق روزچهارشنبه خبر از معامله رهبرو روحانی بر سر آزادی می رسد؛و صدای حکیم توس از اعماق تاریخ بگوش می آید که در زمان سلطه اسلاف حاکمان کنونی بر ایران شاهنامه رانوشت و چنین سرود:

بسی رنج بردم بدین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

بناهای آباد گردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

 

 

این سایت جدید شماست؟ برای فعال‌سازی ویژگی‌های مدیریتی و رد کردن این پیام، وارد شوید.
وارد شدن