ا یران چیکارش کرد ه؟
اکتبر 11, 2012
بریده ای از رمان گربه
هوشنگ اسدی
خداد عزیزی برگشته بود و داشت از آن یک دو ی تاریخی با علی دائی گل می ساخت… یا می کاشت…. کار،کارآیدا قجر بود که این فیلم را گذاشته بود روی فیس بوک:
http://www.youtube.com/watch?NR=1&feature=endscreen&v=sW8q7LMi3rE
با خداد و اشک و گل برگشتم به تهران بعد از زدن گل به اسرائیل. بعد، یاد بازآفرینی آن لحظه ها دررمانم «گربه» که سال ۱۳۸۷ در سوئد توسط انتشارات باران منتشر شد، افتادم. گشتم و پیدایش کردم:
ـ ا یر ا ن چیکا رش کرد ه؟
ـ سو راخ سورا خش کر ده..
راه بسته بود. جمعیت در خیا با ن موج می زد. پرچم ها درهوا تا ب می خو رد. پسر کپلی قلمد وش مرد ی شده بود و بوق می زد.
ـ د د ق د ق..
جمعیت جوا ب می د ا د .
ـ ا یر ا ن..
دخترو پسر ها و سط خیا با ن می رقصید ند.
ـ د یر شد. نمی رسیم.
آ بی می خند ید و برای دختر و پسرها دست تکا ن می د ا د.
ـ شد که شد. صبر کنند.
جو ا ب را که دا د، نتو ا نست جلوی هق هق گریه ا ش را بگیرد.
ـ ا یر ان چیکا رش کرده..
ـ سو را خ سو را خش کرده..
پا ترول یک قد م جلو تر رفت. د ختر و پسری آ مد ند ، تیغه ها ی برف پا ک کن را بلند
کرد ند و به آ نها پرچم ا یر ا ن چسبا ند ند. ا شا ره کرد ند که برف پا ک کن ها را راه
بیا ند ا زیم. آ بی وسط گریه خند ید و د کمه ر ا زد . برف پا ک کن ها به رقص د ر آ مد ند. ا ز میا ن تیغه ها که بهم می رسید ند، رنگ ها را هما غوش می کرد ند و جد ا می شد ند، پسرها و د ختر ها را می د ید ی که د ست د ر د ست جلو می آ مد ند و عقب می رفتند. آ بی بلند بلند گریه می کرد. تمام مد ت راه می ر فت و گریه می کرد. راه می رفت و گریه می کرد.
ـ چی شد؟
ـ هنوز عقبیم..
ـ اگر گل نزنیم..
ـ صبر کن. صبر کن. آ ها ن…و ای … زد بیرون..
آ بی راه می رفت و گریه می کرد. گاه لحظه ای می ا یستا د و ا ز قوطی آ بجو جرعه ای
می نوشید. قوطی ششم بود که خا لی می شد. جرعه ها ی بز رگ می نوشید م و د ر
خو د م جمع می شد م.
ـ گل نزنیم ، حذ ف شد یم..
آ بی مشت های کو چکش را بهم می کو بید ، گریه می کرد و را ه می رفت.
ـ حا ضر شو. با زی که تما م شد با ید بریم.. خبر نگا رای فرا نسوی میرسن..
ـ گور با بای فرا نسه.. خو رشید م که هنوز نرسیده.
ـ وای ..و ای.. نزد یک بود گل بخو ریم .
د ر جا یخ زد. ا شک به فر یا د آ میخت .
ـ نه. بسه. هر چقد ر با ختیم بسه.
ـ حا لا.. برو .. برو..برو.. گل…
همه ا یرا ن فریا د زد.
ـ گل…
آ بی از جا پر ید . تا ب ا یستا د ن ند ا شت. نشست. میل ما ند ن در ا و نبود. بر خا ست.
آ غو ش می جست که در آ ن پناه بجو ید. شا نه ای می خو ا ست که سر برآ ن بگذا رد و ها ی ها ی بگرید . ا شک ها یش بر یزد ، ا زگودی گرد ن روا نه شود و همه تن را بشو ید وجا ن خسته را آ زا د کند.
ـ ا یرا ن چیکا رش کرده؟
مو با یل زنگ زد . خو رشید بود . می گفت نزدیک کوچه ما وسط جمعیت گیر کرده ا ست.
همه شهر د ر خیا با ن بود. راه بسته بود . یک تریلی با جمعیت می آ مد. مرد و زن ، پیر و جو ا ن روی کفی در ا زش می رقصید ند. ا تو موبیل پلیس آ ژ یر کشا ن می خو ا ست راه را با زکند. د ختر ها د و ره ا ش کر د ند.
ـ پلیس با ید برقصه..
سرهنگ چا ق، خیس عرق پیا ده شد. کلا هش را بر د ا شت. ا طر ا ف را نگاه کرد.
ـ سرهنگ با ید برقصه..
ـ ا ز ما فو قش نترسه..
سر هنگ عرق پیشا نی ا ش را پا ک کرد. کلا هش را بر د ا شت. قر کو چکی د ا د. جمعیت هو را کشید.
ـ سر هنگ با ید برقصه..
ـ ا ز زنشم نترسه..
سر هنگ قر د یگر ی د ا د. جمعیت را نگا ه کرد و مثل ا ینکه ترسش ر یخته با شد ، رقص تند ی را آ غا ز کرد. کلا هش را با لا می ا ند ا خت و می گرفت. دست ها را به کمر
می زد و آ هنگ رقص را تند تر می کرد. جمعیت یک صدا فر یا د می زد.
ـ ا یرا ن..
آ بی ا شک ها یش را پا ک می کرد و با صدای بلند می خند ید. د ر را با ز کرد که پیا ده شود. دستش ر ا گرفتم.
ـ آ بی . نه..
دستش را کشید و رفت. عینکش را بر د ا شت. د ست سرهنگ را گرفت. مر د م د ا یره
د ا د ند. لحظه ای سکو ت شد. کسی ا ز جا یی فر یا د کشید.
ـ آ بی د ا ره می رقصه..
کسی جو ا ب د ا د:
ـ همه با ید بر قصند.
پسر ها آ مد ند وسط ، لبخند بر لب. د ختر ها یکی یکی آ مد ند. با ر وسری های رنگی.
تک تک د و ر خو د شا ن و آ بی و سرهنگ می رقصید ند. جمعیت با ز شد و د و مرد د ر لبا س محلی با سا ز و نقا ره رسید ند. کسی ا ز میا ن جمعیت آ مد. خود ش را در پرچم
ا یر ا ن پو شا نده بود. همه ا یستا د ند. رفت و سط د ا یره. د ستش را بلند کرد.
نو ا ز ند ه ها زد ند. چر خید و پرچم ا یرا ن را با ز کرد. دختری بود. جمعیت هو را کشید. دختر روسری رنگی ا ش را بر د ا شت. گیسوا نش با با درفت و با پرچم ا یرا ن یکی شد.
زد م روی فرما ن ونعره کشیدم.
ـ خو رشید…
و حالا خو ر شید در میا نه مید ا ن پای می کو بید. د ست آ بی و سرهنگ را گرفت .
دختر ها و پسرها د ست همد یگر را گرفتند.
ـ ا یر ا ن.. ا یر ا ن..
همه شهر با ا ین صدا می رقصید.
