فتیله انفجاری
دسامبر 23, 2011
در سیاهترین ودرازترین یلدای وطن، هفته به شب یلدائی می رسد که درشعر سعدی پناه می جوید و خون سرخ انار
رابه دامان سحرگاهان می پاشد.
واپسین جمعه آذرماه است.رئیس دولت برکشیده «آقا» که حالا «جریان انحرافی» لقب دارد و هوادارانش «در جنگلهای شمال آموزش نظامی میبینند»ـ به گفته برادر رئیس جمهوری ـ تا «نظام» را سرنگون کنند؛ حرفی می زند مثل همیشه «موثق»: «برخی اصرار دارند بگويند شرايط کشور بحرانی است، اما همه اين مسايل يک جنگ روانی است.»
و وزیر خارجه اش که یک زاده عراق بنام علی اکبر صالحی باشد، سخنان یک فرمانده سپاه را «بی معنی و غیرمسئولانه «می خواند. سرتیپ پاسدار علی حاجیزاده، فرمانده نیروی هوا فضای جمهوری اسلامی، از هدف قرار دادن تأسیسات سپر دفاع موشکی ناتو در خاک ترکیه سخن گفته بود.
علی اکبر صالحی تازه از تلاش برای فرونشاندن «بحران» ناشی از حمله به سفارت انگلستان بر گشته است و»سربسته» می گوید: «در واقع وزارت امور خارجه مانع از این شده است که اتحادیه اروپا و کشور انگلیس بخواهند این ماجرا را به سمتی ببرند که بقیه کشورها، سفرایشان را احضار کنند و این ماجرا به مرحله تحریم سیاسی برسد. توانستیم با اقدام صحیح وزارت امور خارجه که در چارچوب عزت، حکمت و مصلحت بود از یک بحران وسیع تر جلوگیری کنیم.»
بحرانی که علی لاریجانی- برادر جواد- و علاء الدین بروجردی، یک زاده عراقی دیگر که سالهاست یکی از ترین مناصب سیاست خارجی را دراختیار دارد، کلیدش ـ به گفته سفیر انگلستان- را زده بودند.
رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس که پایش در «بزرگترین اختلاس تاریخ ایران» گیر است، در نجف عراق متولد شد و تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را درآنجا گذراند. سپس بعنوان کارمند داروئی به هلال احمر دوبی رفت. در سال ۱۳۶۰، بدون کمترین تخصص از طریق «شبکه معاودین» به وزارت خارجه راه یافت و
درمقام معاونت یک زاده دیگر عراق به نام جواد لاریجانی قرار گرفت که از همان زمان نظریه «ام القرای اسلام» و طرح «فتیله انفجاری» را بعنوان سنگ پایه سیاست خارجی «نظام» تئوریزه کرده و جا انداخته بود. بر اساس این دیدگاه که هیچ ربطی به منافع ملی ایران ندارد «ولایت فقیه ولی امر و جوهر رهبری جهان اسلام است و ایران امالقرا – مادر کشورهای اسلامی- است. امت اسلامی مرز نمیشناسد و انقلاب اسلامی نباید محدود به ایران بماند. هر جا مظلومی هست باید این امالقرا ـ ایران- بلافاصله به کمک نظامی، مالی و معنوی آن بشتابد. نیروهای انقلابی مثل فتیله انفجاری هستند. باید این فتیلهها را در اقصی نقاط عالم آماده داشت تا بتوان درهر کجای جهان دشمنان امالقری را از بین برد و به منافع استکباری آمریکا و اروپا در جای جای جهان ضربه زد.
علاءالدین بروجردی، بعد از رفتن جواد لاریجانی از وزارت خارجه جانشین اومی شود. در مجلس هم همین مسیرراطی می کند و ودرهمه جا نظریه امالقرا را بدون سر و صداهای جواد لاریجانی پیش می برد و می رسد تا ماجرای حمله به سفارت انگلستان.
و درست همزمان باانتشار این اخبار، غلامحسين محسنی اژه ای دست داشتن علاء الدين بروجردی و پسرش را در پرونده اختلاس بزرگ تایيد می کند والبته که «فرزند ايشان هم بازداشت نشده است.» و لابد به جای او «پرتابکننده کفش به رييسجمهور بازداشت شده است.»
انگار که هفته، هفته عراق و معاودین عزیز باشد.روزنامه واشنگتن تایمز، فاش می کند: «یکی از فرماندهان سابق سپاه پاسداران، بنام «هادی فرهان»، در جریان سفر «نوری مالکی» نخست وزیر عراق به امریکا، همراه وی بوده است. وی از معاودین عراقی بوده که در سپاه قدس حضور داشته و به همین دلیل نام کامل خانوادگی وی «فرهان الامیری» است.»
روز دوشنبه هم معاود عراقی دیگری که نامش محمد رضا نقدی است و همه او رابعنوان سردارشکنجه می شناسند، برای حل مشکل حجاب که قبلا تابستانی بود واز امسال زمستانی هم شده است، وارد صحنه می شود: «فرمانده کل بسیج برای مداخله در مساله حجاب اعلام آمادگی کرد. وی بهار امسال نیز از کمک بسیج به نیروی انتظامی برای برخورد با بدحجابان سخن گفته و خواستار شیوه های قهرآمیز در مواجهه با افرادی شده بود که «به هیچ وجه» حجاب را قبول ندارند. «
هاشميرفسنجاني هم در ديدار سيدعمار حكيم می گوید: «سرنوشت همه ديكتاتورها مشابه يكديگر است.» معلوم نیست به رفیق گرمابه و گلستانش» سید علی » هم اشاره دارد که رضا پهلوی، خواهان محاکمه اش به اتهام ارتکاب جنایت علیه بشریت در دیوان بین المللی کیفری شده است و یانه.
جمعه ای است که دانشمندان با شکافتن «ذره خدا» راهی به سوی بزرگترین کشف تاریخ علم گشوده اند وعلی مطهری خبر می دهد: «وزارت اطلاعات به آنها اطلاع داده که آنها نمیخواستند هاله سحابی از دنیا برود و آن چه اتفاق افتاده بیتوجهی مأموران بوده است.»
وعلی شمخانی دریا سالار دولت اصلاحات ورئیس مرکز مطالعات راهبردی نیروهای مسلح بعد از پنج سال درباره علیرضا عسگری معاون سابق وزیر، اطلاعاتی به کلی سری را فاش می کند که حتما باعت شرمندگی هموطنان آبادانی مامی شود: «در حقیقت آنها بعد از ربایش این مقام ارشد نیروهای مسلح می خواهند ثابت کنند که نیروهایی در حد عسگری که اهل جهاد و شهادتند از انقلاب بریدند و بر سینه خود نشان تمساح بزنند، در حالیکه واقعیت چیز دیگری است. بعضی آدم ها مارمولک هستند، اما به دنبال این هستند که ثابت کنند، تمساح اند و این موضوع انعکاس همین واقعیت است.عسگری اهل پناهنده شدن نیست و نمی تواند باشد. هرکسی به این موضوع شک کند، به نوعی آنتن موساد است.در حال حاضر عسگری در زندان موساد است و تا این لحظه محکم و استوار باقیمانده است، زیرا او آدمی نیست که در سیاه چال، فکر خیانت کند.»
احتمالا همکار برادرحسین در سال 1360 از شناسایی و دستگیری «یک تحلیلگر اطلاعاتی ایرانیتبار» که «جاسوس سازمان سیا» ست و از طریق خاک افغانستان به ایران وارد شده و هنوز عرقش هم خشک نشده برای «اعتراف» به تلویزیون آمده، خبر دارد و می خواهد مامور «خودی» رابه رخ «غیرخودی» بکشد. البته فقط دو روز بعد معلوم می شود امیر میرزایی برای دیدن مادر بزرگش به ایران رفته بوده و «جاسوس» دیگری است از جنس انواع و اقسام جاسوسان قبلی که همیشه بعد از اثبات جاسوسی آزاد می شوند و «مصرف داخلی» دارند برای قدرتمند نشان دادن جمهوری اسلامی.
و سرانجام جعه تمام می شود و مردم بعداز شنیدن این سخنان جانشين ستاد انتخابات كشور باخیال راحت سر بر بستر می گذارند: «اجازه خارج شدن قطار انتخابات را از ريل قانون نميدهيم.»
شنبه خبر زیادی نیست. جهان که از پیروزیهای «نظام» به وحشت افتاده، مقاومت عسگری رادیده و ازاعترافات جاسوس تحلیل گرانگشت به دهان شده است، از روزنامه عربی «دارالحیات» می خواهد «موقعیت فعلی ایران» را تحلیل کند.این روزنامه هم می نویسد: «حکومت جمهوری اسلامی به درستی حق دارد که مضطرب و نگران باشد. با وجود قدرت حکومت و کنترل آن بر کشور، با وجود جمعیت کثیری که در مجامع حکومتی شرکت کرده و مشتهای گره کرده خود را در دفاع از رهبران و شعارهای حکومت اسلامی نشان میدهند و با وجود رزمایشهای پیاپی و به نمایش گذاشتن تازهترین جنگافزار و قدرت موشکی ایران، حکومت جمهوری اسلامی در حالت اضطراب و نگرانی است.در عین حال اقتصاد ایران به خاطر تعهدات مالی خارجی خود و حمایتاش از گروههای وابسته به تهران و کشورهای همسو، متحمل مخارج سنگینی است که نمیتواند به راحتی از عهده آنها برآید. این شرایط فشار شدیدی را بر ایران تحمیل میکند که میتوان آن را با هزینههای سنگین زنده نگاه داشتن بلوک شرق برای دولت اتحاد شوروی سابق مقایسه کرد.»
پارلمان اروپا هم با تصویب قطعنامهای در مورد قتل رفیق تقی، نویسنده منتقد اسلام اهل جمهوری آذربایجان، از ایران می خواهد زمینه محاکمه کسانی را که در داخل یا خارج کشور به قتل کسی فتوا میدهند، آن را برنامهریزی میکنند و یا در پی فتوا اقدام به قتل میکنند، فراهم سازد.
از روز دوم هفته، درکشور بی «بحران» محمود احمدی نژاد، جیرینگ جیرنگ سکه، خش خش دلار، بوی نفت وزنگ خطر «تحریم» بگوش می رسد ومدام بلندترو بلندتر می شود.
سردارقاسم نفتی قول قبلی را پس می گیرد: «نفت ایران را تحریم نمی کنند» و حرف تازه ای می زند: «تحریم نفت ایران بازار را متشنج میکند.»
به سبک جمهوری اسلامی آسی راهم ازآستین یاس بیرون می کشند. شرکت ملی نفت ایران اعلام می کند که قراردادی به ارزش یک میلیارد دلار برای توسعه میدان نفت سنگین «زاغه» در جنوب ایران با شرکت «تاتنِفت» روسیه امضاء کرده است.
ودرست بیست وچهارساعت بعد آس «نظام» در کیش سوخته از کاردر می آید. شرکت نفتی «تاتنِفت» روسیه امضای هرگونه قرارداد با ایران برای توسعه میدان نفتی زاغه را تکذیب می کند. ومعلوم می شود این قرار داد نه با شرکت «تاتنِفت» که با شرکت «تاتنِفت ایران اویل کمپانی کیش» بسته شده است. بله. سردار قاسمی که قول داده بود کمپانی های نفتی جهانی را به خاک سیاه بنشاند، با مقام زیر دست خودش قرار داد بسته و یک میلیارد دلار ناقابل را ازاین جیب سپاه به آن جیبش منتقل کرده است.
تازه تحریم دامن پتروشیمی راهم نم نمک گرفته است.رمضان اولادی، مدیر برنامهریزی و توسعه شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران می گوید: «ستاد تدابیر ویژه در صنعت پتروشیمی دو هفته یکبار تشکیل میشود که امور مربوط به تحریم را رصد میکند و متناسب با آن راهکار پیدا کرده و جلو میرود.»
سناتور جوزف لیبرمن رئیس کمیته امنیت ملی مجلس سنای آمریکا و سناتور سوزان کالینز از اعضای ارشد این کمیته از ضرورت کنترل و تحریم شدیدتر حمل و نقل دریایی ایران می گویند.
فضا برای محمود احمدی نژاد مناسب است که به رقیب دندان نشان بدهد. دست روی «نهادهای اقتصادی به اصطلاح مردمی» می گذارد که با عناوین مختلف گمرک را دور میزنند: «متاسفانه برخی تخلفات را تزیین کرده و اسامی دیگری به منظور تطهیر روی آن میگذارند.» همه یاد سخنان شیخ دلاور مهدی کروبی می افتند که اسکله های غیر قانونی سپاه را رونمائی کرد.
احمد توکلی، درمتن «جنگ گرگها» از گزارش «سازمان شفافیت بین المللی» یاری می گیرد: «تنها در یک سال، فساد ۳۴ میلیارد دلار برای اقتصاد ایران هزینه داشته است.»
او از «تقلب در عملیات بانکی، تقلب در اعلام ورشکستگی، جعل اسناد، تقلب در بیمه سلامت، پولشویی، رشوه، تقلب در بیمه تجاری، حسابداری شرکت ها، بازار سهام» نام می برد.
دیگر خبر قابل عرضی نیست، جزیوشکا فیشر، وزیر امور خارجهی پیشین آلمان که مقالهای زیر عنوان «بمب ساعتی ایران» در نشریهی تایمز مالی آلمان منتشر می کند.
دوشنبه روزاعداد داغ داغ است. محمد نوری زاد که همچنان برای رهبر نامه می نویسد ومی نویسد ازشیوع طاعون فساد، در میان سرنشینان کشتی «نظام» خبرمی دهد.یک سایت فارسی زبان تیتر می زند: «کشف برلیان ۶ میلیاردی، میان لجن کف کشتی نظام». عنوان را از میان صفر های گزارش دادستان کل جمهوری اسلامی بیرون کشیده است: «در ادامه رسیدگیهای پرونده اختلاس – ۳ میلیارد دلاری- مشخص شد مقداری طلا و جواهر برای یک خانم خریداری شده است. یعنی یک خانم جدید هم وارد پرونده شد و مشخص شد بیش از ۱۰٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان طلا برای این خانم خریداری شده است. سند خرید یک برلیان به قیمت ۶٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان هم وجود دارد اما معلوم نیست خود برلیان کجاست. آپارتمانی هم به مساحت ۶۰۰ متر و به قیمت ۲٬۴۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ تومان برای همسر یکی از این افراد خریداری شده است. «
والبته: «خانمهایی که برای آنها طلا خریداری شده و به حساب آنان پول واریز شده بازداشت نشدهاند اما تحت تحقیق هستند.»
معلوم نیست این خانم هایی که انگشتر برلیان ۶ میلیاردی به دست دارند کجاهستند، اما سیل زنان شریف ایران را می توان دید که سرسیاه زمستان برای خرید سکه و ارز صف می کشند تا بتوانند از مابه التفاوت آن برای خانواده خود نان تهیه کنند. ودرست در هفته ای که اعلام می شود ۱۲ میلیون ایرانی زیر خط فقر زندگی می کنند.
براساس نتایج اولیه سرشماری سال ۱۳۹۰، جمعیت ایران به ۷۴ میلیون و ۹۶۱ هزار نفر، یعنی نزدیک به ۷۵ میلیون نفر، رسیده است و حدود ۴و نیم میلیون نفر بیشتر از سرشماری ۵ سال پیش..
بين سه و نيم تا چهار و نيم ميليون نفر ازجمعیت ایران بر اثر «مهرورزی» نظام کشور خود را ترک کرده ودر پنج قاره جهان پراکنده شده اند.
نادر وهابی، استاد جامعه شناسی دانشگاه پاريس می گوید: «پيش از انقلاب با اين پديده مواجه نبوديم. پيش از انقلاب ما با مهاجرين روشنفکران اقتصادی و تحصيلی مواجه بوديم که حداکثر بين ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار نفر بودند، در حالی که الان از نظر کمی با تعداد مهاجران امروز قابل مقايسه نيست.
دوشنبه ایست درآذر ماه و پر از اعداد افتخارآمیز برای «نظام مقدس جمهوری اسلامی» که این هفته حذف بخش دیگری ازآن درانتخابات آینده مجلس قطعی می شود.
روزنامه ضدملی کيهان آخرین نقطه نظر رهبر جمهوری اسلامی را از قلم «برادر حسین بازجو»، اعلام می کند:» اصلاح طلبان نه فقط کمترين صلاحيتی برای شرکت در انتخابات ندارند بلکه به عنوان مفسد فی الارض، مستحق اشد مجازات هستند.»
و محمد خاتمی صبورترین اصلاح طلب ایرانی، حرف آخر رامی زند: «اصلاح طلبان بر اساس رويکرد شورای هماهنگی جبهه اصلاحات نسبت به انتخابات مجلس نهم در ۱۲ اسفندماه سال جاری عمل خواهند کرد، يعنی نمیتوانند و نبايد در اين انتخابات نامزد داشته باشند».
قطار انتخابات فقط کسانی را سوار می کندکه برای دست بوسی عازم بیت رهبری باشند وبه گفته حداد عادل «طبیعت تمکین» داشته باشند.
روز سه شنبه مجمع عمومی سازمان ملل متحد با تصويب قطعنامه ای ضمن «ابراز نگرانی عميق» از تداوم شکنجه و نقض حقوق بشر در ايران، سرکوب شهروندان توسط جمهوری اسلامی را محکوم می کند. «نظام» می کوشد مانع رای گيری در خصوص اين قطعنامه شود. آنقدر محبوب جهان است که با ۱۰۰ رای مخالف روبرو می شود. رای کره شمالی موافق است.یکی ازدو کشور در جهان که همتای جمهوری اسلامی هستند و «رهبر اعظم»- به تعبیر روزنامه جام جم- یکی شان، یعنی کیم جونگ ایل همین روز می میرد. دنیا نفس راحتی می کشد: «یک دیکتاتور کمتر».
از طرف «رهبر معظم» پیامی برای درگذشت «رهبر اعظم» صادر نمی شود. علی لاریجانی معلوم نیست بابرادر خود، جواد، مشورت می کند یا نه، اما در پیام تسلیت خود، کره شمالی را «کشور دوست» می خواند. درست هم می گوید. کیم ایل جونگ کره شمالی را به بزرگترین زندان جهان تبدیل کرده بود به طوری که مردم این کشور عملا هیچ ارتباطی با جهان خارج نداشتند. این همان هدفی است که «نظام» دنبال می کند.
روزنامه های جهان صنعت، تهران امروز و دنيای اقتصاد از «سرگيجه بانک مرکزی در کنترل بازار ارز» خبر می دهند؛ سرگیجه ای که تا آخر هفته ادامه می یابد. «نظام ضداستکباری» در میان دلار و یورو نفس نفس می زند. از محمود احمدی نژاد، که می گوید مخالف افزايش بهای دلار است کاری ساخته نیست. بازور ودستور نمی توان بازار ارز را «ساماندهی» کرد. این ازاولین نتایج تحریم هاست. جو بايدن، معاون رئيس جمهور آمريکا، بیهوده نمی گوید:» حقيقت اين است که ايران به شدت تضعيف شده است.»
تازه تحریم نفت و بانک مرکزی هم درراه است. محمدرضا بهزادیان در مصاحبه با «روز» توضیحات دقیقی در این باره می دهد ونتیجه می گیرد: «ایران ۶ ماه فرصت دارد.»
درهمین سه شنبه پر خبر، اجلاس شورای همکاری خلیج فارس که عملا چند کشور خارج از حوزه خلیج فارس را هم در برمی گیرد ـ-از جمله کشورهای تونس و مراکش ـ تشکیل می شود. اجلاس در پایان کار خود قطعنامه ای را تصویب می کند که خطاب اصلی اش جمهوری اسلامی است. در واکنش به قطعنامه، تجارت 25 میلیارد دلاری با امارات متحده عربی قطع می شود.
همزمان، نمايندگان ۷ کشور بزرگ صنعتی و ۴ صادر کننده عمده نفت جهان در رم، گرد می آیند. آمريکا، اعضای اتحاديه اروپا، کانادا، استراليا، ژاپن، کره جنوبی و احتمالا کشورهای عربی حاشيه خليج فارس در اين نشست حضور دارند. دستور جلسه يافتن راهکارهای مناسب در جهت تثبيت بازار نفت و تامين نيازهای ناشی از قطع تدريجی صادرات نفت خام ايران است. تحريم مستقيم صادرات نفت خام ايران، در صورت تحقق، بزرگ ترين گام اقتصادی است که برای متوقف ساختن برنامه های اتمی جمهوری اسلامی برداشته خواهد شد. منابع وزارت خارجه ايتاليا در پایان نشست می گويند که برای افزايش فشار بر جمهوری اسلامی جهت از سرگيری گفتگوهای مربوط به برنامه اتمی اش توافق شده است.
آژانس بینالمللی انرژی اتمی اعلام می کند: «این نهاد نگران ساخت سلاح هستهای توسط جمهوری اسلامی است. شرط ادامه گفتوگوها با تهران پرداختن به این موضوع جهت رفع نگرانیها است.»
سه روز پس از ديدار ميان ایهود باراک، وزير دفاع اسرائيل در سفر رسمی به آمريکا با باراک اوباما، رييس جمهوری ايالات متحده که اصلی ترين موضوع مطرح شده در ديدار آنها «تاکيد بر عزم قاطعانه دو کشور هم پيمان برای بازداشتن ايران از رسيدن به بمب هسته ای» بود، روزنامه اسرائيلی هاآرتص باردیگر عبارت مشهور «همه گزينه ها بروی ميز است» راتیتر اول می کند.
لئون پانهتا، وزير دفاع آمريکا، می گوید: «ايرانیها به مقطعی رسيدهاند که میتوانند در يک سال و حتی کمتر از آن، بمب اتمی داشته باشند. اين موضوع، «خط قرمز» آمريکاست.»
جمهوری اسلامی فرمول همیشگی را به کار نمی برد. از مقامات آژانس بینالمللی انرژی اتمی دعوت می کند تا برای گفتوگو به تهران بیایند. تاریخ نشان خواهد داد که زیر فشارهای جهانی دور تازه ای از «وقت کشی» شروع شده، یا «نظام» دارد سرش رااز زیر برف بیرون می آورد؟ و آیاعلیاصغر سلطانیه، نماینده جمهوری اسلامی در آژانس، راست می گوید که»مقصود از گفتوگوها در تهران تلاش برای برطرف کردن ابهامات با هدف حل و فصل موضوع و متوقف کردن و به انجام رساندن این روند بیپایان است.»
چهارشنبه می رسد. آخرین روز هفته برای «نگاه» و شب ایرانی دیگری: یلداو خبری ضدایرانی: «پس از ناکامی ايران در رقابتهای جام جهانی ورزش های زورخانهای، نخستين دوره مسابقه های زورخانه ای جوانان آسيا نيز با قهرمانی عراق به پايان می رسد». نوشته مهدی رستم خانی تیتر زیبائی دارد: «جای خالی ايران در گود زورخانه فردوسی» و شرحی پر ازاشک چشم: «ايران مبتکر ورزش باستانی و هنرهای زورخانه ای است. ادوارد براون شرق شناس مشهور، قدمت و ريشه های ورزش باستانی ايرانيان را به هزاره های قبل منتسب کرده است. از کتاب «مينوی خرد» پهلوی تا اثر سترگی به نام شاهنامه نيز بارها به کشتی گرفتن و آلات ورزش باستانی و جنگاوری با همين آلات، اشاره شده است. ايران به محض ثبت جهانی ورزش باستانی، عرصه رقابت را به رقبا واگذار کرده است.»
کسی نمی داند سردار صفارزاده- سبب این ناکامی- معاود است یانه، هر چه هست براه آنان می رود: نابودی ایران.
بیانیه ۳۹ زندانی سیاسی منتشر می شود: «نامزد شدن در انتخابات تنها و تنها، مشروعیت دادن به انتخاباتی رسوا و نمایشی و کمک به تقویت و تحکیم پایههای استبداد و خودکامگی و پشت کردن به آرمانهای دمکراتیک و ضد استبدادی انقلاب اسلامی و نادیده انگاشتن فداکاریهای بیدریغ مردم در راه آزادی و کرامت انسانی در جنبش اجتماعی پدید آمده از بطن انتخابات سال ۸۸ است.»
ژنرال مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکاحرف هایی می زند به رنگ تراژدی، به طعم مرگ: «این کشور طرحهایی در دست دارد تا در صورت لزوم و صدور دستور رئیس جمهور به ایران حمله کند.» وی به رهبران جمهوری اسلامی هشدار میدهد این خطر را جدی بگیرند.
مرتضی کاظمیان می نویسد: «یلدا هرچند نامی است بر تیرهترین شب سال، اما ایرانیان باستان آن را جشن ظهور میترا (مهر) و برای «میلاد» و به معنای «تولد» بهکار میگرفتند. این تجربه زندگی است: حتی یلدا، طولانیترین شب سال نیز به سحر میانجامد. طلوع خورشید از پس سیاهترین و سردترین لحظات نیز حتمی است؛ و یلدا در خور شبنشینی و جشن!برای آزادیخواهان و دموکراسیجویان ایران، یلدای 90 درحالی فرا میرسد که رهبران جنبش سبز، همچون صدها زندانی سیاسی مشهور و گمنام جنبش، در بازداشت و محبوساند.حاکمیت اقتدارگرا بی اعتنا به حقوق اساسی و مدنی ایرانیان، همچنان بر طبل ارعاب و خشونت و خودکامگی میکوبد. درد و بیماری خودکامگی و اقتدارگرایی و تزویر و دروغ و فریب، دیری است که صاحبان قدرت در جمهوری اسلامی را مبتلا ساخته است. شیفتگان و بیماران قدرت و ثروت اما بهجای تلاش برای وزیدن هوای تازه در این سرزمین دیرپا، و بسط فضای سیاسی، بر تحدیدها و تهدیدها میافزایند و گردنکشی میکنند.سقوط متفرعنان در تونس و مصر و لیبی و یمن، هنوز چشمان حاکمیت را در ایران نگشوده است. و این در حالی است که صدای حقخواهی جنبشهای رهایی بخش منطقه، به متحد جمهوری اسلامی، سوریهی اسد رسیده است. شب سرد ایران نیز سرانجام به همت زنان و مردان آزاده، سحر خواهد شد. آزادگان این سرزمین اهورایی، قدر نیکان و کوشندگان راه آزادی و دموکراسی را خوب پاس میدارند. آنان که جان عزیزشان، قربانی حقخواهی و حقیقتجویی شان شد یا آنها که به جرم کوشش برای تحقق حاکمیت ملی، به حبس و بند و تبعید رفتند. از ندا و سهراب، تا ستوده و صمیمی، و از ضیاء نبوی تا احمدرضا احمدپور.»
و به استاد سخن سعدی پناه می بریم دراین شب یلدائی که دروطن انار دانه می کنندو من خون می گریم:
هنوز با همه دردم اميد درمان است
که آخری بود آخر شبان يلدا را
